این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
عاشق جمله بالا هستم که هر وقت استاد میگه حسم خوب میشه.
سلام به استاد عزیز،مریم جان و بچه های سایت
گام اول
من این پروژه رو باتوکل به خدا شروع کردم ،هرچی که تو این لایو به نظرم مهم بود اینجا مینویسم البته یه دفتر برداشتم و این لایو توش نوشتم و ان شاءالله بقیه لایوها رو هم تو دفترم مینویسم.
_ما نگاهمون به خدا مثل یک آدم که عصبانی میشه ناراحت میشه ،میخواد حال آدم بگیره،در صورتیکه اینجوری نیست ،خدا یه سیستم، یه انرژی.پاسخ فرکانسهای مارو به ما داره میده.
_یه موضوعی که اصل اصل اصل همه چی هست ؛
من مسئول زندگی خودم هستم.
_خودمون میتونیم زندگیمون تغییر بدیم ،این قدرت خودمون ،این توانایی خودمون ،به خدا اگه بدونید شما چه توانایی دارید،چه قدرتی دارید،فقط بهونه ها رو بزارین کنار.
_اگر یک اتفاق یکسان نتیجه متفاوت برای دو گروه فکری آدم به وجود میاره باید فکر کنیم به این قضایا. باید فکر کنیم که نکنه داستان چیز دیگه ای.
_بچه ها این تفکر سم براتون،اینها تله هست،که دیگران وظیفه دارن زندگی من تغییر بدن ،نماینده مجلس و پدر و مادر و……این دو قرون دو زارهایی که فکر میکنید از این طریق میتونه بهتون کمک بشه جلوی میلیون ها میلیون دلار ثروت درآینده ازتون میگیره.
_تفکر بیماری زا نمیخواد مسئولیت زندگی خودش به عهده بگیره.
_تمام آدمهای موفق، تمام آدمهای خوشبخت، تمام آدمهای ثروتمند اولین ویژگی که در خودشون ایجاد کردن اینه که آقا منم که باید مسئولیت کارهام به عهده بگیرم،منم که باید مسئلم حل کنم.
_کسی که بنده خوبی باشه،بندگی خودش بکنه برای خداوند،خداوند همه کار براش میکنه.
_این جمله طلایی یادت باشه:اگه داری مثل بقیه فکر میکنی ،اگر داری مثل بقیه عمل میکنی،مثل بقیه نتیجه میگیری.
اگر میخوای متفاوت نتیجه بگیری باید متفاوت فکر کنی و متفاوت عمل کنی.
سلام عرض میکنم خدمت استاد توحیدی و گرانقدرم و خانم شایسته مهربان و دلسوز و همهی دوستان عزیزم در این سایت توحیدی
با کمک و یاری خدای مهربانم ، میخوام طبق دستورالعملی که خانم شایستهی عزیز برای دورهی خانهتکانی ذهن دادن ، اولین کامنت و ردِّپام رو برای گام اول ثبت کنم . ممنونم از همهی دوستانی که کامنتم رو با چشمان قشنگشون میخونن. انشاالله که در این مسیر زیبا و الهی ، ثابت قدم باشم
ما خودمون با افکار و باورهامون زندگی خودمون رو خلق میکنیم ، بنابراین صددرصد مسئولیت زندگیمون با خودمونه .
این آگاهی و قانونی که هزاران بار در آموزشهای استاد شنیدم، دوباره تو این فایل برام مرور شد . یادمه اولین بار که این جمله رو از زبان استاد شنیدم، رابطهی من با این جمله، مثل آبی بود که جذب پارچهی نایلونی و پلاستیکی نمیشه . خیلی برام سخت بود که بپذیرم که همهی اتفاقات زندگیم رو خودم با افکار و باورهام خلق کردم پس مسئولیت کل زندگیم، آنچه که بودم، هستم و میخوام باشم ، با خودِ خودِ خودمه. برای منی که مثل همه ی آدمها عادت کرده بودم مسئول همهی بدبختیها و مشکلاتم رو خانواده، پدر و مادر ، اطرافیان و جامعه و دولت بدونم، خیلی سخت و سنگین بود پذیرفتن این جمله . من از اول نوجوانی تا تقریبا یک سال اولی که با استاد آشنا شدم، درگیر افسردگی شدید بودم و همیشه مسئول این بیماریم رو پدر و خانوادهم و همینطور ارث و ژنتیک و این مسائل میدونستم چون مادرم هم افسردگی داشت و من فکر میکردم که از مادرم به ارث بردم این بیماری رو . ولی از وقتی سعی کردم مسئولیت این بیماریم رو به عهدهی خودم و پذیرفتن و تکرار افکار بیماری زای ذهنم و تفکرات اشتباه خودم بگیرم ، تونستم با کمک خدا و آموزشهای استاد ، به صورت پله پله و تکاملی درمانش کنم و از شرّ اونهمه قرص و دکتر و بیمارستان و گریه و بیخوابی و….. خلاص بشم .پذیرفتن این جمله و قانون طلایی و مهم در تک تک قسمتها و مسائل زندگی ، برای من واقعا سخت و سنگین بوده و هست ولی در هر قسمتی که تونستم خودم رو مسئول زندگیم و شرایطم ببینم، به همون نسبت در اون بخش و قسمت از زندگیم، شرایطم بهتر شد . وقتی که پذیرفتم دلیل رابطهی پر از دلخوری و کینهای که با پدرم دارم، خودم و افکارم هست ، تونستم به صورت تکاملی، رابطهم با پدرم رو بهبود بدم و دلخوری و کینهی 37 ساله رو تبدیل به یک عشق خالص و بیتوقع کنم و الان یک رابطهی عاشقانهی دوطرفه با پدرم و خانوادهم دارم و تونستم به راحتی آدمها رو ببخشم . از اونجایی که از نظر من پذیرفتن این جمله که ما زندگیمون رو با افکار و باورهامون خلق میکنیم، پس مسئولیت صددرصد زندگیمون به عهدهی خودمونه و نباید انتظاری داشته باشیم که یک عامل بیرونی شرایط زندگی ما رو بهبود بده ، (که البته پذیرفتن اون، بسیار سخت هست ) تازه شروع کاره و بخش مهم و اصلی و به مراتب سختتر کار به نظر من این هست که ، حالا که این جمله و آگاهی رو عمیقا پذیرفتیم و بار رو از روی دوش دیگران و عوامل بیرونی برداشتیم و گذاشتیم روی دوش خودمون ، مرد عمل هستیم که بتونیم زندگیمون رو واقعا بدون انتظار داشتن از دیگران و تنها با افکار و باورها و اعمال خودمون به اون شکلی که دوست داریم ، خلق کنیم ؟ اینجا درک مفهوم توحید عملی میاد وسط . واقعا چقدر باید روی باورها و افکارمون کار کنیم تا بتونیم این سمِّ انتظار و توقع داشتن از عوامل بیرونی و عواملبیرونی رو مسئول مشکلات و مسائل و بدبختیهامون دونستن رو از ذهن و وجودمون بیرون بکشیم . من یکی برای اینکه بتونم این قانون طلایی رو بپذیرم و در عمل اجراش کنم، کلِّ زندگیم رو به هم ریختم و به گوشهای از زمین پهناور خدا پناه بردم تا شاید بتونم در خلوت خودم این جملهی طلایی رو بپذیرم و در عمل و در تمام قسمتهای زندگیم اجرا کنم و با وجود تمام تلاشهام، اعتراف میکنم که هنوز نتونستم به طور کامل و صددرصد در تمام بخشهای زندگیم این قانون و جملهی طلایی رو در عمل اجرا کنم و قشنگ میبینم که با وجود تمام سعی و تلاشها، هرجایی از زندگی که کمی بهم فشار میاد، دوست دارم یک عامل بیرونی رو مسئولِ شرایطم بدونم و ازش انتظار و توقع کمک داشته باشم . چون این موضوع به نظرم پاشنهی آشیل خیلیهاست که باید تا آخر عمر روش کار بشه وگرنه وقت و بیوقت در پستی و بلندی زندگی، خودش رو نشون میده . برای همین واقعا نمیتونم بگم که آدم میتونه جای سیلزدهها و طوفانزدهها و زلزلهزدهها و ….. باشه و توقع کمک از دولت و دیگران و…. نداشته باشه و بخواد خودش با افکار و باورهاش ، از نو زندگیش رو بسازه ؟ چقدر ایمان و توکّل و باورهای درست میخواد واقعا ؟؟؟ در اینجور شرایط سخت هست که میفهمیم که واقعا باورها و شخصیتمون تغییر کرده یا فقط در حرف ، این قانون طلایی رو پذیرفتیم و وقت عملکردن که میرسه، جامیزنیم و برمیگردیم به حالت قبلیمون. فاصلهی حرف تا عمل، زمین تا آسمونه .
موضوع دیگهای که وقتی سعی کردم بپذیرم خودم مسئول زندگی خودم هستم ، به مرور و با تلاش آگاهانه ، خواستم که کنار بذارم، این بود که از دیگران، مخصوصا پدر و مادر و خانوادهم ، هیچ توقع و انتظاری نداشته باشم . قبل از پذیرفتن این قانون ، همیشه تقلا و مبارزه میکردم که پدرم به همون اندازه که به برادرهام اهمیت میده و دوسشون داره و بهشون از هر نظر ، چه مالی و چه محبتی و ….. کمک میکنه ، به من هم که دخترش بودم، کمک کنم ( چون پدرم به شدت پسردوست بود) هیچ کمک و محبتی از پدرم، به اون صورتی که میخواستم، دریافت نمیکردم و برعکس، رابطهمون همیشه پر از تنش و دلخوری و کینه بود . در حالی که من دختری بودم که عمیقا از قلبم، پدرم رو دوست داشتم ولی چون ازش انتظار و توقع داشتم ( که اون موقع به خودم ، برای داشتن انتظار عشق و محبت از پدرم ،حق میدادم ) ، رابطهم رفته رفته بدتر و کینهم شدیدتر میشد . ولی وقتی با این قانون آشنا شدم و سعی کردم اون رو در عمل اجرا کنم و تکاملم رو طی کردم، جهان هم بهم کمک کرد و شرایطی رو برام فراهم کرد که بتونم روی این پاشنهی آشیلم که توقعداشتن از دیگران، مخصوصا پدرم بود، کار کنم و به کُلّ توقع داشتن از پدرم رو بزارم کنار و فقط روی نکات مثبت پدرم که بسیار فراوان هم هست ، تمرکز کنم و مدام تحسینش کنم و الان شرایط طوری شده که پدرم عاشقانه دوسم داره و حتی ابراز علاقه میکنه و از کلمات و جملات محبتآمیز فراوان استفاده میکنه ، چیزی که من حتی تو خواب هم تصوّرش رو نمیکردم . حتی بدون اینکه من درخواستی داشته باشم، کمک مالی بهم میکنه و مدام میخواد به روشهای مختلف ، هدیه برام بگیره و حتی تحسینم میکنه ، چیزی که من در کُلّ عمرم از پدرم ندیده بودم و فقط ازش انتقاد و سرزنش شنیده بودم . جالب اینجاست که بدونید این رفتارهای جدید پدرم، فقط با من و خواهرم که هم فرکانس هستیم ، اینجوریه و با بقیهی اعضای خانواده فرق خاصی نکرده . یعنی قانون ثابت جهان، پدرم رو فقط برای من و خواهرم ، به این شکل جدید درآورده و برای بقیهی اعضای خانواده ، مثل گذشتهست . این برای من یه معجزه به شمار میاد و چون این تغییرِ پدرم ، برام یه کار غیرممکن بود ولی با قانون ثابت خدا رخ داد، باعث شد که یه فَکتِ قوی بشه برام ، برای اینکه بتونم در حوزهی روابط پیشرفت نسبتا خوبی داشته باشم .
وقتی از کسی توقع و انتظاری برای کمک ، نداشته باشی و فقط توجّهت به خدا باشه ، خدا به بینهایت روش ، حتی توسط آدمهایی که فکرش رو هم نمیکنی ، بهت کمک میکنه . ولی وقتی چشمت دنبال این و اونه که یه کمکی بهت بکنن و دستت رو بگیرن و محبتی بهت بکنن ، به بدترین شکل رانده میشی و بیتوجّهی میبینی و به شکلهای مختلف تحقیر میشی .
خدایا کمکم کن رو این پاشنه آشیلم بهتر کار کنم و بتونم در همهی شرایط زندگیم ، فقط و فقط به تو توکّل کنم .
خدایا کمکم کن تو این مسیر خودسازی و خداشناسی ثابت قدم باشم و هر روزم بهتر از دیروزم باشه .
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
اینکه گفتی، من یکی از دوستام خودش بچه داشت ولی باز هم از باباش میخاست که وام منو برداخت کنه یا چکمو پاس کنه چرا…؟ چون دلیل و منطقش این بود که (تو منو بدنیا اوردی و حقته اینکارو برام بکنی)
این جمله ای که گفتی من یه لحظه رفتم تو فکر
چون تو کشور من افغانستان برعکس این چیزی هست که شما گفتین استاد عزیزم
بزار براتون یه مثالی بزنم،
من نمیدونم که این باور از کجا اومده تویه ذهن افراد
دقیقا برعکس مثال شما هست
اینکه جامعه افغانستان به صورت تقریبی اگ بگم 90 درصدش به این باور بچه دار میشن که هنگامی پیر بشن، سن شون برن بالا تا چی…؟
( تا بچه هاشون مسئول زندگی پدر و مادر شون بشونددد)
در افغانستان پدر و مادرا بر این باورن که وقتی بچه هاشون بزرگ بشن.
برای خانوادهاش زندگی کنن
پول در بیارن برای خانوادهاش
کار کنن برای خانواده اش
مختصر بگم کلا این دیدگاهو دارن که از وقتی یزره عاقل میشن تمام وقت و انرژی و هدفش بشن پدر و مادرش همین..
بخدا خودم با همین گوشام شنیدم
یه روزی دو تا خانوم با هم حرف میزدن که وسط حرفاش گفت
ما بچه میاریم برای اینکه وقتی ما پیر بشیم
ما سن مون بره بالا مارو جم کنه،به ما نون برسونه
به ما سرپناه درست کنه و ازین حرفا
—————————————————–
حالا میخام یزره در مورد جوان های این کشور بگم
که چه ذهنیتی داره در مورد مستقل بودن یا مستقل شدن،
اگ تقریبی بگم 90 درصدش اینجوری هستن
اگ مختصر بگم اینجوری میگم
بخدا جوان های افغانستان بزرگ ترین آرزو شون این هست که مستقل زندگی کنه
میخوان دست خانواده از جیب شون برداشته بشه
ن مثل خیلی ها که دستش به جیب باباش آویزون هست
دوس داره برا خودش زندگی کنه
ولی اینقد این باور محکم رفتن توی ذهن شون که
شما (مسئول زندگی پدر و مادر تون هستید)
چون از کودکی هزاران و میلیون ها بار براش گفتن و شنیدن که شما مسئول زندگی پدر و مادرتونین
و بخاطر این باور
نمیتونن تنهایی برن سفر
نمیتونن یه کشور دگ زندگی کنن
کلا
یجوری این پدر و مادرا با ذهن بچه هاشون کاری کردن که حتا زن گرفتنش باید با انتخاب پدر و مادرشون باشن
حتا پدر و مادرا براشون شغل انتخاب میکنن
حتا پدر و مادراشون براشون شوهر انتخاب میکنن
حتا پدر و مادراشون میگن چیکار بکن چیکار نکن
اگ هم مقاومت کنن که نه پدر اینو نمیخام
حالا پاسخشون چیه..؟
پاسخشون اینه که تو غلط میکنی من باباتم
غلط میکنی من مامانتم من ننتم
این جمله رو داشته باشین شاید براتون آشنا باشه
اگه تو اینی که من میگمو انجام ندی
(من ازت راضی نیستم شیرمو حلالت نمیکنمممم)
اگانجام ندی چنان آهی میکشم که که خدا زلیلت کنه
کلا پدر مادرای افغانستان این شکل باور هارو در مورد فرزنداشون دارن
و فرزنداشون با ازت راضی نیستم و شیرمو حلالت نمیکنم و غلط میکنی و باید انجام بدی هاااا سر کوب شدن و تخریب شدن
مسئولیت پذیری میشه توی جزئیات زندگیمون ببینیم مثلا من امروز صبح در حال صبحونه خوردن بودم که پدرم از بیرون آمد و میخواست صبحانه بخوره به من گفت تخم مرغ میخوای؟ من گفتم نه و رفتو شروع کردم برای خودش درست کردن همون لحظه ها بود که ذهنم شروع به صحبت کردن کرد
+عه شعله رو چرا اینقدر بلند کرده بش بگو کمش کنه
+عه چرا اینجوری جلوی گاز وایستاده شبیه اونایی که بلد نیستن بش بگو
و..
همونجا به خودم گفتم به من چه چرا میخوای بش بگی چیکار کنه بذار خودش یاد بگیره تخم مرغ درست کردنو این یعنی تو میخوای مسئولیت کار دیگران به عهده بگیری در حالی که اصلا و ابدا لزووومی نداره و به دردی هم نمیخوره کمکی هم بش نکردی همونجا بود که با خودم گفتم تو نمیدونستی امروز چه گامی رو نگاه کنی دوباره شاید بهتره بری سراغ گام اول
شبیه این رفتارو مادرم همیشه باهامون داشت مثلا میخواستم یه غذایی برای خودم درست کنم از اولش که من قابلمه یا ماهی تابه رو میذاشتم روی گاز شروع میکرد اینو اینجوری بذار فلان اتفاق میفته اونو اینجوری بذار بهتره و… که بارها شده بهش گفتم ول میکنی میخوای یه غذایی برای خودم درست کنم اصلا غلط.
ناراحتم میشد و با خودش میگفت من میخوام نکات مهم بهتون بگم و کلی حرف
این جوریه که ما آدمها چون خودمون درک نکردیم که مسئول زندگی خودمون هستیم و مسئول زندگی هیچ نیستیم با ادمها به اسم کمک یاد میدیم از پذیرش مسئولیت زندگی خودشون فرار کنند به این شکل طرف بزرگ میشه ازدواج میکنه بچه دار میشه بچش بزرگ میشه هنوز دیگران مسئول میبینه انتظار داره توی مسائل زندگی اونا بیان حلش کنن راه بدن و…
خیلی خوبه که بتونم مسئولیت پذیری توی زندگی و رفتارم نهادینه کنم و این رفتار این باور رو توی جزئیات زندگیم ببینم
چطور عمل میکنم چقدر باور کردم که من مسئولم و رفتارم چطوریه وقتی ادمهایی که مسئولیت پذیر نیستند به سمتم میان آیا با بد اخلاقی ردشون میکنم که این اشتباه خودم اینو بارها انجام دادم یا به خواسته هاشون بله میگم و میترسم ناراحت بشن بد بشن باهام تحت فشار قرار بگیرم یا…
یا سومیش که جواب هست با نه خوشگل و سکوت به کار خودم ادامه میدم توجهم برمیدارم و هدایت میخوام از خدا
خداروشکر میکنم بخاطر این فایل ارزشمند
خدایا ازت میخوام که شرک از وجودم پاک کنی و جز نام تو به هیچ نامی فکر نکنم و با تو به بالاترین ها برسم.
سلام خدمت استاد عزیزم جناب عباسمنش بزرگوار و خانوم شایسته گرامی وهمه شما دوستان وهمراهان این سایت الهی و بینظیر.
اولا سپاسگزار خداوندم بابت بودن این سایت زیبا و بی مثال و هدایت من به این مسیر زیبا و پراز لحظات عالی و ساختن روزهایی که کاملا با روزهای گذشته زندگیم قابل مقایسه نیست وبابت این همه لطف الله ممنون وسپاس گزارم .
دوما از زحمات استاد عزیزم آقای عباسمنش وخانوم شایسته عزیز بسیار بسیار ممنون و متشکرم وشما دو عزیز را از ته دل دوست دارم و ممنون خداوندم بابت بودن شما دو عزیز در کنار ما.
استاد عزیزم من تو یکی دو ماه گذشته در زندگی خودم و دیگران و محیط کار وفت و امدم شاهد موضوعاتی بودم که کاملا مطمئن شدم که همه اتفاقات زندگییم چه خوب یا عالی و یا در بعضی از مواقع نامناسب همگی بخاطر افکار خودم هستش البته بعد از آشنایی با این سایت زیبا وتوجه به فرمایشات شما استاد عزیزم و دقت در رفتار و افکارم کاملا از این موضوع مطمئن شدم و کوچکترین شکی در این مورد ندارم .
فقط یک سوالی ذهن مرا مشغول کرده که لطفا در صورت امکان راهنمایی کنید .
آیا این قانون در مورد کودکان هم به همین گونه عمل میکند؟
علت این سوال من به این خاطر هستش که یک کودک 12 ساله متاسفانه به دلیل سهلانگاری نامادریش در خانه گرفتار آتش سوزی شد و متأسفانه جان خودش را از دست داد
الان میخوام بدونم آیا این پایان زندگی به این شکل برای این کودک و مواردی که قبلا در زندگی این کودک باعث شکنجه او میشد از نوع تفکر خود این کودک بوده یا نه؟
لطفا راهنمایی کنید قانون در این مورد به چه شکل عمل می کند؟
درضمن بخاطر اینکه این موضوع نامناسب با قانون رو مجبور شدم عنوان کنم ببخشید
هر چند که مخاطب سوال شما جناب استاد هستند اما من هم اجازه میخوام به قدر وسع و فهم خودم پاسختون رو بدم ،
این سوال جزو سوالات چالشی هستش که خیلی دیدم که اشتباه بهش پاسخ داده شده و حتی خیلی افراد از اون طرف بام افتادند ، ببینید دوست خوبم این البته درسته که قوانین فرکانس و ارتعاش بر جهان مادی ما حکم میکنند و ما با افکار و توجهات و ارتعاشاتمون رخداد ها رو به سمت خودمون جذب یا خود در مسیر دریافتشون قرار میگیریم؛
ولی
ولی این همه ماجرا نیست و این یگانه تعریف ما برای توضیح همه مسائل نمیتونه باشه و در مورد سوال شما که آیا اون پسر بچه قربانی سهل انگاری و نا مراقبتی و احیانا کم لطفی نامادری شده باید خدمتون عرض کنم که جهانی که ما پذیرفتیم و برای تجربه خودمون واردش شدیم یک جهان تک بعدی نیست و مملو از تضادهاییه که بخشی از اون تضادها خاصیت جبری این عالم هستش و اگر از زاویه درست بهش نگاه کنیم خیلی هم ترسناک نمیتونه باشه و اتفاقا یک نوع چالش هیجان انگیز که معنی اون این میتونه باشه که تهش به قدر دونستن لحظه به لحظه عمر ختم بشه میرسه،
سالانه هزاران هزار بچه ( حالا در اینجا فقط بچه ها رو مثال میارم ) در حوادثی که خودشون حتی قدرت درکش رو ندارند میمیرند یا آسیب میبینند مثل زلزله طوفان غرق شدگی در دریا و جنگ و ….. مثلا تا همین امروز 14 هزار نفر ( دقت کن به عدد )
بچه از نوزاد چند روزه تا چند ساله تو جنگ غزه فقط توی یه سال کشته شده اند و هزاران نفر ناقص و معلول شده اتد اونقدر وحشتناککه تصورش برای ما سخته ، دوستان عزیزی که هر موضوعی رو به فرکانس ها ارتباط میدند و گاهی از اون طرف بام می افتند هرگز توضیح کامل و قانع کننده ای ندارند که مثلا یه نوزاد چند ناهه ارتعاش و فرکانسش کجا بوده ؟؟؟ یا یه بچه به چی توجه کرده ؟؟
حالا اگر بخواهیم این موضوع رو صرفا با فرکانس و ارتعاشات پاسخ بدیم که راه به جایی نمیبریم و اگر با تقدیر هم توضیحش بدیمکه عدالت خدا زیر سوال میره و اگر هم به خرافات ماوراطبیعه ای متوسل بشیم که دیدم بعضی از دوستان حتی توی سایت مثلا در پاسخ سوالات مشابه توی عقل کل پاشون رو فراتر هم گذاشته و اون حوادث رو ناشی از ارتعاشات اون بچه در عوالم و زندگی های قبلیشون دونستند!!!!!! که این هم ابدا جایی در قوانین پاک خداوندی نداره . پس پاسخ اصلی چیه؟؟؟
پاسخ به زعم بنده همونیه که ابتدای کامنتم عرض کردم و اون خاصیت این جهان مادیه که ما و در واقع روح ما که بخشی از خداست پذیرفته و بهش وارد شدیم و کلام پایانی :
اون بچه و بچه ها و هر کسی که در حوادثی که خودش هیچ تاثیری در جذبشون نداشته دچار خسران مادی و جانی بشه همونطور که خداوند در قرآن وعده داده اند خود الله جبران کننده خسران اونها خواهد بود حالا با هر کیفیتی که ذات پاک خودش اراده کنه که تجسس هم در اون برای ما زیاد جالب نیست ، افزون بر این باید اظافه کرد که چنین حوادثی پیام های زیاد دیگری رو هم به دنبال داره از آزمودن صبر والدین در برابر مصائب گرفته تا تلاش برای بهتر کردن و امن تر کردن جهان برای حفاظت از اون ها و این رو هم مد نظر داشته باشیم که
این جهان ما پلک بر هم زدنی هم نیست در برابر عظمتی که پیش رو داریم به قول استاد الهی قمشه ای ما حای اگر 100 سال عمر کنیم در برابر ابدیتی که میش رو داریم همه شیرخوارگانی بیش نیستیم. در پناه الله دادگر مهربان باشید
از خداوند بزرگ برای هدایت من و شنیدن دعوت شما به پروژه خانه تکانی ذهن سپاسگزارم. از شما هم برای اجرای این پروژه سپاسگرازم.
مدت کمی هست که فایل های دانلودی استاد رو گوش می دم و تو همین مدت نتایج بسیار خوبی گرفته ام. در یکی از این نتایج، کاندیدای سمت مدیریت ارشد در دفتر مرکزی شرکت در بلژیک شده ام، البته نتیجه هنوز روشن نیست و به خاطر همین چند روزی ذهن من بسیار درگیر این شده بود که از همکاران بلژیکی برای تسهیل انتخاب خودم برای این پوزیشن کمک بگیرم.
امروز عصر فایل صوتی پروژه خانه تکانی ذهن رو که توی فایل های دانلودی بود، گوش کردم و بلافاصله قدم یک رو استارت زدم و طور شگفت انگیزی این پیام واضح رو از استاد عزیز دریافت کردم و هدایت شدم به اینکه در راستای توحید عملی “فقط از خدا کمک بخواه”. ایاک نعبد و ایاک نستعین رو دوباره شنیدم. و یادآوری شد بهم که بندگی کن، درست بندگی کن و رب العالمین هر چه را که بخواهی به تو میدهد.
به نام خداوندگار بی همتا قادر مطلق ورب توانا سلام به دوستان عزیز و سپاس از شما وسایت خیلی خوبتون من وقتی این فایل رو گوش دادم رفتارها باورهای خودم دونه به دونه مثل یه فیلم از ذهنم رد شد همون موقع ها که من اصلا باشما صحبتهاتون باورهاتون سایتتون آشنا نبودم ولی رفتارهای اینچنینی داشتم باورهای اینچنینی که نباید منتظر بشینم تا ارث برسه نباید کمک مالی پدر و مادر همسرم پشتم باشه تا تو زندگیم موفق باشم و اینکه باید خودم حرکتی کنم
باورهام اینچنین بود واگه تا به الان آنچنان که باید نتیجه ای نگرفتم تا به امروز تصورم به غلط این بود که باور همسرم مانع پیشرفت تو زندگیمه
و این باور غلطم هم امروز با گوش دادن به این فایل رفع شد که گفتین باور خودتون رو داشته باشیم وبه گردن همسر واینکه اگه با کس دیگری ازدواج میکردم زندگیم درست میشد برطرف شد آن شاالله
امید که روی باورهام تمرکز کنم و مصر باشم وایمانم و توکلم به خدا رو تقویت کنم سپاس فراوان اول از پروردگارم که منو به این مسیر هدایت کرد توسط همکارم و دوم سپاس از شما بابت فایلهای رایگان زیباتون
سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و همه دوستان عباسمنشیم
استاد جانم از امروز تصمیم گرفتم که پروژه خانه تکانی ذهن رو گام به گام شروع کنم و هر روز یه گام رو گوش بدم و تا وقتی که برای اون گام کامنت نزاشتم، نرم گام بعدی
راستش توی این گام اول دقیقا حرفای دلم رو زدین
منی که همیشه شرایطم رو انداختم گردنه همسر، بچه، خواهر، موقعیت مکانی و……
تا از خودم سلب مسؤلیت کنم و عذاب وجدانی نداشته باشم
ولی دیگه تمام
خودم صد در صد مسؤلیت زندگیم و شرایطم رو به عهده میگیرم و تلاش میکنم
زیباترین صفت برای خالق مهربانم،سلامتی گرم خدمت استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی ام
از خدا کمک میخوام که بتونم بنویسم
همه چیز زنجیر وار بهم وصل در ادامه گوش دادن به فایل های توحید عملی که چراغ هایی در قلبم روشن کرد چند روز پیش بهم گفته شد مشکلت حساب کردن به ارثیه ای هست که از بچگی تو ذهنت خوندن و منم اینو پذیرفتم و چقدر جالب که امروز این فایل شنیدم خدا گفت روی این پول حساب کردی من چندین برابرش بهت میدم خدایا کمک کن بهم ،دیدم این تفکر چقدر تو وجودم ریشه کرده خدا این یک فکر در ظاهر ولی چقدر آدم و به زنجیر میکشه و سد میشه جلوی نعمت ها خدایا فقط از تو میخوام ازت ثروت میخوام نعمت میخوام روابط خوب میخوام،خدای من تصمیم گرفتم در این لحظه این بند ها از وجودم باز کنی توحید قشنگ ترین حس دنیاس و شرک چقدررر مدار آدم جابه جا میکنه اینو امروز با دیدن الگو ها ی زندگیم دیدم متکی بودن به پدر و مادر حتی اینم هست مینوسیم که فراموش نکنم که خرج میکردم میگفتم کم هم بیارم مادرم هست قرض پشت قرض ولی شکر که از جهل بیرون اومدم خدا چندین برابر بهم میده خدایی که سرپرست من تنها تو را میپرسم و تنها از تو یاری میجویم…اینو به عنوان رد پا ثبت میکنم در انتظار معجزات
به نام رب که فرمانروای تمام جهانیان است
عاشق جمله بالا هستم که هر وقت استاد میگه حسم خوب میشه.
سلام به استاد عزیز،مریم جان و بچه های سایت
گام اول
من این پروژه رو باتوکل به خدا شروع کردم ،هرچی که تو این لایو به نظرم مهم بود اینجا مینویسم البته یه دفتر برداشتم و این لایو توش نوشتم و ان شاءالله بقیه لایوها رو هم تو دفترم مینویسم.
_ما نگاهمون به خدا مثل یک آدم که عصبانی میشه ناراحت میشه ،میخواد حال آدم بگیره،در صورتیکه اینجوری نیست ،خدا یه سیستم، یه انرژی.پاسخ فرکانسهای مارو به ما داره میده.
_یه موضوعی که اصل اصل اصل همه چی هست ؛
من مسئول زندگی خودم هستم.
_خودمون میتونیم زندگیمون تغییر بدیم ،این قدرت خودمون ،این توانایی خودمون ،به خدا اگه بدونید شما چه توانایی دارید،چه قدرتی دارید،فقط بهونه ها رو بزارین کنار.
_اگر یک اتفاق یکسان نتیجه متفاوت برای دو گروه فکری آدم به وجود میاره باید فکر کنیم به این قضایا. باید فکر کنیم که نکنه داستان چیز دیگه ای.
_بچه ها این تفکر سم براتون،اینها تله هست،که دیگران وظیفه دارن زندگی من تغییر بدن ،نماینده مجلس و پدر و مادر و……این دو قرون دو زارهایی که فکر میکنید از این طریق میتونه بهتون کمک بشه جلوی میلیون ها میلیون دلار ثروت درآینده ازتون میگیره.
_تفکر بیماری زا نمیخواد مسئولیت زندگی خودش به عهده بگیره.
_تمام آدمهای موفق، تمام آدمهای خوشبخت، تمام آدمهای ثروتمند اولین ویژگی که در خودشون ایجاد کردن اینه که آقا منم که باید مسئولیت کارهام به عهده بگیرم،منم که باید مسئلم حل کنم.
_کسی که بنده خوبی باشه،بندگی خودش بکنه برای خداوند،خداوند همه کار براش میکنه.
_این جمله طلایی یادت باشه:اگه داری مثل بقیه فکر میکنی ،اگر داری مثل بقیه عمل میکنی،مثل بقیه نتیجه میگیری.
اگر میخوای متفاوت نتیجه بگیری باید متفاوت فکر کنی و متفاوت عمل کنی.
ودر آخر یاد این شعر افتادم
بیرون زتو نیست آنچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی
سپاسگزارم از استاد عزیزم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام عرض میکنم خدمت استاد توحیدی و گرانقدرم و خانم شایسته مهربان و دلسوز و همهی دوستان عزیزم در این سایت توحیدی
با کمک و یاری خدای مهربانم ، میخوام طبق دستورالعملی که خانم شایستهی عزیز برای دورهی خانهتکانی ذهن دادن ، اولین کامنت و ردِّپام رو برای گام اول ثبت کنم . ممنونم از همهی دوستانی که کامنتم رو با چشمان قشنگشون میخونن. انشاالله که در این مسیر زیبا و الهی ، ثابت قدم باشم
ما خودمون با افکار و باورهامون زندگی خودمون رو خلق میکنیم ، بنابراین صددرصد مسئولیت زندگیمون با خودمونه .
این آگاهی و قانونی که هزاران بار در آموزشهای استاد شنیدم، دوباره تو این فایل برام مرور شد . یادمه اولین بار که این جمله رو از زبان استاد شنیدم، رابطهی من با این جمله، مثل آبی بود که جذب پارچهی نایلونی و پلاستیکی نمیشه . خیلی برام سخت بود که بپذیرم که همهی اتفاقات زندگیم رو خودم با افکار و باورهام خلق کردم پس مسئولیت کل زندگیم، آنچه که بودم، هستم و میخوام باشم ، با خودِ خودِ خودمه. برای منی که مثل همه ی آدمها عادت کرده بودم مسئول همهی بدبختیها و مشکلاتم رو خانواده، پدر و مادر ، اطرافیان و جامعه و دولت بدونم، خیلی سخت و سنگین بود پذیرفتن این جمله . من از اول نوجوانی تا تقریبا یک سال اولی که با استاد آشنا شدم، درگیر افسردگی شدید بودم و همیشه مسئول این بیماریم رو پدر و خانوادهم و همینطور ارث و ژنتیک و این مسائل میدونستم چون مادرم هم افسردگی داشت و من فکر میکردم که از مادرم به ارث بردم این بیماری رو . ولی از وقتی سعی کردم مسئولیت این بیماریم رو به عهدهی خودم و پذیرفتن و تکرار افکار بیماری زای ذهنم و تفکرات اشتباه خودم بگیرم ، تونستم با کمک خدا و آموزشهای استاد ، به صورت پله پله و تکاملی درمانش کنم و از شرّ اونهمه قرص و دکتر و بیمارستان و گریه و بیخوابی و….. خلاص بشم .پذیرفتن این جمله و قانون طلایی و مهم در تک تک قسمتها و مسائل زندگی ، برای من واقعا سخت و سنگین بوده و هست ولی در هر قسمتی که تونستم خودم رو مسئول زندگیم و شرایطم ببینم، به همون نسبت در اون بخش و قسمت از زندگیم، شرایطم بهتر شد . وقتی که پذیرفتم دلیل رابطهی پر از دلخوری و کینهای که با پدرم دارم، خودم و افکارم هست ، تونستم به صورت تکاملی، رابطهم با پدرم رو بهبود بدم و دلخوری و کینهی 37 ساله رو تبدیل به یک عشق خالص و بیتوقع کنم و الان یک رابطهی عاشقانهی دوطرفه با پدرم و خانوادهم دارم و تونستم به راحتی آدمها رو ببخشم . از اونجایی که از نظر من پذیرفتن این جمله که ما زندگیمون رو با افکار و باورهامون خلق میکنیم، پس مسئولیت صددرصد زندگیمون به عهدهی خودمونه و نباید انتظاری داشته باشیم که یک عامل بیرونی شرایط زندگی ما رو بهبود بده ، (که البته پذیرفتن اون، بسیار سخت هست ) تازه شروع کاره و بخش مهم و اصلی و به مراتب سختتر کار به نظر من این هست که ، حالا که این جمله و آگاهی رو عمیقا پذیرفتیم و بار رو از روی دوش دیگران و عوامل بیرونی برداشتیم و گذاشتیم روی دوش خودمون ، مرد عمل هستیم که بتونیم زندگیمون رو واقعا بدون انتظار داشتن از دیگران و تنها با افکار و باورها و اعمال خودمون به اون شکلی که دوست داریم ، خلق کنیم ؟ اینجا درک مفهوم توحید عملی میاد وسط . واقعا چقدر باید روی باورها و افکارمون کار کنیم تا بتونیم این سمِّ انتظار و توقع داشتن از عوامل بیرونی و عواملبیرونی رو مسئول مشکلات و مسائل و بدبختیهامون دونستن رو از ذهن و وجودمون بیرون بکشیم . من یکی برای اینکه بتونم این قانون طلایی رو بپذیرم و در عمل اجراش کنم، کلِّ زندگیم رو به هم ریختم و به گوشهای از زمین پهناور خدا پناه بردم تا شاید بتونم در خلوت خودم این جملهی طلایی رو بپذیرم و در عمل و در تمام قسمتهای زندگیم اجرا کنم و با وجود تمام تلاشهام، اعتراف میکنم که هنوز نتونستم به طور کامل و صددرصد در تمام بخشهای زندگیم این قانون و جملهی طلایی رو در عمل اجرا کنم و قشنگ میبینم که با وجود تمام سعی و تلاشها، هرجایی از زندگی که کمی بهم فشار میاد، دوست دارم یک عامل بیرونی رو مسئولِ شرایطم بدونم و ازش انتظار و توقع کمک داشته باشم . چون این موضوع به نظرم پاشنهی آشیل خیلیهاست که باید تا آخر عمر روش کار بشه وگرنه وقت و بیوقت در پستی و بلندی زندگی، خودش رو نشون میده . برای همین واقعا نمیتونم بگم که آدم میتونه جای سیلزدهها و طوفانزدهها و زلزلهزدهها و ….. باشه و توقع کمک از دولت و دیگران و…. نداشته باشه و بخواد خودش با افکار و باورهاش ، از نو زندگیش رو بسازه ؟ چقدر ایمان و توکّل و باورهای درست میخواد واقعا ؟؟؟ در اینجور شرایط سخت هست که میفهمیم که واقعا باورها و شخصیتمون تغییر کرده یا فقط در حرف ، این قانون طلایی رو پذیرفتیم و وقت عملکردن که میرسه، جامیزنیم و برمیگردیم به حالت قبلیمون. فاصلهی حرف تا عمل، زمین تا آسمونه .
موضوع دیگهای که وقتی سعی کردم بپذیرم خودم مسئول زندگی خودم هستم ، به مرور و با تلاش آگاهانه ، خواستم که کنار بذارم، این بود که از دیگران، مخصوصا پدر و مادر و خانوادهم ، هیچ توقع و انتظاری نداشته باشم . قبل از پذیرفتن این قانون ، همیشه تقلا و مبارزه میکردم که پدرم به همون اندازه که به برادرهام اهمیت میده و دوسشون داره و بهشون از هر نظر ، چه مالی و چه محبتی و ….. کمک میکنه ، به من هم که دخترش بودم، کمک کنم ( چون پدرم به شدت پسردوست بود) هیچ کمک و محبتی از پدرم، به اون صورتی که میخواستم، دریافت نمیکردم و برعکس، رابطهمون همیشه پر از تنش و دلخوری و کینه بود . در حالی که من دختری بودم که عمیقا از قلبم، پدرم رو دوست داشتم ولی چون ازش انتظار و توقع داشتم ( که اون موقع به خودم ، برای داشتن انتظار عشق و محبت از پدرم ،حق میدادم ) ، رابطهم رفته رفته بدتر و کینهم شدیدتر میشد . ولی وقتی با این قانون آشنا شدم و سعی کردم اون رو در عمل اجرا کنم و تکاملم رو طی کردم، جهان هم بهم کمک کرد و شرایطی رو برام فراهم کرد که بتونم روی این پاشنهی آشیلم که توقعداشتن از دیگران، مخصوصا پدرم بود، کار کنم و به کُلّ توقع داشتن از پدرم رو بزارم کنار و فقط روی نکات مثبت پدرم که بسیار فراوان هم هست ، تمرکز کنم و مدام تحسینش کنم و الان شرایط طوری شده که پدرم عاشقانه دوسم داره و حتی ابراز علاقه میکنه و از کلمات و جملات محبتآمیز فراوان استفاده میکنه ، چیزی که من حتی تو خواب هم تصوّرش رو نمیکردم . حتی بدون اینکه من درخواستی داشته باشم، کمک مالی بهم میکنه و مدام میخواد به روشهای مختلف ، هدیه برام بگیره و حتی تحسینم میکنه ، چیزی که من در کُلّ عمرم از پدرم ندیده بودم و فقط ازش انتقاد و سرزنش شنیده بودم . جالب اینجاست که بدونید این رفتارهای جدید پدرم، فقط با من و خواهرم که هم فرکانس هستیم ، اینجوریه و با بقیهی اعضای خانواده فرق خاصی نکرده . یعنی قانون ثابت جهان، پدرم رو فقط برای من و خواهرم ، به این شکل جدید درآورده و برای بقیهی اعضای خانواده ، مثل گذشتهست . این برای من یه معجزه به شمار میاد و چون این تغییرِ پدرم ، برام یه کار غیرممکن بود ولی با قانون ثابت خدا رخ داد، باعث شد که یه فَکتِ قوی بشه برام ، برای اینکه بتونم در حوزهی روابط پیشرفت نسبتا خوبی داشته باشم .
وقتی از کسی توقع و انتظاری برای کمک ، نداشته باشی و فقط توجّهت به خدا باشه ، خدا به بینهایت روش ، حتی توسط آدمهایی که فکرش رو هم نمیکنی ، بهت کمک میکنه . ولی وقتی چشمت دنبال این و اونه که یه کمکی بهت بکنن و دستت رو بگیرن و محبتی بهت بکنن ، به بدترین شکل رانده میشی و بیتوجّهی میبینی و به شکلهای مختلف تحقیر میشی .
خدایا کمکم کن رو این پاشنه آشیلم بهتر کار کنم و بتونم در همهی شرایط زندگیم ، فقط و فقط به تو توکّل کنم .
خدایا کمکم کن تو این مسیر خودسازی و خداشناسی ثابت قدم باشم و هر روزم بهتر از دیروزم باشه .
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا ️
بنام خداوند مهربان
گام اول
سلام به استاد مهربانم و بقیهی دوستان
این فایل خیلی برام زیبا و جذاب بود
چقدر برای من عجیب بود این مثالی که زدین استاد
اینکه گفتی، من یکی از دوستام خودش بچه داشت ولی باز هم از باباش میخاست که وام منو برداخت کنه یا چکمو پاس کنه چرا…؟ چون دلیل و منطقش این بود که (تو منو بدنیا اوردی و حقته اینکارو برام بکنی)
این جمله ای که گفتی من یه لحظه رفتم تو فکر
چون تو کشور من افغانستان برعکس این چیزی هست که شما گفتین استاد عزیزم
بزار براتون یه مثالی بزنم،
من نمیدونم که این باور از کجا اومده تویه ذهن افراد
دقیقا برعکس مثال شما هست
اینکه جامعه افغانستان به صورت تقریبی اگ بگم 90 درصدش به این باور بچه دار میشن که هنگامی پیر بشن، سن شون برن بالا تا چی…؟
( تا بچه هاشون مسئول زندگی پدر و مادر شون بشونددد)
در افغانستان پدر و مادرا بر این باورن که وقتی بچه هاشون بزرگ بشن.
برای خانوادهاش زندگی کنن
پول در بیارن برای خانوادهاش
کار کنن برای خانواده اش
مختصر بگم کلا این دیدگاهو دارن که از وقتی یزره عاقل میشن تمام وقت و انرژی و هدفش بشن پدر و مادرش همین..
بخدا خودم با همین گوشام شنیدم
یه روزی دو تا خانوم با هم حرف میزدن که وسط حرفاش گفت
ما بچه میاریم برای اینکه وقتی ما پیر بشیم
ما سن مون بره بالا مارو جم کنه،به ما نون برسونه
به ما سرپناه درست کنه و ازین حرفا
—————————————————–
حالا میخام یزره در مورد جوان های این کشور بگم
که چه ذهنیتی داره در مورد مستقل بودن یا مستقل شدن،
اگ تقریبی بگم 90 درصدش اینجوری هستن
اگ مختصر بگم اینجوری میگم
بخدا جوان های افغانستان بزرگ ترین آرزو شون این هست که مستقل زندگی کنه
میخوان دست خانواده از جیب شون برداشته بشه
ن مثل خیلی ها که دستش به جیب باباش آویزون هست
دوس داره برا خودش زندگی کنه
ولی اینقد این باور محکم رفتن توی ذهن شون که
شما (مسئول زندگی پدر و مادر تون هستید)
چون از کودکی هزاران و میلیون ها بار براش گفتن و شنیدن که شما مسئول زندگی پدر و مادرتونین
و بخاطر این باور
نمیتونن تنهایی برن سفر
نمیتونن یه کشور دگ زندگی کنن
کلا
یجوری این پدر و مادرا با ذهن بچه هاشون کاری کردن که حتا زن گرفتنش باید با انتخاب پدر و مادرشون باشن
حتا پدر و مادرا براشون شغل انتخاب میکنن
حتا پدر و مادراشون براشون شوهر انتخاب میکنن
حتا پدر و مادراشون میگن چیکار بکن چیکار نکن
اگ هم مقاومت کنن که نه پدر اینو نمیخام
حالا پاسخشون چیه..؟
پاسخشون اینه که تو غلط میکنی من باباتم
غلط میکنی من مامانتم من ننتم
این جمله رو داشته باشین شاید براتون آشنا باشه
اگه تو اینی که من میگمو انجام ندی
(من ازت راضی نیستم شیرمو حلالت نمیکنمممم)
اگانجام ندی چنان آهی میکشم که که خدا زلیلت کنه
کلا پدر مادرای افغانستان این شکل باور هارو در مورد فرزنداشون دارن
و فرزنداشون با ازت راضی نیستم و شیرمو حلالت نمیکنم و غلط میکنی و باید انجام بدی هاااا سر کوب شدن و تخریب شدن
به نام خدا
سلام امروز گام اول رو دوباره مرور کردم
مسئولیت پذیری میشه توی جزئیات زندگیمون ببینیم مثلا من امروز صبح در حال صبحونه خوردن بودم که پدرم از بیرون آمد و میخواست صبحانه بخوره به من گفت تخم مرغ میخوای؟ من گفتم نه و رفتو شروع کردم برای خودش درست کردن همون لحظه ها بود که ذهنم شروع به صحبت کردن کرد
+عه شعله رو چرا اینقدر بلند کرده بش بگو کمش کنه
+عه چرا اینجوری جلوی گاز وایستاده شبیه اونایی که بلد نیستن بش بگو
و..
همونجا به خودم گفتم به من چه چرا میخوای بش بگی چیکار کنه بذار خودش یاد بگیره تخم مرغ درست کردنو این یعنی تو میخوای مسئولیت کار دیگران به عهده بگیری در حالی که اصلا و ابدا لزووومی نداره و به دردی هم نمیخوره کمکی هم بش نکردی همونجا بود که با خودم گفتم تو نمیدونستی امروز چه گامی رو نگاه کنی دوباره شاید بهتره بری سراغ گام اول
شبیه این رفتارو مادرم همیشه باهامون داشت مثلا میخواستم یه غذایی برای خودم درست کنم از اولش که من قابلمه یا ماهی تابه رو میذاشتم روی گاز شروع میکرد اینو اینجوری بذار فلان اتفاق میفته اونو اینجوری بذار بهتره و… که بارها شده بهش گفتم ول میکنی میخوای یه غذایی برای خودم درست کنم اصلا غلط.
ناراحتم میشد و با خودش میگفت من میخوام نکات مهم بهتون بگم و کلی حرف
این جوریه که ما آدمها چون خودمون درک نکردیم که مسئول زندگی خودمون هستیم و مسئول زندگی هیچ نیستیم با ادمها به اسم کمک یاد میدیم از پذیرش مسئولیت زندگی خودشون فرار کنند به این شکل طرف بزرگ میشه ازدواج میکنه بچه دار میشه بچش بزرگ میشه هنوز دیگران مسئول میبینه انتظار داره توی مسائل زندگی اونا بیان حلش کنن راه بدن و…
خیلی خوبه که بتونم مسئولیت پذیری توی زندگی و رفتارم نهادینه کنم و این رفتار این باور رو توی جزئیات زندگیم ببینم
چطور عمل میکنم چقدر باور کردم که من مسئولم و رفتارم چطوریه وقتی ادمهایی که مسئولیت پذیر نیستند به سمتم میان آیا با بد اخلاقی ردشون میکنم که این اشتباه خودم اینو بارها انجام دادم یا به خواسته هاشون بله میگم و میترسم ناراحت بشن بد بشن باهام تحت فشار قرار بگیرم یا…
یا سومیش که جواب هست با نه خوشگل و سکوت به کار خودم ادامه میدم توجهم برمیدارم و هدایت میخوام از خدا
خداروشکر میکنم بخاطر این فایل ارزشمند
خدایا ازت میخوام که شرک از وجودم پاک کنی و جز نام تو به هیچ نامی فکر نکنم و با تو به بالاترین ها برسم.
با ایمان
مریم درویشی
1403/8/2
سلام خدمت استاد عزیزم جناب عباسمنش بزرگوار و خانوم شایسته گرامی وهمه شما دوستان وهمراهان این سایت الهی و بینظیر.
اولا سپاسگزار خداوندم بابت بودن این سایت زیبا و بی مثال و هدایت من به این مسیر زیبا و پراز لحظات عالی و ساختن روزهایی که کاملا با روزهای گذشته زندگیم قابل مقایسه نیست وبابت این همه لطف الله ممنون وسپاس گزارم .
دوما از زحمات استاد عزیزم آقای عباسمنش وخانوم شایسته عزیز بسیار بسیار ممنون و متشکرم وشما دو عزیز را از ته دل دوست دارم و ممنون خداوندم بابت بودن شما دو عزیز در کنار ما.
استاد عزیزم من تو یکی دو ماه گذشته در زندگی خودم و دیگران و محیط کار وفت و امدم شاهد موضوعاتی بودم که کاملا مطمئن شدم که همه اتفاقات زندگییم چه خوب یا عالی و یا در بعضی از مواقع نامناسب همگی بخاطر افکار خودم هستش البته بعد از آشنایی با این سایت زیبا وتوجه به فرمایشات شما استاد عزیزم و دقت در رفتار و افکارم کاملا از این موضوع مطمئن شدم و کوچکترین شکی در این مورد ندارم .
فقط یک سوالی ذهن مرا مشغول کرده که لطفا در صورت امکان راهنمایی کنید .
آیا این قانون در مورد کودکان هم به همین گونه عمل میکند؟
علت این سوال من به این خاطر هستش که یک کودک 12 ساله متاسفانه به دلیل سهلانگاری نامادریش در خانه گرفتار آتش سوزی شد و متأسفانه جان خودش را از دست داد
الان میخوام بدونم آیا این پایان زندگی به این شکل برای این کودک و مواردی که قبلا در زندگی این کودک باعث شکنجه او میشد از نوع تفکر خود این کودک بوده یا نه؟
لطفا راهنمایی کنید قانون در این مورد به چه شکل عمل می کند؟
درضمن بخاطر اینکه این موضوع نامناسب با قانون رو مجبور شدم عنوان کنم ببخشید
بابت زحمات شما ممنون وسپاس گزارم
سلام محسن جان
هر چند که مخاطب سوال شما جناب استاد هستند اما من هم اجازه میخوام به قدر وسع و فهم خودم پاسختون رو بدم ،
این سوال جزو سوالات چالشی هستش که خیلی دیدم که اشتباه بهش پاسخ داده شده و حتی خیلی افراد از اون طرف بام افتادند ، ببینید دوست خوبم این البته درسته که قوانین فرکانس و ارتعاش بر جهان مادی ما حکم میکنند و ما با افکار و توجهات و ارتعاشاتمون رخداد ها رو به سمت خودمون جذب یا خود در مسیر دریافتشون قرار میگیریم؛
ولی
ولی این همه ماجرا نیست و این یگانه تعریف ما برای توضیح همه مسائل نمیتونه باشه و در مورد سوال شما که آیا اون پسر بچه قربانی سهل انگاری و نا مراقبتی و احیانا کم لطفی نامادری شده باید خدمتون عرض کنم که جهانی که ما پذیرفتیم و برای تجربه خودمون واردش شدیم یک جهان تک بعدی نیست و مملو از تضادهاییه که بخشی از اون تضادها خاصیت جبری این عالم هستش و اگر از زاویه درست بهش نگاه کنیم خیلی هم ترسناک نمیتونه باشه و اتفاقا یک نوع چالش هیجان انگیز که معنی اون این میتونه باشه که تهش به قدر دونستن لحظه به لحظه عمر ختم بشه میرسه،
سالانه هزاران هزار بچه ( حالا در اینجا فقط بچه ها رو مثال میارم ) در حوادثی که خودشون حتی قدرت درکش رو ندارند میمیرند یا آسیب میبینند مثل زلزله طوفان غرق شدگی در دریا و جنگ و ….. مثلا تا همین امروز 14 هزار نفر ( دقت کن به عدد )
بچه از نوزاد چند روزه تا چند ساله تو جنگ غزه فقط توی یه سال کشته شده اند و هزاران نفر ناقص و معلول شده اتد اونقدر وحشتناککه تصورش برای ما سخته ، دوستان عزیزی که هر موضوعی رو به فرکانس ها ارتباط میدند و گاهی از اون طرف بام می افتند هرگز توضیح کامل و قانع کننده ای ندارند که مثلا یه نوزاد چند ناهه ارتعاش و فرکانسش کجا بوده ؟؟؟ یا یه بچه به چی توجه کرده ؟؟
حالا اگر بخواهیم این موضوع رو صرفا با فرکانس و ارتعاشات پاسخ بدیم که راه به جایی نمیبریم و اگر با تقدیر هم توضیحش بدیمکه عدالت خدا زیر سوال میره و اگر هم به خرافات ماوراطبیعه ای متوسل بشیم که دیدم بعضی از دوستان حتی توی سایت مثلا در پاسخ سوالات مشابه توی عقل کل پاشون رو فراتر هم گذاشته و اون حوادث رو ناشی از ارتعاشات اون بچه در عوالم و زندگی های قبلیشون دونستند!!!!!! که این هم ابدا جایی در قوانین پاک خداوندی نداره . پس پاسخ اصلی چیه؟؟؟
پاسخ به زعم بنده همونیه که ابتدای کامنتم عرض کردم و اون خاصیت این جهان مادیه که ما و در واقع روح ما که بخشی از خداست پذیرفته و بهش وارد شدیم و کلام پایانی :
اون بچه و بچه ها و هر کسی که در حوادثی که خودش هیچ تاثیری در جذبشون نداشته دچار خسران مادی و جانی بشه همونطور که خداوند در قرآن وعده داده اند خود الله جبران کننده خسران اونها خواهد بود حالا با هر کیفیتی که ذات پاک خودش اراده کنه که تجسس هم در اون برای ما زیاد جالب نیست ، افزون بر این باید اظافه کرد که چنین حوادثی پیام های زیاد دیگری رو هم به دنبال داره از آزمودن صبر والدین در برابر مصائب گرفته تا تلاش برای بهتر کردن و امن تر کردن جهان برای حفاظت از اون ها و این رو هم مد نظر داشته باشیم که
این جهان ما پلک بر هم زدنی هم نیست در برابر عظمتی که پیش رو داریم به قول استاد الهی قمشه ای ما حای اگر 100 سال عمر کنیم در برابر ابدیتی که میش رو داریم همه شیرخوارگانی بیش نیستیم. در پناه الله دادگر مهربان باشید
سلام خانم شایسته عزیز
از خداوند بزرگ برای هدایت من و شنیدن دعوت شما به پروژه خانه تکانی ذهن سپاسگزارم. از شما هم برای اجرای این پروژه سپاسگرازم.
مدت کمی هست که فایل های دانلودی استاد رو گوش می دم و تو همین مدت نتایج بسیار خوبی گرفته ام. در یکی از این نتایج، کاندیدای سمت مدیریت ارشد در دفتر مرکزی شرکت در بلژیک شده ام، البته نتیجه هنوز روشن نیست و به خاطر همین چند روزی ذهن من بسیار درگیر این شده بود که از همکاران بلژیکی برای تسهیل انتخاب خودم برای این پوزیشن کمک بگیرم.
امروز عصر فایل صوتی پروژه خانه تکانی ذهن رو که توی فایل های دانلودی بود، گوش کردم و بلافاصله قدم یک رو استارت زدم و طور شگفت انگیزی این پیام واضح رو از استاد عزیز دریافت کردم و هدایت شدم به اینکه در راستای توحید عملی “فقط از خدا کمک بخواه”. ایاک نعبد و ایاک نستعین رو دوباره شنیدم. و یادآوری شد بهم که بندگی کن، درست بندگی کن و رب العالمین هر چه را که بخواهی به تو میدهد.
خدایاشکرت ازخداخواستم یه راه درست نشونم بده معجزه شد من توسرچ پیش فرض لینک شدم به اینجا
الحمدولله رب العالمین
تو فایل معرفی دوره همواری مسیر رو بهم الهام کرد
وارددوره گام به گام شدم که امروز به لطف خدااولین روز بود سخنان استادواراده ی خودم برای ادامه مسیر امیدهارو بینهایت کرد ازخدابرای همتون راه درست وهموار
آرزودارم
به نام خداوندگار بی همتا قادر مطلق ورب توانا سلام به دوستان عزیز و سپاس از شما وسایت خیلی خوبتون من وقتی این فایل رو گوش دادم رفتارها باورهای خودم دونه به دونه مثل یه فیلم از ذهنم رد شد همون موقع ها که من اصلا باشما صحبتهاتون باورهاتون سایتتون آشنا نبودم ولی رفتارهای اینچنینی داشتم باورهای اینچنینی که نباید منتظر بشینم تا ارث برسه نباید کمک مالی پدر و مادر همسرم پشتم باشه تا تو زندگیم موفق باشم و اینکه باید خودم حرکتی کنم
باورهام اینچنین بود واگه تا به الان آنچنان که باید نتیجه ای نگرفتم تا به امروز تصورم به غلط این بود که باور همسرم مانع پیشرفت تو زندگیمه
و این باور غلطم هم امروز با گوش دادن به این فایل رفع شد که گفتین باور خودتون رو داشته باشیم وبه گردن همسر واینکه اگه با کس دیگری ازدواج میکردم زندگیم درست میشد برطرف شد آن شاالله
امید که روی باورهام تمرکز کنم و مصر باشم وایمانم و توکلم به خدا رو تقویت کنم سپاس فراوان اول از پروردگارم که منو به این مسیر هدایت کرد توسط همکارم و دوم سپاس از شما بابت فایلهای رایگان زیباتون
خداقوت
به نام الله تنها فرمانروای جهانیان
سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و همه دوستان عباسمنشیم
استاد جانم از امروز تصمیم گرفتم که پروژه خانه تکانی ذهن رو گام به گام شروع کنم و هر روز یه گام رو گوش بدم و تا وقتی که برای اون گام کامنت نزاشتم، نرم گام بعدی
راستش توی این گام اول دقیقا حرفای دلم رو زدین
منی که همیشه شرایطم رو انداختم گردنه همسر، بچه، خواهر، موقعیت مکانی و……
تا از خودم سلب مسؤلیت کنم و عذاب وجدانی نداشته باشم
ولی دیگه تمام
خودم صد در صد مسؤلیت زندگیم و شرایطم رو به عهده میگیرم و تلاش میکنم
به امید خدا
دوستان از نتایجتون بگین که انگیزه بگیرم
عاشقتووووووووووونم
به نام حق
زیباترین صفت برای خالق مهربانم،سلامتی گرم خدمت استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی ام
از خدا کمک میخوام که بتونم بنویسم
همه چیز زنجیر وار بهم وصل در ادامه گوش دادن به فایل های توحید عملی که چراغ هایی در قلبم روشن کرد چند روز پیش بهم گفته شد مشکلت حساب کردن به ارثیه ای هست که از بچگی تو ذهنت خوندن و منم اینو پذیرفتم و چقدر جالب که امروز این فایل شنیدم خدا گفت روی این پول حساب کردی من چندین برابرش بهت میدم خدایا کمک کن بهم ،دیدم این تفکر چقدر تو وجودم ریشه کرده خدا این یک فکر در ظاهر ولی چقدر آدم و به زنجیر میکشه و سد میشه جلوی نعمت ها خدایا فقط از تو میخوام ازت ثروت میخوام نعمت میخوام روابط خوب میخوام،خدای من تصمیم گرفتم در این لحظه این بند ها از وجودم باز کنی توحید قشنگ ترین حس دنیاس و شرک چقدررر مدار آدم جابه جا میکنه اینو امروز با دیدن الگو ها ی زندگیم دیدم متکی بودن به پدر و مادر حتی اینم هست مینوسیم که فراموش نکنم که خرج میکردم میگفتم کم هم بیارم مادرم هست قرض پشت قرض ولی شکر که از جهل بیرون اومدم خدا چندین برابر بهم میده خدایی که سرپرست من تنها تو را میپرسم و تنها از تو یاری میجویم…اینو به عنوان رد پا ثبت میکنم در انتظار معجزات