اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت یکی از بزرگترین ارزوی درونیم این هست که باورهایم رو توحیدی بسازم خدایا شکرت بابت اینکه این لیاقت درون خودم احساحس میکنم خیلی دوست دارم باورهایم طوری تو درونم بسازم که تصور کنم خداوند برایم کافی هست واین توانمدی در خودم مبینم خدایا شکرت الان دارم متوجه می شوم اصلن ایمان از درون میاد وتر س از ذهن به جای ممترکز شدن بر روی ایمان درونیم من چسپیده بودم به ترس ذهن با اینکه خیلی ترس هایم بر طرف کرده بودم ولی چون هنوز بر این باور نبودم که خداوند در درونم خوده من هست درون خودم رها کرده بودم وهمش بیرون از خودم دنبال خدا میگشتم خدایا شکرت همین که من هدایت شدم بر روی همین نکات مثبت این یعنی نشانه مثبت یعنی خداوند داره یعنی داره باورهای توحیدیم شکل میگیره ومن متمرکز برروی درونم میشم تا باورهایم تقویت بش وهماهنگ بشوم با الهامات درونم
سلام به استاد توحیدی من که بهم یاد داد چطور با خدای درونم و الهاماتم ارتباط برقرار کنم که بدونم یه حور دیگه ای هم میشه زندگی کرد، آسان تر و روان تر و زیبا تر….
از وقتی که به خودم تعهد دادم که روی خودم کار کنم و از دوره خانه تکانی ذهن شروع کردم شش گام گذشته قبلاً وقتی که میخواستم روی خودم کار کنم و میدیدم که یه عالمه کار فیزیکی که دارم که باید انجام بدم اونها رو تو اولویت قرار میدادم و میگفتم مثل اول اینا رو انجام بدم اون کارا ممکن بود مثلاً یک هفته یا چند هفته طول بکشه بعدش بلافاصله یه کار دیگهای برام پیش اومد که فرصت نمیشد تمرکزی روی خودم کار کنم البته اون موقع در مدار این آگاهیها به این خوبی نبودم این نشون میده که چند قدم پیشرفت کردم و به مرحلهای رسیدم که اگر کار خیلی خیلی زیادی هم دارم میدونم که باید حتماً زمانی رو به کار کردن روی خودم اختصاص بدم و همین کار کردنه که داره زندگی من رو میسازه :))))
وقتی که یک مدتی پای تعهد خودت میمونی و به جهان نشون میدی که از کوچکترین فرصت داری برای پیشرفت خودت استفاده میکنی و وقتی که خداوند تعهد تو را میبینه درها رو باز میکنه و هدایتت میکنه که شرایط برات آماده بشه تا خیلی بهتر و راحتتر روی خودت کار کنی باید بدونم که جهان به فرکانسهای ارسالی من پاسخ میده و اگر من مثل بقیه قراره فکر کنم مثل همونها هم قراره نتیجه بگیرم استاد در یک قسمت از فایل اشاره میکنه که سفرنامه یک دستگاه تولید باور خوب و فراوانیه واقعا همینطوره عاشق ولاگایی هستم که شایسته خانوم و استاد جان میگیرند و نشون میدن که بله میشه بدون برنامه همسفر کرد و میشه با هدایت خداوند به جاهایی رفت که هیچکس فکرشو نمیکنه برای همین وقتی که میخوام یه سفری رو شروع کنم ترجیح میدم که خودم رو بسپارم به دست الهاماتم و بذارم که هدایت بشم میدونم که خداوند همیشه من رو به بهترین مسیرها هدایت میکنه….
وقتی که تازه وارد این مسیر شده بودم نمیتونستم این آگاهیها رو بنویسم فقط ترجیح میدادم که گوش بدم ولی الان در جایگاهی ایستادم که حتماً حتماً باید هر فایلی که گوش میدم برای خودم مکتوب کنم و نکتهبرداری کنم حتما این نشون میده که من حتی توی گوش دادن فایل دریافت آگاهیهام دارم یک تکاملی رو طی میکنم و نشون میده که جهان در هر مسئلهای روی قوانین خودش استواره
وقتی که از دائما فکر میکنم که چطور به از این آگاهیها باید استفاده کنم و چطور میتونم با این آگاهیها زندگی خودم رو تغییر بدم اگر واقعاً عمل کنم جهان پاداشهای بزرگی برای من رقم میزنه همونطور که استاد میگه ایمانی که عمل نیاره حرف مفته
پس نباید درگیر روزمرگیها بشم یکی از مشکلاتم این بودش که قبلاً خیلی زود درگیر روزمرگیها میشدم و فراموش میکردم که توی چه مسیری هستم ولی الان واقعاً خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنم که حواسم هست و سعی میکنم که تا حد امکان توی این مسیر بمونم خدا را شکر میکنم که کمتر پیش میاد که درگیر روزمرگیها بشم و میتونم توی این مسیر متعهد بمونم وقتی که باورهای من عوض میشه شخصیت من هم عوض میشه در نتیجه وقتی الهامات به سمت من میاد منم به اونها عمل میکنم و نتایجم برای من رخ میده حتی این مسیر هم تکاملی طی میشه یعنی اولش الهامات کوچکتر بعد نتیجه میاد من باورهام قویتر میشه الهامات و ایدهها بزرگتر میشه در نتیجه نتایج من هم خیلی بزرگتر میشه یه نکته مهم توی تغییر باورها اینه که حتماً باید با منطق پیش برم و الگوهایی رو نشونش بدم که باورهای قبلی ضعیفتر بشن سیمانهاشون شکسته بشه و بتونم عوضشون کنم بیشتر فایل گوش بدم و هر دفعه که یک فایل رو گوش بدم مطمئناً دفعه بعدی چیزهایی ازش متوجه میشم که قبلاً اونها رو نشنیدم یه نکته مهمی که استاد گفته اینه که فایلها رو نباید مثل فیلم ببینم اینجوری اصلاً فایده نداره باید برای هر باور یه منطق بیارم که ذهنم بپذیره و عقب نشینی کنه…
ترس عاملیه که باعث میشه من با ترس و لرز زندگی کنم اصلاً ترس دلیل همه بدبختیهاست ترس باعث میشه که نتونی هیچ حرکتی بکنی دست و پاتو میبنده اما خداوندی که داره همیشه ما رو هدایت میکنه و اگر دل بدم به خدای خودم و هدایتهای اون رو گوش بدم دیگه هیچ وقت نخواهم ترسید نه غمگین میشم و نه میترسم…
اما این سوال پیش میاد که من چقدر به خدای خودم ایمان دارم؟
آیا مثل حضرت نوح به خدا ایمان دارم؟
اگه همین الان ببینم یه نفر داره یه کشتی وسط یه کوه درست میکنه با خودم چه فکری میکنم جز اینکه بگم قطعاً دیوونه شده ولی خدا به نوح الهام کرده بود که یه اتفاقی توی آینده میافته نگفته بود چه اتفاقی اما بهش قدم بعدی رو گفته بود و حضرت نوح هم انقدر به خداوند ایمان داشت که به الهاماتش عمل کنه….
همه ما به یک اندازه وصلم به خداوند یعنی همون قدری که حضرت نوح و همه پیامبران به خداوند وصل بودند دقیقاً ما هم همون قدر به خداوند وصل هستیم خداوند به ما میگه که فلان کارو بکن لازم نیست دلیلشو بدونم باید فقط به الهاماتم گوش بدم ممکنه بعداً دلیلشو بفهمم ممکنم هست نفهمم….
الهامات آگاهیها مثل یه دستگاه فرستنده همواره داره توی جهان پخش میشه و کسایی که در اون فرکانس هستند میتونن این آگاهیها و الهامات را دریافت کنند در واقع بعضیها نزدیک به اون فرکانس هستند پس الهاماتو میشنوم ولی هیچ کاری انجام نمیدن اما بعضیا دقیقاً در مسیر همون فرکانس و ردقیقاً در نقطه دریافتش هستند پس هم میشنوند و هم انجامش میدن…
خدایا من رو در فرکانسی قرار بده که هم الهاماتتو بشنوم و همونها را انجام بدم، آمین.
تعداد افرادی که به الهامات خودشون عمل میکنند به نسبت کل جامعه کمتره مثل ایلان ماسک که کارایی کرد که بقیه بهش میگفتن نمیشه ولی اون زمانی کارخونشو رباتیک کرد که بقیه میگفتن لازم نیست و اون زمانی اینترنت ماهوارهای رو راه اندازی کرد که همه بهش میگفتن کار سختیه ولی اون به الهاماتش عمل کرد و نتیجهاش این شد که الان سهام شرکتش از بزرگترین شرکتها و قدیمیترین شرکتها هم بیشتره….. تصاعد
جهان همیشه در حال تغییر و ایستا نیست همه چیز در حال تغییر بنیادین و کسانی که به هدایت خداوند ایمان دارند و نمیترسند اونها هستند که به بهترین مسیرها هدایت میشن
خدایا منو در مسیر دریافت الهامات قرار بده، قلبم رو پر کن از هدایتت و بتاب به من که من سخت به تو محتاجم..
خداراشکر میکنم که توی این سایت بی نظیر هستم که میتونم هر لحظه از این اگاهی ها استفاده کنم و حالم خوب بشه
وقتی این فایلهای توحیدی رو گوش میکنم خیلی ارامش میگیرم و انگار یه حسی بهم میگه برای دریافت نعمتها احتیاج به تقلا و دوندگی نیست فقط باید به خدا بسپاری و به الهامات گوش کنی و عمل کنی که اونوقت از همه جا برات نعمتها سرازیر میشه و میفهمی که بیشتر مردم دنیا چقدر اشتباه میکنن و برای به دست اوردن یه لقمه نون چقدر رنج میکشن
خدا برا همه ما انسانها خیر و برکت میخاد واسه همین
الهامات همیشه از طرف خدا هست فقط باید سکوت کنیم بهشون گوش کنیم و عمل کنیم تا اون برکات و نعمتها وارد زندگیمون بشه
واقعا چه دنیای عجیب و قشنگی داریم
عجیب به خاطر قوانینی که وجود داره
قشنگ به خاطر بازم قوانینی که میتونیم باهاشون زندگی رو تغییر بدیم
من با این که چند ساله توی این سایت هستم و با این مطالب اشنا هستم هنوز مات و مبهوتم رابطه بین ذهن ما و دنیا هستم که تمام دنیای اطرافمون و شرایط زندگی داره با ذهنمون رقم میخوره
خرایاشکرت به خاطر دنیای قشنگ و پر از قوانین
خدایاشکرت به خاطر ذهن سالم که میتونم زندگیمو بسازم
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایی که روزی رسان ست
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربانم
الهامات و هدایتها رو زمانی دریافت میکنیم که آرام باشیم و نجواهای ذهن رو متوقف کنیم با کنترل کردنمون
عجله یعنی ترس و استرس و همراه شدن با شیطان و آرامش و امید یعنی هماهنگ شدن با نیرو و قدرت خداوند
من امروز بعداظهر جلسه 12 کشف قوانین زندگی رو گوش میکردم
و درباره پیش فرضهای ذهنی استاد صحبت میکردن و بیشتر ماها هنوز درگیر پیش فرضهای منفی هستیم تا مثبت و از قانون به ضرر خودمون استفاده میکنیم با همین که شاید آگاهی هم داشته باشیم اما طبق عادات و باورهای نادرست گذشتمون حرکت میکنیم و نتیجه نادرست هم میگیریم
باید هر روز دنبال باور و افکار جدید باشیم تا تغییرات صورت بگیرد و هر روز یه قدم برای خواسته هامون برداریم و از خداوند هم هدایت بخواهیم
برای ساختن هر باوری باید برای ذهنمون منطق و دلیل بیاریم تا ذهن بپذیره
خدایا کمکم کن تا بتونم الهامات رو بفهمم
خدایا کمکم کن تا آرامش هر لحظه نصیبم بشه
خدایا هر لحظه منو در آغوشت بگیر
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جانم و سلام خدمت تک تک اعضای خانواده قشنگم خانواده عباس خیلی خوشحالم که با این پروژه همگام شدم همگام شدم و امروز دارم اینجا کامنت میزارم واقعا بابت این موضوع خدا را سپاسگزارم
چقدر فایلهای شما خوبه و چقدر هدایت کنم و چقدر ایمان آدم قویتره میکنه واقعاً خدا را شاکرم که به این سایت هدایت شدم
نکته اولی که تمام فایلهای شما علی الخصوص این فایل میگه مهامون رو به زیبایی عادت بدیم به زیباییها به نعمتهایی که خداوند در این جهان هستی گذاشته و به خاطر اون سپاسگزار باشیم و ذهنمون رو به کنترل کردن و دادن ورودیها عادت بدیم و دقت کنیم که چه ورودیهایی رو داریم به ذهنمون میدیم
از تک تک لحظههای زندگی خود استفاده کنیم حتی اگر اون لحظهها به ظاهر لحظههای بدی در زندگی ما باشد مثل همین دوران کرونا یا دوران جنگ 12 روزه اول یه مثال برای خودم بزنم که به قول استاد عباس منش ذهن با منطق قبول میکنه با استدلال من از کارم استعفا دادم به این دلیل که اون داشت گرون فروشی میکرد و نسبت به جنسهایی که داشت واقعاً کیفیتی نداشت جنسش و واقعاً اعتبارشو داشت از دست میداد و همش جنسهای فیک میآورد و فهمیدم که کسی که یه مدت منو اذیت میکرده و مزاحمم میشده همکارم بوده و دیگه وارد حریم شخصیم شده و دیگه نمیتونستم باهاش کنار بیام اما به روش نیاوردم که من فهمیدم اون نفری که همش مزاحمم میشه در فضای مجازی فقط استعفا دادم و اومدم اما با خودم گفتم روز اول فائزه اون که نمیدونست تو که فهمیدی یا اون که تو دنیای واقعی باهات کاری نداره تو به روی خودت چرا میخوای بری فکر اینو کردی که خرج و مخارجتو میخوای از کجا بیاری تو با یک چند قلم جنسی که داری با یک پس انداز میتونی اصلاً به اندازه اینجا درآمد داشته باشی اما یه چیزی بهم گفت خدایی که این کارو برام جور کرده خدایی که منو هدایت کرده به مشتریهای بیشتر منو هدایت کرده که برای این آقا مشتری جور کنم حتماً منو هدایت میکنه که برای خودم مشتری جور کنم و چند روز پیش بهشون گفتم اول ایشون باور نکرد و خندید گفت حالا بیا تو از این حرفا زیاد زدی به خاطر امتحانام نمیام به خاطر کلاس ریاضیم نمیام به خاطر کلاس کارورزیم چند روز دیگه شروع میشه ولی من واقعاً از روز بد نرفتم و جالب اینجا بود همه مشتریها به من زنگ زدن که فلان جنس و فلان محصول و فلان کرمو داری من اگه تو خونه داشتم میگفتم آره دارم اما اگه نداشتم سفارش میدادم از کمپانی اصلی میگفتم پست میاره در خونتون و فابکارم چند دفعه اون آقا زنگ زد که خانم رستگار بیا سر کار فروش بدون شما خوابیده خانم رستگار بیا دست تنهام هی مرتب پیام پیام میداد من میگفتم نه من درسام شروع شده و وقت نمیکنم بعدم این کار کاری کرده که از کارهای دیگم عقب بیفتم فعلاً میخوام با برای خودم وقت بزارم و ایشون هی مرتب پیام میداد و دوستهای صمیمیمو واسطه میکرد که به من بگن چون بعضی از دوستامو که فروشنده آنلاین شاپ بودن میشناخت اما من روی حرفم وایسادم را گفتم نه ممنون چون دیگه داشت حس تحقیر شدن حس یک آدمی که برای پول هر کاری میخونه رو اشت بهم میداد و به خودم گفتم فائزه این یه امتحانه تو اگر به حقوق فلانی و فلانی دلخوش بودی و خودت نتونی برای خودت پول نسازی این یک باور غلط و برای خودت توی ذهنت ساختی که من بدون حضور دیگران نمیتونم پول برای خودم بسازم و این یعنی شرک محض چیزی که خداوند ازش نمیگذره اگه واقعاً ایمان داری که خدا میتونه برات بسازه پس صبر کن بذار خدا برات بسازه و حتی یادمه روز بعد که میخواستم برم باشگاه اون بنده خدا تا در باشگاه اومد دنبالم و به من گفت بیا سر کار برگرد مغازه من دست تنهام به جز تو به کسی نمیتونم اعتماد کنم به جز تو نمیتون فاکتورها و جنسهای چند 100 میلیونی و دست کسی دیگه بسپرم به جز تو نمیتونم آدم خوبی پیدا کنم بیا منم محترمانه به ایشون گفتم ببخشید من میخوام به درسم برسم و دروغی هم نگفتم میخوام تمرکز اصلیم روی درسم باشه و اگر به خاطر یک سری هزینهها نبود من اصلاً توی کار بازار نمیرفتم و الان پشیمون نیستم این هم برای من تجربه شده ولی درسمم دوست داشتم یادمه یکی دو روز اول از بیکاری توی خونه خسته شدم همش میخوابیدم یا همش رفته بودم پی فضای مجازی چون حوصلم سر رفته بود اما با خودم گفتم فائزه تو چه جوری تلویزیونو حذف کردی تویی که یکسره داری فیلم میدیدی به قول شوهر خواهرت سریالی نبود از زیر دستت در بره چه جوری حذف کردی زمان کنکورت به خاطر درست یا یادته مشاور تحصیلیت دفعه اولی که برات برنامه چیده بود گفت گوشی ممنوع و تو چقدر به حرف ایشون گوش کردی و واقعاً تویی که یکسره سرت توی گوشی بود گوشیو گذاشتی کنار به خاطر درست الانم اخبار منفی فضای مجازی فضای مجازی همه چیو بزار کنار اینستامو حذف کردم از هوش مصنوعی خواستم که یه برنامه برام طراحی کنه بر اساس چیزهایی که میخوام بر اساس کار فروشم تو خونه بر اساس کارهایی که میخوام کنارش انجام بدم بر اساس ورزشی که میخوام بکنم بر اساس همه چی گفتم با برنامه پیش برم چون همیشه من یک عادت بدی داشتم فصل زمستون همش میخوابیدم قبلاً میگفتم بدنم نمیکشه به خاطر مشکل به خاطر فلان و فلان الان که میدونم در سلامت کامل جسمیم الان که میدونم باشگاه میتونم برم پس میتونم خودمم بیدار نگه دارم پس میتونم خودمم سر حال نگه دارم از مشاور تحصیلی میخواستم که ایشون قبلاً مشاور تحصیلیم بود و خود ایشون استاد عباس منش به من معرفی کرده بود برای من یک برنامه بچین و از امروز این برنامه رو شروع کردم و نگم براتون از از وقتی که این برنامه رو شروع کردم بدون اینکه هیچ تبلیغی بکنم مشتری پشت مشتری بدون هیچ تبلیغی
و اینکه یک موضوعی که خیلی برای من جالب بود دو روز پیش یک مشتری بهم زنگ زد که مال کشور افغانستان زنگ زد به من گفت خانم رستگار من جنسامو میخوام بفروشم به دلار قدیم به دلار 6 ماه پیش به همکارتون زنگ زدم همکارتون قبول نکرد گفت ما نمیتونیم قبول کنیم اگر میتونید شما قبول کنید من قسطی ازتون میخوام شما هر چقدر در توانتون بود ماهی برا من بریزید هر چقدر فروختید فقط من میخوام این جنسا رو رد کنم چون حیفم میاد بریزم دور بالای بالای 100 میلیونم من در توانم نیست که ماهی چند میلیون بهتون بدم مخصوصاً الان که بیکار شدم گفت نه شما فقط این جنسا رو بفروش و الان جنس 100 میلیون تومنه شما به قیمت پارسال بهم بده و قسطی هم بهم بده هر چقدر در توانت بود فقط شما به من لطف کردید جنس خوب تاسیس من دادید منم میخوام جبران کنم شما خیلی قابل اعتمادید و من هم یک حرفی درونم گفت قبول کن فائزه این فرصتو از دست نده و رفتم توی تصادفام گشتم دیدم یک مقداری شد دارم یک مقدار همون پولو دارم و میتونم بهش بدم چون من عادت داشتم یک سری از پولهامو بذارم کنار به ازای هر 100 تومن هر ماه بزارم کنار و طلا بخرم برای روز مبادا یا دینار بخرم و اونها رو رفتم فروختم و نصف جنساشو خریدم و بقیه جنساشم پیش من گذاشت چون به من اعتماد داشت و من هم الان میتونم فروش عمده هم فروش تک داشته باشم حتی تو خونه و به خودم گفتم خدایا مرسی که انقدر مراقبمی سر بزنگایی که برام خطر داشت تو به من فهموندی که محیط کارم برای من خطر داره تو به گفتی که تو از اینجا برو خودم برات جور میکنم من که اینجا رو برات جور کردم از اینجا به بعدشم با من و واقعاً هم جور شد و من امروز از ساعت 5:30 بیدار شدم پنج و نیم صبح تا همین الان کامنتهای بچهها رو میخونم جوابهای عقل کل رو میخونم و از این فرصت هم دارم استفاده کامل میبرم و لذت میبرم خیلی وقت بود برای خودم همچین زمانی نذاشته بودم
یاسر جنگ 12 روزه یادمه جنگ 12 روزه بود و همه ترسیده بودند حتی خود همین همکارم از ترسش چند روز مغازه رو نیمه وقت وا میکرد اما من با توجه به اینکه جنگ بود فروشمو داشتم و همه همکارام تعجب کرده بودن خانم رستگار شما چه جوری فروش دارید وقتی کشور ما توی جنگه شما چه جوری از چالوس از شیراز از اصفهان همزمان تو یک روز اونم هم سفارش عمده هم تک چندین و چند بار دارید و من فقط میخندیدم میگفتم نمیدونم کار خداست من هیچی نمیدونم و واقعاً من هیچی نمیدونم کار خداست که اینا رو انجام میده
یا سال 1400 شهریور ماه 1400 یادمه که شب اربعین بود و من کلاس ریاضی داشتم و معلمم کتاب اثر مرکب معرفی کرد و و یکی از سورههای قرآنو برای ما خوند دقیق یادم نیست ولی یادمه کلمه حزن توش بود که که حزن داشتن غمگین بودن گناهه و منی که انقدر سخت همه حرفا رو قبول میکردم یادمه همون شب درجا این حرفو قبول کردم و گفتم خب راست میگن معلم ریاضی چرا من باید واسه اتفاقی که به خاطر نجات دین بوده ناراحت باشم یا چرا باید توی زندگی میکنم چرا باید تو زندگیم غمگین باشم مگه چند بار زندگی میکنم و یادمه تو چندین جلسه بعد بنده خدا معلمم که سر امتحان و اینا سر استرس دانش آموزا این حرف شد گفتن که این روزا هم میگذره من خودم تو روزای کرونا که همه ترسیده بودم قرآنو داشتم میخوندم و از فرصت استفاده کردم و نشستم توی خونه و جزوههامو و کارای تحصیلمو کامل کردم و تمام سوالهامو آپدیت کردم سوالهای ریاضی اون دفعه من گفتم یا خدا من اگه بودم میگفتم نه حوصلم سر رفته دلم واسه دانش آموزام تنگ شده حقوقم معلوم نیست کی بدم این بنده خدا چقدر خونسرد بوده آفرین بهش این بنده خدا چقدر بیخیال بوده من اگه بودم سکته میکردم من تو دوران کرونا واقعاً ترسیدم چون اون موقع 15 سالم بود همش تحت تاثیر اعضای خانواده همش اخبار میدیدم و همش منتظر این بودم کی درصد کرونا کم میشه که من برم مسافرت پیش مادربزرگم و وقتی اینو شنیدم گفتم ایول دمش گرم چرا من از این فرصت استفاده نکردم و اونجا یاد گرفتم که زندگی تو بدترین شرایطم ادامه داره اما خیلی طول کشید تا بفهمم که تو بدترین شرایطم هیچ وقت بدترین شرایط نیست بستگی به دید ما داره و همون معلم استاد عباسمنشو به من معرفی کرد و الان من دارم روی ذهنم کار میکنم و واقعاً به خودم تو این یکی دو سالی که با استاد عباس منش دارم کار میکنم نگاه کردم وقتایی که خونسرد بودم وقتایی که آروم بودم و گفتم شرایط به نفع من اتفاق میافته واقعاً هم به نفع من شد وقتی که شیمی درمانی کردم و دکتر گفت نمیتونی بری بیرون نمیتونی کسیو ببینی خودمو بستم به فایلهای استاد عباس منش و واقعاً به نفعم شد و بیماری رو شکست دادم و وقتاییم که مثل همین تابستون امسال به خاطر درسم روحیمو از دست دادم اصلاً به نفعم نشد و اتفاقات منفی پشت سر هم افتاد انقدی که برا هرکی میگفتم هیچکی درک نمیکرد و یاد گرفتم که در بدترین شرایط باید من خونسردی خودمو حفظ کنم البته که هیچ وقت شرایط بدی وجود نداره و اینها همه بستگی به فرکانس خودمون داره که از پیش چه چیزیو تعیین کنیم
نکته بعدی این فایل وقتی خودمون آگاهانه تصمیم بگیریم که روی پیشرفت ی موفقیت خودمون کار کنیم جهان شرایطی رو فراهم میکنه که ما این کار رو سادهتر انجام بدیم
وقتی که جهان ما را میبینه وقتی که خداوند تعهد ما رو میبینه جهان به فرکانسهای ما پاسخ میده و ما رو هدایت میکنه به شرط اینکه اعراض کنیم از نجواهای ذهنی
اگر دیدم خودمون رو نسبت به جهان عوض کنیم و مثبت نگر باشیم و مثبت ببینیم هر شرایط به ظاهر بدی به نفع ما میشه به شرط اینکه خونسردی خودمون رو حفظ کنیم و ایمانمون رو قویتر کنیم و ایمانمون را از دست ندیم و در یک کلام کنترل ذهن داشته باشیم این کار نیاز به تمرین داره یعنی ما باید هر ثانیه تمرین کنیم که کنترل ذهن را انجام بدیم
که این کار به قول استاد عباس منش جهاد اکبر میخواد تغییر شخصیت میخواد به مرور از عادتهای کوچک شروع میشه از رفتارهای کوچیک و با توجه به دوره تکامل یک شبه تغییر نمیکنه دکمه نیست بزنیم یک شبه تغییر کن
نکته مهم و اساسی 90 درصد فایلهای استاد عباس منش جهان به فرکانسهای ما پاسخ میده و اگر ما بخواهیم مثل بقیه مردم زندگی کنیم مثل بقیه مردم رفتار کنیم مثل اونها نتیجه میگیریم ما اگر میخواهیم زندگی متفاوت و خوبی رو داشته باشیم باید متفاوت فکر کنیم و به راهی که اکثر مردم جامعه میرن نریم
نذاریم روزمرگی ما رو درگیر خودش بکنه برای خودمون هدف داشته باشیم برای خودمون برنامه داشته باشیم و کارهایی را انجام بدیم که برای انجام دادن برای رسیدن به اون هدف انجام میدیم. و کارهایی را بکنیم که تا حالا نکردیم کارهای مثبت و خوب مثل کسی که میخواد قهرمان یک رشته ورزشی بشه خوب باید توی غذاش دقت بیشتری بکنه توی ورزشش توی برنامش توی ساعت خوابش توی وقتی که میگذرونه و اگر میخواهیم توی رشته و یا کارمون آدم موفقی بشیم یا توی درسمون باید بیشتر کتاب بخونیم بیشتر توی اون رشته کار کنیم وقتمون رو به بطالت نگذرونیم و برای وقتمون ارزش قائل باشیم بطالت گذروندن وقت یعنی چی یعنی کسی که درگیر چالشهای اینستایی یا درگیر فضاهای مجازی میشه و اصلاً نمیدونه اینا رو واسه چی میبینه و اصلاً درک نمیکنه این چالشهای منفی چه باورهای سمیا تو ذهنش میذاره و روی خودمون کار کنیم و با تنهایی خودمون کیف کنیم و با خودمون رو دوست داشته باشیم
برای ساختن ذهن خوب این ذهن منطق میخواد استدلال میخواد من چرا همیشه توی کامنتهام یا توی حرفام مثال هست چون اینجوری ذهنم بیشتر میفهمه نمیدونم عادت درستیه یا نه ولی من از بچگیم برای خودم مثال میزدم حتی تو ریاضی حتی توی یک درسی و جالب اینجاست همیشه بعد از چند سال اون مبحثو یادم مونده فکر کنم به خاطر این مثالهاست که میزنم و همیشه قبل از اینکه بخوام کامنت بزارم اول برای خودم مثال میزنم که این که این فایل تو زندگی من چه کاربردهایی دارد و جالب اینجاست هر وقت که دلسرد میشم از مسیر میام کامنتهای خودمو میخونم و به خودم میگم که فائزه اگر میخوای از الانت پیشرفتهتر بشی تو آینده باید روی ذهنت کار کنی باید هدف داشته باشی
دیروزم توی فایل سفر به دوره امریکا قسمت 1 این کامنتو گذاشتم که استادم اشاره کردن بهش من با اینکه بارها و بارها بعضی از فایلهای استاد عباس بارها و بارها فایلهای استاد عباس منی شدم شاید بیشتر یا صد بار ولی هر دفعه که میشنوم انگار یه چیز جدیده برام انگار که مثلاً دفعه قبلی یه صفحه از دفترم پر شد این دفعه 4 صفحه از دفترم پر میشه برای هر فایل یا اگر دفعه قبل یک کامنت کوتاه میذارم الان یه کامنت بلند برای خودم میذارم چرا که دارم روی فرکانسم روی مدارم کار میکنم و بابت این موضوع خوشحالم و هرچی میگذره این فایلها رو بیشتر درک میکنم مثلاً اوایل که اومده بودم تو سایت میگفتم که خب حالا فایل تمرکز بر روی نکات مثبت یک چیزایی داره ولی فایل سفر به دور امریکا یا فایلهای زندگی در بهشت چه چیزی میتونه برای من داشته باشه و جلوی چه ضررهای عظیمی رو برای من میگیره و چقدر من این فایلو دوست دارم جوری که الان شده اصلاً تلویزیون یا سریال نگاه نمیکنم فقط فایل استاد عباس منش بعضی وقتا که از کار خسته میشم و اصلاً دیگه آهنگ گوش نمیدم منی که عاشق آهنگ بودم و قبلاً فن پیج بودم
اگر میخواهیم به مدارهای بالاتری بریم باید مدام روی ذهنمون کار کنیم حتی اگر به ظاهر اون فایلها اون مطالب انگیزشی اون مطالبی که به دردمون میخوره بارها و بارها گوشش بدیم مثلاً مثل استاد استاد عباس منش با اینکه خودشون استاد هستند تو این موضوع و خودشون موفقیتهای زیادی کسب کردند اما هنوز کتابهای رازو گوش میدن و هنوز فایلهای آرامش در پرتو آگاهی رو گوش میدن و به قول خودشون دستور نشسته صبح که بیدار میشن فایلهای ما رو میخونن و هر ثانیه روی ذهنشون کار میکنند
اگر ما مشکلی در زندگی داریم یا تضادی را که بهش داریم برمیخوریم اذیتمون داره میکنه باید ریشهای حلش کنیم باید شخصیتمون رو تغییر بدیم که این تمرین خیلی زیادی لازم داره
نباید بترسیم نباید بذاریم ترس برامون حاکم بشه و برای ما این احساس شیطانی تصمیم بگیره ترس انسان رو از حرکت باز میداره و جلوی اون رو میگیره من با این موضوع از بچگی عجینم از بچگی از راه رفتن به خاطر مشکل جسمی میترسم اما همون موقع یادمه اگه میخوام با بچههای دیگه بازی کنم شادی کنم و مثل بچههای دیگه باشم نباید از راه رفتن بترسم حتی اگه خیلی بخورم زمین حتی اگه خیلی پام درد بگیره یا یادمه وقتی میخواستم برم مدرسه به خودم میگفتم من که نمیتونم من که پاهام اینجوریه اما دوباره یک چیزی درونم گفت اگر میخوای مثل بچههای دیگه کتاب قصه بخونیم باید بری مدرسه و وقتی نوجوون شدم یادمه که میگفتم من که میترسم برم تو خیابون اگه یه کسی هلم بده چی اگه کسی منو بدزده چی و یادمه که اون موقع لجبازترین آدم دوران خودم بودم میگفتم به درک اگه میخوانم بکشم ولی نباید من جا بزنم من باید به هدفم برسم هر جوری که شده ترس معنی نداره باید با ترسم بجنگم و الانم که الانه بعضی وقتا که مثلاً تنها تو خونه هستم یا مثلاً میخوام کاری رو انجام بدم که تا حالا انجام ندادم اول نمیدونم به به خودم میگم مگه آدم چند بار زندگی میکنه که به خاطر ترسهاش اونها رو بذاره کنار قبلاً میترسیدم که با پوششی که دوست دارم بگردم میگفتم وای خانواده چی میگن مردم چی میگن اونها نمیذارن ولی پارسال فهمیدم که هر لحظه ممکنه زندگی من تموم شه و من حسرت به دل بمونم پس حرفهای بقیه به درک خدا بالای سرم و الان با اون تیپ و پوششی که دوست دارم بیرون میرم هر جایی که دلم بخواد میرم هر ساعتی از شب دلم بخواد میام خونه و جدا زندگی میکنم و این اول خیلی برای من ترسناک بود و هنوزم هست ولی از قبل کمتره و هر روز دارم توش قویتر میشم.
تمام ما به یک انداز به یک اندازه به خداوند وصلیم ین به ما بستگی داره که صحبت خداوند حرفی که خداوند با ما میزنه رو بشنویم یا نه یادمه از بچگی تا حالا از خودم میپرسیدم خدا چرا برای من نخواسته خدا چرا خواسته بقیه جسم سالمی داشته باشن اما من نه یادمه همین معلمم بنده خدا بهم گفتش که ناراحت نباش اگه دنبال اون شغلی که دلت نمیخواد نمیتونی بری به خاطر شرایط جسمیت شاید این محبت خدا باشه از طرف خدا که شاید شغل بهتریو برات در نظر گرفته گفتم بابا این چی میگه این سالمه از درد من خبر نداره و چند روز پیش داشتم با خواهرم صحبت میکردم و داشتم باهاش حرف میزدم که خواهرم به خاطر افکار منفیای که داره به خاطر شغلش جنس شغلش یه ذره اخبار منفی داره و چون خواهر من از بچگی یکم جوگیرتر بوده به قول معروف اصلاً جنبه این چیزا رو نداره سریع میاد توی جمع خانوادگی تعریف میکنه از بدبختیاش میگه از سختیهای شغلش میگه از همه چی و من اونجا یادمه رو به آسمون کردم با اینکه از حرفاش خسته شده بودم گفتم خدایا شکرت خدا خیره اون بنده خدا معلم مشاور تحصیلیمون بده که گفت تو این شغل نرو این شغل با روحیه تو سازگار نیست و من چقدر اون شب بهم برخورد گفتم گفتم این حتماً به خاطر شرایط جسمی میگه اما الان میفهمم بعد از سه چهار سال نه بابا اون بنده خدا اون شب این حرفو به من زده که بابا این شغل مناسب من نیست مناسب روحیه من نیست منی که انقدر انگیزه دارم و من چقدر اون شب بهم برخورد چقدر اون شب عصبی شدم و گفتم خدایا شکرت عضی وقتا این محبت الهی که به من کردی خیلی وقتو به درد من میخوره از جونم محافظت میکنه ز سلامت روانم محافظت میکنه و واقعاً اونجا خدا را شکر کردم و واقعاً فهمیدم که هر کسی در این دنیا جایگاه خودشو داره و دیگه حسرت آدمها رو نخوردم که چرا سالمن من سالم نیستم البته هنوز خیلی قوی نشدم و باید روی پاشنه آشیلم حالا حالاها کار کنم شاید تا آخر عمر
ما وقتی روی ذهنمون کار میکنیم باید به هدایتهای قلبیمونم گوش بدیم نه اینکه کار خودمون رو انجام بدیم نه به هدایتهای قلبیمون گوش بدیم به منطق ذهن کار نداشته باشیم
استاد خیلی ممنونم بابت این فایل خیلی ممنونم از خانم شایسته عزیز که این فایلها را با عشق تدوین میکنم و خیلی ممنونم از دوستان عزیزم توی این سایت که با کامنتهای قشنگشون کمکم میکنند که باورهای من قویتر بشه امیدوارم یک روز بتونم از نزدیک ببینمتون استاد و بغلتون کنم به امید دیدار
ایهاب صالحی عزیز پیامت رو خوندم ویک حسی بهم گفت توام بنویس وبگو که من میام با خبرهای خیلی عالی
الان ذهنم به شدت درگیر کاری هست که نمیدونم باید چیکار کنم میخام مثل شما ذهنم رو آرام کنم ونتیجه رو به خدای خودم بسپارم وبیام همین روزا وخبرهایی خیییلی خوب بدم بهتون
ویک نکته که من از فایل استاد دریافت کردم این بود که کسب وکارم رو به سمت فروش آنلاین هم پیش ببرم ان شاالله
چقدر خوبه که ما ذات جهان را میشناسیم و به کمک آموزشات استاد میتونیم خودمون رو همسو کنیم با تغییرات جهان و همیشه نتایج بهتری بگیریم.
چند سال پیش که هنوز عضو سایت نبودم و از قوانین اطلاع نداشتم اما دنبال تغییر و پیشرفت بودم. من و خواهرم باهم زیاد صمیمی بودیم و زیاد حرف میزدیم یک شب که موقع خوابیدن بود یعنی آخر شب بود یک حسی بهم گفت مهاجرت کنید خیلی واضح بود این صدا (الان میدونم الهامی ازطرف خدابوده) من همون لحظه به خواهرم گفتم ما باید مهاجرت کنیم و اونم گفت واقعا بهترین گزینه است اون شب خوابیدیم و فرداش با خانواده این موضوع را در جریان گذاشتم و تقریباً راحت پذیرفتن اما بخاطر باور های محدود کننده زیادی که داشتیم خیلی سخت تونستیم مهاجرت کنیم ولی بلاخره از شهر و دیار خودمون گذشتیم و راهی یک کشور جدید شدیم و شروع کردیم به ساختن زندگی از صفر
حکومت توی کشور من عوض شد محدودیت های بسیار بسیار زیادی برای خانم ها ایجاد شد که اگر به ندای قلبم گوش نمیدادیم و مهاجرت نمیکردیم شرایط به معنای واقعی کلمه برای ما سخت میشد.
بهترین دستاورد من ازین مهاجرت پیگیری آموزش های استاد عزیزم است. و واقعا از حضورم درین سایت الهی و مقدس خوشحالم
خیلی از شنیدن این فایل لذت میبرم.الان چند روز هست که هر روز صبح این فایل رو گوش میدم و کلی به من انگیزه میده که باید تعهد داشته باشم و هر ایده کوچکی رو عملی کنم.
با شنیدن این فایل کلی ایده کوچک در زمینه های سلامتی ،ارتقائ رشد شخصیتی، ……به ذهنم رسیده که دوست دارم همه رو عملی کنم.
مثلا من چرا تا الان امتحان نظام مهندسی ندادم و همش دارم این کار رو عقب می اندازم.
دقیقا فایل اون روز و صحبتهای استاد مربوط به حال و هوای اونروزمن و درگیریهای ذهنی من در همان روز است و چقد شگفت زده میشم از این هماهنگ بودن قانون خدا
خدایا چقد قشنگ هدایت میکنی چقد ساده تو زندگیمون جریان داری و ما خیلی ساده میگیریم این حضور بودنت رو و باور نداریم که این تویی که هر لحظه عاشقانه در حال مراقبت از بنده هات هستی
امروز هم اومدم از خودم ی رد پای بزارم و اولین مزیت این رد پاها برای من این که تعهد رو یاد میگیرم که تو هر شرایطی باید بهش پایبند باشم و نکات کلیدی این فایل یکی درمورد تضاد بود که خیلی از ماها در مقابل تضاد مقاومت داریم و اتفاقا اینجا غرمون در میاد و شروع به ناله میکنیم که چرا من خدایا این همه آدم چرا همش من و هزاران غر دیگه درصورتی که این تضاد میتونه عامل رشد من و جهان من بشه و میتونم نگاه جدیدی به این تضاد داشته باشم و دومین نکته درمورد الهامات خداوند هست که ما همیشه دنبال اینیم که خدا مثلا ی منجی ی ادمی بفرسته که بفهمیم این از طرف خداست درصورتی که حتی یک کلمه روی دیوار یا یک جمله از کتاب یا چه میدونم ی احساس غریب و آشنا که حتی بگه ازاین خیابون برو تماما میشه الهامات و همیشه دنبال اینیم که قدم آخر رو بگه درصورتی که خود الهام شدن هم تکاملی باید پله به پله الهام بشه حرکت کنیم پاداش بگیریم و بریم مرحله بعدی و ترس اووووه که چه موفقیت های پیش این ترس قائم شد اما واقعا اگر تعهد بدیم اگه استمرار به خرج بدیم زمان بزاریم برای تغییر شخصیت خودمون قطعا باهااش حس خوب میاد باهاش ایمان میاد باهاش توکل میاد درست شاید نتیجه من بسیار اندک اما همین که میدونم این حرفا برای 90 درصد مردم دنیا قفل دلم اروم میشه که میگم باز خدا خواسته من تو مسیر دریافت این الهامات باشم و سپاسگزار خدای هستم که منو باز به این مسیر هدایت کرد
خدایا شکرت یکی از بزرگترین ارزوی درونیم این هست که باورهایم رو توحیدی بسازم خدایا شکرت بابت اینکه این لیاقت درون خودم احساحس میکنم خیلی دوست دارم باورهایم طوری تو درونم بسازم که تصور کنم خداوند برایم کافی هست واین توانمدی در خودم مبینم خدایا شکرت الان دارم متوجه می شوم اصلن ایمان از درون میاد وتر س از ذهن به جای ممترکز شدن بر روی ایمان درونیم من چسپیده بودم به ترس ذهن با اینکه خیلی ترس هایم بر طرف کرده بودم ولی چون هنوز بر این باور نبودم که خداوند در درونم خوده من هست درون خودم رها کرده بودم وهمش بیرون از خودم دنبال خدا میگشتم خدایا شکرت همین که من هدایت شدم بر روی همین نکات مثبت این یعنی نشانه مثبت یعنی خداوند داره یعنی داره باورهای توحیدیم شکل میگیره ومن متمرکز برروی درونم میشم تا باورهایم تقویت بش وهماهنگ بشوم با الهامات درونم
به نام خداوند بخشندهی مهربان
گام ششم: عمل به الهامات قلبی
سلام به استاد توحیدی من که بهم یاد داد چطور با خدای درونم و الهاماتم ارتباط برقرار کنم که بدونم یه حور دیگه ای هم میشه زندگی کرد، آسان تر و روان تر و زیبا تر….
از وقتی که به خودم تعهد دادم که روی خودم کار کنم و از دوره خانه تکانی ذهن شروع کردم شش گام گذشته قبلاً وقتی که میخواستم روی خودم کار کنم و میدیدم که یه عالمه کار فیزیکی که دارم که باید انجام بدم اونها رو تو اولویت قرار میدادم و میگفتم مثل اول اینا رو انجام بدم اون کارا ممکن بود مثلاً یک هفته یا چند هفته طول بکشه بعدش بلافاصله یه کار دیگهای برام پیش اومد که فرصت نمیشد تمرکزی روی خودم کار کنم البته اون موقع در مدار این آگاهیها به این خوبی نبودم این نشون میده که چند قدم پیشرفت کردم و به مرحلهای رسیدم که اگر کار خیلی خیلی زیادی هم دارم میدونم که باید حتماً زمانی رو به کار کردن روی خودم اختصاص بدم و همین کار کردنه که داره زندگی من رو میسازه :))))
وقتی که یک مدتی پای تعهد خودت میمونی و به جهان نشون میدی که از کوچکترین فرصت داری برای پیشرفت خودت استفاده میکنی و وقتی که خداوند تعهد تو را میبینه درها رو باز میکنه و هدایتت میکنه که شرایط برات آماده بشه تا خیلی بهتر و راحتتر روی خودت کار کنی باید بدونم که جهان به فرکانسهای ارسالی من پاسخ میده و اگر من مثل بقیه قراره فکر کنم مثل همونها هم قراره نتیجه بگیرم استاد در یک قسمت از فایل اشاره میکنه که سفرنامه یک دستگاه تولید باور خوب و فراوانیه واقعا همینطوره عاشق ولاگایی هستم که شایسته خانوم و استاد جان میگیرند و نشون میدن که بله میشه بدون برنامه همسفر کرد و میشه با هدایت خداوند به جاهایی رفت که هیچکس فکرشو نمیکنه برای همین وقتی که میخوام یه سفری رو شروع کنم ترجیح میدم که خودم رو بسپارم به دست الهاماتم و بذارم که هدایت بشم میدونم که خداوند همیشه من رو به بهترین مسیرها هدایت میکنه….
وقتی که تازه وارد این مسیر شده بودم نمیتونستم این آگاهیها رو بنویسم فقط ترجیح میدادم که گوش بدم ولی الان در جایگاهی ایستادم که حتماً حتماً باید هر فایلی که گوش میدم برای خودم مکتوب کنم و نکتهبرداری کنم حتما این نشون میده که من حتی توی گوش دادن فایل دریافت آگاهیهام دارم یک تکاملی رو طی میکنم و نشون میده که جهان در هر مسئلهای روی قوانین خودش استواره
وقتی که از دائما فکر میکنم که چطور به از این آگاهیها باید استفاده کنم و چطور میتونم با این آگاهیها زندگی خودم رو تغییر بدم اگر واقعاً عمل کنم جهان پاداشهای بزرگی برای من رقم میزنه همونطور که استاد میگه ایمانی که عمل نیاره حرف مفته
پس نباید درگیر روزمرگیها بشم یکی از مشکلاتم این بودش که قبلاً خیلی زود درگیر روزمرگیها میشدم و فراموش میکردم که توی چه مسیری هستم ولی الان واقعاً خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنم که حواسم هست و سعی میکنم که تا حد امکان توی این مسیر بمونم خدا را شکر میکنم که کمتر پیش میاد که درگیر روزمرگیها بشم و میتونم توی این مسیر متعهد بمونم وقتی که باورهای من عوض میشه شخصیت من هم عوض میشه در نتیجه وقتی الهامات به سمت من میاد منم به اونها عمل میکنم و نتایجم برای من رخ میده حتی این مسیر هم تکاملی طی میشه یعنی اولش الهامات کوچکتر بعد نتیجه میاد من باورهام قویتر میشه الهامات و ایدهها بزرگتر میشه در نتیجه نتایج من هم خیلی بزرگتر میشه یه نکته مهم توی تغییر باورها اینه که حتماً باید با منطق پیش برم و الگوهایی رو نشونش بدم که باورهای قبلی ضعیفتر بشن سیمانهاشون شکسته بشه و بتونم عوضشون کنم بیشتر فایل گوش بدم و هر دفعه که یک فایل رو گوش بدم مطمئناً دفعه بعدی چیزهایی ازش متوجه میشم که قبلاً اونها رو نشنیدم یه نکته مهمی که استاد گفته اینه که فایلها رو نباید مثل فیلم ببینم اینجوری اصلاً فایده نداره باید برای هر باور یه منطق بیارم که ذهنم بپذیره و عقب نشینی کنه…
ترس عاملیه که باعث میشه من با ترس و لرز زندگی کنم اصلاً ترس دلیل همه بدبختیهاست ترس باعث میشه که نتونی هیچ حرکتی بکنی دست و پاتو میبنده اما خداوندی که داره همیشه ما رو هدایت میکنه و اگر دل بدم به خدای خودم و هدایتهای اون رو گوش بدم دیگه هیچ وقت نخواهم ترسید نه غمگین میشم و نه میترسم…
اما این سوال پیش میاد که من چقدر به خدای خودم ایمان دارم؟
آیا مثل حضرت نوح به خدا ایمان دارم؟
اگه همین الان ببینم یه نفر داره یه کشتی وسط یه کوه درست میکنه با خودم چه فکری میکنم جز اینکه بگم قطعاً دیوونه شده ولی خدا به نوح الهام کرده بود که یه اتفاقی توی آینده میافته نگفته بود چه اتفاقی اما بهش قدم بعدی رو گفته بود و حضرت نوح هم انقدر به خداوند ایمان داشت که به الهاماتش عمل کنه….
همه ما به یک اندازه وصلم به خداوند یعنی همون قدری که حضرت نوح و همه پیامبران به خداوند وصل بودند دقیقاً ما هم همون قدر به خداوند وصل هستیم خداوند به ما میگه که فلان کارو بکن لازم نیست دلیلشو بدونم باید فقط به الهاماتم گوش بدم ممکنه بعداً دلیلشو بفهمم ممکنم هست نفهمم….
الهامات آگاهیها مثل یه دستگاه فرستنده همواره داره توی جهان پخش میشه و کسایی که در اون فرکانس هستند میتونن این آگاهیها و الهامات را دریافت کنند در واقع بعضیها نزدیک به اون فرکانس هستند پس الهاماتو میشنوم ولی هیچ کاری انجام نمیدن اما بعضیا دقیقاً در مسیر همون فرکانس و ردقیقاً در نقطه دریافتش هستند پس هم میشنوند و هم انجامش میدن…
خدایا من رو در فرکانسی قرار بده که هم الهاماتتو بشنوم و همونها را انجام بدم، آمین.
تعداد افرادی که به الهامات خودشون عمل میکنند به نسبت کل جامعه کمتره مثل ایلان ماسک که کارایی کرد که بقیه بهش میگفتن نمیشه ولی اون زمانی کارخونشو رباتیک کرد که بقیه میگفتن لازم نیست و اون زمانی اینترنت ماهوارهای رو راه اندازی کرد که همه بهش میگفتن کار سختیه ولی اون به الهاماتش عمل کرد و نتیجهاش این شد که الان سهام شرکتش از بزرگترین شرکتها و قدیمیترین شرکتها هم بیشتره….. تصاعد
جهان همیشه در حال تغییر و ایستا نیست همه چیز در حال تغییر بنیادین و کسانی که به هدایت خداوند ایمان دارند و نمیترسند اونها هستند که به بهترین مسیرها هدایت میشن
خدایا منو در مسیر دریافت الهامات قرار بده، قلبم رو پر کن از هدایتت و بتاب به من که من سخت به تو محتاجم..
به نام الله
سلام به استادان عزیزم و همه دوستان
خداراشکر میکنم که توی این سایت بی نظیر هستم که میتونم هر لحظه از این اگاهی ها استفاده کنم و حالم خوب بشه
وقتی این فایلهای توحیدی رو گوش میکنم خیلی ارامش میگیرم و انگار یه حسی بهم میگه برای دریافت نعمتها احتیاج به تقلا و دوندگی نیست فقط باید به خدا بسپاری و به الهامات گوش کنی و عمل کنی که اونوقت از همه جا برات نعمتها سرازیر میشه و میفهمی که بیشتر مردم دنیا چقدر اشتباه میکنن و برای به دست اوردن یه لقمه نون چقدر رنج میکشن
خدا برا همه ما انسانها خیر و برکت میخاد واسه همین
الهامات همیشه از طرف خدا هست فقط باید سکوت کنیم بهشون گوش کنیم و عمل کنیم تا اون برکات و نعمتها وارد زندگیمون بشه
واقعا چه دنیای عجیب و قشنگی داریم
عجیب به خاطر قوانینی که وجود داره
قشنگ به خاطر بازم قوانینی که میتونیم باهاشون زندگی رو تغییر بدیم
من با این که چند ساله توی این سایت هستم و با این مطالب اشنا هستم هنوز مات و مبهوتم رابطه بین ذهن ما و دنیا هستم که تمام دنیای اطرافمون و شرایط زندگی داره با ذهنمون رقم میخوره
خرایاشکرت به خاطر دنیای قشنگ و پر از قوانین
خدایاشکرت به خاطر ذهن سالم که میتونم زندگیمو بسازم
خدایا شکرت به خاطر الهاماتی که هر لحظه بهم میکنی
در پناه الله یکتا شادو موفق باشید
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایی که روزی رسان ست
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربانم
الهامات و هدایتها رو زمانی دریافت میکنیم که آرام باشیم و نجواهای ذهن رو متوقف کنیم با کنترل کردنمون
عجله یعنی ترس و استرس و همراه شدن با شیطان و آرامش و امید یعنی هماهنگ شدن با نیرو و قدرت خداوند
من امروز بعداظهر جلسه 12 کشف قوانین زندگی رو گوش میکردم
و درباره پیش فرضهای ذهنی استاد صحبت میکردن و بیشتر ماها هنوز درگیر پیش فرضهای منفی هستیم تا مثبت و از قانون به ضرر خودمون استفاده میکنیم با همین که شاید آگاهی هم داشته باشیم اما طبق عادات و باورهای نادرست گذشتمون حرکت میکنیم و نتیجه نادرست هم میگیریم
باید هر روز دنبال باور و افکار جدید باشیم تا تغییرات صورت بگیرد و هر روز یه قدم برای خواسته هامون برداریم و از خداوند هم هدایت بخواهیم
برای ساختن هر باوری باید برای ذهنمون منطق و دلیل بیاریم تا ذهن بپذیره
خدایا کمکم کن تا بتونم الهامات رو بفهمم
خدایا کمکم کن تا آرامش هر لحظه نصیبم بشه
خدایا هر لحظه منو در آغوشت بگیر
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
خدایا من تسلیمم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام نور به نام خالق هستی
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جانم و سلام خدمت تک تک اعضای خانواده قشنگم خانواده عباس خیلی خوشحالم که با این پروژه همگام شدم همگام شدم و امروز دارم اینجا کامنت میزارم واقعا بابت این موضوع خدا را سپاسگزارم
چقدر فایلهای شما خوبه و چقدر هدایت کنم و چقدر ایمان آدم قویتره میکنه واقعاً خدا را شاکرم که به این سایت هدایت شدم
نکته اولی که تمام فایلهای شما علی الخصوص این فایل میگه مهامون رو به زیبایی عادت بدیم به زیباییها به نعمتهایی که خداوند در این جهان هستی گذاشته و به خاطر اون سپاسگزار باشیم و ذهنمون رو به کنترل کردن و دادن ورودیها عادت بدیم و دقت کنیم که چه ورودیهایی رو داریم به ذهنمون میدیم
از تک تک لحظههای زندگی خود استفاده کنیم حتی اگر اون لحظهها به ظاهر لحظههای بدی در زندگی ما باشد مثل همین دوران کرونا یا دوران جنگ 12 روزه اول یه مثال برای خودم بزنم که به قول استاد عباس منش ذهن با منطق قبول میکنه با استدلال من از کارم استعفا دادم به این دلیل که اون داشت گرون فروشی میکرد و نسبت به جنسهایی که داشت واقعاً کیفیتی نداشت جنسش و واقعاً اعتبارشو داشت از دست میداد و همش جنسهای فیک میآورد و فهمیدم که کسی که یه مدت منو اذیت میکرده و مزاحمم میشده همکارم بوده و دیگه وارد حریم شخصیم شده و دیگه نمیتونستم باهاش کنار بیام اما به روش نیاوردم که من فهمیدم اون نفری که همش مزاحمم میشه در فضای مجازی فقط استعفا دادم و اومدم اما با خودم گفتم روز اول فائزه اون که نمیدونست تو که فهمیدی یا اون که تو دنیای واقعی باهات کاری نداره تو به روی خودت چرا میخوای بری فکر اینو کردی که خرج و مخارجتو میخوای از کجا بیاری تو با یک چند قلم جنسی که داری با یک پس انداز میتونی اصلاً به اندازه اینجا درآمد داشته باشی اما یه چیزی بهم گفت خدایی که این کارو برام جور کرده خدایی که منو هدایت کرده به مشتریهای بیشتر منو هدایت کرده که برای این آقا مشتری جور کنم حتماً منو هدایت میکنه که برای خودم مشتری جور کنم و چند روز پیش بهشون گفتم اول ایشون باور نکرد و خندید گفت حالا بیا تو از این حرفا زیاد زدی به خاطر امتحانام نمیام به خاطر کلاس ریاضیم نمیام به خاطر کلاس کارورزیم چند روز دیگه شروع میشه ولی من واقعاً از روز بد نرفتم و جالب اینجا بود همه مشتریها به من زنگ زدن که فلان جنس و فلان محصول و فلان کرمو داری من اگه تو خونه داشتم میگفتم آره دارم اما اگه نداشتم سفارش میدادم از کمپانی اصلی میگفتم پست میاره در خونتون و فابکارم چند دفعه اون آقا زنگ زد که خانم رستگار بیا سر کار فروش بدون شما خوابیده خانم رستگار بیا دست تنهام هی مرتب پیام پیام میداد من میگفتم نه من درسام شروع شده و وقت نمیکنم بعدم این کار کاری کرده که از کارهای دیگم عقب بیفتم فعلاً میخوام با برای خودم وقت بزارم و ایشون هی مرتب پیام میداد و دوستهای صمیمیمو واسطه میکرد که به من بگن چون بعضی از دوستامو که فروشنده آنلاین شاپ بودن میشناخت اما من روی حرفم وایسادم را گفتم نه ممنون چون دیگه داشت حس تحقیر شدن حس یک آدمی که برای پول هر کاری میخونه رو اشت بهم میداد و به خودم گفتم فائزه این یه امتحانه تو اگر به حقوق فلانی و فلانی دلخوش بودی و خودت نتونی برای خودت پول نسازی این یک باور غلط و برای خودت توی ذهنت ساختی که من بدون حضور دیگران نمیتونم پول برای خودم بسازم و این یعنی شرک محض چیزی که خداوند ازش نمیگذره اگه واقعاً ایمان داری که خدا میتونه برات بسازه پس صبر کن بذار خدا برات بسازه و حتی یادمه روز بعد که میخواستم برم باشگاه اون بنده خدا تا در باشگاه اومد دنبالم و به من گفت بیا سر کار برگرد مغازه من دست تنهام به جز تو به کسی نمیتونم اعتماد کنم به جز تو نمیتون فاکتورها و جنسهای چند 100 میلیونی و دست کسی دیگه بسپرم به جز تو نمیتونم آدم خوبی پیدا کنم بیا منم محترمانه به ایشون گفتم ببخشید من میخوام به درسم برسم و دروغی هم نگفتم میخوام تمرکز اصلیم روی درسم باشه و اگر به خاطر یک سری هزینهها نبود من اصلاً توی کار بازار نمیرفتم و الان پشیمون نیستم این هم برای من تجربه شده ولی درسمم دوست داشتم یادمه یکی دو روز اول از بیکاری توی خونه خسته شدم همش میخوابیدم یا همش رفته بودم پی فضای مجازی چون حوصلم سر رفته بود اما با خودم گفتم فائزه تو چه جوری تلویزیونو حذف کردی تویی که یکسره داری فیلم میدیدی به قول شوهر خواهرت سریالی نبود از زیر دستت در بره چه جوری حذف کردی زمان کنکورت به خاطر درست یا یادته مشاور تحصیلیت دفعه اولی که برات برنامه چیده بود گفت گوشی ممنوع و تو چقدر به حرف ایشون گوش کردی و واقعاً تویی که یکسره سرت توی گوشی بود گوشیو گذاشتی کنار به خاطر درست الانم اخبار منفی فضای مجازی فضای مجازی همه چیو بزار کنار اینستامو حذف کردم از هوش مصنوعی خواستم که یه برنامه برام طراحی کنه بر اساس چیزهایی که میخوام بر اساس کار فروشم تو خونه بر اساس کارهایی که میخوام کنارش انجام بدم بر اساس ورزشی که میخوام بکنم بر اساس همه چی گفتم با برنامه پیش برم چون همیشه من یک عادت بدی داشتم فصل زمستون همش میخوابیدم قبلاً میگفتم بدنم نمیکشه به خاطر مشکل به خاطر فلان و فلان الان که میدونم در سلامت کامل جسمیم الان که میدونم باشگاه میتونم برم پس میتونم خودمم بیدار نگه دارم پس میتونم خودمم سر حال نگه دارم از مشاور تحصیلی میخواستم که ایشون قبلاً مشاور تحصیلیم بود و خود ایشون استاد عباس منش به من معرفی کرده بود برای من یک برنامه بچین و از امروز این برنامه رو شروع کردم و نگم براتون از از وقتی که این برنامه رو شروع کردم بدون اینکه هیچ تبلیغی بکنم مشتری پشت مشتری بدون هیچ تبلیغی
و اینکه یک موضوعی که خیلی برای من جالب بود دو روز پیش یک مشتری بهم زنگ زد که مال کشور افغانستان زنگ زد به من گفت خانم رستگار من جنسامو میخوام بفروشم به دلار قدیم به دلار 6 ماه پیش به همکارتون زنگ زدم همکارتون قبول نکرد گفت ما نمیتونیم قبول کنیم اگر میتونید شما قبول کنید من قسطی ازتون میخوام شما هر چقدر در توانتون بود ماهی برا من بریزید هر چقدر فروختید فقط من میخوام این جنسا رو رد کنم چون حیفم میاد بریزم دور بالای بالای 100 میلیونم من در توانم نیست که ماهی چند میلیون بهتون بدم مخصوصاً الان که بیکار شدم گفت نه شما فقط این جنسا رو بفروش و الان جنس 100 میلیون تومنه شما به قیمت پارسال بهم بده و قسطی هم بهم بده هر چقدر در توانت بود فقط شما به من لطف کردید جنس خوب تاسیس من دادید منم میخوام جبران کنم شما خیلی قابل اعتمادید و من هم یک حرفی درونم گفت قبول کن فائزه این فرصتو از دست نده و رفتم توی تصادفام گشتم دیدم یک مقداری شد دارم یک مقدار همون پولو دارم و میتونم بهش بدم چون من عادت داشتم یک سری از پولهامو بذارم کنار به ازای هر 100 تومن هر ماه بزارم کنار و طلا بخرم برای روز مبادا یا دینار بخرم و اونها رو رفتم فروختم و نصف جنساشو خریدم و بقیه جنساشم پیش من گذاشت چون به من اعتماد داشت و من هم الان میتونم فروش عمده هم فروش تک داشته باشم حتی تو خونه و به خودم گفتم خدایا مرسی که انقدر مراقبمی سر بزنگایی که برام خطر داشت تو به من فهموندی که محیط کارم برای من خطر داره تو به گفتی که تو از اینجا برو خودم برات جور میکنم من که اینجا رو برات جور کردم از اینجا به بعدشم با من و واقعاً هم جور شد و من امروز از ساعت 5:30 بیدار شدم پنج و نیم صبح تا همین الان کامنتهای بچهها رو میخونم جوابهای عقل کل رو میخونم و از این فرصت هم دارم استفاده کامل میبرم و لذت میبرم خیلی وقت بود برای خودم همچین زمانی نذاشته بودم
یاسر جنگ 12 روزه یادمه جنگ 12 روزه بود و همه ترسیده بودند حتی خود همین همکارم از ترسش چند روز مغازه رو نیمه وقت وا میکرد اما من با توجه به اینکه جنگ بود فروشمو داشتم و همه همکارام تعجب کرده بودن خانم رستگار شما چه جوری فروش دارید وقتی کشور ما توی جنگه شما چه جوری از چالوس از شیراز از اصفهان همزمان تو یک روز اونم هم سفارش عمده هم تک چندین و چند بار دارید و من فقط میخندیدم میگفتم نمیدونم کار خداست من هیچی نمیدونم و واقعاً من هیچی نمیدونم کار خداست که اینا رو انجام میده
یا سال 1400 شهریور ماه 1400 یادمه که شب اربعین بود و من کلاس ریاضی داشتم و معلمم کتاب اثر مرکب معرفی کرد و و یکی از سورههای قرآنو برای ما خوند دقیق یادم نیست ولی یادمه کلمه حزن توش بود که که حزن داشتن غمگین بودن گناهه و منی که انقدر سخت همه حرفا رو قبول میکردم یادمه همون شب درجا این حرفو قبول کردم و گفتم خب راست میگن معلم ریاضی چرا من باید واسه اتفاقی که به خاطر نجات دین بوده ناراحت باشم یا چرا باید توی زندگی میکنم چرا باید تو زندگیم غمگین باشم مگه چند بار زندگی میکنم و یادمه تو چندین جلسه بعد بنده خدا معلمم که سر امتحان و اینا سر استرس دانش آموزا این حرف شد گفتن که این روزا هم میگذره من خودم تو روزای کرونا که همه ترسیده بودم قرآنو داشتم میخوندم و از فرصت استفاده کردم و نشستم توی خونه و جزوههامو و کارای تحصیلمو کامل کردم و تمام سوالهامو آپدیت کردم سوالهای ریاضی اون دفعه من گفتم یا خدا من اگه بودم میگفتم نه حوصلم سر رفته دلم واسه دانش آموزام تنگ شده حقوقم معلوم نیست کی بدم این بنده خدا چقدر خونسرد بوده آفرین بهش این بنده خدا چقدر بیخیال بوده من اگه بودم سکته میکردم من تو دوران کرونا واقعاً ترسیدم چون اون موقع 15 سالم بود همش تحت تاثیر اعضای خانواده همش اخبار میدیدم و همش منتظر این بودم کی درصد کرونا کم میشه که من برم مسافرت پیش مادربزرگم و وقتی اینو شنیدم گفتم ایول دمش گرم چرا من از این فرصت استفاده نکردم و اونجا یاد گرفتم که زندگی تو بدترین شرایطم ادامه داره اما خیلی طول کشید تا بفهمم که تو بدترین شرایطم هیچ وقت بدترین شرایط نیست بستگی به دید ما داره و همون معلم استاد عباسمنشو به من معرفی کرد و الان من دارم روی ذهنم کار میکنم و واقعاً به خودم تو این یکی دو سالی که با استاد عباس منش دارم کار میکنم نگاه کردم وقتایی که خونسرد بودم وقتایی که آروم بودم و گفتم شرایط به نفع من اتفاق میافته واقعاً هم به نفع من شد وقتی که شیمی درمانی کردم و دکتر گفت نمیتونی بری بیرون نمیتونی کسیو ببینی خودمو بستم به فایلهای استاد عباس منش و واقعاً به نفعم شد و بیماری رو شکست دادم و وقتاییم که مثل همین تابستون امسال به خاطر درسم روحیمو از دست دادم اصلاً به نفعم نشد و اتفاقات منفی پشت سر هم افتاد انقدی که برا هرکی میگفتم هیچکی درک نمیکرد و یاد گرفتم که در بدترین شرایط باید من خونسردی خودمو حفظ کنم البته که هیچ وقت شرایط بدی وجود نداره و اینها همه بستگی به فرکانس خودمون داره که از پیش چه چیزیو تعیین کنیم
نکته بعدی این فایل وقتی خودمون آگاهانه تصمیم بگیریم که روی پیشرفت ی موفقیت خودمون کار کنیم جهان شرایطی رو فراهم میکنه که ما این کار رو سادهتر انجام بدیم
وقتی که جهان ما را میبینه وقتی که خداوند تعهد ما رو میبینه جهان به فرکانسهای ما پاسخ میده و ما رو هدایت میکنه به شرط اینکه اعراض کنیم از نجواهای ذهنی
اگر دیدم خودمون رو نسبت به جهان عوض کنیم و مثبت نگر باشیم و مثبت ببینیم هر شرایط به ظاهر بدی به نفع ما میشه به شرط اینکه خونسردی خودمون رو حفظ کنیم و ایمانمون رو قویتر کنیم و ایمانمون را از دست ندیم و در یک کلام کنترل ذهن داشته باشیم این کار نیاز به تمرین داره یعنی ما باید هر ثانیه تمرین کنیم که کنترل ذهن را انجام بدیم
که این کار به قول استاد عباس منش جهاد اکبر میخواد تغییر شخصیت میخواد به مرور از عادتهای کوچک شروع میشه از رفتارهای کوچیک و با توجه به دوره تکامل یک شبه تغییر نمیکنه دکمه نیست بزنیم یک شبه تغییر کن
نکته مهم و اساسی 90 درصد فایلهای استاد عباس منش جهان به فرکانسهای ما پاسخ میده و اگر ما بخواهیم مثل بقیه مردم زندگی کنیم مثل بقیه مردم رفتار کنیم مثل اونها نتیجه میگیریم ما اگر میخواهیم زندگی متفاوت و خوبی رو داشته باشیم باید متفاوت فکر کنیم و به راهی که اکثر مردم جامعه میرن نریم
نذاریم روزمرگی ما رو درگیر خودش بکنه برای خودمون هدف داشته باشیم برای خودمون برنامه داشته باشیم و کارهایی را انجام بدیم که برای انجام دادن برای رسیدن به اون هدف انجام میدیم. و کارهایی را بکنیم که تا حالا نکردیم کارهای مثبت و خوب مثل کسی که میخواد قهرمان یک رشته ورزشی بشه خوب باید توی غذاش دقت بیشتری بکنه توی ورزشش توی برنامش توی ساعت خوابش توی وقتی که میگذرونه و اگر میخواهیم توی رشته و یا کارمون آدم موفقی بشیم یا توی درسمون باید بیشتر کتاب بخونیم بیشتر توی اون رشته کار کنیم وقتمون رو به بطالت نگذرونیم و برای وقتمون ارزش قائل باشیم بطالت گذروندن وقت یعنی چی یعنی کسی که درگیر چالشهای اینستایی یا درگیر فضاهای مجازی میشه و اصلاً نمیدونه اینا رو واسه چی میبینه و اصلاً درک نمیکنه این چالشهای منفی چه باورهای سمیا تو ذهنش میذاره و روی خودمون کار کنیم و با تنهایی خودمون کیف کنیم و با خودمون رو دوست داشته باشیم
برای ساختن ذهن خوب این ذهن منطق میخواد استدلال میخواد من چرا همیشه توی کامنتهام یا توی حرفام مثال هست چون اینجوری ذهنم بیشتر میفهمه نمیدونم عادت درستیه یا نه ولی من از بچگیم برای خودم مثال میزدم حتی تو ریاضی حتی توی یک درسی و جالب اینجاست همیشه بعد از چند سال اون مبحثو یادم مونده فکر کنم به خاطر این مثالهاست که میزنم و همیشه قبل از اینکه بخوام کامنت بزارم اول برای خودم مثال میزنم که این که این فایل تو زندگی من چه کاربردهایی دارد و جالب اینجاست هر وقت که دلسرد میشم از مسیر میام کامنتهای خودمو میخونم و به خودم میگم که فائزه اگر میخوای از الانت پیشرفتهتر بشی تو آینده باید روی ذهنت کار کنی باید هدف داشته باشی
دیروزم توی فایل سفر به دوره امریکا قسمت 1 این کامنتو گذاشتم که استادم اشاره کردن بهش من با اینکه بارها و بارها بعضی از فایلهای استاد عباس بارها و بارها فایلهای استاد عباس منی شدم شاید بیشتر یا صد بار ولی هر دفعه که میشنوم انگار یه چیز جدیده برام انگار که مثلاً دفعه قبلی یه صفحه از دفترم پر شد این دفعه 4 صفحه از دفترم پر میشه برای هر فایل یا اگر دفعه قبل یک کامنت کوتاه میذارم الان یه کامنت بلند برای خودم میذارم چرا که دارم روی فرکانسم روی مدارم کار میکنم و بابت این موضوع خوشحالم و هرچی میگذره این فایلها رو بیشتر درک میکنم مثلاً اوایل که اومده بودم تو سایت میگفتم که خب حالا فایل تمرکز بر روی نکات مثبت یک چیزایی داره ولی فایل سفر به دور امریکا یا فایلهای زندگی در بهشت چه چیزی میتونه برای من داشته باشه و جلوی چه ضررهای عظیمی رو برای من میگیره و چقدر من این فایلو دوست دارم جوری که الان شده اصلاً تلویزیون یا سریال نگاه نمیکنم فقط فایل استاد عباس منش بعضی وقتا که از کار خسته میشم و اصلاً دیگه آهنگ گوش نمیدم منی که عاشق آهنگ بودم و قبلاً فن پیج بودم
اگر میخواهیم به مدارهای بالاتری بریم باید مدام روی ذهنمون کار کنیم حتی اگر به ظاهر اون فایلها اون مطالب انگیزشی اون مطالبی که به دردمون میخوره بارها و بارها گوشش بدیم مثلاً مثل استاد استاد عباس منش با اینکه خودشون استاد هستند تو این موضوع و خودشون موفقیتهای زیادی کسب کردند اما هنوز کتابهای رازو گوش میدن و هنوز فایلهای آرامش در پرتو آگاهی رو گوش میدن و به قول خودشون دستور نشسته صبح که بیدار میشن فایلهای ما رو میخونن و هر ثانیه روی ذهنشون کار میکنند
اگر ما مشکلی در زندگی داریم یا تضادی را که بهش داریم برمیخوریم اذیتمون داره میکنه باید ریشهای حلش کنیم باید شخصیتمون رو تغییر بدیم که این تمرین خیلی زیادی لازم داره
نباید بترسیم نباید بذاریم ترس برامون حاکم بشه و برای ما این احساس شیطانی تصمیم بگیره ترس انسان رو از حرکت باز میداره و جلوی اون رو میگیره من با این موضوع از بچگی عجینم از بچگی از راه رفتن به خاطر مشکل جسمی میترسم اما همون موقع یادمه اگه میخوام با بچههای دیگه بازی کنم شادی کنم و مثل بچههای دیگه باشم نباید از راه رفتن بترسم حتی اگه خیلی بخورم زمین حتی اگه خیلی پام درد بگیره یا یادمه وقتی میخواستم برم مدرسه به خودم میگفتم من که نمیتونم من که پاهام اینجوریه اما دوباره یک چیزی درونم گفت اگر میخوای مثل بچههای دیگه کتاب قصه بخونیم باید بری مدرسه و وقتی نوجوون شدم یادمه که میگفتم من که میترسم برم تو خیابون اگه یه کسی هلم بده چی اگه کسی منو بدزده چی و یادمه که اون موقع لجبازترین آدم دوران خودم بودم میگفتم به درک اگه میخوانم بکشم ولی نباید من جا بزنم من باید به هدفم برسم هر جوری که شده ترس معنی نداره باید با ترسم بجنگم و الانم که الانه بعضی وقتا که مثلاً تنها تو خونه هستم یا مثلاً میخوام کاری رو انجام بدم که تا حالا انجام ندادم اول نمیدونم به به خودم میگم مگه آدم چند بار زندگی میکنه که به خاطر ترسهاش اونها رو بذاره کنار قبلاً میترسیدم که با پوششی که دوست دارم بگردم میگفتم وای خانواده چی میگن مردم چی میگن اونها نمیذارن ولی پارسال فهمیدم که هر لحظه ممکنه زندگی من تموم شه و من حسرت به دل بمونم پس حرفهای بقیه به درک خدا بالای سرم و الان با اون تیپ و پوششی که دوست دارم بیرون میرم هر جایی که دلم بخواد میرم هر ساعتی از شب دلم بخواد میام خونه و جدا زندگی میکنم و این اول خیلی برای من ترسناک بود و هنوزم هست ولی از قبل کمتره و هر روز دارم توش قویتر میشم.
تمام ما به یک انداز به یک اندازه به خداوند وصلیم ین به ما بستگی داره که صحبت خداوند حرفی که خداوند با ما میزنه رو بشنویم یا نه یادمه از بچگی تا حالا از خودم میپرسیدم خدا چرا برای من نخواسته خدا چرا خواسته بقیه جسم سالمی داشته باشن اما من نه یادمه همین معلمم بنده خدا بهم گفتش که ناراحت نباش اگه دنبال اون شغلی که دلت نمیخواد نمیتونی بری به خاطر شرایط جسمیت شاید این محبت خدا باشه از طرف خدا که شاید شغل بهتریو برات در نظر گرفته گفتم بابا این چی میگه این سالمه از درد من خبر نداره و چند روز پیش داشتم با خواهرم صحبت میکردم و داشتم باهاش حرف میزدم که خواهرم به خاطر افکار منفیای که داره به خاطر شغلش جنس شغلش یه ذره اخبار منفی داره و چون خواهر من از بچگی یکم جوگیرتر بوده به قول معروف اصلاً جنبه این چیزا رو نداره سریع میاد توی جمع خانوادگی تعریف میکنه از بدبختیاش میگه از سختیهای شغلش میگه از همه چی و من اونجا یادمه رو به آسمون کردم با اینکه از حرفاش خسته شده بودم گفتم خدایا شکرت خدا خیره اون بنده خدا معلم مشاور تحصیلیمون بده که گفت تو این شغل نرو این شغل با روحیه تو سازگار نیست و من چقدر اون شب بهم برخورد گفتم گفتم این حتماً به خاطر شرایط جسمی میگه اما الان میفهمم بعد از سه چهار سال نه بابا اون بنده خدا اون شب این حرفو به من زده که بابا این شغل مناسب من نیست مناسب روحیه من نیست منی که انقدر انگیزه دارم و من چقدر اون شب بهم برخورد چقدر اون شب عصبی شدم و گفتم خدایا شکرت عضی وقتا این محبت الهی که به من کردی خیلی وقتو به درد من میخوره از جونم محافظت میکنه ز سلامت روانم محافظت میکنه و واقعاً اونجا خدا را شکر کردم و واقعاً فهمیدم که هر کسی در این دنیا جایگاه خودشو داره و دیگه حسرت آدمها رو نخوردم که چرا سالمن من سالم نیستم البته هنوز خیلی قوی نشدم و باید روی پاشنه آشیلم حالا حالاها کار کنم شاید تا آخر عمر
ما وقتی روی ذهنمون کار میکنیم باید به هدایتهای قلبیمونم گوش بدیم نه اینکه کار خودمون رو انجام بدیم نه به هدایتهای قلبیمون گوش بدیم به منطق ذهن کار نداشته باشیم
استاد خیلی ممنونم بابت این فایل خیلی ممنونم از خانم شایسته عزیز که این فایلها را با عشق تدوین میکنم و خیلی ممنونم از دوستان عزیزم توی این سایت که با کامنتهای قشنگشون کمکم میکنند که باورهای من قویتر بشه امیدوارم یک روز بتونم از نزدیک ببینمتون استاد و بغلتون کنم به امید دیدار
سلام به دوستان گلم واستاد نازنینم
ایهاب صالحی عزیز پیامت رو خوندم ویک حسی بهم گفت توام بنویس وبگو که من میام با خبرهای خیلی عالی
الان ذهنم به شدت درگیر کاری هست که نمیدونم باید چیکار کنم میخام مثل شما ذهنم رو آرام کنم ونتیجه رو به خدای خودم بسپارم وبیام همین روزا وخبرهایی خیییلی خوب بدم بهتون
ویک نکته که من از فایل استاد دریافت کردم این بود که کسب وکارم رو به سمت فروش آنلاین هم پیش ببرم ان شاالله
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی.
روز شمار تحول زندگی من / روز هفتاد دوم.
چقدر خوبه که ما ذات جهان را میشناسیم و به کمک آموزشات استاد میتونیم خودمون رو همسو کنیم با تغییرات جهان و همیشه نتایج بهتری بگیریم.
چند سال پیش که هنوز عضو سایت نبودم و از قوانین اطلاع نداشتم اما دنبال تغییر و پیشرفت بودم. من و خواهرم باهم زیاد صمیمی بودیم و زیاد حرف میزدیم یک شب که موقع خوابیدن بود یعنی آخر شب بود یک حسی بهم گفت مهاجرت کنید خیلی واضح بود این صدا (الان میدونم الهامی ازطرف خدابوده) من همون لحظه به خواهرم گفتم ما باید مهاجرت کنیم و اونم گفت واقعا بهترین گزینه است اون شب خوابیدیم و فرداش با خانواده این موضوع را در جریان گذاشتم و تقریباً راحت پذیرفتن اما بخاطر باور های محدود کننده زیادی که داشتیم خیلی سخت تونستیم مهاجرت کنیم ولی بلاخره از شهر و دیار خودمون گذشتیم و راهی یک کشور جدید شدیم و شروع کردیم به ساختن زندگی از صفر
حکومت توی کشور من عوض شد محدودیت های بسیار بسیار زیادی برای خانم ها ایجاد شد که اگر به ندای قلبم گوش نمیدادیم و مهاجرت نمیکردیم شرایط به معنای واقعی کلمه برای ما سخت میشد.
بهترین دستاورد من ازین مهاجرت پیگیری آموزش های استاد عزیزم است. و واقعا از حضورم درین سایت الهی و مقدس خوشحالم
خدایا شکرت.
سپاسگزارم استاد عزیزم.
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم خانم.
خیلی از شنیدن این فایل لذت میبرم.الان چند روز هست که هر روز صبح این فایل رو گوش میدم و کلی به من انگیزه میده که باید تعهد داشته باشم و هر ایده کوچکی رو عملی کنم.
با شنیدن این فایل کلی ایده کوچک در زمینه های سلامتی ،ارتقائ رشد شخصیتی، ……به ذهنم رسیده که دوست دارم همه رو عملی کنم.
مثلا من چرا تا الان امتحان نظام مهندسی ندادم و همش دارم این کار رو عقب می اندازم.
یا چرا تعهد به مسیری که رفتم و نتیجه گرفتم ندارم
به خدای مهربانم
سلام استاد عزیزم و مریم عزیزم
هر روز که میام سراغ فایل اون روز تا که گوش کنم
دقیقا فایل اون روز و صحبتهای استاد مربوط به حال و هوای اونروزمن و درگیریهای ذهنی من در همان روز است و چقد شگفت زده میشم از این هماهنگ بودن قانون خدا
خدایا چقد قشنگ هدایت میکنی چقد ساده تو زندگیمون جریان داری و ما خیلی ساده میگیریم این حضور بودنت رو و باور نداریم که این تویی که هر لحظه عاشقانه در حال مراقبت از بنده هات هستی
خدایا شکرت واسه این سایت که هدایت شدم برای وجود
استاد عزیزم
امروز هم اومدم از خودم ی رد پای بزارم و اولین مزیت این رد پاها برای من این که تعهد رو یاد میگیرم که تو هر شرایطی باید بهش پایبند باشم و نکات کلیدی این فایل یکی درمورد تضاد بود که خیلی از ماها در مقابل تضاد مقاومت داریم و اتفاقا اینجا غرمون در میاد و شروع به ناله میکنیم که چرا من خدایا این همه آدم چرا همش من و هزاران غر دیگه درصورتی که این تضاد میتونه عامل رشد من و جهان من بشه و میتونم نگاه جدیدی به این تضاد داشته باشم و دومین نکته درمورد الهامات خداوند هست که ما همیشه دنبال اینیم که خدا مثلا ی منجی ی ادمی بفرسته که بفهمیم این از طرف خداست درصورتی که حتی یک کلمه روی دیوار یا یک جمله از کتاب یا چه میدونم ی احساس غریب و آشنا که حتی بگه ازاین خیابون برو تماما میشه الهامات و همیشه دنبال اینیم که قدم آخر رو بگه درصورتی که خود الهام شدن هم تکاملی باید پله به پله الهام بشه حرکت کنیم پاداش بگیریم و بریم مرحله بعدی و ترس اووووه که چه موفقیت های پیش این ترس قائم شد اما واقعا اگر تعهد بدیم اگه استمرار به خرج بدیم زمان بزاریم برای تغییر شخصیت خودمون قطعا باهااش حس خوب میاد باهاش ایمان میاد باهاش توکل میاد درست شاید نتیجه من بسیار اندک اما همین که میدونم این حرفا برای 90 درصد مردم دنیا قفل دلم اروم میشه که میگم باز خدا خواسته من تو مسیر دریافت این الهامات باشم و سپاسگزار خدای هستم که منو باز به این مسیر هدایت کرد
ثابت قدم باشیم و شکرگذار