live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی

سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:

  • قدم اول برای خلق شرایط دلخواه: مسئولیت 100% زندگی ات را بپذیر؛
  • تفاوت ذهن فقیر و ذهن مولد؛
  • توانایی تشخیص اصل از فرع؛
  • فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، به راحتی توانایی درونی اش برای حل مسائل را بلا استفاده می گذارد؛
  • توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است؛
  • هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی؛
  • هز زمان خودت را مسئول خوشبختی خود می دانی، یعنی در مسیر توحید هستی و بر خداوند توکل کرده ای؛
  • تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛
  • واضح ترین نمود توحید عملی این است که: مسئولیت زندگی ات را بپذیری؛
  • وقتی روی بهبود افکار درونی ات کار می کنی، دنیای بیرونی خودش درست می شود؛
  • “توحید”، تنها مسیر برای تجربه خوشبختی است؛
  • مفهوم عملی ایاک نعبد و ایاک نستعین؛
  • تمرکز بر آنچه می توانم بهبود ببخشم؛
  • خاصیت ایده های الهامی؛

منابع کاملتر درباره درک این آگاهی ها:

 دوره 12 قدم


برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    195MB
    42 دقیقه
  • فایل صوتی live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    39MB
    42 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1536 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سهیل شیبانی» در این صفحه: 1
  1. -
    سهیل شیبانی گفته:
    مدت عضویت: 656 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلامی با عشششششق درونی از صمیم قلبم خدمت الگوی تمام عیار زندگی ام استاد سید حسین عباس منش و سلامی از صمیم قلبم با صداقتی خالصانه خدمت استاد شایسته عزیز و تمامی هم فرکانسی های دوست داشتنی و توحیدی ام

    خانم شایسته همین اول کامنتم بگم که با تمام وجودم سپاسگزارم از شما که با جان دل و با عشق درونی زمان و انرژی میزارید برای بهبود این سایت الهی ، اون قسمت سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است رو با دقت تمام برای هر فایل نوشتید بی نظیره واقعاً بی نظیره ، من از شما سپاسگزارم من از وجود شما از خدای درونم سپاسگزارم

    میخواهم مثال هایی از شخص خودم بزنم جاهایی که توحید عملی داشتم و چه نتیجه هایی گرفتم و جاهایی که به شخصی وابسته شدم و چه نتیجه ای گرفتم

    مثال هایی که از خودم میزنم اصلا در اون زمان در اون موقعیت اصلا درست و غلطش رو نمیدونستم و همین الان هم تا حدودی نمیدونم ( نتیجه هایی که گرفته ام نشون دهنده درست بودن الهامات و عملگرایی من هست به لطف خدا) اینم بگم که من فقط و فقط به الهامات قلبم گوش کردم و عمل کردم ، الهاماتی که جنسشون آرامش بود امید بود احساس آرام بودن داشتن احساس سرخوشی سر زندگی بهم میدادن احساس اینکه همیشه فرصت هست

    یه نکته اینجا بگم که ، صحبت هایی که میکنم خدا خودش شاهده بحث من و منیت نیست هیچگونه ادعایی ندارم و نخواهم داشت چون هر زمان بحث من و منیت شد نتیجه اش جز گمراهی برام نداشته هر کاری کردم اون ایمان و توکلی بوده که خداوند درون قلبم نهانیده و اینم بگم که بحث عدم احساس لیاقت نیستا من توانایی های خودمو دارم و قدرت های درونی خودمو دارم که همون ها هم خدا درون من نهانیده و این ها یک بحث ذهنی هست و خودت فقط درکش میکنی و اصل از فرع تو ذهن خودت جداش میکنی

    مثال های توحید عملی از خودم

    یادم میاد دقیقا 1402/10/26 ساعت 12 ظهر از استان فارس ، شهرستان کازرون و یکی از روستاهای اطراف شهرستان کازرون زمانی که داشتم مهاجرت میکردم به شمال کشور (مازندران) و طبق شرایط اون زمانی که داشتم هیچ پولی نداشتم تو حساب بانکی ام زیر 4 هزار تومان پول بود و روزهای قبل مهاجرتم روی ذهنم و باور هام کار میکردم و حالا یه سری تمرینات هم انجام میدادم و زمانش که رسید خداوند به قلب من الهام کرد

    ابوالفضل حرکت کن ، ابوالفضل حجرت کن

    و من با تضاد هایی که تو چند سال قبل مهاجرتم برخورد کرده بودم و تضادی که یک روز قبل مهاجرتم برام پیش اومد دیگه تصمیم گرفتم مهاجرت کنم

    تصمیم گرفتم به الهامات قلبم به ندای قلبم به صدایی که فقط و فقط خودم می شنیدم بهش اعتماد کنم بهش ایمان بیارم

    آماده مهاجرت شدم

    آنقدر الهامات قلبم ندای قلبم صدای قلبم بلند و محکم بود که قلبم رو سراسر کرده بود از انگیزه درونی ، ایمان ، توکل ، اعتماد ، اعتماد به صدایی که وجود بیرونی نداشت فقط در درونم بود

    مداوم به قلبم الهام میکرد

    ابوالفضل به من اعتماد داری؟

    منم میگفتم آره دارم

    میگفت پس حرکت کن

    و خیلیییی الهامات دیگر که قلبم رو به معنای واقعی محکم کرده بود برای مهاجرت با شرایطی که در اون زمان در فرکانس و مدارش بودم

    و منم خیلی تشنه بودم تشنه ثابت کردن خودم به خدای خودم تشنه ثابت کردن خودم به خودم تشنه ایمان به خدا تشنه توکل به خدا تشنه اعتماد به خدا تشنه نیرو و انرژی که تازه پیداش کرده بودم

    اعتماد کردم توکل کردم ایمان آوردم به الهامات قلبم و حررررررررررکت کردم

    و اینم بگم که تصمیم گرفته بودم هیچ هزینه‌ای و پولی از خانواده ام نگیرم

    خدارو شاهد میگیرم زمانی که توکل کردم و مسولیت زندگی خودم رو به عهده گرفتم و حرکت کردم دستان خداوند فقط در خدمت من بودن و به من کمک میکردن البته با شجاعتی که خدا در قلبم گذاشته بود و منم اقدام میکردم…

    به راحتی تا یه مسیری رو رفتم بدون هیچگونه هزینه ای

    شب شده بود و دقیقا یادم نیست کجا بود خیلی هم به این چیزا توجه نمیکردم نمیدونم قبل مرودشت بودم یا قبل آباده بودم خلاصه یه ایستگاهی بود یه ماشین سنگینی داشت رد میشد یه پسره جوانی بود براش دست بلند کردم گفتم میخوام برم شمال گفت من تا تهران میرم و صادقانه وضعیتم رو براش شرح دادم البته فقط موضوع نداشتن هزینه رو گفتم ، گفت اشکالی نداره من فقط میخوام یه همراه کنارم باشه که باهم صحبت کنیم ، خیلی پسر گلی بود تقریباً هم سن خودم بود توی مسیر که باهم بودیم باهم دیگه مچ شده بودیم زمانی که رسیدیم تهران و منو تا جایی برد که برام راحت باشه برم سمت مازندران و پیاده شدم من یه کمی بهش «وابسته» شدم ، بعله تو ذهنم فکر کردم اون بود که منو سوار کرد اون بود که منو همراهی کرد اون بود که به من محبت کرد و همین ذهنیت «مشرک» باعث شد توی تهران اذیت بشم و به خودم اومدم و تسلیم خداوند شدم و باز هدایت ها و خدمت رسانی های خداوند شروع شد و معجزه رو معجزه برام رخ داد ، رفتم آمل سرکار وای که چقدر من آمل لذت بردم چه شهرستان بی نظیری هست…

    یه نکته بگم : توحید یه ایده درونی هست یک ایده قلبی هست توی قلبت ریشه داره نه روی زبانت ، البته این موضوع رو اون زمان خیلی درکش نمیکردم تا حدودی خیلی کمی درکی ازش داشتم.

    برای محبت دیگران از زمانی که توحید درونی توحید قلبی رو ذره ای درک کردم برای محبت دیگران بارها و بارها من سپاسگزاری کردم تشکر کردم و میکنم و خواهم کرد ، ولی خب اون زمان چون اول مسیرم بود زیاد بلد نبودم

    یه مثال دیگه از خودم

    مهاجرت کردم به استان گیلان شهرستان لاهیجان برای مدتی دست فروشی جوراب میکردم اونجا (دست فروشی ایده الهامی بود) کنار استخر لاهیجان بودم سرویس بهداشتی از من یه کمی دور بود هوا هم ابری و میخواست باران بیاد من میخواستم برم سرویس بهداشتی و توی دو راهی بودم که جوراب ها و وسایل هامو جمع کنم بعد برم یا وسایل هامو بزارم و توکل کنم برم و بیام ، توی همین فکر بودم از خدای خودم سوال کردم خدایا وسایل هامو جمع کنم یا پهن باشه برم و بیام

    خداوند بهم الهام کرد ابوالفضل به من اعتماد داری؟ منم گفتم آره گفت وسایل هات ول کن برو دستشویی و بیا ما هدایتت میکنیم ، ما نعمت هارو هدایت میکنیم به سویت ، منم با آرامش و لذت به زیبایی های اطرافم نگاه میکردم و رفتم سرویس بهداشتی و برگشتم و توی همین حین بارون گرفت منم داشتم وسایل هامو جمع میکردم یهو دیدم دوتا جوان از پشت سر اومدن طرفم سلام کردن گفتن آقا جوراب چند؟ منم قیمت بهشون دادم یهو گفت 12 تاشو میخوام! من مونده بودم چی بگم. صادقانه یه چیزی بگم ترسیده بودم اون لحظه خلاصه 12 جفت جوراب از من خرید با قیمت خوب و من خیلی خوشحال شدم و توی هوای بارانی وسایل هامو جمع کردم و رفتم خوابگاه

    یه مثال دیگه از خودم

    کنار استخر لاهیجان دست فروشی میکردم ماموران سد معبر اومدن گفتن باید جمع کنی و حالا یه سری شرایط پیش اومد که گفتنش یه کم طولانی میشه توی همون حین و بحث ها من مداوم تو مغزم توکل به خدا و یه سری حرفا و باور هایی که بهشون ایمان داشتم تکرار میکردم و به چشم دیدم که مشتری رو مشتری اومد سمتم و کلی خرید ازم کردن ، قبلش فک کنم دوتا جفت هم جوراب نفروخته بودم ، یه پیرمردی بهم گفت تا جمع کنی همشون فروش رفته منم گفتم آره توکلت به خدا باشه همینه

    یه مثال دیگه از خودم

    یادم میاد توی شهرستان لاهیجان تو یه شیرینی فروشی کار میکردم و خوابگاه داشتیم و شب ها من اونجا بودم و اینم بگم که من سعی خودمو میکردم که نکات مثبت و زیبایی های خودم ، خوابگاه و همکارانم رو ببینم ولی خب شرایط خوابگاه با شخصیت و اخلاقیات من خیلی هم خوانی نداشت و مدتی هم شروع کرده بودم به دست فروشی جوراب و دنبال خونه برای اجاره بودم حالا کل پول من 5 میلیون بود و این پول رو مقداریش رو برای خرید جنس میخواستم ، توکل کردم و دنبال خونه گشتم یادم میاد دور استخر لاهیجان داشتم دست فروشی جوراب میکردم و توی دیوار دنبال خونه بودم دوتا مورد به چشمم خورد از خدا سوال کردم به کدومشون زنگ بزنم گفت به اون یکی که خونه از خودشه نه اون یکی که بنگاه هست ، من زنگ زدم آدرس گرفتم و احساس کردم آدرس از شهر دوره ، وسایل هامم جمع کرده بودم میخواستم برم خوابگاه ، دیدم توی پیاده روی استخر لاهیجان دونفر دارن میان دوتا آقا بودن یکیش دوچرخه دستش بود رفتم پیششون گفتم سلام آقا این آدرس کجاست؟

    وقتی آدرس گفتن متوجه شدم بعله از شهرستان لاهیجان تقریباً با ماشین یه 15 دقیقه دوره ، من خونه ای میخواستم که توی شهر باشه برای راحتی رفت آمدن خودم ، بهشون گفتم من خونه میخوام ولی خونه ای که تو شهر باشه ، یهو یکیشون گفت بزار زنگ فرشید بزنم!

    حالا فرشید کی بود؟

    پسر برادرش که یه سوئیت داشت با تمامی امکانات

    خلاصه خونه ای که اجاره اش 15 میلیون بود به من داد 6 میلیون خونه ای که پول پیشش 20 میلیون بود تازه نمیخواست از من پول بگیره خودم باعث شدم 2 میلیون بهش بدم

    بدون هیچگونه مدرکی برای مدتی خونه رو اجاره اش کردم

    بخوام مثال از خودم بزنم خیلییییییییی زیاده بعضی هاشو تو یه سری کامنت هام گفتم ، خیلی خیلی زیاد مثال های توحید عملی دارم توی زمان مهاجرت هایم

    یه نکته بگم : درکی که من دارم اینه که سیستم و قوانین خداوند برای همه یکسان هست بدون شک برای همه یکسان و غیر قابل تغییره اما مسیر برای همه یکی نیست هدایت های خداوند برای همه یک جور نیست هرکسی طبق فرکانسی که داره طبق مداری که داخلش هست طبق باوری که داره طبق توانایی هایی که داره طبق ایمان و توکلی که داره خداوند هدایتش میکنه

    توی مهاجرت کردن هام من خیلی نتایج هارو گرفتم خیلی زیاد

    خدایا میلیاردها بار شکرگزارتم بابت وجود پاکت در قلبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: