live | قانون هدایت به سمت خواسته ها
سرفصل آگاهی های این فایل:
- تغییر زندگی را از تصحیح کانون توجه ات شروع کن؛
- به هر آنچه توجه کنی، به تجربیاتی از همان جنس از توجه، هدایت می شوی؛
- اگر آزادی می خواهی اما تمام تمرکز شما بر ناخواسته هایی است که آزادی شما را محدود کرده است، این جنس از تمرکز، شما را در مدار محدودیت های بیشتر قرار می دهد؛
- چه نوع تفکر و رفتاری، فرد را آسان می کند برای سختی ها و چه جنس از تفکر و رفتاری فرد را آسان می کند برای آسانی ها؛
- معنی هر جنسی از احساس بد این است که: شما در ذهن خود در حال توجه به چیزی هستی که نمی خواهی و با آن جنس از توجه، فرکانسی را فعال کرده ای که در حال جذب ناخواسته های بیشتر به زندگی ات است؛
- شما در دنیایی زندگی می کنید که دسترسی یکسانی دارید به ثروت یا فقر؛ به سلامتی یا بیماری؛ به عشق یا نفرت… اما اینکه کدام را انتخاب می کنید بستگی کاملی دارد به کانون توجه شما؛
- اگر هدف را “ماندن در احساس خوب” بگذارید و با این اولویت، کانون توجه خود را مدیریت کنید، فارغ از قوانین آدمها و حکومت ها، فارغ از تجربه اکثریت جامعه، به سمت تجربه هایی هدایت می شوید که شما را به احساس خوب بیشتری می رساند؛
- وقتی در مسیر هماهنگ با خواسته هایت حرکت کنی، درها به صورت خود به خود باز می شوند؛
- پیام قرآن درباره تغییر؛
- کسی که بر نازیبایی ها تمرکز دارد، به نازیبایی های بیشتر هدایت می شود؛
- با هر ناخواسته ای بجنگی، آن ناخواسته را در زندگی ات ماندگارتر می کنی؛
- مفهوم شرک و ارتباط آن با “باور به تاثیر عوامل بیرونی”
- در مورد چیزهایی که دوست نداری صحبت نکن و مراقب باش که به این شکل به آنها انرژی ندهی؛
- با انرژی ای همکاری کن که هم جنس با خواسته هایت است؛
- از همان لحظه ای که کانون توجه خود را به سمت خواسته هایت جهت دهی می کنی، به سمت تجربه های بهتر هدایت می شوی؛
منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:
منتظر نظرات زیبا و تأثیرگزارتان هستیم.
سایر قسمت های live با استاد عباس منش
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | قانون هدایت به سمت خواسته ها472MB76 دقیقه
- فایل صوتی live | قانون هدایت به سمت خواسته ها73MB76 دقیقه














نگاهی از اوج عشق خدا به بندگان
——————————
گاهی بعضی از ماها خیال میکنیم که سررشتهی دنیا دست خودمونه…
که اگه بخوایم، میتونیم جلوی یاری خدا رو بگیریم!
یا وقتی دلمون میشکنه و امیدمون کمرنگ میشه، فکر میکنیم خدا دیگه کاری از دستش برنمیاد…
اما خدا چقدر قشنگ و محکم تو این آیه جوابمون رو داده:
مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ
یعنی:
هرکسی فکر میکنه خدا او رو در دنیا و آخرت یاری نمیکنه، خب، بره طنابی به سقف ببنده، خودش رو از دنیا قطع کنه!
ببینه با این کار، دلش خنک میشه؟ دردش کم میشه؟!
چه حرف عجیبی… چه عشقی پشتشه…
اینجا صحبت از ظاهر گناهها و گناههاییکه اینروزها بهش گیر میدن و از اصلی دور شدن نیست.
اینجا داره اصل ماجرا رو میگه: ناامیدی از خدا+شرک .
وقتی کسی ناامید میشه، یعنی ته دلش پذیرفته که خدا یا نمیتونه، یا نمیخواد کمکش کنه.
یعنی باور کرده که زور مشکلات یا آدمها از زور خدا بیشتره…
و این همون شرکِ پنهان توی دل آدمه.
شرک یعنی:
فکر کنی یه نیرویی غیر از خدا قدرت داره؛
فکر کنی مشکلات، کمبودها، آدمای ظالم… قویتر از یاری خدا هستن.
اما کسی که ایمان داره، حتی اگه همهی درها بسته بشه،
حتی اگه دشمن قویتر باشه،
حتی اگه امید ظاهری نباشه،
باز ته دلش روشنه:
“خدا وعده داده، پس انجام میده.”
این آیه داره فریاد میزنه:
اگه نمیتونی به قدرت من ایمان بیاری، اگه اینقدر در ناامیدی غرق شدی که چارهای نمیبینی، پس برو راهتو جدا کن! (قلب آدممیشکنه از این حرف)
اما…
اما اگر بمونی، اگر باور کنی،
تو شاهکار معجزههای من خواهی شد.
ای خدا…
چقدر حرفت پر از عشق بیداریه…
این آیه برای من مثل یه آینهست:
یادآور تمام اون لحظههایی که تو سختیا دلم لرزید، ترسیدم، فکر کردم تنها شدم…
و حالا خدا داره آروم تو گوشم زمزمه میکنه:
“من همینجام.
هیچوقت پشتت رو خالی نمیکنم.
هیچ وعدهای از من روی زمین نمیمونه.
هر کی ناامید بشه، خودش ضرر میکنه،
نه من، نه پیامبرم، نه عاشقهام هرگز شکست نمیخورند…”
ایمان، امید، توکل…
همه چیز از اینجا شروع میشه.
ظاهرها مهم نیست،
اول باید دلت به خدا قرص باشه.
🟣همهی بقیهی قشنگیا، از دل همین ایمان بیرون میاد.
الهی شکرت برای این یادآوریِ عاشقانهات… خداجون جانانم
آرزوی عزیزم سلام و درود خدا به تو
قلبم پر شد وقتی نوشتی “شوکه شدم، خشکم زد…” — بیش از چهار ماهه که منتظرم یکی زیر این کامنت این جمله رو بنویسه ؛ چون با تمام قلبم مطمئن بودم و بهم الهام شده بود که این جمله زیر این کامنت نوشته میشه .
پس چند بار شادانه با خودت تکرار کن :
● آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار بنام من دیوانه زدند. (حافظ)
● إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ / یقیناً ما امانت را [که تکالیف سعادت بخش است] بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اینکه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند، و انسان آن را پذیرفت
همونقدر هم شک ندارم که خودِ خدا برای قلب نازنینت ایمیل رو فعال کرده ؛ چون این متنها هم از من نیست و همه اعتبار و جزییاتش از خودشه . چه خوب که ایمیلا رو دنبال کردی و نوشتی. باورکن این کلماتت خودش نشونهست، یه جور «کن فیکون» که خدا انداخت تو دل منم.
وقتی گفتی شوکه شدم یعنی همون لحظهای که خدا خودش میاد و میگه: «بندهم! ببین هنوز بامنی، هنوز جا داری برای برگشتن.»
باورکن همین حالتی که توصیف کردی، همون توبهست، همون برگشت واقعی. خدا هیچوقت ما رو ول نکرده، مافقط گاهی چشمامونو بستیم و خیال کردیم تنهاییم.
اینکه نوشتی “گاهی مغرور میشم به بودنم تو سایت” خیلی راست و دلبرانه بود. همهمون این تله رو داریم. ولی همین که لو دادیش، همین که جلوی خدا گفتی، یعنی شکستیش. شیطون همونجا باخت.
منم بارها زمین خوردم وبعد فهمیدم تنهاجایی که دست آدم رو محکم میگیرن، همونجاییه که میگی: “یارب، من هیچی نیستم، تو همهچی.”
و همین دعاکه نوشتی: رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا… واقعاًکلید نجاته. آدم دلش قرص میشه وقتی میدونه حتی دعاکردن برای هدایت، خودش هدایت ازطرف خودشه.
راه همینه: تمرین، استمرار، ایمان. و تو دقیقاًداری درست میای.
فقط همینجوری بااین اشتیاقت ادامه بده، مطمئن باش رحمت خداهرلحظه داره سرت میباره. منم همیشه همینجام ، همراهتم ، بنویس.
الهی همیشه دلت گرم باشه به خدایی که هیچوقت تنها نمیذاره 🩷️
همفرکانست محسن
پروینِ عزیزِ مهربون سلام
هرچند در برابر بقیه پُستهام کوتاهه اما روی این کامنتم خیلی حساسم ؛ هرکسی زیرش متنی بنویسه مثل نمازواجبه سروقت جوابشو بدم. اللهاکبر‼️ صبح حوالی ساعت پیککارم بود که خدا گفت برو چک کن سایت رو . گفتم آخه الان !؟ اما درست بود ، یکنفر دیگه بعد ازمدت نسبتا طولانی صبوریم زیرش دلنوشتهای گذاشته.
شیطان خیلی زیاد ازصبح تا الانه عصر سعی کرد یادم ببره که بیام همین امروز زیرش برات بنویسم… اما…
⭕️اما خدا بهم نهیـــــــــــــــب زد… حـــــی علیالصلوه… صلوهت الان پروینه… منه خدا بهت میگم… تو براش مینویسی:
🟣 بسمالله الرحمن الرحیم… بنام خدای ِ مهربونِ مهربون .
پروین جان متنت رو با هر کلمهاش خوندم؛ انگار یه نامهست از ته دلِ کسی که هم ترس و دلتنگی داره، هم عشق و امید. اجازه بده اول بگم: نگران نباش، این حالها طبیعیِ راهِ دلبودنه. تو داری بیدار میشی؛ بیداری همیشه با تکان همراهه — گاهی لرزش، گاهی غم، ولی همونهاست که در نهایت آدمو نرم و پاک میکنه.
دو تا چیز میخوام با صدای خیلی نزدیک و نرم درگوشت بگم:
اول اینکه رحمتِ الهی بیکرانه و اسمش «بخشش» همیشه روشنه. توی قرآن نوشته شد: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ» — خدا از تو ناامید نیست؛ تو حتی وقتی خودت رو گم میکنی، او دستت رومیگیره. این یعنی جای تردید و ترس نیست؛ تنها کاری که میمونه تسلیمِ دل و آهِ صادقانهست: «یا الله… یا رحمن…»
دوم اینکه خطا و ضعف، نشان انسان بودنِ ، نه پایانِ راه. تو میگویی «ببخش… ببخش…» — همین توبه و بازگشت خودش زیباترین عمله. هیچ معیار فوقالعادهای لازم نیست؛ فقط همین زبانِ شکسته و دلِ خیس کافیه تا درِ رحمت بهرویت باز بشه. آغوش منه خدا برات همیشه و هرجوری هم که باشی برات بازه .
بهت الهام میکنم ، بهش عمل کن ؛ بیشتر میتونی توی آغوشم بمونی.
پروین اینجوری شروع کنیم؟ عملی و نرم، که میتونی از همین حالا هم شروع کنی:
• هر روز ،همین الان چند بار کوتاه ، نفسِ بلند بکش و با هر بازدم منه خدا رو صدا کن: «یا الله» — ساده و از عمق دل.
• سه چهارتا چیز خیلی کوچک رو بنویس و براشون «شکر» بگو؛ حتی اگر فقط همین نفسِ راحت یا یک فنجان چای باشه. شکرِ کوچک، سیمِ وجودت رو به منبع وصل میکنه .
• وقتی اضطراب اومدسراغت، یک ورق و قلم بذار؛ بنویس «از خدا چه میخواهم؟»؛ بعد ورق را به منه خدا بسپار — یعنی یا با باور به او بسپار یا اون رو با نیتِ دعا بخون. این کار، بار ذهن رو کم میکنه.
• شبها یک «لبّیکِ» کوتاه بگو: «یا ربّ… من به تـــــو رو کردهام.» این صدای کوتاه، مثل کلیدیست که قفلِ دل رو باز میکنه .
~~~~~
یادت باشه ایمان یهویی ساخته نمیشه؛ مثل نوره که کمکم لایهلایه روشن میشه. هربار که بگی «ببخش»، یه در تازه برات باز میشه. هر وقت «یا الله» رو با یه نفسِ آروم گفتی، حس میکنی خدات یه قدم نزدیکتر شده. ربّ، اقرب من حبل الوریده.
~~~~~
و منه محسن میگم
«یا الله، پروین را درپناه رحمتت قرار ده. دلش را سبک کن، ایمانش را بیفزا، و هرلحظهاش را پر از نور وآرامش بگردان.» آمین یا ربّ العالمین.
بغضم برایت رنگِ آرامش میزند و دلم برایت تنگ شد؛ تو را درآغوشِ دعایم میگذارم. هر وقت خواستی بنویس؛ من اینجا هستم، با دل باز.
با عشق و دعای واقعی ؛
برادرت ،محسن
سلام به روی ماه شما آقا ابوالفضل جان . نمیدونم چجور خدا رو شکر کنم که شما هم زیر این کامنتم حرف دل گذاشتی . اینبا بقیهش فرق داره .
از خوندن کامنتت واقعاً دلم گرم شد ، پر ازعشق و انرژی بودی، خدا رو شکر که همسفرای نازنینی مثل تو توی این مسیر هستن. باور بفرما که حرفات به من هم امید و قوت قلب میده وباعث میشه قدمامو محکمتر بردارم.
الهی همیشه دلت آروم، زندگیت پر ازبرکت و لبخند باشه .
بودن شما هم برام یه نعمت بزرگه برادر خوبم
والحمدلله رب العالمین.
سلام پروین عزیز ؛ کامنتت رو خوندم و واقعاً حس و حال اشکها و دل آشفتگیت روکامل گرفتم. بذار دونهدونه بریزم روی این صفحه وجواب بدم، آرومترت کنه:
● از اشک وحس ضعف/قدرتت
اینکه میگی از یه طرف احساس ضعف داری و ازطرف دیگه احساس قدرت، یعنی دقیقاً وسط مسیر درست ایستادی. ضعف از توئه، قدرت ازخداست. این ترکیب یعنی “تسلیم”. همین اشکها یعنی قلبت داره نرم میشه و آمادهی دریافت هدایت جدیده. پس فقط باید برپایه باور فراوانی وقانون رهایی الهامات دریافتی رواقدام کنی.
● ماجرای بازگشت به کارمندی
اینکه یه لحظه به واسطه فکر کردی و بعدش دقیقاًفایل “پدر پولدار پدر بیپول” پخش شد، مطمئنا این اتفاقاها تصادفی نیست. این همون حرفیه ک ِ خودت آخر نوشتی: خدا با هر زبونی که بفهمی باهات حرف میزنه. اون فایل یه نشونهست برای اینکه برنگردی ب ِ گذشته. عجله نکن، چون گفتی یک بار باعجله استعفا دادی و هنوز داری تقاص اون عجله رو میدی. این بار بذار خودخـــــدا برات بچینه. خدا بلــــــــــده جبران کنه.
● اینکه زود ناامید میشی
نوشتی هرکاری شروع میکنی زود ناامید میشی و رهاش میکنی. این اسمش کمالگرایی نیست، اسمش شلوغی ذهن و توقع بیجاست. تو فقط باید یادبگیری روی “قدمهای کنونی” تمرکز کنی، نه نتیجه فوری. خدا داره اینو بهت یاد میده: صبر و موندن. = قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا/ گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید
● اینکه گفتی مربیم خودت باش
زیباترین جملهی کامنتت همین بود. وقتی میگی: «خدایا خودت ادبم کن» یعنی دقیقاًهمون حالتیکه قرآن میگه “رب”. رب یعنی مربی ، پرورشدهنده. تو الان داری میگی: من بچهام، تو مربی. این تسلیم یعنی همون راهحل مسئلهت
● ترس از انتخاب اشتباه شغل
گفتی میترسی دوباره خودت انتخاب کنی واشتباه بشه. ببین پروین، ترس هیـــــچوقت ، هرگز راهحل نمیاره. انتخاب کن، ولی بذار خدا مسیر رو تأیید یا رد کنه. همین الان داری این کارو میکنی: میگی “خدایا اگه خیرمه بچین، اگه نیست آرومم کن.” این یعنی “انتخابِ تـــــوکلمحـــــور.”
● اینکه نمیدونی چی میخوای
اینکه نوشتی “اگه میدونستم که وضعم الان این نبود” خیلی صادقانهست. اما بدون که هیچکدوم از ما اولِ مسیر دقیق نمیدونیم چی میخوایم. فقط باحرکت کردن و تجربهکردن، خواستهها شفاف میشن. مثل رانندگی تو شب می مونه، نور چراغ فقط ده متر جلوتر رو نشون میده، ولی همین بیست متر… بیست مترها ، تورو تا مقصد میبره.
● نوشتن تو دفترت
اینجادیگه عالی عمل کردی . همین نوشتن، یعنی داری انرژی ناامیدی رو “تبدیل میکنی” [ خلق میکنی] به درخواست روشن. دفترت میشه دفتر “عهد” باخدا. هربار بنویسی، یعنی ثبتنام کردی برای دریافت.
■ پروین عزیزم ، همینو خوب بری ، و توانایی خلق کنندگی رو توی وجود خودت محکمترکنی ، مرحله بعد میتونی انرژی در خواست رو “تبدیل کنی” ب ِ خواسته عینی و قابل لمست . چون قبلا یکبار این تبدیل انرژی رو انجام دادی .
پس پروین جان ؛؛؛ تو الان دقیقاً جایی هستی که باید باشی. با اشک، با سردرگمی، با دعا، با نشونهها. همهش یعنی خدا داره کنارت کارمیکنه. هیچ عجلهای نکن، هیچ برنگرد ب ِ گذشته، و هیچوقت فکرنکن بلد نیستی. همینکه انقدرشفاف نوشتی، یعنی داری بلدتر میشی.
از طرف من فقط اینو بپذیر:
تو توی دستای خدا هستی. همون دستی که تا اینجا رسوندهت، باقی راه رو هم میبره. فقط محکم وایسا و زیاد یادش کن. اونوقت میبینی، راهی که باز میشه خیلی قشنگتر از چیزی میشه که الان توی ذهنت داری.
🟣
پروین عزیز، وقتی قصهی دل تو رو خوندم، یاد داستانهای واقعی قرآنی افتادم. هیچکدوم از بندههای خاص خدا راهشون هموار و بیچالش نبود. ابراهیم (ع) تا لحظهی انداختن در آتیش وایستاد و تسلیم شد، بعد خدا آتیش رو براش گلستان کرد. یوسف (ع) سالها زندان رو کشید تا بعدش عزیز مصر شد. حتی پیامبر خودمون، با همهی محبوبیتش، روزهایی داشت که توی شعب ابیطالب گرسنگی کشید.
انگار خدا با همهی این داستانها داره یه چیز رو مدام برات تکرار میکنه: تسلیم بمون، عجله نکن، از ضعف خودت نترس، چون وقتی کار به ظاهر گره میخوره، همونجاست که دست قدرتش میاد وسط. فقط میخواد ” عیار رهایی” تو رو ببینه .
تو هم الان دقیقاً توی همین نقطهای؛ نقطهای که قرآنی ها رو بالا برد. این یعنی نه تنها جا نزدی، بلکه داری پا جای پای همونا میذاری.
■ حتی یک لحظه همفکرنکن که من و خیلیای دیگه که اینجا هستیم وضعیتی مثل تو نداریم ! فقط زاویه دیدمون به اون مسئله باهم فرق میکنه. زاویه دیدت رو تغییر بده ، بحران تبدیل میشه به فرصت.
یادت نره جانم؛ تا آرامشت رو مستمر حفظ نکنی چیزی از سمت خدا بهت الهام نمیشه.
شکنکن ، درحالتی که تسلیم و آرام نیستی ، در روزایی که هِی ذهنت داره میگه پس کِی اتفاق میفته؟ پس چجوری اتفاق میفته ؟ یا ذهن داره از کمبود زمان گلایه میکنه ، داره از کمبود کیفیت گلایه میکنه ، داره از عدم توانایی برای جبران کردن اون چیزی که دلت میخواد گلایه میکنه و…. اگر الهامی بهت بشه ،الهام خدا نیست.
از اونطرف هم گوشات رو باید تیزکنیکه الهام خدا که اومد… در آرامـــــش و اعتمـــــاد کامل به خدا ، بری و یک درصد خودتو انجام بدی و 99٪ باقی رو به خدا اجازه بدی تا کارشو بکنه 🩵 . بسپاری و رهاکنی.
■ اگه از لحظه شروع اقدامِ یک درصدیت، تا پایان اقدام و تا رسیدن به خواستهت ، کنترل ذهن کنی و با مرور مستمر آموزش های استاد حال خودت رو خوب نگه داری و شاداب باشی و ایمان داشته باشی که هر انسانی/ هر اتفاقی برات بیفته درجهت رشد و ثروت توئه => “الخیر فی ما وقع ” 1️⃣ طبق قانون زودتر به خواستهت میرسی 2️⃣ از همون شروع طی مسیرت رسیدن به هدفت تضمین شدهست.
🟢 پروین عزیزم ، تو که ته چاه نیستی ‼️ یوسفِ تهِ چاه حتی یک هزارم درصد هم احتمال نمیداد که تا چند روز دیگه توی کاخ و خونه زلیخا در آرامش و آسایش مستقر میشه ! پس تو از اون وضعیت یوسف جلوتری… الان فقط باید کنترلذهن کنی و دلت رو برای الهاماتِ یک درصدی پروردگار باز نگه داری.
شاید باید 100 تا قدم برداری ؛ اما هر قدم فقط یک قدم ِ سادهست؛ نه کاری به قدم قبلی داریم و نه کاری به قدم بعدی . چگونگی مسیر هم به ما ربطی نداره . یوسف هم 100 تا قدم ساده برداشت ، تا شد عزیز مصر.
یک قدم با صبوری ، یک قدم یا کنترل زبان ، یک قدم با زیر بار شرک نرفتن ، یک قدم با کنترل ذهن ، یک قدم با کنترل چشم ، یکقدم با اِکرام خدمه قصر ، یک قدم با کسب مهارت مبارزه ، یک قدم با سمت درها دویدن و زیربارگناه نرفتن ، یک قدم با نظافت زندان ، یک قدم با توبه کردن از شرکخفی توی زندان ، یک قدم با پرزنت کردن خودش و….. .
پروینجان تو الان 3 _ 0 از یوسف گرفتار در چاه و زندان جلوتری.
پس : به نام خداوند ِ مهربــــــــــونِ مهربون 🩷️
بنظرم قدم هشتم دوره دوازده قدم رو مطالعه کن ؛ برای وضعیت الان و ادامه مسیرت فوقالعادهست .
شاید زیاد نوشتم ، اما پروین ، طی چند ساعت جمله به جملهش از سمت خدا الهام شد به قلبم و نوشتم برات ، اعتبار یکجملهش هم از من نیست.
○ دوست دارم خواهر همفرکانسم؛ در پناه امن خدا باشی
ابوالفضل عزیز سلام خدا به روح و ذهن نازنینت ؛ چی بگم در مورد دلنوشتهت ! حس کردم یه دعاست. هر جملهش خودش یه ذکر ، یه شکرگزاری زنده.
از ته دلت نوشتی، همونجایی که دیگه نقاب نیست، حساب وکتاب نیست، فقط تویی وخـــــدا. همین صداقت و بیریایی، آدمو مینشونه یه گوشه و میگه: «ببین! این همون نوره که وقتی دل یکی باخـــــدا صاف میشه، میـــــتابه.»
● سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
● فیضِ روحُالقُدُس گر باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد (حافظ)
عزیز دلم ،همهی اون چیزی ک ِتو دنبال میکردی ؛ آرامش، عشق، آزادی از اعتیاد و وابستگی ؛ درون خودت بود، اماسالها بیرون دنبالش میگشتی. الان که وصل شدی تازه فهمیدی «جام جم» همیشه توی دلت بوده وهست.
منِ محسن، جلوی تو، فقط میتونم دست به سینه وایسم. اینهمه تغییر بزرگ توی زندگیت، اینهمه رهایی از اعتیاد، تنبلی و دردها… اینا کارهیچکس نیست جز میوهی رابطه عاشقانه تو و خدا. خودش گفته:
«خدا ولیِ کساییه که ایمان آوردن، اونا رو از تاریکی میبره به سمت نور.» الله ولی الذین امنوا….
ابوالفضل جان، تو خودِ این آیهای. اینهمه تغییر، یعنی اول تو به خدا اجازه دادی وبعد خدا هم دستتو گرفته و آوردهت سمت نور. من وقتی حرفاتو میخونم بیشترمیفهمم هیچکس قدرتی نداره، نه من، نه استاد، نه حتی خودت بهتنهایی. فقط خداست که ازطریق ما عمل میکنه، ما فقط بندهایم وشاهد.
ممنونم ازت که بااین صداقت، یه تابلو شدی برای دیدن دستخدا تو زندگی من وبقیه. با نوشتهت یادم آوردی:
راه، راهِ خداست.
قدرت، قدرتِ خداست.
ما فقط میتونیم هر روز بگیم: «خدایا منو رها نکن» و اونم هربار دوباره بلندمون میکنه.
دعامیکنم این روشنایی، این سبکبالی و این عشق هرروز بیشتر توی وجودت زنده بشه. هرلحظهت بشه یه شکرگزاری تازه، یه لبخند تازه، یه نشونه تازه از خدا.
علیبنابیطالب (ع) میگه:
«کسی که درگیر شکرگزاری بشه، هیچوقت از نعمتهای بیشتر محروم نمیشه.»
و تو خـــــودِ همین حرفی ابوالفضل. خوش ب ِ حالت بااین دلِ بازت، وخوش ب ِ حال ما که شاهدت هستیم .
خدا همیشه پشت وپناهت باشه که بوده وهست، همینجوری سبکبال و توی نور .
به نام خدای ِ مهربـــــون ِ مهربونِ مهربون. .
صبا جان عزیزم سلام . گاهی دعاهای ما شبیه بذری ست که درخاک پنهان میشود؛ خانواده واطرافیان وقتی به خاک نگاه میکنند، چیزی نمیبینند، خیال میکنند آن بذر هیچوقت سبزنمیشود. اماتو میدانی… در دل خاک، زندگی درحال جوشیدن است، فقط کمی زمان لازم دارد. ایمان تو ب ِ خدا، همان نوری ست که آن بذر را زنده نگه میدارد.
بدان که انتخابت، یعنی پایبندی ات به همسفری که اهل نماز و روزه وایمان باشد، یک دلبستگی کودکانه نیست؛ یک صدای درونی ست که ازاعماق روحت می آید. صدایی که میخواهد تو درکنار کسی آرام بگیری که درسجادهاش باهمان خدایی سخن میگوید که تو به او عشق می ورزی. زندگی مشترک، تنهاهمخانه شدن نیست، همدل شدن است؛ و دل وقتی همصدا نباشد، سالها سقف وسفره وفرزند هم نمیتواند شکافش راپر کند.
آیهی خدا روشن است: وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ. پاکان برای پاکان اند. این وعدهای ست که هرگــــــــــز نمیشکند. تو اگر پاکی ات را نگاه داری، همسفرت نیز ازهمان جنس خواهد بود. شاید دیرتر برسد، شایدراهت طولانیتر شود، اما چه باک؟ مگرگاهی نه این است که هرچه دیرتر بیاید، قدرش بیشتر دانسته میشود؟
خانواده ات از سر دلسوزی میگویند «سخت نگیر»، اما آنها تنها ظاهرخاک را میبینند، نه جوانه ای را که در دلش آرام آرام قد میکشد. تو اما به صدای خدا در درونت گوش کن، به آن شوق آرامی که هربار نام نماز و روزه را میشنوی، درقلبت روشن میشود. این چراغ هدایت توست، خاموشش نکن.
بگذار دیگران بگویند «نماز دلیل خوبی نیست»، بگذار مثال بیاورند از نمازخوان هایی که دلشان با نوربیگانه بود. اما تومیدانی: نماز حقیقی، نشانهی آن نوری ست که اگر در دل باشد، همهی زندگی را روشن میکند. تو دنبال نشانهای ازنور میگردی، و این یعنی انتخابت از جنس آسمان است، نه ازجنس ترس وکمبود.
پس دربرابر خانواده، آرام و قاطع بگو: «من دلم میخواهد باکسی زندگی کنم که ایمانش همراهم باشد. اگر این نباشد، همهی خوبیهای دیگر هم سایهای بی جان است.» بگذار بدانندکه این انتخابت، ریشه در لجاجت ندارد، درحقیقتی دارد که روحت آرامشش را تنهاآنجا می یابد.
به یاد داشته باش: ایمان، یعنی دست خـــــدارا گرفتن وسط همهی تردیدها. تو اگرهمین امروز، همین لحظه، با اطمینان در دل بگویی «خدایا من مطمئنم که همسر همدل و هم باورم رابه وقت درست برایم میفرستی»، این اطمینان، نیرویی میشودکه تقدیر را به سمت خواسته ات میکشد.
و روزی میرسد که خواهی دید، درست همانطور که آرزو داشتی، کسی کنارت ایستاده؛ کسی که وقت نماز، سجاده اش راکنار تو پهن میکند، و در روزه داری، خستگی اش شیرین میشود ازاینکه هم قدم با تو برای خداست. آن روز، لبخندت پاسخی خواهد بود ب ِ همهی شک هایی که امروز شنیدی.
صبای نازنینم، راه تو روشن است. محکم بمان، چون خدا هیچ بندهای را که برای او انتخاب میکند، ناامید نمیکند.
🪶 داداشت محسن