live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز

سرفصل آموزش های این فایل:

  • حساب کردن روی هدایت؛
  • دلیل نتایج پایدار؛
  • توانایی تشخیص اصل از فرع؛
  • به دنبال درک اصلی باش که به شما کمک می کند نه موضوعاتی که شما را گمراه می کند؛
  • وقتی به دنبال درک اصل باشی، به عملکردهایی هدایت می شوی که لازمه موفقیت شماست؛
  • وقتی در مسیر درست باشی، هدایت می شوی به ایده مناسب، فکر مناسب و انجام کار مناسب؛

برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز
    237MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز
    17MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سارا سهیلی» در این صفحه: 2
  1. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2046 روز

    سبلام به استاد عزیز و دوستان همفرکانسیم

    مباحثی که من فهمیدم باید انجام بدم برطبق قانون

    همون کبوتر با کبوتر این کارای پایین بود

    مدتی بود تولید محتوای اضافه میکردم به این بهونه که ویدیوهام بیشتر دیده بشن و مشتریهای بیشتری داشته باشم که اتفاق خاصی هم نمیافتاد

    یه چند وقتی این کارمو متوقف کردم

    چون براساس این صحبت بود که فعال باش تا ملت تو رو یادشون نره

    این کارو که متوقف کردم و نشستم و ایده های کارمو زودتر اجرا کردم

    من در هرصورت چون عاشق کارمم ایده هامو انجام میدم ولی باورای اشتباهی مثل همون باور بالا باعث میشن من دیرتر این ایده ها رو انجام بدم

    چون وقتمو هدر میداد اون باور بالایی

    نتیجه چی شد هر کار جدیدی که ساختم فروش رفت

    هنوزم دارم این تولید محتوای اضافه رو بهش بیتوجهی میکنم و ایده هایی که قشنگ میفهمم درسته رو انجام میدم که باز هم منجر شد من محل کارمو ارتقاء بدم چون وقت بیشتری داشتم چه از لحاط فکری چه از لحاظ زمانی

    چیز دیگه ای که فهمیدم من از یک سال و نیم پیش نمیدونم چرا هی زور زدم تا با پارتنرم بحث ازدواج زودتر صورت بگیره. ، حالا خداروشکر درگیری بت بیرونم نداشتم

    ذهن خودم درگیر بود

    درگیر انتطارات بیجا از هزاران نفر

    چون فکر میکردم من دیگه باید پیش آدمای بهتر باشم و این ناعدالتیه که من هنوز همون محیط قبلی رو دارم ، که فهمیدم با این جلسه که بله تو یه سری تغییرات ایجاد کردی ولی اگر هنوز همونجایی ، یا هنوز درست حسابی اونطوری که میخوای پول نمیسازی باید بیشتر تغییر کنی ،از لحاظ شخصیتی

    یکی از این تعییرات که توی تک به تک جلسات خانه تکانی دارم بهش برمیخورم سپاس گزار بودنه

    به عناوین مختلف من نمیدونم حس میکنم شما فقط دارین در مورد سپاس گزاری حرف میزنین

    برنامه ای که چند روزه شروعش کردم اینه که آخر شب و اول صبح تایم بزارم برای سپاس گزاری بزارم جزو روتینم

    این تمرین عملیه ایه که همش داره تکرار میشه برام

    منم دارم سعی میکنم واقعا تو طول روز حواسم باشه با این موضوع

    یه موصوع دیگم دیروز برام پیش اومده بود که از خدا خواستم هدایت بشم که ببینم راه درست چیه ، یکی از دوستانم اصرار داشت بریم توی خونه هایی که تبدیل به هتل و کافه شدن نقاشی کنیم یا بریم هتلها جاهایی که ادمای ثروتمند تر هستن تا بتونیم سفارش بگیریم و پول بسازیم

    من قبلن این ایده رو مشابهش رو انجام داده بودم ولی برای این بود که ترسم بریزه از اینکه خودم رو یک هنرمند معرفی کنم و هر بار به یه سری ایدا های متفاوتی هدایت میشدم ، اون زمان ادف من فروش نبود ، هدفم ریختن اون ترسه بود و عمل به ایده هام

    بعد من دیروز گفتم خدایا من میدونم مشتری توی جای خاص نیست ، مشتری خودش باید بیاد ولی انگار که میخواستم مطمین بشما ، هدایت خواستم و فهمیدم بله اون دوست من الان این ایده مناسبشه

    ولی برای من چی؟

    اصلا من حال میکنم تو خونه پشت میز کارم بشینم و اونچیزی که خودم میخوام رو درست کنم و رو باورامم کار کنم که مشتری ای که درک میکنه ارزش کارمو خودش بیاد

    نه اینکه من برم توی جاهای به خصوص که تازه اگر بخرن یا نخرن

    اون ایده برای من وقت تلف کنیه ، به دردم نمیخوره

    اگر من دنبال مشتری مناسبم

    دنبال درامد مناسبم

    دنبال مخاطبای مناسبم اونا میان اگر من رو شخصیتم کار کنم و دنبال مقایسه کردن خودم و عر زدن و شکایت کردن از وضعیت الانم نباشم

    و یه سری صحبتهای کوچیک دیگه که حس میکنم نباید بنویسمشون ولی برای خودم تو دفترم نوشتم

    و البته این موصوعم هست

    منم دنبال بچه های عباسمنشی نبودم خودشون به سمتم میومدن و یه سری از دوستایی که نتایج خفن گرفتن تو سایت و نمیگن رو من پیدا میکردم به هر طریقی و یه سریاهاشون صحبتهایی میکردن و به گوشم میرسید و کلی از کجفهمی های من رفع میشد ولی من از یه جایی به بعد مدت کوتاهی وابسطه شدم که این ادما میتونن کج فهمیهام رو بگن که وقتی فهمیدم اینطوری شدم دیگه سعی کردم سراعی از صحبتهای اون دوستان نگیرم

    و تامام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2046 روز

    سلام به استاد عزیز

    استاد من یک تجربه ای رو داشتم از پایین اوردن قدرت آدمها در زندگیم و بالاتر بردن قدرت خداوند و دنبال این بودم که جایی بیانش کنم و هی میگفتم خدایا تو بهم بگو کجا باشه و امروز داخلاین فایل دوستیمون داخل کامنتها گفت که با کمک آموزشهاتون پا روی خیلی از ترسهاش گزاشته و این برای من خیلی پر رنگ شد چون دقیقا من هم پا روی یک ترس بزرگی در اون موقعیت خودم گزاشتم

    جریان از این قراره که ما استادی داریم داخل دانشگاه که ایشون جزو سخترگیر ترین و بد قلق ترین اساتید شناخته میشه و خب دیدگاه قبلی من این بود و البته همه ی دانشجوها که ایشون هست که باید به آدم نمره بده و دست ایشونه که چندساله کارشناسی رو تموم میکنه یا نمیکنه حتی و از این دست موارد که خیلی ها دیگه خودشون دانشجو بودن و میدونن.

    بار اولی که من با ایشون درس داشتم بعد از آشناییم با قانون که هیچی چون اوایل آشنا شدنم بود و تازه داشتم مفهوم قانون رو میفهمیدم و استفاده ای ازش به اون صورت نمیکردم.ترم بعدی که من با ایشون درسی رو داشتم از خدا میخواستم که خدایا من دلم میخواد این درسم رو پروژش رو که تحویل میدم دیگه تموم بشه و استاد مصاحبه ای نکنه.

    تمام مدتی که من داشتم این پروژه رو منوشتم تو ذهنم تصور میکردم و با خودم میگفتم خوب این پروژه رو که بنویسی دیگه تمومه و تو نمرت رو میگیره و مدام کنترل ذهن میکردم و مدام جلوی نجوا رو میگرفتم که میگفت نه بابا این استادت اینطوری نیست،نمیشه،این وقتی گفته مصاحبه میگیره یعنی میگیره،تو این درس رو میافتی و حتی جاهایی که دوستانم نگران بودن که این اتفاق بیافته من میگفتم که نه ایشون مصاحبه نمیگیره و ما بدون مصاحبه این درس رو تموم میکنیم و یا حتی میگفتم من دلم میخواد این اتفاق بیافته.

    گذشت تا رسید به زمان تحویل پروژه ها و من دو روز دیگه تموم میشد کارم و میتونستم بفرستم و استاد باورتون نمیشه دوستای من یکسری هاشون دو روز زودتر تحویل داده بودن همون روز قبل از اینکه من تحویل بدم گفتن استاد نمره های ما رو زد!!!!

    بدون هیچ مصاحبه ای استاد نمرات همه رو زد و حتی نمره ی من رو

    این اتفاق به ظاهر ساده توی زندگیم باعث شد که من بخوام باز هم تکرارش کنم و بگم که اگر این بار با این استاد تو این موقعیت شد پس بازم میشه

    و از قضا جالبه که درس بعدیم رو هم که استاد باید پروژه معرفی میکرد بهم دقیقا با همین استاد سختگیر افتاد و من یادمه زمانی که میخواستم درخواست این پروژه رو بنویسم گفتم خدایا چی بنویسم تو پیامم ؟و دقیقا همون ترتیبی که بهم گفته شد رو نوشتم و یک موضوع اضافه تری رو هم نوشتم که مطمئن هستم تعداد افراد خیلی کمی موقع برداشتن این درس اون کار رو انجام داده بودن.

    این پیام و نوشتن اینکه من داخل این مهارت دارم و میتونم کمکتون کنم باعث شد دل این استاد نسبت به من نرم بشه و من کار ایشون رو انجام دادم با اینکه کاری که ایشون به من گفته بود رو من اصلا بلد نبودم رفتم داخل یوتیوب یاد گرفتم و براشون انجام دادم و فهمیدم اون کار رو هم اصلا دوست ندارم.

    در طی این پروسه هم این استاد به من میگفت این موضوع رو تموم کردی باید بازم کار انجام بدی برای این درس و من میگفتم به خدا میگفتم خدایا من میخوام این موضوع که تموم شد دیگه نمرم وارد بشه و من این درس رو بگزرونم و نمیخوام بازم استادم بهم چیزی بده.

    هر زمانی که من میشستم و کارهای این درسم رو انجام میدادم هی با خودم میگفتم سارا داره تموم میشه اینو که تموم کنی دیگه تمومه و نمرت رو میگیری کار اضافه تری هم نداری

    مدام کنترل ذهن داشتم و تجسم که من بعد از اینکه این کارم رو تحویل دادم استادم بسیار راضیه بسیار ازم تشکر میکنه و نمره ی کامل بهم میده(با اینکه نمره ی کامل از این استاد گرفتن خیلیییییییی بعید بود)

    خلاصه گذشت و من کامل تحویل دادم پروژم رو و استادم به من شبش زنگ زد و گفت نمره ی شما نمره ی کاملی هست ولی چون اول ترمه من تا دو ماه دیگه یه پروژه دیگه هم بهتون میدم بعد نمرتون رو وارد میکنم.

    من همونجا کلی تشکر کردم و وقتی تماس قطع شد گفتم خدایا من نمیخوام کار اضافه تری انجام بدم دیگه تو درستش کن و مدام کنترل ذهن داشتم و تجسم که نمرم رو وارد کرده استادم

    یه چند روزی گزشت و و هر روز اون چند روز این کنترل ذهنم بود .بعد از اون چند روز ایشون بازهم برای من پروژه فرستاد تا براشون انجام بدم و من یک نگاهی کردم و دیدم خیلیییی زیاد این پروژه ها وقت از من میگیره و همونجا با این وحشت داشتم که این کار رو انجام بدم ایده ای که خدا بهم گفته بود رو کاملا محترمانه برای ایشون نوشتم با اینکه به قول بچه ها نمرم دستش بود و جایی ثبت نشده بود و میتونست من رو بندازه

    نوشتم که استاد من براتون انجام میدم ولی اینبار هزینه میگیرم ازتون تا ارزش کار من حفظ بشه و کیفیت کار شما هم بالاتر بره.

    البته این یک خلاصه ایشه که اینجا نوشتم

    فک کنید استادی که تا یکسال پیش من حتی میترسیدم به چهرش نگاه کنم که یهو من نندازه الکی و کلی باید باهاش جوری حرف میزدم که نکنه آسیبی بهم برسونه به جایی رسید که با اینکه درسم بود و اون باید به من نمره میداد بهش گفتم من هزینه میگیرم و قبلش هم خب کلی صحبت کرده بودم با خودم که اگر این کار رو نکنم ارزش خودم و وقتم رو پایینتر اوردم و خیلی چیزای دیگه که یادم نمیاد درست

    و شاید باورتون نشه همون استادی که یک روز طول میکشید جوابم رو بده یک ساعت بعد جوابم رو داد و گفت لازم نیست نمره ی شما ثبت شد!

    و من بازم به خواستم رسیدم

    و الان بازهم یک نمونه ای رو دارم برای خودم که میشود

    و زمانی که دوسای من شنیدن که این حرف رو به این استاد زدم همشون میگفتن چه دل و جرئتی داری تو که این حرفو زدی در صورتی که من فط به خدا سعی کردم توکل کنم و ایدم رو انجام دادم

    خدایا شکرت

    این یکی از ترسهای بزرگ من بود که محو شد خداروشکر امیدوارم برای یک نفر هم مفید واقع بشه این کامنت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: