live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف


سرفصل آگاهی های این فایل شامل:

  • خواسته‌های واقعی ما و انرژی لازم برای تحقق آن‌ها، از تضادهای زندگی پدید می‌آیند؛
  • به اندازه ای که مقاومت های ذهنی در برابر خواسته هایت را کم می کنی، از این تضادها به نفع خود بهره برداری می کنی؛
  • در مسیر تحقق اهداف، هرگز به ذهن اجازه نده که با تمرکز بر موانع احتمالی در آینده، انرژی سازنده تو را هدر بدهد؛
  • هر قدم ممکنی را بردار و ایمان داشته باش که درها باز می شود؛
  •  زندگی به شیوه دوره 12 قدم، ترس‌ها و نگرانی‌های بیهوده را از زندگی ما حذف می‌کند و چرخ زندگی‌مان را روان می‌سازد.
  • ورود به مسیر “هم جهت با هدف”، بوسیله کم کردن مقاومت های ذهنی اتفاق می افتد؛
  • به این توجه نکن که قوانین کلیشه ای دولت ها، چه موانعی بر سر راه اهدافت می گذارند؛
  • برای تحقق خواسته‌ها، نیاز به تقلای بیشتر نیست، بلکه نیاز به شناسایی مقاومت های ذهنی درباره خواسته ها و حذف آنهاست؛
  • دوره 12 قدم به ما کمک می‌کند تا این مقاومت‌های ذهنی را شناسایی کنیم و برای حذف آنها از ذهن، منطق بسازیم؛
  • مفهوم ثبات فرکانسی؛
  • چگونه انگیزه ایجاد کنیم؛

منابع مرتبط با آگاهی های این قسمت:

دوره 12 قدم


برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف
    176MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «خ» در این صفحه: 1
  1. -
    خ گفته:
    مدت عضویت: 286 روز

    به نام پروردگار مهربانم

    سلام ، امروز 14 تیرماه 1404 و 8 روز هست که با استاد عزیزم اشنا شدم.

    یک اتفاقی چند دقیقه پیش برام رخ داد که خواستم اینجا بیانش کنم ، من 19 سالمه و 2 هفته دیگه کنکور دارم و تا الان تجربه انجام کاری و کسب درامد ازش رو نداشتم و از پدرم مقداری پول تو جیبی میگرفتم تا اینکه با شنیدن فایل های هدیه استاد کسب درامد خودم خیلی برام مهم تر شد اگر برام تابحال مهم بود .شغلی که از نظر درس هدفمه بهش برسم 5 ، شش سالی طول میکشه و در نظر داشتم توی این دوران شغلی که از علایق دیگم هست رو انجام بدم یا همراه اون شغلم. بهش فکر میکردم و این ایده همش تو ذهنم بود که دوست دارم جایی کار کنم که از نظر پوشش راحت باشم و مطابق جوی که دوست دارم باشه و همچنین کاری باشه که از انجامش لذت ببرم به خیلی چیزها علاقه دارم و درشون استعداد دارم ولی ایده ای از اینکه چیجوری و با کدوم ها به کسب درامد میرسم نداشتم ، امروز که داشتم بخش نتایج دانشجویان رو میخوندم یکدفعه بهم الهام شد برو توی شیپور اگهی های استخدام رو ببین. رفتم و اگهی هایی که دیدم مطابق چیزی که دوست داشتم نبود تا اینکه رسیدم به یک اگهی که خیلی خوشحالم کرد . کافه ای که من و مادرم همیشه میرفتیم و مدیرش بسیار اقای محترمی بود اگهی گذاشته بود و شرایطش بود 4 تا 12 شب با حقوق 10 میلیون تومان. خب این کار از نظر پوشش احتمالا مطابق چیزی که میخواستم نبود و همچنین تو مسیر استعدهایی که برام مشهودترن نبود ولی مکانی بود که وقتی میرفتم ازش خیلی لذت میبردم همیشه موزیک های قشنگ داشت با فضایی دنج و پرسنل و مدیری محترم و از اینکه با ادم ها یعنی مشتری ها ارتباط داشته باشم هم چیزی بود که احساس میکردم لذت ببرم و از اونجایی که عاشق غذاهم هستم در کل اینکار برام لذتبخش باشه. یکی از اقوامم نزدیک به همون کافه کار میکنه با همون ساعت کاری ولی حقوق 12 میلیون تومان فقط با این تفاوت که سرویس برگشت نداشت . با خودم اول گفتم حرف میزنم و قانع میکنم 12 میلیون رو ولی بعد گفتم ببین سرویس برگشت داره اینجا و تو که درامدت صفر بود 10 تومن خوبه باز. خلاصه خوشحال شدم و به مادرم گفتم پسفردا بریم یک نوشیدنی اونجا بخوریم و من راجب به استخدام حرف بزنم. بعد یکدفعه بهم الهام شد خب الان خودت زنگ بزن، بعد زنگ زدم حرف زدم و طرف گفت پسفردا میتونین 5 یا شش بیاین. به مادرم گفتم من 27ام ازمون دارم و اون تایم میرم فوقش اگر کسی اومد کار کرد و سهمم نبود اینکار اصلا اشکالی نداره خدا قطعا کار بهتری برام اماده کرده و اگر سهمم شد هم خیلی عالیه قطعا برام چون خدا رقم زده.

    بعد دیدم پدرم از تو اتاق صدام کرد که داری چیکار میکنی؟کار چیه؟ گفتم کار دیگه یک جایی بود من و مادرم میرفتیم همیشه خیلی خوب بود الان میخوام کار کنم. عصبانی شد گفت تو الان به فکر کاری ؟ به جای درست؟ بشدت تعجب کرده بود از اینکه من قدم برداشتم برای کار، مادرم هم همینطور ولی ری اکت خوبی نشون داد،گفتم خب من الان ک نمیخوام شروع کنم از 28ام بعد کنکور مد نظرمه بعد مگه اینهمه ادم دانشگاه نمیرن کنارش کار نمیکنن، کلا حالت تنش بهش دست داده بود و گفت این چه کاریه اول نتیجه کنکورت بیاد و الان به کار چرا فکر میکنی (همه اینا با حالت عصبانیت ولی من سعی کردم خونسردیمو حفظ کنم)، من گفتم انتظار داری تا ابد از تو پول تو جیبی بگیرم بابا؟ پس ماهی 20 تومن به من بده(ناخوداگاه این حرف از دهنم یکهو پرید با این خیال که متوجه بشه من منبع مالی خودم رو میخوام) بعد پدرم علاوه بر حوضه تخصص خودش کارمند هم هست بهم گفت من خودم حقوق کارمندیم انقدر نیست!! که گفتم خب پس این چه حرفیه؟ گفت تو کار میخواستی چرا به من نگفتی؟میذاشتی بعد کنکورت به اینا فکر میکردی گفتم بابا تو چه کاری میخواستی برای من پیدا کنی ، کارمندی؟ من علاقه ندارم . گفت من کار نمیتونم برات پیدا کنم؟ بحث براردم رو پیش اوردم گفتم اون کار میخواست براش پیدا نکردی گفت اون با این سنش باید کار کنه؟، خلاصه پدرم عصبانی شد و بیشتر از این بود که باهاش مشورت نکردم گفتم پدرِ من من هنوز شروع نکردم زنگ زدم ببینم شرایطش چیجوریه گفت نه برای همونم باید مشورت میکردی و گفت این چه کاریه خجالت نمیکشی بری کافه کار کنی قهوه پخش کنی؟ از دهنم پرید بابا تو چیزی نمیدونی و به جای افتخار به اینکه به فکر درامدم اینجوری حرف میزنی، که به خودم اومدم دیدم داره انرژیم تغییر میکنه تصمیم گرفتم بحث رو ادامه ندم.

    یک چیزی که خیلی برام مشهود بود این بود که اگر قبلا این بحث پیش میومد یعنی تا همین یک هفته پیش من احتمالا خیلی عصبانی و ناامید میشدم و حالم بد میشد . الان خیلی ارامش دارم و خونسردم فقط توی یک حالت گیجی هستم نمیدونم دلیل این بحث پدرم از نگاه ما توی این راه چی بود و نمیدونم راه درست چیه ولی یقین دارم خداوند بهترین مسیر رو برام رقم میزنه و هدایت و حمایتم میکنه و جواب سوالاتم رو میده و من رو با عشق در مسیری که دوست دارم و برام سرشار از موفقیت و شادی و خداست هدایت میکنه. انگار هیچ پافشاری ای روی چیزی ندارم و این جنس از رهایی اون لحظه تجربه کردم برام خیلی قشنگ بود . چون یقین دارم خدا برنامه های خیلی زیبایی برام داره. روی خودم تمرکز میکنم و باقی رو میسپارم به خداوند عزیزم.

    قبلش مادرم توی نقاشی ازم راهنمایی خواست بهش گفتم همیشه نقاشی رو از فاصله دورتر ببینی راحت تر متوجه میشی باید چیکار کنی و این اومد توی ذهنم و به خودم گفتم توی زندگیت هم همینه توی اون وضعیت نمون از یک دیدگاه بالاتر بهش نگاه کن و یقین داشته باش همه اینها درجهت تکامل و موفقیت و شادی توعه. سپاسگزارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: