live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز
سرفصل آموزش های این فایل:
- حساب کردن روی هدایت؛
- دلیل نتایج پایدار؛
- توانایی تشخیص اصل از فرع؛
- به دنبال درک اصلی باش که به شما کمک می کند نه موضوعاتی که شما را گمراه می کند؛
- وقتی به دنبال درک اصل باشی، به عملکردهایی هدایت می شوی که لازمه موفقیت شماست؛
- وقتی در مسیر درست باشی، هدایت می شوی به ایده مناسب، فکر مناسب و انجام کار مناسب؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز237MB18 دقیقه
- فایل صوتی live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز17MB18 دقیقه






به نام خدای مهربانم
فایل نشانه امروزم: لایو استاد-شماره 33
سلام به اساتید عزیزم، سلام به دوستان خوبم
خداروشکر میکنم برای یک روز عالیه دیگه که خداوند مهربانم، باز هم با نشانه هاش با من صحبت کرد و بهم نشون داد که راهم درسته. احساس میکنم این همزمانیها، نشانه تائید خداونده.
چون خودم همش سعی میکنم، هم به اتفاقات فکر کنم، و هم تصمیماتی رو که میگیرم رو با معیار قوانین بررسی کنم. و به نظرم می رسید که دارم درست عمل میکنم و از اینجا به بعدش رو باید صبر کنم تا درآینده مشخص بشه که آیا تصمیمم درسته بوده؟
درست مثل اینه که یه فرمول داری، و داری طبق اون فرمول مواد رو باهم ترکیب میکنی. در لحظه آخر میری چند بار دیگه فرمول رو چک میکنی، اندازه مواد رو چک میکنی، همه وسایل رو چک میکنی و ترکیبشون میکنی.
الان من توی همچین شرایطی هستم. مرحله به مرحله دارم این کار رو انجام میدم و پیش میرم. میدونم که بعد از انجام هر مرحله هم باید آروم باشم. آروم باشم و ایمان داشته باشم به خدایی که داره مسیر رو به من نشون میده.
تنها کار من اینه که با ایمان به جریان هدایت، به این جریانی که نمیبینیمش ولی درکش میکنم، خودم رو بهش بسپارم و اجازه بدم هدایتم کنه.
الهی به امید خودت:
دیروز موقع شستن ظرفها، هدفونم رو گذاشتم توی گوشم و یکی از فایلهای 12 قدم رو که توی فیوریتم گذاشته بودم رو پلی کردم. با اینکه یکی از فایلهای مورد علاقه ام بود، ولی بعد از چند لحظه گفتم نه اینو نمیخوام. میخوام اونی که مربوط به هدایت بود رو گوش کنم. فایل جلسه اول از قدم 6 که با داستان اون بز شروع میشه. که اتفاقا به طرز جالبی زمان فایل، با زمان انجام کارهای خونه هماهنگ شد و وقتی کارهام تموم شد، فقط 2 دقیقه از فایل باقی مونده بود.
امروز که فایل نشانه ام رو شروع کردم که گوش بدم، وقتی استاد صحبتشون رو با این جمله شروع کردن:
در مورد هدایت و شهود و اینا توی دوره هامون گفتیم…
پیش خودم گفتم: ااا چه جالب. منم دیروز دنبال فایلهای هدایت بودم.
و فکر کردم خوب اینم از همزمانیه فایل امروز. ولی قضیه بیشتر از این چیزها بود.
…………………………………………………………………………….
یکی دو روز پیش، در مورد یه موضوع کاری مربوط به تابستون پیشِ روست، یه سوالی برام پیش اومد، اما خیلی هم مایل نبودم بهش فکر کنم و بهش توجه کنم.
ولی چون چند بار یادم اومد، احساس کردم که این یک هدایته و باید این سوال رو بپرسم.
به اون کسی که با این موضوع ارتباط داشت پیغام دادم و اون هم گفت که منم اینو نمیدونم ولی برات میپرسم. فرداش برام پیغام گذاشت و گفت رفتم بپرسم ولی اون فردی که اطلاع داشته نبوده و همکارش هم گفته که حتما باید از خودش بپرسید. حالا فردا سعی میکنم دوباره برم سمتش و بپرسم.
منم تشکر کردم و گفتم باشه.
شبش توی تمرین ستاره قطبیم برای خدا نوشتم که طبق الهامی که به من کردی، من اقدام کردم و حالا خودت بهم خبرهای خوب رو برسون. این بخشی از اون نوشته است:
سلام سلام و صد سلام دوست و راهنمای به نیکی خوان من. سلام سرپرست و وکیل کارساز و خشنود و وفادار من. سلام ای به نیکی خوان. طبق امر و دستور خودت به بنده خوب و متوکلت پیغام دادم که برای اون موضوع بپرسه. نتیجه رو به خودت میسپارم. تو وکیل و کارساز و چاره ساز و به آسانی ساز من هستی. تو تنها قدرت هستی ای خشنود. فردا با پیغامهایی شاد و مسرور و رضایت بخش من رو بیدار و شادان بگردان و چنان کن که من راضی و خشنود و سپاسگزار باشم و از خوشحالی سجده شکر به جا بیاورم. ان شا الله که تو هم از من راضی و خشنود و باشی خدای خوبم خدای قشنگم خدای مهربانم. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
صبح که خواب بیدار شدم، دیدم برام پیغام گذاشته که امروز دوباره رفته و پرسیده و بهش گفتن که انجام این کار حدود 2 ماه زمان میبره. و بهم گفت که اگر میخوایش، الان وقتشه.
خوب این یه چیزی بود که من اصلا خبر نداشتم و هیچ چیز جز هدایت خداوند نمیتونست من رو از این موضوع مطلع کنه.
نکته دیگه ای هم که من ازش متوجه میشم اینه که:
این یادآوری، و هدایت شدن به اینکه این سوال رو بپرسم، یعنی اینکه باید انجامش هم بدم.
احساس میکنم این از اون جاهاییکه باید تسلیم و آرام باشم و همه چیز رو به خدا بسپارم.
و چون حس کردم که معنی این هدایت اینه که پس باید انجامش هم بدم، توی ستاره قطبی امروز صبحم نوشتم:
«دوست عزیز و قدرتمندم… خالق و فرمانروا و خشنودِ بلندمرتبه من، هزاران بار سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم برای پیغام فوق العاده و عالیی که امروز من رو با شنیدنش بیدار کردی. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم. سپاسگزارم برای اینکه این بنده خوب و صالحت رو سر راه من قرار دادی و سپاسگزارم که بهم الهام کردی که بهش پیغام بدم. سپاسگزارم که هدایتم کردی برای این کار.
و اینکه تو اینو به یاد من آوردی رو، نشونه این میدونم که میخوای این کار رو انجام بدم. پس حتما خودت هم همه کارهاشو رو انجام میدی به حول و قوه الهی ان شا الله خدایا خیلی خوشحالم و خیلی سپاسگزارم ازت همه کارها و ملحقاتش رو به خودت میسپارم که تو بهترین کاردان و کارساز و آسان ساز منی و میدانم به آسانترین و شادترین و باحالترین حالت و روش همه کارها رو جفت و جور میکنی و خودت همه کارها رو انجام میدی. من این کار رو به خودت میسپارم و خودم آزاد و رها به سر میبرم. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم». (البته این خلاصه شده اشه)
وقتی توی دقیقه 22:35 فایل، بعد از چند لحظه سکوت، استاد جان [خیلی بی مقدمه] گفتن:
خدارو صد هزار مرتبه شکر
دست خدا سپردی؟… دست خوب کسی سپردی.
من اینو یک نشانه و پیغام واضح از خدا میدونم که قلبم رو مطمئن تر میکنه…. ایمانم رو بیشتر میکنه…. قدمها رو محکمتر و استوارتر میکنه. خدایا شکرت
…………………………………………………………………………….
این فایل یک هدایت و همزمانی دیگه هم برام داشت که دونستنش برای خودم خیلی مهمه.
حس میکنم یکی از ترمزها و باورهای محدود کننده ام رو در چند روز گذشته پیدا کردم، و خدا هم از زبان استاد بهم گفت که درست متوجه شدی… این همون چیزیه که باید متوجه میشدی و حالا دیگه میتونی درستش کنی.
داستان از این قراره که من طبق یه احساسی که نسبت به انجام یه کاری (پروژه ای) داشتم، و قبلا هم توی چندتا از کامنتهام راجع بهش نوشتم، هدایت شدم به اینکه اون کار رو انجام بدم. درواقع خدا از طریق کامنت دوست خوبم غزل جان باهام حرف زد و هدایتم کرد به انجام اون پروژه.
در تمام روزهای قبل از دریافت اون کامنت، هر بار که یادم به اون پروژه میوفتاد، یه ترکیبی از احساس عذاب وجدان و سردرگمی از اینکه اصلا نمیدونم باید انجامش بدم یا نه، این هدایته یا نه، رو در خودم احساس میکردم.
تا اینکه بعد از اون کامنت متوجه شدم که خوب صد درصد باید انجامش بدم.
خلاصه من شروع کردم، و لا به لای کارهای دیگه ام هر وقت فرصت میشه، دارم بخشیش رو انجام میدم.
ولی دوباره یه عذاب وجدان دیگه اومد سراغم که: خدا از کلی وقت پیش بهت گفته بود این کارو شروع کن. ولی تو هی گوش ندادی و این همه مدت که وقت آزاد بیشتری داشتی رو از دست دادی و هدرش دادی.
خوب این نجواها، جسته گریخته میومدن توی ذهنم و میدونستم چون حس ناخوبی در من ایجاد میکنن، نجواهای شیطانن. ولی دلیل قانع کننده ای هم نمیتونستم براش بیارم که احساسم رو خوب کنه.
(از اینجا به بعد، این مسیر رو مینویسم که هم اگر خودم در آینده لازم داشتم، و هم برای دوستانی که این فایل رو میخونن. شاید در آینده بتونیم از روشهای مشابه در مسائلمون استفاده کنیم).
یه روز داشتم توی عقل کل جوابهای دوستان رو به یه سوالی میخوندم (یه سوال دیگه ای بود ربطی به این موضوع نداشت)، که رسیدم به یکی از جوابها (فکر کنم جواب آقا ابراهیم بود) که نوشته بود: ممکنه ذهنت فلان جور بگه، اگه گفت، تو هم در جواب بگو فلان و بهمان. و یه چیزی راجع به اینکه اشکال نداره، خدا کمکم میکنه و خدا انجام میده براش نوشته بود.
حتی الان درست یادم نیست موضوع چی بود و جواب چی بود. فقط یادمه وقتی خوندمش یه لحظه احساس کردم با اون جواب، ذهنم خلع سلاح شد.. نتونست ادامه بده…. نتونست ایراد دیگه ای توی اون ماجرا پیدا کنه.
بعد از این بود که (به صورت ناخودآگاه) منم هر بار اون نجوا درمورد از دست دادن زمان میومد توی ذهنم، یه جوابهایی شبیه به این بهش میدادم. مثلا میگفتم:
اشکال نداره، خدا به وقت من برکت میده که توی همین زمان بتونم کلی از کارهاش رو انجام بدم.
یا اینکه: اشکال نداره، خدا کمکم میکنه که توی زمان کمتری به اون نتیجه ای که میخوام برسم.
و اینجوری ذهنم ساکت میشد…
بعد از چند وقت، اینم بهش اضافه شد که:
اصلا خدا از اول میدونست که من ممکنه دیر تصمیم به انجام این کار بگیرم، به خاطر همین از اون موقع به من الهام کرد که من در زمان درستش کار رو شروع کنم.
(البته این چیزایی که مینویسم به این معنی نیست که بگم خوبه کارها رو به تعویق بندازیم و بعدش با این حرفا خودمون رو آروم کنیم. نه… نکته اینه که منم دارم تکاملم رو در عمل کردن و اطمینان کردن به الهاماتم طی میکنم… در اعتماد کردن به جریانی که نمیبینمش ولی وجود داره.
و حالا که دیگه اون کار رو شروع کردم، نمیخواستم نجواها احساسم رو بد کنن. اما درعین حال دارم یاد میگیرم که دفعه های بعد سریعتر و راحتتر به الهاماتم عمل کنم).
خلاصه هربار، یه چیزی بهم الهام میشد که در مقابل نجواهای ذهنم بهش بگم و ساکتش کنم. تا اینکه دیروز یا پریروز بود که این موضوع به فکرم اومد که مگه تو همیشه دلت نمیخواست که شرایطت یه جوری باشه که وقت آزاد زیادی داشته باشی؟
مگه همین چند روز پیش برای خدا ننوشتی دوست دارم شغلی داشته باشم که به راحتی بتونم برای سایت، دوره ها، کامنت گذاشتن و کامنت خوندن وقت بزارم؟
پس چرا حالا فکر میکنی این دو ماه رو هدر داری چون فقط روی سایت و دوره ها کار کردی و روی اون پروژه کار نکردی؟
به غیر از اینه که تو فکر میکنی زمانی داری از وقتت استفاده مفیدی میکنی که عین تراکتور بشینی پشت سیستم و کار کنی؟
اگه اینطور نیست چرا احساس بدی داری از اینکه چرا زودتر این کار رو شروع نکردی؟
بعد یادم اومد که من بارها با خودم به این نتیجه رسیده بودم که من باور کمبود وقت دارم. حتی چند بار هم توی کامنتها و عقل کل راجع بهش سرچ کردم و نکات کامنتها رو توی یه فایل برای خودم کپی کردم.
احساس میکنم همه اینها به هم گره خوردن و ربط دارن.
بعد بهم گفته شد چرا فکر میکنی این پروژه حتما باید چند ماه طول بکشه؟
چرا پیش فرضت رو روی چند ماه گذاشتی، که حالا ناراحت این باشی که 2 ماهش از دست رفت؟
چرا فکر نمیکنی که خدا یک هفته ای میتونه انجامش بده؟ (حتی الان که دارم مینویسمش هم ذهنم مقاومت داره! میگه نه یک هفته ای که نمیشه!)
بعد از این دریافت، برای خدا نوشتم:
خدای قشنگم، خدای زیبابین و زیباپسندم، من تازه امروز متوجه شدم که باید برای این شروع دوباره پروژه و هدایتهایی که دارم دریافت میکنم سپاسگزار باشم ازت. باید از مهشید درونم هم سپاسگزار باشم که داره تلاش میکنه که دعوت خدای خودش رو لبیک بگه و آروم آروم داره در این راه قدم برمیداره. خدایا سپاسگزارم به خاطر وجودت… به خاطر وجود داشتنت در وجودم…. بخاطر وجود خودم… به خاطر وجود مهشید درونم… سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
خلاصه…
خیلی کامنتم طولانی شد…
وقتی استاد این فایل گفتن:
««بعضیا میگن بیاین پدر خودمون رو در بیاریم…. بدو بدو بدو
توی زندگی…. بدوو این کارو بکنیم… بدو موفق بشیم… بدو فلان کنیم… بدو بهمان کنیم
همش زور ردن و همش دویدن و همش زجر کشیدن…»».
دیدم اااا… اینکه همین فکر چند روز پیش منه…
یعنی استاد، فکر کنم این اولین باره که من اینقدر واضح دارم مفهوم گاز و ترمز رو متوجه میشم. اتفاقا توی فایل امروز روز شمار هم بهش اشاره کردید.
یعنی من از یه طرف یه زندگی آرام و ریلکس از خدا میخوام، که هم کارهام رو به سادگی و با آرامش انجام بدم، و هم بتونم روی خودم و روی این آگاهی ها کار کنم،…
ولی از طرفی هم، وقتی در حال بدو بدو نیستم، احساس میکنم که دارم وقتم رو تلف میکنم. و زمانی از خودم راضیم که پدرم دراومده باشه از بس پشت سیستم نشستم!!! یعنی انگار تند تند باید همه کارها و هدفها رو انجام بدی که بری مرحله بعد و برنده بشی وگرنه سوختی!
حس میکنم الان خدا یه موقعیت دِمو از آینده بهم داده و داره میگه ببین حست چجوریه؟ اوکی باهاش؟
استاد چقدررررر این فایل برام آگاهی داشت. بینهایت ازتون سپاسگزارم. چقدر حرف داشت برای من.
…………………………………………………………………………….
یه چیز دیگه هم بگم
این درمورد فایلهای دانلودیه استاده….
دوستانی که در مورد قیمت محصولات و اینجور چیزها میگن، به عنوان کسی که پول خرید دوره های استاد رو داشت، و خرید، ولی فقط تونست از اوناییش استفاده کنه که در مدارش بود، بهتون میگم:
تا زمانیکه در مدار دریافت اون آگاهی ها نباشیم، چیزی ازش دریافت نمیکنیم. حتی اگر استاد بیاد بگه آقا این دوره رایگان، ببر و استفاده کن.
من دوره رواشناسی ثروت 1 و عزت نفس رو چند سال پیش خریدم. ولی هنوز نتونستم ازشون استفاده کنم. یعنی پیش نمیره… هی شروع میکنم، ولی ادامه پیدا نمیکنه.
دلیلش هم اینه که همش از دوره 12 قدم برام نشانه میومد، ولی من فکر میکردم خوب من که پولش رو دارم، بزار اونارو هم بخرم. فکر میکردم اینجوری سریعتر به نتیجه میرسم. (باز هم همون زیاد کار کردن و عجله کردن)
من فکر میکنم حتی اگر اون دوره ها رایگان هم بودن، اونی که در مدار دریافت اون آگاهی ها نباشه، مثل همین فایلهای دانلودی باهاشون برخورد میکنه و احتمالا ساده از کنارشون میگذره. همونطور که الان ساده از کنار فایلهای دانلودی میگذره.
اصلا به نظرم کاش اسم فایلهای دانلودی، «دوره های دانلودی» یا «دوره های رایگان» بود، که دوستانی که نمیتونن فعلا از دوره های پولی تهیه کنن، با خیال راحت از اینا استفاده کنن. و فکر نکنن تا از دوره های پولی استفاده نکنن نتیجه نمیگیرن. تا فکر نکنن که چون اسم «دوره» روی اینا نیست، پس فایده ای هم ندارن.
یادمه خود من هم که برای بار اول که درباره سایت استاد شنیدم، اون 2 تا دوست خوبی که هدایتم کردن به آشنایی با استاد، بهم گفتن که به جز فایلهای دوره ها، کلی فایل رایگان هست که میتونی دانلود کنی و ازشون استفاده کنی… ولی من پیش خودم فکر کردم: خوب فایلهای رایگانی که ملت میذارن توی سایتهاشون که فایلهای اصلیشون نیست… فایل اَلَکیا رو رایگان میزارن….
اما اشتباه میکردم.
میخوام بگم، چون خودم هم همینطور فکر میکردم، برای همین هم حس این دوستان رو میفهمم. ولی الان میبینم که چقدر فایلهای دانلودی نکته دارن و بعضی وقتها ساعتها طول میکشه که نکاتشون رو یادداشت کنم.
نکته اش اینه که:
باید با فایلهای دانلودی هم مثل فایلهای دوره ها برخورد کنیم.
باید دفترمون رو بزاریم جلومون و ریز به ریز نکاتش رو بنویسیم.
باید بارها و بارها گوششون بدیم.
کامنتهاشون رو بخونیم.
اگه تمرین داره، تمرینش رو انجام بدیم.
برداشتمون رو از اون فایل توی کامنتها بنویسیم.
دقیقا همون کارهایی که استاد توی فایلهای دوره ها میگن که انجام بدیم.
در نهایت، چیزی که من در این مدت از نتایج و کامنتهای دوستان توی سایت متوجه شدم اینه که، اگر کسی از فایلهای دانلودی استفاده کنه، یا مستقیما به اون نتیجه ای که دنبالش هست هدایت میشه، و یا اینکه به خرید اون دوره ای هدایت میشه که بهش کمک میکنه به اون خواسته اش برسه… یعنی یکی از نتایج استفاده درست از فایلهای دانلودی همین هست که: پول خرید دوره مورد نیاز جور میشه.
قصدم این بود که نکات این فایل رو هم بنویسم، ولی اینقدر کامنتم طولانی شد که حس کردم بهتره اونارو اینجا ننویسم.
استاد جان، استاد عزیزم،
نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم و چطور احساس قلبیم رو بهتون منتقل کنم.
شما زندگی من (و میدونم زندگی هزاران نفر دیگه) رو نجات دادید… شما زندگی رو برای من شیرین کردین…
من در بزرگترین رویاهام هم چنین احساسی رو نمیدیدم…
وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ
و هر کس نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده.
(بخشی از آیه 32 سوره مائده)
خیلی ازتون سپاسگزارم. بینهایت سپاسگزارم…
میدونم که دوست دارید شاگرداتون با نتایجشون باهاتون صحبت کنن… ان شا الله نتایجم اون قدر واضح و بزرگ بشن که بتونم بیام با افتخار براتون تعریفشون کنم.
خانم شایسته عزیزم، مثل هزاران باری که توی خیالم در آغوش گرفتمون، در آغوش میگیرمتون و میبوسمتون.
براتون خیر و برکت و خوشبختی آرزو میکنم عزیزانم
فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْیِی الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿50﴾
پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده مى گرداند در حقیقت هم اوست که قطعا زنده کننده مردگان است و اوست که بر هر چیزى تواناست.
وَلَئِنْ أَرْسَلْنَا رِیحًا فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ ﴿51﴾
و اگر بادى بفرستیم و [کشت خود را] زردشده ببینند قطعا پس از آن کفران مى کنند.
فَإِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ ﴿52﴾
تو نمیتوانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامی که روی میگردانند.
وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ ﴿53﴾
و تو کوران را از گمراهیشان به راه نمى آورى تو تنها کسانى را مى شنوانى که به آیات ما ایمان مى آورند و خود تسلیمند. (سوره روم)
خدایا شکرت