این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-68.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-05 09:44:212024-11-08 05:33:53live | تشخیص اصل از فرع درباره نتایج
4924نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باورهای اصلی داریم و باورهای فرعی. اینکه تکنیکهای بازاریابی را بدونید دنبال پارتی بگردید روشهای فروش را تغییر بدید و خیلی چیزهای دیگر که شما عنوان کردید همه و همه فرعیات هستند ولی غافل از اینکه باورهای اصلی راه مستقیم هستند و به ما کمک میکنند که راه درست را از نادرست تشخیص بدیم. توحید یکی از باورهای اصلی و اساسی و مقدم بر هر چیزه. وقتی شما مهمان یک خونه ای میشید صاحب خونه میدونه اتاقهای نشیمن کجاست حمام کجاست آشپزخانه کجاست چی تو یخچال است انباری کجاست چی توی انباری است و اگه از او بپرسید و چیزی بخواهید را سریع برای شما میاورد ولی اگه خودتون بگردید باید وقت زیادی صرف کنید و ممکن است که آن چیز مورد نظر شما اصلا وجود نداشته باشد و شما بی خود وقت خودتان را تلف کردید. راههای زیادی برای زندگی است و وقت ما محدود، سالهای سال تلاش میکنیم در سن 50 یا 60 سالگی به زعم خود میفهمیم راه را پیدا کردیم ولی دیگر توان برگشتن نیست.
وقتی اصل را بر باور توکل و توحید گذاشته باشید بهترین ماشین در اختیارتان قرار میگیرد و بهترین مسیر و میانبر به شما نشان داده میشود. به آدمهایی راهنمایی میشید که برای شما تبلیغ میکنند تا کسب و کارتان رونق بگیرد. همه چیز دان فقط اوست، اوست میداند که عباسمنش باور واقعی اش چیست من و شما چه میدونیم ما فقط گفته های عباسمنش ها را میشنویم ولی تنها او از رگ گردن هم به عباسمنش نزدیکتر است. اوست که میداند من و شما از کدوم راه بریم به سعادت میرسیم درس بخونیم بهتره یا نخونیم با فلانی ازدواج کنیم یا فلان کسک. من و تو مو میبینیمو خدا پیچش مو. وقتی اصل اصل توحید و یکتاپرستی را باور داشته باشی در صراط المستقیم قرار میگیری و در صراط المسقیم ای دل کسی گمراه نیست تو به سمت درست هدایت میشی ابزار لازم برای تو به سمت تو هدایت میشن و تو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار میگیری. مکان مناسب و زمان مناسب را ما نمیدانیم یا ناقص میدانیم یا اشتباه میپنداریم.
ممنون از همه دوستانی که پیامهای عالی گذاشتند و همچنین از استاد عزیز متشکرم.
من از طریق تاپ لایو اینستاگرام با استاد عباس منش آشنا شدم٫
در این زمنیه مطالعات زیادی داشتم و قبل از مهاجرت کلاس های آقای دکتر شیری را در ایران شرکت میکردم٫ وقتی داخل سایتتون چرخ زدم دیدم فوق العاده است٫ نمیدونم چرا من تا الان شما رو کشف نکردم!!!
در پاسخ به سوال مسابقه میتونم بگم که از نظر من عشق و علاقه به هدف و تعهد به آن مهمتر از هر چیز دیگری هست٫ اگه عشق و علاقه نباشه الهامی وجود نداره که بتوان به آن عمل کرد٫
حدود ۱۰ صفحه از کامنت اعضا را که خواندم متوجه شدم این سایت در چه سطح بالایی قرار دارد٫ ولی نمیدونم چرا من تا الان هیچ اسمی از شما نشنیده بودم٫
من از سال ۸۹ به آمریکا مهاجرت کردم و در گینزویل زندگی میکنم
به هرحال امیدوارم شما را روزی از نزدیک در تمپای زیبا ببینم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم که فرمانروای تمام جهانیان است.
سلام عرض می کنم خدمت استاد عباسمنش عزیزم و تک تک اعضای خانواده صمیمی عباسمنش. خیلی خوشحالم که بعد از مدت ها این مسابقه باعث شد که بیام اینجا و کامنت بگذارم. البته خیلی وقت ها به سایت سر می زنم و از خوندن مطالب مفید و کامنت ها لذت می برم ولی در کامنت گذاشتن تنبلی می کنم.
در پاسخ به سوال این مسابقه نظر من اینه که دلیل اینکه افرادی مثل استاد عباسمنش بدون اینکه تبلیغی برای کارشان بکنند همواره کسب و کارشان رو به رشد و پیشرفت است و نتایج بسیار متفاوتی نسبت به کسانی می گیرند که مدام در حال هزینه کردن و تقلا برای تبلیغ کالا یا کسب و کارشان هستند این است که چنین رشد و پیشرفتی قطعا از یک باور عمیق و قدرتمند و یک اطمینان خاطر درونی نشات می گیرد. اعتماد به خود و توانایی های خود و همچنین اطمینان خاطر از قابلیت ها و ارزش فراوانی که کالا یا محصولی که به دیگران عرضه می کنی، داراست. همچنین ایمان قلبی بسیار زیاد به نیروی برتری که همواره هدایتگر توست، نیرویی که می تواند با بی شمار دستانش طوری کسب و کار تو را گسترش دهد که برای افرادی که دنبال راه های منطقی و روش های خاص تبلیغات هستند، باور کردنی نیست!
استاد عباسمنش با فایل های بسیار زیادی که تولید کردند و بارها و بارها از موفقیت ها و پیشرفت های چشمگیر خود برای ما گفتند و حتی به تصویر کشیدند نمونه ی واضحی از کسانی هستند که به ما ثابت می کنند نیرویی فراتر از آنچه ما فکر می کنیم پشت تمام این موفقیت ها و پیشرفت هاست! نه تنها استاد عباسمنش بلکه بارها و بارها شاهد موفقیت افرادی بوده ایم که هرگز به دنبال تبلیغات و خودنمائی و استفاده از روش های عجیب و غریب برای معرفی و تبلیغ خود یا محصول خود نبوده اند و فقط با عشق فراوان و اطمینان 100 درصد به مسیری که در آن پیش می روند و هدفی که به زندگیشان معنا و مفهوم می بخشد، با قدرت به راهشان ادامه می دهند و تنها به خداوند یا آن نیروی برتر درونی خود توکل و ایمان دارند و با هیچ افت و خیز و فراز و نشیبی خود را نمی بازند و همواره امیدشان را حفظ می کنند.
کسانی که هرگز اجازه نمی دهند شک و تردید حتی ذره ای آنها را از مسیرشان و هدفشان باز دارد.
کسانی که به کارشان عشق می ورزند و می دانند برای ماندگار شدن باید اول به قلب ها وارد شوی و اعتماد و اطمینان را در دیگران به وجود بیاوری، که این هم لازمه این است که کارت را با دل و جان و عشقی عمیق و مداوم دنبال کنی. اینکه مردم بدانند کالایی که دارند برای آن هزینه می کنند ارزش این هزینه کردن را دارد و حاضر باشند با جان و دل این کار را برایش بکنند. همین ایجاد اطمینان در دیگران و رضایت خاطر از خرید باعث می شود که همان افراد مُبلّغ محصول یا کسب و کار تو باشند و کم کم و آرام آرام کسب و کارت همه گیر می شود بدون اینکه تو تبلیغی برای کارت کرده باشی یا حتی هزینه ای برای تبلیغات متحمل شده باشی.
همچنین قانون تکامل را هم نباید فراموش کرد. این که تبلیغات نشانه این است که افراد می خواهند در مدت زمان بسیار کوتاه، بدون اینکه تکامل خود را طی کنند به موفقیت چشمگیر برسند و کسب و کارشان گسترش پیدا کند. معمولا چنین کسب و کارهایی یا چنین محصولاتی که با تبلیغات بسیار به مردم معرفی می شوند شاید مدت کوتاهی در اوج باشند و به محض اینکه دیگر برایشان تبلیغ یا هزینه نکنی دوباره فروششان کم می شود و یا کسب و کار افت می کند. پس تبلیغات گسترده و آنچنانی نمی تواند دلیل موفقیت هیچ کسب و کاری باشد. باید به نیرویی فراتر و قدرتمند تر از اینها وصل بود و ایمان و اطمینان داشت که همان نیرو می تواند همه کار برای تو انجام دهد.
تنها خداوند برای بنده اش کافی ست… خدایی که فرمانروای تمام جهانیان است. خدایی که از راه هایی که حتی فکرش را هم نمی کنی نعمت و برکت و ثروت را به سوی تو سرازیر می کند به شرط ایمان و تقوا… اعتماد 100 درصد به خداوند باعث اعتماد به نفس فراوان در تو می شود و اینگونه است که با دلی قرص و ایمانی محکم در مسیر کسب و کارت پیش می روی و می دانی که با هر قدمی که بر می داری تکامل خود را طی می کنی و قدم های بعدی برایت واضح تر و مشخص تر می شود. و همواره از مسیرت لذت می بری و حال خوب و احساس خوبت را به نتایج گره نمی زنی.
افرادی که ایمان فراوان به خود و توانایی های خود و خدای خود دارند حتی اگر در جزیره ای دور افتاده هم باشند، می دانند که می توانند کسب و کاری راه بیاندازند و ایده هایشان را پرورش دهند و مدام در حال رشد و پیشرفت باشند و کم کم کسب و کارشان همه گیر می شود. چون این افراد موفقیت و رشد کسب و کارشان را وابسته به عوامل بیرونی نمی دانند بلکه دنبال عوامل درونی برای گسترش توانایی ها و ایده ها و موفقیت و پیشرفت خود و کسب و کارشان هستند.
اینها مواردی بود که من به یاد آوردم و دوست داشتم با شما دوستان عزیزم به اشتراک بگذارم.
با آرزوی سلامتی، موفقیت، ثروت و سعادتمندی و عشق پایدار برای استاد عزیزم و تک تک اعضای دوست داشتنی خانواده صمیمی عباسمنش
تو کتاب شاهکلید ثروت اثر ناپلئون هیل گفته شده: “بزرگترین نیرو و قدرت ناملموسه”
راجع به درخت بلوط تنومندی صحبت شد که هزار یا ملیون ها آدم هم نمیتونن بسازنش در حالی که قدرتی ناملموس اون رو از یک دانه بلوط پرورش داده٫ واقعا این قدرت چیه که نمیبینیمش و امثال ادیسون ها و انیشتن و عباس منش ها خودشون رو واگذار کردن بش٫ به نیروی درونی خودشون پی بردن و در زمینه کاری عباس منش هم عباس منش گذاشته افراد خودشون جذب بشن٫ گذاشته کسی که “آماده دریافت آگاهی” هست جذب سایت و مطالبش بشه
اگه عباس منش بیاد و تبلیغ کنه چی میشه؟ کسی که آماده این آگاهی نیست میاد وارد سایت میشه بر فرض کمی هم ادامه بده، وقتی آماده نیست، میگه اینا چرت و پرته چون ذهنش واقع گرایانست و از قدرت ناملموس خبری نداره که عباس منش داره توی کل دوره های به نوعی از این قدرت واحد ناملموس بهمون میگه که چنگ بزنیم به ریسمانش و خودمونو مثل خودش واگذار کنیم بهش٫ حالا همین فرد میاد حاشیه سازی هم میکنه به دو نفر که آماده دریافت آگاهی هستن و در جایی صحبت عباس منش هست میاد و مداخله میکنه که عباس منش چرت میگه و دکون باز کرده در حالی که میبینیم دکون رو کیا باز کردن هر روز تبلیغ٫ ویدیو های تبلیغاتی آنچنانی و٫٫٫ عباس منش به این قدرت ناملموس ایمان داره خودش روزی رسان عباس منشه و روزی رسان “افراد آماده دریافت آگاهی” پس تبلیغ نمیکنه برای همین دیگران میان و به دلیل حرف های نامربوط در زمان لایو، کامنت هارو میبندن ولی عباس منش به دلیل درخواست دوستان از عدم شلوغ شدن قسمتی از صفحه موبایل و حواس پرتی این درخواست رو از عباس منش میکنن٫
و خوشحالم از این گنجینه بزرگ ثروت که استاد دستی از دستان خدا شد تا
این گنجینه راحت بدستمون برسه این باوراتون خیلی عالیندو بخدا قسم من ابتدای شروع کارم تو زمینه خدمات فنی از همین باورها خیلی پیشرفت کردم ولی با گذار زمان با توجه به ورودی های غلط باورام عوض شد ومن کاهش درامد داشتم تا این که با سایت اشنا شدم در ابتدا بزارید یک تجربه از خودم بگم این که من با سرمایه یه کیف ابزار 50 هزار تومنی سال 90 شروع کردم که شکر خدا الان یه خونه 700م و سرمایه و ابزار کار وماشینو و…به لطف خدا دارم اینکه اون اوایل وقتی کارم سبک بود و با توکل به خدا شروع کردم به صورت خیلی اتفاقی به شخصی اشنا شدم که مسءول خرید یه موسسه خیلی بزرگ بود که نمیخواهم نام ببرم ولی در این حد بگم که این موسسه بانک شخصی و گردش مالی میلیاری روزانه داشت و اون شخص یه سری کارهای عالی و سفارشات خوب برام می اورد(او شخص رو خدا هدایتش کرده بود به سمت من)و من هم تو کیفیت و زیبایی کارم سنگ تموم میزاشتم بعد از کارهای متعدد و زیاد با یکی از همکارمون که نزدیک همون موسسه کار میکرد و خیلی مغازه بزرگ و شیکی داشت با چند پرسنل و نیرو واسم و رسم به من گفت چه خبر سفارش داری منم گفتم شکر خدا یه چند وقتیه با فلان موسسه کار میکنم سفارشهای خوبی دارم وقتی من اینو گفتم دهنش از تعجب باز موند وگفت راست میگی گفتم اره چه طور مگه گفت ما چند ساله با این همه بزرگیه شرکتمون با این همه سعیمون نتونستیم حتی یه کار کوچیک از این موسسه بگیریم( موسسه ای که تمام سفارشات کاریش با مناقصه و در سر واگذار میشه) حتی با قیمت پایین تو چطوری این کار های بزرگ رو براشون کردی گفتم هیچی من کاری نکردم خودشون اومدن سراغم و سفارش دادند (که البته خدا فرستاده بود)و من فقط وظیفه توکل رو داشتم و خلا صه از این جور سفارشات بدون خرج 1000تومن تبلیغ که سر وپشت سر برام میومد که حتی شبها مجبور بودم توی کارگاهم بخوابم .
حالا من میخوام از دوستمون این سوال رو بپرسم که ایا 1400سال پیش که نه اینترنت نه موبایل نه تلوزیون ونه رادیو و نه هیچ چیز دیگه وجود داشت چگونه از سراسردنیا برای دیدن پیامبر میومدنند از چین هند ایران وصدها کشور دیگه مگه پیامبر تبلیغ کرد مگه از تلوزیون ورادیو مشهور شد ؟مگه از تلگرام و اینستگرام مشهور شد؟یا اینکه تبلیغات داشته ؟خوب اینا چیو نشون میدهند .توی این 8 ساله شغلم خیلی به من گفتند تبلیغ کن ومن گفتم از پس همین مشتریام هم برنمیام چه برسه بخوام مشتریهای بیشتری را ساپورت کنم .یا نمونه خیلی خیلی واضح ان در زمان حال شرکت خودرو سازی تسلا است که هزاران هزار بار تحسین و تعریف داره که در زمان دو هفته 400هزار پیشفروش خودرو را به نام خود ثبت کند اونهم پیش فروشی که یه ساله دوساله تحویل میده که همیچین رکورد پیشفروشی رو تو تارخ نداشتیم. و این شرکت هیچ تبلیغی نداشت و این در حالیه که دو شرکت بزرگ بنز و بی ام و با سابقه 100 ساله تو صنعت خودرو سازی و این همه هزینه های سنگین تبلیغات همچین پیشرفتی رو نداشتند در حالی که تسلا فقط طی 7 سال خودرو سازی به این جایگاه رسیده و اینقدر ریس این شرکت بزرگ فکر میکنه که رییس این شرکت به نام ایلان ماسک گفته بود چرا فقط ناسا موشک هوا میکنه شرکت من هم باید این کار رو انجام بدهد و الان خیلی از موشک های شرکت ناسا توسط تسلا پرتاب میشود.و ایا این شرکت تبلیغ کرد ؟و ایلان ماسک گفت که ما هزینه تبلیغ رو صرف پیشرفت و تحقیق و توسعه میکنیم که الان جوری شده که همه ی مردم براش تبلیغات لنجام میدهند و میانند اونایی که ماشنشو گرفتن توی یو تیوب و دیگر شبکه ها تبلیغ ماشینو انجام میدهند پس به نظر من بزرگترن تبلیغ فقط تو حید است که خدا رو مشتریت ببینی خدارو مدیر بیزینست بدونی خدارو همه چیزت بدونی من به عنوان شخصی که به استقلال مالی رسیده ام این حرف رو میزنم .
در پناه رب العالمین وهاب شاد موفق ثرتمند و موفق باشیدبا تشکر
قانون دنیا به احساس خوب پاسخ میدهد استاد گفتن احساس عالی اتفاقات عالی.احساس عالی استاد هم بخاطر تعهدی که نسبت به تغییر باورهاش داشته متعهد بوده که توجه اش را به اتفاقاتی که خوش آیندش می باشد بگذارد و به این شکل اتفاقات عالی را برای خودش خلق می کرده و منجــــر به نتایج عالی استاد شده.باور به اینکه من توانائی خلق زندگی دلخواهم را دارم شاه کلید بهشتی ست که الان استاد تجربه می کند.
من نمیتونم بگم که خدا نشسته و عصای موسی به دست من داده تا من بنشینم تو خونه و هر چیزی از ذهنم میگذره رو با عصای اعجاز امیزم ، جان ببخشم و از تجسم خودم بهش روح بدم و بگم موجود شو، و اون کسب و کار و حساب بانکی هم به طرفه العینی ، عینیت و جسمیت پیدا کنه و سیل پول رچ به حساب من واریز کنه٫٫٫
و از سوی دیگه الان فهمیدم که همه چیز ابزار و روش هم نیست، تا بحال که خدا رو خالقی میدیدم که چند میلیون سال نوری قبل بیزینس یا تفریح کره زمین رو برای خودش استارت زده و دیگه همه چیز طبق روال ماشینی پیش میره و کاری نداره با این موجودات رو کره ی خاکی، بهشون اختیار داده برید حال کنید، اونام خودشون تولید مثل میکنن و با جنگ و صلح و آتش و گل باهمدیگه معاشرت میکنن، صداشونم درنمیاد، مگه اینکه اون وسط مسطا یکی خیلی عجز و ناله کنه و مظلوم واقع شه و خدا رو با نوای بلندتری صدا کنه، بلکه خدا بشنوه صداشو و دلش بسوزه و یه حرکتی بزنه براش، سلامتی یا پول یا رابطه رو بهش ارزونی کنه٫٫٫این تصورات قبلیم بود و در مورد بیزینس هم فکر میکردم خدا که کار خاصی نداره با کسی، پس برای موفقیت یه تیم خوب و یه جان یک نفس و یک تلاش بی وقفه لازمه ۷ روز هفته و هر ۲۴ ساعت بتازه و از تمام روش های گذشته و نوین استفاده کنه و خلاقیت و نواوری و هم بزنه تنگش ، مدام رقبا رو چک کنه و دنیای جدید رو رصد کنه، بلکه بتونه سری دربیاره ٫٫٫اما الان میگم فقط به احساس توجه بشه که قدم اول از یک مسیر گفته میشه،بعد با راه ها و ابزار ها اشنا شد که همانا دستی هستن از دستای خداوند و نه بیشتر، و بعد خدا براحتی راه رو روشنتر و روزی رو فراخ تر میکنه، به شرط ایمان ، به شرط تعهد،
اگر بخوام سلیس تر بگم میتونم اینطوری توضیح بدم که ابزارها و راهکارها و ایده ها و یادگرفتنشون و بکار بردنشون میتونن کمک کنن برای بزرگ شدن ذهنمون و ایده گرفتن یا بعبارتی بزرگ شدن ظرف مون، اونها قرار نیست حتما جواب بدن و تبدیل بشن به پول،بخصوص اگر با این نگاه که من چون تبلیغ کردم و یا چون ارتباط بیشتری گرفتم پس قطعا جواب میگیرم(چیزی که قبلا خودم فکر میکردم) و از طرفی چون به اون دستان خدا وابسته میشدیم و همه چیز رو در اون میدیدیم و بی نتیجه میموند ،چون طبق گفته ی خداوند واگزار میشیم به همونها،و بعد تعجب میکنیم که چرا جواب نداد٫
پس نظر من این هست که باید ایده ها و روش ها رو با این دیدگاه ، دید که ظرف خودمون رو بزرگتر کنیم و خدا رو از زاویه های بهتری ببینیم، اون روشها میتونن جواب بدن و یا نه
باید حرکت کرد و قدم گذاشت و تست و تجربه کرد، اما دیدگاه و چشم ذهن رو نَبست، و بدون ترس یا نگرانی از بیرون گود و سطحی بالاتر، از نگاه خداوند به راه و مسیر چشم انداز ایجاد کرد و نظر کرد تا جواب رو بهتر دید٫
به نام خدای همهی آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست.
سلام
من داشتم همون موقع که به این دو فایل نگاه میکردم و حسین جان داشت توضیح میداد، نکاتی رو یادداشت میکردم که الان راحتتر بتونم سوال مسابقه رو جواب بدم. امیدوارم بتونم به مختصرترین و در عین حال کاملترین شکل ممکن این کار رو انجام بدم.
اول از همه میخوام بگم که استفاده از ابزار و یاری خواستن از خدا منافاتی با هم نداره. همهی ابزارها خودشون آفریدهی خدا هستند تا ما بتونیم راحتتر زندگی کنیم. این قانون غیر قابل تغییر الهیه که ابزارها روز به روز در حال گسترش و پیشرفت هستند. چیزی که خیلی اهمیت داره، نحوهی استفادهی ما از این ابزارهاست. خیلی از اوقات این ما هستیم که از ابزارها استفادهی نادرست میکنیم و انتظار نتایج خوب داریم. استفادهی صحیح از ابزارها هیچ منافاتی با قوانین الهی نداره. خداوند همواره ارادهی خودشو با ابزارهای مختلف عملی میکنه. این ابزارها گاهی انسانها هستند و گاهی چیزهای دیگه.
یکی از مهمترین باورهایی که باید در مورد این سوال وجود داشته باشه «باور گسترش جهانه». جهان روز به روز و حتی ساعت به ساعت در حال گسترش و پیشرفته و این روند به طور مداوم داره ابزارهای جدیدی رو ایجاد میکنه که همه با ارادهی الهی ایجاد شدن. ولی نکتهی مهم اینجاست که نحوهی استفاده از این ابزارها باید کاملا متناسب با رسالت اون ابزار باشه. مثلا ما هم با قاشق میتونیم غذا بخوریم هم با کفگیر!! ولی مسلما ابزار کفگیر برای این کار ساخته نشده و استفاده از اون در این امر مشکلاتی رو به وجود میاره.
مارکتینگ یا همون بازاریابی که البته اشتباها به این صورت ترجمه شده و من از این ترجمه خوشم نمیاد؛ خودش یکی از اون ابزارهای دنیاییه که در اثر گسترش جهان به وجود اومده و کاملا مثل همهی علمهای دیگه از آفریدههای الهیه.
بهتره یکبار تعریف «مارکتینگ» رو با خودمون مرور کنیم:
مارکتینگ، مسئولیتی اجتماعی و فرا اجتماعی در تحقیق و شناخت نیازها و خواستههای انسانها و توسعهی راهکارهای هرچه بهتر، باکیفیتتر و سریعتر جهت رفع این نیازها و خواستهها و در نهایت گام برداشتن به سوی جامعهی آرمانی و رفاه میباشد.
به دوستی که سوال اصلی رو پرسیده باید بگم که من حداقل در این تعریف، نشونی از چیزایی که شما گفتی نمیبینم. علت این امر دو چیز میتونه باشه:
۱. علم مارکتینگ دچار تحریف شده
۲. ما از این ابزار الهی به درستی استفاده نمیکنیم.
که مورد دوم صحیحه.
در واقع علم «مارکتینگ» یک سری بخشهای اصلی داره که توی تعریفش هم اومده و یک سری فرعیات داره که بعدا به اون اضافه شده مثل «تبلیغات».
اصول بازاریابی:
شناخت انسانها به عنوانی موجوداتی که دائم در حال تکاملاند.
شناخت و تحلیل نیازها و خواستههای این موجودات در حال تکامل.
ایجاد با کیفیتترین، بهترین و سریعترین راهکار ممکن برای ارضای این نیازها و خشنود و شاد کردن انسانها.
کمک به ایجاد جامعهی آرمانی و حرکت به سمت رفاه اجتماعی.
مسئولیتپذیری اجتماعی و پایبند بودن به اصول انسانیت، حفظ محیط زیست و …
فرعیات بازاریابی:
فروش، تبلیغات، بستهبندی، قیمتگذاری و …
پس فهمیدیم که اولا ما برداشت اشتباهی از علم «مارکتینگ» داشتیم. و دوما همونطور که حسین جان هم در کلیپ میگه تفاوت است از زمین تا آسمان بین پرداختن به اصول و پرداختن به فرعیات. تبلیغات قطعا جزء فروع مارکتینگ هست و علم جداگانهای نیست بلکه بیشتر از علوم روانشناسی در جهت بد استفاده کرده. مثلا ما همین الان توی ایران تبلیغاتی داریم که اصول انسانیت رو زیر پا میزاره. شرکتی میاد یک بیسکوئیت رو به شکلی تبلیغ میکنه که از نظر روانی، کودکان رو تحت تاثیر قرار بده و به والدین فشار بیارن که حتما اون رو براشون بخرن. و جالب اینکه چنین تبلیغی در کشور ایالات متحدهی آمریکا ممنوعه.
تفاوت بین پرداختن به اصل و پرداختن به فرع مثل تفاوت بین «حل مسئله» و «استفاده از مسکن» هست. وقتی شما به اصل میپردازی یعنی مصممی که مسئله رو ریشهای حل کنی ولی وقتی به فرع میپردازی یعنی داری دنبال مسکن میگردی.
مثلا شما ممکنه چندروزی باشه که سردرد داری. توی این چندروز میتونی برای آروم نگه داشتن دردت هر ۸ ساعت یکبار ژلوفن بخوری یا اینکه میتونی منشاء درد رو پیدا کنی و برای همیشه خودتو راحت کنی.
یکی دیگه از تفاوتهای اصل با فرع در اینه که راهحلهای اصلی معمولا دیرتر اثر میکنن ولی اثرشون دائمیه. راهحلهای فرعی معمولا سریع اثر میکنن ولی خیلی زود اثرشون محو میشه. برای همینه که اگه دقت کرده باشین شرکتهای که به تبلیغات بیشتر از اصول اهمیت میدن اون اوایل کار مشتری زیاد دارن و یه نمودار رو به بالا طی میکنن ولی بعد یه مدت با مخ به زمین میخورن. اصلا بحث ما بحث نتیجه هم نیست، بحث انسانیته. شرکتی که تبلیغات در راس امورش باشه قطع به یقین انسانیت رو زیر پا میزاره.
وقتی یک شرکت در اوایل کار به صورت دیوانهوار تبلیغ میکنه، من مشتری ممکنه یه بار گول بخورم، ممکنه دوبار گول بخورم ولی در نهایت وقتی میبینم که کیفیت محصولاتش همپای تبلیغش نیست اونو بایکوت میکنم و برای یه کسب و کار هیچ چیز بدتر از این نیست که مشتری بایکوتش کنه. در نهایت و در بلندمدت، کیفیت و خدمات به همهی چیزهای دیگه برتری پیدا میکنه.
از طرفی همونطور که حسین جان گفت تبلیغات معمولا از هزینهبرترین بخشهای یک کسب و کاره. این همه هزینه فقط برای زیر پا گذاشتن انسانیت. آیا به نظرتون ارزشش رو داره؟ یعنی در این بازی نه تنها پولمون رو میبازیم بلکه اخلاق رو هم میبازیم و هیچ چیز بدتر از این نیست. اگر هزینهای که برای تبلیغات میشه رو به بخشهای مثل رفاه کارکنان، تحقیق و توسعه، توزیع بهتر و … اختصاص بدیم، من با ایمان کامل میگم که قطعا در آینده میوهی شیرین و حلال اون رو میچشیم.
در مورد سئو هم قضیه به همین شکله. اگه دقت کرده باشین سئو تنها کاری که برای اون شرکت میکنه اینه که براش زمان میخره. مثلا ما وقتی یه کلمهای رو توی گوگل سرچ میکنیم، خب مسلما اول سراغ سایتهای بالاتر میریم ولی اگه سایت اول مارو راضی نکنه میریم سراغ بعدی، اگه بازم نه بعدی و این روند همینطور ادامه پیدا میکنه. مشتری هیچ وقت از جستجو برای بهترین انتخاب خسته نمیشه. اینو همیشه یادتون باشه.
نکتهی بعدی اینه که تبلیغات بیمورد حتی یه جورایی پرستیژ شرکت شما رو زیر سوال میبره. مثل اینه که گدایی کنی یا التماس کنی. از نظر من با گدایی هیچ تفاوتی نداره. دقیقا مثل اون شخصیه که توی خیابون جلوتو میگیره و میگه تو رو خدا به من بیپول کمک کن. باور کن دقیقا همونه. مثل شخصیه که میره خواستگاری و توی جلسهی خواستگاری به دختر خانم میگه که: باور کن من همونیم که میخوای! من خیلی آدم خوبیم! من یه فرشتهام! تو باید به من جواب مثبت بدی!
چنین تصویری چقدر براتون عجیبه؟ تبلیغات بیمورد هم دقیقا همینطوره.
نکتهی بعدی اینکه هرکس مشتری یک کسب و کار میشه دیگه جزء خانوادهی اون کسب و کار محسوب میشه. با کارمندان اون کسب و کار تفاوتی نداره. کسب و کاری که از تبلیغات بیمورد استفاده میکنه داره دقیقا این پیغام رو میده که من میخوام مشتریام انسانهای سادهلوح و احمق باشن. یعنی انسانهای سادهلوح و احمق خانوادم باشن. در اصل داره به خودش ضربه میزنه. اونایی که فکر میکنن زرنگن در واقع فقط فکر میکنن زرنگن ولی در اصل هر عملی انجام بدن به خودشون میکن.
بحث ظاهر که حسین جان مطرح کرد برای من هم خیلی جالبه. کسی که به صورت اغراق آمیز میخواد خودشو با لباسای اداری و … موجه نشون بده یا عزت نفس پایینی داره یا کیفیت محصولش پایینه و مجبوره حواسها رو به سمت دیگهای پرت کنه. نمونهی جدید و بینظیرش «ویتالیک بوترین» هست. این جوان روسی رو که آدم میبینه کیف میکنه. با اینکه توسعه دهنده و سازندهی اصلی بزرگترین سیستم کامپیوتر غیر متمرکز دنیا بر بستر بلاکچینه یعنی همون «اتریوم»، ولی همونطوری که هست توی برنامههای حتی مهم تلویزیونی ظاهر میشه. مثلا با یه تیشرت و شلوارک و … در واقع اون کسیه که تمرکزش بیشتر روی محصول و سیستمشه تا این فرعیات.
در نهایت میخوام بگم که همهی این اعمال اشتباه از یه باور خیلی اساسی سرچشمه میگیره و اون باور کمبوده. ما دائما فکر میکنیم همهچیز در حال تموم شدنه. همهی ایدههامونو حالا میدزدن یا خیلی دیگه از این فکرها. برای همین شیطان همینطور پشت سر هم نجوا میکنه که عجله کن عجله کن. مشتری رو سریع بدست بیار، وارد جزئیات محصولت نشو، زیاد دقت نکن و خیلی چیزای دیگه. نقطهی مقابل اون باور فراوانیه که خیلی باور مهمیه. خیلی مهمه. این باور حتی پاشنهی آشیل خودمم هست. چون سختترین باورهاست. دیرتر از هر باور دیگهای میشه ساختش و خیلی مقاومت میکنه. امیدوارم هممون بتونیم روی این باور بهتر کار کنیم.
من سعی کردم زیاد به این سوال دوستمون ماورایی جواب ندم و بیشتر از خود علم کمک گرفتم. امیدوارم مورد پسند باشه.
تمام آموزه های که به اکثر ماها یاد دادند این بوده که شما اگر بخواهید کسب و کار موفقی داشته باشید باید مکان خوبی و گل شهر باشه یا با افرادی کار بکنید که نفوذ داشته باشند و تبلیغات هم که عامل اصلی بود اینها عواملی بود که توسط خانواده، مدرسه، دوستان، تبلیغات و تلویزیون به ماها یاد داده شده و ماها باورمون این بوده که اگر بخواهیم موفق بشیم باید از این راهها باشه و درکش برای ما خیلی سخته که عامل یا عوامل دیگه ای هم هست ، حالا یک نفر که ما میشناسیمش امده سنت شکنی کرده و یک کاری انجام داده که با تمام این چیزهایی که سالها یاد گرفتیم مخالف بوده و برامون قابل درک نیست که چه عاملی یا عواملی باعث موفقیت شما شده، با توجه به اینکه فایلهای زیادی هم از شما گوش دادیم باز برای تغییر باورمون کافی نبوده و هنوزم دنبال موفقیت با عواملی که یاد گرفتیم هستیم و داریم با قدم زدن با شما یاد میگیریم که آقا یکنفر اینکارو کرده پس ماها هم میتونیم، حالا چه عاملی باعث شده شما به این موفقیت برسید و هیچکدوم از اون عوامل رو هم اجرا نکردید چی هست نمیدونم!؟ بنظر من توحیدی بودن شماست که بغیر از خدا به هیچکس وابسته نبودید و با کمک خدا تونستید به این موفقیت برسید چون اونه که تمام عوامل برای موفقیت شما فراهم کرده و همه کهکشان در اختیار شما قرار گرفته و دستان خدا برای شما زیاده ، و شما به این ایمان عمل کردید بهتون الهاماتی شد که شما پله های ترقی و موفقیت را قدم به قدم طی کردید
یادمه کمتر از یک سال پیش، به طور جدی تصمیم گرفتم که روی باورهام و آن چه استاد می گن، کار کنم. با این که به اندازه ی کافی پول نداشتم، شروع کردم به تهیه ی دوره های استاد و دوره ی فوق العاده ی عزت نفس رو تهیه کردم. روزها و شب ها روی اون کار کردم و به خودم تعهد دادم که تا یکسال آینده وضع مالی خودم رو تغییر بدم. هر روز که سوار ماشینم می شدم تا برسم سر کار، این دوره ی فوق العاده رو گوش می کردم؛ هر روز و هر روز. چون می دونستم که قبل از هر چیزی باید روی موفقیت و احساس لیاقتم کار کنم. هر روز صبح زود از خواب بلند میشدم و طلوع خورشید رو نگاه می کردم و به فایل های صوتی که خودم ساخته بودم گوش می کردم. باید اعتراف کنم که توی این مدت اتفاق خاصی نیفتاد؛ با این که فایل های صوتی که ساخته بودم، واقعا حرفه ای و تاثیرگذار بودن… من فکر می کردم که اگه بشینم توی خونه یا این که هر روز به صدای استاد گوش کنم، معجزه اتفاق می افته، غافل از این که عامل اقدام رو فراموش کرده بودم. حس کردم که باید کاری بکنم، ولی نمی دونستم که دقیقا چه کاری. می دونستم که باید اقدامی بکنم و فقط نشستن و حس خوب ایجاد کردن به تنهایی کارساز نیست. رفتم سراغ فایل های افراد دیگه ای که می خواستن به طور عملی و با ارائه ی راهکارهای عملیِ فلان و فلان، راه درست ثروتمند شدن در ایران رو آموزش بدن. یادمه که برای تهیه ی اون ها، حتی وام گرفتم تا ببینم که دقیقا چی می خوان بگن. خوب سخنان باارزشی از اون ها یاد گرفتم، ولی اتفاقی که افتاد این بود که آرام آرام باز هم نسبت به هدفم سرد شدم. روزی چشم هامو باز کردم و دیدم که دور و برم پر شده از اطلاعاتی که همش تبلیغات و اینستاگرام و تلگرام و این جور چیزاست. حتی یادمه ایده های خیلی خوبی داشتم، ولی انگار یه چیزای بزرگ دیگه ای وجود داشت که مانع حرکت من می شدن. یادمه که همون روزا همش این فکر توی سرم می گذشت که یه نفر مثل استاد عباسمنش هست که ادعا می کنه که بدون این چیزها موفق شده. با خودم گفتم اگه به فرض روزی با این تبلیغات موفق بشم و تمام سرمایه ام رو بذارم روی تبلیغات، و اگه روزی برسه که صاحبان این رسانه های اجتماعی تصمیم بگیرن که این اَپ ها یا سایت ها شونو جمع کنن، اون وقت تکلیف موفقیت من، کسب و کار من و … چی می شه؟ باید چه کار کنم اون موقع؟ … فهمیدم که عامل موفقیت چیز دیگه ای هست، فهمیدم که باید روی چیز دیگه ای سرمایه گذاری کنم. اصلا از اون روز متوجه شدم که حتی هیچ شغلی در دنیا وجود نداره که منو ثروتمند کنه؛ هیچ سایتی، هیچ سامانه ای و هیچ ابزار تبلیغاتی وجود نداره که باعث ثروت و خوشبختی من بشه. اون روز متوجه شدم که تنها عاملی که می تونه باعث موفقیت بشه، خودم، افکارم و باورهام هستن. اعتقاد به خداوندی که همه چیز در دست اونه. به قول استاد که در دوره ی عزت نفس می گن: اعتقاد به خدایی که همیشه با منه، عاشق منه، به فکر منه، منو تنها نمی ذاره، هیچ وقت منو قضاوت نمی کنه… اعتقاد به این خداونده که منو خوشبخت و ثروتمند می کنه و نه هیچ ابزار تبلیغاتی دیگه… ایام عید امسال بود که من توی این حال و هوا بودم که بهم الهام شد که برم و فایل های «چگونه فکر خدا را بخوانیم» و«رویاهایی که رویا نیستند» رو تهیه کنم. نمی دونم چه طوری و با چه ذوقی کلمه به کلمه ی این کتاب ها رو خوندم، و یادمه که به شدت روی من تاثیرگذار بودن. (پیشنهاد می کنم دوستان بدون هیچ پیش داوری این کتاب ها رو بخونن و راجع به مطالب اون فکر کنن.) این هدایت انگار داشت کامل و کامل تر می شد…همون ایام بود که توی یکی از مطالب استاد با این آیه آشنا شدم و امروز که دارم این مطلبو می نویسم، روی دسکتاپ کامپیوترم اونو قرار دادم و بهتره بگم روی قلبم اونو حک کردم و اون هم این آیه است: «ولسوف یعطیک ربک فترضی»(سوره ی ضحی آیه 5) «و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی.» این آیه از تمام اون مطالبی که من در مورد بازاریابی و تلگرام و اینستاگرام و … آموزش دیده بودم، باارزش تر بود. از اون روز این آیه رو گذاشتم جلوم و با این باور جلو می رم. نمی دونم شمایی که دارین این مطالبو می خونین، شاید این آیه هم سرنوشت و روزی شما بوده که اگه این طوره بهتون تبریک می گم. و بعد از اون آیه و حس و حال عجیبش بود که من باور کردم که می خوام کسب و کار خودمو داشته باشم، با اعتماد و اتکا به خداوند و نه هیچ سایت و یا کانال و یا حتی فرد دیگه ای. این روزها ایده ای بهم الهام شده و دارم عاشقانه روی اون کار می کنم و بی نهایت شاد و خوشحالم. این بار علاوه بر این که روی آموزش های بیرونی کار می کنم، یاد گرفتم که باید در اولویت اول، روی باورهای خودم کار کنم، و به طرز عجیبی قبل از این که بخوام راجع به مشکلاتی که برام پیش میاد تحقیق کنم، زمینه های پاسخ اون برام فراهم میشه. نمی دونم چرا این سوال ارزشمند این روزها پرسیده شد، ولی حس می کنم انگار چیزهایی که در مدت این چند ماه فهمیده بودم رو باید به اشتراک می ذاشتم، شاید منبع الهامی باشه برای بقیه.
با سلام
استاد ما خدمت شما درس پس میدیم.
باورهای اصلی داریم و باورهای فرعی. اینکه تکنیکهای بازاریابی را بدونید دنبال پارتی بگردید روشهای فروش را تغییر بدید و خیلی چیزهای دیگر که شما عنوان کردید همه و همه فرعیات هستند ولی غافل از اینکه باورهای اصلی راه مستقیم هستند و به ما کمک میکنند که راه درست را از نادرست تشخیص بدیم. توحید یکی از باورهای اصلی و اساسی و مقدم بر هر چیزه. وقتی شما مهمان یک خونه ای میشید صاحب خونه میدونه اتاقهای نشیمن کجاست حمام کجاست آشپزخانه کجاست چی تو یخچال است انباری کجاست چی توی انباری است و اگه از او بپرسید و چیزی بخواهید را سریع برای شما میاورد ولی اگه خودتون بگردید باید وقت زیادی صرف کنید و ممکن است که آن چیز مورد نظر شما اصلا وجود نداشته باشد و شما بی خود وقت خودتان را تلف کردید. راههای زیادی برای زندگی است و وقت ما محدود، سالهای سال تلاش میکنیم در سن 50 یا 60 سالگی به زعم خود میفهمیم راه را پیدا کردیم ولی دیگر توان برگشتن نیست.
وقتی اصل را بر باور توکل و توحید گذاشته باشید بهترین ماشین در اختیارتان قرار میگیرد و بهترین مسیر و میانبر به شما نشان داده میشود. به آدمهایی راهنمایی میشید که برای شما تبلیغ میکنند تا کسب و کارتان رونق بگیرد. همه چیز دان فقط اوست، اوست میداند که عباسمنش باور واقعی اش چیست من و شما چه میدونیم ما فقط گفته های عباسمنش ها را میشنویم ولی تنها او از رگ گردن هم به عباسمنش نزدیکتر است. اوست که میداند من و شما از کدوم راه بریم به سعادت میرسیم درس بخونیم بهتره یا نخونیم با فلانی ازدواج کنیم یا فلان کسک. من و تو مو میبینیمو خدا پیچش مو. وقتی اصل اصل توحید و یکتاپرستی را باور داشته باشی در صراط المستقیم قرار میگیری و در صراط المسقیم ای دل کسی گمراه نیست تو به سمت درست هدایت میشی ابزار لازم برای تو به سمت تو هدایت میشن و تو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار میگیری. مکان مناسب و زمان مناسب را ما نمیدانیم یا ناقص میدانیم یا اشتباه میپنداریم.
ممنون از همه دوستانی که پیامهای عالی گذاشتند و همچنین از استاد عزیز متشکرم.
سلام به همه دوستان
یه چیز جالب:
داشتم پیام خودمو میخوندم چند بار شک کردم که خودم اینا را گفتم یا نه
خیلی برام جالب بود
به خدای یکتا
من هادی قاسمی هستم از گِینزویل فلوریدا
من از طریق تاپ لایو اینستاگرام با استاد عباس منش آشنا شدم٫
در این زمنیه مطالعات زیادی داشتم و قبل از مهاجرت کلاس های آقای دکتر شیری را در ایران شرکت میکردم٫ وقتی داخل سایتتون چرخ زدم دیدم فوق العاده است٫ نمیدونم چرا من تا الان شما رو کشف نکردم!!!
در پاسخ به سوال مسابقه میتونم بگم که از نظر من عشق و علاقه به هدف و تعهد به آن مهمتر از هر چیز دیگری هست٫ اگه عشق و علاقه نباشه الهامی وجود نداره که بتوان به آن عمل کرد٫
حدود ۱۰ صفحه از کامنت اعضا را که خواندم متوجه شدم این سایت در چه سطح بالایی قرار دارد٫ ولی نمیدونم چرا من تا الان هیچ اسمی از شما نشنیده بودم٫
من از سال ۸۹ به آمریکا مهاجرت کردم و در گینزویل زندگی میکنم
به هرحال امیدوارم شما را روزی از نزدیک در تمپای زیبا ببینم
سلام دوست خوبم
خوش اومدی به خانواده صمیمی عباس منش :)
به نام خداوند بخشنده و مهربانم که فرمانروای تمام جهانیان است.
سلام عرض می کنم خدمت استاد عباسمنش عزیزم و تک تک اعضای خانواده صمیمی عباسمنش. خیلی خوشحالم که بعد از مدت ها این مسابقه باعث شد که بیام اینجا و کامنت بگذارم. البته خیلی وقت ها به سایت سر می زنم و از خوندن مطالب مفید و کامنت ها لذت می برم ولی در کامنت گذاشتن تنبلی می کنم.
در پاسخ به سوال این مسابقه نظر من اینه که دلیل اینکه افرادی مثل استاد عباسمنش بدون اینکه تبلیغی برای کارشان بکنند همواره کسب و کارشان رو به رشد و پیشرفت است و نتایج بسیار متفاوتی نسبت به کسانی می گیرند که مدام در حال هزینه کردن و تقلا برای تبلیغ کالا یا کسب و کارشان هستند این است که چنین رشد و پیشرفتی قطعا از یک باور عمیق و قدرتمند و یک اطمینان خاطر درونی نشات می گیرد. اعتماد به خود و توانایی های خود و همچنین اطمینان خاطر از قابلیت ها و ارزش فراوانی که کالا یا محصولی که به دیگران عرضه می کنی، داراست. همچنین ایمان قلبی بسیار زیاد به نیروی برتری که همواره هدایتگر توست، نیرویی که می تواند با بی شمار دستانش طوری کسب و کار تو را گسترش دهد که برای افرادی که دنبال راه های منطقی و روش های خاص تبلیغات هستند، باور کردنی نیست!
استاد عباسمنش با فایل های بسیار زیادی که تولید کردند و بارها و بارها از موفقیت ها و پیشرفت های چشمگیر خود برای ما گفتند و حتی به تصویر کشیدند نمونه ی واضحی از کسانی هستند که به ما ثابت می کنند نیرویی فراتر از آنچه ما فکر می کنیم پشت تمام این موفقیت ها و پیشرفت هاست! نه تنها استاد عباسمنش بلکه بارها و بارها شاهد موفقیت افرادی بوده ایم که هرگز به دنبال تبلیغات و خودنمائی و استفاده از روش های عجیب و غریب برای معرفی و تبلیغ خود یا محصول خود نبوده اند و فقط با عشق فراوان و اطمینان 100 درصد به مسیری که در آن پیش می روند و هدفی که به زندگیشان معنا و مفهوم می بخشد، با قدرت به راهشان ادامه می دهند و تنها به خداوند یا آن نیروی برتر درونی خود توکل و ایمان دارند و با هیچ افت و خیز و فراز و نشیبی خود را نمی بازند و همواره امیدشان را حفظ می کنند.
کسانی که هرگز اجازه نمی دهند شک و تردید حتی ذره ای آنها را از مسیرشان و هدفشان باز دارد.
کسانی که به کارشان عشق می ورزند و می دانند برای ماندگار شدن باید اول به قلب ها وارد شوی و اعتماد و اطمینان را در دیگران به وجود بیاوری، که این هم لازمه این است که کارت را با دل و جان و عشقی عمیق و مداوم دنبال کنی. اینکه مردم بدانند کالایی که دارند برای آن هزینه می کنند ارزش این هزینه کردن را دارد و حاضر باشند با جان و دل این کار را برایش بکنند. همین ایجاد اطمینان در دیگران و رضایت خاطر از خرید باعث می شود که همان افراد مُبلّغ محصول یا کسب و کار تو باشند و کم کم و آرام آرام کسب و کارت همه گیر می شود بدون اینکه تو تبلیغی برای کارت کرده باشی یا حتی هزینه ای برای تبلیغات متحمل شده باشی.
همچنین قانون تکامل را هم نباید فراموش کرد. این که تبلیغات نشانه این است که افراد می خواهند در مدت زمان بسیار کوتاه، بدون اینکه تکامل خود را طی کنند به موفقیت چشمگیر برسند و کسب و کارشان گسترش پیدا کند. معمولا چنین کسب و کارهایی یا چنین محصولاتی که با تبلیغات بسیار به مردم معرفی می شوند شاید مدت کوتاهی در اوج باشند و به محض اینکه دیگر برایشان تبلیغ یا هزینه نکنی دوباره فروششان کم می شود و یا کسب و کار افت می کند. پس تبلیغات گسترده و آنچنانی نمی تواند دلیل موفقیت هیچ کسب و کاری باشد. باید به نیرویی فراتر و قدرتمند تر از اینها وصل بود و ایمان و اطمینان داشت که همان نیرو می تواند همه کار برای تو انجام دهد.
تنها خداوند برای بنده اش کافی ست… خدایی که فرمانروای تمام جهانیان است. خدایی که از راه هایی که حتی فکرش را هم نمی کنی نعمت و برکت و ثروت را به سوی تو سرازیر می کند به شرط ایمان و تقوا… اعتماد 100 درصد به خداوند باعث اعتماد به نفس فراوان در تو می شود و اینگونه است که با دلی قرص و ایمانی محکم در مسیر کسب و کارت پیش می روی و می دانی که با هر قدمی که بر می داری تکامل خود را طی می کنی و قدم های بعدی برایت واضح تر و مشخص تر می شود. و همواره از مسیرت لذت می بری و حال خوب و احساس خوبت را به نتایج گره نمی زنی.
افرادی که ایمان فراوان به خود و توانایی های خود و خدای خود دارند حتی اگر در جزیره ای دور افتاده هم باشند، می دانند که می توانند کسب و کاری راه بیاندازند و ایده هایشان را پرورش دهند و مدام در حال رشد و پیشرفت باشند و کم کم کسب و کارشان همه گیر می شود. چون این افراد موفقیت و رشد کسب و کارشان را وابسته به عوامل بیرونی نمی دانند بلکه دنبال عوامل درونی برای گسترش توانایی ها و ایده ها و موفقیت و پیشرفت خود و کسب و کارشان هستند.
اینها مواردی بود که من به یاد آوردم و دوست داشتم با شما دوستان عزیزم به اشتراک بگذارم.
با آرزوی سلامتی، موفقیت، ثروت و سعادتمندی و عشق پایدار برای استاد عزیزم و تک تک اعضای دوست داشتنی خانواده صمیمی عباسمنش
در پناه خداوند باشید.
سلام
تو کتاب شاهکلید ثروت اثر ناپلئون هیل گفته شده: “بزرگترین نیرو و قدرت ناملموسه”
راجع به درخت بلوط تنومندی صحبت شد که هزار یا ملیون ها آدم هم نمیتونن بسازنش در حالی که قدرتی ناملموس اون رو از یک دانه بلوط پرورش داده٫ واقعا این قدرت چیه که نمیبینیمش و امثال ادیسون ها و انیشتن و عباس منش ها خودشون رو واگذار کردن بش٫ به نیروی درونی خودشون پی بردن و در زمینه کاری عباس منش هم عباس منش گذاشته افراد خودشون جذب بشن٫ گذاشته کسی که “آماده دریافت آگاهی” هست جذب سایت و مطالبش بشه
اگه عباس منش بیاد و تبلیغ کنه چی میشه؟ کسی که آماده این آگاهی نیست میاد وارد سایت میشه بر فرض کمی هم ادامه بده، وقتی آماده نیست، میگه اینا چرت و پرته چون ذهنش واقع گرایانست و از قدرت ناملموس خبری نداره که عباس منش داره توی کل دوره های به نوعی از این قدرت واحد ناملموس بهمون میگه که چنگ بزنیم به ریسمانش و خودمونو مثل خودش واگذار کنیم بهش٫ حالا همین فرد میاد حاشیه سازی هم میکنه به دو نفر که آماده دریافت آگاهی هستن و در جایی صحبت عباس منش هست میاد و مداخله میکنه که عباس منش چرت میگه و دکون باز کرده در حالی که میبینیم دکون رو کیا باز کردن هر روز تبلیغ٫ ویدیو های تبلیغاتی آنچنانی و٫٫٫ عباس منش به این قدرت ناملموس ایمان داره خودش روزی رسان عباس منشه و روزی رسان “افراد آماده دریافت آگاهی” پس تبلیغ نمیکنه برای همین دیگران میان و به دلیل حرف های نامربوط در زمان لایو، کامنت هارو میبندن ولی عباس منش به دلیل درخواست دوستان از عدم شلوغ شدن قسمتی از صفحه موبایل و حواس پرتی این درخواست رو از عباس منش میکنن٫
لطفا اگه موافق نظرم بودید امتیاز بدید اگرم موافق نیستید امتیاز ندید ممنونم
سلام خدمت دوستان و هم فرکانسی های عزیز
همتونو دوست دارم استادودوست دارم خدامو دوست دارم خودمو دوست دارم
و خوشحالم از این گنجینه بزرگ ثروت که استاد دستی از دستان خدا شد تا
این گنجینه راحت بدستمون برسه این باوراتون خیلی عالیندو بخدا قسم من ابتدای شروع کارم تو زمینه خدمات فنی از همین باورها خیلی پیشرفت کردم ولی با گذار زمان با توجه به ورودی های غلط باورام عوض شد ومن کاهش درامد داشتم تا این که با سایت اشنا شدم در ابتدا بزارید یک تجربه از خودم بگم این که من با سرمایه یه کیف ابزار 50 هزار تومنی سال 90 شروع کردم که شکر خدا الان یه خونه 700م و سرمایه و ابزار کار وماشینو و…به لطف خدا دارم اینکه اون اوایل وقتی کارم سبک بود و با توکل به خدا شروع کردم به صورت خیلی اتفاقی به شخصی اشنا شدم که مسءول خرید یه موسسه خیلی بزرگ بود که نمیخواهم نام ببرم ولی در این حد بگم که این موسسه بانک شخصی و گردش مالی میلیاری روزانه داشت و اون شخص یه سری کارهای عالی و سفارشات خوب برام می اورد(او شخص رو خدا هدایتش کرده بود به سمت من)و من هم تو کیفیت و زیبایی کارم سنگ تموم میزاشتم بعد از کارهای متعدد و زیاد با یکی از همکارمون که نزدیک همون موسسه کار میکرد و خیلی مغازه بزرگ و شیکی داشت با چند پرسنل و نیرو واسم و رسم به من گفت چه خبر سفارش داری منم گفتم شکر خدا یه چند وقتیه با فلان موسسه کار میکنم سفارشهای خوبی دارم وقتی من اینو گفتم دهنش از تعجب باز موند وگفت راست میگی گفتم اره چه طور مگه گفت ما چند ساله با این همه بزرگیه شرکتمون با این همه سعیمون نتونستیم حتی یه کار کوچیک از این موسسه بگیریم( موسسه ای که تمام سفارشات کاریش با مناقصه و در سر واگذار میشه) حتی با قیمت پایین تو چطوری این کار های بزرگ رو براشون کردی گفتم هیچی من کاری نکردم خودشون اومدن سراغم و سفارش دادند (که البته خدا فرستاده بود)و من فقط وظیفه توکل رو داشتم و خلا صه از این جور سفارشات بدون خرج 1000تومن تبلیغ که سر وپشت سر برام میومد که حتی شبها مجبور بودم توی کارگاهم بخوابم .
حالا من میخوام از دوستمون این سوال رو بپرسم که ایا 1400سال پیش که نه اینترنت نه موبایل نه تلوزیون ونه رادیو و نه هیچ چیز دیگه وجود داشت چگونه از سراسردنیا برای دیدن پیامبر میومدنند از چین هند ایران وصدها کشور دیگه مگه پیامبر تبلیغ کرد مگه از تلوزیون ورادیو مشهور شد ؟مگه از تلگرام و اینستگرام مشهور شد؟یا اینکه تبلیغات داشته ؟خوب اینا چیو نشون میدهند .توی این 8 ساله شغلم خیلی به من گفتند تبلیغ کن ومن گفتم از پس همین مشتریام هم برنمیام چه برسه بخوام مشتریهای بیشتری را ساپورت کنم .یا نمونه خیلی خیلی واضح ان در زمان حال شرکت خودرو سازی تسلا است که هزاران هزار بار تحسین و تعریف داره که در زمان دو هفته 400هزار پیشفروش خودرو را به نام خود ثبت کند اونهم پیش فروشی که یه ساله دوساله تحویل میده که همیچین رکورد پیشفروشی رو تو تارخ نداشتیم. و این شرکت هیچ تبلیغی نداشت و این در حالیه که دو شرکت بزرگ بنز و بی ام و با سابقه 100 ساله تو صنعت خودرو سازی و این همه هزینه های سنگین تبلیغات همچین پیشرفتی رو نداشتند در حالی که تسلا فقط طی 7 سال خودرو سازی به این جایگاه رسیده و اینقدر ریس این شرکت بزرگ فکر میکنه که رییس این شرکت به نام ایلان ماسک گفته بود چرا فقط ناسا موشک هوا میکنه شرکت من هم باید این کار رو انجام بدهد و الان خیلی از موشک های شرکت ناسا توسط تسلا پرتاب میشود.و ایا این شرکت تبلیغ کرد ؟و ایلان ماسک گفت که ما هزینه تبلیغ رو صرف پیشرفت و تحقیق و توسعه میکنیم که الان جوری شده که همه ی مردم براش تبلیغات لنجام میدهند و میانند اونایی که ماشنشو گرفتن توی یو تیوب و دیگر شبکه ها تبلیغ ماشینو انجام میدهند پس به نظر من بزرگترن تبلیغ فقط تو حید است که خدا رو مشتریت ببینی خدارو مدیر بیزینست بدونی خدارو همه چیزت بدونی من به عنوان شخصی که به استقلال مالی رسیده ام این حرف رو میزنم .
در پناه رب العالمین وهاب شاد موفق ثرتمند و موفق باشیدبا تشکر
سلام دوست عزیز
سپاس فراوان ازدیدگاه زیبا واموزندتون..و به اشتراک گذاشتن این تجارب زیباتون.. باارزوی بهترین لحظات برای شما
سلام بر شما هم فرکانسی عزیز
خیلی ممنون که وقت گذاشتید و کامنت رو خوندید امیدوارم شاد و سلامت و ثروتمند باشید
سلام وقت بخیر آقای عباس منش
قانون دنیا به احساس خوب پاسخ میدهد استاد گفتن احساس عالی اتفاقات عالی.احساس عالی استاد هم بخاطر تعهدی که نسبت به تغییر باورهاش داشته متعهد بوده که توجه اش را به اتفاقاتی که خوش آیندش می باشد بگذارد و به این شکل اتفاقات عالی را برای خودش خلق می کرده و منجــــر به نتایج عالی استاد شده.باور به اینکه من توانائی خلق زندگی دلخواهم را دارم شاه کلید بهشتی ست که الان استاد تجربه می کند.
من نمیتونم بگم که خدا نشسته و عصای موسی به دست من داده تا من بنشینم تو خونه و هر چیزی از ذهنم میگذره رو با عصای اعجاز امیزم ، جان ببخشم و از تجسم خودم بهش روح بدم و بگم موجود شو، و اون کسب و کار و حساب بانکی هم به طرفه العینی ، عینیت و جسمیت پیدا کنه و سیل پول رچ به حساب من واریز کنه٫٫٫
و از سوی دیگه الان فهمیدم که همه چیز ابزار و روش هم نیست، تا بحال که خدا رو خالقی میدیدم که چند میلیون سال نوری قبل بیزینس یا تفریح کره زمین رو برای خودش استارت زده و دیگه همه چیز طبق روال ماشینی پیش میره و کاری نداره با این موجودات رو کره ی خاکی، بهشون اختیار داده برید حال کنید، اونام خودشون تولید مثل میکنن و با جنگ و صلح و آتش و گل باهمدیگه معاشرت میکنن، صداشونم درنمیاد، مگه اینکه اون وسط مسطا یکی خیلی عجز و ناله کنه و مظلوم واقع شه و خدا رو با نوای بلندتری صدا کنه، بلکه خدا بشنوه صداشو و دلش بسوزه و یه حرکتی بزنه براش، سلامتی یا پول یا رابطه رو بهش ارزونی کنه٫٫٫این تصورات قبلیم بود و در مورد بیزینس هم فکر میکردم خدا که کار خاصی نداره با کسی، پس برای موفقیت یه تیم خوب و یه جان یک نفس و یک تلاش بی وقفه لازمه ۷ روز هفته و هر ۲۴ ساعت بتازه و از تمام روش های گذشته و نوین استفاده کنه و خلاقیت و نواوری و هم بزنه تنگش ، مدام رقبا رو چک کنه و دنیای جدید رو رصد کنه، بلکه بتونه سری دربیاره ٫٫٫اما الان میگم فقط به احساس توجه بشه که قدم اول از یک مسیر گفته میشه،بعد با راه ها و ابزار ها اشنا شد که همانا دستی هستن از دستای خداوند و نه بیشتر، و بعد خدا براحتی راه رو روشنتر و روزی رو فراخ تر میکنه، به شرط ایمان ، به شرط تعهد،
اگر بخوام سلیس تر بگم میتونم اینطوری توضیح بدم که ابزارها و راهکارها و ایده ها و یادگرفتنشون و بکار بردنشون میتونن کمک کنن برای بزرگ شدن ذهنمون و ایده گرفتن یا بعبارتی بزرگ شدن ظرف مون، اونها قرار نیست حتما جواب بدن و تبدیل بشن به پول،بخصوص اگر با این نگاه که من چون تبلیغ کردم و یا چون ارتباط بیشتری گرفتم پس قطعا جواب میگیرم(چیزی که قبلا خودم فکر میکردم) و از طرفی چون به اون دستان خدا وابسته میشدیم و همه چیز رو در اون میدیدیم و بی نتیجه میموند ،چون طبق گفته ی خداوند واگزار میشیم به همونها،و بعد تعجب میکنیم که چرا جواب نداد٫
پس نظر من این هست که باید ایده ها و روش ها رو با این دیدگاه ، دید که ظرف خودمون رو بزرگتر کنیم و خدا رو از زاویه های بهتری ببینیم، اون روشها میتونن جواب بدن و یا نه
باید حرکت کرد و قدم گذاشت و تست و تجربه کرد، اما دیدگاه و چشم ذهن رو نَبست، و بدون ترس یا نگرانی از بیرون گود و سطحی بالاتر، از نگاه خداوند به راه و مسیر چشم انداز ایجاد کرد و نظر کرد تا جواب رو بهتر دید٫
به نام خدای همهی آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست.
سلام
من داشتم همون موقع که به این دو فایل نگاه میکردم و حسین جان داشت توضیح میداد، نکاتی رو یادداشت میکردم که الان راحتتر بتونم سوال مسابقه رو جواب بدم. امیدوارم بتونم به مختصرترین و در عین حال کاملترین شکل ممکن این کار رو انجام بدم.
اول از همه میخوام بگم که استفاده از ابزار و یاری خواستن از خدا منافاتی با هم نداره. همهی ابزارها خودشون آفریدهی خدا هستند تا ما بتونیم راحتتر زندگی کنیم. این قانون غیر قابل تغییر الهیه که ابزارها روز به روز در حال گسترش و پیشرفت هستند. چیزی که خیلی اهمیت داره، نحوهی استفادهی ما از این ابزارهاست. خیلی از اوقات این ما هستیم که از ابزارها استفادهی نادرست میکنیم و انتظار نتایج خوب داریم. استفادهی صحیح از ابزارها هیچ منافاتی با قوانین الهی نداره. خداوند همواره ارادهی خودشو با ابزارهای مختلف عملی میکنه. این ابزارها گاهی انسانها هستند و گاهی چیزهای دیگه.
یکی از مهمترین باورهایی که باید در مورد این سوال وجود داشته باشه «باور گسترش جهانه». جهان روز به روز و حتی ساعت به ساعت در حال گسترش و پیشرفته و این روند به طور مداوم داره ابزارهای جدیدی رو ایجاد میکنه که همه با ارادهی الهی ایجاد شدن. ولی نکتهی مهم اینجاست که نحوهی استفاده از این ابزارها باید کاملا متناسب با رسالت اون ابزار باشه. مثلا ما هم با قاشق میتونیم غذا بخوریم هم با کفگیر!! ولی مسلما ابزار کفگیر برای این کار ساخته نشده و استفاده از اون در این امر مشکلاتی رو به وجود میاره.
مارکتینگ یا همون بازاریابی که البته اشتباها به این صورت ترجمه شده و من از این ترجمه خوشم نمیاد؛ خودش یکی از اون ابزارهای دنیاییه که در اثر گسترش جهان به وجود اومده و کاملا مثل همهی علمهای دیگه از آفریدههای الهیه.
بهتره یکبار تعریف «مارکتینگ» رو با خودمون مرور کنیم:
مارکتینگ، مسئولیتی اجتماعی و فرا اجتماعی در تحقیق و شناخت نیازها و خواستههای انسانها و توسعهی راهکارهای هرچه بهتر، باکیفیتتر و سریعتر جهت رفع این نیازها و خواستهها و در نهایت گام برداشتن به سوی جامعهی آرمانی و رفاه میباشد.
به دوستی که سوال اصلی رو پرسیده باید بگم که من حداقل در این تعریف، نشونی از چیزایی که شما گفتی نمیبینم. علت این امر دو چیز میتونه باشه:
۱. علم مارکتینگ دچار تحریف شده
۲. ما از این ابزار الهی به درستی استفاده نمیکنیم.
که مورد دوم صحیحه.
در واقع علم «مارکتینگ» یک سری بخشهای اصلی داره که توی تعریفش هم اومده و یک سری فرعیات داره که بعدا به اون اضافه شده مثل «تبلیغات».
اصول بازاریابی:
شناخت انسانها به عنوانی موجوداتی که دائم در حال تکاملاند.
شناخت و تحلیل نیازها و خواستههای این موجودات در حال تکامل.
ایجاد با کیفیتترین، بهترین و سریعترین راهکار ممکن برای ارضای این نیازها و خشنود و شاد کردن انسانها.
کمک به ایجاد جامعهی آرمانی و حرکت به سمت رفاه اجتماعی.
مسئولیتپذیری اجتماعی و پایبند بودن به اصول انسانیت، حفظ محیط زیست و …
فرعیات بازاریابی:
فروش، تبلیغات، بستهبندی، قیمتگذاری و …
پس فهمیدیم که اولا ما برداشت اشتباهی از علم «مارکتینگ» داشتیم. و دوما همونطور که حسین جان هم در کلیپ میگه تفاوت است از زمین تا آسمان بین پرداختن به اصول و پرداختن به فرعیات. تبلیغات قطعا جزء فروع مارکتینگ هست و علم جداگانهای نیست بلکه بیشتر از علوم روانشناسی در جهت بد استفاده کرده. مثلا ما همین الان توی ایران تبلیغاتی داریم که اصول انسانیت رو زیر پا میزاره. شرکتی میاد یک بیسکوئیت رو به شکلی تبلیغ میکنه که از نظر روانی، کودکان رو تحت تاثیر قرار بده و به والدین فشار بیارن که حتما اون رو براشون بخرن. و جالب اینکه چنین تبلیغی در کشور ایالات متحدهی آمریکا ممنوعه.
تفاوت بین پرداختن به اصل و پرداختن به فرع مثل تفاوت بین «حل مسئله» و «استفاده از مسکن» هست. وقتی شما به اصل میپردازی یعنی مصممی که مسئله رو ریشهای حل کنی ولی وقتی به فرع میپردازی یعنی داری دنبال مسکن میگردی.
مثلا شما ممکنه چندروزی باشه که سردرد داری. توی این چندروز میتونی برای آروم نگه داشتن دردت هر ۸ ساعت یکبار ژلوفن بخوری یا اینکه میتونی منشاء درد رو پیدا کنی و برای همیشه خودتو راحت کنی.
یکی دیگه از تفاوتهای اصل با فرع در اینه که راهحلهای اصلی معمولا دیرتر اثر میکنن ولی اثرشون دائمیه. راهحلهای فرعی معمولا سریع اثر میکنن ولی خیلی زود اثرشون محو میشه. برای همینه که اگه دقت کرده باشین شرکتهای که به تبلیغات بیشتر از اصول اهمیت میدن اون اوایل کار مشتری زیاد دارن و یه نمودار رو به بالا طی میکنن ولی بعد یه مدت با مخ به زمین میخورن. اصلا بحث ما بحث نتیجه هم نیست، بحث انسانیته. شرکتی که تبلیغات در راس امورش باشه قطع به یقین انسانیت رو زیر پا میزاره.
وقتی یک شرکت در اوایل کار به صورت دیوانهوار تبلیغ میکنه، من مشتری ممکنه یه بار گول بخورم، ممکنه دوبار گول بخورم ولی در نهایت وقتی میبینم که کیفیت محصولاتش همپای تبلیغش نیست اونو بایکوت میکنم و برای یه کسب و کار هیچ چیز بدتر از این نیست که مشتری بایکوتش کنه. در نهایت و در بلندمدت، کیفیت و خدمات به همهی چیزهای دیگه برتری پیدا میکنه.
از طرفی همونطور که حسین جان گفت تبلیغات معمولا از هزینهبرترین بخشهای یک کسب و کاره. این همه هزینه فقط برای زیر پا گذاشتن انسانیت. آیا به نظرتون ارزشش رو داره؟ یعنی در این بازی نه تنها پولمون رو میبازیم بلکه اخلاق رو هم میبازیم و هیچ چیز بدتر از این نیست. اگر هزینهای که برای تبلیغات میشه رو به بخشهای مثل رفاه کارکنان، تحقیق و توسعه، توزیع بهتر و … اختصاص بدیم، من با ایمان کامل میگم که قطعا در آینده میوهی شیرین و حلال اون رو میچشیم.
در مورد سئو هم قضیه به همین شکله. اگه دقت کرده باشین سئو تنها کاری که برای اون شرکت میکنه اینه که براش زمان میخره. مثلا ما وقتی یه کلمهای رو توی گوگل سرچ میکنیم، خب مسلما اول سراغ سایتهای بالاتر میریم ولی اگه سایت اول مارو راضی نکنه میریم سراغ بعدی، اگه بازم نه بعدی و این روند همینطور ادامه پیدا میکنه. مشتری هیچ وقت از جستجو برای بهترین انتخاب خسته نمیشه. اینو همیشه یادتون باشه.
نکتهی بعدی اینه که تبلیغات بیمورد حتی یه جورایی پرستیژ شرکت شما رو زیر سوال میبره. مثل اینه که گدایی کنی یا التماس کنی. از نظر من با گدایی هیچ تفاوتی نداره. دقیقا مثل اون شخصیه که توی خیابون جلوتو میگیره و میگه تو رو خدا به من بیپول کمک کن. باور کن دقیقا همونه. مثل شخصیه که میره خواستگاری و توی جلسهی خواستگاری به دختر خانم میگه که: باور کن من همونیم که میخوای! من خیلی آدم خوبیم! من یه فرشتهام! تو باید به من جواب مثبت بدی!
چنین تصویری چقدر براتون عجیبه؟ تبلیغات بیمورد هم دقیقا همینطوره.
نکتهی بعدی اینکه هرکس مشتری یک کسب و کار میشه دیگه جزء خانوادهی اون کسب و کار محسوب میشه. با کارمندان اون کسب و کار تفاوتی نداره. کسب و کاری که از تبلیغات بیمورد استفاده میکنه داره دقیقا این پیغام رو میده که من میخوام مشتریام انسانهای سادهلوح و احمق باشن. یعنی انسانهای سادهلوح و احمق خانوادم باشن. در اصل داره به خودش ضربه میزنه. اونایی که فکر میکنن زرنگن در واقع فقط فکر میکنن زرنگن ولی در اصل هر عملی انجام بدن به خودشون میکن.
بحث ظاهر که حسین جان مطرح کرد برای من هم خیلی جالبه. کسی که به صورت اغراق آمیز میخواد خودشو با لباسای اداری و … موجه نشون بده یا عزت نفس پایینی داره یا کیفیت محصولش پایینه و مجبوره حواسها رو به سمت دیگهای پرت کنه. نمونهی جدید و بینظیرش «ویتالیک بوترین» هست. این جوان روسی رو که آدم میبینه کیف میکنه. با اینکه توسعه دهنده و سازندهی اصلی بزرگترین سیستم کامپیوتر غیر متمرکز دنیا بر بستر بلاکچینه یعنی همون «اتریوم»، ولی همونطوری که هست توی برنامههای حتی مهم تلویزیونی ظاهر میشه. مثلا با یه تیشرت و شلوارک و … در واقع اون کسیه که تمرکزش بیشتر روی محصول و سیستمشه تا این فرعیات.
در نهایت میخوام بگم که همهی این اعمال اشتباه از یه باور خیلی اساسی سرچشمه میگیره و اون باور کمبوده. ما دائما فکر میکنیم همهچیز در حال تموم شدنه. همهی ایدههامونو حالا میدزدن یا خیلی دیگه از این فکرها. برای همین شیطان همینطور پشت سر هم نجوا میکنه که عجله کن عجله کن. مشتری رو سریع بدست بیار، وارد جزئیات محصولت نشو، زیاد دقت نکن و خیلی چیزای دیگه. نقطهی مقابل اون باور فراوانیه که خیلی باور مهمیه. خیلی مهمه. این باور حتی پاشنهی آشیل خودمم هست. چون سختترین باورهاست. دیرتر از هر باور دیگهای میشه ساختش و خیلی مقاومت میکنه. امیدوارم هممون بتونیم روی این باور بهتر کار کنیم.
من سعی کردم زیاد به این سوال دوستمون ماورایی جواب ندم و بیشتر از خود علم کمک گرفتم. امیدوارم مورد پسند باشه.
خوش باشید.
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان
تمام آموزه های که به اکثر ماها یاد دادند این بوده که شما اگر بخواهید کسب و کار موفقی داشته باشید باید مکان خوبی و گل شهر باشه یا با افرادی کار بکنید که نفوذ داشته باشند و تبلیغات هم که عامل اصلی بود اینها عواملی بود که توسط خانواده، مدرسه، دوستان، تبلیغات و تلویزیون به ماها یاد داده شده و ماها باورمون این بوده که اگر بخواهیم موفق بشیم باید از این راهها باشه و درکش برای ما خیلی سخته که عامل یا عوامل دیگه ای هم هست ، حالا یک نفر که ما میشناسیمش امده سنت شکنی کرده و یک کاری انجام داده که با تمام این چیزهایی که سالها یاد گرفتیم مخالف بوده و برامون قابل درک نیست که چه عاملی یا عواملی باعث موفقیت شما شده، با توجه به اینکه فایلهای زیادی هم از شما گوش دادیم باز برای تغییر باورمون کافی نبوده و هنوزم دنبال موفقیت با عواملی که یاد گرفتیم هستیم و داریم با قدم زدن با شما یاد میگیریم که آقا یکنفر اینکارو کرده پس ماها هم میتونیم، حالا چه عاملی باعث شده شما به این موفقیت برسید و هیچکدوم از اون عوامل رو هم اجرا نکردید چی هست نمیدونم!؟ بنظر من توحیدی بودن شماست که بغیر از خدا به هیچکس وابسته نبودید و با کمک خدا تونستید به این موفقیت برسید چون اونه که تمام عوامل برای موفقیت شما فراهم کرده و همه کهکشان در اختیار شما قرار گرفته و دستان خدا برای شما زیاده ، و شما به این ایمان عمل کردید بهتون الهاماتی شد که شما پله های ترقی و موفقیت را قدم به قدم طی کردید
ممنون که با این سوال باعث شدید فکر کنم
سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیز.
یادمه کمتر از یک سال پیش، به طور جدی تصمیم گرفتم که روی باورهام و آن چه استاد می گن، کار کنم. با این که به اندازه ی کافی پول نداشتم، شروع کردم به تهیه ی دوره های استاد و دوره ی فوق العاده ی عزت نفس رو تهیه کردم. روزها و شب ها روی اون کار کردم و به خودم تعهد دادم که تا یکسال آینده وضع مالی خودم رو تغییر بدم. هر روز که سوار ماشینم می شدم تا برسم سر کار، این دوره ی فوق العاده رو گوش می کردم؛ هر روز و هر روز. چون می دونستم که قبل از هر چیزی باید روی موفقیت و احساس لیاقتم کار کنم. هر روز صبح زود از خواب بلند میشدم و طلوع خورشید رو نگاه می کردم و به فایل های صوتی که خودم ساخته بودم گوش می کردم. باید اعتراف کنم که توی این مدت اتفاق خاصی نیفتاد؛ با این که فایل های صوتی که ساخته بودم، واقعا حرفه ای و تاثیرگذار بودن… من فکر می کردم که اگه بشینم توی خونه یا این که هر روز به صدای استاد گوش کنم، معجزه اتفاق می افته، غافل از این که عامل اقدام رو فراموش کرده بودم. حس کردم که باید کاری بکنم، ولی نمی دونستم که دقیقا چه کاری. می دونستم که باید اقدامی بکنم و فقط نشستن و حس خوب ایجاد کردن به تنهایی کارساز نیست. رفتم سراغ فایل های افراد دیگه ای که می خواستن به طور عملی و با ارائه ی راهکارهای عملیِ فلان و فلان، راه درست ثروتمند شدن در ایران رو آموزش بدن. یادمه که برای تهیه ی اون ها، حتی وام گرفتم تا ببینم که دقیقا چی می خوان بگن. خوب سخنان باارزشی از اون ها یاد گرفتم، ولی اتفاقی که افتاد این بود که آرام آرام باز هم نسبت به هدفم سرد شدم. روزی چشم هامو باز کردم و دیدم که دور و برم پر شده از اطلاعاتی که همش تبلیغات و اینستاگرام و تلگرام و این جور چیزاست. حتی یادمه ایده های خیلی خوبی داشتم، ولی انگار یه چیزای بزرگ دیگه ای وجود داشت که مانع حرکت من می شدن. یادمه که همون روزا همش این فکر توی سرم می گذشت که یه نفر مثل استاد عباسمنش هست که ادعا می کنه که بدون این چیزها موفق شده. با خودم گفتم اگه به فرض روزی با این تبلیغات موفق بشم و تمام سرمایه ام رو بذارم روی تبلیغات، و اگه روزی برسه که صاحبان این رسانه های اجتماعی تصمیم بگیرن که این اَپ ها یا سایت ها شونو جمع کنن، اون وقت تکلیف موفقیت من، کسب و کار من و … چی می شه؟ باید چه کار کنم اون موقع؟ … فهمیدم که عامل موفقیت چیز دیگه ای هست، فهمیدم که باید روی چیز دیگه ای سرمایه گذاری کنم. اصلا از اون روز متوجه شدم که حتی هیچ شغلی در دنیا وجود نداره که منو ثروتمند کنه؛ هیچ سایتی، هیچ سامانه ای و هیچ ابزار تبلیغاتی وجود نداره که باعث ثروت و خوشبختی من بشه. اون روز متوجه شدم که تنها عاملی که می تونه باعث موفقیت بشه، خودم، افکارم و باورهام هستن. اعتقاد به خداوندی که همه چیز در دست اونه. به قول استاد که در دوره ی عزت نفس می گن: اعتقاد به خدایی که همیشه با منه، عاشق منه، به فکر منه، منو تنها نمی ذاره، هیچ وقت منو قضاوت نمی کنه… اعتقاد به این خداونده که منو خوشبخت و ثروتمند می کنه و نه هیچ ابزار تبلیغاتی دیگه… ایام عید امسال بود که من توی این حال و هوا بودم که بهم الهام شد که برم و فایل های «چگونه فکر خدا را بخوانیم» و«رویاهایی که رویا نیستند» رو تهیه کنم. نمی دونم چه طوری و با چه ذوقی کلمه به کلمه ی این کتاب ها رو خوندم، و یادمه که به شدت روی من تاثیرگذار بودن. (پیشنهاد می کنم دوستان بدون هیچ پیش داوری این کتاب ها رو بخونن و راجع به مطالب اون فکر کنن.) این هدایت انگار داشت کامل و کامل تر می شد…همون ایام بود که توی یکی از مطالب استاد با این آیه آشنا شدم و امروز که دارم این مطلبو می نویسم، روی دسکتاپ کامپیوترم اونو قرار دادم و بهتره بگم روی قلبم اونو حک کردم و اون هم این آیه است: «ولسوف یعطیک ربک فترضی»(سوره ی ضحی آیه 5) «و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی.» این آیه از تمام اون مطالبی که من در مورد بازاریابی و تلگرام و اینستاگرام و … آموزش دیده بودم، باارزش تر بود. از اون روز این آیه رو گذاشتم جلوم و با این باور جلو می رم. نمی دونم شمایی که دارین این مطالبو می خونین، شاید این آیه هم سرنوشت و روزی شما بوده که اگه این طوره بهتون تبریک می گم. و بعد از اون آیه و حس و حال عجیبش بود که من باور کردم که می خوام کسب و کار خودمو داشته باشم، با اعتماد و اتکا به خداوند و نه هیچ سایت و یا کانال و یا حتی فرد دیگه ای. این روزها ایده ای بهم الهام شده و دارم عاشقانه روی اون کار می کنم و بی نهایت شاد و خوشحالم. این بار علاوه بر این که روی آموزش های بیرونی کار می کنم، یاد گرفتم که باید در اولویت اول، روی باورهای خودم کار کنم، و به طرز عجیبی قبل از این که بخوام راجع به مشکلاتی که برام پیش میاد تحقیق کنم، زمینه های پاسخ اون برام فراهم میشه. نمی دونم چرا این سوال ارزشمند این روزها پرسیده شد، ولی حس می کنم انگار چیزهایی که در مدت این چند ماه فهمیده بودم رو باید به اشتراک می ذاشتم، شاید منبع الهامی باشه برای بقیه.
شاد باشید.