live | باور به «امکان پذیری»
سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:
- رشد شخصیت = بهبودهای مستمر در « تقویت نقاط قوت شخصیتی» و «اصلاح نقاط ضعف شخصیتی»؛
- اگر اهمیت کنترل ذهن را درک کنیم، کنترل ذهن کاری عملی تر می شود؛
- هدفگذاری، ساختن باورهای هماهنگ با اهداف، تقسیم هدف به قدم های کوچک و قابل اجرا؛
- عادت های روزانه قدرتمندکننده، اهداف به ظاهر بزرگ را نیز محقق می کنند؛
- با این ایمان هدفگذاری کن که: تحقق این هدف، برای من امکان پذیر است؛
- زندگی شما وقتی تغییر می کند که عادت های رفتاری شما تغییر کند؛
- شور و شوق و استمرار در مسیر هدف، نشات گرفته است از «باور به امکان پذیر بودن»؛
- ساختن انگیزه دائمی برای حرکت در مسیر هدف؛
- بزرگترین عامل از دست دادن نعمت در زندگی، ناسپاسی است؛
- “ناسپاسی”، انسان را گمراه می کند و اوضاع زندگی را بدتر می کند؛
- اگر قدر نعمت ها را ندانید، فقط به مدار “بدتر شدن شرایط” دسترسی دارید؛
- دیدن نعمت ها و سپاسگزاری برای آنها، اوضاع را هر روز بهتر می کند؛
- وقتی سپاسگزار می شوی، هدایت می شوی؛
- اگر می خواهی فردا از امروز بهتر شود، هدف خود را تمرکز بر نعمت های امروز بگذار؛
- سپاسگزاری یعنی: توجه به نکات مثبت و نعمت های موجود در زندگی؛
- وقتی روند سپاسگزاری ادامه پیدا کند، وارد مدار نعمت های بیشتر می شوی؛
- علاقه”، کشش به سمت تجربه یک موضوع است که در هر برهه می تواند تغییر کند اما در هر صورت سازنده و رشد دهنده است؛
- پیروی از شور و شوق درونی برای تجربه و قدم برداشتن در آن مسیر-به صورت تکاملی-به علائق شما جهت می دهد و باعث رشد شما می شود؛
- تغییر بنیادین یعنی: “من خودم باید مولد باشم”
منابع کامل تر درباره آگاهی های این فایل
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | باور به «امکان پذیری»201MB40 دقیقه
- فایل صوتی live | باور به «امکان پذیری»39MB40 دقیقه













این لایو رو یادمه سال نود و نه دیدم به جرات میتونم بگم درک الانم هزار برابر شده بود، نه تنها هیچ مقاومتی در مورد هیچ کدوم از حرفای استاد توی این فایل نداشتم بلکه برعکس تمامشون رو توی این سال ها تجربه کردم، زندگی کردم و شده جزو باورهام.
استاد جان میخوام یه سپاسگزاری ویژه کنم برای اینکه اون موقع این لایو رو گرفتید و این صحبت ها رو کردید این حرف ها برای کسی که درک کنه و درمدارش باشه حرف های بسیار مهم و حیاتی ای هست. صحبت های سرنوشت ساز که میتونه به مسیر زندگی آدم یه چرخش بزرگ بده.
استاد از صمیم قلبم و با تمام وجودم به خاطر این فایل سپاسگزارتونم.
چقدر صحبت هاتون در مورد نحوه ی هدفگذاری مهم و دقیق بود یه دوره ی هدفگذاری کامل بود به نظرم.
خیلی ها هدفگذاری یاد میدن اما اون بخش ذهنی اش که دلیل اصلی رقم خوردن اون اهداف هست رو عنوان نمیکنن، اما شما میگید هدف انتخاب کردی باید ذهنت رو کنترل کنی باید باورهای مناسب در مورد هدفت بسازی اهرم رنج و لذت ایجاد کنی شور و شوق عامل اصلی رسیدن به هدفه، قانون تکامل رو باید توی مبحث هدفگذاری رعایت کنی، خیلی خیلی مهمه این صحبت ها، یعنی اگر رعایت بشه این موارد هر چیزی امکان پذیره واقعا، یعنی دقیقا مریم جان اسم بسیار با مسما و درستی برای فایل انتخاب کردن.
تکرار، تمرین، تمرکز، توجه کردن به اصل که توی این مورد، هدف ما میشه اون اصل و هر چیزی جز اون میشه حاشیه، من ریویو کردن مهارتم اسپیکینگم رو و تقویت و بهبود زبان انگلیسی رو به عنوان هدف سه ماهه ی الانم انتخابش کردم، میخوام بعد از سه ماهه ی پائیز باز هدف سه ماهه بگذارم و باز دوباره شروع کنم به تکرار و تمرین و ساخت حافظه ی عضلانی و دانش ناخودآگاه در زبان، تا زمانی که سال تموم بشه، شش ماهه ی اول رو کلا تمرکز کردم روی ذهنم و باورهام خصوصا دوره ی لیاقت و دوره ی ثروت یک و الان برای شش ماهه ی دوم سال به اذن الله مهربانم وارد مسیر حرکت و عمل به ایده ها شدم. من متوجه شدم برای این هدف نیاز دارم به تمرین و تکرار و این تمرین و تکرار خیلی اهمیتش بالاست این قدم های دیلی و روزانه خیلی مهم هست و ایناست که داره نتایج رو رقم میزنه، دلیل اینکه با قدرت این هدف رو انتخاب کردم این هست که قبلا نتیجه گرفتم من قبلا دو سال برای زبان وقت گذاشتم و جواب داد و تونستم به هدفم که صحبت به زبان انگلیسی هست برسم و حالا میخوام همون رو بهبود بدم با این باور که امکان پذیره حالا که به سطح خوبی رسیدم و تونستم برسم و این بت که زبان سخته توی ذهنم شکسته شد پس میتونم بازم بهتر بشم.
استاد جان میگید اگر به شش ماه قبل برگردی میبینی چیزایی که شش ماه پیش داشتی نعمت بوده، استاد جان برای من هم نعمت های شش ماه پیشم هست هم نعمت های جدید اضافه شده و هم اون نعمت هایی که بوده بهبود پیدا کرده، این نشون میده منم به حول و قوه ی الهی از جرگه ی آدمای ناسپاس در اومدم.
استاد جان میگید وقتی انسان سپاسگزار باشد هدایت میشود، من چند وقتی بود خیلی زیاد توی بحث رابطه ی عاطفی داشتم سپاسگزاری انجام میدادم، با تمام وجودم شکر میکردم و نکات مثبت همسرم رو لیست میکردم، اصلا برنامه ای نداشتم برای اینکه رابطه ام رو بهبود بدم میگفتم همینی که هست خیلی عالیه و راضی هستم اگر همین رابطه به همین شکل پایدار بمونه تا ده سال بعدهم راضی ام، اتفاقی که افتاد بعد از چند روز ادامه ی سپاسگزاری یه اتفاقی افتاد توی رابطه ام با همسرم که به ظاهر یه تضاد ناجالب بود اما ذهنم رو کنترل کردم و در نهایت اون تضاد منجر به یه نتیجه ی شیرین شد و یه عادتی که همسرم داشت و خیلی روی مخ من بود اما هرگز نمیتونستم تصورش هم بکنم که بگذاره کنار و ترک کنه اون عادت رو، درست شد، اینقدر ساده و غیر قابل باور درست شد که هنوز فکر میکنم دارم خواب میبینم، یعنی منی که فکر میکردم همسرم با همین ویژگی و خصلت ها خیلی ام خوبه خیلی ام عالیه و سپاسگزارش بودم و اصلا نارضایتی نداشتم،، با سپاسگزاری و توجه به نکات مثبتش هدایت شدم به ایده ای که باعث شد اون عادت همسرم ترک بشه و رابطه ی ما عاشقانه تر و فوق العاده تر بشه و الان بعد از سیزده سال زندگی حس میکنم تازه نامزد کردیم و مشغول شناخت و آشنایی هم هستیم اینقدر که این رابطه تر و تازه شده و بهبود پیدا کرده. این رو به عنوان رد پا نوشتم هم برای خودم و هم برای دوستان که بگم سپاسگزاری نتایج اش قابل باور نیست با سپاسگزاری هر چقدرم اوضاع خوب باشه خودتم راضی باشی بیشترم نخوای باز طبق قانون هدایت میشی به بهتر، به زور بهت نعمت داده خواهد شد.
استاد جان در مورد اینکه کار کردن نباید حکم زور داشته باشه صحبت کردید اینکه ما باید عاشق کار کردن باشیم اینکه توی آمریکا خیلی از افراد داوطلبانه بدون دریافت مزد میرن بعد از بازنشستگی پارکها رو تمیز میکنند استاد جان توی ایران هم این موارد هست اما توی حرم امام رضا علیه السلام، یعنی همه چیز برمیگرده به عقاید و باورهای ما، همونطور که کار کردن توی حرم امام رضا برای یه عده اونقدر مقدس و الهی هست که بدون دستمزد با جان و دل توی صف میایستند تا بعد از ماهها نوبتشون بشه تا انجامش بدن و هیچ پولی هم قرار نیست بابتش دریافت کنند اگر کاری را هم که توی جامعه انجام میدن همینطور باشه و الهی و مقدس بدونن دیگه به زور نمیرن سر کار یا غر نمیزنن یا احساس بدبختی نمیکنن یا خوشبختی رو توی بیکار بودن و بیکار چرخیدن نمیدونن، اگر ما باور داشته باشیم که هر روز که سر کار میریم قراره برای ما ثواب نوشته بشه اگر پول ساختن توی ذهن ما یک کار معنوی و الهی باشه اون وقت ما با جان و دل کار انجام میدیم حتی اگر قرار باشه بابتش دریافتی نداشته باشیم.
موضوع بعدی که صحبت شد تکامل در شکلگیری علایق هست طبق تجربهای که داشتم باور دارم که توی حرکت کردن علایق ما شکل میگیره و هرگز با نشستن و فکر کردن نمیتونیم به وضوح برسیم لازم نیست از الان مسیرهای آینده را بدونیم قدمهای اولیه رو برداریم و نگران نباشیم هدایت خواهیم شد این کنترل کردن ذهن در مورد چگونگی خیلی مورد مهمی هست خیلی وقتها فکر کردن به چگونگی هست که ما را گمراه و ناامید میکنه دیگه انگیزهای برای ادامه دادن نداریم و دیگه انگیزهای برای ادامه دادن و شور و شوقی برای برداشتن قدمها نداریم.
این تفکر که من پولم رو بدم جایی بهم ماهیانه بده کلاً تفکر فقر آلودیه من به عنوان شخصی که قبلاً کارمند بوده و الان پا تو مسیر کسب و کار شخصی خودش گذاشته میخوام بگم که اینکه من برم یه جا وایستم و طبق زمان و نه بهرهوری کار کنم و بهم ماهانه پول بدن هم تفکر فقر آلودیه ما زمانی فقط باید کارمند بودن را ادامه بدیم که میخوایم چیز یاد بگیریم و بعد از اینکه تجربه کسب کردیم خیلی لازم هست که بتونیم خودمون مولد باشیم و ثروت ایجاد کنیم آزادی که با باورهای درست جهت دهی بشه بینهایت میشه ازش ثروت ایجاد کرد تا اینکه زمانمون و آزادیمون رو بفروشیم و در ازاش چندرغاز دریافت کنیم.
ما برای اینکه نتایج توی زندگیمون تغییر کنه نیاز داریم به یک تغییر بنیادین، تغییر بنیادین یعنی تو خودت باید مولد باشی نه بانک نه بورس، نه…
استاد جان میپرسید چرا روی خودت حساب نمیکنی چرا فکر میکنی خودت نمیتونی مولد باشی؟ بگذارید من جوابش رو بدم چون ما برای تواناییها و استعدادهامون ارزش قائل نیستیم چون خودمون رو باور نکردیم دقیقاً همین باوره که نمیذاره ما به جایی برسیم این باور که من خودم که نمیتونم خودم که عرضهای ندارم.
اینکه خیلی از افراد پولشون رو گذاشتن یه جای دیگه تا بهشون ماهیانه بده و ارزش پول از بین رفته دقیقاً بلاییه که سر آدمهای غیر مولد میآید.
میخوای پول بیاد توی زندگیت باید تغییر کنی نمیشه مثل قبل فکر کنی و انتظار داشته باشی شرایط تغییر کنه وقتی روی خود سرمایهگذاری کنی “هزار برابر” بیشتر میتونی پول بسازی روی آگاهیهات روی باورهات روی یادگیری روی علایقت تو روی خودت سرمایهگذاری کن تو متخصص بشو “صدها برابر” پولی که بانک و بورس و کارمندی میخواد بهت بده رو میتونی بسازی صدها برابر…
خیلی جلوی خودم رو گرفتم که کامنت نزارم و سعی کنم این بار بدون حواس پرتی فقط عمل کنم به آگاهی ها، همونطوری که مدت هاست از استوری گذاشتن توی اینستا و واتساپ دست برداشتم چون متوجه شدم ریشه ی این کارم انتشار آگاهی نیست در واقع دارم سعی میکنم خودم رو توضیح بدم خودم رو ثابت کنم و دلیل تصمیمات زندگیم رو توضیح بدم، یار جمع کنم و دنبال پایه هستم چون اعتماد به نفس و عزت نفسم هنوز جای کار داره و اونقدر قوی نیست که نترسم و نلرزم و با قدرت مسیرم رو به تنهایی برم، حتی پیش میومد با کسی اختلاف نظر داشتم اونجا تو اون فضا حرفمو نمیفهمیدن بدو بدو میومدم توی سایت و این فضا که افراد بهتر درکم میکنن کامنت میزاشتم در مورد همون موضوع مورد بحث که هر چی واسه طرف توضیح داده بودم متوجه نشده بود تا یا استاد تایید کنه یا بچه ها و اینطوری اون آشوب درونم که با اون بحث و اختلاف نظر ایجاد شده بود رو آروم کنم یعنی نمیشد که یه نظری یا عقیده ای داشته باشم و هیچ کسِ هیچ کس هم باهاش موافق نباشه و هیچ کسِ هیچ کس هم مثل من فکر نکنه حتی بچه های سایت یا استاد و من اون عقیده رو باهاش راحت و اوکی باشم انگار همش یه تایید حتی تایید یه نفر هم باید میبود اما فهمیدم اوج عزت نفس اینه که هر عقیده ای که خودت بهش رسیدی و فکر میکنی درسته رو داشته باشی اونم بدون تردید و آرام باشی و نخوای حتی در موردش صحبت کنی و فقط خودت و خودت حال کنی با اون فکرو دنیای درونی خودت.
اما باز بعد از چندین باره گوش دادن این فایل هر چقدر که تلاش کردم ننویسم نتونستم چون چند روزی هم هست که همش داره دیدگاه میاد روی جوابی که به یکی از سوالات قسمت عقل کل داده بودم و میبینم که چقدر بعضی از آگاهی هایی که بهش رسیدم گفتنش داره به دیگران کمک میکنه پس با این منطق دوست دارم اینجا بنویسم اونچه ازاین فایل دریافت کردم تا هم به خودم کمک کنه این نوشتن هم به دوستانم.
این فایل جزو معدود فایل هایی هست که هر چی فکرمیکنم یادم نمیاد دیده باشم با اینکه حواسم هست و هر روز به سایت سر میزنم. شاید هم توی مدارش نبودم نمیدونم.
من روابط خوبی با همسرم داشتم و دارم همهمین الان، اما خیلی وقت بود توی بحث روابط متوقف شده بودم و خواسته ی جدیدی نداشتم تا اینکه جهان با چک و لگد بهم فهموند متوقف شدم، دراوج عشق و دوستی بدون هیچ اختلاف و هیچ ناراحتی یا درگیری ای همسرم گفت بیا جدا بشیم.
همیشه فکر میکردم اصلا وابسته نیستم چون هیچ کدوم از اون علائم وابستگی درروابط توی من نبود اما بعد از پیشنهاد جدایی از سمت همسرم و شوکی که بهم وارد شد و اینکه تا چند روز هرکاری میکردم با هرمنطق و فکر و باوری تلاش میکردم حالم خوب بشه و نمیشد متوجه شدم من خیلی خاموش وابسته ام به همسرم و خودمخبر ندارم.
با همسرم صحبت کردم کاملامنطقی و اون رو منصرف کردم از جدایی و با هم ادامه دادیم تا اینکه چند هفته بعد سر یه بحث کوچیک و بچه گانه دوباره این پیشنهاد جدایی تکرار شد و از اونجایی که معتقدم اگر یه اتفاقی تکرار بشه اصلا تصادفی نیست و باور و ریشه اش داخل وجود خودم هست افتادم به جون باورام و کنکاش درونم تا اینکه بعد از چند روز تفکر و البته بی حوصلگی و ناراحتی تونستم ریشه ی اصلی و عیب اصلی کارم رو پیدا کنم.
جالبه که الان که توی مدارش قرارگرفتم چقدر خوب درککردم حرفایی رو که استاد توی این فایل درباره ی روابط گفته و چقدر کم هستن افرادی که واقعا به این حد درک و مفهوم و کنه این موضوع برسن.
چنان آگاهی سطح بالایی رو استاد توی این فایلگفتن که من بعید میدونم یک درصد از نیم درصد مردم دنیا هم این باور و نگرش رو داشته باشن.
توی تصور قبلی من جدایی و طلاق یه مفهوم کاملا منفی بود و من تصور میکردم کسی که جدا شده یه پرونده ی ناموفق توی زندگیش داره که برچسب موفق بودن رو ازش برمیداره و دیگه نمیتونه مدعی پرفکت بودن رو داشته باشه، با این دیدگاه و طرز فکر افراد تک همسر پیش چشمم ارج و قرب زیادی داشتن و کسانی که جدایی رو تجربه کرده بودن رو ناخودآگاه قضاوت میکردم و فکر میکردم مهارت همسرداری یا روابط رو بلد نبوده یا مثلا آدم صبور و بساز یا منعطفی نبوده یا اخلاق نداشته یا کلی بر چسب دیگه.
حتی توی آدم های موفق هم دنبال افراد تک همسر میگشتم و اونایی که پرونده ی جدایی توی زندگیشون بود رو به عنوان آدم درتمام جنبه ها موفق باور نداشتم.
من با این دیدگاه مادرم رو که یه عمر پدرم رو تحمل کرده بود تحسین میکردم خواهرم که جدا شده بود رو قضاوت منفیمیکردم و حتی یکی از دوستام رو و به طور کل آدمای طلاق گرفته رو داخل آدم حساب نمیکردم و بدون اینکه بدونم آدمای متاهل اطرافم کیفیت روابطشون چطوره زندگیشون از نظر من نرمال بود و اونی که ازهمسرش جدا شده بود یه آدم ولنگار و بی بند و بار محسوب میشد.
دلم هم خوش بود که قانون رو درککردم و همیشهبابت روابط خوبم با همسرم خدا رو شکرمیکردم فقط تنها کسی که قضاوتش نکردم استاد بود چون خیلی قبولش داشتم و هر وقت اون ذهنیت منفی میومد وسط میگفتم استاد همسرش رو ول نکرده همسرش ولش کرده و تازه دلسوزی هم میکردم و به چشم یه مظلوم استادو نگاه میکردم و با این طرز فکر درب و داغون دلم هم خوش بود که خدا رو شکر روابط خوبی دارم تا اینکه متوجه شدم دلیل اینکه من و همسرمبا هم اختلاف نداریم و زندگیمونگل و بلبله اینه که اولا بخش اعظمی ازروز کنار هم نیستیم و البته وقتی امهستیمخوبه چون من آدمی هستم که اخلاقم خیلی نرم و منعطفه.
دلیلش اینه که من دربحث روابط به شدت استانداردها و توقعاتم رو آوردم پائین و اصلا خواسته ای ندارم و کاملا متوقف شدم و دلم خوشه به اینکه همین که با هم بحث نمیکنیم و تو سر و کله ی هم نمیزنیم مثل اطرافیانم پس خوبه همه چیز.
تا اینکه پیشنهاد جدایی باعث شد من به خودم بیام و یه تجدید نظر اساسی توی عقاید و باورهام در بحث روابط داشته باشم عقاید و باورایی که هیچ شکی به درستیشون نداشتم و به قول استاد پاشنه های آشیل اولش حُسن به نظر میان.
اول از همه شروع کردم به تغییر نگاهم نسبت به واژه ی طلاق و اعتراف میکنم کار راحتی نیست تغییر این دیدگاه چون یه عمر همش مخالف اینو شنیدیم.
هنوز جای کار دارم اما از احساسم میفهمم دارم درست پیش میرم مث کسی شدم که دونه دونه سنگا رو از کوله پشتیش داره جدا میکنه و داره سبک میشه کلا وقتی احساس انبساط و راحتی و سبکی میکنم میفهمم خیلی خوب دارم روی خودم کار میکنم الان فشار خیلی کمتر شده استرسم کمتر شده ترس از دست دادن همسرم رو ندارم ترس حرف مردم رو ندارم ترس تنهایی و بی پناهی رو ندارم احساس گناه ندارم و عدم احساس تقدس رو ندارم و با اینکه انکار نمیکنم هنوز جدایی برامتلخه اما تمام تلاش ذهنیمو دارم میکنم که خودم رو کنترل کنم و بپذیرم که این یه موضوعی هست که از منظر قانون و خداوند اصلا منفی نیست و یه اتفاق طبیعیه که طبق قانون رخ دادنش هم منطقیه.
الان برام جدایی و طلاق فقط یه معنی داره، “جدایی یعنی تغییر مدار دو نفر”، همین، فقط همین.
برای خیلی از افراد جدایی با درگیری و ناراحتی و دلخوری همراه هست چون هر دو طرف شرک دارن هر دو طرف کلی باورهای اشتباه و کلی مقاومت دارن امابرای من جدایی یعنی تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند تا راحتتر هدایتم کنه بهزندگی ای که لایقشم.
خیلی از خانوما بعد از جدایی مذهبی و چادری میشن و اینو سپر دفاعی خودشون در برابر حرف و نظر مردم و آزار مردای دیگه میکنن خیلی از خانومای دیگه ام برعکس بعد از جدایی بدون اینکه به خودشون فرصت تنفس بدن میرن توی فاز رسیدگی زیاد به ظاهرشون تا به سرعت وارد یه رابطه ی دیگه بشن یا به دلیل ترس از تنهایی و بی پناهی یا به دلیل روی همسر قبلی رو کم کردن اما من اگر جدا بشم تمام تلاشم رو میکنم که بدون اینکه جزو این دو دسته افراد قرار بگیرم همون روالی که تا الان پیش رفتم رو ادامه بدم پیگیری اهدافم بدون حواس پرتی، البته قبول دارم که کمی طول میکشه تا آدم با تغییرات ادپته بشه اما سعی ام رو خواهم کرد که روابطم رو بسپرم به خدا و روی اهدافم متمرکز باشم.
قبلا از تغییرات میترسیدم اما الان میخوام برم توی دلش و بدونم ترسی نداره فقط تجربه های جدید و تنوع هست که بزرگترممیکنه و امکان یه زندگی بهتر رو برام فراهم میکنه.
ما باید بپذیریم که تنها عضو ثابت زندگی ما خداونده و به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نشیم که بعدش جدایی باعث درد بشه، برای من جدایی رخ نداده و نمیدونمهمرخ میده یا نه چون هر بار که روی اینباورایی که در بالا گفتم کار میکنم به طرز عجیبی همسرم بیشتر عاشقم میشه و البته که من روی این باورا کار نمیکنم که همسرم عاشقم بشه من واقعا واقعا دارم طوری کار میکنم روی خودم که هر اتفاقی بیوفته باهاش اوکی باشم و سعی ندارم خدا و قانون رو دور بزنم یا کلاه سر قانون بزارم.
دارم سعی میکنم قانون تکامل رو همرعایت کنم و به خودم فشار نیارم یعنی قبول کردم که درد داره تغییر این باورها و نگم چرا ناراحتم چرا غمگینم چرا طرف هنوز برام مهمه و از خودم توقع زیاد نداشته باشم.
الان خیلی بهترم حالم خیلی خوب شده، خیلی بیشتر با خودم در صلحم خیلی ناخودآگاه چون این وابستگیه ازبین رفته با احترام و عشق بیشتری با همسرم برخورد میکنم بیشتر در لحظه هستم و سعی میکنم تا هست از وجودش لذت ببرم و نگران بعدش نباشم و البته خواسته های جدید داره توی وجودم متولد میشه که به هر شکلی که خداوند صلاح بدونه چه از طریقهمسرمیا هر فرد دیگه ای دریافتش کنم.
من مقاله ی مریم جان رو که در رابطه با همین موضوع هسترو خیلی دوسش دارم مخصوصا اون قسمت که میگه اگرحتی روابط خوب پیش بره در بهترین حالت باز هم با وجود مرگهیچگریزی نیست…
از وقتی دارمروی این باور خوب کار میکنم اشتیاقمبرای کارروی خودم خصوصا در بحث مالی بیشتر شده چون دیگه ترس ندارم اگر تغییر کنه شخصیتم جهان جدامون کنه البته که منتظرم نیستم جهان جدامون کنه بعد بهم ثروت رو بده یعنی حضورهمسرمرو دلیل نیومدن نتایج توی زندگیم نمیدونم و خیلی خوبه که آدم به این نقطه برسه که درعین حال که عاشق اون فرده و سپاسگزار وجودش هست وابسته اش نیست و بدون اینکه بود و نبود اون فرد رو دلیل موفقیت یا شکست اش بدونه با احترام درکنارش زندگی کنه و با آرامش اهدافش رو پیگیری کنه و همه چیز رو بسپاره به رب.