live | سودمندترین سرمایه گذاری - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | سودمندترین سرمایه گذاری
    207MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی live | سودمندترین سرمایه گذاری
    17MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

926 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فریبا شهاب گفته:
    مدت عضویت: 1501 روز

    بسم الله رب العالمین

    باسلام ودرود به استاد عزیزم وموحدومربم جان شایسته بانو

    خداروشکر بخاطر آگاهی‌های این فایل که همه چیز وهمه چیز وهمه چیز در توحید خلاصه می‌شود .

    موحد باشم احساس ارزشمندی پیدا میکنم.

    موحد باشم سلامتی حاصل می‌شود .

    موحد باشم ثروت هم بدست میاید.

    موحد باشم سلامتی هم پایدار می‌شود

    موحد باشم روابط عالی وعاشقانه هم پدیدار می‌شود

    رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»

    در پناه یگانه خالق هستی ،سلامتوموحدوسعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    افسانه زارع گفته:
    مدت عضویت: 1137 روز

    خانه تکانی ذهن: گام دوم.

    آگاهی هایی ک دریافت کردم و متوجه شدم.

    کسب و کارت رو از هر جایی ک هستی شروع کن،از هر چیزی ک داری،حتی اگر میگی چیزی ندارم (پول) مهارتت رو توی زمینه مورد علاقت بیشتر کن،در موردش سرچ کن،بخون،تمرین کن و آروم آروم ببین ک چ اتفاقات شگفت انگیزی برات میوفته.

    خدا خودش آدم های لازم و هم فرکانس و مرتبت با کارت و خواستت رو سر راهت قرار میده.

    ب هیچ چیزو هیچ کس وابسته نباش،خودت دلیل حال خوب و احساس خوب خودت باش،حالتو ب کسی یا چیزی گره نزن.

    حتما نباید واسه شکرگذاری بری ی جای خلوت،تاریک،شمع روشن کنی.

    همین ک توی ذهنت شکر گذاری کنی،بدونی فکرو ذهنت کجاست و آگاهانه روش تمرکز کنی نذاری خطا بره،یعنی فرکانس درست ارسال کردی و جهانم بر اساس فرکانس بهت پاسخ میده.

    وقتی ب خدا توکل کنی،ایمان داشته باشی،روی مهارت و کیفیت کارت تمرکز کنی،خدا خودش پارتیت میشه،مشتریت میشه،برات بازار فراهم میکنه،دل آدما رو نرم میکنه برات،توی ذهنت بهت ایده میده،تو رو تو ذهن بقیه میاره تا دستی بشن از دستای خدا و برات کارت رو انجام بدن.

    زمان رسیدن ب خواسته هات فقط بستگی ب باور،ایمان و کسب مهارت و کیفیت روی کار مورد علاقت داره،هر چی اینها قوی تر باشه تو ب مرور زمان تکاملت رو طی میکنی و هی موفق تر میشی.

    پس آروم باش و از مسیر علاقت و کسب کردن مهارتت لذت ببر،ثروت خودش میاد.

    موفق و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فریبا گفته:
    مدت عضویت: 1533 روز

    به نام رب العالمین.

    خدای عزیزم تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میطلبم ما را به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت فرما.

    سلام به استاد عزیزم و سلام به شایسته ترین بانوی دنیا خانم شایسته عزیز.

    و سلام به روی ماه همه دوستان عزیزم در این سایت توحیدی.

    طبق گفته استاد اگر ما روی خودمون سرمایه گذاری کنیم بزرگترین سرمایه گذاری دنیاست.

    وقتی ما از درون غنی باشیم دیگه نگران از دست دادن چیزی نیستیم میتوانیم در لحظه زندگی کنیم و از زندگیمون لذت ببریم باور داریم به خودمون و خدای درونمون که اگر هم چیزی رو از دست بدهیم حالا ثروت یا رابطه عاطفی یا… دوباره میتوانیم به دستش بیاریم ایمان داریم به خداوندی که اینا رو بهمون داده باز هم میتواند بیشتر و بهترش رو بهمون بده پس غصه نمخوریم حالمون بد نمیشه.

    در مورد اینکه اگر ما قدم اول رو برداریم قدمهای بعدی بهمون گفته میشود، من این تمرین رو از چیزای کوچیک شروع کردم تا در مورد چیزای بزرگتر هم بتوانم راحت قدم اول رو بردارم.

    مثلا یه مسئله ای در مورد آشپزی پیش اومده بود که من نمیدونستم چطوری باید انجام بدهم با خودم گفتم من از چیزی که فکر میکنم درسته شروع میکنم تا خداوند هدایتم کنه بعد رفتم مواد مورد نیاز و وسایل مورد نیاز رو آوردم و کار رو شروع کردم که بلافاصله یه ایده اومد و کارم رو خیلی راحت بدون نیاز به اون وسایل انجام دادم و خیلی هم خوب شد.

    مدتی هم هست که پیاده روی میرم تو یک پارک جنگلی که قبلا هیچ وقت نرفته بودم خیلی نجواها میاد که منو از رفتن به مسیرهای جدید منصرف کنه ولی اهمیت نمیدم و با این باور که خداوند با منه و مدافع منه میرم و خیلی هم بهم خوش میگذره کلی با خدا حرف میزنم خواسته هام رو تجسم میکنم و خیلی لذت میبرم و همینطور داره رفتن به دل ترسهام واسم راحتتر میشه.

    خدایاشکرت که به این مسیر زیبا و پر نعمت هدایتم کردی.

    استاد عزیزم سپاسگزارم ازشما به خاطر انتشار این آگاهیها.

    در پناه الله یکتا شاد، سالم و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فاطمه لایق بهترین هاست گفته:
    مدت عضویت: 2651 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیزم واقعا با تمام قلبم صمیمانه تشکر میکنم بابت این دوره خانه تکانی ذهن

    از خودمم تشکر میکنم که دومین فایل در دومین روز مهر ماه دیدم و تحسین کردم و به تعهدم در گذاشتن کامنت عمل کردم ،

    استاد این دو روز که کامنت ها را که میخونم چقدر ذهنم و روحم در این دو روز آرام تر شده و میگم ببین فاطمه تو این مسیر تنها نیستی و خیلی ها نیاز به تغییر مدار و پاکسازی ذهن داشتن و این ویژگی ما آدم هاست آروم میشیم وقتی که ببینیم بقیه هم همچین مسأله ایی دارن ، و یه مسکن هست که ببین این شرایط دائمی نیست و این نکته به خودمون یاد آوری میکنیم که :

    تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء حاصل باورهای خودمون هست

    ایمان بیاوریم خداوند هیچ برنامه از پیش تعیین شده‌ای برایمان مقرر ننموده، بلکه همه چیز را به ما و فرکانس‌هایمان واگذار نموده است، اگر ایمان بیاوریم که خداوند یه انرژی هست که به هر آنچه در ذهنمان می‌سازیم، شکل می‌ده،

    خبر خوب و تلنگر به خود درونمونیمون هست که ما میتونیم فرکانس‌هامون تغییر دهیم تنها بوسیله ی تغییر کانون توجهمون و با تکرار این کار، باورهایمان را تغییر بدیم. ما در هر لحظه می‌تونیم انتخاب کنیم که نگاهِ دیگری به اتفاقات داشته باشیم و باور کنیم.

    استاد چقدر این فایل به من میخورد برای زندگی کارمندی که داشتم و دوست داشتم تغییر کنه برای من که حقوقمم از اداره کار پایین تر است با مدرک کارشناسی ارشد

    دوست نداشتم دیگه خودمو در حصار لباس فرم و ساعات کاری معین و حقوق معین قرار بدم و زندگی کارمندی حکم زندان برام داشت و کارفرما حکم فرعون زمانه

    کلی سبک و سنگین کردم چکار کنم کجا برم

    از خدا هدایت خواستم خدایا من با این دستای خالی با این همه مهارت و توانایی در همین اتاق خودم چکاری میتونم انجام بدم و به درآمد برسم ،و خداوند خیلی راحت و آسون برام شاگردهای ریاضی فرستاد بدون هیچ تبلیغی همینطور یه روز به یکی از مشتری هامون گفتم منم ریاضی درس میدم پسرش فرستاد پیشم کلاس شاگردم قاب های طراحی چهره ام در حیطه هنر سیاه قلم دید و علاقه مند شد به کلاس سیاه قلم هم بیاد و این باعث شد منو به آدم های دیگه معرفی کنن و این شد که کل عصرهای من پر بشه درسته با اون پولی که از راه تدریس ریاضی و طراحی که میکنم به درآمدی نرسیدم که بتونم خونه و ماشین بخرم ولی سرشار از احساس رضایت هستم ،خیلی احساس ارزشمندی میکنم که میتونم به بچه ها کمک کنم و یک مسأله را در جهان هستی حل کنم که سبب گسترش جهان میشه ،

    خوشحالم اون پول برام خیلی برکت داره یه کارت گذاشتم فقط مخصوص کلاس های خصوصیم و هر جا میرم و هر چی میخرم با اون پول یه لذت خیلی خاص داره خوشحالم که این پول در قبال یک کار خیلی مفید دریافت کردم ،

    استاد مفهوم هدایت طلبیدن در عمل حس کردم و خیلی خوشحالم که خداوند هر لحظه با ما کمک می‌کنه خدا وجود داره خدا زنده و پاینده هست خدا شنوا و توانا هست خدا قادر مطلقه خدا دوست داره من خوشبخت بشم خدا دوست داره من ثروتمند بشم خدا دوست داره من باعث گسترش جهان بشم

    هر روز و هر لحظه با خودم تکرار میکنم

    تمام اتفاقات زندگی من بدون استثناء حاصل باورهای خودم است خودم خلق میکنم پس گله و شکایت بی جا ممنوع فاطمه جان کانون توجه ات تغییر بده زندگیت در همون جهت تغییر می‌کنه به همین سادگی

    خوشحالم کامنت گذاشتم و در این لحظات تمرکز بر قوانین داشتم.سپا سگزارم از استاد عزیز و هماهنگم با جهان هستی

    سپاسگزارم از دوستان عزیزی که کامنت منو میخونن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    درود به همه ی عزیزای دل.

    بریم سراغ این فایل فوووق العاده ارزشمند و باحال

    اولین چیزی که به قول خانم شایسته توی گوشم زنگ زد این درخواست از خدا بود:

    خدایا من میخوام تغییر کنم و مدارم بالاتر بره .ازت میخوام هدایتم کنی از “مسیر های هموار” به این خواسته برسم.

    واقعا یادم رفته بود که میتونیم از یه مسیر هموار به خواسته مون برسیم. یه جورایی انگار رسیدن به خواسته هامو یه مسیر سخت میبینم. چه مسیر تحصیلی چه کاری.

    منم همین درخواست و از خداوند کردم با تاکید بر مسیر هموار ….

    مورد دوم:

    استاد فرمودن هر چیزی که منتظری اتفاق بیفته تا بعد از زندگیت لذت ببری یعنی وابستگی.

    من یه جورایی منتظر بودم که پول دربیارم بعد لذت ببرم….

    مورد سوم

    گفتین که سرمایه گذاری کنید روی استعداد و علاقتون . از این راه میشه ثروت سازی کرد.

    شما کار خودتون و بکنین و مسی و طی کنید ،خداوند هر آنکه باید رو به سمتت هدایت میکنه و یه نکته خیلی مهم که پاشنه آشیل منه:

    وابسته به اومدن مشتری از همون اول نباش.

    دقیقا این منم:)

    بسیار وابسته به مشتری. در حال حاضر چون دانش اموزی ندارم اصلا کارمو انجام نمیدم،جروه نمینویسم تولید محتوا نمیکنم چون منتظرم اول مشتری بیاد.

    امروز فهمیدم که باید شروع کنم کار کردنو چون مسیر علاقه مندی خودمه

    باید از مسیرم لذت ببرم ،باید از انجام شدن کارم لذت ببرم نه که منتظر پول و مشتری باشم تا بعد لذت ببرم.

    خیلی خفنه این نکته!!!!

    یادمه یکی از دوستان از استاد میگفتن که.

    اوایل کارشون چنان غرق در کار و کتاب خوندن میشدن که متوجع تشنگی و گرسنگی هم نمیشدن. چقدر این حس ناب و فوق العادس…

    جملات پررنگ برای من:

    خدایا من میخوام رشد کنم و تز این مداری که هستم بالاتر برم،اونم از یه《 مسیر هموار》

    هر زمانی به هر کسی یا هر چیزی نیاز داشته باشی خداوند به راحتی برات میاره تو زندگیت

    تو فقط عاشق کارت باش،کارت و “درست” انجام بده و مسیرت و با عشق و عللقه برو و وابسته به این نباش که همون اول باید مشتری بیاد …بقیه رو بسپار به خداوند.

    خدا چطور غذای مورچه تو دل خاک و تامین میکنه. نمیتونه روزی منو تامین کنه؟ نمیتونه برا من مشتری بیاره؟

    سرعت رسیدن به خواسته ها به اندازه سرعت تغییر ماست.

    خدایا شکرت برای قدم دوم.

    ممنونم خانم شایسته ی گل و ارزشمند.

    تو قدم سوم میبینمتون :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 988 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 10 مهر رو با عشق مینویسم

    در پروژه خانه تکانی گام دوم

    الان میفهمم چرا خدا بهم گفت برگرد از اول دقیق گوش بده گام به گام خانه تکانی ذهن رو

    چون امروزِ من دقیقا مرتبط بود با آگاهی های این فایل

    کارآفرینی

    کارتخوان

    از کوچیک کار رو شروع کن

    از صفر

    نمیدونم چجوری بگم واقعا هیچی نمیدونم ،فقط از خدا کمک میخوام که کمکم کنه تا هرآنچه که لازمه بنویسم تا یادم باشه که امروز پیشرفت بزرگم رو با عشق زندگی کردم و لذت بردم و سپاسگزار این همه محبت و عشق خدا هستم

    الان دارم میفهمم معنی این جمله رو

    که خدا بارها تو قرآن گفته که خدا به وعده اش عمل میکنه و خلف وعده نمیکنه

    الان داره کم کم فهمم نسبت به این که خدا می افزاید واضح تر میشه

    تازه دارم میفهمم که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست یعنی چی و وقتی قدم هاتو برمیداری خدا قدم بعدی رو بهت میگه

    هرچی که حس کردی که از طرف خداست باید قدم رو سریع برداری تا پیشرفت کنی

    من امروز همه اش داشتم به این فکر میکردم که چی شد ؟؟؟؟

    من کی کارتخوان گرفتم و اصلا چجوری شد یهویی

    واقعا همه چیز یهویی شد و همین الانشم که کارتخوان امروز رسید دستم نمیدونم چی بگم

    قانون تکامل

    واقعا دارم با هر قدمی که برمیدارم و تکاملم رفته رفته طی میشه و شاهد بزرگ شدن ظرف وجودم میشم خوشحالم

    یادمه پارسال که تازه آگاهی های این سایت رو گوش میدادم و تازه دست به عمل کردن زدم و از فروش پفیلا تو پل طبیعت شروع کردم

    وای خدای من یهویی یاد تک تک اون روزا افتادم ، حتی خدا بهم الهام کرد برو پل طبیعت ،دقیقا سر سفره ناهار بودیم که پل طبیعت از دلم شنیدم

    بعدِ پفیلا ،جاکلیدی نقاشیامو کنارش فروختم و میرفتم به بازار و به عمده فروشیا میگفتم جاکلیدیامو ارم بخرن

    بعد اون نقاشیامو که رو چوب و آینه دستی درست کردم بردم جلو در مدارس و وقتی مدارس تموم شد رفتم نمایشگاه بین المللی و روزای عید به جاهای شلوغ تهران میرفتم که مراسم میذاشتن و جمعیت زیاد بود و بعد به کافه ها و رستورانا رفتم که کارامو نشون بدم

    بعدش تبلیغ روی کاغذ چاپ کردم و بعد رفتم چالشی که میخواستم تو مترو کارامو نشون بدم و بفروشم

    بعد خدا از طریق مادرم بهم گفت که پل طبیعت ببر نقاشیاتو بفروش و من از اونجا به بعد که خدا ایده بافت گل سرارو بهم داد و از اون روزا شروع کردم با توجه و تمرکز بیشتر روی باورهای قدرتمند کننده کار کردم و هر روز با احساس خوب تکرارشون میکنم و با دیدن هر نشانه تایید میکنم و به خودم میگم ببین طیبه جواب میده ،پس ادامه بده داری رشد میکنی

    دقیقا ایده گل سر از 2 شهریور گفته شد که پیگیریش کنم

    قبلش که مادرم میرفت پل طبیعت بهم میگفت طیبه گل سر بباف

    یا خودم میدیدم ولی نمیبافتم

    ولی انگار 2 شهریور زمان دریافت و عملی کردن این ایده بود

    و من اولین جمعه ای که 9 شهریور بود رفتم و گل سر بافتم و فروختم

    کاملا تکاملی

    .الان که به تک تک اون روزا فکر میکنم میبینم که دارم تکامل رو هم میفهمم و یادمیگیرم و الان 10 مهر هست و تو این یکماه من فقط 5 تا جمعه رفتم و گل سر فروختم

    و تو این 5 بار

    بخوام کل فروشمو یه جا حساب کنم 23 میلیون بود در 5 هفته

    که من با این 23 میلیون که هر هفته دستم میومد

    باهاش کارتخوان گرفتم

    پول شهریه کلاس رنگ روغنمو که 2200 هست دادم

    پول 5 تا رنگ ،رنگ روغن دادم که هر کدوم 1 میلیون و 250 هست

    و خیلی چیزای دیگه برای خودم گرفتم

    مثلا بوم و قلمو و پارچه بوم و رنگ روغن معمولی و لباس و هندزفری و خیلی چیزای دیگه

    حتی از هر هفته که فروش داشتم 10 درصد سهم خدا رو حتما دادم و از اون روزی که 10 درصد رو دادم به پولام برکت اومد

    باورم نمیشه من تو این ماه فقط تو 5 روز 23 میلیون درآمد داشتم ،که البته تقریبا همه رو خرج کردم ،چون باید برای کلاسم حتما رنگ میگرفتم و کارتخوان رو هم خدا با اراده اش منو برد سمت خریدش

    و وقتی رنگای رنگ روغنم رو بخرم دیگه میتونم درآمدمو بیشتر کنم

    که البته از این پول کلی کاموا و وسایلای دیگه خریدم

    و بعد که دیدم نمیرسم به نقاشیام برسم

    از خدا سوال کردم که چه کاری باید انجام بدم تا وقت بیشتری برای نقاشیام بذارم

    که خدا بهم ایده نوشتن آگهی کار درمنزل رو داد تا به خانمایی که نیاز به کار دارن تو محله مون بخوام تا بیان و کار بدم بهشون و من دو هفته شد که دارم برای چند تا خانم که برام میبافن ،پرداخت میکنم

    وای خدای من

    چی دارم مینویسم یاورم نمیشه

    طیبه ای که در به در دنبال کار بود الان خودش داره با حدود 4 نفر خانم کار شروع کرده

    چقدر همه چی تغییر کرد یهو

    یه روزی من با باورهای محدودم و باور به اینکه نمیتونم کارتخوان داشته باشم ،با شرک ورزیدن به خدا ،خودم رو از ثروت و نعمت فراوانی خدا دور کرده بودم و اتصالم به منبع ثروت رو قطع کرده بودم

    ولی از وقتی شروع کردم با احساس خوب و واقعا سعی میکردم عمیقا با تکرار باورهای قدرتمند احساسمم باهاش خوب کنم و واقعا بیشتر وقتا همراه تکرار کردنشون ،حسشون میکردم و تصورش میکردم که دارمش و تو حسابم پشت سر هم واریزی میاد و من کلی مشتری دارم که حاضرن حتی بیشتر از مبلغی که من برای کارام گذاشتم ،هم برای نقاشیام و هم برای کارای دیگه ام مثل گل سر قلاب بافی و … پرداخت کنن

    امروز من داشتم نتیجه تکرار این باور ها و قدم برداشتن و تا جایی که درتوانم بود به دانسته های فایل های رایگان استاد عباس منش عمل کردم رو میدیدم

    امروز صبح بیدار شدم و با خدا صحبت کردم و گفتم تو بخواه برای من و ازش کمک خواستم و حاضر شدم تا برم تهرانپارس و از باربری تعاونی که خواهرم از گرگان کارتخوان رو داده بود بیارن تهران ،تحویل بگیرم

    من از لحظه ای که از خونه اومدم بیرون تا ایستگاه بی آر تی با درختای اطرافم سلام و احوالپرسی میکردم و بلند حرف میزدم ،میگفتم خدایا شکرت چقدر زیبا هستن و میگفتم درختای قشنگ همه تون خدایین و همه چیز خداست و من دارم لحظه به لحظه با دیدن همه چیز خدارو میبینم

    وقتی رسیدم ایستگاه بی آر تی ، با خودم بافتنیامو برده بودم که تو راه اصلا ذره ای از زمانم رو از دست ندم وشروع به بافتن کردم تا اتوبوس بیاد من کل مسیر رو داشتم میبافتم و وقتی میبافتم حس میکردم که خانما نگاه میکنن

    و دیگه اصلا برام مهم نیست کی درموردم چی فکر بکنه

    و هیچ خجالتی نمیکشم

    وقتی پیاده شدم تا برم سوار بی آر تی تهران پارس بشم ، سریع کارت اتوبوسمو از کیفم درآوردم و کرایه مو زدم به دستگاه که کم کنه

    وقتی کارتمو زدم گفتم من بهای این همه خدماتی که دولت برای آسان کردن رفت و آمدمون انجام داده رو پرداخت میکنم و سپاسگزارش هستم که خیلی سریع میتونیم به هرجایی که دلمون میخواد با مترو و بی آر تی بریم

    چقدر من تغییر کردم

    من چی داشتم میگفتم تو دلم

    منی که قبل آگاهی نجوای ذهنم منو وادار میکرد تا از دادن کرایه فرار کنم و هرجا که ایستگاهش دستگاه دریافت کرایه نداشت و ایستگاه مقصد پیاده میشدم و اونجا دریافت کرایه داشت همینجوری رد میشدم و پول نمیدادم

    ولی الان چندین روزه که اگر دیدم ایستگاهی که سوار میشم دریافت کرایه نداره و ایستگاهی که پیاده میشم دریافت کرایه داره ،حتما پرداخت میکنم و بهاشو میپردازم

    این خودش بزرگترین پیشرفت من هست که الان دارم یاد میگیرم که بهای تمام هر آنچه که برای آرامش و لذت بردنم از جهان هستی هست رو پرداخت کنم

    وقتی پیاده شدم، از لحظه پیاده رفتنم ، از پله های ایستگاه به سمت خیابون و ایستگاه بی آر تی بعدی ،داشتم برگ میبافتم و راه میرفتم و حواسم به اطرافم بود موقع راه رفتن به هر طرف دقت داشتم

    وقتی سوار بی آر تی تهران پارس شدم تا خود ترمینال فقط برگ بافتم و داشتم لذت میبردم از تک تک لحظه هام و به فایلای استاد و فایلایی که با صدای خودم برای ساخت باورهام ساخته بودم گوش میدادم و ناخودآگاه لبخند خاصی به لبم میومد

    وقتی رسید، رفتم و از انبار ترمینال کارتخوانم رو تحویل گرفتم وقتی اومدم بیرون کارتخوان رو بغل کردم و گفتم خدایا شکرت سپاسگزارم ربّ من و داشتم میخندیدم

    نمیدونم هنوزم که دارم مینویسم ،به قول استاد عباس منش که میگفت وقتی خواسته هاتو مینویسی یا از خدا میخوای و بعد بهش میرسی و میای میبینی که من این خواسته رو نوشته بودم و الان دارمش

    به خودت میگی

    من یه روزی این رو میخواستم و الان دارمش چجوری شد ؟؟؟

    من واقعا این روزا همه اش میگم چی شد یهو ؟؟؟

    و مدام این جوابمو میشنوم

    که طیبه ، تو قدم برداشتی

    حرکت کردی

    عمل کردی ،حتی اگر ایده هایی که خدا بهت گفت نتیجه ای برای تو در اون لحظه نداشت ،تو ادامه دادی و داری نتایج رو یکی یکی میبینی پس تلاشتو بیشتر کن

    من وقتی بغل کردم کارتخوان رو خیلی حس خوبی داشتم و بعد رفتم تا یه نایلون از مغازه داخل ترمینال بگیرم که گفتم پولشو بدم گفت نمیخواد و من تشکر کردم و اومدم بیرون

    گفتم خدا میدونم کار تو هستا که پول نایلونو نگرفتی ازت سپاسگزارم

    وقتی رفتم سوار بی آر تی بشم تا برگردم ،اول برم حسن آباد کاموا بخرم و بعد برم پانزده خرداد و بعد میخواستم برم تجریش به خدمات ایرانسلی که چند روز پیش بعد کلاسم رفتم و میخواستم درمورد سیم کارتم که دوستم بهم داده بود و مسدود شده سوال بپرسم که اگر شد که خوشحالم میشم و اگر هم نشد باز هرچی خدا خیر و صلاحمو میدونه همون بشه برای من و من راضیم به هرآنچه که خودش بخواد

    وقتی سوار بی آرتی شدم دوباره شروع کردم به بافتن برگ و خانما نگاه میکردن به بافتن من

    وقتی ایستگاه امام حسین پیاده شدم و با مترو خواستم برم،

    سوار مترو که شدم وایسادم و شروع کردم به بافتن برگ

    اصلا حواسم به آدما نبود داشتم کار خودمو انجام میدادم تو دلم گفتم کاش میشستم، یهویی دیدم یه خانم بلند شد ،نگاهش کردم گفتم نمیشینید ؟

    گفت نه بیا بشین دیدم وایساد که من برم بشینم

    وقتی دید دارم میبافم گفت تو بیا بشین راحت بباف

    خدا داشت مسیر رو برای من هموار میکرد و نشستم و تا حسن آباد جوانه بافتم و رفتم کاموا گرفتم

    و امروز دوباره تعجب میکردم ،از اینکه من هرچقدر پول خرج میکنم بازم پول دارم

    در صورتی که من قبلا پول خرج میکردم صفر صفر میشدم

    ولی امروز باوجود اینکه کلی وسیله گرفتم ولی باز هم 500 هزار تمن داشتم

    و این یعنی برکت دار شدن پول و ثروتی که خدا بهم عطا کرده و بی نهایت فراوانی به سمتم جاری شده و هی افزوده میشه توسط خدای یکتا و ماچ ماچی من

    وقتی خریدامو انجام دادم رفتم پانزده خرداد که رفتنم به تجریش نشد چون خیلی خرید کرده بودم و نمیشد برم تا تجریش

    و فقط رفتم بازار

    وقتی رسیدم نمیدونستم چی بخرم و اصلا هیچی نمیدونستم که گفتم اصلا من چی میخواستم ، برای چی اومدم بازار ،به خواهرم زنگ زدم گفتم من چرا اومدم بازار

    گفت تو میخواستی از قلبای آویز بخری که به جوانه ها وصل کنیم و جمعه بفروشیم

    آخه میدونین چیه ؟؟؟

    این ایده رو خدا یهویی به قلبم الهام کرد

    چند روز پیش داشتم جوانه میبافتم و میگفتم چجوری باید فروشم بیشتر بشه که یهویی مثل یه تصویر واضح جلو چشمم اومد و حسش کردم که یه قلب رو از زنجیر به برگ متصل بکن و بفروش

    اینجوری پر فروش میشی

    و من این ایده رو امروز عملی کردم ولی چون فراموش کرده بودم برای چی بازار اومدم خواهرم بهم یادآوری کرد

    انقدر حواسم با حرف زدن با خدا بود که فراموش کرده بودم چرا اومدم بازار

    یاد حرف استاد عباس منش میفتم که درمورد انیشتین میگفت که انقدر غرق فکر کردن بود که یادش رفته بود داره میره کجا

    و من امروز اینجوری شده بودم

    وقتی فهمیدم برای چی اومدم بازار گفتم خدا هرچی که لازمه بگو بخرم و رفتم ،نزدیک اذان ظهر بود و گرسنه ام شده بود و پرسیدم خدا چی بگیرم که برای بدنم مفید باشه و ناهارمو بخورم

    اولش میخواستم که از این پیراشکی شکلاتیا بخرم قیمت پرسیدم گفت 30 هزار تمن

    به خودم گفتم به جای اینکه 30 تمن بدم به پیراشکی که اندازه کف دسته و برای بدنم شیرینیش زیاده ، میرم یه سیخ کباب ویا جوجه میخرم که برای بدنمم مفید باشه ، وقتی رفتم یهویی مسیرم تغییر کرد سرمو برگردوندم سمت چپ دیدم بازار طلا فروشیه و یاد الهامی که روز یک شنبه که میخواستم برم کلاس نقاشی ،خدا یهویی مثل یه برق انداخت به دلم که برو و به طلا فروشیا بگو که میخوای طرحاتو بفروشی

    و من قدم برداشتم و سوال کردم از مغازه تجریش که بهم گفتن برو پانزده خرداد

    و من الان که سرمو چرخوندم خدا بهم گفت الان وقتشه برو و بپرس

    داخل پاساژ که رفتم سوال کردم که خدا به کدوم مغازه برم

    یه دور چرخیدم و به مغازه اول رفتم و وقتی گفتم گفت ما فقط میفروشیم از داخل پاساژ برو به یه کوچه میرسی اونجا طلا سازا هستن ازشون سوال کن

    وقتی رفتم انگار مرحله به مرحله داشتم پیش میرفتم ، و خدا قشنگ‌از طریق آدما بهم میگفت کجا برو ،چیکار بکن و …

    وقتی رفتم از یه مغازه سوال کردم که بهم گفت برو پاساژ روبرویی و ازشون سوال کن و رفتم وبهشون گفتم که من طراحی طلا و جواهرات انجام میدم و اگر امکانش هست طرحامو نشونتون بدم و برای فروش ازم بخرید که گفت ببینم طرحاتو و گفتم با خودم ندارم میارم براتون

    و طلا ساز گفت طراحی دستی رو میخریم ولی اگر متریکس باشه بهتر میخریم

    وقتی من ازش کارت طلا سازیشو گرفتم و برگشتم و دوباره از چند تا مغازه سوال کردم بهم گفت تو پانزده خرداد برو به یه کوچه ای اونجا پر طلا سازه و میتونی بهشون نشون بدی طرحاتو و من برگشتم و داشتم میرفتم ،گرسنه هم بودم یهویی دیدم یه فروشنده شربت و چیزای دیگه میفروخت ، یهویی گفت خیراته خانم ،آقا بیاین شربت بگیرین

    شربت زعفران و خاکشیر بود خیلی شیرین بود و ازش گرفتم اون لحظه گفتم میدونم خدا که حواست بهم هست و رفتم

    و گفتم خب بدن عزیزم من باید به تو هم برسم و بهت غذایی برسونم که پر انرژی باشی

    و یه دکه دیدم که فلافل میفروخت و نون باگت داشت

    بهش گفتم باگت خالی دارین وقتی داشتم خرید میکردم دیدم تخم مرغ آب پز داره و یدونه هم خریدم و رفتم تو مسجد بازار نشستم و خوردم و بعد نماز مثل همیشه چای میدادن گرفتم و خوردم

    وقتی داخل مسجد میرفتم ،خادمای مسجد میگفتن اگر عذر شرعی دارین نمیشه وارد بشین ،ولی من رفتم داخل و تو دلم گفتم نه اصلا گناهی نداره که من که الان عادت ماهانه شدم ،نباید برم داخل مسجد

    از خدا پرسیدم میشه برم داخل ،که حس کردم آره میتونی و میشه بری ولی نظافت رو رعایت کن

    چند روز پیش که از کلاس برمیگشتم رفتم تو نماز خونه مترو نماز بخونم ،وسط نماز متوجه شدم من عادت ماهانه ام نمیتونم بخونم ،اولش خواستم نمازمو قطع کنم ولی یه حسی بهم گفت ادامه بده و من نمازمو خوندم

    بعد هی سوال میپرسیدم که خدا من چیکار کنم ، تو راه رو نشونم بده که چجوری هست، کارم درست بوده ؟؟

    وقتی برگشتم تا برم قلب بگیرم دوباره مسیرم تغییر کرد سمت مشیر خلوت و رفتم اونجا اصلا نمیدونم یه اراده ای فوق اراده ها داشت منو میبرد جایی که باید میرفتم

    رفتم و برای بافتنیا چشم گرفتم و قشنگ خدا داشت همه چیزو مدیریت میکرد ،چون اصلا نه به فکر خریدش بودم و نه میدونستم از کجا باید بخرم

    وقتی خریدامو انجام دادم و رفتم تا پیاده برم کوچه مروی و دنبال قلب بگردم که از جوانه ها آویز کنم

    وقتی رفتم تنوع زیاد بود ولی اون چیزی که من میخواستم نبود

    برگشتنی چشمم به قلبای فیمو افتاد که روش لاو نوشته بود و من رفتم و یه نخ ازش خریدم ،تا وقتی برسم خونه ،ایده ای که خدا بهم داده رو عملی کنم

    وقتی برگشتم پرسیدم خدا از مترو برم یا از سمت چهار راه سیروس

    که گفته شد برو از مولوی با بی آرتی برو

    وسطای راه خدا بهم یادآوری کرد که من باید نایلون هم بخرم که مشتریایی که چند تا چند تا خرید میکنن نایلون بدم بهشون

    وقتی رفتم و خریدامو انجام دادم وایسادم اتوبوس بیاد تا یه مسیر 10 دقیقه ای رو سوار اتوبوس بشم

    داشتم به خودم میگفتم ، نه این همه راه رو پیاده نمیری هزینه شو پرداخت میکنی و میری

    و این باورمم تغییر کرده که من برای خودم ارزش قائل میشدم که نباید این همه راه رو با این همه وسایل سنگینی که دستته پیاده بری تا بی آر تی

    قبلنا هرچقدرم بارم سنگین بود نمیخواستم با اتوبوس برم و به خاطر پولش پیاده رفتن رو ترجیح میدادم ولی الان داشتم یه جور دیگه تصمیم میگرفتم و این یعنی تغییر

    خوشحالم از اینکه با تلاش هایی که برای تغییر باورهام میکنم نتیجه رو میبینم

    وقتی برگشتم خونه تو بی آرتی دوباره شروع کردم به بافت جوانه ، هر کس سوار میشد نگاهم میکرد و من اون لحظه انقدر حالم خوب بود که با لبخند قلاب بافی میکردم و وقتی سرمو بالا میبردم میدیدم خانما و یا دخترا دارن بافتنمو نگاه میکنن

    و لبخند میزدن بهم و همه اینا کارخداست

    وقتی داشتم میبافتم یه خانم پرسید چی میبافی و گفتم برگ

    و ازم شماره مو خواست و من آدرس پیجمو دادم بهش

    وقتی رسیدم خونه کارتخوان رو باز کردیم و با خواهرم نگاه کردیم

    قرار بود ساعت 5 دو تا خانم بیان حیاط مسجد تا یادشون بدم چی باید ببافن

    و من رفتم به کسایی که برام بافت آورده بودن پرداخت کردم و کار ازشون تحویل گرفتم

    وای خدای من ،کی من کارآفرین شدم ،خودمم هنوز که هنوزه متحیرم از این همه زیبایی خدا

    و وقتی برگشتم خونه

    کارتخوان آبجیم هم اومد و

    وقتی کارتخوانا اومد و خواهرم داشت ذوق میکرد یهویی گفتم

    ، موندم چی شد یهویی ما کارتخوان گرفتیم و خواهرم گفت آره

    و بعد این سوال شد برای من که عجیبه من که هیچ پولی نداشتم کارتخوان بخرم و باورم درمورد مالیات محدود بود طول کشید تا تکاملم طی بشه ولی خواهرم مقداری که پول پس انداز داشت و تقریبا 7 ماه پیش میتونست کارتخوان بخره و نخرید چرا هر دومون تو یه زمان خریدیم ؟

    و باز هم برمیگشت به باور های محدودمون که الان قوی شدن و باید همیشه ادامه بدم

    در مورد تبلیغ دهان به دهان که استاد گفت

    من تو این یه ماه تجربه اش کردم

    من وقتی با یه ظرف کوچیک 30 در 40 میرفتم جمعه بازار و گل سرامو میفروختم ،بارها و بارها مشتریا میومدن و میگفتن وای بالاخره پیدات کردیم

    از آدما پرسیدیم گل سرارو از کجا خریدن و شما رو معرفی کردن

    یادمه هفته پیش بود فکر کنم نشسته بودم یه دختر و پسر اومدن با چنان ذوقی گفتن وای بالاخره پیداتون کردیم

    گفتم چی شده

    گفتن که ما میخواستیم خرید کنیم از کسایی که از شما خرید کردن پرسیدیم و جاتونو گفتن

    یا یه چند باری میدیدم هر کس به کارای من نگاه میکرد میگفت که گل سرای این خانم با بقیه فرق داره و تمیز و محکم تره و حتی اگر کسانی از فروشنده های دیگه گل سر میگرفتن میومدن دوباره از من خرید میکردن و میگفتن گل سرای این خانم خوشرنگ تر و تمیز تره

    این خودش برای من نتابج بزرگیه که نشون میده طیبه تو کاری به کار کسی نداشته باش ،در مسیر پیشرفت خودت قدم بردار و آروم تو رودخونه رها شو تا خدا تو رو به دریای عظیم و بی نهایت نورش ببره

    به خودم میگفتم ببین طیبه

    قبلا چند باری چشمت به سر آدما بود که دنبال این بودی که آدما میرن و از بقیه فروشنده ها همین گل سرارو میخرن

    ولی از وقتی رها کردی و فقط سعی کردی بندگی کنی کم کم رهاتر شدی و حتی کسایی که از فروشنده های دیگه خرید کرده بودن میومدن و ازت خرید میکردن

    و بی نهایت خوشحالم که تلاش هام به سرعت داره جواب میده

    وقتی بعد از ظهر رفتم تا به یه خانم بافت جوانه رو یاد بدم

    داشتم بهش یاد میدادم و گفت میخواد خودشم ببافه که وقتی بافت درست در نیومد و بهش گفتن با ایراد بافتی که گفت چی میشه بافتای شما فرق داره و خیلی خوب در میاد ؟؟؟

    این حرفو از خانمای دیگه هم شنیده بودم این چند روزو

    و فقط یه جواب بهم گفته میشد

    اینکه من نخ رو رها میکنم تا خودش بیاد

    و کسایی که نخ رو دور دستاشون میپیچن سفت میگیرن و هی با دستشون نخ رو میگیرن و این باعث میشه کارشون فرق کنه با کار من

    هر کس با قلاب بافی آشنایی داشته باشه میدونه که اکثرا بیشتر خانما نخ رو دور انگشت اشاره شون میپیچن و هی نخ کشیده میشه و هی نخ رو دوباره دور انگشت میپیچن و این کار انگار سخت تر میکنه روند بافت رو

    یادمه از زمان دانشگاهم پیش هر کس بافتم بهم گفته تا حالا کسی رو ندیدم که مثل تو نخ رو بین دستاش بگیره و من از همون اول که زمان دانشگاه از دختر همسایه مون اصول اولیه قلاب بافی رو یاد گرفتم از اون موقع نخ رو بین دو انگشت اشاره و وسط میگیرم و رها میذارم که خودش میاد من فقط میبافم

    اینجا بود که به حرفای تک تک خانما فکر کردم

    گفتم ببین طیبه این موضوع برای تو درس داره

    چی میخواد بهت بگه فکر کن

    این یادم اومد که استاد عباس منش میگفت

    تو فقط روی تغییر شخیت خودت کار کن ،همه چی خودش میاد سمتت

    یا اینکه تو قدم بردار و عمل کن و پیش برو ثروت خودش میاد سمتت جاری میشه

    پول رو رها کن وابستگی به آدما و هرچیزی رو رها کن ،تا ببینی چجوری همه چیز خودش میاد سمتت

    وقتی من به این حرفم فکر کردم که گفتم

    نخ رو بین دو انگشت اشاره و وسط میگیرم و رها میذارم که خودش میاد ، من فقط میبافم

    یاد حرف استاد عباس منش میفتم که میگفت من با خدا تقسیم کار کردم عشق و حالارو من میکنم و خدا کارارو انجام میده

    من فقط بندگی میکنم همین

    خیلی خوشحالم که هر روز سعی دارم بیشتر تلاش کنم تا به رفتار هام دقت کنم و درس هاشو بگیرم

    امروز شوهر خواهرم بهم زنگ زد گفت طیبه میل قلاب بافیاتو که شنبه فرستادیم اومد تهران ،دیروز اومده خونه نبودین و برگشته

    اونجا بود که من دوباره گفتم الگوی تکرار شونده رو اگر نشینم و از خودم سوالایی نپرسم و پیدا نکنم دلیلش رو دوباره به طرق مختلف این به تعویق افتادن و سر وقت انجام نشدن کارهام تکرار میشه و به خودم گفتم باید بنویسی که چه افکاری داشتی و چه باورهایی داری که سبب این اتفاقات شده که چند وقته هی برات رخ میده

    کارتخوانت با کارتخوان خواهرت ارسال نشد و مادرت رفت از شرکتش گرفت و با باربری ترمینال فرستاد و الان هم این بسته پستی

    باید فکر کنی و دلیلش رو پیدا کنی طیبه

    امروز پر از درس بود برای من و بی نهایت از خدا سپاسگزارم که هر لحظه به من کمک میکنه

    برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و ثروت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      محمدرضا بهبودی گفته:
      مدت عضویت: 2599 روز

      سلام دوست عزیز

      امیدوارم حالتون عالی باشه بی قید و شرط

      خداروشکر میکنم واقعاً ک منو هدایت کرد ب کامنت زیبا ارزشمند و پر محتوای شما ک خیلی قشنگ و عملی روند رو ب زیبایی توضیح دادید

      از شما سپاسگزارم

      از اینکه تجربه ارزشمندتون رو با ما ب اشتراک گذاشتید

      از اینکه شجاعت و جسارت ب خرج دادید و توحید رو در عمل نشون دادید

      از اینکه برای خودتون و الهامات الهی ارزش قائلید و اجازه میدید خداوند هدایت کنه

      از اینکه اعراض میکنید از حرف و نگاه مردم و نجواهای شیطان

      از اینکه تمرکزتون روی خودتون بهبود شخصیت و کیفیت کارتون هست و این موضوع رو با هدایت الله ترکیب میکنید

      واقعاً شما تحسین برانگیز هستید

      کامنت شما واقعاً برای من درس های زیادی داشت و از شما یاد گرفتم

      براتون بهترین ها رو آرزو میکنم چون لایق بهترین ها هستید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      الهام رهنما گفته:
      مدت عضویت: 1881 روز

      سلام طیبه عزیزم

      چقد باهات همزاد پنداری کردم مامانم هی صدام می‌کرد برم برای شام انقدر با جزئیات نوشته بودی که نمیتونسم ولش کنم برم با خوندن تک تک کلماتت تحسینت کردم و اینکه چ باور قدرتمندی ب وجود آوردی تو خودت که با هنر دستت تونسی این همه پول بسازی و قدم به قدم میری جلو و تکامل رو طی میکنی خدارو شکر که هدایت میشم به خوندن کامنتای دوستایی مثل تو که این همه متعهدن و دارن عشق بازی میکنن با خدای مهربون

      سپاسگزارم از استاد که این بستر و فراهم کرده که فقط لذت ببریم از با هم بودنمون تا شاهد رشد هم باشیم و کیف کنیم تو این دنیای قشنگ

      شبت بخیر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سپیده گفته:
    مدت عضویت: 1370 روز

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می جویم (گام دوم)

    سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم جونم که خیلی دوسش دارم

    مریم جان تحسینت میکنم چه قدر زیبا و بجا اسم فایل های لایو رو انتخاب کردی.

    سپاس گزارم از خانم شایسته ی عزیز برای توضیحات عالی شون برای عمل به آگاهی های فایل و خودم رو تحسین میکنم برای جهاد اکبری که به راه انداختم و مثل وحی منزل آگاهی ها رو مرور می کنم تا باورهم رو تغییر بدم و ذهنم رو یه خانه تکانی کنم.

    همون طور که مریم جان توضیح دادن قبل از هرفایل به خودم میگم سپیده همه ی خواسته هایی ک نمیدونی چه طور بهشون برسی و همه ی دغدغه های فکری تو بریز دور و فقط به این آگاهی ها تمرکز کن

    جوری که اینگار یک جهان خالی ست و تو هستی و این آگاهی ها

    و شروع کن

    با آرامش

    من چه قدر آگاهی های نابی رو پیدا کردم توی این فایل

    چندتا از جمله های استاد توی این فایل برای من عجیب. جالب و حیرت انگیز بود

    (راه رسیدن به درآمد بیشتر و ثروت باید از توانایی ها و علاقه ها باشه)

    این جمله خیلی منو به فکر فرو برد

    (تمام افراد ثروتمند از طریق علاقه شون ثروتمند شدن)

    (من برای رسیدن به ثروت و درآمد بیشتر باید روی خودم سرمایه گزاری کنم و از توانایی ها و علاقه هام استفاده کنم)

    (هرکسی علاقه و توانایی هایی داره که وقتی میره سراغ آن ها خیل بهش کمک میکنه تا بیاد به این فک کنه کجا سرمایه گذاری کنه.اگر روی خودتون سرمایه گذاری کنید خیلی بیشتر از این حرفا سودمیکنی)

    وقتی همه ی گفته های استاد رو میچینم کنار هم

    میرسم به این که داستان یک چیز ساده ست سپیده برو دنبال علاقه هات ببین توی چی توانایی خوبی داری روش تمرکز کن و زمان بزار و ایمان داشته باش.

    سپیده تو برودنبال توانایی و علاقه ت تو کارت رو درست انجام بده.عاشق کارت باش.باورهای درست داشته باش و اون الله که داره همه چیو مدیریت میکنه و آدم ها مناسب رو هدایت میکنه به کسب و کارت.

    و میرسم به اینجا که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته

    و میرسم به سپیده ایی که میترسه شغلی رو که سیزده ساله داره رها کنه و بره دنبال علاقه ش

    آره من ته دلم میترسم

    من ایمان ندارم چون عمل نمیکنم

    میترسم اگه نقاشی رو ادامه بدم مشتری نداشتته باشم

    میترسم اگه دیگه نرم سرکار و شغل ثابتی نداشته باشم و فقط نقلشی کنم مشتری نداشته باشم

    یا اصلا چه طور نقاشی هام رو بفروشم و…

    من یک سالی میشه که به این فک میکنم شغل خودم رو داشته باشم و نشانه هارو دریافت میکنم ولی عمل نمیکنم

    میگم بزار یه بار درآمد داشته باشم از طریق تابلوهام

    بزار یه بار بفروشم که ایمانم قوی شه

    ولی میدونم اگه فقط یه تابلو بفروشم مبلغش از کل درآمد ماهانه م بیشتر میشه

    این حرفا بمونه اینجا رد پای من در 17 مهر 1403

    تا قدم های تکاملی رو بردارم و ادامه بدم….

    چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.

    عاشقتونم

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 2522 روز

    به نام خداوندی که همواره با من است و همواره در حال راهنمایی من در زندگی است

    با گوش دادن این فایل واقعا از درون احساس خورد شدن چندین باور اشتباه رو شنیدم

    باور منتظر کسی بودن بجز خداوند

    باور انتظار برای محیا شدن شرایط

    واقعا ممنونم از استاد عزیز و گرانقدر که انقدر خوب و شیوا در حال یاددادن قوانین جهان هستی به ما هست

    خوشحالم که با این فایل فرکانسم در زندگی بالاتر رفت و احساس قدرت بیشتری بهم دست داد

    حتم دارم با کمک خداوند میتونم به سه رکن اصلی در زندگی دست پیدا کنم

    آرادی مالی ، آزادی زمانی ، آزادی مکانی

    هر روز به شوق اینکه بیشتر با فرکانس خداوند یکی بشم از خواب بیدار میشم در روز تمام سعیم این هست با این فرکانس ادامه بدم و شب هم به فکر خداوند و زندگی فوق العاده ای که برام محیا کرده چشم بر هم میزارم

    شکر خداوند که همواره در حال راهنمایی من هست برای یک زندگی فوق العاده عالی

    شکر خداوند که همواره میخواهد که من به سعادت برسم

    شکر خداوند که همواره بی دلیل میبخشد ، زیاد میبخشد و از خوشحالی من خوشحال میشود و از دیدن حال خوب من حالش خوب میشود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2923 روز

    بنام خداوند رزاق و هدایتگرم

    خدایا هر آنچه که دارم همه از آن توست

    درود بر استاد عزیزم و بانو شایسته عزیز و دوستان گل

    خانه تکانی ذهن…..گام دوم

    قانون تکامل تا رعایت نشه و عجله کنیم هیچ پیشرفتی نداریم و وقتی داریم عجله میکنیم و کمال‌گرا هستیم ک خیلی سریع به اون خواسته برسیم

    اکثریت جامعه هم این باور رو دارن که باید اول سرمایه داشته باشم بعد شروع کنم به انجام اون کار اول نمیان از کوچیک شروع کنن و باورشون رو درست کنن ک میشه بدون سرمایه و از کم شروع کرد و چون دارن میوه های اون طرف رو میبینن وذنمیدونن ک اون طرف چند سال به صورت متوالی روی مهارتهاش کار کرده و همون اول از ی جای کوچیک شروع کرده الان کارخانه یا فلان شرکت رو داره و میان میرن تو مقایسه کردن و میرن زیر بار قرض و وام خودشون رو بیچاره میکنن و قبلا خودم هم جز’ همین اکثریت بودم فقط عجله داشتم که ی شبه پولدار بشم و این باعث شد همیشه درجا بزنم و خدا رو شکر میکنم دارم سعی میکنم توی هر کاری که انجام میدم عجله نکنم و سعی میکنم تکامل رو رعایت کنم و این باید قبل از هر کاری به خودم بگم آیا تکامل در این کار رعایت میشه که انجام بدم در مورد خرید دلار ی موقع وسوسه میشدم همه پول رو دلار میخریدم بعد به پول نیاز داشتم باید دلار روذپایین تر می‌فروختم چون اون موقع این باور رو داشتم که با دلار خرید و فروش کردن میتونم به ثروت برسم و در آمدم کسب کنم چون تکامل رو هیچ وقت بلد نبودم رعایت کنم و الان روی خودم سرمایه گذاری میکنم که بهترین سرمایه گذاری هست

    ی مثال هست همیشه به خودم میگم اون که میره باشگاه اولش از وزن سبک‌تر شروع کردنه و طبق برنامه مربی رفتن جلو و هیکلشون عالی شده و کسی که تازه میاد باشگاه و قانون رو نمیدونه اولش یکم وزن سبک میزنه و چون عجله داره میره وزنها رو سنگین تر میزنه بعد میبینه عضلاتش درد گرفته ی مدت میفته توی خونه بعد بیخیال باشگاه میشه اگه این مثال رو همیشه به خودمون بگیم توی هر کاری میشه قانون تکامل رو رعایت کرد

    در مورد سپاسگزاری اینه که خداوند فقط داره به اون جنس از احساس ما در لحظه داره پاسخ میده اگه دارم سپاسگزاری میکنم باید سعی کنم اون حس خوبه رو داشته باشم قبلا فکر میکردم باید بنویسم یا ستاره قطبی رو باید فقط بنویسم اگه حسی نباشه نه گفتنش نه نوشتنش فایده داره باید اون حس خوبه ایجاد بشه تا اون فرکانس خوب ارسال بشه چون وقتی دارم توجه میکنم به داشتهام و به سلامتی ک دارم باید هر روز از بدن سالمی که خداوند بمن هدیه داده باید سپاسگزاری کنم با حس خوب

    وابستگی در روابط یعنی چی

    یعنی من نمیتونم لذت ببرم و منتظر ی عوامل بیرونی هستم که اگه هر جا میرم همسرم باید کنارم باشه یا برای خرید کردن لباس اگه همسرم نباشه نمیرم خرید چون نظر اون هم باشه و کلا لذت نمی‌برم و وابسته به عوامل بیرونی هستن یا در مورد خانه یا ماشین یا پول همینطوره از جایی که هستن از زندگی لذت نمی‌برند و به این فکر هستن اگه اون خانه و ماشین باشه من لذت میبرم در صورتی که تا وقتی از منزلی که توش زندگی میکنی اگه اجاره ایی هست و همیشه میزاری کثیف بمونه و تمیز نمیکنی محیط خونه رو و مثبت نمیکنی فضا رو خداوند به تو خونه نمیده چرا؟چون وقتی فضای خونه کثیف و بهم ریخته هست یعنی نا شکری و میزاری همه جا رو گردوغبار بگیره تا عید بیاد بخوای تمیز کنی باید هر روز خونه تمیز باشه و انرژیش مثبت باشه وقتی اینکار رو همیشه انجام میدی یعنی به جهان اعلام میکنی که من لایق ی خونه زیبا و تمیز هستم و هدایت میشی و از جایی که فکرش رو نمیکنی به اون خونه یا ماشین میرسی

    ی مثال میزنم از ی همکاری ک من باهاش بودم ماشین وموتوری که داشت دستمال می‌کشید و تمیزش می‌کرد انگار همیشه ماشین و موتور رو برده کارواش تحسینش کردم و بهش گفتم که همیشه اینکار رو میکنی گفت آره تا وقتی به وسیله‌ای که دارم ازش استفاده میکنم همیشه تمیزش میکنم چون داره خدمت میکنه برام و همیشه سالم میمونه و انرژیش مثبته با این کار من حالم خوبه و خدا رو شکر میدیم ثروت هم بطرفش سرازیر میشد و من هم تصمیم گرفتم و سعی میکنم ک وسیله ای ک دارم تمیزش کنم و اینو به خودم میگم اگه مثل قبل دارم فایلها رو گوش می‌کنم و عمل نمیکنم نتیجه ایی ندارم اگه فایلی گوش میکنم و نکته ایی هست که باید بهش عمل کنم شروع کنم به تمرین کردن و عادتم بشه و وابسته هیچ عامل بیرونی نباشم و احساسم عالی باشه و از با بودن باهمسرم و فرزندانم لذت ببرم و اگه جایی اونا خواستن برن جایی ،منم از بودن با خودم لذت ببرم وابسته نباشم به پول وابسته نباشم که فرار میکنه

    در مورد موضوع تبلیغات

    اگه باورم این باشه که باور من این بود که اگه پیچ یا کانال تلگرام باید بالا باشه باید تبلیغ کنی تا مشتری داشته باشی و این هم بر میگرده بازم به قانون تکامل و عجله کردن در پیدا کردن مشتری و چقدر این قانون تکامل مهمه

    وقتی میری تو دام تبلیغ مشتری میاد شاید خریدی هم بکنه اما چون با تبلیغات اومده داخل پیجت با ی بار خریدکردن میره چون و بعد نگاه میکنی ک دارن ریزش میکنن و چون ظرفت کوچیکه اون حجم از مشتری ک میاد برمیگردن اگه من به خودم بگم اگه کاری دارم انجام میدم درست انجام بدم و با کیفیت باشه یا اگر دارم خدمتی انجام میدم صداقت داشته باشم خداوند مشتریهای میاره سمت محصولی که دارم که دلش نرم میکنه و خیلی راحت و نرم پسند خرید میکنه و با رضایت انجام میشه و اون مشتری چون از کاری که به مشتری تحویل دادی و راضی هست میره به خواهر یا آشنا میگه چنین کانال یا پیجیده هست جنسهاشون با کیفیته اونا هم میان و همینطور تبلیغ دهان به دهان ک خداوند این کار رو برات انجام میده و مشتریهای دائمی با باورهایی ک ساختی همیشه از تو خرید میکنن

    درمورد شریک ک استاد عزیز گفتن واقعا همینطوره وقتی شریک میگیری خود شرکه چون چند بار خودم ضربه اش رو خوردم و دیدم چطوری اومدم پایین و آخرش چیشد ،اگه شریک میخوای ی شریک بگیر ک بدونی اون سهم خودش هم به تو میده که اون خدای رزاق و وهابه خدایی ک میگه آقا رو من حساب کن منو شریک بیزنس خودت کن اون سهم من هم مال تو چه شریکی رو میتونیم پیدا کنیم که اینطوری ببخشه بعد من میرم به خاطر باورهای پوسیده میخوام شریک بگیرم خدایا هدایتم کن

    که بدون هدایتت پوچم از وقتی تو رو شریک بیزنس خودم گرفتم دیدم که بهم گفتی برو کنار تا من انجام بدم مشتری میخوای واست میارم پول میخوای من وظیفه ام کارتهای بانکی رو پر پول کنم و من همه کاره هستم ودر خدمت تو هستم فقط تو لذت ببر و شاد باش بقیه اش بامن خدا جونم دیدمت که داری برام کن فیکون میکنی

    در مورد اتصال ما به خداوند

    ما همیشه به خدا وصلیم اما این باورهای مخربی که داریم و خودمون رو لایق هم صحبتی و وصل بودن با خدا نمیدونیم معلومه که ما باعث میشیم ک فاصله میگیریم وقتی این باور رو داشته باشم که همیشه من اگه با خدا باشم پادشاهی میکنم و خداوند حس گرهایی بما داده که بفهمیم کی بهش وصلیم و کی داریم فاصله میگیریم این حسگرها اینا هستن هر موقع حسمون خوبه حالمون عالیه یعنی ما وصلیم بخدا هر موقع دیدیم حالمون بد احساسمون بد یعنی داریم فاصله میگیریم اگه میخوایم همیشه خدا رو در وجودمون و در درمون داشته باشیم در طول روز سعی کنیم حالمون رو خوب نگه داریم و این بر میگرده که بتونیم از پس کنترل ذهن بربیایم که این خودش تمرین زیاد میخواد و از خدا کمک میخوام که همیشه کمکم کنه که بتونم ذهنم رو کنترل کنم و حسم رو خوب نگه دارم چون دارم اینا رو بخودم میگم که فراموش نکنم چون دارم سعی خودم روذمیکنم در طول روز حالم خوب باشه

    موضوع مهم دیگه تعریف از خود

    وقتی از خودت تعریف میکنی از توانایی‌های ک داری تعریف میکنی یعنی عزت نفس داری وقتی نمیای از خودت تعریف کنی چون عزت نفست پایینه و این رو باید کم کم بیای بالا اول از ی نفر شروع کن از خودت از کاری که انجام میدی بعد 2 نفر و بعد همینطوری به نفرات بالاتر وقتی اینکار رو انجام میدی خیلی درهای دیگه برات باز میشه و حتی خودت هم در تنهایی خودت تشویق کن بخاطر هر کار خوبی که انجام میدی بعد میبینی که کارهای بزرگتر هم براحتی انجام میدی

    ارقام و اعداد بالا

    وقتی میای از صفر شروع میکنی و آروم آروم کارت رو گسترش میدی و به خدا توکل میکنی و از مسیر لذت میبری و امیدواری و روی باورهات کار میکنی و حالت خوبه و آرامش داری به اون اعداد و ارقام بالا بصورت طبیعی میرسی ولی اگه ته ذهنت اینه که ی دفعه برسی هیچ وقت نمیرسی چون ظرفت کوچیکه باید ظرفت در طول مسیر هی بزرگترش کنی تا ازنعمت‌های بی نهایت خداوند بهره ببری

    سرعت رسیدن به خواستها

    سرعت رسیدن به خواستها به اندازه سرعت تغییر ما بستگی داره هر چقدر ما بیشتر وقت بزاریم روی باورهامون کار کنیم و جلوی ورودیهای نامناسب به ذهنمون بگیریم و هدفمون این باشه که من باید از لحاظ ذهنی ی ذهن خلاق و ثروتمند داشته باشم اون وقته که همه چیز عوض میشه چون من دارم تغییر میکنم و جهان اطرافم در بیرون تغییر میکنه

    موضوع تجسم

    وقتی هر روز صبح برای خودت تمرین میزاری ک بمحض بیدار شدن بیای اتفاقاتی ک دوست داری بیفته رو تجسم کنی در ذهنت و ادامه دار باشه در واقعیت اتفاق میفته چون داری فرکانسی میفرستی که دوست داری تجربه کنی در مورد هر کاری که دوست داری انجام بدی سعی کن چشمت رو ببندی اون اتفاقی ک دوست داری برات رقم بخوره اون لحظه آخر رو تجسم کن با حس خوب بعد معجزه اش رو ببین فقط اینم باید تمرین کنی با ی بار انجام دادن یا یکماه انجام بدی دیگه انجام ندی فایده نداره باید بشه عادتت من هم باید سعی خودم رو بکنم هر کاری که دوست دارم انجام بدم تجسم کنم و لحظه آخر رو ببینم ک صبح ها زیر دوش آب سرد دارم انجام میدم و معجزه اش دارم میبینم

    در مورد قرآن هم که استاد عزیز خیلی خلاصه توضیح دادن ک اگه بخوایم مفهموم ودرک قرآن رو متوجه بشیم باید تمرکزی شروع کنیم به خوندن آیاتی که بما کمک میکنه نه آیات متشابه

    بالا بردن سطح انرژی

    تکرار کردن باورهایی که ساختیم

    سپاسگزاری کردن

    با خدای خودمون صحبت کردنه

    پیاده روی کردن و تغذیه سالم طبق قانون سلامتی عمل کردنه

    آگاهانه توجه کردن به نکات مثبته

    به کسی که میخواد دلار یا طلا بخره یا پولش رو بزاره تو بورس که به در آمد برسه و کسی دیگه یا چیزی اون رو ثروتمند کنه اشتباهه باید سرمایه گذاری اصلی روی خودمون باشه روی همین دوره ها باشه روی مهارتم بزارم و آموزش ببینم و چقدر خدارو شکر میکنم دوره هایی دارم ک هر وقت گوششون میکنم دریچه ای باز میشه برای رشد و پیشرفتم استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم از شما و بانو شایسته عزیز ک این درسهای گرانبها رو میدین ک هر کدوم از موضوعاتی که توضیح دادین چقدر کمک میکنه به شرط اینکه عمل کنم و باور کنم

    خدا جوونم عاشقتم که هستی که هستم

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    امین صفرپور گفته:
    مدت عضویت: 1656 روز

    به نام خدا. سلام

    ممنون از استاد بابت این فایل ارزشمند. افراد زیادی رو در زندگی دیدم و دیدیم که با اتکا به تلاش خودشون تونستن شرایط مالی خوبی فراهم کنن. شاید یکی از اصلی ترین ویژگی همه اون ها استمرار و تمرکز بر کارشون بوده . قدم به قدم رشد کردن و موفق شدن.اگر با افراد ثروتمند هم کلام بشیم واضحه بهانه جویی و منفی اندیشی کمتری یا صفری دارن .

    در باب مسئله وابستگی به عوامل بیرونی تجربه شخصی من این بود که مدتی به دنبال رابطه بودم اما نه از سر بلوغ بلکه برای پیدا کردن چیزی که در خودم نداشتم.حتی معیارهام شفاف نبودن.نهایت یک رابطه آرامش هست. چرا قبل رفتن در رابطه اان ارامش رو فراهم نکنیم تا هنگام پیدا کردن شخص ایده ال به نکات دیگش توجه کنیم تا صرفا حسی که از با هم بودن داریم.شاید حتی پیدا کردنی هم در کار نباشو خودش میاد.

    چه جمله زیبایی. سرعت رسیدن به خواستمون به اندازه سرعت تغییر ماست. چه عدالتی. چی منطقی تر از این. هر چه مایه بزاری و در این مسیر از حواس پرتی و فضای مجازی و جو غالب جامعه فاصله بگیری زودتر به اون ارامش و ثروت و قدرت درونی میرسی. ممنونم از همه کامنتهای زیبای دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: