live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی

سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:

  • قدم اول برای خلق شرایط دلخواه: مسئولیت 100% زندگی ات را بپذیر؛
  • تفاوت ذهن فقیر و ذهن مولد؛
  • توانایی تشخیص اصل از فرع؛
  • فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، به راحتی توانایی درونی اش برای حل مسائل را بلا استفاده می گذارد؛
  • توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است؛
  • هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی؛
  • هز زمان خودت را مسئول خوشبختی خود می دانی، یعنی در مسیر توحید هستی و بر خداوند توکل کرده ای؛
  • تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛
  • واضح ترین نمود توحید عملی این است که: مسئولیت زندگی ات را بپذیری؛
  • وقتی روی بهبود افکار درونی ات کار می کنی، دنیای بیرونی خودش درست می شود؛
  • “توحید”، تنها مسیر برای تجربه خوشبختی است؛
  • مفهوم عملی ایاک نعبد و ایاک نستعین؛
  • تمرکز بر آنچه می توانم بهبود ببخشم؛
  • خاصیت ایده های الهامی؛

منابع کاملتر درباره درک این آگاهی ها:

 دوره 12 قدم


برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    195MB
    42 دقیقه
  • فایل صوتی live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    39MB
    42 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1956 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «آیسو» در این صفحه: 4
  1. -
    آیسو گفته:
    مدت عضویت: 552 روز

    سلام به استاد ابراهیم گونه من و سلام به همه دوستای متوکلم در این سایت بی‌نظیر

    گام اول | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی

    در همه کشورها و در همه جای جهان ک سری اتفاقات می‌افته که جز بلایای طبیعی هستند این بدین معنا نیستش که فکر کنم خدا لج کرده و به دنبال اینی که یه بلایی سر ما بیاره اصلاً خدا این مدلی نیستش که بگه الان دوست دارم با همتون لج کنم و یه حالی ازتون بگیرم یا بگه الان دوست دارم به همتون یه حالی بدم چون که خیلی خودم حالم خوبه…

    این جمله‌های بالا رو نوشتم واقعاً به نظرم خیلی طرز فکر خنده‌دار و غیرمنطقی اومد ی حقیقت اینه که یه سری افراد واقعاً اینجوری دارن فکر می‌کنن و حتی خودمم قبلاً همینجوری فکر می‌کردم فکر می‌کردم چون یه کار اشتباهی کردم الان حقمه که بلا سرم بیاد الان حقمه که خدا منو ادب کنه نمی‌دونم واقعاً این از کجا نشئت می‌گرفت یادمه فکر می‌کردم چون یه کار اشتباهی انجام دادم من میرم جهنم دیگه پس اصلاً مهم نیست اگه کار اشتباهی انجام ندم کر می‌کردم آب که از سرگذشت چه یک وجب چه صد وجب فرقی نمی‌کنه…

    فکر می‌کنم اون موقع که طرز فکرم این بود حدوداً 17 سالم بود و یادمه که چقدر برام سخت بود اینکه فکر کنم خدا دیگه بام قهره… اون موقع خدا رو یه جور دیگه می‌شناختم فکر می‌کردم مثل انسان‌هاست یه نگاه دیگه‌ای بهش داشتم تا اینکه استاد بهم گفت خداوند مثل یک سیستمه راستش اون موقع هم وقتی برای اولین بار اینو شنیدم مغزم سوت کشید یادمه بارها و بارها این فایلو گوش دادم یه حس سردرگمی عجیبی داشتم نمی‌فهمیدم یعنی چی یعنی خدایی که توی ذهن من بود یک سیستمه مدام به خودم می‌گفتم پس اونی که شناختم یا اونی که تا قبل از این تو ذهنم بود پس اون چه خداییه یه مدتی طول کشید تا از این احساسات عجیب و غریب بیام بیرون ولی هنوز هم درک نمی‌کردم که خدا یک سیستمه یعنی چی یک زمان طولانی طول کشید واقعاً تا فهمیدم خدا خودش که یک سیستم نیست بلکه مثل یک سیستم عمل می‌کنه یعنی یه سری قوانین داره که طبق اون داره عمل می‌کنه مثلاً اگه من هر روز بهش عشق بدم قانون اینه که اونم هر روز به من عشق میده چون عادله اگه من هر روز ازش سپاسگزاری کنم اونم هر روز به من نعمت‌های بیشتری میده و برعکس…

    آها حالا شد…

    اینه خدای عادل و بی انتهای من…

    خداوند پاسخ فرکانس‌هایی رو میده که من ارسال کردم یعنی اگر در مسیر درست باشم هر اتفاقی بیفته باعث پیشرفت من میشه همین سیل و زلزله که همه فکر می‌کنند باعث نابودی میشه همین باعث شده ما به یه تضاد بر بخوریم و خونه‌ها و پل‌هامون رو محکم‌تر بسازیم ایده‌های جدیدی ارائه بشه و ما پیشرفت کنیم…

    مسئول زندگی خودم خودم هستم نه خداوند نه مملکت نه پدر و مادرم و نه مسئولان این من هستم که همه اتفاقاتو رقم می‌زنه خیلی از افراد هستند که مدام میگن مسئولان باید به این وضع رسیدگی کنند خوب این مسئولان هم جزئی از خودمون هستند اینکه همش به دنبال یه آدم بیرون زندگی خودم و یه عامل بیرونی باشم که زندگیمو درست کنه این نادرست‌ترین حالتو در عین حال راحت‌ترین حالته…

    این نگاه که یه نفر دیگه باید زندگی منو تغییر بده رو باید بریزم دور بعضیا ممکنه بهشون یه ارث برسه یا منتظرن که یه اتفاقی بیرون از زندگیشون بیفته و زندگیشون عوض بشه من باید از خودم بپرسم که خودم چه کاری می‌تونم انجام بدم خودم چطور می‌تونم زندگی خودمو عوض کنم و هر وقتی یه فکری دیگه توی ذهنم اومد که یه عامل بیرونی مثل دولت باید باشه که زندگی من عوض بشه باید بدونم این یه ایرادیه که توی باورهای منه خیلیا هستند در همین شرایطی که من هستم و در همین جا موفق شدند و اگه من نتونستم یعنی باید بگردم و این ایرادی توی باورهای خودم پیدا کنم…

    این قانون رو میشه تووی همه قسمت‌های زندگی دید بارها برام پیش اومده که ماشینم یه مشکلی داشته و خراب شده و برادرم بهم گفته که خودم میام یه نگاهی بهش میندازم و درستش می‌کنم و تا وقتی که اون بیاد نگاه کنه کلی منو حرص داده و کلی هم دیر کرده یعنی حتی اگه برای درست شدن ماشینم منتظر یه عامل بیرونی باشم همچین بلایی سرم میاد حالا ببین اگه برای درست شدن زندگیمم همچین فکری داشته باشم چه بلاهایی که قرار نیست سرم بیاد…

    و خیلی وقتا پیش اومده که توی کار گروهی وقتی با یه نفر بودم که کارشو درست انجام نمی‌داده اینکه من منتظر می‌موندم تا قسمت خودشو کار خودشو انجام بده بارها و بارها حرص می‌خوردم به هم می‌ریختم حتی نمی‌تونم تصورشو کنم که اگه برای زندگیمم منتظر یه نفر باشم چه اتفاقاتی نخواهد افتاد…

    قانون قانونه چه در اسکیل بزرگ چ کوچیک.. هیچ وقت نباید منتظر کسی باشم..

    همه چیز به باورهای من ربط داره و سریع پاسخ میده اگه همین الان جنس افکارم عوض بشه توجه متفاوتی داشته باشم ی‌بینم که همه چی داره عوض میشه و اگه این روند رو ادامه بدم بعد یه مدتی می‌بینم یه آدم شدم که هیچ ربطی به گذشته خودش نداره اگه منتظر یه آدمی هستم که وضعش خوب بشه و به من کمک کنه این یه اشتباه محضه سمه و تله است وقتی که داشتم این جمله رو می‌نوشتم یاد یه اتفاقی افتادم به یاد این افتادم یه زمانی با خودم گفتم اگه وضع فلانی خوب بشه چقدر خوبه وقتی هم که من می‌خوام فلان کارو انجام بدم اونم می‌تونه یه کمکی بده….

    خدای من

    چقدر ممکنه آدم خیلی ریز شرک بورزه!

    اینجا باید گریزی بزنیم به داستان حضرت یوسف:

    قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ۖ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ﴿33﴾

    حضرت یوسف رو به آسمان کرد و گفت: خدایا من زندان را بر آنچه زلیخا از من میخواهد ترجیح میدهم خدایا اگر با لطف و کرمت مرا از دست کید و مکر اینها نجات ندهید احتمال انحرافم دور نیست و در صورت تسلیم راه جاهلان را پیموده ام.

    فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ﴿34﴾

    خدای یوسف دعایش را قبول کرد و او را از مکر و حیله زنان نجات داد چون خداوند شنوا و بینا و حافظ بندگان مخلص خود است.

    این دو آیه نشون میده، پیامبران هم ممکن بود اشتباه کنند… اشتباه جزئی از انسانه و مهم اینه وقتی که فهمید از خدا کمک بگیره و خداوند توی هر مسیری باشی به تو کمک خواهد کرد

    بارها استاد گفته که اگر در مسیر درست باشی کمک بخوای خدا تورو تا تهش میبره و تا تهش باهاته تو مسیر اشتباه باشی بازم خدا باهاته…

    تو چی‌میخوای؟

    تو تصمیم بگیره…

    درهر شرایطی خداوند بخشنده و مهربان و وهاب کنارته و باهاته!

    و این آیه ای بود که در حین نوشتن بهم الهام شد

    وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ﴿42﴾

    یوسف به یکی از زندانیان که به ظنّش آزاد و رها میشد فرمود: به دربار عزیز رسیدی به عزیز بگو من بیگناهم و مرا یادآوری کن ولی شیطان نام و یاد یوسف را از یاد آن زندانی گرفت و یوسف چندین سال در زندان ماند.

    اره شرک مثل مورچه سیاهی روی سنگ سیاه در دل شبه!

    بله قانون برای همه یکیه حتی برای پیامبران…

    خداوند هر چیزی رو میبخشه بجز شرک!

    ولی کافیه متوجه بشی که شرک ورزیدی و توبه کنی …

    اونوقت خدارو بازم بخشنده مهربان ستار العیوب پیدا میکنی!

    چطور عاشق این خدا نشم؟

    خدایا شرک رو از وحودم پاک کن و کمکم کن توحیدی باشم و فقط به تو توکل کنم که تو بهترین یاری دهنده هستی.. آدمی که باورهای درست داره به خداوند توکل می‌کنه کانون توجهشو کنترل می‌کنه همواره در مسیر درست قرار داره طبق قانون تکامل قدم‌هاشو آروم آروم طی می‌کنه در زمان درست در مکان درست قرار داره باید صبر داشته باشم و بدونم که یک شبه همه چیز عوض نمی‌شه باید صبر کنم تا افکارم قدرت بگیره و به دانسته‌هام عمل کنم و باید بدونم که ایمانی که عمل نیاره حرف مفته خدایا من را در مسیر درست قراربده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    آیسو گفته:
    مدت عضویت: 552 روز

    سلام به شهاب عزیز امیدوارم که حال دلت خوب و عالی باشه

    خدا رووو شکر می‌کنم که هدایت شدی به پروژه خانه تکانی ذهن

    اینکه داستان تو خوندم منو ترغیب کرد به اینکه بنویسم چطور من به این پروژه هدایت شدم البته داستانشو توی صفحه اول دفتری که برای این دوره حاضر کردم نوشتم اما از داستان هدایتت انقدر خوشحال شدم که دلم خواست اینجا هم بنویسمش

    دقیقاً همین امروز که داشتم یه تایم طولانی کامنت‌ها رو می‌خوندم یه حسی بهم گفت برو قسمت عقل کل، یه مدتی بود ک به اونجا سر نزده بودم

    منظورم از اون حس، هدایته…

    بعدش دوباره بهم گفتش که روی دسته‌بندی توسعه فردی کلیک کن که یه تیتر نظرم رو خیلیی جلب کرد تاریخش مال سه سال پیش بود، سوالشو خوندم و رفتم به سمت پاسخ‌هایی که بچه‌ها بهش داده بودن وقتی که داشتم کامنت اول پاسخ به اون سوالو می‌خوندم دیدم یکی از بچه‌ها دقیقاً آدرس داده که برو توی قسمت خوش آمدی…

    من خیلی کنجکاو شدم با اینکه این قسمت‌ها رو قبلاً چک کرده بودم یادم نمیومد که دیده باشمش اینجوری شد که سریعاً رفتم اون قسمت و دیدم استاد چه صفحه قشنگی برای خوش آمد گویی آماده کرده همین که به قسمت تعهد رسیدم هدایت درونم گفت باید این کارو انجام بدی باید این تعهد چهار ماهه رو بری و قدم به قدم هرچی اینجا گفته شده انجام بدی خلاصه اینجوری شد که الان اینجام.

    همه چیز در جهان بر پایه فرکانس و هیچ چیز تفاقی و تصادفی توی جهان رخ نمی‌ده:))))

    امیدوارم در این مسیر پایدار و استوار باشیم دوست خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    آیسو گفته:
    مدت عضویت: 552 روز

    سلام به شهاب عزیز، دوست توحیدی و متعهد من

    باورت نمیشه چقدر خوشحال شدم وقتی از نتایجت از زمان شروع خانه تکانی ذهن نوشتی…

    این مهر تاییدی میزنه بر این باور کنه : این باور ماست که داره اتفاقات رو رقم میزنه…

    لازم نیست مغازت تو بهترین جای شهر باشه، لازم نیست دکوراسیون لوکسی داشته باشی و مهم نیست که تبلیغات آنچنانی کنی… فقط کافیه که باور هاتو درست کنی و روش کار کنی.

    از وقتی به این مسیر هدایت شدم دیگه نمیتونم راه دیگه ای رو برم! ینی ته قلبم و همه وجودم منو در این مسیر نگه میداره

    این مسیر حقه، درسته، و یه جاده جنگلیه که قرار سوت بزنیم و قدم بزنیم و یه زندگی ای رو تجربه کنیم ک چرخش روان شده..‌

    خداروشکر

    وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ وَکِیلًا. (سوره 4، النساء، آیه 81)

    و بر خداوند توکل کن و خداوند کارسازى را کافى است.

    واقعا خدا کافیه، برات مشتری میشه، برات جنس مغازه میشه، برات آرامش میشه، برات تعهد میشه، برات خوشحالی میشه!

    خدا همه چیز میشه و وقتی این آیه رو میخونم یه حسی دارم شبیه وقتی که روی یه تپه پوشیده شده از رنگ سبز در بین مه ها هستم و یه نسیم خنکی میاد و یهویی نم مم باروی روی صورتم میریزه

    دقیقا همین حس…

    امیدوارم روزی زندگیت هرروز بیشتر از قبل باشه و قلبت هرروز پر امید تر بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    آیسو گفته:
    مدت عضویت: 552 روز

    سلام به شهاب عزیز دوست توحیدی من چقدر خوشحال شدم برای اینکه زندگیت روان شده اینکه آسان شدی برای آسانی‌ها….

    باورت نمیشه این چند روز چه شرایطی رو تجربه کردم بی‌نظیر بود اول از اینکه یه مسافرتی برام مهیا شد خیلی آسون خیلی راحت و خیلی عزتمندانه بود جاهاییو تجربه کردم که برای اولین بار بود می‌دیدم یه همسفر فوق العاده هم همراهم بود که باعث می‌شد گاهی انقدر بخندم که دلم درد بگیره اصلاً تمامی شرایط بی‌نظیر بود….

    قانون خداوند همینجوریه و فرکانس‌ها واقعاً همینطور ‌نقص و بی‌نظیر جواب میده دلم می‌خواد یکم از شرایطی که تو این چند روز تجربه کردم بنویسم ول اینکه توی جاده بی‌نظیری رانندگی کردم به سمت شمال کشور جاده با اینکه توی تعطیلات بودم خیلی خیلی خلوت بود و منم خیلی راحت به مقصد رسیدم یکی از دوستامو که خیلی وقت بود دلم می‌خواست ببینمش و اینکه خیلی آدم بزرگ و خوب و بی‌نظیریه و خیلی هم به من محبت داره رو دقیقاً همون روز دیدم با اینکه قرار نبود اون روز ببینمش ولی شرایطش یه جوری جور شد که بیاد کنار ما و بریم کلی دور بزنیم بگیم و بخندیم یه جاهایی از طبیعت بکر و تجربه کردم که بی‌نظیر بود فقط خدا را شکر می‌کردم و از ته دلم سپاسگزاری می‌کردم که الان اینجا هستم وقتی که آدم طبق قانون عمل می‌کنه دقیقاً ایمان داره که همه چی طبق برنامه پیش میره زمانی که می‌خواستم این سفر رو برم خیلی آزاد و رها بودم یعنی حتماً اصرار نمی‌کردم که فلان تاریخ برم همه چیزو سپرده بودم دست خدا می‌گفتم من در مسیر درست هستم و دارم کانون توجهمو خوب کنترل می‌کنم اگر چیزی به صلاح من باشه و الان زمان درستش باشه برای من اتفاق می‌افته اینجوری بود که همه چیزو سپردم دستش در واقع تا جایی که یادم میاد میشه دلم می‌خواست یه برنامه دقیقی داشته باشم که مثلاً میگم پنجشنبه باید برم و همون روز برم همه چی صحیح و دقیق ولی از استاد یاد گرفتم هدایت میشم یاد گرفتم من فقط باید قدم اول رو بردارم و اگر در مسیر درست هستم همه چیز درست پیش میره

    لذت بخش‌ترین تجربه‌ای بود که تا به الان برام پیش اومده بود!

    میدونی الان وقتی که دارم می‌نویسمش می‌فهمم چقدر روان شدم و چقدر آسان شدم برای آسانی‌ها….

    انقدر نتایج بمب شده نمیدونم از کجا و کدوم باید برات بگم…

    کارای پایان نامم عالی و راحت داره پیش میره، و خدا برام روزی های فراوون میرسونه، هدیه هایی میگیرم از کسایی که قند تو دلم آب میشه و نمیدونی چقدر رفتار آدمای اطرافم باهام عالی تر شده

    خداروشکر

    چطور میشه به این مسیر متعهد نمومد؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: