live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز
سرفصل آموزش های این فایل:
- حساب کردن روی هدایت؛
- دلیل نتایج پایدار؛
- توانایی تشخیص اصل از فرع؛
- به دنبال درک اصلی باش که به شما کمک می کند نه موضوعاتی که شما را گمراه می کند؛
- وقتی به دنبال درک اصل باشی، به عملکردهایی هدایت می شوی که لازمه موفقیت شماست؛
- وقتی در مسیر درست باشی، هدایت می شوی به ایده مناسب، فکر مناسب و انجام کار مناسب؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز237MB18 دقیقه
- فایل صوتی live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز17MB18 دقیقه






به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد جانم
استاد خواستم بگم که اگه خیلی ها منجمله خودم می رم توی فرعیات به خاطر باورهام هست. باورهام در بعضی از زمینه ها نمی زاره که من اصل رو درک کنم. بحث این فرعیات رو گفتین بزار من یه تجربه از دوران سخنرانی های بعد از نماز جمعه که افراد میومدن سوالات مذهبی می پرسیدن، من الان شخصیت الان خودم رو با قبل که مقایسه می کنم می فهم که چقدر من توی در و دیوار بودم. اصلا من الان بچه هایی که توی فضای دیگه ای هستند و این سوالات رو می پرسن قضاوت نمی کنم.
خب من که پیش یه شخص مذهبی حضور داشتم دوستان میومدن این سوال رو در مورد نماز می پرسیدن که: حاج آقا میشه بگید اگه یه دفعه شب اگه توی اتاق یا هرجایی برق رفت و ما رفتیم سجده این مهر خودمونو پیدا نکردیم این سرمون میره روی فرش، اون وقت چی کار کنیم؟ آیا نمازمون باطله؟ آیا نمازمون رو از سر بخونیم؟ بعد حاج آقا می گفت که با دستتون مهر رو پیدا کنید همین که پیداش کردین قلش بیدن زیر پیشونیتون و نمازتون اصلا اشکالی نداره.
من الان که این چیزا یادم میاد برادشتم کلا از اصل و فرع کاملا متفاوت هست. خب شاید اون مستمعین منتظر همین جواب بودن. چون شاید نگاهشون این بوده باشه که حاج آقا از دین و مسائل دینی خیلی می فهمه و ما کلا هیچی نمی فهمیم، در صورتی که خداوند در درون ماست. البته من درباره ارتباط با خداوند می گم که هر کسی به یک شیوه ای با خداوند ارتباط برقرار می کنه.
اگه دنبال فرع باشیم که خیلی از افراد بودن و جهل آدم مگه انتهایی داره، مثلا اعراب جاهلیت توی مغزشون بود که باید دختراشونو زنده به گور کنن، این باورشون بود و خیلی هم اگه یه چیز دیگه ای میشنیدن مقاومت داشت و اصلا قبول نداشتن، یا در مورد بت پرستی همین طور. بت پرستی توی هر دوران فقط اسمش عوض میشه. نگاه به خداوند هم همین طور، در هر دوران فقط اسمش بین افراد عوض میشه که باید چه نوع باور و نگاهی رو داشته باشن.
در مورد خوارج توی سپاه امام علی هم همین طور، باورهاشون انقدر جلوی منطق و عقلشون رو گرفته بود که با یه حیله عمروعاص هی رنگ عوض می کردن. چرا؟ به خاطر این که اصل رو از فرع تشخیص نمی تونستن بدن. من خودم رو کسی نمی دونم که چیزی بلدم، من منظورم اینه که این باورها انقدر ریشه ای هستند که توی قضیه جنگ نهروان خوارج به روی پیشواشون شمشیر کشیدن به خاطر همون فرعی که خودشون قبول داشتن. بعد هم که قضیه رو شد تو سر خودشون می زدن، بعدش هم که مقابل امام زمان خودشون ایستادن. دیگه این الگوی اصل و فرع توی همه جا هست.
اینا رو من مثال زدم چون اینا پاشنه های آشیل من توی مذهب هست.
الان هم که گفتین که ای کاش سن اینا رو توی اینستاگرام می نوشت، از کجا معلوم که شاید افرا بزرگ سال نباشن.
من الان یه مثال دیگه می گم: من یه دوستی داشتم که بعد از چند سال ایشون سیگاری شده بود، همون موقع ها هم اوایل به من خیلی تعارف می کرد. و من وقتی که دیدمشون بهش از عوارض مالی و جسمی سیگار گفتم و ایشون مقاومت کرد. و من که دلسوزانه به خاطر رفاقت این چیزا رو گفتم و منظور بدی نداشتم. و الی هم پول از اون میره و هم سلامتی. بعد یه مرد مسنی با اون دوستم هم اتاق بود. برگشتم بهش گفتم پدر جان شما که این همه سال سیگار کشیدن، به این دوست ما یه نصیحتی کنید که این آقا این همه راهی رو که شما برای آسیب رسوند به سلامتی خودتون رسوندین، این کارو نکنه. برگشت درآومد گفت: من و این اگه سیگار نکشیم پس این سیگار فروش ها چی کار کنن بنده خدا؟ این کارخونه هاشون که می خواب و ورشکست میشه.
بعدش این دوستم دید که ایشون ازش حمایت کرده برگشت گفتش که: هر کسی یه جور پولش رو خرج می کنه، من دوست دارم اینجوری خرج کنم. به من گفت که: محمد من به تو یه روز گفتم که پولت رو چه جوری خرج کن یا نکن!
بعدش همون جا دیگه ادامه ندادم و گفتم که آقا من دیگه حرفی ندارم، من میرم بخوابم. جالبه که من اون شب مهمون ایشون هم بودم، اگه دیروقت نبود همون موقع میومدم خونه.
بعد همین شد دوستی من و ایشون. من که با ایشون 5 سال دوست بودم، این جوری جهان ما رو از هم جدا کرد. خداوند این جوری قانون کبوتر با کوبتر باز با باز رو اونجا رعایت کرد
من هم مثل استاد عزیزم تلاش می کنم که روی خودم کار کنم تا زندگی من هم در تمام جهات همین طوری به سمت بالا بدون بالا و پایین یه پیشرفت منظم داشته باشه. من الان چند سالی که با استاد هستم، از زندگی ایشون دیدم که اصلا ایشون موفقیت سینوسی نداشته. همین طور به هر خواسته ای که ایشون رسیدن، قبلش باورشو ساختن و حرکت کردن و نتیجه گرفتن. این الگو و این شخصیتی که استاد دارن رو من خیلی دوست دارم و من هم دارم به همین شخصیت نزدیک میشم و از خداوند دانا و توانا هم می خوام که منو در همین راه هدایت کنه.
خدا رو شکر من انقدر خوب از این فضای مجازی اومدم بیرون که الان از شما می شنوم که سلبریتی ها دست شستن یاد میدادن.
من که خیلی از محصولات شما راضی هستم استاد عزیزم.
اندک ترین نتیجه ای که خیلی شاید پیش پا افتاده باشه برای خیلی ها، می تونم با قاطعیت میگم که آرامشم خیلی خیلی بیشتر شده، ایمانم به خداوند بیشتر شده. دیگه به کسی باج نمی دم، شخصیتم قوی تر شده.
باز هم ازتون خیلی خیلی سپاسگزارم و ممنونم که در این مسیر استقامت به خرج دادی و ادامه دادید.
در پناه الله یکتا شاد و موفق باشیم
خدا نگهدار