اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بنام خداوند بخشنده مهربان خدایا شکرت بابت اینکه در این مسیر هستم هرچند هنوز فرکانسم تعغیر چندانی نکرده ولی باز خدایا شکرت بابت همون یک زره احساس خوبی که تجربه میکنم حتی برای یک ثانیه اگر احساس من خوب باشه میگم خدایا شکرت من یک روزی آروز داشتم یک ثانیه احساسم خوب باشه والان خدایا شکرت تقربیا راه موندن در احساس خوب را بهتر یاد گرفتم
قصدم از کامنت فقط سپاسگزاری هست من ایمان دارم معجزه سپاس گزاری و از چیزی های که امروز به من احساس خوب میدن سپاسگزار میکنم
خدایا شکرت بابت هنوز زنده ام ودر مسیر تعغیر زندگی خودم هستم نه تعغیر بیرون خودم من همیشه درک از تعغیر این بوده که اول عوامل بیرون تعغیر کنن که من تعغیر کنم هیچ وقت این اتفاق نمی افتد من باید تعغیر کنم
خدایا شکرت بابت این استاد که به امید میده برای حرکت کردن وکارکردن روی باورهایم
خدایا شکرت که هنوز ایمان دارم هم فرکانس شدن با خداوند
خدایا شکرت توانایی رفتن به دل ترس.هام بهم دادی
خدایا شکرت بابت انسان های سپاسگزاری که تو زندگیم هست
خدایا شکرت بابت غذای که می خورم
خدایا شکرت بابت ابی که می نوشم
خدایا شکرت بابت نقسی که میکشم
خدایا شکرت بابت اونا که من بدی کردن باعث قوی شدن من شدن
خدایا شکرت بابت اونا که به خوبی کردن باعث باعث قدرشناسی بیشتر من از خداوند شدن
خدایا شکرت بابت ایدهای خوب
خدایا شکرت امیددر درونم زنده هست ومطعنم خداوند کسی را که چشم امیدش هنوز به خداوند هست بدون قصاوت کمک میکنه من تمام زندگی از اونجا شروع تعغیر کرد که سپاس گزار بودم وتمام زندگی اونجا روبه نابودی رفتن که ناسپاس بودم شرک ورزیدم
به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اوست.
درود و سلام بر استادان جانم و دوستان ناب من درین مسیر.
پروردگارم شکررت برای این حجم از آگاهی و نعمتی که به قلبم به زیبایی جاری میکنی.
خدااااای من خداااای ممممن منننن نگیییین شکرت شکرت شکرت
حیرت انگیزه در نزدیکی شروع سال میلادی همزمان شدنم با این فایل که در روز اول سال 1399 شمسی ضبط شده و خداوند اینطور از زبان استاد عشقم با من صحبت میکنی که چیکاار کنم چطور قدم بردارم تا بتونم به صورت مستمر و ثابت قدم تر ادامه بدم.
دیواانه میشم از حجم این آگاهی هاااا
از کجااش بگم کدوم نکتش رو بگم
فکر کنم بهتره اون نکاتی که الان برام قابل درک تره رو حداقل یه اشاره ای بکنم که وقتیم خواستم کامنتم رو بخونم یه چیزایی دستم بیاد ازین حجم آگاهی.
قدم اول اینه که اهداف جدیدم برای سال جدید رو بنویسم. قدم های کوچیکی که میتونم در راستاش هر روووز بردارم رو بنویسم. با تعهد پیش برم و اجازه بدم که این تصمیمات کوچیک و قدم های کوچیک بشن جزو عادات من تا اوون عادات جدید برای من نتایج جدید رو خلق کنن.
نه انجام یه کار درست یک بار تغییری ایجاد میکنه در زندگیم نه انجام یک بار یک کار اشتباه من رو به قهقراه میبره. همه چیزززز تکرار و عادته.
آخ که چقدر استاد قشنگ من رو به عمق مطلب وصل میکنه. آغا نه زمان فعل جمله ی خواستم مهمه نه تکرار لفظی ذکر وارانش. باااور به اینکه وقتی اونقدر برات مهمه که پا میشی یه قلم و کاغذ ورمیداری مینویسیشون و در راستاشون یه سری تصمیمات کوچیک که میتونی هر روز انجامشون بدی رو تعیین میکنی اووون مهمه. بعدشم که میشه عمل کردن و تعهد به مسیر.
آآآآآآآآخ کهههه دقیقااااااااا همینه که کنترل ذهن یعنییی کنترل زندگی
آاااااااخ که سپاسگزاری عمیق قلبی و دیدن کوچیکترین شگفتی های زندگیت یعنی همووون لحظه لذت بردن و بماااند که دیگه چه درهای نعمت های بیشتری رو به رومون باز میکنه
اصلااا من میگممم بابا بیخیال حتی آیندهههه. عااامووو الااااان. حیفه الان من نیست. حیف این لحظم نیییست که در جوااان ترین لحظات زندگی آیندمم و در بالغ ترین و پیرترین لحظااات عمر گذشتمم. این لحظه که داره میره رو چییی؟
امروووز آخریییین شنبه ی ماه دسامبر سال 2025 هست. میدونی که دیگه تکرار نمیشه؟؟؟
اتفاقات جدید با تغییرات من بوجود میان. مگه میشه من همون باشم و یهویی دنیای اطرافم تغییر کنه.
یعنی انگارییی این حذف عجله این ترسیدن از آینده و نگرانیه براش داره هر بااار برای من درین مسیر خانه تکانی ذهن کم و کمتر میشه. من لذت میبرم ازین زندگی که تماما دست منه. اییین عداااالته محضه.
من هییچ عجله ای ندارم. به قوول استاد تو فایل قبلییی گفت شمااا حتییی تو مسیر صحیح آروم و آهسته برو آخخخر به مقصد میرسیییی.
چه فایده با هیجان هی اینور اونور بپری. منظوورم تجربه ی خواسته های جدیدم نیستاااااااا. اونا باید تجربه شن تا منه خاصم بهتر شکل بگیره. منظورم رفتن در مسیر اشتباهه. تند و سریع توش بتازی سریع تر به فنا میری.
مهم افزودن و ارتقا خودمونه. حتی آرام آرااام. انقدر همین توی مسیر بوودن خودش سریییع ترین مسیره که به خود عظمت خدا قسم به رااحتی میبینیم قدم های کوچیک برداشتیم اما نتایجمون میشه متفاوت تر از هر کسیی که حتی پیش کسوت هستن تو یه حرفه و فن هاایی.
یعنی شاید بهترین گزینه برای منطقی شدنش براام همیییین آقای امیرحسین قیاسی باشه. چطووور ممکنه واقعااااا؟ بیای به راحتی تو زمان اندکی بهترین جایزه مجری رو در جشن حافظ بگیری. یعنی سرعت رسیدنش به این سطح رو هیچ کس نمیتونه تو ذهنش بگنجونه. کاری به برنامه هاش ندارم من دوست دارم بفهمم باوراش چی بوده که انقدر زووود شکوفاا شد و به اینجا رسید. یه آدم بههه شدت معمولی الانن همه میشناسنش. و البته که این خواستش بووده.
منم میخوام بیزینسی شروع کنم. چقدر قشنگه که دارم میرسم به اووون چیزی که میفهمم اون منو خووشحال میکنه اون چیزیه که من میتونم تووش خودم رو زیباتر تجربه کنم و لذت ببرم.
دیگه باقی حاشیست. یعنی الان میفهمما که استاد میگه بابا پول خودش میاد ثروت میاد مسیرها خودش باز میشه یعنی چیییی. به چشمم دارم میبینماااا.
من چیکار دارم بیرون من چه خبره.
یعنی مساله ی سرمایه گذاری روی خودمونو بخدا نمیفهمم چطور بگم که انگار باز الان یه عمق دیگه ای در من گرفت.
خدایا خوودت دیدی من همیشه مثلا دارم یه کاری برای بهتر شدنم و رشدم البتهههه که در حدد خووودم میکنم و ادعاییم توی چیزی ندااارم. امااااااااا الااان بهتر میفهمم چی بهم میگی. اوون فهمیدنه که به یه عمل درستی منجر بشه هاااا.
ولییییییییی
من به تعداد ستارگاااان توی آسموووون سپاسگزاااارتم پروردگارم برای آشنا شدنم با این آگاهی هااا. ممنونم که خوااااستم ازت و انقدر زیبااا من رو هدااایت کردی.
دااارم میبینم دست و پا زدن اطرافیانم رووو که تلاششون برای جمع کردن پول فیزیکیه رو اماا با باورهای اشتباااهشونو و بلدددنم پوول بسااازن اماااا چطوووور اوون پولا سرمایه گذاری هاااااا پودر میشه بااد هوااا میشهههه رو هم دارم میبینم. حیرت انگیزهههه.
من تو این مدت پول خاصی نسااختم اما شکستی که بزنه عزت نفس و امید و ایمان من رو نابود کنه رو هم تجربه نکردددم.
من روی خودم سرمایه گذاری کردم من دارم آروم آرووم قدم هامو برمیدارم و در مسیر درست پیش میرم و قطعااا به نتیجه میرسم. من دوست دارم واااقعا بدون دست و پا زدن به خواسته هام برسم. من نمیخواااام برای اینکه به خواسته هام برسم دهنم سرویس شه. من باور دارم بدون تو در و دیوار خوردن هم به رااحتی میشه به نتیجه ی مطلوب رسید.بلاااشک به نتیجه میرسم. اماااا واقعااا مگه چقدر نتیجه مهمه.
من در لحظه دارم لذت تجربه کردنام رو میبرم. لذت یاد گرفتنام. لذت هر بار موفق شدنای کوچیکم تو قدم های کوچیکم رو میبرم. اصلا شاید قبل از رسیدنم به نتیجه قرار شد ماموریتم تو این دنیا تمومم شه امااا من تمام اون قدم ها رو زندگی کردم.
من برای فهمیدن و درک عمق این حقایق روی خودم سرمایه گذاری کردم.
فرق هست بین کسی که عجله داره با کسی که باور داره به زمان بندی های بی نقص پروردگارش
فرق هست بین کسی که میگه من میدونم فرصت ها زیاده مشتری های من فراوونن و من روی کیفیتم کار میکنم کار خدا هدایتشون به سمته منه تا کسی که هر رووز در تلاشه چیکار کنم مشتریا ازم خوششون بیاد از محصولم خوششون بیاد
فرق هست بین کسی که به اشتباااه به خودش خورونده که نهههه من تلاااش میکنم تاااا این تارگت روزانم رو بزنم و خودش رو درگیر ترس و حرص و عجله و حس کمبود میکنه تا فردی که میگه من سهم امروزم رو انجام دادم و چیزی که مااال منه راهش رو به سمت من پیدا میکنه.
میگه من تمرکزم روی کار با کیفیت خودمه روووی ارتقای توانایی هامه روی تجربه ی جدید عمیق خوودمه و نتیجه رو در لحظه زییست میکنم. پول و ثروت هم خوودش میاد. بلده راهش رو پیدا کنه.
فرق هست بین کسی که چسبیده به سوود بانکی و مثلا سرمایه گذاری که یه شبه پودر میشه با کسی که رسیده به رهایی از هر سرمایه گذاری و ثروتی که قراره بهش آرامش بده که سرش رو آروم روی بالشت بذاره شبا و راحت بخواابه.
خیلییی فرقه
خیلییییییییییییی
اون یکی همیشه در اضطراره
اوون یکی داره زندگی میکنه
اوون یکی زندگی رو باری میبینه برای خودش که باااید به دوش بکشه و حلش کنه و مدیریتش کنه
اوون یکی فرصتی میبینه برای تجربه و لذت بردن و میدونه کارارو خالق جهان براش میکنه
نتجیتا میبینیم یکی دیرتر شروع کرد ولی هم لذت برد و هم زوودتر از دیگرانی که به قولی خاک داستان رو خوردن به مقصد رسید
نتیجتا میبینیم یکی چیزایی رو تجربه میکنه که تو کتابا هم از کیفیت و متر و معیار خوشبختی تووش نیومده و دیگرانی که اندر پیچ و خم یک کوچه ان
بزرگترییییییییییییین کار کنترل ذهنه
بزرگتریییییین ابزااااااااار برای کنترل ذهن سپاااسگزااااریه
رااحتترین و شااادترین و سریییعترین مسیر رسیدن به هدف هامون، کوچیک کردنشون تو قدم های قابل اجرای کوچیک روزانه هست
منطقی تریییین مسسسیییر رسیدن به هدفامون، متعهدانه عمل کردن به قدم های کوچیک روزانمونه با باور به انرژی که به رااااحتی هدایتمون میکنه به بهترین ایده ها و پرهیز کردن از مقایسه ی خودمون با دیگرانه
و بیییس و پااایهه و اسااااس تمامیه اینهااا سرمایه گذاری روی خووودمونهههه. روییی با ارزشترین چیزی که داریم. خوودمووون.
در مورد موضوع امکان پذیری نکاتی که گفته شد رو میخوام بنویسم
معنی رشد شخصیت این هست که بهبود بدیم به طور مداوم نقاط قوت وجودیمون رو و کم کنیم و کاهش بدیم و اصلاح کنیم نقاط ضعف شخصیت مون رو.
اگر اهمیت کنترل ذهن رو بتونیم درک کنیم زندگیمون رو میتونیم توی دستمون داشته باشیم . چرا که به هر چیزی توجه کنی از جنس همون موضوع وارد زندگیت میشه.
هدف گذاری یعنی ساختن باورهایی که ما رو به اهدافمون میرسونه. از این راه که اون هدف رو به قسمتهای کوچک تقسیم میکنیم تا قابل اجرا باشند برای قدم برداشتن.
در مسیر رسیدن به هدف قدمهای کوچک همان عادتهای روزانه قدرتمند کننده ستند که در نهایت منجر میشوند به رسیدن اهداف بزرگتر
یکی از نکات مهم در مسیر تحقق خواستهها ایمان به تحقق است و باید برای خودمون امکانپذیرش کنیم که میشه به این اهداف رسید.
فقط زمانی زندگی شما تغییر میکنه که شما تغییر کنید. شما میتونید به سمت بد تغییر کنید و اوضاع بدتر میشه و یا به سمت خوب تغییر کنید ندگی خوبتر میشه و این ادامه پیدا میکند تا جایی که شما یا به عرش برسید و یا به ته چاه.
در مسیر هدف چیزی که باعث هیجان و شور و شوق و ادامه دادن میشه اینه که میدونم میرسم بهش پس انجام میدم. ادامه میدم تا به نتیجه برسم. و این یعنی باور به امکانپذیر بودن.
که با ایمان و با باور درست برای خودمون تمرینهای انگیزشی روزانه یا دائمی درست کنیم. در واقع یک اهرمهایی را درست کنیم که محرک ما باشند.
حالا این اهرمها میتونه موزیکهایی با محتوای انگیزشی باشه یا دیدن فیلمهای انگیزشی باشه ا نوشتنهای تاثیرگذار مثل اهرم رنج لذت باشه یا صحبت کردن با خودمون باشه و یا هر چیزی که کمک کنه… یا حتی خوندن کامنتهای سایت باشه
..
این قسمت رو خیلی دوست داشتم و تو ذهنم خیلی پروروندمش:
اینکه بزرگترین عامل ز دست دادن نعمتهای حال حاضر ناسپاسی هست و ادامه دادنش از دست دادن شرایط ورود نعمتهای دیگه به زندگی ست.
به این دلیل که ناسپاسی نسان رو گمراه میکنه و توجهش رو میذاره روی موضوعات بدی که از همون جنس جهان وارد زندگیش میکنه و اوضاع بدتر میشه..
اگر قدر نعمتها را ندانید فقط به مدار بدتر شدن سترسی دارید و به اون سمت هدایت میشید..
چرا میگم هدایت چون خداوند ن چیزی رو وارد زندگیت میکنه که تو به سمتش حرکت میکنی دنبال چیزای بد و توجه به چیزای بد باشی خیلی خوشگل اهدایتت میکنه به سمت بدیها مثل جریان همون معتادی که میگه من بوی مواد رو متوجه میشم و پیدا میکنم و اینو خدا برام میخواد…
خوب همین قابلیت رو میشه توی سیدن به خواستهها و چیزهای مثبت استفاده کرد توجه کنید به مسائل مثبت ه چیزهایی که میخوایم به چیزهایی که باعث حال خوبمون میشه نعمتهایی از جنس همین موارد وارد زندگیمون میشه…
این نکته رو هم خیلی دوست داشتم با اینکه به نظر میرسید خیلی خوب میدونستمش ولی گاهی یک جمله توی یک جایدیگه توی یک روز دیگه تو یک ساعت دیگه انگار تاثیر خیلی بیشتری داره ..
وقتی سپاسگزار میشوی ،هدایت میشوی..
وقتی سپاسگزار میشوی هدایت میشوی
وقتی سپاسگزار میشوی میتوانی هدایت شوی
وقتی سپاسگزار میشوی شرایط هدایت تو مهیا میشود
وقتی سپاسگزار میشوی هدایت را درک میکنی
وقتی سپاسگزار میشوی صدای خدا را میشنوی
اگر میخوای فردا از امروز بهتر شود هدف خود را تمرکز بر نعمتهای امروز بگذار فردای بهتر دلیلش هدایت هست و سپاسگزاری همون تمرکز بر نعمتهای امروز هست…
و سپاسگزاری یعنی توجه ه نکات مثبت و نعمتهای موجود در زندگی..
وقتی روند سپاسگزاری را ادامه میدهیم رد مدار نعمتهای بیشتر میشویم..
علاقه یعنی قلبت تمایل داره به یک سمت و یک موضوعی که البته باید حواست باشه که همیشه این کشش به سمت فقط یک موضوع نیست ستگی به این داره توی چه برههای از زمان هستی و چه چیزی برای تو بهتره..
پس ممکنه این علاقه با علاقه روزهای بعد تو فرق کنه و این هیچ اشکالی نداره و سازنده و رشد دهنده هست.. این خودش همون تغییره…
در مورد این موضوع لازم بگم یه خورده سخته که بپذیری تغییر مسیر یا انگار تغییر شغل بدی… ولی اگه دل نبندیم به اون چیزی که هست بخوایم که بفهمیم قانون جهان رو راحتتر میشه احتمالاً..
کارکرد جهان…
از شور و شوق درونی برای تجربه و قدم برداشتن در آن مسیر به صورت تکاملی پیروی کن…
پیروی از این شور و شوق ه علایق شما جهت میدهد و شما رو ثابت قدم نگه میداره و باعث رشد شما میشه…
تغییر بنیادین یعنی درک این موضوع که بورس و سرمایهگذاریهای این چنینی من رو به اون ثروت پایدار نمیرسونن…
ثروت پایدار زمانی به وجود میاد که وجود خودم را مولد کنم کارآفرین بشم و از فکر خودم و وجود خودم استفاده کنم و بخوام جهان را گسترش بدم…
من سعی میکنم هم تو دفترم بنویسم و هم بیام دوباره اینجا برای خودم بنویسم برای اینکه مرور بشه
به نظرم خیلی تاثیرگذار بوده…
و دقیقاً احساس میکنم توی چند روز گذشته چقدر ذهنم سریعتر همراه میشه با قلبم و قانع میشه ونجواهاش کمتره
بسیار ممنونم بابت محتوای زیبا. پس از دیدن 3 هدف میانمدتم را نوشتم . سعی کردم برای یک ماه برنامه بچینم براشون. همزمان تو برنامم هر روز شکر گزاری داشته باشم. تمرکزم روی زیبایی ها و فراوانی باشد. حدود یه هفتس با شما اشنا شدم. در اوج ناامیدی . گاهی ناامیدی دوباره سراغم میاد ولی سعی می کنم حالم را با گوش دادن به فایلها بهتر کنم.
سلام استاد عزیزم، سلام بانو شایسته عزیز، سلام به تو دوست عزیزم
قسمت چهارم کامنتم:
کار و شغل:
کاری را انجام بدیم که بهش کشش داریم و لذت میده به ما و باهاش احساس زنده بودن میکنیم، کاری که اگر انجام ندهیم میمیریم. با احساس خوب و شور و شوق و عشق و علاقه اگر کار کنم، هدایت میشم به کارهای بهتر، به ایده های بهتر به درآمد بیشتر. لازم نیست که از الان بدونیم که مسیرهای آینده کجاست. باید قدم های فعلی را بردارم.
در مورد قرآن و حدیث توضیحات استاد کاملاً درست و منطقی است و هیچ جای بحثی وجود ندارد.
تمام.
میریم سمت موضوع بعدی: سرمایهگذاری و بورس
باور اینکه یک سیستم دیگری، باید برام پول بسازه = شرک
این تفکر که: «من پولم را بدم، کسی دیگر یا جای دیگر، برام کار کنه و ماهیانه بده» = تفکر فقر آفرین،
یعنی تفکری که باعث فقر و بدبختی بیشتر میشه.
ریشه این باور برمی گردد به اینکه :
«من که هیچ عرضه ای ندارم، که پول بسازم،
من که هیچ توانایی ندارم،
بقیه که توانایی دارند، میتونن برای من پول بسازند»
این باورها دقیقاً تعریف کلمه «شرک» است
و عدالت خداوند را زیر سوال میبرد.
یعنی خداوند به یک عده توانایی داده برای خلق ثروت و به یک عده نداده.
علاوه بر این «رزاقیت» خداوند را هم این باور زیر سوال می برد،
در حالی که در قرآن،
خداوند قسم خورده که روزی تمام موجودات را میده،
روزی دادن ما را به خودش واجب کرده، همانطور که هدایت کردن ما را به خودش واجب کرده.
اگر ما به همین دو موضوعی که خیلی هم پر رنگ در قرآن ذکر شده، ایمان بیاریم، میشیم دقیقاً مصداق کلمه «مومنین» یعنی نه ترسی خواهیم داشت از آینده و نه غمی خواهیم داشت از گذشته.
باور درست =
خودم میتوانم ثروت بسازم،
از طریق توانایی هایی که خداوند در وجودم قرار داده و این توانایی ها مختص شخص من است.
کسی که خودش مولد ثروت نباشد، هیچی بهش نمیرسه، یعنی هرگز به پول نمیرسه و اتفاقا طبق قوانین و طبق تجربه، همون پول هایی که گذاشته در بورس یا هر کجای دیگری، که براش پول بیشتر بسازه، بعد از مدتی، دود شده رفته هوا و کاملاً از بین رفته، این بلایی است که بر سر افراد غیر مولد میاد. تمام.
اگر مولد نیستم، پس پولی که دارم را چیکار کنم، تا به پول بیشتر برسم؟؟؟
جواب: روی خودم باید سرمایهگذاری کنم، یعنی باید توانایی های خودم را افزایش بدم، توانایی هایی که منجر می شود، به این که من تبدیل شوم به یک کسی که میتونه مولد ثروت باشه.
یعنی برم به طرف شغلی که علاقه دارم و یاد بگیرم، مطالعه کنم در موردش، برم شروع کنم حتی اگر مرحله اول کارگری یا شاگردی در شغل مورد علاقه ام باشه.
باورهام رو تغییر بدم تا موانع ذهنی که جلوی رسیدن من به ثروت را میگیره از بین بره، چطور؟؟؟ از طریق آموزش های بینظیر این سایت، از طریق همین پروژه مقدس خانه تکانی ذهن.
و این سرمایه گذاری روی خودم، باعث میشه صد ها برابر بیشتر پول بسازم، نسبت به پولی که توقع دارم از بانک یا بورس بدست بیارم.
سلام استاد عزیزم، سلام بانو شایسته عزیز، سلام به تو دوست عزیزم
قسمت دوم کامنتم:
با قوانینی که خدا خلق کرده، ما هر چیزی را که بخواهیم میتونیم خلق کنیم. به شرط اینکه از قوانین پیروی کنیم.
قانون: افکار و باورهای من، زندگی من را خلق می کند، یعنی به هر آنچه که توجه می کنم، از جنس همان، بیشتر و بیشتر وارد زندگیم میشه.
من اگر بتونم کنترل ذهنم را در دست بگیرم، میتونم کنترل زندگیم را در دست بگیرم.
اگر اهمیت کنترل ذهن را بفهمم، کار کردن روی بهبود خودم راحتتر میشه.
خیلی مهمه که ورودی هایی که داریم را کنترل کنیم.
مهمه که توجه کنم به چیزهایی که در زندگی میخوام، یعنی یک لیست داشته باشم از اهدافم، بعدش اهدافم رو کوچک کنم به قدم های روزانه و کارهای روزانه.
مثلاً هدف دارم در موضوع خاصی به نقطه خاصی برسم. به خودم بگم: چه چیزهایی الان به عقلم میرسه که برای هدفم انجام بدم. چه کارهای روتینی رو میتونم انجام بدم که منو به هدفم برسونه.
و این قدم های روزانه را هر روز نگاه کنم و مرور کنم و در جهت انجامش حرکت کنم.
کارهای روتین ما باعث عملی شدن تحقق اهداف میشه نه کارهایی که یکبار فقط انجام بدیم.
من با این اشتیاق و با این باور اهدافم رو مینوشتم که قراره خلق بشه، قراره ایجاد بشه. با ایمان و با جزئیات اهدافم رو مینوشتم و تصور می کردم، خدا بهم میگه: دقیقاً بگو چی را میخوای تا برات خلقش کنم. تا وارد زندگیت کنم.
مهمه که وقتی اهداف را می نویسیم، هر روز مرور کنیم و براش کارهای روزانه انجام بدیم.
من، وقتی فهمیدم، که میتونم زندگی خودم را خلق کنم، تمام هدفم این بود که زندگی را در تمام ابعادش تجربه کنم.
وقتی که این قانون را فهمیدم: آنچه که بهش توجه میکنم وارد زندگیم میشه،
بصورت جدی، هدفم هام رو انتخاب کردم و بهشون توجه می کردم. به چیزهایی توجه می کردم که منو به هدفم نزدیک میکنه، کارهایی را انجام می دادم که منو به هدفم نزدیک میکنه.
سعی می کردم تا جایی که میشه از حاشیه دوری کنم و برم سراغ اصل.
حاشیه ها:
«احساس قربانی بودن،
توجه به ناخواستهها،
بحث کردن،
احساس عدم لیاقت
و باورهای نامناسب در مورد ثروت، سلامتی، روابط و …»
برای وقت، تمرکز و انرژی فکریم ارزش قائل بودم. و بعدش نتایج بوجود اومد.
باید شروع کنم چند هدف مختصر برای امسال بنویسم، هدف هایی که یک ذره از دامنه امنیت من بزرگتره. نه اینکه بخوام به تمام خواسته هایی که در چندین سال نرسیدم، همین امسال برسم.
وقتی که به هدف های امسالم رسیدم، باورم قویتر میشه و سال بعد، به اهداف کمی بزرگتر میرسم و این روند ادامه دارد.
باور اینکه: من مینویسم و داره اتفاق میفته.
انگیزه دائمی برای رسیدن به اهداف مهمه.
وقتی زندگی من تغییر می کند که خودم تغییر کنم، هیچ راه میانبر دیگه ای وجود ندارد.
تداوم و عملکرد مستمر در مسیر درست، نتایج بزرگ را بوجود میآورد، نه یکبار تغییر کردن.
برای تغییر نیاز دارم به «ایمان، تعهد، شور و شوق برای زندگی خوب، شور و شوق برای رسیدن به اهداف»
رسیدن به اهداف نیاز ندارد به کوه کندن، نیاز داره به کار ذهنی مداوم، نیاز داره به تمرین و تلاش همیشگی، نیاز دارد به سپاسگزاری همیشگی.
سپاسگزاری باعث میشه هدایت شوم به جایی که سپاسگزاری بیشتر است. چرا؟ چون آنجا نعمتهای بیشتر است.
چقدر عالی میشه اگه هر لحظه شور و شوق داشته باشیم برای تحول، انگار که هر لحظه سال جدید است، هر لحظه احساس کنیم نوروز است و شروع کنیم به ساختن یک ورژن جدیدی از خودمان.
وقتی به گذشته نگاه می کنم و به کارهایی که انجام دادم، این حرف استاد تایید میشه در زندگی من.
یکی از بارزترین نمونه هاش در زندگی من، برمیگردد به 14 سال پیش، وقتی که یک کارگر بودم در یک کفاشی در تهران، اما شور و اشتیاق فراوانی داشتم برای یادگیری کارگردانی سینما.
فراوان بود، عوامل و موانعی، که جلوی روی من بودند، برای اینکه حتی شانس ورود به دنیای فیلم و تلویزیون را داشته باشم.
یک افغانی بودم که متولد ایران بود، حقوق ابتدایی شهروندی را نداشت، میخواستم در دبیرستان، رشته هنرپیشگی را انتخاب کنم ولی بخشنامه اجازه نمیداد، افغان ها در رشته های فنی حرفهای تحصیل کنند. بعد از اتمام دوره دبیرستان در رشته تجربی، بخشنامه جدیدی آمد که اجازه نمیداد، افغانها وارد دانشگاه شوند. و سدهای فراوانی که نمیخوام بیشتر از این بهشون توجه کنم.
ولی من بدون در نظر گرفتن نتیجه، با شور و شوق، فقط میخواستم کارگردانی فیلم را یاد بگیرم.
به همین دلیل، کلاس های فیلمنامه نویسی شرکت کردم، کلاس های آزاد بازیگری شرکت کردم.
شهریه کلاس ها خیلی بالا بود، به حدی که بیشتر پول حقوق کارگری من، صرف شهریه کلاسها می شد.
شهریه کلاس کارگردانی فیلم خیلی بیشتر از حقوق چند ماه من بود. من هرگز نتونستم در این کلاس شرکت کنم.
اما شور و اشتیاق نمیذاشت، این آرزوم رو فراموش کنم یا نادیده بگیرم. میدونستم که هیچ شانسی در ایران ندارم، برای تبدیل شدن به یک کارگردان فیلم و تلویزیون.
اما از هر منبعی که چیزی بهم یاد میداد، کمک می گرفتم. اون زمان اینترنت و گوشی هوشمند نبود که کمکم کنه.
یک کتاب آموزش کارگردانی خریدم که یادمه اون زمان، هزینه خرید همین کتاب هم خیلی زیاد بود. و شروع کردم به خواندن کتاب و تمرین کردن کارگردانی با قوطی های چسب کفش، در کارگاه کفاشی.
قوطی های چسب، شدن هنرپیشه های من و کادری که با دست خودم درست می کردم، شد مانیتور کارگردانی من.
در کنار اون، مجله های فیلم را هم خریداری می کردم و با اشتیاق مطالعه می کردم.
سال 2014 رفتم افغانستان. در بهترین دفتر تولیدات ویدیویی در کابل مشغول کار شدم.
اولین فیلم کوتاه خودم را ساختم.
سال 2015 در کشور تاجیکستان برای دانشجویان دانشگاه، فیلمسازی تدریس کردم. و در طی نه ماه زندگی در تاجیکستان دو تا فیلم کوتاه دیگه هم ساختم.
سال 2016 دوباره از تاجیکستان برگشتم کابل.
از سال 2016 تا 2018 به عنوان عضو رسمی کمیته انتخاب فیلم نماینده کشورم برای جشنواره اسکار شدم.
سال 2017 جایزه بهترین کارگردانی، از یک جشنوارههای بینالمللی فیلم گرفتم.
در یک جشنواره دیگر در آلمان، فیلم کوتاه من جایزه بهترین فیلم کوتاه گرفت.
سال 2018 بزرگترین جشنواره فیلم کوتاه جهان، در آمریکا، ازم خواست که به عنوان داور 100 فیلم کوتاه را بصورت آنلاین ببینم و امتیاز بدم و من شدم یکی از داوران این جشنواره.
در طی این مدت تا سال 2021 و قبل از سقوط کابل به دست طالبان،
بیشتر از 60 پیام بازرگانی تلویزیون کارگردانی کردم، 6 فیلم کوتاه داستانی و 6 فیلم کوتاه مستند کارگردانی کردم. فیلمهای من در بیش از 60 جشنواره بینالمللی فیلم در سراسر جهان حضور داشتند و به نمایش درآمدند.
در سه فیلم سینمایی، دو سریال تلویزیونی و بیشتر از 30 فیلم کوتاه، همکاری داشتم. با عناوین مختلف مثل بازیگردان، مدیرتولید، هنرپیشه، دستیار کارگردان، مدیر نورپردازی، مدیر تصویربرداری، نویسنده، ادیتور و …
همزمان با سقوط کابل در آگوست سال 2021 دوباره مهاجرت کردم به ایران، چون از قبل ویزای ایران را داشتم. اما اینبار، همه چیز فرق می کرد،
طی حدود یک سال و چند ماهی که ایران بودم،
من در صدا و سیمای مرکزی در تهران مشغول کار شدم، من اولین افغانی بودم که قرارداد رسمی با صدا و سیما بست، اینو نمیدونستم، ساختمان اداری صدا و سیما و بخش استخدام، بهم گفت وقتی قرارداد را امضا کردم.
الان در آلمان زندگی میکنم، جایی که 8 سال پیش قبل از اینکه خودم بیام فیلمم اومده بود و همین فیلمسازی یکی از دلایل و عوامل اصلی من برای مهاجرت به آلمان بود.
این مسیری است که با شور و شوق یادگیری مهارتی، که فقط می خواستم یاد بگیرم، شروع شد.
خدایی که در هر لحظه من رو به سمت خواسته هام هدایت میکنه و قدم به قدم و آروم آروم با توجه به قانون تکامل، من رو در فرکانس هایی قرار میده که قبلا رسیدن بهشون در حد یک رویا بوده و دستاوردهایی رو در اختیارم میذاره که قبلا رسیدن بهشون یه معجزه بوده.
یکی از مشکلاتی که من همواره درگیرش بودم بحث هدف گذاری و برنامه ریزی بود. خیلی وقت ها وقتی برنامه ای رو مینوشتم، میتونستم خیلی دقیق و فرمالیته به اون عمل کنم اما اگه یه جای کار ذره ای از برنامه خارج میشدم و چیزها به اون صورت که نوشته بودم یا توی سرم کمال گرایانه برنامه ریزی کرده بودم پیش نمیرفت، از لحاظ ذهنی به قدری پریشون میشدم که تا چند هفته حتی روال عادی زندگیم میتونست بهم بریزه. بعد از اون گفتم شاید ایراد از برنامه ریزیه. و شروع کردم به شکل دادن یک برنامه و فرمت ذهنی که بتونم کارهایی که نیاز دارم در طی یک روز انجام بدم رو داخل سرم داشته باشم. که ایرادی که این مسئله اوایلش داشت این بود که ذهن خیلی راحت گمراه میشه و اتفاقات درون اون گم میشه و خیلی چیزها میتونه فراموش بشه. اما به مرور زمان تونستم با نوشتن نوت و یادداشت های کوچیک توی گوشیم یا روی برگه یادم بمونه که چه کارهای اساسی رو بید انجام بدم و در اسرع وقت برم سمتشون. این روش خوبی بود و جواب هم میداد اما بعد از مدتی کار کردن (چه روی خودم و چه در بقیه جنبه های زندگیم) حس میکردم که انگار یه چیزی کمه و انگار اونجوری که باید نتیجه نمیده و خب داشتم درست فکر میکردم. مشکل اینجا بود که من هیچ وقت هدف گذاری نکرده بودم و در اصل هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که از اون اهدافم چی میخوام. نه اینکه بخوام هدف 10 سال دیگهم رو از اون کار بدونم، ولی نکته اینجا بود که حتی هدف 1 ماه دیگهم رو هم نمیدونستم و این هدف نداشتن، اون حس معنا و ارزش رو از کاری که هر روز با عشق و علاقه انجامش میدادم میگرفت و شاید من رو بعد از یه مدت دلسرد میکرد که اصلا برای چی دارم انجامش میدم و چه هدفی ازش دارم.
اما وقتی توی این فایل استاد گفتن که اهدافتون رو بنویسید و تقسیمشون کنید به اهداف کوچیکتر و اونا رو هم به روتین های روزانه تقسیم کنید تازه یه جرقه ای توی سرم خورد. توی این چند روز من هر روز زندگیم زمانم رو به انجام کارهایی که عاشقانه دوسشون دارم و یادگیری در اون زمینه ها گذروندم و احساس بسیار خوب و پرشوری داشتم و خداوند من رو در این روز زیبا و پر از فعالیت و آگاهی به سمت این فایل هدایت کرد تا این تغییر رو هم در خودم ایجاد کنم و به سمت پیشرفت های بزرگتر حرکت کنم.
بنام خداوند بخشنده مهربان خدایا شکرت بابت اینکه در این مسیر هستم هرچند هنوز فرکانسم تعغیر چندانی نکرده ولی باز خدایا شکرت بابت همون یک زره احساس خوبی که تجربه میکنم حتی برای یک ثانیه اگر احساس من خوب باشه میگم خدایا شکرت من یک روزی آروز داشتم یک ثانیه احساسم خوب باشه والان خدایا شکرت تقربیا راه موندن در احساس خوب را بهتر یاد گرفتم
قصدم از کامنت فقط سپاسگزاری هست من ایمان دارم معجزه سپاس گزاری و از چیزی های که امروز به من احساس خوب میدن سپاسگزار میکنم
خدایا شکرت بابت هنوز زنده ام ودر مسیر تعغیر زندگی خودم هستم نه تعغیر بیرون خودم من همیشه درک از تعغیر این بوده که اول عوامل بیرون تعغیر کنن که من تعغیر کنم هیچ وقت این اتفاق نمی افتد من باید تعغیر کنم
خدایا شکرت بابت این استاد که به امید میده برای حرکت کردن وکارکردن روی باورهایم
خدایا شکرت که هنوز ایمان دارم هم فرکانس شدن با خداوند
خدایا شکرت توانایی رفتن به دل ترس.هام بهم دادی
خدایا شکرت بابت انسان های سپاسگزاری که تو زندگیم هست
خدایا شکرت بابت غذای که می خورم
خدایا شکرت بابت ابی که می نوشم
خدایا شکرت بابت نقسی که میکشم
خدایا شکرت بابت اونا که من بدی کردن باعث قوی شدن من شدن
خدایا شکرت بابت اونا که به خوبی کردن باعث باعث قدرشناسی بیشتر من از خداوند شدن
خدایا شکرت بابت ایدهای خوب
خدایا شکرت امیددر درونم زنده هست ومطعنم خداوند کسی را که چشم امیدش هنوز به خداوند هست بدون قصاوت کمک میکنه من تمام زندگی از اونجا شروع تعغیر کرد که سپاس گزار بودم وتمام زندگی اونجا روبه نابودی رفتن که ناسپاس بودم شرک ورزیدم
به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اوست.
درود و سلام بر استادان جانم و دوستان ناب من درین مسیر.
پروردگارم شکررت برای این حجم از آگاهی و نعمتی که به قلبم به زیبایی جاری میکنی.
خدااااای من خداااای ممممن منننن نگیییین شکرت شکرت شکرت
حیرت انگیزه در نزدیکی شروع سال میلادی همزمان شدنم با این فایل که در روز اول سال 1399 شمسی ضبط شده و خداوند اینطور از زبان استاد عشقم با من صحبت میکنی که چیکاار کنم چطور قدم بردارم تا بتونم به صورت مستمر و ثابت قدم تر ادامه بدم.
دیواانه میشم از حجم این آگاهی هاااا
از کجااش بگم کدوم نکتش رو بگم
فکر کنم بهتره اون نکاتی که الان برام قابل درک تره رو حداقل یه اشاره ای بکنم که وقتیم خواستم کامنتم رو بخونم یه چیزایی دستم بیاد ازین حجم آگاهی.
قدم اول اینه که اهداف جدیدم برای سال جدید رو بنویسم. قدم های کوچیکی که میتونم در راستاش هر روووز بردارم رو بنویسم. با تعهد پیش برم و اجازه بدم که این تصمیمات کوچیک و قدم های کوچیک بشن جزو عادات من تا اوون عادات جدید برای من نتایج جدید رو خلق کنن.
نه انجام یه کار درست یک بار تغییری ایجاد میکنه در زندگیم نه انجام یک بار یک کار اشتباه من رو به قهقراه میبره. همه چیزززز تکرار و عادته.
آخ که چقدر استاد قشنگ من رو به عمق مطلب وصل میکنه. آغا نه زمان فعل جمله ی خواستم مهمه نه تکرار لفظی ذکر وارانش. باااور به اینکه وقتی اونقدر برات مهمه که پا میشی یه قلم و کاغذ ورمیداری مینویسیشون و در راستاشون یه سری تصمیمات کوچیک که میتونی هر روز انجامشون بدی رو تعیین میکنی اووون مهمه. بعدشم که میشه عمل کردن و تعهد به مسیر.
آآآآآآآآخ کهههه دقیقااااااااا همینه که کنترل ذهن یعنییی کنترل زندگی
آاااااااخ که سپاسگزاری عمیق قلبی و دیدن کوچیکترین شگفتی های زندگیت یعنی همووون لحظه لذت بردن و بماااند که دیگه چه درهای نعمت های بیشتری رو به رومون باز میکنه
اصلااا من میگممم بابا بیخیال حتی آیندهههه. عااامووو الااااان. حیفه الان من نیست. حیف این لحظم نیییست که در جوااان ترین لحظات زندگی آیندمم و در بالغ ترین و پیرترین لحظااات عمر گذشتمم. این لحظه که داره میره رو چییی؟
امروووز آخریییین شنبه ی ماه دسامبر سال 2025 هست. میدونی که دیگه تکرار نمیشه؟؟؟
اتفاقات جدید با تغییرات من بوجود میان. مگه میشه من همون باشم و یهویی دنیای اطرافم تغییر کنه.
یعنی انگارییی این حذف عجله این ترسیدن از آینده و نگرانیه براش داره هر بااار برای من درین مسیر خانه تکانی ذهن کم و کمتر میشه. من لذت میبرم ازین زندگی که تماما دست منه. اییین عداااالته محضه.
من هییچ عجله ای ندارم. به قوول استاد تو فایل قبلییی گفت شمااا حتییی تو مسیر صحیح آروم و آهسته برو آخخخر به مقصد میرسیییی.
چه فایده با هیجان هی اینور اونور بپری. منظوورم تجربه ی خواسته های جدیدم نیستاااااااا. اونا باید تجربه شن تا منه خاصم بهتر شکل بگیره. منظورم رفتن در مسیر اشتباهه. تند و سریع توش بتازی سریع تر به فنا میری.
مهم افزودن و ارتقا خودمونه. حتی آرام آرااام. انقدر همین توی مسیر بوودن خودش سریییع ترین مسیره که به خود عظمت خدا قسم به رااحتی میبینیم قدم های کوچیک برداشتیم اما نتایجمون میشه متفاوت تر از هر کسیی که حتی پیش کسوت هستن تو یه حرفه و فن هاایی.
یعنی شاید بهترین گزینه برای منطقی شدنش براام همیییین آقای امیرحسین قیاسی باشه. چطووور ممکنه واقعااااا؟ بیای به راحتی تو زمان اندکی بهترین جایزه مجری رو در جشن حافظ بگیری. یعنی سرعت رسیدنش به این سطح رو هیچ کس نمیتونه تو ذهنش بگنجونه. کاری به برنامه هاش ندارم من دوست دارم بفهمم باوراش چی بوده که انقدر زووود شکوفاا شد و به اینجا رسید. یه آدم بههه شدت معمولی الانن همه میشناسنش. و البته که این خواستش بووده.
منم میخوام بیزینسی شروع کنم. چقدر قشنگه که دارم میرسم به اووون چیزی که میفهمم اون منو خووشحال میکنه اون چیزیه که من میتونم تووش خودم رو زیباتر تجربه کنم و لذت ببرم.
دیگه باقی حاشیست. یعنی الان میفهمما که استاد میگه بابا پول خودش میاد ثروت میاد مسیرها خودش باز میشه یعنی چیییی. به چشمم دارم میبینماااا.
من چیکار دارم بیرون من چه خبره.
یعنی مساله ی سرمایه گذاری روی خودمونو بخدا نمیفهمم چطور بگم که انگار باز الان یه عمق دیگه ای در من گرفت.
خدایا خوودت دیدی من همیشه مثلا دارم یه کاری برای بهتر شدنم و رشدم البتهههه که در حدد خووودم میکنم و ادعاییم توی چیزی ندااارم. امااااااااا الااان بهتر میفهمم چی بهم میگی. اوون فهمیدنه که به یه عمل درستی منجر بشه هاااا.
ولییییییییی
من به تعداد ستارگاااان توی آسموووون سپاسگزاااارتم پروردگارم برای آشنا شدنم با این آگاهی هااا. ممنونم که خوااااستم ازت و انقدر زیبااا من رو هدااایت کردی.
من واااقعا باور دارم بزرگترین سرمایه گذاری، سرمایه گذاااری رووی خووودمونه.
دااارم میبینم دست و پا زدن اطرافیانم رووو که تلاششون برای جمع کردن پول فیزیکیه رو اماا با باورهای اشتباااهشونو و بلدددنم پوول بسااازن اماااا چطوووور اوون پولا سرمایه گذاری هاااااا پودر میشه بااد هوااا میشهههه رو هم دارم میبینم. حیرت انگیزهههه.
من تو این مدت پول خاصی نسااختم اما شکستی که بزنه عزت نفس و امید و ایمان من رو نابود کنه رو هم تجربه نکردددم.
من روی خودم سرمایه گذاری کردم من دارم آروم آرووم قدم هامو برمیدارم و در مسیر درست پیش میرم و قطعااا به نتیجه میرسم. من دوست دارم واااقعا بدون دست و پا زدن به خواسته هام برسم. من نمیخواااام برای اینکه به خواسته هام برسم دهنم سرویس شه. من باور دارم بدون تو در و دیوار خوردن هم به رااحتی میشه به نتیجه ی مطلوب رسید.بلاااشک به نتیجه میرسم. اماااا واقعااا مگه چقدر نتیجه مهمه.
من در لحظه دارم لذت تجربه کردنام رو میبرم. لذت یاد گرفتنام. لذت هر بار موفق شدنای کوچیکم تو قدم های کوچیکم رو میبرم. اصلا شاید قبل از رسیدنم به نتیجه قرار شد ماموریتم تو این دنیا تمومم شه امااا من تمام اون قدم ها رو زندگی کردم.
من برای فهمیدن و درک عمق این حقایق روی خودم سرمایه گذاری کردم.
فرق هست بین کسی که عجله داره با کسی که باور داره به زمان بندی های بی نقص پروردگارش
فرق هست بین کسی که میگه من میدونم فرصت ها زیاده مشتری های من فراوونن و من روی کیفیتم کار میکنم کار خدا هدایتشون به سمته منه تا کسی که هر رووز در تلاشه چیکار کنم مشتریا ازم خوششون بیاد از محصولم خوششون بیاد
فرق هست بین کسی که به اشتباااه به خودش خورونده که نهههه من تلاااش میکنم تاااا این تارگت روزانم رو بزنم و خودش رو درگیر ترس و حرص و عجله و حس کمبود میکنه تا فردی که میگه من سهم امروزم رو انجام دادم و چیزی که مااال منه راهش رو به سمت من پیدا میکنه.
میگه من تمرکزم روی کار با کیفیت خودمه روووی ارتقای توانایی هامه روی تجربه ی جدید عمیق خوودمه و نتیجه رو در لحظه زییست میکنم. پول و ثروت هم خوودش میاد. بلده راهش رو پیدا کنه.
فرق هست بین کسی که چسبیده به سوود بانکی و مثلا سرمایه گذاری که یه شبه پودر میشه با کسی که رسیده به رهایی از هر سرمایه گذاری و ثروتی که قراره بهش آرامش بده که سرش رو آروم روی بالشت بذاره شبا و راحت بخواابه.
خیلییی فرقه
خیلییییییییییییی
اون یکی همیشه در اضطراره
اوون یکی داره زندگی میکنه
اوون یکی زندگی رو باری میبینه برای خودش که باااید به دوش بکشه و حلش کنه و مدیریتش کنه
اوون یکی فرصتی میبینه برای تجربه و لذت بردن و میدونه کارارو خالق جهان براش میکنه
نتجیتا میبینیم یکی دیرتر شروع کرد ولی هم لذت برد و هم زوودتر از دیگرانی که به قولی خاک داستان رو خوردن به مقصد رسید
نتیجتا میبینیم یکی چیزایی رو تجربه میکنه که تو کتابا هم از کیفیت و متر و معیار خوشبختی تووش نیومده و دیگرانی که اندر پیچ و خم یک کوچه ان
بزرگترییییییییییییین کار کنترل ذهنه
بزرگتریییییین ابزااااااااار برای کنترل ذهن سپاااسگزااااریه
رااحتترین و شااادترین و سریییعترین مسیر رسیدن به هدف هامون، کوچیک کردنشون تو قدم های قابل اجرای کوچیک روزانه هست
منطقی تریییین مسسسیییر رسیدن به هدفامون، متعهدانه عمل کردن به قدم های کوچیک روزانمونه با باور به انرژی که به رااااحتی هدایتمون میکنه به بهترین ایده ها و پرهیز کردن از مقایسه ی خودمون با دیگرانه
و بیییس و پااایهه و اسااااس تمامیه اینهااا سرمایه گذاری روی خووودمونهههه. روییی با ارزشترین چیزی که داریم. خوودمووون.
دیگه آدم تو حااشیه نمیرههه هاااا.
بروووو برییییم که امروز رو هم حسااابی بترکوونیم.
دوووستون داااارم.
سلام استاد جان
در مورد موضوع امکان پذیری نکاتی که گفته شد رو میخوام بنویسم
معنی رشد شخصیت این هست که بهبود بدیم به طور مداوم نقاط قوت وجودیمون رو و کم کنیم و کاهش بدیم و اصلاح کنیم نقاط ضعف شخصیت مون رو.
اگر اهمیت کنترل ذهن رو بتونیم درک کنیم زندگیمون رو میتونیم توی دستمون داشته باشیم . چرا که به هر چیزی توجه کنی از جنس همون موضوع وارد زندگیت میشه.
هدف گذاری یعنی ساختن باورهایی که ما رو به اهدافمون میرسونه. از این راه که اون هدف رو به قسمتهای کوچک تقسیم میکنیم تا قابل اجرا باشند برای قدم برداشتن.
در مسیر رسیدن به هدف قدمهای کوچک همان عادتهای روزانه قدرتمند کننده ستند که در نهایت منجر میشوند به رسیدن اهداف بزرگتر
یکی از نکات مهم در مسیر تحقق خواستهها ایمان به تحقق است و باید برای خودمون امکانپذیرش کنیم که میشه به این اهداف رسید.
فقط زمانی زندگی شما تغییر میکنه که شما تغییر کنید. شما میتونید به سمت بد تغییر کنید و اوضاع بدتر میشه و یا به سمت خوب تغییر کنید ندگی خوبتر میشه و این ادامه پیدا میکند تا جایی که شما یا به عرش برسید و یا به ته چاه.
در مسیر هدف چیزی که باعث هیجان و شور و شوق و ادامه دادن میشه اینه که میدونم میرسم بهش پس انجام میدم. ادامه میدم تا به نتیجه برسم. و این یعنی باور به امکانپذیر بودن.
که با ایمان و با باور درست برای خودمون تمرینهای انگیزشی روزانه یا دائمی درست کنیم. در واقع یک اهرمهایی را درست کنیم که محرک ما باشند.
حالا این اهرمها میتونه موزیکهایی با محتوای انگیزشی باشه یا دیدن فیلمهای انگیزشی باشه ا نوشتنهای تاثیرگذار مثل اهرم رنج لذت باشه یا صحبت کردن با خودمون باشه و یا هر چیزی که کمک کنه… یا حتی خوندن کامنتهای سایت باشه
..
این قسمت رو خیلی دوست داشتم و تو ذهنم خیلی پروروندمش:
اینکه بزرگترین عامل ز دست دادن نعمتهای حال حاضر ناسپاسی هست و ادامه دادنش از دست دادن شرایط ورود نعمتهای دیگه به زندگی ست.
به این دلیل که ناسپاسی نسان رو گمراه میکنه و توجهش رو میذاره روی موضوعات بدی که از همون جنس جهان وارد زندگیش میکنه و اوضاع بدتر میشه..
اگر قدر نعمتها را ندانید فقط به مدار بدتر شدن سترسی دارید و به اون سمت هدایت میشید..
چرا میگم هدایت چون خداوند ن چیزی رو وارد زندگیت میکنه که تو به سمتش حرکت میکنی دنبال چیزای بد و توجه به چیزای بد باشی خیلی خوشگل اهدایتت میکنه به سمت بدیها مثل جریان همون معتادی که میگه من بوی مواد رو متوجه میشم و پیدا میکنم و اینو خدا برام میخواد…
خوب همین قابلیت رو میشه توی سیدن به خواستهها و چیزهای مثبت استفاده کرد توجه کنید به مسائل مثبت ه چیزهایی که میخوایم به چیزهایی که باعث حال خوبمون میشه نعمتهایی از جنس همین موارد وارد زندگیمون میشه…
این نکته رو هم خیلی دوست داشتم با اینکه به نظر میرسید خیلی خوب میدونستمش ولی گاهی یک جمله توی یک جایدیگه توی یک روز دیگه تو یک ساعت دیگه انگار تاثیر خیلی بیشتری داره ..
وقتی سپاسگزار میشوی ،هدایت میشوی..
وقتی سپاسگزار میشوی هدایت میشوی
وقتی سپاسگزار میشوی میتوانی هدایت شوی
وقتی سپاسگزار میشوی شرایط هدایت تو مهیا میشود
وقتی سپاسگزار میشوی هدایت را درک میکنی
وقتی سپاسگزار میشوی صدای خدا را میشنوی
اگر میخوای فردا از امروز بهتر شود هدف خود را تمرکز بر نعمتهای امروز بگذار فردای بهتر دلیلش هدایت هست و سپاسگزاری همون تمرکز بر نعمتهای امروز هست…
و سپاسگزاری یعنی توجه ه نکات مثبت و نعمتهای موجود در زندگی..
وقتی روند سپاسگزاری را ادامه میدهیم رد مدار نعمتهای بیشتر میشویم..
علاقه یعنی قلبت تمایل داره به یک سمت و یک موضوعی که البته باید حواست باشه که همیشه این کشش به سمت فقط یک موضوع نیست ستگی به این داره توی چه برههای از زمان هستی و چه چیزی برای تو بهتره..
پس ممکنه این علاقه با علاقه روزهای بعد تو فرق کنه و این هیچ اشکالی نداره و سازنده و رشد دهنده هست.. این خودش همون تغییره…
در مورد این موضوع لازم بگم یه خورده سخته که بپذیری تغییر مسیر یا انگار تغییر شغل بدی… ولی اگه دل نبندیم به اون چیزی که هست بخوایم که بفهمیم قانون جهان رو راحتتر میشه احتمالاً..
کارکرد جهان…
از شور و شوق درونی برای تجربه و قدم برداشتن در آن مسیر به صورت تکاملی پیروی کن…
پیروی از این شور و شوق ه علایق شما جهت میدهد و شما رو ثابت قدم نگه میداره و باعث رشد شما میشه…
تغییر بنیادین یعنی درک این موضوع که بورس و سرمایهگذاریهای این چنینی من رو به اون ثروت پایدار نمیرسونن…
ثروت پایدار زمانی به وجود میاد که وجود خودم را مولد کنم کارآفرین بشم و از فکر خودم و وجود خودم استفاده کنم و بخوام جهان را گسترش بدم…
من سعی میکنم هم تو دفترم بنویسم و هم بیام دوباره اینجا برای خودم بنویسم برای اینکه مرور بشه
به نظرم خیلی تاثیرگذار بوده…
و دقیقاً احساس میکنم توی چند روز گذشته چقدر ذهنم سریعتر همراه میشه با قلبم و قانع میشه ونجواهاش کمتره
در پناه خدا باشید
خدانگهدارتون
با سلام
بسیار ممنونم بابت محتوای زیبا. پس از دیدن 3 هدف میانمدتم را نوشتم . سعی کردم برای یک ماه برنامه بچینم براشون. همزمان تو برنامم هر روز شکر گزاری داشته باشم. تمرکزم روی زیبایی ها و فراوانی باشد. حدود یه هفتس با شما اشنا شدم. در اوج ناامیدی . گاهی ناامیدی دوباره سراغم میاد ولی سعی می کنم حالم را با گوش دادن به فایلها بهتر کنم.
ممنون بابت محتوای زیبا
سلام استاد عزیزم، سلام بانو شایسته عزیز، سلام به تو دوست عزیزم
قسمت چهارم کامنتم:
کار و شغل:
کاری را انجام بدیم که بهش کشش داریم و لذت میده به ما و باهاش احساس زنده بودن میکنیم، کاری که اگر انجام ندهیم میمیریم. با احساس خوب و شور و شوق و عشق و علاقه اگر کار کنم، هدایت میشم به کارهای بهتر، به ایده های بهتر به درآمد بیشتر. لازم نیست که از الان بدونیم که مسیرهای آینده کجاست. باید قدم های فعلی را بردارم.
در مورد قرآن و حدیث توضیحات استاد کاملاً درست و منطقی است و هیچ جای بحثی وجود ندارد.
تمام.
میریم سمت موضوع بعدی: سرمایهگذاری و بورس
باور اینکه یک سیستم دیگری، باید برام پول بسازه = شرک
این تفکر که: «من پولم را بدم، کسی دیگر یا جای دیگر، برام کار کنه و ماهیانه بده» = تفکر فقر آفرین،
یعنی تفکری که باعث فقر و بدبختی بیشتر میشه.
ریشه این باور برمی گردد به اینکه :
«من که هیچ عرضه ای ندارم، که پول بسازم،
من که هیچ توانایی ندارم،
بقیه که توانایی دارند، میتونن برای من پول بسازند»
این باورها دقیقاً تعریف کلمه «شرک» است
و عدالت خداوند را زیر سوال میبرد.
یعنی خداوند به یک عده توانایی داده برای خلق ثروت و به یک عده نداده.
علاوه بر این «رزاقیت» خداوند را هم این باور زیر سوال می برد،
در حالی که در قرآن،
خداوند قسم خورده که روزی تمام موجودات را میده،
روزی دادن ما را به خودش واجب کرده، همانطور که هدایت کردن ما را به خودش واجب کرده.
اگر ما به همین دو موضوعی که خیلی هم پر رنگ در قرآن ذکر شده، ایمان بیاریم، میشیم دقیقاً مصداق کلمه «مومنین» یعنی نه ترسی خواهیم داشت از آینده و نه غمی خواهیم داشت از گذشته.
باور درست =
خودم میتوانم ثروت بسازم،
از طریق توانایی هایی که خداوند در وجودم قرار داده و این توانایی ها مختص شخص من است.
کسی که خودش مولد ثروت نباشد، هیچی بهش نمیرسه، یعنی هرگز به پول نمیرسه و اتفاقا طبق قوانین و طبق تجربه، همون پول هایی که گذاشته در بورس یا هر کجای دیگری، که براش پول بیشتر بسازه، بعد از مدتی، دود شده رفته هوا و کاملاً از بین رفته، این بلایی است که بر سر افراد غیر مولد میاد. تمام.
اگر مولد نیستم، پس پولی که دارم را چیکار کنم، تا به پول بیشتر برسم؟؟؟
جواب: روی خودم باید سرمایهگذاری کنم، یعنی باید توانایی های خودم را افزایش بدم، توانایی هایی که منجر می شود، به این که من تبدیل شوم به یک کسی که میتونه مولد ثروت باشه.
یعنی برم به طرف شغلی که علاقه دارم و یاد بگیرم، مطالعه کنم در موردش، برم شروع کنم حتی اگر مرحله اول کارگری یا شاگردی در شغل مورد علاقه ام باشه.
باورهام رو تغییر بدم تا موانع ذهنی که جلوی رسیدن من به ثروت را میگیره از بین بره، چطور؟؟؟ از طریق آموزش های بینظیر این سایت، از طریق همین پروژه مقدس خانه تکانی ذهن.
و این سرمایه گذاری روی خودم، باعث میشه صد ها برابر بیشتر پول بسازم، نسبت به پولی که توقع دارم از بانک یا بورس بدست بیارم.
پایان کامنت من از گام چهارم پروژه خانه تکانی ذهن.
در پناه فرمانروا، خوشبخت و سالم و ثروتمند باشیم.
الهی آمین
سلام استاد عزیزم، سلام بانو شایسته عزیز، سلام به تو دوست عزیزم
قسمت سوم کامنتم:
کاش بتوانم برای هر نفسم سپاسگزاری کنم.
« وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا
اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمیتوانید آنها را احصا# کنید. »
– سوره ابراهیم، آیه 34
نفس کشیدن واضحترینِ همین نعمتهای «نشمردنی» است.
# احصا (أحصى) یعنی:
حساب کردن، طوری که چیزی از قلم نیفتد.
در این آیه، خدا نمیگه «نمیتونید بشمارید»
میگه:
حتی اگر بخواهید با تمام دقت، آگاهی و تمرکز، نعمتها را کامل احاطه کنید، باز هم نمیتوانید.
یعنی:
نه تعدادش را
نه عمقش را
نه اثرش را
نه پیوستگیاش را
مثال خیلی ملموس:
نَفَس کشیدن: تو میتونی بگی «دارم نفس میکشم»
اما:
چند تا سلول درگیرند؟
چند واکنش همزمان رخ میدهد؟
اگر یک ثانیهاش قطع شود چه میشود؟
پس آیه دارد خیلی عمیق میگوید:
نعمتهای خدا، آنقدر فراگیر و درهمتنیدهاند، که ذهن انسان، نمیتواند بر آنها احاطه پیدا کند.
اگر من بتوانم برای هر نفسم سپاسگزاری کنم، زندگی میشه گلستان.
سپاسگزاری یعنی تمرکز روی نعمتهای خوبی که الان در زندگی من هست. باید از خودم بپرسم که چه چیزهای خوبی در زندگیم هست.
سپاسگزاری یعنی توجه کردن به چیزهایی که بهم احساس خوب میده.
عوامل نرسیدن به خوشبختی: ناسپاسی، غر زدن، ایراد گرفتن، ناراضی بودن.
بزرگترین عامل از دست دادن نعمت ها، «ناسپاسی» است
شیطان به خدا گفت: «من اینها را گمراه می کنم و تو خیلی هاشون رو سپاسگزار نمی بینی.»
ناسپاسی = گمراهی = فالوور و پیرو شیطان بودن.
در پناه فرمانروا، خوشبخت و سالم و ثروتمند باشیم.
الهی آمین
سلام استاد عزیزم، سلام بانو شایسته عزیز، سلام به تو دوست عزیزم
قسمت دوم کامنتم:
با قوانینی که خدا خلق کرده، ما هر چیزی را که بخواهیم میتونیم خلق کنیم. به شرط اینکه از قوانین پیروی کنیم.
قانون: افکار و باورهای من، زندگی من را خلق می کند، یعنی به هر آنچه که توجه می کنم، از جنس همان، بیشتر و بیشتر وارد زندگیم میشه.
من اگر بتونم کنترل ذهنم را در دست بگیرم، میتونم کنترل زندگیم را در دست بگیرم.
اگر اهمیت کنترل ذهن را بفهمم، کار کردن روی بهبود خودم راحتتر میشه.
خیلی مهمه که ورودی هایی که داریم را کنترل کنیم.
مهمه که توجه کنم به چیزهایی که در زندگی میخوام، یعنی یک لیست داشته باشم از اهدافم، بعدش اهدافم رو کوچک کنم به قدم های روزانه و کارهای روزانه.
مثلاً هدف دارم در موضوع خاصی به نقطه خاصی برسم. به خودم بگم: چه چیزهایی الان به عقلم میرسه که برای هدفم انجام بدم. چه کارهای روتینی رو میتونم انجام بدم که منو به هدفم برسونه.
و این قدم های روزانه را هر روز نگاه کنم و مرور کنم و در جهت انجامش حرکت کنم.
کارهای روتین ما باعث عملی شدن تحقق اهداف میشه نه کارهایی که یکبار فقط انجام بدیم.
من با این اشتیاق و با این باور اهدافم رو مینوشتم که قراره خلق بشه، قراره ایجاد بشه. با ایمان و با جزئیات اهدافم رو مینوشتم و تصور می کردم، خدا بهم میگه: دقیقاً بگو چی را میخوای تا برات خلقش کنم. تا وارد زندگیت کنم.
مهمه که وقتی اهداف را می نویسیم، هر روز مرور کنیم و براش کارهای روزانه انجام بدیم.
من، وقتی فهمیدم، که میتونم زندگی خودم را خلق کنم، تمام هدفم این بود که زندگی را در تمام ابعادش تجربه کنم.
وقتی که این قانون را فهمیدم: آنچه که بهش توجه میکنم وارد زندگیم میشه،
بصورت جدی، هدفم هام رو انتخاب کردم و بهشون توجه می کردم. به چیزهایی توجه می کردم که منو به هدفم نزدیک میکنه، کارهایی را انجام می دادم که منو به هدفم نزدیک میکنه.
سعی می کردم تا جایی که میشه از حاشیه دوری کنم و برم سراغ اصل.
حاشیه ها:
«احساس قربانی بودن،
توجه به ناخواستهها،
بحث کردن،
احساس عدم لیاقت
و باورهای نامناسب در مورد ثروت، سلامتی، روابط و …»
برای وقت، تمرکز و انرژی فکریم ارزش قائل بودم. و بعدش نتایج بوجود اومد.
باید شروع کنم چند هدف مختصر برای امسال بنویسم، هدف هایی که یک ذره از دامنه امنیت من بزرگتره. نه اینکه بخوام به تمام خواسته هایی که در چندین سال نرسیدم، همین امسال برسم.
وقتی که به هدف های امسالم رسیدم، باورم قویتر میشه و سال بعد، به اهداف کمی بزرگتر میرسم و این روند ادامه دارد.
باور اینکه: من مینویسم و داره اتفاق میفته.
انگیزه دائمی برای رسیدن به اهداف مهمه.
وقتی زندگی من تغییر می کند که خودم تغییر کنم، هیچ راه میانبر دیگه ای وجود ندارد.
تداوم و عملکرد مستمر در مسیر درست، نتایج بزرگ را بوجود میآورد، نه یکبار تغییر کردن.
برای تغییر نیاز دارم به «ایمان، تعهد، شور و شوق برای زندگی خوب، شور و شوق برای رسیدن به اهداف»
رسیدن به اهداف نیاز ندارد به کوه کندن، نیاز داره به کار ذهنی مداوم، نیاز داره به تمرین و تلاش همیشگی، نیاز دارد به سپاسگزاری همیشگی.
سپاسگزاری باعث میشه هدایت شوم به جایی که سپاسگزاری بیشتر است. چرا؟ چون آنجا نعمتهای بیشتر است.
ادامه دارد…
در پناه فرمانروا، خوشبخت و سالم و ثروتمند باشیم
الهی آمین
سلام به استاد بزرگوارم
سلام به بانو شایسته عزیز
سلام به تو عزیزم که داری کامنت منو میخونی
درک من از صحبتهای ارزشمند استاد در این فایل.
چون کامنت خیلی طولانی میشه چند قسمت تقسیم می کنم:
قسمت اول:
چقدر عالی میشه اگه هر لحظه شور و شوق داشته باشیم برای تحول، انگار که هر لحظه سال جدید است، هر لحظه احساس کنیم نوروز است و شروع کنیم به ساختن یک ورژن جدیدی از خودمان.
وقتی به گذشته نگاه می کنم و به کارهایی که انجام دادم، این حرف استاد تایید میشه در زندگی من.
یکی از بارزترین نمونه هاش در زندگی من، برمیگردد به 14 سال پیش، وقتی که یک کارگر بودم در یک کفاشی در تهران، اما شور و اشتیاق فراوانی داشتم برای یادگیری کارگردانی سینما.
فراوان بود، عوامل و موانعی، که جلوی روی من بودند، برای اینکه حتی شانس ورود به دنیای فیلم و تلویزیون را داشته باشم.
یک افغانی بودم که متولد ایران بود، حقوق ابتدایی شهروندی را نداشت، میخواستم در دبیرستان، رشته هنرپیشگی را انتخاب کنم ولی بخشنامه اجازه نمیداد، افغان ها در رشته های فنی حرفهای تحصیل کنند. بعد از اتمام دوره دبیرستان در رشته تجربی، بخشنامه جدیدی آمد که اجازه نمیداد، افغانها وارد دانشگاه شوند. و سدهای فراوانی که نمیخوام بیشتر از این بهشون توجه کنم.
ولی من بدون در نظر گرفتن نتیجه، با شور و شوق، فقط میخواستم کارگردانی فیلم را یاد بگیرم.
به همین دلیل، کلاس های فیلمنامه نویسی شرکت کردم، کلاس های آزاد بازیگری شرکت کردم.
شهریه کلاس ها خیلی بالا بود، به حدی که بیشتر پول حقوق کارگری من، صرف شهریه کلاسها می شد.
شهریه کلاس کارگردانی فیلم خیلی بیشتر از حقوق چند ماه من بود. من هرگز نتونستم در این کلاس شرکت کنم.
اما شور و اشتیاق نمیذاشت، این آرزوم رو فراموش کنم یا نادیده بگیرم. میدونستم که هیچ شانسی در ایران ندارم، برای تبدیل شدن به یک کارگردان فیلم و تلویزیون.
اما از هر منبعی که چیزی بهم یاد میداد، کمک می گرفتم. اون زمان اینترنت و گوشی هوشمند نبود که کمکم کنه.
یک کتاب آموزش کارگردانی خریدم که یادمه اون زمان، هزینه خرید همین کتاب هم خیلی زیاد بود. و شروع کردم به خواندن کتاب و تمرین کردن کارگردانی با قوطی های چسب کفش، در کارگاه کفاشی.
قوطی های چسب، شدن هنرپیشه های من و کادری که با دست خودم درست می کردم، شد مانیتور کارگردانی من.
در کنار اون، مجله های فیلم را هم خریداری می کردم و با اشتیاق مطالعه می کردم.
سال 2014 رفتم افغانستان. در بهترین دفتر تولیدات ویدیویی در کابل مشغول کار شدم.
اولین فیلم کوتاه خودم را ساختم.
سال 2015 در کشور تاجیکستان برای دانشجویان دانشگاه، فیلمسازی تدریس کردم. و در طی نه ماه زندگی در تاجیکستان دو تا فیلم کوتاه دیگه هم ساختم.
سال 2016 دوباره از تاجیکستان برگشتم کابل.
از سال 2016 تا 2018 به عنوان عضو رسمی کمیته انتخاب فیلم نماینده کشورم برای جشنواره اسکار شدم.
سال 2017 جایزه بهترین کارگردانی، از یک جشنوارههای بینالمللی فیلم گرفتم.
در یک جشنواره دیگر در آلمان، فیلم کوتاه من جایزه بهترین فیلم کوتاه گرفت.
سال 2018 بزرگترین جشنواره فیلم کوتاه جهان، در آمریکا، ازم خواست که به عنوان داور 100 فیلم کوتاه را بصورت آنلاین ببینم و امتیاز بدم و من شدم یکی از داوران این جشنواره.
در طی این مدت تا سال 2021 و قبل از سقوط کابل به دست طالبان،
بیشتر از 60 پیام بازرگانی تلویزیون کارگردانی کردم، 6 فیلم کوتاه داستانی و 6 فیلم کوتاه مستند کارگردانی کردم. فیلمهای من در بیش از 60 جشنواره بینالمللی فیلم در سراسر جهان حضور داشتند و به نمایش درآمدند.
در سه فیلم سینمایی، دو سریال تلویزیونی و بیشتر از 30 فیلم کوتاه، همکاری داشتم. با عناوین مختلف مثل بازیگردان، مدیرتولید، هنرپیشه، دستیار کارگردان، مدیر نورپردازی، مدیر تصویربرداری، نویسنده، ادیتور و …
همزمان با سقوط کابل در آگوست سال 2021 دوباره مهاجرت کردم به ایران، چون از قبل ویزای ایران را داشتم. اما اینبار، همه چیز فرق می کرد،
طی حدود یک سال و چند ماهی که ایران بودم،
من در صدا و سیمای مرکزی در تهران مشغول کار شدم، من اولین افغانی بودم که قرارداد رسمی با صدا و سیما بست، اینو نمیدونستم، ساختمان اداری صدا و سیما و بخش استخدام، بهم گفت وقتی قرارداد را امضا کردم.
الان در آلمان زندگی میکنم، جایی که 8 سال پیش قبل از اینکه خودم بیام فیلمم اومده بود و همین فیلمسازی یکی از دلایل و عوامل اصلی من برای مهاجرت به آلمان بود.
این مسیری است که با شور و شوق یادگیری مهارتی، که فقط می خواستم یاد بگیرم، شروع شد.
در پناه حق همیشه خوشبخت و سالم و ثروتمند باشیم.
الهی آمین
به نام خدای مهربان
خدایی که در هر لحظه من رو به سمت خواسته هام هدایت میکنه و قدم به قدم و آروم آروم با توجه به قانون تکامل، من رو در فرکانس هایی قرار میده که قبلا رسیدن بهشون در حد یک رویا بوده و دستاوردهایی رو در اختیارم میذاره که قبلا رسیدن بهشون یه معجزه بوده.
یکی از مشکلاتی که من همواره درگیرش بودم بحث هدف گذاری و برنامه ریزی بود. خیلی وقت ها وقتی برنامه ای رو مینوشتم، میتونستم خیلی دقیق و فرمالیته به اون عمل کنم اما اگه یه جای کار ذره ای از برنامه خارج میشدم و چیزها به اون صورت که نوشته بودم یا توی سرم کمال گرایانه برنامه ریزی کرده بودم پیش نمیرفت، از لحاظ ذهنی به قدری پریشون میشدم که تا چند هفته حتی روال عادی زندگیم میتونست بهم بریزه. بعد از اون گفتم شاید ایراد از برنامه ریزیه. و شروع کردم به شکل دادن یک برنامه و فرمت ذهنی که بتونم کارهایی که نیاز دارم در طی یک روز انجام بدم رو داخل سرم داشته باشم. که ایرادی که این مسئله اوایلش داشت این بود که ذهن خیلی راحت گمراه میشه و اتفاقات درون اون گم میشه و خیلی چیزها میتونه فراموش بشه. اما به مرور زمان تونستم با نوشتن نوت و یادداشت های کوچیک توی گوشیم یا روی برگه یادم بمونه که چه کارهای اساسی رو بید انجام بدم و در اسرع وقت برم سمتشون. این روش خوبی بود و جواب هم میداد اما بعد از مدتی کار کردن (چه روی خودم و چه در بقیه جنبه های زندگیم) حس میکردم که انگار یه چیزی کمه و انگار اونجوری که باید نتیجه نمیده و خب داشتم درست فکر میکردم. مشکل اینجا بود که من هیچ وقت هدف گذاری نکرده بودم و در اصل هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که از اون اهدافم چی میخوام. نه اینکه بخوام هدف 10 سال دیگهم رو از اون کار بدونم، ولی نکته اینجا بود که حتی هدف 1 ماه دیگهم رو هم نمیدونستم و این هدف نداشتن، اون حس معنا و ارزش رو از کاری که هر روز با عشق و علاقه انجامش میدادم میگرفت و شاید من رو بعد از یه مدت دلسرد میکرد که اصلا برای چی دارم انجامش میدم و چه هدفی ازش دارم.
اما وقتی توی این فایل استاد گفتن که اهدافتون رو بنویسید و تقسیمشون کنید به اهداف کوچیکتر و اونا رو هم به روتین های روزانه تقسیم کنید تازه یه جرقه ای توی سرم خورد. توی این چند روز من هر روز زندگیم زمانم رو به انجام کارهایی که عاشقانه دوسشون دارم و یادگیری در اون زمینه ها گذروندم و احساس بسیار خوب و پرشوری داشتم و خداوند من رو در این روز زیبا و پر از فعالیت و آگاهی به سمت این فایل هدایت کرد تا این تغییر رو هم در خودم ایجاد کنم و به سمت پیشرفت های بزرگتر حرکت کنم.
درود
خیلی خوشحالم که حدودا یک ماهه که منم یکی از شما هستم و بسیار از خداوند سپاسگزارم که استاد رو سر راه من قرار داد
نکاتی که من از این فایل دریافت کردم:
1. اگر بتوانی ذهن خود را کنترل کنی میتوانی زندگی ات را کنترل کنی.
2. برای رسیدن به اهداف بزرگ آنها را کوچک کن و در برنامه روزانه ات قرار بده.
3. افرادی که باور ندارند مثل افرادی هستند که گاری پر از وسایل را پا برهنه روی سنگلاخ در یک مسیر سربالایی حمل می کنند.
4. موفقیت، ایمان شور و شوق و تعهد میخواهد.
5. برای عده ای که ذهن فقیری دارند همواره اوضاع بده .
6.تداوم برای رسیدن به خواسته ها لازمه .
7. اگر آدم در هر لحظه سپاسگزار باشد زندگی گلستان میشود.
8. سپاسگزاری یعنی توجه به چیزهایی که داری و حالت رو خوب میکنه.
9. ما محدودیتی در دریافت نعمت ها نداریم .
10. اگر میخواهی ثروتمند شوی باید تغییر کنی.
11. ما داریم روی خودمون سرمایه گذاری میکنیم و این قطعا جواب میده.
این رو هم بگم که امروز از طرف سایت یک هدیه دریافت کردم و بسیار از بابتش سپاسگزارم .