live | باور به «امکان پذیری»
سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:
- رشد شخصیت = بهبودهای مستمر در « تقویت نقاط قوت شخصیتی» و «اصلاح نقاط ضعف شخصیتی»؛
- اگر اهمیت کنترل ذهن را درک کنیم، کنترل ذهن کاری عملی تر می شود؛
- هدفگذاری، ساختن باورهای هماهنگ با اهداف، تقسیم هدف به قدم های کوچک و قابل اجرا؛
- عادت های روزانه قدرتمندکننده، اهداف به ظاهر بزرگ را نیز محقق می کنند؛
- با این ایمان هدفگذاری کن که: تحقق این هدف، برای من امکان پذیر است؛
- زندگی شما وقتی تغییر می کند که عادت های رفتاری شما تغییر کند؛
- شور و شوق و استمرار در مسیر هدف، نشات گرفته است از «باور به امکان پذیر بودن»؛
- ساختن انگیزه دائمی برای حرکت در مسیر هدف؛
- بزرگترین عامل از دست دادن نعمت در زندگی، ناسپاسی است؛
- “ناسپاسی”، انسان را گمراه می کند و اوضاع زندگی را بدتر می کند؛
- اگر قدر نعمت ها را ندانید، فقط به مدار “بدتر شدن شرایط” دسترسی دارید؛
- دیدن نعمت ها و سپاسگزاری برای آنها، اوضاع را هر روز بهتر می کند؛
- وقتی سپاسگزار می شوی، هدایت می شوی؛
- اگر می خواهی فردا از امروز بهتر شود، هدف خود را تمرکز بر نعمت های امروز بگذار؛
- سپاسگزاری یعنی: توجه به نکات مثبت و نعمت های موجود در زندگی؛
- وقتی روند سپاسگزاری ادامه پیدا کند، وارد مدار نعمت های بیشتر می شوی؛
- علاقه”، کشش به سمت تجربه یک موضوع است که در هر برهه می تواند تغییر کند اما در هر صورت سازنده و رشد دهنده است؛
- پیروی از شور و شوق درونی برای تجربه و قدم برداشتن در آن مسیر-به صورت تکاملی-به علائق شما جهت می دهد و باعث رشد شما می شود؛
- تغییر بنیادین یعنی: “من خودم باید مولد باشم”
منابع کامل تر درباره آگاهی های این فایل
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | باور به «امکان پذیری»201MB40 دقیقه
- فایل صوتی live | باور به «امکان پذیری»39MB40 دقیقه














به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و عرض ادب به استادان عزیز و گرامی من
در مورد سپاسگزاری من یک حکایتی شنیدم خیلی برام جالب بود دوست دارم اینجا دوباره عنوان کنم یبار توی دوازده قدم هم گذاشتم …
چند تا مورچه مسیرشون به بوم نقاشی یه زنِ هنرمند رسید، ناخواسته از پایه بوم بالا رفتن. یکی از مورچهها قلممو رو دید و گفت: «ببینین این قلم چه نقشهای قشنگ و زیبایی میکشه!» دوستش گفت: «اینا کارِ قلممو نیست، انگشتا هستند که قلم رو حرکت میدن و نقاشی میکشن.» سومی گفت: «چی میگین؟! این بازو هست که انگشتا رو تکون میده و…» بحثشون بالا گرفت. هر کسی نظری میداد تا اینکه سؤالشون به بزرگِ مورچهها رسید. گفت: «اون نقشها نه کارِ قلمموئه، نه کارِ انگشتها، نه بازو و نه حتی جسمِ هنرمند! بلکه کارِ روح لطیف و ذهنِ خلاقشه.»
ما هم مثل همون مورچهها هستیم. نگاه و دیدمون محدوده. فکر میکنیم کارایِ خوب و موفقیت و پیشرفتمون مالِ خودمونه….یا فکر میکنیم پیشرفت و موفقیت دیگران از خودشونه ،فکر میکنیم آشپزی که آشپزی میکنه این خلاقیت از خودشه،باید بدونیم این قدرت از خدای اونا نشات میگیره!یا وقتی گل خوشبویی را بو میکنیم این عطر خوشبو از آنِ خداونده ! این خداوونده که قدرت و توانایی میده، امید و انرژی میده….
و ما انسان ها باید سپاسگزار خداوند باشیم که این قدرت و این توانایی را به بندگانش عرضه کرده
من مصداق همین دوتا خط آخر را میخام عرض کنم … من الان دو روزه شروع کردم کارامو میزارم یوتیوب ، به خودم بود اون احساس عدم لیاقت، اون نجوای بی کیفیت بودن کار، اون شیطان ذهن که کارت خاص نیست ویو نمیگیره …جلوی منو گرفته بود و محال بود من حتی سمت اینکارربرم ..
چه برسه به اینگه کانال بزنم ، کارکرد یوتیوب و یاد بگیرم ،چندین فیلم ببینم چه تنظیماتی را باید انجام بدم و حتی اپلیکیشن ها جدید که برای تدوین اومده را آموزش ببینم و به توانایی هام افزوده بشه … اینجا من با قدرت میگم خداوند است که قدرت میدهد ، خداوند است که انرژی و توانایی و انگیزه میدهد ولاغیرررر و تماااامممم…
دو تا پست گذاشتم هزار و صدتا ویو دارم این از فضل و رحمت پروردگارمه که من یک قدم برداشتم خداوند هزاران قدم ها برمیدارد و برداشت اما من از ان قدم ها فعلا خبری ندارم …
استاد برای من گاهی وقتا سوال میشد که شما چطور تو بندعباس یا تهران که بدهی داشتید اونهمه حالتون خوب بود که از شوق احساس خوب اشک میریختین ؟!!! قطعا بارها گفتین اما من نفهمیدم و درک نکردم و در مدار اون آگاهی ها نبودم
اینجا که گفتین من پوز کردم کمی فکر کردم نت برداری کردم ، گفتم پس کاری که من دارم اینروزها انجامش میدم درسته و میشه تمرکز بر نکات مثبت! میشه تمرکز بر داشته ها و نعمت ها !پس با همین مسیر و استمرار در این مسیره که احساس منم میتونه خوب بشه و به اون درجه از احساس خوب برسم که اشک بریزم از سرشوق!!!
این آگاهی برام ارزشمند بود…دو هفته ای میشه دفتر خوشگلی گرفتم مخصوص سپاسگزاری و دونه دونه نعمت های ریز و کوچک متوسط و بزرگ و مینویسم از نمک و فلفل و زرچوبه از لوبیا سبز از چند بسته مرغ و گوشت چرخکرده ی توی فریزر ، از گندم و بلغور گرفتهههه تااااا فرش و مبل و خونه و سلامتی و کفش و کیف و لباس ها و و مخصوصا که اینروزها خیلی خیلی زیاد سپاسگزار این نعمتم که با کلی احساس خوب مینویسم خدایاااا شکرت با پاهای خودم راه میرم ، با دستهای خودم سرمو میشورم ، با دستهای خودم غذا درست میکنم ، با دستهای خودم لباسمو میپوشم و ……الاماشالاااااا
سپاسگزاری چه بصورت نوشتاری و چه بصورت گفتاری بی نهایت حس خوبی بمن میده ، یادمه اوایل از دوستان پرسیدم چطور با سپاسگزاری به حال خوب برسم ؟؟؟ ولی امروز خداروشکر میکنم با تکامل در این مسیر فهمیدم و درک کردم خدایاااا شکرت
و برسیم علاقه ی کار
من این فایلو که پارسال این پروژه شروع شد و در مورد اینکه چرا خود من نباید مولد باشم مقاومت داشتم !چطور من مولد باشم
ولی همونطور که گفتم نکات مهم را نوشتم ویس گرفتم هر روز هروز گوش میدادم من باید مولد ثروت باشم من باید ثروت خلق کنم
من توانایی بالایی دارم
من توانمند هستم و من میتونم ثروت خلق کنم و من میتونم مولد ثروت باشم
اونقدر تکرار کردم که قدم ها برداشته شد 1404/1/21 رفتم سرکار و مشغول به کار شدم تا 5 ماه ..راضی بودم اولین شغلم بود و موجب شد توانایی های خودم را کشف کنم ، موجب شد خودم را بشناسم ، موجب شد واقعا ایمان بیارم که من توانمند هستم و از پس هر کاری بر میام …
خیلی پیشرفت داشتم ، خیلی رشد کردم ، خیلی بزرگ شدم و خیلی خیلی به جاهای بزرگتر فکر میکردم و دگیه احساس کردم جای من اونجا نیست و اقعا از ته قلبم احساس میکردم لیاقتم بیشتر از ایناست ..و خداوند هدایتم کرد از اونجا استعفا دادم گفتم دیگه نمیام …
اومدم بیرون هر روز هروز منتظر بودم خداوند هدایتم کنه برم جای دیگه مشغول بشم ، هر روز دیوار چک میکردم اما اون هدایته نمیومد ، یکماه شد دوماه شد و من اونقدر وابسته به شرایط شغل بیرون از خونه شدم که این دوماه اذیت شدم دوست داشتم برم سرکار و هر چه زودتر مشغول بشم …
اما خداوند برای من چیز دیگه ای را میخاست ، خداوند میخاست من برم دنبال علائقم و من مقاومت داشتم و بهتره بگم مجبور شدم که از این وضعیت بیکاری و خونه نشینی و سردرگمی نجات پیدا کنم از سر ناچاری گفتم باشه و رفتم سراغ یوتیوب
فیلمای ساخت کانال دیدم تنظیماتشو یاد گرفتم انجامش دادم … حالا رسید به فعالیت …احساس میکردم اون ذوق و شوق و دیگه ندارم ، حتی نجوا میومد تو که اینو هم دوست نداری بیخیال ..چی میخای بزاری … کی میاد ببینه ،،، و فلان و بهمان …
یکی دوهفته کانال زدم و آماده ولی هیچکاری نمیکردم اما توی گوشیم چند تا اپلیکیشن نصب کردن مخصوص تدوین عکس و فیلم اونا را داشتم یاد میگرفتم ، از هوش مصنوعی میپرسیدم ، اووووه چقدر سوال میپرسیدم نمیشد ولی من اونقدر سمج بودم خودم کشفشون میکردم
استاد این گزینه فریز کردن که جدیدا میبینم کلیپایی با این تدوینا میاد که یه ویدیو پلی میشه وقتی ویدیو اول تموم شد ، ویدیو دوم شروع میشه ، چت جی بی تی میگفت اپلیکیش کپکات و اینشات کین مستر نمیشه ، اما من تو خواب هم فکر میکردم که چرا نمیشه ؟ بعد خودم گفتم اصلا فریز کردن یعنی چی خیلی فکر کردم وقتی دقیق فهمیدمش انجامش دادم …چقدر ذوق کردم
یعنی همزمان هردوقاب ویدیو روی فریم باشه اولی پلی بشه بعد دومی ، وقتی دومی تموم شد اولی قابش فریز بشه نره ، یا وقتیکه اولی پلی شده دومی قابش باشه ولی فریز باشه ، چت جی بی تی گفت نمیشه همزمان باشه اما من انجامش دادم …
اصلا فعلا با این گزینه ها کاری نداشتماااا ولی دوست داشتم یاد بگیرم برام جذاب بود جالب بود تدوینش …میخام بگم در افزایش مهارت هم هستم ، حتی پریمیر هم نصب کردم توی سیستم . تا حدودی یاد گرفتی خیلی جزئی کار کردم همینکه اون ترسه ریخت همش میگفتم وای پریمیر …امااستاد نمیدونم باور میکنید یا نه
احساس میکنم خدا بمن میگه اصلا نیاز نیست سمت پریمیر برم ، حتی بمن میگه فعلا نرم بیرون برای ویدیو جدید اصلا نمیزاره ، برنامه های روزم را جوری میچینه که نتونم برم ، که نتونم با پریمیر کار کنم
احساس میکنم بمن میگه اگر تونستی احساس لیاقت کنی اگر تونستی بخودت به کارهایی که تابحال انجامشون دادی ویدیو هایی که تدوین کردی و از سالها قبل مونده توی فلش ، اونا را اگر تونستی پست بزاری احساس لیاقت را ایجاد کردی ، با همونا قدم ها را برداشتی من
قدم های بعدی را بهت میگم
من ایده های بهتر ، ایده های ثروت ساز ، را یهت میدم
در چه صورتی ؟؟؟ در صورتیکه مدارت رفته بالاتر ، در صورتیکه ظرفت بزرگتر بشه
اما الان نه خدا نه جهان بمن اجازه نمیده حتی ایده نمیده بیرون چه فیلمی بگیرم …من تسلیم میشم و اعتماد میکنم
منم الان دو روز دوتا پست گذاشتم
1100 تا ویو خورده ، فیلم زیاد دارم تو فلش ..
بنظرم هنوز مونده تا تکاملم طی بشه تا اجازه پیدا کنم برای قدم های بزرگتر …
اینجاش برام اگاهی جدید ایجاد شد استاد
تو دلِ کار ، تو تکامل این علایق شکل میگیره …
گاهی انرژیم برای انجام اینکار و ادامه کار کم میشه چرا ؟ بخاطر اینکه میگم آخه من یچیز بزرگتر میخام ، من نمیخام فقط فیلم بزارم یوتیوب و در همین حد معمولی و ساده کار کنم !!
دلم یکچیز فراتر میخاد یک چیز حرفه ای تر یک چیزی که درون منو بکشونه بیرون و اون لذته را کشف کنم …. اما واقعیت دقیق نمیدونم چیه
ولی اینو میدونم مسیرش همینه
من عکس گرفتن و فیلم گرفتنو دوست دارم
تدوین کردنو دوست دارم
اما یک چیز فراتر از ازینا میخام
الان فهمیدم تو دلِ کار، تو تکامل این علایق شکل میگیره
خدایاااا شکرت
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم