live | کنترل ورودی های ذهن - صفحه 49 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

751 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    منیره صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 641 روز

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته وشما دوستان خوبم!

    کنترول ذهن

    قدرت توجه

    1- استاد من یک بار چشم درد ساده ای بودم ولی هر روز می رفتم جلو آینه بهش توجه می کردم و چشامو خوب نگاه می کردم رفت و رفت تا به جایی رسید که چشام چرکی شد به دکتر و دارو کشید .

    2- یک بار دیگه روی لبام گرمی دانه شده بود ولی سعی کردم به کسی نگم در باره اش و توجه نکنم بهش در عرض سه روز خوب شد در حالی که اگه قبلنا بود تا‌دو هفته طول می کشید.

    3-استاد خواهر سومی خیاطی می کنه و 16 سالشه 5 ماهی میشه که شاگرده اولا خیلی به کارش انگیزه داشته و کم کم انگیزه هاش کم شد و منم همه روزه براش می گفتم تو بی انگیزه و تنبل شدی اوایل خیلی خوب بودی و هی بهش توجه می کردم تا اینکه به زور هر سه روزی یه بار یک پیراهن تمرینی می دوخت در صورتی که قبلنا روزی یک پیراهن تمرینی می دوخت ولی استاد دو روزی میشه که توجهم رو روی نکات مثبتش گذاشتم و امروز از 5 و نیم صبح بلند شده و داره خیاطی میکنه این در حالی است که قبلنا ساعت 11 روز خیاطی شو شروع می کرد.

    درسته که‌ کنترول ذهن کار بسیار دشواری است ولی این هم با تمرین و ممارست بهتر و بهتر میشه و سختی هاش مال اوایل است که شروع می کنیم به مرور زمان بازی دستم میاد و برام راحت تر میشه .

    در کنترول ذهن هم باید به خودم خیلی سخت نگیرم اگر در جریان روز اکثر جاهارو می تونم ذهنمو کنترول کنم و بعضی جاها رو نمی تونم‌ نباید توقع صد در صدی از خودم داشته باشم باید به خودم سخت نگیرم با خودم مهربان باشم و آهسته آهسته این مسیر رو طی کنم باید در کنترول ذهن هم تکامل رو مد نظر داشته باشم به قول استاد اول انتظار 5 در صد کنترول ذهنمو ازم داشته باشم بعد 10 در صد و بعد 20 در صد و تا بره بالا تر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1199 روز

    به نام خالق دوست داشتنیم

    سلام به دوستان توحیدیم

    زمانی که می‌خواهی دست به تغییر درونی بزنی چقدر این ذهن کنترلش سخت ست و یه ریز نجواهاش تو گوشت ویز ویز می‌کند و هی تو را از مسیر ناامید می‌کند اما با تعهد دادن هی بهتر میتونی از پسش بربیای و کنترلش برات روز به روز آسون تر میشه چون به ندای قلبت گوش میدی و خداوند رو دعوت به زندگیت کردی

    رسیدن به موفقیت یکی از راهاش کنترل ذهن ست و ورودی مناسب بدهی ورودی که تو رو در مسیر رسیدن به خواسته ات کمک کند

    بعد که به مرور قدم برمیداری و تغییرات رو حس میکنی وقتی یاد میگیری بجای منفی بافی و زشتیها بیایی زیبایبها رو ببینی و دربارشون صحبت کنی شکرگزاری کنی تحسین کنی به هر چیزی خوش بین باشی این یعنی کنترل ذهن به سمته موفقیتها و به سمته ثروتها

    وقتی ورودی‌ها ذهن رو کنترل میکنی ایمانت بالا میره

    احساسه لیاقت پیدا میکنی شخصیتت عوض میشه گفتار و رفتارت عوض می‌شود چون ورودی ذهن رو کنترل کردی

    تا زمانی که غذای سالم به معده ات می‌دهی سالم هستی اما به محض غذای آلوده مریض میشوی

    ذهن هم همینطور ست

    پس کنترلش خیلی مهم است اگر زندگی عالی میخواهیم در همه جنبه ها

    خدایا کمکم کن تا بتونم ذهنمو هر روز بهتر و بهتر کنترل کنم

    ورودی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 153 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد، صبح بخیر

    در مورد سلامتی، من به خاطر اینکه فکر میکردم سینوزیت دارم و تا باد سرد بهم بخوره زود سردرد میگیرم، همیشه مراقبت میکردم تو فصل سرما، و از اونجایی که کلا آدم سرمایی هستم خیلی خودمو میپوشونم،، اما، از روزی که صحبت های شما رو شنیدم و سعی کردم آگاهانه روی ذهنم کار کنم که حدود یک دو ماه هست،، خداروشکر هیچ مسئله ای نداشتم، حتی دخترم آنفلوآنزای خیلی شدید گرفت که خب دکتر گفته بود واگیر داره و مراقبت کنین، من هر لحظه کنارش بودم بدون ماسک و توی همون لحظات مدام به خودم میگفتم که بدن من کاملا ایمنه، یه جورایی داشتم رو خودم کار میکردم ببینم نتیجه ش چطور میشه… خداروشکر دخترم خوب شد و منهم کنارش خیلی خوب هستم.

    همین نتایج به ظاهر ریز، ایمان آدم رو بسیار توی اون مسئله قوی میکنه، برای منکه اینطوره.

    استاد من خیلی اهل تلوزیون بودم، اخبار نه ولی فیلم خیلی دوس داشتم و هنوزم دارم، اما از هفته ی اول گوش کردن به فایلهای شما،، تصمیم جدی گرفتم که بزارم کنار… منی که صبح تا چشام باز می‌شد اول تی وی رو روشن میکردم، الان شاید موقع ناهار یه کارتون با بچه ها ببینم شایدم نه،، بعدش میره تا موقع شام که بازم با بقیه یه فیلم خنده دار انتخاب میکنیم گاهی و اون رو میبینیم، با اینکه برام سخته خیلی وقتا، اما اینقدر خودم رو سرگرم کردم که فراموش کنم، چون میدونم چه ورودی هایی به ذهنم داره.

    اینم یه بخشی از برنامه ی من که خواستم بگم همواره در مسیرم به لطف خدا.

    در پناه خداوند یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    زهرا تقوی گفته:
    مدت عضویت: 754 روز

    با سلام و درود خدمت شما استاد گرامی و مریم جان زیبا

    حقیقتش این فایل خیلی خیلی به موقع بود چون یه سری اتفاقات داره می افته که ذهن من رو درگیر کرده

    در رابطه با جنگ و موشک و ناامنی و اسرائیل و……..که بیشتر نمی خوام توضیح بدم چون می رم توی فرکانس منفی

    حقیقتش این موضوع مریضی که مربوط به 5سال پیش بود و حالا با اون مشکلات تموم شد و الهی شکر من و پسرم اون چند سال که همه جا قرنطینه بود به ما خیلی خیلی خوش گذشت.تمام لحظات دابسمش و قایم موشک بازی کردیم . رقصیدیم و شوخی کردیم ولی از صبح دیروز که همسرم پای اخبار بود و صدای تلویزیون زیاد کرده بود و می گفت حالا چی کار کنیم جنگ شروع شدخیلی برام کنترل ذهن سخت بود فقط تنها کاری که کردم هنس فری داخل گوشم ،خودمو مشغولند کارهای خونه کردم البته بماند که یه جایی هم از کوره در رفتم . به هر حال منم که خدا نیستم، خودمو جمع وجور کردم. تا به ارامش برسم.

    به قول استاد هر چند وقت یه بار یه موضوع رو وارد ذهن ما می کنن چون ذهن ما فقط نیمه خالی رو می بینه و مشتری خوبی هستیم برای این حرفها .

    همیشه به پسرم می گم عزیزم بزار به ما بگن سیب زمینی ،و…… اصلأ مهم نیست .

    از خدای مهربونم می خوام کمکم کنه که بتونم ذهنم رو کنترل کنم.

    بی نهایت سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    نهال گفته:
    مدت عضویت: 147 روز

    درود وقت بخیر

    اگر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم میتونیم زندگی مون رو کنترل کنیم.

    باید از رسانه ها دوری کنیم.

    اگر زندگی کسی بد باشه با افتادن اتفاق بدتر خیلی چیزی حس نمیکنه.

    بدن ما طی قرن ها تکامل رو طی کرده پس نمیتونه با این چیزهای ساده از پا دربیاد.

    نیمه پر لیوان رو ببین همیشه.

    از مرگ نترس .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سید میلاد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 442 روز

    به نام خدای مهربان

    خداوند زمین و آسمان. خداوند خالق کوه ها و دریاها. خداوند خالق کهکشان ها و گسترش دهنده آنها. خداوند خالق فرشتگان و انسان ها. خداوند ازلی و ابدی. رب جهان مادی و معنوی. پرورش دهنده هر آنچه که تا به الان خلق کرده. خداوندی که قدرت تمامی آسمان ها و زمین مسخر اوست و هر آنچه که در تسخیر اوست به تسخیر ما نیز درآورده. پروردگار مهربانم. خداوندی که هر لحظه از زندگی‌م، هر نفسی که فرو می‌رود و هر دمی که فرو می‌گذارم ناشی از لطف و رحمت بی‌کران اوست. خدایی که بر بنده اش آسانی گرفته و توبه های این بنده گناهکار رو می‌شنوه و می‌پذیره. خدایی که نمی‌ذاره بنده‌ش ناامید بشه اگر بنده‌ش ایمانش راسخ باشه و بهش باور داشته باشه. خدایی که لحظه به لحظه زندگی رو همراه منه و با منه و از رگ گردن به من نزدیک‌تره. خدایی که قدرت او در منه که می‌تونم زندگی خودم رو هرآنطور که دوست دارم خلق کنم و زندگی‌ای که دوستش دارم رو برای خودم ایجاد کنم اگر که او رو باور کنم و اگر که خودم رو لایق این زندگی بدونم.

    می‌تونم بگم که طی این مدتی که تصمیم گرفتم خدای جهان رو بشناسم، توی این برهه که از این خدا خواستم خودش رو به من نشون بده، اون هم من رو به این سایت بی‌نظیر و به استاد عباس منش عزیزم معرفی کرد. همون خدایی که ابراهیم از او خواست تا خودش رو به اون نشون بده چون او افول کنندگان رو دوست نداشت. همون خدایی که ابراهیم رو به عنوان خلیل و دوست خودش برگزید. من هم از او درخواست دارم که من رو بعنوان دوست و رفیق خودش بدونه و من رو به همون مسیری که ابراهیم و موسی و یوسف و محمد رفتن ببره و من رو بنده خوب خودش بدونه. می‌دونم که کلی اشتباه داشتم اما همچنین می‌دونم که این آخر کار من نیست و من می‌تونم دوست خدا باشم اگر باور داشته باشم که او من رو دوست داره و اگر من او رو دوست داشته باشم.

    به جرات می تونم بگم که اصلی ترین و مهم ترین علتی که باعث بوجود امدن ما می‌شه رفتارهای ماست. اما رفتارهای ما از کجا شکل می‌گیرن؟

    رفتارهای ما یک سری الگو هستن که در طی زمان شکل می‌گیرن تا ما بتونیم یک کار رو به شیوه ای خاص انجام بدیم یا اتفاقی رو به شیوه ای خاص تحلیل کنیم یا رقم بزنیم و این مجموعه رفتارها به طور کل یچیزی هستن که سبک زندگی ما رو تشکیل می‌دن و هر روز تکرار می‌شن، همون چیزی که بهش می‌گیم الگوی رفتاری.

    الگوهای رفتاری چطوری شکل می‌گیرن؟ اگر دقت کنیم و کمی فکر کنیم، می‌بینیم که الگوهای رفتاری ما از بچگی چجوری شکل گرفتن، اینکه چجوری غذا می‌خوریم، اینکه چجوری سر میز می‌شینیم، اینکه چجوری یه سری از کارها رو به صورت خاص انجام می‌دیم و فقط اون رو در افرادی که از بچگی کنارمون بودن می‌بینیم، اینکه چه افکاری توی سرمون میاد وقتی که ناراحتیم یا وقتی که خیلی خوشحالیم، اینکه چجوری به دنیای اطرافمون نگاه می‌کنیم. می‌بینیم که مقدار بسیاررر بسیارررر زیادی از اون رفتارهایی که ما در زندگی داریم بعنوان الگوی رفتاری تکرارشون می‌کنیم و ازشون استفاده می‌کنیم،‌ برگرفته از الگوهایین که تا به حال در زندگی‌مون دیدیم و درک کردیم چون زیاد تکرار شدن و زیاد دیدیمشون. برای همین هم هست که خیلی وقت ها وقتی به الگوی جدیدی بر می‌خوریم این حس عجیب میاد سراغمون که چطور ممکنه کسی به گونه دیگری رفتار کنه چون این باور محدود رو داریم که تنها به همون شیوه و الگویی که ما بلدیم می‌شه یک کار رو انجام داد. اما وقتی که میایم و در دنیا سفر می‌کنیم، وقتی که میایم و افراد دیگه رو ملاقات می‌کنیم و الگوهای رفتاری متفاوت در مورد یک موضوع خاص رو بررسی می‌کنیم می‌بینیم که باور ما و الگوی ما، تنها یکی از هزاران هزار الگوییه که برای انجا اون کار به شیوه متفاوت وجود داره. هرچند که اگر افرادی که مورد بررسی قرار بدیم افراد موفقی باشن یا افرادی باشن که به شدت شکست خورده و ناامید هستن، متوجه شباهت هایی می‌شیم که در هرگروه بین افراد اون گروه وجود داره و این نشون می‌ده که پیروی کردن از یک سری الگوها باعث پیشرفت، و پیروی نکردن از اونها باعث شکست می‌شه. که این تفسیری می‌شه از قانون اون کار. یعنی کارهایی که انجام دادنشون باعث تضمین موفقیت می‌شه و عدم انجمشون باعث تضمین عدم موفقیت.

    از اونجایی که من به شخصه با آدم های موفق زیادی سر و کار نداشتم، نمی‌تونم در مورد الگوهای اونها صحبت کنم اما اگر دور و برم رو انالیز کنم می‌تونم هزاران مثال درمورد افراد ناموفق بیارم و الگوهای اونها رو مورد بررسی قرار بدم و از اونجایی که اونها کارهایی رو انجام می‌دن که باعث عدم موفقیتشون شده و طرز فکرهایی که دارن باعث شده به این اوضاع بیفتن، می تونن الگوی بسیار خوبی باشن برای اینکه برعکس اونها عمل کنم. (هر چند که برای درک دقیق تر قوانین نیاز به پیدا کردن الگوهای بهتر هم هست و البته و صد البته عمل کردن به اون قوانین!)

    بعنوان مثال یکی از الگوهایی که می تونم بگم در بسیاری از افراد دور و برم می‌بینم و کسی رو ندیدم که این الگوی رفتاری رو داشته باشه و حداقل اولین مورد از مواردی که یه آدم خوشبخت باید داشته باشه رو داشته باشه، که چیزی نیست جز آرامش و صلح درونی (حسی که انسان با خودش در صحله،‌ خودش رو دوست داره و برای کارهایی که می‌کنه و زمان و انرژی خودش ارزش قائله)،‌ دنبال کردن اخباره.

    1. دنبال کردن اخبار: این الگو رو می تونم در تک تک اعضای خانوادم، تک تک دوستانی که از دبیرستان تا الان باهاشون در ارتباطم و تمامی دوستانی که در دانشگاه باهاشون ارتباط داشتم، در تمامی اعضای خانواده های دوستانم، در تمامی افرادی که در برهه ای که در مدرسه کار می‌کردم باهاشون همکار بودم می‌بینم. حتی یک نفر از این افراد هم نبود که تا به حال اخبار رو دنبال نکرده باشه (حالا هر نوعی از اخبار: سیاسی، اقتصادی،‌ اجتماعی، ورزشی و …)‌ و همه اونها تحت دلایل و بهونه های مختلف مثل:

    1. عقب نموندن از حوادث روز کشور / دنیا

    2. باخبر بودن از محیط اطراف

    3. پیگیری قیمت ها، نرخ های روز

    4. دیدن حوادث اتفاق افتاده در کشور و مقصر دونستن دولت و عوامل بیرونی بخاطر اونها

    5. داشتن موضوعی برای صحبت کردن

    6. انداختن تقصیر زندگی خودشون بر عهده و دوش عوامل خارجی

    7. پیگیری رفتار رقیبان

    و …

    اخبار رو به شیوه های مختلف دنبال می‌کنن و ورودی های فاسد، دستکاری شده و مسموم رو به خورد ذهن می‌دن.

    یادم میاد از زمانی که کمی بزرگتر شدم، با شنیدن اخبار مختلف حالم بد می‌شد و از لحاظ فیزیکی احساس درد می‌کردم چون از بچگی هیچ خبری رو دنبال نمی‌کردم و گوش نمی‌کردم و اصلا علاقه ای نداشتم، اما در برهه ای که کرونا اومده بود و خانواده سر سفره به اخبار گوش می‌کردن من هم بالاجبار گوشم می‌خورد و حالم در همون دوران به شدت بد بود اما به محض اینکه می‌رفتم پشت کامپیوتر و شروع می‌کردم به درس خوندن یا بازی کردن یا توی یوتیوب گشتن حالم به شدت خوب می‌شد. یعنی درون من از همون بچگی چون با اخبار مسموم و فاسد نشده بود، به سرعت از طریق درک احساس و جنس فرکانسی اخبار می‌تونست بفهمه که این ها حال آدم رو بد می‌کنه و این جنس فرکانس اصلا به حال خوب کمکی نمی‌کنه با اینکه اون موقع توضیحی براش نداشتم اما الان با دونستن قانون کاملا می‌تونم بفهمم که دلیل اون حس بد چی بوده.

    این الگوی رفتاری نه تنها در بسیاری از ماها، بلکه در بسیاری از اطرافیان ما وجود داره و می تونم بگم که 90 و خورده ای درصد از ما و اطرافیان ما شرایط دلخواهمون رو نداریم این یکی از عواملیه که باعث بره ریختن ورودی های ذهن و دادن خوراک نامناسب به مغز می‌شه که افکار و زندگی ما رو مسموم می‌کنه.

    2. انجام دادن کارهای نادلخواه: یکی از الگوهایی که می‌تونم بگم از بچگی شاهدش بودم و درون اطرافیانم می‌دیدم، اما نمیفهمیدم که چرا این کارو انجام می‌دن، دنبال نکردن علایقشون یا بهتره بگم دنبال کردن چیزهای نادلخواهشون بود. حالا چون مبحث مفصلیه صرفا از لحاظ بیزنسی مثال می‌زنم و مورد بحث قرارش می‌دم. افرادی که دور و برم بودن، از پدر و مادرم که کارمند بودن تا پدربزرگ و مادربزرگم تا دایی هام و خانواده های دوستام، تقریبا با درصد اطمینان 90 به بالا در زمینه هایی کار و فعالیت می‌کنن که هیچ علاقه ای به اون ندارن یا برای مدتی کار می‌کردن و بعدش از اون منصرف شدن چون نمی‌صرفید یا چون موفق نشدن یا چون دولت/ خانواده/ شرایط نذاشت که اونا ادامه بدن. یعنی یا به کارشون ذره ای علاقه و عشق ندارن و از سر اجبار انجامش می‌دن یا درگیر کارهای فرعی هستن و برای کاری که دوست دارن به سختی دارن وقت می‌ذارن و پیشرفت خاصی رو تجربه نمی‌کنن و این خیلی خیلی روی شرایط ذهنی،‌فکری، منطقی و احساسی زندگی اونها تاثیر گذاشته و از بسیاری از جنبه ها خسته، عصبی، ناراحت هستن و انگار که به یک بن بست فکر رسیدن و به سختی دارن زندگی‌شون رو ادامه می‌دن. در حالی که اگر به راحتی به این ویژگی های که زندگی اونها رو پر کرده و در بر گرفته نگاه کنیم، می‌بینیم که اینها تماما ویژگی هاییه که یک زندگی بدون عشق و علاقه داراست؛ یعنی زندگی ای که توش هیچ امیدی نیست، زندگی ای که توش پر از ناراحتی و غم و خشم و ناامید و تلاش های بیهوده‌ است و همواره به پوچی می‌رسه. در حالی که من از همون بچگی بخاطر اینکه همواره مقاومت داشتم در برابر انجام ندادن کارهایی که دوست ندارم و همواره ممارست می‌ورزیدم در برابر این امر، می تونستم به راحتی بفهمم که وقتی کاری رو دوست ندارم، درونم چه حسی رو نسبت به اون کار داره و روند اوضاع چجوریه.

    1. این حس عدم تعلق داشتن به اون کار چیزی بود که همواره درون خودم و هر روزی که اون کار رو انجام می‌دادم حس می‌کردم و هر لحظه داشت من رو بیشتر آزار می داد.

    2. لحظه شماری دائمی من برای تموم شدن نوبت اون کار در روز و رفتن به خونه برای انجام کارهای مورد علاقه‌م.

    3. کم شدن اعتماد به نفس بخاطر عدم گوش کرد به حرف دلم.

    4. پیشرفت نکردن در اون کار بخاطر اینکه هیچ عشق، علاقه یا انگیزه ای برای جلو رفتن و پیشرفت کردن در اون کار وجود نداشت.

    5. تخریب عزت نفس بخاطر مقایسه دائمی خودت با افرادی که سال‌ها تجربه اون کار رو داشتن و البته کسایی که به اون کار علاقه داشتن

    و …

    همه اینها باعث می‌شد که من اول اون کار این درد بی‌نهایت و روزافزون رو درون خودم احساس کنم اما فکر می‌کردم این ها بخاطر تنبلی من و از زیر کار در رو بودن منه چون از بچگی بهم می‌گفتن که باید سختی بکشی تا پول در بیاری / پول زیر پای فیله/ قدر پول رو زمانی می‌دونی که سختی کشیده باشی و زجر دیده باشی و …و یعنی موضوع اصلا این نبود که من نمی تونم اون کار رو ادامه بدم، موضوع این بود که قلب و درون من نمی خواست که من در اون فضا و اون کار بمونم. اما بسیاری از افراد بودن که بخاطر ترسشون و بی ایمانی‌شون از این فضا دور شدن و هر آنچه که دوست داشتن دور شدن چون باورشون این بوده که نمی تونستن از اون کار موفق بشن و هیچ پول و ثروتی توش نیست.

    3. حرف مردم: چیزی که می‌تونید خیلی راحت از تک تک اطرافیان من بشنوید (مخصوصا اونایی که سن‌شون کمی از من بیشتره یا اونایی که دایراه ارتباطاتشون کمی گسترده تره) اهمیت شدید به نظرات بقیه به صورت مستقیم و غیر مستقیمه. اینکه مردم چه نگاهی به من می‌کنن اگه اینجوری لباس بپوشم،‌ اینکه بقیه چه فکری می‌کنن اگه فلانی با فلان تیپ و لباس کنار من راه میره و وایساده، اینکه بقیه چه فکری می‌کنن اگه من فلان کارو توی خیابون انجام بدم، اینکه بقیه چه فکری می‌کنن از اینکه من چجوری لباس می‌پوشم و توی جمع می‌گردم،‌اینکه بقیه چه فکری می‌کنن از اینکه من مدرکم چیه و هزاران هزار داستانی که همه ما توی سرمون به دلیل کمبود اعتماد به نفس و عدم عزت نفس داریم که این الگوها رو از پدرانمون و مادرانمون گرفتیم و نخواستیم ذره ای به این فکر کنیم چرا ما باید به نظرات کسانی اهمیت بدیم که شاید فقط یکبار توی عمرمون اونها رو می‌بینیم و بعد هم تا ابد دیگه نمی‌بینیمیشون یا به نظر کسایی اهمیت بدیم که اون چیزی که ما توی زندگی دنبالش هستیم رو ندارن و فقط و فقط بلدن بقیه رو نصیحت کنن و خودشون طبل توخالی‌ن.

    از زمانی که یادم میاد از نصیحت شنیدن بیزار بودمو از اینکه کسی که هیچ دستاوردی نداشته بیاد و من رو تشویق به کارهایی بکنه که خودش نه بلده انجامشون بده و نه با روشی متفاوت عمل کنه بلکه فقط از استفاده کردن از لفظ اون چیز خوشش میاد و اینکه بقیه رو نصیحت کنه. از اینکه بقیه بیان و من رو از این بترسونن که اگر دنبال کار،‌شغل، درس،‌ پول و … نباشی در آینده بدبخت می‌شی و هیچ دستاوردی نخواهی داشت. این ها به قول استاد اون دکمه هایی برای من هستن که اگه کسی در من فشارشون بده من احساسی می‌شم و به شدت حساس می‌شم روشون ولی خدا رو هزاران دفعه شکر من از بچگی کسی بودم که گوشش به نصیحت بدهکار نبوده و دنبال چیزی بوده که قلبش اون رو تایید می‌کرده (حتی با اینکه کلی اشتباه داشتم که کاملا طبیعیه). ترس از اینکه بقیه من رو چجوری نگاه کنن که باعث بشه من نتونم اون جایگاه رو بین بقیه داشته باشم و این جایگاه نداشتن باعث بدبخت شدن من و باعث عدم کسب روزی برای من می‌شه، چیزی بوده که هرگز نداشتم یا حتی اگر در برهه ای داشتم برهه ای بوده که تمامی جنبه های زندگی‌م تحت تاثیر افکار منفی و ورودی های بد بودن و خودم مقصر بودم.

    خلاصه حرفم این بوده که این 3 مورد که به ذهن مرسید موارد و از جمله چیزهایی بودن که ورودی های ذهن ما به شدت تحت تاثیر اونها هستن و الگوهای رفتاری ما رو تا درصد بسیار بالایی تحت تاثیر قرار می‌دن و همچنین باعث شد به خودم یاد آور بشم که چقدر حس درونی‌م قوی عمل می‌کنه و مثل همیشه بهش اطمینان کنم و به اونچه که بهم می‌گه و بهش الهام می‌شه عمل کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    نوشین گفته:
    مدت عضویت: 2265 روز

    با سلام و احترام

    استاد عزیز میتونم با پاکسازی زیاد تمام باورهای غلط و انرژی هل منفی و یا توجه های ناخواسته بدلیل ورودی های نادرست از دوران کودکی را به طور کل پاکسازی کنم؟

    تصمیم دارم که حتی تمامی ورودی های نادرست از دوران کودکی و ناراحتی های مزمن را پاک کنم.

    لطفا مرا بیشتر راهنمایی کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مریم م گفته:
    مدت عضویت: 3026 روز

    سلااااام

    وای استاد جونی تولدته؟ 😄، پاک یادم رفته بود

    تولدت مباااااارکککک نازنین راهنما 😊😙😙😙😙😙😙❤❤❤❤❤❤🎉🎉🎉🎊🎊🎊🎊🎍🎍🎍🎍🎍🎍

    هزار ساله بشی انشالله ، پر از سلامتی و ثروت باشید همیشه

    خانوم شایسته جان تولد استاد رو به شما هم تبریک میگم

    هزار سال کنار هم با عشق زندگی کنید 😙😙😙🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    امیرحسین دانش گفته:
    مدت عضویت: 3305 روز

    استاد بزرگ،استاد عشق ، تولدت بی نهایت مبارک ،نمی دونم چقدر خدا رو باید شکر کنم که شما رو آفرید تا با آموزه هات اینجوری زندگیمون زیر و رو کنی،بی نهایت سپاسگذارتم چون کاری با خانواده ی ما کردی که به معنای واقعی خوشبختی رو لمس کنیم اونم در سالی که خیلیا به خاطر ارتعاشی که فرستادن کلی نتایج پر تضاد گرفتن. می دونم که نیازی نیست من چیزی رو واسه شما بخوام چون هر انسانی فرکانس خواسته های خودش رو می فرسته و می دونم شما که فرکانس های استثنایی و بی نظیری رو فرستادی و خواهی فرستاد تا ما هم با الگو قرار دادن شما و استفاده از تجربیات مسیر خوشبختی شما باورهای خودمون رو بسازیم،استاد جان بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی دوست داریم و خوشحالیم از داشتنت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: