این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/11/abasmanesh-22.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2020-11-22 05:46:072020-11-24 05:29:35سریال زندگی در بهشت | قسمت 100
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ربنا، ای تنها پروردگار ورب جهانیان ومن، ای پروردگار عرش عظیم وای بهترین تدبیر کننده وبهترین برنامه ریز هستی و بهترین برنامه ریز زندگی من، حالا که 4 ساله منو با بنده ی با ایمانت آشنا کردی ومنو آوردی توی این سایت، که همه اش خیر هست و امنیت و آرامش و هر لحظه که اینجا باشم وصل تو هستم و در حس امنیت وآرامش وحس خوشبختی محض….
ازت میخوام همیشه وتا ابد منو در این سایت از درسهای توحیدی ویکتاپرستی و درس زندگی وبندگی که سیدحسین عباسمنش ومریم شایسته و دیگر بندگان خوبت بهم میدن، ثابت قدمم نگه داری، چون بیرون از این سایت، اگه نخوام این اگاهی ها ببینم وبشنوم وبهش عمل کنم، اگه نخوام کتابت رو نخونم وبهش عمل نکنم، اگه با از تو نوشتن وبرای تو نوشتن دست بردارم، بدون شک مثل 98 درصد مردم غرق در گمراهی وجهالت میشم، وهم خیر این دنیارو از دست میدم وهم خیر آخرت رو….
پس همواره من و عزیزانم رو در این مسیر ثابت قدم نگهدار، آمین
این دعا رو اینجا دلی نوشتم، چون دارم می بینم که چقدر متاسفانه حتی از بچه های سایت وعزیزانمون که همیشه فعال بودند توی سایت مدتهاست یا کم در سایت فعالیت دارند یا اصلا دیگه فعالیتی ندارند.
من می ترسم از این مسیر دور بشم به الله میترسم، من میدونم که هیچ جا وهیچ طور دیگه ای نمی تونم به غیر بودن توی این سایت و کامنت گذاشتن و کامنت خوندن ودیدن وگوش کردن فایلها کنترل ذهن داشته باشم، آرااااامش واقعی داشته باشم.
خوندن قرآن به صورت مکرر در شبانه روز،( البته بیشتر فقط معنی فارسیش) تمرین ستاره قطبی و شکرگزاری از نوع دوره هم جهت با جریان خداوند، گوش دادن مدام به فایلهای دورهایی که دارم و دیدن سریال زندگی در بهشت و سریال سفر به دور امریکا، وکلا هر فیلم وتصویر ونوشته ای که توی سایت هست ونماز خوندن اول وقت، اینها در کنار هم باعث میشه من در طول شبانه روز ، فارغ از اینکه در اطرافم ودر بیرون از من چی میگذره ، فارغ از اینکه کی رئیس جمهوره، که رهبر، اقتصاد در چه وضعی هست واصلا عامه مردم چی میگن، بتونم در آرامش و امنیت روحی وذهنی وجسمی باشم، یا حداقل تایم کوتاهتری درگیری ذهنی داشته باشم..
خب برای فرار از اصل ماجرا، فرار از قانون، کارهای کاذب زیادی وجود داره، که بشه مثل کبک سرتو بکنی زیر برف ونفهمی ونبینی دور وبرت چه خبره، ولی در نهایت بهمن مسائل ومشکلات بیاد و نه تنها سرت بلکه کل وجودت رو بکنه زیر آوار و همونجا نابودت کنه….
جوریکه در گذشته زندگی میکردم ، وخیلی ها الان در اطرافم اینجوری زندگی می کنند…
مثل با رفتن به یه گردش وتفریح یا مهمونی ودور همی، یا مصرف دود و الکل، یا خرید کردن، یا بودن تایمهای طولانی توی فضای مجازی، یا خیلی از کارهای کاذب وبیهوده ی دیگه، خودشون رو مثلا سرگرم می کنند تا نبینند ونشنوند ، جوریکه صورت مسئله رو پاک میکنند ولی اصل مسئله سرجاش، جوریکه آشغالها رو بدی زیر فرش ، ولی در اصل آشغالها هنوز اونجا وجود داره….
من یه روزی تصمیم گرفتم دیگه اونجوری نباشم، دیگه اونجوری زندگی نکنم و جهان هم منو هدایت کرد به این مسیر…
عمل به قوانین سخته، بله….
برای تغییر افکار وباورهات و گفتارت ورفتارت به خودت وخدا قول بدی و بخوای همیشه سر عهدت بمونی و پاپس نکشی سخته بله….
ذهن هربار میخواد آسونترین راهو انتخاب کنی، بهت میگه بابا بی خیال ملت رو ببین، فلانی وفلانی رو ببین، اصلا هم زندگی رو سخت نمی گیرند و دارند باری به هرجهت زندگی می کنند ولی شاد وسرخوشند….توچی همش داری از خودت مراقبت میکنی همش داری خودت رو از خیلی چیزها محروم می کنی، با خیلی ها قطع ارتباط کردی، که مثلا چی؟ میخوای چیو ثابت کنی عمر دو روزه ، یه روزم گذشت بی خیال بابا، انقدر به خودت سخت نگیر…..
آدم از دل دیگران خبر نداره واقعا، نمیشه که باطنشون رو ببینی، من همیشه اینجور موقعه ها به ذهنم وبه صدای شیطانی که در گوشم وز وز میکنه میگم..
پس همینکه هدایت را شنیدیم، به آن ایمان آوردیم؛ چون آنهایی که به خدا ایمان بیاورند، نمیترسند ازنقص( درپاداش) و ظلم وستم(عذاب) (١٣)
خب من ناآگاه وجاهل بودم قبلا، نه خودم رو میشناختم نه خدارو نه قوانین حاکم بر جهان هستی رو، حالا که همون نیرو، همون خالق، همون خدا، منو هدایت کرده تا به شناخت نسبتا خوبی از خودم وخودش وجهانش برسم، آیا می تونم رو بر گردونم؟
آیا می تونم این هدایت رو نادیده بگیرم؟
هدایتی که رهنمونم میکنه به سمت خیر وخوبی و آرامش وامنیت وشادی و رزق حلال وپاک وآماده وجاری وساری وحس رضایت دورنی؟
استاد جانم، یه دوستی دارم هروقت میخواد در مورد کسی حرف بزنه که دیگه ختم روزگاره، یا دیگه به قولی همه چیزو میدونه یا از سر گذرونده، میگه طرف رفته ته خط دست زده کاشی آخر وبرگشته!!!!
حالا حکایت منه میناست، منکه در کل عمرم همه راهارو رفتم، همه جور تجربه ای داشتم، خوب یا بد، سخت یا اسون، فقر و دارایی، تنهایی و تو جمع بودن، سلامتی و بیماری و قطع وابستگی و جدایی ومرگ عزیز، و رسیدن به کلی آرزو و ….
چرا هیچوقت با خودم وبا جهان ودیگران در صلح نبودم؟؟
چرا همش دچار ترس و تردید بودم؟؟؟
همه اش برمیگرده به بی ایمانی، به مشرک بودن، به نداشتن شناخت در مورد اونکه خلقت کرده…
شما با حرفهاتون خدایی رو بهم شناسوندید که من باور کردم تنها رب وصاحب اختیار من فقط خودشه، شما بهم آموختید که به هرکسی وهرچیزی غیر از خودش تکیه کنم همیشه در رنج وعذاب خواهم بود…
شما بهم یاد دادید من یه روح تنهام، تنها اومدم به امر خالقم وتنها هم میرم از این زندگی که خیلی کوتاهه….
کوتاهتر از اونی که بخواد اینقدر منو درگیر حسرتها وتردیدها وترسها و مقایسه ها و نگرانی بابت آینده و حسرت در مورد گذشته کنه…
شما بهم آموختید همه به اندازه کافی به خداوند دسترسی دارند و هرکسی خودش مسئول افکار وگفتار و اعمال خودشه، وخودش باید به فکر خودش باشه ونه من هیچ تاثیری در بدبخت یا خوشبخت کردن کسی دارم ونه قدرتش رو، ونه کسی هیچ تاثیر وقدرتی در بدبخت کردن یا خوشبخت کردن من داره….
حتی اگه اون شخص فرزندی باشه که من بدنیاش اوردم و بزرگش کردم وپرورشش دادم…
شما بهم آموختید اگه خیلی حالیمه خیلی دیگران وعزیزانم وفرزندم رو دوست دارم حداقل یه الگوی خوب براشون باشم، فارغ از اینکه اصلا از من الگو برداری بکنند و منو وعملکردم رو وعقایدم رو قبول داشته باشند یانه…
از شمایادگرفتم جهان احساساتی عمل نمی کنه، پس نه من باید توقع احساسی عمل کردن خداوند رو داشته باشم و نه خودم در برابر دیگران یا مسائل زندگیم احساساتی عمل کنم، بلکه بهم آموختید که جهان داره با قانون اداره میشه، واگر من به قوانین جهان عمل کنم، جهان هم مثل آینه پاسخی براساس همون قوانین، که نتیجه اش بدون شک برپایه خیر هست رو برام رقم میزنه، حتی اگه از ظاهرش خیری نمایان نباشه….
همانکه مرگ و زندگی را آفرید تا امتحانتان کند که کدامتان بهتر رفتار میکنید. او شکستناپذیرِ آمرزنده است؛ (٢)
انقدر این آیه 2 سوره ی ملک، توی زندگی داره بهم کمک میکنه که فقط خود خدا میدونه، دقیقا هرچی از شما یاد گرفتم حول محور همین آیه برام میگرده….
بماند که هم ایه 1 وهم ایه 2، برای من یقینی هستند بر اونچه که شما در مورد شناخت خداوند وقوانینش بهم آموختید..
((همون قوانینی که اگه بهش بتونم درست عمل کنم، هم می تونم آرامش دائمی داشته باشم، هم حس خوشبختی وهم بدون ترس وتردید زندگی کنم.))
همانکه مرگ وزندگی را آفرید تا امتحانتان کند که کدام یک بهتر رفتار می کنید!!!!!!
این یعنی چی؟؟؟؟
اگه چندسال قبل مثل 4و5 سال قبل کسی این آیه رو میاورد میذاشت جلو روم میگفت: این کلام خداست وباید بهش عمل کنی، بدون شک من یه کتاب بر علیه همین آیه می نوشتم!!!
بهتر رفتار کنم؟ یعنی چی بهتر رفتار کنم؟
یعنی بذارم بابام ومامانم وهمسرم و ایکس و ایگرگ و…هر کاری خواستند بکنند من جوابشون رو ندم؟
توروشون واینستم؟
یعنی رهبر و رئیس جمهور و دولت و اقتصاد و…هر جور خواست زندگی رو بهم سخت بگیره و من واسم نگاه کنم و اعتراضی نکنم؟ یا حداقل زورم که بهشون نمیرسه 4 تا فوش هم ندم؟ بدشون رو هم نگم؟
یعنی طرف نشست پشت سرم غیبت و قضاوت کرد نرم قهوه ایش کنم؟ دهنمو ببندم که بدترشو بیشترو انجام بده؟
یعنی کسی اومد حق منو خورد و سرم کلاه گذاشت و زیرآبم رو زد، واسم نگاه کنم نرم پدرشو در بیارم، به زورم شده حقم رو از حلقومش بکشم بیرون….
اصلا واسا ببینم، همین شما، بله خودشما که خدایی واین حرفهارو میزنی، شما خودت چه گلی به سرمن زدی که حالا حرفتم گوش کنم؟؟؟
آه خدایا، ای تنها رب جهانیان، چطور می تونم حمد وسپاست رو به جای بیارم که از اونهمه جهل وشرک و ظلم به خودم نجاتم دادی…
واقعا که از گمراه شدگان بودنم، تا اینکه شمارو شما استاد مهربون وباعشق وقشنگ وتوحیدی ویکتاپرستم رو آورد به زندگیم….
وشما با دوره ی 12 قدم، قدم به قدم، دستمو گرفتید و منو آوردید به مسیر آگاهی وخودشناسی وخداشناسی وجهان شناسی…
جایی که من انقدر از اون آدمیکه بودم به لطف الله فاصله گرفتم، وانقدر چشمهام وگوشهام وقلبم رو برهرکسی جز خودم وخودش بستم، انقدر سکوت کردم، تا تونستم ببینمش ، حسش کنم وصداشو بشنوم، وبهش نزدیک بشم، جائیکه دیگه ظلمی درکار نبوده ونیست، جائیکه بهم اختیار کامل داده وحتی بهم قول داده که هرلحظه در کنارم هست وکمکم میکنه تا زندگیم رو انجور که میخوام بسازم،
جائیکه نه ترسی هست نه تردیدی، جائیکه دشمنی وجود نداره وهمه تجلی نور الهی خودش هستند حتی اگه در ظاهراینطور نباشه ولی خودش کاری میکنه قلبم حکمت اون ظاهر بدآدمها وشرایط ها وموقعییت ها رو درک کنه، جائیکه امنیت وآرامش محضه، جائیکه من دیگه تلاشی نمی کنم چیزی رو درست کنم بلکه هر چیز رو همونطور که هست می پذیرم چون میدونم وقتی قدرت رو دادم دستش وخودم هم در برابرش صبور وشکور وتسلیم ومتواضع نشستم، دیگه باید برای چه نگران باشم؟؟؟؟؟
اون بهتر رفتار کردنه، اصلا یه دنیا حرف توشه، ما آدمها همیشه دنبال بهترین هستیم، بهترین همه چیز، ولی به اسمش قسم 2 ساله شب وروز بهش میگم خدایا من میخوام بهترینه تو باشم بهترین خودم…
جوریکه مورد پسند توباشم وازم راضی باشی تا منم از خودم راضی باشم.
قبلنا، فک میکردم که نشونه ی با ایمان شدنم، نشونه ی خوشبخت شدنم، نشونه دور دونه ی خدا شدنم اینه که دیگه هیچ مشکلی هیچ تضادی توی زندگیم پیش نیاد، یا مثلا همیشه کسب وکارم اوکی باشه، یا مثلا همیشه حسابهام پر پول باشه، یا مثلا همیشه شاد وخندون باشم….
ولی کم کم فهمیدم یعنی درک کردم، که توی دنیای مادی چیزی مطلق موجود نداره، وهمه چیز هر روز وهر لحظه در حال تغییر ودگرگونی هست، وتنها چیزیکه نباید تغییر کنه یا بهتر بگم باید تغییراتش مثبت باشه، نوع نگاه وباور و عملکرد من در زندگی نسبت به وقایع واتفاقات باید باشه…
درسی که من از شما یاد گرفتم، هر چقدر خودمراقبتر میشیم، هرچقدر آمادگی بیشتری برای دریافت الهامات وهدایت های خداوند داشته باشیم، هر چقدر تسلیم تر، متواضعتر، شکورتر، صبورتر باشیم، با تضاد وسختی کمتری همراه میشیم…..
یعنی یه جوری میشه که دیگه تضادها رو باعث وبانی بدبختی خودمون وشکست خودمون ویا ناتوانی خودمون نمی بینیم، بلکه با روی باز بهش میگیم اومدی که چه درسی بهم بدی؟
چه پیامی برای من داری؟ کجای باورهام واعتقاداتم و اعمال وگفتارم مشکل داره، کجایی توحید و یکتاپرستیم مشکل داره که باید رفعش کنم وبهبودش بدم؟؟؟؟
تاپیش خدای خودم پیش معبود خودم سرافراز وسربلند بیرون بیام..
موسی تنها پیامبری بود که خدا مستقیم باهاش صحبت کرد، ولی این باعث نشد موسی به علم غیب ویا اون حکمت خداوندی دست پیدا کنه، خدا موسی رو با خضر پیامبر همراه کرد، تا شاگرد مکتب علم الهی باشه، ولی درک موسی وشناخت موسی از خداوند وقوانین حاکم برجهان هستیش، از علم غیبش، از حکمتهاش، انقدر ناچیز بود که نتونست در مقابل کارهای در ظاهر نادرست خضر طاقت بیاره ولب به شکوه وشکایت باز نکنه، تا اینکه خضر پیامبر به اذن خدا راز وحکمت اون اتفاقات رو بر موسی آشکار کرد…
بارالهی، پروردگارم، تواینهمه داستان توی کتابت برای من مثال نزدی که من قصه بخونم وبخوابم!!!
تو خواستی تا من راه وروش خدایی کردنت و راه وروش بندگی کردن رو بیاموزم، به بنده خوب ومهربونت که لیاقتش رو داشت، به سیدحسین عباسمنش قدرت درک کلامت رو دادی، او هم در طلب اخلاص به منه مینا و هزاران نفر دیگه این علم وآگاهی هارو اموخت وبه لطف تو، من امروز اگاهتر از دیروزهام…
پس یاری ام کن، تا کم نیارم، مثل یونس وگرفتار نهنگ دریا نشم( گرفتار درد ورنج و ظلم به خود، و گناه وشرک وبی ایمانی) و یاری ام کن مثل اون بنده ات نشم که از علم خودت بهش داده بودی ولی از یادت غافل شد وشیطان از راه به درش کرد و از علم وحکمتی که بهش داده بودی بد استفاده کرد و از گمراهان شد.
از عصر دیروز تا الان 5یا 6 بار این فایل رو گوش کردم، 3 بار هم تصویری نگاه کردم.
قفلی زدم روی آگاهی های این فایل، روی چهره ی ماه شما دوتا فرشته ی مهربون، خدا برای ما ان شالله همیشه حفظتون کنه.
مریم جانم، عزیزم، همیشه برام الگو هستی، از این جهت که میدونم چقدر صبور وشکور و توحیدی و با ایمان هستی، از اینکه به قول استاد قشنگم، حتی از ایشون هم گاهی وقتها بیشتر به قانون عمل میکنی…
فقط اینو می تونم بگم، که خداوند لیاقتت رو دید که مثل هارون برای موسی، تمام این سالها شما رو در کنار استاد نگهداشت، اصلا لیاقتت رو دید که وارد زندگی سیدحسین عباسمنش کرد شمارو….
من میدونم به عنوان یه خانم، از چه تضادهایی، از چه نجواهایی، از چه مسیرهایی عبور کردی و سعی کردی صبور وشکور ومتوکل باقی بمونی تا خواست خداوند در مورد الگو شدنت برای هزاران نفر اتفاق بیفته…..الهی هزاران بار شکر لطف الله مهربان رو که من وهمه ی عزیزانم در این سایت رو در مسیر پر خیر وبرکت شما واستاد قشنگم قرار داد.
مریم جان، این سوالاتی که شما از عشق دلت به عنوان یه شاگرد پرسیدی تا استادت جواب بده هم برای درک بهتر خودت و هم برای درک بهتر قوانین برای هزاران نفر دیگه، اینها همه رزق و نعمت وبرکتی هست که به پاس اون ایمان و توکلت خداوند بهت الهام میکنه…
ممنونم ازت، خدارو صدهزار مرتبه شکر برای این سایت پویا وزنده، که هر نوشته ای هر کلامی هر تصویری درش هست، پرخیر وبرکت هست ورهنمون کننده به سمت خوشبختی ، وخیر دنیا وآخرت وهرکسی به اندازه ی ظرفیتش ازش برداشت میکنه و چه بسا خیلی ها مثل من بعد چندسال بتونند این آگاهیهارو با گوشت وپوست و استخونشون درک کنند وبفهمند که عمق این حرفها چی داره میگه به منه مینا ….
[[[[تعریف شما از آرامش چیه؟]]]]
[[[[تعریف شما از خوشبختی چیه]]]]
والحق که استاد همیشه زیبا و درست و ساده وروان وقابل فهم ودرک معنا وتفسیرش کردند برای ما….
من تا قبل ازدواج دومم، هنوز قدرت درک آرامش رو نداشتم، من بعد فوت همسر اولم به لطف الله مهربان تونسته بودم تا حدود زیادی خودم رو رشد بدم، رشد شخصیتی، رشد تحصیلی، رشد تخصصی ومهارت آموزی، رشد معنوی،ورشد در روابط خانوادگی واجتماعی والبته رشد مادی ودرآمدی….
یه زندگی نرمال واز همه لحاظ عالی برای خودم وپسرم ساخته بودم به لطف الله مهربان، اما اونجور که باید آرامش نداشتم،یعنی احساس خوشبختی نمی کردم، یه جورایی کمبود داشتم، و فکر میکردم چون تنهام یه چیزی توی زندگیم کمه ، زندگیم کامل نیست…
خصوصا توی ایام عید و مراسم ها که میدیدم همه زن وشوهرا کنار همم، خانواده دارند، ولی منو مهدی تنها هستیم….
با اینکه دوستان خوبی داشتم، مسافرتهای خارجی وداخلی زیادی میرفتم، شغل مناسب ودر خورد شانی داشتم، و البته درامدی خوب، و آزادی مکانی و زمانی بسیار مناسب!!!!
ولی احساس آرامش درونی وحس خوشبختی کافی نداشتم، فقط به خاطر اینکه همسر نداشتم!!!
خلاصه که تصمیم گرفتم بعد 7 سال مجردی مجدد ازدواج کنم، و معیارهای مشخصی هم برای همسر اینده ام در نظرداشتم ویه جورایی، پیش خودم میگفتم من اینهمه رو خودم کار کردم( کتاب های موفقیت وروانشناسی خوندم، کلاسهای 12 قدمی الانان رو رفتم، کلی تو کلاسهای روانشناسی وخودشناسی وعرفان که توی فرهنگسراها و مکانهای دولتی وخصوصی تهران بوده شرکت کردم، اندازه خودمم که دارم) حالا ازدواج کنم پسرم مهدی تنها نباشه یه خواهر یا بردار داشته باشه و منم یه همسر وهمدم و یارو دلدار….
میگفتم من پراز عشقم بیام این عشق رو به یه مرد وبه یه بچه دیگه هم بدم، وخانواده داشته باشم!!!
خلاصه که آرامش رو، خوشبختی در داشتن همسر ویه فرزند دیگه می دیدم.
والبته که برام خیلی مهم بود که همسر اینده ام حتما بچه داشته باشه که من نخوام دوباره مادر بشم، از ترس اینکه نکنه بچه ی دومم هم مثل مهدی کم شنوا بشه، و خیلی برام مهم بود که همسرم خوش تیپ و پولدار و تحصیل کرده باشه…
زد و من بعد اینکه یه لیست بلند بالا از معیارها وخواسته هام برای خداوند نوشتم ودرخواستم رو به جهان فرستادم، بعد شاید دوهفته من برای اولین بار همسرم رو ملاقات کردم!!!
از نظر ظاهر هر دو برای هم مورد پسند بودیم، ایشون هم یه پسر 3 ساله داشتند و البته پولدار وتحصیل کرده بودند.
بعد چندتا دیدار وپیش مشاور رفتن، خواستگاریو، نامزدی و محرم شدیم…
5 ماه نامزد بودیم ومن تواین 5 ماه متوجه این شدم که اخلاق این آقا بسیار تند هست، سریع جوش میاره، اهل قهر و لجبازی هست و …
ولی پیش خودم گفتم اسیب دیده هست، یکسال نیست جدا شده از همسرش، فرزندشم بیماری هموفیلی داشت …خلاصه با توجیهات خودم و حرفهای مشاور مثلا کاربلد، که همش میگفت، همو درک کنید و سخت نگیرید و فلان….
من بعد 5 ماه ازدواج کردیم، من با داشتن یه پسر 13 ساله وایشون با داشتن یه پسر 3 ساله،جفتمون 35 سالمون بود، یه عروسی عالی ومفصل گرفتیم کلی فامیل اومدند و اریشگاه وماشین عروس ولباس عروس….
دیگه نگم براتون، که هرکی می دید ومی شنید میگفت: عجب شانسی اوردی چه همسری چه زندگی نصیبت شده!!!
ولی واقعییت این بود واین هست، که اکثر ما آدمها به قول استاد عزیزم تحت تاثیر فضای مجازی، و حرف خانواده وفامیل وجامعه، یه سری خواسته ویا رویا وآرزو توی ذهنمون به عنوان، خوشبختی ورسیدن به آرامش ترسیم می کنیم وانقدر بهش شاخ وبرگ میدیم، تا رشد کنه و بزرگ بشه، انقدر بزرگ که جهان می بینه ما زوم کردیم روی این خواسته و فقط میگیم این باعث خوشبختی وآرامش منه، رسیدن به این خواسته باعث میشه اروم بگیرم و همه چیز زندگیم اوکی بشه وحال دلم خوب باشه، که خدا میگه اوکی عزیزم، اگه فکر میکنی این مسیر خوبی هست برات، اگه از پس نگهداریش برمیای،اگه توان مدیرییتش رو داری، اگه فک میکنی الان چیزی برلی احساس شادی وخوشبختی وآرامش نداری، منم با درخواستهای تو مخالفتی ندارم، بفرما، آماده هست بیا برش دار برو ببینم دیگه چی میگی؟؟
خب همه چیز اونطور که جفتمون فکر میکردیم فانتزی وخوب پیش نرفت، من که همیشه شاغل بودم، دستم تو جیب خودم بود، آزادی مالی و زمانی و مکانی داشتم، اختیار تربیت پسرم دست خودم بودم، در کل مستقل بودم، حالا وارد زندگی شده بودم که در ظاهروبه چشم دیگران لاکچری بود، از بیرون زندگی ما مثل سیب سرخی بود واز درون کرم خورده وخراب…
کم کم تفاوت فرهنگی، تفاوت عقیده، خودخواهی، فشارهای روحی وعصبی، مسئولیتهای طاقت فرصا برای تربیت دوتا پسر هر دو مشکل جسمی داشتند، کارهای خونه و رفتارهمسرم که همش تو خونه بود ومنو کنیز خودش میدونست وتقاضاهای بیجاش و دخالت خانوادش توی تربیت نوه اونا و خلاصه کلی محدودیتی که این ازدواج واین مرد برای من درست کرده بود از من یه ادم افسرده، خشمگین، غمگین وبی انگیزه ساخت…
طوریکه کتک وفوش هم میخوردم ولی به خاطر ابروم وخانوادم 2سال تحمل کردم….
ولی یه روزی یه جایی نشستم گفتم خدایا پروردگارا، مهربانم، من هم آرامش داشتم، هم منو پسرم یه خانواده کامل بودیم، هم همه جور آزادی داشتم، هم شاغل بودم، هم درآمد داشتم، ولی حالا هیچکدومشون رو ندارم، هر کاری هم بگی کردم که درست بشه ولی نشد…خودت شاهد بودی…
من غلط کردم اشتباه کردم، منو برگردون به همون سبک قبلی وزندگی قبلی که داشتم….
والبته طی کلی تضاد و با بخشیدن مهریه و کل حق وحقوق ضمن طلاقم ، بلاخره بعد 3 سال ونیم ، از شرایطی که خودم برای خودم به وجود آورده بودم نجات پیدا کردم..
البته بگم من یکسال قبل اینکه جدا بشم با استاد عزیزمون اشنا شده بودم واتفاقا خیلی سعی کردم همسرم هم بیاد توی این مسیر تا باهم رشد کنیم ولی قبول نکرد…
ومن چون به استادعباسمنش وحرفهاش اعتماد کرده بودم گفتم جنگ دیگه بسه، استاد میگن جنگ نداریم، بیا روی خودت کار کن بذار دنیا ( خداوند) تو رو نجات بده ، برات همه چیز رو درست کنه…
خدارو صدهزار مرتبه شکر ، 3 سال واندی از اون روزها گذشته….
بعد اون تجربه تلخ وسخت، ارامش و خوشبختی، هر دو برام معنا شد….
بعد اون تجربه، باورهای من در مورد خوشبختی وآرامش و شادی ، فرسنگها جابه جا شد..
من اون مرد اون ازدواج اون زندگی رو برای خوشبخت شدن نمیخواستم، در اصل این باوری بود که خانواده واطرافیانم بهم القاح کرده بودند که تو زن جوونی هستی، باید ازدواج کنی، بعدها سنت میره بالا، پسرت بزرگ میشه میره، تنها می مونی، پسرت تنهاست خواهر وبرادر نداره، تا کی میخوای بری سرکار، نکنه بری توی رابطه با مردی که بیاد و بعد یه مدت رهات کنه و رابطه های متعدد رو تجربه کنی و خلاصه از این حرفهایی که همه وقتی یه خانم تنهاست حالا همسرش فوت شده یا جدا شده بهش میزنند….
من یه رویا، یه سری تصاویر رو همیشه تجسم میکردم، که برام به شکل واقعییت در اومد.
ولی اون وقتها هیچوقت به این فکر نمیکردم که واقعا معنای خوشبخت بودن وآرامش داشتن برای من، برای یه زن چی می تونه باشه؟
آیا همون برداشت وهمون برچسبی هست که به شکل باور وعقیده توی مردم جا افتاده؟
یا اون چیزی هست که باید از درون من شکل بگیره؟
خب بهای سنگینی دادم بابت اون عقیده وباورهای پوچ واشتباهم، به خاطر اینکه قدرت درک وشناختی از خودم ونیازهام وخداوند و جهان هستی و قوانینش نداشتم….
استاد قشنگم تمام فایلهای شما و البته دوره مقدس وبی نظیر 12 قدم، وحالا 8و9 ماهه، دوره ی مقدس هم جهت باجریان خداوند، کاری با من کرد، تا من قدم به قدم، پله به پله، بتونم خودم رو بشناسم، خدارو و قوانین حاکم برجهان هستی رو بشناسم، شاید سر سوزن به این شناخت رسیده باشم واین شناخت واین درک ته نداره که وهر روز من درک بهتری وبه شناخت بیشتری از خودم وخداوند وجهان میرسم….
اصلا معنا مفهوم زندگی، معنا ومفهوم خوشبختی، معنا ومفهوم آرامش برای من، هزاران درجه تغییر کرد…
خدارو صدهزار مرتبه شکر،که هزاران سال نوری با اون شخصیت مشرک و جاهلم فاصله دارم الان …
چقدر هدفم از داشتن همسر وفرزند وخانواده و حامی وسرپرست و پول وامنیت وآرامش و…..در مورد همه چیز زندگی پوچ، واهی، بی ارزش وسطحی بود!!!!
ازدواج خیلی قشنگ ومقدسه، داشتن همسر وفرزند وداشتن خانواده یه نعمت بزرگه…
داشتن پول وثروت نعمته …
ولی آیا داشتین این چیزها باعث خوشحالی دائمی و حس آرامش وامنیت و حس خوشبختی دائمی میشه؟
آیا این ها معیار خوشبختی وآرامش برای همه ی آدمهای روی زمین هست؟
برای منیکه از همه ی اینها عبور کردم، الان مدتهاست، معنای ارامش وخوشبختی معنای تازه ای پیدا کرده….
اینکه همه چیز همه کس رو در جهانم در زندگیم نعمت وبرکت ولطف خدا ببینم، خداییکه از همه ی نیازهای من و خواسته ها و نیت ها وآرزوهای من باخبره، وبهترین برنامه ریز برای زندگی من وبهترین محافظ بهترین صاحب اختیار بهترین رفیق، بهترین حامی هست.
کسیکه هیچوقت رهام نمی کنه، تنهام نمیذاره، باهام قهر نمی کنه، آزارم نمیده، قضاوتم نمی کنه، چیزهایی که واقعا بهش نیاز دارم رو در وقت مناسبش بهم میده، ازم میخواد که بچه باشم، با هرچیزیکه دارم ذوق کنم بازی کنم، دل نبندم به چیزی، ازم میخواد زندگی رو بازی بدونم و مثل یه بچه ی شاد و خندان برای هر چیزی ذوق وشادی داشته باشم، زود ببخشم زود فراموش کنم..
چیزی رو کسی رو زیاد جدی نگیرم…
به چیزی وکسی وابسته نشم وبهش تکیه نکنم.
از کسی غیر خودش تقاضای ارامش وخوشبختی وهیچ چیزی رو نداشته باشم..
باهاش باشم رفیقش باشم هر لحظه باهاش در ارتباط باشم، مثل یه استاد راهنما هدایت کننده برای همه چیز ازش مشورت بگیرم بهش اعتماد داشته باشم، به خاطرش صبور باشم، اروم باشم بهش اجازه بدم همه کارهامو خودش انجام بده ومن فقط اجرا کننده دستوراتش باشم….
من به شخصه وقتی از برچسب های خوشبختی وآرامشیکه، عموم مردم عنوان می کنند وباور کردند و قبولش دارند رها شدم..
دیگه سعی می کنم نه کسی رو قضاوت کنم نه خودم به قضاوت دیگران در مورد خودم بهاء بدم…
یه وقتایی بود به آبجی بزرگم میگفتم، اخه خواهر من، یعنی چی میری سر کار هرچی در میاری خرج خونه و دوتا بچه هات می کنی، اکثرا تنها میری خرید و همه کارهای خونه وبیرون رو دوشته، یه کم شوهرتو بردار دوتایی برید مسافرت دور ایران، برید مسافرت خارجی، یا اصلا همون زیارت واینا که دوست داری….
در جوابم همیشه میگفت: من موقعی احساس رضایت وآرامش وخوشبختی می کنم که بچه هام در رفاه کامل باشند، من از کارکردن لذت میبرم، از اینکه امورات خونه وخرید خونه با خودم باشه…مسافرت الوییت من نیست!!!
خدا داند که دلی میگه یا نه، ولی اصلا به من چه مربوط؟؟؟
خوشبختی وآرامش، برای هرکسی معنای متفاوتی داره….
من در هفته یکی دوبار میرم قبرسونی یه محل دور، بیرون شهر، اون فضاش رو خیلی دوست دارم مثل باغ میمونه، چندتا سگ هم باهام دوست شدند با دوچرخه نیم ساعت راه میرم تا برسم اونجا کلی حالم اونجا خوب میشه، اوایل خانوادم و پارتنرم میگفتند اخه قبرستونی؟ اونجا میری برا تفریح؟ چرا اخه؟
به الله قسم توی یکی دوساعتی که اونجام جوری از جهان کنده میشم و آرامش دارم وحالم عالیه که فقط خدا میدونه..
وحالا مدتهاست وقتی خانواده یا پارتنرم تماس میگیرند میگم قبرستونی هستم میگن خوش بگذره، حتی پارتنرم یه بار با موتور اومد اونجا ببینه اینهمه تعریف می کنم از آرامش اونجا وفضاش چه طوریه مگه؟
وقتی اومد دید من اونجا انقدر با ذوق وشوق دارم راه میرم و کیف می کنم، کلی ذوق کرد گفت: عجب جایی رو برای مراقبه و حال خوبی پیدا کردی، خوش به حالت که این چیزها باعث حس خوشحالی وخوشبختی و آرامشت میشه…
نمیخوام بگم نگران آینده یا گاهی درگیر گذشته نیستم، نمیخوام ادعا کنم پول و درآمد و مسافرتهای خارجی و رفاه مالی وبودن بیشتر پارتنرم کنارم یا دیدن خوشبختی وحال خوب خانواده ام برام مهم نیست یا اهمیت کمی داره نه….
ولی من یاد گرفتم سعی می کنم از خداوند همیشه کمک خواستم که فقط برای امروز ودر لحظه زندگی کنم…
سعی کنم با اونچه که دارم شاد باشم، زیاد فکر فرداها نباشم، زیاد به ظواهر دنیایی دل نبندم…
اصلا گیرم من رفتم کل دنیارو مثل اون کارتون، دوز دنیا در 80 روز گشتم و اومدم خونه، خب ، آیا سفرهای لاکچری وطولانی؛ حساب پر پول، یا بودن عزیزانم درکنارم برای همیشه….
می تونه مدام حال منو خوب نگهداره وجلوی نجواهای ذهنی منو بگیره؟
زندگی جوریه که هر روز چیزهای جدید بهتر بگم خواسته وبهانه های جدیدی میذاره سر راهم، توی فکرم توی دلم، اگه قرار باشه دنبال بهانه های دلم برم که حالمو خوب کنم شاید هیچوقت نشه بهشون برسم یا مثل خیلی از خواسته هام که بهشون رسیدم وبرام عادی شدند دیگه برام کم اهمیت یا بی اهمیت بشند…..
من هر روز وگاهی هر ساعت وهر لحظه با نوشتن یا با حرف زدن، (تمرین ستاره قطبی)از خدا میخوام که حالا همین ساعت همین امروز اموراتم روان وساده وخوب و عالی پیش بره، امروز نیازهام برطرف بشه، امروز سالم و خوشحال وصبور و شاکر باشم ، امروز خوب زندگی وبندگی کنم، و رضایت قلبی داشته باشم از عملکرد خودم و لطف خداوند ، تا فردا وفرداها خدا بزرگه…
اگر چه با اینهمه خودمراقبتی گاهی شده یکی دو روز، یا چند ساعت نجواها برمن غالب میشند ولی بازم همین لطف ورحمت خداوند نجاتم میده وکمکم میکنه تا متواضعتر، صبورتر، متوکلتر، و با ایمانتر باشم…
استاد ومریم عزیزم،ممنونم ازتون
انقدر این فایل پراز آگاهی هست که میشه اندازه یه کتاب براش کامنت نوشت…
باید قسمت بندی کنم کم کم بیام کامنت بذارم برای این فایل ودرکی که از حرفهای گوهر بار شما پیدا کردم.
دوستتون دارم الله نگهدارتون باشه عزیزای قشنگم، دوستتون دارم
این جمله بی نهایت معنادار هست و تفکر داره. گسترش رویا ، استمرار در هدف و زندگی و با استفاده از قوانین مثل آجر های کوچیکی که تبدیل به یک قصر میشه از باورها با یک نقشه درست و ایمان قوی ،میشه یک قصر ساخت از رویاهای محقق شده .
اعراض از ناخواسته از اخبارها و حرف های ناخواسته. آدم های موفق زیادن و میشه موفق شد و ربطی به دلار و تحریم نداره
جهان اگر ایده ای در دلمان میگذارد راه رسیدن و دستیابی به اهداف هم در اختیارمون میگذاره
همه ی این اهداف بدون تردید (تردید = سم مهلک ) محقق میشن فقط باید ادامه داد
خداوند بینهایت رزاق و بخشنده است و هدایتگر . بشدت مهمه امید و ایمان داشته باشیم مثل لگو لند و والت دیزنی
ما چیزی کمتر از هیچ کس نداریم ، همه ما به یک انداره به خدا نزدیکیم و در جهت خواسته ها حرکت کنیم و همه اهداف به راحتی به راحتی محقق میشن
فقط موضوع باور کردن و ممکن بودن که باور کنیم میشه. از روز اول به خواسته های کوچک میرسیم و با شکرگزاری به خواسته های بزرگتر میرسیم این بزرگتری در ذهن ما هست والا برای جهان همه خواسته ها یک وزن دارند
شاد و ثروتمند باشید و سعادتمند در دنیا و آخرت
تمامی صحبت هاتون بینظیره و پر از آگاهی و درس استاد عزیز
سپاس از خداوند که شما یکی از دستان بی نهایت خدا شدید که ما را با این آگاهی ها بمباران کنید
سلام به روی ماه استاد عباس منش عزیزم و استاد شایسته نازنینم یک قسمت دیگه و یک رزق پر برکت دیگه از زندگی در بهشت الهی به امید تو :)
تجربه یک فروشگاه جدید و مسیر طولانی که من به شخصه عاشقش هستم هم عاشق مسیرهای طولانی هم خرید .
من عاشقتونم استاد شایسته عزیزم که برای هر چیزی یک برنامه جذاب ساده و البته مفید دارید همین پرسش و پاسخ هایی که در مسیر پرسیده میشه یک گنج گران بهاست که من تو گوشیم ذخیره میکنم و خدا می دونه چقدررررر مفید و عالین چقدر جواب پاسخ سوال های من بودند و رشد کردم الهی صدهزارمرتبه شکرت .
آرامش صلح درونی خوشبختی _
امروز صبح وقتی چشم هامو باز کردم قلبم پر از حس عالی بود با یک لبخند رفتم کنار پنجره یه نگاه به آسمون آبی و خورشید انداختم و همه وجودم غرق سپاسگزاری شد .
قبل از نوشتن ستاره قطبی انقدر حسم از تنهایی و سکوت خدا گونه شد که فقط سجده کردم و اشکام جاری شدند اون لحظه از عشق خدا از بزرگی و قدرتش از فضل و رحمتش از بودنش به حدی احساسم عالی بود که حد حساب نداشت و این برای من یعنی آرامش + صلح درونی + خوشبختی و با جرات می تونم بگم ماه هاست بیشتر روزم با همین احساس می گذره و من عاشقانه این احساس رو دوست دارم .
خوشبختی یعنی راضی باشی
آروم باشی
حالت خوب باشه
وقتی که راضی باشی از زندگیت و مسیرت یعنی خوشبختی .. عاشقتم استاد فقططط عاشقتم همین :)))))
استاد راضی ترین حالت زندگی من بهبود پیدا کردن هامه خیلی خیلی لذت میبرم و راضیم از مسیری که دارم میرم و خودمو غرق نور خدا می دونم .
وقتی خوشبختی رو تعریف کردید یاد 2 سال پیش خودم افتادم عاطفه ی 2 سال پیش خوشبختی رو تو اینستاگرام و فضای مجازی گم کرده و فکر می کرد خوشبختی یعنی استوری های رگباری و عکس گذاشتن از کل زندگیش از تولد گرفتن های رنگ وانگ تا کادوهای آن چنانی ! از پز دادن و نشون دادن خونه زندگی و خریدهاش …
واااای خدای من ، چقدر با اون عاطفه قبلی غریبه ام ! الان فقط تنهایی و سکوت نوشتن و عشق بازی با خدا حالمو خوب میکنه .
الان فقط آرامش و دیدن زیبائی ها حالمو خوب تر میکنه ، دیدنه یه بچه ی تپل با لپ های آویزون یا صدای پرنده ها …
استاد شما چیکار کردید با من ؟!
اصلا اومدم یه چیز دیگه بنویسم اما چرا دارم گریه میکنم !
چقدر همین چند سوال استاد شایسته قلب منو باز کرد الهی شکرت الهی شکرت.
چه تعریف عالی و کاملی در مورد تنبلی داده شد
_تنبلی به معنای بی انگیزه بودنِ .
انگیزه ها باعث میشن پا روی ترس هامون بذاریم حرکت کنیم و من در این روزها دارم تجربه اش میکنم به لطف خدا.
چقدر این قسمت عالی و بی نظیر بود
ازتون سپاسگزارم بابت همه چیز
دوستون دارم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
همان کسانی که مردمِ به آنان گفتند: لشکری انبوه از مردم برای جنگ با شما گرد آمده اند، از آنان بترسید. ولی بر ایمانشان افزود، و گفتند: خدا ما را بس است، و او نیکو وکیل است.
پس با نعمت و بخششی از سوی خدا بازگشتند، در حالی که هیچ گزند و آسیبی به آنان نرسیده بود، و از خشنودی خدا پیروی کردند؛ و خدا دارای فضلی بزرگ است.
=====================================
نشانه ی امروز من:1404/8/10
با سوختن هارد لپ تاپ دقیقا زمانی که کار نوشتاری کتاب تموم شده بود ،٢ روز کنترل ذهنی رو از سر گذروندم.
میدونستم که این یک امتحان بزرگه و من اگر سربلند ازش بیرون بیام یک پاداش بزرگ در انتظارمه.
اولش اصلا کشیدن توجه ذهن از اتفاقی که پیش اومده کار راحتی نبود،با تموم توان تلاش کردم در حالت استیبل نگهش دارم.
جلسه 4 قدم 5،جلسه ٧ کشف قوانین رو گذاشتم رو تکرار.
به یاد آوری معجزه های گذشته رو گذاشتم روی تکرار.
نشستم ساعت ها جوکر نگاه کردم و قهقه زدم.
ساعت ها آهنگ گذاشتم و با خدا رقصیدم.
هرجا قلبم درد میگرفت و اشکام سرازیر میشد سریع پاکشون میکردم و میگفتم خداجانم تو به این اشک ها نگاه نکن،من برام سَر میدم ،لپ تاپ و کتابم فدای یک تار موت،این گریه های فقط واکنش غریزیه ذهنمه،زود خوب میشه.
کلا دو سه بار بیشتر هم به اینجا نکشید.
هزار بار با خودم تکرار کردم،صد بار تو دفترم نوشتم خدایا من بهت اعتماد دارم حتی اگر این جاده پیچی هم نداشته باشه.
به هرکسی که کنارم بود و متوجه شده بود چی شده گفتم اصلا نگران نباشید،من دارم امتحان میشم و اگر ازین مرحله سربلند بیرون بیام یک پاداش بسیار بزرگ در انتظارمه…
هم اکنون صدای الله اکبر اذان مغرب…
هم اکنون باز شدن راه ها وقتی تموم جاده ها بسته بود.
هم اکنون پایین اوردن شاخه توسط خدا وقتی که دستم به شاخه نمیرسید .
استاد چند دقیقه میشه که مهندس بهم زنگ زده…
گرنگهدارمن آنست که من می دانم…
شیشه را دربغل سنگ نگه می دارد…
فایل کتاب ،از توی لپ تاپ سوخته بیرون کشیده شد…نمیدونم چه جوری…نمیدونم به چه سختی …
فقط از صدای پر از هیجان مهندس میفهمیدم خودش ازین معجزه شگفت زده شده،چندبار پشت سرهم گفت من نمیدونم چرا ،ولی من باید این کارو برام انجام میدادم،٢ روزه تموم انرژیم رو برات گذاشتم،بالاخره موفق شدم…
ازتون ممنونم استاد،شما به من یاد دادید چطور در شرایط سخت از قوانین بدون تغییر خداوند استفاده کنم و به جای احساس قربانی شدن،با شادی منتظر دریافت پاداش های رویایی بمونم…
پیش به سوی مدار های بالاتر…پیش به سوی نور عالم تاب…پیش به سوی موفقیت ها،خوشبختی ها،ثروت های بیشتر …
واقعا خوشحال شدم ک همه چی درست شد و تحسینت کردم برای کنترل ذهن عالی ک داشتی.
وقتی داستان رو گفتی یاده تجربهی مشابه شهرزاد خانم افتادم ک چند کامیون بار داشتند توی بندرعباس زمان حادثهی اتش سوزی و واقعا اونها رو هم تحسین میکنم ک با کنترل ذهن خودشون معجزه دیدن.
همه چی از همه کس از بین رفته و فقط بار های ایشون سالم مونده بود.
واقعا هیچ قدرتی بالاتر از قدرت پروردگار نیست و منم باید این روزا عالی کنترل ذهن داشته باشم تا بتونم کسب و کار خودمو ان شاءالله با توکل ب پروردگار راه اندازی کنم.
کلی ازت انرژی گرفتم و ایمانم قوی تر شد. خیلی دوست دارم کتابت رو هرچی زودتر روانهی بازار کنی و من بتونم بخونمش و لذت ببرم.
سعیده جان بهت تبریک میگم عزیزم این مدارهای بالاتررر. امتحان خیلی سختی بوده و سعیده عزیز از پسش بر امد و خداوند با ان تماس مهندس تورو خوشحال کرد. گوسفند تو از راه رسید. قطعا تو هم مثل حضرت ابراهیم پای دوستیت نشستی تا اخرش، و خداوند هم به پاداشش چه ها که نخواهد کرد برای تو. تبریک دیگه برای تمام شدن کتابت، انقدر با نگرانی این پیام رو خوندم تا رسیدم به اخر. همش میگفتم چیشده این سعیده جان همش از کنترل ذهن و کمک حرف میزنه، قطعا یه چیز ساده نیست، حتی دعوا با دخترا، حتما یه چیز بزرگتر. سعیده جان دوست دارم با طعم زعفران. انقدر این فاطمه جان ما با چایی های خوش طعمش برای ما کامنت گزاشت تو سایت خیلی وقتا بعد خوندن کامنتش پاشدم برا خودم چایی طعم دار درست کردم یا چایی مو با طعم فاطمه خوردم. از خیلی راه دور شما دو عزیزم رو میبوسم و بیادتون یه چایی میخورم.
سلام به روی ماهت سعیده ی عزیزم بهت تبریک میگم برای کنترل ذهنی که انجام دادی و پاداش بزرگی که گرفتی
سعیده جان اگه خاطرت باشه تقریبا دوسال پیش یه کامنت رو سایت گذاشتی در مورد ارتباط بین پول و توحید بود
و یه بخشش همچین جمله هایی بودکه (پول یعنی توحید و توحید یعنی پول
اگه خدا رو میخوای باید پول بخوای و اگه پول رو میخوای باید خدا رو هم بخوای و…)اینم یه سرنخ بهت دادم که بدونی منظورم کدوم کامنتته
اگه در دسترست هست و برات مقدوره میشه لطف کنی اون کامنت رو برام کپی کنی و بفرستی ممنونت میشم
از خیر و برکات اون کامنت و ترکیبش با فایلهای ثروت ساز استاد و قانون افرینش من کلی ورودی مالی داشتم و خیلی زیاد باهاش ارتباط برقرار میکردم و توی گوشی قبلیم کپیشو داشتم
حالا چند وقتیه دنبال اون کامنت میگردم پیداش نمیکنم ماشاالله انقدر ردپا داری که مثل سوزن پیدا کردن تو انبار کاهه خخخ
امشب که در حالت خواب و بیداری بودم حسم گفت از خوده شما درخواستشو بکنم امیدوارم که باز هم در مدار استفاده کردن از اون مطالب توحیدی گرانقدر باشم
من الان در حال گذروندن روانشناسی ثروت یک هستم و به خودم تعهد دادم تمام کامنت های جلسه یک تموم نشه به جلسات بعدی نرم بنظرم پایه و اساس روانشناسی یک و دو و سه همین جلسه اول هستش و خوندن کامنت های جلسه اول هستش و تو مرحله ای هستم که فرکانس پول رو دارم از همه چی جدا میکنم و اینکه دارم میفهمم پول و ثروتمندی به هیچ عاملی بستگی نداره که با خوندن کامنت شما که پول رو به توحید ارتباط دادید دقیقا همینه بنظرم برای
وارد شدن پول و ثروت عامل بیرونی مثل سن و مکان و زمان و غیره نسبت بدیم مثل اینکه داریم شرک بهش میدیم ینی مشرک میشیم براش و نمیزاریم تو زندگیموت متجلی بشه مثل توحید که اگر شرک بدیم تو زندگیمون تجلی پیدا نمیکنه
الان میریم سر کار بخاطر پول میریم بخاطر نداشتن پول میریم ؛میریم که بدست بیاریم نداشتنش رو که از کمبود میاد رو لمس کردیم میریم برای بدست اوردنش که چونکه شریک بهش دادیم برای بدست اوردنش بسختی میاد اگرم بیاد براحتی میره ولی اگه به عشق اون کار اقدام کنیم و اون کار رو علت بدست اوردن پول و ثروت ندونیم اجازه دادیم در زندگیمون بیاد.
خیلی خوشحالم که از دل هارد سوخته کتابتون با توحیدی که داشتید براتون متجلی شد.
سلام به خانم ارینا در مسیر موفقیت باتوکل واعتماد به رب
آه چقدر این جمله شما که اول سطر نوشتم که در جواب خانم سعیده شهریاری شاگرد ممتاز کلاس توحیدی استاد عباسمنش عزیز نوشتید مرا میخکوب ودر فکر فرو برد وحس عالی ازش گرفته بودم
که اره سکوت زبان گفتگوی ما با خداست
برای حس کردن وصحبت کردن نیاز به داد وقال نیست او زبان سکوت بنده اش را میفهمد کافی است ما یاد بگیریم در مسیر توحید باشیم باگفتگوهای درونی با حال واحساس خوب با خدایمان حرف بزنیم
چرا که سکوت با احساس بد نجواهای شیطان رادر ذهن میآورد برای صحبت باخدایمان نیاز به هیچ واسطه ای نیست .
آره در سکوت است که میتوان حضور خدا را حس کرد واز معجزاتش که همیشه فکر میکردم فقط معجزه برای پیامبران بوده وهمینطور استاد بارها فرمودند ما هیچ تفاوتی با پیامبران در دسترسی به خدا نداریم تنها باید بنده گی رب رادر خود پرورش بدهیم تا ما هم معجزاتش را درزندگی خود ببینیم مانند خانم شهریاری توحیدی ودیگر دوستان در مسیر که در زندگی شان اتفاق افتاده است
نمیدونم چی نوشتم ولی باید به پاس قدر دانی از این جمله زیبای شما که درس خوبی برایم بود مینوشتم
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته ی نازنینم که هدایتگر ما به این مسیر الهی و قانونمند شدند
سعید ه ی عزیزم عزیز دلم سلام به روی ماهت دو روزه منتظر کامنتت هستم هر چند دقیقه یه بار ایمیلم رو چک کردم یه خبر از کتابت بهمون بدی خدایا هزاران بار شکر که فایل کتاب سالم هست این دوروز همش میگفتم خدایا کمکش کن آخه نباید اینطوری بشه خدایا خدایا
من عاشقانه قلب روشنتون رو میبوسم،من چطور میتونم این همه محبت رو جبران کنم؟!؟!هیچ جوری نمیشه…میسپارم به خدا،که بهترین جبران کننده ست،دعا میکنم برکت خدا از آسمون و زمین براتون بباره…
سعیده وقتی کامنتت رو خوندم که گفتی این اتفاق افتاده یه حسی توی قلبم بهم میگفت که
توی این اتفاق حتما یه خیری هست برای سعیده :)
و خیلی مشتاق بودم برای اینکه بدونم چی شد ، ولی باورت میشه سعیده انگار نتیجه رو میدونستم که عالیه؟؟ :)
سعیده میدونی چیشد که کامنتت رو خوندم؟؟؟
داشتم صفحه گوشی رو میبستم که دیدم خودش اومده روی صفحه ایمیل ها ، من هیچ کاری نکردم!!!!
بعدش میخواستم بیام بیرون ولی یه حسی بهم گفت این یه هدایته و یه هدایتی توش هست
گفتم خب کدوم کامنت رو بخونم؟؟
گفت کامنت سعیده
یه ایمیل برام اومده بود که تکراری بود گفتم این تکراریه ولی رفتم توش رو ببینم که چشمم خورد به این
و گفتم من این رو نخوندم
و وقتی اومدم دیدم که چنین آگاهی ناب و گوهری هست
خیلی فکر کردم و چشمام پر از اشک شد :))))))))))
خدایاااااااااا شکرت برای دریافت این هدایت های ناب شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
شکرت برای حضور لحظه به لحظه ت شکرت برای این باورهای توحیدی خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت که همه جوره همیشه همه جا هوامونو داری و هرجا که دستمون نرسه شاخه رو برامون پایین میاری خدای من شکرت
شکرت برای این مهارت بزرگی که به ما یاد دادی ، کنترل ذهن
سعیده اونجای کامنت که میگفتی با تمام توان کنترل ذهن کردم
پیش خودم گفتم ؛ وقتی اینجوری میگه یعنی با تمام تواناااااا
چون
کنترل ذهن = کنترل زندگی
انقدر مهمه
سعیده دیدی بعضی وقتا یسری چیزا پیش میاد که وقتی حل میشه آدم پیش خودش میگه
دیگه کاری نیست که حل نشه وقتی این شده دیگه هرچیییییی باشه میشه :)
بنظرم این همونه ، وقتی این اتفاق افتاده دیگه هرچییییی به سادگی به دست میاد و به معنای واقعی کلمه
هرچیزی ممکنه است
خدایاااااااااا شکرت برای وجود چنین معجزه هایی ، خدایا شکرت که منم از جنس این معجزه ها توی زندگیم داشتم :)))))))
شکرت برای این حال توحیدی شکرت برای بودن در این مسیر
خدایاااااااااا شکرت برای این هدایت های شیرین و گوارا خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
خدای عزیز و شیرین و دلبرم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت برای وجودت که سخت بهت وابسته و به هر خیری که از طرف تو خداجانم بهم برسه فقیرم :)
خدایاااااااااا تا جاییی که آسمونت جااااااا دارهههههههه شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
برای نوشتن و ثبت این اتفاقات که پر از درس و ایده س که ماهم در عمل اجرا کنیم
دمتتتتتتتتت گرمممممممممم
سعیده خدارو بی نهایت شاکرم برای بودن در این مدار ، برای بودن در این مسیر
خدا من رو در مدار تو نگه داره
سعیده برای معجزه هایی از این جنس بیشتر و بیشتر میخوام
و همچنین برای خودم و همه ی بچه های عشق سایت :))))
خدایاااااااااا من رو در مسیر عشق و زیبایی یاری کن که جز تو کسی نمیتونه یاریم کنه :)
خدایاااااااااا من باوردارم که تو در هر لحظه در کنار من هستی و هر ناممکنی رو ممکن میکنی :)
خدایاااااااااا من باوردارم که هرجا دستم نرسه تو شاخه رو برام پایین میاری :)
خدایاااااااااا من به تو به نور تو به هم جهت بودن با جریان تو سخت فقیرم جان من :)
به هدایت هات که بسیارررررر واضح و شیرین و دلبربا هستن :)
خدایاااااااااا من باور دارم که به هرچییییی که میخوام میرسم از ساده ترین و بدیهی ترین و لذت بخش ترین و زیبا ترین راه
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت برای زندگی پر بار و پر آرامش و بدون دغدغه الانم خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
خداراصد هزار بار شکر بابت اینکه فایل کتاب ریکاوری شد از لب تابت عزیزدلم
آفرین هزاران بار بهت تبریک می گم از این امتحان الهی با موفقیت بیرون اومدی و هرانچه پاداش الهی در انتظارت هست گوارای وجودت
منو ببخش که توی نوشتن مثل سعیده شهریاری زرنگ نیستم اما میدونی که با تمام قلب و وجودم پیگیر تک به تک کامنت ها و نوشته های قشنگت هستم
و فقط دارم ازت تقلب می کنم هر جلسه ایی را دوباره تاکید می کنی فرداش سریعا گوش میدم و توی دلم هزاران بار تحسینت می کنم که آنقدر قشنگ فایل های استاد را گوش دادی و میدونی چه جلسه ایی برای چه مواقعی خوبه
و اما جریان لب تابت
راستش اونروز که کامنتتو خوندم اولش خیلی شوکه شدم به حدی که گفتم اگه درست نشه بهش بگم سعیده بپرس اکه یک درصد امکانش هست بفرستی نمایندگی اصلی درست بشه هماهنگ کنم بفرستی کانادا شاید اینجا بشه کاری کرد برای همین من امروز اثاث کشی خونه داشتم و با تمام خستگی فقط سریعا اومدم کامنت های تورو چک کنم تا ببینم چه خبر شده و واقعا خوشحال شدم اگرچه ایمان داشتم خیریتی بوده و ایمان داشتم دستای خیر خداوند حتما کارها را برات انجام میدن
بازهم بهت تبریک میگم
و خدارا هزاران بار بابت وجودت شکر می کنم
واقعا مثل شاگرد اول کلاس جلسه ها را با نکاتش برامون نکته برداری می کنی و با قلم زیبات همه را عاشق خودت کردی
الهی همیشه شاد و سلامت و سععتدتمند و ثروتمند باشی دوست عزیزم
کلامت و کامنتت بر دل و جان من هم عجیب نشست مثل همیشه
ولی این بار کامنتت و نوشته سعیده جانم اختصاصی برای من بود و چه سعادتی بزرگتر ار این هزاران بار خدارا شکر می کنم
اخه تو چرا آنقدر خوبی
چطوری میتونی این همه قشنگ و الهی بنویسی
و خدایا چه حس خوبیه این نقطه آبیه سایت استاد عزیزم
چه نعمت بزرگیه داشتن این چنین دوستای الهی و مهربون
خدایم را بابت استاد عزیز و الهیم و استاد شایسته عزیزم
و شما دوستانی از جنس نور هزاران بار شاکرم
سعیده جونم دارم کم کم یاد میگیرم کامنت بنویسم و جواب بدم
میخوام کمال گراییمو کنار بزارمو عادت کنم صلاتم را اینجا بجا بیارم
آنقدر کمال گرا بودم همش می گفتم باید یه تایم خاص بشینم بنویسم باید یه شرایط خاصی فراهم بشه اما هم صحبتی با شاگرد اول کلاسمون داره کم کم به من یاد میده بنویسم و از نتایج خوبم بگم و رد پاهای نتایج الهیم را شیر کنم
با اشک جمع شده توی چشمم و با بغضی که از خوشحالیه واست مینویسم مبارکت باشه این هدیه و نور الهی که در ازای صبور و شکور بودنت گرفتی
مبارکت باشه رفتن به مدار های بالاتر
خدا رو صد هزار مرتبه شکر برای این معجزه
خدا رو صد هزار مرتبه شکر برای ثبت این قدرت و عظمت خدا تو این سایت بهشتی که چطور خدا داره قدرت نمایی میکنه که بابا اگه منو باور داشته باشی اگه به من اعتماد داشته باشی بغلت میکنم میبرمت هر جایی که دلت میخواد تو دل به دل من بده ببین برات چه هااا که نمیکنم
خدا رو شکر عزیزم برای این رزق بهشتی که نصیبت شد و ایمان همه مون رو قوی تر کرد
خدا رو شکر برای وجود پر خیر و برکتت تو این سایت بهشتی و توحیدی و الهی
الهی که قلبت همیشه پر از نور خدا باشه و دستت تو دستش باشه و ببرت هر جایی که فراتر از رویاهاته
سلام و سلامتی و نور و عشق و رحمت الله مهربان از روشنی قلبم به قلب مهربون و سلیمت.
همین الان که دارم برات مینویسم آهنگ داره تو گوشم میخونه :دوستت دارم میدونی،تا وقتی مهربونی،این قصه رو میتونی،از تو چشام بخونی!
رفیییق،مرررسی برای تموم مهربونی هات،ممنونم برای عشقی که لابه لای هر خط کامنتت بود،نور تلگرافت به قلب من نشست،دعا میکنم خدا قلبت رو به خبرهای خوش روشن کنه و صدای خنده های از ته دلت،دنیارو پر کنه …
خیییلی دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
در پناه نور میسپارمت رفیق دوست داشتی من.
ازت ممنونم برای کامنت خوشگلی که برای من و فاطمه جان نوشتی …
کردیت این رابطه ها هم برمیگرده به خدای مهربان…وگرنه به عقل من اگر بود کجا میتونستم فاطمه رو پیدا کنم ؟!یا چی کار میتونستم بکنم که مهر من به دلش بشینه…؟!
و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
خلاصه که برای همه ی خوبی هات ازت ممنونم،قلب روشنت رو میبوسم و دعا میکنم در بهترین زمان و مکان ببینمت …
سلام به سعیده ی عزیزم ودوستای خوبم دراین سایت بهشتی
نمیدونی که چقد از نوشته های تو ودوستای خوبم تواین سایت اشک شوق ریختم وچقد به وجد اومدم ازاینهمه اعتماد وکنترل ذهن شما ودوستان عزیزم خدامیدونه که کنترل ذهن کار راحتی نیست فقط کسی میدونه که دراون شرایط قرارداره
واقعا بهت تبریک میگم به همه ی دوستانم تبریک میگم که اینقد آگاهانه کنترل ذهن کردند وخداوند جوابشونو داد از لیلا جان بشارتی که اینقد دراین شرایط کنترل دهن کردند وخداوند میدونه ومیبینه وپاسخ میده
حتما به خودتون باید افتخار کنید این حجم از تقوا این حجم از اعتماد به خدا رو کجا میشه دید
احسنت احسنت احسنت
به خودمم باید احسنت بگم چونکه دراین مرحله قرار گرفتم وکنترل ذهن قوی داشتم اتفاقی باعث شد که مجبور بشم کارم که آرایشگاه داشتم رو جمع کنم به خاطر انحرافی که توی پام ایجاد شده بود و مجبور به جراحی شدم شعلی که سالها براش زحمت کشیده بودم رو با نشانه هایی که دیدم جمع کردم ورفتم برای جراحی پام الان 4 ماه میگذره وهنوز پام کامل خوب نشده وخیلی نمیتونم راه برم فقط گوتاه مدت تا بهبودی کامل چیزی نمونده اما دراین 4 ماه کنترل ذهن قوی داشتم وته دلم روشن بود ودائم به خودم الخیر فی ما وقع رو یاداوری میکردم
و میگفتم من میخواستم کار آنلاین داشته باشم حتما این همون مسیره
حتما باید کاری رو داشته باشم که راحتتر بتونم لنجامش بدم
خودم رو سپردم به الله واعتماد کردم .ولی خودت میدونی که این اعتماد درشرایطی که هیچ نوری نداری چقد سخته
ولی من دارم ازاین مسیر میگدرم .
من دراین زمان با یه دوره ی دیگه که مسیر پولسازی درخونه رو نشون میداد آشنا شدم و اون دوره رو خریدم
وحالا دارم یه کار آنلاین رو راه اندازی میکنم شروعش کردم سخته ولی دارم
تلاشمو میکنم که و رودی مالی داشته باشم
یه سری جنس خریدم و دارم میفروشمشون
کارم رو شروع کردم هرروز درحال کنترل ذهن هستم و دارم تلاشمو میکنم
میخوام که به این مسیر ادامه بدم
میخوام که کارم رو آنلاین ادامه بدم
وهی به خودم یاداوری میکنم اگه پام الان اینطوریه حتما به خاطر اینکه که باید تومسیر جدید تلاشمو بکنم
خدا میدونه که چقد انرژی میگیرم وقتی نوشته های شما رو میخونم
سلام به تمام دوستانی که کامنت مینویسن هر جا این بهشت از محصولات گرفته تا فایل های هدیه
سپاسگزارم برای قابلیت سایت که نشان امروز من را به این فایل ارجاع داد هدایت کرد واقعا که چقدر این در زمان مناسب چقدر کلمات به جا و عالی مثل تمام فایل هایی که هممون در زمان مناسب بهش هدایت میشیم همین کلمه هدایت چه فرکانسی داره چقدر ارامش بجش هست خدایا شکرت اینکهه ارزوهام باور نکنم دلسر نشم ادامه بدم همین ادامه دادنم و امید داشته به فضل خداوند که تو مسیر درست مسیر مستقیم که ادرسشو استاد تو داوزده قدم بهم یاد داد ادامه بدم به راحتی و با سوت زدن و در زمان مناسب به صورت کاملا بدیهی بهش میرسم باید پناه ببرم به خدا از شر نجوا ها که دیر شد چطور تو که شرایط اش نداری بگم روزی هزار بار چطورش به من مربوط نمیشه اصلا تمیدونم و نیمفهمم اون کار الله که اسمان زمین افرید همون خدایی که این ارزو ها رو در دلم قرار داد مثل بقیه خواسته که الان دارمشون و دارم تجربه اشون میکنم این ها رو از فضل خودش بهم میده من فقط باید بندگی کنم اربابی کار خداست چقدر این جمله استاد زیبا هست این فایل با فایل الان استاد مقایسه میکنم مبینم اگر بنده خوبی باشم و سعی بکنم هر روز یه کم بهتر باشم مثل استاد هر روز زندگیشون بهتر بهتر میشه منم این اتفاق لاجرم برام رخ میده خدایا شکرت برای این فایل برای این کامنت که اجازه دادی تایپ بشه برای این کلمات که بهم گفتی تا بنوبسیم هزار بار سپاسگزارم
وقتی رویا و آرزوی در قلب ما شکل میگیرد دلیلش اینکه خداوند می خواهد از طریق ما جهان را رشد و گسترش دهد و اگر ایمان خود را حفظ کنیم در این مسیر الهی ما را هدایت میکنه در غیر اینصورت شخص دیگری برای این کار تعیین می شود.
حالا چه کاری بکنیم که رویای ما نمیرد، باید دنبال الگوهای مناسب در همین راستا باشیم و ببینیم که قبلا کسی این کار را انجام داده به محض اینکه ببینیم، ذهن منطقی ما باور می کند و قبول می کنه که شدنی هست و امکان پذیر هست ، ترس ما کمتر میشه و بجایش شجاعت می آد،
هیجان ما بهتر میشه ، خوشحال میشیم و به خودمان میگیم با با فلانی اگر تونسته و موفق شده پس من هم می تونم ، و با شروع این گفتگوی ذهنی خوب ، احساس ما خوب میشه و الهامات الله می آد و ایدههای خوبی به ذهن ما میرسه ، که قبلا نبود ، و با هر قدم جلو رفتن کائنات به کمک ما می آد و می تونیم رویایی خود را محقق کنیم
سلام استاد جان سلام مریم جان امیدوارم ک حالتون عـــــــــالی باشه. این کامنتو درجواب یکی از دوستان ک ریپلای زده بود نوشتم، ولی دیدم این فایلو و گفتم چقد خفن بود این فایل و چقد وصف حال امشب من بود و تصمیم گرفتم ب صورت یک کامنت تو جای خوبی دوباره بنویسمش تا شاید این حال خوب من به بقیه بچه هاک شاید نیاز دارن بشنون هم برسه
چون من امشب عـــــــالیم عالی تر از همیشه. چون خدا منو ب چیزی ک میخواستم رسوند.چند وقت پیش تویچند جا از سایت نوشته بودم میخوام مغازه بگیرم و مدتیه دنبالشم.
ولی رها کرده بودم و سپردم دست خدا، گفتم خدایا پافشاری نمیکنم، من سهم خودمو انجام میدم میرم دنبال مغازه تو هم سهم. خودتو انجام بده و ازت میخوام یک ملک خوب، توی موقعیت خوب با یک صاحب ملک خوب و قیمت مناشب گیرم بیاد. این چند روز هرچی گشتم یا پرت بودن یا کرایه ها و رهن بالا بودن،
خلاصه امروز با داداشم ک بنا هست رفتم ور دستش کارگری کردم، عصر ساعت 6 بعدظهر خسته و کوفته برگشتم رفتم نماز خوندم و قران خوندم یک صفحه، نوشته بود توش که بندگانم هرچی از من میخوان بخوان، هیچ عیبی بر اونها نیست برای درخواست هاشون، اصن من لبخند ذوق زدم، و گفتم استاد جان چشم مارو ب چه جهانی از قران باز کردی ک با یک دید متفاوت و فرکانسی داریم قران رو میخونیم.
خلاصه بهم گفت پاشو برو بیرون، با اینکه خسته بودم گفتم چشم، رفتم تو بازار دنبال مغازه گشتم ولی همه گرون،
یادم اومد مادرم (ک البته خدا از زبون مادرم بهم گفت) برو فلان محله هم شلوغه هم مردمش پولدارن قیمت مغازه هاشم ارزون تره پاشو برو بگرد، یکی دیگه از دوستامو تو بازار دیدم و گفت اره اره برو اونجا خیلی خوبه اونجا و درجا با اینکه اخر وقت بود رفتم اونجا چندتا بانگاه گشتم و چن تا مغازه معرفی کردن ولی خوب نبودن و همینجوری داشتم میگشتم یهو از یجایی سر دراوردم ک نمیدونستم کجاس دیدم یه بنگاه هست گفتم برم بپرسم، رفتم گفت اره اتفاقا یه مغازه هست همین روبرو خودم، نگا کردم دیدم مغازه، دقیقا ورودی همون محلس و دقیقا ورودی بازار همون محلس و کسب و کاری ک من میخوام بزنمم اصلا توش نیست. یعنی دقیقا بهترین مکان و بهترین جا برای کسبو کارم.
زنگ زد صاحبش اومد خیلیم ادم عالی بود گفتم خب چطوریه قیمتش. گفت هیچی 100 تومن رهن خالی، من داشتم بال درمیاوردم. دقیقا چیزی ک از خدا خواسته بودم، یک جای عالی و موقعیت عالی باشه، صاحب ملک عالی باشه، قیمت مغازه هم عالی باشه تازه چیزی ورای خواستم بود. فقط رهن خالی بود با یک قیمت مفت. اومدم خونه داستانو برا خانوادم تعریف کردم، داداشم گفت یه بار دیگه ادرسو بگو گفتم فلان جاس. گفت طرف این شکلی بود؟ گفتم اره گفت اسمش محمد بود گفتم اره، گفت اونکه رفیق شیش منه، من ک فقط قفل بودم و گفتم خدایاااااا شکرت، وای چقد قشنگ چیدی همه چیزو، بعد از یک ماه گشتن دقیقا منو ب جایی بردی ک متناسب تکامل من باشه، من تجربه بازار نداشتم و اگر میخواستم مستقیم برم وسط بازار مغازه بگیرم تکاملم طی نشده بود ب مشکل میخوردم، منو چرخوند اورد توی یک محله عالی برای اینکه تکاملمم طی بشه، صاحب ملک خوب، جای خوب، موقعیت عالی، قیمت عالی تر، همونایی ک درخواست کرده بودم،
بعد یادم اومد امروز توی ستاره قطبیم نوشته بودم ک میخوام امروز توی زمان مناسب در مکان مناسب باشم و خدایا میخوام ک امروز منو ب یک مدار و فرکانس بالاتر برای خواستم هدایت کنی، این جمله رو دقیقا توی قسمت سوم همین پروژه اون دوستمون ک مغازه داشت گفت و منم تکرارش کردم، و دقیقا منو ب یک لول بالاتر برد. و اتفاقا داداشم بهش زنگ زد گفت ک 5 دیقه بعد اینکه من از اونجا رفتم خود بانگاهی گفت من برای پسر فامیلم میخوامش میشه بدیش بهش و ب اون پسره (یعنی من) ندی مغازه رو؟ گفت بهش گفتم ن نمیشه من قول دادم و ازشم خوشم میاد، خدا مهرمو ب دلش انداخت، محکم بهش دادم و شیک پوش رفتم و دقیقا همینا رو ب داداشم گفت ک یک پسر ترتمیز بود ک خیلیم محکم دست میداد دستمو شکست اصن ک استاد توی دوره عزت نفس گفت هرجا میرید محکم حرف بزنید و دست بدید، و منم انجام دادم ک تاثیرشم دیدم، یعنی اگر من 5 دقیقه دیر تر میرسیدم اون مغازه بمن نمیرسید ولی خدا خیلی قشنگ برام چید همه چیزو. خدایا شکرت خدایا سپاسگزارم،
خدایا بازم میخوام ک ب یک مدار بالاتر هدایتم بکنی برای خرید وسایل مغازم.
ممنونم استاد که با این کلیپ ها باعث میشین باورامون عوض بشه و هدفمپن رو فراموش نکنیم
واقعا همینه ما باید هدفی که داریم را براش قدم برداریم و پیش بریم و ناامید نشیم خود من چقدر برا هدف هام ناامید شدم و دلیل هم براش داشتم ولی دیگه نا امید نمیشم و توکلم به خداست و خدا کمک میکنه تا خدا رو داری غم نداری خدارو شکر میکنم که با استفاده از قانون که وضع کرده برای این جهان هستی میتونیم با آرامش و بدون زجر به خواسته هامون برسیم یاحق
خدایا ازت ممنونم مه به واسطه ی این فایلها داری باهام حرف میزنی.من دیروز ی سرما خوردگی گرفتم که نمیدونم چطوری شروع شد پ خیلی داشت اذیتم میکرد و مدام عطسه های زیاد و بدی داشتم و داشت لحظه به لحظه حالم بد میشد و نمیدونم چرا وقتی احساس گرسنگی کردم رفتم سراغ یخچال و ی دونه سیب قرمز خوردم این در حالیه که من به وقت گرسنگی علاقه ای به خوردن میوه اونم سیب ندارم.و بعد از خوردن اون سیب لحظه به لحظه حالم بهتر و بهتر شد و تا آخر شب عطسه هام کم و کمتر شد و خیلی خیلی زودتر از آنچه فکر میکردم رو به بهبودی رفتم و امروز که بیدار شدم ه جز ی کوچولو آبریزش چیز دیگه ای ندارم.خدایا صد هزار مرتبه شکرت میکنم که وقتی صدات میکنم بلافاصله جواب میدی.اینو خواستم به خودم بگم که من در کنار این ارامشهای کوچیکم دارم چیزهایی رو با گوش دلم از خدا میشنوم که منو به خواسته م نزدیک و نزدیکتر میکنه.دیروز که بهم ایده خوردن سیب داده شد ی دفعه یادم اومد که من یک بار با خوردن سیب هر روزه سلامتیه کاملی داشتم و خیلی خیلی راحت و بدون اینکه بخوام دوا و دکتری کنم در حالت بسیار عالی به سر میبردم.امروز یادم اومد که باید همین قدم پیش ببرم و حالا که فصل سیب سرخ هست بهتره که از این نعمت برای رسیدن به هدفم استفاده کنم.این فایل بهم یاد داد که هدفم اصلا بزرگ و دست نیافتنی نیست.برای. خدا کاری نداره برآورده کردن این خواسته من.الهی شکرت از این آگاهی ناب.یا حق
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم.
ربنا، ای تنها پروردگار ورب جهانیان ومن، ای پروردگار عرش عظیم وای بهترین تدبیر کننده وبهترین برنامه ریز هستی و بهترین برنامه ریز زندگی من، حالا که 4 ساله منو با بنده ی با ایمانت آشنا کردی ومنو آوردی توی این سایت، که همه اش خیر هست و امنیت و آرامش و هر لحظه که اینجا باشم وصل تو هستم و در حس امنیت وآرامش وحس خوشبختی محض….
ازت میخوام همیشه وتا ابد منو در این سایت از درسهای توحیدی ویکتاپرستی و درس زندگی وبندگی که سیدحسین عباسمنش ومریم شایسته و دیگر بندگان خوبت بهم میدن، ثابت قدمم نگه داری، چون بیرون از این سایت، اگه نخوام این اگاهی ها ببینم وبشنوم وبهش عمل کنم، اگه نخوام کتابت رو نخونم وبهش عمل نکنم، اگه با از تو نوشتن وبرای تو نوشتن دست بردارم، بدون شک مثل 98 درصد مردم غرق در گمراهی وجهالت میشم، وهم خیر این دنیارو از دست میدم وهم خیر آخرت رو….
پس همواره من و عزیزانم رو در این مسیر ثابت قدم نگهدار، آمین
این دعا رو اینجا دلی نوشتم، چون دارم می بینم که چقدر متاسفانه حتی از بچه های سایت وعزیزانمون که همیشه فعال بودند توی سایت مدتهاست یا کم در سایت فعالیت دارند یا اصلا دیگه فعالیتی ندارند.
من می ترسم از این مسیر دور بشم به الله میترسم، من میدونم که هیچ جا وهیچ طور دیگه ای نمی تونم به غیر بودن توی این سایت و کامنت گذاشتن و کامنت خوندن ودیدن وگوش کردن فایلها کنترل ذهن داشته باشم، آرااااامش واقعی داشته باشم.
خوندن قرآن به صورت مکرر در شبانه روز،( البته بیشتر فقط معنی فارسیش) تمرین ستاره قطبی و شکرگزاری از نوع دوره هم جهت با جریان خداوند، گوش دادن مدام به فایلهای دورهایی که دارم و دیدن سریال زندگی در بهشت و سریال سفر به دور امریکا، وکلا هر فیلم وتصویر ونوشته ای که توی سایت هست ونماز خوندن اول وقت، اینها در کنار هم باعث میشه من در طول شبانه روز ، فارغ از اینکه در اطرافم ودر بیرون از من چی میگذره ، فارغ از اینکه کی رئیس جمهوره، که رهبر، اقتصاد در چه وضعی هست واصلا عامه مردم چی میگن، بتونم در آرامش و امنیت روحی وذهنی وجسمی باشم، یا حداقل تایم کوتاهتری درگیری ذهنی داشته باشم..
خب برای فرار از اصل ماجرا، فرار از قانون، کارهای کاذب زیادی وجود داره، که بشه مثل کبک سرتو بکنی زیر برف ونفهمی ونبینی دور وبرت چه خبره، ولی در نهایت بهمن مسائل ومشکلات بیاد و نه تنها سرت بلکه کل وجودت رو بکنه زیر آوار و همونجا نابودت کنه….
جوریکه در گذشته زندگی میکردم ، وخیلی ها الان در اطرافم اینجوری زندگی می کنند…
مثل با رفتن به یه گردش وتفریح یا مهمونی ودور همی، یا مصرف دود و الکل، یا خرید کردن، یا بودن تایمهای طولانی توی فضای مجازی، یا خیلی از کارهای کاذب وبیهوده ی دیگه، خودشون رو مثلا سرگرم می کنند تا نبینند ونشنوند ، جوریکه صورت مسئله رو پاک میکنند ولی اصل مسئله سرجاش، جوریکه آشغالها رو بدی زیر فرش ، ولی در اصل آشغالها هنوز اونجا وجود داره….
من یه روزی تصمیم گرفتم دیگه اونجوری نباشم، دیگه اونجوری زندگی نکنم و جهان هم منو هدایت کرد به این مسیر…
عمل به قوانین سخته، بله….
برای تغییر افکار وباورهات و گفتارت ورفتارت به خودت وخدا قول بدی و بخوای همیشه سر عهدت بمونی و پاپس نکشی سخته بله….
ذهن هربار میخواد آسونترین راهو انتخاب کنی، بهت میگه بابا بی خیال ملت رو ببین، فلانی وفلانی رو ببین، اصلا هم زندگی رو سخت نمی گیرند و دارند باری به هرجهت زندگی می کنند ولی شاد وسرخوشند….توچی همش داری از خودت مراقبت میکنی همش داری خودت رو از خیلی چیزها محروم می کنی، با خیلی ها قطع ارتباط کردی، که مثلا چی؟ میخوای چیو ثابت کنی عمر دو روزه ، یه روزم گذشت بی خیال بابا، انقدر به خودت سخت نگیر…..
آدم از دل دیگران خبر نداره واقعا، نمیشه که باطنشون رو ببینی، من همیشه اینجور موقعه ها به ذهنم وبه صدای شیطانی که در گوشم وز وز میکنه میگم..
الْجِنّ
وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَىٰ آمَنَّا بِهِ ۖ فَمَنْ یُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا(١٣)
پس همینکه هدایت را شنیدیم، به آن ایمان آوردیم؛ چون آنهایی که به خدا ایمان بیاورند، نمیترسند ازنقص( درپاداش) و ظلم وستم(عذاب) (١٣)
خب من ناآگاه وجاهل بودم قبلا، نه خودم رو میشناختم نه خدارو نه قوانین حاکم بر جهان هستی رو، حالا که همون نیرو، همون خالق، همون خدا، منو هدایت کرده تا به شناخت نسبتا خوبی از خودم وخودش وجهانش برسم، آیا می تونم رو بر گردونم؟
آیا می تونم این هدایت رو نادیده بگیرم؟
هدایتی که رهنمونم میکنه به سمت خیر وخوبی و آرامش وامنیت وشادی و رزق حلال وپاک وآماده وجاری وساری وحس رضایت دورنی؟
استاد جانم، یه دوستی دارم هروقت میخواد در مورد کسی حرف بزنه که دیگه ختم روزگاره، یا دیگه به قولی همه چیزو میدونه یا از سر گذرونده، میگه طرف رفته ته خط دست زده کاشی آخر وبرگشته!!!!
حالا حکایت منه میناست، منکه در کل عمرم همه راهارو رفتم، همه جور تجربه ای داشتم، خوب یا بد، سخت یا اسون، فقر و دارایی، تنهایی و تو جمع بودن، سلامتی و بیماری و قطع وابستگی و جدایی ومرگ عزیز، و رسیدن به کلی آرزو و ….
ولی چرا هیچوقت راضی نبودم؟ چرا هیچوقت دلم قرص نبود؟ جرا هیچوقت شادیهام پایدار و دلی نبود؟ چرا هیچوقت آرامش درونی وحس خوشبختی نداشتم پس؟؟؟
که بشه اسمش رو گذاشت صلح درونی…!!!!
چرا هیچوقت با خودم وبا جهان ودیگران در صلح نبودم؟؟
چرا همش دچار ترس و تردید بودم؟؟؟
همه اش برمیگرده به بی ایمانی، به مشرک بودن، به نداشتن شناخت در مورد اونکه خلقت کرده…
شما با حرفهاتون خدایی رو بهم شناسوندید که من باور کردم تنها رب وصاحب اختیار من فقط خودشه، شما بهم آموختید که به هرکسی وهرچیزی غیر از خودش تکیه کنم همیشه در رنج وعذاب خواهم بود…
شما بهم یاد دادید من یه روح تنهام، تنها اومدم به امر خالقم وتنها هم میرم از این زندگی که خیلی کوتاهه….
کوتاهتر از اونی که بخواد اینقدر منو درگیر حسرتها وتردیدها وترسها و مقایسه ها و نگرانی بابت آینده و حسرت در مورد گذشته کنه…
شما بهم آموختید همه به اندازه کافی به خداوند دسترسی دارند و هرکسی خودش مسئول افکار وگفتار و اعمال خودشه، وخودش باید به فکر خودش باشه ونه من هیچ تاثیری در بدبخت یا خوشبخت کردن کسی دارم ونه قدرتش رو، ونه کسی هیچ تاثیر وقدرتی در بدبخت کردن یا خوشبخت کردن من داره….
حتی اگه اون شخص فرزندی باشه که من بدنیاش اوردم و بزرگش کردم وپرورشش دادم…
شما بهم آموختید اگه خیلی حالیمه خیلی دیگران وعزیزانم وفرزندم رو دوست دارم حداقل یه الگوی خوب براشون باشم، فارغ از اینکه اصلا از من الگو برداری بکنند و منو وعملکردم رو وعقایدم رو قبول داشته باشند یانه…
از شمایادگرفتم جهان احساساتی عمل نمی کنه، پس نه من باید توقع احساسی عمل کردن خداوند رو داشته باشم و نه خودم در برابر دیگران یا مسائل زندگیم احساساتی عمل کنم، بلکه بهم آموختید که جهان داره با قانون اداره میشه، واگر من به قوانین جهان عمل کنم، جهان هم مثل آینه پاسخی براساس همون قوانین، که نتیجه اش بدون شک برپایه خیر هست رو برام رقم میزنه، حتی اگه از ظاهرش خیری نمایان نباشه….
الْمُلْک
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(١)
پربرکت است کسی که فرمانرواییِ همۀ هستی به دست اوست و او از عهدۀ هر کاری برمیآید.(١)
الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۚ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ(٢)
همانکه مرگ و زندگی را آفرید تا امتحانتان کند که کدامتان بهتر رفتار میکنید. او شکستناپذیرِ آمرزنده است؛ (٢)
انقدر این آیه 2 سوره ی ملک، توی زندگی داره بهم کمک میکنه که فقط خود خدا میدونه، دقیقا هرچی از شما یاد گرفتم حول محور همین آیه برام میگرده….
بماند که هم ایه 1 وهم ایه 2، برای من یقینی هستند بر اونچه که شما در مورد شناخت خداوند وقوانینش بهم آموختید..
((همون قوانینی که اگه بهش بتونم درست عمل کنم، هم می تونم آرامش دائمی داشته باشم، هم حس خوشبختی وهم بدون ترس وتردید زندگی کنم.))
همانکه مرگ وزندگی را آفرید تا امتحانتان کند که کدام یک بهتر رفتار می کنید!!!!!!
این یعنی چی؟؟؟؟
اگه چندسال قبل مثل 4و5 سال قبل کسی این آیه رو میاورد میذاشت جلو روم میگفت: این کلام خداست وباید بهش عمل کنی، بدون شک من یه کتاب بر علیه همین آیه می نوشتم!!!
بهتر رفتار کنم؟ یعنی چی بهتر رفتار کنم؟
یعنی بذارم بابام ومامانم وهمسرم و ایکس و ایگرگ و…هر کاری خواستند بکنند من جوابشون رو ندم؟
توروشون واینستم؟
یعنی رهبر و رئیس جمهور و دولت و اقتصاد و…هر جور خواست زندگی رو بهم سخت بگیره و من واسم نگاه کنم و اعتراضی نکنم؟ یا حداقل زورم که بهشون نمیرسه 4 تا فوش هم ندم؟ بدشون رو هم نگم؟
یعنی طرف نشست پشت سرم غیبت و قضاوت کرد نرم قهوه ایش کنم؟ دهنمو ببندم که بدترشو بیشترو انجام بده؟
یعنی کسی اومد حق منو خورد و سرم کلاه گذاشت و زیرآبم رو زد، واسم نگاه کنم نرم پدرشو در بیارم، به زورم شده حقم رو از حلقومش بکشم بیرون….
اصلا واسا ببینم، همین شما، بله خودشما که خدایی واین حرفهارو میزنی، شما خودت چه گلی به سرمن زدی که حالا حرفتم گوش کنم؟؟؟
آه خدایا، ای تنها رب جهانیان، چطور می تونم حمد وسپاست رو به جای بیارم که از اونهمه جهل وشرک و ظلم به خودم نجاتم دادی…
واقعا که از گمراه شدگان بودنم، تا اینکه شمارو شما استاد مهربون وباعشق وقشنگ وتوحیدی ویکتاپرستم رو آورد به زندگیم….
وشما با دوره ی 12 قدم، قدم به قدم، دستمو گرفتید و منو آوردید به مسیر آگاهی وخودشناسی وخداشناسی وجهان شناسی…
جایی که من انقدر از اون آدمیکه بودم به لطف الله فاصله گرفتم، وانقدر چشمهام وگوشهام وقلبم رو برهرکسی جز خودم وخودش بستم، انقدر سکوت کردم، تا تونستم ببینمش ، حسش کنم وصداشو بشنوم، وبهش نزدیک بشم، جائیکه دیگه ظلمی درکار نبوده ونیست، جائیکه بهم اختیار کامل داده وحتی بهم قول داده که هرلحظه در کنارم هست وکمکم میکنه تا زندگیم رو انجور که میخوام بسازم،
جائیکه نه ترسی هست نه تردیدی، جائیکه دشمنی وجود نداره وهمه تجلی نور الهی خودش هستند حتی اگه در ظاهراینطور نباشه ولی خودش کاری میکنه قلبم حکمت اون ظاهر بدآدمها وشرایط ها وموقعییت ها رو درک کنه، جائیکه امنیت وآرامش محضه، جائیکه من دیگه تلاشی نمی کنم چیزی رو درست کنم بلکه هر چیز رو همونطور که هست می پذیرم چون میدونم وقتی قدرت رو دادم دستش وخودم هم در برابرش صبور وشکور وتسلیم ومتواضع نشستم، دیگه باید برای چه نگران باشم؟؟؟؟؟
اون بهتر رفتار کردنه، اصلا یه دنیا حرف توشه، ما آدمها همیشه دنبال بهترین هستیم، بهترین همه چیز، ولی به اسمش قسم 2 ساله شب وروز بهش میگم خدایا من میخوام بهترینه تو باشم بهترین خودم…
جوریکه مورد پسند توباشم وازم راضی باشی تا منم از خودم راضی باشم.
قبلنا، فک میکردم که نشونه ی با ایمان شدنم، نشونه ی خوشبخت شدنم، نشونه دور دونه ی خدا شدنم اینه که دیگه هیچ مشکلی هیچ تضادی توی زندگیم پیش نیاد، یا مثلا همیشه کسب وکارم اوکی باشه، یا مثلا همیشه حسابهام پر پول باشه، یا مثلا همیشه شاد وخندون باشم….
ولی کم کم فهمیدم یعنی درک کردم، که توی دنیای مادی چیزی مطلق موجود نداره، وهمه چیز هر روز وهر لحظه در حال تغییر ودگرگونی هست، وتنها چیزیکه نباید تغییر کنه یا بهتر بگم باید تغییراتش مثبت باشه، نوع نگاه وباور و عملکرد من در زندگی نسبت به وقایع واتفاقات باید باشه…
درسی که من از شما یاد گرفتم، هر چقدر خودمراقبتر میشیم، هرچقدر آمادگی بیشتری برای دریافت الهامات وهدایت های خداوند داشته باشیم، هر چقدر تسلیم تر، متواضعتر، شکورتر، صبورتر باشیم، با تضاد وسختی کمتری همراه میشیم…..
یعنی یه جوری میشه که دیگه تضادها رو باعث وبانی بدبختی خودمون وشکست خودمون ویا ناتوانی خودمون نمی بینیم، بلکه با روی باز بهش میگیم اومدی که چه درسی بهم بدی؟
چه پیامی برای من داری؟ کجای باورهام واعتقاداتم و اعمال وگفتارم مشکل داره، کجایی توحید و یکتاپرستیم مشکل داره که باید رفعش کنم وبهبودش بدم؟؟؟؟
تاپیش خدای خودم پیش معبود خودم سرافراز وسربلند بیرون بیام..
موسی تنها پیامبری بود که خدا مستقیم باهاش صحبت کرد، ولی این باعث نشد موسی به علم غیب ویا اون حکمت خداوندی دست پیدا کنه، خدا موسی رو با خضر پیامبر همراه کرد، تا شاگرد مکتب علم الهی باشه، ولی درک موسی وشناخت موسی از خداوند وقوانین حاکم برجهان هستیش، از علم غیبش، از حکمتهاش، انقدر ناچیز بود که نتونست در مقابل کارهای در ظاهر نادرست خضر طاقت بیاره ولب به شکوه وشکایت باز نکنه، تا اینکه خضر پیامبر به اذن خدا راز وحکمت اون اتفاقات رو بر موسی آشکار کرد…
بارالهی، پروردگارم، تواینهمه داستان توی کتابت برای من مثال نزدی که من قصه بخونم وبخوابم!!!
تو خواستی تا من راه وروش خدایی کردنت و راه وروش بندگی کردن رو بیاموزم، به بنده خوب ومهربونت که لیاقتش رو داشت، به سیدحسین عباسمنش قدرت درک کلامت رو دادی، او هم در طلب اخلاص به منه مینا و هزاران نفر دیگه این علم وآگاهی هارو اموخت وبه لطف تو، من امروز اگاهتر از دیروزهام…
پس یاری ام کن، تا کم نیارم، مثل یونس وگرفتار نهنگ دریا نشم( گرفتار درد ورنج و ظلم به خود، و گناه وشرک وبی ایمانی) و یاری ام کن مثل اون بنده ات نشم که از علم خودت بهش داده بودی ولی از یادت غافل شد وشیطان از راه به درش کرد و از علم وحکمتی که بهش داده بودی بد استفاده کرد و از گمراهان شد.
الْمُدَّثِّر
وَمَا یَذْکُرُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ ۚ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَهِ(۵۶)
البته تا خدا توفیق ندهد، کسی بهخود نمیآید. هماو سزاوار است که در حضورش مراقب رفتارشان باشند و به آمرزشش دل ببندند. (۵۶)
پروردگارم از توسپاسگزارم که توفیق شناختت ونزدیکی به خودت وتوفیق عبادتت رو به من وهمه ی کسانیکه در این مسیرهستند عطاء کرده ای.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم.
از عصر دیروز تا الان 5یا 6 بار این فایل رو گوش کردم، 3 بار هم تصویری نگاه کردم.
قفلی زدم روی آگاهی های این فایل، روی چهره ی ماه شما دوتا فرشته ی مهربون، خدا برای ما ان شالله همیشه حفظتون کنه.
مریم جانم، عزیزم، همیشه برام الگو هستی، از این جهت که میدونم چقدر صبور وشکور و توحیدی و با ایمان هستی، از اینکه به قول استاد قشنگم، حتی از ایشون هم گاهی وقتها بیشتر به قانون عمل میکنی…
فقط اینو می تونم بگم، که خداوند لیاقتت رو دید که مثل هارون برای موسی، تمام این سالها شما رو در کنار استاد نگهداشت، اصلا لیاقتت رو دید که وارد زندگی سیدحسین عباسمنش کرد شمارو….
من میدونم به عنوان یه خانم، از چه تضادهایی، از چه نجواهایی، از چه مسیرهایی عبور کردی و سعی کردی صبور وشکور ومتوکل باقی بمونی تا خواست خداوند در مورد الگو شدنت برای هزاران نفر اتفاق بیفته…..الهی هزاران بار شکر لطف الله مهربان رو که من وهمه ی عزیزانم در این سایت رو در مسیر پر خیر وبرکت شما واستاد قشنگم قرار داد.
مریم جان، این سوالاتی که شما از عشق دلت به عنوان یه شاگرد پرسیدی تا استادت جواب بده هم برای درک بهتر خودت و هم برای درک بهتر قوانین برای هزاران نفر دیگه، اینها همه رزق و نعمت وبرکتی هست که به پاس اون ایمان و توکلت خداوند بهت الهام میکنه…
ممنونم ازت، خدارو صدهزار مرتبه شکر برای این سایت پویا وزنده، که هر نوشته ای هر کلامی هر تصویری درش هست، پرخیر وبرکت هست ورهنمون کننده به سمت خوشبختی ، وخیر دنیا وآخرت وهرکسی به اندازه ی ظرفیتش ازش برداشت میکنه و چه بسا خیلی ها مثل من بعد چندسال بتونند این آگاهیهارو با گوشت وپوست و استخونشون درک کنند وبفهمند که عمق این حرفها چی داره میگه به منه مینا ….
[[[[تعریف شما از آرامش چیه؟]]]]
[[[[تعریف شما از خوشبختی چیه]]]]
والحق که استاد همیشه زیبا و درست و ساده وروان وقابل فهم ودرک معنا وتفسیرش کردند برای ما….
من تا قبل ازدواج دومم، هنوز قدرت درک آرامش رو نداشتم، من بعد فوت همسر اولم به لطف الله مهربان تونسته بودم تا حدود زیادی خودم رو رشد بدم، رشد شخصیتی، رشد تحصیلی، رشد تخصصی ومهارت آموزی، رشد معنوی،ورشد در روابط خانوادگی واجتماعی والبته رشد مادی ودرآمدی….
یه زندگی نرمال واز همه لحاظ عالی برای خودم وپسرم ساخته بودم به لطف الله مهربان، اما اونجور که باید آرامش نداشتم،یعنی احساس خوشبختی نمی کردم، یه جورایی کمبود داشتم، و فکر میکردم چون تنهام یه چیزی توی زندگیم کمه ، زندگیم کامل نیست…
خصوصا توی ایام عید و مراسم ها که میدیدم همه زن وشوهرا کنار همم، خانواده دارند، ولی منو مهدی تنها هستیم….
با اینکه دوستان خوبی داشتم، مسافرتهای خارجی وداخلی زیادی میرفتم، شغل مناسب ودر خورد شانی داشتم، و البته درامدی خوب، و آزادی مکانی و زمانی بسیار مناسب!!!!
ولی احساس آرامش درونی وحس خوشبختی کافی نداشتم، فقط به خاطر اینکه همسر نداشتم!!!
خلاصه که تصمیم گرفتم بعد 7 سال مجردی مجدد ازدواج کنم، و معیارهای مشخصی هم برای همسر اینده ام در نظرداشتم ویه جورایی، پیش خودم میگفتم من اینهمه رو خودم کار کردم( کتاب های موفقیت وروانشناسی خوندم، کلاسهای 12 قدمی الانان رو رفتم، کلی تو کلاسهای روانشناسی وخودشناسی وعرفان که توی فرهنگسراها و مکانهای دولتی وخصوصی تهران بوده شرکت کردم، اندازه خودمم که دارم) حالا ازدواج کنم پسرم مهدی تنها نباشه یه خواهر یا بردار داشته باشه و منم یه همسر وهمدم و یارو دلدار….
میگفتم من پراز عشقم بیام این عشق رو به یه مرد وبه یه بچه دیگه هم بدم، وخانواده داشته باشم!!!
خلاصه که آرامش رو، خوشبختی در داشتن همسر ویه فرزند دیگه می دیدم.
والبته که برام خیلی مهم بود که همسر اینده ام حتما بچه داشته باشه که من نخوام دوباره مادر بشم، از ترس اینکه نکنه بچه ی دومم هم مثل مهدی کم شنوا بشه، و خیلی برام مهم بود که همسرم خوش تیپ و پولدار و تحصیل کرده باشه…
زد و من بعد اینکه یه لیست بلند بالا از معیارها وخواسته هام برای خداوند نوشتم ودرخواستم رو به جهان فرستادم، بعد شاید دوهفته من برای اولین بار همسرم رو ملاقات کردم!!!
از نظر ظاهر هر دو برای هم مورد پسند بودیم، ایشون هم یه پسر 3 ساله داشتند و البته پولدار وتحصیل کرده بودند.
بعد چندتا دیدار وپیش مشاور رفتن، خواستگاریو، نامزدی و محرم شدیم…
5 ماه نامزد بودیم ومن تواین 5 ماه متوجه این شدم که اخلاق این آقا بسیار تند هست، سریع جوش میاره، اهل قهر و لجبازی هست و …
ولی پیش خودم گفتم اسیب دیده هست، یکسال نیست جدا شده از همسرش، فرزندشم بیماری هموفیلی داشت …خلاصه با توجیهات خودم و حرفهای مشاور مثلا کاربلد، که همش میگفت، همو درک کنید و سخت نگیرید و فلان….
من بعد 5 ماه ازدواج کردیم، من با داشتن یه پسر 13 ساله وایشون با داشتن یه پسر 3 ساله،جفتمون 35 سالمون بود، یه عروسی عالی ومفصل گرفتیم کلی فامیل اومدند و اریشگاه وماشین عروس ولباس عروس….
دیگه نگم براتون، که هرکی می دید ومی شنید میگفت: عجب شانسی اوردی چه همسری چه زندگی نصیبت شده!!!
ولی واقعییت این بود واین هست، که اکثر ما آدمها به قول استاد عزیزم تحت تاثیر فضای مجازی، و حرف خانواده وفامیل وجامعه، یه سری خواسته ویا رویا وآرزو توی ذهنمون به عنوان، خوشبختی ورسیدن به آرامش ترسیم می کنیم وانقدر بهش شاخ وبرگ میدیم، تا رشد کنه و بزرگ بشه، انقدر بزرگ که جهان می بینه ما زوم کردیم روی این خواسته و فقط میگیم این باعث خوشبختی وآرامش منه، رسیدن به این خواسته باعث میشه اروم بگیرم و همه چیز زندگیم اوکی بشه وحال دلم خوب باشه، که خدا میگه اوکی عزیزم، اگه فکر میکنی این مسیر خوبی هست برات، اگه از پس نگهداریش برمیای،اگه توان مدیرییتش رو داری، اگه فک میکنی الان چیزی برلی احساس شادی وخوشبختی وآرامش نداری، منم با درخواستهای تو مخالفتی ندارم، بفرما، آماده هست بیا برش دار برو ببینم دیگه چی میگی؟؟
خب همه چیز اونطور که جفتمون فکر میکردیم فانتزی وخوب پیش نرفت، من که همیشه شاغل بودم، دستم تو جیب خودم بود، آزادی مالی و زمانی و مکانی داشتم، اختیار تربیت پسرم دست خودم بودم، در کل مستقل بودم، حالا وارد زندگی شده بودم که در ظاهروبه چشم دیگران لاکچری بود، از بیرون زندگی ما مثل سیب سرخی بود واز درون کرم خورده وخراب…
کم کم تفاوت فرهنگی، تفاوت عقیده، خودخواهی، فشارهای روحی وعصبی، مسئولیتهای طاقت فرصا برای تربیت دوتا پسر هر دو مشکل جسمی داشتند، کارهای خونه و رفتارهمسرم که همش تو خونه بود ومنو کنیز خودش میدونست وتقاضاهای بیجاش و دخالت خانوادش توی تربیت نوه اونا و خلاصه کلی محدودیتی که این ازدواج واین مرد برای من درست کرده بود از من یه ادم افسرده، خشمگین، غمگین وبی انگیزه ساخت…
طوریکه کتک وفوش هم میخوردم ولی به خاطر ابروم وخانوادم 2سال تحمل کردم….
ولی یه روزی یه جایی نشستم گفتم خدایا پروردگارا، مهربانم، من هم آرامش داشتم، هم منو پسرم یه خانواده کامل بودیم، هم همه جور آزادی داشتم، هم شاغل بودم، هم درآمد داشتم، ولی حالا هیچکدومشون رو ندارم، هر کاری هم بگی کردم که درست بشه ولی نشد…خودت شاهد بودی…
من غلط کردم اشتباه کردم، منو برگردون به همون سبک قبلی وزندگی قبلی که داشتم….
والبته طی کلی تضاد و با بخشیدن مهریه و کل حق وحقوق ضمن طلاقم ، بلاخره بعد 3 سال ونیم ، از شرایطی که خودم برای خودم به وجود آورده بودم نجات پیدا کردم..
البته بگم من یکسال قبل اینکه جدا بشم با استاد عزیزمون اشنا شده بودم واتفاقا خیلی سعی کردم همسرم هم بیاد توی این مسیر تا باهم رشد کنیم ولی قبول نکرد…
ومن چون به استادعباسمنش وحرفهاش اعتماد کرده بودم گفتم جنگ دیگه بسه، استاد میگن جنگ نداریم، بیا روی خودت کار کن بذار دنیا ( خداوند) تو رو نجات بده ، برات همه چیز رو درست کنه…
خدارو صدهزار مرتبه شکر ، 3 سال واندی از اون روزها گذشته….
بعد اون تجربه تلخ وسخت، ارامش و خوشبختی، هر دو برام معنا شد….
بعد اون تجربه، باورهای من در مورد خوشبختی وآرامش و شادی ، فرسنگها جابه جا شد..
من اون مرد اون ازدواج اون زندگی رو برای خوشبخت شدن نمیخواستم، در اصل این باوری بود که خانواده واطرافیانم بهم القاح کرده بودند که تو زن جوونی هستی، باید ازدواج کنی، بعدها سنت میره بالا، پسرت بزرگ میشه میره، تنها می مونی، پسرت تنهاست خواهر وبرادر نداره، تا کی میخوای بری سرکار، نکنه بری توی رابطه با مردی که بیاد و بعد یه مدت رهات کنه و رابطه های متعدد رو تجربه کنی و خلاصه از این حرفهایی که همه وقتی یه خانم تنهاست حالا همسرش فوت شده یا جدا شده بهش میزنند….
من یه رویا، یه سری تصاویر رو همیشه تجسم میکردم، که برام به شکل واقعییت در اومد.
ولی اون وقتها هیچوقت به این فکر نمیکردم که واقعا معنای خوشبخت بودن وآرامش داشتن برای من، برای یه زن چی می تونه باشه؟
آیا همون برداشت وهمون برچسبی هست که به شکل باور وعقیده توی مردم جا افتاده؟
یا اون چیزی هست که باید از درون من شکل بگیره؟
خب بهای سنگینی دادم بابت اون عقیده وباورهای پوچ واشتباهم، به خاطر اینکه قدرت درک وشناختی از خودم ونیازهام وخداوند و جهان هستی و قوانینش نداشتم….
استاد قشنگم تمام فایلهای شما و البته دوره مقدس وبی نظیر 12 قدم، وحالا 8و9 ماهه، دوره ی مقدس هم جهت باجریان خداوند، کاری با من کرد، تا من قدم به قدم، پله به پله، بتونم خودم رو بشناسم، خدارو و قوانین حاکم برجهان هستی رو بشناسم، شاید سر سوزن به این شناخت رسیده باشم واین شناخت واین درک ته نداره که وهر روز من درک بهتری وبه شناخت بیشتری از خودم وخداوند وجهان میرسم….
اصلا معنا مفهوم زندگی، معنا ومفهوم خوشبختی، معنا ومفهوم آرامش برای من، هزاران درجه تغییر کرد…
خدارو صدهزار مرتبه شکر،که هزاران سال نوری با اون شخصیت مشرک و جاهلم فاصله دارم الان …
چقدر هدفم از داشتن همسر وفرزند وخانواده و حامی وسرپرست و پول وامنیت وآرامش و…..در مورد همه چیز زندگی پوچ، واهی، بی ارزش وسطحی بود!!!!
ازدواج خیلی قشنگ ومقدسه، داشتن همسر وفرزند وداشتن خانواده یه نعمت بزرگه…
داشتن پول وثروت نعمته …
ولی آیا داشتین این چیزها باعث خوشحالی دائمی و حس آرامش وامنیت و حس خوشبختی دائمی میشه؟
آیا این ها معیار خوشبختی وآرامش برای همه ی آدمهای روی زمین هست؟
برای منیکه از همه ی اینها عبور کردم، الان مدتهاست، معنای ارامش وخوشبختی معنای تازه ای پیدا کرده….
اینکه همه چیز همه کس رو در جهانم در زندگیم نعمت وبرکت ولطف خدا ببینم، خداییکه از همه ی نیازهای من و خواسته ها و نیت ها وآرزوهای من باخبره، وبهترین برنامه ریز برای زندگی من وبهترین محافظ بهترین صاحب اختیار بهترین رفیق، بهترین حامی هست.
کسیکه هیچوقت رهام نمی کنه، تنهام نمیذاره، باهام قهر نمی کنه، آزارم نمیده، قضاوتم نمی کنه، چیزهایی که واقعا بهش نیاز دارم رو در وقت مناسبش بهم میده، ازم میخواد که بچه باشم، با هرچیزیکه دارم ذوق کنم بازی کنم، دل نبندم به چیزی، ازم میخواد زندگی رو بازی بدونم و مثل یه بچه ی شاد و خندان برای هر چیزی ذوق وشادی داشته باشم، زود ببخشم زود فراموش کنم..
چیزی رو کسی رو زیاد جدی نگیرم…
به چیزی وکسی وابسته نشم وبهش تکیه نکنم.
از کسی غیر خودش تقاضای ارامش وخوشبختی وهیچ چیزی رو نداشته باشم..
باهاش باشم رفیقش باشم هر لحظه باهاش در ارتباط باشم، مثل یه استاد راهنما هدایت کننده برای همه چیز ازش مشورت بگیرم بهش اعتماد داشته باشم، به خاطرش صبور باشم، اروم باشم بهش اجازه بدم همه کارهامو خودش انجام بده ومن فقط اجرا کننده دستوراتش باشم….
من به شخصه وقتی از برچسب های خوشبختی وآرامشیکه، عموم مردم عنوان می کنند وباور کردند و قبولش دارند رها شدم..
دیگه سعی می کنم نه کسی رو قضاوت کنم نه خودم به قضاوت دیگران در مورد خودم بهاء بدم…
یه وقتایی بود به آبجی بزرگم میگفتم، اخه خواهر من، یعنی چی میری سر کار هرچی در میاری خرج خونه و دوتا بچه هات می کنی، اکثرا تنها میری خرید و همه کارهای خونه وبیرون رو دوشته، یه کم شوهرتو بردار دوتایی برید مسافرت دور ایران، برید مسافرت خارجی، یا اصلا همون زیارت واینا که دوست داری….
در جوابم همیشه میگفت: من موقعی احساس رضایت وآرامش وخوشبختی می کنم که بچه هام در رفاه کامل باشند، من از کارکردن لذت میبرم، از اینکه امورات خونه وخرید خونه با خودم باشه…مسافرت الوییت من نیست!!!
خدا داند که دلی میگه یا نه، ولی اصلا به من چه مربوط؟؟؟
خوشبختی وآرامش، برای هرکسی معنای متفاوتی داره….
من در هفته یکی دوبار میرم قبرسونی یه محل دور، بیرون شهر، اون فضاش رو خیلی دوست دارم مثل باغ میمونه، چندتا سگ هم باهام دوست شدند با دوچرخه نیم ساعت راه میرم تا برسم اونجا کلی حالم اونجا خوب میشه، اوایل خانوادم و پارتنرم میگفتند اخه قبرستونی؟ اونجا میری برا تفریح؟ چرا اخه؟
به الله قسم توی یکی دوساعتی که اونجام جوری از جهان کنده میشم و آرامش دارم وحالم عالیه که فقط خدا میدونه..
وحالا مدتهاست وقتی خانواده یا پارتنرم تماس میگیرند میگم قبرستونی هستم میگن خوش بگذره، حتی پارتنرم یه بار با موتور اومد اونجا ببینه اینهمه تعریف می کنم از آرامش اونجا وفضاش چه طوریه مگه؟
وقتی اومد دید من اونجا انقدر با ذوق وشوق دارم راه میرم و کیف می کنم، کلی ذوق کرد گفت: عجب جایی رو برای مراقبه و حال خوبی پیدا کردی، خوش به حالت که این چیزها باعث حس خوشحالی وخوشبختی و آرامشت میشه…
نمیخوام بگم نگران آینده یا گاهی درگیر گذشته نیستم، نمیخوام ادعا کنم پول و درآمد و مسافرتهای خارجی و رفاه مالی وبودن بیشتر پارتنرم کنارم یا دیدن خوشبختی وحال خوب خانواده ام برام مهم نیست یا اهمیت کمی داره نه….
ولی من یاد گرفتم سعی می کنم از خداوند همیشه کمک خواستم که فقط برای امروز ودر لحظه زندگی کنم…
سعی کنم با اونچه که دارم شاد باشم، زیاد فکر فرداها نباشم، زیاد به ظواهر دنیایی دل نبندم…
اصلا گیرم من رفتم کل دنیارو مثل اون کارتون، دوز دنیا در 80 روز گشتم و اومدم خونه، خب ، آیا سفرهای لاکچری وطولانی؛ حساب پر پول، یا بودن عزیزانم درکنارم برای همیشه….
می تونه مدام حال منو خوب نگهداره وجلوی نجواهای ذهنی منو بگیره؟
زندگی جوریه که هر روز چیزهای جدید بهتر بگم خواسته وبهانه های جدیدی میذاره سر راهم، توی فکرم توی دلم، اگه قرار باشه دنبال بهانه های دلم برم که حالمو خوب کنم شاید هیچوقت نشه بهشون برسم یا مثل خیلی از خواسته هام که بهشون رسیدم وبرام عادی شدند دیگه برام کم اهمیت یا بی اهمیت بشند…..
من هر روز وگاهی هر ساعت وهر لحظه با نوشتن یا با حرف زدن، (تمرین ستاره قطبی)از خدا میخوام که حالا همین ساعت همین امروز اموراتم روان وساده وخوب و عالی پیش بره، امروز نیازهام برطرف بشه، امروز سالم و خوشحال وصبور و شاکر باشم ، امروز خوب زندگی وبندگی کنم، و رضایت قلبی داشته باشم از عملکرد خودم و لطف خداوند ، تا فردا وفرداها خدا بزرگه…
اگر چه با اینهمه خودمراقبتی گاهی شده یکی دو روز، یا چند ساعت نجواها برمن غالب میشند ولی بازم همین لطف ورحمت خداوند نجاتم میده وکمکم میکنه تا متواضعتر، صبورتر، متوکلتر، و با ایمانتر باشم…
استاد ومریم عزیزم،ممنونم ازتون
انقدر این فایل پراز آگاهی هست که میشه اندازه یه کتاب براش کامنت نوشت…
باید قسمت بندی کنم کم کم بیام کامنت بذارم برای این فایل ودرکی که از حرفهای گوهر بار شما پیدا کردم.
دوستتون دارم الله نگهدارتون باشه عزیزای قشنگم، دوستتون دارم
درود بر همگی
هیچ هدفی اینقدر بزرگ نیست که نشه بهش رسید .
این جمله بی نهایت معنادار هست و تفکر داره. گسترش رویا ، استمرار در هدف و زندگی و با استفاده از قوانین مثل آجر های کوچیکی که تبدیل به یک قصر میشه از باورها با یک نقشه درست و ایمان قوی ،میشه یک قصر ساخت از رویاهای محقق شده .
اعراض از ناخواسته از اخبارها و حرف های ناخواسته. آدم های موفق زیادن و میشه موفق شد و ربطی به دلار و تحریم نداره
جهان اگر ایده ای در دلمان میگذارد راه رسیدن و دستیابی به اهداف هم در اختیارمون میگذاره
همه ی این اهداف بدون تردید (تردید = سم مهلک ) محقق میشن فقط باید ادامه داد
خداوند بینهایت رزاق و بخشنده است و هدایتگر . بشدت مهمه امید و ایمان داشته باشیم مثل لگو لند و والت دیزنی
ما چیزی کمتر از هیچ کس نداریم ، همه ما به یک انداره به خدا نزدیکیم و در جهت خواسته ها حرکت کنیم و همه اهداف به راحتی به راحتی محقق میشن
فقط موضوع باور کردن و ممکن بودن که باور کنیم میشه. از روز اول به خواسته های کوچک میرسیم و با شکرگزاری به خواسته های بزرگتر میرسیم این بزرگتری در ذهن ما هست والا برای جهان همه خواسته ها یک وزن دارند
شاد و ثروتمند باشید و سعادتمند در دنیا و آخرت
تمامی صحبت هاتون بینظیره و پر از آگاهی و درس استاد عزیز
سپاس از خداوند که شما یکی از دستان بی نهایت خدا شدید که ما را با این آگاهی ها بمباران کنید
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
روز شانزدهم از چهل روز
سلام به روی ماه استاد عباس منش عزیزم و استاد شایسته نازنینم یک قسمت دیگه و یک رزق پر برکت دیگه از زندگی در بهشت الهی به امید تو :)
تجربه یک فروشگاه جدید و مسیر طولانی که من به شخصه عاشقش هستم هم عاشق مسیرهای طولانی هم خرید .
من عاشقتونم استاد شایسته عزیزم که برای هر چیزی یک برنامه جذاب ساده و البته مفید دارید همین پرسش و پاسخ هایی که در مسیر پرسیده میشه یک گنج گران بهاست که من تو گوشیم ذخیره میکنم و خدا می دونه چقدررررر مفید و عالین چقدر جواب پاسخ سوال های من بودند و رشد کردم الهی صدهزارمرتبه شکرت .
آرامش صلح درونی خوشبختی _
امروز صبح وقتی چشم هامو باز کردم قلبم پر از حس عالی بود با یک لبخند رفتم کنار پنجره یه نگاه به آسمون آبی و خورشید انداختم و همه وجودم غرق سپاسگزاری شد .
قبل از نوشتن ستاره قطبی انقدر حسم از تنهایی و سکوت خدا گونه شد که فقط سجده کردم و اشکام جاری شدند اون لحظه از عشق خدا از بزرگی و قدرتش از فضل و رحمتش از بودنش به حدی احساسم عالی بود که حد حساب نداشت و این برای من یعنی آرامش + صلح درونی + خوشبختی و با جرات می تونم بگم ماه هاست بیشتر روزم با همین احساس می گذره و من عاشقانه این احساس رو دوست دارم .
خوشبختی یعنی راضی باشی
آروم باشی
حالت خوب باشه
وقتی که راضی باشی از زندگیت و مسیرت یعنی خوشبختی .. عاشقتم استاد فقططط عاشقتم همین :)))))
استاد راضی ترین حالت زندگی من بهبود پیدا کردن هامه خیلی خیلی لذت میبرم و راضیم از مسیری که دارم میرم و خودمو غرق نور خدا می دونم .
وقتی خوشبختی رو تعریف کردید یاد 2 سال پیش خودم افتادم عاطفه ی 2 سال پیش خوشبختی رو تو اینستاگرام و فضای مجازی گم کرده و فکر می کرد خوشبختی یعنی استوری های رگباری و عکس گذاشتن از کل زندگیش از تولد گرفتن های رنگ وانگ تا کادوهای آن چنانی ! از پز دادن و نشون دادن خونه زندگی و خریدهاش …
واااای خدای من ، چقدر با اون عاطفه قبلی غریبه ام ! الان فقط تنهایی و سکوت نوشتن و عشق بازی با خدا حالمو خوب میکنه .
الان فقط آرامش و دیدن زیبائی ها حالمو خوب تر میکنه ، دیدنه یه بچه ی تپل با لپ های آویزون یا صدای پرنده ها …
استاد شما چیکار کردید با من ؟!
اصلا اومدم یه چیز دیگه بنویسم اما چرا دارم گریه میکنم !
چقدر همین چند سوال استاد شایسته قلب منو باز کرد الهی شکرت الهی شکرت.
چه تعریف عالی و کاملی در مورد تنبلی داده شد
_تنبلی به معنای بی انگیزه بودنِ .
انگیزه ها باعث میشن پا روی ترس هامون بذاریم حرکت کنیم و من در این روزها دارم تجربه اش میکنم به لطف خدا.
چقدر این قسمت عالی و بی نظیر بود
ازتون سپاسگزارم بابت همه چیز
دوستون دارم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
خدایا شکرت.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ ﴿١٧٣آل عمران﴾
همان کسانی که مردمِ به آنان گفتند: لشکری انبوه از مردم برای جنگ با شما گرد آمده اند، از آنان بترسید. ولی بر ایمانشان افزود، و گفتند: خدا ما را بس است، و او نیکو وکیل است.
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ ﴿١٧4آل عمران﴾
پس با نعمت و بخششی از سوی خدا بازگشتند، در حالی که هیچ گزند و آسیبی به آنان نرسیده بود، و از خشنودی خدا پیروی کردند؛ و خدا دارای فضلی بزرگ است.
=====================================
نشانه ی امروز من:1404/8/10
با سوختن هارد لپ تاپ دقیقا زمانی که کار نوشتاری کتاب تموم شده بود ،٢ روز کنترل ذهنی رو از سر گذروندم.
میدونستم که این یک امتحان بزرگه و من اگر سربلند ازش بیرون بیام یک پاداش بزرگ در انتظارمه.
اولش اصلا کشیدن توجه ذهن از اتفاقی که پیش اومده کار راحتی نبود،با تموم توان تلاش کردم در حالت استیبل نگهش دارم.
جلسه 4 قدم 5،جلسه ٧ کشف قوانین رو گذاشتم رو تکرار.
به یاد آوری معجزه های گذشته رو گذاشتم روی تکرار.
نشستم ساعت ها جوکر نگاه کردم و قهقه زدم.
ساعت ها آهنگ گذاشتم و با خدا رقصیدم.
هرجا قلبم درد میگرفت و اشکام سرازیر میشد سریع پاکشون میکردم و میگفتم خداجانم تو به این اشک ها نگاه نکن،من برام سَر میدم ،لپ تاپ و کتابم فدای یک تار موت،این گریه های فقط واکنش غریزیه ذهنمه،زود خوب میشه.
کلا دو سه بار بیشتر هم به اینجا نکشید.
هزار بار با خودم تکرار کردم،صد بار تو دفترم نوشتم خدایا من بهت اعتماد دارم حتی اگر این جاده پیچی هم نداشته باشه.
به هرکسی که کنارم بود و متوجه شده بود چی شده گفتم اصلا نگران نباشید،من دارم امتحان میشم و اگر ازین مرحله سربلند بیرون بیام یک پاداش بسیار بزرگ در انتظارمه…
هم اکنون صدای الله اکبر اذان مغرب…
هم اکنون باز شدن راه ها وقتی تموم جاده ها بسته بود.
هم اکنون پایین اوردن شاخه توسط خدا وقتی که دستم به شاخه نمیرسید .
استاد چند دقیقه میشه که مهندس بهم زنگ زده…
گرنگهدارمن آنست که من می دانم…
شیشه را دربغل سنگ نگه می دارد…
فایل کتاب ،از توی لپ تاپ سوخته بیرون کشیده شد…نمیدونم چه جوری…نمیدونم به چه سختی …
فقط از صدای پر از هیجان مهندس میفهمیدم خودش ازین معجزه شگفت زده شده،چندبار پشت سرهم گفت من نمیدونم چرا ،ولی من باید این کارو برام انجام میدادم،٢ روزه تموم انرژیم رو برات گذاشتم،بالاخره موفق شدم…
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿١﴾
وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ﴿٢﴾
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا ﴿٣﴾
ازتون ممنونم استاد،شما به من یاد دادید چطور در شرایط سخت از قوانین بدون تغییر خداوند استفاده کنم و به جای احساس قربانی شدن،با شادی منتظر دریافت پاداش های رویایی بمونم…
پیش به سوی مدار های بالاتر…پیش به سوی نور عالم تاب…پیش به سوی موفقیت ها،خوشبختی ها،ثروت های بیشتر …
عاشقتم خدا واین عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه …
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو….
سعیدهی عزیزم
واقعا خوشحال شدم ک همه چی درست شد و تحسینت کردم برای کنترل ذهن عالی ک داشتی.
وقتی داستان رو گفتی یاده تجربهی مشابه شهرزاد خانم افتادم ک چند کامیون بار داشتند توی بندرعباس زمان حادثهی اتش سوزی و واقعا اونها رو هم تحسین میکنم ک با کنترل ذهن خودشون معجزه دیدن.
همه چی از همه کس از بین رفته و فقط بار های ایشون سالم مونده بود.
واقعا هیچ قدرتی بالاتر از قدرت پروردگار نیست و منم باید این روزا عالی کنترل ذهن داشته باشم تا بتونم کسب و کار خودمو ان شاءالله با توکل ب پروردگار راه اندازی کنم.
کلی ازت انرژی گرفتم و ایمانم قوی تر شد. خیلی دوست دارم کتابت رو هرچی زودتر روانهی بازار کنی و من بتونم بخونمش و لذت ببرم.
در پناه خدای عشق و ثروت باشی عزیزم
سلام به روی ماه فرشته ی نازنینم
قلبِ روشنت رومیبوسموبرای همه ی مهربونی هات ازت سپاسگزارم.
دعا میکنم خیرالرزاقین،برکت خودش رو از در و دیوار وزمین و آسمون به کسب و کار قشنگت بباره…
دوستت دارم و در پناه نور میپسارمت،اللهیارت باشه همیشه.
برای همه ی خوبی هاااات،مررررسی.
سعیده جان بهت تبریک میگم عزیزم این مدارهای بالاتررر. امتحان خیلی سختی بوده و سعیده عزیز از پسش بر امد و خداوند با ان تماس مهندس تورو خوشحال کرد. گوسفند تو از راه رسید. قطعا تو هم مثل حضرت ابراهیم پای دوستیت نشستی تا اخرش، و خداوند هم به پاداشش چه ها که نخواهد کرد برای تو. تبریک دیگه برای تمام شدن کتابت، انقدر با نگرانی این پیام رو خوندم تا رسیدم به اخر. همش میگفتم چیشده این سعیده جان همش از کنترل ذهن و کمک حرف میزنه، قطعا یه چیز ساده نیست، حتی دعوا با دخترا، حتما یه چیز بزرگتر. سعیده جان دوست دارم با طعم زعفران. انقدر این فاطمه جان ما با چایی های خوش طعمش برای ما کامنت گزاشت تو سایت خیلی وقتا بعد خوندن کامنتش پاشدم برا خودم چایی طعم دار درست کردم یا چایی مو با طعم فاطمه خوردم. از خیلی راه دور شما دو عزیزم رو میبوسم و بیادتون یه چایی میخورم.
سلام به روی ماهِ مریم مقدس،رفیق نازنین غار حرای من
چنین خوب و مهربان و دلنشین چراییید…؟!
دوستون دارم مثل عطر برنج زعفرونی زرشکی،مثل طعم خنک نوشابه ی گازدار،مثل لذت خوردن یک پنیر پیتزای کش دااااار،مثل بوی خووش کباب روی ذغااال…
مرسی که از رفیق جانم نوشتید،فاطمه جانِ زعفرونیِ هل دار:)))
من از لطف و محبت شما بی نهایت سپاسگزارم و دعا میکنم نوری که برام فرستادید چلچراغ بشه و به زندگی قشنگتون برگرده…
در پناه الله میسپارمتون و به امید دیدارتون در بهترین زمان ومکان…
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام به روی ماهت سعیده ی عزیزم بهت تبریک میگم برای کنترل ذهنی که انجام دادی و پاداش بزرگی که گرفتی
سعیده جان اگه خاطرت باشه تقریبا دوسال پیش یه کامنت رو سایت گذاشتی در مورد ارتباط بین پول و توحید بود
و یه بخشش همچین جمله هایی بودکه (پول یعنی توحید و توحید یعنی پول
اگه خدا رو میخوای باید پول بخوای و اگه پول رو میخوای باید خدا رو هم بخوای و…)اینم یه سرنخ بهت دادم که بدونی منظورم کدوم کامنتته
اگه در دسترست هست و برات مقدوره میشه لطف کنی اون کامنت رو برام کپی کنی و بفرستی ممنونت میشم
از خیر و برکات اون کامنت و ترکیبش با فایلهای ثروت ساز استاد و قانون افرینش من کلی ورودی مالی داشتم و خیلی زیاد باهاش ارتباط برقرار میکردم و توی گوشی قبلیم کپیشو داشتم
حالا چند وقتیه دنبال اون کامنت میگردم پیداش نمیکنم ماشاالله انقدر ردپا داری که مثل سوزن پیدا کردن تو انبار کاهه خخخ
امشب که در حالت خواب و بیداری بودم حسم گفت از خوده شما درخواستشو بکنم امیدوارم که باز هم در مدار استفاده کردن از اون مطالب توحیدی گرانقدر باشم
بی صبرانه منتظر انتشار کتاب تاثیر گذارت هستم ..
به دستای پرمهر خدا میسپارمت
سلام به زهرای عزیزم،چطوری رفیق؟!رو به راه؟!رو به رشد؟!
خداروصدهزارمرتبه شکر،برای همه ی مهربونی هات ازت ممنونم.
چشم عزیزم،الان میرم تو نت گوشی میگردم و پیداش کنم،حتما برای خود من هم هدایته که یکبار دیگه ازشون استفاده کنم.
دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.
======================
پول فقط توحید است.
توحید فقط پول است.
پول یک نیروی ماورایی از جنس توحید است.
اگر توحید رو میخوام باید پول رو بخوام.
اگر پول رو بخوام یعنی توحید رو میخوام.
اگر توحید داشته باشی،یعنی پول ها دنبالت میان.
چون توحید و پول هم فرکانس هستند همدیگرو جذب میکنند.
توحید و پول یکی هستند،و جز جدایی ناپذیر همند.
توحید بدون پول غیر ممکنه.
پول بدون توحید غیر ممکنه.
هرکس توحید رو میخواد یعنی پول رو میخواد .
هرکس پول رو میخواد یعنی توحید رو میخواد .
هرکسی بی پول تره،توحیدش کمتره،درنتیجه ایمانش کمتره،بخاطر ایمان کمش در مدار سختی هاست.
هرکس پولش بیشتره،توحیدش بیشتره،در نتیجه ایمانش بیشتره،و بخاطر ایمان بیشتر در مدار آسونی هاست.
رسیدن به توحید راحته،پس رسیدن به پول هم راحته.
نمیشه توحید داشته باشی ولی پول نداشته باشی
نمیشه پول نداشته باشی ولی توحید داشته باشی
توحید =پول
توحید=قدرت،نعمت،حال خوب،آسایش،آرامش،عزت،احترام،ایمان،روابط عالی،خوشبختی،یکتا پرستی،مدار آسانی ها،عبادت درست،احساس خوشبختی بی قیدو شرط،خلق زندگی دلخواه
پس:
پول =قدرت،نعمت،حال خوب،آسایش،آرامش،عزت،احترام،ایمان،روابط عالی،خوشبختی،یکتاپرستی،مدار آسانی ها،عبادت درست ،احساس خوشبختی بی قیدوشرط،خلق زندگی دلخواه
خدا برای تموم بنده هاش توحید زیاد میخواد!
توحید= پول
خدا برای تموم بنده هاش پول زیاد میخواد !
پول خواستن یعنی توحید رو خواستن
هرکه پولش بیش،توحیدش بیشتر !
هرکه پولش بیش،عشق و حالش بیشتر!
هرکه پولش بیش!عبادتش مقبول تر!
هرکه پولش بیش!به درگاه خدا مقربتر!
هرکه پولش بیش!زندگی آسانتر!
هرکه پولش بیش!عزت و احترامش بیشتر !
هرکه پولش بیش!بندگی اش بیشتر !
هرکه پولش بیش! آسانی اش بیشتر !
توحید از پول جدا نیست،پول از توحید جدا نیست.
اگر توحید رو میخوای باید پول رو بخوای !
اگر پول رو میخوای یعنی توحید رو خواستی !
خدا مشتاقه که بنده هاش توحیدی تر بشن!
پس خدا مشتاقه که بنده هاش پولدار تر بشن!
هرچقدر پولدار=معنوی تر
هرچقدر پولدار تر=خداپسندانه تر
هرچقدر پولدار=به خدا نزدیکتر!
فقط ثروتمندان به بهشت میروند!
فقط ثروتمندان به مقام رضای خدا میرسند!
استاد میگه من فقط میخوام شاگردهایی رو ببینم که نتیجه مالی کسب کردن !
خدا هم فقط بنده هایی رو میبینه که به ثروت رسیدند!
خدارو میخوای باید خرما رو هم بخوای !
خدارو میخوای باید ثروت رو هم بخوای!
رضایت الله=داشتن ثروت و نعمت و خوشبختی !
نارضایتی الله=فقر و کمبود و بدبختی !
هرکسی که ثروتمندتر است،بهشتی تر است.
توحید انرژیه پس پول هم انرژیه!
با سختی پول در آوردن ،بی ارزشیست.
پولی که به آسانی به دست بیاد ارزشمنده!
پولی که آسون میاد موندگاره!
پولی که سخت به دست میاد از دست میره!
سلام به شما خانم شهریاری
من الان در حال گذروندن روانشناسی ثروت یک هستم و به خودم تعهد دادم تمام کامنت های جلسه یک تموم نشه به جلسات بعدی نرم بنظرم پایه و اساس روانشناسی یک و دو و سه همین جلسه اول هستش و خوندن کامنت های جلسه اول هستش و تو مرحله ای هستم که فرکانس پول رو دارم از همه چی جدا میکنم و اینکه دارم میفهمم پول و ثروتمندی به هیچ عاملی بستگی نداره که با خوندن کامنت شما که پول رو به توحید ارتباط دادید دقیقا همینه بنظرم برای
وارد شدن پول و ثروت عامل بیرونی مثل سن و مکان و زمان و غیره نسبت بدیم مثل اینکه داریم شرک بهش میدیم ینی مشرک میشیم براش و نمیزاریم تو زندگیموت متجلی بشه مثل توحید که اگر شرک بدیم تو زندگیمون تجلی پیدا نمیکنه
الان میریم سر کار بخاطر پول میریم بخاطر نداشتن پول میریم ؛میریم که بدست بیاریم نداشتنش رو که از کمبود میاد رو لمس کردیم میریم برای بدست اوردنش که چونکه شریک بهش دادیم برای بدست اوردنش بسختی میاد اگرم بیاد براحتی میره ولی اگه به عشق اون کار اقدام کنیم و اون کار رو علت بدست اوردن پول و ثروت ندونیم اجازه دادیم در زندگیمون بیاد.
خیلی خوشحالم که از دل هارد سوخته کتابتون با توحیدی که داشتید براتون متجلی شد.
خدارو سپاسگزارم.
سعیده سعیده سعیده تو با من چه کردی این ساعت از شب!
سلام به روی ماهت دختر توحیدی و عاشق
” فایل کتاب از توی لپ تاپ سوخته بیرون کشیده شد، نمیدونم چه جوری نمیدونم به چه سختی… ”
دیگه نتونستم ادامه بدم… سکوت و حس عمیق حضور خدا!
من لال شدم فقط تونستم سر به سجده بذارم
اونم زمانی که همین دو ساعت پیش بهش گفتم میخوام بیشتر و بیشتر حضورت رو حس کنم!
سعیده عمیقا خوشحال شدم برات، کامنت قبلیتو خونده بودم،
منم به خدا اعتماد داشتم، میدونستم یه گیفت عالی در انتظارته!
سعیده نوش جونت گوارای وجودت
الهی شکر الهی هزاران هزار مرتبه شکر
به امید خدا به زودی خبر شیرین چاپ کتابتو تو کامنتا مینویسی
دوسِت دارم
هر کجا که هستی قلبت سرشار از نور و عشق الهی
آرینا،آرینا،آریناااچه معنی میده شما انقدر قشنگی؟!چرا انقدر دلنشینی؟!چرا انقدر موهااات روی صورت نازت،دلبرررره؟؟
نمیگی اینجوری دلبری میکنی،ما تمرکزمونرو از دست میدیم:))))
من عااااااشقتم رفیق بهشتی من،مررررسی برای تموم مهربونی هات،مرسی برای قلب روشنت،مررررسی برای همه ی قشنگی هات،مرررررسی برای اینکه رفیق منی…
یک عااااالمه دوستت دارم.
یک عااالمه برات آرزوهای خوبدارم.
یک عاااالمه قلبِ فراوان برای توووو.
در پناه نور باشی و الله یار و یاورت در تموم لحظات زندگیِ قشنگت…
دیگه نتونستم ادامه بدم…سکوت وحس عمیق حضور خدا
سلام به خانم ارینا در مسیر موفقیت باتوکل واعتماد به رب
آه چقدر این جمله شما که اول سطر نوشتم که در جواب خانم سعیده شهریاری شاگرد ممتاز کلاس توحیدی استاد عباسمنش عزیز نوشتید مرا میخکوب ودر فکر فرو برد وحس عالی ازش گرفته بودم
که اره سکوت زبان گفتگوی ما با خداست
برای حس کردن وصحبت کردن نیاز به داد وقال نیست او زبان سکوت بنده اش را میفهمد کافی است ما یاد بگیریم در مسیر توحید باشیم باگفتگوهای درونی با حال واحساس خوب با خدایمان حرف بزنیم
چرا که سکوت با احساس بد نجواهای شیطان رادر ذهن میآورد برای صحبت باخدایمان نیاز به هیچ واسطه ای نیست .
آره در سکوت است که میتوان حضور خدا را حس کرد واز معجزاتش که همیشه فکر میکردم فقط معجزه برای پیامبران بوده وهمینطور استاد بارها فرمودند ما هیچ تفاوتی با پیامبران در دسترسی به خدا نداریم تنها باید بنده گی رب رادر خود پرورش بدهیم تا ما هم معجزاتش را درزندگی خود ببینیم مانند خانم شهریاری توحیدی ودیگر دوستان در مسیر که در زندگی شان اتفاق افتاده است
نمیدونم چی نوشتم ولی باید به پاس قدر دانی از این جمله زیبای شما که درس خوبی برایم بود مینوشتم
سپاس ازشما شاد موفق سلامت باشید در پناه الله یکتا
بهنام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته ی نازنینم که هدایتگر ما به این مسیر الهی و قانونمند شدند
سعید ه ی عزیزم عزیز دلم سلام به روی ماهت دو روزه منتظر کامنتت هستم هر چند دقیقه یه بار ایمیلم رو چک کردم یه خبر از کتابت بهمون بدی خدایا هزاران بار شکر که فایل کتاب سالم هست این دوروز همش میگفتم خدایا کمکش کن آخه نباید اینطوری بشه خدایا خدایا
خدارو هزاران بارشکرت سجده ی شکر بجا آوردم بااشک چشمانم الهی شکر الهی شکر
اللهم آخیش
روی ماهت رو میبوسم با قدرت ادامه بده خدا پشت و پناهت باشه عزیزم.
فالله خیر حافظا و هو الرحم الراحمین.
اِی الهی قربونتون برممن،چنین ماه چراااییید؟؟؟؟
سلااااام به رفیق نازنین غار حرای من…
من عاشقانه قلب روشنتون رو میبوسم،من چطور میتونم این همه محبت رو جبران کنم؟!؟!هیچ جوری نمیشه…میسپارم به خدا،که بهترین جبران کننده ست،دعا میکنم برکت خدا از آسمون و زمین براتون بباره…
خیلی دوستتون دارم،خیلی زیاااااد…
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراااااوان
بنام خدای معجزه ها
سلام به سعیده عزیزم
خداروهزاران هزاربار شکر که قوانین ثابت خلق کرد و قوانینش همیشه بادقت ریاضی وار یکسان عمل میکنن
توی اون کامنتت که نوشتی همه ی نوشته هات پرید یهو دلم هری ریخت
مگه میشه؟
وای الان باید چیکارکنه؟
براش بنویسم؟
نه آروم باش سعیده
تمرکز نزار روی اون اتفاق
منتظر بمون
بالاخره تویه کامنتی میاد و میگه معجزه شد و همه چی به حالت اولیه برگشته
خدارو به
عدد ما احاط به علمک
شکر که این کامنتو الان در بهترین حالی که هستم خوندم
ولبخندی به بزرگی لبهای دلقک های سیرک رو لبانم نشسته
خداروشکر که پاداش صبرتو گرفتی پاداش کنترل ذهنت رو گرفتی
واین کتاب باید اسمش رو گذاشت معجزه
چون دیگه یه کتاب عادی نیست
مثله ادمایی که برا چند دقیقه مرگ رو تجربه میکنن و دوباره برمیگردن
هم خودشون به دنیا یه جور دیگه نگا میکنن
هم برا اطرافیاشون عزیزتر شدن
مثله ققنوس که از دل اتش به وجود میاد
این کتابم از دل یه هارد سوخته دوباره متولد شد
مطمئنم که این کتاب برات الان بوی خدا رو میده
ویه حس دیگه بش داری
شایدم همه ی اینا نقشه ی خدابوده که این کتاب بره پیش خودش مهر تاییدبش بزنه و دوباره بده دستت
خداروشکر برا حال خوب الانت
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلااام به روی ماه سعیده ی قشنگم
من عاشقتم که انقدر قلبت پر از نوره،من عاشقتم که انقدر خوبی،من عاشقتم برای تموم مهربونی هات…
عشقِ لا به لای خط به خط کامنتت به قلب من نشست،دعا میکنم برکت عشق خدا از درودیوار برات بباره…
یک عااالمه دوسست دارم بااااشه؟؟؟؟؟
به امید دیدار روی مااااهت در بهترین زمان و مکاااااان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فرااااااواااااان
به نام خداوند بزرگ و توانا :)
سلامممممم به سعیده دلبر و دوست داشتنی
حالتتتتت چطورهههههههه
امیدوارم حالت عالی ترین ، ترین باشه :)
سعیده وقتی کامنتت رو خوندم که گفتی این اتفاق افتاده یه حسی توی قلبم بهم میگفت که
توی این اتفاق حتما یه خیری هست برای سعیده :)
و خیلی مشتاق بودم برای اینکه بدونم چی شد ، ولی باورت میشه سعیده انگار نتیجه رو میدونستم که عالیه؟؟ :)
سعیده میدونی چیشد که کامنتت رو خوندم؟؟؟
داشتم صفحه گوشی رو میبستم که دیدم خودش اومده روی صفحه ایمیل ها ، من هیچ کاری نکردم!!!!
بعدش میخواستم بیام بیرون ولی یه حسی بهم گفت این یه هدایته و یه هدایتی توش هست
گفتم خب کدوم کامنت رو بخونم؟؟
گفت کامنت سعیده
یه ایمیل برام اومده بود که تکراری بود گفتم این تکراریه ولی رفتم توش رو ببینم که چشمم خورد به این
و گفتم من این رو نخوندم
و وقتی اومدم دیدم که چنین آگاهی ناب و گوهری هست
خیلی فکر کردم و چشمام پر از اشک شد :))))))))))
خدایاااااااااا شکرت برای دریافت این هدایت های ناب شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
شکرت برای حضور لحظه به لحظه ت شکرت برای این باورهای توحیدی خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت که همه جوره همیشه همه جا هوامونو داری و هرجا که دستمون نرسه شاخه رو برامون پایین میاری خدای من شکرت
شکرت برای این مهارت بزرگی که به ما یاد دادی ، کنترل ذهن
سعیده اونجای کامنت که میگفتی با تمام توان کنترل ذهن کردم
پیش خودم گفتم ؛ وقتی اینجوری میگه یعنی با تمام تواناااااا
چون
کنترل ذهن = کنترل زندگی
انقدر مهمه
سعیده دیدی بعضی وقتا یسری چیزا پیش میاد که وقتی حل میشه آدم پیش خودش میگه
دیگه کاری نیست که حل نشه وقتی این شده دیگه هرچیییییی باشه میشه :)
بنظرم این همونه ، وقتی این اتفاق افتاده دیگه هرچییییی به سادگی به دست میاد و به معنای واقعی کلمه
هرچیزی ممکنه است
خدایاااااااااا شکرت برای وجود چنین معجزه هایی ، خدایا شکرت که منم از جنس این معجزه ها توی زندگیم داشتم :)))))))
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
چیزی که از نگاه منطقی دیگران نمیشده
ولی تو رب من ، برای من انجامش دادی به بدیهی ترین و ساده ترین و لذت بخش ترین شکل ممکن :))))
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
شکرت برای این حال توحیدی شکرت برای بودن در این مسیر
خدایاااااااااا شکرت برای این هدایت های شیرین و گوارا خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
خدای عزیز و شیرین و دلبرم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت برای وجودت که سخت بهت وابسته و به هر خیری که از طرف تو خداجانم بهم برسه فقیرم :)
خدایاااااااااا تا جاییی که آسمونت جااااااا دارهههههههه شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
خدایاااااااااا خیلیییی دوست دارم خیلی زیادددددددددددددد :*
سعیده دمت گرم دختر ، برای تمام عمل کردنات دمت گرم
برای نوشتن و ثبت این اتفاقات که پر از درس و ایده س که ماهم در عمل اجرا کنیم
دمتتتتتتتتت گرمممممممممم
سعیده خدارو بی نهایت شاکرم برای بودن در این مدار ، برای بودن در این مسیر
خدا من رو در مدار تو نگه داره
سعیده برای معجزه هایی از این جنس بیشتر و بیشتر میخوام
و همچنین برای خودم و همه ی بچه های عشق سایت :))))
خدایاااااااااا من رو در مسیر عشق و زیبایی یاری کن که جز تو کسی نمیتونه یاریم کنه :)
خدایاااااااااا من باوردارم که تو در هر لحظه در کنار من هستی و هر ناممکنی رو ممکن میکنی :)
خدایاااااااااا من باوردارم که هرجا دستم نرسه تو شاخه رو برام پایین میاری :)
خدایاااااااااا من به تو به نور تو به هم جهت بودن با جریان تو سخت فقیرم جان من :)
به هدایت هات که بسیارررررر واضح و شیرین و دلبربا هستن :)
خدایاااااااااا من باور دارم که به هرچییییی که میخوام میرسم از ساده ترین و بدیهی ترین و لذت بخش ترین و زیبا ترین راه
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت برای زندگی پر بار و پر آرامش و بدون دغدغه الانم خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
خدایا شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت
خدایاااااااااا من هیچی نمیدونم
به امید خودت رب من :)))))
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
عاشقتم زیادددددددددددددد :*
استاد های گلم و سعیده ی عزیزم عاشقانه دوستتون دارم :)
در پناه الله
بعدا نوشت
وقتی داشتم دوباره کامنتت رو میخوندم و بازهم اشکام جاری میشد و حس عمیق سپاسگزاری و توحیدی و عشق خداوند توی قلبم
وقتی که رسیدم به این شعر :
گرنگهدارمن آنست که من می دانم…
شیشه را دربغل سنگ نگه می دارد…
یادم اومد این شعر رو توی نوت گوشیم وقتی جنگ شده بود نوشتم و مطمئن بودم همه چی در نهایت به نفع من خواهد شد :)
امروز هم که داشتم دوباره چکاپ های فرکانسیم رو باز نویس میکردم دیدم چقدر تغییر از نظر مداری و تفکر و چقدر ثروت وارد زندگیم شده :)
خدایاااااااااا شکرت برای در آغوش گرفتن تغیییرررررر خدایاااااااااا من انقدر سفت بغلش کردم ولشم نمیکنم :))))))
خدایاااااااااا من میخوام هم جهت باشم با جریان عشق و برکت و ثروت و نعمت و زیبایی تو جان من
من میخوام روی دوشت بشینم و پایینم که اینا جزو لذت بخش ترین لحظات عمر منه ربببببب منننننن :)
خدایاااااااااا من هیچی نمیدونم ولی تو جان من میدونی و میدونم که در بهترین زمان و مکان بهم میگی آنچه که باید گفته بشه :)
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
سلام زهراجانم قشنگم
مرسی برای همه ی قشنگی هات،مرسی برای این همه انرژی مثبتت،مرسی برای این همه لطفت…
این همه نور،تجلی زیبایی های درون خودته،قلب روشنت رو میبوسم عزیز دلم
با همین انرژی پیش برو و خودت رو با تنها نیروی جهان هماهنگ کن،هماهنگی جهان اطرافت با اون…
دوستت دارم یک عالمه و درپناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.
سلام سعیده جانم
سعیده شهریاری الهی من
خداراصد هزار بار شکر بابت اینکه فایل کتاب ریکاوری شد از لب تابت عزیزدلم
آفرین هزاران بار بهت تبریک می گم از این امتحان الهی با موفقیت بیرون اومدی و هرانچه پاداش الهی در انتظارت هست گوارای وجودت
منو ببخش که توی نوشتن مثل سعیده شهریاری زرنگ نیستم اما میدونی که با تمام قلب و وجودم پیگیر تک به تک کامنت ها و نوشته های قشنگت هستم
و فقط دارم ازت تقلب می کنم هر جلسه ایی را دوباره تاکید می کنی فرداش سریعا گوش میدم و توی دلم هزاران بار تحسینت می کنم که آنقدر قشنگ فایل های استاد را گوش دادی و میدونی چه جلسه ایی برای چه مواقعی خوبه
و اما جریان لب تابت
راستش اونروز که کامنتتو خوندم اولش خیلی شوکه شدم به حدی که گفتم اگه درست نشه بهش بگم سعیده بپرس اکه یک درصد امکانش هست بفرستی نمایندگی اصلی درست بشه هماهنگ کنم بفرستی کانادا شاید اینجا بشه کاری کرد برای همین من امروز اثاث کشی خونه داشتم و با تمام خستگی فقط سریعا اومدم کامنت های تورو چک کنم تا ببینم چه خبر شده و واقعا خوشحال شدم اگرچه ایمان داشتم خیریتی بوده و ایمان داشتم دستای خیر خداوند حتما کارها را برات انجام میدن
بازهم بهت تبریک میگم
و خدارا هزاران بار بابت وجودت شکر می کنم
واقعا مثل شاگرد اول کلاس جلسه ها را با نکاتش برامون نکته برداری می کنی و با قلم زیبات همه را عاشق خودت کردی
الهی همیشه شاد و سلامت و سععتدتمند و ثروتمند باشی دوست عزیزم
سلام شادی عزیزم
تو چنین مهربان و دلبر و دلنشین چرایی؟!
میدونی چقدر ذوق زده شدم پیامت رو خوندم؟!میدونی چقدر سپاسگزار خداوندم وچقدر به خودم افتخار میکنم که دوست های عزیزی مثل شما دارم…؟!
خبرت هست از خوبی خود بی خبری…؟!
نور این تلگراف پر از عشقی که فرستادی به جان من نشست رفیق،دعا میکنم خدا این نور رو چلچراغ کنه و به زندگی قشنگت برگردونه…
یک عااالمه دوستت دارم و به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکاااان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فرااااواااان
سلام سعیده جانم دوست الهی من
ممنونم از پاسخت
ممنونم از محبتت
نمیدونی چه ذوقی برای جوابت کردم
کلامت و کامنتت بر دل و جان من هم عجیب نشست مثل همیشه
ولی این بار کامنتت و نوشته سعیده جانم اختصاصی برای من بود و چه سعادتی بزرگتر ار این هزاران بار خدارا شکر می کنم
اخه تو چرا آنقدر خوبی
چطوری میتونی این همه قشنگ و الهی بنویسی
و خدایا چه حس خوبیه این نقطه آبیه سایت استاد عزیزم
چه نعمت بزرگیه داشتن این چنین دوستای الهی و مهربون
خدایم را بابت استاد عزیز و الهیم و استاد شایسته عزیزم
و شما دوستانی از جنس نور هزاران بار شاکرم
سعیده جونم دارم کم کم یاد میگیرم کامنت بنویسم و جواب بدم
میخوام کمال گراییمو کنار بزارمو عادت کنم صلاتم را اینجا بجا بیارم
آنقدر کمال گرا بودم همش می گفتم باید یه تایم خاص بشینم بنویسم باید یه شرایط خاصی فراهم بشه اما هم صحبتی با شاگرد اول کلاسمون داره کم کم به من یاد میده بنویسم و از نتایج خوبم بگم و رد پاهای نتایج الهیم را شیر کنم
دوستت دارم
بازم ازت ممنونم برام جواب نوشتی
کامنتت را روی چشم و قلبم میزارم
به امید دیدار روی ماهت هستم
هزاران قلب و بوسه و عشق به تو دوست من
سلام سعیده عزیز
هر کی از در و دیوار سایت میاد تو میگه جان مادرت کارتو بده من برات انجامش بدم
چکار کردی هیشکی تو رو ندیده ولی غصه ی تو رو میخورن
Wow
Canada
دیگه چی میخوای بچه ها برات کانادا رو هم اوی کردن
راضی شدی؟
لعلک ترضی شدی یا نه
خانم خانمااااااااا
سلام
سعیده عزیز
چقدر بهت افتخار کردم و چقدر زیبا و عاشقانه کنترل ذهن کردی دمت گرم دختر
هیچمس وفادار تر از خدا به عهدش نیست، واقعا خدا به صابران پاداش میده و چقدر خوب که نتیجه صبر و ایمان و کنترل ذهن همون چیزی شد که شما میخاستی
هزاراااااآن بار ایستاده تشویق و تحسبنت می کنم
بهترینها نصیب شما و خانواده عزیزیت انشالله براحتی کارهای کتابت انحام میشه و ما شاهد کتابت در کتابفروشی ها هستیم و مشتاق خواندن ان🫡🫡🫡🫡🫡
سلام زهرای نازنینم
بینهایت ازت سپاسگزارم برای لطفی که در حقم داشتی،تحسین شما،تجلی روشنی قلب شماست.
من قلب روشنتون رو میبوسم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
دعا میکنم نوری که برام فرستادید،چلچراغ بشه و به زندگی قشنگتون برگرده …
دوستت دارم ودرپناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.
وااااای سعیده عزیزم
با اشک جمع شده توی چشمم و با بغضی که از خوشحالیه واست مینویسم مبارکت باشه این هدیه و نور الهی که در ازای صبور و شکور بودنت گرفتی
مبارکت باشه رفتن به مدار های بالاتر
خدا رو صد هزار مرتبه شکر برای این معجزه
خدا رو صد هزار مرتبه شکر برای ثبت این قدرت و عظمت خدا تو این سایت بهشتی که چطور خدا داره قدرت نمایی میکنه که بابا اگه منو باور داشته باشی اگه به من اعتماد داشته باشی بغلت میکنم میبرمت هر جایی که دلت میخواد تو دل به دل من بده ببین برات چه هااا که نمیکنم
خدا رو شکر عزیزم برای این رزق بهشتی که نصیبت شد و ایمان همه مون رو قوی تر کرد
خدا رو شکر برای وجود پر خیر و برکتت تو این سایت بهشتی و توحیدی و الهی
الهی که قلبت همیشه پر از نور خدا باشه و دستت تو دستش باشه و ببرت هر جایی که فراتر از رویاهاته
عاشقتم رفیق بهشتی
قلب فراوان فراوان
سلام به روی ماه الهام عزیزم
سلام و سلامتی و نور و عشق و رحمت الله مهربان از روشنی قلبم به قلب مهربون و سلیمت.
همین الان که دارم برات مینویسم آهنگ داره تو گوشم میخونه :دوستت دارم میدونی،تا وقتی مهربونی،این قصه رو میتونی،از تو چشام بخونی!
رفیییق،مرررسی برای تموم مهربونی هات،ممنونم برای عشقی که لابه لای هر خط کامنتت بود،نور تلگرافت به قلب من نشست،دعا میکنم خدا قلبت رو به خبرهای خوش روشن کنه و صدای خنده های از ته دلت،دنیارو پر کنه …
خیییلی دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
در پناه نور میسپارمت رفیق دوست داشتی من.
ازت ممنونم برای کامنت خوشگلی که برای من و فاطمه جان نوشتی …
کردیت این رابطه ها هم برمیگرده به خدای مهربان…وگرنه به عقل من اگر بود کجا میتونستم فاطمه رو پیدا کنم ؟!یا چی کار میتونستم بکنم که مهر من به دلش بشینه…؟!
خدا بود که همه کارهارو انجام داد …
وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ ۚ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ(6٣ انفال)
و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
خلاصه که برای همه ی خوبی هات ازت ممنونم،قلب روشنت رو میبوسم و دعا میکنم در بهترین زمان و مکان ببینمت …
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
سلام به سعیده ی عزیزم ودوستای خوبم دراین سایت بهشتی
نمیدونی که چقد از نوشته های تو ودوستای خوبم تواین سایت اشک شوق ریختم وچقد به وجد اومدم ازاینهمه اعتماد وکنترل ذهن شما ودوستان عزیزم خدامیدونه که کنترل ذهن کار راحتی نیست فقط کسی میدونه که دراون شرایط قرارداره
واقعا بهت تبریک میگم به همه ی دوستانم تبریک میگم که اینقد آگاهانه کنترل ذهن کردند وخداوند جوابشونو داد از لیلا جان بشارتی که اینقد دراین شرایط کنترل دهن کردند وخداوند میدونه ومیبینه وپاسخ میده
حتما به خودتون باید افتخار کنید این حجم از تقوا این حجم از اعتماد به خدا رو کجا میشه دید
احسنت احسنت احسنت
به خودمم باید احسنت بگم چونکه دراین مرحله قرار گرفتم وکنترل ذهن قوی داشتم اتفاقی باعث شد که مجبور بشم کارم که آرایشگاه داشتم رو جمع کنم به خاطر انحرافی که توی پام ایجاد شده بود و مجبور به جراحی شدم شعلی که سالها براش زحمت کشیده بودم رو با نشانه هایی که دیدم جمع کردم ورفتم برای جراحی پام الان 4 ماه میگذره وهنوز پام کامل خوب نشده وخیلی نمیتونم راه برم فقط گوتاه مدت تا بهبودی کامل چیزی نمونده اما دراین 4 ماه کنترل ذهن قوی داشتم وته دلم روشن بود ودائم به خودم الخیر فی ما وقع رو یاداوری میکردم
و میگفتم من میخواستم کار آنلاین داشته باشم حتما این همون مسیره
حتما باید کاری رو داشته باشم که راحتتر بتونم لنجامش بدم
خودم رو سپردم به الله واعتماد کردم .ولی خودت میدونی که این اعتماد درشرایطی که هیچ نوری نداری چقد سخته
ولی من دارم ازاین مسیر میگدرم .
من دراین زمان با یه دوره ی دیگه که مسیر پولسازی درخونه رو نشون میداد آشنا شدم و اون دوره رو خریدم
وحالا دارم یه کار آنلاین رو راه اندازی میکنم شروعش کردم سخته ولی دارم
تلاشمو میکنم که و رودی مالی داشته باشم
یه سری جنس خریدم و دارم میفروشمشون
کارم رو شروع کردم هرروز درحال کنترل ذهن هستم و دارم تلاشمو میکنم
میخوام که به این مسیر ادامه بدم
میخوام که کارم رو آنلاین ادامه بدم
وهی به خودم یاداوری میکنم اگه پام الان اینطوریه حتما به خاطر اینکه که باید تومسیر جدید تلاشمو بکنم
خدا میدونه که چقد انرژی میگیرم وقتی نوشته های شما رو میخونم
از خدا میخوام که درزمان ومکان مناسب بینمتون
دوستتون دارم درپناه الله باشید
به نام خدایی که هر چه دارم از اوست
به نام خدایی که هدایت رو بر خودش واجب کرده
سلام استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
سلام به تمام دوستانی که کامنت مینویسن هر جا این بهشت از محصولات گرفته تا فایل های هدیه
سپاسگزارم برای قابلیت سایت که نشان امروز من را به این فایل ارجاع داد هدایت کرد واقعا که چقدر این در زمان مناسب چقدر کلمات به جا و عالی مثل تمام فایل هایی که هممون در زمان مناسب بهش هدایت میشیم همین کلمه هدایت چه فرکانسی داره چقدر ارامش بجش هست خدایا شکرت اینکهه ارزوهام باور نکنم دلسر نشم ادامه بدم همین ادامه دادنم و امید داشته به فضل خداوند که تو مسیر درست مسیر مستقیم که ادرسشو استاد تو داوزده قدم بهم یاد داد ادامه بدم به راحتی و با سوت زدن و در زمان مناسب به صورت کاملا بدیهی بهش میرسم باید پناه ببرم به خدا از شر نجوا ها که دیر شد چطور تو که شرایط اش نداری بگم روزی هزار بار چطورش به من مربوط نمیشه اصلا تمیدونم و نیمفهمم اون کار الله که اسمان زمین افرید همون خدایی که این ارزو ها رو در دلم قرار داد مثل بقیه خواسته که الان دارمشون و دارم تجربه اشون میکنم این ها رو از فضل خودش بهم میده من فقط باید بندگی کنم اربابی کار خداست چقدر این جمله استاد زیبا هست این فایل با فایل الان استاد مقایسه میکنم مبینم اگر بنده خوبی باشم و سعی بکنم هر روز یه کم بهتر باشم مثل استاد هر روز زندگیشون بهتر بهتر میشه منم این اتفاق لاجرم برام رخ میده خدایا شکرت برای این فایل برای این کامنت که اجازه دادی تایپ بشه برای این کلمات که بهم گفتی تا بنوبسیم هزار بار سپاسگزارم
یا حق
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
جدی گرفتن آرزوها
وقتی رویا و آرزوی در قلب ما شکل میگیرد دلیلش اینکه خداوند می خواهد از طریق ما جهان را رشد و گسترش دهد و اگر ایمان خود را حفظ کنیم در این مسیر الهی ما را هدایت میکنه در غیر اینصورت شخص دیگری برای این کار تعیین می شود.
حالا چه کاری بکنیم که رویای ما نمیرد، باید دنبال الگوهای مناسب در همین راستا باشیم و ببینیم که قبلا کسی این کار را انجام داده به محض اینکه ببینیم، ذهن منطقی ما باور می کند و قبول می کنه که شدنی هست و امکان پذیر هست ، ترس ما کمتر میشه و بجایش شجاعت می آد،
هیجان ما بهتر میشه ، خوشحال میشیم و به خودمان میگیم با با فلانی اگر تونسته و موفق شده پس من هم می تونم ، و با شروع این گفتگوی ذهنی خوب ، احساس ما خوب میشه و الهامات الله می آد و ایدههای خوبی به ذهن ما میرسه ، که قبلا نبود ، و با هر قدم جلو رفتن کائنات به کمک ما می آد و می تونیم رویایی خود را محقق کنیم
سلام استاد جان سلام مریم جان امیدوارم ک حالتون عـــــــــالی باشه. این کامنتو درجواب یکی از دوستان ک ریپلای زده بود نوشتم، ولی دیدم این فایلو و گفتم چقد خفن بود این فایل و چقد وصف حال امشب من بود و تصمیم گرفتم ب صورت یک کامنت تو جای خوبی دوباره بنویسمش تا شاید این حال خوب من به بقیه بچه هاک شاید نیاز دارن بشنون هم برسه
چون من امشب عـــــــالیم عالی تر از همیشه. چون خدا منو ب چیزی ک میخواستم رسوند.چند وقت پیش تویچند جا از سایت نوشته بودم میخوام مغازه بگیرم و مدتیه دنبالشم.
ولی رها کرده بودم و سپردم دست خدا، گفتم خدایا پافشاری نمیکنم، من سهم خودمو انجام میدم میرم دنبال مغازه تو هم سهم. خودتو انجام بده و ازت میخوام یک ملک خوب، توی موقعیت خوب با یک صاحب ملک خوب و قیمت مناشب گیرم بیاد. این چند روز هرچی گشتم یا پرت بودن یا کرایه ها و رهن بالا بودن،
خلاصه امروز با داداشم ک بنا هست رفتم ور دستش کارگری کردم، عصر ساعت 6 بعدظهر خسته و کوفته برگشتم رفتم نماز خوندم و قران خوندم یک صفحه، نوشته بود توش که بندگانم هرچی از من میخوان بخوان، هیچ عیبی بر اونها نیست برای درخواست هاشون، اصن من لبخند ذوق زدم، و گفتم استاد جان چشم مارو ب چه جهانی از قران باز کردی ک با یک دید متفاوت و فرکانسی داریم قران رو میخونیم.
خلاصه بهم گفت پاشو برو بیرون، با اینکه خسته بودم گفتم چشم، رفتم تو بازار دنبال مغازه گشتم ولی همه گرون،
یادم اومد مادرم (ک البته خدا از زبون مادرم بهم گفت) برو فلان محله هم شلوغه هم مردمش پولدارن قیمت مغازه هاشم ارزون تره پاشو برو بگرد، یکی دیگه از دوستامو تو بازار دیدم و گفت اره اره برو اونجا خیلی خوبه اونجا و درجا با اینکه اخر وقت بود رفتم اونجا چندتا بانگاه گشتم و چن تا مغازه معرفی کردن ولی خوب نبودن و همینجوری داشتم میگشتم یهو از یجایی سر دراوردم ک نمیدونستم کجاس دیدم یه بنگاه هست گفتم برم بپرسم، رفتم گفت اره اتفاقا یه مغازه هست همین روبرو خودم، نگا کردم دیدم مغازه، دقیقا ورودی همون محلس و دقیقا ورودی بازار همون محلس و کسب و کاری ک من میخوام بزنمم اصلا توش نیست. یعنی دقیقا بهترین مکان و بهترین جا برای کسبو کارم.
زنگ زد صاحبش اومد خیلیم ادم عالی بود گفتم خب چطوریه قیمتش. گفت هیچی 100 تومن رهن خالی، من داشتم بال درمیاوردم. دقیقا چیزی ک از خدا خواسته بودم، یک جای عالی و موقعیت عالی باشه، صاحب ملک عالی باشه، قیمت مغازه هم عالی باشه تازه چیزی ورای خواستم بود. فقط رهن خالی بود با یک قیمت مفت. اومدم خونه داستانو برا خانوادم تعریف کردم، داداشم گفت یه بار دیگه ادرسو بگو گفتم فلان جاس. گفت طرف این شکلی بود؟ گفتم اره گفت اسمش محمد بود گفتم اره، گفت اونکه رفیق شیش منه، من ک فقط قفل بودم و گفتم خدایاااااا شکرت، وای چقد قشنگ چیدی همه چیزو، بعد از یک ماه گشتن دقیقا منو ب جایی بردی ک متناسب تکامل من باشه، من تجربه بازار نداشتم و اگر میخواستم مستقیم برم وسط بازار مغازه بگیرم تکاملم طی نشده بود ب مشکل میخوردم، منو چرخوند اورد توی یک محله عالی برای اینکه تکاملمم طی بشه، صاحب ملک خوب، جای خوب، موقعیت عالی، قیمت عالی تر، همونایی ک درخواست کرده بودم،
بعد یادم اومد امروز توی ستاره قطبیم نوشته بودم ک میخوام امروز توی زمان مناسب در مکان مناسب باشم و خدایا میخوام ک امروز منو ب یک مدار و فرکانس بالاتر برای خواستم هدایت کنی، این جمله رو دقیقا توی قسمت سوم همین پروژه اون دوستمون ک مغازه داشت گفت و منم تکرارش کردم، و دقیقا منو ب یک لول بالاتر برد. و اتفاقا داداشم بهش زنگ زد گفت ک 5 دیقه بعد اینکه من از اونجا رفتم خود بانگاهی گفت من برای پسر فامیلم میخوامش میشه بدیش بهش و ب اون پسره (یعنی من) ندی مغازه رو؟ گفت بهش گفتم ن نمیشه من قول دادم و ازشم خوشم میاد، خدا مهرمو ب دلش انداخت، محکم بهش دادم و شیک پوش رفتم و دقیقا همینا رو ب داداشم گفت ک یک پسر ترتمیز بود ک خیلیم محکم دست میداد دستمو شکست اصن ک استاد توی دوره عزت نفس گفت هرجا میرید محکم حرف بزنید و دست بدید، و منم انجام دادم ک تاثیرشم دیدم، یعنی اگر من 5 دقیقه دیر تر میرسیدم اون مغازه بمن نمیرسید ولی خدا خیلی قشنگ برام چید همه چیزو. خدایا شکرت خدایا سپاسگزارم،
خدایا بازم میخوام ک ب یک مدار بالاتر هدایتم بکنی برای خرید وسایل مغازم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
روز شمار تحول زندگی من روز36ام
سلام به استاد ارجمند و دوستان محترم
ممنونم استاد که با این کلیپ ها باعث میشین باورامون عوض بشه و هدفمپن رو فراموش نکنیم
واقعا همینه ما باید هدفی که داریم را براش قدم برداریم و پیش بریم و ناامید نشیم خود من چقدر برا هدف هام ناامید شدم و دلیل هم براش داشتم ولی دیگه نا امید نمیشم و توکلم به خداست و خدا کمک میکنه تا خدا رو داری غم نداری خدارو شکر میکنم که با استفاده از قانون که وضع کرده برای این جهان هستی میتونیم با آرامش و بدون زجر به خواسته هامون برسیم یاحق
و خدایی که در این نزدیکیست.
خدایا ازت ممنونم مه به واسطه ی این فایلها داری باهام حرف میزنی.من دیروز ی سرما خوردگی گرفتم که نمیدونم چطوری شروع شد پ خیلی داشت اذیتم میکرد و مدام عطسه های زیاد و بدی داشتم و داشت لحظه به لحظه حالم بد میشد و نمیدونم چرا وقتی احساس گرسنگی کردم رفتم سراغ یخچال و ی دونه سیب قرمز خوردم این در حالیه که من به وقت گرسنگی علاقه ای به خوردن میوه اونم سیب ندارم.و بعد از خوردن اون سیب لحظه به لحظه حالم بهتر و بهتر شد و تا آخر شب عطسه هام کم و کمتر شد و خیلی خیلی زودتر از آنچه فکر میکردم رو به بهبودی رفتم و امروز که بیدار شدم ه جز ی کوچولو آبریزش چیز دیگه ای ندارم.خدایا صد هزار مرتبه شکرت میکنم که وقتی صدات میکنم بلافاصله جواب میدی.اینو خواستم به خودم بگم که من در کنار این ارامشهای کوچیکم دارم چیزهایی رو با گوش دلم از خدا میشنوم که منو به خواسته م نزدیک و نزدیکتر میکنه.دیروز که بهم ایده خوردن سیب داده شد ی دفعه یادم اومد که من یک بار با خوردن سیب هر روزه سلامتیه کاملی داشتم و خیلی خیلی راحت و بدون اینکه بخوام دوا و دکتری کنم در حالت بسیار عالی به سر میبردم.امروز یادم اومد که باید همین قدم پیش ببرم و حالا که فصل سیب سرخ هست بهتره که از این نعمت برای رسیدن به هدفم استفاده کنم.این فایل بهم یاد داد که هدفم اصلا بزرگ و دست نیافتنی نیست.برای. خدا کاری نداره برآورده کردن این خواسته من.الهی شکرت از این آگاهی ناب.یا حق