live | عمل به الهامات قلبی - صفحه 65 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1229 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهران قنبری گفته:
    مدت عضویت: 941 روز

    سلام بر استاد عباس منش عزیزم و سایر دوستانی که در این مسیر همراه هستند و انرژی خوبشون باعث بی نظیر شدن این خانواده هست

    من امروز از صبح سر کار چندین بار داشتم به ویس استاد گوش میدان این مدتی که به خودم تعهد دادم تا تمام این گامها را منظم پیگیری و تمرین کنم انقدر روزهام به نرمی با ارامش با حس امنیت خیال راحتی داره حرکت میکنه که متوجه شدم ،صدای الهاماتی که بهم میشه را بیشتر میشنوم و عمل میکنم و نتیجه عالیه امروز جالب بود دقیقا به چهار نفر فکر کردم دوتاشونو دیدم و دوتاشو بهم زنگ زدن انقدر عاشق این حالتم شدم که دوست دارم بشینم و فقط تو خودم با قوانین استاد خانه تکونی کنم چون حی داره بهتر و بهتر میشه شرایط خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    امیر آصفی گفته:
    مدت عضویت: 291 روز

    سلام ،درود بر تو ای هم مسیر

    امیدوارم تو هم وجود خداوند را تایید کرده باشی تا او برایت کارهایی که باید و فرا ذهن توست انجام دهد

    خدایا شکر.ممنونم از خدا و استاد گرامی

    این فایل یادآوری که از فرصتی که خداوند در حال حاضر برایم گذاشته استفاده کنم و به بهترین نسخه ای که

    می خواهد تبدیل شوم تا کار هایی که قرار است بسپارد را جوری انجام دهم که هرکسی که با آن خدمت روبرو شد،

    پیاده سازی خدا را با رقص در نظم ببیند

    اگر شما هم در این شرایط هستید مطمئن باشید که او شما را برای کارهایی بزرگی داره آماده می کند

    خدایا سپاس گذارم توام، برای این یادآوری.

    نکته ای که قابل توجه است، خدایی که ما را در چنین شرایطی قرار داده 100%

    مطمئنا راه حل آن را هم به ما می دهد با الهامات درونی و بیرونی

    و قرار است کار هایی انجام دهیم و نتایجی بگیریم که غیر قابل باور باشند.

    ما اطمینان داریم.

    بیاید تسلیم او شویم و در راهی که او می گوید قدم برداریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4165 روز

    یه جمله ای رو استاد همیشه تو فایلهاشون میگن: ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    ولی من میگم :

    عمل بدون عقیده فایده نداره

    به نظر من این دو جمله مکمل هم هستند

    وقتی من عملم با عقیده باشه هر چند کوچک در من ایمان کوچکی را میتواند بسازد

    و اگر همین قدمهای کوچک را ادامه بدهم تبدیل به ایمان بزرگتری می‌شود

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت استعمل بدون عقیده فایده ندارد

    در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    زهـره احمدجانی گفته:
    مدت عضویت: 1362 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام و عرض ادب و احترام به استادان عزیز و گرامی

    عمل به الهامات قلبی ….

    خیلی دوست داشتم این شرایط را تجربه کنم و دوست داشتم وقتی الهامی دریافت میکنم عمل کنم …الان اونقدر زیاده شده که میتونم بگم هروقت الهامی بمن میشه را درک میکنم و حتی اگر میترسم با ترس و استرس اما انجامش میدم …

    میخام یه نمونه مثال بزنم …

    در زمان جنگ ماهدایت شدیم شمال منزل پدری ،با اینکه من مخالف اینم یهویی کاری را انجام بدم مثلا یهویی بمن بگن بریم جنگل بریم شمال اصلا خوشم نمیاد استاد برخلاف شما هستم ، باید از قبل همه کارها بمن گفته بشه و همیشه هم کارهای من برنامه ریزی شده و با نظم خاصی انجام میشه و همیشه همه ی کسانیکه میان بمن میگن ما وقت نمیکنیم ما سرمون شلوغه آخه سرکار میریم آخه بچه ها درسشون شام و ناهار و خونه و زندگی …

    اما من هیچوقت نشد زمان کم بیارم قبلا هم خودم هم همه بمن میگفتن تو چون سرکار نمیری بخاطر اینه و منم میپذیرفتم چون تجربه نداشتم اما 5 ماه رفتم سرکار یا حتی راستی دانشگاه که میرفتم همیشه شاگرد اول بودم دوتا بچه داشتم درس و مشقشون بود شام و ناهار بود درس و مشق خودم بود همسرم بود و همیشه شاگرد اول بودم و همیشه هم نظم خاصه بود و همیشه هم زمان برای من اضافه میومد حتی این 5 ماه سرکارم خداشاهده من هیچوقت زمان کم نمیارم نمیدونم چجوریه اکثرا میگن ما زمان نداریم سرمون شلوغه و فلان …بگذریم نمیدونم چیشد به اینجا رسیدم …

    آها میخاستم بگم جنگ موجب شد ما یهویی تصمیم گرفتیم بریم شمال و برخلاف شخضیتی ک داشتم خیلی توی ترافیک خوشحال بودم همه ناراحت و غمگین یک صدای خیلی خیلی واضح و آشکار بمن میگفت قراره یک اتفاق خیلی خوبی برات بیفته ، استاد این صدا اکنقدر رسا بود اونقدر اوف اصلا نمیدونم چجوری بگم اصلا و اصلا نمیدونستم اون اتفاق چیه و حتی فکرشم نمیکردم اما زمانیکه توی ماشین بودم اون اتفاق را اونقدر نزدیک خودم حس میکردم به فاصله نشستن من توی ماشین تا جلوی کابوت ماشین یعنی من همونجا تصورش میکردم و بصورت مداوم لبخند داشتم خدا شاهده الکی نبود اصلا یک حس فوق العاده ای بود ….

    تا اینکه رسیدم شمال با شلوغی خونه ی پدرم حالم گرفته شد گفتم من تا کی باید این وضعو تحمل کنم ؟ چهارتا برادر با بچه ها با خواهرم و بچه هاش مگه میشه آخه ؟؟؟!!!! اصلا حال خوبی نداشتم …یروز تو اتاق تنها نشسته بودم یهو یادم اومد که استاد میگه سوالای خوب از خودتون بپرسین و من در لحظه از خودم پرسیدم ..

    خدایا چیکار کنم که هروقت میام شمال بمن خوش بگذره ؟ اصلا هرباری که بمن گفتن بریم شمال من با خوشحالی بگم آخجون بریم ؟؟؟

    باورتون میشه خدا اجازه نداد سوالم تموم بشه و سریع گفت یک خونه بلوکی بساز توی زمینتون!!!!!!

    استاد همیشه میگین اون الهامی که بهتون میشه را فقط خودتون میفهمین من استاد با گوشت و پوست و استخونم با تک تک سلول هام درک کردم و بارها شده مثلا خواستم به یکی بفهمونمش که این الهام اینجوری بوده با چنین حسی بمن گفته شد حتی نمیشه هم بیانش کرد و حتی اگر بیانش کنم کسی نخواهد فهمید واقعا واقعا همینطوره!!!

    من هروقت الهامی بمن میشه ای خدااااا دورت بگردم اصلا کاملا واضح و آشکار میبینم قلبم باز میشه انگار یک دری بروی قلبم باز میشه …انگار یک نور انگار یکی در میزنه ودر قلب باز میشه انگار قلب یهو شکوفا میشه انگار قلبت پژمرده ست با این الهام قلبت سرزنده و شاداب میشه حس تازه بودن حس زنده بودن بهت میده و هروقت الهامی بمن شده بدون استثنا بدون حتی یکبار خطا ناخودآگاه لبخند میزنم اصلا دست خودم نیست اصلا زورکی نیست اصلا هم فیلم بازی کردن نیست و نبوده هیچوقت و هیچوقت …. لبخندی از روی رضایت که همینه و درسته و راهی غیر از این نیست ….

    اگر اولین بار بود من شاید شک میکردم اما من چنین تجربه ای را بارها تجربه کردم باهمین حس و احساس خوب و اطمینانی که با ایمان اومده …

    خب بگم که بمن گفت خونه بساز و من بعد چند روز به همسرم گفتم بیا اینجا خونه بسازیم ، و خدایی که از قبل همه چیزو محیا کرده بود ، همسرم محیا و آماده بود که من رضایت بدم و شروع کنه و از فردای همونروز دست به کار شد ….و کارهای خونه سازی داشت پیش میرفت کا برادرشوهرم شروع کرد به مخالفت …نه یکبار نه دوبار بارها ادامه داد … تا اینکه جنگ تمام شد و ما برگشتیم اسلامشهر و همچنان این قضیه پابرجا بود ….

    و همسرم گفت من میخام وانمود کنم که میخام زمینو بفروشم برای اینکه برادرشو عصبانی کنه فقط یک فیلم و نمایش بود ، و این فیلم و نمایش به جدیت تبدیل شد و همسرم گفت من به هیچ وجه اونجا خونه نمیسازم الا و بلا میخام اینجا را بفروشم …..من موندم و هدایت های خداوند …هاج واج موندم خدایا چیشد ؟؟

    البته من ناراحت که نبودم خوشحال بودم از فروش زمین ، چون سالها بود که به همسرم میگفتم زمینو بفروش توکه سالی یکبار هم نمیری سرزمین و عین هربار میگفت پدرم از قبر بیاد بیرون من اینکارو نمیکنم ….وقتی من رها کردم خداوند دست به کار شد و وقتی من به الهامات عمل کردم و خداوند پلن بهتری برای ما داشت و من از غیب نمیدونستم و نتیجه ی عمل به اون الهام قلبی، فروش زمین بود ….

    و چندین مثال دیگه دارم که عمل کردم و نتایج بی نظیر و معجزه آسایی در زندگیم رقم خورد در مورد سلامتیم همین اواخر دوبار بمن الهام شد و عمل کردم و نتیجه معجزه شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    سید میلاد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 433 روز

    به نام خدای مهربان

    خدایی که حضورش در تمامی لحظات ما مثل امواج فرکانسی جهان قطعیه و حتمیه و تنها راه دسترسی به این وجود مقدس و الهی، تنها راه درک و استفاده از این موجودیت الهی و این فرکانس متعال، تغییر شرایط و فرکانس و مداریه که خودمون بر روی اون قرار داریم و این اتفاق تنها و تنها به صورت آگاهانه امکان پذیره.

    امروز صبح که وارد سایت شدم تا فایل نشانه امروز من رو گوش بدم و یادداشت برداری کنم، فایلی رو دیدم که در مورد تعطیلات عید بود و استاد در اون برنامه پیشنهادی دادن برای اینکه توی عید برید توی طبیعت و در تنهایی خودتون و روی خودتون و باورهاتون کار کنید، باورهای زیبا بسازید و فرکانس‌تون رو تغییر بدید. و توی همون فایل در مورد داستان اون خانومی که استاد توی همین فایل هم بهش اشاره کردن صحبت کردن و در مورد پیشرفت و نتایج عظیمی که بعد از تعطیلات عید گرفتن گفتن تا الگویی بشه برای همه ما. و الان می‌فهمم که اینکه صبح اون فایل و اون داستان رو گوش دادم، به شدت کمکم کرد تا الان این بخش از حرف استاد رو بهتر متوجه بشم و این الهام رو دریافت کنم که خودم رو کاملا غرق در کاری که الان با تمام وجودم در حال انجامش هستم کنم و مدام بر روی خودم و باورهام کار کنم، باورهای قدیمی رو بشکنم و باورهای جدیدی خلق کنم. باورهای جدیدی خلق کنم تا بتونم نتایج جدیدی رو در زندگیم بوجود بیارم و واقعیت زندگیم رو عوض کنم.

    چقدر برام جالب بود وقتی که متوجه شدم این فایل مربوط به دوران کرونا و قرنطینه است. و شاید اگه از من هم بپرسن که توی دوران کرونا چه اتفاقاتی افتاد و چجوری اون دوران رو گذروندی (اونم منی که به لطف آشناییت با استاد، از همون موقع دیدگاهم نسبت به همه اطرافیانم متفاوت بود، منی که از همون سال اول بعد از اینکه یک بار فقط به مدت یک هفته بیمار شدم و بعدش به سرعت زودتر از مادرم که با من بیمار شده بود خوب شدم)، تصمیم گرفتم وقتی بیرون می‌رم ماسکم رو بردارم. و از اون موقع بود که می‌تونم بگم بزرگترین تغییرات سلامتی من شروع شد. وقتی این الهام به من شد که واقعا نترسم و ماسک رو بردارم. اینکه چیه این بیماری که همه دارن ازش می‌ترسن؟ و یادم میاد در حالی که داشتم روی قسمت اول قانون آفرینش کار می‌کردم و سر کلاس خالی نشسته بودم، (یادم میاد که دقیقا فصل بهار هم بود) ماسکم رو از روی صورتم برداشتم و عمیق ترین نفس ها رو کشیدم و یادمه که چقدر حس خوبی داشت. چقدر اون هوای بهاری دلچسب بود و ریه هام رو تازه کرد.

    وقتی به اون دوران نگاه می‌کنم اونم منی که شاید خیلی متفاوت تر از اطرافیانم فکر می‌کردم و دید بازتری نسبت به این موضوع داشتم، باز هم به این حدی که استاد در حال تعریف از زیبایی های دنیا و پیشرفت و تغییرات مثبته نمی‌تونم تعریف کنم و الان متوجه این نکتم که هر چقدر هم که مدارت بالا باشه، باز هم می‌تونه بهتر و بهتر بشه و از طرفی این نکته که قرآن می‌گه صدق باالحسنی باشید رو به صورت کامل مفهومش رو با تعاریف استاد از اتفاقاتی که در زمان کرونا افتاد درک کردم.

    ینکه چطور با توجه مثبت و آگاهانه در دورانی که همه بر روی اخبار و امار مرگ و میر تمرکز داشتن، استاد همچین زیبایی هایی رو به اشتراک گذاشت و در موردشون صحبت می‌کرد و از دل تک تک اونها آگاهی کشید بیرون.

    یاد اون جمله استاد توی دوره قانون آفرینش میفتم که استاد گفتن باور کن همه چیز در دنیا می‌خواد تو رو هدایت کنه اما تو باید اون هدایت رو باور کنی که وجود داره و این عزت نفس رو داشته باشی که باور کنی برای تو هم این هدایت هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مهدی قربانی گفته:
    مدت عضویت: 549 روز

    خدایا شکرت خدایا شکرت که در این مسیر توحیدی را در حال قدم برداشتن برای عمل کردن به الهامات خداوند هستم

    مدت ها هست برای جای سوال بود که خدایا که من چرا با ورودم به قانون همه دارن از قانون استفاده میکنن نتایج میگیرن

    ولی من با ووردم به این قانون ضعیف تر شدم لز لحاط خیلی برام سوال بود این چه قانونی که مرا اینقدر ترسو کرده

    فارغ از اینکه اگر به عمق مسئله فکر کنم پا بر روی ترس های گذاشتم که یک روزی فکرش هم نمی کردم توانایی های درونم خودم پیدا کردم که فکرشو نمی کردم

    چون من تعغیرات خودم را نمی دیدم وتمرکز کرده بودم بر روی ضعف های خودم نیومدم از منطق درونی خودم استفاده کنم

    به جای استفاده کردن از منطق های درونی

    به خاطر عدم شناخت قانون هم فرکانس شده بودم شیطان وکلام شیطان را تایید می کردم تا کلام خداوند را دردرون خودم

    ولی من ایمان دارم این هم جز روند تکاملی من هست وخداوند بخشنده مهربان هست ومرا بخشیده ومرا هدایت میکند به تمام وجودم از خداوند من می خواهم درونم را تعغیر دهم واز الهات درونیم پیروی کنم از شنیده های که از بیرون شنیده ام خدایا اراده کن تا من تعغیرات درونی را شروع کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    به نام خداوند وهاب و هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    استاد از اون افرادی هستم که توی دوران پندمیک سرند شدم.داستان اینطوری بود که اون موقع از نظر روابط و شرایط مالی بشدت بهم ریخته بودم.تازه جدا شده بودم و شرایطم خیلی ناجور بود.تا اینکه پندمیک شروع شد.یادمه قبل از عید بود و همه جا قرنطینه شد.من و داداشم شیراز بودیم و تمام دوستان و خانواده رفته بودن روستا و همه دور هم جمع بودن و خوش گذرونی و… . دقیقا شب چهارشنبه سوری من تنها باغ بودم و داداشم اومد و گفت آماده شو تا ما هم بریم و من گفتم نمیام و میخوام بمونم.گفت اینجا که کسی نیست حوصلت سر میره و معلوم نیست تا کی اوضاع این باشه و از این صحبت ها.اما من قبول نکردم.چون بشدت نیاز داشتم با خودم خلوت کنم.هنوز با شما آشنا نشده بودم البته.اما اون روزها واقعا از خدا خواستم زندگیم رو درست کنه و خودم رو سپردم بهش.یعنی این قلبم میگفت نرو و بمون.و خلاصه من نزدیک به سه ماه تنها بودم و اون سه ماه دقیقا نقطه عطف زندگیم هست.تمام تغییرات شخصیتی من از اونجا شروع شد.صبح زود بیدار میشدم و میرفتم توی حیاط باغ و کتاب موفقیت و شکرگزاری میخوندم.شب مراقبه میکردم کنار شومینه و اصلا رویایی بود همه چیز.خیلی هم مسخره میشدم از سمت دوستام که میگفتن دیوونه شده و تنها یجا مونده و کلی زنگ میزدن و ویدئو میفرستادن که ما اینجاها میریم و پاشو بیا و از این حرفها.اما قلبم یچیز دیگه میگفت.

    وقتی دیدم شرایط جوری شده که بیزنس های سنتی باید فروشگاهاشون رو تعطیل میکردن،همونجا گفتم فقط آنلاین و تحقیق میکردم برای بیزنس های آنلاین و همین باعث شد توی همون موقع که همه مغازه هاشون رو بسته بودن،من کلی پول بسازم و فقط با تلفن.

    هیچوقت نمیتونم اون دوران رو فراموش کنم و فراموش نشدنی هست برام.

    و بعدش هدایت شدم به سمت آموزش های شما.و موفقیت ها یکی پس از دیگری میومد. و تقریبا بعد از یکسال و نیم آشنایی با شما مهاجرت کردم به اروپا اونم با دست خالی. من میتونم بگم که واقعا از چیزی نمیترسم.یعنی اقدام من رو نمیترسونه.فقط توی مسائل مالی گمراه بودم که با دوره روانشناسی 3 و فقط با همون 3 جلسه اول جواب کلی از سوالاتم رو گرفتم.

    یادمه محل کارم بودم و ارتقا شغلی هم گرفته بودم و کارم هم خیلی راحتر شده بود و هم حقوقم رفته بود بالاتر.یروز دو مورد پیش اومد: اول اینکه یکی از همکارهام رو بهش فکر کردم که این بنده خدا الان 15 ساله که اینجا مشغول به کار هست و خودم رو تصور کردم توی 15 سال بعد که برای یکروز مرخصی باید به این و اون التماس کنم و آیا این رو میخوام واقعا؟! و دوم اینکه شیفت کاری تمام شده بود و بعد از جلسه همه داشتیم میرفتیم اتاق لباس که لباس هامون رو عوض کنیم و بریم خونه و وقتی از پله ها داشتیم میرفتیم بالا یه لحظه فکر کردم و دیدم اصلا دوست ندارم جزئی از این قشر از جامعه باشم و همونجا گفتم من باید بیزنس شخصی خودم رو استارت بزنم.چون بشدت آزادی برام اولویت داره توی زندگی.و همونجا تصمیمم رو گرفتم و با اینکه پیشنهاد حقوق خیلی بالا و قرارداد مادام العمر با یکی از بهترین برندهای دنیا بهم شد،اما رد کردم و چند روز بعدش بیزنس خودم رو استارت زدم.دقیقا یکماه بعدش شرایطم جوری شد که از نظر قانونی نمیتونستم دیگه برای کسی کار کنم.اما انگار من از قبل آماده شده بودم و بیزنس خودم رو داشتم و به کسی محتاج نبودم و من گوش کردم به هدایتم.الان همون همکارهام میگن خوش به حالت که قرارداد نبستی وگرنه کلی مسئولیت برات داشت.مثلا برای مرخصی گرفتن باید از سه ماه قبل اعلام میکردی.برای تعطیلات سال نو باید از 6 ماه قبل اعلام میکردی و خبری از مرخصی های فوری نبود چون جایگاهم حساس بود.اما الان هیچکدوم از این مسائل رو ندارم و آزادی کامل مکانی و زمانی دارم بلطف خدا.

    خدایا شکرت

    سپاس از استاد گرانقدرم

    شاد و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سیلاس گفته:
    مدت عضویت: 660 روز

    درود به ساحت پروردگار جان جانانم

    من باید کامنت و دیدگاهی که دیشب نوشتم در مورد این فایل فوق العاده رو ویرایش کنم چرا که خوابم برده بود و ارسال نشده بود

    بشدت خوشحالم که از روز هفتم بهمن ماه کاملا متعهدانه وارد سایت میشم و هر روز یک فایل گوش میکنم و یک کامنت می نویسم تا دفتری بشه که در هر بار رجوع ورق بزنم و آموزه های استاد رو به خودم یاد آوری کنم

    امروز پنج شنبه 1404/11/9

    کامنت و فایل مربوط به روز دوم تعهد من به ورود به سایت تا عید نوروز

    عنوان این فایل و صحبت های استاد تماما مهر تاییدی بود بر آنچه که به من الهام شده بود

    در واقع هدایتی بود از سمت خداوند که اصل را از فرع تشخیص دهم

    خیلی خوب به یاد دارم که روز هفتم بهمن قبل عز بک چرت چند دقیقه ای دلچسب ظهرانه،

    من تصویری را در عالم خواب و بیداری دیدم

    تصویری که الهام خداوند بود برای شغلی که باید شروع کنم

    قاعدتا باید این همه تصویر واضح و روشن را در کسری از ثانیه دیده باشم

    از صفر تا صد کار از شروع تا اوج کار را دیدم

    طبق آموزه های قبلی که از استاد شنیده بود همان لحظه با برادرم تماس گرفتم و جریان را تعریف کردم از قضا یکی از دوستانش کنارش بود که تخصص و حرفه ی اصلی اش چیزیست که به کاری که من باید انجام دهم مربوط هست

    همان لحظه مشورت گرفتیم و بنا شد که شروع کنم

    در این میان نجواها شروع شد هم ذهن خودم

    هم یکی دو نفر از اطرافیان

    ؛

    که چگونه میتوانی انجام دهی!!؟؟

    تویی که با دنیای کاری که میخواهی شروع کنی تا این حد بیگانه ای؟!

    الان شرایط کشور خوب نیست اجازه بده به روال عادی برگردیم؟!

    میدانی قیمت دلار و طلا هرروز نجومی بالا می‌رود ؟!

    در این شرایط که من دنبال انبار نان و غله هستند خدمات تو در درجه ی چند دهمین هم نیست

    اصلا اولویت مردم نیست!!!

    پولت را نگه دار شکم فرزندانت را سیر کنی!

    و صحبت هایی از این دست…

    اما من دیگر جنس الهام های خداوند را میشناسم

    اینکه من دیروز ظهر پای اجاق گاز ایستاده بودم و برای بچه هایم سیب زمینی سرخ میکردم این الهام انقدر قوی بود که امان نمیداد میگفت انجامش بده انجامش بده

    انجامش بده

    هیاهویی در دل من بود و هست و من این هیاهو را دوست دارم استرس نیست نگرانی نیست سراسر امید و روشنی است حس خوب است

    همان لحظه با برادرم تماس گرفتم که پرداخت را انجام میدهم شروع کنیم

    و دیشب این فایل تمام نجواهای گرچه ضعیف را برای همیشه نابود کرد؛

    تنها یک جمله

    تنها بک جمله از این فایل کافی بود تا من دیگر به هییییییچ چیز دیگری فکر نکنم

    نوح

    کشتی نوح…

    دیگر گوشم بدهکار هیچ کس نیست

    یکی از دوستان نزدیکم که از قضا در همین مسیر زیبایست که همه ی ما هستیم

    دیشب میگفت فعلا بچهایت کوچک هستند

    میدانی این کار چقددددر از تو وقت می‌گیرد

    میدانی هرروز بی وقفه باید تلاش کنی تا بتوانی آنچه که میخواهی را عرضه کنی!؟

    اما من گفتم آنچه که من میدانم این است که این کار را باید انجام دهم

    به خودم گفتم اتفاقا در کودکی بچه هایم تلاش میکنم تا چند سال دیگر در سایه آرامش این منبع مالی کنار هم تنها از نعمت های فوق العاده ی خداوند لذت ببریم.

    خودم هم متعجبم از این دل قرصی

    متوجه شدم که من چقدر با فایل ها و آموزه های استاد تغییر کرده ام

    الهی هزاران بار تو را سپاس برای این مرشد و راهنما که بی دریغ دست مهربان تو شده در این جهان

    استاد شما فوق العاده اید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مينا ماجدي گفته:
    مدت عضویت: 1292 روز

    به نام الله یکتا

    خدای عزیزم شکرت برای اگاهی های این فایل،شکرت که چقدر نیاز داشتم این حرف ها رو بشنوم

    خدایا کمکم کن هدایت هات رو درک کنم

    خدایا کمکم کن چشم و گوشم باز باشه برای دریافت و به من قدرت فهمش رو بده

    خدایا کمکم کن هم الهاماتت رو درک کنم هم بتونم اجرا کنم

    تو همین مدت واسه دوره های اموزشیم و به دست دانشجوهام رسوندنش کلی هدایتم کردی و کارو برام راحت کردی ممنونم ازت

    خدایا عاشقتم ممنونم ازت به خاطر همین لحظه که برنامه بیزینسمو برام چیدی و میدونم اتفاقات خیلی بزرگی تو راهه

    من نه میترسم و نه غمگینم ،چون به هدایت هات ایمان دارم

    بریم سراغ اگاهی های گام 6 از خانه تکانی ذهن: عمل به الهامات

    تغییر شرایط از تغییر عادت های روزانه شروع میشه مثل اضافه کردن مدیتیشن و یادگیری زبان و خوندن کتاب به عادت های روزانه ام!!!

    در مسیر رعایت قوانین باید متعهد باشم

    تضاد فرصتیه تا من متوجه بشم چی دوس دارم!

    مسیر درست، کنترل ورودی های ذهن و عمل به الهانات هست

    ذهن( شیطان) کارش ترسوندنه! اما من با ایمان درونی ترس رو میذارم کنار و توکل میکنم

    خداوند مرتبا در حال ارسال فرکانس هدایت به من هست

    فرکانس ایمان با فرکانس نگرانی بیگانه اس ،نمیتوان همزمان هم ایمان داشت هم نگران بود

    نشانه ایمان ،اطمینان قلبیه

    کنترل ذهن با روش: از تک تک لحظات استفاده کنم تا بتونم اگاهی ها رو درک کنم و با صدای خودم هر چی درک میکنم رو ضبط کنم و گوش بدم

    وقتی با عملت از کوچک ترین زمانت استفاده میکنی تا رشد کنی خداوند شرایط رو جوری فراهم میکنه تا زمان بیشتری برای کارکردن روی خودت داشته باشی

    تو تغییر کن جهان واکنش متفاوتی به تو میده

    اگر من مثل بقیه فکر کنم نتایجی رو میگیرم که بقیه گرفتن

    برای ساخت باور درست باید به ذهنت هم منطق بدی هم الگو بیاری

    اونایی که به الهاماتشون گوش کردن اماده و محیا برای اتفاقات اینده هستن

    خدا مثل دستگاه فرستنده رادیویی هر لحظه در حال ارسال فرکانس هدایت به ماست

    جهان همیشه در حال تغییره! مثل فصول و کسی برنده اس که اماده تغییر باشه چجوری؟

    با عمل به الهامات درونیش که نه از ترس بلکه از ایمان قلبی و ارامش میاد

    الهی شکرت

    درپناه خدا،مینا ماجدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    Bashir Basir گفته:
    مدت عضویت: 1056 روز

    دل نوشته من از فایل ششتم :

    نشانه ایمان اطمینان قلب است. پس چرا من ندارم؟ در حالیکه بنده نماز میخوانم و تلاوت قرآن هم میکنم و به مسایل شرعی پایبندم اما بااین همه آرامش ندارم؟ دلیل چیست؟

    بلی بدون شک قلب با ایمان را هرگز غم و غصه پریشان نمیکند و اصلا ایمان با نگرانی سازگار نیست و خداوند متعال هم در قران کریم میفرماید که بنده گان مخلصم نه غمگین میشوند ونه میترسند پس اینکه من ترس و دلهره دارم دلیل اش در باور های شرک آلود و سرسری من از قوانین کیهان است و اگر قانون را درست درک کنم دیگر هم و غم در وجودم رخنه نمیکند چون هم و غم وسیله های شیطانی است.

    اولا زندگی اینقدر طولانی نیست که باهم و غم سپری گردد و تا امروز هم وغم و غصه که داشتیم کدام درد مان را دوا کرده جز پریشانی بیشتر و پریشانی بیشتر باعث احساس بد و احساس بد باعث اتفاقات بد و بدتر در زندگی ام شده. هرلحظه از زندگی را که بدون هم وغم سپری کردم و کنترول ذهنم را آگاهانه در دست گرفتم همان لحظه از زندگی کیف کردم و از بودن در این دنیا و از همه این زیبای ها و نعمت های فراوان. باقی عمر که در نگرانی از اتفاقات آینده و پریشانی برای گذشته هر دو ریشه در باور های شرک آلود است.

    آخر نگرانی برای چی؟ اون خدای که هست کرده همه چیز در اختیار اوست تنها اورا پرستش کن و به او توکل کن و اون کافیست. این باور و ایمان را در وجودم باید بوجود بیاورم که خداوند قدرت خلق زندگی مان را در دست تان خودمان گذاشته و ماهستیم که توسط افکار و ذهن مان زندگی مان را شکل میدهیم و اتفاقات زندگی مان را بوجود میارویم. ما مسول زندگی خود هستیم نه کسی دیگر و توسط کنترول ذهن و افکار مان زندگی مان را شکل میدهیم.

    استاد! یکی از بزگترین ترس های زندگی فعلا ام ترس از مسایل مالی است که بدهی ام و ذهنم را درگیر روزمره گی کرده است و نگرانی دوم ام در قسمت پیش برد امورات کاری ام میباشد و نگرانی سوم هم در قسمت زندگی آینده ام؟ لطف نموده کمی راهنمایی کنید تا در فرکانس خوب و مثبت هدایت شوم.

    ممنون تان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: