این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درود بر مریم عزیزم که با فایل صوتی اول این خبر خوب رو من یک روز قبل متوجه شدم که چنین چالش یکماهه ای رو گذاشتین و هدایتی بهش هدایت شدم و خدا از طریق صدای تو مریم جون گفت بهم که رها کن و بیا نزدیکترت کنم به خواسته هات با این اصلاح مسیر خیلی از چیزهایی که آموختی رو برات مرور میکنه. خدا جون خوب میدونه که چقدر عاشق توحیدشم و در زمان درست منو هدایت کرد به این پروژه خانه تکانی ذهن “گام به گام” و منم که خودش خوب میدونه تمام لایوهارو دیدم از قبل خواست بهم بگه مثل شما مریم جون بیام و کلام هدایتگرانه شو بشنوم که از طرف خودشه برام و میخواد با حس خوبی که بهم داده منو از اتفاقات معجزه آوری مطلع کنه که خودمم بیشتر از قبل عاشقش بشم و مریم جون وقتی گفتی که گام هایی که قراره روزانه با این آگاهی ها برداریم زمان بیشتری مارو توی اتصال با منبع، با خداوند نگه میداره و معجزه میکنه بعد دیگه من گفتم خدا داره از طریق شما با من صحبت میکنه و دعوتم میکنه به این پروژه و من لبیک گفتم و گفتم چشم هر چی تو بگی به نفع منه و منم آغاز میکنم اولین گام این خانه تکانی ذهن رو به امید رب العالمین عزیزم و شکرگزار او هستم که چنین هدایت زیبایی را از کلام مریم بانو بر من جاری کرد. خدایا شکرت
گفته های زیبای مریم جون : “تجسم یعنی هدایت کردن انرژی فکری در مسیر خواسته ها.” وصل شدن به اصل مون یعنی نگران شرایط نبودن، وصل شدن به اصل یعنی به چگونگی انجام کاری فکر نکردن، نگاه مثبت داشتن، ترس و غمی نداشتن، به فراوانی باور داشتن، خواسته هارو امکان پذیر دیدن و همه چیز ساده و راحت بودن.
گام اول: “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
خداروشکر که در گام اول که در بامدادان روز 2 مهر داره نوشته میشه در این خانه تکانی همراه شما بهشتیان عزیزم هستم.
نکته هایی که استاد گرامی در این لایو اول ذکر کردن رو یادآور میشم:
+ هر کسی نتیجه ی افکار خودشو میگیره.
+ هر اتفاقی که توی زندگیتون می افته به دلیل افکارتونه ربط به هیچ عامل بیرونی نداره.
+ اگر توقع داری در مسیر غلط هستی باید بگی نه همه این اتفاقات که توی زندگی من بوجود اومده هر چی که هس خودم بوجود آوردم حالا خوبه بده قشنگه زشته هر چی که هس اینو بپذیر ، نگو به دلیل اینکه توی اون کشور به دنیا اومدم و ….
+ اتفاقات ناجالب توی زندگیم باعث شدن من انگیزه بگیرم برای تغییر زندگیم ، از اون تضادها کمک گرفتم بجای اینکه گریه کنم بگم که من بدبختم که توی این خانواده م….
+ منم که باید مسئولیت کارمو بپذیرم ، اگر من باورها ، ایده های درست داشته باشم راه حل هاشو پیدا میکنم.
+ کسی که بنده خوبی باشه بندگی خودشو بکنه برای خداوند، خداوند همه کار براش میکنه. (چقدر لذت میبرم وقتی که استاد در مورد خداوند و توحید صحبت میکنن انگار واقعا منو میبره توی اون مدار و خیلی خالص میشم و جاری میشم و به اصلم نزدیکتر میشم. خدایا شکرت)
+ ما بنده خوبی باشیم خدا، خدایی شو خوب بلده. (اینجا چقدر زیبا و توحیدی میشه درک کرد که خدا داره بهت میگه تمام توقعت از من باشه که برات زیاد ارزش قائلم ، آدما تورو نمیدونن ولی من کل تورو میدونم ، من خودم تورو آفریدم ، اصل منم، هر چی می بینی منم ، رو سوی که میکنی نفسم، جانه دلم ، من خیلی بهت نزدیکم قربونت برم، هر چه هس به دلیل بودنه منه به من بگو چی میخوای قوانین جهانی که خلق کردمم بدون و طبق اون پیش برو هر چی بخوای رو وارد زندگیت میکنم به آسانی و راحتی اصلا نیازی نیست که از بنده های من بخوای، توکلت به من باشه، روی من حساب کن، من توی هر تپش قلبتم که برات میمیره اینقدر که دوستت دارم ….. وقتی داره اینجوری خود خدا بهم میگه و من مینویسم به اسمش قسم به قول استاد بقیه ش درست میشه. چقدر قلباً این حرف رو باور دارم که همینطوره. وقتی توحیدی میشه حالت خیلی بهش نزدیک میشی و احساس میکنی یه چیزی توی وجودت جاری شده که حس خوب زیادی رو توی قلبت ایجاد کرده ، چقدر آرومم و چقدر وصل بهش و این مسیر ، مسیر درست و پاک و مطهریه که من عاشقشم که باور دارم با شکرگزاری هام و هدایت هاش زندگی من بهشته و تا ابد این مسیر ادامه داره …..) خدایا شکرت معبود ازلی و ابدی یگانه ام. عاشقتم جانم
+ کسی که به خداوند ایمان داشته باشه برای مردم کار نمیکنه، راه درست رو میره، کار درست رو میکنه، اگه توحید توی قلبتون بیشتر و بیشتر بشه اصلاً نحوه فکر کردن تون، نحوه عمل کردن تون همه چی تون تغییر میکنه.
+ تمرکزتو بزار روی کار خودت ، مسیر خودتو برو نمیخواد کسی رو هم بشناسی، تو خدای خودتو بشناس به خدا بقیه ش درست میشه.
+ مسئولیت زندگیتونو خودتون به عهده بگیرید این توحید عملیِ. من خالق زندگی خودم هستم.
+ شما روی درون خودتون کار کنین بیرون خودش درست میشه. نگرانی بیرونی اصلا نداشته باشین.
+ یک اتفاق یکسان نتایج متفاوتی برای آدما داره.
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
خدایا در این لحظه های ناب با تو بودن خودت ما را هدایت کن به سمت زیبایی ها، نعمت ها، ثروت ها، فراوانی ها، روابط عالی و توحید بیشتر.
خداوندرا هزاران بارشکرگذارم که من را هدایت کرد به دوره پرخیر و برکت ( خانه تکانی ذهن)
وسپاسگذار خانم شایسته عزیز هستم که
1- حلقه گم شده ذهنم را در چند روز گذشته پاسخ داد،2- و مانند فیلم، باور های که از آنها پاسخ گرفته بودم و متاسفانه به دست فراموشی سپرده بودم براثرروز مررگی به نمایش درآورد
وخداوند رو سپاسگزارم که استاد عزیزم مفهوم جمله پدرخدابیاموزم راکه میگفت(درهمه کارها خداوند نقش دارد) رابه زیباترین شکل برایم بازکرد مانند غنچه گلی که بازمیشود وبا بازشدن(توضیحات استاد عزیز) عطرو بوی آن را با تمام وجود درک میکنی چیه یاد میآورید ا گاهی ها فراموش شده است را
وسپاسگذارخداوند هستم که مدت30 روز پله به پله به سوی تکامل ونهادیه کردن توحید درقلبم این بار خانم شایسته عزیز رو فرستاد
عصاره این گام این بود که ما اگر هر بهانه ای رو کنار بگذاریم و سعی کنیم باور کنیم که ما توانایی تغییر در خودمون و بالتبع جهان بیرون خودمون که بازتابی از درون هست رو داریم ، میتوانیم و میشود که کن فیکون کنیم و تغییرات بنیادین و اساسی در مقیاس بسیار بسیار بزرگ رو ایجاد کنیم.
قدم اول سعی در قبول این جمله هستش ، حتی اگر باورش سخته ولی سعی کنیم قبول کنیم ، راهش اینه به اطراف نگاه کنیم ، استادو ببینیم ،
میدونم که بسیار سخته ، چون بی اعتمادی در ما بصورت عمیق ریشه داره .
بی اعتمادی که با بودن در جامعه و فضای مجازی و گفتگوهای منفی در ما بسیار عمیقه.
باید درب اون فضای مجازی مسموم رو بست و مسدود کرد ، چند روز پیش (متاسفانه) داشتم یه سایت خبری رو چک میکردم ، تقریبا سایت رسمی معتبری هم هست ، توی یکی از تیترهای خبرهاش چنان زهری به وجودم تزریق کرد که همون لحظه برای همیشه ازش خارج شدم ، و حتی هیستوریشم پاک کردم.
این دیوار بی اعتمادی که در ما نهادینه شده همین باعث میشه که ما نتونیم استادو باور کنیم و اینکه اون راست میگه چون این دروغ شنیدنم برای ما خیلی عادی شده البته راحتترین کار همینه که همین بهونه رو علم کنیم . اما ین راحتترین کاره و البته بستن در خوشبختی به روی خودمون .خیلی ساده است که با این بهونهها هیچ تغییری نکنیم ولی ما همون یخ فروشی هستیم که هیچ چیزی برای از دست دادن نداره و میارزه که باور کنیم و صدا قت استادو بپذیریم .
وقتی به اندازه کافی توی این سایت باشیم به اندازه کافی فکت جمع میکنیم که استاد آدم صادقیه و نیتش خیره به حقیقتی که برای خودش اتفاق افتاده رو میگه باور کنیم .
حتی اگر دروغ باشه میتونیم لحظاتی رو در دنیای ذهنی خودمون به تحقق خواستههامون فکر کنیم و لذت ببریم و انرژی مثبت به دست بیاریم. در هر صورت چیزی رو از دست نمیدهیم ، در هر صورت ساعاتی رو هدفمند زندگی میکنیم ، در هر صورت بصورت فرکانسی در حلقه افرادی قرار میگیریم که آدمای با عزم و اراده و راه پیدا کرده درونشون وجود دارن.
همه اینا رو گفتم که بگم قدم اول باور اینه که استاد رفت و شد و رسید و از اونجا که رسید با سخاوت و فروتنی کل حقیقتو بهمون گفت که همه چیز خداست
همه چیز توحیده
هیچ کس هیچ نقشی در زندگی ما نداره
جز خدا که همواره درحال شنیدن درخواست ما و اجابت اوناست.
قطعا اگر استاد برادر یا از اقوام ما بود ما راحت تر باورش میکردیم. مایی که دنبال تغییر خودمون و دنیامونیم . وگرنه اونی که دنبال تغییر نباشه نزدیک ترین نسبت نسبی رو یا استاد داشته باشه هم براش فرقی نداره.
چنانچه دیدم که در خانواده ای فرزند اول شروع به تغییر و موفقیت کرد و بچه های بعدی با باور اینکه میشود هرکدام به موفقیت های بزرگتری رسیدن ، یا بچه اول پزشکی قبول شد و بچه های بعدی هم باور کردند که میشود و پزشکی قبول شدند .
باور
و اینکه بدونی خداونده که تمام این امور رو رقم میزنه ، اون به عزم و اراده تو پاسخ میده ، و قطعا نه به حرفی که بدون باور از زبانت خارج شده
توی برنامه زندگی پس از زندگی امسال 2 قسمتی بود فوق العاده ، که بارها دیدمش و بازم بارها خواهم دیدش انشالله ، ریختم روی گوشیم ، و خیلی از اصولی که استاد بهش رسیده رو تایید میکنه ، خانم شایسته عزیز که گفتین تمام بازخوردها رو میخونین و دوستان عزیزم ، دیدن این قسمت رو به همگی پیشنهاد میکنم
قسمت 14و 15 فصل 5
تجربه نزدیک به مرگ آقای صاحبی
اونجا در این باره صحبت میشه که روزی انسان مطابق باور و نفس و حقیقت وجودی فرد بهش داده میشه ، و نه چیزی که به زبان میاره ،
پس باید عمق وجودمو ، ضمیر ناخودآگاهمو ، نفسمو ، هماهنگ کنم با زبانم و ذهنم ، همونجوری که خانم شایسته میگن به صلح برسم و اونوقته که معجزات رقم میخوره ، باید این حقایقی که اینجا بهش میرسیم تبدیل بشه به باور ، باور اینکه میشود به خواسته ها رسید و اینکه ما نویسنده زندگی خودمون هستیم (در برنامه ای که گفتم به این مطلبم به زیبایی اشاره شده)
خدا به همه مون کمک کنه که بتونیم قدم اول رو برداریم و باور کنیم که میشود و هیچ بهانه ای قابل قبول نیست ،
نه جنسیت ، نه سن ، نه شغل ، نه خانواده ، نه لوکیشن ،
چرا که بسیاری هستن بی اثر بودن تمام این مواردو ثابت کردن
باور کنیم ، با تکرارش ، با از خداوند خواستن ، با دیدن و باور استاد
با از خدا خواستن
با درخواست از اون تنها قدرت کل کائنات
کسی که خلق کرد و هدایت کرد و همیشه در دسترس و بینا و شنواست
خدایا هر آنچه دارم از توست . حمد وستایش مخصوص فرمانروای جهانیان است که مهربان و آمرزنده است .خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری میجویم من را به راه راست به راه کسانی که نعمت دادی هدایت کن.
اصل این فایل راجع توحید عملی است. توحید عملی یعنی من خالق زندگی خودم هستم .من مسول هر اتفاقی در زندگیم می افتد هستم. پس فقط هم من میتونم زندگی تغییر بدم.
اگر سیل و زلزله بیاد من مسول درست کردن خانه و زندگیم هستم و هیچکس مسول نیست.
استاد حتی گفتن این حرفها در جامعه عجیب است.
جامعه ایرانی به ما یاد میدهد پدر و مادرت مسول زندگی ت هستند .اگر هر اتفاقی میافتد رئیس یا دولت و…مسول هستند.
استاد من بعد از آشنایی شما بارها این نکته با خودم تکرار میکنم که من مسول همه زندگیم هستم اما بارها مچ خودم در رفتار و حرفهای که میزنم گرفتم که دارم عوامل بیرونی مقصر اتفاقات بد میدونم.
توحید تنها رمز موفقیت هست و هر روز باید با خودم تکرار کنم. من و فقط من خالق زندگی خودم هستم.
از خانم شایسته ممنونم که با این دوره به ماکمک میکند.
درود ایلیاد هستم و امروز، در روز دومم به واسطه تعهدم برای روزانه حداقل دوساعت کامل پشت سر هم برای “خانه تکانی ذهن” وقت بگذارم برای 30 روز
آمده ام که به هر آنچه خانم شایسته عزیز در دستور عمل این دوره گفته را نقطه به نقطه عمل کنم و الان میخوام تمام اطالعاتی که به شکل نوشته از گام اول درج کرده ام را در اینجا به عنوان تمرین این دوره قرار دهم و البته بگویم که تازه الان در روز دوم، توانستم گام اول را به اتمام برسانم و 3 چهارم این گام در روز اول به خودی خود 2 ساعت و نیم برایم زمان برد! و در روز دوم هم بیشتر از 35 دقیقه زمان برد تا به اتمام برسد!
(تاکید میکنم که در تمام آن دوساعت، تمرکزم تنها عمل به دستورات این دوره با بالاترین حد تراکم فکری است!)
گام اول:
(یکسری نکات را اول از توضیحات همین صفحه (یعنی صفحه توضیحات لایو شماره 1: توحید و قدرت خلق درونی) برداشتم و بخشی از زمان و انرژیم دقیقا صرف مطالعه توضیحات این صفحه و تامل کردن و تمرکز کردن درباره آنها و بست دادنشان و دریافت الهامات و کشف نکات کلیدی جدید از همین اطلاعات شد!)
_ قدم اول برای خلق شرایط دلخواه: مسئولیت 100% زندگی ات را بپذیر
_ فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، به راحتی توانایی درونی اش برای حل مسائل را بلا استفاده می گذارد
فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، اصلا مسئله ای را حل نمیکند که ارتقا پیدا کند! ما تنها با حل مسائل ارتقا پیدا میکنیم!
_ توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است
هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی
_ هر زمان خودت را مسئول خوشبختی خود می دانی، یعنی در مسیر توحید هستی و بر خداوند توکل کرده ای
یعنی هر زمان که خودت را مسئول خوشبختی خودت می دانی، اگر زمانی کسی کاری را برایت انجام نمیدهد یا نادرست انجام میدهد، تو ناراحت نمیشوی و از او توقع نداری و بیاد میاری که ” منم که با فرکانسام دارم تمام اتفاقات دور و برم رو خلق میکنم و نه هیچ چیز دیگه، همه اتفاقات اطراف من نتیجه واکنش ذرات (انرژی ها) به فرکانس های من است ”
پس الخیر فی ما وقع! تنها خیر است در آنچه رخ میدهد! بهترین اتفاق همان اتفاقیست که رخ داده است!
و بعد میگویی ” ایاک نعبد و ایاک نستعین ” خداوندا تنها تو را پرستش میکنم و تنها از تو درخواست کمک میکنم! پس تنها از تو توقع دارم و نه چیزی دیگر!
و در نقطه مقالبش هم، اگر کسی برایت کاری را انجام میدهد و بسیار درست و عالی و تمیز انجام میدهد، دیگر بندگی او را نمیکنی!
سپاسگزارش هستی! ولی میدانی که اگر همه چیز انقدر خوب پیشرفته، به این خاطره که تو با قدرتت، تو با فرکانسات این رو خلق کردی! تو کاری کردی که جهان به این شکل بسیار زیبا و خارق العاده به تو واکنش دهد و کارت را راه بندازد!
پس سپاسگزار خدایی میشی که این قدرت را به تو داده! سپاسگزار خدا میشی که این سیستم را، این سیستم فراکنسیک را در جهان خلق کرده! و تنها بندگی همان خدایی را میکنی که با لطف تو را به این دنیا آورده و لطفش تماما در تمام زندگیت تو را شامل میشود!
و از آنجا که این خدا، این سیستم را باور میکنی و بندگی میکنی و سپاسگزارش هستی، در مسیر توحید هستی و به معنای واقعی خوشبختی را تجربه میکنی!
_ تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است
اگر تو توحیدی باشی، تو به قدرتی که خدا بهت داده و قدرت خدا ایمان داری، باور داری!
پس بهانه یا توجیهی برای چیزی نمیاری چون میدونی که رب العالمین، پروردگار کل جهان و هر چیزه! قبل از اینکه چیزی باشه، اون هست! شاید چیزی باشه که اونو(خدارو) ندونه، ولی چیزی نیست که اون(خدا) ندونه! اون همه چیز رو میدونه! جواب هر مسئله ای رو میدونه!
پس به راحتی از قدرتت استفاده میکنی (یعنی میدانی که تو همیشه به خدا وصلی و اصلا نمیتونی جدا بشی چون این ساختار جهانه) و از او درخواست جواب مسئله ات را میکنی و او هم در راستای باورت نسبت به او، جوابت را میدهد، هدایتت میکند، بهت ایده کار را میدهد، کارها را برایت انجام میدهد تا به جواب مسئله ات برسی!
_ واضح ترین نمود توحید عملی این است که: مسئولیت زندگی ات را بپذیری
چون وقتی مسئولیت زندگیت را میپذیری، از آنجا که باور داری که اگر من به شکل دیگری فکر بکنم، اگر من به شکل دیگری عمل بکنم، زندگیم میتواند تغییر کند!
پس دست به عمل و تغییر میزنی! و در زمانی که میای دست به عمل بزنی به جایگاهی میرسی که بخواهی از قدرتت و از قدرت خدایت استفاده کنی و شروع کنی درخواست کنی از خدا تا به خواسته هایت برسی! شروع کنی فکر کنی به این سوال: که چطور میتوانم این مسئله رو حل کنم؟
و از آنجا که باور داری میتوانی مسئله را حل کنی، فکر میکنی، فکر میکنی و فکر میکنی در واقع در تمام این فرآیند فکر کردن با باور اینکه من میتوانم مسئله رو حل کنم، داری فرکانس میفرستی و در جواب فرکانست، جهان به تو واکنش نشان میدهد و تو را به جواب مسئله ات میرساند! چون این ساختار جهانه! جون خدا برای ما اینطوری خلقش کرده!
_ وقتی روی بهبود افکار درونی ات کار می کنی، دنیای بیرونی خودش درست می شود
چون در زبان ساده، فرکانس هایی متفاوت میفرستی و در واکنش آن فرکانس ها، جهان هم متفاوت میشود!
_ “توحید”، تنها مسیر برای تجربه خوشبختی است
_ تمامی اتفاقات ما، واکنش جهان، ذرات، انرژی ها به فرکانس های ماست! تمام اتفاقامتان داره به واسطه فرکانس هایی که ارسال میکنم رقم میخورد!
چه ما اینو درک کنیم یا نکینم، چه آگاهانه ازش استفاده بکنیم یا نکنیم، این اصل و قانون این جهان است!
حالا زمانی که ما توحید داریم :
یعنی به قدرت خودمان و خدایمان ایمان داریم، زمانی که درخواستی میکنیم، چه بلد باشیم حرف بزنیم یا جه بلد نباشیم مانند یک غارنشین، از آنجایی که ایمان داریم که من دارم نتایج را رقم میزنم، خدام به من قدرتی داده که تمام اتفاقاتم را من دارم رقم میزنم، خدام یک سیستمه، یک انرژیه، خدای من ارباب کل هر چیزیه که وجود داره، هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته!
چون این باور هارا داریم توحیدی هستیم و به این واسطه، داریم بر روی رسیدن به خواسته مان و امکان پذیر بودنش تمرکز میکنیم و در نتیجه، فرکانس رسیدن به خواسته را میفرستیم پس به خواسته مان میرسیم! خواسته مان را خلق میکنیم با فرکانس هایمان! با باورهایمان! مهم تر از همه با توحیدی بودنمان!
حالا زمانی که ما شرک می ورزیم :
یعنی به قدرت خودمان باور نداریم و در مثال همان غارنشین، اگر آن کسی که همیشه با او به شکار میرفتیم و یا برایمان شکار می آورده، به هر دلیلی زخمی شود و توانایی شکارش را از دست بدهد و یا از این دنیا برود، ما تنها با فکر کردن به سوال انکاری : «من چطور میتوانم بدون او شکار کنم و غذا گیر بیاورم ؟» که در واقع منظورمان و تمرکزمان بر روی این است که من نمیتوانم به تنهایی خودم کاری را انجام دهم و بدون او من دیگر غذایی برای خوردن ندارم،
به راحتی تمرکزمان روی نرسیدن به خواسته مان است! و خب در این حالت داریم فرکانس نرسیدن به خواستمان را ارسال میکنیم و به راحتی، “نرسیدن به خواستمان” را خلق میکنیم! فقط بخاطر اینکه شرک ورزیدیم! یا در کلامی واضح تر، از بقیه ای بجز خدا و خودمان توقع داشته ایم! “قدرت تغییر زندگیمان” را از خودمان گرفته و به بقیه دادیم! چیزی که خداوند رایگان در اختیارمان قرار داده است!
(و جالبیتش هم اینجاست که هیچ کس کاری نمیتواند برای تو بکند! چون به راستی که هیچ چیز به جز خداوند قدرت و توانایی ندارد! دقیقا آیه «وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ» که بر این تاکید میکند که هر قدرتی و توانمدی از آن خداوند است! یعنی تنها با توحید است که تو میتوانی خوشبختی را تجربه کنی! چون در غیر آن، هیچ راه دیگری برای تجربه آن وجود ندارد! تنها خودت و خدایت میتواند خوشبختی را به تو دهد! نه هیچ کس و چیز دیگر!)
در ادامه شرک ورزیدن = با تمرکز بر روی نرسیدن به خواسته :
((چیزی که استاد عباسمنش همیشه وقتی درباره احساس بد نسبت به یک موضوعی میگفت : که اگر احساست نسبت به یک خواسته بد باشه، در واقع تو داری به نرسیدن به آن خواسته فکر میکنی و نه رسیدن بهش!))
قاعدتا ما زمانی که شرک می ورزیم احساسمان بد است! وقتی ما فکر میکنیم که ما ناتوانیم در تغییر زندگیمان و بقیه هستند که توانمندن، وقتی از بقیه توقع داریم، از آنجایی که بقیه هیچ کاری نمیتوانند برایمان انجام دهند (طبق قانون فرکانس، طبق تنها توانمندی خداوند) ما تنها ناامید، افسرده، خشمگین، ناراحت و یا هر احساس بد دیگری را کسب میکنیم که این احساس بد = ساخت شرایط نادخواه!
وقتی ما به این فکر میکنیم که من نمیتونم برم آمریکا مگر اینکه در ایران به دنیا نیامده بودم -> ما داریم این فرکانس را میفرستیم که از آنجا که من در ایران به دنیا آمدم پس ناتوانم که به آمریکا بروم -> با ارسال این فرکانس، ما داریم نرفتنمان را به آمریکا خلق میکنیم! نه اینکه واقعا نمیشود! ما داریم به این شکل خلقش میکنیم! هرچیزی امکان پذیرست! تنها ما باید باور کنیم که ما میتوانیم هر چیزی را که میخواهیم خلق کنیم!
*نکته: قانون فرکانس یعنی چه:
تمام رفتار، اعمال، افکار، باور ها، گفت و گو های ذهنی ما -> همه و همه فرکانس هایی هستند که ما در لحظه داریم ارسال میکنیم!
یعنی اگر شما در عمل، رفتاری نشان دهی، ترس داشته باشی و قدم بر نداری برای یک کاری و بر ترست غلبه نکنی، شما داری فرکانس ترس و ناتوانی و شرک را ارسال میکنی! پس هر اتفاقی که برایت رخ دهد، هماهنگ میشود با همین فرکانست که از این عملت سرچشمه گرفته شده است! یعنی دارم تاکید میکنم حتما نباید یک فکر باشد که فرکانس نامناسب باشد! در واقع وقتی شما عملی را انجام میدهی که از ترس سرچشمه گرفته، نتیجه اش افکار ترس و شرک آمیز است!
(البته که آدم هم یکروزه این باورهایش قوی نمیشود! باید بسیار بسیار انرژی بگذارد و بسیار تجربیات کسب کند، ادراکی را کسب کند و قدم هایی را بردارد تا به جایگاه باور بهتر و بیشتر این موضوع برسد!)
_ کدام راحت تر است؟
1. وقتی تمرکزم روی کاری است، فردی (ارزشمند) موضوعی را بپراند و من صرفا ایگنور کنم(نادیده بگیرم) و رد شم، چیزیم به اون نگم و برم بکار خودم برسم و اصلا هیچ ارزشی هم برای حرفش قائل نشم و اصلا بهش فکری هم نکنم!
( چون اگر فرد برای من ارزش قائل شود، زمانی که به او میگویم تمرکزم بر روی کاری است، ارزش قائل میشود و رسما هیچ موضوعی را بیان نمی کند که حتی یه میلیونیوم درصد هم بتواند تمرکز من را بهم بزند! )
من بجای اینکه توقع داشته باشم فرد برای من ارزش قائل بشود، خودم برای خودم ارزش قائل بشوم! و آنقدر برای زمانم ارزش قائل بشوم که هیچ ارزشی برای هر حرفی از او در آن زمان قائل نشوم!
به جای اینکه از او توقع داشته باشم؛ تنها از خودم توقع داشته باشم که برای خودم ارزش قائل بشم! تنها از خدام توقع داشته باشم که در مسیرم افرادی را قرار دهد، افراد را به شکلی قرار دهد که برایم ارزش قائل شوند!
( البته که توقع بی جا هم از خودم نداشته باشم و بدانم که باور های ما یعنی اتصالات مغزی ما نسبت به یک موضوع!
و این اتصالات مغزی یکباره از بین نرفته و اتصالات مغزی دلخواه هم یکباره ساخته نمیشوند! دقیقا مانند عضله؛ انرژی و نگه داری به صورت متداول نیاز دارد تا اتصالات دلخواه ساخته شود و برای اتصالات نادلخواه هم، بی توجهی به آن باور نیاز است تا کاملا تخریب شود! دقیقا مانند عضله که راحت ترین راه تخریب آن، بی توجهی و کار نکشیدن یا در بیانی دیگر استفاده نکردن ازش است! )
*و البته که حالا درک کردم که باید از خودم توقع داشته باشم ولی توقع بی جا نداشته باشم! در همین حال هم از طرف مقابل هم توقع نداشته باشم که در همان بار یا بارهای اول بتواند منطور من را درک کند! و دقیقا به همان شکل که انرژی و تکرار در زمان لازم است تا من بتوانم بهتر و بیشتر این موضوع را درک کنم و برای خودم ارزش بیشتر قائل بشم؛ بدانم که او هم دقیقا به انرژی و تکرار در زمان نیاز دارد تا بتواند این رفتار متفاوت با تو را درک کند و بتوانند به شکل مناسب اجرا کند!
*چون اگر تکرار نباشد، به راحتی چه من و یا چه اون ممکن است فراموش کنیم! چون اتصالات به اندازه کامل در مغز شکل نمیگیرند!
2. وقتی تمرکزم روی کاری است، فردی(ارزشمند) موضوعی را بپراند و بسیار بر سر او خشمگین شوم که: بابا! یکم ارزش قائل بشو دیگه! یکم فکر کن خب چه موضوعی منطقا میتونه ذهن کسی رو درگیر کنه!
همین که تو به کسی بگی که لطفا این موضوع را به فلان کس بگو! همین که فرد باید در یاد داشته باشد که به آن فرد بگوید، خودش یک درگیری ذهنی و اشغال تمرکز است! (البته اینجا میتونه شاید یه راه حل برای بعضی افراد نوشتن آن کار در ورقه ای یا جایی باشد که بتواند تمرکزش را از رویش بردارد و بر روی کارش بگذارد! ولی بگذار ادامه دهیم…)
چه بسا اینکه اصلا طرف ممکن است بخواهد به این فکر کند که قبول بکند یا نکند که آن کار را انجام دهد یا اصلا ممکنه نیاز داشته باشد قبلش باهات مشورت کند و بعد آن کار را انجام دهد و خیلی خیلی کارها و افکار احتمالی دیگه که ممکن است تنها بیان این موضوع، در زمانی که نیاز دارد تماما تمرکزش روی موضوعی خاص باشد، در ذهن آن فرد ایجاد کند و تماما تمرکزش را بهم بزند!
و حالا حساب بکن که این همه زمان و انرژی برای توضیح این موضوع برای فرد بزاری! و خشمگین هم باشی!
= یعنی رسما، هم تمرکزت را از دست دادی!
+هم کلی فرکانس منفی در جهت نادلخواه ارسال کردی و شرایط نادلخواه در آن لحظات خلق کردی و حتی شاید اتصالات نامناسب در ذهنت خلق کردی، یعنی باور های بد ساختی!
+کلی اعصابت را خورد کردی و حالا باید کلی زمان و انرژی بگذاری که حالت را خوب بکنی! و البته که با یه بشکن هم حالت خوب نمیشه! باید آروم آروم حالت خوب بشه!
+کلی تاثیر بد توی رابطت با فرد مقابلت گذاشتی! (چون قاعدتا آن فرد برات با ارزش بوده که به آن حرف او فکر کردی و تمرکزت را از دست دادی و واکنش نشان دادی، مگر نه اگر فرد ارزشی در زندگیت نداشته باشد، تو هیچ اهمیتی به حرف او نمیدی! مگر اینکه توی ذهنت نظر مردم را برای خودت با ارزش کرده باشی که زندگی اون شکلی یک عذاب جهنمی که هیچ انتهایی نداره و تا مرگ میبرتت!)
+و مهم تر از همه! ارزش آن فرد را در ذهنت از خودت بیشتر کردی! یعنی داری فرکانس بی ارزشی میفرستی! چون اگر برای خودت ارزش قائل بودی به همان اندازه که برای طرف مقابل ارزش قائلی ( که قاعدتا به همین دلیل هم از او در رابطه ات توقع داری. چون براش ارزش قائلی ) –
اگر به همان اندازه که برای طرف مقابل ارزش قائلی، برای خودت ارزش قائل بودی، اصلا به حرفش گوش نمیدادی و ارزشی برای هیچ حرف اون در آن لحظه قائل نبودی!
و اگر تو فرکانس بی ارزشی رو ارسال کنی، جهان هم به تو ثابت میکنه که تو بی ارزشی! و شرایط و اتفاقاتی را برایت رقم میزند ( در واقع خودت شرایط و اتفاقاتی را با فرکانست خلق میکنی ) که نشان میدهند و ثابت میکنند که تو بی ارزشی و این احساس بد رو در تو تثبیت میکنند!
در حالی که تو بی نهایت با ارزشی تنها به خاطر اینکه انسان خلق شدی! تنها موجودی که حق استفاده که تمامی دارایی های خداوند را به شکل دلخواه خود داره! همونطور که قانون فرکانس میگه! همونطور که خداوند که قرآن میگه : که ما زمین و آسمان ها رو مسخر شما کردیم!
_جواب:
خب صد در صد، گزینه 1 خیلی خیلی خیلی منطقی تر و راحت تر است! در واقع در گزینه اول نمود توحیدعملی وجود دارد و در گزینه دوم نمود شرک وجود دارد! چون دقیقا برعکس گزینه اول، به جای اینکه از خودت توقع داشته باشی که برای خودت ارزش بیشتری قائل شی؛ از طرف مقابلت توقع داری که به اندازه ای که تو برای او ارزش قائل میشوی، برایت ارزش قائل شود! که البته جهان اینطوری کار نمیکند! جهان به فرکانس های تو واکنش نشان میدهد! یعنی چه طرف تغییر بکند یا چه نکند، باز هم تو در شرایطی قرار میگیری که جهان برایت ارزش قائل نمیشود! میپرسی چرا؟ چون خودت برای خودت ارزش قائل نمیشی! و مهم تر از اون، داری فرکانسش رو ارسال میکنی و خلق میکنی!
در راستای توحیدی بودن…
( و البته که اگر موضوع، موضوعی مهم و مرتبط با خودت بود، اگر از قبل به او گفته بودی که سر هیچ مسئله ای با من حرف نزن و اگر او مسئله ای مهم را نگرفت، خودت باید کاملا مسئولیت کار خودت را بپذیری و اگر اشتباهی رخ داد، خداروشکر کنی و درست را بیاموزی که نگذاری هیچ موردی مربوط به تو در زمانبندی رخ دهد که تو از آن اگاه نباشی، یعنی یاد بگیری درست مدیریت زمان کنی که چیزی نتواند تمرکزت را بهم زند و البته که اگر به این اندازه برای خودت ارزش قائل باشی، جهان هم تو را همراهی میکند
و اگر هم 1% اتفاقی ناگهانی رخ دهد که به ظاهر از دست تو خارج بوده و تو باید برای آن، کاری انجام دهی، دوباره این باور توحیدی را در خودت داشتی باشی که من دارم همه چیز را خلق میکنم طبق گفته خداوند در قرآن، طبق قانون فرکانس! و بگویی الخیر فی ما وقع، و به راحتی نه تنها ناراحت نباشی که تمرکزت مختل شده، بلکه خوشحال هم باشی که خداوند داره تو را به قدم بعدی پیشرفت و رسیدن و تحقق خواسته ات تو را هدایت میکند و کارها را برایت انجام میدهد!
و اگر هم تو به فرد مقابلت نگفته بودی که حتی موضوعات مهم مربوط به من را هم در این بازه برایم تکرار نکن یا بهم اطلاع نده و لطفا نگو، و اگر او گفت، باز هم تو مسئولیت پذیر باشی و بپذیری که تو برای او مشخص نکردی که منظور من، دقیقا هیچ مسئله ای است! و عزیزم اشکال نداره! نگران نباش، من خودم بهت گفتم که به من نگو، اگر اتفاقی هم افتاد، مسئولیتش با خودمه و من چیزی را گردن تو نمی اندازم! )
_ 31:36 -> تا اینجا، اینها آگاهی هایی بودند که تا این دقیقه از فایل کسب کردم! یعنی هنوز یک ربع از فایل مونده که گوش نکردم!
چی بگم که این همه آگاهی در این دو ساعت کسب کردم و خدا میدونه که تلاش کردم که حتی یک لحظه هم تمرکزم را سمت موضوعی دیگر ندم و در تمام این دو ساعت، فقط به مطالب این فایل و بهبود خودم فکر کردم و توجه کردم و الان 2 ساعت و 31 دقیقه است که دارم کار میکنم ولی هنوز، 11 دقیقه و 28 ثانیه از فایل گام اول مونده که وقت نکردم گوش بدم!
خدایا هزاران مرتبه شکرت!
=== روز دوم ===
_ (( دعایی که بعد گوش دادن ربع آخر این فایل کردم و مکتوب کردم که تکرار کنم و فراموش نکنم! البته ناگفته نماند که خدا هدایتم کرد که مکتوبش کنم! ))
خداوندا، در اینجا درخواست میکنم که اگر در هر شرایطی، برای رسیدن به خواسته ام، کاری را باید انجام دهم که ممکن است برای ذهنم سخت باشد،
من را به وضوح هدایت کن،
اگر نیازه که بیشتر باورت کنم، من رو هدایت کن به شرایط، اتفاقات، افراد و آنها رو به من هدایت کن تا بیشتر باورت کنم تا بتوانم صدایت را بوضوح بشنوم
و آن کاری که باید انجام دهم تا به قدم بعدی خواسته ام برسم و در نتیجه به خواسته ام نزدیک تر شوم را با ایمان و امید و باور تو انجام دهم!
و اگر اتفاقاتی را رقم زدی برایم که به ظاهر برای ذهنم سخت بود ولی در مسیری قوی کردن من، و باورپذیر تر کردن خودت برای ذهنم و رساندن من به خواسته هایم بود،
اگر فراموش کردم که خودم ساختم، خودم درخواست کردم و خودم فرکانس فرستادم تا بهتر شوم و تو را بیشتر و بیشتر قبول کنم تا بیشتر سر به زیر باشم نسبت به الهاماتت؛
باز هم من را هدایتم کن و بیادم آور که خودم این درخواست را کردم و این نتیجه ساخته فرکانس خودم است و در حال رساندن من به لذت ها، پیشرفت ها، عشق ها و خواسته هایم است!
الهی آمین!
خدایا دوست دارم! چقدر الان فضام الهیه!
تاریخ 1/7/1403 – 9/23/2024
به طور مثال: برای اخراج یک کارمندی که شاید مدت ها خوب بوده ولی الان برای پیشرفت بیشتر کار، باید او اخراج شود!
_ اگر تو داری مثل بقیه فکر میکنی، اگر داری مثل بقیه عمل میکنی، مثل بقیه نتیجه میگیری!
اگر مثل ثروتمند ها فکر کنی، اگر مثل ثروتمند ها عمل کنی، اگر مثل عباسمنش عمل کنی، اگر مثل عرشیا/ارشیا(در گفت و گو استاد عباسمنش با دوستان قسمت 66) عمل کنی، مثل اینها نتیجه میگیری!
_ ما چیزی به نام بلایای طبیعی نداریم! اینا همه نعمت های خداوند هستند!
این متن آخری که الان دارین میخونین رو، بعد از دوباره خوانی، چک کردن و تکمیل کردن این متنی که الان در بالا خواندین، دارم مینویسم! و … دقیقا 3 ساعته که دارم متعهدانه و با تمرکز بالا، فقط روی این مطالب کار میکنه! یعنی دقیقا همانطور که خانم شایسته عزیز فرمودند! حتی بیشتر از 2 ساعت!
و … میخوام بگم که امشب، من توی یک فضای الهی بودم! یک فضای پر فشار و پرشدت! من … امشب، تازه معنی کلمه خدا که شاید خلیامون مثل یک اسم ازش استفاده میکنیم را درک کردم!
یعنی اول درک کردم که یک لقبه و نه اسم! و بعد درک کردم که دارم به چی میگم خدا! … بگم ساعت ها راه رفتم، عشق بازی کردم با خدام! اشک ریختم از ذوق! از تنها و تنها عشق بودن خدام! عشق بی نهایت! عشق بی قید و شرط! عشق خالص! … قدرتش رو درک کردم! داراییش رو درک کردم! خودش رو درک کردم! سیستمی بودنش رو درک کردم! و … تنها و تنها لذت بردم! … کلی باهاش حرف زدم و کلی حال کردم!
این نتیجه من، تنها برای 2 روز! تنها 2 روز متعهدانه کار کردنه!
و جالبیتش اینجاست که من هنوز وقت نکردم که حتی صفحه توضیحات گام دوم را باز کنم! چه برسه به فایلش!
سپاسگزارم و سپاسگزارم و عاشقتونم بی نهایت! انشالله!
قبل از اینکه این کامنت رو تمامش کنم، خواستم بگم که عرشیا/ارشیا در فایل “گفت و گو استاد عباسمنش با دوستان قسمت 66” خیلی برای من ارزشمنده و خیلی الگوی بزرگیه برای من!
چون من بزودی داره 18 سالم میشه و کار هایی که اون کرد، الگوی بسیار بزرگی برای من هستند که باعث شدند از سال گذشته تا به الان، زندگیم بی نهایت تغییر کنه و لذت بخش تر بشه!
همینجا دوست دارم ازش تشکر کنم و درخواست کنم که در فایلی، جایی، کامنتی، ایمیلی، بهم اطلاع بدین که اسمشون عرشیا هست یا ارشیا ( چون هر دو اسم وجود داره و قراره خیلی درباره ایشون صحبت کنم و دوست دارم اسمشون رو درست تلفظ کنم )
بی نهایت سپاسگزارم ازتون! از شما خانم شایسته عزیز! از شما استاد عباسمنش عزیز! از تمام مشارکت کنندگان ( چون بار ها شده که از مطالب آنها درس های بزرگی گرفتم ) و عاشقتونم!
اولین فایل از خانه تکانی ذهن رو شروع کردم و فایل لایو رو کامل گوش دادم
وای خدایا اصلا فکرش هم نمی کردم که بعد از این همه فایل گوش دادن و بودن در سایت و کار روی خودم ، باز هم داشتم مسیر رو کاملاً برعکس میرفتم یعنی شرک مطلق (البته دلیلش اینه که چند وقتی بود که بخاطر مشکلات مالی که خودم با دست خودم ایجاد کردم از سایت و همه چی دور شده بودم)
استاد نمیدونید با چه فرمونی از مسیر خارج شدم و
وقتی که قدرت رو از خدا گرفتم و دادم به غیر خدا.
اما خبر خوب اینه که به محض اینکه از خدا هدایت خواستم و طلب آمرزش کردم بلافاصله بعد از دو روز هدایت شدم به این پروژه ای که خانم شایسته عزیز ایجاد کردن که من با اولین لایو فهمیدم که چقدر این شرک می تونه آسیب بزنه و برا همین هم هست که خداوند به شدت نهی و منع کرده.
حساب کردن روی آدم ها و قدرت دادن به اونها و این فکر که فقط این شخص می تونن مشکل منو حل کنه و رو زدن بهش ؛ که نتیجه ش شد از اینجا مونده و از درگاه خدا رونده ، نتیجه ش شد اینکه خدا گفت فکر میکنی این شخص می تونه مسئله تو رو حل کنه خب پس برو تو رو به وخیر و ما رو به سلامت .
و این شد که من همه چیزمو از دست دادم و یه جایی دیگه گفتم خدایا غلط کردم خدایا تسلیمم تسلیم هر چی تو بگی .
و از اونجایی که خدا قسم می خوره و میگه که ما نه تو رو رها کردیم و نه فراموش ، باز هم دستمو گرفتم خیلی خیلی گرمتر و صمیمی تر از عزیزترین کسم
دوباره منو گذاشت تو این مسیر و بهم گفت بنده من
تو بندگی تو بکن بقیه ش با من
تو شرک نکن و از من بخواه بقیه ش با من
رو شونه من بشین راه رفتنش با من
روی من حساب من کن پولش با من
به من اعتماد کن ایده والهامش با من
از زبان استاد عزیزم گفت که مگه از جهان چی میخوای که در خدایی خدا پیدا نمیکنی
چرا دو شیفت کار کردن برات راحته ، رو زدن به غیر خدا برات راحته ، زجر کشیدن برات راحت شده اما دوساعت نشستن با خدا خلوت کردن و گوش دادن به قلبت اینقدر سخت ؟
خب وقتی در رو بروی شیطان و نحواهاش باز کردم
وقتی آگاهانه کنترل نکردم افکارم رو ، خب نتیجه همین میشه
وقتی اجازه ندادم به الهامات و با راهکارهای ذهنم گفتم خودم بلدم چه انتظاری باید می داشتم؟
اما خداوند توبه پذیره ، بنده نواره کریمه
استاد شما گفتید که برا هر چیزی ازش هدایت می خواهید من اینو بارها از شما شنیده بودم اما هیچ وقت درک نکرده بودم تا به همین چند وقت پیش که با مخ زمین خوردم و تمام حرفهای شما تو مغزم چرخید
و گفتم خدایا منم مثل استاد میخوام هدایتم کنی درهر چیز حتی حرف زدن ساده که چی بگم یا حتی سکوت کنم
گفتم اگه استاد می خواد و خدا بهش میده پس منم میخوام و ازش خواستم کمکم کنه که فقط روی خودش حساب باز کنم و این تنها حساب مفتوح و جاری من باشه
سلام به استاد عزیزم خدا را شکر میکنم که امروز به من فرصتو داد بتونم با یه آگاهی دیگه با یه درک دیگه باهاتون همراه بشم واقعاً ازتون ممنون و سپاسگزارم استاد عزیزم و خدا را خیلی خیلی شکر میکنم که باعث شد هر بار که من این آگاهیها رو مرور کنم توی ناخودآگاهم بیشتر نفوذ کنه توی درون من بیشتر بشینه بیشتر درکش توی وجود من ایجاد بشه که اصلیترین موضوع همون توحیده که وقتی ما باورهای درست و توحیدی داشته باشیم زندگی خیلی برامون قشنگتر میشه زندگی خیلی برامون روانتر میشه و اون چیزایی که ما میخوایم تو اون مسیر توحیده اون چیزایی که ما میخوایم تجربه کنیم از سلامتی از آرامش از شادی از ثروت همش توی اون مسیر توحیده
و مرور این آگاهیها چقدر نکات اصلی رو به ما یادآوری میکنه و هر چقدر من این آگاهیها رو دارم مرور میکنم هر چقدر این صحبتها رو دارم تکرار میکنم برای خودم و اونها رو میشنوم تازه درکش برای من تازهتر میشه و درکش برای من واضحتر و عمیقتر میشه و هر بار میفهمم که موضوع اصلی داستان اینه که من درک درستی از خداوند از جهانش از کارکردی که داره اتفاق میافته از سیستمی که توی جهان اعمال شده از توانمندی که هست داشته باشم و بفهمم ه عاملی چه چیزی باعث میشه که من تو اون مسیر خوشبختی قرار بگیرم باعث بشه که من خواستههام رو تجربه بکنم
و چیزی که امروز بیشتر درکش کردم با این فایل دیدم که من هنوز که هنوزه یه قسمتهایی از وجودم بقیه رو مسئول میدونه و دیدم که هنوز اون باورها درست نشده توی من و به قول شما اگه درست بشه و اگه اون باورها ایجاد بشه مثل همون داستانی که تعریف کردین از انتخابات باعث میشه که من وقتی یه جایی برم دیگه توقع نداشته باشم از کسی که به من پناه بده به من جا بده من توی بهترین هتلها اقامت میکنم به قول شما نه یک شب و نه یک هفته بلکه حتی به سال هم برسه من تو اون هتلها اقامت کنم هیچ مسئله خاصی برای من اتفاق نمیافته.
واقعا این حرفتون خیلی باعث شد فکر کنم و بیشترین شرکی واقعا خودم تو وجود خودم کشف کردم مربوط به همین بُعد ثروت میشه.
واقعا دارم بیشتر درک میکنم که آدم وقتی اشباع بشه از پول وقتی از لحاظ مالی وضعش خیلی خیلی عالی بشه یلی از شرکهایی که تو وجودش هست واقعاً کم و کم و کمتر میشه و نمیتونم بگم از بین میره ولی به درجه بسیار بسیار زیادی توحید توی وجودت بیشتر میشینه و تو با قرار گرفتن تو مسیر ثروته یاد میگیری که کی این ثروت رو بهت داده کی این زندگی عالی رو برات به وجود آورده و بیشتر خودش رو میپرستی و بیشتر بندگی خودشو میکنی خیلی جملاتی کقرار گرفتن تو مسیر ثروته یاد میگیری که کی این ثروت رو بهت داده کی این زندگی عالی رو برات به وجود آورده و بیشتر خودش رو میپرستی و بیشتر بندگی خودشو میکنی.
هر چقدر که تو این مسیر حرکت میکنم احساس میکنم که من تازه به یک نقطهای رسیدم که دارم یه سری چیزها رو درک میکنم یک موضوعاتی برام داره شفاف میشه و من تازه دارم اون رو میبینم و دارم تازه اون رو لمس میکنم همین موضوع توحیدی که گفتین همین موضوعی که در مورد بندگی خداوند و در مورد اینکه بنده خوبی باشیم و اون خدای خوبش رو خوب بلده به خدا قسم همین صحبت شما همین یک جملهای که از درونتون اومد اون مکثی که کردین و گفتین که همینجوری داره میاد و گفته میشه همین باید ساعتها بهش به خدا خودم فکر کنم که آیا واقعاً من بنده خوبی هستم آیا واقعا من مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم من خودم رو مسئول تمام قسمتهای زندگیم دونستم؟
آیا خودم باور دارم که خدای من میتونه همه کار برا من انجام بده؟ چقدر این باور تو وجود من شکل گرفته به میزانی که این باور تو وجود من هست نتایج زندگیم رو دارم میبینم.
و هر چقدر هم تو این مسیر دارم آهسته و پیوسته حرکت میکنم میفهمم که چیزی جز توحید در جریان زندگی من نیست از کوچکترین و شاید به ظاهر سادهترین و بیاهمیتترین موضوعات توحید توش جاریه اون نگاههایی که ما به خدا داریم به قدرتش داریم به جهانش داریم به خودمون داریم تا هر چیز دیگهای تا هر موضوع دیگهای که ما توی زندگی توی جریان زندگی داره برامون اتفاق میافته همه اینها ربط داره به اون توحید ربط داره به نگاه ما به خداوند و ارتباط ما با خداوند و واقعاً هر بار این رو با تمام وجودم دارم درک میکنم که اگه یک سری اتفاقات توی زندگی من افتاده و اتفاقات خواسته بوده به خاطر توحید و درک درستم از قانون بوده و اگه یک جاهایی من هنوز به خواستههام نرسیدم و هنوز کار من درست نشده و هنوز تو اون مسیر دلخواهم قرار نگرفتم به خاطر شریک من بوده و به خاطر اینکه تو این موضوع من هنوز باورهای توحیدیم رو درست نکردم باورهای قدرتمند کننده ایجاد نکردم و اون ترسها اون نگرانیها مثل علف هرز دارن توی ذهن من حرکت میکنند.
خیلی ازتون ممنونم استاد عزیزم هر بار که ازتون یک فایل بینظیر رو میشنوم باز اون نون برای من یادآوری میشه باز یادم میاد که باید چه جوری فکر کنم و چه جوری عمل کنم و نتیجه اون فکر کردن به همراه عمل چه اتفاقات بینظیری میتونه تو زندگیم به وجود بیاره. فقط میتونم بگم امروز طیبه نسخه بهتری از خودش رو دارم میبینه و تو مسیر هست به لطف خدا و ازش خواستم که آهسته اگه یواش یواش دارم حرکت میکنم ولی تو این مسیر بمونم ولی این آگاهیها رو و این مسیر رو رها نکنم و نمیتونمم این کارو انجام بدم.
واقعا با تمام گوشت و پوست استخونم دارم لمس میکنم همه اون وعدههایی که شما توی حرفاتون و توی گفتههاتون و توی فایلهاتون داده بودین به کسایی که تعهد دارند و ایمان دارند به این مسیر و باورش دارن اتفاق میافته چون خدای من خلف وعده نمیکنه و تمام وعدههاش حقیقیترینه و هر بار که من یک فایل را از شما گوش میدم میگم ای ببین طیبه من این فایل رو چندین سال پیش گوش دادم و این بار دارم دوباره مرورش میکنم و من دقیقاً همون اتفاقاتی که استاد تو اون فایلها و تو اون دورهها به من گفته بود برای من الان داره تو زندگیم اتفاق میافته و من اون خواستهها رو دارم.
وقتی طعم خوشه تجربه خواستههات را وقتی طعم خوش آرامش رو وقتی طعم خوش عشق رو وقتی طعم خوش زیباییها رو وقتی وعدههای خداوند رو یکی یکی توی زندگیت تجربه میکنی دیگه به چیزی غیر از این مسیر و حرکت توی این مسیر حتی فکر هم نمیکنی و دوست داری بیشتر و بیشتر با عشق بیشتر رو خودت کار کنی که اتفاقات هیجان انگیز زیبا رویایی و شگفت انگیز رو در مسیر خواستهها تجربه کنی.
و بیشترین چیزی که من امروز از آموزشهای شما یاد گرفتم از این قوانین یاد گرفتم زندگی توی لحظه حال و لذت بردن از داشتههات و لذت بردن از چیزی که الان داری و این بزرگترین محبتی بوده که من تو این مسیر به دست آوردم و این برا من خیلی خیلی ارزشش بالاتره و مطمئناً تو این مسیر وقتی ادامه میدم نتایج من هر بار به لطف الله بزرگتر بیشتر و قشنگتر میشه.
همین الان انقدر اتفاقات قشنگ توی زندگی من رخ داده که نمیدونم به خاطر کدوم اتفاق از خدا سپاسگزاری کنم و هر روز که من بیدار میشم یکی از اون سپاسگزاریهای من به خاطر وجود شما استاد عزیز و خانم شایسته و خانم فرهادی و همه عزیزانی که با عشق تو این مسیر قرار گرفتین هستش.
عاشقتونم هرجا هستین بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکنین سلامتی شادی عشق ثروت و زیباییهای الله رو تجربه کنین که قطعاً توی مسیرش هستین و دارین تجربه میکنین نوش جونتون
بنام فرمانروای یکتای جهانیان
درود بر مریم عزیزم که با فایل صوتی اول این خبر خوب رو من یک روز قبل متوجه شدم که چنین چالش یکماهه ای رو گذاشتین و هدایتی بهش هدایت شدم و خدا از طریق صدای تو مریم جون گفت بهم که رها کن و بیا نزدیکترت کنم به خواسته هات با این اصلاح مسیر خیلی از چیزهایی که آموختی رو برات مرور میکنه. خدا جون خوب میدونه که چقدر عاشق توحیدشم و در زمان درست منو هدایت کرد به این پروژه خانه تکانی ذهن “گام به گام” و منم که خودش خوب میدونه تمام لایوهارو دیدم از قبل خواست بهم بگه مثل شما مریم جون بیام و کلام هدایتگرانه شو بشنوم که از طرف خودشه برام و میخواد با حس خوبی که بهم داده منو از اتفاقات معجزه آوری مطلع کنه که خودمم بیشتر از قبل عاشقش بشم و مریم جون وقتی گفتی که گام هایی که قراره روزانه با این آگاهی ها برداریم زمان بیشتری مارو توی اتصال با منبع، با خداوند نگه میداره و معجزه میکنه بعد دیگه من گفتم خدا داره از طریق شما با من صحبت میکنه و دعوتم میکنه به این پروژه و من لبیک گفتم و گفتم چشم هر چی تو بگی به نفع منه و منم آغاز میکنم اولین گام این خانه تکانی ذهن رو به امید رب العالمین عزیزم و شکرگزار او هستم که چنین هدایت زیبایی را از کلام مریم بانو بر من جاری کرد. خدایا شکرت
گفته های زیبای مریم جون : “تجسم یعنی هدایت کردن انرژی فکری در مسیر خواسته ها.” وصل شدن به اصل مون یعنی نگران شرایط نبودن، وصل شدن به اصل یعنی به چگونگی انجام کاری فکر نکردن، نگاه مثبت داشتن، ترس و غمی نداشتن، به فراوانی باور داشتن، خواسته هارو امکان پذیر دیدن و همه چیز ساده و راحت بودن.
گام اول: “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
خداروشکر که در گام اول که در بامدادان روز 2 مهر داره نوشته میشه در این خانه تکانی همراه شما بهشتیان عزیزم هستم.
نکته هایی که استاد گرامی در این لایو اول ذکر کردن رو یادآور میشم:
+ هر کسی نتیجه ی افکار خودشو میگیره.
+ هر اتفاقی که توی زندگیتون می افته به دلیل افکارتونه ربط به هیچ عامل بیرونی نداره.
+ اگر توقع داری در مسیر غلط هستی باید بگی نه همه این اتفاقات که توی زندگی من بوجود اومده هر چی که هس خودم بوجود آوردم حالا خوبه بده قشنگه زشته هر چی که هس اینو بپذیر ، نگو به دلیل اینکه توی اون کشور به دنیا اومدم و ….
+ اتفاقات ناجالب توی زندگیم باعث شدن من انگیزه بگیرم برای تغییر زندگیم ، از اون تضادها کمک گرفتم بجای اینکه گریه کنم بگم که من بدبختم که توی این خانواده م….
+ منم که باید مسئولیت کارمو بپذیرم ، اگر من باورها ، ایده های درست داشته باشم راه حل هاشو پیدا میکنم.
+ کسی که بنده خوبی باشه بندگی خودشو بکنه برای خداوند، خداوند همه کار براش میکنه. (چقدر لذت میبرم وقتی که استاد در مورد خداوند و توحید صحبت میکنن انگار واقعا منو میبره توی اون مدار و خیلی خالص میشم و جاری میشم و به اصلم نزدیکتر میشم. خدایا شکرت)
+ ما بنده خوبی باشیم خدا، خدایی شو خوب بلده. (اینجا چقدر زیبا و توحیدی میشه درک کرد که خدا داره بهت میگه تمام توقعت از من باشه که برات زیاد ارزش قائلم ، آدما تورو نمیدونن ولی من کل تورو میدونم ، من خودم تورو آفریدم ، اصل منم، هر چی می بینی منم ، رو سوی که میکنی نفسم، جانه دلم ، من خیلی بهت نزدیکم قربونت برم، هر چه هس به دلیل بودنه منه به من بگو چی میخوای قوانین جهانی که خلق کردمم بدون و طبق اون پیش برو هر چی بخوای رو وارد زندگیت میکنم به آسانی و راحتی اصلا نیازی نیست که از بنده های من بخوای، توکلت به من باشه، روی من حساب کن، من توی هر تپش قلبتم که برات میمیره اینقدر که دوستت دارم ….. وقتی داره اینجوری خود خدا بهم میگه و من مینویسم به اسمش قسم به قول استاد بقیه ش درست میشه. چقدر قلباً این حرف رو باور دارم که همینطوره. وقتی توحیدی میشه حالت خیلی بهش نزدیک میشی و احساس میکنی یه چیزی توی وجودت جاری شده که حس خوب زیادی رو توی قلبت ایجاد کرده ، چقدر آرومم و چقدر وصل بهش و این مسیر ، مسیر درست و پاک و مطهریه که من عاشقشم که باور دارم با شکرگزاری هام و هدایت هاش زندگی من بهشته و تا ابد این مسیر ادامه داره …..) خدایا شکرت معبود ازلی و ابدی یگانه ام. عاشقتم جانم
+ کسی که به خداوند ایمان داشته باشه برای مردم کار نمیکنه، راه درست رو میره، کار درست رو میکنه، اگه توحید توی قلبتون بیشتر و بیشتر بشه اصلاً نحوه فکر کردن تون، نحوه عمل کردن تون همه چی تون تغییر میکنه.
+ تمرکزتو بزار روی کار خودت ، مسیر خودتو برو نمیخواد کسی رو هم بشناسی، تو خدای خودتو بشناس به خدا بقیه ش درست میشه.
+ مسئولیت زندگیتونو خودتون به عهده بگیرید این توحید عملیِ. من خالق زندگی خودم هستم.
+ شما روی درون خودتون کار کنین بیرون خودش درست میشه. نگرانی بیرونی اصلا نداشته باشین.
+ یک اتفاق یکسان نتایج متفاوتی برای آدما داره.
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
خدایا در این لحظه های ناب با تو بودن خودت ما را هدایت کن به سمت زیبایی ها، نعمت ها، ثروت ها، فراوانی ها، روابط عالی و توحید بیشتر.
سپاسگزارم – سپاسگزارم – سپاسگزارم
سلام به همه عزیزان هم فرکانس
خداوندرا هزاران بارشکرگذارم که من را هدایت کرد به دوره پرخیر و برکت ( خانه تکانی ذهن)
وسپاسگذار خانم شایسته عزیز هستم که
1- حلقه گم شده ذهنم را در چند روز گذشته پاسخ داد،2- و مانند فیلم، باور های که از آنها پاسخ گرفته بودم و متاسفانه به دست فراموشی سپرده بودم براثرروز مررگی به نمایش درآورد
وخداوند رو سپاسگزارم که استاد عزیزم مفهوم جمله پدرخدابیاموزم راکه میگفت(درهمه کارها خداوند نقش دارد) رابه زیباترین شکل برایم بازکرد مانند غنچه گلی که بازمیشود وبا بازشدن(توضیحات استاد عزیز) عطرو بوی آن را با تمام وجود درک میکنی چیه یاد میآورید ا گاهی ها فراموش شده است را
وسپاسگذارخداوند هستم که مدت30 روز پله به پله به سوی تکامل ونهادیه کردن توحید درقلبم این بار خانم شایسته عزیز رو فرستاد
خداشکر 403/7/1
سلام خدمت تمام هم فرکانسی های عزیز
و استاد عباس منش
مریم قشنگم ازت واقعا ممنونم بابت این اتفاقی که رقم زدی
و این 30 روزی که قراره باهم مدار هامون رو تغییر بدیم .
منم همین چند وقته از خدا خواستم که مدارم بالا تر بره
ازش خواستم در مداری قراربگیرم که ثروت عشق سلامتی لذت و شادی بیشتری توش باشه….
و هدایت شدم به اینمسیر 30روزه
خیییلی خوشحالم
امروز با گوش کردن اولین فایل نشونه هارو دیدم
خیلی باورنکردنی
امروز فروش من نسبت به بقیه ی روزها عالی شد
حتی برق رفت و همه جا تاریک شد
ولی من در همون تاریکی هم دوتا مشتری راه انداختم و فروش کردم
خدایا شکرت
خدایا ممنونتم
من پذیرفتم که تنها خودم مسئول زندگی خودمم
اگه الان خوبه یا اگه الان بده
مسئول تمامشون خودم هستم…
اگر در پیرامون من ایرادی هست؛ اون ایراد از وجود منه.
نمیدونم چقدر باید سپاسگزاری کنم بابت این آگاهی ها
واقعا قلبم آرومه و خیلی هیجان دارم برای ادامه ی این راه
انشالا آخر 30 روز
خیلی چیز ها به عنوان نتایجی که گرفتم واستون مینویسم
بنام خداوند مهربان
گام1
عصاره این گام این بود که ما اگر هر بهانه ای رو کنار بگذاریم و سعی کنیم باور کنیم که ما توانایی تغییر در خودمون و بالتبع جهان بیرون خودمون که بازتابی از درون هست رو داریم ، میتوانیم و میشود که کن فیکون کنیم و تغییرات بنیادین و اساسی در مقیاس بسیار بسیار بزرگ رو ایجاد کنیم.
قدم اول سعی در قبول این جمله هستش ، حتی اگر باورش سخته ولی سعی کنیم قبول کنیم ، راهش اینه به اطراف نگاه کنیم ، استادو ببینیم ،
میدونم که بسیار سخته ، چون بی اعتمادی در ما بصورت عمیق ریشه داره .
بی اعتمادی که با بودن در جامعه و فضای مجازی و گفتگوهای منفی در ما بسیار عمیقه.
باید درب اون فضای مجازی مسموم رو بست و مسدود کرد ، چند روز پیش (متاسفانه) داشتم یه سایت خبری رو چک میکردم ، تقریبا سایت رسمی معتبری هم هست ، توی یکی از تیترهای خبرهاش چنان زهری به وجودم تزریق کرد که همون لحظه برای همیشه ازش خارج شدم ، و حتی هیستوریشم پاک کردم.
این دیوار بی اعتمادی که در ما نهادینه شده همین باعث میشه که ما نتونیم استادو باور کنیم و اینکه اون راست میگه چون این دروغ شنیدنم برای ما خیلی عادی شده البته راحتترین کار همینه که همین بهونه رو علم کنیم . اما ین راحتترین کاره و البته بستن در خوشبختی به روی خودمون .خیلی ساده است که با این بهونهها هیچ تغییری نکنیم ولی ما همون یخ فروشی هستیم که هیچ چیزی برای از دست دادن نداره و میارزه که باور کنیم و صدا قت استادو بپذیریم .
وقتی به اندازه کافی توی این سایت باشیم به اندازه کافی فکت جمع میکنیم که استاد آدم صادقیه و نیتش خیره به حقیقتی که برای خودش اتفاق افتاده رو میگه باور کنیم .
حتی اگر دروغ باشه میتونیم لحظاتی رو در دنیای ذهنی خودمون به تحقق خواستههامون فکر کنیم و لذت ببریم و انرژی مثبت به دست بیاریم. در هر صورت چیزی رو از دست نمیدهیم ، در هر صورت ساعاتی رو هدفمند زندگی میکنیم ، در هر صورت بصورت فرکانسی در حلقه افرادی قرار میگیریم که آدمای با عزم و اراده و راه پیدا کرده درونشون وجود دارن.
همه اینا رو گفتم که بگم قدم اول باور اینه که استاد رفت و شد و رسید و از اونجا که رسید با سخاوت و فروتنی کل حقیقتو بهمون گفت که همه چیز خداست
همه چیز توحیده
هیچ کس هیچ نقشی در زندگی ما نداره
جز خدا که همواره درحال شنیدن درخواست ما و اجابت اوناست.
قطعا اگر استاد برادر یا از اقوام ما بود ما راحت تر باورش میکردیم. مایی که دنبال تغییر خودمون و دنیامونیم . وگرنه اونی که دنبال تغییر نباشه نزدیک ترین نسبت نسبی رو یا استاد داشته باشه هم براش فرقی نداره.
چنانچه دیدم که در خانواده ای فرزند اول شروع به تغییر و موفقیت کرد و بچه های بعدی با باور اینکه میشود هرکدام به موفقیت های بزرگتری رسیدن ، یا بچه اول پزشکی قبول شد و بچه های بعدی هم باور کردند که میشود و پزشکی قبول شدند .
باور
و اینکه بدونی خداونده که تمام این امور رو رقم میزنه ، اون به عزم و اراده تو پاسخ میده ، و قطعا نه به حرفی که بدون باور از زبانت خارج شده
توی برنامه زندگی پس از زندگی امسال 2 قسمتی بود فوق العاده ، که بارها دیدمش و بازم بارها خواهم دیدش انشالله ، ریختم روی گوشیم ، و خیلی از اصولی که استاد بهش رسیده رو تایید میکنه ، خانم شایسته عزیز که گفتین تمام بازخوردها رو میخونین و دوستان عزیزم ، دیدن این قسمت رو به همگی پیشنهاد میکنم
قسمت 14و 15 فصل 5
تجربه نزدیک به مرگ آقای صاحبی
اونجا در این باره صحبت میشه که روزی انسان مطابق باور و نفس و حقیقت وجودی فرد بهش داده میشه ، و نه چیزی که به زبان میاره ،
پس باید عمق وجودمو ، ضمیر ناخودآگاهمو ، نفسمو ، هماهنگ کنم با زبانم و ذهنم ، همونجوری که خانم شایسته میگن به صلح برسم و اونوقته که معجزات رقم میخوره ، باید این حقایقی که اینجا بهش میرسیم تبدیل بشه به باور ، باور اینکه میشود به خواسته ها رسید و اینکه ما نویسنده زندگی خودمون هستیم (در برنامه ای که گفتم به این مطلبم به زیبایی اشاره شده)
خدا به همه مون کمک کنه که بتونیم قدم اول رو برداریم و باور کنیم که میشود و هیچ بهانه ای قابل قبول نیست ،
نه جنسیت ، نه سن ، نه شغل ، نه خانواده ، نه لوکیشن ،
چرا که بسیاری هستن بی اثر بودن تمام این مواردو ثابت کردن
باور کنیم ، با تکرارش ، با از خداوند خواستن ، با دیدن و باور استاد
با از خدا خواستن
با درخواست از اون تنها قدرت کل کائنات
کسی که خلق کرد و هدایت کرد و همیشه در دسترس و بینا و شنواست
الهی شکر
مرسی خانم شایسته عزیز
سلام وسد سلام
استاد عزیز وگرانقدر سپاسگذارم بابت بودنت در جهانی که منم هم هستم
بانوی زیبای این خانواده بزرگ وسبز سلام وعرص ادب
ودستان توحیدی وزیبایم سلام
سلام بر خودم که هستم وبودنم رو تحسین میکنم .
مراقب باش توی این دام و تله نیفتی که مدام فکر کنی دوقرون دو زار از طریق کسی یا یک عامل بیرونی بخواد بهت اضافه بشه..
این تفکر سمی جلوی میلیونها دلار ثروت رو در آینده میگیره که قراره با تکیه کردن روی خودت، خدای خودت و توانایی هات وارد زندگیت بشه….
این دو جمله عالیه
زیبا
پر تفکر
وحالا حالاها باید این دو جمله رو مرور وککرار کنم تا نهادینه شود ..
سپاسگذارم …………….
………
…….
واین ادامه دارد
سلام به همه دوستان توحیدی.
گام اول خانه تکانی ذهنی: توحید.
خدایا هر آنچه دارم از توست . حمد وستایش مخصوص فرمانروای جهانیان است که مهربان و آمرزنده است .خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری میجویم من را به راه راست به راه کسانی که نعمت دادی هدایت کن.
اصل این فایل راجع توحید عملی است. توحید عملی یعنی من خالق زندگی خودم هستم .من مسول هر اتفاقی در زندگیم می افتد هستم. پس فقط هم من میتونم زندگی تغییر بدم.
اگر سیل و زلزله بیاد من مسول درست کردن خانه و زندگیم هستم و هیچکس مسول نیست.
استاد حتی گفتن این حرفها در جامعه عجیب است.
جامعه ایرانی به ما یاد میدهد پدر و مادرت مسول زندگی ت هستند .اگر هر اتفاقی میافتد رئیس یا دولت و…مسول هستند.
استاد من بعد از آشنایی شما بارها این نکته با خودم تکرار میکنم که من مسول همه زندگیم هستم اما بارها مچ خودم در رفتار و حرفهای که میزنم گرفتم که دارم عوامل بیرونی مقصر اتفاقات بد میدونم.
توحید تنها رمز موفقیت هست و هر روز باید با خودم تکرار کنم. من و فقط من خالق زندگی خودم هستم.
از خانم شایسته ممنونم که با این دوره به ماکمک میکند.
درود ایلیاد هستم و امروز، در روز دومم به واسطه تعهدم برای روزانه حداقل دوساعت کامل پشت سر هم برای “خانه تکانی ذهن” وقت بگذارم برای 30 روز
آمده ام که به هر آنچه خانم شایسته عزیز در دستور عمل این دوره گفته را نقطه به نقطه عمل کنم و الان میخوام تمام اطالعاتی که به شکل نوشته از گام اول درج کرده ام را در اینجا به عنوان تمرین این دوره قرار دهم و البته بگویم که تازه الان در روز دوم، توانستم گام اول را به اتمام برسانم و 3 چهارم این گام در روز اول به خودی خود 2 ساعت و نیم برایم زمان برد! و در روز دوم هم بیشتر از 35 دقیقه زمان برد تا به اتمام برسد!
(تاکید میکنم که در تمام آن دوساعت، تمرکزم تنها عمل به دستورات این دوره با بالاترین حد تراکم فکری است!)
گام اول:
(یکسری نکات را اول از توضیحات همین صفحه (یعنی صفحه توضیحات لایو شماره 1: توحید و قدرت خلق درونی) برداشتم و بخشی از زمان و انرژیم دقیقا صرف مطالعه توضیحات این صفحه و تامل کردن و تمرکز کردن درباره آنها و بست دادنشان و دریافت الهامات و کشف نکات کلیدی جدید از همین اطلاعات شد!)
_ قدم اول برای خلق شرایط دلخواه: مسئولیت 100% زندگی ات را بپذیر
_ فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، به راحتی توانایی درونی اش برای حل مسائل را بلا استفاده می گذارد
فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، اصلا مسئله ای را حل نمیکند که ارتقا پیدا کند! ما تنها با حل مسائل ارتقا پیدا میکنیم!
_ توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است
هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی
_ هر زمان خودت را مسئول خوشبختی خود می دانی، یعنی در مسیر توحید هستی و بر خداوند توکل کرده ای
یعنی هر زمان که خودت را مسئول خوشبختی خودت می دانی، اگر زمانی کسی کاری را برایت انجام نمیدهد یا نادرست انجام میدهد، تو ناراحت نمیشوی و از او توقع نداری و بیاد میاری که ” منم که با فرکانسام دارم تمام اتفاقات دور و برم رو خلق میکنم و نه هیچ چیز دیگه، همه اتفاقات اطراف من نتیجه واکنش ذرات (انرژی ها) به فرکانس های من است ”
پس الخیر فی ما وقع! تنها خیر است در آنچه رخ میدهد! بهترین اتفاق همان اتفاقیست که رخ داده است!
و بعد میگویی ” ایاک نعبد و ایاک نستعین ” خداوندا تنها تو را پرستش میکنم و تنها از تو درخواست کمک میکنم! پس تنها از تو توقع دارم و نه چیزی دیگر!
و در نقطه مقالبش هم، اگر کسی برایت کاری را انجام میدهد و بسیار درست و عالی و تمیز انجام میدهد، دیگر بندگی او را نمیکنی!
سپاسگزارش هستی! ولی میدانی که اگر همه چیز انقدر خوب پیشرفته، به این خاطره که تو با قدرتت، تو با فرکانسات این رو خلق کردی! تو کاری کردی که جهان به این شکل بسیار زیبا و خارق العاده به تو واکنش دهد و کارت را راه بندازد!
پس سپاسگزار خدایی میشی که این قدرت را به تو داده! سپاسگزار خدا میشی که این سیستم را، این سیستم فراکنسیک را در جهان خلق کرده! و تنها بندگی همان خدایی را میکنی که با لطف تو را به این دنیا آورده و لطفش تماما در تمام زندگیت تو را شامل میشود!
و از آنجا که این خدا، این سیستم را باور میکنی و بندگی میکنی و سپاسگزارش هستی، در مسیر توحید هستی و به معنای واقعی خوشبختی را تجربه میکنی!
_ تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است
اگر تو توحیدی باشی، تو به قدرتی که خدا بهت داده و قدرت خدا ایمان داری، باور داری!
پس بهانه یا توجیهی برای چیزی نمیاری چون میدونی که رب العالمین، پروردگار کل جهان و هر چیزه! قبل از اینکه چیزی باشه، اون هست! شاید چیزی باشه که اونو(خدارو) ندونه، ولی چیزی نیست که اون(خدا) ندونه! اون همه چیز رو میدونه! جواب هر مسئله ای رو میدونه!
پس به راحتی از قدرتت استفاده میکنی (یعنی میدانی که تو همیشه به خدا وصلی و اصلا نمیتونی جدا بشی چون این ساختار جهانه) و از او درخواست جواب مسئله ات را میکنی و او هم در راستای باورت نسبت به او، جوابت را میدهد، هدایتت میکند، بهت ایده کار را میدهد، کارها را برایت انجام میدهد تا به جواب مسئله ات برسی!
_ واضح ترین نمود توحید عملی این است که: مسئولیت زندگی ات را بپذیری
چون وقتی مسئولیت زندگیت را میپذیری، از آنجا که باور داری که اگر من به شکل دیگری فکر بکنم، اگر من به شکل دیگری عمل بکنم، زندگیم میتواند تغییر کند!
پس دست به عمل و تغییر میزنی! و در زمانی که میای دست به عمل بزنی به جایگاهی میرسی که بخواهی از قدرتت و از قدرت خدایت استفاده کنی و شروع کنی درخواست کنی از خدا تا به خواسته هایت برسی! شروع کنی فکر کنی به این سوال: که چطور میتوانم این مسئله رو حل کنم؟
و از آنجا که باور داری میتوانی مسئله را حل کنی، فکر میکنی، فکر میکنی و فکر میکنی در واقع در تمام این فرآیند فکر کردن با باور اینکه من میتوانم مسئله رو حل کنم، داری فرکانس میفرستی و در جواب فرکانست، جهان به تو واکنش نشان میدهد و تو را به جواب مسئله ات میرساند! چون این ساختار جهانه! جون خدا برای ما اینطوری خلقش کرده!
_ وقتی روی بهبود افکار درونی ات کار می کنی، دنیای بیرونی خودش درست می شود
چون در زبان ساده، فرکانس هایی متفاوت میفرستی و در واکنش آن فرکانس ها، جهان هم متفاوت میشود!
_ “توحید”، تنها مسیر برای تجربه خوشبختی است
_ تمامی اتفاقات ما، واکنش جهان، ذرات، انرژی ها به فرکانس های ماست! تمام اتفاقامتان داره به واسطه فرکانس هایی که ارسال میکنم رقم میخورد!
چه ما اینو درک کنیم یا نکینم، چه آگاهانه ازش استفاده بکنیم یا نکنیم، این اصل و قانون این جهان است!
حالا زمانی که ما توحید داریم :
یعنی به قدرت خودمان و خدایمان ایمان داریم، زمانی که درخواستی میکنیم، چه بلد باشیم حرف بزنیم یا جه بلد نباشیم مانند یک غارنشین، از آنجایی که ایمان داریم که من دارم نتایج را رقم میزنم، خدام به من قدرتی داده که تمام اتفاقاتم را من دارم رقم میزنم، خدام یک سیستمه، یک انرژیه، خدای من ارباب کل هر چیزیه که وجود داره، هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته!
چون این باور هارا داریم توحیدی هستیم و به این واسطه، داریم بر روی رسیدن به خواسته مان و امکان پذیر بودنش تمرکز میکنیم و در نتیجه، فرکانس رسیدن به خواسته را میفرستیم پس به خواسته مان میرسیم! خواسته مان را خلق میکنیم با فرکانس هایمان! با باورهایمان! مهم تر از همه با توحیدی بودنمان!
حالا زمانی که ما شرک می ورزیم :
یعنی به قدرت خودمان باور نداریم و در مثال همان غارنشین، اگر آن کسی که همیشه با او به شکار میرفتیم و یا برایمان شکار می آورده، به هر دلیلی زخمی شود و توانایی شکارش را از دست بدهد و یا از این دنیا برود، ما تنها با فکر کردن به سوال انکاری : «من چطور میتوانم بدون او شکار کنم و غذا گیر بیاورم ؟» که در واقع منظورمان و تمرکزمان بر روی این است که من نمیتوانم به تنهایی خودم کاری را انجام دهم و بدون او من دیگر غذایی برای خوردن ندارم،
به راحتی تمرکزمان روی نرسیدن به خواسته مان است! و خب در این حالت داریم فرکانس نرسیدن به خواستمان را ارسال میکنیم و به راحتی، “نرسیدن به خواستمان” را خلق میکنیم! فقط بخاطر اینکه شرک ورزیدیم! یا در کلامی واضح تر، از بقیه ای بجز خدا و خودمان توقع داشته ایم! “قدرت تغییر زندگیمان” را از خودمان گرفته و به بقیه دادیم! چیزی که خداوند رایگان در اختیارمان قرار داده است!
(و جالبیتش هم اینجاست که هیچ کس کاری نمیتواند برای تو بکند! چون به راستی که هیچ چیز به جز خداوند قدرت و توانایی ندارد! دقیقا آیه «وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ» که بر این تاکید میکند که هر قدرتی و توانمدی از آن خداوند است! یعنی تنها با توحید است که تو میتوانی خوشبختی را تجربه کنی! چون در غیر آن، هیچ راه دیگری برای تجربه آن وجود ندارد! تنها خودت و خدایت میتواند خوشبختی را به تو دهد! نه هیچ کس و چیز دیگر!)
در ادامه شرک ورزیدن = با تمرکز بر روی نرسیدن به خواسته :
((چیزی که استاد عباسمنش همیشه وقتی درباره احساس بد نسبت به یک موضوعی میگفت : که اگر احساست نسبت به یک خواسته بد باشه، در واقع تو داری به نرسیدن به آن خواسته فکر میکنی و نه رسیدن بهش!))
قاعدتا ما زمانی که شرک می ورزیم احساسمان بد است! وقتی ما فکر میکنیم که ما ناتوانیم در تغییر زندگیمان و بقیه هستند که توانمندن، وقتی از بقیه توقع داریم، از آنجایی که بقیه هیچ کاری نمیتوانند برایمان انجام دهند (طبق قانون فرکانس، طبق تنها توانمندی خداوند) ما تنها ناامید، افسرده، خشمگین، ناراحت و یا هر احساس بد دیگری را کسب میکنیم که این احساس بد = ساخت شرایط نادخواه!
وقتی ما به این فکر میکنیم که من نمیتونم برم آمریکا مگر اینکه در ایران به دنیا نیامده بودم -> ما داریم این فرکانس را میفرستیم که از آنجا که من در ایران به دنیا آمدم پس ناتوانم که به آمریکا بروم -> با ارسال این فرکانس، ما داریم نرفتنمان را به آمریکا خلق میکنیم! نه اینکه واقعا نمیشود! ما داریم به این شکل خلقش میکنیم! هرچیزی امکان پذیرست! تنها ما باید باور کنیم که ما میتوانیم هر چیزی را که میخواهیم خلق کنیم!
*نکته: قانون فرکانس یعنی چه:
تمام رفتار، اعمال، افکار، باور ها، گفت و گو های ذهنی ما -> همه و همه فرکانس هایی هستند که ما در لحظه داریم ارسال میکنیم!
یعنی اگر شما در عمل، رفتاری نشان دهی، ترس داشته باشی و قدم بر نداری برای یک کاری و بر ترست غلبه نکنی، شما داری فرکانس ترس و ناتوانی و شرک را ارسال میکنی! پس هر اتفاقی که برایت رخ دهد، هماهنگ میشود با همین فرکانست که از این عملت سرچشمه گرفته شده است! یعنی دارم تاکید میکنم حتما نباید یک فکر باشد که فرکانس نامناسب باشد! در واقع وقتی شما عملی را انجام میدهی که از ترس سرچشمه گرفته، نتیجه اش افکار ترس و شرک آمیز است!
(البته که آدم هم یکروزه این باورهایش قوی نمیشود! باید بسیار بسیار انرژی بگذارد و بسیار تجربیات کسب کند، ادراکی را کسب کند و قدم هایی را بردارد تا به جایگاه باور بهتر و بیشتر این موضوع برسد!)
_ کدام راحت تر است؟
1. وقتی تمرکزم روی کاری است، فردی (ارزشمند) موضوعی را بپراند و من صرفا ایگنور کنم(نادیده بگیرم) و رد شم، چیزیم به اون نگم و برم بکار خودم برسم و اصلا هیچ ارزشی هم برای حرفش قائل نشم و اصلا بهش فکری هم نکنم!
( چون اگر فرد برای من ارزش قائل شود، زمانی که به او میگویم تمرکزم بر روی کاری است، ارزش قائل میشود و رسما هیچ موضوعی را بیان نمی کند که حتی یه میلیونیوم درصد هم بتواند تمرکز من را بهم بزند! )
من بجای اینکه توقع داشته باشم فرد برای من ارزش قائل بشود، خودم برای خودم ارزش قائل بشوم! و آنقدر برای زمانم ارزش قائل بشوم که هیچ ارزشی برای هر حرفی از او در آن زمان قائل نشوم!
به جای اینکه از او توقع داشته باشم؛ تنها از خودم توقع داشته باشم که برای خودم ارزش قائل بشم! تنها از خدام توقع داشته باشم که در مسیرم افرادی را قرار دهد، افراد را به شکلی قرار دهد که برایم ارزش قائل شوند!
( البته که توقع بی جا هم از خودم نداشته باشم و بدانم که باور های ما یعنی اتصالات مغزی ما نسبت به یک موضوع!
و این اتصالات مغزی یکباره از بین نرفته و اتصالات مغزی دلخواه هم یکباره ساخته نمیشوند! دقیقا مانند عضله؛ انرژی و نگه داری به صورت متداول نیاز دارد تا اتصالات دلخواه ساخته شود و برای اتصالات نادلخواه هم، بی توجهی به آن باور نیاز است تا کاملا تخریب شود! دقیقا مانند عضله که راحت ترین راه تخریب آن، بی توجهی و کار نکشیدن یا در بیانی دیگر استفاده نکردن ازش است! )
*و البته که حالا درک کردم که باید از خودم توقع داشته باشم ولی توقع بی جا نداشته باشم! در همین حال هم از طرف مقابل هم توقع نداشته باشم که در همان بار یا بارهای اول بتواند منطور من را درک کند! و دقیقا به همان شکل که انرژی و تکرار در زمان لازم است تا من بتوانم بهتر و بیشتر این موضوع را درک کنم و برای خودم ارزش بیشتر قائل بشم؛ بدانم که او هم دقیقا به انرژی و تکرار در زمان نیاز دارد تا بتواند این رفتار متفاوت با تو را درک کند و بتوانند به شکل مناسب اجرا کند!
*چون اگر تکرار نباشد، به راحتی چه من و یا چه اون ممکن است فراموش کنیم! چون اتصالات به اندازه کامل در مغز شکل نمیگیرند!
2. وقتی تمرکزم روی کاری است، فردی(ارزشمند) موضوعی را بپراند و بسیار بر سر او خشمگین شوم که: بابا! یکم ارزش قائل بشو دیگه! یکم فکر کن خب چه موضوعی منطقا میتونه ذهن کسی رو درگیر کنه!
همین که تو به کسی بگی که لطفا این موضوع را به فلان کس بگو! همین که فرد باید در یاد داشته باشد که به آن فرد بگوید، خودش یک درگیری ذهنی و اشغال تمرکز است! (البته اینجا میتونه شاید یه راه حل برای بعضی افراد نوشتن آن کار در ورقه ای یا جایی باشد که بتواند تمرکزش را از رویش بردارد و بر روی کارش بگذارد! ولی بگذار ادامه دهیم…)
چه بسا اینکه اصلا طرف ممکن است بخواهد به این فکر کند که قبول بکند یا نکند که آن کار را انجام دهد یا اصلا ممکنه نیاز داشته باشد قبلش باهات مشورت کند و بعد آن کار را انجام دهد و خیلی خیلی کارها و افکار احتمالی دیگه که ممکن است تنها بیان این موضوع، در زمانی که نیاز دارد تماما تمرکزش روی موضوعی خاص باشد، در ذهن آن فرد ایجاد کند و تماما تمرکزش را بهم بزند!
و حالا حساب بکن که این همه زمان و انرژی برای توضیح این موضوع برای فرد بزاری! و خشمگین هم باشی!
= یعنی رسما، هم تمرکزت را از دست دادی!
+هم کلی فرکانس منفی در جهت نادلخواه ارسال کردی و شرایط نادلخواه در آن لحظات خلق کردی و حتی شاید اتصالات نامناسب در ذهنت خلق کردی، یعنی باور های بد ساختی!
+کلی اعصابت را خورد کردی و حالا باید کلی زمان و انرژی بگذاری که حالت را خوب بکنی! و البته که با یه بشکن هم حالت خوب نمیشه! باید آروم آروم حالت خوب بشه!
+کلی تاثیر بد توی رابطت با فرد مقابلت گذاشتی! (چون قاعدتا آن فرد برات با ارزش بوده که به آن حرف او فکر کردی و تمرکزت را از دست دادی و واکنش نشان دادی، مگر نه اگر فرد ارزشی در زندگیت نداشته باشد، تو هیچ اهمیتی به حرف او نمیدی! مگر اینکه توی ذهنت نظر مردم را برای خودت با ارزش کرده باشی که زندگی اون شکلی یک عذاب جهنمی که هیچ انتهایی نداره و تا مرگ میبرتت!)
+و مهم تر از همه! ارزش آن فرد را در ذهنت از خودت بیشتر کردی! یعنی داری فرکانس بی ارزشی میفرستی! چون اگر برای خودت ارزش قائل بودی به همان اندازه که برای طرف مقابل ارزش قائلی ( که قاعدتا به همین دلیل هم از او در رابطه ات توقع داری. چون براش ارزش قائلی ) –
اگر به همان اندازه که برای طرف مقابل ارزش قائلی، برای خودت ارزش قائل بودی، اصلا به حرفش گوش نمیدادی و ارزشی برای هیچ حرف اون در آن لحظه قائل نبودی!
و اگر تو فرکانس بی ارزشی رو ارسال کنی، جهان هم به تو ثابت میکنه که تو بی ارزشی! و شرایط و اتفاقاتی را برایت رقم میزند ( در واقع خودت شرایط و اتفاقاتی را با فرکانست خلق میکنی ) که نشان میدهند و ثابت میکنند که تو بی ارزشی و این احساس بد رو در تو تثبیت میکنند!
در حالی که تو بی نهایت با ارزشی تنها به خاطر اینکه انسان خلق شدی! تنها موجودی که حق استفاده که تمامی دارایی های خداوند را به شکل دلخواه خود داره! همونطور که قانون فرکانس میگه! همونطور که خداوند که قرآن میگه : که ما زمین و آسمان ها رو مسخر شما کردیم!
_جواب:
خب صد در صد، گزینه 1 خیلی خیلی خیلی منطقی تر و راحت تر است! در واقع در گزینه اول نمود توحیدعملی وجود دارد و در گزینه دوم نمود شرک وجود دارد! چون دقیقا برعکس گزینه اول، به جای اینکه از خودت توقع داشته باشی که برای خودت ارزش بیشتری قائل شی؛ از طرف مقابلت توقع داری که به اندازه ای که تو برای او ارزش قائل میشوی، برایت ارزش قائل شود! که البته جهان اینطوری کار نمیکند! جهان به فرکانس های تو واکنش نشان میدهد! یعنی چه طرف تغییر بکند یا چه نکند، باز هم تو در شرایطی قرار میگیری که جهان برایت ارزش قائل نمیشود! میپرسی چرا؟ چون خودت برای خودت ارزش قائل نمیشی! و مهم تر از اون، داری فرکانسش رو ارسال میکنی و خلق میکنی!
در راستای توحیدی بودن…
( و البته که اگر موضوع، موضوعی مهم و مرتبط با خودت بود، اگر از قبل به او گفته بودی که سر هیچ مسئله ای با من حرف نزن و اگر او مسئله ای مهم را نگرفت، خودت باید کاملا مسئولیت کار خودت را بپذیری و اگر اشتباهی رخ داد، خداروشکر کنی و درست را بیاموزی که نگذاری هیچ موردی مربوط به تو در زمانبندی رخ دهد که تو از آن اگاه نباشی، یعنی یاد بگیری درست مدیریت زمان کنی که چیزی نتواند تمرکزت را بهم زند و البته که اگر به این اندازه برای خودت ارزش قائل باشی، جهان هم تو را همراهی میکند
و اگر هم 1% اتفاقی ناگهانی رخ دهد که به ظاهر از دست تو خارج بوده و تو باید برای آن، کاری انجام دهی، دوباره این باور توحیدی را در خودت داشتی باشی که من دارم همه چیز را خلق میکنم طبق گفته خداوند در قرآن، طبق قانون فرکانس! و بگویی الخیر فی ما وقع، و به راحتی نه تنها ناراحت نباشی که تمرکزت مختل شده، بلکه خوشحال هم باشی که خداوند داره تو را به قدم بعدی پیشرفت و رسیدن و تحقق خواسته ات تو را هدایت میکند و کارها را برایت انجام میدهد!
و اگر هم تو به فرد مقابلت نگفته بودی که حتی موضوعات مهم مربوط به من را هم در این بازه برایم تکرار نکن یا بهم اطلاع نده و لطفا نگو، و اگر او گفت، باز هم تو مسئولیت پذیر باشی و بپذیری که تو برای او مشخص نکردی که منظور من، دقیقا هیچ مسئله ای است! و عزیزم اشکال نداره! نگران نباش، من خودم بهت گفتم که به من نگو، اگر اتفاقی هم افتاد، مسئولیتش با خودمه و من چیزی را گردن تو نمی اندازم! )
_ 31:36 -> تا اینجا، اینها آگاهی هایی بودند که تا این دقیقه از فایل کسب کردم! یعنی هنوز یک ربع از فایل مونده که گوش نکردم!
چی بگم که این همه آگاهی در این دو ساعت کسب کردم و خدا میدونه که تلاش کردم که حتی یک لحظه هم تمرکزم را سمت موضوعی دیگر ندم و در تمام این دو ساعت، فقط به مطالب این فایل و بهبود خودم فکر کردم و توجه کردم و الان 2 ساعت و 31 دقیقه است که دارم کار میکنم ولی هنوز، 11 دقیقه و 28 ثانیه از فایل گام اول مونده که وقت نکردم گوش بدم!
خدایا هزاران مرتبه شکرت!
=== روز دوم ===
_ (( دعایی که بعد گوش دادن ربع آخر این فایل کردم و مکتوب کردم که تکرار کنم و فراموش نکنم! البته ناگفته نماند که خدا هدایتم کرد که مکتوبش کنم! ))
خداوندا، در اینجا درخواست میکنم که اگر در هر شرایطی، برای رسیدن به خواسته ام، کاری را باید انجام دهم که ممکن است برای ذهنم سخت باشد،
من را به وضوح هدایت کن،
اگر نیازه که بیشتر باورت کنم، من رو هدایت کن به شرایط، اتفاقات، افراد و آنها رو به من هدایت کن تا بیشتر باورت کنم تا بتوانم صدایت را بوضوح بشنوم
و آن کاری که باید انجام دهم تا به قدم بعدی خواسته ام برسم و در نتیجه به خواسته ام نزدیک تر شوم را با ایمان و امید و باور تو انجام دهم!
و اگر اتفاقاتی را رقم زدی برایم که به ظاهر برای ذهنم سخت بود ولی در مسیری قوی کردن من، و باورپذیر تر کردن خودت برای ذهنم و رساندن من به خواسته هایم بود،
اگر فراموش کردم که خودم ساختم، خودم درخواست کردم و خودم فرکانس فرستادم تا بهتر شوم و تو را بیشتر و بیشتر قبول کنم تا بیشتر سر به زیر باشم نسبت به الهاماتت؛
باز هم من را هدایتم کن و بیادم آور که خودم این درخواست را کردم و این نتیجه ساخته فرکانس خودم است و در حال رساندن من به لذت ها، پیشرفت ها، عشق ها و خواسته هایم است!
الهی آمین!
خدایا دوست دارم! چقدر الان فضام الهیه!
تاریخ 1/7/1403 – 9/23/2024
به طور مثال: برای اخراج یک کارمندی که شاید مدت ها خوب بوده ولی الان برای پیشرفت بیشتر کار، باید او اخراج شود!
_ اگر تو داری مثل بقیه فکر میکنی، اگر داری مثل بقیه عمل میکنی، مثل بقیه نتیجه میگیری!
اگر مثل ثروتمند ها فکر کنی، اگر مثل ثروتمند ها عمل کنی، اگر مثل عباسمنش عمل کنی، اگر مثل عرشیا/ارشیا(در گفت و گو استاد عباسمنش با دوستان قسمت 66) عمل کنی، مثل اینها نتیجه میگیری!
_ ما چیزی به نام بلایای طبیعی نداریم! اینا همه نعمت های خداوند هستند!
این متن آخری که الان دارین میخونین رو، بعد از دوباره خوانی، چک کردن و تکمیل کردن این متنی که الان در بالا خواندین، دارم مینویسم! و … دقیقا 3 ساعته که دارم متعهدانه و با تمرکز بالا، فقط روی این مطالب کار میکنه! یعنی دقیقا همانطور که خانم شایسته عزیز فرمودند! حتی بیشتر از 2 ساعت!
و … میخوام بگم که امشب، من توی یک فضای الهی بودم! یک فضای پر فشار و پرشدت! من … امشب، تازه معنی کلمه خدا که شاید خلیامون مثل یک اسم ازش استفاده میکنیم را درک کردم!
یعنی اول درک کردم که یک لقبه و نه اسم! و بعد درک کردم که دارم به چی میگم خدا! … بگم ساعت ها راه رفتم، عشق بازی کردم با خدام! اشک ریختم از ذوق! از تنها و تنها عشق بودن خدام! عشق بی نهایت! عشق بی قید و شرط! عشق خالص! … قدرتش رو درک کردم! داراییش رو درک کردم! خودش رو درک کردم! سیستمی بودنش رو درک کردم! و … تنها و تنها لذت بردم! … کلی باهاش حرف زدم و کلی حال کردم!
این نتیجه من، تنها برای 2 روز! تنها 2 روز متعهدانه کار کردنه!
و جالبیتش اینجاست که من هنوز وقت نکردم که حتی صفحه توضیحات گام دوم را باز کنم! چه برسه به فایلش!
سپاسگزارم و سپاسگزارم و عاشقتونم بی نهایت! انشالله!
قبل از اینکه این کامنت رو تمامش کنم، خواستم بگم که عرشیا/ارشیا در فایل “گفت و گو استاد عباسمنش با دوستان قسمت 66” خیلی برای من ارزشمنده و خیلی الگوی بزرگیه برای من!
چون من بزودی داره 18 سالم میشه و کار هایی که اون کرد، الگوی بسیار بزرگی برای من هستند که باعث شدند از سال گذشته تا به الان، زندگیم بی نهایت تغییر کنه و لذت بخش تر بشه!
همینجا دوست دارم ازش تشکر کنم و درخواست کنم که در فایلی، جایی، کامنتی، ایمیلی، بهم اطلاع بدین که اسمشون عرشیا هست یا ارشیا ( چون هر دو اسم وجود داره و قراره خیلی درباره ایشون صحبت کنم و دوست دارم اسمشون رو درست تلفظ کنم )
بی نهایت سپاسگزارم ازتون! از شما خانم شایسته عزیز! از شما استاد عباسمنش عزیز! از تمام مشارکت کنندگان ( چون بار ها شده که از مطالب آنها درس های بزرگی گرفتم ) و عاشقتونم!
سلام ودرود بر شما عزیز دل خدا
استاد این حرف های عادی نیستند این نوع تفکر خیلی الهیه معنویه. خیلی خالصه
از خودم میپرسم که شما جطور اجازه دادید جطور تونستید قلبتون رو باز کنید
که از زبان خداوند صحبت کنید
این صحبتها جقدر فرکانسیه
هر زمان هر زمان هر فایلی رو که باز کردم انکار
خداداره با من صحبت میکنه
از نیازم میکه از حس و حالم میگید
اشکم در میاد
خدایا خیلی سپاس گذارتم
برای این مسیر برای سایت برای استاد معنوی ام استاد عباس منش و بانو شایسته
خدای من. تو مدبر اموری
تو قدرتمند ترینی
دست بالای دست همه ایی
فقط و فقط تو یی
ایاک نعبد و ایاک نعستین
خدایا بهم کمک کن میخوام انسان توحیدی باشم
خدایا مرا به راه راست به راه هموار به راه انانکه نعمت داده ای هدایت بفرما
خدایا منم میخوام بیای تو وجودم بیای قلبم
خدایا هرلحظه میخوام که کنارم احساست کنم
منم میخوام که با اصل خودم یکی باشم سعادتمند در دنیا و در اخرت
الهی امین
سلام بر استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی.
اولین فایل از خانه تکانی ذهن رو شروع کردم و فایل لایو رو کامل گوش دادم
وای خدایا اصلا فکرش هم نمی کردم که بعد از این همه فایل گوش دادن و بودن در سایت و کار روی خودم ، باز هم داشتم مسیر رو کاملاً برعکس میرفتم یعنی شرک مطلق (البته دلیلش اینه که چند وقتی بود که بخاطر مشکلات مالی که خودم با دست خودم ایجاد کردم از سایت و همه چی دور شده بودم)
استاد نمیدونید با چه فرمونی از مسیر خارج شدم و
وقتی که قدرت رو از خدا گرفتم و دادم به غیر خدا.
اما خبر خوب اینه که به محض اینکه از خدا هدایت خواستم و طلب آمرزش کردم بلافاصله بعد از دو روز هدایت شدم به این پروژه ای که خانم شایسته عزیز ایجاد کردن که من با اولین لایو فهمیدم که چقدر این شرک می تونه آسیب بزنه و برا همین هم هست که خداوند به شدت نهی و منع کرده.
حساب کردن روی آدم ها و قدرت دادن به اونها و این فکر که فقط این شخص می تونن مشکل منو حل کنه و رو زدن بهش ؛ که نتیجه ش شد از اینجا مونده و از درگاه خدا رونده ، نتیجه ش شد اینکه خدا گفت فکر میکنی این شخص می تونه مسئله تو رو حل کنه خب پس برو تو رو به وخیر و ما رو به سلامت .
و این شد که من همه چیزمو از دست دادم و یه جایی دیگه گفتم خدایا غلط کردم خدایا تسلیمم تسلیم هر چی تو بگی .
و از اونجایی که خدا قسم می خوره و میگه که ما نه تو رو رها کردیم و نه فراموش ، باز هم دستمو گرفتم خیلی خیلی گرمتر و صمیمی تر از عزیزترین کسم
دوباره منو گذاشت تو این مسیر و بهم گفت بنده من
تو بندگی تو بکن بقیه ش با من
تو شرک نکن و از من بخواه بقیه ش با من
رو شونه من بشین راه رفتنش با من
روی من حساب من کن پولش با من
به من اعتماد کن ایده والهامش با من
از زبان استاد عزیزم گفت که مگه از جهان چی میخوای که در خدایی خدا پیدا نمیکنی
چرا دو شیفت کار کردن برات راحته ، رو زدن به غیر خدا برات راحته ، زجر کشیدن برات راحت شده اما دوساعت نشستن با خدا خلوت کردن و گوش دادن به قلبت اینقدر سخت ؟
خب وقتی در رو بروی شیطان و نحواهاش باز کردم
وقتی آگاهانه کنترل نکردم افکارم رو ، خب نتیجه همین میشه
وقتی اجازه ندادم به الهامات و با راهکارهای ذهنم گفتم خودم بلدم چه انتظاری باید می داشتم؟
اما خداوند توبه پذیره ، بنده نواره کریمه
استاد شما گفتید که برا هر چیزی ازش هدایت می خواهید من اینو بارها از شما شنیده بودم اما هیچ وقت درک نکرده بودم تا به همین چند وقت پیش که با مخ زمین خوردم و تمام حرفهای شما تو مغزم چرخید
و گفتم خدایا منم مثل استاد میخوام هدایتم کنی درهر چیز حتی حرف زدن ساده که چی بگم یا حتی سکوت کنم
گفتم اگه استاد می خواد و خدا بهش میده پس منم میخوام و ازش خواستم کمکم کنه که فقط روی خودش حساب باز کنم و این تنها حساب مفتوح و جاری من باشه
به نام خدای مهربانم
سلام به استاد عزیزم خدا را شکر میکنم که امروز به من فرصتو داد بتونم با یه آگاهی دیگه با یه درک دیگه باهاتون همراه بشم واقعاً ازتون ممنون و سپاسگزارم استاد عزیزم و خدا را خیلی خیلی شکر میکنم که باعث شد هر بار که من این آگاهیها رو مرور کنم توی ناخودآگاهم بیشتر نفوذ کنه توی درون من بیشتر بشینه بیشتر درکش توی وجود من ایجاد بشه که اصلیترین موضوع همون توحیده که وقتی ما باورهای درست و توحیدی داشته باشیم زندگی خیلی برامون قشنگتر میشه زندگی خیلی برامون روانتر میشه و اون چیزایی که ما میخوایم تو اون مسیر توحیده اون چیزایی که ما میخوایم تجربه کنیم از سلامتی از آرامش از شادی از ثروت همش توی اون مسیر توحیده
و مرور این آگاهیها چقدر نکات اصلی رو به ما یادآوری میکنه و هر چقدر من این آگاهیها رو دارم مرور میکنم هر چقدر این صحبتها رو دارم تکرار میکنم برای خودم و اونها رو میشنوم تازه درکش برای من تازهتر میشه و درکش برای من واضحتر و عمیقتر میشه و هر بار میفهمم که موضوع اصلی داستان اینه که من درک درستی از خداوند از جهانش از کارکردی که داره اتفاق میافته از سیستمی که توی جهان اعمال شده از توانمندی که هست داشته باشم و بفهمم ه عاملی چه چیزی باعث میشه که من تو اون مسیر خوشبختی قرار بگیرم باعث بشه که من خواستههام رو تجربه بکنم
و چیزی که امروز بیشتر درکش کردم با این فایل دیدم که من هنوز که هنوزه یه قسمتهایی از وجودم بقیه رو مسئول میدونه و دیدم که هنوز اون باورها درست نشده توی من و به قول شما اگه درست بشه و اگه اون باورها ایجاد بشه مثل همون داستانی که تعریف کردین از انتخابات باعث میشه که من وقتی یه جایی برم دیگه توقع نداشته باشم از کسی که به من پناه بده به من جا بده من توی بهترین هتلها اقامت میکنم به قول شما نه یک شب و نه یک هفته بلکه حتی به سال هم برسه من تو اون هتلها اقامت کنم هیچ مسئله خاصی برای من اتفاق نمیافته.
واقعا این حرفتون خیلی باعث شد فکر کنم و بیشترین شرکی واقعا خودم تو وجود خودم کشف کردم مربوط به همین بُعد ثروت میشه.
واقعا دارم بیشتر درک میکنم که آدم وقتی اشباع بشه از پول وقتی از لحاظ مالی وضعش خیلی خیلی عالی بشه یلی از شرکهایی که تو وجودش هست واقعاً کم و کم و کمتر میشه و نمیتونم بگم از بین میره ولی به درجه بسیار بسیار زیادی توحید توی وجودت بیشتر میشینه و تو با قرار گرفتن تو مسیر ثروته یاد میگیری که کی این ثروت رو بهت داده کی این زندگی عالی رو برات به وجود آورده و بیشتر خودش رو میپرستی و بیشتر بندگی خودشو میکنی خیلی جملاتی کقرار گرفتن تو مسیر ثروته یاد میگیری که کی این ثروت رو بهت داده کی این زندگی عالی رو برات به وجود آورده و بیشتر خودش رو میپرستی و بیشتر بندگی خودشو میکنی.
هر چقدر که تو این مسیر حرکت میکنم احساس میکنم که من تازه به یک نقطهای رسیدم که دارم یه سری چیزها رو درک میکنم یک موضوعاتی برام داره شفاف میشه و من تازه دارم اون رو میبینم و دارم تازه اون رو لمس میکنم همین موضوع توحیدی که گفتین همین موضوعی که در مورد بندگی خداوند و در مورد اینکه بنده خوبی باشیم و اون خدای خوبش رو خوب بلده به خدا قسم همین صحبت شما همین یک جملهای که از درونتون اومد اون مکثی که کردین و گفتین که همینجوری داره میاد و گفته میشه همین باید ساعتها بهش به خدا خودم فکر کنم که آیا واقعاً من بنده خوبی هستم آیا واقعا من مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم من خودم رو مسئول تمام قسمتهای زندگیم دونستم؟
آیا خودم باور دارم که خدای من میتونه همه کار برا من انجام بده؟ چقدر این باور تو وجود من شکل گرفته به میزانی که این باور تو وجود من هست نتایج زندگیم رو دارم میبینم.
و هر چقدر هم تو این مسیر دارم آهسته و پیوسته حرکت میکنم میفهمم که چیزی جز توحید در جریان زندگی من نیست از کوچکترین و شاید به ظاهر سادهترین و بیاهمیتترین موضوعات توحید توش جاریه اون نگاههایی که ما به خدا داریم به قدرتش داریم به جهانش داریم به خودمون داریم تا هر چیز دیگهای تا هر موضوع دیگهای که ما توی زندگی توی جریان زندگی داره برامون اتفاق میافته همه اینها ربط داره به اون توحید ربط داره به نگاه ما به خداوند و ارتباط ما با خداوند و واقعاً هر بار این رو با تمام وجودم دارم درک میکنم که اگه یک سری اتفاقات توی زندگی من افتاده و اتفاقات خواسته بوده به خاطر توحید و درک درستم از قانون بوده و اگه یک جاهایی من هنوز به خواستههام نرسیدم و هنوز کار من درست نشده و هنوز تو اون مسیر دلخواهم قرار نگرفتم به خاطر شریک من بوده و به خاطر اینکه تو این موضوع من هنوز باورهای توحیدیم رو درست نکردم باورهای قدرتمند کننده ایجاد نکردم و اون ترسها اون نگرانیها مثل علف هرز دارن توی ذهن من حرکت میکنند.
خیلی ازتون ممنونم استاد عزیزم هر بار که ازتون یک فایل بینظیر رو میشنوم باز اون نون برای من یادآوری میشه باز یادم میاد که باید چه جوری فکر کنم و چه جوری عمل کنم و نتیجه اون فکر کردن به همراه عمل چه اتفاقات بینظیری میتونه تو زندگیم به وجود بیاره. فقط میتونم بگم امروز طیبه نسخه بهتری از خودش رو دارم میبینه و تو مسیر هست به لطف خدا و ازش خواستم که آهسته اگه یواش یواش دارم حرکت میکنم ولی تو این مسیر بمونم ولی این آگاهیها رو و این مسیر رو رها نکنم و نمیتونمم این کارو انجام بدم.
واقعا با تمام گوشت و پوست استخونم دارم لمس میکنم همه اون وعدههایی که شما توی حرفاتون و توی گفتههاتون و توی فایلهاتون داده بودین به کسایی که تعهد دارند و ایمان دارند به این مسیر و باورش دارن اتفاق میافته چون خدای من خلف وعده نمیکنه و تمام وعدههاش حقیقیترینه و هر بار که من یک فایل را از شما گوش میدم میگم ای ببین طیبه من این فایل رو چندین سال پیش گوش دادم و این بار دارم دوباره مرورش میکنم و من دقیقاً همون اتفاقاتی که استاد تو اون فایلها و تو اون دورهها به من گفته بود برای من الان داره تو زندگیم اتفاق میافته و من اون خواستهها رو دارم.
وقتی طعم خوشه تجربه خواستههات را وقتی طعم خوش آرامش رو وقتی طعم خوش عشق رو وقتی طعم خوش زیباییها رو وقتی وعدههای خداوند رو یکی یکی توی زندگیت تجربه میکنی دیگه به چیزی غیر از این مسیر و حرکت توی این مسیر حتی فکر هم نمیکنی و دوست داری بیشتر و بیشتر با عشق بیشتر رو خودت کار کنی که اتفاقات هیجان انگیز زیبا رویایی و شگفت انگیز رو در مسیر خواستهها تجربه کنی.
و بیشترین چیزی که من امروز از آموزشهای شما یاد گرفتم از این قوانین یاد گرفتم زندگی توی لحظه حال و لذت بردن از داشتههات و لذت بردن از چیزی که الان داری و این بزرگترین محبتی بوده که من تو این مسیر به دست آوردم و این برا من خیلی خیلی ارزشش بالاتره و مطمئناً تو این مسیر وقتی ادامه میدم نتایج من هر بار به لطف الله بزرگتر بیشتر و قشنگتر میشه.
همین الان انقدر اتفاقات قشنگ توی زندگی من رخ داده که نمیدونم به خاطر کدوم اتفاق از خدا سپاسگزاری کنم و هر روز که من بیدار میشم یکی از اون سپاسگزاریهای من به خاطر وجود شما استاد عزیز و خانم شایسته و خانم فرهادی و همه عزیزانی که با عشق تو این مسیر قرار گرفتین هستش.
عاشقتونم هرجا هستین بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکنین سلامتی شادی عشق ثروت و زیباییهای الله رو تجربه کنین که قطعاً توی مسیرش هستین و دارین تجربه میکنین نوش جونتون