سریال زندگی در بهشت | قسمت 101 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

533 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 1660 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام و احترام و عشق و سپاس به استاد عباسمنش و مریم خانم شایسته که سرشار از سخاوت هستید سرشار از عشق هستید

    و سلام به دوستان هم فرکانسی عزیزم

    توی کامنت قبلی نوشتم که چی شد الان توی این فایل هستم. در حال حاضر که این کامنت رو می نویسم صفحه 10 از کامنتها هستم، همون حسی که هممون میدونیم و تجربه اش می کنیم بهم گفت که خوندن کامنتها رو متوقف کن و کامنت بنویس. که توی ذهنم گفتم نه بزار تا صفحه اول بخونم بعد مینویسم که دیدم احساس دلشوره و غم بهم دست دادو گفت بنویس بعدش بشین تا صفحه اول بخون و منم بله گفتم و با احساس خوب و آرامش شروع کردم، چون تا اینجای مسیر دیدم که هروقت به حرفاش گوش میدم و به حسم اعتماد میکنم نتیجش میشه احساس خوب خداروشکر. از آمیتیس دوست هم فرکانسی سپاسگزارم که فایل استاد رو توی چند پارت به نوشتار تبدیل کردن و من کامل خوندم(چند سال پیش این فایلو گوش داده بودم ولی الان درکش کردم)، و بقیه دوستان که وقت گذاشتن و کامنت نوشتن و از خوندن کامنتهاشون و تجربه هاشون یاد گرفتم. با مرور گذشته فهمیدم که من هروقت کنجکاو بودم و به این حس اعتماد کردم باعث شده که ترسم کنار بره، احساس عدم توانایی کنار بره، و به جاش احساسات خوب و قشنگ اومده، و یاد گرفتن و تجربه ی چیزهای جدید و هروقت به کنجکاوی اعتماد نکردم احساس عدم توانایی و ترس و عدم لیاقت بهم دست داده. همیشه برام اینطوری بوده که یه چیز مبهم مثل باز کردن و تعمیر یک دستگاه جدید ساخت آلمان، ترکیه، یا ایتالیا (دستگاههای ایرانی چون زیادن و همه جا هستن ساده شدن)، با نجوا هایی همراه بوده از ترس، از اینکه نتونم مشکلشو پیدا کنم یا حتی نتونم راه و روش باز و بسته کردن قطعاتشو پیدا کنم و ضایع بشم! اما با اعتماد به حس کنجکاوی و لذت بردن ازش و همچنین گذاشتن تمرکز و فکر کردن روی اون کار و پرسیدن سوال های خوب از خودم راهها نشون داده شده و بعد از انجام اون کار احساس توانایی، لیاقت، ارزشمندی و رضایت از خودم بهم دست داده. هروقت توی ذهنم چیزی رو تجسم کردم از جنس همون تخیل و تجسم برام اتفاق افتاده و ربطی نداشته به اینکه در مورد یه چیز خوب تخیل کردم یا یه چیز بد! الان که نگاه میکنم میبینم که قدرت تخیل و تجسم بالایی دارم و در گذشته به صورت ناخوداگاه و عدم آگاهی از اینکه تجسمات و تخیلات به واقعیت تبدیل میشن، ساعت ها به ناخواسته ها و اتفاقی که خوشایندم نبود و خواسته اصلی من نبوده فکر میکردم و تصویر سازی میکردم و همشون هم اتفاق افتادن بعضی هاشون دقیقا همونطوری که تجسم کردم و تک و توک هم بسیار بسیار نزدیک به تجسمم. از وقتی که فهمیدم تجسم به واقعیت تبدیل میشه و پشت تجسم کردن من کلی چیز هست مثل افکار و باورها و… جهاد اکبر برای تغییر رو شروع کردم، که کار سختیه، تغییر باورها، تغییر افکار، کنترل ذهن، تغییر رفتار، سپاسگزار بودن… برای همین اسمش جهاد اکبرِ :)

    در گذشته از اینکه دچار اشتباه بشم وارد کارای جدید یا چالش جدید نمیشدم(الان خداروصدهزار مرتبه شکر خیلی تغییر کردم و توی اکثر مواقع چیزی باشه بگن نمیشه یا تو بلد نیستی یا ولش کن همونو میرم تو دلش و انجامش میدم بدون ترس از اشتباه کردن) به خاطر باورهای غلطی که از سمت خانواده و مدرسه و جامعه که خودشونم درگیرشن بهم القا شده بود که انسان نباید اشتباه کنه! در صورتی که با اشتباه تجربه بدست میاد راههای جدید نشون داده میشه و الان که نگاه میکنم میبینم که اشتباهات گذشته برام درس شده و تجربه و چقدر باعث رشد و پیشرفت و ارتقا شخصیت و مهارت آدم میشه. همه ی فایل های استاد یه چیزو میگن و اون داشتن احساس خوبِ و به یک قانون مرجع ختم میشن: ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هستیم چه اونو بپذیریم چه نپذیریم این قانون هستیه مثل قانون جاذبه چه باورش کنیم چه نکنیم همیشه هست و کارشو میکنه، داشتن احساس خوب با تمرکز و توجه به چیزهایی که حالمونو و احساسمونو خوب میکنه، با سپاسگزاری، توانایی دیدن امکانات کنونی، استاد میفرمایند که همیشه در بدترین شرایط در قعر ذلت هم چیزهایی هستن که آدم سپاسگزارشون باشه و به احساس خوب برسه. احساس خوب یعنی در لحظه حال زندگی کردن، یعنی ایمان داشتن به غیب، یعنی نه غمی باشه نه ترسی، یعنی بسپر به الله، به رب، به مالک که هدایت میکنه از مبدا تا مقصد، به رزاق که هم غنیِ و هم وهابِ، که بسیار مدیر تر از مغز ماست، بسیار آگاه تر از ماست بر احوالمون و شرایطمون و خواسته مون، همان ربی که به زکریا فرزندی صالح عطا کرد با اینکه زکریا پیر و فرتوت بود و همسرش نازا، همچین رب قادری داریم، همون کسی که موسی رو هادی و حافظ بود، در مورد تمرکز به لحظه حال خیام میفرمایند:

    از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن

    فردا که نیامدست فریاد مکن

    برنامده و گذشته بنیاد مکن

    حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

    با تقدیم عشق و احترام و سپاس فراوان به استاد عباسمنش و مریم خانم شایسته

    با آرزوی سلامتی، ثروت و سعادت برای همه

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    قاسم بذرگر حقیقی گفته:
    مدت عضویت: 336 روز

    باسلام و عرض ادب خدمت استادعزیز و همراه باوفایش مریم خانم خوش ذوق

    من زمانی که5سال پیش خسته شدم از زندگی که برای خودم درست کرده بودم وتصمیم گرفتم تغییرکنم وارزوم بود یه زندگی موفق و براساس درستی وراستی داشته باشم خداوند شروع کرد برایم مهرهاروچیدن اماازاولش من هم دنبال کسب آگاهی و تجربه بودم دنبال یه چی بودم بهتر زندگی کنم هرروزسعی داشتم بهترازدیروزباشم خداوند اولش انجمنAAراجلوراهم گذاشت تا خودم راپیداکنم وباخدمت کردن ازخودگذشتگی یادگرفتم و راهنمای خوب جلو راهم گذاشت و هرچی که من دنبال آگاهی بیشتر بودم خداوندانسانهایی جدیدودرسطح آگاهی من توزندگیم اوردوزمانی که بااستاداشناشدم از اولش حرفاش به دلم نشست حتی تویک سال اخیرکه به صورت جدی کارکردم خیلی شناختم ازخودم ازنقصهایم ازخداوندوجهان هستی وقوانین خداوند پیداکردم نفهمیدم که کلاراه را اشتباهی میرفتم خداروشکرازلحاظ سلامتی و روابط و معنویت خیلی بهترم3سال مریض نمیشم وباوردارم بدن من اینقدر قوی هست که احتیاج به هیچ قرس و عوامل بیرونی نداره میتونه خودش خودش درمان کنه وقتی افکارمن ونگاه من توجه من به یک سیب بایک گیاه یا به آب باعث میشه متفاوت عمل کنه یعنی بدن من ازگیاه وسیب کمتر؟چون به قول استاد هرکجا توجه کنی انرژی توهمانجاست وخداروشکرخودم آروم هستم و زندگی آرامی دارم درست هنوزا لحاظ مالی پیشرفت نکردم اما مطمئنم که این اتفاق هم می افتداگرهمین راه ادامه بدهم،،یه تجربه هم می‌خوام بگم،،،وقتی حرف کسی به دلت میشینه که گوینده، حرف وعملش یکی باشه حرف طرف به دلت میشینه،چراحرف استاد به دل من میشینه چون حرف وعملش یکی هست،،واگرمن هم حرف وعملم یکی باشه صحبتهای کسانی که حرف وعملشون یکی باشه به دلم میشینه،،ایشاله منظورم را رسانده باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    پانیذ گفته:
    مدت عضویت: 3169 روز

    درود بر استاد عزیزم

    خداروشکر که با این فایل چقدر خواسته برام ایجاد شد ، منم عاشق سفر و تجربه ی گردش جهان هستم ، تجربه فرهنگ های مختلف ، غذاهای مختلف ، محیط های زیبا ، طبیعت بی‌نظیر

    سپاسگزارم که این خواسته رو برام قوی تر کردید

    خدایا شکرت ❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    رستا گفته:
    مدت عضویت: 3254 روز

    سلام و ادب

    خیلی حرف ها دارم برای شما و بچه های این خونواده.

    خیلی تجربه ها توی این مدتی که عضو این خونواده هستم بدست اوردم. توی این مدت سه چهار ساله.

    و خیلی دوست دارم بگم که شاید برای یک نفر مشابه باشه یا بهتر کمکش کنه.

    یک اتفاقی که توی این سه چهار سال دوبار برای من افتاد و منو واقعا به عقب کشید و خیلی هم برای خودم عجیب و سوال برانگیز بود این بود که من دقیقا وقتی در نزدیکترین فاصله به هدفم بودم از درون آشفته میشدم و آرامشی که خیلی خوب هرروز داشت برام بیشتر و لذتبخش تر میشد کلا از بین میرفت. یعنی دقیقا از وسط یک بهشتی که خودم ساخته بودم میفتادم ته جهنم. و این خیلی برام مبهم بود که آخه چرا من که داشتم مسیرمو خوب میرفتم چی شد یهو.

    اما امروز با دیدن قسمت ۸۶ این سریال یه چیزی متوجه شدم.

    من به صورت افراطی همه ی زندگیم و همه ی ذهنم شده بود قوانین. و اصل رو از یاد برده بودم. اصلی که خداوند به من هدیه داده تا ازش استفاده کنم و لذت ببرم. من زندگی کردن رو فراموش میکردم. تا حدی که وقتی به خودم اومدم دیدم فقط نشستم و همه چیو میگم خدا خودش بلده. من باورامو درست کردم. تا جایی که بخاطر فراموش کردن زندگی و فقط تمرکز روی اهدافم یادم میرفت بعد از این هدف هم همه چی ادامه داره. زندگی ادامه داره و همین باعث برهم زدن اون آرامش میشد.

    من با دیدن این سریال دیدم شما حرف هایی رو میگید که من میگفتم نه باید چیز بهتری جایگزین این عبارت کنم. یا کارایی میکردید که من میگفتم این خودش انجام میشه.

    و بعد متوجه شدم این مسیری که استاد همیشه روش تاکید داره و همه ی تابلوهای خونه اش همینو یاداوری میکنه دقیقا چیزیه که داره برای من کمرنگ میشه.

    به هرحال بااینکه این دوبار واقعا سیلی های سختی خوردم و فقط به لطف خدا و اراده ای که بهم داده تونستم پاشم ولی باز هم بارها از خداوند سپاسگزارم که همین اول مسیر اینو بهم یاد داد. و طوری هم یاد داد که هیچوقت هیچوقت از یاد نبرم.

    کسی که فقط محصولات رو دنبال میکنه شاید احیانا به این سمت کشیده بشه که همه چی این قوانینه ولی این سریال نشون میده این قوانین بهترین ابزار برای طی کردن این مسیره.

    خداروشکر. و سپاس از شما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    رستا محمودی گفته:
    مدت عضویت: 418 روز

    سلام و سپاس

    خدای مهربونم ممنون باز یه روز دیگه و یه فرصت دیگه برای کسب آگاهی! خودت خوب می دونی چقدر دوست دارم

    استاد عزیز و تیم موفق سید حسین عباس منش عزیز ممنون بابت همه خوبیاتون

    یکی از نکات مهم این فایل برای من موضوع تمرکز بود من متوجه شدم که تمرکزم پایینه و معمولا چند کار رو همزمان انجام میدم یا ذهنم درگیر چندتا مسئله ست! باید تجربه حضور در لحظه رو در خودم افزایش بدم و موقع کار یا مطالعه تمرکز صددرصدی داشته باشم و حتی گوشی رو تو اتاق کارم نبرم چون صدای یک پیام یا نور صفحه رو تمرکزم اثر می ذاره!

    نگرانی نسبت به آینده و فکر کردن به آینده هم باعث میشه میزان تمرکز و سطح آرامش بیاد پایین.

    خیلی حس خوبی دارم که این دو نکته رو متوجه شدم و تمام تلاشمو می کنم بیشتر بهش عمل کنم تا جزئیی از رفتارم بشه!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ستایش قوام گفته:
    مدت عضویت: 2853 روز

    خدایا شکرت

    سلام سلام

    من اومدم دوباره

    برای ثبت کردن درک بهترم

    و درسها و تجاربم از بحث اشتباهات و توجه بهشون و سرزنش و ….

    خدایا شکرت وقتی تمرین تایپ میکردم متوجه شدم

    (خب بزار اول بگم تمرینش چجوریه

    جای گذاری انگشتا رو با یه سری حروف اول یاد میده بعد در مراحل بعدی یه عالمه جمله و کلمه اجق وجق میاره که یاید با انگشتایی که یاد داده تایپ کنیبعد با توجه به سرعتت تعداد اشتباهات و تعدا حروفی که در دقیقه تایپ میکینی امتیاز میده خب طبیعتا باید سرعت رو بالا و اشتباهاتو پایین بیاری تا بتونی بری مرحله و درس بعهدی )

    من ناخود اگاه وسط متن یهو تو ذهنم تکرار میشه مراقب باش اشتباه نکنی

    یا وقتی اشتباه میکنم

    عیب نداره مراقب باش دیگه اشتباه نکنی

    خب من شناسایی کردم که اون عیب نداره و سرزنش نکردنه خوبه

    اما

    اما نگرانی برای اشتباه کردن پاشنه اشیلمه

    که وسط تایپ 1 تمرکزمو برمیدارم

    و 2 نگرانم

    که طبق قانون توجه

    باعث میشه بیشتر دریافتش کنم

    و دقیقا من تجربه کردم

    که ثانیه ای بعد این فکر نمیگذره که اشتباهات تایپی یکی پس از دیگری میرسند

    و متوجه شدم چقدر کانون توجه من مهمه

    چقدر میتونم حتی تو لحظات حساس که یه کاری که جدیده و تمرکز میخواد حتی تو اون موقع هم ذهنمو کنترل کنم

    و درس بگیرم

    که با مراقب بودن اشتباه بیشتری میکنم

    بلکه با بگم اشکالی نداره این اشتباهم تایپمو و دقتمو بالا میبره و تسلطمو بهش توجه نکنم و نگرانش نباشم

    این پروژه جدیده که میتونیم قدم قدم عمل کنیم

    خدایا شکرت

    در پناه رب شاد سالم ثروتمند هادی و موفق و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید

    عاشقتونم

    امریکا

    پارادایس

    دور اتیش

    با پیاز چال میبینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    فرزانه بهزادی گفته:
    مدت عضویت: 4338 روز

    سلام استاد خوبم از شما بسیار سپاسگزارم حرفهای شما مثل همیشه عالی وتاثییرگذار بود از لطف شما بی نهایت سپاسگزاریم وتشکرمی کنم برای فایل های عالی وزیبایتان می دانم هرانچه که تشکر کنم بازهم کم است چون به لطف خدا وشما دوباره متولد شدم سپاسگزارم که دراوج ناامیدی ام در سال 1388 شما من را به زندگی بازگردانید ورابطه من را با خدا عالی کردید هر چقدر تشکرکنم بازهم کم است انشالله همیشه موفق وپیروز باشید و ار گروه تحقیقاتیان بی نهایت سپاسگزارم برای شما وتک تک اعضا گروهتان بهترین ها را خواستارم از خدای مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: