سریال زندگی در بهشت | قسمت 232 - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

250 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    استاد افکار و باورهامون وضعیت زندگیمونو میسازه با دیدن این قسمت خود به خود یه سری آگاهی ها بهم داده شد

    من قبلا لیوان های قهومو گزاشته بود روی اوپن

    قهوه سازم روی پیشخوان بود

    دور بودن از هم

    اون موقع کارم کمتر بود دیزاین داده بودم

    الان کارم بیشتر شده

    به ذهنم رسید اینارو به هم نزدیک کنم

    و یه آگاهی هم توی رابطم بهم داده شد چون شرایطم کمی تغییر کرده

    دیدم همسرم درک نمیکنه

    به جای احساس قربانی شدن

    گفتم حالا شرایط تغییر کرده من به جای احساس قربانی بودن

    باید برای ایشون توضیح بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    عاطفه معین گفته:
    مدت عضویت: 1051 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خدای قشنگ و نازنینم شکرت که بهم فرصت دوباره زندگی دادی و سالم سلامت از خواب بیدار شدم شکرت که دوباره خورشید سخاوتمندانه به زمین تابوندی و نور گرماش به لطفت به زمین انرژی و گرما بخشیده .

    خدایا شکرت بابت تک تک نعمت های بی شماری که دارم شکرت برای تن سلامتی که بهم دادی و نمیشه روش قیمت گذاشت .

    رب عزیز و مهربونم بابت داشتنت شناختنت بابت همه خوبی هات سپاسگزارم و به امید خودت به لطفِ هدایت ها و حمایت های خودت یک روز عالیه دیگه رو آغاز میکنم و با آغوش باز پذیرایی خیر برکت فضل رحمت و نورت هستم :)

    خدایا من به هر خیری که از سمتت بهم برسه فقیرم و همیشه و در همه حال مثل نفس کشیدن بهت نیاز دارم منو به راه راست به راه کسانی که بهشون نعمت دادی هدایت کن که من وصل توام زیر سایه توام و مهرت عشقت فضلت منو بهشتی میکنه ، شکرت شکرت شکرت.

    سلام به پاییز دلبر سلام به نم بارون و خش خش برگ ها سلام به بوی نارنگی و خرمالو های گَس سلام به زندگی که در همه حال و همه فصل زیباست.

    استاد عباس منش عزیزم و استاد شایسته نازنینم دومین روزِ پاییز 1404 بهتون تبریک میگم امروز دومین روز پاییز زیباست و قطعا کلی اتفاقات عالی کلی بهبود رشد پیشرفت کلی نعمت ثروت و دل خوشی در انتظار ماست و در انتظار هر کسی که به دنبال حال خوب باشه در انتظار خوشی خوبی مهربونی رشد باشه و من باز هم به خودم یادآوری میکنم این منم که با کانون توجهم با رفتار و اخلاقم با افکار و باورهام فرکانس خوب یا بد به جهان ارسال میکنم و هر لحظه زندگیم و خلق میکنم.

    الهی شکر برای آگاهانه زندگی کردن هامون الهی شکر .

    نور آفتاب از طریق پنجره مهمون اتاق خوابم شده و من به محض بیدار شدن اومدم سراغ نشانه روز و یک قسمت عالیه دیگه از زندگی در بهشت که پر از درس زندگیه برام .

    چه صبح سرد و البته زیبائی در پرادایس شروع شده بزهای خوش رنگ مخملی و کلی مرغ خروس که داره از طریق دستان شما دو عزیز براشون با خرده چوب و خرده برگ ها رختخواب خوش بو عالی درست میشه .

    چقدر فعالیت های شما رو دوست دارم و بیشتر متوجه میشم که زندگی باید همیشه مثل آب جاری باشه وگرنه پوچ بی معنی میشه و می گنده!

    هر حرکت هر قدم برداشتن در زندگی حتی برای کارهای ساده کلی ما رو رشد میده و کلی حس سرزندگی و مفید بودن رو تجربه میکنیم.

    من از برداشتن همین آهن و چوب بالای در که مانع راحتیِ استاد بود درس میگیرم که هر مانعی رو باید از سر راه برداشت و مسیر آسون کرد حالا هر چی میخواد باشه مانع ذهنی یا غیر ذهنی..

    ، مثل وقت هایی که ذهن مون درگیر یک فکری میشه که حالمون میزون نیست و ما اون مانع رو پیدا می کنیم تو ذهن مون حلش میکنیم و از روزمون لذت می‌بریم و این باعث میشه مسیر برامون بازتر بشه و قوی تر عمل کنیم باعث میشه نخوایم فکرهای منفی رو یدک بکشیم .

    مثل وقتی بسته لوبیا سبزها رو میچینم آخر فریزر و هر بار میخوام استفاده کنم می بینم باید دستم ببرم اون آخر یا چند تا چیز و بذارم کنار تا بهش برسم پس یکبار زمان میذارم بسته ها رو جا بجا میکنم و چیزایی که نیاز دارم می چینم جلوتر و کار ساده میشه و همین موضوع به ظاهر ساده باعث میشه من برای هر موضوعی چه ذهنی و چه غیر ذهنی دنبال راه حل و آسانی بگردم و اینجوری برای خودم ارزش قائل میشم و مانع ها از سر راه برداشته میشن .

    چقدر قطع کردن همین درخت های پوسیده همه جوره مفیده هم باعث میشه جا برای درخت های سالم باز بشه ، کرم موریانه ها از بین برن و به درخت های دیگه آسیب نرسه هم بزهای مخملی زیبامون از برگ ها نوش جان می‌کنند و هم کلی چوب خرد میشه برای مرغ ها که کیف کنند و جاشون هر بار خشک تمیز خوش بو بشه یعنی از یک قطع کردن چقدر استفاده های مفید میشه و بقول استاد شایسته جابجا کردن شون هم مثل یک ورزش می مونه + حس خوبش.

    من قربون شکل ماهتون بشم استاد شایسته عزیزم چقدر با عشق همه خرده چوب ها در سطل ها پر کردید و کار به اتمام رسید بخدا که همین یه تیکه خودش کللللی درس داره برام من از شما یاد گرفتم که هر کاری با عشق انجام بدم و باز هم به خودم یادآوری میکنم که وقتی حال دلم خوب باشه وقتی با خودم در صلح باشم هر کاری که میخوام انجام بدم با عشق انجام میشه بدون خستگی بدون زجر .

    چه ایده خوبی اجرا کردید برای جای دستشویی کردن مرغ ها اینجوری همیشه جاشون تمیزِ ، باز اینجا هم من بخودم میگم وقتی ادم در مسیر درست باشه قدم به قدم خدا برای همه چیز هدایتش میکنه و آسان میشه برای آسانی ها ، و استادی که انقدر به مرغ خروس علاقه داره جوری هدایت میشه که برای همه چیز ایده های عالی اجرا کنه و این برای من خیلی درس داره منم یاد گرفتم برای هر چیزی از خدا هدایت بخوام و یک وقت هایی به خودم میگم بابا تو چقدر این همه سال خودت زجر دادی در صورتی که اگه توحید رو فقط یه کوچولو هم درک میکردی و ایمانت قوی تر میکردی نیاز به این همه ننه من غریبم بازیا نبود ! تو میگفتی و هدایت ها رو دریافت میکردی .

    استاد چقدر خوبه که خدا رو پیدا کردم چقدر خوبه که همه دل نگرانی هام از بین رفتند و زندگیم روان شده الهی شکر الهی شکر الهی شکر.

    صحبت های مفیدتون منو یاد دو هفته پیش خودم انداخت من بخاطر کمبود جا برای خرید های بهداشتی که ماهانه انجام میدیم همیشه دستمال حوله ای های کاغذی و دستمال توالت ها رو می ذاشتم داخل کابینت بالای سینک ظرفشویی و هر بار جا دستمالی ها خالی میشد باید چهارپایه میذاشتم میرفتم بالا تا از دستمال ها بردارم و ببرم .

    دو هفته پیش متوجه شدم که ماه هاست چند قفسه تهیه کردم و خیلی شیک عالی کلی از وسایل بهداشتی میذارم داخلش اونم در جای مناسبی که به سرویس بهداشتی ربط داره اما بازم ماه هاست دستمال ها رو میذارم داخل کابینت !! به خودم گفتم ببین این کار از روی عادت داره انجام میشه در صورتی که من دیگه جا وفضا براشون دارم اونم جایی که خیلی دسترسی بهشون برای تعویض دستمال ها راحته .

    یا دیدم من بخاطر کمبود جا مبلمان رو کامل چیدم تو هال در صورتی که از مبل دو نفره اصلا استفاده نمیشد و با اینکه چند وقته به دلیل جابجایی یکسری وسایل که نیازشون نداشتم اتاق خوابم کلی جا

    باز شده ولی بازم مبل ها جفت هم تو هال هستند اومدم مبل دو نفره گذاشتم داخل اتاق خواب و چقدر هم فضای داخل هال دلباز شد هم اون مبل داخل اتاق من مورد استفاده قرار گرفته و خودم ازش استفاده میکنم و نکته مهم اینکه دیگه موقع جا برقی کشیدن مبل اضافه ای تو هال نیست که من کلی انرژی بزارم جا به جاش کنم تا گرد خاکای زیرش جارو بشه .

    دیدم چقدرررر این جا بجایی مفید کاری کرده هر بار منو همسرم بگیم آخیش خدایا شکرت .

    استاد همین الان که صحبت های شما رو گوش دادم و این موضوعات گفتم دیدم چقدر مسئله این چنینی دارم که به راحتی می تونم حل شون کنم واقعا ازتون ممنونم خدایا شکرت :)

    جهان در حال تغییرِ و ما همیشه باید درحال تغییر باشیم

    خیلی از هر دو شما سپاسگزارم بابت این صحبت های ناب و مفید و این قسمت زیبا و پر از درس .

    من هر روز نشانه روزم + یک قسمت از زندگی در بهشت در کنار دوره های نابتون دنبال میکنم و به خودم قول دادم به یاری الله برای نشانه روزم و برای هر قسمت از زندگی در بهشت که بارها دیدم کامنت بذارم و با عشق این کار انجام میدم .

    دوستون دارم و به امید دیدن روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    عباس اولیایی گفته:
    مدت عضویت: 1917 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش وخانم شایسته عزیز چقدر نکته داشت چه کار کنم هر روز بهتر ا دیروز یشم چه کارکنم چیدمان منزل بهتر بشه چه کار کنم درامدم بیشتر بشه چه کارهایی کنم که الگو کذشتگان اشتباه تکرار نکنم چه کارهایی کنم که درکل زندگیم لذت ببرم هم کار کنم هم تفریح باتشکر از همه دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    محمد علیدوست گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز.

    چقدر قانون دقیق کار می‌کنه، یه هم زمانی رخ داد با نگاه کردن این فایل امروز خداوند هدایتم کرد به این فایل اومدم تو قسمت سریال زندگی در بهشت و همین جوری اومدم روی این فایل و گوش کردم و دیدم یه همچین رفتاری دو روزه در من تغییر کرده ولی من باز سعی داشتم همون رفتار رو انجام بدم توی همون موقعیت خداوند چه قدر کارش دقیق و حساب شده ست که منو هدایت کرد به این فایل خدایا شکرت،سپاس گزارم استاد به خاطر این فایل ارزشمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    زهره همتی گفته:
    مدت عضویت: 1560 روز

    سلام خدمت استاد نازنینم و مریم عزیز، چقددد خوب به تصویر میکشید که ما حواسمون جمع باشه که الگوهای تکرار شونده ای که تامین نمیکنه مارو و زندگی مارو کنار بزاریم ، چقدر عالی بود این بخش

    مخصوصا اون بخشی که انقدر برای خودتون ارزش قائل هستید انقدر میخوایید تو آسایش و رفاه باشید و به ما میگید که ماهم باید اینطور باشیم ما نباید تو شرایط سخت باشیم باوری که توی همه زندگی ها هست مه با شرایط سخت باشه استاد نازنین من از ابتدا به ما آموزش دادن که همه چیز مثل آب خوردن بدست میاد فقط کافیه بخواهیم باور داشته باشیم و حرکت کنیم قدم اول رو برداریم جهان غوغا میکنه واسمون❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مجید شرافت گفته:
    مدت عضویت: 1935 روز

    با سلام

    این فایل نشانه من بود

    عالی بود

    مناظر زیبا

    گفتگو استاد

    فعال بودن استاد و خانم شایسته

    طبیعت زیبا

    نکته جالبی که استاد گفتند اینکه به دلایل کارهایی که می کنیم فکر کنیم

    و این منو به حرکت خواهد انداخت که به عادتهام به رفتارهام فکر کنم

    باورهای محدودکننده را کشف کنم

    باورهای جدید بسازم

    تغییر مثبت داشته باشم

    ما باید تغییر کنیم

    بهتر و بهتر شویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    متین سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 2324 روز

    سلام میکنم خدمت همه اعضای خانواده‌ی فوق‌العاده مون و مریم خانم شایسته و صد البته سلام میکنم به سلطان روبه جلو بودن ، استاد عباسمنش عزیزم ️

    در بابت این فایل بایستی بگم که چقدر این فایل آموزنده و زیبا بود.

    از همون اول ویدئو معلوم بود که آقا و خانم جفتشون با تعهد روزشون رو شروع کرده بودند که برند سراغ روتین روزانه‌شون.

    وقتی خانم شایسته گفتن که صبح که بیدار میشیم میریم روی سایت و واسه اون روز خودمونو تیون میکنیم چقدر نکته ساده ولی در عین حال مهم و کاربردی بود!

    من هم بایستی سعی کنم که این موضوع رو به روتین صبحگاهی‌م اضافه کنم چون بنظرم از هرچی روتین که دارم مهمتره!

    بعد رفتین که به حیوونا غذا بدین و ما اشک شوق براونی رو دیدیم

    بسیار لذت بردم که اینقدر ساده و صمیمی و بدون خجالت قفسی که برای جوجه اردک ها درست کرده بودید رو نشون دادین و براتون مهم نبود که بگید زشته اگر بقیه اون کثیف کاری اردک هارو ببیند یا اینکه زشته ببیند ما جاشون رو تمیز میکنیم و … سپاسگزارم استاد

    آقا این فایل تا اینجا واقعا ارزشمند بود تا اینکه استاد با شازده نشست و خانم شایسته گفتن بیا درمورد “چطور از این بهتر و چطور از این کاراتر” صحبت کنیم! موقع توضیحات استاد درباره این موضوع مهم ، هر چند لحظه یکبار یاد کارهایی می‌افتادم که تغییرشون دادم و چقدر نتیجه خوبی داشته و همینطور کارهایی که تغییری براشون نکردم و مجبورم که “تحمل” کنم و من چقدر بدم میاد از تحمل کردن! ولی عجیبه که با چندتا کار ساده میتونم خودم رو راحت کنم و راندمان کار و زندگی‌ام را بسیار بالا ببرم ؛ و من از این به بعد بایستی هر روز این سوال رو در هر کاری که میکنم از خودم بپرسم و سعی کنم که یک قدم رو به جلو داشته باشم تا این کار جزوی از شخصیتم شود!

    در نهایت من و همه خانواده عباسمنش از شما استاد عزیز بابت به اشتراک گذاری رایگان این آگاهی ها سپاسگزاریم مخصوصا از مریم خانم شایسته و گرامی که باعث میشه ما هم هر روز تو پارادایس قدم بزنیم و احساس کنیم که با شما همنشین و هم صحبت شدیم بی نهایت سپاسگزاریم.

    اجرکم عندالله🫀️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    سارا مصطفوی گفته:
    مدت عضویت: 2376 روز

    سلام و احترام به استاد و خانوم شایسته ی عزیز❤

    من نمیدوم چی شد همین الان که در این مورد صحبت میکردین و حالا چند روز پیش به این نتیجه رسیده بودم که من یکم دارم اذیت میشم و گاهی احساسم نا خود اگاه توی کار هایی که دارم انجام میدم برای کسب و کارم نا خود اگاه احساسم بد میشه بعد که نگاه کردم دیدم من توی دفتر کار هایی که میخوام انجام بشه رو مینویسم میگم برای فردا بعد خب همشون انجام نمیشد توی روز بعد و عادی هم بود چون حجمشون زیاد بود یا بعضیا پیش نیاز بودن برای اینکه بفهمم اونیکی کار چجوری باید انجام بشه ولی در کل یه حس بد و اضطراب نا خود اگاهی از گذشته خیلی خیلی ریز ها در خدی که حس خیلی نمیشد اون زیر زیرای وجودم بود و چی شد که فهمیدم اینجوری که یه شب اومدم توی یه دفتر دیگه نوشتم کار هارو و تا دو روز بعد ندیده بودمش و وقتی دو روز بعد دیدمش دیدم کلی ازش انجام شده یا کلا خدا درستش کرد من فقط نوشته بودم یه فکری براش بکنم ولی خودش درست شد یا کاری که نوشته بودم نا خود اگاه نصفش با دیدن قضیه وقتی یکلر دیگه داشتم انجام میدادم ایده ی خوبی براش پیدا شد یا انجامش داده بودم توی حالا مثلا ۲ روز بعد نه همون فرداش و یه تکه های کوچیکی از یه قسمت هایی مونده بود هنوز.

    و من الان توی این حرف های شما فهمیدم که این حس از گذشته ی من مونده بود هنوز اون زیر زیرا که من مدرسه ی تیز هوشان خیلی مشکل افرین و تک بعدی و بد میرفتم و یا حالا تو دانشگاه هم معماری و کلا با اون حالت یکاری رو فقط در حدی که استاد و معلم بهم میگفت و مثل بقیه بچه ها بزنم بره تموم شه نمیتونستم و نمیخواستمم انجام بدم من همیشه دوست داشتم یکارو درست انجام بدم برم داخلش و در بیارم کلشو بفهمم و عالی انجامش بدم و همیشه با اون وقت کمی که تعیین میشد مغایرت داشت و من توی یه غذاب شدید قرار میگرفتم و حالا گاهی به همین دلیل کار هام همه خوب انجام نمیشد و من مینداختم عقب یا نمیرسیدم انجام بدم کامل و حالا بماند که این اشتباهو داشتم و دارمم که وقتی تا یه حدی خیلی کمی خم بود ارائه نمیدادم و این برچسب تنبلی بهم زده میشد اغلب از طرف بچه ها یا کار رو عالی انجام میدادم و بقیه زورشون میگرفت وقتی دور میشد هم نمیتوستم انجام بدم بقیه فکر میکردن کار نمیکنم نمیدونم خلاصه من به هیچ وجه به اون سیستم نمیخوردم به دلایل خیلی زیادی، بعد چند روز پیش وسط فکر برای شروع کارم یاد پایان نامه ام افتادم که مونده بود و انقدر بدم میاد ار انجام دادنش ولی خب خوانواده هنوز میگن بزن بره ولی من خیلی ذهنمو درگیر کارایی که دوست دارم کردم و یجورایی از گذشته هم متنفرم از انجام دادن کاری به نظرم به هیچ درد زندگیم نمیخوره و بخوام فوق العاده انجامش بدم اصلا خوشم نمیاد روش فکر کنم و این هم زمان شد با این حس ریزی که هنوز از گذشته مونده بود روم که عجله کنم هی کار و کار و کار و کار برای اینکه خودمو برسونم به یه زمان خاص در گذشته حالا برای امتحان یا تحویل کار بود الان برای اینکه میخوام زود تر سرول به تولید کنم این حس پایان نامه که چند بار از خانواده که اصلا درک نمیکنن وضیعیت من رو و همینجور این فشار که قبل بقیه روم میاوردن و استرسش اینقدر زیاد بود که من اخر ترم هر ترم دلدرد شدید میشدن و بیمارستانی میشدم فقط در حدی که یه شبانه روز دارو ها کلا جواب نمیداد روی من و چند بار میخواستن عملنم کنن بخاطر اپاندیسی که نداشتم و فقط باید زمان اون امتحان میگذشت و من خوب میشدم و یجورایی بعدا شاید فهمیدم که این اتفاق فقط بخاطر فشار از همه طرف روی من بود که هم کاریو که میکردم دوست نداشتم و هم باید انجامش میدادم یجورایی توقع نا خود اگاه خانوادم بود که دست خودشونم نیست و واقعا نمیفهمن اصلا و یکی هم این کمال گرایی من همه این ها روی هم میشد.

    حالا الان من دارم در بهترین شرایط زندگی که فرصت برام پیش اومده اروم اروم دارم کاری که دوست دارم رو انجام میدم و میدونم کمال گرام ولی داره به تولید میرسه و فقط میبینم که این کار ها زمان بیشتری میبره الان دارم تازه کم کم درک میکنم

    به هر حال هدایت شدم به زدن یه کارکاه حالا به شکل ساده اش ولی همین کارگاه تهران برای هر کارش یه نفر جدا میذارن و حد اقل دو نفر حرفه ای کار کرده کلاس اموزشش رو رفته دارن کار میکنن ، من هدایت شدم با توجه به اون زمانم اینجوری شروع کنم و به نظرمم بهترین راهی بوده که با اون باور ها و پیش زمینه ها میتونستم برم فقط یکم برام وقت میبره

    اصلا گوش کردن به اموزشش گاهی اینقدر به قول شما توی دوره ی عزت نفس بعضی کارا مجرا هاش هنوز تشکیل نشده و من باید به خودم وقت بدم برای فهمیدنشون وقتی هیش کسی هم توی این شهر نیست که کاری که من دارم ذره ذره میفهمم و میرم جلو رو انجام بده حد اقلش اینه که توی نا خود اگاهم خودم درک کنم خودم رو و به خودم فشار نیارم حالا که امتحانی نیست حالا که معلم و استاد و توقع بقیه ار من اونقدر زیاد نیست و سعیم میکنم مهم نباشه دیگه حرف بقیه برام. حالا من هنوز یکم توی نا خود اگاهم هنوز فکر میکردم که شاید من واقعا میتونم بیشتر از این کار کنم و نمیکنم توقع داشتم از خودم کم کم دارم میفهمم بابا این کارایی که داری انجام میدی خیلیم بزرگه و نیاز داره به زمان نیاز داره هر کدوم از این وسایل مجرا های فهمشون باز بشه و کمتر به خودت فشار بیار در حدی که اذیت نشی الان دیگه شرایط با قبلا زمین تا اسمون فرق داره و یکی از دلایلی که اینقدر هم ادامه دادم اینه که این کار رو دوست دارم وقتی انجامش میدم وقتی یه مسئله حل میشه کلی کیف میکنم . چند روز پیش یه صحبت خیلی در ظاهر کم خانواده که بابام گفت استادت گفته این پایان نامرو تموم کن سخت نمیگیرم و خودم بعد دو روز تو نا خود اگاهم فشار اورد که باعث شد اخر شب حالم یکم بد بشه و نمیخواستم بگمم اول هم نمیفهمیوم چی شده دیگه مامانمو بیدار کردم که یهو اگه حالم بد شد یکی باشه و تو همون حال فهمیدم من بعد از مدت زمان طولانی دو سه شب خوابم یکم نا میزون بوده خیلی کم البته اینقدر الان حالم خوبه که اصلا حسابشم نمیکردم ولی فهمیدم اول صبح خواب امتحان دیده بودم و صبحش در مورد پایان نامه با خودم حرف میزنم ضبط میکنم و گفته بودم به استاده میگم اقا یا نمره همینجوری بده یا من شاید اصلا بیخیال این مدرک بشم اصلا که میخواستمش واسه اینکه خانواده بذارن لب تاقچه و شب اینجوری فشار اومده بود بهم که جالبه به مامانمم گفتم دارم جوششو میزنم کمتر شد و تونستم بخوابم و حالا الان فهمیدم این موضوع توی کار خودمم یه قسمت هاییش خیلی ریز توی نا خود اگاهم هست که اون روز میخواستم کار خودمو بکنم و فکر اون درس باعث شد شب اون حالت بهم دست بده و کلا من اصلا یادم نبود این حالت هایی که قبلا داشتم اینقدر که الان حالم خوبه ولی این تضاد اون شب باعث شد هم مامان بابام دیگه در مورد پایان نامه حرف نزنن یه کلمه هم و هم درک کنم که الان اون شرایط تموم شده من یه ادم جدید و قوی و خیلی توحیدی ترم که باید بفهمم الان من تنبلی که نمیکنم هیچ وقت نبوده اگر اینکه فشار بیش از حد بهم باعث میشده نتونم کار انجام بدم و بخوام این درد رو با خواب حل کنم حتی مثلا بجای اینکه به خودم کمتر فشار بیارم درک کنم یه ادم بلاخره فیزیک داره دنیای فیزیکیه اقا توقعتو خودت حد اقل از خودت بیار پایین بقیرم ولش کن به درک و کم کم هر چقدر که میتونی انجام بده اصلا تا دو سه ماه دیگه نشد چند ماه بعدش انجام میشه و به تولید میرسی بلاخره الانم کسی با چوب دنبالت نکرده که ، مثل امتحان هم یه روز خاص مشخص نیست کمال گراییمم الان دیگه اوردم پایین و میخوام برسونم به تولید اسون ترین کاری که میشه .

    انجام کارهایی که یه مجرا باز کنه برای یه قدم کوچیک بعدی ، قشنگم خدا داره هدایت میکنه که رفتم دوره ی عزت نفس رو گوش کنم یا قبلش هر روز استاد به خدا یه هفته از زبون شما با فایل هایی که همون روز اپلود میکردین دقیقا در همون زمان که باید موضوعی که بود رو بهم میگفت خداجونم شکرت ، یعنی قشنگ از زبون شما و با فایل همون روز شما باهم حرف میزد و اینقدر دقیق بود که قشنگ میشد فکر کرد شما کلا همه چیزو ول کردین دارین به من به ترتیب موضوعات روزانه ای که باید انجام بدم یا بفهمم رو اپلود میکنین و میگین چرا این اتفاق افتاد حالا تو چکار کن چه فکری داشتی که اینجوری شده و خوبه اشکار نداره چمیدونم باشگاه اسبتو جابجا کن محاجرت کن و هنوز ازش نگذشتی اشکال نداره ازش لذت ببر حالا که وقتش رو داری شرایط هست اون عقده هاتو خالی کن( هم زمان تو جهان بینی توحیدی هدایتم کرد به فایل لون لایف استایل اون خانوم سوارکار و جوری که خودم و فقط خودم میخوام بلاخره زندگی کنم) چمیدونم کمال گرایی نکن برو قدم بعدی و کلی حرف دیگه که البته در این حد فرکانسم بالا رفته بود و حالا هم هست ولی از همه جا دیگه اونموقع هم از همه جا بود و از فایل روزانه های شما هم بود اصلا دقیق و خیلی با مزه شده بود.

    اینم از درک من از صحبت هاتون و هدایت های خدای مهربونم شکرش😌❤ که الان این موضوع رو هم بهتر فهمیدم و درک کردم.

    بازم ازتون ممنونم استاد فوق العاده ی زندگیه من😌⚘🌸🍃

    خدایا شکرت شکرت شکرتتتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      Life time گفته:
      مدت عضویت: 1707 روز

      سلام سارا جان دوست خوبم

      فکر کنم پارسال بود کامنتت رو در مرا به سوی نشانه ام هدایت کن ، به شکلی هدایت شده ، خوندم

      الانم این کامنت شما برای من یک هدایت بود

      می خواستم بگم از سبک نوشتنت خیلی خوشم میاد و ارتباط خوبی باهاش برقرار میکنم ، جوری توضیح میدی که انسان با روند کارها و هدایت هایی که شدی ، ارتباط برقرار میکنه

      امیدوارم هرروز آروم تر شاد تر و موفق تر باشی . هدف زندگی تجربه کردن خودت و رشد خودته و لذتی که در خلال این روند ساده معمولی میبری و ساده و معمولی بودنشم بقول خودت دست خودمونه که کمال گرا نباشیم خودمون سخت نکنیم برای خودمون . کاری که منم داشتم و دارم و باید خیلی روش کار کنم و اصلا دلیل هدایتم به این کامنتتم همین بود

      موفق باشی 🌹🌹🌷🌷🌸🌸

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    شادی گفته:
    مدت عضویت: 2317 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم گلی

    من میخوام در این کامنت در مورد یکی از نواقصم صحبت کنم که مربوط به حرفهای اخر فایل از استاد میشه.

    استاد شما گفتین که در مورد مسائل و چیزهای مختلف فکر کنیم و تغییراتی درشون ایجاد کنیم که الان دیگه بهشون به شکل گذشته نیاز نداریم.

    من همیشه این خصوصیت توم بود. اما چیزی که منو نمیزاشت از این خصلتم استفاده کنم این بود که خودمو سرزنش میکردم که چرا تو اصلا از اول این به فکرت نرسید یا نتونستی از اول بهترین خودت رو ارائه بدی .و حالا دوباره باید وقتت رو تلف کنی .

    در صورتیکه به قول شما ,ما اون زمان مثلا فلان کمد رو اونور اتاق گذاشتیم به یه دلیلی که مورد اون زمانمون رو پوشش میداده.

    و طبق تکامل حالا باید جاش عوض شه یا نباید هم عوض بشه اما اگر جاش عوض بشه حتما یه تعدادی مزایا رو هم بهش میرسیم.

    مثلا اون چوب رو شما اگر برنمیداشتین ,اتفاق خاصی نمی افتاد فقط یه کم باید سرتون رو خم میکردین که بخاطر اینکه چندین بار هم سرتون به اونجا اصابت کرده بود, قطعا خب دیگه سرتون مثل بارهای اول ,برخوردی هم نداشت. اما وقتی اونو برداشتین احساس بهتری رو تجربه کریدن.

    من با توجه به دیدن زیاد فایلهای زندگی در بهشت , به این مورد و حسن شما و مریم جون پی برده بودم و مواردی از زندگیم رو که میخواستم تغییراتی ایجاد کنم رو راحت تر از گذشته انجام میدادم ودیگه سرزنش نمیکردم که چرا به عقلت نرسید و از این حرفها که فقط به نظر من وراجی های ذهنه.

    الانم حتی اگر در گذشته اشتباهی داشتم که بخشیدن خودم سخت بود, با توجه به این آگاهی که تو زندگی در بهشت بهش رسیده بودم , به خودم توضیح میدادم که شادی ببین , مثلا اونجا استاد مریم جون اون مورد رو اونطوری اصلاح کردن و اصلا خودشون رو بازخواست نکردن که چرا از اول رفتار درست رو انجام ندادن.

    یعنی من از فایلها آموختم که کل زندگی آدم میتونه سیکل سینوسی داشته باشه اما رو به بالا و اینها همشون میشن تجربه . و در موارد بعدی زندگی سرعت ادم در تصمیم گیری بالا تر میره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    محمد شادی گفته:
    مدت عضویت: 1064 روز

    بادورود فراوان وخسته نباشید خدمت استادعزیزوخانوم شایسته .امروز این فایل زیبا نشانه امروزم بود وخیلی عالی بود استاد هر موقع از اون بهشت زیبا فایل میزارین من خیلی حالم بهتر میشود وخودم رو کنار شما حس میکنم ویکی از خواسته هام اینکه منم با همسرم ودختردر همچین جای زندگی بکنیم باتشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: