اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من امروز هم فایل خانه تکانی 22نوبتش بود گوش کنم و جالب این که نشانه بعدی هم همین بود
خیلی به حرفهای استاد فکر کردم کامنت ها رو خوندم فهمیدم که درسته که من روی باورام کار میکنم ولی از طرفی ترس از کمبود باعث شده خودم برای خودم رل بازی کنم مثلاً کوچکترین چیز این که
میرم سر یخچال صبح زود صبحانه بخوریم میبینم نون کمه واگه من بخورم وبرم بچه ها بیدار بشن نون نیست و میخان غر بزنن ومن صبحانه نخورده میرم سرکار و میگم فعلا گشنه نیستم واین رو امروز فهمیدم که به خاطر بچه ها احساس لیاقت و گشنگی خودم رو نادید میگرفتم در صورتیکه میتونستن بچه ها خودشون برن تهیه کنند و خیلی در درونم عمیق شدم دوست دارم مثل استاد که میگن من خودم رو خیلی خوب میشناسم بتونم خودم رو بشناسم ایراد دیگه رو تو کامنت دوستمون پیدا کردم نوشته بودند طرف کلی رو خودش کار میکنه بعد میره اینستا گردی این منم از امروز متعهد میشوم که دیگه انجام ندم
ممنونم از استاد وهمه دوستان عزیز با گذاشتن کامنت میتونیم ایراداتمون رو برطرف کنیم
سلام استاد مهربون و نازنینم، سلام به همه دوستان عزیزم در سایت عباسمنش، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه، سپاس گذار خداوندم بابت این فرصت دوباره،
نکته ها:
️تغییر باورها یک روند و تکامل میخواد یک شبه اتفاق نمیوفته،
️برای تغییر باورهام الگو های رو پیدا کنم بر خلاف باورهای قبلیم هست،
️تکرار یک موضع در ذهن من باور سازی میکنه،
️اعتبار همه چیز میرسه به خداوند من مسیرم…
️با عزت نفس حرف رو بزنم بدون در نظر گرفتن نگاه دیگران،
️من یا الگو میشم یا درس عبرت،
️همیشه مسیر درست انتخاب کنم و به هر قیمتی نخوام زود به خواسته هام برسم،
️به الهاماتم توجه و عمل کنم،
️از باورهای محدود کننده میشه برای ساخت باورهای قدرتمند کننده استفاده کرد، ادب از که آموختی از بی ادبان،
️باورهای محدود کننده ریشه در ذهن ما داره و هیچ موقع از بین نمیرن و باید حواسم بهشون باشه،
️چیزای جدید امتحان کنم و از دایره امنم خارج بشم،
️با پول و نعمتهایی که دارم راحت باشم و باهاشون دوست باشم،
️اون چیزایی که نیاز دارم و اولویت هام رو که به من راحتی و آزادی میدن تهیه کنم و نخوام فخر فروشی کنم،
️به آرزوهام برسم بعد تصمیم بگیرم که میخوام نگهش دارم یا نه،
️ثروت باید به من خدمت کنه نه من به اون خدمت کنم،
️راه گذر از مادیات رسیدن بهشون،
️با تجربه کردن نعمت ها ازشون سیر میشم،
️وقتی میتونم به ساده زیستن فکر کنم که به همه آرزوهام خودمو رسونده باشم،
️تنها کسی که میتونه منو به آرزوهام برسونه خودم هستم،
موضوعی که برای من توی این فایل چشمک زد این بود که ما باید برای تغییر یه چیزی زور بزنیم و اون چیز عوامل بیرونی مثل زن یا بچه و یا خونواده و اطرافیان نیست اون خودمونیم، ذهنمون و باورهامون هست،
یه الگویی برای من داره توی این زندگی مادی تکرار میشه و اون هم اینکه اگه اصل خودمونیم و اکثریت جامعه دارن برای تغییر همدیگه تلاش میکنن نه خودشون پس این وسط اون تغییر ثابت، یعنی همچی در حال تغییر و به ما هم پیشنهاد میشه که هی تغییر کنیم، و این تغییر با تعقل اتفاق میوفته، تعقل یعنی استفاده از عقلمون برای بهبود، استفاده از ابزارهای که خداوند در اختیارمون گذاشته، این یعنی ما پتانسیل و ابزار تغییر رو داریم فقط نیاز که خودمون بخوایم و به سمتش حرکت کنیم تا اتفاق بیوفته و از اونجایی که ما هیچ موقع به کمال نمیرسیم این مسیر هم بی انتهاست مثال ذات پاک خداوند هست،
اگه جهان رو بازتابی از درون خودمون بدونیم پس میشه نسبت بین افراد و اتفاقات و شرایط رو با ویژگی های شخصیتی و جای ثبتشون و محل بذرافشانی ما و تولد رویا هامون و حتی جسممون و اعضای اون و طبیعت و اجزاء تشکیل دهنده اون فهمید، حالا هنوز نفهمیدم که به چه دردی میخوره ولی حتما هم اون میفهمم و هم در ادامه مسیر تعالی من بدردم خواهد خورد و خداوند بهتر میدونه…
در مورد صداقت و درستی، این خیلی مهم یعنی اگه صداقت و درستی رو در راس قرار بدیم دیگه هیچ کدوم از این عجله ها و به هر قیمتی به خواسته رسیدن ها به وجود نمیاد،
اگر ما خودمون رو در مقام مسئول زندگی خودمون بدونیم غرورمون اجازه نمیده که عوامل بیرونی رو دخیل بدونیم توی شرایطی که داریم، چون ما خودمون انتخاب کردیم که توی همچین شرایطی به این دنیا بیایم تا بتونم از پتانسیل های خودمون استفاده کنیم و خودمون رو رشد بدیم اینجوری دیگه کسی رو مقصر نمیدونیم، چون کسی جز ما وجود نداره و فقط ما هستیم در مقابل خودمون،
من با این آگاهی وارد این دنیا شدم و با علم به همه چیز این شرایط قبول کردم که بیام توی این دنیا مادی و یه مهارتی رو کسب کنم و اگه الان بزنم زیرش و بگم این چه دنیایی هست یعنی بی صداقتی، یعنی از راه نادرست به مقصد رسیدن…
من باید جایگاهی رو که در تمام جنبه ها دارم بپذیرم و طبق اون عمل کنم،
اگه یه فردم پس از خودم هویت داشته باشم و دنبال سبک شخصی خودم باشم تا فردیتم از بقیه معلوم باشه و کور کورانه مثل گوسفند دنباله روی کسی یا گروهی نباشم،
اگه همسر یا ولی یا فرزند و یا دوست و یا استاد و یا شاگرد و یا قانون گذار و یا مجری قانون و یا شهروند و یا هم نوع و یا غیر هم نوع و یا هر جایگاه اجتماعی دیگه ای که میشه در اون قرار داشت ببینم اگه خودم بودم دوست داشتم چطور طرف مقابلم با من برخورد میکرد منم به همون شکل انجامش بدم، صداقت یعنی این…
صداقت یعنی ما بتونیم جلوی امیالمون رو بگیریم و فقط شعار ندیم و حرف مفت نزنیم(اینارو دارم به خودم میگم چون خودم از همه بهش محتاج ترم) و به اون شعارهای قشنگ عمل هم بکنیم،
صداقت یعنی مقام خودم رو در مقابل خداوند بفهمم و طبق عهدی که بستم عمل کنم،
صداقت یعنی اگه چیزی هم به ظاهر نفعمون نبود قضاوتش نکنیم و نگیم این نفع من نیست و بخاطرش دروغ نگیم،
صداقت یعنی با آرامش رانندگی کردن و عجله نداشتن،
صداقت یعنی کار درست رو انجام دادن در شغلم،
صداقت یعنی قبول کردن اشتباهات مون و بهبود بخشیدن شخصیتمون،
صداقت یعنی عاشق بی قید و شرط بودن خودمون و دیگران،
صداقت یعنی صبوری و وفای به عهد،
صداقت یعنی تسلیم بودن در مقابل خداوندی که حواسش به همچی هست،
سلام،خیلی عجیبه کسی فعال حوزه موفقیت و ثروت باشه و تابحال اسم کوین ترودو رو نشنیده باشه و بخاطر درخواست دوستان بره تو ویکی پدیا سرچش کنهو تازه از اونجا درموردش اطلاعات بگیره…
اونم کسی که ادعا میکنه چندین و چند هزار صفه مطالعه در این حوزه داشته ،
خودستلیی تا به چه حد؟یکم مشمئز کننده هست این رفتار و تناقض و تضاد،از همه چیز و همه کس منتقدبودن،
به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند.
سلم به استادعزیزم ،ومریم نازنینم .
خیلی ازتون ممنون به خاطراین آگاهی های ناب که انقدر فوق العاده وارزشمندن ورایگان دراختیارماگذاشتید ،خداروشکرمیکنم بابت وجودشما که یه روزی خواستید وتوانستید زندگی تون وتغییردادید واین تغییرچه قدر باعث تغییرملیون هاانسان شده که اوناهم میخان که تغییرکنند،خدایاشکرت .
استاد جانم امروزواسه من خیلی روزخوبی بود به خاطراینکه من امروز رفتم طلافروشی و یک النگوی تک پوش خریدم ،باهدایت خداوند،رعایت قانون تکامل،وکارکردن روباورهاو کانون توجه ،خیلی خوشحال شدم منی که یه وقتایی بود خیلی لنگ پول بودم الان دارم درمسیر هدفم قدم برمیدارم قبلاهااصلا به خاطر یه تیکه طلای کوچیک نمیرفتم طلافروشی که مثلا یه سکه بخرم میگفتم خب خجالت داره حالامیگن اومده 2تومن مثلا طلابخره ،آدم وقتی باید بره طلافروشی خیلی پولدارباسه وحداقل 50 تومن 100 تومن پول داشته باشه اما ازوقتی تکامل وفهمیدم خوب پس اندازمیکنم هرباریه تیکه طلامیخرم و میزارم روهم برای سرمایه گذاری خدایاشکرت ،که میتونم دراین مسیرهاپولم وخرج کنم و پس اندازکنم قدم بردارم ،این یکی ازالهامات خداوند بهم بوده که تیکه تیکه طلایاسکه بخرم تاپولم جمع شه تا به اون هدف خوشگلم خداگفته توفقط جمع کن قدم بردارمن کمکت میکنم من چندبن برابرش میکنم من افزایشش میدم ،اگه ایمان نداشتم که عمرااین کارومیکردم .
من یه 10 ملبونی پول داشتم ومیگفتم که طلابخرم والانم که شده 4ملیون و200 تومن وهمه میگفتن وای چه گرون شده دیگه عمرابتونیم طلابخریم آرزوبه دل میمونیم ولی من دراین مسیر اصلا توجه نمیکردم به گرونی وراه خودم ومیرفتم و همش توجه میکردم که میخرم و دنیاپرازثروت ونعمت وفرصته وخدامن وکمک میکنه وباورخیلی خوبی هم دارم که هروقت میرم طلابخرم که واقعا یه چی میگیرم که ارزش وجسه ش انگارخیلی بیشتر ازقیمتش میخوره ،میگم خداواسه من گذاشته کنار ،هرکدوم که مال منه خداهدایتم میکنه سمتش .
ساعت 5لودکه یهو تصمیم گرفتم که برم طلافروشی و دیگه انجامش بدم چون ازخداهدایت خاسته بودم وچندروزی بودهمش نشونه هامیومد که من باید سریع اینکارو انجام بدم ،وای که چه قدر عاشق نشانه هاوهدایت خداوندم خیلی قشنگه به لطف خدا اینم ازشمایادگرفتم که تداحتی واسه کوچک ترین چیزاهدایت مون میکنه .خدایاشکرت .
رفتم خونه مادرم تایه وسیله که لازم داشتم بردارم ومادرم گفت که اونم باهامون میاد ،واومد ورفتیم وواردیه طلافروشی شدیم که من تقریبا12 تومن تویه کارتم داشتم وتوکارت دیگه 4500 ،وخیلی دوس داشتم که النگوبخرم به جای سکه ولی باخودم گفتم قانون تکامل وفراموش نکنیا قراره زجرنکشی زورنزنی اگه زورت نمیرسه همون یه سکه بخر اذیت نکن خودت وبه موقعش یه النگوهم میخری ،شایدم میخای پزبدی وازاین حرفا ،البته قبلاهافک میکردم یه ذره که وضع مالی مون خوب شد طلا زیادنندازم مردم چشم میزنن ولی بعد تفکرم وعوض کردم وگفتم هیچ کس قدرتی نداره توزندگیم وفقط قدرت دست خدای مهربانمه ،ومن بااین کارکه حتی طلابگیرم بنازم به مردم لطف میکنم مثلا اوناهم باخودشون فکرمیکنن چرازهراتونست بخره منم میتونم واین باور درذهن شون شکل میگیره واوناهم میتونن ومیدونن که دنیاپرازثروت ونعمته ،
توراه به خودم گفتم من میسپرم به خدا که هدایتم کنی به سمتش هرچی که خوبه نصیبم شه .
خب یه النگو قیمت کردم بهم گفتن 58تومن وفهمیدم زورم نمیرسه وگفتم سکه تقریبااین حدود گفت میتونی ربع سکه بخری که 19ملیون و500 تومنه .گفتم باشه همینومیخرم کارت هارودادم بکشه که گفتم مامان توهم 3تومن بده به من قرض که من میدم بهت ماه دیگه ومامانم گفت که نه من نمیتونم بدم بهت ،گفتم وایه ماه دیگه مبدم بهت گفت نه من خودم لازم دارم میخام برم وایه مغازم جنس بیارم ،یه دفعه انگار توفکرم دو دستی زدم توسرم گفتم بازشرک ورزیدی به غیرازخداامیدوارشدی و قطعاناامیدمیشی ،اخه مامانم که گفت باهامون میاد گفتم خوب شدمیاد اگه کم آوردم ازش قرض میگیرم ،ازخودم ناراحت شدم که روش حساب کردم ،شوهرم گفت چی شد گفتم 3تومنم کمه گفت خودم میدم ،اخه چون الان همسرم خیلی لازم داشت وگرنه خیلی برام خرج میکنه ومن نمیخایتم اون برام بخره میخاسم روپای خودم وایسم ،همش باپول خودم باشه .
ازمامانم هم خبلی ناراحت شدم گفتم انگارنه انگارمن بچش ام ،اگه من جای اون بودم میدادم وخودش براداداشش یعنی داییم که داشت چندوقت پیش ماشین میخرید ،خیلی پول بهش قرض داده بود بدون اینکه بخاد حتی میگفت داره ماشین میخره هرچی پول داری بده من بدم داداشم طفلک کم داره ومن خیلی دلم سوخت براش .
ولی ذهنم وکنترل کردم وگفتم توقراره روپای خودت وایسی اینکه مادرتم بهت پول ندادبااینکه میدونست سریع برمیگردونم ،ولی این تورو قوی ترمیکنه یه تضاده انقد قوی شو که احتیاجی به هیچ کی جزخدانداشته باشی .
کارت هارو گذاشتم رومیز یه دفعه همسرم گفت بریم یه دوربزنیم برمیگردیم منم که میگفتم چرا اخه خب بخریم چرایه دفعه این جوری کرد تعجب کردم اومدیم بیرون گفت بریم چند جادیگه رم ببینیم ،رفتیم یکی دیگه ومن ازویترین نشونش دادم که من این اندازه ای النگو دوس دارم بخرم شوهرم گفت بابااون 40 تومن حداقل پولشه گفتم والا40 تومن باشه که راضیم خیلی خوب میشه ،ورفتیم تودوتاالنگو توقسمت طلاهای کم اجرت یا دست دوم بود اول سکه روپرسیدم وباخودم گفتم نه من که پولم به النگونمیرسه ،بعد طلافروشه پیشنهادداد که طلابخری ازسکه بهتره میتونی استفاده هم کنی من گفتم نه سکه ،اخه انگشتروگوشواره وچیزای دیگه رودارم پولمم به تک پوش نمیرسه وگفتم اینه تک پوش هاوگفت اره وقتی وخودش وزن کردو گفت 38تومن گفتم 38؟چه خوب نسبتاخوب وضخیم وزیباترازقبلی بود که 57بود ولی یکم پهناش کمتر ،وفکرکردم قیمتش خیلی خوبه من فک میکردم همون نزدیک 60 تومن باشه اگه اینجوری باشه من همین وبخرم خداهدایتم کرده این ونگه داشته برام بعد گفتم خونه یه انگشتردارم که شکسته میخاستم تعویض کنم ولی نیاوردمش وسکه هم دارم خیلی خوبه وطلافروشه گفت مشکلی نداره همون 20 تومن وبده بقیش وحالافردامیاری من وشوهرم تعجب کردیم وطلافروشه طلارو بهمون داد وحتی همسرم گفت میریم فردامیایم خودش راضی شدبده بهمون ،خیلی خوب وقشنگ وهدایتی واقعا خداروشکرمیکنم حالاقراره فرداببریم بدیم بقیش و .
اون لحظه که داشت فاکتورمینوشت داشتم تجسم میکردم وزیرلب میگفتم داره خرید خونمون مینویسه که الان ماتواملاکی هستیم واون خونه آرزوهام ومیخریم اخ که چه فرکانس قوی بود باتمام وجودم احساسش کردم وبابتش شکرگذاری کردم .
شاید اینکه داره نتایج من عوض میشه به خاطراینه که من این باوروتغییردادم که باثروت به خدانزدیک ترمیشم وعوض شده باباورقبلیم که هروقت سراغ ثروت میرفتم میگفتم خدابدش میادومیگه نگا بنده ی من اصلابه فکرآخرت نیس وفقط به فکر این دنیاومادیاته ،اماتوخونه سجده ی شکربه جاآوردم وگفتم خدایاممنون چه قدر به خدارسیده بودم وچه قدر احساس سپاسگذاریم ازته دل بود به همسرم گفتم که این مسیری که من بایاری خداانتخاب کردم به همه چی میرسم هرچند الان درنظر خیلیا این کوچیکه ومن ذوق زده شدم ولی من مقایسه میکنم باقبل خودم که خیلی بهترشدم و سپاسگذاری هم که نعمت هارو افزایش میده وازته دلم هستن خداروشکر .
وقتی به طرفش قدم اول وبرمیداری بقیه کارا خودبه خود درست میشه ،چه قدر باهرقدم باورام بهترمیشه وعزت نفسم بیشتر خدایاشکرت .
وخداروشکر من پول هایی که دارم همیشه جاهای خوب استفاده میشن وحتی وقتی پول نقد میدم به شوهرم میگه که پول توواقعا خیلی بابرکته خرج نمیشه اگه پول خودم بود تاالان صرف چیزای چرت وپرت 10 بارخرج شون کرده بودم .
اما بعضی وقتام این ذهن فقیر من ومجبورمیکنه همش دنبال چیزای ارزون باشم که بعضی وقتهااصلابه دردنمیخورن ومجبورمیشم بنازم شون دور از اول بخرم ،ولی بعضی وقتام یه چیزایی وخیلی خوبن باقیمت ارزون میخرم .
تازگیاهم یادگرفتم هرچی میخام به قیمتش نگاه نکنم خداخودش بهترینش وباقیمت مناسب سرراهم قرارمیده وقتایی که میخام ازخونه واسه خرید چیزی برم بیرون تودفترم مینویسم که خدایاخودت جورش کن به سمت ش هدایتم کن وخوب جواب میده ،خدایاشکرت .
ودر آخربگم که استادعزیزم دوره ای باارزش شماروهیچ وقت نخاستم بدن پرداخت هزینه استفاده کنم و میدونم بااین کارجواب که نمیگیرم که هیچ ،باعث میشه حتی این مسیرو رهاکنم ،حتی یه کانالی بود که دوره ی عشق ومودت شمارو رایگان میزاشت که حذفش کردم رفت .
چقدرر این قسمت که استاد درمورد لاغری خودشون صحبت کردن برای منی که دارم الانِ استاد رو میبینم جذاب و دوستداشتنی بود و چقدررر این باور قشنگ هست که در خودمون ایجاد کنیم مثل استاد که
من هرچیزی رو که بخوام اگه روش تمرکز بزارم بهش میرسم
یعنی من میتونم هرخواسته ایی رو تیک بزنم، میتونم به هر هدفی برسم، میتونم توی هر عرصه ایی بهترین بشم
و استاد اینجا درمورد لاغری گفتند که من انگیزه ندارم الان که لاغر کنم و بخاطر همین تمرکز نمیزارم روش و هر وقت بخوام تمرکز میزارم و بهش میرسم مثل هرچیزی که تا الان تمرکز گذاشتم روش و بهش رسیدم دیگه
و الان این کامنت رو دارم درحالی مینویسم که استاد عزیزم به اندامی رویاییی و فوق العاده رسیده و عضله ساخته کلی به همراه خانم شایسته و دوره قانون سلامتی روی سایت قرار گرفته و هزاران هزار بازخورد فقط از همین دوره روی سایت هست
و چقدر استاد الان شاداب و جذاب و موان و دوست داشتنی شدن…
و همچنین این تمرکز شدیدشون روی کشف قانون سلامتی به شیوه ایی دائمی استاد رو رسوند نه مثل دورانی که استاد میرفت کشتی و بعد باز برگشت به همون وزن قبلی و این نشون میده این سری حتی از اون دوران کشتی هم استاد بهتر و خفن تر عمل کرده و از شیوه راحتتر چرا؟
چون باور هاش هم بهتر شده و این باور که کارها باید راحت اتفاق بیفتد با ترکیب تمرکز لیزری برای استاد جادو کرده.
امیدوارم که همه ما درست از استاد الگو بگیریم و عملی کنیم هر انچه که گفته میشود رو
خوشحالم که توانایی تجسم کردن درمورد خواسته هام رو دارم.
انگار هر کسی میتونه توی ذهنش اون چیزی که میخواد رو بسازه. یادمه یه جمله ای رو خوندم که میگفت : هرچیزی دو بار به وجود میاد؛ یه بار توی ذهنمون، و یک بار در واقعیت.
همهی اون چیزهایی که ما توی زندگیمون به دست میاریم، یه روزی توی ذهنمون بوده. و انقدرررر تکرار و راحت شده توی ذهنمون، که باورپذیر شده و در زندگی واقعیمون نمود پیدا کرده. و درنهایت میرسیم به این اصل که : همهی اتفاقات زندگی ما نتایج فکر و باور ماست.
همهی تلاش من این روزها اینه که ذهن ثروتمندتری از خودم بسازم. هر روز کار کردن روی قوانین، درنهایت شخصیت ما رو میسازه. قدم برداشتن در مسیر تکامل، بهترین هدیه ایه که میتونیم تو زندگی به خودمون بدیم.
فقط میتونم بگم خدایا شکرت…
خدایا شکرت که توی این مسیرم.
این مسیر سرشار از احساس خوب، احساس خوب، احساس خوب…
چند نکته جالب بود که دوست داشتم در موردشون صحبت کنم
یکی از این ها این بود که من خداروشکر به لطف خدا نزدیک چهار ساله که من هدایت شدم به این سایت فوق العاده و شاید بگم تو این چند سال که عضو سایت بودم تعداد کامنت هام از تعداد انگشتان دست بالاتر نرفته بود ولی امروز فقط امروز سه چهار تا یا فکر کنم بیشتر کامنت روی محصولات و فایل های رایگان گذاشتم و دلیل این پیشرفت هم یکی خریدن لپ تاپ و علاقه ام به تایپ کردن با کیبورد هست و یکی تعهدم به پیشرفت کردن و یکی هم کار کردن دوباره و دقیق تر روی دوره عزت نفس هست برای بالاتر رفتن اعتماد به نفسم ….
یکی دیگ از نکات جالب این بود که استاد در اول فایل گفتن که فایل هارو کامنت هارو بخورید و وقتی فایل تموم شد و داشتم کامنت های بچه هارو میخوندم دیدم که یکی از بچه ها تمام صحبت های استاد توی فایل رو تایپ کردن و برام جالب بود و بهتر درک کردم این حرف فایل هارو بخورید استاد رو ….
در مورد صحبت های استاد یه فایلی دارن رایگان به نام تنها راه گذر از ثروت تجربه ثروت هست و خیلی کامل تر به این حرف سیر شدن از پول رو توضیح دادن و نکته خوبی هم هست در کل این که ما تا وقتی که رویاهایی که در ذهن داریم و کار هایی که دوست داریم انجام بدیم و چیز هایی که دوست داریم بخریم رو انجام ندیم و نخریم نمیتونیم به زندگی ساده و بدون شواف که استاد میگن رو درست درک و عملی کنیم …
در مورد بحثی که استاد گفتن با پول دزدی ادم به جایی نمیرسه یا اگ هم برسه اخرش زمین میخوره یک نمونه و داستان خیلی نزدیک به این حرف رو همین چند وقت پیش در اطرافم اتفاق افتاد ولی چون دوست ندارم بهش توجه کنم ترجیح میدم توضیحش ندم …
خدایا شکرت بخاطر این اگاهی هایی که هر روز بهتر درک میکنم و بیشتر میبینم
جهان به سیاهه نویسی های ما کار نداره به جدیت و تعهد و باور ما کار داره
ممنون که هستید و ادامه میدید خدابه همه استقامت و پایداری بده
این تکه تکه فایل گذاشتن خوبه چون نکات بیشتر یاد ادم میمونه .
فایل طولانی ، کمتر ادم نکاتش رو بیاد میاره
استاد لطفا یک فایل برامون بزارید و درباره اینکه انسان تا موقع رسیدن به هدفش خیلی اوقات ممکنه درگیر تضادهایی بشه ولی باید صبر کنه . و جزییات این مسیر ، توضیح بدید
از خودتون مثال بزنید که در مسیرتون چه تضادایی پیش اومد ولی ناامید نشدین
از نجواهای چه ادما چه ذهنتون
واقعا گاهی ادامه راه سخته
تا دم خواستت بری بارها و هی نشه
مخصوصا اوایل راه . تا دوسه سال چون هنوز در حال یادگیری هستی و به تصاعد نرسیدی و در حال طی تکاملی
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیزم و سایر دوستان هم فرکانسیم
این فایل نشونه امروز من بود و چقد دقیق و حساب شده خداوند جواب منو داد و استاد چقد قشنگ در این فایل توضیح دادن که وقتی تمرکز و تعهدت رو از روی اون کاری که داری انجام میدی برمیداری اون کار که میتونه علاقه یا استعداد یا بیزینست باشه به راحتی آب خوردن میترکه و این اتفاق در سال گذشته برا من افتاد و الان جواب سوالم رو گرفتم که چرا اون اتفاق افتاد برام چون تمرکز نکردم و شوق و اشتیاقم نسبت به اون کار کم شد ، این اولین کامنت من بعد از ماهها عضویت در سایت عباس منش هست و در ادامه با یاری خداوند و تمرکز بالا از نتایجم برای دوستانم خواهم گفت
سلام به استاد و دوستان عزیز
من امروز هم فایل خانه تکانی 22نوبتش بود گوش کنم و جالب این که نشانه بعدی هم همین بود
خیلی به حرفهای استاد فکر کردم کامنت ها رو خوندم فهمیدم که درسته که من روی باورام کار میکنم ولی از طرفی ترس از کمبود باعث شده خودم برای خودم رل بازی کنم مثلاً کوچکترین چیز این که
میرم سر یخچال صبح زود صبحانه بخوریم میبینم نون کمه واگه من بخورم وبرم بچه ها بیدار بشن نون نیست و میخان غر بزنن ومن صبحانه نخورده میرم سرکار و میگم فعلا گشنه نیستم واین رو امروز فهمیدم که به خاطر بچه ها احساس لیاقت و گشنگی خودم رو نادید میگرفتم در صورتیکه میتونستن بچه ها خودشون برن تهیه کنند و خیلی در درونم عمیق شدم دوست دارم مثل استاد که میگن من خودم رو خیلی خوب میشناسم بتونم خودم رو بشناسم ایراد دیگه رو تو کامنت دوستمون پیدا کردم نوشته بودند طرف کلی رو خودش کار میکنه بعد میره اینستا گردی این منم از امروز متعهد میشوم که دیگه انجام ندم
ممنونم از استاد وهمه دوستان عزیز با گذاشتن کامنت میتونیم ایراداتمون رو برطرف کنیم
الهی به امید تو…
گام 21، فرایند تغییر باورها،
سلام استاد مهربون و نازنینم، سلام به همه دوستان عزیزم در سایت عباسمنش، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه، سپاس گذار خداوندم بابت این فرصت دوباره،
نکته ها:
️تغییر باورها یک روند و تکامل میخواد یک شبه اتفاق نمیوفته،
️برای تغییر باورهام الگو های رو پیدا کنم بر خلاف باورهای قبلیم هست،
️تکرار یک موضع در ذهن من باور سازی میکنه،
️اعتبار همه چیز میرسه به خداوند من مسیرم…
️با عزت نفس حرف رو بزنم بدون در نظر گرفتن نگاه دیگران،
️من یا الگو میشم یا درس عبرت،
️همیشه مسیر درست انتخاب کنم و به هر قیمتی نخوام زود به خواسته هام برسم،
️به الهاماتم توجه و عمل کنم،
️از باورهای محدود کننده میشه برای ساخت باورهای قدرتمند کننده استفاده کرد، ادب از که آموختی از بی ادبان،
️باورهای محدود کننده ریشه در ذهن ما داره و هیچ موقع از بین نمیرن و باید حواسم بهشون باشه،
️چیزای جدید امتحان کنم و از دایره امنم خارج بشم،
️با پول و نعمتهایی که دارم راحت باشم و باهاشون دوست باشم،
️اون چیزایی که نیاز دارم و اولویت هام رو که به من راحتی و آزادی میدن تهیه کنم و نخوام فخر فروشی کنم،
️به آرزوهام برسم بعد تصمیم بگیرم که میخوام نگهش دارم یا نه،
️ثروت باید به من خدمت کنه نه من به اون خدمت کنم،
️راه گذر از مادیات رسیدن بهشون،
️با تجربه کردن نعمت ها ازشون سیر میشم،
️وقتی میتونم به ساده زیستن فکر کنم که به همه آرزوهام خودمو رسونده باشم،
️تنها کسی که میتونه منو به آرزوهام برسونه خودم هستم،
موضوعی که برای من توی این فایل چشمک زد این بود که ما باید برای تغییر یه چیزی زور بزنیم و اون چیز عوامل بیرونی مثل زن یا بچه و یا خونواده و اطرافیان نیست اون خودمونیم، ذهنمون و باورهامون هست،
یه الگویی برای من داره توی این زندگی مادی تکرار میشه و اون هم اینکه اگه اصل خودمونیم و اکثریت جامعه دارن برای تغییر همدیگه تلاش میکنن نه خودشون پس این وسط اون تغییر ثابت، یعنی همچی در حال تغییر و به ما هم پیشنهاد میشه که هی تغییر کنیم، و این تغییر با تعقل اتفاق میوفته، تعقل یعنی استفاده از عقلمون برای بهبود، استفاده از ابزارهای که خداوند در اختیارمون گذاشته، این یعنی ما پتانسیل و ابزار تغییر رو داریم فقط نیاز که خودمون بخوایم و به سمتش حرکت کنیم تا اتفاق بیوفته و از اونجایی که ما هیچ موقع به کمال نمیرسیم این مسیر هم بی انتهاست مثال ذات پاک خداوند هست،
اگه جهان رو بازتابی از درون خودمون بدونیم پس میشه نسبت بین افراد و اتفاقات و شرایط رو با ویژگی های شخصیتی و جای ثبتشون و محل بذرافشانی ما و تولد رویا هامون و حتی جسممون و اعضای اون و طبیعت و اجزاء تشکیل دهنده اون فهمید، حالا هنوز نفهمیدم که به چه دردی میخوره ولی حتما هم اون میفهمم و هم در ادامه مسیر تعالی من بدردم خواهد خورد و خداوند بهتر میدونه…
در مورد صداقت و درستی، این خیلی مهم یعنی اگه صداقت و درستی رو در راس قرار بدیم دیگه هیچ کدوم از این عجله ها و به هر قیمتی به خواسته رسیدن ها به وجود نمیاد،
اگر ما خودمون رو در مقام مسئول زندگی خودمون بدونیم غرورمون اجازه نمیده که عوامل بیرونی رو دخیل بدونیم توی شرایطی که داریم، چون ما خودمون انتخاب کردیم که توی همچین شرایطی به این دنیا بیایم تا بتونم از پتانسیل های خودمون استفاده کنیم و خودمون رو رشد بدیم اینجوری دیگه کسی رو مقصر نمیدونیم، چون کسی جز ما وجود نداره و فقط ما هستیم در مقابل خودمون،
من با این آگاهی وارد این دنیا شدم و با علم به همه چیز این شرایط قبول کردم که بیام توی این دنیا مادی و یه مهارتی رو کسب کنم و اگه الان بزنم زیرش و بگم این چه دنیایی هست یعنی بی صداقتی، یعنی از راه نادرست به مقصد رسیدن…
من باید جایگاهی رو که در تمام جنبه ها دارم بپذیرم و طبق اون عمل کنم،
اگه یه فردم پس از خودم هویت داشته باشم و دنبال سبک شخصی خودم باشم تا فردیتم از بقیه معلوم باشه و کور کورانه مثل گوسفند دنباله روی کسی یا گروهی نباشم،
اگه همسر یا ولی یا فرزند و یا دوست و یا استاد و یا شاگرد و یا قانون گذار و یا مجری قانون و یا شهروند و یا هم نوع و یا غیر هم نوع و یا هر جایگاه اجتماعی دیگه ای که میشه در اون قرار داشت ببینم اگه خودم بودم دوست داشتم چطور طرف مقابلم با من برخورد میکرد منم به همون شکل انجامش بدم، صداقت یعنی این…
صداقت یعنی ما بتونیم جلوی امیالمون رو بگیریم و فقط شعار ندیم و حرف مفت نزنیم(اینارو دارم به خودم میگم چون خودم از همه بهش محتاج ترم) و به اون شعارهای قشنگ عمل هم بکنیم،
صداقت یعنی مقام خودم رو در مقابل خداوند بفهمم و طبق عهدی که بستم عمل کنم،
صداقت یعنی اگه چیزی هم به ظاهر نفعمون نبود قضاوتش نکنیم و نگیم این نفع من نیست و بخاطرش دروغ نگیم،
صداقت یعنی با آرامش رانندگی کردن و عجله نداشتن،
صداقت یعنی کار درست رو انجام دادن در شغلم،
صداقت یعنی قبول کردن اشتباهات مون و بهبود بخشیدن شخصیتمون،
صداقت یعنی عاشق بی قید و شرط بودن خودمون و دیگران،
صداقت یعنی صبوری و وفای به عهد،
صداقت یعنی تسلیم بودن در مقابل خداوندی که حواسش به همچی هست،
صداقت یعنی پرهیزکاری،
صداقت یعنی کنترل ذهن،
صداقت یعنی توحید…
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً،
و بگو: «پروردگارا! مرا با صداقت وارد کن و با صداقت خارج ساز و از سوی خود، حجّتی یاری کننده برایم قرارده»
امیدوارم بتونم به این آگاهی ها عمل کنم، سپاس گذار خداوند که یه فرصت دیگه به من داد تا در من جاری بشه، عاشقتونم.
سلام،خیلی عجیبه کسی فعال حوزه موفقیت و ثروت باشه و تابحال اسم کوین ترودو رو نشنیده باشه و بخاطر درخواست دوستان بره تو ویکی پدیا سرچش کنهو تازه از اونجا درموردش اطلاعات بگیره…
اونم کسی که ادعا میکنه چندین و چند هزار صفه مطالعه در این حوزه داشته ،
خودستلیی تا به چه حد؟یکم مشمئز کننده هست این رفتار و تناقض و تضاد،از همه چیز و همه کس منتقدبودن،
به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند.
سلم به استادعزیزم ،ومریم نازنینم .
خیلی ازتون ممنون به خاطراین آگاهی های ناب که انقدر فوق العاده وارزشمندن ورایگان دراختیارماگذاشتید ،خداروشکرمیکنم بابت وجودشما که یه روزی خواستید وتوانستید زندگی تون وتغییردادید واین تغییرچه قدر باعث تغییرملیون هاانسان شده که اوناهم میخان که تغییرکنند،خدایاشکرت .
استاد جانم امروزواسه من خیلی روزخوبی بود به خاطراینکه من امروز رفتم طلافروشی و یک النگوی تک پوش خریدم ،باهدایت خداوند،رعایت قانون تکامل،وکارکردن روباورهاو کانون توجه ،خیلی خوشحال شدم منی که یه وقتایی بود خیلی لنگ پول بودم الان دارم درمسیر هدفم قدم برمیدارم قبلاهااصلا به خاطر یه تیکه طلای کوچیک نمیرفتم طلافروشی که مثلا یه سکه بخرم میگفتم خب خجالت داره حالامیگن اومده 2تومن مثلا طلابخره ،آدم وقتی باید بره طلافروشی خیلی پولدارباسه وحداقل 50 تومن 100 تومن پول داشته باشه اما ازوقتی تکامل وفهمیدم خوب پس اندازمیکنم هرباریه تیکه طلامیخرم و میزارم روهم برای سرمایه گذاری خدایاشکرت ،که میتونم دراین مسیرهاپولم وخرج کنم و پس اندازکنم قدم بردارم ،این یکی ازالهامات خداوند بهم بوده که تیکه تیکه طلایاسکه بخرم تاپولم جمع شه تا به اون هدف خوشگلم خداگفته توفقط جمع کن قدم بردارمن کمکت میکنم من چندبن برابرش میکنم من افزایشش میدم ،اگه ایمان نداشتم که عمرااین کارومیکردم .
من یه 10 ملبونی پول داشتم ومیگفتم که طلابخرم والانم که شده 4ملیون و200 تومن وهمه میگفتن وای چه گرون شده دیگه عمرابتونیم طلابخریم آرزوبه دل میمونیم ولی من دراین مسیر اصلا توجه نمیکردم به گرونی وراه خودم ومیرفتم و همش توجه میکردم که میخرم و دنیاپرازثروت ونعمت وفرصته وخدامن وکمک میکنه وباورخیلی خوبی هم دارم که هروقت میرم طلابخرم که واقعا یه چی میگیرم که ارزش وجسه ش انگارخیلی بیشتر ازقیمتش میخوره ،میگم خداواسه من گذاشته کنار ،هرکدوم که مال منه خداهدایتم میکنه سمتش .
ساعت 5لودکه یهو تصمیم گرفتم که برم طلافروشی و دیگه انجامش بدم چون ازخداهدایت خاسته بودم وچندروزی بودهمش نشونه هامیومد که من باید سریع اینکارو انجام بدم ،وای که چه قدر عاشق نشانه هاوهدایت خداوندم خیلی قشنگه به لطف خدا اینم ازشمایادگرفتم که تداحتی واسه کوچک ترین چیزاهدایت مون میکنه .خدایاشکرت .
رفتم خونه مادرم تایه وسیله که لازم داشتم بردارم ومادرم گفت که اونم باهامون میاد ،واومد ورفتیم وواردیه طلافروشی شدیم که من تقریبا12 تومن تویه کارتم داشتم وتوکارت دیگه 4500 ،وخیلی دوس داشتم که النگوبخرم به جای سکه ولی باخودم گفتم قانون تکامل وفراموش نکنیا قراره زجرنکشی زورنزنی اگه زورت نمیرسه همون یه سکه بخر اذیت نکن خودت وبه موقعش یه النگوهم میخری ،شایدم میخای پزبدی وازاین حرفا ،البته قبلاهافک میکردم یه ذره که وضع مالی مون خوب شد طلا زیادنندازم مردم چشم میزنن ولی بعد تفکرم وعوض کردم وگفتم هیچ کس قدرتی نداره توزندگیم وفقط قدرت دست خدای مهربانمه ،ومن بااین کارکه حتی طلابگیرم بنازم به مردم لطف میکنم مثلا اوناهم باخودشون فکرمیکنن چرازهراتونست بخره منم میتونم واین باور درذهن شون شکل میگیره واوناهم میتونن ومیدونن که دنیاپرازثروت ونعمته ،
توراه به خودم گفتم من میسپرم به خدا که هدایتم کنی به سمتش هرچی که خوبه نصیبم شه .
خب یه النگو قیمت کردم بهم گفتن 58تومن وفهمیدم زورم نمیرسه وگفتم سکه تقریبااین حدود گفت میتونی ربع سکه بخری که 19ملیون و500 تومنه .گفتم باشه همینومیخرم کارت هارودادم بکشه که گفتم مامان توهم 3تومن بده به من قرض که من میدم بهت ماه دیگه ومامانم گفت که نه من نمیتونم بدم بهت ،گفتم وایه ماه دیگه مبدم بهت گفت نه من خودم لازم دارم میخام برم وایه مغازم جنس بیارم ،یه دفعه انگار توفکرم دو دستی زدم توسرم گفتم بازشرک ورزیدی به غیرازخداامیدوارشدی و قطعاناامیدمیشی ،اخه مامانم که گفت باهامون میاد گفتم خوب شدمیاد اگه کم آوردم ازش قرض میگیرم ،ازخودم ناراحت شدم که روش حساب کردم ،شوهرم گفت چی شد گفتم 3تومنم کمه گفت خودم میدم ،اخه چون الان همسرم خیلی لازم داشت وگرنه خیلی برام خرج میکنه ومن نمیخایتم اون برام بخره میخاسم روپای خودم وایسم ،همش باپول خودم باشه .
ازمامانم هم خبلی ناراحت شدم گفتم انگارنه انگارمن بچش ام ،اگه من جای اون بودم میدادم وخودش براداداشش یعنی داییم که داشت چندوقت پیش ماشین میخرید ،خیلی پول بهش قرض داده بود بدون اینکه بخاد حتی میگفت داره ماشین میخره هرچی پول داری بده من بدم داداشم طفلک کم داره ومن خیلی دلم سوخت براش .
ولی ذهنم وکنترل کردم وگفتم توقراره روپای خودت وایسی اینکه مادرتم بهت پول ندادبااینکه میدونست سریع برمیگردونم ،ولی این تورو قوی ترمیکنه یه تضاده انقد قوی شو که احتیاجی به هیچ کی جزخدانداشته باشی .
کارت هارو گذاشتم رومیز یه دفعه همسرم گفت بریم یه دوربزنیم برمیگردیم منم که میگفتم چرا اخه خب بخریم چرایه دفعه این جوری کرد تعجب کردم اومدیم بیرون گفت بریم چند جادیگه رم ببینیم ،رفتیم یکی دیگه ومن ازویترین نشونش دادم که من این اندازه ای النگو دوس دارم بخرم شوهرم گفت بابااون 40 تومن حداقل پولشه گفتم والا40 تومن باشه که راضیم خیلی خوب میشه ،ورفتیم تودوتاالنگو توقسمت طلاهای کم اجرت یا دست دوم بود اول سکه روپرسیدم وباخودم گفتم نه من که پولم به النگونمیرسه ،بعد طلافروشه پیشنهادداد که طلابخری ازسکه بهتره میتونی استفاده هم کنی من گفتم نه سکه ،اخه انگشتروگوشواره وچیزای دیگه رودارم پولمم به تک پوش نمیرسه وگفتم اینه تک پوش هاوگفت اره وقتی وخودش وزن کردو گفت 38تومن گفتم 38؟چه خوب نسبتاخوب وضخیم وزیباترازقبلی بود که 57بود ولی یکم پهناش کمتر ،وفکرکردم قیمتش خیلی خوبه من فک میکردم همون نزدیک 60 تومن باشه اگه اینجوری باشه من همین وبخرم خداهدایتم کرده این ونگه داشته برام بعد گفتم خونه یه انگشتردارم که شکسته میخاستم تعویض کنم ولی نیاوردمش وسکه هم دارم خیلی خوبه وطلافروشه گفت مشکلی نداره همون 20 تومن وبده بقیش وحالافردامیاری من وشوهرم تعجب کردیم وطلافروشه طلارو بهمون داد وحتی همسرم گفت میریم فردامیایم خودش راضی شدبده بهمون ،خیلی خوب وقشنگ وهدایتی واقعا خداروشکرمیکنم حالاقراره فرداببریم بدیم بقیش و .
اون لحظه که داشت فاکتورمینوشت داشتم تجسم میکردم وزیرلب میگفتم داره خرید خونمون مینویسه که الان ماتواملاکی هستیم واون خونه آرزوهام ومیخریم اخ که چه فرکانس قوی بود باتمام وجودم احساسش کردم وبابتش شکرگذاری کردم .
شاید اینکه داره نتایج من عوض میشه به خاطراینه که من این باوروتغییردادم که باثروت به خدانزدیک ترمیشم وعوض شده باباورقبلیم که هروقت سراغ ثروت میرفتم میگفتم خدابدش میادومیگه نگا بنده ی من اصلابه فکرآخرت نیس وفقط به فکر این دنیاومادیاته ،اماتوخونه سجده ی شکربه جاآوردم وگفتم خدایاممنون چه قدر به خدارسیده بودم وچه قدر احساس سپاسگذاریم ازته دل بود به همسرم گفتم که این مسیری که من بایاری خداانتخاب کردم به همه چی میرسم هرچند الان درنظر خیلیا این کوچیکه ومن ذوق زده شدم ولی من مقایسه میکنم باقبل خودم که خیلی بهترشدم و سپاسگذاری هم که نعمت هارو افزایش میده وازته دلم هستن خداروشکر .
وقتی به طرفش قدم اول وبرمیداری بقیه کارا خودبه خود درست میشه ،چه قدر باهرقدم باورام بهترمیشه وعزت نفسم بیشتر خدایاشکرت .
وخداروشکر من پول هایی که دارم همیشه جاهای خوب استفاده میشن وحتی وقتی پول نقد میدم به شوهرم میگه که پول توواقعا خیلی بابرکته خرج نمیشه اگه پول خودم بود تاالان صرف چیزای چرت وپرت 10 بارخرج شون کرده بودم .
اما بعضی وقتام این ذهن فقیر من ومجبورمیکنه همش دنبال چیزای ارزون باشم که بعضی وقتهااصلابه دردنمیخورن ومجبورمیشم بنازم شون دور از اول بخرم ،ولی بعضی وقتام یه چیزایی وخیلی خوبن باقیمت ارزون میخرم .
تازگیاهم یادگرفتم هرچی میخام به قیمتش نگاه نکنم خداخودش بهترینش وباقیمت مناسب سرراهم قرارمیده وقتایی که میخام ازخونه واسه خرید چیزی برم بیرون تودفترم مینویسم که خدایاخودت جورش کن به سمت ش هدایتم کن وخوب جواب میده ،خدایاشکرت .
ودر آخربگم که استادعزیزم دوره ای باارزش شماروهیچ وقت نخاستم بدن پرداخت هزینه استفاده کنم و میدونم بااین کارجواب که نمیگیرم که هیچ ،باعث میشه حتی این مسیرو رهاکنم ،حتی یه کانالی بود که دوره ی عشق ومودت شمارو رایگان میزاشت که حذفش کردم رفت .
خدایاشکرت بابت همه چیز .
به نام خدای مهربان
سلام
چقدرر این قسمت که استاد درمورد لاغری خودشون صحبت کردن برای منی که دارم الانِ استاد رو میبینم جذاب و دوستداشتنی بود و چقدررر این باور قشنگ هست که در خودمون ایجاد کنیم مثل استاد که
من هرچیزی رو که بخوام اگه روش تمرکز بزارم بهش میرسم
یعنی من میتونم هرخواسته ایی رو تیک بزنم، میتونم به هر هدفی برسم، میتونم توی هر عرصه ایی بهترین بشم
و استاد اینجا درمورد لاغری گفتند که من انگیزه ندارم الان که لاغر کنم و بخاطر همین تمرکز نمیزارم روش و هر وقت بخوام تمرکز میزارم و بهش میرسم مثل هرچیزی که تا الان تمرکز گذاشتم روش و بهش رسیدم دیگه
و الان این کامنت رو دارم درحالی مینویسم که استاد عزیزم به اندامی رویاییی و فوق العاده رسیده و عضله ساخته کلی به همراه خانم شایسته و دوره قانون سلامتی روی سایت قرار گرفته و هزاران هزار بازخورد فقط از همین دوره روی سایت هست
و چقدر استاد الان شاداب و جذاب و موان و دوست داشتنی شدن…
و همچنین این تمرکز شدیدشون روی کشف قانون سلامتی به شیوه ایی دائمی استاد رو رسوند نه مثل دورانی که استاد میرفت کشتی و بعد باز برگشت به همون وزن قبلی و این نشون میده این سری حتی از اون دوران کشتی هم استاد بهتر و خفن تر عمل کرده و از شیوه راحتتر چرا؟
چون باور هاش هم بهتر شده و این باور که کارها باید راحت اتفاق بیفتد با ترکیب تمرکز لیزری برای استاد جادو کرده.
امیدوارم که همه ما درست از استاد الگو بگیریم و عملی کنیم هر انچه که گفته میشود رو
خداوند یار و نگهدار هممون
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امید خودت
گام :22
سلام خدمت استاد گرامی و مریم جان و همه ی عزیزان در سایت
مسیر درست برید تا هر راهی که رفتید پایدار باشه
هر وقت ذهنم منو وادار میکنه که یک خطا و اشتباهی کنم و مسیر اشتباه را برم
سریع به خودم یاد آور میشم که زندگی شرافتمندانه و خدایی میخوای ؟
یا زندگی لجن ؟
مسیر درست را برو و مطمئن باش آرامشش همیشگی هست
ثروتش پایدار هست ،سلامتیش تضمین شده هست
احساس خوبش ماندگار هست
اما مسیر اشتباه اول داره ولی اخر نداره و آرامش هم نداره
الهی خدا هدایتم کنه به مسیر درست و مسیر پایدار
ذهن فقیر :
چقدر به موقع بود استاد جان من چقدر رو باورم کار میکنم
چقدر به ثروتها توجه میکنم و تحسین میکنم
چقدر به فراوانی ها دقت میکنم و توجه میکنم
اما باز هم چقدر راحت پول که میاد هنوز نیومده راهش پیدا کرده رفته
از روزی که خانه تکانی ذهن را شروع کردم تا به اکنون به لطف الله اکثر بدهی ها را دادیم
با همین خانه تکانی منم گام به گام پول گذاشتم کنار و یک بدهی پرداخت کردم
چون قبلا هم گفتم تو یک چرخه افتاده بودم که از هر جا که میتونستم قرض میکردم
میگفتم دنیا فراوانی داره منم پرداخت میکنم
ولی از وقتی این تعهد را دادم به خودم مثل استاد عمل میکنم از هر چه که دارم استفاده میکنم و خرید اضافی را گذاشتم کنار
و فقط تمامیت خودم را گذاشتم که بدهی ها را پرداخت کنم چون بیشترش را پرداخت کردم
یک آرامش خاصی دارم
روحم در آرامش هست
جسمم در آرامش هست
منی که هر چه پس انداز میکردم باید میدادم به یه بدهی بره
در کنار بدهی ها یک مقدار کم سهم خودم میزاشتم کنار که لیاقت ثروت را هم در وجود خودم تقویت کنم
الان خدارو شکر مقدار پول کمی که دارم میدونم مال خودم هست
خدارا بابت هر لحظه آرامشم شکر میکنم
خیلی خوبه که استاد به مرحلهی سیری رسیدن و دیگه یک زندگی ساده را دارن پیش میبرن
درک میکنم استاد چی میگن اما امیدوارم بتونم عمل هم بکنم به این شنیده هام
خدایا تنها تورا میپرسم و تنها از تو یاری میجویم
خدایا هزار بار شکرت
خدایا به تمامی عزیزان سایت آرامش ،سلامتی،ثروت و عشق هدیه کن .
– گام بیست و دوم پروژه خانه تکانی ذهن –
به نام خدای ثروت
خوشحالم که توانایی تجسم کردن درمورد خواسته هام رو دارم.
انگار هر کسی میتونه توی ذهنش اون چیزی که میخواد رو بسازه. یادمه یه جمله ای رو خوندم که میگفت : هرچیزی دو بار به وجود میاد؛ یه بار توی ذهنمون، و یک بار در واقعیت.
همهی اون چیزهایی که ما توی زندگیمون به دست میاریم، یه روزی توی ذهنمون بوده. و انقدرررر تکرار و راحت شده توی ذهنمون، که باورپذیر شده و در زندگی واقعیمون نمود پیدا کرده. و درنهایت میرسیم به این اصل که : همهی اتفاقات زندگی ما نتایج فکر و باور ماست.
همهی تلاش من این روزها اینه که ذهن ثروتمندتری از خودم بسازم. هر روز کار کردن روی قوانین، درنهایت شخصیت ما رو میسازه. قدم برداشتن در مسیر تکامل، بهترین هدیه ایه که میتونیم تو زندگی به خودمون بدیم.
فقط میتونم بگم خدایا شکرت…
خدایا شکرت که توی این مسیرم.
این مسیر سرشار از احساس خوب، احساس خوب، احساس خوب…
خدایا شکرت :)
سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم
چند نکته جالب بود که دوست داشتم در موردشون صحبت کنم
یکی از این ها این بود که من خداروشکر به لطف خدا نزدیک چهار ساله که من هدایت شدم به این سایت فوق العاده و شاید بگم تو این چند سال که عضو سایت بودم تعداد کامنت هام از تعداد انگشتان دست بالاتر نرفته بود ولی امروز فقط امروز سه چهار تا یا فکر کنم بیشتر کامنت روی محصولات و فایل های رایگان گذاشتم و دلیل این پیشرفت هم یکی خریدن لپ تاپ و علاقه ام به تایپ کردن با کیبورد هست و یکی تعهدم به پیشرفت کردن و یکی هم کار کردن دوباره و دقیق تر روی دوره عزت نفس هست برای بالاتر رفتن اعتماد به نفسم ….
یکی دیگ از نکات جالب این بود که استاد در اول فایل گفتن که فایل هارو کامنت هارو بخورید و وقتی فایل تموم شد و داشتم کامنت های بچه هارو میخوندم دیدم که یکی از بچه ها تمام صحبت های استاد توی فایل رو تایپ کردن و برام جالب بود و بهتر درک کردم این حرف فایل هارو بخورید استاد رو ….
در مورد صحبت های استاد یه فایلی دارن رایگان به نام تنها راه گذر از ثروت تجربه ثروت هست و خیلی کامل تر به این حرف سیر شدن از پول رو توضیح دادن و نکته خوبی هم هست در کل این که ما تا وقتی که رویاهایی که در ذهن داریم و کار هایی که دوست داریم انجام بدیم و چیز هایی که دوست داریم بخریم رو انجام ندیم و نخریم نمیتونیم به زندگی ساده و بدون شواف که استاد میگن رو درست درک و عملی کنیم …
در مورد بحثی که استاد گفتن با پول دزدی ادم به جایی نمیرسه یا اگ هم برسه اخرش زمین میخوره یک نمونه و داستان خیلی نزدیک به این حرف رو همین چند وقت پیش در اطرافم اتفاق افتاد ولی چون دوست ندارم بهش توجه کنم ترجیح میدم توضیحش ندم …
خدایا شکرت بخاطر این اگاهی هایی که هر روز بهتر درک میکنم و بیشتر میبینم
خدایا شکرت برای امکان پذیر بودن تحقق خواسته هامون
سلام استاد
چقدر خوب شده چقدر شاخ و برگای اضافه قطع شد
جهان به سیاهه نویسی های ما کار نداره به جدیت و تعهد و باور ما کار داره
ممنون که هستید و ادامه میدید خدابه همه استقامت و پایداری بده
این تکه تکه فایل گذاشتن خوبه چون نکات بیشتر یاد ادم میمونه .
فایل طولانی ، کمتر ادم نکاتش رو بیاد میاره
استاد لطفا یک فایل برامون بزارید و درباره اینکه انسان تا موقع رسیدن به هدفش خیلی اوقات ممکنه درگیر تضادهایی بشه ولی باید صبر کنه . و جزییات این مسیر ، توضیح بدید
از خودتون مثال بزنید که در مسیرتون چه تضادایی پیش اومد ولی ناامید نشدین
از نجواهای چه ادما چه ذهنتون
واقعا گاهی ادامه راه سخته
تا دم خواستت بری بارها و هی نشه
مخصوصا اوایل راه . تا دوسه سال چون هنوز در حال یادگیری هستی و به تصاعد نرسیدی و در حال طی تکاملی
استاد ممنون 🌱🌱🌱🌷
سپاس
بنام خداوند آرامش بخش
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیزم و سایر دوستان هم فرکانسیم
این فایل نشونه امروز من بود و چقد دقیق و حساب شده خداوند جواب منو داد و استاد چقد قشنگ در این فایل توضیح دادن که وقتی تمرکز و تعهدت رو از روی اون کاری که داری انجام میدی برمیداری اون کار که میتونه علاقه یا استعداد یا بیزینست باشه به راحتی آب خوردن میترکه و این اتفاق در سال گذشته برا من افتاد و الان جواب سوالم رو گرفتم که چرا اون اتفاق افتاد برام چون تمرکز نکردم و شوق و اشتیاقم نسبت به اون کار کم شد ، این اولین کامنت من بعد از ماهها عضویت در سایت عباس منش هست و در ادامه با یاری خداوند و تمرکز بالا از نتایجم برای دوستانم خواهم گفت
عااااشقتم استاد جان️