live | سودمندترین سرمایه گذاری
سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:
- چطور بدون سرمایه، کار را شروع کنم؛
- اصول رونق کسب و کار؛
- سرمایه های درونی که لازمه شروع کسب و کار شخصی است؛
- اتفاقات به خودی خود هیچ معنایی ندارند، نگاه ما به آن اتفاقات است که به آنها معنا می بخشد؛
- اصول بهبود کسب و کار؛
- مهمترین باور برای اتصال به خداوند؛
- روی توانایی ها و علائقت سرمایه گذاری کن؛
از میان نظراتی که شما دوستان عزیز در بخش نظرات این قسمت می نویسید، نوشته ای که بیشترین ارتباط با محتوای این فایل را داشته باشد، به عنوان متن انتخابی این قسمت انتخاب می شود.
منتظر رد پای شما در گام دوم هستیم
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | سودمندترین سرمایه گذاری207MB18 دقیقه
- فایل صوتی live | سودمندترین سرمایه گذاری17MB18 دقیقه














به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم.
بحث شکرگزاری که میشه، یاد گذشته ام میفتم، هرچی نگاه میکردم توی زندگیم جز سلامتی جسمی خودم، هیچی برای سپاسگزاری پیدا نمی کردم والبته تعجی هم نداشت.
چون نه بهم یاد داده بودند و نه آموزش دیده بودم نه خودم قدرت درک اینو داشتم که هر چیزی که در جهان من وجود داره، نعمت حساب میشه وهدیه ورزقی هست از سمت خدا، تا صرفا منه مینا این دو روز دنیا ازشون استفاده کنم تا نیازهام برطرف بشه و بتونم این مسیر دنیایی وزندگی زمینی رو طی کنم..
نعمت وبرکت، کلا در چندتا کلمه خلاصه شده بود، داشتن ثروت ومال واموال..یا مقام ومنصب…
اگه کسی پول ومال زیادی داشت یا کاره ای توی دم دستگاه دولت بود، میگفتن خدا بهش نعمت داده…همین وبس!!!
ما آدمهای عادی هم از اون نعمت ها محروم بودیم مگه دیگه چی داشتیم برای شکرگزاری؟؟
یادمه سالها پیش که یکی دوتا استاد موفقییت توایران اسم در کرده بودند ومجله و تریبون و سمینار …..داشتند یه چیزهایی در مورد معجزه سپاسگزاری میگفتند…
یه کم بعدش چندین کتاب چاپ شد تند وتند اومد تو بازار که حول محور سپاسگزاری میچرخید، که معروفتریتش کتاب(( معجزه شکرگزاری خانم راندابرن بود))
خلاصه که من وخیلی هام، از اون کتابها تهیه کرده بودیم…
من راستش با اینکه اون کتابهارو خونده بودم وتمریناتش رو انجام داده بودم و توی همون دوران هم اتفاقات خوبی رو تجربه کرده بودم، ولی واقعا نمی تونسم به معنای واقعی وقلبی، سپاسگزاری رو درک کنم..
چون هنوز به اون چیزهائیکه آرزوش رو داشتم نرسیده بودم، یا چیزهایی که در زندگیم وجهانم وجود داشت رو نمی تونستم به چشم نعمت ببینم…
تا اینکه وارد این مسیر پر خیر وبرکت شدم و خدایی رو از طریق آموزه های شما استاد قشنگم شناختم که اصلا همین نزدیکی به خودش وشناختش وگفتگو وارتباط باهاش برام نعمت محسوب میشد ومیشه، چه برسه به همه ی اونچه که دارم و همگی رو از سر لطف ومهرش بهم بخشیده….
من از شما اموختم که تمام موجودات عالم هستی، هر انچه که خدا خلق کرده ودر این جهان قرار داده همگی نعمت هایی هستند برای من ومتعلق به من، تا من با استفاده ازشون راحت ولذت بخش تر زندگی کنم..
از روشنایی روز وخورشید و ماه وستارگان و باران وبرف و طبیعت و…….گرفته تا….داشتن خانواده و همسر وفرزند و دوست و رفیق و….
تا تمامی امکانات شهری و اجتماعی که در اختیارم هست…
نعمت سواد وعلم …
نعمت هنر و استعداد وعقل و هوش و …
نعمت خلق وگسترش جهان توسط استعدادها وتوانایی هام توی هر جنبه ای در زندگی….
نعمت درک وتفکر در حقایق هستی…
تا برسه به پول ومال واموالی که به شکل خونه وسایل نقلیه، وخوراک وپوشاک و…..در اختیارم هست…
جلوتر که اومدم تواین مسیر، خدامو خودم رو قوانین رو که بیشتر شناختم و درک کردم، فهمیدم
بزرگترین نعمت اصلا همین درک وشناخت قوانین جهان هستی و عمل بهش هست، که نصیب هرکسی هم در طول زندگیش نمیشه…
اینکه باور داشته باشی خودت با اختیار، می تونی زندگیت رو همونطور که میخوای شکل بدی…
حالا ثروت میخوای، عشق میخوای، معنوییت میخوای، سلامتی کامل واندام وظاهر عالی میخوای و نام نیک میخوای و…هر چی بخوای جهان بهت عطاء میکنه، منتهی اگه طبق قوانینش عمل کنی…
منتهی اگه واقف باشی که هر چی داری وبدست آوردی از شم اقتصادی وزور بازو و عقل خودت نبوده، از زرنگی خودت نبوده…
بلکه خداوند اونهارو نسبت به عدل وانصافش و مهر ولطفش وتلاش صادقانه خودت ونسبت به تقوا وعمل صالح خودت بهت بخشیده، از کجا معلومه؟؟
چون اون چیزهایی که راحت بدست میان و با اومدنشون به زندگیمون با خودشون خیر وخوشی وشادی و آرامش وامنیت ورضایت میارند، و دائمی وهمیشگی هستند یا هر روز بیشتر وبهتر میشند، معلومه که از سمت خالق جهان هستی بوده…
وگرنه چه بسیار آدمهایی که ثروتشون بی حدوحساب…
زیباییشون بی حدوحساب….
مقام ومنصب دارند…
اما راضی وخشنود وشاد وارام نیستند و حس خوشبختی ندارند…
چون با تلاش وسختی واز مسیرهای نادرست به اون چیزهایی که میخواستند رسیدند واغلب براشون شادی وارامش کاذبی رو به همراه داشته …وحتی اونچه به عنوان مقام ومنصب و مال واموال والاد و زیبایی …بدست آوردند جای اینکه باعث رشدشون بشه باعث ویرانی ونابودیشون شده!!!
دوستمون پرسیدند برای من سخته شکرگزاریهامو همش بنویسم، میشه زبونی شکرگزاری کنم، وشما استاد قشنگم چقدر دقیق جواب دادید..
گفتید نوشتن یا گفتن ،موضوع نیست، بلکه فرکانس ها هستند که کارهارو انجام میدند..
واین صد درصد درسته..
اصلا آدمیکه به این درک برسه که آقا اونچه که نیاز من هست برای زندگی امروزم، آره فقط برای زندگی امروزم، چون من نمیدونم که فردا زنده هستم یانه، وقتی دارم در امروز هر انچه که نیاز دارم، پس من آدم خوشبختی هستم…
سقفی بالای سرم، لباسی برای پوشیدن، غذای برای خوردن، وتنی سالم و وارتباطی پر از عشق ومهر با خالقم …..باقی همه فرعیات وبرچسب ها هستند….
که حتی اگه هرگز نباشند باز نباید در من حس ناسپاسی ایجاد کنند…
مثلا اگه من هرگز فرزند ی نداشتم، یا هرگز ازدواج نمی کردم، یا هیچوقت پدر و مادری نداشتم، یا مثلا خونه ای به نام خودم نداشتم، یا وسیله ی نقلیه، یا کار پر سود ودرآمد ، وثروت زیاد یا مقام ومنصب و معروفیت و…..یا ظاهر واندام بی نقص وزیبا….نداشتم.
نداشتن هیچکدوم از اینها دلیل بر ناسپاسی نباید باشه در من، چون هیچکدوم از اون برچسب ها، نیاز اصلی من برای تجربه کردنم در این دنیا نبوده ونیست….
ولی اگه من کسی هستم که جهان هستی اون نعمت های ذکر شده رو هم کم وبیش در اختیارم گذاشته، پس باید خیلی خیلی متوجه اش باشم واز شون غافل نشم وبابتشون در برابر خداوند خیلی متواضع وخاشع باشم و سپاسگزارتر…
اصلا شکرگزاری برای من این شکلی اتفاق میفته، که هی نگاه می کنم به گذشته خودم ومی بینم شکرالله چقدر اخلاقم بهتر شده، چقدر شخصیتم بهتر شده، چقدر صبوترشدم، چقدر با تقواتر شدم،چقدر صادقتر شدم، چقدر پاکترشدم، چقدر آرامش بیشتری دارم، چقدر آسان وراحت میگذره زندگیم، چقدر خواب با کیفیت تری دارم، چقدر اندام وظاهر زیباتر و جوانتر و تن سالمتری دارم ….
چقدر درکم نسبت به خداوند و قوانین حاکم بر جهانش بیشتر شده، وچقدر رابطه ام با خداوند صمیمانه شده..
این مقایسه خودم با گذشته خودم، خیلی فرکانسم رو بالا میبره، خیلی حالم رو خوب میکنه، وقتی می بینم دیگران هنوز در اندرخم یک کوچه اند، هنوز سرگردانند، آرامش وامنیتی ندارند وزندگیشون سخت وبد و پر از ترس واضطراب میگذره ویاد خودم در گذشته می افتم، بی اختیار سجده شکر به جا میارم که من دیگه به لطف الله مثل اون ادمهای نااگاه زندگی نمی کنم….
حس اینکه ای خدا قربونت برم، تو خلق وساخت این وسیله رو وعلمش رو دادی به بنده هات برای اینکه کار من راحتر پیش بره، یا من لذت بیشتری از زندگیم ببرم، یا مثلا فلانی رو به عنوان فرزندم یا خانواده ام یا حتی در نقش یه دوست چقدر پر از مهر وعشقش کردی که به من عشق بلاعوض بده ، ای خدای من، تو کل این جهان رو آفریدی تا من تا جاییکه می تونم درش گردش کنم ولذت ببرم ، ازت بی نهایت سپاسگزارم….
اینجوری دیگه سپاسگزاری میشه عادت آدم، حتی تو دل تضادهام دنبال چیزی برای قدردانی میگیرده که بدون شک هم پیداش میکنه..
تمرین ستاره قطبی برای من فقط یه تمرین نبود وباعث شد من راه وروش سپاسگزاری صادقانه رو بیاموزم، تا جائیکه تبدیل شده به عادت وشخصیتم..
نه اینکه ادعا کنم همیشه سپاسگزارم نه، خیلی وقتها درگیر روزمرگی ها میشم وسپاسگزاریهام فقط زبونی هست ولی کم نیست سپاسگزاریهایی که من قلبی انجام میدم در طول شبانه روز….چه با نوشتن که هر روز صبح وشب انجامش میدم حتی گاهی وسط روز نسبت به شرایطم و انرژیم، چه زبونی در لحظه…
الهی صدهزار مرتبه شکر که خداوند فرصت ولیاقت سپاسگزاری از نعمت هاش رو بهم عطاء کرده، واگه لطف ورحمتش در حقم نبود، من هیچوقت نمی تونستم که از جهالت نجات پیدا کنم و به این درک وآگاهی امروزم برسم نسبت به خودش ودرک قوانینش، که میدونم که در برابر درک وآگهی که ان شالله در فرداها بدست میارم هیچه….
الهی صدهزار مرتبه شکرت که منو از جهالت ونادانی نجاتم دادی و حتی وقتی من ازت دور میشم و غفلت می کنم تو باز با مهربانی ات میای سراغم واجازه نمیدی که ازت دور بشم…
خدایا من میخوام که هر لحظه تنها تورا بپرستم وتنها از تو هدایت بخواهم، پس هدایتم کن به مسیرهای پر خیر وبرکت، که منو به خودت وبه حس خوشبختی وبه خیر دنیا وآخرت نزدیک میکنه، آمین