live | باورهایی برای امکان پذیری آرزوها


سرفصل آگاهی های این فایل شامل:

  • قدرت شگفت انگیز تضادها؛
  • “تضادها”، انگیزه های لازم برای حرکت در مسیر خواسته ها را در ما ایجاد می کنند؛
  • چگونه – حتی در شرایط نامساعد – ذهن خود را به سمت آنچه می خواهیم، جهت دهی کنیم؛
  • شرایط کنونی، حاصل باورهای ماست. به اندازه ی بهبود باورهای ما، شرایط کنونی هم بهتر می شود؛
  • هماهنگی با خداوند یعنی: به احساس خوب رسیدن در دل همین شرایط کنونی؛
  • توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است؛
  • رابطه ما با خداوند به عنوان انرژی خالق؛

منابع مرتبط با آگاهی های این قسمت:

دوره 12 قدم


برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | باورهایی برای امکان پذیری آرزوها
    108MB
    14 دقیقه
  • فایل صوتی live | باورهایی برای امکان پذیری آرزوها
    13MB
    14 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

642 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مهدی وثوق» در این صفحه: 1
  1. -
    مهدی وثوق گفته:
    مدت عضویت: 2261 روز

    گام هفتم- پروژه خانه تکانی ذهن

    سلام و درود

    تو این فایل میخام رو موضوع حسادت کار کنم. چیزی که فکر میکردم باهاش بیگانه ام اما شواهد و قرائن گویا چیز دیگریست.

    متنم با گریز به یه نکته ای که تو این فایل شنیدم شروع میکنم و بعد به داستان تعمیم میدم؛

    گفت:

    وقتی میبینی یه نعمتی دیگری داره نگو الهی کوفتت بشه،فک نکن واسه تو نمیشه و اینم حتما از دزدی/ رانت بهش رسیده. به خودت بگو خداروشکر این ینی میشه و منم میتونم داشته باشم، یه خواسته جدید در من شکل گرفت.

    خب

    ماجرا ازونجا شروع شد پیرو عمل به یه الهام و چنتا نشونه در صدد این شدم که به صورت مویرگی و عمده یه کالایی رو پخش/بفروشم.

    ابتدا با دوست و همکار قدیمی که تو این زمینه سالهاست کار میکنه و نمایندگی چنتا برند معتبر داره تماس گرفتم و جلسه ای حضوری گذاشتیم.

    دوسه باری این مذاکراتمون تکرار شد اما جوری که میخاستم پیش نرفت، همزمان با ایشون دوتا برند دیگه رو هم پیگیری میکردم اونام گفتن نمایندگی و فروش انحصاری کالای مدنظرم دادن به فلانی و نماینده جدید نمیتونیم داشته باشیم.

    گفتم اشکال نداره میرم سراغ فلان برند.

    اونام گفتن نه.

    خلاصه کلام، خدا میدونه تمام گزینه های روی میزو پیگیری کردم و فقط یک کدومش اونم با یه شرایطی که عملا سودی واسم نداشت قبول کرد.

    تا الان الظاهر الهام و پروژه ای که برداشته بودم شکست خورده بحساب میاد اما تو این مسیر متوجه یه گفت و گوی ذهنی شدم که فک میکنم میتونه عامل این شکست باشه.

    باگ اینجوری شناسایی کردم :

    در جلسات و پیگیری ها بعضا با افرادی رو به رو میشدم که اگه دماغ طرف میگرفتم جونش درمیومد! ینی هیییییچ هیییچ هنری تو مذاکره و فروش نداشت اما نماینده یه برند پر طرف دار بود.

    هربار به خودم میگفتم خدا سیب سرخ نصیب خر میکنه. ( این یه ضرب المثله تو منطقه ما کنایه از نالایقی و هدر رفتن) بعدش گفتوگویی تو وجودم شکل میگرفت که این شخص نصف توانایی ها و انرژی که تو وجودم هستو نداره، این طرف نمیتونه شلوارش بکشه بالا بعد اینجوری با لندکروز جلوم وایمیسته و…

    خیلی لجم میگرفت.

    من هیچ وقت به صورت کلی به دارایی های دیگران حسادت نمیکردم. ینی میدیدم طرف شرایطش خوبه خیلی بی تفاوت بودم راجبش. چون میگفتم منو اون بابا دنیاهامون باهم فرق میکنه، رسته کاریمون و… متفاوته و کلا ذهنم نمیرفت سمتش.

    اما تو این موضوع؛ ذهنم با تئوری ظرف اب و باران گولم میزد.

    چون میخاستم فعالیت و کاری مشابه انجام بدم اما واسم نمیشد میوفتادم تو دام حسرت و مقایسه.

    ینی میگفتم در مقابل ظرف و پتانسیل وجودی من این شخص ثالث هییچ بحساب نمیاد اما چرا بارون تو ظرف اون جمع شده اما قطره ای واسه من نمیباره؟!

    وسطای این مکالمه درونی به خودم میگفتم مهدی اقا ببین… این نشون میده کارو خدا باید واسه ادم درست کنه،، این نشون میده فرکانس ها عامل نتایج هست نه ظاهر و توانایی های جسمی و مدارک و هیچ عامل بیرونی دلیل موفقیت نمیشه. فقط فرکانسای ادما نتایج واسشون رقم میزنه.

    خب یه کوچولو اروم میشدم اما باز بعدش درگیری بین خودمو خودم شکل میگرفت که این فرکانسای لعنتی رو چجوری باید تغییر بدم، دیگه باید چکار کنم و…

    خلاصه کلام باز برمیگشتم به همون تله مقایسه و حسادت که تشریحش بیش ازین زیاده گویی میشه.

    نکته : من ابتدا زنگ میزدم به کارخونه و از مبدا میخاستم کالا رو تهیه کنم و اونا جوری میگفتن نماینده فروش داریم و نمیخایم. که به خودم میگفتم وااااوو چقد اون یارو خفنه که اینجوری حمایتش میکنن. بعد بهشون گفتم شماره و ادرسشو بدین از طریق ایشون کارو پیش ببرم و وقتی میرفتم پیشش در تمام این موارد با افرادی روبه رو میشدم که با هیچ پارامتر ظاهری و رفتاری صلاحیت داشتن اون جایگاه نداشتن.

    خب این فرکانس چن روزی همراهم بود تا اینکه بهم الهام شد:

    واگر بر تو ببندند همه ره ها و گذرها

    ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند.

    این شعرو گاها با خودم به شکل یه دکلمه میخوندمش و وقتی رسیدم به گام هفتم این پروژه قطعه بعدی پازلو پیدا کردم :

    به خودم گفتم نتایج الانم بخاطر باورهای گذشتمه.

    اگه الان ندارم دلیل نمیشه نادار باقی بمونم. اینا تغییر کنه، شرایطمم تغییر میکنه. منم میتونم داشته باشم خیلی بهتر ازین شخصی که…

    خب حالا باور گذشته من تو این داستان :

    1- خدا سیب سرخ نصیب خر میکنه.

    2- هرکی داشته از قبل داشته، الان دیگه انحصاری شده.

    3- اب ندیدیم و گرنه شناگر ماهری میشدیم

    ———–

    خدایا کمکم کن این شرک/باگ تو مغزم برطرف کنم.

    ———-

    -حالا چجوری؟

    + راجبشون بنویس. توضیحش بده.

    – اوکی، ترمز گزینه 1 وقتی پررنگ شد که خواهرم تصمیم گرفت با یه نفر وارد رابطه جدی و ازدواج کنه.

    مریم ما خداروشکر همه جوره خوبه وخواستگار زیاد داشت+میدونستم چه کالچری میپسنده.

    خلاصه کلام شخصی اومد تو زندگیش که خداروشکر ادم سالم و خوبیه اما.

    چی بگم والا.

    چی بگم.

    هیچ جوره نمیتونم نتایج این مردی که اومده تو زندگی خواهرم با رفتار و تیپ و قیافش ربط بدم.

    هیچ جوره باورم نمیشه همچین دختر خوشگلی کنار همچین اقایی.

    واقعا عجیبه واسم. واقعا عجیبه.

    جالب اینجاست که دوسال ازمن کوچکتره. اما نتایج زندگیش دوهزار سال ازم فاصله داره.

    .

    خب پر واضح دارم مقایسه و حسادت میکنم.

    چجوری حلش کنم؟

    + لیاقت ادما رو با چی می سنجی؟ ینی دومادتون چجوری بود فک میکردی صلاحیت و جایگاهی که داره رو لایقشه؟

    – خب حداقل هایی که من و دیگران تو کار و زندگی دارن؟ منظورم از حداقل ها آداب و معاشرت. فن بیان. انرژی و انگیزه.

    + ببین پسر خوب همه چی به دادار دو دور کردن نیست. همین شخصی که میگی فن بیان نداره و اداب بلد نیست، بیشتر از ده تا کارمند داره، دوتا کسب و کار به طور مستقیم داره اداره میکنه.

    – خودش اداره نمیکنه اولا، برون سپاری کردی، دوما هیچ کاری خودش نمیکنه، ادم گذاشته واسه هر بخش.

    + جذب و انتخاب ادم مناسب ایا کاری نیست؟

    -هست اما میخام بگم چون بنا به حمایت پدر و… تونسته یه بستر پول سازی فراهم کنه، بعدش اگهی استخدام گذاشته و با ازمون خطا کار جمع کرده. خودش اینو گفت.

    + حالا حرفت چیه؟

    1- خدا سیب سرخ نصیب خر میکنه.

    2- هرکی داشته از قبل داشته، الان دیگه انحصاری شده.

    3- اب ندیدیم و گرنه شناگر ماهری میشدیم

    —————–

    + ببین مهدی اقا شرایط الانت بخاطر همین تفکرات محدودته، بخدا اگه جور دیگه ای فک کنی شرایط ت تغییر میکنه، همینجوری که قبلا تغییر کرد.

    – چجوری فک کنم؟

    + بگو همون خدایی که یوسف از ته چاه و موسی از وسط بیابونا و کلی ادم از بی در کجایی نجات داد یه راهی هم واسه بدست اوردن نعمتا و خواسته ها واسه منم فراهم میکنه.

    + همون خدایی که روزی یه مورچه رو میرسونه، همون خدایی که سیب سرخ روزی خر میکنه، نعمتا شو به منی که اشرف مخلوقاتم میرسونه. خدا اسباب رشد خر و گاوها فراهم کرده بعد اون وقت مهدی وثوقی که اگاهانه رو قوانین و خواسته هاش کار میکنه رو ساپورت نمیکنه؟؟ چرا میکنه، به زودی در هایی باز میشه که حیرت زده بشم. فقط بجای تکرار عبارت خدا سیب سرخ نسیب خر میکنه بگو خدا رزق و روزی و نعمتاشو به راحتی بهم میرسونه.

    حتی اگه میبینی سیب سرخ جلوی خر هست بگو خداروشکر همچین نعمتی هست که گیر خر اومده. از خر که کمتر نیستم گیر منم میاد.

    —–

    در مورد ترمز2:

    باور کمبوده. فک میکنی بارونا باریده، فرصتا تموم شده. اما اینطور نیست.

    تو هر صنفی هزاران برند وجود داره که هرکدومش منحصر شده اما هیچ وقت بازار اشباع نمیشه. هیچ وقت یه نفر نمیتونه انحصار یه چیزیو دستش بگیره. منحصر به فرد فقط خداست.

    همینو با خودت تکرار کن. فک نکن محدود شدی، تموم شده. نه خدا یه در جدید و بهتر باز میکنه.

    دیگه راجب این موضوع تو روانشانسی ثروت کلی صحبت شده و لازمه مجدد بری گوششون کنی.

    —————-

    راجب ترمز 3 :

    خدا بستر و موقعیت عالی و مناسبی واسه رشد و پیشرفت کردنم فراهم میکنه.

    اینکه الان اب نمیبینم که شنا کنم بخاطر همین باور بوده، بجاش هروقت یادم اومد که بستر و موقعیتی نیستو ذهنم خواست قربانی شرایط فعلی کنتم، همین حرفارو با خودم یاداوری کنم.

    به خودم بگم خدا یه دری، یه راهی واسم فراهم میکنه.

    و تلاش کن امیدوار باشی.

    ——–

    این بود سعی و تلاش و رد پای بنده برای این گام. به امید روزی که ازین مسائل گذر کرده و راضی شده باشم.

    تمام

    سپاسگزارم

    2068

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: