اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و باز هم سپاسگزارم از مریم جان بابت عمل به الهامش و پروژه قدرتمند خونه تکونی که آماده دریافتش بودم و داره انقلابی در وجودم ایجاد میکنه
الهی صدهزار بار شکرررر
به اندازه ای که ساز و کار جهان را درک میکنی و به ان درک عمل میکنی ، با خداوند هماهنگ میشوی
توی هر زمان بنا به آگاهی ای که نیاز داریم خداوند ما رو هدایت میکنه و توی اون لحظه اون اگاهی بهترین آگاهی هست
و این جمله طلایی استاد : اگاهی ای که بهش مطمئنیم و درکش کردیم و بهش عمل کردیم و ازش نتیجه گرفتیم رو اصلااا دیگه تلاش نمیکنیم کسی رو در این زمینه متقاعد کنیم
دوست دارم تجربه خودم رو بگم که به قول استاد سعی میکنم اینجوری رفتار کنم و خداروشکر نتایجش رو هم دیدم البته بزار قبلش یه موضوعی رو بگم
استاد توی آموزش هاش دو کلمه رو توی جملاتش خیلیییی تکرار میکنه و از اونجایی که همش گفتن چیزی که تکرار میشه اصله من خیلی بهش دارم توجه میکنم و توی تمام دوره هایی که از استاد تهیه کردم بارها و بارها تاکید شده روش اون هم اینه :
آگاهانه سعی میکنم …….
حالا جای خالی هم حرفهای مختلفی از قوانین است
کلمه اگاهانه به من کمک کرده که تمرکزی توجه کنم و قانون رو به خودم یادآوری کنیم و مثل چراغ قوه نور بندازم روی درک خودم از قانون
و کلمه سعی میکنم از استاد هم منو از ایده ال گرایی بیرون کشیده و کمک کرده که خودم رو سرزنش نکنم چون استاد مادام تاکید میکنه که ما انسانیم و خدا هم توی قران از انسانش به کفور بودن و عجول بودن و فراموشکار بودن یاد میکنه و خود خدا هم چون میدونه انسانش اینجوریه درکش میکنه و مادام در پی بخشیدنشه و این باعث شده من خودم رو ببخشم و از اشتباهاتم درس بگیرم و خودم رو رشد بدم
الهی صد هزار بار شکرررر
حالا تجربمو بگم و کارهایی که بعد از درک آگاهی ها دارم آگاهانه سعی میکنم بهشون عمل کنم
من و همسرم طبق دوره سلامتی داریم پیش میریم و یه جاهایی تک و توک از مسیر خارج شدیم و من متوجه این موضوع شدم و دارم آگاهانه سعی میکنم خودم رو روی ریل درست نگه دارم و از جنس احساسم و بدنم میفهمم مسیرم درسته ولی همسرم با اصول خودش پیش میره و هی دوست دارم بهش بگم داره اشتباه میکنه ولی آگاهانه ذهنمو سعی میکنم کنترل کنم و چیزی نگم و اجازه بدم خودش متوجه بشه و خداوکیلی دارم خوب پیش میرم
یا در مورد پسرام که یکیشون 20 سالشه یکی دیگه هم 14 سالشه قبلا توی ارتباطشون و چلنجی که داشتن مداخله میکردم الان سعی میکنم آگاهانه ذهنمو کنترل کنم و کاری نداشته باشم
یه مثال از رفتارشون میزنم :
مثلا پسر بزرگم هرزگاهی با جملاتش پسر کوچیکم رو تخریب میکنه من ذهنم رو با این منطق که استاد توی دوره عزت نفس گفتن اروم میکنم ، این که هیچکدوم ما توی محیط ایزوله بزرگ نشدیم و هر ادم موفق خودش روی عزت نفس خودش کار کرده و اگه پسر من هم توسط داداشش تخریب میشه خودش مسیرشو پیدا میکنه که عزت نفسشو رشد بده
یا اینکه هر صدایی که از بیرون خونه میاد که ظاهرا نامناسبه سریع اعراض میکنم و خودمو مشغول کارهای مفید میکنم در صورتی که قبلا میپریدم روی پنجره
و یه رشد دیگه ای هم داشتم اونم اینکه مقاومت کمتری نسبت به حرف بقیه دارم و جالب اینجاست دیگه خیلی کم حرفهای نامناسب میشنوم
عااااالی بود
استاد سپاسگزارم ازتون بابت این آگاهی های فوق العاده
دقیقا همیشه یه جریانی توی جامعه ایران مد میشه که هم راجبش حرف میزنن وبقیه رو هم همرا میکنن
که من اکثرا سعی میکنم خیلی صحبت نکنم راجبش یا سوال نپرسم چون اخبار نگاه نمیکنم نمیدونم چه خبره
همین باعث شده احساس امنیت داشته باشم تا حدودی
همین یک هفته پیش سر کلاس بودم ایران موشک فرستاد که جریانشو نمیدونم کامل که کلاس رو تعطیل کردن دوستم ودوس پسرش منو رسوندن خونه توی راه به حدی این دونفر حس وحشت وجنگ وترس القا میکردن هم به خودشون هم به من جالبه مادراشون هم زنگ زدن که زودبیان خونه جنگه ومادر من اصلا زنگ نزد به من
ومن همش خودمو اروم میکردم میگفتم من خودمو میسپرم به خدا واون فایل قدم اول استاد یادم افتاد استاد گفت من وقتی خودمو تصور میکنم جایی که حمله شده من با خیال راحت از خدا هدایت میخام الان کجا امن ترین جا من برم ومیرم ومیخوابم وخودمو اروم کردم رسیدم خونه تو خونه ی ما اخبار روشن بود ولی اون وحشت نبود خدتروشکر وخیلی راحت بود جو ورفتم تو اتاقم فایل گوش کردم وخوابیدم
با وجودی که وقتی من میرسوندن از یک پوپ بنزین رد شدیم صف طولانی بود اینم نشونه ترس مردم بود که توجهی نکردم
دقیقا اکثر افراد مثل برگ در طوفان هستن با طوفان پیش میرن
با وجودی که ما با افکارمون خلق میکنیم وما جریان زندگی رو خلق میکنیم
استاد چه قشنگ گفتید که اول پذیرفتید که خالق زندگی خودتون هستید بعد هدایت شدید به چگونگی خلق که توجه نکردن به نا خواسته وتوجه به خواسته ها
وباور هایی ساختید که ارامش وحس خوب وقدرت میده این برای من کلیدی بود
که باوری که حسه بد بده به من از جنس من نیست من از خدای یکتام پس باید باورهام هماهنگ وخداگونه باشه
امروز یه مصاحبه از سلنا گومز (خواننده ی معروف)دیدم که بعد از یه دوره افسردگی فک کنم میگفت من به جایی رسیدم فهمیدم این دختر منظورش خودش بود که نیازی نداره شبیه کسی باشه یا فرم اندام خاصی داشته باشه من باید خودم باشم ووقتی از صدای ذهن رها شدم من زمین نیوفتادم من اوج گرفتم
یه مصاحبه از تایلر سویفت هم دیدم میگفت من به خودم اجازه دادم اشتباه کنم
وبرام خیلی جالب بودن این دوتا صحبت به نظرم جزو یکی از کلیدی تر ین راهکار هاست وخواستم با شم هم به اشتراک بزارم
من دیروز به یه تضادی بر خوردم و خیلی حالمو بد کرد و خیلی تلاش کردم از اون احساس بد خارج بشم ولی نتونستم خوب خودمو کنترل کنم هرچند هیچ واکنشی نشون ندادم و نذاشتم ذهنم زیاد شلوغش کنه ولی انگار تمام انرژیم یهو تخلیه شد و حسم بد شد و متوجه شدم شرایط بیرونی هنوز خیلی رو من تاثیر داره هرچند نه به اندازه قبل اما داره تاثیرشو میذاره
اتفاقات مربوط به کشور و جامعه احساسات منو برانگیخته نمیکنه و برام مهم نیست اصلا پیگیرش هم نیستم
ولی شرایط مربوط به خانواده تاثیر داره و گاها تاثیرش شدیده ولی بازهم خداروشکر بعد یه روز برگشتم تو مسیر درست و فکر میکنم طبیعیه گاهی احساساتم از دستم دربره چون من ربات نیستم که همیشه حالم خوب باشه ولی دنبال اینم چطور در شرایط مشابه احساسمو کنترل کنم و بهتر عمل کنم
وقتی شرایط آرومه کنترل ذهن راحته مهم اینه تو شرایط نادلخواه هم بتونم ذهنمو کنترل کنم
نکاتی از این فایل رو واسه خودم مینویسم که بیشتر حواسم باشه به نحوه واکنشم ، چون اون اتفاقات نادلخواه قبلا بوده بعدا هم هست ولی من نباید شبیه گذشته باهاش برخورد کنم نباید اجازه بدم به من آسیب بزنه
_ اول اینکه با هر دلیلی با هررررررررررر منطقی اگر به چیزی توجه میکنی که نمیخوای تو زندگیت اتفاق بیوفته داری با دست خودت همون شرایطو وارد زندگیت میکنی
_ درسته رخ دادن اون شرایط تحت کنترل من نبود ولی تکرار هزار بارَش با توجه کردن بهش و فرو رفتن تو احساس بد دست منه
اگه نمیخوام بارها و بارها تجربش کنم بهش فکر نکنم بهش توجه نکنم بهش قدرت ندم
_ اصلا مهم نیست چقدر دلیل قانع کننده ای داری که من باید به این موضوع توجه کنم ،تو با هر منطقی ، به هر دلیلی دستتو بکنی تو آتیش دستت میسوزه
_ محیط اطرافتو دوست نداری ؟ توجهتو بزار رو زیبایی ها هدایت میشی به جای بهتر تموم شد و رفت
_اگهههه بتونی توجهتو از شرایط نادلخواه برداری و بزاری رو شرایط دلخواه ، بدون تردید جهان شرایط تورو عوض میکنه
وقتی از لحاظ فرکانسی تغییر کنی از لحاظ فیزیکی هم جات عوض میشه شک نکن
_ اینکه من میخوام از لحاظ فیزیکی جام عوض بشه ، شرایطم عوض بشه تنها راهش تغییر مداره ، تغییر مدار هم با توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری و احساس خوب رخ میده احساس خوب وقتی هست که به ناخواسته ها توجه نکنم بجاش به خواسته ها ، قشنگیا ، نعمت ها توجه کنم
انصافا دارم تلاشمو میکنم تمرکز کنم رو زیبایی ها ولی حتما لازمه این کارو در زمان مواجه شدن با چالش ها هم انجام بدم
_یه موضوع دیگه اینکه اگه تو هر شرایطی خودتو جای طرف مقابل بذاری دیگه قضاوتش نمیکنی و خیلی راحت تر با مسئله کنار میایی که اگه منم جای اون بودم و تمام شرایط اون فردو داشتم شاید حتی شاید رفتار بدتری هم داشتم
من با شرایط الان خودم میگم نه من اگه بودم این کارو میکردم اون کارو میکردم ولی شرایط اون ادم با الان من زمین تااسمون فرق داره
_ و هیچ مسئله ای با توجه به ناخواسته ، با غر زدن ، گریه و زاری و احساس بد حل نشده و نخواهد شد فقط باید بازیو درست انجام بدی
آن به خاطر آنچه به دست خودتان پیش فرستاده اید است و هرگز خدا به بندگان ستم نخواهد کرد
چقدر هم اسم فایل قشنگه ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده اگه دائم نسبت به مسائل واکنش نشون بدم نمیتونم آنچه که میخوامو خلق کنم این دوتا کنار هم نمیشه یا این یا اون .
کانون توجه رو با دیدن این فایل بهتر درک کردم من قبلا فکر می کردم که توجه روی مسئله ها هم خودش تمرکز روی نکات منفی محسوب می شه الان می فهمم که نه!!! اتفاقا لازمه که مسئله رو ببینی ولی چیزی که نباید بهش توجه کنی شکست ها هستند.
در واقع خیلی اوقات شده که بجای اینکه بیام و به راه حل مسئله فکر کنم یا اینکه چطور می تونم حل اش کنم به دفعاتی فکر می کردم که توی حل اون مسئله شکست خوردم و این یعنی همون توجه به ناخواسته ها چون با انجام این کار نه تنها مسئله حل نمی شد بلکه مسئله برای من بزرگ تر و غیر ممکن تر هم می شد و بیشتر و بیشتر من توی زندگیم به اون مسئله بر می خوردم, این کار فقط باعث می شد که من نامیدی رو در وجود خودم خلق کنم و یک کوهی از مسئله های حل نشده روی دوش ام ببینم ,که با نادیده گرفتن شون سعی می کردم ازشون فرار کنم, باور اینکه من در برابر مسئله ها هم ناتوانم هم درونم کم کم شکل می گرفت و این طوری بود که قدرت خلق زندگی ام رو از خودم می گرفتم.
دیدن این فایل ها به من کمک کرد تا بفهمم مسئله ها , ناخواسته یا نکات منفی نیستن و باید حل بشن , و بجای تمرکز روی اینکه حل نشده ان, روی این تمرکز کنم که چطور حل اشون کنم.
خدا رو شکر می کنم که همچین آگاهی رو تونستم دریافت کنم همه تون رو به خدای بزرگ می سپارم
سلام واقعا خیلی خوشحال که توی خانواده صمیمی استاد عباس منش هستم
میدونید من تا الان که بزرگ شدم خیلی دنبال این بودم که یکی بیاد برام بگی خدا کی هست و الان دارم نزدیک میشم و دارم حرف های استاد را گوش میدم با دل جون میدونی استاد وقت ادم به خود واقعی اش نزدیک میشه تقریبا همه اطرافیان اش را از دست میدهد حتی دوستان ،خواهر،برادر البته اگه خوب به قضیه نگاه کنی تو اون وقت که به خود واقعی ات را شناختی یه آرامش داره که تا حالا در عمر ات اون طور آرامش نداشتی
خب البته طبیعی هم هست که همه را از دست بدی چرا چون تو آنوقت نمیتوانی مثل انها فکر کنی مثل انها عمل کنی
و نمیتوانی اون توقع که انها از تو داره را انجام بدی نتوانی پای حرف های شون بیشنی نتوانی باهاش از فلان کسی بهمن حرف بزنی از شرایط زمان گله کنی باهاشون خب معلومه که اون موقع فرد دوست داشتنی محسوب نمیشی براشون
البته به نظرم تنهایی بهتره وقت که کسی ندونی حرف هایت را ندانی به چی فکر میکنی واقعا
ساکت در کنار خودت فقط با خودت هیچ کس نه واین قشنگه وقت تنهایی با خودت حرف بزنی چایی بخوری
واقعا از فایل هایتون خیلی ممنون هستم خیلی چیزها را اموختم ودارم یاد میگیرم
سلام به استاد عزیزم ، خانم مریم مهربان و عزیزان هم مسیر
خدا را شکر ، از بودن در این مسیر زیبا نه تنها زندگی خود را قشنگ میسازیم بلکه آدم خوب و آرامش بخش به تمام جهان هم میشویم ، از اینکه قضاوت نمیکنیم، از اینکه در ک میکنم اگر من اشتباه کرده ام دیگران هم حق اشتباه کردن را دارن ، بجای ایراد گرفتن از دیگران ، خود را در جا و شرایط شان قرار میدهیم ، و آسانتر شرایط را درک میکنیم ،و میبینیم اگر ما بودیم شاید بدتر از آنها عمل میکردیم. میدانیم هر وقت بخواهیم به کسی ضربه بزنیم به خود ضربه میزنیم ( نظر به قانون ، توجه و واکنش به بدی یعنی دعوت کردن همان چیز به زندگی خود) ، با درک این که اشتباه جز زندگی ما است و از همین پروسه امروز به داشتن چیز های بهتر رسیده ایم ،پس دیگران و خود را سر زنش نمیکنیم بخاطر اشتباه کردن،
چقدر لذت بخش بود شنیدن این جمله از پیامبر خدا (ص) بهترین انسان ، سر چشمه عشق و مهربانی ، جملهٔ که مملو از اسرا و حکمت اما به ظاهر ساده ( اولین سنگ را کسی بزند که هیچ گناه نکرده است )
چیزیکه هیچ وقت فراموش نشود ، اینکه افکار و کانون توجه ما زندگی ما را رقم میزند و آگاهانه تلاش کنیم ذهن خود را کنترول کنیم ، تا نه اینکه مانند برگ ، طوفان زندگی ( شرایط و سیاست ، پیروی از 99 فیصد مردم …) ما را با خود ببرد ، بلکه با کنترول آگاهانه ذهن خود ما زندگی خود را بسازیم ، و وقتی در شرایط ویا جاهٔ هستیم که آنرا دوست نداریم به جای مقاومت و توجه به بدی ها، توجه به زیبایی ها کنیم و قطعا در هر شرایطی بدی ، زیبایی است که به ان توجه کنیم ، و با توجه به این زیبایی ها ما فرکانس خود را به فرکانس خوب تغیر میدهیم و بدون شک بعد از تغیر فرکانس ، از لحاظ فزیکی همچنان جا و شرایط ما تغیر میکند،
اگر به چیزی توجه میکنیم که نمی خواهیم در زندگی ما اتفاق بی افتد داریم با دست های خود همان شرایط را وارد زندگی خود میکنیم ،مثل اینکه با هر منطقی دست خود را روی آتش بگذاریم میسوزد ، اصلا مهم نیست دلیل ما چه است ،
باید قبول کرد ، کنترول ذهن هم کار ساده نیست و تمرین و تکرار میخواهد ، و این هم دو چیزیکه خیلی کمک ام کرده در کنترول ذهن ،
اول: بعد از دیدن یکی از فایل های استاد عزیزم آموختم که حرف زدن با خداوند ( استاد عزیز هر روز در خیابان های بندر عباس پیاده میرفت و با خداوند صحبت میکرد و چنان وصل میشد به این نیرو بزرگ که همه اشک میریخت ) و این بهترین طریقه کنترول ذهن است به سوی خوبی ها و در بهترین مدار بودن و اتصال با خداوند
دوم : یکی از دوستان عزیز در کامنت ها نوشته بودند ، وسیله خوب برای کنترول ذهن سپاسگذاری است ، واقعا هر بار که افکار منفی میاید که حال ما را بد کند، اگر به زیبایی اطراف ما توجه کنیم به ساده گی به فرکانس خوب میرویم و ذهن خود را کنترول کرده ایم
سلام بر استاد عزیز و خانواده گرم و صمیمی خودم (عباسمنش)
خدایا شکرت به خاطر مسیری که پیش روم هست و میتونم خودم و فقط خودم ثروت رو رقم بزنم .
مدت ها بود میخواستم کامنت بذارم تا اینکه دلم گفت زیر این فایل بنویسم .
داستان از اواخرسال 95 و اوایل 96 شروع شد که تصمیم گرفتم فایل های رایگان سایت رو با دقت گوش بدم و کامنت های بچه ها و پست های کانال تلگرام رو در حد امکان دنبال کنم و از این طریق باورهای خوب و مثبتی رو که به کارم میان رو استخراج کنم
پیش خودم گفتم من که پول خرید محصول ندارم پس بذا با این فایلها رو خودم کار کنم و خداییش خیلی هم امیدوار بودم به نتایج ،نشستم نوشتم ،حدودا سیصد باور و حس خوب و رویاهام و اهدافم رو طوری نوشتم که امکان دستیابی بهشون رو دارم و میشه و میتونم که اون هارو بهتر و سریعتر و با کیفیت بیشتر به زندگیم وارد کنم،طوری نوشتم با هربار خوندن اون حس خوب داشتن و رفتن و بودن رو بهم تزریق میکرد
در طول دو سه ماه اول کم کم ایراد چیز هایی که نوشتم رو پیدا کردم و تغییراتی ایجاد میکردم تا اینکه احساس کردم خوندن وقت گیره و تبدیل به ویس کردمشون ،دیگه برام راحت تر بود و باورهایی که ساخته بودم همیشه در دسترس بود و گاه و بیگاه گوش میکردم .
نیمه اول سال اینطوری گذشت یکم گذشت و من دیگه کمتر میرفتم سراغ دفترم ولی همچنان پیگیر سایت و اتفاقات و مهاجرت شما و تحسین من و ووو …
،تا اینکه موقع رفتن به سربازی رسید و دوران خدمتم در بهترین ارگان ممکن در بهترین قسمت ممکن اون ارگان در بهترین بخش اون قسمت در کمتر از نیم سال با عشق سپری شد .
این مدت سربازی هرلحظه خداروشکر میکردم چون باورهایی که قبل از اینکه اصلا فکر خدمت به سرم برسه ساخته بودم و نهادینه کرده بودم داشت طبق قوانین ثابت خدا کار خودشو میکرد و من واقعا درظرف عسل افتاده بودم ، چون داشتم خدارو میشناختم دقیقا همون طور که خواسته بودم دقققققییییییقا.
آخر های خدمتم مصادف شد سال برگزاری آزمون وکالت امسال(98) تصمیم داشتم شرکت کنم البته با علم به اینکه ثروت خدا نه تنها در این رشته بلکه در میلیون ها کار دیگه هم نهفته هست و فقط کافیه بخوایم و در مسیرش باشیم وفقط و فقط به خدا توکل داشته باشیم .
باور اطرافیان و سایر کسانی که قبول شدند تو این آزمون حداقل برای منی که سال اولم بود خیلی تعجب آور و محدود و نادرست به نظر میومد ،من که قانون رو میدونستم تصمیم گرفتم حدودا دویست باور به مرور در رابطه با این مسئله قبولی در سال اول و مطالعه حین خدمت سربازی و کیفیت مطالعه و سرعت و صد ها باور دیگه شناسایی کنم و به مرور تبدیل به باورهای طلایی کنم برا خودم ،اینکارو کردم عمل کردم و روی خودم کار کردم و رو ورودی ذهنم در این زمینه کنترل خوبی داشتم ،از روش های خیلی خوبی که به نظرم من درآوردی بود استفاده کردم و میکنم مثلا یکیشون این بود که یکی از باورها و یاخواسته های درست و خوب رو انتخاب میکنم و اون رو بسط و گسترش میدم و در خودم نسبت به خواسته ی اون باور با برهان و دلیل های زیاد احساس لیاقت ایجاد میکنم .?
من چند ماهی رو در حین خدمت هم درس میخوندم و هم مطالعه داشتم ،
هرچی به آزمون نزدیکتر میشدم باورهام برام باورپذیرتر میشد و ریزتر میشدم
تقریبا دیگه آماده آزمون بودم که کتاب “چگونه فکر خدارا بخوانیم” رو تهیه کردم ،دقیقا زمانی بود که بهش احتیاج داشتم .
آرامش تنها کلمه ایه که میتونه حسی رو که خدا از طریق این کتاب بهتون هدیه میده رو توصیف کنه .
رفتم آزمون آرامش نه وکالت ،موفق بودم .
شکرخدا
من با 24 سن تونستم امسال به طور متوالی دو رتبه دو رقمی تو این آزمون که پشتش کلی باور نادرست خوابیده بود رو بدست بیارم.
رتبه 58? و 19?
آزمون و نتایج این مدت تو ایران یکم با شلوغی همراه بود ولی یادم بود که همه چی در هر صورت به خیرو صلاح منه
دیدن رتبه هام برام عجیب نبود ولی لبخندی زدم به قولی پرمعنا
چون هم قبل آزمون و هم الان وکیل بودنم برام خیلی طبیعی و شدنی بود.
دیگه الان کسی هستم که تونستم با کنترل ورودی های ذهنم و تمرکز بر خواسته های زندگی پیش روم به چیز هایی برسم که همین الان بعضی از اطرافیانم بیش از شیش ساله میخوان برسن بهش و کسانی هم که بهش رسیدن به سختی و بامشقت بهش رسیدن
من تونستم از قوانین ثابت خدا آگاهانه بهره ببرم
البته در این رابطه از ریزترین شکرگزاری ها دریغ نمیکردم از ریزترین تحسین ها همچنین ،دارم فکر میکنم اگر اینقد محکم و متعهد در ارتباط با پول و روابط اکار کنم واویلا میشه که ?
پس قطعا اگر چیز های دیگه ( هر چیزی )بخوام میشه و میتونم چون یاد گرفتم قوانین در هر صورت یکسان عمل میکنند و لیاقت اون چیز رو هرچند در ظاهر غول آسا رو دارم.
الان روزی نیست به صبح و اون روز سلام نکنم و با لبخند بلند نشم.
سلام به همه عزیزانم
گام هشتم از پروژه خونه تکونی
و باز هم سپاسگزارم از مریم جان بابت عمل به الهامش و پروژه قدرتمند خونه تکونی که آماده دریافتش بودم و داره انقلابی در وجودم ایجاد میکنه
الهی صدهزار بار شکرررر
به اندازه ای که ساز و کار جهان را درک میکنی و به ان درک عمل میکنی ، با خداوند هماهنگ میشوی
توی هر زمان بنا به آگاهی ای که نیاز داریم خداوند ما رو هدایت میکنه و توی اون لحظه اون اگاهی بهترین آگاهی هست
و این جمله طلایی استاد : اگاهی ای که بهش مطمئنیم و درکش کردیم و بهش عمل کردیم و ازش نتیجه گرفتیم رو اصلااا دیگه تلاش نمیکنیم کسی رو در این زمینه متقاعد کنیم
دوست دارم تجربه خودم رو بگم که به قول استاد سعی میکنم اینجوری رفتار کنم و خداروشکر نتایجش رو هم دیدم البته بزار قبلش یه موضوعی رو بگم
استاد توی آموزش هاش دو کلمه رو توی جملاتش خیلیییی تکرار میکنه و از اونجایی که همش گفتن چیزی که تکرار میشه اصله من خیلی بهش دارم توجه میکنم و توی تمام دوره هایی که از استاد تهیه کردم بارها و بارها تاکید شده روش اون هم اینه :
آگاهانه سعی میکنم …….
حالا جای خالی هم حرفهای مختلفی از قوانین است
کلمه اگاهانه به من کمک کرده که تمرکزی توجه کنم و قانون رو به خودم یادآوری کنیم و مثل چراغ قوه نور بندازم روی درک خودم از قانون
و کلمه سعی میکنم از استاد هم منو از ایده ال گرایی بیرون کشیده و کمک کرده که خودم رو سرزنش نکنم چون استاد مادام تاکید میکنه که ما انسانیم و خدا هم توی قران از انسانش به کفور بودن و عجول بودن و فراموشکار بودن یاد میکنه و خود خدا هم چون میدونه انسانش اینجوریه درکش میکنه و مادام در پی بخشیدنشه و این باعث شده من خودم رو ببخشم و از اشتباهاتم درس بگیرم و خودم رو رشد بدم
الهی صد هزار بار شکرررر
حالا تجربمو بگم و کارهایی که بعد از درک آگاهی ها دارم آگاهانه سعی میکنم بهشون عمل کنم
من و همسرم طبق دوره سلامتی داریم پیش میریم و یه جاهایی تک و توک از مسیر خارج شدیم و من متوجه این موضوع شدم و دارم آگاهانه سعی میکنم خودم رو روی ریل درست نگه دارم و از جنس احساسم و بدنم میفهمم مسیرم درسته ولی همسرم با اصول خودش پیش میره و هی دوست دارم بهش بگم داره اشتباه میکنه ولی آگاهانه ذهنمو سعی میکنم کنترل کنم و چیزی نگم و اجازه بدم خودش متوجه بشه و خداوکیلی دارم خوب پیش میرم
یا در مورد پسرام که یکیشون 20 سالشه یکی دیگه هم 14 سالشه قبلا توی ارتباطشون و چلنجی که داشتن مداخله میکردم الان سعی میکنم آگاهانه ذهنمو کنترل کنم و کاری نداشته باشم
یه مثال از رفتارشون میزنم :
مثلا پسر بزرگم هرزگاهی با جملاتش پسر کوچیکم رو تخریب میکنه من ذهنم رو با این منطق که استاد توی دوره عزت نفس گفتن اروم میکنم ، این که هیچکدوم ما توی محیط ایزوله بزرگ نشدیم و هر ادم موفق خودش روی عزت نفس خودش کار کرده و اگه پسر من هم توسط داداشش تخریب میشه خودش مسیرشو پیدا میکنه که عزت نفسشو رشد بده
یا اینکه هر صدایی که از بیرون خونه میاد که ظاهرا نامناسبه سریع اعراض میکنم و خودمو مشغول کارهای مفید میکنم در صورتی که قبلا میپریدم روی پنجره
و یه رشد دیگه ای هم داشتم اونم اینکه مقاومت کمتری نسبت به حرف بقیه دارم و جالب اینجاست دیگه خیلی کم حرفهای نامناسب میشنوم
عااااالی بود
استاد سپاسگزارم ازتون بابت این آگاهی های فوق العاده
سلام استاد جان ومریم شایسته ی عزیزم
ودوستان عزیز
بحث زیبای کنترل ذهن
واقعا همه چیزه
دقیقا تمام افراد موفق از کنترل ذهن استفاده کردن
نجوا که همیشه هست
دقیقا همیشه یه جریانی توی جامعه ایران مد میشه که هم راجبش حرف میزنن وبقیه رو هم همرا میکنن
که من اکثرا سعی میکنم خیلی صحبت نکنم راجبش یا سوال نپرسم چون اخبار نگاه نمیکنم نمیدونم چه خبره
همین باعث شده احساس امنیت داشته باشم تا حدودی
همین یک هفته پیش سر کلاس بودم ایران موشک فرستاد که جریانشو نمیدونم کامل که کلاس رو تعطیل کردن دوستم ودوس پسرش منو رسوندن خونه توی راه به حدی این دونفر حس وحشت وجنگ وترس القا میکردن هم به خودشون هم به من جالبه مادراشون هم زنگ زدن که زودبیان خونه جنگه ومادر من اصلا زنگ نزد به من
ومن همش خودمو اروم میکردم میگفتم من خودمو میسپرم به خدا واون فایل قدم اول استاد یادم افتاد استاد گفت من وقتی خودمو تصور میکنم جایی که حمله شده من با خیال راحت از خدا هدایت میخام الان کجا امن ترین جا من برم ومیرم ومیخوابم وخودمو اروم کردم رسیدم خونه تو خونه ی ما اخبار روشن بود ولی اون وحشت نبود خدتروشکر وخیلی راحت بود جو ورفتم تو اتاقم فایل گوش کردم وخوابیدم
با وجودی که وقتی من میرسوندن از یک پوپ بنزین رد شدیم صف طولانی بود اینم نشونه ترس مردم بود که توجهی نکردم
دقیقا اکثر افراد مثل برگ در طوفان هستن با طوفان پیش میرن
با وجودی که ما با افکارمون خلق میکنیم وما جریان زندگی رو خلق میکنیم
استاد چه قشنگ گفتید که اول پذیرفتید که خالق زندگی خودتون هستید بعد هدایت شدید به چگونگی خلق که توجه نکردن به نا خواسته وتوجه به خواسته ها
وباور هایی ساختید که ارامش وحس خوب وقدرت میده این برای من کلیدی بود
که باوری که حسه بد بده به من از جنس من نیست من از خدای یکتام پس باید باورهام هماهنگ وخداگونه باشه
امروز یه مصاحبه از سلنا گومز (خواننده ی معروف)دیدم که بعد از یه دوره افسردگی فک کنم میگفت من به جایی رسیدم فهمیدم این دختر منظورش خودش بود که نیازی نداره شبیه کسی باشه یا فرم اندام خاصی داشته باشه من باید خودم باشم ووقتی از صدای ذهن رها شدم من زمین نیوفتادم من اوج گرفتم
یه مصاحبه از تایلر سویفت هم دیدم میگفت من به خودم اجازه دادم اشتباه کنم
وبرام خیلی جالب بودن این دوتا صحبت به نظرم جزو یکی از کلیدی تر ین راهکار هاست وخواستم با شم هم به اشتراک بزارم
دوستتون دارم
من دیروز به یه تضادی بر خوردم و خیلی حالمو بد کرد و خیلی تلاش کردم از اون احساس بد خارج بشم ولی نتونستم خوب خودمو کنترل کنم هرچند هیچ واکنشی نشون ندادم و نذاشتم ذهنم زیاد شلوغش کنه ولی انگار تمام انرژیم یهو تخلیه شد و حسم بد شد و متوجه شدم شرایط بیرونی هنوز خیلی رو من تاثیر داره هرچند نه به اندازه قبل اما داره تاثیرشو میذاره
اتفاقات مربوط به کشور و جامعه احساسات منو برانگیخته نمیکنه و برام مهم نیست اصلا پیگیرش هم نیستم
ولی شرایط مربوط به خانواده تاثیر داره و گاها تاثیرش شدیده ولی بازهم خداروشکر بعد یه روز برگشتم تو مسیر درست و فکر میکنم طبیعیه گاهی احساساتم از دستم دربره چون من ربات نیستم که همیشه حالم خوب باشه ولی دنبال اینم چطور در شرایط مشابه احساسمو کنترل کنم و بهتر عمل کنم
وقتی شرایط آرومه کنترل ذهن راحته مهم اینه تو شرایط نادلخواه هم بتونم ذهنمو کنترل کنم
نکاتی از این فایل رو واسه خودم مینویسم که بیشتر حواسم باشه به نحوه واکنشم ، چون اون اتفاقات نادلخواه قبلا بوده بعدا هم هست ولی من نباید شبیه گذشته باهاش برخورد کنم نباید اجازه بدم به من آسیب بزنه
_ اول اینکه با هر دلیلی با هررررررررررر منطقی اگر به چیزی توجه میکنی که نمیخوای تو زندگیت اتفاق بیوفته داری با دست خودت همون شرایطو وارد زندگیت میکنی
_ درسته رخ دادن اون شرایط تحت کنترل من نبود ولی تکرار هزار بارَش با توجه کردن بهش و فرو رفتن تو احساس بد دست منه
اگه نمیخوام بارها و بارها تجربش کنم بهش فکر نکنم بهش توجه نکنم بهش قدرت ندم
_ اصلا مهم نیست چقدر دلیل قانع کننده ای داری که من باید به این موضوع توجه کنم ،تو با هر منطقی ، به هر دلیلی دستتو بکنی تو آتیش دستت میسوزه
_ محیط اطرافتو دوست نداری ؟ توجهتو بزار رو زیبایی ها هدایت میشی به جای بهتر تموم شد و رفت
_اگهههه بتونی توجهتو از شرایط نادلخواه برداری و بزاری رو شرایط دلخواه ، بدون تردید جهان شرایط تورو عوض میکنه
وقتی از لحاظ فرکانسی تغییر کنی از لحاظ فیزیکی هم جات عوض میشه شک نکن
_ اینکه من میخوام از لحاظ فیزیکی جام عوض بشه ، شرایطم عوض بشه تنها راهش تغییر مداره ، تغییر مدار هم با توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری و احساس خوب رخ میده احساس خوب وقتی هست که به ناخواسته ها توجه نکنم بجاش به خواسته ها ، قشنگیا ، نعمت ها توجه کنم
انصافا دارم تلاشمو میکنم تمرکز کنم رو زیبایی ها ولی حتما لازمه این کارو در زمان مواجه شدن با چالش ها هم انجام بدم
_یه موضوع دیگه اینکه اگه تو هر شرایطی خودتو جای طرف مقابل بذاری دیگه قضاوتش نمیکنی و خیلی راحت تر با مسئله کنار میایی که اگه منم جای اون بودم و تمام شرایط اون فردو داشتم شاید حتی شاید رفتار بدتری هم داشتم
من با شرایط الان خودم میگم نه من اگه بودم این کارو میکردم اون کارو میکردم ولی شرایط اون ادم با الان من زمین تااسمون فرق داره
_ و هیچ مسئله ای با توجه به ناخواسته ، با غر زدن ، گریه و زاری و احساس بد حل نشده و نخواهد شد فقط باید بازیو درست انجام بدی
_ ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ
آن به خاطر آنچه به دست خودتان پیش فرستاده اید است و هرگز خدا به بندگان ستم نخواهد کرد
چقدر هم اسم فایل قشنگه ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده اگه دائم نسبت به مسائل واکنش نشون بدم نمیتونم آنچه که میخوامو خلق کنم این دوتا کنار هم نمیشه یا این یا اون .
ممنون از استاد عزیزم
سلام به استاد و مریم شایسته و دوستان عزیز
کانون توجه رو با دیدن این فایل بهتر درک کردم من قبلا فکر می کردم که توجه روی مسئله ها هم خودش تمرکز روی نکات منفی محسوب می شه الان می فهمم که نه!!! اتفاقا لازمه که مسئله رو ببینی ولی چیزی که نباید بهش توجه کنی شکست ها هستند.
در واقع خیلی اوقات شده که بجای اینکه بیام و به راه حل مسئله فکر کنم یا اینکه چطور می تونم حل اش کنم به دفعاتی فکر می کردم که توی حل اون مسئله شکست خوردم و این یعنی همون توجه به ناخواسته ها چون با انجام این کار نه تنها مسئله حل نمی شد بلکه مسئله برای من بزرگ تر و غیر ممکن تر هم می شد و بیشتر و بیشتر من توی زندگیم به اون مسئله بر می خوردم, این کار فقط باعث می شد که من نامیدی رو در وجود خودم خلق کنم و یک کوهی از مسئله های حل نشده روی دوش ام ببینم ,که با نادیده گرفتن شون سعی می کردم ازشون فرار کنم, باور اینکه من در برابر مسئله ها هم ناتوانم هم درونم کم کم شکل می گرفت و این طوری بود که قدرت خلق زندگی ام رو از خودم می گرفتم.
دیدن این فایل ها به من کمک کرد تا بفهمم مسئله ها , ناخواسته یا نکات منفی نیستن و باید حل بشن , و بجای تمرکز روی اینکه حل نشده ان, روی این تمرکز کنم که چطور حل اشون کنم.
خدا رو شکر می کنم که همچین آگاهی رو تونستم دریافت کنم همه تون رو به خدای بزرگ می سپارم
سلام واقعا خیلی خوشحال که توی خانواده صمیمی استاد عباس منش هستم
میدونید من تا الان که بزرگ شدم خیلی دنبال این بودم که یکی بیاد برام بگی خدا کی هست و الان دارم نزدیک میشم و دارم حرف های استاد را گوش میدم با دل جون میدونی استاد وقت ادم به خود واقعی اش نزدیک میشه تقریبا همه اطرافیان اش را از دست میدهد حتی دوستان ،خواهر،برادر البته اگه خوب به قضیه نگاه کنی تو اون وقت که به خود واقعی ات را شناختی یه آرامش داره که تا حالا در عمر ات اون طور آرامش نداشتی
خب البته طبیعی هم هست که همه را از دست بدی چرا چون تو آنوقت نمیتوانی مثل انها فکر کنی مثل انها عمل کنی
و نمیتوانی اون توقع که انها از تو داره را انجام بدی نتوانی پای حرف های شون بیشنی نتوانی باهاش از فلان کسی بهمن حرف بزنی از شرایط زمان گله کنی باهاشون خب معلومه که اون موقع فرد دوست داشتنی محسوب نمیشی براشون
البته به نظرم تنهایی بهتره وقت که کسی ندونی حرف هایت را ندانی به چی فکر میکنی واقعا
ساکت در کنار خودت فقط با خودت هیچ کس نه واین قشنگه وقت تنهایی با خودت حرف بزنی چایی بخوری
واقعا از فایل هایتون خیلی ممنون هستم خیلی چیزها را اموختم ودارم یاد میگیرم
ممنون ومتشکرم امیدوارم که همیشه شاد و موفق باشید
التبه برای همه سلامتی،شادی وسعادت آرزو میکنم
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم ، خانم مریم مهربان و عزیزان هم مسیر
خدا را شکر ، از بودن در این مسیر زیبا نه تنها زندگی خود را قشنگ میسازیم بلکه آدم خوب و آرامش بخش به تمام جهان هم میشویم ، از اینکه قضاوت نمیکنیم، از اینکه در ک میکنم اگر من اشتباه کرده ام دیگران هم حق اشتباه کردن را دارن ، بجای ایراد گرفتن از دیگران ، خود را در جا و شرایط شان قرار میدهیم ، و آسانتر شرایط را درک میکنیم ،و میبینیم اگر ما بودیم شاید بدتر از آنها عمل میکردیم. میدانیم هر وقت بخواهیم به کسی ضربه بزنیم به خود ضربه میزنیم ( نظر به قانون ، توجه و واکنش به بدی یعنی دعوت کردن همان چیز به زندگی خود) ، با درک این که اشتباه جز زندگی ما است و از همین پروسه امروز به داشتن چیز های بهتر رسیده ایم ،پس دیگران و خود را سر زنش نمیکنیم بخاطر اشتباه کردن،
چقدر لذت بخش بود شنیدن این جمله از پیامبر خدا (ص) بهترین انسان ، سر چشمه عشق و مهربانی ، جملهٔ که مملو از اسرا و حکمت اما به ظاهر ساده ( اولین سنگ را کسی بزند که هیچ گناه نکرده است )
چیزیکه هیچ وقت فراموش نشود ، اینکه افکار و کانون توجه ما زندگی ما را رقم میزند و آگاهانه تلاش کنیم ذهن خود را کنترول کنیم ، تا نه اینکه مانند برگ ، طوفان زندگی ( شرایط و سیاست ، پیروی از 99 فیصد مردم …) ما را با خود ببرد ، بلکه با کنترول آگاهانه ذهن خود ما زندگی خود را بسازیم ، و وقتی در شرایط ویا جاهٔ هستیم که آنرا دوست نداریم به جای مقاومت و توجه به بدی ها، توجه به زیبایی ها کنیم و قطعا در هر شرایطی بدی ، زیبایی است که به ان توجه کنیم ، و با توجه به این زیبایی ها ما فرکانس خود را به فرکانس خوب تغیر میدهیم و بدون شک بعد از تغیر فرکانس ، از لحاظ فزیکی همچنان جا و شرایط ما تغیر میکند،
اگر به چیزی توجه میکنیم که نمی خواهیم در زندگی ما اتفاق بی افتد داریم با دست های خود همان شرایط را وارد زندگی خود میکنیم ،مثل اینکه با هر منطقی دست خود را روی آتش بگذاریم میسوزد ، اصلا مهم نیست دلیل ما چه است ،
باید قبول کرد ، کنترول ذهن هم کار ساده نیست و تمرین و تکرار میخواهد ، و این هم دو چیزیکه خیلی کمک ام کرده در کنترول ذهن ،
اول: بعد از دیدن یکی از فایل های استاد عزیزم آموختم که حرف زدن با خداوند ( استاد عزیز هر روز در خیابان های بندر عباس پیاده میرفت و با خداوند صحبت میکرد و چنان وصل میشد به این نیرو بزرگ که همه اشک میریخت ) و این بهترین طریقه کنترول ذهن است به سوی خوبی ها و در بهترین مدار بودن و اتصال با خداوند
دوم : یکی از دوستان عزیز در کامنت ها نوشته بودند ، وسیله خوب برای کنترول ذهن سپاسگذاری است ، واقعا هر بار که افکار منفی میاید که حال ما را بد کند، اگر به زیبایی اطراف ما توجه کنیم به ساده گی به فرکانس خوب میرویم و ذهن خود را کنترول کرده ایم
در پناه خدای یکتا شاد، سلامت و ثروتمند باشید
سلام خدمت استاد سید حسین و استاد شایسته
خداراشکر بابت این دوتا استاد که چقد زحمت میکشن که ما به آگاهیهای خوب برسیم
خداراشکر بابت این دوره طلایی و این سایت طلایی که چقد تو این دوسال ما رو تغیر داده و روز ب روز داریم عالی تر از همیشه میشیم
خداراشکر بابت این همه دوستان خوب که میان و کامنت میزارن و ما تجربه رو بالا میبریم
انشالله همه دوستان و استادان گرامی شاد سلامت باشن همیشه
خدایا شکرت…
استاد سپاس ازتون.خییییلی منتظر همچین فایلی ازتون بودم…
به نام خدا
سلام بر استاد عزیز و خانواده گرم و صمیمی خودم (عباسمنش)
خدایا شکرت به خاطر مسیری که پیش روم هست و میتونم خودم و فقط خودم ثروت رو رقم بزنم .
مدت ها بود میخواستم کامنت بذارم تا اینکه دلم گفت زیر این فایل بنویسم .
داستان از اواخرسال 95 و اوایل 96 شروع شد که تصمیم گرفتم فایل های رایگان سایت رو با دقت گوش بدم و کامنت های بچه ها و پست های کانال تلگرام رو در حد امکان دنبال کنم و از این طریق باورهای خوب و مثبتی رو که به کارم میان رو استخراج کنم
پیش خودم گفتم من که پول خرید محصول ندارم پس بذا با این فایلها رو خودم کار کنم و خداییش خیلی هم امیدوار بودم به نتایج ،نشستم نوشتم ،حدودا سیصد باور و حس خوب و رویاهام و اهدافم رو طوری نوشتم که امکان دستیابی بهشون رو دارم و میشه و میتونم که اون هارو بهتر و سریعتر و با کیفیت بیشتر به زندگیم وارد کنم،طوری نوشتم با هربار خوندن اون حس خوب داشتن و رفتن و بودن رو بهم تزریق میکرد
در طول دو سه ماه اول کم کم ایراد چیز هایی که نوشتم رو پیدا کردم و تغییراتی ایجاد میکردم تا اینکه احساس کردم خوندن وقت گیره و تبدیل به ویس کردمشون ،دیگه برام راحت تر بود و باورهایی که ساخته بودم همیشه در دسترس بود و گاه و بیگاه گوش میکردم .
نیمه اول سال اینطوری گذشت یکم گذشت و من دیگه کمتر میرفتم سراغ دفترم ولی همچنان پیگیر سایت و اتفاقات و مهاجرت شما و تحسین من و ووو …
،تا اینکه موقع رفتن به سربازی رسید و دوران خدمتم در بهترین ارگان ممکن در بهترین قسمت ممکن اون ارگان در بهترین بخش اون قسمت در کمتر از نیم سال با عشق سپری شد .
این مدت سربازی هرلحظه خداروشکر میکردم چون باورهایی که قبل از اینکه اصلا فکر خدمت به سرم برسه ساخته بودم و نهادینه کرده بودم داشت طبق قوانین ثابت خدا کار خودشو میکرد و من واقعا درظرف عسل افتاده بودم ، چون داشتم خدارو میشناختم دقیقا همون طور که خواسته بودم دقققققییییییقا.
آخر های خدمتم مصادف شد سال برگزاری آزمون وکالت امسال(98) تصمیم داشتم شرکت کنم البته با علم به اینکه ثروت خدا نه تنها در این رشته بلکه در میلیون ها کار دیگه هم نهفته هست و فقط کافیه بخوایم و در مسیرش باشیم وفقط و فقط به خدا توکل داشته باشیم .
باور اطرافیان و سایر کسانی که قبول شدند تو این آزمون حداقل برای منی که سال اولم بود خیلی تعجب آور و محدود و نادرست به نظر میومد ،من که قانون رو میدونستم تصمیم گرفتم حدودا دویست باور به مرور در رابطه با این مسئله قبولی در سال اول و مطالعه حین خدمت سربازی و کیفیت مطالعه و سرعت و صد ها باور دیگه شناسایی کنم و به مرور تبدیل به باورهای طلایی کنم برا خودم ،اینکارو کردم عمل کردم و روی خودم کار کردم و رو ورودی ذهنم در این زمینه کنترل خوبی داشتم ،از روش های خیلی خوبی که به نظرم من درآوردی بود استفاده کردم و میکنم مثلا یکیشون این بود که یکی از باورها و یاخواسته های درست و خوب رو انتخاب میکنم و اون رو بسط و گسترش میدم و در خودم نسبت به خواسته ی اون باور با برهان و دلیل های زیاد احساس لیاقت ایجاد میکنم .?
من چند ماهی رو در حین خدمت هم درس میخوندم و هم مطالعه داشتم ،
هرچی به آزمون نزدیکتر میشدم باورهام برام باورپذیرتر میشد و ریزتر میشدم
تقریبا دیگه آماده آزمون بودم که کتاب “چگونه فکر خدارا بخوانیم” رو تهیه کردم ،دقیقا زمانی بود که بهش احتیاج داشتم .
آرامش تنها کلمه ایه که میتونه حسی رو که خدا از طریق این کتاب بهتون هدیه میده رو توصیف کنه .
رفتم آزمون آرامش نه وکالت ،موفق بودم .
شکرخدا
من با 24 سن تونستم امسال به طور متوالی دو رتبه دو رقمی تو این آزمون که پشتش کلی باور نادرست خوابیده بود رو بدست بیارم.
رتبه 58? و 19?
آزمون و نتایج این مدت تو ایران یکم با شلوغی همراه بود ولی یادم بود که همه چی در هر صورت به خیرو صلاح منه
دیدن رتبه هام برام عجیب نبود ولی لبخندی زدم به قولی پرمعنا
چون هم قبل آزمون و هم الان وکیل بودنم برام خیلی طبیعی و شدنی بود.
دیگه الان کسی هستم که تونستم با کنترل ورودی های ذهنم و تمرکز بر خواسته های زندگی پیش روم به چیز هایی برسم که همین الان بعضی از اطرافیانم بیش از شیش ساله میخوان برسن بهش و کسانی هم که بهش رسیدن به سختی و بامشقت بهش رسیدن
من تونستم از قوانین ثابت خدا آگاهانه بهره ببرم
البته در این رابطه از ریزترین شکرگزاری ها دریغ نمیکردم از ریزترین تحسین ها همچنین ،دارم فکر میکنم اگر اینقد محکم و متعهد در ارتباط با پول و روابط اکار کنم واویلا میشه که ?
پس قطعا اگر چیز های دیگه ( هر چیزی )بخوام میشه و میتونم چون یاد گرفتم قوانین در هر صورت یکسان عمل میکنند و لیاقت اون چیز رو هرچند در ظاهر غول آسا رو دارم.
الان روزی نیست به صبح و اون روز سلام نکنم و با لبخند بلند نشم.
من هنوز دوره نخریدم ،چه بشود …
تازه شروع شده…
سلام من رو به فلوریدای دوست داشتنی برسونید?
سعادتمند و ثروتمند باشید.
سلام
سفرنامه روز پنجاه و ششم
من امروز با یک تضاد مواجه شدم، به کاری دعوت شدم که چند وقت پیش بهش فکر کرده بودم ولی در عمل دیدم این کار رو نمی خوام چون باید مدام خبر می خوندم!!!
دیدم منی که مدتهاست خبر نمی خونم به خاطر یک فرکانس کاری رو جذب کردم که اصلا راه من نیست
هم از بازگشت فرکانسم خوشحال شدم هم از تشخیص تضاد بودنش تا اینکه دیگه هیچ وقت یادم نره چه راهی رو انتخاب کردم
این راه پیرو زیادی نداره اونایی هم که هستن معمولا ناشناس هستن اما باید نترسید و ادامه داد
وقتی عمیق فکر کردم دیدم من باید کاری رو بکنم که عاشقش هستم
با خودم گفتم الان شش ماهه که از کارم اومدم بیرون چون دیگه نمی خواستم مشرک باشم
چون می دونستم انقدر قدرت ندارم که توی اجتماع باشم و سالم بمونم
پس نشستم توی خونه و شروع کردم به کار کردن روی خودم
برنامه ریزی کردم تا از تک تک لحظاتم استفاده کنم
گرچه داره پس اندازم تموم میشه و موعد تمدید اجاره خونه نزدیکه اما دلم آرومه
با خودم گفتم اینهمه سال ترسیدی این یه بار نترس
اینهمه سال به خاطر اینکه گفتی هزینه زندگیت رو باید تامین کنی کار کردی
توی شرایط سخت هم کار کردی
اما این یه بار رو بیا و تمرین ایمان و توکل کن
ببین چی میشه
ببین خدا چه رویی از خودش رو بهت نشون میده
واقعا وقتی میام فایلها رو گوش میدم و کامنتها رو می خونم حال خوبی دارم
اما باید وقتی عمل می کنم هم حال خوبی داشته باشم
مثل کسانیکه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند
مثل کسانیکه ایمان آوردند و پرهیزکار بودند
همان کسانی که نه غمی دارند و نه ترسی
وقتهایی که نمی دونم درباره موضوع خود فایل چی بنویسم ترجیح میدم چیزایی که یاد گرفتم رو مرور کنم یا فکرهایی که کردم رو اینجا بنویسم که برام ثبت بشه
چون درس ما اینجا یه درسه و مدام تکرار میشه
اما هر بار جوریه که انگار داری برای اولین بار می شنوی
من خدا رو هزاران بار شکر می کنم به خاطر این راه
و واقعا دوستان توی کامنتهاشون انقدر خوب حق مطلب رو ادا می کنن که حرف نمی مونه
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت