live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
سرفصل آگاهی های این فایل شامل:
- اگر مثل اکثریت جامعه فکر کنی و کانون توجه شما مثل آنها عمل کند، همان شرایطی را تجربه می کنی که اکثریت تجربه می کنند؛
- به جای واکنش به اتفاقات نادلخواه، کانون توجه خود را معطوف به آنچه کن که می خواهی؛
- منطق هایی برای “روی برگرداندن” از ناخواسته ها؛
- من باید جریان زندگی ام را با کانون توجه ام بسازم نه اینکه با موجی پیش بروم که حاصل باورهای محدود کننده اکثریت جامعه است؛
- ذهنیت خالق یعنی: مراقبت از کانون توجه؛
- اکثریت جامعه، از صلح درونی با خود خارج شده اند؛
- هر وقت خواستی از آدمها ایراد بگیری، از خودت بپرس: “آیا تاکنون اشتباه کرده ام؟”، اگر جواب منفی بود، آنوقت به خودت حق قضاوت بده؛
- کنترل ذهن یعنی: واکنش نشان ندادن به اتفاقات نادلخواه؛
- وقتی از اتفاقات نادلخواه اعراض کنی و به آنچه می خواهی توجه کنی، از بدنه جامعه جدا می شوی؛
- خداوند در لحظه، به نیازها پاسخ می دهد؛
- به اندازه ای که ساز و کار جهان را درک می کنی و به آن درک عمل می کنی، با خداوند هماهنگ می شوی؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده164MB31 دقیقه
- فایل صوتی live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده30MB31 دقیقه














بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدنا صراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضالین
سلام به استاد عزیزم ومریم جان وهمه دوستان گرامی
گام هشتم
ذهنیت خلاق یا ذهنیت واکنش دهنده
زمان جنگ دوازده روزه روز اول جنگ ما رفته بودیم میدان نقش جهان وهمون موقع بود که پهبادها قشنگ توی میدون مشخص بود همه ای مردم ترسیده بودند واز کنار هرکسی رد میشدیم با ترس ووحشت داشتند اوضاع را تحلیل می کردند واینکه باید کجا برند که دور باشند ولی نمی دونم من یه آرامش خاصی داشتم واصلا نگران نبودم همون موقع که به آسمون نگاه کردم ماه کامل وخیلی زیبا بود ومن زمان زیادی به ماه خیره شده بودم وفقط شکر گزاری می کردم پسر کوچکم وقتی واکنش مردم را دید یکم ترسیده بود ولی من با آرامش باهش حرف زدم وسریع آروم شد ماه را بهش نشون دادم وسعی کردم که سرگرم بازی با اسکوتر بشه و بعدم رفتیم خونه وبا آرامش خوابیدیم همون موقع من مشغول جمع کردن وسایل خونه بودم وداشتم برای اسباب کشی آماده میشدم همه ای مردم تلویزیون میدیدن ولی من چون عضو خانواده ای عباسمنش بودم اصلا تلویزیون نمی دیدم وبه خبرها توجهی نمی کردم مامان زنگ زد وگفت حداقل یه کم نون خشک بخرین فقط گفتم باشه ولی نخریدیم یعنی ما اصلا خرید اضافه انجام ندادیم فقط خریدهای روزمرمون را انجام می دادیم شب اسباب کشی همش صدا میومد ولی من فقط سپاسگزاری میکردم و خوشحال بودم که به یکی از آرزوهام که خونه ای مستقل از خانواده ای همسرم بود رسیده بودم
بعد اسباب کشی رفتم سوپر خرید کنم فروشنده کلی ناراحت بود وگفت هر چقدر میتونین برنج ومواد خوارکی برای چند ماه تهیه کنید ولی من فقط گوش میدادم توی دلم میخندیدم ومی گفتم هیچ کس وهیچ چیز بالاتر از خدا نیست اون حامی ونگهداری من وخانواده ام هست وچند روز بعد جنگ تمام شد و دوباره همه می گفتن این آرامش قبل طوفانه و اوضاع خیلی بد خواهد شد و خوشحال نباشید ولی من می گفتم فعلا که صلح شد وهمین خیلی خوبه ودیگه ادامه نمیدادم چون اونها روی حرف خودشون بودند وکلی برای این موضوع تحلیل داشتند
واینجوری شد که ما این دوران را بدون نگرانی وشاد سپری کردیم در ضمن من چون خودم آروم بودم وخبرها توی خونمون گفته نمیشد بچه ها هم اصلا نگران نشدند وحتی ترسی هم نداشتند
خدایا سپاسگزارم به خاطر یاد آوری توکل و ایمانی که اون موقع به تو داشتم
خداوند همیشه ودر همه حال حامی ونگهداری من است
در پناه خداوند شاد وسلامت وثروتمند باشید