live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز
سرفصل آموزش های این فایل:
- حساب کردن روی هدایت؛
- دلیل نتایج پایدار؛
- توانایی تشخیص اصل از فرع؛
- به دنبال درک اصلی باش که به شما کمک می کند نه موضوعاتی که شما را گمراه می کند؛
- وقتی به دنبال درک اصل باشی، به عملکردهایی هدایت می شوی که لازمه موفقیت شماست؛
- وقتی در مسیر درست باشی، هدایت می شوی به ایده مناسب، فکر مناسب و انجام کار مناسب؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز237MB18 دقیقه
- فایل صوتی live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز17MB18 دقیقه






به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی
در مورد موضوع هدایت واقعا استاد عزیز خیلی خوب اشاره کردید که اگر اجازه بدهیم این نیرو روند همیشگی زندگی ماباشه خیلی زندگی لذت بخش میشه، دقیقا تجربه امروز من یک هدایت بود که خواستم توی این کامنت بنویسم
پریروز صبح رفتم طلافروشی خیلی با عجله خواستم مقداری پول که تو حسابم بود را سرویس طلا بردارم و خیلی برام مهم بود که حتما سریع انجامش بدم ،چون قیمت تابلو داره لحظه ایی مثل موشک بالا میره، و نخواستم پولم نقد بمونه ،این شد که اول از خدا هدایت خواستم که به بهترین طلافروشی هدایتم کنه،و بهترین سرویس که از داشتنش حال خوب رو تجربه کنم نصیبم کنه،
رفتم یکی از بهترین گالریهای شهرمون که خیلی طلاهای جذاب و بروزی داره،من یکی دو نمونه انتخاب کردم،فروشنده برام آورد از نزدیک دیدم ،گفتم این سرویسها خوبن ولی من فلان مدل رو میخوام،که اون گفت یک سری طرح جدید توی صندوق هست ،برید بعدازظهر و یا نهایتا فردا صبح بیاین تا بزارم تو ویترین،
من با اینکه واقعا قصد خرید داشتم و میخواستم هرطور شده از یکی از طلافروشیا پولم رو طلا کنم ولی با صحبت این آقا یک لحظه فکر کردم که شاید الان موقع مناسبی نیست ،بهتره برم خونه و یه وقت دیگه بیام
خلاصه برگشتم خونه،بعدازظهرش که اصلا میلی نداشتم از خونه بیرون بیام هیچی گذشت ،این را مجدد اشاره میکنم که واقعا برای خرید عجله داشتم و میخواستم فوری انجام بشه،ولی دیدم یک حس آرامش دارم که اصلا دیر نمیشه ، با خودم گفتم شاید تابلو فردا بالاتر باشه ولی قطعا این خیره و میبایست فردا برای خرید برم،شب با خواهرم هماهنگ کردم که فردا صبح بیاد تا باهم بریم،چون اکثر خریدهام با خواهرم هست و خیلی خوب راهنماییم میکنه،خلاصه قبول کرد ،
فردا صبحش نمیدونستم واقعا برم یا نرم،گفتم خدایا یک نشانه بفرست که اگر باید برم، تا ساعت11و نیم این نشانه بیاد و من بتونم برم و خریدم رو انجام بدم که اون نشانه نیومد و من هم نرفتم،تا عصرش که با خواهرم رفتیم به همون گالری،و دیدم که چه کارهای جدید و زیبایی تو ویترین گذاشتن،و چندتا رو انتخاب کردم و وزن کرد برام بالاخره یک سرویس که به اندازه پولم بود انتخاب کردم،نصف پولش کارت کشید و قرار شد نصف دیگه ش فردا برم و کارت بکشم،
قسمت جالب ماجرا اینجا بود که امروز که رفتم مابقی پول را بکشم ،فروشنده گفت از امروز به مدت یک هفته ما قرعه کشی گذاشتیم و غیر ازون به خریدهای بالای 20 تومن یک سکه پارسیان جایزه میدیم،من اولش نمیدونستم که آیا من هم میتونم این جایزه رو داشته باشم یا نه و یا تو قرعه کشی باشم،که خود فروشنده گفتش بله شامل شما هم میشه،اولا اسمم رو توی قرعه کشی که برنده صاحب دستبند طلا میشه انداخت ،و همینطور یک سکه پارسیان هدیه داد،
باور کنید آنقدر از گرفتن این هدیه خوشحال شدم،که اگر به میزان دوبرابر پول سکه، بهم تخفیف میداد ،اینقدر دلچسب نبود،اولا به هدایت خدا خیلی ایمان آوردم و هم حس و حال عالی گرفتم
تو راه برگشت خونه یک فکری اومد که خوبه این سکه را به پسرم که تولدش هم همین روزاست کادو بدم،و همین کارو کردم ،و چقدر پسرم خوشحال شد و خوشش اومد که یه سکه طلا داره
اگر من همون پریروز یا حتی دیروز صبح خرید میکردم این جایزه شاملم نمیشد،و از طرفی این فرصتی داد که تنهایی خرید نکنم و خواهرم با خودم بردم که یک سرویس عالی با راهنمایی خواهرم برداشتم و خیلی راضی ام
این جریان هدایت امروز من بود که بسیار روزم رو ساخت و برام ایمانی قوی از هدایتهای خداوند ایجاد کرد