live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:
- قدم اول برای خلق شرایط دلخواه: مسئولیت 100% زندگی ات را بپذیر؛
- تفاوت ذهن فقیر و ذهن مولد؛
- توانایی تشخیص اصل از فرع؛
- فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، به راحتی توانایی درونی اش برای حل مسائل را بلا استفاده می گذارد؛
- توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است؛
- هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی؛
- هز زمان خودت را مسئول خوشبختی خود می دانی، یعنی در مسیر توحید هستی و بر خداوند توکل کرده ای؛
- تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛
- واضح ترین نمود توحید عملی این است که: مسئولیت زندگی ات را بپذیری؛
- وقتی روی بهبود افکار درونی ات کار می کنی، دنیای بیرونی خودش درست می شود؛
- “توحید”، تنها مسیر برای تجربه خوشبختی است؛
- مفهوم عملی ایاک نعبد و ایاک نستعین؛
- تمرکز بر آنچه می توانم بهبود ببخشم؛
- خاصیت ایده های الهامی؛
منابع کاملتر درباره درک این آگاهی ها:
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی195MB42 دقیقه
- فایل صوتی live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی39MB42 دقیقه






درود بر استاد عباسمنش وبانو شایسته
درود بر دوستان عزیز
دیشب بلوچستان مهمون یه عزیزی بودم و زود خوابم برد و اون با دوستاش تا صبح بیدار بود .
صبح که بیدار شدم متوجه شدم که بنزینم تموم شده و جایی که پارک کردم دیگه ماشین روشن نمیشه ، یکم به هم ریختم و ناراحت شدم برگشتم داخل اتاق و دراز کشیدم و گفتم حالا تا کیی این دوستمون بیدار بشه بریم با موتورش بنزین بیاریم کولر روشن کردم و دراز کشیدم داخل اتاق و یه حسی میگفت بگیر بخواب و یه حسی میگفت نخوابی امروزت بمیره گفتم خدایا چیکار کنم و زدم نشانه امروز ، گفتم حوصله ندارم الان صدا بره داخل گوشم ، ندا آمد که صفحه رو بخون .
شرک یعنی منتظر دیگران موندن . انتظار یعنی شرک . گفتم عجب . خب حالا چیکار کنم اینجا بایستی 2کیلومتر راه برم تا مغازه پیدا کنم . کولش کنم یا وایستم یه موتوری چیزی پیداکنم و باهاش بیام و ذهن میگفت بگیر بخواب . من گفتم خدایا به امید تو و رفتم بیرون اطراف خونه نگاه کردم و گفته شد که برو بالا کنار اتوبان و من رفتم و دیدم 100متر جلوتر یه مغازه هست که چند تا دبه بنزین گذاشته روی هم و رفتم سلام علیک کردم و گفت حالا که مهمونی 50 تومن کمتر ازت میگیرم . بهش گفتم ماشین پایینتر بی بنزین شده و خودش دبه رو بغل کرد و آورد تا کنار ماشین و ریخت داخل باک و تمام .
تجربه من از نشانه امروز من .
درپناه الله یکتا شاد باشید .