https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/06/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-06-05 07:42:142025-04-14 21:21:27سریال زندگی در بهشت | قسمت 174
898نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت همه ی دوستان نازنین و همچنین یک سلام گرم و دلنشین به آقای عباسمنش و خانواده عزیزشون،
خیلی ساده میخوام این موضوع رو توضیح بدم و چون اعتقادم رو بر این گذاشتم هرچه راحت بنویسم و قابل فهم تر برای همه هست این متن.
1. همانطور که میدانید اخبار منبع خیلی مهمی هست راجع به این پیش داوری ها که بین مردم رواج پیدا میکند، ولی از نظر من این یک مدل قدیمی پخش شدن این پیش داوری ها هست چون الان با وجود فضای مجازی اخبار از طریق تلویزیون پخش نمیشه و از پلت فرم ها و برنامه های مختلف پخش میشود که برای مثال اخبار اون مرد سیاه پوست که توسط پلیس زیر ضرب و شتم قرار گرفت . این اخبار در تلویزیون و فضای مجازی پخش شد ولی موضوع مهم اینه که فقط به یک صورت پخش نشد ، به صورت های انیمیشن و عکس و کاریکاتور و خود این ژورنالیست هایی که در فضای مجازی فعالیت میکنند و هم چنین طنز پردازان و یکی از المنت ها، طنز پردازان هستند که به صورت خیلی مستقیمی روی ذهن ناخودآگاه آدم تاثیر میگذارد. چون وقتی میخواهید اطلاعات به صورت خیلی سریع به ضمیرناخودآگاه خطور کنه یک راه خیلی سریع آن ترکیب اطلاعات با احساسات هست که به حافظه بلند مدت میره
. information + Emotion = long memory
پس وقتی شما با خنده و یا با احساسات تلخ نگاه میکنید روی شما تاثیر شگرفی میگذاره و باور میکنید آره این درسته.
2. دومین روش از طریق افرادی هست که اطلاعاتی گرفتند برای مثال از اخبار یا افراد دیگر که بیشتر اوقات غلط هست اطلاعات و میان بین دوستان و آشنایان آن حرف ها رو بیان میکنند که اولا یک موضوع برای حرف داشته باشند و اینکه آن موضوع رو با آب و تاب تعریف میکنند و جوری تغییر میدن اصل موضوع رو که یک دروغ بزرگ به اصطلاح بیان میکنند و ما هم باور میکنیم . إإإ چه جالب و اونجاست که اون باور در ذهن ما میشینه.
3. سومین روش که خیلی جزو عامل های اصلی هست . من که آدم جوانی هستم از زمان مدرسه تا دانشگاه و کار هرسال 22 بهمن و ایام دیگه مرگ بر آمریکا گفتیم که این خودش ، خود به خود هیچی ام نباشه ذهن آدم به یک کشور بدبین میشه.
4. و یک موضوع دیگه اینه که ما از افراد کمی پرس و جو میکنیم یا اطلاعات دریافت میکنیم . مثلا یکی از آمریکا میاد و یک توصیفی از آمریکا میکنه ما همون رو به عنوان توصیفی از آمریکا میپذیریم.
مثلا خود من در آلمان زندگی میکنم و خیلی از این مهاجر ها میگن آلمان خوب نیستن و از این حرف ها ولی یک عده هستند که هیچ جای دنیا رو با آلمان عوض نمیکنند.
5. موضوع دیگه اینه که ما یک موضوع رو فراموش نمیکنیم چون اطلاعات جدیدی دریافت نمی کنیم . مثلا من در آلمان نمیبینم که افراد هی راجع به هیتلر صحبت کنند ولی هر مهاجری میاد هی راجع به هیتلر صحبت میکنه و آلمانی ها اصن دوست ندارند در این باره صحبت کنند چون یک عالم اطلاعات دیگر رو دریافت کردند که میتونند راجع به آن صحبت کنند.
6.یک مثال از خودم ، من یک آدمی هستم اگر با یک دزد هم صحبت کنم سعی میکنم یک چیز خوب ازش بیرون بکشم، چون همیشه قبل از صحبت با یک آدم جدید همیشه یک فیلتر ذهنی خنثی میگذارم بین خودم اون شخص که اگر اطلاعات خوبی بود ازش بیرون بکشم و یک فیلتر نمیگذارم از اطلاعات خودم که هرچی گفت بگم نه.
خیلی مهمه که آدم گوش شنوا داشته باشه و درحین صحبت هی منتظر نباشه حرف خودش رو بزنه ، اگر اینجوری باشه ناخودآگاه طرف مقابل اون اخبار و اطلاعات رو به ما انتقال میده بدون اینکه متوجه بشیم ( امیدوارم این گزینه رو خوب توضیح داده باشم)
چرا از آقای عباسمنش تاثیر میپذیریم وقتی فایل های راجع به آمریکا رو میبینیم ؟
جواب: چون یک حس نزدیکی و عالی و خوبی بین ما هست که آقای عباسمنش را تا حدی هم الگو قرار دادیم . و همانطور که گفتم :(( احساس + اطلاعات = حافظه بلند مدت)) پس ما خیلی خوب میتونیم باور کنیم که اون پیش داوری ها درست نبوده.
حرف آخر : بعضی موقع ها خیلی مهمه که تا چیزی رو ندیدیم پیش داوری نداشته باشیم ، اشتباه نکنید ، فقط در کشور ما نیست در خیلی از جاها این پیش داوری ها پیش میاد. پس بیایم حواسمون باشه قضاوت نکنیم همه چی رو به این زودی ، یک قاضی عادل و مهربان و بی نهایت در جهان وجود داره که کارش رو خوب بلده. سرمون تو کار خودمون باشه و اگر چیزی رو میخوایم بدونیم از آدم درستش اطلاعات بگیریم و خودمون یک کوچولو تحقیق کنیم.
ولی این فایل شما و صحبت های شما تلنگری شد تو ذهنم برای بحث خانواده های به هم ریخته و تعریف های دروغ و زندگی های پر خیانت امریکایی ها (ضربدری و زیگزاگ و اپن فور آل و …) که آره ، از هر دو تا یکی زندگی نداره که !
زن این با ملته ، ملت هم با زن اون از طرفی شوهره هم خوشی زده زیر دلش و هم جنس بازی رو میخواد تجربه کنه این اواخر ببینه این مسیر چه طوریه !
عاخی بدبخت بچه هاشون امریکایی ها که خونواده ندارن ! پاشیدن از هم !
از ۱۵ سالگی به بعد باید بیرون برن زندگی بسازن برا خودشون.
الانم که دارم اینو می نویسم یاده یک ویروس دیگه افتادم اینطوریاست :
تا مامان بابا اذیت میکنن بچه زنگ میزنه پلیس میان مامان یا بابا رو میبرن پدرشون رو در میارن ، خلاصه مامان بابا نمی تونن تربیت کنن نمی تونن اخم کنن ! مامان بابا هم روی همین حساب ۱۵ سالگی نشده به بچه میگن با بای ! خداحافظی !
بسیار تمیز باید کرد / تا پخته شود مغزی
باز یک ویروس دیگه !
میگم مثل کلپوره که از معده غذای نامناسب رو میریزه بیرون باعاث اینا رو از مغز ریخت بیرون خداییش.
ویرویس کوید۲۰ اینه باور کنین :
این امریکایی ها یکی شون که میمیره یک دقیقه براش ناراحتن سکوت میکنن و دگر هیچ !
برام غیرممکن شده.و بااینکه از طرف اطرافیان مورد آزارقرارمیگیرم ولی بازبابی توجهی ومسخره کردنهاشون بکارم ادامه میدم وفایل های رایگان گوش میدم وسریال زندگی دربهشت راهمچنان دنبال میکنم .
راستش وقتی کامنت بچه هاراکه می خوندم بهشون رای بدم متوجه شدم دقیقابه گفته ی استاد شنیدهای ماتأثیربه سزایی درباورهای ماداره چون من خیلی ازحرفهایی راکه بچه ها درموردباورهاشون گفته بودن نداشتم دلیلش بخاطر ورودیهای من بودچون هیچ وقت بزرگ فکرنمیکردم ودنیای من فقط درحدایران بود. واصلا به کشوردیگه فکرنمیکردم که چه برسه سفرکنم به آمریکا
مسافرت خارج ازکشورما فقط به جاهای زیارتی محدود شده بود که خداواسلام فقط اونجاهاوجود داره.وهرکس به این جاها سفرمیکرد یااینکه میتونست بره آدم بسیارخوبیه واونایی که کشورهای دیگه میرن برای خوشگذرانی وبی دینی سفرمیکنند تاراحت درخارج بی بندوبارباشند.
اماوقتی باشماآشناشدم وهمه فیلم هارابخاطر محدویت نمیتونستم دانلود کنم تانگاه کنم امااون چندتا فیلم هم ازسفربه دورامریکایازندگی دربهشت رانگاه کردم درحدی روی من تأثیرداشته هیچ دختروپسرم هم باورهاشون تغییرکرده…
وامااون چیزی که بابیشتربچه ها مشترک بودیم همون چیزهایی که رسانه درمورد امنیت به مارسانده بود. من هم درست مثل اکثر دوستان فکرمیکردم اونجاخیانت زیاده ازواج هابه طلاق منجرمیشه بخاطر بی بندوباری ونمی تونی توخیابون راحت بری خرید یاکارهای دیگه همدیگر بخاطر داشتن اسلحه آزادانه می کشندوحشت زیادی ازروبروشدن بااونها راداشتم. چون امنیت برام خیلی مهم بود وازطرفی چون توی شهرکوچکی زندگی می کنم و باورهای محدود کننده ی زیادی دارم.ودنیام نسبت به بچه هایی که به خارج ازکشور سفر کرده اند کوچکتر البته مسافرت زیاد رفتم وخیلی ازشهرهای ایران رارفتم نه تاحدی که استاد چندروز درهرشهربمونه واز آداب ورسوم اونجا باخبربشه مسافرتها بیشتربابرنامه ریزی بوده
یادمه زمان ما یه موضوع دیگه ای هم راجع به شیعه وسنی بود بذارین خاطره خوبی که بااین عزیزان داشتم براتون بگم درست همون تصوری که از آمریکادرمورد آمریکایها داشتم درمورد سنی هاهم داشتم که اوناخیلی ترسناک وآدم کش وخیانت کار وتجاوزگرهستن منبع این باور هرچی فکرکردم، فقط زمان جنگ که اختلاف بین کردهاوشهرهای اطراف وهمکاری بعضی از اونا باعراق که در فیلم هانشون می دادندیادم اومدکه این باورهای مخرب رابوجودآورده البته چیز زیادی یادم نیومد.امازمان جنگ یک دوست سنی داشتم که درشهرخودمون زندگی میکرد پدرشم نظامی بودوبخاطر جنگ به شهر ما پناهنده شده بود خانواده بسیارخوب ومحترمی بودن وحتی من بااون رفت وامد داشتم ولی این ترس راهمیشه داشتم اماهرگز عنوان نمیکردم تااینکه بعدچندسال ما ازطریق یکی از دوستای همسرم دوران مدرسه که فقط درحدیک نامه بود همسرم مشتاق شد مابه شهرکامیاران سفر کنیم .
جالب اینجاست که همسرم بخاطر اینکه درمن ترس ووحشت ایجادنکنه نگفته بود که اونم همون باورهای منو داره هردوی ما بااون همه باورمخرب بدون اینکه عنوان کنیم ولی ته دلمون انگاراون حرفها راباورنکرده بودیم ولی باترس به اونجا بادوتا بچه سفرکردیم وبه خونه ی دوستش رفتیم .نمی دونی استاد من وهمسرم وبچه هام ازنحوه ی برخورد عالی اونا شوکه شده بودیم از اداب ورسوم خوبشون وچقدرباهم خوب بودن حتی درکنارهمسایه هاشون شیعه هم بودبدون ایجاددرسر چقدردست ودلباز ومهربون وجالب اینجاکه من فکرمیکردم اونجاطبیعتی نداره ولی یکی اززیباترین مکان هاش پالنگان چه منظره ی زیباودوست داشتنی واقعاعالی بود وچقدرتمیز جایگاه نمازشون وچیزهایی که من فکرمیکردم اصلا واقعیت نداشت چقدرمردم شریف ومهربون بقدری ازلباس هاشون خوشم اومدکه یه لباس مجلسی بسیارشیک براخودم خریدم و دربیشترعروسی ها ازاون لباس استفاده میکنم وهرسال فرصت بشه به اونجاسفرمیکنیم. این اتفاق برای دخترم که هنوز ۱۰سال بیشترنداره بعدفیلم های زندگی دربهشت شماهم اتفاق افتاداین بودکه تعجب زده گفت: مامان پس چراتلوزیون میگه اونجا مردم دعوامیکنند وپلیس هاشون وحشی هستن ومدام مریضی کرونا کشته میده پس استادکجازندگی می کنه که ازاین خبرانیست چقدراینها شادن و خوشحال هستن وچقدرطبیعت زیبایی دارن وتمیز هستن چقدرجاهای تفریحی دارن من بزرگ بشم حتمابه کشور امریکاسفرمیکنم وازالان انگلیسی کارمیکنه ومدام به پدرش میگه بابا چراخارجی هاجشن های زیادی نسبت به مادارن کاش ماهم درخارج بودیم من درجشن هاشون شرکت میکردم البته دخترم علاقه ی بخصوصی به برنامه کودک خارجی داره
وحالاکه باسریال زندگی دربهشت مقایسه میکنم می فهمم که نبایدآدم هاراباپیش فرضی که از طریق شنیده ها ودیده های دیگران ایجاد شده سنجید
ویه باوردیگه من این بودکه امریکا کشوربسیارقدرتمندی وهیچ کشوربهش نمی تونه زوربگه وازاینکه توی تلوزیون ماراقدرتمندتراز امریکامعرفی میکردن خوشحال میشدم ومیگفتم مادشمن بزرگ خداراشکست دادیم استاد بااین سریال هاباورمنو کاملاعوض کرد من بدون شناخت داشتم براحتی قضاوت میکردم .
من خداپرستی و یکتا پرستی رادرمردم این کشوربیشتردیدم تادرکشورخودم البته ازوقتی دیدم درست کردم اینجاهم بیشترباافرادی که وجودخدادراونهابیشترمشاهده میشه میبینم البته زمانیکه کنترل ذهن دارم ونگاهم به همه ازنگاه خدایی هستش …
شما یادمون دادی استاد…وقتی این فیلتر رو میزارم و به جامعه آمریکا نگاه میکنم متوجه میشم چرا آمریکا آمریکا شده.
چون همه رها هستن
چون همه هرطور که دوست دارن زندگی می کنند
چون همه درلحظه زندگی میکنند
چون ذات اصلیشون رو به نمایش میزارن
بدون اینکه نگران باشن کی چی می خواهد
پس با همین نگاه زیبا به دنیانگاه کنی وهمواره هیچ قدرتی بالاترازقدرت خداوندنیست
من توخانواده ی بسیارمذهبی که مذهب رافقط درحجاب ونماز می دیدمی دیدم. استادنظرم بادیدن مریم جان ونوع نگاهش که چطوری شماهاباباورهای خوبتون همدیگرراجذب کردید بهم امید میده پس میشود منهم میتوانم. هیچ وقت برای تغییردیرنیست وخداهمیشه کنارمه وهیچ وقت هیچ وقت ازمن جدانمیشه
یه باورخوبی که داشتم پدرم معمولا وسایلی که می خرید بامارکهای معتبر بود واگه وسیله ای می خرید خوب ومحکم بود میگفت اصل امریکایی واین باورمنو شماهم مطمئن ترکردید وقتی که اون وسایل آچاروقابلمه هاراسفارش داده بودید دیدم چقدرباکیفیت بود.یا سفارش لباس هاباعنوانهایی که خودتون میخواهید این یعنی آزادی من آزادی ورهایی رابه وضوح درفیلم ها مشاهده کردم.
ویه باورخوب دیگه ای که زنان آمریکایی عزت نفس بالایی دارن که میان تو کادر دوربین بدون اینکه بخوان فکر اشتباه بکنن و چقد من تحسین میکنم عزت نفس این مردم و همین الان تو اطرافیان و اقوام خودم خیلی ها هستن که اصلا عکس و فیلم نمیگیرن و به نظر من یکی از دلایلش کمبود عزت نفسه که من این و تو مردم آمریکا ندیدم حتی خودم اجازه گرفتن فیلم درجایی نمیدهم ازرهابودن اونها لذت میبرم
برای همه دوستانم آرزوی شادی وثروت وآرامش راآرزو میکنم
من بیشتر از همه فکر میکردم که خانواده های امریکایی یا فرزندی ندارن،یا اگر دارن یکی دارن،و از اون خیلی عجیبتر برام این بود من فکر میکردم که جوان ها با خونوادهاشون نیستن،بچه تا یکم بزرگ شد،میره تنها زندگی میکنه، یا اینکه فکر نمیکردم که بچه ها با خونوادهاشون به تفریح برن،فکر میکردم جوونها خودشون تنها با دوستاشون میرن تفریح.نمیدونم دقیقا از کجا اومده،ولی یادم میاد همیشه همینو گفتن،حالا که فکر میکنم،میبینم توی فیلمها اینطور دیده بودم.اما واقعا تعجب کردم همه ی نوجوون ها با خونوادهاشون و چقد اتفاقا کانون خانواده گرمه،و من هر خونواده ای توی زندگی در بهشت دیدم سه و چهار و پنج تا بچه داشت.و واقعا توجهم رو جلب کرد بچه های زیاد همراه خانواده و اونقدر مودب و مسیولیت پذیر بودن.
یک موضوع خیلی مهم دیگه مسیله ی نژاد پرستی بود،فکر میکردم اگر هم بد نباشن با ایرانیا،دیگه اینطور نباشه که اینقد دوست و رفیق باشن،یعنی وقتی دیدم اون آقایی که توی ارتش امریکا بوده، اومده چن روز مهمون یک ایرانی شده،یعنی توی ذهنم کسایی که توی ارتش امریکان،ادمهای خشن خشک و کسایی هستن که با هر کسی رفت و امد ندارن چه برسه با یک ایرانی،ولی اون چقدر مهربون و متواضع غذا میپخت،با خانواده بود،با کمال مهربانی با مریم جان و استاد خوش و بش میکرد.و چقدر اروم بود و هیچ خبری از خشک بودن اون ادم نبود.هیچ وقت فکر نمیکردم یه امریکایی بیاد و اینقد هوای یه ایرانی رو داشته باشه،منظورم لری. اونقدر دلسوزانه توی کارا با استاد همراهه،به عنوان یک همسایه و دوست.هیچوقت فکر نمیکردم امریکاییها،اینقدر مهربون و خنده رو باشن،من ندیدم حتی یکبار توی فایلا که استاد یا مریم جان از مردم فیلم بگیرن و یکی اخم کنه و حتی یکی باشه که تو دوربین نخندیده.فکر میکردم امریکاییا ادمایی هستن که تو خودشونند و کسی نمیتونه بشون نزدیک بشه،و وقتی فکر میکنم که دقیقا از کجا این فکر من اومده میبینم یک چیز خاص نیس،بلکه مجموعه ای از شنیده ها دیده ها این ذهنیت رو بوجود اورده،توی داستان ها هم اینطور خوندم،داستانهایی که توی ادبیات از ادبیات غرب خوندیم یادم میاد که همچین چیزی رو بیان میکرد که زندگی شهری ادمها رو از هم دور و نامهربون کرده،و میدیدم توی شهرها و مناطق بزرگ همینجا در ایران نسبت به روستاها و شهرستانهای کوچک مردم خیلی از هم فاصله دارن،بعد به خودم میگفتم پس ببین دیگه شهرهای پیشرفته امریکا چطورن،اونها لابد دیگه وضع خیلی بده،و ادمها مثل رباط شدن که مشغول کارن از بس خشک و بی روح هستن و مگه میشه به این ادمها نزدیک شد.اما درکمال ناباوری میبینم که استاد میگه همسایه ها میان بشون میگن که اگر کاری دارین به ما بگین،من فکر میکردم اینطور اخلاق مداری و هوای همسایه داشتن مال قدیما بود و قدیمی شده،الان مردم عوض شدن،یعنی در واقع توی اجتماع های ما داره این اتفاقات و از بین رفتن این مهربونی ها میوفته و ما تعمیمش دادیم به همه جا،اما میبینم استاد به عنوان هدیه برای همسایه های توی شهر و روستاشون تخم مرغ میبرن و اونها نه تنها زبانی تشکر میکنن بلکه اینقدر قلبهای مهربونی دارن که اهمیت میدن و فیلم میگیرن و برای استاد از خوردن اون تخم مرغها و غذاهایی که باشون درست کردن میفرستن.این فرهنگ اجتماعی که واقعا برای من خیلی جالب بود و چون بر خلاف ذهنیتم بود توجهم رو خیلی جلب کرد.اینکه خانواده های امریکایی خیلی گرم و صمیمی میان مهمونی یه ایرانی.
و اما طبیعت،طبیعت مسحور کننده خیره کننده،من که هیچ وقت فکر نمیکردم جایی باشه که هرروز بارون بیاد،این هم از عدم آگاهی ما نسبت به جاهای دیگس.من طبیعت زیبا رو فکر میکردم فقط توی اروپا میشه دید،اصلا فکر نمیکردم امریکا هم اینقد سرسبزی و جنگل و طبیعت زیبا داشته باشه،اینقد رودخونه و اب که اصلا فکر نمیکردم،چون اصلا درباره ی امریکا هیچ وقت رسانه ها که نیومدن بگن امریکا اینقد قشنگه،اونها همش در حال مرگ بر امریکا گفتن بودن بعد بیان طبیعت امریکا رو نشون بدن،شهرهای تمیز و عین نقاشی وسرسبز امریکا رو نشون بدن.هر چیزی مربوط به امریکا بده،اگر هم خوبی داشت که بلفرض برعکسشو نگن،دیگه نمیان خوبیشو نشون بدن،امریکا کلا اینطور تلقی شده،یک کشور سیاسی که درحال ضربه زدن به مردم جهانه،ما تو رسانه ها فقط همین رو دیدیم و شنیدیم.دیگه که نمیان نشون بدن هر خوبی که داشته باشه.اما میبینم اونقدر درخت هست که دیگه باید اضافه هاشو برید چون نمیتونی حتی راه بری با این همه درخت😍😍و خیلی خیلی خیلی قشنگتر و شگفت انگیز تر اینکه این همه سرسبزی هر روز یا یک روز درمیان با یه بارون حسابی شسته میشه برق میوفته،تمیز تمیز میشه و نگاه کردن به اون دل ادم رو صفا میده،من که فکر میکردم شهراشون فقط پر ساختمونای بلند و خیابونای بی روحه، اما میبینم شهرها پر سرسبزی و درخت و اون همه رودخونه و آبه.
و فکر میکردم که مردای خوشپیپشون همش دنبال زنای خوشکل از نگاه ما با اندام انچنانی با پوست انچنانی با قیافه ی انچنانی هستن،خب این هم از فیلم های هالیوود شکل گرفته تو ذهنم اما میبینیم مردها در کنار خانم هایی با ظاهر ساده هستن،اون زنها هم یه اشکالاتی تو اندامشون یا زیباییشون دارن،اما اونا خوش و خرم توی کانون خانواده با هم هستن.و تازه مرده جوونتر از زنش بنظر میاد اما اصلا اینها براشون مهم نیس.
اینها چیزاییه که از تفاوت ذهنیت من با چیزایی که توی زندگی در بهشت دیدم بود که برام بولد بود.
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته دوست داشتنی خداراهزاران بار شاکرم ک درجمع خانواده صمیمی عباسمنش هستم من قبل از آشنایی با استاد و دیدن سریال زندگی در بهست وسفر به دور آمریکا به شدت از آمریکا متنفر بودم حتی یادمه شنیدن اسم آمریکا یه حس انزجار داشتم و آمریکا در نظرم مثل یه هیولا بود جایی ک روابز خانوادگی اصلا وجود نداره و مردمانش تمایل به ازدواج وتشکیل خانواده ندارن امنیت خیلی کمه وهمه اسلحه وکلت دارن بی بندباری و هرج ومرج زیادی داره در مورد طبیعت آمریکا پیش فرضی نداشتم ولی کلا آمریکارو جای خیلی بدی میدونستم و حتی بارها تو دلم لعن ونفرین میکردم چون چیزهایی تو اخبار و رسانه ها شنیده بودم عامل بدبختی و فقر و جنگ ایران رو آمریکا میدونستم و نگرشم این بود ک کشور بسیار بد با مردمان خشن و غیر قابل اعتمادی هستن یادمه روزهای اول ک فیلمهای استاد رو میدیدم حس خوبی به استاد نداشتم اصلا ذهنم قبول نمیکرد ک استادی ک من اینهمه با فایلهاش آرامش میگیرم و جذبش شدم نحوه زندگیش تو این کشور اینطوره ..روزای اول خیلی درگیری ذهنی داشتم حتی به خود استادهم بدبین شده بودم😅الان ک فکر میکنم چقد ذهنیتم با اونروزا عوض شده روزای اول وقتی سریال زندگی دربهشت یا بعضی وقتا سفر به دور آمریکا رو میدیدم به جای اینکه به نکات مثبت توجه کنم ناخودآگاه توجه ام به سمت چیزای دیگ میرفت مثلا خانم های بی حجاب لب ساحل و چیزای عجیب و قریب ودیگ اون اوایل به خاطر اون حس تنفر و کینه ک ازقبل نسبت به این کشور داشتم نمیتونستم ویا اصلا نمیشد نکات مثبت رو ببینم ولی هر بار چیزی درونم منو مشتاق میکرد سریالارو دنبال کنم به نظرم این برمیگرده به قدرت تاثیر گذاری استاد ک فوق العاده است ومن از روزای اول آشنایی با استاد واقعا مجذوبش شدم هرچند گاهی حرفاش ضد باورهای گذشتم بود ولی باز درونم حس شدیدی منو وامیداشت ک فایلهای اسناد رو دنبال کنم خلاصه اوایل فقط نگا میکردم و تمرکز به جنبه های مثبت نداشتم ولی کم کم نگرشم تغیر میکرد حتی الان ک مینویسم خودم دقیقا یادم نیس کی و چطور شد فقط میدونم آرام آرام نگرشم به این کشور تغییر کرد والان خیلی با علاقه سریال زندگی در بهشت رو دنبال میکنم الان آمریکا رو یه کشور بی نظیر و ثروتمند با مردم بسیار شاد میدونم هر چند ناگفته نماند در همه جا هم خوبی هست و هم بدی واین ماییم ک با توجه به نکات مثبت و خوب اونارو وارد تجربه زندگیمون میکنیم الان از دیدن طببعت زیبا وتمیزش لذت میبرم از جشن های مختلف و شادیهای کو چک وبزرگ مردمش از هماهنگی ذهن وروحشون از آزادی وتفریحات سالم و خانوادهایی ک واقعا کنارهم حالشون خوب لذت میبرم از فروانی وثروت ک تو این کشور هست لذت میبرم از فروشگاههای بزرگ پر از انواع واقسام کالاها واون خونه ای ک تو برج داشتین و خیلی وقتا از اون بالا برامون فیلم میگرفتین ولایو میزاشتین خیلی خیلی حالمو خوب میکرد نگرشم کلا به این کشور عوض شده والان رویای رفتن به این کشور رو دارم درحالی ک قبلا از شنیدن اسمش ترس وواهمه داشتم استاد من هر بار ک سریال زندگی در بهشت رو میبینم ازته قلبم شمارو تحسین میکنم و خیلی سپاسگزارم ک با نشون دادن این صحنه های قشنگ باعث شدین زندگی رو زیباتر ببینیم و به جنبه های مثبت هر چیز توجه کنیم استادعزیزم وخانم شایسته خیلی دوستون دارم و آرزو میکنم همواره سالم موفق وپیروز وثروتمندباشین
استاد اومدم کامنت بنویسم درمورد آمریکا ولی دیدم تو این چندسالی که باشماهستم نه تنها از آمریکا بلکه همه ی جهانمو دوست دارم و بهش عشق میورزم این هم به خاطر اینکه شاگرد شمابودم و شاگردی شمارو کردم استاد اصلا شعار من اینه همه ی جهانم زیباست
استاد عزیزم با شما دارم عاشقانه زندگی میکنم با درس های شما دارم لذت می برم به همه ی آدمای دور و اطرافم عشق می ورزم اصلا ایرانی و افغانی نداره اون که دیگه آمریکاست و استاد عزیزتر از جانم اونجا داره زندگی میکنه و زیبایی هاشو نشونمون میده استاد عزیزم عاشقانه دوست دارمو بهتون عشق می ورزم
همیشه سالم و ثروتمند وسعادتمند باشید درپناه حق✌✌✌✌✌
یادم می آد همون روزای اولی که وارد سایت شده بودم اولین فیلم هایی که شروع کردم به دیدنشون فیلم های سفر به دور امریکا بود.
با یک نگاه شک آلود و یه قلب خط خطی و که مقداری نفرت توش بود داشتم این فیلم ها رو نگاه می کردم.از اونجایی که آدمیم که اکثر اوقات دیدگاه بازی دارم به دیدنشون ادامه دادم…
بچه که بودم همیشه میرفتیم راهپیمایی
مثلا راهپیمایی ها می شد جشن های ملیمون که همش توش مرگ یه ملتی رو درخواست می کردیم
نوجوون که شدم درگیر تئوری های توطئه شدم یکی از اساتید به ظاهر بود که اعتقاد داشت تمام جهان رو پنج نفر یهودی دارن اداره می کنن باورتون نمیشه چه چیزایی می گفت رو اسکناس دلار علامات فراماسونری رو نشون می داد می گفت توی آمریکا یه سری گروه اند که علامتشون جغده لخت می گردن و خون می خورن. حتی می گفت این شعارشون که ما به خدا اعتماد می کنیم هم ، منظورشون از خدا، بزه که نماد شیطان هست و اونا دارن شیطان می پرستن.
بعد می گفت تجارت جنسی دارن که دست و پا آدما رو قطع می کنن… اصلا دیگه نمی خوام بگم چه چیزایی می گفت حالم الان هم بد می شه
فکر می کنم می بینم به عنوان یه بچه و یه نووجون چه چیزای وحشتناکی به من نه فقط در مورد آمریکا بلکه در مورد تمام جهان گفته شد.
حتی معلم پرورشیمون می اومد تو دبیرستان به جای اینکه چیزایی بگه که برامون مفید باشه دائما از جنایات داعش حرف میزد خودش هم میشست فیلم هایی که داعش سر مردم رو قطع میکرد رو نگاه می کرد از اونجایی که تخیل قوی داشتم می تونستم تمام این ها رو تصور کنم و به روشنی تمام این صحنه های ترسناک رو تو ذهنم ببینم.
دنیای من سراسر نا امنی بود پامو تو خیابون هم می ذاشتم دوست داشتم سریع برگردم خونه . من تو کشور و شهر خودمم هم حس آرامش نداشتم.
چیزایی که از تلویزیون درباره آمریکا دریافت می کردم هیچ فرقی با کتابا و این اساتید نداشت پر از جنایت بود مستند پخش می شد در مورد مواد، خشونت جنسی در ایالات متحده و اخباری هم که نشون داده می شد در مورد این بود که یه بچه دبیرستانی روانی با تفنگ نصف همکلاسی ها شو کشته یا نشون می داد که سیاه پوستا همشون دارن تو رنج و عذاب زندگی می کنن یا اینکه اومدن به یه خانم مسلمون در فرودگاه تجاوز کردن و تمام لباساشو به زور درآوردن.
بعد از تموم اینا تو یه توهمی فرو رفتم و اون این بود که باید بشینم گریه زاری کنم تا امام زمان بیاد همه اینا رو درست کنه.
یکی از ویژگی های خوبم این بود که همه چی رو امتحان می کردم ببینم جواب میده یا نه.
پس نشستم گریه کردم کلی دعا کردم به درگاه الله زجر و ناله کردم تا امام زمان ظهور کنه و همه چی درست شه و بعد از تمام اینا به پوچی رسیدم.
فکر کردم که باید جواب دیگه ای وجود داشته باشه جز اینکه آمریکا یا هر کشور دیگه ای شیطان بزرگ باشه.
باید جواب دیگه ای باشه جز اینکه من منتظر فردی باشم که بیاد همه چیزو به تنهایی خودش درست کنه تا من بتونم خوشحال باشم.
جوابی دیگه غیر از اینی که من اون موقع داشتم توش زندگی می کردم.
و اون جواب برای من توحید بود توحیدی که هیچی ازش نمی فهمیدم مطمئنم معلم دینیم هم که تمام عمرش اینا رو درس داد هیچی ازش نفهمید.
همون توحیدی که میگه هیچ قدرتی دراین جهان جز الله وجود نداره. همون قدرتی که ابراهیم تموم عمرش به پشتوانه اون زندگی کرد . همون قدرتی که آنچنان به مانند نور تمام جهان رو فرا گرفته که هیچ جایی برای تاریکی باقی نذاشته همه جا سراسر نوره و ثروت و اعتماد و خوشبختیه اگر من نمی تونم در تاریکی ها اون نور رو ببینم به این معنی نیست که وجود نداره.
قلب نا امن و آسیب دیده من، ذهن خط خطی و آلوده شده من و زبانی که با کلمات شرک آلود آغشته شده بود بعد از دیدن این فیلم ها نرم سفید و ظریف شدههه درست همون طوری که وقتی پنج سالم بود همون موقعی که هیچ ذهنیتی نسبت به جهان نداشتم. همون موقعهایی که هیچ کس در مورد هیچ چیز بدی به من نگفته بود.
دوست دارم به امریکا سفر کنم و در این کشور پهناور خداوند زندگی کنم میان مردمی که با ذهنیتی باز تو رو می پذیرند مردمی که شادند و بیش از هر کشوری در جهان با خودشون در صلحند. نمی گم هرگز هیچ اشکالی در این کشور وجود نداشته. هیچ چیز سراسر سفیدی در این دنیا نیست ولی هیچ چیز کاملا تاریکی هم وجود نداره و برای من آمریکا کشور سرسبز و قدرتمندی است که بیش از هر کشوری در اون توحید جریان داره…
سپاس خدایی را که ما را به این نعمت ها رهنمون شد و ما هرگز هدایت نمی شدیم اگر او این کار را نمی کرد.
نام خداوند بخشنده مهربان اینجانب الیاس زندیه هستم شاگرد استاد عباس منش شش ماه است که با استاد و گروه خوبشون آشنا شدم افکار من و دیدگاه من نسبت به موضوع های مختلفی تغییر کرده که یکی از مهمترین این ها در زمینه مهاجرت و نوع زندگی در کشورهای جهان اول مثل آمریکا یا کانادا بوده.》
تا قبل از این آشنایی من باور های عجیبی نسبت به کشورهای غربی و دشمن های سیاسی ما مثل آمریکا داشتم به عنوان مثال من فکر میکردم در این جوامع حیا و عفت وجود نداره و مردم اون چشم ناپاک و هرزه هستند چرا چون متاسفانه به دلیل تماشای فیلمهای نامناسبی که هدف آنها تنها پاسخ به میل جنسی افراد بوده و هیچ واقعیتی از آنها در جامعه نیست من اینگونه فکر می کردم.
تاثیر فیلم های آموزشی استاد بسیار عالیست اما هنگامی که آقای عباس منش همراه خانم شایسته خودشون بدون هیچ فیلتری به ما زندگی عادی رو به شکل تمام و کمال نشان میدهند عامل شد تا در حد خوبی درک کنیم فضای حاکم بر آمریکا را ولی من خیلی از باورهای غلط هم از فیلمهای هالیوودی که با هدف مشخصی ساخته و پرداخته میشوند شکل گرفته بود به عنوان مثال من وقتی اون افراد ثروتمند رو در فیلم ها می دیدم فکر میکردم خیلی باید وضع مالیشون خوب باشه و اگر بخوام در آمریکا زندگی کنم باید مثل اونها باشم اما استاد در فایل های سفر به دور آمریکا مخصوصاً در دیداری که با خانواده کانادائی داشتند من می دیدم که آنها چندین نفر بودند که با یک ماشین ساده به آمریکا سفر کرده و حتی لباس هاشون رو هم در فضای باز می شستند و خشک می کردند و این باعث شد تا بفهمم کسانی که به آنجا سفر میکنند آنچنان تفاوت عظیمی با ما ندارند و ما هم میتونیم باهاشون تعامل داشته باشیم و در این کشور از زیبایی هاش لذت ببریم.
یکی دیگر از باورهای نامناسبی که باز فیلم های سینمایی به من داده بود تفریحات مضر و آسیب زننده آمریکاییها بود مانند قمار الکل نوشیدن یا روابط نامشروع که قرآن و خداوند آنها را نهی کرده و فکر میکردم این جور سرگرمی ها مثل رایج بودن تماشای فیلم های ترکی در ایران در آمریکا فراگیر است اما استاد با فایل های مهمونی هاشون که لطف می کردند و آنها را به تصویر میکشیدند باعث شدند تا بفهمم نه تنها همه تفریحات شون مضر نیست اتفاقاً وقتی کنار هم هستند اولاً خیلی چشم پاک کند و صمیمیت و محبت رو میشه در دورهمی ها دید علاوه بر این از تک تک لحظات شان استفاده می کنند و با بازی های جالب و گفتگوهای پیرو مطالب درست که به هیچکس بی احترامی نمیشه از کنار هم بودن لذت می برند و جالب اینجاست که همه با هم خوش میگذرونن چون در مهمونی هامون می بینیم که یک گروه لذت میبرند و یک عدهای دیگر مسئول اون مهمونی هستند که کلی سختی می کشند تا دیگران بهشون خوش بگذره اما آمریکاییها هرکدوم برای لذت بردن خودشون تلاش میکنند و من فکر می کردم اونجا هم مثل ایران تنها عدهای از مهمانی لذت ببرند و در فایلهای دورهمی ها من به فرع بودن موضوعی مثل حجاب و اصل بودن موضوعی مانند احترام به عقاید و قضاوت نکردن دیگران رو متوجه شدم اینکه همه ما در جهان هستی برابریم و به حقوق یکسانی از تمام فراوانی ها و زیبایی های این جهان لایق هستیم .》
از فیلمها گذشته اخبار ایران هم همیشه یک تیتر منفی از آمریکا در خبرها ش هست که تاثیر خیلی بدی بر من در خصوص ایالات متحده داده بود چون همیشه به کرار در اخبار صدا و سیما دیده ام که از بی کفایتی و ناتوانی آمریکا در کنترل ویروس کرونا خبر داده اند اینکه تمام مردم دارند مبتلا میشوند و اوضاع در تمام نقاط آمریکا و خطرناک است اما وقتی که فایل های زندگی در بهشت رو دیدم اصلاً متحیر شدم که در این همه ترس، استرس و بی نظمی ای که در مورد کرونا ایجاد شده مردم ما از خونه و زندگی و کارشون افتادند من خودم قهرمان شنا بودم که خانواده ام از ترس مانع رفتن من به ورزش می شودند ما میترسیدیم به دلیل جو بسیار بد حاکم بر جامعه اما چیزی که من از فایل های استاد در مورد کرونا دیدم نه خبری از جنازه های سرگردان در خیابان بود و نه بحرانی تامین مواد غذایی تمام مردم نه تنها از خونه زندگی و کارشون نیفتاده بودن بلکه در کمال آرامش و خوشحالی به مراسمات، مهمانی ها و جشن های خودشان می پرداختند و اعتراضی درباره نحوه برخورد با کرونا در جامعه دیده نمیشد. زمانی که ما در حال وضع ممنوعیت برای سفر و بازدید عزیزانمون بودیم طرفداران تیم تمپا دور هم جمع شده بودند و در کشتی های تفریحی خود قهرمانی تیم محبوبشان را جشن می گرفتند،(شاید بگید که این بخشی از جامعه آمریکا بوده که به تصویر عباسمنش در اومده اما باید متذکر شد اخباری که شما می بینید هم تنها بخشی از واقعیت است که به تصویر درآمده و من ترجیح میدم که واقعیتی را انتخاب می کنم به نفع خودم باشه و بدون فیلتر بهمن نمایش داده بشه).》
و اما در خصوص نوع زندگی در آمریکا : فکر میکردم که مردمشون با سختی هرچه تمام تر در حال کار کردن هستند و مالیاتهای سنگین دولت امان از روزگار مردم در آورده است چون یکی از فامیل های ما که ۲۰ سال آلمان بود یه طوری سختیهای آنجا می گفت اینکه اینجا با خارج همش یکیه و همش مشکل و زجر هست
یا یکی دیگر از اساتید که افسردگی اکثر آمریکاییها را از فشار زندگی مثال میبرد چیزی جز شادی هایی که آمریکایی ها می کردند و حال خوبی که با هم تقسیم میکردند رو ندیدم عجب می کردم که مثلاً تیم شما بازی فوتبال داره چرا جدی نیستید؟ و حرص نمی خورید؟ چرا خوش حالیید؟ و با هم خوبید یعنی بازی رو تفریح و خوش گذرونی می بینید؟ با فکر می کردم این vpn باید باشه و رفتار و نحوه برخورد من اشتباه بوده و جالب اینجاست که چقدر خارج از جنسیت و سن و حتی موقعیت شان کار هم لذت می برند و این رو میشه در کنسرت های فضای باز و در مراسماتشون هم دید.》
نکته حائز اهمیت دیگر احترام بسیار پسندیده آمریکاییها به ما ایرانی ها بود چون من می شنیدم از فامیلامون که خارج بوده اند ، پرسیدن کجایی هستی و گفته ایرانی ام رفتار بسیار زشتی داشتند و به چشم یک انسان عقب مانده غیر قابل اطمینان توریست نگاه می کردند ولی شنیدن کی بود مانند دیدن و با آن چیزی که من دیدم جز احترام و مهمان نوازی آمریکاییها از استاد و خانواده محترمشان نبود.
شاید فکر کنیم چون اوضاع اقتصادی استاد و جایگاه اجتماعی در جامعه بوده که این برخورد شکل گرفته اما من دیدم که چطور مردم جلوی دوربین خانم شایسته با روی باز و لبخند ظاهر می شدند مثال جالب اون هم خانومی بود که با استاد و مریم جان در فروشگاه آشنا شدند و آن خانوم بدون اطلاع از اوضاع مالی استاد ایشان را به خونشون دعوت کردند و همراه با مادرشون که بیش از ۹۰ سال سن داشتند نهایت مهماننوازی را از ایرانی ها به عمل آوردند و هیچ وقت ندیدم که به دلیل قومیت استاد بهشون بی احترامی کنند.》
موقعیت جغرافیایی و مسکونی آمریکا هم افکارم دگرگون شده: من مبل سفر به دور آمریکا فکر میکردم آمریکا یعنی شهرهای شلوغ و پرترافیک که عکس هاشون هم در جای آب و خشک واقع شده اند اما جالب اینه که این کشور در جای خشک و کم آب نیست و تمپا پارادایس و شهرهای بزرگ مثل لس آنجلس و نیویورک را می بینید که بسیار سرسبز و زیبا هستند و در طول مسیر شهرها یک وجب خاک قهوهای دیده نمیشه
و علاوه بر آن امنیت آرامش و مسکونی بودن شهر هاشون قابل تحسین و از رشد و پیشرفتی که قابل مشاهده هست فراوانی رو میشه لمس کرد،》
یکی دیگر از باورهای مخرب من در خصوص آمریکایی ها و زندگی در کنار آنها: سخت بودن تعامل با آنها بود به عنوان مثال کار های روزانه مثل خرید و غیره…. در دسترس نبودن مواد غذایی ایرانی ها دیدم خرید از آمازون آمازون حتی میتوانند از خونشون خارج نشوند و اگر هم حضوری اقدام به خرید میکنند بسیار واکنش و رفتار خوبی باهاشون میشه مریم عزیز ادویه جات ایرانی و غذاهای لذیذ ایرانی که درست میکنند تو همین ایران هم پیدا نمیشه پیدا کرد و همین طور رستوران های ایرانی که استاد با خانواده می رفتند و به قول خودشون تازه فهمیدم که دوغ آبعلی در فلوریدای آمریکا درست میشه😊.》
نکته ای دیگر در خصوص فایل های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت: تعامل مردم در و همچنین با دولت و صلح آمیز است چون ما تو ایران هی می بینیم که فلان پلیس این برخورد رو بد رو با مردم داشت یا فلان سیاستمدار بر علیه فلان قوم صحبت کرد و حالا خیابانها شاهد هجوم مردم است.اما میبینم که مردم بسیار با همدیگر تعامل عالی ای دارند و دولت هم بسیار مایه آرامش و حس خوب برای مردم هست.》
یکی دیگر از باورهای مخرب من در خصوص آمریکایی ها: نحوه تعامل کنار دریا
نحوه تعامل مردم با هم در کنار دریا د در فیلم ها خودنمایی یا چشم چرانی بود اما هنگامی که استاد همراه با خانم شایسته به کنار دریا رفتند من چیزی جز احترام ملت و لذت بردن خانوادهها و دوستان و تفریحات سالم در کنار یکدیگر و سپاسگزاری از نعمات زیبای آفرینش نمیدیدم
حلبچه چه دریایی فوقالعادهای من اصلا نمیدونستم آمریکا دریا داره باغ، جزیره، جنگل، کویر شگفتانگیز، پرادایس عالی و فوق العاده، پارک های عالی و آبشار نیاگارا و همگی اینها رو با سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت تجربه کردم خدایا متشکرم.》
در مورد شغل هم فکر میکردم که خیلی عجیب باید باشه تا تو مانند اینجا اما من متوجه شدم که اکثر مردم شاغل هستند و این چیزا عادیه و خارج از اون ای دل ای دل خوب و درست و کامل افراد وظیفه شون رو انجام می دهند با اینکه من فکر میکردم کار برای رضای خداست و اونهایی که خداناباور ند و باز هم این باور غلط من بود که آمریکایی ها خدا ناباورند وظیفه خود را به خوبی انجام نمی دهند اما دیدم در مثال هایی مثل تعمیر آروی یا تعویض مخزن چاه افراد با تمام وجود خودشان تلاش میکردند تا به بهترین نحو وظیفه خودشان را انجام بدهند.》
من دیدم رابطه خوب دولت با افراد کم توان رو که برای آنها فضا مورد نیاز شون قرار داده بود تا هر کاری می توانند برای امرار معاش خودشون انجام بدهند و همچنین مکان های تفریحی بسیار خوبی که برای تمام افراد مثل پارک ابی ، فضای مناسب خارج از استادیوم یا جشن ها و کنسرت های رایگان قرار داده بود.》
نکته دیگر این بود : چقدر می شود زیبا و آسان با آمریکایی ها دوست شد من فکر می کردم چیز عجیبی است که با کشورهای دیگر و افراد اونجا دوست بشی اما میبینم که استاد کلی دوست داره و خیلی از سفرها مثل همون داستان موتور سواری در کویر ناگهان دوستانی پیدا میکنه و اونها بسیار افراد خوب و محترمی هستند که همچین اتفاقی در ایران هم کم نظیره !!!
یعنی اینقدر آمریکاییها افراد خوب مهربان و صمیمی هستند.》
همینطور در زمینه نوع برخورد با کودکان ایرانی که مثلاً بعضی ها میگن مردم خارج فکر میکنند که ایرانی ها و بچه هاشون افراد غیر قابل اعتماد هستند ولی میبینم که مایک عزیز به چه خوبی تحصیل کردند در آمریکا و زبونشون رو چقدر سریع و خوب یاد گرفتند و چقدر معلمشون مهربون و دوست داشتنی بود به طوریکه هیچ بی احترامی به مایک عزیز نکردند تازه مهمونی هم با هم می گرفتند و در کنار هم لذت می بردند.》
نکته دیگر قانون مندی خانواده های آمریکایی است من فکر می کردم که چون آمریکا کشور آزادی است. قانونمند نیست اما من دیدم در دولت سازمانها و خانوادهها که چقدر پیرو قوانین بودند و چه زیبا فرزندان خودشون رو مدیریت می کردند و به کودک احترام میگذاشتند . مثل خانواده دوست استاد که چهار تا پسر داشت که چه زیبا روابط بین بچه ها و والدین عالی بود و مهمتر از اون بچه ها دلیل و اهمیت قوانین رو درک کرده بودن.》
نکته جالب دیگر نوع پوشش و لباس مردم آمریکایی ها و مخصوصا خانوم ها بود
در ایران پوشش های عجیبی وجود دارد که می گویند آنها غرب زدگی است و من فکر می کردم دیگه کشورای دیگر چه خبر است. اما در ویدیو های استاد مردم بیشتر با یک شلوارک و تیشرت ساده بدون آرایش های غلیظ در جامعه و به راحت ترین شکل ممکن طوری که دوست دارند و راحت هستند لباس می پوشند و هیچکس به دیگری بی احترامی نمی کنه بلکه هر نوع سلیقه قابل احترام هست.》
و در کل این گونه بگویم که من آمریکاییها را دیو های پلید و کثیفی می دیدم که تنها کارشان فساد و فحشا است کسانی که فقط به فکر خویش اند و هیچ ارزشی برای دیگر کشورها قائل نیستند کسانی که تنها فکرشان آسیب و تخریب جوامع است تا منابعشان را غارت کنند و هیچکس را در خاک خود نمی پذیرند مگر آنکه از آن سو استفاده کنند .اما اکنون پس از تماشا، مرور و تحلیل فایل های گروه تحقیقاتی عباس منش متوجه شدم :
آمریکایی ها فرشته هایی اند جویای عشق ورزی ، محبت کردن و یاری رساندن به دیگران ،کسانی که زندگی شان بر مبنای لذت بردن هر چه بهتر از جهان زیباییهای الله یکتاست و همیشه تلاش میکنند تا با فعالیتشان سپاسگزار سلامتیشان از الله یکتا باشند و آنجا بهشتی است برای هر کسی که آن را باور کند و به سویش قدم بردارد تا بتواند هرچه بیشتر فراوانی و بزرگ منشی آمریکا و آمریکایی ها را نصیب خود کند
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
با تشکر الیاس ۱۶ ساله از تهران
و آرزو می کنم یک روز در بهشت با استاد همنشین باشم.
با سلام ووقت به خیر به استاد عباسمنش و خانم شایسته گل و همه ی بچه های خوب سایت :
خوب فکر می کنم همه ی ما ذهنیت تقریبا یکسانی از کشور آمریکا و مردمش داشته باشیم، مخصوصا ما دهه ی شصتی ها که دیگه بمباران از باورهای نادرست تلویزیون و روزنامه ها بودیم . چون مثل حالا دسترسی به موبایل و نت و کامپیوتر نداشتیم و فقط 3 یا 4 تا کانال تلویزیون بود.
اونم در شرایطی که پدر خانواده کلا روی خبرها زوم بود و جرات نفس کشیدن هم نداشتیم و معمولا ساعت اخبار با نهار و شام خوردن همزمان بود . و جالب اینجا بود که اخبار تکراری بود ولی چنان پدرم گوش می کرد که انگار دارند بهترین خبرها رو گوش میده. خبرها هم معمولا از جنگ فلسطین بود یا نارضایتی مردم آمریکا از پلیس های خشن و تبغیض نژادی و تجاوز به حقوق سیاهپوستان و … .
و من تا قبل از این مستندات (سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت) اصلا هیچ وقت دلم نمیخواست تجربه سفر به امریکا رو داشته باشم و فقط به کشورهای مثل سوئد و هلند و مالزی و این جور کشوها فکر می کردم و به قولی جبهه داشتم در مقابل سفر به امریکا.
و از طرفی فکر می کردم اونجا فقط برای بی حجاب ها و بی دین ها خوبه واگر بخوام دین داشته باشم کلا باید قید حتی گردش به امریکا را زد.
در حالیکه می دیدیم که در فروشگاهها و فرودگا ها و پارک ها و… خانمها با حجاب کامل و حتی رنگین پوست به راحتی دارند کارشون را انجام میدن و کسی مزاحمشون نمیش به بهانه حجاب یا رنگین پوست بودن.
وحالا میبینیم چقد پلیس این کشور وظیفه شناس هست و مثلا اگه در بزرگراه مشکلی پیش بیاد اینقدر کمک میکنه تا کاملا مشکل برطرف شه و حتی هستند تا طرف با خودروش حرکت کنه بره.
و مسئله دیگه فرهنگ بسیار بالای اونهاست و میبینیم که وقتی استاد تازه اسباب کشی کرده بودند همسایه ها اومدن و شماره دادند و گفتند هر کاری داری به ما بگو . و اصلا نگفتن حالا ببینیم استاد چه دینی داره ؟ از کدوم کشور اومده ؟ و…
و به نظرم مهمترین نکته از فرهنگ مردم امریکا بدون تعارف بودن اوناست .و این مسئله در مهمان بودن در خونه شما کاملا پیداست . اینکه خودشون غذا درست کنند و تمیز کنن و برای خودشون سرگرم باشن . حالا خدانکنه برای ما میخواست مهمون بیاد باید از کار و زندگی مون می زدیم که بتونیم براشون سنگ تموم بزاریم و مسئله غذا که نگو .مثلا اگه شام ونهارشون تکراری بود بی احترامی به خودشون می دونستند .
و حتی یه نون خشک هم همراهشون نمیاورند و کاملا میزبان باید خرج بکنه.
و باید کلی تعارف رد وبدل می کردیم که خدایی نکرده به کسی برنخوره .
و جالب بدونید ما تا همین چند وقت پیش از این مهمون ها داشتیم که مثلا 10تا 15 نفر می امدند بدون اینکه خبر بدن.
چون دردو شهر متفاوت زندگی می کردیم و یک دفعه شب یا نیمه شب می امدند و ما باید به سرعت وسایل پذیرایی را آماده می کردیم . و دیگه خودتون تا ته قضیه رو برید.
و حالا میبینیم مهمانهای استاد هماهنگ کردن و خودشون کلی وسیله پذیرایی و سرگرمی اووردن. و اینکه اجازه میگیرن که ما سگمان را داخل خونه بیاریم یانه؟
که استاد دراینجا باشجاعت و اعتماد به نفس میگه داخل خونه نمیشه ولی تو محوطه اشکال نداره.
و نه به مهمونها برمیخوره و نه استاد خجالت میکشن که نظرشونو بگن.
و استاد هم به عنوان میزبان کلی وسیله پذیرایی گرفتن و تمام امکانات زندگی شون را سخاوتمندانه در اختیار اونها میزارن و برای اینکه هر دو طرف راحتتر باشن توی آروی میخوابن و به قولی هم خودشون و هم خانم شایسته گل لذت میرن .
و همیشه تو فیلمها نشون میداد که تک فرزندی هست که اونم یا با پدرش زندگی میکنه یا با مادرش . و در واقع پدر و مادرش طلاق گرفتن.
و اینجا خانواده ها با 4 تا 5 بچه هستن و اینقد مهربونن با هم .
و پدر خانواده با فرزندانش ارتباط نزدیک داره. و اصلا فرقی بین پسر و دختر نمیذارن که نمیدونم تو دختری وایستا کارهای خونه رو یادبگیر و محدودش کنن .
و بچه ها آزای کامل دارن . ماهیگیری میکنن ، شنا میکنن و تیر اندازی می کنن.
باور کنید حالا اگر بچه های اینجا این امکانات رو داشته باشن ، مادر خانواده سر و صدا میکنه و جوش میخوره و کلی استرس داره که مثلا بچم داره شنا میکنه نکنه غرق بشه نکنه این بلا سرش بیاد و … و نمیذارن بچه ها لذت ببرن و در ضمن خودشونم مریض می کنن و فکر میکنن این مهربونی هست.
و پدر خانواده برای اونها غذا درست میکنه . اتفاقی که در خانواده های ایرانی نادر هست . و اگر درجمع خانوادگی پدر بلند شه و غذا درست کنه دیگر فامیل مسخرش می کنن و میگن که این کار برای خانمهای اونها بد آموزی داره.
و در سفرهای دور امریکا مهمونی برپا میشه و همه خوراکی میارن و بدون تعارف خودشون از خودشون پذیرایی میکنن . و خوش میگذرونند.
حالا در سفرهای ما همچنان مادران باید بشورند و بسابند و اگه دیگه مهمون به خونه بیاد که تا شب باید توی آشپزخونه باشند .
و به بهانه های مختلف توی پارک جمع میشن و میزنن و می رقصند و خوراکی می خورن و خیلی راحت با هم ارتباط برقرار می کنن. و هروقت جلوی دوربین شما قرار میگیرند لبخند میزنند و دست تکون می دن.
از لباسای خوشگلشون که نگم .
و این امنیتی که هست که استاد پکیج سفارش میده و میان تو محوطه پرادایس میزارن و میرن و هیچ کس دست نمیزنه.
واینکه خانم شایسته گل تنهایی تو پرادایس می مونه.همه از امنیت بالای اونجا میگه.
طبیعت فوق العاده زیبا . که همش آب و جنگل هست با حیواناتی مثل آهو و سنجاب و …
و تصویری که ما قبل داشتیم فقط بیابون با کاکتوس های بزرگ بود .
و اینکه مردمی مثل امیشا به راحتی زندگی می کنن و رسوم خودشون رو دارن و کسی مزاحمشون نمیشه.
ومردم امریکا برای اعتراضاتشون با پلیس هماهنگ می کنن و اینجوری میان خیابون و حرفشون رو میزنن نشان از آزادی اونها داره.
و کلا زندگی رو آسون میگیرن و زندگی می کنند .
هرچی از امنیت و زیبایی طبیعت و فرهنگ مردم امریکا بگم کم گفتم و این به واسطه این مستندات (سفربه دور ارمیکا و زندگی در بهشت ) برای من الیجاد شده .
یه دنیا تشکر از استاد و خانم شایسته گل که این زیباییها را برامون به تصویر کشیدند .
راستش صحبت شما در بعضی از فایل های رایگان شما که در مورد چند برابر کردن در آمد بود که میگفتین هیچ گونه فیلم و رسانه ای رو نگاه نکنید یا در شبکه های اجتماعی نگردیم و فقط روی فایل های رایان کار کنید من همون موقع ذهنیتی رو داشتم که نزدیک به چند وقت خودم رو به طور آگاهانه از شرکت در این شبکه ها دور کرده بودم و به همین خاطر زندگی زیبا تری هر روز برایم رقم میخورد و از آنجایی که شما گفته بودین که زندگیما بسته به باور ها و فرکانس های ما رقم میخوره خیلی آگاهانه و حساب شده روی چیزی که قرار بود بشنوم و یا ببینم یا بخوانم دقت لازم رو داشتم و فقط روی زیبایی ها تمرکز داشتم و همین مورد در مورد من هم بود چون قبلاً که با قانون آشنایی کامل رو نداشتم و توی شبکه های اجتماعی میدیدم که میگفت جهان به شکل دیگر داره اداره میشه به افرادی بر میخوردم که همین ذهنیت را داشتن و کاملا بعد از تغییر این ذهنیت کاملا شرایط و دنیای من هم نیز تغییر کرد و کاملا زندگی برای من رنگ و بوی دیگری پیدا کرد پیشنهاد میکنم به دوستانم در این خوانواده صمیمی که روی ورودی های خودشون کار کنم همون طوری که مولانا میگه پیش چشمت داشتی آینه کبود لاجرم دنیا کبودت مینمود شما رو به خدای مهربان میسپارم استاد عزیز
سلام خدمت همه ی دوستان نازنین و همچنین یک سلام گرم و دلنشین به آقای عباسمنش و خانواده عزیزشون،
خیلی ساده میخوام این موضوع رو توضیح بدم و چون اعتقادم رو بر این گذاشتم هرچه راحت بنویسم و قابل فهم تر برای همه هست این متن.
1. همانطور که میدانید اخبار منبع خیلی مهمی هست راجع به این پیش داوری ها که بین مردم رواج پیدا میکند، ولی از نظر من این یک مدل قدیمی پخش شدن این پیش داوری ها هست چون الان با وجود فضای مجازی اخبار از طریق تلویزیون پخش نمیشه و از پلت فرم ها و برنامه های مختلف پخش میشود که برای مثال اخبار اون مرد سیاه پوست که توسط پلیس زیر ضرب و شتم قرار گرفت . این اخبار در تلویزیون و فضای مجازی پخش شد ولی موضوع مهم اینه که فقط به یک صورت پخش نشد ، به صورت های انیمیشن و عکس و کاریکاتور و خود این ژورنالیست هایی که در فضای مجازی فعالیت میکنند و هم چنین طنز پردازان و یکی از المنت ها، طنز پردازان هستند که به صورت خیلی مستقیمی روی ذهن ناخودآگاه آدم تاثیر میگذارد. چون وقتی میخواهید اطلاعات به صورت خیلی سریع به ضمیرناخودآگاه خطور کنه یک راه خیلی سریع آن ترکیب اطلاعات با احساسات هست که به حافظه بلند مدت میره
. information + Emotion = long memory
پس وقتی شما با خنده و یا با احساسات تلخ نگاه میکنید روی شما تاثیر شگرفی میگذاره و باور میکنید آره این درسته.
2. دومین روش از طریق افرادی هست که اطلاعاتی گرفتند برای مثال از اخبار یا افراد دیگر که بیشتر اوقات غلط هست اطلاعات و میان بین دوستان و آشنایان آن حرف ها رو بیان میکنند که اولا یک موضوع برای حرف داشته باشند و اینکه آن موضوع رو با آب و تاب تعریف میکنند و جوری تغییر میدن اصل موضوع رو که یک دروغ بزرگ به اصطلاح بیان میکنند و ما هم باور میکنیم . إإإ چه جالب و اونجاست که اون باور در ذهن ما میشینه.
3. سومین روش که خیلی جزو عامل های اصلی هست . من که آدم جوانی هستم از زمان مدرسه تا دانشگاه و کار هرسال 22 بهمن و ایام دیگه مرگ بر آمریکا گفتیم که این خودش ، خود به خود هیچی ام نباشه ذهن آدم به یک کشور بدبین میشه.
4. و یک موضوع دیگه اینه که ما از افراد کمی پرس و جو میکنیم یا اطلاعات دریافت میکنیم . مثلا یکی از آمریکا میاد و یک توصیفی از آمریکا میکنه ما همون رو به عنوان توصیفی از آمریکا میپذیریم.
مثلا خود من در آلمان زندگی میکنم و خیلی از این مهاجر ها میگن آلمان خوب نیستن و از این حرف ها ولی یک عده هستند که هیچ جای دنیا رو با آلمان عوض نمیکنند.
5. موضوع دیگه اینه که ما یک موضوع رو فراموش نمیکنیم چون اطلاعات جدیدی دریافت نمی کنیم . مثلا من در آلمان نمیبینم که افراد هی راجع به هیتلر صحبت کنند ولی هر مهاجری میاد هی راجع به هیتلر صحبت میکنه و آلمانی ها اصن دوست ندارند در این باره صحبت کنند چون یک عالم اطلاعات دیگر رو دریافت کردند که میتونند راجع به آن صحبت کنند.
6.یک مثال از خودم ، من یک آدمی هستم اگر با یک دزد هم صحبت کنم سعی میکنم یک چیز خوب ازش بیرون بکشم، چون همیشه قبل از صحبت با یک آدم جدید همیشه یک فیلتر ذهنی خنثی میگذارم بین خودم اون شخص که اگر اطلاعات خوبی بود ازش بیرون بکشم و یک فیلتر نمیگذارم از اطلاعات خودم که هرچی گفت بگم نه.
خیلی مهمه که آدم گوش شنوا داشته باشه و درحین صحبت هی منتظر نباشه حرف خودش رو بزنه ، اگر اینجوری باشه ناخودآگاه طرف مقابل اون اخبار و اطلاعات رو به ما انتقال میده بدون اینکه متوجه بشیم ( امیدوارم این گزینه رو خوب توضیح داده باشم)
چرا از آقای عباسمنش تاثیر میپذیریم وقتی فایل های راجع به آمریکا رو میبینیم ؟
جواب: چون یک حس نزدیکی و عالی و خوبی بین ما هست که آقای عباسمنش را تا حدی هم الگو قرار دادیم . و همانطور که گفتم :(( احساس + اطلاعات = حافظه بلند مدت)) پس ما خیلی خوب میتونیم باور کنیم که اون پیش داوری ها درست نبوده.
حرف آخر : بعضی موقع ها خیلی مهمه که تا چیزی رو ندیدیم پیش داوری نداشته باشیم ، اشتباه نکنید ، فقط در کشور ما نیست در خیلی از جاها این پیش داوری ها پیش میاد. پس بیایم حواسمون باشه قضاوت نکنیم همه چی رو به این زودی ، یک قاضی عادل و مهربان و بی نهایت در جهان وجود داره که کارش رو خوب بلده. سرمون تو کار خودمون باشه و اگر چیزی رو میخوایم بدونیم از آدم درستش اطلاعات بگیریم و خودمون یک کوچولو تحقیق کنیم.
عاشقتونم ، در پناه خدا باشید .
فردین
سلام
قسمت قبل، من رو هم تحت تأثیر قرار داد.
ولی این فایل شما و صحبت های شما تلنگری شد تو ذهنم برای بحث خانواده های به هم ریخته و تعریف های دروغ و زندگی های پر خیانت امریکایی ها (ضربدری و زیگزاگ و اپن فور آل و …) که آره ، از هر دو تا یکی زندگی نداره که !
زن این با ملته ، ملت هم با زن اون از طرفی شوهره هم خوشی زده زیر دلش و هم جنس بازی رو میخواد تجربه کنه این اواخر ببینه این مسیر چه طوریه !
عاخی بدبخت بچه هاشون امریکایی ها که خونواده ندارن ! پاشیدن از هم !
از ۱۵ سالگی به بعد باید بیرون برن زندگی بسازن برا خودشون.
الانم که دارم اینو می نویسم یاده یک ویروس دیگه افتادم اینطوریاست :
تا مامان بابا اذیت میکنن بچه زنگ میزنه پلیس میان مامان یا بابا رو میبرن پدرشون رو در میارن ، خلاصه مامان بابا نمی تونن تربیت کنن نمی تونن اخم کنن ! مامان بابا هم روی همین حساب ۱۵ سالگی نشده به بچه میگن با بای ! خداحافظی !
بسیار تمیز باید کرد / تا پخته شود مغزی
باز یک ویروس دیگه !
میگم مثل کلپوره که از معده غذای نامناسب رو میریزه بیرون باعاث اینا رو از مغز ریخت بیرون خداییش.
ویرویس کوید۲۰ اینه باور کنین :
این امریکایی ها یکی شون که میمیره یک دقیقه براش ناراحتن سکوت میکنن و دگر هیچ !
مرد که اصلا انگار نبوده !!!
(به نام خداوند وهاب ورزاق)
…سلام به استادومریم جان عزیز
وسلام به همه دوستان خوب وعزیزم
که جداشدن ازاین سایت
برام غیرممکن شده.و بااینکه از طرف اطرافیان مورد آزارقرارمیگیرم ولی بازبابی توجهی ومسخره کردنهاشون بکارم ادامه میدم وفایل های رایگان گوش میدم وسریال زندگی دربهشت راهمچنان دنبال میکنم .
راستش وقتی کامنت بچه هاراکه می خوندم بهشون رای بدم متوجه شدم دقیقابه گفته ی استاد شنیدهای ماتأثیربه سزایی درباورهای ماداره چون من خیلی ازحرفهایی راکه بچه ها درموردباورهاشون گفته بودن نداشتم دلیلش بخاطر ورودیهای من بودچون هیچ وقت بزرگ فکرنمیکردم ودنیای من فقط درحدایران بود. واصلا به کشوردیگه فکرنمیکردم که چه برسه سفرکنم به آمریکا
مسافرت خارج ازکشورما فقط به جاهای زیارتی محدود شده بود که خداواسلام فقط اونجاهاوجود داره.وهرکس به این جاها سفرمیکرد یااینکه میتونست بره آدم بسیارخوبیه واونایی که کشورهای دیگه میرن برای خوشگذرانی وبی دینی سفرمیکنند تاراحت درخارج بی بندوبارباشند.
اماوقتی باشماآشناشدم وهمه فیلم هارابخاطر محدویت نمیتونستم دانلود کنم تانگاه کنم امااون چندتا فیلم هم ازسفربه دورامریکایازندگی دربهشت رانگاه کردم درحدی روی من تأثیرداشته هیچ دختروپسرم هم باورهاشون تغییرکرده…
وامااون چیزی که بابیشتربچه ها مشترک بودیم همون چیزهایی که رسانه درمورد امنیت به مارسانده بود. من هم درست مثل اکثر دوستان فکرمیکردم اونجاخیانت زیاده ازواج هابه طلاق منجرمیشه بخاطر بی بندوباری ونمی تونی توخیابون راحت بری خرید یاکارهای دیگه همدیگر بخاطر داشتن اسلحه آزادانه می کشندوحشت زیادی ازروبروشدن بااونها راداشتم. چون امنیت برام خیلی مهم بود وازطرفی چون توی شهرکوچکی زندگی می کنم و باورهای محدود کننده ی زیادی دارم.ودنیام نسبت به بچه هایی که به خارج ازکشور سفر کرده اند کوچکتر البته مسافرت زیاد رفتم وخیلی ازشهرهای ایران رارفتم نه تاحدی که استاد چندروز درهرشهربمونه واز آداب ورسوم اونجا باخبربشه مسافرتها بیشتربابرنامه ریزی بوده
یادمه زمان ما یه موضوع دیگه ای هم راجع به شیعه وسنی بود بذارین خاطره خوبی که بااین عزیزان داشتم براتون بگم درست همون تصوری که از آمریکادرمورد آمریکایها داشتم درمورد سنی هاهم داشتم که اوناخیلی ترسناک وآدم کش وخیانت کار وتجاوزگرهستن منبع این باور هرچی فکرکردم، فقط زمان جنگ که اختلاف بین کردهاوشهرهای اطراف وهمکاری بعضی از اونا باعراق که در فیلم هانشون می دادندیادم اومدکه این باورهای مخرب رابوجودآورده البته چیز زیادی یادم نیومد.امازمان جنگ یک دوست سنی داشتم که درشهرخودمون زندگی میکرد پدرشم نظامی بودوبخاطر جنگ به شهر ما پناهنده شده بود خانواده بسیارخوب ومحترمی بودن وحتی من بااون رفت وامد داشتم ولی این ترس راهمیشه داشتم اماهرگز عنوان نمیکردم تااینکه بعدچندسال ما ازطریق یکی از دوستای همسرم دوران مدرسه که فقط درحدیک نامه بود همسرم مشتاق شد مابه شهرکامیاران سفر کنیم .
جالب اینجاست که همسرم بخاطر اینکه درمن ترس ووحشت ایجادنکنه نگفته بود که اونم همون باورهای منو داره هردوی ما بااون همه باورمخرب بدون اینکه عنوان کنیم ولی ته دلمون انگاراون حرفها راباورنکرده بودیم ولی باترس به اونجا بادوتا بچه سفرکردیم وبه خونه ی دوستش رفتیم .نمی دونی استاد من وهمسرم وبچه هام ازنحوه ی برخورد عالی اونا شوکه شده بودیم از اداب ورسوم خوبشون وچقدرباهم خوب بودن حتی درکنارهمسایه هاشون شیعه هم بودبدون ایجاددرسر چقدردست ودلباز ومهربون وجالب اینجاکه من فکرمیکردم اونجاطبیعتی نداره ولی یکی اززیباترین مکان هاش پالنگان چه منظره ی زیباودوست داشتنی واقعاعالی بود وچقدرتمیز جایگاه نمازشون وچیزهایی که من فکرمیکردم اصلا واقعیت نداشت چقدرمردم شریف ومهربون بقدری ازلباس هاشون خوشم اومدکه یه لباس مجلسی بسیارشیک براخودم خریدم و دربیشترعروسی ها ازاون لباس استفاده میکنم وهرسال فرصت بشه به اونجاسفرمیکنیم. این اتفاق برای دخترم که هنوز ۱۰سال بیشترنداره بعدفیلم های زندگی دربهشت شماهم اتفاق افتاداین بودکه تعجب زده گفت: مامان پس چراتلوزیون میگه اونجا مردم دعوامیکنند وپلیس هاشون وحشی هستن ومدام مریضی کرونا کشته میده پس استادکجازندگی می کنه که ازاین خبرانیست چقدراینها شادن و خوشحال هستن وچقدرطبیعت زیبایی دارن وتمیز هستن چقدرجاهای تفریحی دارن من بزرگ بشم حتمابه کشور امریکاسفرمیکنم وازالان انگلیسی کارمیکنه ومدام به پدرش میگه بابا چراخارجی هاجشن های زیادی نسبت به مادارن کاش ماهم درخارج بودیم من درجشن هاشون شرکت میکردم البته دخترم علاقه ی بخصوصی به برنامه کودک خارجی داره
وحالاکه باسریال زندگی دربهشت مقایسه میکنم می فهمم که نبایدآدم هاراباپیش فرضی که از طریق شنیده ها ودیده های دیگران ایجاد شده سنجید
ویه باوردیگه من این بودکه امریکا کشوربسیارقدرتمندی وهیچ کشوربهش نمی تونه زوربگه وازاینکه توی تلوزیون ماراقدرتمندتراز امریکامعرفی میکردن خوشحال میشدم ومیگفتم مادشمن بزرگ خداراشکست دادیم استاد بااین سریال هاباورمنو کاملاعوض کرد من بدون شناخت داشتم براحتی قضاوت میکردم .
من خداپرستی و یکتا پرستی رادرمردم این کشوربیشتردیدم تادرکشورخودم البته ازوقتی دیدم درست کردم اینجاهم بیشترباافرادی که وجودخدادراونهابیشترمشاهده میشه میبینم البته زمانیکه کنترل ذهن دارم ونگاهم به همه ازنگاه خدایی هستش …
شما یادمون دادی استاد…وقتی این فیلتر رو میزارم و به جامعه آمریکا نگاه میکنم متوجه میشم چرا آمریکا آمریکا شده.
چون همه رها هستن
چون همه هرطور که دوست دارن زندگی می کنند
چون همه درلحظه زندگی میکنند
چون ذات اصلیشون رو به نمایش میزارن
بدون اینکه نگران باشن کی چی می خواهد
پس با همین نگاه زیبا به دنیانگاه کنی وهمواره هیچ قدرتی بالاترازقدرت خداوندنیست
من توخانواده ی بسیارمذهبی که مذهب رافقط درحجاب ونماز می دیدمی دیدم. استادنظرم بادیدن مریم جان ونوع نگاهش که چطوری شماهاباباورهای خوبتون همدیگرراجذب کردید بهم امید میده پس میشود منهم میتوانم. هیچ وقت برای تغییردیرنیست وخداهمیشه کنارمه وهیچ وقت هیچ وقت ازمن جدانمیشه
یه باورخوبی که داشتم پدرم معمولا وسایلی که می خرید بامارکهای معتبر بود واگه وسیله ای می خرید خوب ومحکم بود میگفت اصل امریکایی واین باورمنو شماهم مطمئن ترکردید وقتی که اون وسایل آچاروقابلمه هاراسفارش داده بودید دیدم چقدرباکیفیت بود.یا سفارش لباس هاباعنوانهایی که خودتون میخواهید این یعنی آزادی من آزادی ورهایی رابه وضوح درفیلم ها مشاهده کردم.
ویه باورخوب دیگه ای که زنان آمریکایی عزت نفس بالایی دارن که میان تو کادر دوربین بدون اینکه بخوان فکر اشتباه بکنن و چقد من تحسین میکنم عزت نفس این مردم و همین الان تو اطرافیان و اقوام خودم خیلی ها هستن که اصلا عکس و فیلم نمیگیرن و به نظر من یکی از دلایلش کمبود عزت نفسه که من این و تو مردم آمریکا ندیدم حتی خودم اجازه گرفتن فیلم درجایی نمیدهم ازرهابودن اونها لذت میبرم
برای همه دوستانم آرزوی شادی وثروت وآرامش راآرزو میکنم
سلام به استاد،سلام به همه
خوشحالم که اینجام
من بیشتر از همه فکر میکردم که خانواده های امریکایی یا فرزندی ندارن،یا اگر دارن یکی دارن،و از اون خیلی عجیبتر برام این بود من فکر میکردم که جوان ها با خونوادهاشون نیستن،بچه تا یکم بزرگ شد،میره تنها زندگی میکنه، یا اینکه فکر نمیکردم که بچه ها با خونوادهاشون به تفریح برن،فکر میکردم جوونها خودشون تنها با دوستاشون میرن تفریح.نمیدونم دقیقا از کجا اومده،ولی یادم میاد همیشه همینو گفتن،حالا که فکر میکنم،میبینم توی فیلمها اینطور دیده بودم.اما واقعا تعجب کردم همه ی نوجوون ها با خونوادهاشون و چقد اتفاقا کانون خانواده گرمه،و من هر خونواده ای توی زندگی در بهشت دیدم سه و چهار و پنج تا بچه داشت.و واقعا توجهم رو جلب کرد بچه های زیاد همراه خانواده و اونقدر مودب و مسیولیت پذیر بودن.
یک موضوع خیلی مهم دیگه مسیله ی نژاد پرستی بود،فکر میکردم اگر هم بد نباشن با ایرانیا،دیگه اینطور نباشه که اینقد دوست و رفیق باشن،یعنی وقتی دیدم اون آقایی که توی ارتش امریکا بوده، اومده چن روز مهمون یک ایرانی شده،یعنی توی ذهنم کسایی که توی ارتش امریکان،ادمهای خشن خشک و کسایی هستن که با هر کسی رفت و امد ندارن چه برسه با یک ایرانی،ولی اون چقدر مهربون و متواضع غذا میپخت،با خانواده بود،با کمال مهربانی با مریم جان و استاد خوش و بش میکرد.و چقدر اروم بود و هیچ خبری از خشک بودن اون ادم نبود.هیچ وقت فکر نمیکردم یه امریکایی بیاد و اینقد هوای یه ایرانی رو داشته باشه،منظورم لری. اونقدر دلسوزانه توی کارا با استاد همراهه،به عنوان یک همسایه و دوست.هیچوقت فکر نمیکردم امریکاییها،اینقدر مهربون و خنده رو باشن،من ندیدم حتی یکبار توی فایلا که استاد یا مریم جان از مردم فیلم بگیرن و یکی اخم کنه و حتی یکی باشه که تو دوربین نخندیده.فکر میکردم امریکاییا ادمایی هستن که تو خودشونند و کسی نمیتونه بشون نزدیک بشه،و وقتی فکر میکنم که دقیقا از کجا این فکر من اومده میبینم یک چیز خاص نیس،بلکه مجموعه ای از شنیده ها دیده ها این ذهنیت رو بوجود اورده،توی داستان ها هم اینطور خوندم،داستانهایی که توی ادبیات از ادبیات غرب خوندیم یادم میاد که همچین چیزی رو بیان میکرد که زندگی شهری ادمها رو از هم دور و نامهربون کرده،و میدیدم توی شهرها و مناطق بزرگ همینجا در ایران نسبت به روستاها و شهرستانهای کوچک مردم خیلی از هم فاصله دارن،بعد به خودم میگفتم پس ببین دیگه شهرهای پیشرفته امریکا چطورن،اونها لابد دیگه وضع خیلی بده،و ادمها مثل رباط شدن که مشغول کارن از بس خشک و بی روح هستن و مگه میشه به این ادمها نزدیک شد.اما درکمال ناباوری میبینم که استاد میگه همسایه ها میان بشون میگن که اگر کاری دارین به ما بگین،من فکر میکردم اینطور اخلاق مداری و هوای همسایه داشتن مال قدیما بود و قدیمی شده،الان مردم عوض شدن،یعنی در واقع توی اجتماع های ما داره این اتفاقات و از بین رفتن این مهربونی ها میوفته و ما تعمیمش دادیم به همه جا،اما میبینم استاد به عنوان هدیه برای همسایه های توی شهر و روستاشون تخم مرغ میبرن و اونها نه تنها زبانی تشکر میکنن بلکه اینقدر قلبهای مهربونی دارن که اهمیت میدن و فیلم میگیرن و برای استاد از خوردن اون تخم مرغها و غذاهایی که باشون درست کردن میفرستن.این فرهنگ اجتماعی که واقعا برای من خیلی جالب بود و چون بر خلاف ذهنیتم بود توجهم رو خیلی جلب کرد.اینکه خانواده های امریکایی خیلی گرم و صمیمی میان مهمونی یه ایرانی.
و اما طبیعت،طبیعت مسحور کننده خیره کننده،من که هیچ وقت فکر نمیکردم جایی باشه که هرروز بارون بیاد،این هم از عدم آگاهی ما نسبت به جاهای دیگس.من طبیعت زیبا رو فکر میکردم فقط توی اروپا میشه دید،اصلا فکر نمیکردم امریکا هم اینقد سرسبزی و جنگل و طبیعت زیبا داشته باشه،اینقد رودخونه و اب که اصلا فکر نمیکردم،چون اصلا درباره ی امریکا هیچ وقت رسانه ها که نیومدن بگن امریکا اینقد قشنگه،اونها همش در حال مرگ بر امریکا گفتن بودن بعد بیان طبیعت امریکا رو نشون بدن،شهرهای تمیز و عین نقاشی وسرسبز امریکا رو نشون بدن.هر چیزی مربوط به امریکا بده،اگر هم خوبی داشت که بلفرض برعکسشو نگن،دیگه نمیان خوبیشو نشون بدن،امریکا کلا اینطور تلقی شده،یک کشور سیاسی که درحال ضربه زدن به مردم جهانه،ما تو رسانه ها فقط همین رو دیدیم و شنیدیم.دیگه که نمیان نشون بدن هر خوبی که داشته باشه.اما میبینم اونقدر درخت هست که دیگه باید اضافه هاشو برید چون نمیتونی حتی راه بری با این همه درخت😍😍و خیلی خیلی خیلی قشنگتر و شگفت انگیز تر اینکه این همه سرسبزی هر روز یا یک روز درمیان با یه بارون حسابی شسته میشه برق میوفته،تمیز تمیز میشه و نگاه کردن به اون دل ادم رو صفا میده،من که فکر میکردم شهراشون فقط پر ساختمونای بلند و خیابونای بی روحه، اما میبینم شهرها پر سرسبزی و درخت و اون همه رودخونه و آبه.
و فکر میکردم که مردای خوشپیپشون همش دنبال زنای خوشکل از نگاه ما با اندام انچنانی با پوست انچنانی با قیافه ی انچنانی هستن،خب این هم از فیلم های هالیوود شکل گرفته تو ذهنم اما میبینیم مردها در کنار خانم هایی با ظاهر ساده هستن،اون زنها هم یه اشکالاتی تو اندامشون یا زیباییشون دارن،اما اونا خوش و خرم توی کانون خانواده با هم هستن.و تازه مرده جوونتر از زنش بنظر میاد اما اصلا اینها براشون مهم نیس.
اینها چیزاییه که از تفاوت ذهنیت من با چیزایی که توی زندگی در بهشت دیدم بود که برام بولد بود.
ممنون از شما که نوشته ی منو خوندین
امیدوارم دلاتون خوش باشه
به نام خالق یکتا
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته دوست داشتنی خداراهزاران بار شاکرم ک درجمع خانواده صمیمی عباسمنش هستم من قبل از آشنایی با استاد و دیدن سریال زندگی در بهست وسفر به دور آمریکا به شدت از آمریکا متنفر بودم حتی یادمه شنیدن اسم آمریکا یه حس انزجار داشتم و آمریکا در نظرم مثل یه هیولا بود جایی ک روابز خانوادگی اصلا وجود نداره و مردمانش تمایل به ازدواج وتشکیل خانواده ندارن امنیت خیلی کمه وهمه اسلحه وکلت دارن بی بندباری و هرج ومرج زیادی داره در مورد طبیعت آمریکا پیش فرضی نداشتم ولی کلا آمریکارو جای خیلی بدی میدونستم و حتی بارها تو دلم لعن ونفرین میکردم چون چیزهایی تو اخبار و رسانه ها شنیده بودم عامل بدبختی و فقر و جنگ ایران رو آمریکا میدونستم و نگرشم این بود ک کشور بسیار بد با مردمان خشن و غیر قابل اعتمادی هستن یادمه روزهای اول ک فیلمهای استاد رو میدیدم حس خوبی به استاد نداشتم اصلا ذهنم قبول نمیکرد ک استادی ک من اینهمه با فایلهاش آرامش میگیرم و جذبش شدم نحوه زندگیش تو این کشور اینطوره ..روزای اول خیلی درگیری ذهنی داشتم حتی به خود استادهم بدبین شده بودم😅الان ک فکر میکنم چقد ذهنیتم با اونروزا عوض شده روزای اول وقتی سریال زندگی دربهشت یا بعضی وقتا سفر به دور آمریکا رو میدیدم به جای اینکه به نکات مثبت توجه کنم ناخودآگاه توجه ام به سمت چیزای دیگ میرفت مثلا خانم های بی حجاب لب ساحل و چیزای عجیب و قریب ودیگ اون اوایل به خاطر اون حس تنفر و کینه ک ازقبل نسبت به این کشور داشتم نمیتونستم ویا اصلا نمیشد نکات مثبت رو ببینم ولی هر بار چیزی درونم منو مشتاق میکرد سریالارو دنبال کنم به نظرم این برمیگرده به قدرت تاثیر گذاری استاد ک فوق العاده است ومن از روزای اول آشنایی با استاد واقعا مجذوبش شدم هرچند گاهی حرفاش ضد باورهای گذشتم بود ولی باز درونم حس شدیدی منو وامیداشت ک فایلهای اسناد رو دنبال کنم خلاصه اوایل فقط نگا میکردم و تمرکز به جنبه های مثبت نداشتم ولی کم کم نگرشم تغیر میکرد حتی الان ک مینویسم خودم دقیقا یادم نیس کی و چطور شد فقط میدونم آرام آرام نگرشم به این کشور تغییر کرد والان خیلی با علاقه سریال زندگی در بهشت رو دنبال میکنم الان آمریکا رو یه کشور بی نظیر و ثروتمند با مردم بسیار شاد میدونم هر چند ناگفته نماند در همه جا هم خوبی هست و هم بدی واین ماییم ک با توجه به نکات مثبت و خوب اونارو وارد تجربه زندگیمون میکنیم الان از دیدن طببعت زیبا وتمیزش لذت میبرم از جشن های مختلف و شادیهای کو چک وبزرگ مردمش از هماهنگی ذهن وروحشون از آزادی وتفریحات سالم و خانوادهایی ک واقعا کنارهم حالشون خوب لذت میبرم از فروانی وثروت ک تو این کشور هست لذت میبرم از فروشگاههای بزرگ پر از انواع واقسام کالاها واون خونه ای ک تو برج داشتین و خیلی وقتا از اون بالا برامون فیلم میگرفتین ولایو میزاشتین خیلی خیلی حالمو خوب میکرد نگرشم کلا به این کشور عوض شده والان رویای رفتن به این کشور رو دارم درحالی ک قبلا از شنیدن اسمش ترس وواهمه داشتم استاد من هر بار ک سریال زندگی در بهشت رو میبینم ازته قلبم شمارو تحسین میکنم و خیلی سپاسگزارم ک با نشون دادن این صحنه های قشنگ باعث شدین زندگی رو زیباتر ببینیم و به جنبه های مثبت هر چیز توجه کنیم استادعزیزم وخانم شایسته خیلی دوستون دارم و آرزو میکنم همواره سالم موفق وپیروز وثروتمندباشین
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
استاد اومدم کامنت بنویسم درمورد آمریکا ولی دیدم تو این چندسالی که باشماهستم نه تنها از آمریکا بلکه همه ی جهانمو دوست دارم و بهش عشق میورزم این هم به خاطر اینکه شاگرد شمابودم و شاگردی شمارو کردم استاد اصلا شعار من اینه همه ی جهانم زیباست
استاد عزیزم با شما دارم عاشقانه زندگی میکنم با درس های شما دارم لذت می برم به همه ی آدمای دور و اطرافم عشق می ورزم اصلا ایرانی و افغانی نداره اون که دیگه آمریکاست و استاد عزیزتر از جانم اونجا داره زندگی میکنه و زیبایی هاشو نشونمون میده استاد عزیزم عاشقانه دوست دارمو بهتون عشق می ورزم
همیشه سالم و ثروتمند وسعادتمند باشید درپناه حق✌✌✌✌✌
به نام خدا
سلام به استاد و راهنمای معنویم و همه دوستای عزیزم
یادم می آد همون روزای اولی که وارد سایت شده بودم اولین فیلم هایی که شروع کردم به دیدنشون فیلم های سفر به دور امریکا بود.
با یک نگاه شک آلود و یه قلب خط خطی و که مقداری نفرت توش بود داشتم این فیلم ها رو نگاه می کردم.از اونجایی که آدمیم که اکثر اوقات دیدگاه بازی دارم به دیدنشون ادامه دادم…
بچه که بودم همیشه میرفتیم راهپیمایی
مثلا راهپیمایی ها می شد جشن های ملیمون که همش توش مرگ یه ملتی رو درخواست می کردیم
نوجوون که شدم درگیر تئوری های توطئه شدم یکی از اساتید به ظاهر بود که اعتقاد داشت تمام جهان رو پنج نفر یهودی دارن اداره می کنن باورتون نمیشه چه چیزایی می گفت رو اسکناس دلار علامات فراماسونری رو نشون می داد می گفت توی آمریکا یه سری گروه اند که علامتشون جغده لخت می گردن و خون می خورن. حتی می گفت این شعارشون که ما به خدا اعتماد می کنیم هم ، منظورشون از خدا، بزه که نماد شیطان هست و اونا دارن شیطان می پرستن.
بعد می گفت تجارت جنسی دارن که دست و پا آدما رو قطع می کنن… اصلا دیگه نمی خوام بگم چه چیزایی می گفت حالم الان هم بد می شه
فکر می کنم می بینم به عنوان یه بچه و یه نووجون چه چیزای وحشتناکی به من نه فقط در مورد آمریکا بلکه در مورد تمام جهان گفته شد.
حتی معلم پرورشیمون می اومد تو دبیرستان به جای اینکه چیزایی بگه که برامون مفید باشه دائما از جنایات داعش حرف میزد خودش هم میشست فیلم هایی که داعش سر مردم رو قطع میکرد رو نگاه می کرد از اونجایی که تخیل قوی داشتم می تونستم تمام این ها رو تصور کنم و به روشنی تمام این صحنه های ترسناک رو تو ذهنم ببینم.
دنیای من سراسر نا امنی بود پامو تو خیابون هم می ذاشتم دوست داشتم سریع برگردم خونه . من تو کشور و شهر خودمم هم حس آرامش نداشتم.
چیزایی که از تلویزیون درباره آمریکا دریافت می کردم هیچ فرقی با کتابا و این اساتید نداشت پر از جنایت بود مستند پخش می شد در مورد مواد، خشونت جنسی در ایالات متحده و اخباری هم که نشون داده می شد در مورد این بود که یه بچه دبیرستانی روانی با تفنگ نصف همکلاسی ها شو کشته یا نشون می داد که سیاه پوستا همشون دارن تو رنج و عذاب زندگی می کنن یا اینکه اومدن به یه خانم مسلمون در فرودگاه تجاوز کردن و تمام لباساشو به زور درآوردن.
بعد از تموم اینا تو یه توهمی فرو رفتم و اون این بود که باید بشینم گریه زاری کنم تا امام زمان بیاد همه اینا رو درست کنه.
یکی از ویژگی های خوبم این بود که همه چی رو امتحان می کردم ببینم جواب میده یا نه.
پس نشستم گریه کردم کلی دعا کردم به درگاه الله زجر و ناله کردم تا امام زمان ظهور کنه و همه چی درست شه و بعد از تمام اینا به پوچی رسیدم.
فکر کردم که باید جواب دیگه ای وجود داشته باشه جز اینکه آمریکا یا هر کشور دیگه ای شیطان بزرگ باشه.
باید جواب دیگه ای باشه جز اینکه من منتظر فردی باشم که بیاد همه چیزو به تنهایی خودش درست کنه تا من بتونم خوشحال باشم.
جوابی دیگه غیر از اینی که من اون موقع داشتم توش زندگی می کردم.
و اون جواب برای من توحید بود توحیدی که هیچی ازش نمی فهمیدم مطمئنم معلم دینیم هم که تمام عمرش اینا رو درس داد هیچی ازش نفهمید.
همون توحیدی که میگه هیچ قدرتی دراین جهان جز الله وجود نداره. همون قدرتی که ابراهیم تموم عمرش به پشتوانه اون زندگی کرد . همون قدرتی که آنچنان به مانند نور تمام جهان رو فرا گرفته که هیچ جایی برای تاریکی باقی نذاشته همه جا سراسر نوره و ثروت و اعتماد و خوشبختیه اگر من نمی تونم در تاریکی ها اون نور رو ببینم به این معنی نیست که وجود نداره.
قلب نا امن و آسیب دیده من، ذهن خط خطی و آلوده شده من و زبانی که با کلمات شرک آلود آغشته شده بود بعد از دیدن این فیلم ها نرم سفید و ظریف شدههه درست همون طوری که وقتی پنج سالم بود همون موقعی که هیچ ذهنیتی نسبت به جهان نداشتم. همون موقعهایی که هیچ کس در مورد هیچ چیز بدی به من نگفته بود.
دوست دارم به امریکا سفر کنم و در این کشور پهناور خداوند زندگی کنم میان مردمی که با ذهنیتی باز تو رو می پذیرند مردمی که شادند و بیش از هر کشوری در جهان با خودشون در صلحند. نمی گم هرگز هیچ اشکالی در این کشور وجود نداشته. هیچ چیز سراسر سفیدی در این دنیا نیست ولی هیچ چیز کاملا تاریکی هم وجود نداره و برای من آمریکا کشور سرسبز و قدرتمندی است که بیش از هر کشوری در اون توحید جریان داره…
سپاس خدایی را که ما را به این نعمت ها رهنمون شد و ما هرگز هدایت نمی شدیم اگر او این کار را نمی کرد.
سپاسگزارم
نام خداوند بخشنده مهربان اینجانب الیاس زندیه هستم شاگرد استاد عباس منش شش ماه است که با استاد و گروه خوبشون آشنا شدم افکار من و دیدگاه من نسبت به موضوع های مختلفی تغییر کرده که یکی از مهمترین این ها در زمینه مهاجرت و نوع زندگی در کشورهای جهان اول مثل آمریکا یا کانادا بوده.》
تا قبل از این آشنایی من باور های عجیبی نسبت به کشورهای غربی و دشمن های سیاسی ما مثل آمریکا داشتم به عنوان مثال من فکر میکردم در این جوامع حیا و عفت وجود نداره و مردم اون چشم ناپاک و هرزه هستند چرا چون متاسفانه به دلیل تماشای فیلمهای نامناسبی که هدف آنها تنها پاسخ به میل جنسی افراد بوده و هیچ واقعیتی از آنها در جامعه نیست من اینگونه فکر می کردم.
تاثیر فیلم های آموزشی استاد بسیار عالیست اما هنگامی که آقای عباس منش همراه خانم شایسته خودشون بدون هیچ فیلتری به ما زندگی عادی رو به شکل تمام و کمال نشان میدهند عامل شد تا در حد خوبی درک کنیم فضای حاکم بر آمریکا را ولی من خیلی از باورهای غلط هم از فیلمهای هالیوودی که با هدف مشخصی ساخته و پرداخته میشوند شکل گرفته بود به عنوان مثال من وقتی اون افراد ثروتمند رو در فیلم ها می دیدم فکر میکردم خیلی باید وضع مالیشون خوب باشه و اگر بخوام در آمریکا زندگی کنم باید مثل اونها باشم اما استاد در فایل های سفر به دور آمریکا مخصوصاً در دیداری که با خانواده کانادائی داشتند من می دیدم که آنها چندین نفر بودند که با یک ماشین ساده به آمریکا سفر کرده و حتی لباس هاشون رو هم در فضای باز می شستند و خشک می کردند و این باعث شد تا بفهمم کسانی که به آنجا سفر میکنند آنچنان تفاوت عظیمی با ما ندارند و ما هم میتونیم باهاشون تعامل داشته باشیم و در این کشور از زیبایی هاش لذت ببریم.
یکی دیگر از باورهای نامناسبی که باز فیلم های سینمایی به من داده بود تفریحات مضر و آسیب زننده آمریکاییها بود مانند قمار الکل نوشیدن یا روابط نامشروع که قرآن و خداوند آنها را نهی کرده و فکر میکردم این جور سرگرمی ها مثل رایج بودن تماشای فیلم های ترکی در ایران در آمریکا فراگیر است اما استاد با فایل های مهمونی هاشون که لطف می کردند و آنها را به تصویر میکشیدند باعث شدند تا بفهمم نه تنها همه تفریحات شون مضر نیست اتفاقاً وقتی کنار هم هستند اولاً خیلی چشم پاک کند و صمیمیت و محبت رو میشه در دورهمی ها دید علاوه بر این از تک تک لحظات شان استفاده می کنند و با بازی های جالب و گفتگوهای پیرو مطالب درست که به هیچکس بی احترامی نمیشه از کنار هم بودن لذت می برند و جالب اینجاست که همه با هم خوش میگذرونن چون در مهمونی هامون می بینیم که یک گروه لذت میبرند و یک عدهای دیگر مسئول اون مهمونی هستند که کلی سختی می کشند تا دیگران بهشون خوش بگذره اما آمریکاییها هرکدوم برای لذت بردن خودشون تلاش میکنند و من فکر می کردم اونجا هم مثل ایران تنها عدهای از مهمانی لذت ببرند و در فایلهای دورهمی ها من به فرع بودن موضوعی مثل حجاب و اصل بودن موضوعی مانند احترام به عقاید و قضاوت نکردن دیگران رو متوجه شدم اینکه همه ما در جهان هستی برابریم و به حقوق یکسانی از تمام فراوانی ها و زیبایی های این جهان لایق هستیم .》
از فیلمها گذشته اخبار ایران هم همیشه یک تیتر منفی از آمریکا در خبرها ش هست که تاثیر خیلی بدی بر من در خصوص ایالات متحده داده بود چون همیشه به کرار در اخبار صدا و سیما دیده ام که از بی کفایتی و ناتوانی آمریکا در کنترل ویروس کرونا خبر داده اند اینکه تمام مردم دارند مبتلا میشوند و اوضاع در تمام نقاط آمریکا و خطرناک است اما وقتی که فایل های زندگی در بهشت رو دیدم اصلاً متحیر شدم که در این همه ترس، استرس و بی نظمی ای که در مورد کرونا ایجاد شده مردم ما از خونه و زندگی و کارشون افتادند من خودم قهرمان شنا بودم که خانواده ام از ترس مانع رفتن من به ورزش می شودند ما میترسیدیم به دلیل جو بسیار بد حاکم بر جامعه اما چیزی که من از فایل های استاد در مورد کرونا دیدم نه خبری از جنازه های سرگردان در خیابان بود و نه بحرانی تامین مواد غذایی تمام مردم نه تنها از خونه زندگی و کارشون نیفتاده بودن بلکه در کمال آرامش و خوشحالی به مراسمات، مهمانی ها و جشن های خودشان می پرداختند و اعتراضی درباره نحوه برخورد با کرونا در جامعه دیده نمیشد. زمانی که ما در حال وضع ممنوعیت برای سفر و بازدید عزیزانمون بودیم طرفداران تیم تمپا دور هم جمع شده بودند و در کشتی های تفریحی خود قهرمانی تیم محبوبشان را جشن می گرفتند،(شاید بگید که این بخشی از جامعه آمریکا بوده که به تصویر عباسمنش در اومده اما باید متذکر شد اخباری که شما می بینید هم تنها بخشی از واقعیت است که به تصویر درآمده و من ترجیح میدم که واقعیتی را انتخاب می کنم به نفع خودم باشه و بدون فیلتر بهمن نمایش داده بشه).》
و اما در خصوص نوع زندگی در آمریکا : فکر میکردم که مردمشون با سختی هرچه تمام تر در حال کار کردن هستند و مالیاتهای سنگین دولت امان از روزگار مردم در آورده است چون یکی از فامیل های ما که ۲۰ سال آلمان بود یه طوری سختیهای آنجا می گفت اینکه اینجا با خارج همش یکیه و همش مشکل و زجر هست
یا یکی دیگر از اساتید که افسردگی اکثر آمریکاییها را از فشار زندگی مثال میبرد چیزی جز شادی هایی که آمریکایی ها می کردند و حال خوبی که با هم تقسیم میکردند رو ندیدم عجب می کردم که مثلاً تیم شما بازی فوتبال داره چرا جدی نیستید؟ و حرص نمی خورید؟ چرا خوش حالیید؟ و با هم خوبید یعنی بازی رو تفریح و خوش گذرونی می بینید؟ با فکر می کردم این vpn باید باشه و رفتار و نحوه برخورد من اشتباه بوده و جالب اینجاست که چقدر خارج از جنسیت و سن و حتی موقعیت شان کار هم لذت می برند و این رو میشه در کنسرت های فضای باز و در مراسماتشون هم دید.》
نکته حائز اهمیت دیگر احترام بسیار پسندیده آمریکاییها به ما ایرانی ها بود چون من می شنیدم از فامیلامون که خارج بوده اند ، پرسیدن کجایی هستی و گفته ایرانی ام رفتار بسیار زشتی داشتند و به چشم یک انسان عقب مانده غیر قابل اطمینان توریست نگاه می کردند ولی شنیدن کی بود مانند دیدن و با آن چیزی که من دیدم جز احترام و مهمان نوازی آمریکاییها از استاد و خانواده محترمشان نبود.
شاید فکر کنیم چون اوضاع اقتصادی استاد و جایگاه اجتماعی در جامعه بوده که این برخورد شکل گرفته اما من دیدم که چطور مردم جلوی دوربین خانم شایسته با روی باز و لبخند ظاهر می شدند مثال جالب اون هم خانومی بود که با استاد و مریم جان در فروشگاه آشنا شدند و آن خانوم بدون اطلاع از اوضاع مالی استاد ایشان را به خونشون دعوت کردند و همراه با مادرشون که بیش از ۹۰ سال سن داشتند نهایت مهماننوازی را از ایرانی ها به عمل آوردند و هیچ وقت ندیدم که به دلیل قومیت استاد بهشون بی احترامی کنند.》
موقعیت جغرافیایی و مسکونی آمریکا هم افکارم دگرگون شده: من مبل سفر به دور آمریکا فکر میکردم آمریکا یعنی شهرهای شلوغ و پرترافیک که عکس هاشون هم در جای آب و خشک واقع شده اند اما جالب اینه که این کشور در جای خشک و کم آب نیست و تمپا پارادایس و شهرهای بزرگ مثل لس آنجلس و نیویورک را می بینید که بسیار سرسبز و زیبا هستند و در طول مسیر شهرها یک وجب خاک قهوهای دیده نمیشه
و علاوه بر آن امنیت آرامش و مسکونی بودن شهر هاشون قابل تحسین و از رشد و پیشرفتی که قابل مشاهده هست فراوانی رو میشه لمس کرد،》
یکی دیگر از باورهای مخرب من در خصوص آمریکایی ها و زندگی در کنار آنها: سخت بودن تعامل با آنها بود به عنوان مثال کار های روزانه مثل خرید و غیره…. در دسترس نبودن مواد غذایی ایرانی ها دیدم خرید از آمازون آمازون حتی میتوانند از خونشون خارج نشوند و اگر هم حضوری اقدام به خرید میکنند بسیار واکنش و رفتار خوبی باهاشون میشه مریم عزیز ادویه جات ایرانی و غذاهای لذیذ ایرانی که درست میکنند تو همین ایران هم پیدا نمیشه پیدا کرد و همین طور رستوران های ایرانی که استاد با خانواده می رفتند و به قول خودشون تازه فهمیدم که دوغ آبعلی در فلوریدای آمریکا درست میشه😊.》
نکته ای دیگر در خصوص فایل های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت: تعامل مردم در و همچنین با دولت و صلح آمیز است چون ما تو ایران هی می بینیم که فلان پلیس این برخورد رو بد رو با مردم داشت یا فلان سیاستمدار بر علیه فلان قوم صحبت کرد و حالا خیابانها شاهد هجوم مردم است.اما میبینم که مردم بسیار با همدیگر تعامل عالی ای دارند و دولت هم بسیار مایه آرامش و حس خوب برای مردم هست.》
یکی دیگر از باورهای مخرب من در خصوص آمریکایی ها: نحوه تعامل کنار دریا
نحوه تعامل مردم با هم در کنار دریا د در فیلم ها خودنمایی یا چشم چرانی بود اما هنگامی که استاد همراه با خانم شایسته به کنار دریا رفتند من چیزی جز احترام ملت و لذت بردن خانوادهها و دوستان و تفریحات سالم در کنار یکدیگر و سپاسگزاری از نعمات زیبای آفرینش نمیدیدم
حلبچه چه دریایی فوقالعادهای من اصلا نمیدونستم آمریکا دریا داره باغ، جزیره، جنگل، کویر شگفتانگیز، پرادایس عالی و فوق العاده، پارک های عالی و آبشار نیاگارا و همگی اینها رو با سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت تجربه کردم خدایا متشکرم.》
در مورد شغل هم فکر میکردم که خیلی عجیب باید باشه تا تو مانند اینجا اما من متوجه شدم که اکثر مردم شاغل هستند و این چیزا عادیه و خارج از اون ای دل ای دل خوب و درست و کامل افراد وظیفه شون رو انجام می دهند با اینکه من فکر میکردم کار برای رضای خداست و اونهایی که خداناباور ند و باز هم این باور غلط من بود که آمریکایی ها خدا ناباورند وظیفه خود را به خوبی انجام نمی دهند اما دیدم در مثال هایی مثل تعمیر آروی یا تعویض مخزن چاه افراد با تمام وجود خودشان تلاش میکردند تا به بهترین نحو وظیفه خودشان را انجام بدهند.》
من دیدم رابطه خوب دولت با افراد کم توان رو که برای آنها فضا مورد نیاز شون قرار داده بود تا هر کاری می توانند برای امرار معاش خودشون انجام بدهند و همچنین مکان های تفریحی بسیار خوبی که برای تمام افراد مثل پارک ابی ، فضای مناسب خارج از استادیوم یا جشن ها و کنسرت های رایگان قرار داده بود.》
نکته دیگر این بود : چقدر می شود زیبا و آسان با آمریکایی ها دوست شد من فکر می کردم چیز عجیبی است که با کشورهای دیگر و افراد اونجا دوست بشی اما میبینم که استاد کلی دوست داره و خیلی از سفرها مثل همون داستان موتور سواری در کویر ناگهان دوستانی پیدا میکنه و اونها بسیار افراد خوب و محترمی هستند که همچین اتفاقی در ایران هم کم نظیره !!!
یعنی اینقدر آمریکاییها افراد خوب مهربان و صمیمی هستند.》
همینطور در زمینه نوع برخورد با کودکان ایرانی که مثلاً بعضی ها میگن مردم خارج فکر میکنند که ایرانی ها و بچه هاشون افراد غیر قابل اعتماد هستند ولی میبینم که مایک عزیز به چه خوبی تحصیل کردند در آمریکا و زبونشون رو چقدر سریع و خوب یاد گرفتند و چقدر معلمشون مهربون و دوست داشتنی بود به طوریکه هیچ بی احترامی به مایک عزیز نکردند تازه مهمونی هم با هم می گرفتند و در کنار هم لذت می بردند.》
نکته دیگر قانون مندی خانواده های آمریکایی است من فکر می کردم که چون آمریکا کشور آزادی است. قانونمند نیست اما من دیدم در دولت سازمانها و خانوادهها که چقدر پیرو قوانین بودند و چه زیبا فرزندان خودشون رو مدیریت می کردند و به کودک احترام میگذاشتند . مثل خانواده دوست استاد که چهار تا پسر داشت که چه زیبا روابط بین بچه ها و والدین عالی بود و مهمتر از اون بچه ها دلیل و اهمیت قوانین رو درک کرده بودن.》
نکته جالب دیگر نوع پوشش و لباس مردم آمریکایی ها و مخصوصا خانوم ها بود
در ایران پوشش های عجیبی وجود دارد که می گویند آنها غرب زدگی است و من فکر می کردم دیگه کشورای دیگر چه خبر است. اما در ویدیو های استاد مردم بیشتر با یک شلوارک و تیشرت ساده بدون آرایش های غلیظ در جامعه و به راحت ترین شکل ممکن طوری که دوست دارند و راحت هستند لباس می پوشند و هیچکس به دیگری بی احترامی نمی کنه بلکه هر نوع سلیقه قابل احترام هست.》
و در کل این گونه بگویم که من آمریکاییها را دیو های پلید و کثیفی می دیدم که تنها کارشان فساد و فحشا است کسانی که فقط به فکر خویش اند و هیچ ارزشی برای دیگر کشورها قائل نیستند کسانی که تنها فکرشان آسیب و تخریب جوامع است تا منابعشان را غارت کنند و هیچکس را در خاک خود نمی پذیرند مگر آنکه از آن سو استفاده کنند .اما اکنون پس از تماشا، مرور و تحلیل فایل های گروه تحقیقاتی عباس منش متوجه شدم :
آمریکایی ها فرشته هایی اند جویای عشق ورزی ، محبت کردن و یاری رساندن به دیگران ،کسانی که زندگی شان بر مبنای لذت بردن هر چه بهتر از جهان زیباییهای الله یکتاست و همیشه تلاش میکنند تا با فعالیتشان سپاسگزار سلامتیشان از الله یکتا باشند و آنجا بهشتی است برای هر کسی که آن را باور کند و به سویش قدم بردارد تا بتواند هرچه بیشتر فراوانی و بزرگ منشی آمریکا و آمریکایی ها را نصیب خود کند
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
با تشکر الیاس ۱۶ ساله از تهران
و آرزو می کنم یک روز در بهشت با استاد همنشین باشم.
با سلام ووقت به خیر به استاد عباسمنش و خانم شایسته گل و همه ی بچه های خوب سایت :
خوب فکر می کنم همه ی ما ذهنیت تقریبا یکسانی از کشور آمریکا و مردمش داشته باشیم، مخصوصا ما دهه ی شصتی ها که دیگه بمباران از باورهای نادرست تلویزیون و روزنامه ها بودیم . چون مثل حالا دسترسی به موبایل و نت و کامپیوتر نداشتیم و فقط 3 یا 4 تا کانال تلویزیون بود.
اونم در شرایطی که پدر خانواده کلا روی خبرها زوم بود و جرات نفس کشیدن هم نداشتیم و معمولا ساعت اخبار با نهار و شام خوردن همزمان بود . و جالب اینجا بود که اخبار تکراری بود ولی چنان پدرم گوش می کرد که انگار دارند بهترین خبرها رو گوش میده. خبرها هم معمولا از جنگ فلسطین بود یا نارضایتی مردم آمریکا از پلیس های خشن و تبغیض نژادی و تجاوز به حقوق سیاهپوستان و … .
و من تا قبل از این مستندات (سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت) اصلا هیچ وقت دلم نمیخواست تجربه سفر به امریکا رو داشته باشم و فقط به کشورهای مثل سوئد و هلند و مالزی و این جور کشوها فکر می کردم و به قولی جبهه داشتم در مقابل سفر به امریکا.
و از طرفی فکر می کردم اونجا فقط برای بی حجاب ها و بی دین ها خوبه واگر بخوام دین داشته باشم کلا باید قید حتی گردش به امریکا را زد.
در حالیکه می دیدیم که در فروشگاهها و فرودگا ها و پارک ها و… خانمها با حجاب کامل و حتی رنگین پوست به راحتی دارند کارشون را انجام میدن و کسی مزاحمشون نمیش به بهانه حجاب یا رنگین پوست بودن.
وحالا میبینیم چقد پلیس این کشور وظیفه شناس هست و مثلا اگه در بزرگراه مشکلی پیش بیاد اینقدر کمک میکنه تا کاملا مشکل برطرف شه و حتی هستند تا طرف با خودروش حرکت کنه بره.
و مسئله دیگه فرهنگ بسیار بالای اونهاست و میبینیم که وقتی استاد تازه اسباب کشی کرده بودند همسایه ها اومدن و شماره دادند و گفتند هر کاری داری به ما بگو . و اصلا نگفتن حالا ببینیم استاد چه دینی داره ؟ از کدوم کشور اومده ؟ و…
و به نظرم مهمترین نکته از فرهنگ مردم امریکا بدون تعارف بودن اوناست .و این مسئله در مهمان بودن در خونه شما کاملا پیداست . اینکه خودشون غذا درست کنند و تمیز کنن و برای خودشون سرگرم باشن . حالا خدانکنه برای ما میخواست مهمون بیاد باید از کار و زندگی مون می زدیم که بتونیم براشون سنگ تموم بزاریم و مسئله غذا که نگو .مثلا اگه شام ونهارشون تکراری بود بی احترامی به خودشون می دونستند .
و حتی یه نون خشک هم همراهشون نمیاورند و کاملا میزبان باید خرج بکنه.
و باید کلی تعارف رد وبدل می کردیم که خدایی نکرده به کسی برنخوره .
و جالب بدونید ما تا همین چند وقت پیش از این مهمون ها داشتیم که مثلا 10تا 15 نفر می امدند بدون اینکه خبر بدن.
چون دردو شهر متفاوت زندگی می کردیم و یک دفعه شب یا نیمه شب می امدند و ما باید به سرعت وسایل پذیرایی را آماده می کردیم . و دیگه خودتون تا ته قضیه رو برید.
و حالا میبینیم مهمانهای استاد هماهنگ کردن و خودشون کلی وسیله پذیرایی و سرگرمی اووردن. و اینکه اجازه میگیرن که ما سگمان را داخل خونه بیاریم یانه؟
که استاد دراینجا باشجاعت و اعتماد به نفس میگه داخل خونه نمیشه ولی تو محوطه اشکال نداره.
و نه به مهمونها برمیخوره و نه استاد خجالت میکشن که نظرشونو بگن.
و استاد هم به عنوان میزبان کلی وسیله پذیرایی گرفتن و تمام امکانات زندگی شون را سخاوتمندانه در اختیار اونها میزارن و برای اینکه هر دو طرف راحتتر باشن توی آروی میخوابن و به قولی هم خودشون و هم خانم شایسته گل لذت میرن .
و همیشه تو فیلمها نشون میداد که تک فرزندی هست که اونم یا با پدرش زندگی میکنه یا با مادرش . و در واقع پدر و مادرش طلاق گرفتن.
و اینجا خانواده ها با 4 تا 5 بچه هستن و اینقد مهربونن با هم .
و پدر خانواده با فرزندانش ارتباط نزدیک داره. و اصلا فرقی بین پسر و دختر نمیذارن که نمیدونم تو دختری وایستا کارهای خونه رو یادبگیر و محدودش کنن .
و بچه ها آزای کامل دارن . ماهیگیری میکنن ، شنا میکنن و تیر اندازی می کنن.
باور کنید حالا اگر بچه های اینجا این امکانات رو داشته باشن ، مادر خانواده سر و صدا میکنه و جوش میخوره و کلی استرس داره که مثلا بچم داره شنا میکنه نکنه غرق بشه نکنه این بلا سرش بیاد و … و نمیذارن بچه ها لذت ببرن و در ضمن خودشونم مریض می کنن و فکر میکنن این مهربونی هست.
و پدر خانواده برای اونها غذا درست میکنه . اتفاقی که در خانواده های ایرانی نادر هست . و اگر درجمع خانوادگی پدر بلند شه و غذا درست کنه دیگر فامیل مسخرش می کنن و میگن که این کار برای خانمهای اونها بد آموزی داره.
و در سفرهای دور امریکا مهمونی برپا میشه و همه خوراکی میارن و بدون تعارف خودشون از خودشون پذیرایی میکنن . و خوش میگذرونند.
حالا در سفرهای ما همچنان مادران باید بشورند و بسابند و اگه دیگه مهمون به خونه بیاد که تا شب باید توی آشپزخونه باشند .
و به بهانه های مختلف توی پارک جمع میشن و میزنن و می رقصند و خوراکی می خورن و خیلی راحت با هم ارتباط برقرار می کنن. و هروقت جلوی دوربین شما قرار میگیرند لبخند میزنند و دست تکون می دن.
از لباسای خوشگلشون که نگم .
و این امنیتی که هست که استاد پکیج سفارش میده و میان تو محوطه پرادایس میزارن و میرن و هیچ کس دست نمیزنه.
واینکه خانم شایسته گل تنهایی تو پرادایس می مونه.همه از امنیت بالای اونجا میگه.
طبیعت فوق العاده زیبا . که همش آب و جنگل هست با حیواناتی مثل آهو و سنجاب و …
و تصویری که ما قبل داشتیم فقط بیابون با کاکتوس های بزرگ بود .
و اینکه مردمی مثل امیشا به راحتی زندگی می کنن و رسوم خودشون رو دارن و کسی مزاحمشون نمیشه.
ومردم امریکا برای اعتراضاتشون با پلیس هماهنگ می کنن و اینجوری میان خیابون و حرفشون رو میزنن نشان از آزادی اونها داره.
و کلا زندگی رو آسون میگیرن و زندگی می کنند .
هرچی از امنیت و زیبایی طبیعت و فرهنگ مردم امریکا بگم کم گفتم و این به واسطه این مستندات (سفربه دور ارمیکا و زندگی در بهشت ) برای من الیجاد شده .
یه دنیا تشکر از استاد و خانم شایسته گل که این زیباییها را برامون به تصویر کشیدند .
به نام خدای مهربان
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته
راستش صحبت شما در بعضی از فایل های رایگان شما که در مورد چند برابر کردن در آمد بود که میگفتین هیچ گونه فیلم و رسانه ای رو نگاه نکنید یا در شبکه های اجتماعی نگردیم و فقط روی فایل های رایان کار کنید من همون موقع ذهنیتی رو داشتم که نزدیک به چند وقت خودم رو به طور آگاهانه از شرکت در این شبکه ها دور کرده بودم و به همین خاطر زندگی زیبا تری هر روز برایم رقم میخورد و از آنجایی که شما گفته بودین که زندگیما بسته به باور ها و فرکانس های ما رقم میخوره خیلی آگاهانه و حساب شده روی چیزی که قرار بود بشنوم و یا ببینم یا بخوانم دقت لازم رو داشتم و فقط روی زیبایی ها تمرکز داشتم و همین مورد در مورد من هم بود چون قبلاً که با قانون آشنایی کامل رو نداشتم و توی شبکه های اجتماعی میدیدم که میگفت جهان به شکل دیگر داره اداره میشه به افرادی بر میخوردم که همین ذهنیت را داشتن و کاملا بعد از تغییر این ذهنیت کاملا شرایط و دنیای من هم نیز تغییر کرد و کاملا زندگی برای من رنگ و بوی دیگری پیدا کرد پیشنهاد میکنم به دوستانم در این خوانواده صمیمی که روی ورودی های خودشون کار کنم همون طوری که مولانا میگه پیش چشمت داشتی آینه کبود لاجرم دنیا کبودت مینمود شما رو به خدای مهربان میسپارم استاد عزیز