اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
❤️❤️❤️ به نام خداوندی که آسمانها و زمین در سیطره ی قدرت اوست ❤️❤️❤️
❤️❤️❤️دوستان و همراهان عزیزم سلامممممممممممممممم 🥰🥰🥰🥰
خداروشکر میکنم که امروز هم زندم و تو این مسیر هدایت قرار گرفتم !
قبل از هر چیزی استاد عزیزم واقعا ازتون سپاسگذارم بخاطر این لایو زیبا و تمرکز عجیبی که تو حرف زدن داشتین خیلی کیف کردم که با قدرت و تمرکز حرف میزدیم بی نهایت بازم سپاسگذارم سپاسگذارم !!
❤️❤️❤️❤️🙏🙏🙏🙏❤️❤️❤️❤️
موضوعی که خیلی ذهنم و به چالش کشید در حدی که حتی احساس میکردم اگر پلک بزنم تمرکزمو از دست میدم، میخوام بنویسمش که به خودم کمک کنم شایدم برای شما عزیزان هم مفید باشه !!!
متن این پست به شدت منو درگیر خودش کرد و واقعا وقتی میخوندمش میگفتم وای خدای من این متن پست دقیقا داره منو میگه خیلی ذهنم الارم میداد بهم که علی وای وای این متن دقیقا میخواد تو هدایت بشی و اشکال های ذهنت و بفهمی !
نمیدونم من اصلا متن های پست هارو نمیخوندم ولی یه مدته میخونم اونم با تمرکز صدرصد!!! برام خیلی جالبه که دارم هدایت میشم اونم از متن های که همیشه ازشون راحت رد میشدم !!🙈🙈🙈🙈🙈🙈
اما بریم سراغ اصل مطلب :👇👇👇👇
من مدت زمان زیادی بود که نمیتونستم کاری که بهش علاقه دارمو رها کنم هر موقع ازش فاصله میگرفتم و میرفتم سراغ کارهای دیگه به شدت حالم بد بود کل اون روزها میگفتم خدای من هیچی نمیخوام فقط من کاری که عاشقشم رو انجام بدم فقط همین !!!
خلاصه از خدمت هم تموم شدم بازم نتوستم کاری که میخوامو انجام بدم هی منتظر بودم این ماه تموم شه اون ماه تموم شه خلاصه 7 ماه گذشت و بالاخره شرایط مهیا شد و من نشستم کاری که اشتیاقش، منو از درون میسوزند رو انجام دادم !!
اینم بگم که 957 روزه که عضو این خانواده عباسمنش هستم اما فقط دو ماهه متعهدم به انجام تمرینات ! اینو بخاطر این میگم که وقتی ادم رو خودش کار نمیکنه (باورهای خودش) الکی دست و پا میزنه!!! من بعد از مهیا شدن شرایط داشتم برای شغلی که میخوام (گرافیست شدن بود) تمرین میکردم ولی اصلا کاری به کار کردن رو خودم نداشتم اصلا!!! فقط داشتم تمرین های شغلمو انجام میدادم آموزش های که خریده بودمو تمرین میکردم جالب اینجا بود یه سری ایده ها به ذهنمم میومد اما میخواستم اجراش کنم ذهنم میگفت بیا بشین سر جات اینم شد فکر، اینم شده ایده !!!🙈🙈🙈🙈🙈🙈
فقط در حال تقلا کردن بودم هر چقدر مهارتم بیشتر میشد، بازم فایده نداشت ذهنم یه جواب بهم میداد مهارتت خیلی کمه خیلی !! میرفتم یه گرافیستی رو میدیم میگفتم این کوجا من کوجا و راحت خودمو مایوس میکردم میشستم عقب !
غافل از اینکه اون ادم تکاملش و طی کرده ! اون ادم باید باعث بشه این باور در تو تقویت بشه که توهم میتونی فقط باید طبق قانون تکامل پیش بری همین ! باید ایده های کوچیک که بهت الهام میشه اجرا کنی همین ! قدم های بعدی بهت گفته میشه ! ولی چون رو خودم کار نمیکردم و به قول استاد فایل ها رو عین فیلم هندی نگاه میکردم هیچ تکونی نمیخوردم و به فکر خودم دارم رو خودم کار میکنم !🙈🙈🙈
بالاخره یه روزی خسته شدم گفتم باید جریان و بفهمم من میام تمرین شغلمو انجام میدم بازم افسردم بازم مایوسم چرا اخه اینجوری میشه! و از اون روز که تصمیم گرفتم از اسمان سنگ هم ببارو من تعهدی که دارم و از دست ندم و رو خودم کار کنم تا به امروز هم رو خودم کار کردم!!! 😊😊😊😊
اتفاقی که برام بعد دو ماه افتاد این بود که ایده های خیلی کوچیکی به ذهنم میخورد و به طرز عجیبی همون لحظه اجراشون میکردم و میکنم خیلی برام عجیبه من حتی ثانیه ای هم تعلل نمیکنم برای اجراشون و برای اولین بار هر ایده ای که به ذهنم میاد رو اجرا میکنم اصلا باورم نمیشه که مشکل از ذهن من بوده این همه مدت اجرا نمیکردم!!! خدایا شکرت که هدایت شدم !
🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🤗🤗🤗🤗
اما مورد اخری که امروز به درکش رسیدم 👇👇👇👇
من بازم فهمیدم که دارم عزت نفسمو نابود میکنم هر روز که بیدار میشم به شدت شوق و ذوق زیادی برای رسیدن به خواسته هام دارم اما متاسفانه بجای اینکه زودتر بیدار بشم و بیشتر وقت بگذارم دائم دارم به تعویق میندازمشون با اینکه نسبت به قبل بهتر شدم(اجرا ایده های که به ذهنم میاد) ولی بازم میبینم که قدم هایی که برای رسیدن به خواسته هام ور میدارن ضعیفن و هر روز عزت نفسم با قدم های ضعیف در حال نابودی ان !!🙈🙈🙈🙈
صدرصد مطمئنم که برای خواسته هام زمان بیشتری بزارم موفق میشم اما نمیدونستم که همین دیر بیدار شدن یا همین که من خودم و توانایی هایمو اونقدر ارزشمند نمیدونم که زودتر بیدار شم و زمان بیشتری بزارم براشون خودش نشانه ی عدم احساس خود ارزشی!!! نشانه ی عدم باور به خودم و توانایی هامه ! 🙈🙈🙈🙈
اصلا فکرشم نمیکردم که دلیل این قدم های ضعیفم از عدم احساس ارزشمندی نشات میگیره و این تعویق ها چقدر منو واقعا نابود کرده چقدر باروهای منو ضعیف تر کرده همونطور که اجرای ایده هام باورهامو بهتر کرده😋😋
قدم های ضعیف هم عزت نفس و باورهای منو تخریب کرده !
اشکالات من به صورت کلی :👇👇👇
✅ عدم توجه به قانون تکامل در رسیدن به خواسته هام(یه نفرو میدیم که گرافیست شده بجای باور گرفتن و تقویت ایمانم که منم میتونم میگفتم این کوجا من کوجا )
✅ همجهت نبودن باورهام با خواسته هام ( تمرینات شغلمو انجام میدم ولی رو باورهام کار نمیکردم غافل از اینکه حتی اجرای ایده ها هم بستگی داره به اینکه رو خودت کار کنی یا نکنی هر عملکردی مربوط میشه به کارکردن رو باورها)
✅ وابسته بودن به نتیجه (الان که دارم ایده هامو اجار میکنم هی چشمم به اینه که محصولاتم فروش میره یا نمیره در صورتی که فقط از مسیر اجرای ایده هام لذت ببرم و کاری به نتیجه نداشته باشم)
✅ قدم های ضعیف برداشتن (به شدت عزت نفس و احساس خودارزشی خودم و توانایی هامو ازم میگیره پس باید با قدرت قدم بردارم و همین لحظه همین امروز قدم بردارم بجای تعویق الان انجامش بدم همین)
✅ من در میان علاقم، شغلم رو پیدا کردم بودم ولی چون رو باورام کار کردن و بی خیال شده بودم فکر میکردم تو چیزی که بهش علاقه دارم پول نیست و هی دنبال کسب مهارت بیشتر و یادگیری بیشتر و بیشتر بودم و این روند منو به نابودی میکشوند! (پس باید ایده هارو دنبال کنم و پله به پله مهارت هامو بیشتر کنم طبق قانون تکامل)
از خدای بزرگ سپاسگذارم که امروز چیزی که من و خیلی اذیت میکرد و دلیلش و نمیدونستم ،فهمیدم !
❤️❤️❤️❤️❤️در پناه خدای بزرگ شاد و ثروتمند باشید ❤️❤️❤️❤️❤️
که رفتم آموزشگاه موسیقی و مصاحبه دادم و قرار شد فردا رو بعنوان کاروزی برم سرکار .
من توی تمرین ستاره قطبی این موضوع رو نوشته بودم و شب همون روز به زیبایی اتفاق افتاد.
اعتماد به نفسی که در مصاحبه امروز داشتم رو خودم احساس کردم و این بنظرم سرمایه گذاری بود که من چند ماه پیش وقت انرژی و هزینه کردم روی خودم و دوره 12قدم رو برای خودم خریدم و امروز واقعا نتیجه ی این سرمایه گذاری رو دیدم با اینکه به همراه من پنج نفر دیگه هم اونجا اومده بودن برای مصاحبه اما من در آرامش بودم و باورهای قوی داشتم و گفتم هرآنچه پیش آید خیر است برایم به فاصله 3,4ساعت بعد باهام تماس گرفتن و گفتن فردا بیایید برای کارورزی و تست و آموزش
استاد جونم مریم جونم سپاسگزارم
و طبق معمول همیشه در بهترین زمان و مکان بودم و برگشتنی اولین بارون پاییزی شهرمو دیدم و بسی لذت بردم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام دوم در خانه تکانی ذهن
لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ﴿21﴾یقیناً برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد؛ و خدا را بسیار یاد می کند. (21)
سودمندتر ین سرمایه گذاری
خدا یا شکرت که سودمندترین سرمایه گذاری را دارم یاد میگیرم که فقط معطوف بخودم کنم
سرمایه گذاری اصلی روی خودم است
من بلطف خداوند و آموزش های عالی استاد
دارم یاد میگیرم که روی خودم سرمایه گذاری کنم و از از زیر صفر شروع کردم و در تمام جنبه ها دارم بیاری خداوند رشد می کنم و بهتر و بهتر میشوم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم تمام اموراتم را به دستان قدرتمند تو سپرده ام و آرام و آسوده خاطر هستم
خدایا شکرت برای این همه زیبایی در پرادایس
برای قیق استاد و آرامشی که استاد در وجودش پیداست و روان روی آب دریاچه در حال لذت بردن از نعمتهای الهی که طبیعی وارد زندگی اش شده و همه کوره الگوی عالی از طرف خدا ست برای من
خدایا شکرت
مریم جونم ازت متشکرم برای این پروژه عالی
من یه لحظه الان که خواستم کامنت بنویسم انکار ذهنم بسته شده بود
گفتم چطوری حالا کامنتم رو شروع کنم صدای قلبم واضح تر شده بود
گفت مگه اول قرار نبود نکته برداری کنی و تو دفتر بنویسی و بعد بیای کامنت رو بنویسی
بخدا اینقدر ذوق کردم
که خداوند داره باتام صحبت می کنه و بارها و بارها در طول روز من همینطوری عالی و زیبا هدایت میشود خیلی جاها ازش میپرسم و سریع بهم پاسخش رو میده راحت و آسان
همین امروز رفتم طرح برای کارم کپی کنم
مغازه ای که قبلاً انجام میداد جابجا شده بود من نمیدونستم
گفتم خدایا من تسلیمم نمیدونم الان باید چکار کنم
بخدا یه لحظه دیدم جلو در مغازه همون کافینت هستم
نه تابلویی داشت نه نشونی
فقط به لحظه حسن گفت بمون خودشه اون آقای مهربون هم سرش پایین بود رفتم داخل دیدم خودش بود
واقعاً لطف خدا بود
که کارم براحتی و آسانی و عزتمندانه انجام شد .
خدایا شکرت هر لحظه خودم را بیشتر لایق هم صحبتی با خدا میدونم
اصلا باید بشینم روی دوش خدا
من نمیدونم فقط باید قدمهایم را تکاملی بردارم تا ایمان باورم قوی تر بشه تا توکلم بیشتر و اعتمادم بچسبه به سقف آسمون زیباش
واقعا همین الان که به آسمون شهرم نگاه کردم چنان زیبا و روشن و شفاف هست بلطف خداوند و دید عالی چشمانم کیلومترها دورتر را هم هر پرنده ای بپرد میبینم و ذوق میکنم
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست
اکثر انسانهای موفق از صفر شروع کرد ه اند و تکاملی رشد کرده اند
اصلا نیازی به عجله و شتاب و تقلا نیست
چون اینا همه از مقایسه کردن میاد
بخدا هیچ کی سهم کسی رو نخورده
فقط باید پارو نزد وا داد
خدا خودش برامون پارو میزنه
میبرمون به جایی که ساحل همونجاست
فقط باید سمت خودمون رو درست انجام بدیم
من اگت میخوام کارم را درست و اصولی و بر مبنای توحید بنا کنم
دست از زور زدم بر میدارم مقاومت ها رو کم میکنم ایراداتم رو پیدا میکنم
کاری که از روی راستی و درستی و صداقت و با کیفیت انحاپ بشه دیگه نیازی به تبلیغات نیست
یه نفر که بیاد و کیفیت کار رو ببینه هزران نفر دیگه هم میفهمن خدا بقیه کارها رو انجام میده
لازم به تبلیغ خاصی نیست
وقتی کارت درست و دقیق باشه
همون انجام دادن سمت خودمه دیگه
وقتی عاشق کارم باشم و با کیفیت عالی انجامش بدم دیگه نگران نیستم
فرکانس من بقیه کارها رو انجام میده
من از درون برای خودم و کارم ارزش قائل هستم
جهان بقیه کارها رو انجام میدهد
خداوند کار خودشو میدونه من باید یاد بگیرم سمت خودمو انجام بدم
خدا خلف وعده نمیکنه
زمان بندی خدا حرف ندارد
خدا به تنهایی کافیست نیازی به شریک و تبلیغات نیست
من باید در هر لحظه از زندگی ام لذت ببرم من نه گذشته ام و نه آینده
حضور در لحظه
احساس خوب اتفاقات خوب را تجربه میکنم
تمام اتفاقات به نفع من است الخیر و فی ما وقع
این ذکر هر روز و هر لحظه من شده
چقدر آرامش به درونم جاری میشود همه را از خدا دارم
من لایق دریافت الهامات و نعمتهای الهی هستم
من لایق بندگی کردن هستم
من جانشین خوب خدا در زمین هستم
من خالق صد در صد تمام اتفاقات زندگی ام هستم
هیچ عامل بیرونی وجود ندارد
مگر من به آنجا قدرت بدهم
وابستگی به غیر خداوند واقعا یعنی شرک
من از وقتی خودپ را لایق هم صحبتی با خدا وند دیدم چنان از تنهایی ام لذت میبرم
تا بیشتر باهاش حرف بزنم و تمرکزم روی بهبود خودم باشد
از وجود عزیزان لذت میبرم
ولی بخدا زمانهایی که موقعیت برای تنهایی هست کلی کیف و لذت میبرم
واقعاً این ساعت و دقایقی که برای خودم هست باعث رشد و پیشرفت من میشود
فارغ از تمام قید و بندها میشوم و فقط زمانم را بخودم و شناخت خدای خودم میدهم تا بخودشناسی و خداشناسی برسم.. آمین..
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و از بندگله هدایت یافته در هر لحظه آن باشم
خدایا شکرت که مرا انسان آفریدی در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط
خدایا شکرت که من همواره در میان افراد درست روابط درست و شرایط عالی هستم
خدایا شکرت که هر روز فرصتی طلایی برای تجربه خودم و دنیای اطرافم هستم به زیبای و راحتی و آسانی و لذت بخش
خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم که اینقدر عاشقانه در وجودم هستی و قلبم را سلیم کرده ای تا آگاهی های ناب الهی ات را درک کنم قوانین بدون تغییر ت را بفهمم
و اصل و اساس قوانین را تر روز بهتر در زندگی ام اجرا کنم چهر آنچه دارم از آن توست
هر روز ی که سطح کیفیت زندگی ام بهتر است خودت هستی که مدیریت تمام اموراتم را بر عهده گرفته ای و من را روی دوشت نشانده ای
خدایا شکرت که هر روز هدایتم میکنی به افکار بهتر
به توجه کردن بن زیبایی ها
به تحسین قلبی و نکات مثبت را بر زبان جاری کردن
به شکر گذاری با کیفیت تر برای تمام داشته هایم
دیدن و شنیدن با کیفیت تر
خدایا شکرت که این بنتت کر و کورت را با معجزاتت شنوا و بینا کرده ای و این راه عشق و دوستی را تا جان در سینه دارم ادامه میدهم
چون بهترین سرای من توحید است و بس
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
در رابطه با این فایل سودمندترین سرمایه گذاری برای من همین بودن در سایت و گوش کردن مداوم به فایل ها و مهم تر از همه عمل کردن به آموزه ها است.
ما هر کدوممون توانایی هایی داریم که با شروع شناخت خودمون میتونیم به توانایی هامون پی ببریم که این اولین سرمایه گذاری ماست.
پس پله اول شناخت خودمون و توانایبمون و عشقمون به کاری است که دوست داریم انجام بدیم.
اما این پله به خودی خود اصلا کافی نیست و هزاران هزار نفر هستند که علایق خود را پیدا کردند . پله بعدی عمل کردن به آنچه علاقه داریم .
این یعنی چی؟
یعنی اینکه بیاییم مهارت هایمان را در مورد اون موضوع مورد علاقه بالا ببریم.
که خود همین مرحله زمان میخواد و حتما تکامل میخواد و به نظر من این مرحله باید همیشه تکرار بشه. چون هر روز میشه مهارت بیشتری یاد گرفت .
و اما پله بعدی پله مهم باور است . که تقریبا همه آدم هایی که موفق نشدند مشکل باور را داشته اند.
اینکه باور کنیم که کاری که انجام میدیم مهم است پولساز است مورد نیاز مردم است.
چه موقع این حس خوب باور در ما نهادینه میشه؟
زمانی که عمل ما با قلب ما همسو بشه.
یعنی اینکه دقیقا شناخت عمیقی از خود خودمون داشته باشیم و بدونیم حتی اگه یه کار کوچیک هم انجام میدیم حس مفید بودن به ما بده .
احساس خوبی که احساس لیاقت در اون هست. چون به ما میگه مثلا تو لایق گرفتن این پول هستی بابت کاری که انجام میدی.
من خودم با این موضوع مشکل دارم که احساس اینکه مثلا تابلو من به درد چه کسی میخوره.
مثلا تو این شرایط مردم چرا باید تابلو بخرن
مثلا مگه چقدر آدم بابت هنر پول میده
و هزاران مثال مثل این
که دونه دونه این باورهای مخرب را شناسایی کرده ام
و دارم روی هر کدوم کار میکنم تا این باورهای مخرب تبدیل به باورهای قدرتمند کننده بشن.
تا بتونم از این همه هنر و مهارتهایم پول زیاد بسازم.
باورها چیزهای کوچکی نیستند تا با یک ماه و یا چند ماه درست بشن.
وقتی باورهای اینچنینی که ریشه اش یک باور بزرگ به نام باور کمبود است از دوران نوجوانی ریشه داره حالا در سن آستانه پنجاه سالگی که تقریبا نیم قرن است ازش گذشته چقدر باید با باور فراوانی جایگزین بشه.
یعنی باورهای ریز ریز ما همشون به یک باور بزرگ وصل هستند .
برای من که این باور فراوانی بزرگترین باوری است که میتونه همه باورهای منو درست کنه .
این باور احساس لیاقت منو بالا میبره
این باور احساس ثروتمند بودن آدم ها را برام میسازه
ابن باور باعث میشه تا حس کنم که خیلی خیلی آدم ها هستند که عاشق هنر هستند و امروزه تقریبا توی همه مکان ها تابلو وجود داره و مردم احساس خوب دارند و پول های خوبی بابتش میدن.
و خیلی باور دیگه …..
پس سرمایه گذاری روی خودمون اصلی ترین کار است و همینطور که استاد میفرمایند اگه این باورها را تکرار کنیم وقتی احساس لیاقت را بالا ببریم دیگه نیاز به تبلیغ نداریم.
ما بصورت طبیعی وارد مداری میشیم که توش ثروت هست . توی اون مدار آدم هایی سراغ ما میان که ارزش کار ما را میدونن.
قرار نیست که همه از کار ما خوششون بیاد . وقتی ما در مدار درست که با باور درست سر و کار داره ، قرار بگیریم خود ثروت ناگزیره که بیاد در زندگیمون.
این قانون جهانه و قرار نیست من کاری بکنم.
من فقط باید علاقه ام را پیدا کنم مهارتهام را بالا ببرم و قانون تکامل را طی کنم و باورهای درست و قدرتمندکننده را تکرار کنم تا بصورت ناخودآگاه مثل رانندگی بشه برامون.
دیگه پول درآوردن برامون عادی بشه .
و تمام اینها ریشه در باور فراوانی داره. البته نتیجه ای است که من در این دو سال بهش رسیدم شاید برای هر کسی متفاوت باشه .
شاید باور بزرگ هرکسی متفاوت با دیگری باشه.
و توحید هم که سرلوحه تمام باورهامون هست.
خدایا شکرت بخاطر این خانه تکانی که داره زیری ترین کثیفی ها را هم تمیز میکنه.
و البته که خانه تکانی هم تکرار میخواد و اگه رها بشه دوباره آشغال ها زیر مبل میره.
یا رب العالمین پیامت را از زبانه مینای عزیز دریافت کردم
برای من که این باور فراوانی بزرگترین باوری است که میتونه همه باورهای منو درست کنه..
واقعا همینه این باور حداقل منو از مسابقه دادان با دیگران یا زود باش داره دیر میشه رها میکنه و من میتونم بیشتر از زندگی و لحظاتم لذت ببرم..خدایا شکرت که از طریق دوستانم با من حرف میزنی
از شما دوست عزیز برای پیامتون ممنون و سپاسگزارم
استاد عزیز و مریم بانوی عزیز سپاسگزار این بستر پاک الهی هستم..یا الله
سلام و درود فراوان به استاد عزیزم و مریم جون عزیزم و تمامی دوستان گرامی.
با وجود اینکه این فایل تایم خیلی کمی بود اما در مورد مباحث زیادی صحبت شد و از اونجایی که استاد عزیز تبحر خاصی در پاسخگویی به سوالات دارن خیلی مختصر و مفید ،توضیحات لازم رو بابت سوالات دادن .
در مورد بیزینس و تبلیغات و سرمایهگذاری در کار صحبت شد.
راجع به اعتماد به نفس و عزت نفس هم کمی صحبت شد .
راجع به وابستگی در روابط هم صحبت شد که من میخوام در مورد همین قسمت یعنی در مورد «وابستگی » تجربه ی خودم رو بگم .
همیشه از وابستگی همسرم نسبت به خودم صحبت کردم اینبار میخوام از وابستگیهای خودم صحبت کنم موضوعات و مسائلی که فکر نمیکردم به وابستگی مرتبط باشه اما با توجه به صحبتهای استادعزیز متوجه شدم که منم وابستگی زیادی تو زمینههای مختلف داشتم.
اول از اینکه در روابط با همسرم از اونجایی که هیچ وقت تمرکزم روی ویژگیهای مثبت ایشون نبود و فقط به منفیها و کمبودهایی که از طرف ایشون حس میکردم توجه داشتم و همیشه منتظر وقوع یه اتفاق هیجان انگیزی بودم که رخ بده و با رخ دادنش تحولی تو زندگی من ایجاد بشه و من به اون لذتی که میخوام تو روابط برسم.
این یه افکار و باور کاملاً مزخرفی بود که با خودم حمل میکردم. یادمه اوایلی که با استادعزیز آشنا شده بودم ، صحبتهای استادعزیز رو بابت ایجاد روابط خوب شنیدم با وجود اینکه میدونستم صحبتهای استاد کاملا درست و منطقی هستش اما به هیچ وجه نمیتونستم در عمل نشون بدم . قشنگ یادمه آگاهانه چون دلم نمیخواست انجام بدم ، انجام نمیدادم .
فک میکردم با همسرم لج میکنم در حالیکه با خودم لج میکردم . بنابراین تعجبی هم نداشت که تو روابطم به اون لذت و اون آرامشی که دلم میخواست نرسم.
نمیخواستم واقعیتها رو بپذیرم. از واقعیتها فرار میکردم و بیشتر تو توهم زندگی میکردم. تمام فکر و ذهنم این بود که یه اتفاقی بیرون باید بیفته تا زندگی من یه تغییر بزرگی داشته باشه که اون تغییر هم همونی باشه که من میخوام .
خب طبیعتاً این اتفاق نیفتاد ولی از اونجایی که همچنان تو این برنامه و با استادعزیز بودم بالاخره با روند تکاملی هرچند طول کشید اما کم کم متوجه شدم لذت همین جاست . داشتن آرامش و لذت بردن تو درون خودمه و تا وقتی که درونمو سیقل ندم تو دنیای بیرون هیچ خبری نیست .
خیلی این حرف استاد رو قبول دارم که باید شرایط و موقعیت خودتو بپذیری و تمام سعیتو بکنی که با احساس خوب و با تمرکز بر داشتههات از زندگی لذت ببری. اگه بتونی از پس این مرحله خوب بر بیای میتونی خالق اتفاقات بهتری باشی بنابراین عزممو جزم کردم و تو این چند سال اخیر تلاش کردم و از خداوند درخواست کردم کنارم باشه و کمکم کنه و هر جایی که نیازه هدایتم کنه تا بتونم از روابط با همسرم در همه ی لحظات لذت ببرم .خدا رو شکر و خدا رو سپاس میگم که پله پله به درکیات بهتری برسم و روابطم رو هر روز بهتر از دیروز بکنم . این برام خیلی ارزشمنده حتی خود همسرم میدونه که چقدر بابت این موضوع تلاش کردم و بالاخره تا حدودی به نتایج باب تبم رسیدم . البته همسرم احساس رضایت کاملی میکنه.
انقدر که گذشته ی ناجالبی از من دیده الان فکر میکنه تو بهشته . ولی من هنوز به اون چیزی که میخام نرسیدم. چون توقعم از جهان خیلی بیشتر از این چیزاست. ولی به نسبت قبل حتی به نسبت سه ماه پیش خودم از خودم خیلی راضیم .بنظرم امسال کولاک کردم و خیلی از ضعفها و کمبودها و نواقصم رو بابت روابط با همسرم از بین بردم. خوشحالم از این جهت که خودم روند تکاملی خودمو حس کردم میدونم خیلی بهتر از این هم خواهد شد چون من همچنان ادامه میدم و دست از تلاشم بر نمیدارم .
و اما وابستگی دیگهای که فکر نمیکردم داشته باشم بابت رفاه و آسایش نسبت به هر آنچه که به مادیات ربط داشت بود.
چرا که از شرایط و موقعیت مالیم هیچ لذتی نمیبردم به هیچ وجه داشتههامو نمیدیدم همیشه احساس کمبود و خلع میکردم به جای اینکه تمرکزم روی هر آنچه که داشتم میبود و بخاطرش سپاسگزار می بودم تمام تمرکزم روی خواستههای بزرگم بود که در حال حاضر خبری ازشون نبود. یادمه شیش هفت سال پیش صاحب یه خونه ی بزرگ و شکیلی شده بودم. هر کس خونمون میومد میگفت واااای چ خونه ی قشنگی !!!! چقد دلباز و بزرگ و خوبه و این در حالی بود که من تمام تمرکزم روی نقصهای خونه بود. هر روز از یه جاش عیب میگرفتم و مدام به همسرم غر میزدم. چن سال تو اون خونه بودم از اونجایی که هیچ لذتی ازش نبردم دقیقاً اوج جنگ و جدال من با همسرم تو اون دوران بود به راحتی خونه رو از دست دادیم و من دیگه نتونستم همچین خونهای بخرم . اون موقع نفهمیدم ولی الان میفهمم که اینم از اون جوابهایی بود که جهان در مقابل فرکانسهای خودم بهم داد.
متاسفانه برای یادگیری هر درسی ، درد کشیدم . یا چیزیو از دست دادم یا میخاستم از دست بدم تا متوجه شدم که چ اشتباهاتی داشتم .
البته اون دوران عباس منشی وجود نداشت .خودم بودم و ذهن بیمار خودم. به همین جهت دست گلهای زیادی به آب دادم.
الان که از اون سالها گذشته، همه ی اون اتفاقات رو به عنوان تجربه یاد میکنم و انصافاً تمام سعیم بر اینه که به هیچ وجه دیگه اون اشتباهاتو تکرار نکنم.
در حال حاضر مستاجر هستم تو خونه ی ویلایی بزرگی زندگی میکنم .هنوز آپارتمانی که دو سال پیش خریدیم آماده نشده که بخوایم جابجا بشیم اوایل مثل اشتباه گذشته از این خونه ایراد میگرفتم اما وقتی که یاد گرفتم باید توجه و تمرکزم روی زیباییهای هر چیزی باشه، تمرکزمو دقیقاً بردم روی مزایا و حسنهایی که این خونه داره و این شد که این چن سالی که اینجا بودم از بودن در این خونه لذت بردم .
جالب اینجاست که وقتی درست عمل میکنی اتفاقات شرایط و موقعیتهات طوری رقم میخورن که دلت میخواست رقم بخورن. ینی همه چی بر وفق مرادت میچرخه .
همیشه بخاطر آرامش و رفاه و آسایشی که تو این خونه بخصوص از جانب صاحب خونمون داریم از خداوند سپاسگزاری و قدر دانی میکنم.
اینجا تجربههای خیلی خوبی از جهان دریافت کردم اینجا امکانات زیادی داشتش که هر کدوم به یه نحوی باعث آرامش و امنیت و شادی من بودن.
دیگه یاد گرفتم تو هر شرایطی و موقعیتی که هستم به جای تمرکز روی نقاط ضعف و کمبودهای اون موقعیت ، آگاهانه روی نقاط مثبت و زیباییهای اطرافم داشته باشم.
بهم ثابت شده اینطوری خالق شرایط و موقعیتهای بهتری میشم . اینکه یاد گرفتم در لحظه زندگی کنم بدون اینکه منتظر چیزی باشم از تمام نعمتها و داشته هایی که در حال حاضر دارم لذت ببرم.
این انتظار همون وابستگی بود که همیشه منتظر بودم ما از لحاظ مادی به جایگاه بزرگتری برسیم تا اون وقت برنامه ریزیهای درست کنم و از زندگیم لذت ببرم اما حالا متوجه شدم در هر حالی میشه از زندگی لذت برد .
منتظر بودن و انتظار کشیدن فقط باعث از دست رفتن لحظاتم میشه. خیلی خوب میتونم بفهمم چ سالهایی رو بخاطر داشتن افکار و باورهای غلطم از دست دادم بنابراین دیگه نمیخوام لحظهای رو از دست بدم دوست دارم هر روزی که زنده هستم به بهترین شکل ممکن زندگی کنم.
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم آگاهانه بدون وابستگی به هیچ چیزی و بدون هیچ ترسی که شاید چیزی رو از دست بدم تمام تمرکزمو میزارم روی هر آنچه که دارم. از مادیات بگیر، از وجود همسرم بگیر، از وجود فرزندام و اعضای خانوادهام، تمام سعیم بر اینه که قدر داشتههامو بدونم. منی که میدونم ممکنه فردایی باشه یا نباشه باید در لحظه و با داشته هام از زندگی لذت تمام رو ببرم و شاد زندگی کنم. شاید سالها قبل فقط شعار میدادم و عمل نمیکردم اما امروز عمل میکنم و دیگه شعار نمیدم.
عمل میکنم که حالم خوبه !
عمل میکنم که دارم شاد زندگی میکنم.
عمل میکنم که آرامش دارم. عمل میکنم که حس خوشبختی رو دارم میچشم.
البته که همه ی این حس خوب رو مدیون استاد عزیزم عباس منش عزیز هستم. از اینکه استاد به این توانمندی دارم خیلی خرسندم. به جرات میتونم بگم تنها کسی که تونست منو تغییر بده عباس منش بود خیلی سالها قبل تلاش کردم تغییر کنم، میتونم بگم بالغ بر 20 ساله که دارم تلاش میکنم تغییر کنم ولی تمام تغییراتم تو این چهار پنج سالی که با عباس منش عزیز بودم، بودش. عباس منش جزع اعضای خانواده ی منه. حرفش همیشه تو خونه هست. صداش همیشه تو خونه می پیچه. مثل اعضای خونوادم قربون صدقش میرم گاهی حتی داد میزنم و بهش میگم که چقدر دوسش دارم .یه وقتایی همسرم به شوخی میگه خدا برات نگهش داره. ایشونم احساس رضایت دارن چون به تمام خواستههاشون از طریق همین استاد عزیز رسیدن.بخصوص حس خوب گرفتن از من و داشتن روابط خوب با منو ،مدیون استادعزیز هستن . ما خواستهها و آرزوهای زیادی داریم همه رو به جهان اعلام کردیم ولی همشونو رها کردیم. دیگه در موردشون صحبت نمیکنیم و بخاطر نداشتنشون آه و افسوس نمیخوریم چون بر این باوریم اگه الان درست زندگی کنیم و در مسیر درستی باشیم میتونیم به اون خواستهها برسیم .بنابراین بدون انتظار با این باور که به تمام خواستههامون میرسیم چون ایمان داریم اگر در مسیر درست و راه راست باشیم خداوند با هدایت و قدرتش ما رو به تمام خواسته هامون میرسونه .
خوشحالم که هدایت شدم و کامنت شما رو خوندم و چقدر لذت بردم و چقدر از شما سپاسگزارم که از خودتون این ردپای زیبا رو ثبت کردین و نکاتی رو گفتین که برای منم از زاویه دیدی که شما داشتین جالب بود. یک قسمت کامنت شما رو برای یادآوری اینجا برای خودم مینویسم:
“منتظر بودن و انتظار کشیدن فقط باعث از دست رفتن لحظاتم میشه…”
و چقدر تحسین تون میکنم برای اینکه اینقدر قشنگ دارین روی خودتون و ذهن تون کار میکنید و آگاهانه زندگی میکنید و خلق میکنید واقعا تحسین تون میکنم دوست عزیزم.اینکه نوشتین:
“هر روز صبح که از خواب بیدار میشم آگاهانه بدون وابستگی به هیچ چیزی و بدون هیچ ترسی که شاید چیزی رو از دست بدم تمام تمرکزمو میزارم روی هر آنچه که دارم…”
واقعا آگاهانه زندگی کردن
در لحظه زندگی کردن و نه تو گذشته باشیم که غمگین بشیم نه توی آینده باشیم که بترسیم. بله این لحظه است که متعلق به ماست و میتونیم شکلش بدیم.نگاه تون به موضوع وابستگی هم جالب بود.
من دارم یاد میگیرم که حتی به استاد عزیزمون استاد عباسمنش هم وابسته نباشم. چون یک مدت که استاد تقریبا هر روز یا روز در میان فایل میذاشتن احساس کردم میتونه تبدیل به وابستگی بشه اما من آگاهانه انتخاب میکردم که خوب زندگی کنم پس استاد عباسمنش یکی از هزاران دست و راه هایی هستن که منو میتونن به سمت خواسته هام کمک کنند. و وقتی استاد به دلایلی کمتر فایل جدید میگذاشتن اصلا ناراحت نبودم و میگفتم اینجا باید خودمو محک بزنم اگر یک روز فایل نشنوم و نبینم هنوز میتونم با ذهن خودم و از درون به اون احساس برسم یا نه. یا وابسته اینم که فقط بشنوم و ببینم…خلاصه ممنونم که باعث شدین این موضوعات رو مرور کنم و بهتر و محکم تر قدم بردارم و توحیدی عمل کردن رو بهتر درک کنم.
براتون از الله یکتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم
میخواستم یکی از فوایدی که خوندن نظرات سایت و فایل های استاد که همین الان بهش رسیدم با دوستان به اشتراک بزارم .
و اون اینه که باور در طی سال ها به وجود امدن بعضی هاشون مخفی هستند که اگه توی فضای وارد کردن اطلاعات قدرتمند کننده قرار باشی همه چی خوبه و عالی پیش میره گاهی می بینی توی وجودت یه مخالفتی میشه این اون اطلاعات قدیمی هست یهو سرو کلشون پیدا میشه که اگه حواست نباشه کار خودشون رو میکنن و میرن ،
و من خدا رو شکر میکنم و چون این خیلی خوبه و مفیده،
و خدا رو شکر این فضا و چهارچوب طراحی شده تا هر کسی که یه روزی تصمیمی که زندگیش رو تغییر بده این فضا هدایت میشه تا بتونه با ابزار هایی که خدا در اختیارش قرار میده هم از مسیر لذت ببره و هم خودش رو بسازه و شاهد تک تک قدم هاش باشه ،
به قول استاد توی فصل اول کتاب رویاهایی که رویا نیستد میگه” یه جایی بر میگردی پشتت یه منظره از راه هایی که پشت سر گذاشتی میبینی ”
به نظرم این خیلی قشنگه اخه لذت کوهنوردی به طی کردن مسیر و فتح قله هست اگه با هلیکوپتر بزارنت اون بالا اصلا کیف نمیده که .
این که راه رو بری، کمک خدا رو توی تک تک قدم هات مشاهده کنی زیباست
من اولین باری که یاری خدا رو به وضوح دیدم ،دیدم که نیایش های من که توی تنهایی هام از خدا میخواستم کار کرده ،وقتی فهمیدم اون همیشه صدای منو میشنیدم و من فقط باید بهش باور داشته باشم تا کارا رو برام انجام بده ،یعنی بی اختیار اشک از چشمام سرازیر شد .
یکی از بهترین تجربیات زندگیمه
امید وارم در پناه خداوند شاد ،ثروتمند و سلامت باشید
خدایا سپاسگزارم که راه استاد را به من نیز نشان دادی.
تیر هرچه بیشتر کشیده شود آنهمه قدرت پرتابش بیشتر میشود پس خدایا ترسی از کشیده شدن و در تنگنا قرار گرفتن ندارم.
حالم خوب است .توجهم فقط به ربم است.تمرکزم فقط به زمان حال است.زمان حالی که نعمتی به نام امیررا به من داده، به نام ارغوان، بنام خانواده ام ،بنام خانه مان ،بنام ماشینمان ،بنام سلامتیمان ،بنام خوشبختیمان ،بنام کارم ، به نام دینم ، به نام خدایم ، به نام وسعت دلم ،به نام وسعت رزق و روزیم ،به نام روابط عالیم ، به نام انتخاب شدنم ، به نام زیباییم ،به نام داشتن تک تک اعضا و سلولهای بدنم که در بهترین وجه ممکن هستند ، به نام اخلاق حسنه ای که خداوند در وجودم قرارداده است ، به نام قدرت بیانم، به نام دوست داشته شدنهایم ، به نام اجابت شدن دعاهایم، به نام تربیت منفی داشتن هایم، به نام سختی کشیدن هایم که باعث شده تحمل سختی های زندگی که از سر گذرانده ام را داشته باشم، به نام خود شناسیم که می توانم به خودم رجوع کنم. به نام فرصتی که به من داده شده تا به خود سازی بپردازم، به نام وسعت دیدم، و به نام هزاران نعمت دیگر که ذهنم یارای یاد آوری آن را ندارد،که خداوند به من عطا کرده و من سپاسگذار آنم.
خداوندم مرا آنی به خودم وا مگذار. ربم که تو توانا به نهانی و من حتی توانایی دیدن آشکارهارا ندارم چگونه اینقدر مغرور شده ام! و حس کردم که منه وجودم می تواند، و توان بودن را بدون تو دارد. چگونه من 36 سال بدون تو سر کردم. من زنده جسمی بودم. روح من تازه یک ماهه شده. روح یک ماهه من هیج نمی داند. تازه از خودش اختیاری ندارد اگر تو به او کمک نکنی با دست و پای بی اراده اش چشم خودش را کور خواهد کرد اگر تو مواظبش نباشی حتی توانایی انجام کوچکترین چیزهارا ندارد. منه جسم، روحم را تماما در اختیار تو قرار می دهم تا آنگونه که از تو جدا شده همانطور سالم و تندیس به تو باز گردد تا در این راه دستخوش زشتی ها و بدی ها نشود. او به غذا نیاز دارد ،غذای روح چیست؟ توجه به نکات مثبت ، زیبایی، آرامش ، صبر ، توکل و تسلیم ، توسل، تو بگو چه بنویسم من روح متعالی می خواهم.
او به توجه نیاز دارد، او به محبت نیاز دارد، محبت خالصانه تو، توجه تورا می طلبت ،حمایت تورا می جوید، مراقبت تورا می خواهد.
او در آغوش گرفتن می خواهد، او لالایی می خواهد تا آرام گیرد، او نگاه محبت آمیز می خواهد، او شیره جان می خواهد، او اصل شدن می خواهد، او خدایی شدن می خواهد.
چقدر این کامنتت را با عشق نوشته ای ؛چقدر مرا سبک کردی؛ چقدر مرا خدایی تر کردی ؛مرا عاشق تر کردی؛ عاشق خدایی که منم مثل شما تا این چند سالی که از او عمر گرفته ام او را نمیدیدم.خدایی که حالا شده تمام زندگیم خدای که حالا شده تمام جان و روحم .
نرگس عزیزم چشمانم پر از اشک است اشکی که منتظر بود با خواندن نوشته ی زیبایت جاری شود .تک تک کلماتت بوی خدایم میدهد بوی عشق؛ بوی لطافت روح ؛را بوی مهربانی خدا را.
خیلی خالص شده ای؛ خیلی ناب شده ای و مرا هم خالص کردی مرا هم سبک بال کردی .
دوست عزیزم بنویس از این حال زیبایت بنویس از خدایی که اینقدر زیبا پیدایش کرده ای بنویس نرگس عزیزم که حالم را خوب کردی.
آه خدا چقدر دلم برایت تنگ شده بود چقدر دلم برایت پر میکشد ولی با این نوشته مرا ارام کردی و تنها خودت برایم کافی هستی و یادت همیشه دلم و قلبم را ارام میکند.
دوست نازنینم لذت بردم کیف کردم کمی با خدایم حرف زدم و خودم را سبک کردم.
یک دنیا ممنونم ازت به خاطر این کامنت خداییت .کامنتی که حال و هوایی خوبی رو بهم داد.
این فایل کوتاه چقدر درس های عالی ای داشت و این موضوع که روی خودت سرمایه گذاری کن و کوچک شروع کن و تکامل رو طی کن دوباره برام تکرار شد که استاد دراین باره بسیاربسیار مفصل تر توی فایل (سرمایه اصلی تو چیست) توضیح دادند!
در این فایل یاد گرفتم که به هیچ عنوان در کار شریک نگیرم چون باید انرژی زیادی صرف قانع کردن آنها کرد و بهشون بِقَبولونی که مسیری که خودت میری رو برن و خب عوض کردن افکار و عقاید بقیه تا زمانی که خودشون نخوان تغییر کنن بسیار سخته! و تقریبا امکان ناپذیره!
توی این لایو یاد گرفتم که درست کار باشم و کارم رو با کیفیت هرچه تمام تر انجام بدم!
وقتی ما کارمون و درست انجام میدیم خدا خودش آدم های مناسب( دست های خودش رو) مثلا به شکل یک کارمند برای تو میفرسته!
درس بعدی ازین لایو اینه که کسی که عزت نفس بالایی داره درباره نتایج و توانمدیهای خودش صحبت میکنه تا اول از همه ایمان و باور خودش و دوم ایمان و باور بقیه رو با نتایجی که بدست آورده افزایش بده و تقویت کنه!!!
یکی از جملات کلیدی و دوست داشتنی که تو این فایل بود و من خیلی دوسش دارم اینه که ( “سرعت رسیدن به خواسته ها به اندازه سرعت تغییر ماست”)
ما برای اینکه همیشه انرژیمون و بالا نگه داریم باید بصورت مداوم اون باور های مناسب و تکرار بکنیم و آگاهانه راجب اون باورها و نکات مثبت صحبت بکنیم!
خدایا شکرت که باز این نکات طلایی رو یادآوری کردی بهم؛ اون هم از طریق دست خودت، استاد عزیزم!
خانم شایسته عزیز بازهم متشکر بابت ویرایش و آپلود این فایل در سایت
خدایا شکرت که دارم تو مسیر خودت حرکت میکنم
ان شاءالله دوستانی هم که نیاز به این حرفها دارند در زمان و مکان مناسب خداوند اونهارو هم به این فایل هدایت کند
خواستم یکی از تجربه هام رو تو یه کامنت دیگه باهاتون به اشتراک بگذارم،، درمورد اون جمله طلایی استاد که راجب وابستگی گفتن :
هر شکلی از منتظر بودن برای لذت بردن از زندگی که وابسته به عوامل بیرونی باشه، میشه وابستگی.. حالا وابستگی در روابط به این شکله که من خودمو دوست ندارم، نمیتونم از زندگی لذت ببرم یا نمیتونم تنها لذت ببرم تا وقتی که شخص مورد علاقه ام پیشم باشه ، دوسم داشته باشه، باهام حرف بزنه، بهم محبت کنه یا باهام اوکی باشه و قهر نباشه، و کسی که این خلا عاطفی رو داره هیچ وقت نمیتونه از زندگی لذت ببره حتی وقتی که شخص مورد علاقه اش پیشش باشه، چون همش ترس از دست دادنشو داره، ترس اینکه نکنه ترکم کنه، نکنه دیگه دوسم نداشته باشه ، نکنه یه کاری کنم و ازم ناراحت بشه و قهر کنه..
وقتی این جمله هارو تو دفترم نوشتم و چند باری تکرار کردم یاد یک تجربه از خودم افتادم که مال سال قبله و اون موقع هاهم با استاد آشنا بودم و کم و بیش فیلم های رایگانشون رو میدیدم و بر اون اساس یه کارای کوچیکی هم کردم :)
اون موقع ها من خیلی به همسرم وابسته بودم خیلی شدید و عجیب،، که خودم حس میکنم از کمبود عزت نفسم بوده ، رفتار های عجیبی داشتم، مثلا شب شام درست میکردم و منتظر همسرم میموندم، اگه همسرم دیر میومد ، منتظرش میموندم حتی اگه از گشنگی ضعف هم میکردم باز صبر میکردم همسرم بیاد تا باهم شام بخوریم، از وقتی که میومد خونه همش حواسم بهش بود که چقدر باهام حرف میزنه، چقدر محبت میکنه ، اگه گاهی اوقات ناراحت یا عصبانی بود همش فکر میکردم نکنه من کاری کردم، و هی ازش میپرسیدم چی شده، من چیزی گفتم؟ من کاری کردم که ناراحتی؟ از دست من ناراحتی ؟..بیشتر اوقات حتی بعد شام سفره رو جمع نمیکردم یا اینکه زودی جمع میکردم و ظرفهارو نمیشستم و میگفتم بزار این چند ساعتو که همسرم خونه اس همش پیش هم باشیم ، شب اگه همسرم فیلم نگاه میکرد و من از فیلم خوشم نمیومد ، پا به پاش نگاه میکردم ، اگه خیلی خوابم میومد منتظر میموندم تا همسرم بیاد باهم بخوابیم، صبح ها اگه زودتر بیدار میشدم میدیدم همسرم خوابه منم بلند نمیشدم و منتظر میموندم تا همسرم بیدار بشه باهم بریم صبحونه بخوریم :\\
خدای من واقعا یادم میوفته هم خندم میگیره و هم اعصابم خورد میشه ،
ظهر ها اگه همسرم ناهار نمیومد خونه ، براخودم هیچی درست نمیکردم و اصلا ناهار نمیخوردم نهایت وقتی خیلی ضعف میکردم به زور یه لقمه نون و پنیر میخوردم، شبا اگه خیلی دیر میومد یا میرفت پیش دوستاش، خیلی خیلی حرص می خوردم و همش زنگ میزدم آخرشم یه پیام کنایه آمیز براش میفرستادم تا مثلا بهش بربخوره و بیاد خونه…
اما وقتی کلیپ های استاد رو نگاه میکردم، یه کلیپی بود درباره روابط بود دقیق اسمشو یادم نیست، تو اون کلیپ استاد گفتن که تو زندگی مشترک ما قرار نیست که همو کنترل کنیم، و این رفتار ها هم میشه وابستگی و همه از کمبود عزت نفسه.. اونجا یه لحظه به خودم اومدم و گفتم نرگس داری چیکار میکنی هیچ حواست هست؟ اصلا به خودت فکر میکنی ؟ یه لحظه حالم بد شد که چقدر من با این رفتار ها فقط خودمو اذیت کردم و واقعا اصلا هیچ چیزی از زندگی نمیفهمیدم و اصلا لذتی نمیبردم از زندگیمون ، چون همش درگیر بودم همش فکرم درگیر بود و اصلا خودمو نمیدیدم، اصلا انگار خودمو یادم رفته بود و اصلا باخودم حرف نمیزدم تمام فکر و ذکرم شده بود همسرم ..
و باور کنین، باور کنین اون موقع ها رفتار همسرم اصلا خوب نبود اصلا، دوسم داشت ولی اصلا خوب رفتار نمیکرد، بااخم و ناراحتی میومد خونه، خیلی کم محبت میکرد، همش از همه چی شاکی بود ، گاهی وقتا یه حرفایی میزد که خیلی ناراحتم میکرد، گاهی اوقات خیلی سرد رفتار میکرد، اکثرا شبا دیر میومد خونه، زود عصبانی میشد و خیلی رفتار های بد دیگه…
وقتی فهمیدم رفتار من و مخصوصا باور هام اشتباست ، شروع کردم به تغییر کردن، اول رفتار هامو تغییر دادم تا بتونم راحت تر باورهامو تغییر بدم، چند باری که شب دیر میومد، دیگه زنگ نمیزدم ، همش باخودم حرف میزدم و حرفای استادو تکرار میکردم تا آروم بشم، میگفتم نرگس تو قرار نیست همسرتو کنترل کنی، اونم حق داره با دوستاش وقت بگذرونه، باید خودتو دوست داشته باشی ، باید برا خودت وقت بذاری،، و سعی میکردم باخودم خوب رفتار کنم، با خودم وقت بگذرونم و اون چند ساعتو فیلم نگاه میکردم، آهنگ گوش میکردم و میرقصیدم تا بیخیال بشم، چند روزی طول کشید تا نسبت به این قضیه ، بی تفاوت بشم، درواقع هرموقع اعصابم میخواست خورد بشه، سریع چشمامو میبستم و اون حرفارو تکرار میکردم، دیگه منتظر همسرم نمیموندم، اگه گشنم میشد شامم رو هم میخوردم و خودمو مشغول میکردم، وقتی همسرم میومد، سعی میکردم همش در درونم باخودم حرف بزنم و درآرامش باشم و مدام حواسم به رفتار های همسرم نباشه و مدام منتظر توجه و محبتش نباشم، بعد شام قشنگ سفره رو جمع میکردم ، ظرفهارو میشستم و تو آشپزخونه مشغول تمیزکاری میشدم و مدام باخودم تکرار میکردم که ما قرار نیست حتما هر شب تمام ساعت های شب رو پیش هم باشیم ،ما شریک زندگی همیم اما خیلی اوقات به تنهایی نیاز داریم و باید با خودمون هم وقت بگذاریم، زندگی متاهلی معنی اش این نیست که همیشه و هر لحظه باید کنار هم باشیم ، شبا باید حتما پیش هم باشیم ، نه این یه باور غلطه که عموم جامعه بهش باور دارن، دیگه به زور فیلمی که دوست نداشتم نگاه نمیکردم و میگفتم که دوست ندارم این فیلمو، شب هرموقع که خوابم میومد میخوابیدم، صبح اگه زودتر بیدار میشدم ، میرفتم تنها صبحونه مو میخوردم و مشغول کارهام میشدم، ظهر ها اگه همسرم نمیومد برا خودم شده یه ناهار ساده مثلا املت درست میکردم و میخوردم ، همش باخودم و خدا حرف میزدم و سعی میکردم به خودم محبت کنم و تمام این کارها رو ادامه دادم،، بیشتر از همه چیز آرامش خودم مهم بود و میخواستم خودمو پیدا کنم و دوباره مثل قبلنا از تنهاییم و وقت گذروندن باخودم لذت ببرم ،یعنی دیگه تمرکزم رو رفتار های همسرم نبود و فقط میخواستم خودمو به آرامش برسونم و باخودم در صلح باشم ، کم کم محبت خودم رو حس کردم ، انگار داشتم باخودم دوست میشدم، و کم کم آرامش بهم برگشت ، این روندها کمی طول کشید تا وقتی که کاملا به آرامش برسم ، ووقتی که به آرامش درونی رسیدم و باخودم و خدا به صلح رسیدم، وقتی که خودمو دیدم، باور کنین که همه چیز عوض شد، همه اون مشکلا حل شد، من دیگه هیچ وابستگی ای نداشتم و ندارم و بعد از اون کم کم رفتار های همسرم هم عوض شد طوری که الان خودمم باورم نمیشه، الان دیگه شبا همسرم زود میاد همیشه ، شاید گاهی اوقات بره پیش دوستاش و کمی دیر بیاد که خیلیی کم پیش میاد شاید یه ماه یا دوماه یک بار، هرموقع میاد خونه حتی اگه خسته کار هم باشه، با روی خندون میاد و بغلم میکنه و کلی محبت میکنه ، همش باهام شوخی میکنه و منو میخندونه، کلی باهم حرف میزنیم، خیلی آروم تر و مهربون تر شده، رابطمون خیلی خوب شده و خیلی بهم محبت میکنه و خیلی بهم احترام میزاره، اصلا زمین تا آسمون تغییر کرده واقعا انگار اون آدم قبلی نیست،،، و انقدر این تغییرها آروم و طبیعی رخ داد که اصلا یادم نبود، الان با دیدن این کلیپ استاد اون اتفاقارو یادم افتاد و دیدم که واقعا همسرم چقدر تغییر کرده و من یادم رفته بود،، و الان میفهمم که واقعا چقدر این قانون درسته و تمام اون رفتار های قبلی همسرم ، حاصل باور ها و افکار خودم بوده و میخواسته اینو بهم بفهمونه که من خودمو به اندازه کافی دوست ندارم… علاوه بر رفتار های همسرم ، من خودم باخودم دوست شدم و دیگه از تنهایی لذت میبرم، با خود درونم واقعا به صلح رسیدم و همه چی عالی شده، گرچه که بازهم جا داره خیلی بهتر بشه و از زوایای دیگه باید رو روابطم کار کنم اما این مشکلات برام حل شد ،،
واقعا طبیعت فوق العاده زیبا و تمیزی داره پارادایس که من هر سری فایل های شمارو تو اونجا میبینم شگفت زده میشم!!
ممنون از فایل عالی ای که گرفتید چقدر صحبت های این سری متناسب بود با سئوال های پیش اومده تو ذهن من
چقدر خوب راجع به بورس صحبت کردید و از درگیری های این روزهای خیلی هاست
و چقدر داستان تصادف چند روز پیشتون نگرش های قشنگی رو آموزش داد!!
ممنون از این همه حس های خوبی که به اشتراک میذارید که من بعد از هرکدوم واقعا یک حال و اتفاق خوبی رو تجربه میکنم!
❤️❤️❤️ به نام خداوندی که آسمانها و زمین در سیطره ی قدرت اوست ❤️❤️❤️
❤️❤️❤️دوستان و همراهان عزیزم سلامممممممممممممممم 🥰🥰🥰🥰
خداروشکر میکنم که امروز هم زندم و تو این مسیر هدایت قرار گرفتم !
قبل از هر چیزی استاد عزیزم واقعا ازتون سپاسگذارم بخاطر این لایو زیبا و تمرکز عجیبی که تو حرف زدن داشتین خیلی کیف کردم که با قدرت و تمرکز حرف میزدیم بی نهایت بازم سپاسگذارم سپاسگذارم !!
❤️❤️❤️❤️🙏🙏🙏🙏❤️❤️❤️❤️
موضوعی که خیلی ذهنم و به چالش کشید در حدی که حتی احساس میکردم اگر پلک بزنم تمرکزمو از دست میدم، میخوام بنویسمش که به خودم کمک کنم شایدم برای شما عزیزان هم مفید باشه !!!
متن این پست به شدت منو درگیر خودش کرد و واقعا وقتی میخوندمش میگفتم وای خدای من این متن پست دقیقا داره منو میگه خیلی ذهنم الارم میداد بهم که علی وای وای این متن دقیقا میخواد تو هدایت بشی و اشکال های ذهنت و بفهمی !
نمیدونم من اصلا متن های پست هارو نمیخوندم ولی یه مدته میخونم اونم با تمرکز صدرصد!!! برام خیلی جالبه که دارم هدایت میشم اونم از متن های که همیشه ازشون راحت رد میشدم !!🙈🙈🙈🙈🙈🙈
اما بریم سراغ اصل مطلب :👇👇👇👇
من مدت زمان زیادی بود که نمیتونستم کاری که بهش علاقه دارمو رها کنم هر موقع ازش فاصله میگرفتم و میرفتم سراغ کارهای دیگه به شدت حالم بد بود کل اون روزها میگفتم خدای من هیچی نمیخوام فقط من کاری که عاشقشم رو انجام بدم فقط همین !!!
خلاصه از خدمت هم تموم شدم بازم نتوستم کاری که میخوامو انجام بدم هی منتظر بودم این ماه تموم شه اون ماه تموم شه خلاصه 7 ماه گذشت و بالاخره شرایط مهیا شد و من نشستم کاری که اشتیاقش، منو از درون میسوزند رو انجام دادم !!
اینم بگم که 957 روزه که عضو این خانواده عباسمنش هستم اما فقط دو ماهه متعهدم به انجام تمرینات ! اینو بخاطر این میگم که وقتی ادم رو خودش کار نمیکنه (باورهای خودش) الکی دست و پا میزنه!!! من بعد از مهیا شدن شرایط داشتم برای شغلی که میخوام (گرافیست شدن بود) تمرین میکردم ولی اصلا کاری به کار کردن رو خودم نداشتم اصلا!!! فقط داشتم تمرین های شغلمو انجام میدادم آموزش های که خریده بودمو تمرین میکردم جالب اینجا بود یه سری ایده ها به ذهنمم میومد اما میخواستم اجراش کنم ذهنم میگفت بیا بشین سر جات اینم شد فکر، اینم شده ایده !!!🙈🙈🙈🙈🙈🙈
فقط در حال تقلا کردن بودم هر چقدر مهارتم بیشتر میشد، بازم فایده نداشت ذهنم یه جواب بهم میداد مهارتت خیلی کمه خیلی !! میرفتم یه گرافیستی رو میدیم میگفتم این کوجا من کوجا و راحت خودمو مایوس میکردم میشستم عقب !
غافل از اینکه اون ادم تکاملش و طی کرده ! اون ادم باید باعث بشه این باور در تو تقویت بشه که توهم میتونی فقط باید طبق قانون تکامل پیش بری همین ! باید ایده های کوچیک که بهت الهام میشه اجرا کنی همین ! قدم های بعدی بهت گفته میشه ! ولی چون رو خودم کار نمیکردم و به قول استاد فایل ها رو عین فیلم هندی نگاه میکردم هیچ تکونی نمیخوردم و به فکر خودم دارم رو خودم کار میکنم !🙈🙈🙈
بالاخره یه روزی خسته شدم گفتم باید جریان و بفهمم من میام تمرین شغلمو انجام میدم بازم افسردم بازم مایوسم چرا اخه اینجوری میشه! و از اون روز که تصمیم گرفتم از اسمان سنگ هم ببارو من تعهدی که دارم و از دست ندم و رو خودم کار کنم تا به امروز هم رو خودم کار کردم!!! 😊😊😊😊
اتفاقی که برام بعد دو ماه افتاد این بود که ایده های خیلی کوچیکی به ذهنم میخورد و به طرز عجیبی همون لحظه اجراشون میکردم و میکنم خیلی برام عجیبه من حتی ثانیه ای هم تعلل نمیکنم برای اجراشون و برای اولین بار هر ایده ای که به ذهنم میاد رو اجرا میکنم اصلا باورم نمیشه که مشکل از ذهن من بوده این همه مدت اجرا نمیکردم!!! خدایا شکرت که هدایت شدم !
🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🤗🤗🤗🤗
اما مورد اخری که امروز به درکش رسیدم 👇👇👇👇
من بازم فهمیدم که دارم عزت نفسمو نابود میکنم هر روز که بیدار میشم به شدت شوق و ذوق زیادی برای رسیدن به خواسته هام دارم اما متاسفانه بجای اینکه زودتر بیدار بشم و بیشتر وقت بگذارم دائم دارم به تعویق میندازمشون با اینکه نسبت به قبل بهتر شدم(اجرا ایده های که به ذهنم میاد) ولی بازم میبینم که قدم هایی که برای رسیدن به خواسته هام ور میدارن ضعیفن و هر روز عزت نفسم با قدم های ضعیف در حال نابودی ان !!🙈🙈🙈🙈
صدرصد مطمئنم که برای خواسته هام زمان بیشتری بزارم موفق میشم اما نمیدونستم که همین دیر بیدار شدن یا همین که من خودم و توانایی هایمو اونقدر ارزشمند نمیدونم که زودتر بیدار شم و زمان بیشتری بزارم براشون خودش نشانه ی عدم احساس خود ارزشی!!! نشانه ی عدم باور به خودم و توانایی هامه ! 🙈🙈🙈🙈
اصلا فکرشم نمیکردم که دلیل این قدم های ضعیفم از عدم احساس ارزشمندی نشات میگیره و این تعویق ها چقدر منو واقعا نابود کرده چقدر باروهای منو ضعیف تر کرده همونطور که اجرای ایده هام باورهامو بهتر کرده😋😋
قدم های ضعیف هم عزت نفس و باورهای منو تخریب کرده !
اشکالات من به صورت کلی :👇👇👇
✅ عدم توجه به قانون تکامل در رسیدن به خواسته هام(یه نفرو میدیم که گرافیست شده بجای باور گرفتن و تقویت ایمانم که منم میتونم میگفتم این کوجا من کوجا )
✅ همجهت نبودن باورهام با خواسته هام ( تمرینات شغلمو انجام میدم ولی رو باورهام کار نمیکردم غافل از اینکه حتی اجرای ایده ها هم بستگی داره به اینکه رو خودت کار کنی یا نکنی هر عملکردی مربوط میشه به کارکردن رو باورها)
✅ وابسته بودن به نتیجه (الان که دارم ایده هامو اجار میکنم هی چشمم به اینه که محصولاتم فروش میره یا نمیره در صورتی که فقط از مسیر اجرای ایده هام لذت ببرم و کاری به نتیجه نداشته باشم)
✅ قدم های ضعیف برداشتن (به شدت عزت نفس و احساس خودارزشی خودم و توانایی هامو ازم میگیره پس باید با قدرت قدم بردارم و همین لحظه همین امروز قدم بردارم بجای تعویق الان انجامش بدم همین)
✅ من در میان علاقم، شغلم رو پیدا کردم بودم ولی چون رو باورام کار کردن و بی خیال شده بودم فکر میکردم تو چیزی که بهش علاقه دارم پول نیست و هی دنبال کسب مهارت بیشتر و یادگیری بیشتر و بیشتر بودم و این روند منو به نابودی میکشوند! (پس باید ایده هارو دنبال کنم و پله به پله مهارت هامو بیشتر کنم طبق قانون تکامل)
از خدای بزرگ سپاسگذارم که امروز چیزی که من و خیلی اذیت میکرد و دلیلش و نمیدونستم ،فهمیدم !
❤️❤️❤️❤️❤️در پناه خدای بزرگ شاد و ثروتمند باشید ❤️❤️❤️❤️❤️
گام دوم:
سودمندترین سرمایه گذاری
بله روی خودم ،شخصیتم ،باورهام
توانایی هام،خلاقیت و مهارت هام هست
اینکه در شغل و کاری که بهش علاقه دارم
کسب درآمد کنم.
خدا جونم سپاسگزارم بابت امروز زیبا
که رفتم آموزشگاه موسیقی و مصاحبه دادم و قرار شد فردا رو بعنوان کاروزی برم سرکار .
من توی تمرین ستاره قطبی این موضوع رو نوشته بودم و شب همون روز به زیبایی اتفاق افتاد.
اعتماد به نفسی که در مصاحبه امروز داشتم رو خودم احساس کردم و این بنظرم سرمایه گذاری بود که من چند ماه پیش وقت انرژی و هزینه کردم روی خودم و دوره 12قدم رو برای خودم خریدم و امروز واقعا نتیجه ی این سرمایه گذاری رو دیدم با اینکه به همراه من پنج نفر دیگه هم اونجا اومده بودن برای مصاحبه اما من در آرامش بودم و باورهای قوی داشتم و گفتم هرآنچه پیش آید خیر است برایم به فاصله 3,4ساعت بعد باهام تماس گرفتن و گفتن فردا بیایید برای کارورزی و تست و آموزش
استاد جونم مریم جونم سپاسگزارم
و طبق معمول همیشه در بهترین زمان و مکان بودم و برگشتنی اولین بارون پاییزی شهرمو دیدم و بسی لذت بردم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام دوم در خانه تکانی ذهن
لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ﴿21﴾یقیناً برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد؛ و خدا را بسیار یاد می کند. (21)
سودمندتر ین سرمایه گذاری
خدا یا شکرت که سودمندترین سرمایه گذاری را دارم یاد میگیرم که فقط معطوف بخودم کنم
سرمایه گذاری اصلی روی خودم است
من بلطف خداوند و آموزش های عالی استاد
دارم یاد میگیرم که روی خودم سرمایه گذاری کنم و از از زیر صفر شروع کردم و در تمام جنبه ها دارم بیاری خداوند رشد می کنم و بهتر و بهتر میشوم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم تمام اموراتم را به دستان قدرتمند تو سپرده ام و آرام و آسوده خاطر هستم
خدایا شکرت برای این همه زیبایی در پرادایس
برای قیق استاد و آرامشی که استاد در وجودش پیداست و روان روی آب دریاچه در حال لذت بردن از نعمتهای الهی که طبیعی وارد زندگی اش شده و همه کوره الگوی عالی از طرف خدا ست برای من
خدایا شکرت
مریم جونم ازت متشکرم برای این پروژه عالی
من یه لحظه الان که خواستم کامنت بنویسم انکار ذهنم بسته شده بود
گفتم چطوری حالا کامنتم رو شروع کنم صدای قلبم واضح تر شده بود
گفت مگه اول قرار نبود نکته برداری کنی و تو دفتر بنویسی و بعد بیای کامنت رو بنویسی
بخدا اینقدر ذوق کردم
که خداوند داره باتام صحبت می کنه و بارها و بارها در طول روز من همینطوری عالی و زیبا هدایت میشود خیلی جاها ازش میپرسم و سریع بهم پاسخش رو میده راحت و آسان
همین امروز رفتم طرح برای کارم کپی کنم
مغازه ای که قبلاً انجام میداد جابجا شده بود من نمیدونستم
گفتم خدایا من تسلیمم نمیدونم الان باید چکار کنم
بخدا یه لحظه دیدم جلو در مغازه همون کافینت هستم
نه تابلویی داشت نه نشونی
فقط به لحظه حسن گفت بمون خودشه اون آقای مهربون هم سرش پایین بود رفتم داخل دیدم خودش بود
واقعاً لطف خدا بود
که کارم براحتی و آسانی و عزتمندانه انجام شد .
خدایا شکرت هر لحظه خودم را بیشتر لایق هم صحبتی با خدا میدونم
اصلا باید بشینم روی دوش خدا
من نمیدونم فقط باید قدمهایم را تکاملی بردارم تا ایمان باورم قوی تر بشه تا توکلم بیشتر و اعتمادم بچسبه به سقف آسمون زیباش
واقعا همین الان که به آسمون شهرم نگاه کردم چنان زیبا و روشن و شفاف هست بلطف خداوند و دید عالی چشمانم کیلومترها دورتر را هم هر پرنده ای بپرد میبینم و ذوق میکنم
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست
اکثر انسانهای موفق از صفر شروع کرد ه اند و تکاملی رشد کرده اند
اصلا نیازی به عجله و شتاب و تقلا نیست
چون اینا همه از مقایسه کردن میاد
بخدا هیچ کی سهم کسی رو نخورده
فقط باید پارو نزد وا داد
خدا خودش برامون پارو میزنه
میبرمون به جایی که ساحل همونجاست
فقط باید سمت خودمون رو درست انجام بدیم
من اگت میخوام کارم را درست و اصولی و بر مبنای توحید بنا کنم
دست از زور زدم بر میدارم مقاومت ها رو کم میکنم ایراداتم رو پیدا میکنم
کاری که از روی راستی و درستی و صداقت و با کیفیت انحاپ بشه دیگه نیازی به تبلیغات نیست
یه نفر که بیاد و کیفیت کار رو ببینه هزران نفر دیگه هم میفهمن خدا بقیه کارها رو انجام میده
لازم به تبلیغ خاصی نیست
وقتی کارت درست و دقیق باشه
همون انجام دادن سمت خودمه دیگه
وقتی عاشق کارم باشم و با کیفیت عالی انجامش بدم دیگه نگران نیستم
فرکانس من بقیه کارها رو انجام میده
من از درون برای خودم و کارم ارزش قائل هستم
جهان بقیه کارها رو انجام میدهد
خداوند کار خودشو میدونه من باید یاد بگیرم سمت خودمو انجام بدم
خدا خلف وعده نمیکنه
زمان بندی خدا حرف ندارد
خدا به تنهایی کافیست نیازی به شریک و تبلیغات نیست
من باید در هر لحظه از زندگی ام لذت ببرم من نه گذشته ام و نه آینده
حضور در لحظه
احساس خوب اتفاقات خوب را تجربه میکنم
تمام اتفاقات به نفع من است الخیر و فی ما وقع
این ذکر هر روز و هر لحظه من شده
چقدر آرامش به درونم جاری میشود همه را از خدا دارم
من لایق دریافت الهامات و نعمتهای الهی هستم
من لایق بندگی کردن هستم
من جانشین خوب خدا در زمین هستم
من خالق صد در صد تمام اتفاقات زندگی ام هستم
هیچ عامل بیرونی وجود ندارد
مگر من به آنجا قدرت بدهم
وابستگی به غیر خداوند واقعا یعنی شرک
من از وقتی خودپ را لایق هم صحبتی با خدا وند دیدم چنان از تنهایی ام لذت میبرم
تا بیشتر باهاش حرف بزنم و تمرکزم روی بهبود خودم باشد
از وجود عزیزان لذت میبرم
ولی بخدا زمانهایی که موقعیت برای تنهایی هست کلی کیف و لذت میبرم
واقعاً این ساعت و دقایقی که برای خودم هست باعث رشد و پیشرفت من میشود
فارغ از تمام قید و بندها میشوم و فقط زمانم را بخودم و شناخت خدای خودم میدهم تا بخودشناسی و خداشناسی برسم.. آمین..
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و از بندگله هدایت یافته در هر لحظه آن باشم
خدایا شکرت که مرا انسان آفریدی در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط
خدایا شکرت که من همواره در میان افراد درست روابط درست و شرایط عالی هستم
خدایا شکرت که هر روز فرصتی طلایی برای تجربه خودم و دنیای اطرافم هستم به زیبای و راحتی و آسانی و لذت بخش
خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم که اینقدر عاشقانه در وجودم هستی و قلبم را سلیم کرده ای تا آگاهی های ناب الهی ات را درک کنم قوانین بدون تغییر ت را بفهمم
و اصل و اساس قوانین را تر روز بهتر در زندگی ام اجرا کنم چهر آنچه دارم از آن توست
هر روز ی که سطح کیفیت زندگی ام بهتر است خودت هستی که مدیریت تمام اموراتم را بر عهده گرفته ای و من را روی دوشت نشانده ای
خدایا شکرت که هر روز هدایتم میکنی به افکار بهتر
به توجه کردن بن زیبایی ها
به تحسین قلبی و نکات مثبت را بر زبان جاری کردن
به شکر گذاری با کیفیت تر برای تمام داشته هایم
دیدن و شنیدن با کیفیت تر
خدایا شکرت که این بنتت کر و کورت را با معجزاتت شنوا و بینا کرده ای و این راه عشق و دوستی را تا جان در سینه دارم ادامه میدهم
چون بهترین سرای من توحید است و بس
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
به نام رب العالمین
گام دوم
با سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان
سلام بر دوستان عزیزم در این پروژه خانه تکانی
در رابطه با این فایل سودمندترین سرمایه گذاری برای من همین بودن در سایت و گوش کردن مداوم به فایل ها و مهم تر از همه عمل کردن به آموزه ها است.
ما هر کدوممون توانایی هایی داریم که با شروع شناخت خودمون میتونیم به توانایی هامون پی ببریم که این اولین سرمایه گذاری ماست.
پس پله اول شناخت خودمون و توانایبمون و عشقمون به کاری است که دوست داریم انجام بدیم.
اما این پله به خودی خود اصلا کافی نیست و هزاران هزار نفر هستند که علایق خود را پیدا کردند . پله بعدی عمل کردن به آنچه علاقه داریم .
این یعنی چی؟
یعنی اینکه بیاییم مهارت هایمان را در مورد اون موضوع مورد علاقه بالا ببریم.
که خود همین مرحله زمان میخواد و حتما تکامل میخواد و به نظر من این مرحله باید همیشه تکرار بشه. چون هر روز میشه مهارت بیشتری یاد گرفت .
و اما پله بعدی پله مهم باور است . که تقریبا همه آدم هایی که موفق نشدند مشکل باور را داشته اند.
اینکه باور کنیم که کاری که انجام میدیم مهم است پولساز است مورد نیاز مردم است.
چه موقع این حس خوب باور در ما نهادینه میشه؟
زمانی که عمل ما با قلب ما همسو بشه.
یعنی اینکه دقیقا شناخت عمیقی از خود خودمون داشته باشیم و بدونیم حتی اگه یه کار کوچیک هم انجام میدیم حس مفید بودن به ما بده .
احساس خوبی که احساس لیاقت در اون هست. چون به ما میگه مثلا تو لایق گرفتن این پول هستی بابت کاری که انجام میدی.
من خودم با این موضوع مشکل دارم که احساس اینکه مثلا تابلو من به درد چه کسی میخوره.
مثلا تو این شرایط مردم چرا باید تابلو بخرن
مثلا مگه چقدر آدم بابت هنر پول میده
و هزاران مثال مثل این
که دونه دونه این باورهای مخرب را شناسایی کرده ام
و دارم روی هر کدوم کار میکنم تا این باورهای مخرب تبدیل به باورهای قدرتمند کننده بشن.
تا بتونم از این همه هنر و مهارتهایم پول زیاد بسازم.
باورها چیزهای کوچکی نیستند تا با یک ماه و یا چند ماه درست بشن.
وقتی باورهای اینچنینی که ریشه اش یک باور بزرگ به نام باور کمبود است از دوران نوجوانی ریشه داره حالا در سن آستانه پنجاه سالگی که تقریبا نیم قرن است ازش گذشته چقدر باید با باور فراوانی جایگزین بشه.
یعنی باورهای ریز ریز ما همشون به یک باور بزرگ وصل هستند .
برای من که این باور فراوانی بزرگترین باوری است که میتونه همه باورهای منو درست کنه .
این باور احساس لیاقت منو بالا میبره
این باور احساس ثروتمند بودن آدم ها را برام میسازه
ابن باور باعث میشه تا حس کنم که خیلی خیلی آدم ها هستند که عاشق هنر هستند و امروزه تقریبا توی همه مکان ها تابلو وجود داره و مردم احساس خوب دارند و پول های خوبی بابتش میدن.
و خیلی باور دیگه …..
پس سرمایه گذاری روی خودمون اصلی ترین کار است و همینطور که استاد میفرمایند اگه این باورها را تکرار کنیم وقتی احساس لیاقت را بالا ببریم دیگه نیاز به تبلیغ نداریم.
ما بصورت طبیعی وارد مداری میشیم که توش ثروت هست . توی اون مدار آدم هایی سراغ ما میان که ارزش کار ما را میدونن.
قرار نیست که همه از کار ما خوششون بیاد . وقتی ما در مدار درست که با باور درست سر و کار داره ، قرار بگیریم خود ثروت ناگزیره که بیاد در زندگیمون.
این قانون جهانه و قرار نیست من کاری بکنم.
من فقط باید علاقه ام را پیدا کنم مهارتهام را بالا ببرم و قانون تکامل را طی کنم و باورهای درست و قدرتمندکننده را تکرار کنم تا بصورت ناخودآگاه مثل رانندگی بشه برامون.
دیگه پول درآوردن برامون عادی بشه .
و تمام اینها ریشه در باور فراوانی داره. البته نتیجه ای است که من در این دو سال بهش رسیدم شاید برای هر کسی متفاوت باشه .
شاید باور بزرگ هرکسی متفاوت با دیگری باشه.
و توحید هم که سرلوحه تمام باورهامون هست.
خدایا شکرت بخاطر این خانه تکانی که داره زیری ترین کثیفی ها را هم تمیز میکنه.
و البته که خانه تکانی هم تکرار میخواد و اگه رها بشه دوباره آشغال ها زیر مبل میره.
سپاسگزارم
دوستتون دارم
بنام خداوند بخشنده مهربان که هر چه دارم از اوست
با درود خدمت شما دوست عزیز
یا رب العالمین پیامت را از زبانه مینای عزیز دریافت کردم
برای من که این باور فراوانی بزرگترین باوری است که میتونه همه باورهای منو درست کنه..
واقعا همینه این باور حداقل منو از مسابقه دادان با دیگران یا زود باش داره دیر میشه رها میکنه و من میتونم بیشتر از زندگی و لحظاتم لذت ببرم..خدایا شکرت که از طریق دوستانم با من حرف میزنی
از شما دوست عزیز برای پیامتون ممنون و سپاسگزارم
استاد عزیز و مریم بانوی عزیز سپاسگزار این بستر پاک الهی هستم..یا الله
سلام و درود فراوان به استاد عزیزم و مریم جون عزیزم و تمامی دوستان گرامی.
با وجود اینکه این فایل تایم خیلی کمی بود اما در مورد مباحث زیادی صحبت شد و از اونجایی که استاد عزیز تبحر خاصی در پاسخگویی به سوالات دارن خیلی مختصر و مفید ،توضیحات لازم رو بابت سوالات دادن .
در مورد بیزینس و تبلیغات و سرمایهگذاری در کار صحبت شد.
راجع به اعتماد به نفس و عزت نفس هم کمی صحبت شد .
راجع به وابستگی در روابط هم صحبت شد که من میخوام در مورد همین قسمت یعنی در مورد «وابستگی » تجربه ی خودم رو بگم .
همیشه از وابستگی همسرم نسبت به خودم صحبت کردم اینبار میخوام از وابستگیهای خودم صحبت کنم موضوعات و مسائلی که فکر نمیکردم به وابستگی مرتبط باشه اما با توجه به صحبتهای استادعزیز متوجه شدم که منم وابستگی زیادی تو زمینههای مختلف داشتم.
اول از اینکه در روابط با همسرم از اونجایی که هیچ وقت تمرکزم روی ویژگیهای مثبت ایشون نبود و فقط به منفیها و کمبودهایی که از طرف ایشون حس میکردم توجه داشتم و همیشه منتظر وقوع یه اتفاق هیجان انگیزی بودم که رخ بده و با رخ دادنش تحولی تو زندگی من ایجاد بشه و من به اون لذتی که میخوام تو روابط برسم.
این یه افکار و باور کاملاً مزخرفی بود که با خودم حمل میکردم. یادمه اوایلی که با استادعزیز آشنا شده بودم ، صحبتهای استادعزیز رو بابت ایجاد روابط خوب شنیدم با وجود اینکه میدونستم صحبتهای استاد کاملا درست و منطقی هستش اما به هیچ وجه نمیتونستم در عمل نشون بدم . قشنگ یادمه آگاهانه چون دلم نمیخواست انجام بدم ، انجام نمیدادم .
فک میکردم با همسرم لج میکنم در حالیکه با خودم لج میکردم . بنابراین تعجبی هم نداشت که تو روابطم به اون لذت و اون آرامشی که دلم میخواست نرسم.
نمیخواستم واقعیتها رو بپذیرم. از واقعیتها فرار میکردم و بیشتر تو توهم زندگی میکردم. تمام فکر و ذهنم این بود که یه اتفاقی بیرون باید بیفته تا زندگی من یه تغییر بزرگی داشته باشه که اون تغییر هم همونی باشه که من میخوام .
خب طبیعتاً این اتفاق نیفتاد ولی از اونجایی که همچنان تو این برنامه و با استادعزیز بودم بالاخره با روند تکاملی هرچند طول کشید اما کم کم متوجه شدم لذت همین جاست . داشتن آرامش و لذت بردن تو درون خودمه و تا وقتی که درونمو سیقل ندم تو دنیای بیرون هیچ خبری نیست .
خیلی این حرف استاد رو قبول دارم که باید شرایط و موقعیت خودتو بپذیری و تمام سعیتو بکنی که با احساس خوب و با تمرکز بر داشتههات از زندگی لذت ببری. اگه بتونی از پس این مرحله خوب بر بیای میتونی خالق اتفاقات بهتری باشی بنابراین عزممو جزم کردم و تو این چند سال اخیر تلاش کردم و از خداوند درخواست کردم کنارم باشه و کمکم کنه و هر جایی که نیازه هدایتم کنه تا بتونم از روابط با همسرم در همه ی لحظات لذت ببرم .خدا رو شکر و خدا رو سپاس میگم که پله پله به درکیات بهتری برسم و روابطم رو هر روز بهتر از دیروز بکنم . این برام خیلی ارزشمنده حتی خود همسرم میدونه که چقدر بابت این موضوع تلاش کردم و بالاخره تا حدودی به نتایج باب تبم رسیدم . البته همسرم احساس رضایت کاملی میکنه.
انقدر که گذشته ی ناجالبی از من دیده الان فکر میکنه تو بهشته . ولی من هنوز به اون چیزی که میخام نرسیدم. چون توقعم از جهان خیلی بیشتر از این چیزاست. ولی به نسبت قبل حتی به نسبت سه ماه پیش خودم از خودم خیلی راضیم .بنظرم امسال کولاک کردم و خیلی از ضعفها و کمبودها و نواقصم رو بابت روابط با همسرم از بین بردم. خوشحالم از این جهت که خودم روند تکاملی خودمو حس کردم میدونم خیلی بهتر از این هم خواهد شد چون من همچنان ادامه میدم و دست از تلاشم بر نمیدارم .
و اما وابستگی دیگهای که فکر نمیکردم داشته باشم بابت رفاه و آسایش نسبت به هر آنچه که به مادیات ربط داشت بود.
چرا که از شرایط و موقعیت مالیم هیچ لذتی نمیبردم به هیچ وجه داشتههامو نمیدیدم همیشه احساس کمبود و خلع میکردم به جای اینکه تمرکزم روی هر آنچه که داشتم میبود و بخاطرش سپاسگزار می بودم تمام تمرکزم روی خواستههای بزرگم بود که در حال حاضر خبری ازشون نبود. یادمه شیش هفت سال پیش صاحب یه خونه ی بزرگ و شکیلی شده بودم. هر کس خونمون میومد میگفت واااای چ خونه ی قشنگی !!!! چقد دلباز و بزرگ و خوبه و این در حالی بود که من تمام تمرکزم روی نقصهای خونه بود. هر روز از یه جاش عیب میگرفتم و مدام به همسرم غر میزدم. چن سال تو اون خونه بودم از اونجایی که هیچ لذتی ازش نبردم دقیقاً اوج جنگ و جدال من با همسرم تو اون دوران بود به راحتی خونه رو از دست دادیم و من دیگه نتونستم همچین خونهای بخرم . اون موقع نفهمیدم ولی الان میفهمم که اینم از اون جوابهایی بود که جهان در مقابل فرکانسهای خودم بهم داد.
متاسفانه برای یادگیری هر درسی ، درد کشیدم . یا چیزیو از دست دادم یا میخاستم از دست بدم تا متوجه شدم که چ اشتباهاتی داشتم .
البته اون دوران عباس منشی وجود نداشت .خودم بودم و ذهن بیمار خودم. به همین جهت دست گلهای زیادی به آب دادم.
الان که از اون سالها گذشته، همه ی اون اتفاقات رو به عنوان تجربه یاد میکنم و انصافاً تمام سعیم بر اینه که به هیچ وجه دیگه اون اشتباهاتو تکرار نکنم.
در حال حاضر مستاجر هستم تو خونه ی ویلایی بزرگی زندگی میکنم .هنوز آپارتمانی که دو سال پیش خریدیم آماده نشده که بخوایم جابجا بشیم اوایل مثل اشتباه گذشته از این خونه ایراد میگرفتم اما وقتی که یاد گرفتم باید توجه و تمرکزم روی زیباییهای هر چیزی باشه، تمرکزمو دقیقاً بردم روی مزایا و حسنهایی که این خونه داره و این شد که این چن سالی که اینجا بودم از بودن در این خونه لذت بردم .
جالب اینجاست که وقتی درست عمل میکنی اتفاقات شرایط و موقعیتهات طوری رقم میخورن که دلت میخواست رقم بخورن. ینی همه چی بر وفق مرادت میچرخه .
همیشه بخاطر آرامش و رفاه و آسایشی که تو این خونه بخصوص از جانب صاحب خونمون داریم از خداوند سپاسگزاری و قدر دانی میکنم.
اینجا تجربههای خیلی خوبی از جهان دریافت کردم اینجا امکانات زیادی داشتش که هر کدوم به یه نحوی باعث آرامش و امنیت و شادی من بودن.
دیگه یاد گرفتم تو هر شرایطی و موقعیتی که هستم به جای تمرکز روی نقاط ضعف و کمبودهای اون موقعیت ، آگاهانه روی نقاط مثبت و زیباییهای اطرافم داشته باشم.
بهم ثابت شده اینطوری خالق شرایط و موقعیتهای بهتری میشم . اینکه یاد گرفتم در لحظه زندگی کنم بدون اینکه منتظر چیزی باشم از تمام نعمتها و داشته هایی که در حال حاضر دارم لذت ببرم.
این انتظار همون وابستگی بود که همیشه منتظر بودم ما از لحاظ مادی به جایگاه بزرگتری برسیم تا اون وقت برنامه ریزیهای درست کنم و از زندگیم لذت ببرم اما حالا متوجه شدم در هر حالی میشه از زندگی لذت برد .
منتظر بودن و انتظار کشیدن فقط باعث از دست رفتن لحظاتم میشه. خیلی خوب میتونم بفهمم چ سالهایی رو بخاطر داشتن افکار و باورهای غلطم از دست دادم بنابراین دیگه نمیخوام لحظهای رو از دست بدم دوست دارم هر روزی که زنده هستم به بهترین شکل ممکن زندگی کنم.
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم آگاهانه بدون وابستگی به هیچ چیزی و بدون هیچ ترسی که شاید چیزی رو از دست بدم تمام تمرکزمو میزارم روی هر آنچه که دارم. از مادیات بگیر، از وجود همسرم بگیر، از وجود فرزندام و اعضای خانوادهام، تمام سعیم بر اینه که قدر داشتههامو بدونم. منی که میدونم ممکنه فردایی باشه یا نباشه باید در لحظه و با داشته هام از زندگی لذت تمام رو ببرم و شاد زندگی کنم. شاید سالها قبل فقط شعار میدادم و عمل نمیکردم اما امروز عمل میکنم و دیگه شعار نمیدم.
عمل میکنم که حالم خوبه !
عمل میکنم که دارم شاد زندگی میکنم.
عمل میکنم که آرامش دارم. عمل میکنم که حس خوشبختی رو دارم میچشم.
البته که همه ی این حس خوب رو مدیون استاد عزیزم عباس منش عزیز هستم. از اینکه استاد به این توانمندی دارم خیلی خرسندم. به جرات میتونم بگم تنها کسی که تونست منو تغییر بده عباس منش بود خیلی سالها قبل تلاش کردم تغییر کنم، میتونم بگم بالغ بر 20 ساله که دارم تلاش میکنم تغییر کنم ولی تمام تغییراتم تو این چهار پنج سالی که با عباس منش عزیز بودم، بودش. عباس منش جزع اعضای خانواده ی منه. حرفش همیشه تو خونه هست. صداش همیشه تو خونه می پیچه. مثل اعضای خونوادم قربون صدقش میرم گاهی حتی داد میزنم و بهش میگم که چقدر دوسش دارم .یه وقتایی همسرم به شوخی میگه خدا برات نگهش داره. ایشونم احساس رضایت دارن چون به تمام خواستههاشون از طریق همین استاد عزیز رسیدن.بخصوص حس خوب گرفتن از من و داشتن روابط خوب با منو ،مدیون استادعزیز هستن . ما خواستهها و آرزوهای زیادی داریم همه رو به جهان اعلام کردیم ولی همشونو رها کردیم. دیگه در موردشون صحبت نمیکنیم و بخاطر نداشتنشون آه و افسوس نمیخوریم چون بر این باوریم اگه الان درست زندگی کنیم و در مسیر درستی باشیم میتونیم به اون خواستهها برسیم .بنابراین بدون انتظار با این باور که به تمام خواستههامون میرسیم چون ایمان داریم اگر در مسیر درست و راه راست باشیم خداوند با هدایت و قدرتش ما رو به تمام خواسته هامون میرسونه .
استاد جونم مرسی
مرسی که هستی .
الهی باشی همیشه .
سلام به شما دوست عزیز و ارزشمندم
سلام به شما ناهید رحیمی تبار عزیز
خوشحالم که هدایت شدم و کامنت شما رو خوندم و چقدر لذت بردم و چقدر از شما سپاسگزارم که از خودتون این ردپای زیبا رو ثبت کردین و نکاتی رو گفتین که برای منم از زاویه دیدی که شما داشتین جالب بود. یک قسمت کامنت شما رو برای یادآوری اینجا برای خودم مینویسم:
“منتظر بودن و انتظار کشیدن فقط باعث از دست رفتن لحظاتم میشه…”
و چقدر تحسین تون میکنم برای اینکه اینقدر قشنگ دارین روی خودتون و ذهن تون کار میکنید و آگاهانه زندگی میکنید و خلق میکنید واقعا تحسین تون میکنم دوست عزیزم.اینکه نوشتین:
“هر روز صبح که از خواب بیدار میشم آگاهانه بدون وابستگی به هیچ چیزی و بدون هیچ ترسی که شاید چیزی رو از دست بدم تمام تمرکزمو میزارم روی هر آنچه که دارم…”
واقعا آگاهانه زندگی کردن
در لحظه زندگی کردن و نه تو گذشته باشیم که غمگین بشیم نه توی آینده باشیم که بترسیم. بله این لحظه است که متعلق به ماست و میتونیم شکلش بدیم.نگاه تون به موضوع وابستگی هم جالب بود.
من دارم یاد میگیرم که حتی به استاد عزیزمون استاد عباسمنش هم وابسته نباشم. چون یک مدت که استاد تقریبا هر روز یا روز در میان فایل میذاشتن احساس کردم میتونه تبدیل به وابستگی بشه اما من آگاهانه انتخاب میکردم که خوب زندگی کنم پس استاد عباسمنش یکی از هزاران دست و راه هایی هستن که منو میتونن به سمت خواسته هام کمک کنند. و وقتی استاد به دلایلی کمتر فایل جدید میگذاشتن اصلا ناراحت نبودم و میگفتم اینجا باید خودمو محک بزنم اگر یک روز فایل نشنوم و نبینم هنوز میتونم با ذهن خودم و از درون به اون احساس برسم یا نه. یا وابسته اینم که فقط بشنوم و ببینم…خلاصه ممنونم که باعث شدین این موضوعات رو مرور کنم و بهتر و محکم تر قدم بردارم و توحیدی عمل کردن رو بهتر درک کنم.
براتون از الله یکتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم
ارادتمند شما فهیمه پژوهنده
سلام به شما دوست عزیز و گرامی .
بابت وابستگی به استاد عزیز منم تجربه ای مشابه شما رو داشتم و سعی کردم هرروز خودمو آگاهانه موظف به نوشتن دیدگاه نکنم .
چون روزهایی به دلیل شلوغی برنامه های زندگیم ، وقت نمیکردم و متاسفانه حس بدی بهم دست میداد.
وقتی متوجه شدم حتی مسیر درست نباید با احساس بد همراه باشه ، این وابستگیمو از بین بردم .
حالا هر وقت ، وقت دارم دیدگاه مینویسم .
ولی فایلهای دوره ها و حتی دانلودی ها رو هرروز و هر زمانی که بتونم گوش میدم تا بیشتر ملکه ی ذهنم بشن .
چون تو اکثر تایمها میشه فایل گوش کرد. مثل موقع آشپزی ، رانندگی ، قبل از خواب ،حتی موقع نظافت خونه ، پیاده روی و …..
فهیمه جون منم برای شما آرزوی موفقیت بیشتر و سلامتی روز افزون دارم .
سپاس از وجود پر مهرتون .
سلام به تمامی دوستان و همراهانم
میخواستم یکی از فوایدی که خوندن نظرات سایت و فایل های استاد که همین الان بهش رسیدم با دوستان به اشتراک بزارم .
و اون اینه که باور در طی سال ها به وجود امدن بعضی هاشون مخفی هستند که اگه توی فضای وارد کردن اطلاعات قدرتمند کننده قرار باشی همه چی خوبه و عالی پیش میره گاهی می بینی توی وجودت یه مخالفتی میشه این اون اطلاعات قدیمی هست یهو سرو کلشون پیدا میشه که اگه حواست نباشه کار خودشون رو میکنن و میرن ،
و من خدا رو شکر میکنم و چون این خیلی خوبه و مفیده،
و خدا رو شکر این فضا و چهارچوب طراحی شده تا هر کسی که یه روزی تصمیمی که زندگیش رو تغییر بده این فضا هدایت میشه تا بتونه با ابزار هایی که خدا در اختیارش قرار میده هم از مسیر لذت ببره و هم خودش رو بسازه و شاهد تک تک قدم هاش باشه ،
به قول استاد توی فصل اول کتاب رویاهایی که رویا نیستد میگه” یه جایی بر میگردی پشتت یه منظره از راه هایی که پشت سر گذاشتی میبینی ”
به نظرم این خیلی قشنگه اخه لذت کوهنوردی به طی کردن مسیر و فتح قله هست اگه با هلیکوپتر بزارنت اون بالا اصلا کیف نمیده که .
این که راه رو بری، کمک خدا رو توی تک تک قدم هات مشاهده کنی زیباست
من اولین باری که یاری خدا رو به وضوح دیدم ،دیدم که نیایش های من که توی تنهایی هام از خدا میخواستم کار کرده ،وقتی فهمیدم اون همیشه صدای منو میشنیدم و من فقط باید بهش باور داشته باشم تا کارا رو برام انجام بده ،یعنی بی اختیار اشک از چشمام سرازیر شد .
یکی از بهترین تجربیات زندگیمه
امید وارم در پناه خداوند شاد ،ثروتمند و سلامت باشید
روح یک ماهه من
خدایا سپاسگزارم که سپاسگزاری را به من آموختی.
خدایا سپاسگزارم که راه استاد را به من نیز نشان دادی.
تیر هرچه بیشتر کشیده شود آنهمه قدرت پرتابش بیشتر میشود پس خدایا ترسی از کشیده شدن و در تنگنا قرار گرفتن ندارم.
حالم خوب است .توجهم فقط به ربم است.تمرکزم فقط به زمان حال است.زمان حالی که نعمتی به نام امیررا به من داده، به نام ارغوان، بنام خانواده ام ،بنام خانه مان ،بنام ماشینمان ،بنام سلامتیمان ،بنام خوشبختیمان ،بنام کارم ، به نام دینم ، به نام خدایم ، به نام وسعت دلم ،به نام وسعت رزق و روزیم ،به نام روابط عالیم ، به نام انتخاب شدنم ، به نام زیباییم ،به نام داشتن تک تک اعضا و سلولهای بدنم که در بهترین وجه ممکن هستند ، به نام اخلاق حسنه ای که خداوند در وجودم قرارداده است ، به نام قدرت بیانم، به نام دوست داشته شدنهایم ، به نام اجابت شدن دعاهایم، به نام تربیت منفی داشتن هایم، به نام سختی کشیدن هایم که باعث شده تحمل سختی های زندگی که از سر گذرانده ام را داشته باشم، به نام خود شناسیم که می توانم به خودم رجوع کنم. به نام فرصتی که به من داده شده تا به خود سازی بپردازم، به نام وسعت دیدم، و به نام هزاران نعمت دیگر که ذهنم یارای یاد آوری آن را ندارد،که خداوند به من عطا کرده و من سپاسگذار آنم.
خداوندم مرا آنی به خودم وا مگذار. ربم که تو توانا به نهانی و من حتی توانایی دیدن آشکارهارا ندارم چگونه اینقدر مغرور شده ام! و حس کردم که منه وجودم می تواند، و توان بودن را بدون تو دارد. چگونه من 36 سال بدون تو سر کردم. من زنده جسمی بودم. روح من تازه یک ماهه شده. روح یک ماهه من هیج نمی داند. تازه از خودش اختیاری ندارد اگر تو به او کمک نکنی با دست و پای بی اراده اش چشم خودش را کور خواهد کرد اگر تو مواظبش نباشی حتی توانایی انجام کوچکترین چیزهارا ندارد. منه جسم، روحم را تماما در اختیار تو قرار می دهم تا آنگونه که از تو جدا شده همانطور سالم و تندیس به تو باز گردد تا در این راه دستخوش زشتی ها و بدی ها نشود. او به غذا نیاز دارد ،غذای روح چیست؟ توجه به نکات مثبت ، زیبایی، آرامش ، صبر ، توکل و تسلیم ، توسل، تو بگو چه بنویسم من روح متعالی می خواهم.
او به توجه نیاز دارد، او به محبت نیاز دارد، محبت خالصانه تو، توجه تورا می طلبت ،حمایت تورا می جوید، مراقبت تورا می خواهد.
او در آغوش گرفتن می خواهد، او لالایی می خواهد تا آرام گیرد، او نگاه محبت آمیز می خواهد، او شیره جان می خواهد، او اصل شدن می خواهد، او خدایی شدن می خواهد.
به نام خدایی که به خودش احسن الخالقین گفت
سلام نرگس عزیزم؛ سلام دوست نازنینم
چقدر این کامنتت را با عشق نوشته ای ؛چقدر مرا سبک کردی؛ چقدر مرا خدایی تر کردی ؛مرا عاشق تر کردی؛ عاشق خدایی که منم مثل شما تا این چند سالی که از او عمر گرفته ام او را نمیدیدم.خدایی که حالا شده تمام زندگیم خدای که حالا شده تمام جان و روحم .
نرگس عزیزم چشمانم پر از اشک است اشکی که منتظر بود با خواندن نوشته ی زیبایت جاری شود .تک تک کلماتت بوی خدایم میدهد بوی عشق؛ بوی لطافت روح ؛را بوی مهربانی خدا را.
خیلی خالص شده ای؛ خیلی ناب شده ای و مرا هم خالص کردی مرا هم سبک بال کردی .
دوست عزیزم بنویس از این حال زیبایت بنویس از خدایی که اینقدر زیبا پیدایش کرده ای بنویس نرگس عزیزم که حالم را خوب کردی.
آه خدا چقدر دلم برایت تنگ شده بود چقدر دلم برایت پر میکشد ولی با این نوشته مرا ارام کردی و تنها خودت برایم کافی هستی و یادت همیشه دلم و قلبم را ارام میکند.
دوست نازنینم لذت بردم کیف کردم کمی با خدایم حرف زدم و خودم را سبک کردم.
یک دنیا ممنونم ازت به خاطر این کامنت خداییت .کامنتی که حال و هوایی خوبی رو بهم داد.
ارزوی بهترین ها رو برات دارم دوست مهربانم
یا حق
سلام الهه عزیزم
آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
انشالله بتوانیم با کمک الله یکتا در خدایی شدن بیشتر یاور هم باشیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
این فایل کوتاه چقدر درس های عالی ای داشت و این موضوع که روی خودت سرمایه گذاری کن و کوچک شروع کن و تکامل رو طی کن دوباره برام تکرار شد که استاد دراین باره بسیاربسیار مفصل تر توی فایل (سرمایه اصلی تو چیست) توضیح دادند!
در این فایل یاد گرفتم که به هیچ عنوان در کار شریک نگیرم چون باید انرژی زیادی صرف قانع کردن آنها کرد و بهشون بِقَبولونی که مسیری که خودت میری رو برن و خب عوض کردن افکار و عقاید بقیه تا زمانی که خودشون نخوان تغییر کنن بسیار سخته! و تقریبا امکان ناپذیره!
توی این لایو یاد گرفتم که درست کار باشم و کارم رو با کیفیت هرچه تمام تر انجام بدم!
وقتی ما کارمون و درست انجام میدیم خدا خودش آدم های مناسب( دست های خودش رو) مثلا به شکل یک کارمند برای تو میفرسته!
درس بعدی ازین لایو اینه که کسی که عزت نفس بالایی داره درباره نتایج و توانمدیهای خودش صحبت میکنه تا اول از همه ایمان و باور خودش و دوم ایمان و باور بقیه رو با نتایجی که بدست آورده افزایش بده و تقویت کنه!!!
یکی از جملات کلیدی و دوست داشتنی که تو این فایل بود و من خیلی دوسش دارم اینه که ( “سرعت رسیدن به خواسته ها به اندازه سرعت تغییر ماست”)
ما برای اینکه همیشه انرژیمون و بالا نگه داریم باید بصورت مداوم اون باور های مناسب و تکرار بکنیم و آگاهانه راجب اون باورها و نکات مثبت صحبت بکنیم!
خدایا شکرت که باز این نکات طلایی رو یادآوری کردی بهم؛ اون هم از طریق دست خودت، استاد عزیزم!
خانم شایسته عزیز بازهم متشکر بابت ویرایش و آپلود این فایل در سایت
خدایا شکرت که دارم تو مسیر خودت حرکت میکنم
ان شاءالله دوستانی هم که نیاز به این حرفها دارند در زمان و مکان مناسب خداوند اونهارو هم به این فایل هدایت کند
آمین!
به نام خدای هستی بخش
خواستم یکی از تجربه هام رو تو یه کامنت دیگه باهاتون به اشتراک بگذارم،، درمورد اون جمله طلایی استاد که راجب وابستگی گفتن :
هر شکلی از منتظر بودن برای لذت بردن از زندگی که وابسته به عوامل بیرونی باشه، میشه وابستگی.. حالا وابستگی در روابط به این شکله که من خودمو دوست ندارم، نمیتونم از زندگی لذت ببرم یا نمیتونم تنها لذت ببرم تا وقتی که شخص مورد علاقه ام پیشم باشه ، دوسم داشته باشه، باهام حرف بزنه، بهم محبت کنه یا باهام اوکی باشه و قهر نباشه، و کسی که این خلا عاطفی رو داره هیچ وقت نمیتونه از زندگی لذت ببره حتی وقتی که شخص مورد علاقه اش پیشش باشه، چون همش ترس از دست دادنشو داره، ترس اینکه نکنه ترکم کنه، نکنه دیگه دوسم نداشته باشه ، نکنه یه کاری کنم و ازم ناراحت بشه و قهر کنه..
وقتی این جمله هارو تو دفترم نوشتم و چند باری تکرار کردم یاد یک تجربه از خودم افتادم که مال سال قبله و اون موقع هاهم با استاد آشنا بودم و کم و بیش فیلم های رایگانشون رو میدیدم و بر اون اساس یه کارای کوچیکی هم کردم :)
اون موقع ها من خیلی به همسرم وابسته بودم خیلی شدید و عجیب،، که خودم حس میکنم از کمبود عزت نفسم بوده ، رفتار های عجیبی داشتم، مثلا شب شام درست میکردم و منتظر همسرم میموندم، اگه همسرم دیر میومد ، منتظرش میموندم حتی اگه از گشنگی ضعف هم میکردم باز صبر میکردم همسرم بیاد تا باهم شام بخوریم، از وقتی که میومد خونه همش حواسم بهش بود که چقدر باهام حرف میزنه، چقدر محبت میکنه ، اگه گاهی اوقات ناراحت یا عصبانی بود همش فکر میکردم نکنه من کاری کردم، و هی ازش میپرسیدم چی شده، من چیزی گفتم؟ من کاری کردم که ناراحتی؟ از دست من ناراحتی ؟..بیشتر اوقات حتی بعد شام سفره رو جمع نمیکردم یا اینکه زودی جمع میکردم و ظرفهارو نمیشستم و میگفتم بزار این چند ساعتو که همسرم خونه اس همش پیش هم باشیم ، شب اگه همسرم فیلم نگاه میکرد و من از فیلم خوشم نمیومد ، پا به پاش نگاه میکردم ، اگه خیلی خوابم میومد منتظر میموندم تا همسرم بیاد باهم بخوابیم، صبح ها اگه زودتر بیدار میشدم میدیدم همسرم خوابه منم بلند نمیشدم و منتظر میموندم تا همسرم بیدار بشه باهم بریم صبحونه بخوریم :\\
خدای من واقعا یادم میوفته هم خندم میگیره و هم اعصابم خورد میشه ،
ظهر ها اگه همسرم ناهار نمیومد خونه ، براخودم هیچی درست نمیکردم و اصلا ناهار نمیخوردم نهایت وقتی خیلی ضعف میکردم به زور یه لقمه نون و پنیر میخوردم، شبا اگه خیلی دیر میومد یا میرفت پیش دوستاش، خیلی خیلی حرص می خوردم و همش زنگ میزدم آخرشم یه پیام کنایه آمیز براش میفرستادم تا مثلا بهش بربخوره و بیاد خونه…
اما وقتی کلیپ های استاد رو نگاه میکردم، یه کلیپی بود درباره روابط بود دقیق اسمشو یادم نیست، تو اون کلیپ استاد گفتن که تو زندگی مشترک ما قرار نیست که همو کنترل کنیم، و این رفتار ها هم میشه وابستگی و همه از کمبود عزت نفسه.. اونجا یه لحظه به خودم اومدم و گفتم نرگس داری چیکار میکنی هیچ حواست هست؟ اصلا به خودت فکر میکنی ؟ یه لحظه حالم بد شد که چقدر من با این رفتار ها فقط خودمو اذیت کردم و واقعا اصلا هیچ چیزی از زندگی نمیفهمیدم و اصلا لذتی نمیبردم از زندگیمون ، چون همش درگیر بودم همش فکرم درگیر بود و اصلا خودمو نمیدیدم، اصلا انگار خودمو یادم رفته بود و اصلا باخودم حرف نمیزدم تمام فکر و ذکرم شده بود همسرم ..
و باور کنین، باور کنین اون موقع ها رفتار همسرم اصلا خوب نبود اصلا، دوسم داشت ولی اصلا خوب رفتار نمیکرد، بااخم و ناراحتی میومد خونه، خیلی کم محبت میکرد، همش از همه چی شاکی بود ، گاهی وقتا یه حرفایی میزد که خیلی ناراحتم میکرد، گاهی اوقات خیلی سرد رفتار میکرد، اکثرا شبا دیر میومد خونه، زود عصبانی میشد و خیلی رفتار های بد دیگه…
وقتی فهمیدم رفتار من و مخصوصا باور هام اشتباست ، شروع کردم به تغییر کردن، اول رفتار هامو تغییر دادم تا بتونم راحت تر باورهامو تغییر بدم، چند باری که شب دیر میومد، دیگه زنگ نمیزدم ، همش باخودم حرف میزدم و حرفای استادو تکرار میکردم تا آروم بشم، میگفتم نرگس تو قرار نیست همسرتو کنترل کنی، اونم حق داره با دوستاش وقت بگذرونه، باید خودتو دوست داشته باشی ، باید برا خودت وقت بذاری،، و سعی میکردم باخودم خوب رفتار کنم، با خودم وقت بگذرونم و اون چند ساعتو فیلم نگاه میکردم، آهنگ گوش میکردم و میرقصیدم تا بیخیال بشم، چند روزی طول کشید تا نسبت به این قضیه ، بی تفاوت بشم، درواقع هرموقع اعصابم میخواست خورد بشه، سریع چشمامو میبستم و اون حرفارو تکرار میکردم، دیگه منتظر همسرم نمیموندم، اگه گشنم میشد شامم رو هم میخوردم و خودمو مشغول میکردم، وقتی همسرم میومد، سعی میکردم همش در درونم باخودم حرف بزنم و درآرامش باشم و مدام حواسم به رفتار های همسرم نباشه و مدام منتظر توجه و محبتش نباشم، بعد شام قشنگ سفره رو جمع میکردم ، ظرفهارو میشستم و تو آشپزخونه مشغول تمیزکاری میشدم و مدام باخودم تکرار میکردم که ما قرار نیست حتما هر شب تمام ساعت های شب رو پیش هم باشیم ،ما شریک زندگی همیم اما خیلی اوقات به تنهایی نیاز داریم و باید با خودمون هم وقت بگذاریم، زندگی متاهلی معنی اش این نیست که همیشه و هر لحظه باید کنار هم باشیم ، شبا باید حتما پیش هم باشیم ، نه این یه باور غلطه که عموم جامعه بهش باور دارن، دیگه به زور فیلمی که دوست نداشتم نگاه نمیکردم و میگفتم که دوست ندارم این فیلمو، شب هرموقع که خوابم میومد میخوابیدم، صبح اگه زودتر بیدار میشدم ، میرفتم تنها صبحونه مو میخوردم و مشغول کارهام میشدم، ظهر ها اگه همسرم نمیومد برا خودم شده یه ناهار ساده مثلا املت درست میکردم و میخوردم ، همش باخودم و خدا حرف میزدم و سعی میکردم به خودم محبت کنم و تمام این کارها رو ادامه دادم،، بیشتر از همه چیز آرامش خودم مهم بود و میخواستم خودمو پیدا کنم و دوباره مثل قبلنا از تنهاییم و وقت گذروندن باخودم لذت ببرم ،یعنی دیگه تمرکزم رو رفتار های همسرم نبود و فقط میخواستم خودمو به آرامش برسونم و باخودم در صلح باشم ، کم کم محبت خودم رو حس کردم ، انگار داشتم باخودم دوست میشدم، و کم کم آرامش بهم برگشت ، این روندها کمی طول کشید تا وقتی که کاملا به آرامش برسم ، ووقتی که به آرامش درونی رسیدم و باخودم و خدا به صلح رسیدم، وقتی که خودمو دیدم، باور کنین که همه چیز عوض شد، همه اون مشکلا حل شد، من دیگه هیچ وابستگی ای نداشتم و ندارم و بعد از اون کم کم رفتار های همسرم هم عوض شد طوری که الان خودمم باورم نمیشه، الان دیگه شبا همسرم زود میاد همیشه ، شاید گاهی اوقات بره پیش دوستاش و کمی دیر بیاد که خیلیی کم پیش میاد شاید یه ماه یا دوماه یک بار، هرموقع میاد خونه حتی اگه خسته کار هم باشه، با روی خندون میاد و بغلم میکنه و کلی محبت میکنه ، همش باهام شوخی میکنه و منو میخندونه، کلی باهم حرف میزنیم، خیلی آروم تر و مهربون تر شده، رابطمون خیلی خوب شده و خیلی بهم محبت میکنه و خیلی بهم احترام میزاره، اصلا زمین تا آسمون تغییر کرده واقعا انگار اون آدم قبلی نیست،،، و انقدر این تغییرها آروم و طبیعی رخ داد که اصلا یادم نبود، الان با دیدن این کلیپ استاد اون اتفاقارو یادم افتاد و دیدم که واقعا همسرم چقدر تغییر کرده و من یادم رفته بود،، و الان میفهمم که واقعا چقدر این قانون درسته و تمام اون رفتار های قبلی همسرم ، حاصل باور ها و افکار خودم بوده و میخواسته اینو بهم بفهمونه که من خودمو به اندازه کافی دوست ندارم… علاوه بر رفتار های همسرم ، من خودم باخودم دوست شدم و دیگه از تنهایی لذت میبرم، با خود درونم واقعا به صلح رسیدم و همه چی عالی شده، گرچه که بازهم جا داره خیلی بهتر بشه و از زوایای دیگه باید رو روابطم کار کنم اما این مشکلات برام حل شد ،،
خدایا خداوندا هزاران بار شکرت ،شکرت، شکرت