live | باورهایی برای امکان پذیری آرزوها
سرفصل آگاهی های این فایل شامل:
- قدرت شگفت انگیز تضادها؛
- “تضادها”، انگیزه های لازم برای حرکت در مسیر خواسته ها را در ما ایجاد می کنند؛
- چگونه – حتی در شرایط نامساعد – ذهن خود را به سمت آنچه می خواهیم، جهت دهی کنیم؛
- شرایط کنونی، حاصل باورهای ماست. به اندازه ی بهبود باورهای ما، شرایط کنونی هم بهتر می شود؛
- هماهنگی با خداوند یعنی: به احساس خوب رسیدن در دل همین شرایط کنونی؛
- توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است؛
- رابطه ما با خداوند به عنوان انرژی خالق؛
منابع مرتبط با آگاهی های این قسمت:
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | باورهایی برای امکان پذیری آرزوها108MB14 دقیقه
- فایل صوتی live | باورهایی برای امکان پذیری آرزوها13MB14 دقیقه














راستشو بخواین دیشب که لایو رو دیدم، یه حسی درونم راضی نبود. انگار اون چیزایی که باید درک نمیکردم.
ذهنم اومد بهونه اورد که علتش تداخل سوال خیلی از بچه ها بود کیفیت مطالب مورد رضایتم نبود …
اما
من آموخته ام که تا زمانی کامنت یه فایل رو نذارم، نه اگاهی جدیدی میتونم از فایل درک کنم و نه میتونم اون اگاهی رو در ذهنم ثبت کنم.
پس امشب دفترو باز کردم و فیلم رو که از سایت دانلود کرده بودم پلی کردم.
یهو دیدم فایل عمودیه و من دوتا راه بیشتر ندارم …
یا ماینتور سیستم رو ۹۰ درجه بچرخونم یا طی این یک ساعت گردنم رو ۹۰ درجه خم نگه دارم😁
البته راه سوم رو انتخاب کردم و سعی کردم با پلیر های مختلف فیلم رو بچرخونم. برنامه های مختلف رو سعی کردم اما گزینه ای برای چرخش ندیدم!
از این سعی و تلاش کلافه شدم چون میدونستم راه راحت تری هم باید داشته باشه.
اولش خواستم فایلی که دانلود کرده بودم رو بیخیال بشم و از داخل سایت فیلم رو پلی کنم اما ….
با خودم گفتم این یه تضاده و اگه الان حلش نکنم پس کی؟! بازم ممکنه در آینده به چنین تضادی بر بخورم!
پس سریع تو گوگل سرچ کردم “نحوه چرخاندن فیلم در vlc player ”
در سیم ثانیه راه حل رو پیدا کردم و خیلی شیک و مجلسی و سریع فیلم رو چرخوندم.
خوشحال شدم از حل مسئله و حس شیرینی بود. جالبه همون تضادی که ظاهرا حال ادمو میگیره، اگه حل بشه به همون اندازه حال ادمو خوب تر میکنه!
خب بریم سراغ لایو …
من تمام نکات رو یادداشت کردم تا چیزی از زیر دستم در نره!
اول از همه با کلاه زیباتون شروع میکنم و میخوام بگم کلاهتون هم خوشرنگه و هم ساده و هم شیک. من عاشق این سادگی ام.
در نگاه دوم اون پویایی و متغییر بودن دریاچه پشت سر توجهم رو جلب کرد.
پرادایس عزیز مثل همیشه در حال حرکت و رشد …
عاشق اون موجهای متوالی و پشت سرهم اما ریزی هستم که از چپ به راست در حال حرکتن.
در مورد علی گیتار (!) باید بگم که تز زمانی شنیدم چنین چیزی داخل پرادایس هم ممکنه باشه ترس وجودمو گرفت. اون راحتی و لذت تمام و کمال از اون محیط رو ازم گرفت و من یه مقدار ترس ورم داشت! همش یاد صحنه های مستندشون میفتم که خر و گوره خر کنار آب رو یه لقمه میکنه و براش فرقی نداره خر بود یا گوره خر (!)
اما
این نکته خیلی برام جالب بود که علی گیتار با کروکودیل فرق داره و به بزرگی و درندگی اونا نیست. به این نتیجه رسیدم که اون هیولاهایی که من در ذهنم دارم کروکودیله و با توضیحات استاد متوجه شدم که علی گیتار ها حتی خجالتی هستن !! یعنی من عاشق این اصطلاح خجالتی شدما! یعنی از جمع میترسن😂
با حرفای استاد خیلی حسم بهتر شد و معلوم بود که باورا داره بهتر میشه و تا حدی با علیگیتارا به صلح رسیدم که وقتی شنیدم طرف با اسلحه پودرش کرده یه طوری شدم!
خلاصه میخوام به این نکته مثبت اشاره کنم که به جای کروگودیل، الیگیتر دارین و جای شکر داره که خجالتی هستن😁👍
بگذریم …
اون حرفتون که گفتین شکر گذاری باعث میشه همه ی زندگی هرروز براتون جدید باشه و ناسپتسی باعث تکراری شدن میشه منو یاد اون حرف شما انداخت که مردم امریکا وقتی شما رو میبینن، فکر میکنن تازه مهاجرت کردین امریکا به قدری همه جرا براتون فوق العادست!
دقیقا این مثال که تو ذهنم اومد، هدایت خداوندم بود در تایید حرف شما و در جهت درک اون باور!
می بینی ؟! حتی مثال هارو خودش بهم میگه و کمکم میکنه بهتر درکش کنم.
یا یه مثال دیگه …
ما اگه هروز به اسمون دقت کنیم و شکر گزاری کنیم، به این نتیجه میریسیم که امکان نداره آسمون دو روز مثل هم باشه! شاید شبیه باشن ولی یکسان نیستن. خب سپاسگزاری بود که باعث شد به این نتیجه برسیم حتی اسمون بالای سرمون هرروز جدید و تازست. هرروز که چه عرض کنم هر ثانیه در حال تغییره …
اما کافیه ناسپاس باشیم … اون موقع ست که برمیگردیم میگیم اسمون خدا همیشه در هر جا و مکانی یکسانه و اسمون، اسمونه و همخ جا یک رنگه!
عالی بود این باور استاد عزیزم.
وقتی دیشب داستان درخت کاری شما در پارادیس رو شنیدم زیاد درک نکردم
اما
وقتی امروز صبح دیدم جوانه های بذر گلی که کاشته بودم یهو غش کردن، خیلی ناراحت شدم و با ناراحتی رفتم سر کار … اما تو راه … قبل اینکه برسم تمام تلاشمو کردم تا حلش کنم و منطقیش کنم و دیگه بابتش ناراحت نباشم. تا میتونستم دلیل و منطق اوردم برای ذهنم تا گریه ش رو ساکت کنم اما بی فایده بود چون ذهنم همش میگفت که این اتفاق طبیعی نیست و امکان نداره برای شخصی مثل استاد چنین اتفاقی بیفته و زحماتش هدر بره ….
ذهنم همش سعی داشت جریان رو به خاطر کوتاهی من در اجرای قوانین جلوه بده ! (یعنی تا این حد بچم رو عادت دادم به قوانین!)
اما
یهو یه جرقه خورد در ذهنم ….
نه بابا …. !
استادم همین اتفاق براش پیش اومده! جریان درختای پارادایس که دیشب توضیح داد!
وای انگار آبی که رو آتیش بریزی ذهنم خاموش شد و در دلم احساس بهتری رو حس کر دم.
ذهنم که خاموش شد بهش گفتم ببین حتی استاد هم این اتفاق براش پیش اومده! حتی اگه من کوتاهی کردم و قانونی از قوانین رو به خوبی اجرا نکرده باشم (مثلا تکامل)، حتی استاد هم به استادیش چنین اتفاقی رو تجربه کرده.
خب انسانیم و ممکن الخطا! حتی خوده استاد همیشه میگن هیچ موقع نمیتونیم ۱۰۰ درصد قانون رو بدون نقص اجرا کنیم و یک روند تکاملی هست که هر چه جلوتر بریم، “کم نقص تر ” اجراش میکنیم!
پس طبیعیه اگه حتی اشتباه هم کرده باشم و اشتباهم رو میپذیرم و من عاشق خودمم با همین اشتباهم.
اخ خدای من چه طور باور کنم همین داستان به ظاهر ساده درخت کاری استاد هم میتونست برام هدایتی باشه. هدایتی که اونجوری ذهن درگیرم رو آزاد کنه و با حال خوب روزم رو شروع کنم.
خدایا شکرت
بریم سراغ نکته بعدی که گفتن با کنترل ذهن در همین شرایط و همین مکان میتونیم به مکان های زیباتری برسیم .
چقدر این جمله بهم احساس خوبی داد … ! احساس خوب؟! خوب که نه …
چه احساسی به آدم دست میده اگه ببینه استاد داره حرفایی رو میزنه که تو نه تنها درک کردی، بلکه چه مدته اجراش کردی و داری اجراش میکنی و از همون مکان و شرایط اوج لذت رو بردی!
چقدر دوست دارم خودم رو تحسین کنم که چقدر خوب تونستم در شرایط و مکانی که همه ی افراد مشغول ناله و گله بودن، نه تنها ساکت بودم، بلکه اوج لذتم رو از همون مکان و شرایط بردم و بهترین خاطرات رو تنهایی با خودم در همونجا ساختم! چقدر دوست دارم به یاد بیارم عمل کردنم رو تطبیقش با این حرف استاد!
اصلا دست من نیست ها …
خداوندم خودش داره هدایتم میکنه که با نوشتن هر نکته ای، کلی مثال رو یاداوربشم برای اون نکته تا نه تنها اون نکته رو ببلعم، بلکه هضم و جذبش کنم!
خدایا شکرت
حست میکنم همینجا …
لابلای همین کیبورد
همین انگشتانم
همین هماهنگی ذهن و روحم
خدایا شکرت
نکته ی بعدی این بود که گفتین تا قسمت ۲۵ سریال رو اماده کردین!
باورتون میشه اگه بگم این خودش یه هدایت و الکوی هدایتی خیلی تاپ بود برام در راستای هدفی که دارم!؟ اخه حتی حرفای ساده و به ظاهر عادی شما نه تنها برام هدایته، بلکه خیلی بیشتر از حرفای دیگه برام اگاهی بخشه!
راستی استاد شاید جالب باشه بگم قبل اینکه شما بگین قبلا اونجا پرورش ماهی بوده، من خودم هم چنین حدسی میزدم.
وقتی سر کلاس تکثیر و پرورش ماهی بودم دقیقا یاد پرادایس و اون حلقه ی سفید روی اب که پشت کلبه بود افتادم و با خودم گفتم مطمئنم استاد اونجا یک توری مشبک کوچیک داره که هر موقع میره ماهی تازه باشه و سریع یکی رو بیرون بیاره و چقدر همون موقع تحسین کردم این ایده رو …. . حتی با توجه به اصولی که سر کلاس اموختیم کلی پیشنهاد کارساز و بهتر به ذهنم رسیده بود و با خودم گفتم هر موقع دیدمتون حتما باهاتون در میان بذارم.
واقعا شکر داره این خدای حیرت انگیزم
نکته بعدی شما در مورد این بودش که نمیخواین در مورد رژیم چیزی بگین چون هنوز نتیجه ی بزرگی نگرفتین و تا نتیجه ای نکرفتین، نمیخواین در موردش صحبتی بشه!
همونجا که گفتین تا نتیجه نگرفتیم نبایو حرف بزنیم، سریع ذهنم روشن شد و درگیر تضادی شد که همین یک ماه پیش کوتاهش کرده بودم اما ظاهرا دوباره رشد کرده که ذهنم رو درگیر کرد!
یکی از بدترین و مخرب ترین باورایی که من و همه ی دوستانن داشتیم، نسبت دادن همین جمله ی شما به کامنت گذاریمون در سایت بود!
یعنی دقیقا یادمه با خودم میگفتم نمیخوام بیام و الکی حرف بزنم از چیزایی که هنوز نتیجه ی بزرگی بهم نداده!
حتی مطمئن اکثر کسایی که این کامنتو میخونن تایید میکنن و خودشون هم با این بهونه راضی به کامنت گذاری نیستن!
اما میخوام همینجا خودمو قانع کنم… شاید برای دوستانم مفید واقع بشه.
اول از همه استاد این حرفو نسبت به اون کسی میگن که هنوز از اون مکتبی که “تدریس” میکنن هیچ نتیجه ای نگرفتن ! دقت کردین؟ کسی که مکتبی رو تدریس میکنه! چیزی رو به بقیه درس میده! کلاس میذاره برای جمعیتی از مردم! میگه کسی که خودش نتیجه ای از اون موضوع نگرفته چرا باید بیاد و تدریسش کنه! استاد میگه اگه کسی بیل زدن بلده اول از همه باغچه خودشو بیل بزنه!
من به یه مثالی هدایت شدم! یادمه تا همین چند سال پیش که رزمی میرفتم، نسبت به استادمون خیلی افتخار میکردم. چون علی رغم سنشون، یک ذره چربی یا شکم نداشتن و پا به پای در تمرینات شرکت میکردن و توان فوق العاده ای داشتن! اما یادمه باقی اساتید حتی جوان تر از ایشون، به قول خودشون بازنشسته شده بودن یا سنی ازشون گذشته بود و در حالی که پر از چربی و شکم اضافه بودن در حال تدریس تکواندو بودن! اونم در حالی که خودشون سر کلاس حتی عرق نمیکردن چه برسه به تمرین!
این مثال دقیقا برام جا نداخت حرف استاد رو … اینکه اگه کسی جایی ادعایی داره باید اول از همه خودش توی اون زمینه رشد چشمگیری کرده باشه!
اولا چرا ما باید این موضوع رو به کامنت گذاری خودمون و حرفامون توی سایت نسبت بد یم؟ رو چه حسابی؟
مگه غیر اینه که ما کامنت میذاریم تا تمرین اون فایل رو به جا اورده باشیم؟ مگه غیر اینه که ما داریم تمرین مون رو به صورت الکترونیکی و عمومی انجام میدیم تا اولا همیشه ارشیو داشته باشیم برای خودمون و دوما باقی بچه ها هم به نکته ای هدایت بشن! ما این تمرین رو برای خودمون انجام میدیم تا نکات اون فایل برامون روشن بشه و در ذهنمون حک بشه منتهی در قالب ارشیو و عمومی.
دوما ….
مگه نتیجه شاخ و دم داره که ما خودمون رو بی نتیجه فرض میکنیم! ؟
من خودم رو مثال میزنم ….
نتایج همین امروز خودم رو …
اول از همه صبح به خوبی تونستم اون تضاد غش کردن جوانه هامو حل کنم.
اینن توانایی رو قبلا داشتم؟ ! معلومه نه
بعدش سر کار که بودم به خوبی وظایفم رو به خوبی انجام دادم و ازم راضی بودن همه. این نتیجه نیست؟
همون لحظه بود که بهترین ایده در خصوص جهش مالی و اجتماعی و … به قلبم افتاد و هدایت شدم که به این هدف برسم و این هدف در من شکل بگیره. تا حدی که تا خوده خونه لبخند رو لبام باشه و از خوشحالی این ایده پر در بیارم! این نتیجه نیست گلابیه!؟
همین امروز عصر بود که تونستم یکی دیگه از تضاد های اساسی زندگیم رو در دفتر خاطراتم منطقی کنم. بازم نتیجه نیست پس چیه؟
همین که من الان دارم به خوبی نکات رو هن بازگو میکنم و هم درک میکنم و هم مثال میزنم نتیجه نیست؟
من فقط نتایج امروزم رو گفتم نه نتایج یک ماه و ۱۴ روزی که از نو متولد شدم!
خدایا شکرت
بریم سراغ نکته بعدی
استاد من عاشق این خصلت بخشیدن شما هستم … .
این که اون وسایل قدیمی و عطیقه ی خونه رو بخشیدین واقعا برای من مثل یک الگوعه …
خب روندش تکاملیه
خوده من هم دارم شروع میکنم این عادتو.
مثلا اگه همیشه ضایعات و اهن پاره و … داشتیم و اینا رو به قیمت روز به ضایعاتی میفروختم، تازگیا همونا رو بهش میدم اما نه به صورت فروش! بلکه همینطوری میبخشم بهشون.
خیلی هم حس خوبی از این کارم میگیرم چون میدونم بخشیدن هم تکاملیه و باید تکامل طی بشه و من دارم تکاملم رو از پله اول شروع میکنم و واقعا هم به خودم افتخار میکنم.
خدایا شکرت
عه …
موجا مسیرشون تغییر کرده انگار ک جهت باد عوض شده! اول فیلم از چپ به راست بود و الان از چپ و جلو به سمت شما میاد!
و یک جمله ی فوق طلایی گفتین…
آدم موفق کسیه که یک کارو به نحو احسنت انجام میده و یک شغل داره نه چندتا شغل های متعدد!
باید اعتراف کنم هنوز به درک مناسبی از این جمله نرسیدم چون هنوز نمیدونم چه کاری بهتر از کارای دیگه میتونم انجام بدم. یه جورایی میشه گفت کارای زیادی بلدم و چون از بچگی با این باور بزرگ شدیم که ادم باید همه چی بلد باشه (به اصطلاح همه فن حریف باشه) اصلا به این فکر نکردم که کدوم کار رو بهتر از بقیه انجام خواهم داد. یه سری حدسا میزنم ولی مطمئن نیستم. الان دارم مینویسم که به درک بهتری برسم …
اما یه صدایی میاد!
داره میگه اصلا مهم نیست که نمیدونی …
با همونی که حدس میزنی شروع کن و روی همون تمرکز کن و هرجا حس کردی اشتباه میکردی، هیج ایرادی نداره و برو سراغ گزینه بعدی. الان همینی که فکرشو میکنی انجام بده. البته حس میکنم حدسم درست باشه و هدایت امروزم در خصوص هدفم این حدس رو برام باز کرد
خدایا شکرت
راستی استاد چه خوبه که پارادایس ا ن قدرام طبیعت وحشی نداره و شرایط دست به دست هم داده در عین نچرال و طبیعی بودنش، زیاد وحشی و ترسناک نباشه و این خکدش یک نعمته! درود بر شما
اونجا که گفتین عاشق تنهایی هستین و تنهایی یعتی تویی و خدا، خیلی به دلم نشست. فکرشو بکن … دل یه طبیعن ساکت باشی، پر از جلوه های خدا، و تودتی تک و تنها و با صدای خداوندت.
حتی لازم نیست حتما طبیعت باشه
همین که زیبا بین باشیم و در سکوت خونه به زیبایی های خونه و بیرون خونه تمرکر کنیم یعنی انگار دل طبیعتیم و مشغول صحبت با خداییم. این بهترین استراتژی ممکنه
خدایا شکرت
اون جمله که گفتین اگه یکم مغرور شدم یعنی خوب رو خودم کار کردم خیلی منو به فکر برد. کاری به خوده جمله ندارم
از دیشب که جمله رو شنیدیم تا امشب که دوباره در فایل دیدم، همشتو ذهنم بود که چقدر عالی در لحظه بهترین جواب رو به دوستمون دادین و چقدر جواب منطقی و عالی و اموزنده ای بود!
این واقعا منو حیرت زده کرد!
استاد اون ایده درب شیشه ای عالیه!
یعنی هرچه میگذره دارم میبینم به صورت تکاملی دارین سعی میکنین که هربار ، ویو دریاچه رو بهتر و بهتر کنین.
اول درختای هرز بهتون گفته شد
بعد که انجامش دادین بریدن نرده ها گفته شد
الان هم بریدن دیوار ها و پنجره ها و استفاده از شیشه!
دارم به این فکر میکنم اولا چقدر همه ی ایده ها تکاملی بود
دوما خونه ی پارادایس داره به کلبه ای معلق رو اب تبدیل میشه … به طوری که حس کنی روی یک تخته اب شناوری تا اینکه یک خونه محکمه!
این واقعا خیرت انگیز و رویاییه و من تحسین میکنم این خداط درون شما رو ک بهترین ایده ها زو بهتون میده!
و من عاشق این عبارت شما شدمکه گفتین رابطه ی شما با عزیز دلتون طوری که پایه همه چیه! این عبارت پایه همه چی خیلی خوب بود و یه نعمت بزرگ و قشنگه.
خدایا شکرت برای این نعمتم
و نکته ی اخر شما که به جرئت میگم باید با الماس تراشیده بشه این بود که به میزانی که جهان رو گسترش بدیم، نعما و ثروت کسب میکنیم!
خدای من این. در تایید همون ایده و الهام صبح من و تعیین هدف کاریم بود که منو متحیر کرد
باید بگم واقعا اولین باره این جمله رو میشنوم و با شنیدنش غرق حال خوبم.
آموختم هر هدف کاری که دارم، به میزانی که مردم بیشتر و سهم بیشتری از جهانو گسترش بده نتیجه بخش خواهد بود.
این عالیه!
بی نهایت ممنونم.
استاد من حرفی که اول کامنت زدم رو پس میگیرم و باید اعتراف کنم که نه تنها چیزی از لایوهای قبلی کم نداشت، شاید هم بیشتر! حداقلش برای خوده من پر از هدایت بود
خداروشکر میکنم و سپاسگزارم که همیشه با دلتون و ندای قلبتون جلوی دوبین میایید و زبان باز می کنید که یافث میشه خیلیا مثل من از طریق همین صحبتای به ظاهر عادی هدایت بشن.
بازم ممنونم و خدا روشکر میکنم هر لحظه بهم چشمک میزنه و خود نشون میده!
سلام من به آفریننده زیبایی ها!
چقدر خوشحال شدم از اینکه دیدم نه تنها کامنت شما لایک خورده، بلکه به عنوان کپشن فایل انتخاب شده!
چقدر خوشحالم از پیشرفت فوق العاده ی شما!
میدونم …
میتونم حدس بزنم علتش رو
چرا که شما دقیقا مثل یک ماه پیش من و عزیز دلم در حال رشد فوق العاده ای هستین.
میدونم چرا …
بذارین خودم بگم
اول از همه متعهد شدین و متعهدانه تصمیم گرفتین دوباره سمت سایت بیاین! این بار با ایمان! با تعهد! و این یعنی تولدی دوباره!
شما از همون روز اولش الهامات رو دریافت کردین! که مثلا پروفایلی جدید بساز!
چرا از همون روز اول؟!
چون خداوند فقط تعهد ما رو میخواد! نه تعهد کتبی و قسم و قران! نه ! همین که شما با ایمان برگشتین به راهی که منتهی به سعادته یعنی تعهد!
و خدایی که تعهدو ایمان رو ببینه، همه چی رو میگه و همه چی رو میده!
و نتیجش میشه همین پیشرفت فوق العاده ای که دارم از شما میبینم!
باورم نمیشه که دقیقا مثل ما از کتاب رویاها شروع کردین و اول کامنت رو اونجا گذاشتین!
و بعدش، روز به روز دارم پیسرفت های بیشتر و بیشتر شما رو میبینم!
میدونم چرا …
چون تعهد لاجرم بها پرداخت بها میاره! شما متعهد شدین و به خاظر تعهد، لاجرم مدت زمان زیادی به اندازه یک شغل جدید برای این آموزه ها میذارین و با تمرکز و کیفیت، مشغول کار کردن هستین.
بازم میخوام یک نکته دیگه رو تحسین کنم …
کامنت گذاری و نوشتن شما! کاملا میدونم تا الان درک کردین که کامنت گذاری چه معجزه ای میکنه! اگه غیر این بود این کارو ادامه نمیدادین و این نتایج عالی رو نمیگرفتین! پس نمیگم که کامنت گذاری چه معجزه ای میکنه چون میدونم دارین لمسش میکنین و به عنوان تمرینی عملی برای هر فایل انجامش میدین!
و تحسین میکنم نتایجی که گرفتین!
نمونه بارزش تعداد دیدگگاه های پروفایلتون!
یادتونه شبی که به خدا گفتین کاش کسی برای منم کامنت بذاره؟!
بعد دقیقا فردای همون روز من و یکی دیگه از دوستان هدایت شدیم به پروفایل شما …
اون موقع دوتا کامنت بود و الان شیش تا !
این نتیجه نیست پس چیه؟!
آرزو میکنم با اتصال دائمی به رب و اجرای بی چون و چرای هدایت هاش، پیشرفت بیشترتون رو ببینیم!