سریال زندگی در بهشت | قسمت 13 - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

364 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Saeed گفته:
    مدت عضویت: 2735 روز

    استاد ایا کشتن حیوانات و درد کشیدن و زجرشون کارما نداره؟؟من از زمانی که دارم رو خودم کار میکنم اصلا نمیتونم ی مورچه رو بکشم میتونم بپرسم شما با چه دیدگاهی حیوانات رو میکشید؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    سرور امجد گفته:
    مدت عضویت: 2281 روز

    سلام

    مواظب باشیم افراد قصی القلب اروم اروم اینجوری شدند نه یک دفعه.

    خیلی مهمه

    ما که تو جنگل و طبیعت با گروههایی کوهنوردی خرکت می کردیم مراقب بودیم به طبیعت آسیبی نرسونیم. حتی سوسکی جانوری تو مسیر بود ما مسیرمان رو تغییر می دادیم چون ما به قلمرو اونها وارد شده بودیم…..

    آگه این سریال زندگی در بهشت هست

    پس مفهوم بهشت رو باید دوباره مرور کنیم.

    در بهشت همه خوشحال و شادند در کنار هم.

    هیچ موجودی به موجودی تعرض نمی کنه.حتی به حریمش.

    ما همواره در حال آزمونیم.

    مهربان باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    محمدرضا رئیس آبادی گفته:
    مدت عضویت: 2430 روز

    سلام و صد سلام.

    من چند روزی رفته بودم مُرخَصی.

    و این مُرخصی از اونجایی شروع شد که؛

    فکر می کنم روزی بود که قسمتِ نُهُم سریالِ “زندگی در بهشت” بود که همسرم گفت بیا باهم یه فیلم ببینیم.گفتم چه فیلمی؟! گفت “فرار از زندان” از اونجا یی که قبلا فقط یه چیزهایی ازش شنیده بودم، گفتم باشه.

    شروع کردیم و تا قسمت سوم دیدیم و قرار شد قسمت بعدیش رُ باز باهم ببینیم یعنی بهد از اینکه همسرم کارش تموم شه اما من شیفتَش شدم و تنهایی ادامه دادم و هی میخواستم قسمت بعدیش رُ ببینم تا اونجایی که در طول این فیلم دو شب اصلا نخوابیدم

    خلاصه به یادِ سایت بودم اما اون کنجکاویم از نتیجه آخر فیلم نمی گذاشت که سراغ سایت بیام.

    آخه خیلی جالب بود چون خیلی از شهر ها و ایالت های اِمریکا رُ شناختم چو تو چند تا شهر بازی شده بود از جمله ؛

    واشنگتن دی.سی.

    شیکاگو ،ایلینویز ، ورجینیا ، ایالت فلوریدا و …

    خیلی منتظر بودم یکی از سکانساش تو اون کُلبه اُستاد ضبط شده باشه😄.

    خلاصه خیلی برام جالب بود.

    یه جاهاییش احساس خوب به آدم میداد یهجاهایش استرس به آدم میداد که در مقابل اتفاقات خوش آیندش نا چیز بود

    در کُل برام خوب بود. و باور کردم که هیچ چیز برای انسان غیر ممکن نیست تا وقتی که به قدرتِ بی نهایتِ ذهنش ایمان و به خدا امید داشته باشه.

    می خواستم اون مار رُ تشبیه کنم به یکی از نقش های این فیلم که با سبک و سنگین کردن به این نتیجه رسیدم که ارزش نداره وقتم رُ صرف تحلیل فیلم کنم.

    خیلی بهتره که برم قسمت های عقب افتاده ی سریال رُ ببینم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    رها . گفته:
    مدت عضویت: 2550 روز

    به نام خداوندی که عاشقانه دوسش دارم و میدانم که او هم دوستم دارد.سلامی گرم به همه ی دوستان و خانواده مهربون عباس منش.

    سلام استاد عزیز.

    امروز داشتم برای پایان نامه ام سرچ انجام میدادم اما یکدفعه به دلم افتاد که بیام و یه سری به سایت عباس منش بزنم. یک دفعه به این قسمت هدایت شدم. با وجود اینکه قبلا تمام قسمت های سفر در بهشت را دیده بودم وهمیشه نکات زیبایش را یادداشت میکردم ولی دوباره به خودم گفتم فیلم را ببین. مطمئنا نکته ای هست که باید بدانی…. خلاصه دوباره با عشق شروع به نگاه کردن فیلم کردم و حس خوبی از هر لحظه لحظه ی فیلم گرفتم. از اینکه چقدر رابطه ی عاشقانه استاد وهمسرشون واقعا زیباست. از اینکه همیشه آرزو داشتم یک همک داشته باشم و داخل باغ خودم بین دو تا درخت با همسرم استراحت کنیم و از رویاهایمان حرف بزنیم. از اینکه یک موسیقی ارامبخش و زیبا پلی کنم و همزمان داخل همک لذت ببرم. از اینکه چقدر طبیعت پرادایس زیبا و قشنگ است و جووون میده برای عکاسی کردن… از اینکه باید خدارا هر لحظه شاکر بود برای این همه زیبایی ها و لذت های بی مانند……در همین حال و هواها بودم که قضیه ای که استاد “مار” را دیده بودن را تعریف کردند.

    واقعیتش من عاشق اکثر حیوانات و پرنده ها هستم اما فوبیای وحشتناکی نسبت به مار دارم. به قدری که همیشه خواب مار را میبینم و حتی نتوانستم قسمتی از فیلم را ببینم. دقیقا چند شب پیش هم این خواب را دیدم. نمیدانم چرا اما به خاطر اتفاقی در بچگی من از این موجود کمی میترسم.

    حال نمیدانم چرا به این صفحه هدایت شدم؟؟؟ آیا دلیل خاصی دارد؟؟؟ کائنات می خواست چه اتفاقی را به من یادآوری کند؟؟

    دوستان عزیزم ممنون میشوم اگرکه کسی پاسخ سوالم را میداند و به من کمک کند.

    خدایا شکرت بابت دوستان و استاد عزیزی که وجود دارند…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    حسین محمدزاده گفته:
    مدت عضویت: 2079 روز

    اقای عباسمنش واقعا از شما بعیده که اینقدر سنگدل و بی رحم باشی ،وقتی اون مار رو با تفنگ زدی اشک تو چشمام حلقه زد واقعا از ته دل ناراحتم کردین ،مگه شما میتونید افریده خدارو جونش رو بگیرین به فرض این یکی رو کشتی مابقی رو میخوای چکار کنی ،؟بدون شک در محل زندگی شما هزاران مار زندگی میکنه ،با مابقی مارها چکار میخواهی بکنی ؟ واقعا واست متاسفم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: