live | قدرشناسی و پاداش های این ویژگی شخصیتی
سرفصل آگاهی های این فایل شامل:
- اگر در شرایط به ظاهر سخت، از عهده کنترل بر آیی و به قول قرآن تقوا پیشه کنی، پاداش های جهان شگفت انگیز خواهد بود؛
- اوضاع سخت گذراست اما وقتی کنترل ذهن میکنی، نه تنها شرایط سخت تبدیل به نعمت می شود بلکه نعمت های پایدار را وارد زندگی می کند؛
- به اندازه ای که “قدرشناسی” جزو ویژگی های شخصیتی شما می شود، طبق قانون بدون تغییر خداوند، نعمت های بیشتری وارد زندگی شما می شود تا این احساس را باز هم تقویت کند؛
- هماهنگی با قانون یعنی توانایی تمرکز بر آنچه شما را به احساس بهتری می رساند؛
- ارتباط کاملی وجود دارد بین شخصیت سپاسگزار و میزان ورود نعمت ها به زندگی؛
- رابطه مستقیم بین “شخصیت سپاسگزار” و “توانایی مالی خوب”؛
- تضادهای قبلی تعهد برای “تغییر” را در شما می آفریند؛
- اگر بتوانیم ذهن را روی خواسته ها معطوف کنیم، فارغ از اینکه بقیه چکار می کنند و در چه شرایطی هستند، ما به مسیر خواسته هایمان هدایت می شویم و در آن مدار قرار می گیریم؛
- جنگیدن برای خواسته، با قوانین خداوند هماهنگ نیست؛
- هماهنگی با قوانین یعنی “مسیر کمترین مقاومت”؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | قدرشناسی و پاداش های این ویژگی شخصیتی259MB41 دقیقه
- فایل صوتی live | قدرشناسی و پاداش های این ویژگی شخصیتی40MB41 دقیقه














به نام الله
از معجزاتی که داره توی زندگیم رخ میده هرچقدر بگم کم گفتم
من خیلی مقاومت داشتم در رابطه با یکسری انجام کارها برای شروع کار
از خیلللی وقت پیش، همیشه هم میگفتم نه بابا این روش جواب نمیده
و خب من این دو روزه از همون روشی که مقاومت میکردم چندتا مشتری پیدا کردم
برای مادرم که تعریف میکنم با ذوق و شوق و بهش میگم مامان من معجزات خداوند رو دارم با چشمام میبینم
اما کسی درک نمیکنه، و من بازهم باید جلوی خودم رو در این مواقع بگیرم در رابطه با این موفقیت ها با دوستان هم مدار خودم صحبت کنم، کسی که من رو درک میکنه و یا کلا چیزی نگم
و تصمیم گرفتم اینجا بنویسم
گرچه مشتری داشتن برای خیلی ها عادیه اما برای من که صد خودم رو میگذاشتم اما هیچچچ مشتری نداشتم برای کارم، هرکسی هم پیدا میشد با منت میومد و میرفت و من همیشه ناراحت بودم
اما دیروز من یازده تا مشتری پیدا کردم و یک لحظه هنگ بودم
و امروز دو نفرشون تصمیم قطعی گرفتند که من براشون لباس طراحی کنم
من اینهارو از اون راهی که مقاومت کردم بدست اوردمم
مطمعن تر شدم نسبت به راهم
برای من این دو نفر خیلی ارزشمندن
ذهن همیشه میگرده دنبال دلایل منطقی تا جلوی امیدت و خوشحالیت رو بگیره
من دیگه مثل قبل کمالگرا نیستم، جدیدا سعی میکنم کوچیکترین ایده ای که نسبت به کارم به ذهنم میرسه اجرا کنم حتی اگر بنظر مسخره بیاد یا بی ارزش
این یک تکامله، من از دو نفر مشتری شروع میکنم، حتی یک نفر
بعد اون یک نفر میشه ده نفر، بعد صد نفر، و بعد میرسم به پله های بالاتر
راستش من میگفتم خدایا من میخوام فقط دوره های دوازده قدم رو بخرم، براش تلاش میکنم تو منو راهنمایی کن
فقط کمکم کن منی که هزارتومن هم از خودم ندارم برم تمام دوازده قدم رو بخرم
پدرم مقدار زیادی پول به من داده و من باهاش یک ارز خریدم اما از یک جایی سپردم اون پول رو به خود پدرم و اصلا سمتش نمیرم، خیلی وقتها ذهن من وسوسه شد، خب حالا یک میز میخوام بخرم واسه برش پارچه نیاز دارم این مقدار از روش بردارم…اما الان اصلا اجازه نمیدم به خودم سمتش برم
میخوام از صفر خودم شروع کنم و خداوند این دو نفرو واسم اورده، نشون داد به من و گفت این شروع صفر صفر بدون کمک پدرت
راستش من قبلا در یک غرور واهی و یک خودبزرگ بینی ای بودم که باعث پسرفت من میشد تا پیشرفت
مثلا میگفتم وای در شأن و شخصیت من نیست از این راه مشتری پیدا کنم، در شأن و شخصیت من نیست من بیام سفارش لباس از تو خونه بگیرم
حد و حدود من خیلی بالاتره که من بیام دو قرون پول از این راه بگیرم
و حتی چون من ماشین نداشتم و گواهینامه هم نگرفته بودم، چون جدیدا من گواهینامه گرفتم
میگفتم در حد من نیست سوار اتوبوس و مترو شدن، یعنی من با مترو برم اینطرف اونطرف؟!
کلا یک باور های خیللی بدی داشتم، تو ذهن خودم بقیه رو بی ارزش میکردم که با مترو رفت و آمد میکنن ولی نمیدونستم فقط منم که دارم به خودم آسیب میزنم
وقتی هم میرفتم بیرون بجز اعصاب خوردی چیزی نبود، فقط آدمهای نامناسب میومدن سمت من که من بیشتر پشبمون میشدم از بیرون اومدنم
درمورد کارم هم میگفتم، نهه من باید برم مزون بزنم، پدرم که حمایتم میکنه، هرچی بخوام فراهم میکنه، بعدد من بیام سفارش شخصی از تو اتاقم بگیرم؟! اونم با قیمت خیلی پایین تر؟!
و این شد که کلا استارت نخورد چیزی
و این باور یک دو ساله رو من دارم تغییر میدم، متوجه شدم فقط به خودم و روحیاتم آسیب زدم، چقدر آدمهای اطراف از من دوری میکنند، بخاطر بد رفتاری های من حتی نمیخوان با من صحبت کنن
ولی الان همه چیز تغییر کرده
من فقط بر زیبایی ها توجه میکنم، هرروز صبح که میرم مترو به سمت پارک برای تمرین، هرکسی که سوار مترو میشه خیلی شیک و ظاهر زیبا و من با دیدنشون لذت میبرم
حتی همین امروز صبح یک خانوم خیلی خوش لباسی توی اتوبوس روبروی من نشسته بود، ساعت شیش صبح، خیلی بوی عطر خوبی میداد، لباسهاش اداری بود ولی چقدر زیبا و من با لبخند بهش صبح بخیر گفتم
و بعد که رفتم پارک تک به تک آدمها زیبا هستند، مهربونن، وسط تمرین به من میگفت تو چقدر خوشگلی و چقدر عالی یوگا میکنی منم ازشون تعریف میکنم
گاهی فقط من هستم که ازشون تعریف میکنم و تحسینشون میکنم
استاد گفتند که هرکسی که میاد توی این تظاهرات شرکت میکنه قطع به یقین زندگی اش یک مشکلی داره حالا ثروت یا رابطه یا هرچی
منم در تظاهرات همین سه سال پیش بود فکر کنم یادم نیست دقیق که برای حجاب مردم تظاهرات کردند
اکثر مواقع من در این تظاهرات شرکت میکردم، و یادمه من اونموقع در بدددترین شرایط خودم بودم
افسردگی، کمبود اعتماد بنفس، کمبود احساس لیاقت، رابطه بد با پدرم، حتی یادمه قهر کرده بودم با پدرم و یک ماه تقریبا خونه مامان بزرگم که مادر مادریم هستند بودم و هیچ یک از اعضای خانواده رو نمیدیدم
الان کاملا برعکسه
همه چیز در آرامشه، منی که خوره فیلم و سریال بودم الان تمام روزم در این سایت هستم و پشت میزم
امیدوارم یک روز برسه بتونم دوازده قدم رو کامل بخرم
تمام تلاشم رو میکنم
خداوند را سپاس میگویم