این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-05-07 07:26:402021-05-17 20:09:32سریال زندگی در بهشت | قسمت 167
216نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدددر پرادایس الان زیباست دریاچه زلال وصاف، درختان سبزومنظره ای کاملاارام ودلنشین وچشم نوازوقطره های بارانی که نم نم روی دریاچه میافتدوزیبایش راصدچندان میکند، خدایاشکرت
نشانه امروز من(این فایل) دیروزهدایت شدم به فایل تمرکز برنکات مثبت که خانم شایسته مطالب خوبی درباره کانون توجه وکنترل کانون توجه وباورهای که مابه کانون توجه مون ایجادکردیم نکات خوبی نوشته بودندوالان بااین نشانه امروزم که ابتدای فایل بازدن کارگاه نجاری شروع شدوبرای من نشانه ای است من هم کارگاه خیاطیم رابزنم، به امیدالله
چقدر پارادایس زیبا شده،سبز سبز،تمیز،هوای اونجا رو خوب احساس می کنم.چه تصویر زیبایی ماشین قرمز،آب آبی و سبزی چشمگیر،چه فضای چشم جواز و آرامش بخشی.
تمرکز شما را بر کار مورد علاقه تون که بهبود دائمی ست ،تحسین می کنم با وجود مرغ و خروس و بوقلمون نه تنها ذره ای کم نشد بلکه از دیدن اونها خوشحال هم می شدید چون وجود اونها را لطف خداوند می دونید و هر جا که باشن باعث خوشجالی شما میشن.
می دونید استاد واقعیت نوع دوست داشتن شما همینه،همیشه و نه فقط برای موقعی که حوصله دارید،نوع دوست داشتن شما به خاطر اینه که خداوند به شما عطا کردن پس خوشی شما رو بیشتر میکنه.
شما رو تحسین می کنم که هر کاری را که میخواهید انجام بدید بدون ترس شروع کرده،با اعتماد به هدایت خداوند،قدم به قدم و با طی کردن تکامل بدون نیاز به مقایسه با موارد مشابه اون رو انجام می دید و در پایان خود و مریم جان را تحسین می کنید.
اگه فکر کردین تو این شرایط جنگی بوجود اومده، اومدم تو طبیعت ،کنار یک آب روان،نشسته ام روی یک صندلی و نسیم صبحگاهی داره به صورتم میخوره و پاهام توی آبه و دارم با نی،شربت آب پرتقال نوشه جانم میکنم صصصد در صددد اشتباه میکنید!
تعارف که نداریم!
همین الان که در حال نوشتنه این کامنت هستم، بخاطر شرایط بوجود اومده حتی قدرت نوشتنه یک خط سپاسگزاری و یا حتی کارهای معمولم رو ندارم!
یکی دو روزی هست که میبینم کمی سردرد دارم و اصلا خواب راحتی ندارم
از غذا خوردن لذت چندانی نمیبرم
نگرانی و ترس بابت جان خانواده ام و شرایط شغلی آینده ام و زیبایی شهر و کشورم در اکثر مواقع در ذهنم میچرخه.
کلاس قایقرانی، کلاس نجوم و حتی خوشگذرونی های محل کارم، همه و همه کنسل شدن.
منم با صداهایی که اینروزها کم و بیش میشنویم ،میرم تو بالکن نگاه میکنم ببینم اطرافمون چخبر شده
شما یک مثلث در نظر بگیر!
یک ضلعش پایگاه نظامی، یک ضلع مخازن نفت و گاز و یک ضلعش فرودگاه اهواز!
و اینجانب ،خونه ام دقققیقا وسط این مثلث برمودا هست!!
اما هدفم از این حرفا این نبود که بخوام شرایط ناجالب کشور رو بیشتر نمایان کنم.
این روزا یک تناقض و یک حرف های متضادی در ذهنم رد و بدل میشه که دوست دارم اینجا بگم.
اولا از اینکه همه ی ماها ،در هرجای جهان که باشیم، دلمون میشکنه و ناراحت میشیم اگه یکی از هموطنامون آسیب ببینه یا اینکه یک خط بیوفته روی تخت جمشید من یکی واقعا قلبم به درد میاد
اما یاده یکی از فایلهای استاد میوفتم و اتفاقات غیر قابل انکار زندگی خودم که من با نگاهم،با توجه ام،با دامن زدن به نازیبایی ها زندگی رو برای خودم زهر مار میکنم.
به قوله استاد عباسمنش تو یکی فایلهاشون (که حتتتما و حتتتما پیشنهاد میکنم هرجور شده اون فایل رو پیدا کنید و نگاه کنید و با هم اگه دوستی میدونه اسمه فایل چیه یا چجوری بچه ها می تونن پیداش کنن لطفا زیر کامنتم راهنمایی کنن،فایلیه که استاد یک لباس زرد رنگ تنشه و روی لباسش به انگلیسی نوشتهI can و.. من هرچی میخوام میتونم خلق کنم)استاد اونجا حرفایی رو زدن که ماله ام وضعیت الآن هست!
تو اون فایل استاد میگه که:
رمز کار!
رمز کار اینه که از اونجایی که هستی بتونی لذت ببری
تو اون شرایط سخت بتونی ذهنت رو کنترل کنی
نه اینکه برگی بشی تو دسته باد و باد هرجا که میخواد تو رو ببره!
کنترل ذهن کار هرکسی نیست که بتونه انجام بده برای همینه که 99٪افراد جامعه خوشبختی رو تجربه نمیکنن!
اگه من الان شرایطم اینجوریه و تو نعمتم بخاطر کنترل ذهن در شرایط سخته گذشته بوده!
در شرایطی که فرزندم فوت کرد و این کاری نیست که همه بتونن انجام بدن!!
تویی که داری کامنتم رو میخونی!
به الله قسم هدفم از نوشتنه این کامنت در وحله اول کنترل ذهن آشفته ی خودمه که بخاطر شرایط موجود آرامش رو ازم گرفته ولی میخوام بگم با نوشته همین کامنت، در حد همین چند دقیقه هم که شده من باید ذهنم رو به سمتی جهت دهی کنم که آرامش رو به زندگیم برگردونه.
امروز عصر خدا یه سری حرف بهم زد که یکی از دوستانم از به کشور دیگه ای بهم پیام داد و همون حرفایی که خدا بهم زد رو، بهم گفت.
ببینین!
اصلا من فرض رو بر این میگیرم که تهه تهش یا من میمیرم، یا خانوداه ام!
اگه قرار خداوند بر این امر باشه،چه من نگران باشم،چه تلاش کنم،چه تلاش نکنم این اتفاق خواهد افتاد!
یا اینکه شغلم نابود میشه و از بین میره!!!
تتهههشششش 10 تا گوسفند میخرم 100 تا مرغ میخرم، میرم پیشه پدر مادرم زندگی میکنم تو روستا تا شرایط دوباره درست بشه!
مگه بیشتر از اینکه!
بعد بهم گفت ببین!
وقتی یه خونه ای آتیش میگیره،و آتش نشانی میاد،اووولین کاری که میکنه، قبل از نجات افراد و قبل از خاموش کردنه آتیشه، قطع کردنه گاز و برق اون خونه است!
یییعنی ورودی های اصلی و خوراک اصلی حریق رو قطع میکنن!
برای تو، تلویزیون، پیگیری اخبار توسط موبایل ووو حکمه همون برق و گاز رو داره و تو باید این ورودی هارو قطع کنی،بعد با جایگزین کردنه افکار خوب،تصاویر خوب آتیش افکار ترس آور و نگران کننده رو از،بین ببری!
و کمکم تو میتونی افسار ذهنت رو بگیری و اون موقع است که تو به زیبایی ها و نعمت و آرامش هدایت میشی
یه چیزی هم بگم!
بچه ها هرچی بشه تهههش خیره برامون
با کشورمون!
به قول قرآن خدا میگه:
زمانی که در جنگ شکست خوردید گفتید آیا میشود دوباره کار بدست ما افتد!؟
بگو همه ی کارها بدست خداست!
…
راستشو بخواین نمیخواستم در این مورد صحبت کنم ،ایشالا به زودی استاد فایلی میزارن و این مورد صحبت میکنن اما تنها دلیلی که باعث شد من این بحث رو باز کنم اتفاقاتی بود که تو این فایل افتاد!
وقتی کسی که دیدم این آقا، داره کار نجاری انجام میده و آسمون داره نعمت بارون رو رو سرش فرود میاره و زیر صدای بارون داره کار میکنه،یه لحظه موندم و دییییگه نتونستم ننویسم!
این بابا!
این همه خوشبختی و ثروت از تو لپ لپ واسش در نیومد!!!
خودش بچه اش رو کفن کرد،چند روز بعدش رفت شمال!!!
2 میلیون جمعیت تو خیابونا یک جهت میرفتن تو تظاهرات 88 ایشون کاااملا بر عکس اون 2 میلیون و 70 میلیون جمعیت کشور حرکت میکرد!!!سایتش رو از دسترسش خارج کردن،میره چرخ و فلک و میگه الان تنها کاری که باید بکنم اینه که نباید تو احساس بد باشم!!
نتیجه اش،میشه این زندگی!!
بابا!!
به ابالفضل اگه مسیرش اشتباه بود باید نتیجه ی زندگیشم مشکل دار بود!؟
پس چرا این بابا سرتاپای زندگیش متفاوته با همه ی آدمای جهان!؟!!؟!؟
چون عملکردش متفاوته با همه ی آدمای جهان!!!
من به یک ایرادی در وجود خودم پی بردم حقیقتش تو این شرایط جنگی!!
میدیدم اگه بخوام ذهنم رو کنترل کنم و اخبار رو دنبال نکنم و احساس خوب در خودم ایجاد کنم و دلم رو شاد نکنم،یک احساس،گناه،یک احساس بی غیرت بودن،یک احساس بی هویت بودن ،یک احساس عشق به وطن نداشتن،یک احساس لیاقت تفاوت بودن به کشته شدنه هموطنان و ویرانی کشورم دارم!!!
اما در واقعیت این نیست!!!
هم همونی ام که اگه شرایطش پیش بیاد بعید میدونم از ایران مهاجرت کنم چون کشورم رو دوست دارم
من همونی ام که باااارهد گفتم من از اهواز مهاجرت نمیکنم چون عاشق شهرمم،اینو که دیگه نمیتونم به خودم دروغ بگم!!
من همونی ام وقتی حسین رضازاده وزنه رو برد بالای سرش اشک ریختم و زمانی که حسن یزدانی تیلور رو برد بغض کردم !!
من همونی ام که حاظر نیستم یک پوست تخمه تو خیابون بریزم چون دوست ندارم شهرم کثیف بشه،من همونم که کارت اهدای عضو پر کردم که اگه روزی مرگ مغزی شدم یا اینکه اعضای بدنم قابل اهدا بود،اهدا کنن،من همونم که زیاد دوست ندارم اماکن تاریخی کشورم رو برم چون دردآوره برام وقتی که میفهم اسپهبد خورشید و خاندانش چه بلایی سرشون اومد!
پس من بی غیرت نیستم به مردمه کشورم
من بی تفاوت نیستم به وطنم
اما موضوع اینه که این باور اشتباه ،این آموزش اشتباه باعث شده که با غصه خوردن،با زدن تو صورت و سر خودمون تو مرگ عزیزانمون احساس آرامش کنیم که بله، من خیلی ناراحتم و این حد از حزن و اندوه و غم دین خودم رو به اون شخص فوت شده ادا کردم!
نه این روش درست کمک کردن به اطرافیان و یا خدمت به وطن نیست!
یک انسان ضعیف نمیتونه با کسی کمک کنه!!
غم و ترس انسان رو ضعیف میکنه!
من امروز خیییییلی خیییییییییییلی حالم بهتره نسبت به دیروز!!
اینقدر این حال خوبی به جهان فرکانسش ارسال شد که یکی از عزیزای دلم از کشوری دیگه خودش بهم پیام داد و ازم خواست که تجربه هام رو در مورد قوانین خدا با هم به اشتراک بزاریم و متوجه شدم که جهان هم اسرار داره که هرچه سریع تر به مدار درست برگردم.
ببین!
کسی که در مدار درست،و در احساس خوب باشه اتفاق بد براش نمیوفته!
اگه هم اتفاقی براش،بیوفته در نهایت به نفعش تموم میشه اگه که بتونه ذهنش رو کنترل کنه،بتونه افسار احساسش رو کنترل کنه!!!
اگه جایی بمب بارون بشه یا موشک بزنن،اون لحظه در اون مکان قرار نخواهد گرفت و یا اگه ماشین ها آسیب ببینن ،اون شخص اون روز ماشینش خراب میشه و با ماشینش نمیره اونجا!!
داداشم 1 روز بعد از جنگ زنگ زد بهم و گفت که 1 میلیارد از پول یکی از مشتری هام واسه یک هفته دستم بود،قلبم گفت برو دلار بخر،گفت رفتم 800 میلیون دلار 85 تمنی خریدم و یک روز بعد از جنگ دلار شد 100 تمن!!!
این اصلا جای خوشحالی نداره که ما بگیم خداروشکر که این اتفاق افتاد و من سود مالی کردم،قققطعا خودش هم خوشحال نبود از این اتفاق ناجالب، اما مشخصه ی این اتفاق این بود که اگه تو هم جهت نشی با مردم جامعه
اگه تو هم مسیر نشی و گوشت رو به دسته رسانه ها ندی، تو بدترین شرایط هم جهان به نفع تو عمل میکنه!!!
به قوله دوست عزیزم که از همینجا ازش تشکر میکنم میگفت که:
تو هیچ کنترولی روی شرایط بیرونی نداری!
و دیدم راست میگه!
اصلا من فرض رو بر این میگیرم که 14 روز دیگه میمیرم!
تصمیم میگیرم در این 14 روز چکار کنم!؟
به خدای واحد فففققط میرم مسافرت در این 14 روز!!!
و خوش،میگذرونم!س حالا که معلوم نیست کی میمیرم پس بزار حداقل این مدت باقی،مونده مثله آدم بمیریم بابا!
خدایا خودت شاهدی که چند درصد از مردمه همین کشورم خواهان جنگ شدن بودن تا چند وقت پیش!
بله عزیزم!
بله!
وقتی شکرگزار نباشی بایدم نعمت ها ازت گرفته بشه!
تو قرآن برو ببین قوم بنی اسرائیل چقدر نفهم بودن و ناشکر!!!
آخرش خدا برید گم شید که لیاقت ندارید!
بابا!!!!
کللللللله زحمتی که خانم شایسته انجام داد و ابزار رو گذاشت روی میز و تخته هارو چید به ولای علی یه دخت بچه ی 7 ساله هم تو 20 دقیقه انجامشون میداد!!
اما ببین بابا چچچند بار با دقت و با جزئیات کلمه به کلمه از عزیز دلش تشکر میکنه!!!
مگه میییییشه یکی مثله این آدم با همکار من که حقوق امسال 40 میلیون بیشتر از پارسال براش واریز شده میگه، چه فایده!!!
ببین امسال جنسا چقدر گرون میشن!!!
معلومه که باید نتیجه متفاوت باشه!!!
برا همینه که خدا تو قرآن میگه :
ما به اندازه ی نخ نازکه درون شکاف هسته ی خرما،به کسی ظلم نمیکنیم!!!!!
اگه میبینی این بابا پاهاشو یکیشون انداخته اینور پدل برد،یکیشو انداخته اونور پدل برد و چشماش از حیرت بزرگ شده و میگه:
هوای بهشت دقیقا تو تصور من همینجوریه، با قرآن ایشون تو روزای اینچنینی خلاف همه ی مردم عمل کرد!
بقرآن ایشون روزای مثله این روزا کم نداشته تو زندگیش!
بابا اگه تو کشور من جنگ شده،این آقا تا سن 15،16 سالگی تو خونه شون هر شب جنگ داشتن!
استاد ببخشید
اما این یک واقعیته!
اگه این الگو تو این روزها کارایی نداشته باشه برا من دیگه واسه کی بدردم میخوره!
من خودم هییییچ ادعایی ندارم تو کنترل ذهن ولی حداقل در حد توانم،در حد اینکه کامنت بنویسم،فایل نگاه کنم بیشتر بتونم ذهنم رو کنترل کنم تلاشم رو میکنم
آخه میدونی چیه!؟
من فقط،بر اساس دوتا سند معتقدم که باید بتونم احساسم رو خوب کنم نه اینکه مثله طوطی هرچی استاد عباسمنش بگه منم بگم همونه!
طکس،از مستندات و دلایل اینکه باید در مسیر درست باشم تجربه ی زندگی شخصی خودمه،مورد دوم آیات قرآنه!
تو قرآن سوره ی عنکبوت،خدا میگه که:
و زمانی که فرستادگان ما با بشارت نزد ابراهیم آمدند، گفتند: ما یقیناً اهل شهر را نابود می کنیم؛ زیرا اهل آن ستمکارند. (31)
گفت: لوط در آنجاست. گفتند: ما به کسانی که در آنجا هستند، داناتریم، حتماً او و خانواده اش را نجات می دهیم، مگر همسرش را که از باقی ماندگان خواهد بود، (32)
یعنی چی این آیه!؟
یعنی این خبرا نیست که تر و خشک با هم بسوزه!!!
خداوند به اعمال همه ی مردم و جهان هستی آگاه هست!!
و در ادامه میگه که:
و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند به سبب آنان ،بدحال و بی طاقت شد، و گفتند: مترس و غمگین مباش، قطعاً ما نجات دهنده تو و خانواده ات هستیم، مگر همسرت را که از باقی ماندگان خواهد بود، (33)
اینجا هم باز خداوند از حضرت لوط میخواد که غمگین نباشخ و نترسه!
باز یه جای دیگه خدا تو قرآن میگه که :
دوستان خداوند نه میترسند و نه غمگین میشوند!!!
و در ادامه خداوند اتمام حجت میکنه با بندگانش و میگه که:
(و این مثل ها را برای مردم می زنیم، ولی جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقّل نمی کنند. (43)
من بازم میگم!!
اوله کامنتم از شرایط روحی خودم گفتم و گفتم که خودمم چقدر تحت تاثیر شرایط کشور قرار گرفتم،اما موضوع اینکه که اینجور جاهاست که باید روزی 5 ساعت صدای استاد رو گوش دادن خودش رو نشون بده!!!
تو این شرایطه که من بتونم مقابل سیییل عظیم اخبار و حوادث و نازیبایی ها ،توجه و تمرکزم رو بزارم روی زیبایی ها،اینجور موقع هاست که باید به شرایط جوری ی نگاه کنم که احساسم بهتر بشه.
ببین!
میدونم سخته!
میدونم وقتی صدای عملکردنه پدافند هوایی بالای سر خونه ات میاد سخته سریع تلوزیون رو روشن نکنی
میدونم این کار به سختیه شنا کردن ،خلاف جهت رودخونه است اما اگه به قانون جهان،به نتایج زندگی افراد ،به نتایج زندگی خودمون نگاه کنیم میفهمیم که بهترین کار و بهترین خدمت به مردمه کشورم اینه که حال خودم خوب باشه تا بتونم این آرامش و حال خوب رو انتقال بدم!
استاد عباسمنش عزیزم
میدونم کاملا از جزئیات وضعیت ایران باخبری چون شما هم خانواده و دوستان زیادی اینجا داری ،اما حقیقتش نمیخوام شرمنده ی شما باشم و بعد از پایان جنگ منم جزو افرادی باشم که رررفتم به قهقرا و بکلللی از مسیر و اهدافم دور شده باشم!
نمیخوام جزو اون دسته از آدمایی باشم که شما در موردشون میگید :
بعضیا فقط بلدن خوب حرف بزنن اما موقع عمل که میرسه، هیچ غلطی نمیکنن!
میخوام به آموزش های شما متعهد بمونم
آموزش هایی که باعث شد در این 3 سال زندگیم و شخصیتم 80٪ تغییر کنه!
من بگردم دور دلاتون
به امید اینکه کشور عزیزم همیشه چشمههاش پر آب باشه
چراغای شهرهامون هیشه روشن باشه
به امید اینکه همیشه بازار های شهرمون شلوغ و پر همهمه باشه
سلام عمو ابراهیم، چقدر تو کامنتهات بموقع هست همیشه بابا…! آخه من میخواستم بیلم سایت و بپرسم توی این شرایط جنگی چطور رفتار کنیم، چطور احساسمون رو خوب نگه داریم. که دیدم دقیقققققا کامنتت جواب سواله منه.
کنترل ذهن سخته ولی شدنیه، امروز من هم حوصله نداشتم کارهای خونه مون رو انجام بدم، در عوضش رفتم و علفهای هرزه صیفیجاتی که توی باغچه مون کاشتیم رو وجین کردم، توی اون دوساعت واقعا آرامش داشتم. از کامنت تاثیر گذارت خیلی سپاسگذارم. اسم اون فایل هم که گفتی میدونم چیه: توانایی کنترل ذهن
چقدرر این چند روزه دلم همچین کامنتی میخواست.خدایا چه جوری قربونت برم من که هدایتم کردی بهش اونم الان!!
من تو این چند روز خیلی سعی کردم اصلا درگیر این چیزا نشم.وقتی بابام موقع ناهار تاویزیون روشن میکرد پشت به تلویزیون میشستم که نبینم.از همه کانال های تلگرام لف دادم. سعی کردم با دوستم حرف نزنم که بخواد اینا رو برام تعریف کنه.رفتم فایلی که استاد موقع اغتشاشات چند سال پیش گذاشته بود رو گوش کردم گفتم قانون یکیه تو باید بتونی تو هر شرایطی اجراش کنی
ولی راستش دست و دلم به درس نمیرفت.چیزی که الان باید با همه توانم بخونم.چیزی که خیلی برنامه ها براش داشتم تو این چند روز اخری که باقی مونده بود تا کنکور
ولی انگار برگشته بودم به همین چند ماه پیش که نمیتونستمم بخونم
تو کانالای مشاوره نوشته بودن مغز میره سمت بقا و وقتی بره به این سمت دیگه رشد براش مهم نیس برا همون نمیتونین بخونین
یه مروری کردم تو سرم که چی شد چند ماه پیش که با خودم فکر میکردم من از پس مغزم برنمیام و وقتی اون نخواد نمیتونم بخونم،چی شد از وقتی که تو سایت نوشتم این پاشنه اشیل منه که من در مغزم کنترل ندارم در این مواقع، ولی میخوام نشونش یدم که چطور میتونم کنترلش کنم و اون دست منه،چی شد که وقتی از خدا خواستم کمکم کنه هدایتم کنه،درست از همون موقع تا الان که 2ماه و خورده ای میگذره من با لذتتت با حس فوقالعادهه با حال دل خوببب و عالیی و از همه مهم تر با اعتماد به خودم و خدای خودم انقدرر عالی پیش اومدم و هی بهتر و بهتر شدم
بعد یادم اومد که اون روز من به خودم سخت نگرفتم نگفتم باید 12ساعت بخونی نگفتم باید عالی و با تمرکز بخونی.فقط گفتم بیا7ساعت بخونیم کم کم بهترش میکنیم و روز به روز بهتر و بهتر شد و تو چند روز رسید به همون 11-12ساعتی که میخواستم و خدا میدونه که لذت میبرمم
صبح زود بیدار میشدم یه صبحانه مشتی میزدم و بعد میرفتم تو حیاط دلبازی که هرچقدرر از قشنگی ش بگم کم گفتم اهنگ میزاشتم و میدویدم.بعد یکم به گل ها خیره میشدم و بعد میومدم میدیدم که چقدرر زمان من برکت داره انگار همه اون لذتا فقط 10دقیقه طول کشیده.بعد با عشق شروع میکردم به خوندن زیست.با یادگرفتن هر چیز قشنگش به خودم یاد اوری میکردم که ببین خدا چقدررر با تظم و دقیق و حیرت اور مارو افریده
نمیدونی چقد کیف میداد وقتی 2ساعت پشت هم خوندی و یه عالمه چیز خوب یادگرفتی حالا وقت استراحته و میتونی چند دقیقه بیای تو سایت یه فایل گوش بدی یا یه اهنگ بزاری و صداشو بلندد کنی
وای عمیقا دلم اون حال و هوارو خواست
دلم میخواد دوباره اون شادی،اون حال خوب،اون شکرگزاری اخر شبی که چشام داره میره ولی مینوشتم و از خدا تشکر میکردم که یه روز فوقالعاده دیگه داشتم و حسابی خوندم رو به خودم بدم
اها راستی بگم که این ماه امتحانا نشد مثل اون روزا چون کل روز درحال خوندن بودم
ولی الان من اون روزا رو میخوام با تمام وجود
میدونی من به کنکور به چشم یه زندگی نگاه میکنم.همه قوانینش قواعد زندگیه.اینکه بتونی تو هر شرایطی حالتو خوب کنی و ادامه بدی.اینکه اگه چندروز از مسیر خارج شدی بتونی خودتو برگردونی.اینکه کمالگرایی رو کنار بزاری.من همه این مدت سغی کردم قوانین رو تو بازی کنکور اجرا کنم ببینم چه جوری جواب میده
و اها اینم بگم من چند روز پیش بعد اینکه چندتاا نشونه دریافت کردم سر ی چیزی به خداوند گفتم بازم باهام حرف بزن و بگو درست فهمیدم نشانه هاتو. بعد یه صفحه از قرآن رو باز کردم و یکی از ایه هاش این بود
تا نگووید برای شما مژده رسان و هشدار دهنده ای نیامد،پس بشیر و نذیر به سوی شما امد و خداوند برهرچیزی تواناست
چقدرر خوشحال شدم وقتی اینو خوندم انگار خدا بهم گفت اره همه اون نشونه هایی کع بهت دادم درستهه و تو میتونیی
و اخرای صفحه هم یه ایه دیگه بود که نوشته بود
به عقب باز نگردید که زیان کار میگردید
و من همون موقع فهمیدم که خدا داره بهم میگه فقط حواست باشه به عقب برنگردی هاا و منم گفتم نه نه خداجونم برنمیگردم
و الان وقتشه که به گفتم عمل کنم و دوباره ورودی هامو بیشتر از قبل کنترل کنم.دوباره به روند درس خوندن و لذت بردن برگردم البته بدون کمالگرایی و بدون سرزنش خودم و شک ندارم خداوند هم به وعده خودش عمل میکنه
چون تو اگه الان کنترل ذهن کنی ،تو این شرایطی که همه یه جوری حرف میزنن که انگار ایا سیاست مدار هستن،یا در وزارت جنگ رو فرماندهی میکردن، یا فرمانده اطلاعات عملیات بودن،یا خلبان F14بودن ،اگه تو بتونی جوووری شرایط رو مدیریت کنی خدا هزززاران برابر پاداشی بهتر از گذشته بهت میده!
چی فکر کردی!!
قققطعا رشد تو این روزا عمیق تر و نتایج هم بزرگ تر هست اگه بتونی عااالی عمل کنی!!!
راستی سلام!
خخخ
انگشته دیییگه
وقتی شروع میکنه به نوشتن سلام و عرض ادب رو یادش میره ببخشید!، لطفا اگه من عرض ادب یادم رفت شما طول ادب رو رعایت کنید!!!
در مورد اینکه گفتی (داداش ابراهیم راستیی میدونستی کامنتات چقدرر فوقالعاده ان؟)
آره خودمم میدونم چون اونا نوشته ی من نیستن!
به الله واحد قسم ،من چند ماه بود میخواستم کامنت بنویسم، میومدم شروع کنم به نوشتن، 2 خط سلام و …مینوشتم دییییگه انگشتام قفل میشدن و هیچی به ذهنم نمیومد که بنویسم !
موضوعاتی در این قسمت توجهم رو جلب کرد که نوشتم و ترتیب خود فایل رو نداره ولی هرچی به ذهنم رسید رو نوشتم که بیشتر در موردشون بنویسم.
خیلی جالبه برام رفتار استاد که وقتی مرغ خروسا اومدن تو کارگاه صحرایی، اصلا سعی نکردن که دورشون کنن از اون فضا چون اولا هرگونه مقاومتی بی فایده بود و دوباره اونا برمیگشتن و دوما اینقدر استاد توجهش به نکات مثبت حیوونا هست که نمیتونه رفتار بدی باهاشون داشته باشه و همچنین اینکه اینقدر اینا فرندلی هستن و همیشه چسبیدن به استاد و خاله مریم، این درخواست این دو عزیز هست و میدونن اگر توجه کنن به نکات منفی مثل خرابکاری هاشون و بخوان این توجه رو به صورت رفتار یعنی کیش دادن مرغا انجام بدن، کم کم مرغها ازشون دور میشن و نمیتونن اون رابطه صمیمی که دلشون میخواد رو داشته باشن و میدونن که مسئله باید از ریشه حل بشه و مشکل مرغها نیست که این اتفاق افتاده و استاد میدونه باید راه حلی بده که مرغها دیگه نتونن وارد این مکان بشن که این خرابکاری ها اتفاق بیافته. یعنی استاد خودش رو مسئول میدونه نه مرغهاش رو که داد بزنه سرشون چرا اینجا خرابکاری کردید. خیلی درس داره برای من دیدن این رفتار و تو زندگی ما هم همینه هااااا. یه آدمی یه رفتاری با ما میکنه که جالب نیست و خیلی از ماها واکنشی میشیم که فلانی چرا این حرف رو زدی یا این رفتار رو کردی؟ ولی اونی که داره روی خودش کار میکنه، میدونه مشکل خودشه که باعث دیدن این رفتار از سوی دیگری شده و میگرده ببینه مشکل چیه؟
مثلاً یک نفر حرفی رو درباره شما میزنه هربار، حرفی هست که دوست نداری کسی بدونه، دوست داری بهش توجه نشه ولی اون آدم هربار اینکارو تکرار میکنه؟ در نگاه اول اینه که عجب آدمیه، چرا خودش نمیفهمه که نباید همچین چیزی بگه و از اینجور توجیهاتی که میاریم. ولی اصل قضیه اینه که مشکل از منه. چرا؟ چون با طرف صحبت نکردم که عزیزم این رفتارت درست نیست و نباید بیای جلوی بقیه این صحبت رو بکنی و اگر خودم صلاح بدونم در موردش صحبت میکنم و کاملا طرف رو شیش فهم میکنی که دخالت نکنه. وقتی خیلی مودب و درست بیای با طرف صحبت کنی، طرفم دیگه میفهمه که بهت احترام بزاره ولی خیلی مواقع ما اینقدر این مسئله رو تو دلمون نگه میداریم و اینقدر به این نکته منفی توجه میکنیم که منفجر میشیم و یه حرفای بدی میزنیم و رابطمون با این آدم درب و داغون میشه.
درصورتیکه مشکل از همون اول خودمون بودیم که مسئله رو حل نکردیم و کار به اینجا کشید و دوست خوبمون رو از دست دادیم.
استاد خیلی خوب این موضوع رو میدونه و با توجه به نکات مثبت مرغها از همون اول، فقط برانگیخته میکنه وجه مثبت مرغها رو که اینقدر باهاش دوستن و اینقدر از وجودشون لذت میبره و میخنده باهاشون.
موضوع بعدی:
وقتی اصول یک کاری درست آموخته و رعایت بشه، ببین چقدر راحت خروجی کار با کیفیت میشه حتی اگر دفعه اول باشه که انجام میشه. چقدر قشنگ یک میز با کیفیت ساخته شد که به نظرم برای تجربه اول خیلی کوالیتی بالایی داره. نکته مهمتر هم اینه که قانون تکامل رو رعایت کردید و از ساده ترین میز شروع به ساخت کردید و اینطوری هم لذت بردید از روند کار و هم نتیجه شد یک میز با کیفیت و به قول ما، اوسُ قوس دار.
ضمنا این نکته رو از بحث توجه به نکات مثبت اشاره کنم که اینقدر استاد توجهش به نکات مثبت خاله مریم هست که ایشونم همیشه وجه خوبشون رو نشون استاد میدن، یعنی اگر استاد میگن مرحله بعد باید دوربین باید قطع بشه و با یه لحن خاصی میگن که منظورشون تمرکز بیشتر داشتن هست، خاله مریم هم بدون ناراحتی گوش میسپره و این شخصیت برجسته خاله مریم رو هم میرسونه که کنترل ذهن قوی ای داره و اینقدر با استاد هماهنگ هست که با عشق کارو انجام میده. خیلی رابطه ها هستن که طرف یک چیزی میگه و کار درستی هست که باید انجام بشه ولی چون همیشه توجهش به نکات منفی پارتنرش هست، طرف پاتنره هم وجه منفی خودشو بروز میده و می بینی از یه جمله ساده، الکی یه دعوایی درست میشه. به خاطر همین شکرگزاری اینقدر مهمه و ظرف آدمو بزرگ میکنه.
موضوع بعدی زیبایی ثروته که اینقدر آدمو با خودش در صلح نگه میداره که میتونی خوش باشی و بخندی و لذت ببری از اتفاقات کوچیک و ساده. کسی که پر باشه از نعمت میتونه تا این حد در لحظه باشه ولی کسی که خالیه و مجبوره صبح تا شب بدوئه برای دو قرون دوزار، کجا میتونه با فراق بال بشینه حتی یک چایی بخوره؟ این بهم نشون میده که به آرزوهام برسم و پر بشم ازشون و ثروت چیز بدی نیست و معنویه و چقدر با ثروت من آرامشم بیشتره و با خانوادم حالم بهتره. دیدم کسایی که فقیرن، حتی با خانوادشون هم حالشون خوب نیست و بد باهاشون حرف میزنن. طرف فقیره میگه الان باز زنم یا بچم زنگ زده برای پول و اینقدر باهاشون با لحن بد صحبت میکنه که طرف دوباره زنگ نزنه، خب این چه رابطه ایه اصلا. واقعا فقر عقل رو باطل میکنه و برادر کفره.
موضوع بعدی اینه که چقدر با ایده های ساده میشه کاربرد یک وسیله مثل اره دایره ای رو هم بهتر کرد و خروجی کار با کیفیتتر بشه و کار هم راحتتر.
نکته بعدی اینکه استاد دست چپ هست و چقدر خوب از دست راست خودش برای پیچ کردن استفاده کرد در یک موقعیتی و محدودیتهاش رو به چالش کشید که البته به شخصه خودم در فوتبال میتونم با هردوپا کار کنم با کیفیت و خیلی لذتبخشه که آدم بر محدودیت هاش غلبه کنه و تفاوت ایجاد میکنه با بقیه.
سلام بر استاد همه فن حریفم و مریم جان همیشه خندان و دوستان گلم
اول از همه بگم استاد جان سفارشم میپذیرید؟(خخخخ) یعنی اون چادر توی اون هوای بارونی وسط بهشت منو رسم دیوونه کرد. صدای زیبای بارون زیر چادر مثل فرکانس 528 هرتز میمونه که بشینی و ساعتها مراقبه کنی من عاشق تو چادر موندنم تو صحرا. آخ که از اون دریچه چادر فقط داشتم مناظر بهشت رو میدیدم و انگار که از دید اول شخص میدیدم. خدایا شکرت واسه این بهشت زیبات واسه آهنگ بارونت. من عاشق نجاری هستم و بوی چوب منو از خودبیخود میکنه. چه کارگاه جالبی دارین که توش فراوانی و ثروت موج میزنه. استاد یه پیشنهاد: شما که اینقد کار اولتون زیبا بود واسه خودتون یه میز و صندلی صحرایی درست کنید که بشینید روش و ساعتها با هم گفتگو کنید و کافی بخورید. آخ که چه لذتی داره اینکار.
خیلی میزتون خوشگل بود خدایی چقد شما دو نفر با هم همکاری دارید شوخی میکنید عاشقانه رفتار میکنید. من ناخودآگاه با دیدن همین سریال دارم از شما الگو میگیرم و رفتار میکنم. خدایا شکرت که الگویی مثل استاد و مریم جان دارم. خدایا شکرت که از بس تحسین میکنم زیباییهای این سریالو این روزها همش هدایت میشم بسمت زیباییها و طبیعت و سد و رودخانه و سفر که مدتها بود نمیرفتم. خدایا شکرت
موقعی که مریم جان از چادر اومدن بیرون و داشتن میرفتن سمت آب هوا رو چنان استشمام کردم و طبیعت رو که یه دفعه قبل از اینکه استاد بگن گفتم اینجا خود خود خود بهشته. من خودمو توی اون طبیعت بارونی و دریا واقعا حس میکردم. خدایا مرسی بابت دنیا و پردایس زیبات. استاد عزیزم مرسی که دستی از دستان خدا شدین برای به حقیقت پیوستن رویاهای ما. این که همه چیز امکانپذیره اگر که خودمون با تمام وود بخوایم و مشتاقانه قدم برداریم در جهت خواسته هامون.
مرسی مریم جان مهربون بابت ایده خفن فیلمبرداری از زندگی رویاییتون که هر وقت چهره تونو میبینم پر از آرامش و مهربونیه. این روزا هر جایی که میرم حس میکنم دارم تو پردایس زیبا قدم میزنم. باورام نرم نرم دارن عوض میشن فقط با فایلهای ارزشمند و پربهای دانلودی. وای که اگه دوره ها رو بخری چی میشه فاطمه؟ این روزها خیلی با خدا حرف میزنم و باهاش صمیمی شدم طوری که هدایتم میکنه و بهم ایده میده و منم لبخند میزنمو میگم خدایا ازت ممنونم که هستی و آرامش دل منی. باور اینکه سلامتی ثروت روابط عالی شادی خوشبختی شغل عالی حق طبیعی منه داره ساخته میشه تو ذهنم و چقد هیجان زده ام که چوری آروم داره ساخته میشه که متوجه ش نمیشم. خدایا هزاران هزار بار شکرت.
چقد کامنتهای دوستان گلم برام مفید و کارسازه و تجربه های جالبشون و ایده های قشنگی که میدن و میشه عملی کرد. ی جورایی انگار این سایت خود خود بهشته که همه با هم خوب و خوش هستن و چیزی به نام بدی و شیطان وجود نداره.
الهی که همیششه تنتون سالم و لباتون پر از خنده باشه.
امروز از صبح زود درو باز کردم ،شمعى روشن کردم ،و دفتر سپاسگزارى کنارم.در حال نیایش با معبودم.
خونه من در باغ دنجى است که البته خداوند منو هدایت کرده که اینجا باشم براى طى شدن مسیر تکاملم.
خلاصه من از صبح درختها رو میبینم که با وزش باد برگهاشون میریزه،آسمان ابى،گاهى ابر گاهى نور خورشید.این همان دُر گرانبهایى است که من دیروز از استاد شنیدم که مکانى است براى کار کردن روى خودت.
روى نشانه امروز کلیک کردم.و فقط بهار و سبزى بهشت استاد رو دیدم و بسیار سپاسگزارى کردم.
همون موقع به من الهام شد که فلورا تو در فصل تکامل هستى،این برگهاى زرد که میریزه بارها و ترمزها و باورهاى منفى توئه
و تو باید مانند این درختان که شاخه هایشان تعظیم کرده اند در مقابل خالقشان ،خاشع باشى و متواضع
تو باید صبور باشى در این مسیر،مانند این درختها که یکروزه همه برگ زردشون نمیریزه،آرام آرام خشک میشن و میریزن،
تو باید قوى باشى مانند این درختها،که با هر باد یا تکانى که برگ زردشون میریزه ولى تنه ى آنها تکون نمیخوره
دقیقا در این لحظه که اینارو در دفترم ثبت میکردم، استاد در این فایل کلمه (مدت تکامل را طى کنم)رو گفتن.️
و من چقدر درک کردم این الهام و نشانه خداوندرو
و بعد نوشتم براى خودم که فلورا جان بعد از مدت تکامل تو سبز میشى،پر بار میشى .
دقیقا همون لحظه استاد در دریاچه بودن و از هواى خوب و سبزى درختها میگفتن و در حین نوشتنم کلمه (رسیدن به ساحل خوشبختى )رو گفتن،و همزمان من جمله ى توى دفترم را کامل کردم
و این قدرت پروردگارم است که از طریق هاى بى نظیر براى من نشانه میفرسته به شرط اینکه من بندگى کنم و دعوت کنم خداوندرو به هر لحظه از زندگى ام که منو هدایت کنه.
استاد عزیز راهنماى معنویه من و بانو مریم ازتون سپاسگزارم که با عشق از این رسالت زیباى توحیدى براى ما ثبت میکنید.️
قطعا شما پیام آور این زمانه هستید.
خداروسپاسگزارم که منو هدایت کرد به سمت شما.و آن هدایت یک خواب بود از استاد🪐
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
چقدددر پرادایس الان زیباست دریاچه زلال وصاف، درختان سبزومنظره ای کاملاارام ودلنشین وچشم نوازوقطره های بارانی که نم نم روی دریاچه میافتدوزیبایش راصدچندان میکند، خدایاشکرت
نشانه امروز من(این فایل) دیروزهدایت شدم به فایل تمرکز برنکات مثبت که خانم شایسته مطالب خوبی درباره کانون توجه وکنترل کانون توجه وباورهای که مابه کانون توجه مون ایجادکردیم نکات خوبی نوشته بودندوالان بااین نشانه امروزم که ابتدای فایل بازدن کارگاه نجاری شروع شدوبرای من نشانه ای است من هم کارگاه خیاطیم رابزنم، به امیدالله
سلام و عرض احترام خدمت استاد عزیز و مریم خانوم
چقدر پارادایس زیبا شده،سبز سبز،تمیز،هوای اونجا رو خوب احساس می کنم.چه تصویر زیبایی ماشین قرمز،آب آبی و سبزی چشمگیر،چه فضای چشم جواز و آرامش بخشی.
تمرکز شما را بر کار مورد علاقه تون که بهبود دائمی ست ،تحسین می کنم با وجود مرغ و خروس و بوقلمون نه تنها ذره ای کم نشد بلکه از دیدن اونها خوشحال هم می شدید چون وجود اونها را لطف خداوند می دونید و هر جا که باشن باعث خوشجالی شما میشن.
می دونید استاد واقعیت نوع دوست داشتن شما همینه،همیشه و نه فقط برای موقعی که حوصله دارید،نوع دوست داشتن شما به خاطر اینه که خداوند به شما عطا کردن پس خوشی شما رو بیشتر میکنه.
شما رو تحسین می کنم که هر کاری را که میخواهید انجام بدید بدون ترس شروع کرده،با اعتماد به هدایت خداوند،قدم به قدم و با طی کردن تکامل بدون نیاز به مقایسه با موارد مشابه اون رو انجام می دید و در پایان خود و مریم جان را تحسین می کنید.
خدایا شکرت برای وجود پرادایس زیبا
اسناد از شما و مریم خانوم بسیار سپاسگزارم
ای خدا سلااام
ای عشق سلام️
کی میگه که بی تو میشه زندگی کرد ؟
کی میگه که بی تو میشه نفس کشید ؟
خدایااا میدونی این بنده تو چقدرررر دلتنگ تو میشه ؟
خدایااااا میدونی این بنده تو دیوانه وار عاشق توعه ؟
هیچ میدونی تنها دوست من تو هستی ؟
هیچ میدونی تنها هم صحبت واقعی من تویی ؟
خدایا تو که نباشی من با کی حرف بزنم ؟
خدایااااا تقصیر دلم نیست ..همصحبتی تو زیباست
خدایااا من سلول به سلول وجودم وابسته عشق تو شده
خدایاااا تو آبی هستی که من با اون زندگی میکنم
خدایا تو عشقی هستی که من بااون زندگی میکنم
خدایا تو هوایی هستی که من نفس میکشم
من بدون تو ذره هم نیستم
من بدون تو هیچی نیستم
قرار ما این بود که تو همیشه درزندگی من باشی
قرار ما این بود که توهمیشه هوای منو داشته باشی
قرار ما این بود که تو فقط دلبر من باشی..فقط و فقطططط مال من باشی
خدایااا یاد تو شفاست
خدایا نام تو دواست
خدایاااااا حمایت تو از سر من هم زیاده
خدایاااااا من چشم بسته به تو اعتماد دارم
خدایااا جووووونم فدات
خدایاااااااااا همه زندگیم را چشم بسته و دو دستی تقدیمت میکنم میسپارم به تو
خودمو میگم…..
با خدا حرف بزن زیاد حرف بزن
این قلب به عشق تو میتپه یا رب
واااااای عجب حال عالی دارم عجب حال ملکوتی دارم
چشم های پر از اشک
قلبی عاشق و یاد خدا
و دلی که خیلییییی خدا را میخواد
چقدررررر این هم صحبتی با خدا قشنگه
وقتی باهات حرف میزنم …قشنگ حس میکنم حتی سرت رو اروم اروم تکون میدی برام..خب بعد ..دیگه چی ..اهااا…
بچه ها شما روکه نمیدونم من هر وقت دلم تنگ برای خدا میشه
اشک هام ناخودآگاه جاری میشه
میدونم هوای خدا کردم
قشنگ میفهمم ک به بغلش احتیاج دارم ..
دیروز با ماهور جان صحبت میکردم میگفت دوست صمیمی نداری؟؟گفتم ن ..از اولش هم همینطور بودم یه رفیق صمیمی شش دنگ که همه جیک و پیکم رو بهش بگم نداشتم ..
خدا بهترین رفیق منه
من و خدا باهم میرقصیم شادی میکنیم
خدا تنها حامی منه
خدایااااا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم
خدایاااااااااااااااااا عاشقانه دوستتتت دارم
خدایاااا به تو اعتماد دارم
خدایا ممنون ممنون ممنون برای تمام نعمت هات
خدایااااا هزاران هزاااار مرتبه شکرت برای حضورت
دیروز حین پیاده روی یک مادر و پسرو دیدم
بچه دو ساله بود خیلییی ناز و نمکی بود
مادرش اصرار داشت دستشو بگیره و پا پا کنه
ولی بچه اصرار داشت که خودش راه بره بدون گرفتن دست مادرش
مادرش هر چی اصرار کرد متوجه شد بچه حرفشو گوش نمیکنه و اون طرف دوچرخه و موتور میومد
بلاخره مامانه بچه رو بغل کرد
تنها چیزی که با دیدن اون صحنه یادم اومد
عشق خدا بود
یاد خدا بود
خدا هم دقیقا همین کار رو میکنه
خدا هم مثل مادر و بیشتر از مادر مواظب ماست
خدا همیشه میگه دستمو بگیر که آسیب نبینی
خدا میگه صبر داشته باش با من بیا باران ، من مواظبت هستم
ولی من میگم نه من خودم بلدم
دستمو ول کن خودم میرم
خدا که میدونه آسیب میبینم موتوری با سرعت میاد، میاید با عشق بغلم میکنه
ولی من چی کار میکنم ؟
بعد به صورت خدا میکوبم که چرا نذاشتی خودم برم
چرا از اون چیزی که دوستش داشتم دورم کردی
چرا فلان خواسته ام نمیشه
ولی خدا میگه عزیزم من چیز های میدونم که تو نمیدونی آروم باش و از آغوش من لذت ببر
من فدای این عشق و ادبت بشم خدااا
تو چقدررررر مهربانی
تو چقدررررر عشقی
تو چقدررر با ادبی
من دیوانه تو نشم ؟
من عاشق تو نشم ؟
اون هم زمانی که بیبیینم چقدررر مهربانی یا الله
خدایااا تو برام بسی
خدایاااااا من بی اندازه و بیش از حد دوستتتت دارم یا رب
خدایاااا سپاسگزارم که همیشه هوامو داری
خدایاااا سپاسگزارم که همیشه کنارمی
خدایااااا چیز های که به تو سپرده میشه تضمین شده ست
من تمام زندگیم را سپردم دست خودت یا رب
امروزم رو لحظه به لحظه .. تک تک ثانیه هام با عشق تقدیم به خودت
پیش به سوی یه روز فرا بهشتی در آغوش امن خدای پر قدرتم
بسم الله الرحمن الرحیم
اگه فکر کردین تو این شرایط جنگی بوجود اومده، اومدم تو طبیعت ،کنار یک آب روان،نشسته ام روی یک صندلی و نسیم صبحگاهی داره به صورتم میخوره و پاهام توی آبه و دارم با نی،شربت آب پرتقال نوشه جانم میکنم صصصد در صددد اشتباه میکنید!
تعارف که نداریم!
همین الان که در حال نوشتنه این کامنت هستم، بخاطر شرایط بوجود اومده حتی قدرت نوشتنه یک خط سپاسگزاری و یا حتی کارهای معمولم رو ندارم!
یکی دو روزی هست که میبینم کمی سردرد دارم و اصلا خواب راحتی ندارم
از غذا خوردن لذت چندانی نمیبرم
نگرانی و ترس بابت جان خانواده ام و شرایط شغلی آینده ام و زیبایی شهر و کشورم در اکثر مواقع در ذهنم میچرخه.
کلاس قایقرانی، کلاس نجوم و حتی خوشگذرونی های محل کارم، همه و همه کنسل شدن.
منم با صداهایی که اینروزها کم و بیش میشنویم ،میرم تو بالکن نگاه میکنم ببینم اطرافمون چخبر شده
شما یک مثلث در نظر بگیر!
یک ضلعش پایگاه نظامی، یک ضلع مخازن نفت و گاز و یک ضلعش فرودگاه اهواز!
و اینجانب ،خونه ام دقققیقا وسط این مثلث برمودا هست!!
اما هدفم از این حرفا این نبود که بخوام شرایط ناجالب کشور رو بیشتر نمایان کنم.
این روزا یک تناقض و یک حرف های متضادی در ذهنم رد و بدل میشه که دوست دارم اینجا بگم.
اولا از اینکه همه ی ماها ،در هرجای جهان که باشیم، دلمون میشکنه و ناراحت میشیم اگه یکی از هموطنامون آسیب ببینه یا اینکه یک خط بیوفته روی تخت جمشید من یکی واقعا قلبم به درد میاد
اما یاده یکی از فایلهای استاد میوفتم و اتفاقات غیر قابل انکار زندگی خودم که من با نگاهم،با توجه ام،با دامن زدن به نازیبایی ها زندگی رو برای خودم زهر مار میکنم.
به قوله استاد عباسمنش تو یکی فایلهاشون (که حتتتما و حتتتما پیشنهاد میکنم هرجور شده اون فایل رو پیدا کنید و نگاه کنید و با هم اگه دوستی میدونه اسمه فایل چیه یا چجوری بچه ها می تونن پیداش کنن لطفا زیر کامنتم راهنمایی کنن،فایلیه که استاد یک لباس زرد رنگ تنشه و روی لباسش به انگلیسی نوشتهI can و.. من هرچی میخوام میتونم خلق کنم)استاد اونجا حرفایی رو زدن که ماله ام وضعیت الآن هست!
تو اون فایل استاد میگه که:
رمز کار!
رمز کار اینه که از اونجایی که هستی بتونی لذت ببری
تو اون شرایط سخت بتونی ذهنت رو کنترل کنی
نه اینکه برگی بشی تو دسته باد و باد هرجا که میخواد تو رو ببره!
کنترل ذهن کار هرکسی نیست که بتونه انجام بده برای همینه که 99٪افراد جامعه خوشبختی رو تجربه نمیکنن!
اگه من الان شرایطم اینجوریه و تو نعمتم بخاطر کنترل ذهن در شرایط سخته گذشته بوده!
در شرایطی که فرزندم فوت کرد و این کاری نیست که همه بتونن انجام بدن!!
تویی که داری کامنتم رو میخونی!
به الله قسم هدفم از نوشتنه این کامنت در وحله اول کنترل ذهن آشفته ی خودمه که بخاطر شرایط موجود آرامش رو ازم گرفته ولی میخوام بگم با نوشته همین کامنت، در حد همین چند دقیقه هم که شده من باید ذهنم رو به سمتی جهت دهی کنم که آرامش رو به زندگیم برگردونه.
امروز عصر خدا یه سری حرف بهم زد که یکی از دوستانم از به کشور دیگه ای بهم پیام داد و همون حرفایی که خدا بهم زد رو، بهم گفت.
ببینین!
اصلا من فرض رو بر این میگیرم که تهه تهش یا من میمیرم، یا خانوداه ام!
اگه قرار خداوند بر این امر باشه،چه من نگران باشم،چه تلاش کنم،چه تلاش نکنم این اتفاق خواهد افتاد!
یا اینکه شغلم نابود میشه و از بین میره!!!
تتهههشششش 10 تا گوسفند میخرم 100 تا مرغ میخرم، میرم پیشه پدر مادرم زندگی میکنم تو روستا تا شرایط دوباره درست بشه!
مگه بیشتر از اینکه!
بعد بهم گفت ببین!
وقتی یه خونه ای آتیش میگیره،و آتش نشانی میاد،اووولین کاری که میکنه، قبل از نجات افراد و قبل از خاموش کردنه آتیشه، قطع کردنه گاز و برق اون خونه است!
یییعنی ورودی های اصلی و خوراک اصلی حریق رو قطع میکنن!
برای تو، تلویزیون، پیگیری اخبار توسط موبایل ووو حکمه همون برق و گاز رو داره و تو باید این ورودی هارو قطع کنی،بعد با جایگزین کردنه افکار خوب،تصاویر خوب آتیش افکار ترس آور و نگران کننده رو از،بین ببری!
و کمکم تو میتونی افسار ذهنت رو بگیری و اون موقع است که تو به زیبایی ها و نعمت و آرامش هدایت میشی
یه چیزی هم بگم!
بچه ها هرچی بشه تهههش خیره برامون
با کشورمون!
به قول قرآن خدا میگه:
زمانی که در جنگ شکست خوردید گفتید آیا میشود دوباره کار بدست ما افتد!؟
بگو همه ی کارها بدست خداست!
…
راستشو بخواین نمیخواستم در این مورد صحبت کنم ،ایشالا به زودی استاد فایلی میزارن و این مورد صحبت میکنن اما تنها دلیلی که باعث شد من این بحث رو باز کنم اتفاقاتی بود که تو این فایل افتاد!
وقتی کسی که دیدم این آقا، داره کار نجاری انجام میده و آسمون داره نعمت بارون رو رو سرش فرود میاره و زیر صدای بارون داره کار میکنه،یه لحظه موندم و دییییگه نتونستم ننویسم!
این بابا!
این همه خوشبختی و ثروت از تو لپ لپ واسش در نیومد!!!
خودش بچه اش رو کفن کرد،چند روز بعدش رفت شمال!!!
2 میلیون جمعیت تو خیابونا یک جهت میرفتن تو تظاهرات 88 ایشون کاااملا بر عکس اون 2 میلیون و 70 میلیون جمعیت کشور حرکت میکرد!!!سایتش رو از دسترسش خارج کردن،میره چرخ و فلک و میگه الان تنها کاری که باید بکنم اینه که نباید تو احساس بد باشم!!
نتیجه اش،میشه این زندگی!!
بابا!!
به ابالفضل اگه مسیرش اشتباه بود باید نتیجه ی زندگیشم مشکل دار بود!؟
پس چرا این بابا سرتاپای زندگیش متفاوته با همه ی آدمای جهان!؟!!؟!؟
چون عملکردش متفاوته با همه ی آدمای جهان!!!
من به یک ایرادی در وجود خودم پی بردم حقیقتش تو این شرایط جنگی!!
میدیدم اگه بخوام ذهنم رو کنترل کنم و اخبار رو دنبال نکنم و احساس خوب در خودم ایجاد کنم و دلم رو شاد نکنم،یک احساس،گناه،یک احساس بی غیرت بودن،یک احساس بی هویت بودن ،یک احساس عشق به وطن نداشتن،یک احساس لیاقت تفاوت بودن به کشته شدنه هموطنان و ویرانی کشورم دارم!!!
اما در واقعیت این نیست!!!
هم همونی ام که اگه شرایطش پیش بیاد بعید میدونم از ایران مهاجرت کنم چون کشورم رو دوست دارم
من همونی ام که باااارهد گفتم من از اهواز مهاجرت نمیکنم چون عاشق شهرمم،اینو که دیگه نمیتونم به خودم دروغ بگم!!
من همونی ام وقتی حسین رضازاده وزنه رو برد بالای سرش اشک ریختم و زمانی که حسن یزدانی تیلور رو برد بغض کردم !!
من همونی ام که حاظر نیستم یک پوست تخمه تو خیابون بریزم چون دوست ندارم شهرم کثیف بشه،من همونم که کارت اهدای عضو پر کردم که اگه روزی مرگ مغزی شدم یا اینکه اعضای بدنم قابل اهدا بود،اهدا کنن،من همونم که زیاد دوست ندارم اماکن تاریخی کشورم رو برم چون دردآوره برام وقتی که میفهم اسپهبد خورشید و خاندانش چه بلایی سرشون اومد!
پس من بی غیرت نیستم به مردمه کشورم
من بی تفاوت نیستم به وطنم
اما موضوع اینه که این باور اشتباه ،این آموزش اشتباه باعث شده که با غصه خوردن،با زدن تو صورت و سر خودمون تو مرگ عزیزانمون احساس آرامش کنیم که بله، من خیلی ناراحتم و این حد از حزن و اندوه و غم دین خودم رو به اون شخص فوت شده ادا کردم!
نه این روش درست کمک کردن به اطرافیان و یا خدمت به وطن نیست!
یک انسان ضعیف نمیتونه با کسی کمک کنه!!
غم و ترس انسان رو ضعیف میکنه!
من امروز خیییییلی خیییییییییییلی حالم بهتره نسبت به دیروز!!
اینقدر این حال خوبی به جهان فرکانسش ارسال شد که یکی از عزیزای دلم از کشوری دیگه خودش بهم پیام داد و ازم خواست که تجربه هام رو در مورد قوانین خدا با هم به اشتراک بزاریم و متوجه شدم که جهان هم اسرار داره که هرچه سریع تر به مدار درست برگردم.
ببین!
کسی که در مدار درست،و در احساس خوب باشه اتفاق بد براش نمیوفته!
اگه هم اتفاقی براش،بیوفته در نهایت به نفعش تموم میشه اگه که بتونه ذهنش رو کنترل کنه،بتونه افسار احساسش رو کنترل کنه!!!
اگه جایی بمب بارون بشه یا موشک بزنن،اون لحظه در اون مکان قرار نخواهد گرفت و یا اگه ماشین ها آسیب ببینن ،اون شخص اون روز ماشینش خراب میشه و با ماشینش نمیره اونجا!!
داداشم 1 روز بعد از جنگ زنگ زد بهم و گفت که 1 میلیارد از پول یکی از مشتری هام واسه یک هفته دستم بود،قلبم گفت برو دلار بخر،گفت رفتم 800 میلیون دلار 85 تمنی خریدم و یک روز بعد از جنگ دلار شد 100 تمن!!!
این اصلا جای خوشحالی نداره که ما بگیم خداروشکر که این اتفاق افتاد و من سود مالی کردم،قققطعا خودش هم خوشحال نبود از این اتفاق ناجالب، اما مشخصه ی این اتفاق این بود که اگه تو هم جهت نشی با مردم جامعه
اگه تو هم مسیر نشی و گوشت رو به دسته رسانه ها ندی، تو بدترین شرایط هم جهان به نفع تو عمل میکنه!!!
به قوله دوست عزیزم که از همینجا ازش تشکر میکنم میگفت که:
تو هیچ کنترولی روی شرایط بیرونی نداری!
و دیدم راست میگه!
اصلا من فرض رو بر این میگیرم که 14 روز دیگه میمیرم!
تصمیم میگیرم در این 14 روز چکار کنم!؟
به خدای واحد فففققط میرم مسافرت در این 14 روز!!!
و خوش،میگذرونم!س حالا که معلوم نیست کی میمیرم پس بزار حداقل این مدت باقی،مونده مثله آدم بمیریم بابا!
خدایا خودت شاهدی که چند درصد از مردمه همین کشورم خواهان جنگ شدن بودن تا چند وقت پیش!
بله عزیزم!
بله!
وقتی شکرگزار نباشی بایدم نعمت ها ازت گرفته بشه!
تو قرآن برو ببین قوم بنی اسرائیل چقدر نفهم بودن و ناشکر!!!
آخرش خدا برید گم شید که لیاقت ندارید!
بابا!!!!
کللللللله زحمتی که خانم شایسته انجام داد و ابزار رو گذاشت روی میز و تخته هارو چید به ولای علی یه دخت بچه ی 7 ساله هم تو 20 دقیقه انجامشون میداد!!
اما ببین بابا چچچند بار با دقت و با جزئیات کلمه به کلمه از عزیز دلش تشکر میکنه!!!
مگه میییییشه یکی مثله این آدم با همکار من که حقوق امسال 40 میلیون بیشتر از پارسال براش واریز شده میگه، چه فایده!!!
ببین امسال جنسا چقدر گرون میشن!!!
معلومه که باید نتیجه متفاوت باشه!!!
برا همینه که خدا تو قرآن میگه :
ما به اندازه ی نخ نازکه درون شکاف هسته ی خرما،به کسی ظلم نمیکنیم!!!!!
اگه میبینی این بابا پاهاشو یکیشون انداخته اینور پدل برد،یکیشو انداخته اونور پدل برد و چشماش از حیرت بزرگ شده و میگه:
هوای بهشت دقیقا تو تصور من همینجوریه، با قرآن ایشون تو روزای اینچنینی خلاف همه ی مردم عمل کرد!
بقرآن ایشون روزای مثله این روزا کم نداشته تو زندگیش!
بابا اگه تو کشور من جنگ شده،این آقا تا سن 15،16 سالگی تو خونه شون هر شب جنگ داشتن!
استاد ببخشید
اما این یک واقعیته!
اگه این الگو تو این روزها کارایی نداشته باشه برا من دیگه واسه کی بدردم میخوره!
من خودم هییییچ ادعایی ندارم تو کنترل ذهن ولی حداقل در حد توانم،در حد اینکه کامنت بنویسم،فایل نگاه کنم بیشتر بتونم ذهنم رو کنترل کنم تلاشم رو میکنم
آخه میدونی چیه!؟
من فقط،بر اساس دوتا سند معتقدم که باید بتونم احساسم رو خوب کنم نه اینکه مثله طوطی هرچی استاد عباسمنش بگه منم بگم همونه!
طکس،از مستندات و دلایل اینکه باید در مسیر درست باشم تجربه ی زندگی شخصی خودمه،مورد دوم آیات قرآنه!
تو قرآن سوره ی عنکبوت،خدا میگه که:
و زمانی که فرستادگان ما با بشارت نزد ابراهیم آمدند، گفتند: ما یقیناً اهل شهر را نابود می کنیم؛ زیرا اهل آن ستمکارند. (31)
گفت: لوط در آنجاست. گفتند: ما به کسانی که در آنجا هستند، داناتریم، حتماً او و خانواده اش را نجات می دهیم، مگر همسرش را که از باقی ماندگان خواهد بود، (32)
یعنی چی این آیه!؟
یعنی این خبرا نیست که تر و خشک با هم بسوزه!!!
خداوند به اعمال همه ی مردم و جهان هستی آگاه هست!!
و در ادامه میگه که:
و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند به سبب آنان ،بدحال و بی طاقت شد، و گفتند: مترس و غمگین مباش، قطعاً ما نجات دهنده تو و خانواده ات هستیم، مگر همسرت را که از باقی ماندگان خواهد بود، (33)
اینجا هم باز خداوند از حضرت لوط میخواد که غمگین نباشخ و نترسه!
باز یه جای دیگه خدا تو قرآن میگه که :
دوستان خداوند نه میترسند و نه غمگین میشوند!!!
و در ادامه خداوند اتمام حجت میکنه با بندگانش و میگه که:
(و این مثل ها را برای مردم می زنیم، ولی جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقّل نمی کنند. (43)
من بازم میگم!!
اوله کامنتم از شرایط روحی خودم گفتم و گفتم که خودمم چقدر تحت تاثیر شرایط کشور قرار گرفتم،اما موضوع اینکه که اینجور جاهاست که باید روزی 5 ساعت صدای استاد رو گوش دادن خودش رو نشون بده!!!
تو این شرایطه که من بتونم مقابل سیییل عظیم اخبار و حوادث و نازیبایی ها ،توجه و تمرکزم رو بزارم روی زیبایی ها،اینجور موقع هاست که باید به شرایط جوری ی نگاه کنم که احساسم بهتر بشه.
ببین!
میدونم سخته!
میدونم وقتی صدای عملکردنه پدافند هوایی بالای سر خونه ات میاد سخته سریع تلوزیون رو روشن نکنی
میدونم این کار به سختیه شنا کردن ،خلاف جهت رودخونه است اما اگه به قانون جهان،به نتایج زندگی افراد ،به نتایج زندگی خودمون نگاه کنیم میفهمیم که بهترین کار و بهترین خدمت به مردمه کشورم اینه که حال خودم خوب باشه تا بتونم این آرامش و حال خوب رو انتقال بدم!
استاد عباسمنش عزیزم
میدونم کاملا از جزئیات وضعیت ایران باخبری چون شما هم خانواده و دوستان زیادی اینجا داری ،اما حقیقتش نمیخوام شرمنده ی شما باشم و بعد از پایان جنگ منم جزو افرادی باشم که رررفتم به قهقرا و بکلللی از مسیر و اهدافم دور شده باشم!
نمیخوام جزو اون دسته از آدمایی باشم که شما در موردشون میگید :
بعضیا فقط بلدن خوب حرف بزنن اما موقع عمل که میرسه، هیچ غلطی نمیکنن!
میخوام به آموزش های شما متعهد بمونم
آموزش هایی که باعث شد در این 3 سال زندگیم و شخصیتم 80٪ تغییر کنه!
من بگردم دور دلاتون
به امید اینکه کشور عزیزم همیشه چشمههاش پر آب باشه
چراغای شهرهامون هیشه روشن باشه
به امید اینکه همیشه بازار های شهرمون شلوغ و پر همهمه باشه
کشور عزیزم و مردمه مهربانم
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد…
سلام عمو ابراهیم، چقدر تو کامنتهات بموقع هست همیشه بابا…! آخه من میخواستم بیلم سایت و بپرسم توی این شرایط جنگی چطور رفتار کنیم، چطور احساسمون رو خوب نگه داریم. که دیدم دقیقققققا کامنتت جواب سواله منه.
کنترل ذهن سخته ولی شدنیه، امروز من هم حوصله نداشتم کارهای خونه مون رو انجام بدم، در عوضش رفتم و علفهای هرزه صیفیجاتی که توی باغچه مون کاشتیم رو وجین کردم، توی اون دوساعت واقعا آرامش داشتم. از کامنت تاثیر گذارت خیلی سپاسگذارم. اسم اون فایل هم که گفتی میدونم چیه: توانایی کنترل ذهن
سلام اقا ابراهیم عزیزززز
چقدرر این چند روزه دلم همچین کامنتی میخواست.خدایا چه جوری قربونت برم من که هدایتم کردی بهش اونم الان!!
من تو این چند روز خیلی سعی کردم اصلا درگیر این چیزا نشم.وقتی بابام موقع ناهار تاویزیون روشن میکرد پشت به تلویزیون میشستم که نبینم.از همه کانال های تلگرام لف دادم. سعی کردم با دوستم حرف نزنم که بخواد اینا رو برام تعریف کنه.رفتم فایلی که استاد موقع اغتشاشات چند سال پیش گذاشته بود رو گوش کردم گفتم قانون یکیه تو باید بتونی تو هر شرایطی اجراش کنی
ولی راستش دست و دلم به درس نمیرفت.چیزی که الان باید با همه توانم بخونم.چیزی که خیلی برنامه ها براش داشتم تو این چند روز اخری که باقی مونده بود تا کنکور
ولی انگار برگشته بودم به همین چند ماه پیش که نمیتونستمم بخونم
تو کانالای مشاوره نوشته بودن مغز میره سمت بقا و وقتی بره به این سمت دیگه رشد براش مهم نیس برا همون نمیتونین بخونین
یه مروری کردم تو سرم که چی شد چند ماه پیش که با خودم فکر میکردم من از پس مغزم برنمیام و وقتی اون نخواد نمیتونم بخونم،چی شد از وقتی که تو سایت نوشتم این پاشنه اشیل منه که من در مغزم کنترل ندارم در این مواقع، ولی میخوام نشونش یدم که چطور میتونم کنترلش کنم و اون دست منه،چی شد که وقتی از خدا خواستم کمکم کنه هدایتم کنه،درست از همون موقع تا الان که 2ماه و خورده ای میگذره من با لذتتت با حس فوقالعادهه با حال دل خوببب و عالیی و از همه مهم تر با اعتماد به خودم و خدای خودم انقدرر عالی پیش اومدم و هی بهتر و بهتر شدم
بعد یادم اومد که اون روز من به خودم سخت نگرفتم نگفتم باید 12ساعت بخونی نگفتم باید عالی و با تمرکز بخونی.فقط گفتم بیا7ساعت بخونیم کم کم بهترش میکنیم و روز به روز بهتر و بهتر شد و تو چند روز رسید به همون 11-12ساعتی که میخواستم و خدا میدونه که لذت میبرمم
صبح زود بیدار میشدم یه صبحانه مشتی میزدم و بعد میرفتم تو حیاط دلبازی که هرچقدرر از قشنگی ش بگم کم گفتم اهنگ میزاشتم و میدویدم.بعد یکم به گل ها خیره میشدم و بعد میومدم میدیدم که چقدرر زمان من برکت داره انگار همه اون لذتا فقط 10دقیقه طول کشیده.بعد با عشق شروع میکردم به خوندن زیست.با یادگرفتن هر چیز قشنگش به خودم یاد اوری میکردم که ببین خدا چقدررر با تظم و دقیق و حیرت اور مارو افریده
نمیدونی چقد کیف میداد وقتی 2ساعت پشت هم خوندی و یه عالمه چیز خوب یادگرفتی حالا وقت استراحته و میتونی چند دقیقه بیای تو سایت یه فایل گوش بدی یا یه اهنگ بزاری و صداشو بلندد کنی
وای عمیقا دلم اون حال و هوارو خواست
دلم میخواد دوباره اون شادی،اون حال خوب،اون شکرگزاری اخر شبی که چشام داره میره ولی مینوشتم و از خدا تشکر میکردم که یه روز فوقالعاده دیگه داشتم و حسابی خوندم رو به خودم بدم
اها راستی بگم که این ماه امتحانا نشد مثل اون روزا چون کل روز درحال خوندن بودم
ولی الان من اون روزا رو میخوام با تمام وجود
میدونی من به کنکور به چشم یه زندگی نگاه میکنم.همه قوانینش قواعد زندگیه.اینکه بتونی تو هر شرایطی حالتو خوب کنی و ادامه بدی.اینکه اگه چندروز از مسیر خارج شدی بتونی خودتو برگردونی.اینکه کمالگرایی رو کنار بزاری.من همه این مدت سغی کردم قوانین رو تو بازی کنکور اجرا کنم ببینم چه جوری جواب میده
و اها اینم بگم من چند روز پیش بعد اینکه چندتاا نشونه دریافت کردم سر ی چیزی به خداوند گفتم بازم باهام حرف بزن و بگو درست فهمیدم نشانه هاتو. بعد یه صفحه از قرآن رو باز کردم و یکی از ایه هاش این بود
تا نگووید برای شما مژده رسان و هشدار دهنده ای نیامد،پس بشیر و نذیر به سوی شما امد و خداوند برهرچیزی تواناست
چقدرر خوشحال شدم وقتی اینو خوندم انگار خدا بهم گفت اره همه اون نشونه هایی کع بهت دادم درستهه و تو میتونیی
و اخرای صفحه هم یه ایه دیگه بود که نوشته بود
به عقب باز نگردید که زیان کار میگردید
و من همون موقع فهمیدم که خدا داره بهم میگه فقط حواست باشه به عقب برنگردی هاا و منم گفتم نه نه خداجونم برنمیگردم
و الان وقتشه که به گفتم عمل کنم و دوباره ورودی هامو بیشتر از قبل کنترل کنم.دوباره به روند درس خوندن و لذت بردن برگردم البته بدون کمالگرایی و بدون سرزنش خودم و شک ندارم خداوند هم به وعده خودش عمل میکنه
داداش ابراهیم راستیی میدونستی کامنتات چقدرر فوقالعاده ان؟چقدر چیز ازشون یاد گرفتم؟خلاصه که خواستم ازت تشکر کنم که اینقدر کامنتای قشنگ قشنگ برامون مینویسی
اون روزا که حالت خوب چیه باباااا
تو صصصصد پله میگیری بالاتر از اون روزااا
میدونی چرا!؟
چون تو اگه الان کنترل ذهن کنی ،تو این شرایطی که همه یه جوری حرف میزنن که انگار ایا سیاست مدار هستن،یا در وزارت جنگ رو فرماندهی میکردن، یا فرمانده اطلاعات عملیات بودن،یا خلبان F14بودن ،اگه تو بتونی جوووری شرایط رو مدیریت کنی خدا هزززاران برابر پاداشی بهتر از گذشته بهت میده!
چی فکر کردی!!
قققطعا رشد تو این روزا عمیق تر و نتایج هم بزرگ تر هست اگه بتونی عااالی عمل کنی!!!
راستی سلام!
خخخ
انگشته دیییگه
وقتی شروع میکنه به نوشتن سلام و عرض ادب رو یادش میره ببخشید!، لطفا اگه من عرض ادب یادم رفت شما طول ادب رو رعایت کنید!!!
در مورد اینکه گفتی (داداش ابراهیم راستیی میدونستی کامنتات چقدرر فوقالعاده ان؟)
آره خودمم میدونم چون اونا نوشته ی من نیستن!
به الله واحد قسم ،من چند ماه بود میخواستم کامنت بنویسم، میومدم شروع کنم به نوشتن، 2 خط سلام و …مینوشتم دییییگه انگشتام قفل میشدن و هیچی به ذهنم نمیومد که بنویسم !
و این نوشتن ها همه از لطف خداست.
خدا دلتو شاد کنه که دلم رو شاد کردی دختر زیبا
در پناه خدای واحد موفق باشی
سلام به همه
موضوعاتی در این قسمت توجهم رو جلب کرد که نوشتم و ترتیب خود فایل رو نداره ولی هرچی به ذهنم رسید رو نوشتم که بیشتر در موردشون بنویسم.
خیلی جالبه برام رفتار استاد که وقتی مرغ خروسا اومدن تو کارگاه صحرایی، اصلا سعی نکردن که دورشون کنن از اون فضا چون اولا هرگونه مقاومتی بی فایده بود و دوباره اونا برمیگشتن و دوما اینقدر استاد توجهش به نکات مثبت حیوونا هست که نمیتونه رفتار بدی باهاشون داشته باشه و همچنین اینکه اینقدر اینا فرندلی هستن و همیشه چسبیدن به استاد و خاله مریم، این درخواست این دو عزیز هست و میدونن اگر توجه کنن به نکات منفی مثل خرابکاری هاشون و بخوان این توجه رو به صورت رفتار یعنی کیش دادن مرغا انجام بدن، کم کم مرغها ازشون دور میشن و نمیتونن اون رابطه صمیمی که دلشون میخواد رو داشته باشن و میدونن که مسئله باید از ریشه حل بشه و مشکل مرغها نیست که این اتفاق افتاده و استاد میدونه باید راه حلی بده که مرغها دیگه نتونن وارد این مکان بشن که این خرابکاری ها اتفاق بیافته. یعنی استاد خودش رو مسئول میدونه نه مرغهاش رو که داد بزنه سرشون چرا اینجا خرابکاری کردید. خیلی درس داره برای من دیدن این رفتار و تو زندگی ما هم همینه هااااا. یه آدمی یه رفتاری با ما میکنه که جالب نیست و خیلی از ماها واکنشی میشیم که فلانی چرا این حرف رو زدی یا این رفتار رو کردی؟ ولی اونی که داره روی خودش کار میکنه، میدونه مشکل خودشه که باعث دیدن این رفتار از سوی دیگری شده و میگرده ببینه مشکل چیه؟
مثلاً یک نفر حرفی رو درباره شما میزنه هربار، حرفی هست که دوست نداری کسی بدونه، دوست داری بهش توجه نشه ولی اون آدم هربار اینکارو تکرار میکنه؟ در نگاه اول اینه که عجب آدمیه، چرا خودش نمیفهمه که نباید همچین چیزی بگه و از اینجور توجیهاتی که میاریم. ولی اصل قضیه اینه که مشکل از منه. چرا؟ چون با طرف صحبت نکردم که عزیزم این رفتارت درست نیست و نباید بیای جلوی بقیه این صحبت رو بکنی و اگر خودم صلاح بدونم در موردش صحبت میکنم و کاملا طرف رو شیش فهم میکنی که دخالت نکنه. وقتی خیلی مودب و درست بیای با طرف صحبت کنی، طرفم دیگه میفهمه که بهت احترام بزاره ولی خیلی مواقع ما اینقدر این مسئله رو تو دلمون نگه میداریم و اینقدر به این نکته منفی توجه میکنیم که منفجر میشیم و یه حرفای بدی میزنیم و رابطمون با این آدم درب و داغون میشه.
درصورتیکه مشکل از همون اول خودمون بودیم که مسئله رو حل نکردیم و کار به اینجا کشید و دوست خوبمون رو از دست دادیم.
استاد خیلی خوب این موضوع رو میدونه و با توجه به نکات مثبت مرغها از همون اول، فقط برانگیخته میکنه وجه مثبت مرغها رو که اینقدر باهاش دوستن و اینقدر از وجودشون لذت میبره و میخنده باهاشون.
موضوع بعدی:
وقتی اصول یک کاری درست آموخته و رعایت بشه، ببین چقدر راحت خروجی کار با کیفیت میشه حتی اگر دفعه اول باشه که انجام میشه. چقدر قشنگ یک میز با کیفیت ساخته شد که به نظرم برای تجربه اول خیلی کوالیتی بالایی داره. نکته مهمتر هم اینه که قانون تکامل رو رعایت کردید و از ساده ترین میز شروع به ساخت کردید و اینطوری هم لذت بردید از روند کار و هم نتیجه شد یک میز با کیفیت و به قول ما، اوسُ قوس دار.
ضمنا این نکته رو از بحث توجه به نکات مثبت اشاره کنم که اینقدر استاد توجهش به نکات مثبت خاله مریم هست که ایشونم همیشه وجه خوبشون رو نشون استاد میدن، یعنی اگر استاد میگن مرحله بعد باید دوربین باید قطع بشه و با یه لحن خاصی میگن که منظورشون تمرکز بیشتر داشتن هست، خاله مریم هم بدون ناراحتی گوش میسپره و این شخصیت برجسته خاله مریم رو هم میرسونه که کنترل ذهن قوی ای داره و اینقدر با استاد هماهنگ هست که با عشق کارو انجام میده. خیلی رابطه ها هستن که طرف یک چیزی میگه و کار درستی هست که باید انجام بشه ولی چون همیشه توجهش به نکات منفی پارتنرش هست، طرف پاتنره هم وجه منفی خودشو بروز میده و می بینی از یه جمله ساده، الکی یه دعوایی درست میشه. به خاطر همین شکرگزاری اینقدر مهمه و ظرف آدمو بزرگ میکنه.
موضوع بعدی زیبایی ثروته که اینقدر آدمو با خودش در صلح نگه میداره که میتونی خوش باشی و بخندی و لذت ببری از اتفاقات کوچیک و ساده. کسی که پر باشه از نعمت میتونه تا این حد در لحظه باشه ولی کسی که خالیه و مجبوره صبح تا شب بدوئه برای دو قرون دوزار، کجا میتونه با فراق بال بشینه حتی یک چایی بخوره؟ این بهم نشون میده که به آرزوهام برسم و پر بشم ازشون و ثروت چیز بدی نیست و معنویه و چقدر با ثروت من آرامشم بیشتره و با خانوادم حالم بهتره. دیدم کسایی که فقیرن، حتی با خانوادشون هم حالشون خوب نیست و بد باهاشون حرف میزنن. طرف فقیره میگه الان باز زنم یا بچم زنگ زده برای پول و اینقدر باهاشون با لحن بد صحبت میکنه که طرف دوباره زنگ نزنه، خب این چه رابطه ایه اصلا. واقعا فقر عقل رو باطل میکنه و برادر کفره.
موضوع بعدی اینه که چقدر با ایده های ساده میشه کاربرد یک وسیله مثل اره دایره ای رو هم بهتر کرد و خروجی کار با کیفیتتر بشه و کار هم راحتتر.
نکته بعدی اینکه استاد دست چپ هست و چقدر خوب از دست راست خودش برای پیچ کردن استفاده کرد در یک موقعیتی و محدودیتهاش رو به چالش کشید که البته به شخصه خودم در فوتبال میتونم با هردوپا کار کنم با کیفیت و خیلی لذتبخشه که آدم بر محدودیت هاش غلبه کنه و تفاوت ایجاد میکنه با بقیه.
خدایا شکرت
در پناه حق
خدایا هرانچه که در زندگیم دارم از آن توست.
خدایاشکرت برای حضورت
خدایا شکرت که همیشه کنار منی و دوستم داری
خدایا شکرت که بهترین نعمتهات رو به من دادی
خدایا شکرت برای زندگی عالی که بهم هدیه دادی
خدایا شکرت که به زندگی من عشق و نور و معجزه بخشیدی
خدایا شکرت برای حال خوبم
خدایا شکرت برای سلامتیم وبارداری سالم وراحتم
خدایا شکرت که کائنات در اختیار منه
خدایا شکرت که فقط ارتعاش مثبت به جهان هستی میفرستم و از سمت کائنات بهترینها رو دریافت میکنم
خدایا شکرت که برام معجزه کردی
خدایا شکرت که من رو به منبع اصلی قدرت و ثروت الهی متصل کردی
خدایا شکرت که من خالق زندگیم هستم وهمه چی داره عالی پیش میره
خدایا شکرت که افزایش درآمد دارم
خدایا شکرت که شغل عالی و پردرآمد دارم
خدایا شکرت که پول فراوان رو از راههای غیر منتظره به راحتی به دست من میرسونی
خدایا شکرت که من روابط عالی دارم
خدایاشکرت روزی رسان هرروز من هستی
خدایاشکرت فرزندانی سالم و صالح وموفق دارم.
خدایاشکرت بهترین عشق و روابطه ی عاشقانه عالی دارم.
سلام بر استاد همه فن حریفم و مریم جان همیشه خندان و دوستان گلم
اول از همه بگم استاد جان سفارشم میپذیرید؟(خخخخ) یعنی اون چادر توی اون هوای بارونی وسط بهشت منو رسم دیوونه کرد. صدای زیبای بارون زیر چادر مثل فرکانس 528 هرتز میمونه که بشینی و ساعتها مراقبه کنی من عاشق تو چادر موندنم تو صحرا. آخ که از اون دریچه چادر فقط داشتم مناظر بهشت رو میدیدم و انگار که از دید اول شخص میدیدم. خدایا شکرت واسه این بهشت زیبات واسه آهنگ بارونت. من عاشق نجاری هستم و بوی چوب منو از خودبیخود میکنه. چه کارگاه جالبی دارین که توش فراوانی و ثروت موج میزنه. استاد یه پیشنهاد: شما که اینقد کار اولتون زیبا بود واسه خودتون یه میز و صندلی صحرایی درست کنید که بشینید روش و ساعتها با هم گفتگو کنید و کافی بخورید. آخ که چه لذتی داره اینکار.
خیلی میزتون خوشگل بود خدایی چقد شما دو نفر با هم همکاری دارید شوخی میکنید عاشقانه رفتار میکنید. من ناخودآگاه با دیدن همین سریال دارم از شما الگو میگیرم و رفتار میکنم. خدایا شکرت که الگویی مثل استاد و مریم جان دارم. خدایا شکرت که از بس تحسین میکنم زیباییهای این سریالو این روزها همش هدایت میشم بسمت زیباییها و طبیعت و سد و رودخانه و سفر که مدتها بود نمیرفتم. خدایا شکرت
موقعی که مریم جان از چادر اومدن بیرون و داشتن میرفتن سمت آب هوا رو چنان استشمام کردم و طبیعت رو که یه دفعه قبل از اینکه استاد بگن گفتم اینجا خود خود خود بهشته. من خودمو توی اون طبیعت بارونی و دریا واقعا حس میکردم. خدایا مرسی بابت دنیا و پردایس زیبات. استاد عزیزم مرسی که دستی از دستان خدا شدین برای به حقیقت پیوستن رویاهای ما. این که همه چیز امکانپذیره اگر که خودمون با تمام وود بخوایم و مشتاقانه قدم برداریم در جهت خواسته هامون.
مرسی مریم جان مهربون بابت ایده خفن فیلمبرداری از زندگی رویاییتون که هر وقت چهره تونو میبینم پر از آرامش و مهربونیه. این روزا هر جایی که میرم حس میکنم دارم تو پردایس زیبا قدم میزنم. باورام نرم نرم دارن عوض میشن فقط با فایلهای ارزشمند و پربهای دانلودی. وای که اگه دوره ها رو بخری چی میشه فاطمه؟ این روزها خیلی با خدا حرف میزنم و باهاش صمیمی شدم طوری که هدایتم میکنه و بهم ایده میده و منم لبخند میزنمو میگم خدایا ازت ممنونم که هستی و آرامش دل منی. باور اینکه سلامتی ثروت روابط عالی شادی خوشبختی شغل عالی حق طبیعی منه داره ساخته میشه تو ذهنم و چقد هیجان زده ام که چوری آروم داره ساخته میشه که متوجه ش نمیشم. خدایا هزاران هزار بار شکرت.
چقد کامنتهای دوستان گلم برام مفید و کارسازه و تجربه های جالبشون و ایده های قشنگی که میدن و میشه عملی کرد. ی جورایی انگار این سایت خود خود بهشته که همه با هم خوب و خوش هستن و چیزی به نام بدی و شیطان وجود نداره.
الهی که همیششه تنتون سالم و لباتون پر از خنده باشه.
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
همین کارهارومیکنیداستادعاشقتم بخدا/خخخ/
یعنی بی نظیرهست کارتون وتحسین برانگیز،براوووو
منم خداروشکراین کارهاتون روهمیشه میبینم ونمیدونیدچقدرتوکارهام انگیزه میگیرم واتفاقا تویکماهه من تمام تمرکزم روگذاشتم وبه کمک عشقم وفرزندانمون یک سوئیت حرفه ای بالای فروشگاهمون ساختیم باچندتاچوب نررات و…وعالی تمام کارهای ساختش روانجام دادیم والان دوهفته هست اومدیم اینجاساکن شدیم وهرسریع ازخواب بلندمیشم خداراشکرمیکنم والان که داشتم این فایل رومیدیدم گفتم ازلذتی که ازکاراتون میبرم بگم وتحسینتون کنم وبگم واقعا الگوی بی نظیری برام هستیداستادعزیزم
دوستون دارم یاحق///
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
چقدر این آزادی رو دوست دارم…
چقدر حس خوبی داره که اقدام میکنید و دست به کار میشید برای کاری که دوست دارید.
هر لحظه و همیشه یاد میگیرید و رشد میکنید و مهارت بدست میارید… دمتون گرم.
واقعا این روحیه تون و اینکه چیزی که درس میدید رو خودتون عملا زندگی میکنید فقط حرف نیست، کلی تجربه عملی و هدایت پشت تک تک جملاتتون و حرفهاتون هست…
مثل همیشه شاد و سلامت باشید
بنام خداوند زیبایى ها
سلام به استادم و بانو مریم️
چه هدایت زیبایى …
امروز از صبح زود درو باز کردم ،شمعى روشن کردم ،و دفتر سپاسگزارى کنارم.در حال نیایش با معبودم.
خونه من در باغ دنجى است که البته خداوند منو هدایت کرده که اینجا باشم براى طى شدن مسیر تکاملم.
خلاصه من از صبح درختها رو میبینم که با وزش باد برگهاشون میریزه،آسمان ابى،گاهى ابر گاهى نور خورشید.این همان دُر گرانبهایى است که من دیروز از استاد شنیدم که مکانى است براى کار کردن روى خودت.
روى نشانه امروز کلیک کردم.و فقط بهار و سبزى بهشت استاد رو دیدم و بسیار سپاسگزارى کردم.
همون موقع به من الهام شد که فلورا تو در فصل تکامل هستى،این برگهاى زرد که میریزه بارها و ترمزها و باورهاى منفى توئه
و تو باید مانند این درختان که شاخه هایشان تعظیم کرده اند در مقابل خالقشان ،خاشع باشى و متواضع
تو باید صبور باشى در این مسیر،مانند این درختها که یکروزه همه برگ زردشون نمیریزه،آرام آرام خشک میشن و میریزن،
تو باید قوى باشى مانند این درختها،که با هر باد یا تکانى که برگ زردشون میریزه ولى تنه ى آنها تکون نمیخوره
دقیقا در این لحظه که اینارو در دفترم ثبت میکردم، استاد در این فایل کلمه (مدت تکامل را طى کنم)رو گفتن.️
و من چقدر درک کردم این الهام و نشانه خداوندرو
و بعد نوشتم براى خودم که فلورا جان بعد از مدت تکامل تو سبز میشى،پر بار میشى .
دقیقا همون لحظه استاد در دریاچه بودن و از هواى خوب و سبزى درختها میگفتن و در حین نوشتنم کلمه (رسیدن به ساحل خوشبختى )رو گفتن،و همزمان من جمله ى توى دفترم را کامل کردم
و این قدرت پروردگارم است که از طریق هاى بى نظیر براى من نشانه میفرسته به شرط اینکه من بندگى کنم و دعوت کنم خداوندرو به هر لحظه از زندگى ام که منو هدایت کنه.
استاد عزیز راهنماى معنویه من و بانو مریم ازتون سپاسگزارم که با عشق از این رسالت زیباى توحیدى براى ما ثبت میکنید.️
قطعا شما پیام آور این زمانه هستید.
خداروسپاسگزارم که منو هدایت کرد به سمت شما.و آن هدایت یک خواب بود از استاد🪐
دوستتون دارم️