این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/12/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-12-06 07:30:232024-08-27 06:24:47سریال زندگی در بهشت | قسمت 232
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
نمیدونم از اخرین کامنتم چقدر میگذره اما خیلی وقته کامنت نذاشتم ولی این دلیل بر این نشده تو سایت نباشم
اما از امروز به خودم تعهد دادم که حداقل روزی یک کامنت رو روی سایت بذارم وسروع کنم به نوشتن کامنت
توی این مدت که روی خودم کار کردم خب خیلی تغییرات درونم رخ داده وباعث شده مسیر جدیدی توی زندگیم استارت بخوره مسیری که حتی نمیدونم یک ساعت بعدش چی میشه چون تصمیم گرفتم
توی این لحضه زندگی کنم ولذت ببرم
نمیدونم چقدر میتونم با نوشتن به توضیح درک این جمله که به هرچی توجه کنی از اساس اون وارد زندگیت میشه از اساس اون نه خود اون بپردازم اما قطعا این یه واقعیت بزرگه
فک میکنم شروع این روز شمار تحول زندگی من با شروع مسیر جدید زندگی من باهم استارت خورده
قبلا سریال زندگی دربهشت رو مثل یه فیلم نگاه میکردم اما الان دنبال ردپای قوانین توزندگی استادم
فک نمیکنم تا حالا خواسته باشم چارچوب دری رو عوض کنم بااینکه سرم زیاد خورده بهشون ولی باعث اقدامم نشده شاید چون احساس کردم من که نمیتونم باید یکی دیگه انجام بده یا اینکه ولش کن این که چیزی نیست یه روزم باعث شده سرم بشکنه
ودرد بیشتری بکشم
استاد عزیزم واقعا جا داره از شما بابت تمام لطفی که به ما دارید نهایت سپاسگذاری رو بکنم
که انقدر عاشقانه و با تمام وجود برای سایت وقت میذارید
آره من باید تغیر بدم این ذهنیت خراب رو در مورد پسرم که
هزاران دلیل دارم برای اینکه سرما بخوره
واقعا دیگه خسته کننده شده
باید این باورهای مخرب رو ویران کنم
باید این سنگر شیطان در گوشه ذهنم رو با خمپاره از هم بپاشونم
بسه دیگه هرچی فتنه کرد تو زندگیم و حال و احوالم
دیگه نمیخوام
از مریم جون یاد گرفتم ایجاد باور یعنی منطق هایی که خواسته را امکان پذیر کند
هر قانون نانوشته که تو ذهن من از بچگی فرو رفته با یک بار نقص باطل میشه . یعنی اگه یکبار حتی فقط یکبار این قانون من درآوردی جواب نداده باشه پس قانون نیست صحت ندارد
قانون یعنی در همه حال جواب دهد
مثل قانون جاذبه زمین .
مثل قانون شرک .
قانون حرکت
قانون ارتعاش
قانون بخشش
قانون شکرگذاری
و ….
قانون های من درآوردی :
اگه یکی سرما خورده باشه بچم بره پیشش دیگه کار تموم .
نقص قانون : دو ماه پیش جوری سرنا خوردم گلو درد گرفتم که از چرک و درد زده بود به لثه ها و گوشم . نه پسرم گرفت نه شوهرم
سه ماه پیش هم خانه پدری بودم سرما خوردم طولانی سه روز فقط تب داشتم نه بابام گرفت نه مامانم در حالی که همش کنار هم بودیم بدون ماسک و فاصله
مطمئن هستم ازین اتفاقات چندین بار دیگه هم افتاده و من یادم نیست
آها منو پسرم کرونا گرفته بودیم رفتیم خونه پدری خواهرم با بچه هاش هم اونجا بودن یک هفته پیش هم بودیم هیچکدوم نگرفتن اصلا هم رعایت نمیکردیم.
قانون من درآوردی
اگه باد کولر به پسرم بخوره سریع سردش میشه و سرما میخوره
خب من اول از همه چی برم سر اصل مطلب این قسمت اینکه استاد میگی ببینیم چه موضوعاتی در زندگیمون هست که خیلی وقته باید تغییرشون بدیم اما هنوز اینکارو نکردیم
و خود من قرار بود از چندروز قبل که میبایستی یه تغییری در یکی از برنامه های تمرین مربوط به رشته کاریم بدم که اتفاقا ظهر همین امروز بود شکرخدا تغییر رو ایجاد کردم وقتی هم اومدم این فایل رو دیدم که استاد عزیز داره در مورد همین موضوع صحبت میکنه خیلی خوشحال شدم که اصلا من برنامه ریزی شدم که هماهنگ بشم با قوانین الهی،،
امروز دوباره طعم لذت تغییر رو تجربه کردم واقعا تغییر خیلی لذت داره شاید اولش یه خورده سخت باشه اما همینکه رو غلتک میفتی واقعا برات لذتبخش میشه حالا در کنار لذتهاش یه عالمه مزایا داره
مثلا وقتی صحبتهای استاد رو از فایل هایی میشنوم که صحبت در این مورده که ما باید تغییرکنیم اولش یه خورده احساسم بد میشه که سجاد تو تغییر نکردی و زود نجوای شیطان میاد سراغم و میخواد بهم بگه تو که خیلی ضعیفی و نمیتونی اما خیلی زود خودمو جمع و جور میکنم میگم اگه یسری برنامه ها،نعمتها شرایط ،دوستان جدید،تفاوت رفتار و افکار رو دارم تجربه میکنم که قبلا نداشتم پس اینا چیه اگه این تغییر نیست پس چیه؟
حتی اینکه تا چندروز پیش در روز فقط یه کامنت میتونستم بنویسم اما الان در روز چندتا کامنت میذارم پس همینم خودش میشه تغییر
اگه الان جواب درخواستهام یه ذره زودتر از قبل دریافت میکنم اگه این تغییر نیست پس چیه؟
چندروزی هست دارم تو ارتباطات کمی قویتر عمل و تجربه میکنم اگه این تغییر نیست پس چیه؟
یا مثلا اینکه من تا همین چندروز قبل همش ذهنم برنامه ریزی شده بود که فقط بتونم یه کامنت در روز بذارم رو سایت اما امروز گفتم مگه چکار سختی میخوای انجام بدی که نمیتونی همین الان شروع میکنی به نوشتن و خداوند هدایتت میکنه که بتونی از مغزت کار بکشی و اینکارو انجام بدی صبحی یه کامنت گذاشتم و الان هم دارم تایپ میکنم و بیشتر برااینه الان گفتم بذار اینکارو انجام بدم که به خودم ثابت کنم که من میتونم تغییر در خودم ایجاد کنم و به خودم بگم دیدی تونستی شاید از نظر بعضی ها کار خیلی بزرگی نباشه اماهمینکه یه خورده ذهنت تقویت بشه برا انجامکارها بعدی خودش خیلی خوبه😄😄
مثلا امروز با خودم گفتم باید برای رشته کاریم مطالعه بیشتر و تحقیق های تخصصی تر و حرفه ای تر و کلیپ های آموزشی مختلف بیشتر و عمیق تر از چندوقت قبل به علم کاریم و مهارتم بیاندیشم و تفکر کنم،حتی همین تایپ رو که دارم الان انجام میدم چشمم میفته بهشون داره ذهنم قدرتمندتر میشه مانند بنویس تا اتفاق بیفته،،
وسیله ای که خیلی وقته دم دسته و میدونم که باید جابجاش کنم و نکردم اما همین همون لحظه به خودم میگم صبرکن این همش فقط چندثانیه یا چنددقیقه بیشتر وقت ازم نمیگیره بذار انجام بدم بعد رد بشم برم چقدر قوانین خداوند براساس زیبایی و احساس خوبه حتی وقتی همچین کارهای کوچکی رو انجام میدی مانند جابجا کردن یه ظرف یا یه ابزار از گوشه اتاق یه از روی اپن خونه باعث ایجاد احساس خوب در وجود انسان میشه وقتی هم این عملگرایی ها و حرکت ها ادامه پیدا کنه باعث میشه که هرروز گسترده تر و پیشرفته تر بشه برا کارهای بعدی و بزرگتر،،
استادواقعا ازت ممنونم از شما مریم جان و از شما دوستان چونکه باعث شدین که خود من خیلی از کارها و تغییراتی که قبلا برام زجرآور بودن اما الان راحت و با عشق میرم به استقبالشون و انجامشون میدم بااینکه همون نوع کارها هستند اما چونکه من تغییر کردم و عشق بیشتری در وجود من ایجاد شده میرم سمتشون و انجامشون میدم دیگه نمیگم ای بابا هوا سرده،دیروقته،عصاب خوردکنه و…. بلکه فقط قبل از شروع میگم خدایا چطور با عشق و لذت اینکارو انجام بدم که برام لذتبخش بشه و من سختی کار رو در ذهنم تبدیل کنم به لذت، به شیرینی،،
یااینکه شکرخدا خوابمم کمتر شده اینم خودش یه تغییر و پیشرفته برام🥰🥰
پیشنهادهای دوستی بیشتری دارم نسبت به قبل و افراد یه خورده بهتری نسبت به قبل دلشون میخواد باهام ارتباط برقرار کنند خب اینم یه تغییره برام،،
ارزش بیشتری برا وقت خودم قائل میشم اینم یه تغییر هست،،
نسبت به چندوقت پیش بااحساس قدرتمندتر و حرف زدن محکم تری به بقیه پاسخ میدم چه حضوری چه با گوشی موبایل،،
یکی از اقوام قبلا با حرفهای کمی نیش دار و انتقادی تری باهام حرف میزد اما الان خیلی با احترام بیشتر و زیباتری باهام حرف میزنه،،
خب من برم سراغ بقیه کارهایی که لازم به تغییر مجدد دارن و باید موضوعات بیشتری در زندگیم پیدا کنم که باعث پیشرفت و احساس بهتر و انگیزه در من بشه،،
به نظر من عامل اصلی تغییر در زندگی تضادها هستن یعنی اکثر ما انسانها در طول تاریخ به یک تضادی در زندگی برخورد کردیم و متناسب با مهم بودن اون تضاد در زندگی و زمینه اون موضوع حرکت کردیم و اقدام عملی انجام دادیم تا شرایط رو تغییر بدیم و امور پیشرفتها و تغییر در زندگی انسانها و جوامع معمولا در اثر تضادها ایجاد شدند پس لذا اینجا نتیجه میگیریم که تضادها نه تنها سد راه ما نیستند بلکه سکوی پرتاب ما به سمت پیشرفت هم هستند اگر و اگر نگاه مثبت داشته باشیم و نیمه پر لیوان را ببینیم و در دل تضاد فرصت تغییر و رشد را ببینیم.
نکته دوم اینکه استاد در فایلی در زمینه تغییر آدمها را به چهار دسته تقسیم میکنه:
دسته اول کسانی هستند که در شرایطی که همه چیز ایده آل هست و شرایط عالی پیش میره یک خواسته را انتخاب میکنند و با سمت اون خواسته حرکت میکنند و با اینکه میدونند هدف جدید تضادها و چالشهای جدی داره و به قول معروف خودشون را به دردسر میندازن برای اینکه رشد کنند چون میدونن که جهان همیشه در حال رشد هست و هر کس که در مسیر رشد و پیشرفت حرکت کنه جهان هستی از اون حمایت میکنه و قبول استاد اینها کسانی هستند که در مسیر زندگی خودشون پروژه برمیدارن و به سمت خواسته هاشون حرکت میکنند و لذا جهان هستی کاری با این افراد نداره چون خودشون هدف دارند و پروژه برداشتند.
دسته دوم کسانی هستند که مواقعی که شرایط آروم و ایده آل هست زندگی خودشون رو دارند آن به محض اینکه نشانه هایی از سخت شدن ایستایی رو درک میکنند و اولتیماتوم و هشدار جهان هستی را میبینند سریعا دست به کار میشن و قبل از اینکه شرایط سخت بشه حرکت میکنند و سریعا تغییر را ایجاد میکنند و با جهان هماهنگ میشن.
دسته سوم کسانی هستند که هشدار و ندای جهان را نادیده میگیرن و آنقدر به شیوه قبلی ادامه میدن تا اینکه کم کم هم چیز را در زندگی از دست میدن و به نقط صفر میرسن و اونوقت شرایط به حدی سخت میشه که کلی زجر میکشن و بعد از اون شروع به حرکت میکنند و در جهت تغییر اقدام عملی انجام میدن.
این دسته از افراد بسیار هزینه بالایی را از لحاظ زمانی، انرژی و مالی باید صرف بکنند تا بتونن به اون نقطه قبل برسن و خودشون را هماهنگ کنند.
دسته چهارم کسانی هستند که به هیچ وجه تغییر نمیکنند و مسئولیت تغییر شرایط را نمیپذیرند و آنقدر توی حالت قبلی میمونه که همه چیز را از دست میدن و زیر چرخ دنده های جهان له میشن این دسته از افراد در اوج بدیختی و شرایط سخت قرار میگیرند و همیشه یک عامل خارجی هست که مسبب تمام بدبختیهای اونهاست و متاسفانه این دسته ازافراد جمعیت کثیری از افراد را در جهان تشکیل میدن.
با این توضیحات میتوان برگردم به دسته اول که تعداد اونها بسیار بسیار محدود و انگشت شمار هست اما خوشبختی واقعی را این افراد تجربه میکنند و به معنای واقعی کلمه در شرایط سلامتی و ثروت و رشد دائم خرکت میکنند و همیشه هم موفق هستند.
بیل گیتس، وارن بافت، ایلان ماسک، کف بزوس و …. نمونه ای از این افراد هستند.
این را هم اضافه کنم به خاطر دارم در جلسه هفتم دوره قانون آفرینش که با موضوع قدرت احساسات ( یا راهنما و مشاور ما در هر لحظه احساس ماست) برگزار میشد استاد یک نکته رو به زیبایی گفتند و اون هم این جمله بود که هر چی که ما پروژه برداریم و یا خواسته های بیشتری داشته باشیم و به نوعی زیاده خواه و پررو بایم و از خداوند زیاد و زیاد درخواست کنیم و برای اون اقدامات عملی انجام بدیم به همان نسبت در زندگی تضاد کمتری داریم و خوشبختی بیشتری داریم.
و این یعنی خدایی که در قرآن بر خودش مقرر کرده بخشیدن و عطا کردن را، هر چقدر با پررویی بیشتر از خدا طلب نعمت و ثروت داشته باشیم نشان میده ایمان و توکل قوی تری داریم و هم در زندگی خوشبختی بیشتری را داریم و معنای خدای وهاب اینجا نمودپیدا میکنه که بی حساب و بی کتاب عطا میکنه اما به کسانی چون سلیمان که وهاب بودن خداوند را باور دارند.
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و هشتاد و چهارم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ماشین و گوشی قشنگم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم نعمت غیر منتظره دوغ خوشمزه ای که مادرم خریده بود 30 تومن پرداخت کردم و آش دوغ خوشمزه درست کرد مادرم خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم منو به زیباترین طبیعت هدایتم کردی
خدایا شکرت بابت اینکه مادرم برای دوستم کباب کوبیده درست کرد
خدایا شکرت بابت مادر قشنگم
خدایا شکرت که یه مشتری برای پودر زعفران تماس گرفته بود
خدایا شکرت که حال این روزای من خیلییییی خوبه
خدایا شکرت که با دوستم هدایت شدیم به حیران زیبا
خدایا شکرت بابت اینکه تو راه به مغازه ها و فرصت ها نگاه میکردم دقت کردم تمام حیاط های بلا استفاده و خونه های کلنگی تبدیل به کسب و کار کارواش شدند این فراوانی نیست پس چیه
خدایا شکرت که یه مغازه هست سمت دانش آباد یعنی همه چی میفروشه از شیر مرغ تا جون آدمیزاد تمام میوه ها و خوراکی ها و وسایل سوپر مارکتی رو داره که این فراوانیه
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام آب و دو نوع لواشک و پفک و گلابی و آلو خرید و خوردیم و لذت بردیم
خدایا شکرت بابت اینکه هنرجوم نیلا جان خیلی جدی تمرین میکنه و خیلی خوشحال شدم که فیلم رقصشو فرستاده بود برام
خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم اولش به سمت مشگین شهر و تو جاده دیدم زمین های سیب زمینی رو میسوزوندن و من که به سریال زندگی در بهشت توجه کرده بودم دیدم زمین زراعی رو میسوزونند و واقعا متوجه شدم که چقدر خوبه سوزوندن زمین و مفیده و بخاطر همینه که استاد اینکارو میکنن
خدایا شکرت که یه ذره که رفته بودیم به دوستم گفتم بریم حیران و رفتیم حیران زیبااااا
خدایا شکرت بابت یه گله گاوهای خوشگلی که دیدم اتفاقا دیشب گاوهای زیبا رو تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم و توجه کردم و عین همونا رو واقعی دیدم امروز
خدایا شکرت بابت بی نهایت سرسبزی و تپه های سرسبز و بی نهایت درختان زیبا و صخره های قشنگی که دیدم
خدایا شکرت بابت ابرهای قشنگی که دیدم
خدایا شکرت بابت تونل زیبای حیران
خدایا شکرت بابت اینکه یه تونل دیگه هم تازه تاسیس کردند و این نمود فراوانیه
خدایا شکرت بابت خانمای راننده ای که دیدم اومده بودن حیران
خدایا شکرت بابت اینکه ماشین آفرودی رو دیدم یه دختر خانوم میروند
خدایا شکرت بابت مغازه های کنار جاده ها که خیلی قشنگن
خدایا شکرت بابت بلال فروشی ها و کافه ها و آلاچیق ها و میوه فروشی های کنار جاده که نمود فراوانیه
خدایا شکرت بابت منظره زیبا و سرسبزی که دیدم نمیتونم توصیف کنم زیباییشو هیچوقت این زیبایی ها برام تکراری نمیشه همیشه برام تازگی دارند
خدایا شکرت بابت اینکه هدایت شدیم به یه روستای قشنگی که پر از ویلا و باغ و ویلاباغ بودند و خانواده ها اومده بودند و این خواسته در وجودم شکل گرفت که منم میخوام و میتونم یه ویلا تو اون جای بسیار قشنگ داشته باشم
اونجا ماشین رو نگه داشت دوستم و من همون لحظه سپاسگزاری هامو نوشتم که اینجا میذارم براتون
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده این روستای زیبا در حیران قشنگ
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم و تنفس میکنم این هوای عالی رو این اکسیژن خالص و بی نهایت رو
خدایا شکرت بابت سگی که داره پارس میکنه
خدایا شکرت بابت بوی خاک و طبیعت و درخت و سرسبزی
خدایا شکرت بابت بوی خاص رطوبت این طبیعت زیبا
خدایا شکرت بابت بی نهایت درختان متنوع و درختان میوه
خدایا شکرت بابت صدای روح نواز پرنده ها
خدایا شکرت بابت پرنده ای که روی درخت دیدم و یه صدای خیلی خاص و خوشگلی داره
خدایا شکرت بابت سگ های خوشگل
خدایا شکرت بابت ابرها و آسمان قشنگ
خدایا شکرت بابت سکوت و آرامشی که در اینجا حاکمه
خدایا شکرت که داره غروب میشه وزیبایی آسمان رو چندین برابر میکنه
خدایا شکرت بابت ویلاها و باغ های بی نهایت در اینجا
خدایا شکرت بابت ویوی بی نظیر این طبیعت قشنگ
خدایا شکرت بابت ویلایی که تو ساختش اصلا دخالتی تو طبیعت نداشتند و دست نخورده مونده و درخت مونده و ویلا رو ساختند ومابین ویلا درخت رد شده مثل خانه آبشار رایت که تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم و توجه کردم و حالا تو واقعیت دارم میبینم
خدایا شکرت بابت کوه ها و تپه ها و صخره های با ارتفاع بلند و سرسبز
خدایا شکرت بابت خزه های روی درختان که خیلی خوشگله
_خدایا شکرت بابت اینکه صحیح و سالم رفتیم و برگشتیم
خدایا شکرت بابت دوچرخه سواران و موتورسوارانی که دیدم
خدایا شکرت بابت ماه زیبا و بزرگ و گرد در آسمان
_ترمز بزرگی که در خودم پیدا کردم اونم تمرکز بر دیگرانه
اینکه من ذهنم درگیر این بود که چرا فلانی فلان ماشین رو خریده چرا فلان رنگشو خریده
چرا فلانی ماشینشو عوض کرد ماشینش خوب بود که رفته فلان ماشین چینی رو خریده
چرا فلانی اون همه پول داره پراید میرونه
چرا فلانی با اون ازدواج کرد حیف از پسره یا حیف از دختره که میتونست با یه فرد لایقی مثل خودش ازدواج کنه(هر کسی هر جایی هست جای درست خودشه)
چرا فلانی ماشینشو خونشو فروخت حیف از اون خونه و ماشین
چرا فلانی از اون محله که بهتر بود در اومد رفت جای دورتر ولی براش رفت و آمد سخت میشه (در مورد دختر خالم اینو میگم)
چرا فلانی شغلش اونه حیف اون نیست
چرا فلانی کار نمیکنه بیچاره زن و بچش
چرا فلانی معتاد شده حیف جوانیش
چرا پسر خالم چند ساله کار میکنه هیچی نداره بی عرضه هست
چرا فلانی تو مسیر درست نیست حیف ازش
چرا فلانی که ثروتمنده یه مغازه یا نمایشگاه نمیخره چرا خونه های زیاد نمیخره چرا ویلا نمیخره من اگه جاش بودم میخریدم
چرا فلانی فلان لباس رو خریده پولشو حیف کرده اصلا بهش نمیومد میتونست با اون پول یه چیز بهتری بخره اصلا انتخابش خوب نیست
چرا فلانی پولشو صرف چرت و پرت میکنه
چرا فلانی سیگار میکشه حیف نیست
خب انتخاب اونه ممکنه انتخاب اون انتخاب تو نباشه انتخاب ها و سلیقه ها متفاوته تو فقط میتونی به سلیقه و انتخابش احترام بذاری شاید چیزی که انتخاب توئه انتخاب اون نیست و چیزی که انتخاب اونه انتخاب تو نیست
و این ها رو از گفت و گو های ذهنیم کشیدم بیرون خیلی خوشحالم که کشیدمشون بیرون چون دارم خیلی خوب خودم رو میشناسم
من باید یاد بگیرم به انتخاب ها احترام بذارم هر کسی انتخاب خودشو داره حالا تو انتخاب لباس و رنگ و ماشین و خونه و همسر و خرج کردن و…
من باید یاد بگیرم که هیچ حس دلسوزی به کسی نداشته باشم و هر کس نتیجه باوراشو میگیره و هر کسی هرجایی هست جای درست خودشه
من باید یاد بگیرم تمرکزم رو بذارم رو خودم نه دیگران
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
سریال زندگی در بهشت | قسمت 232
استاد عزیزم میگه
الگوهایی که نیازی نیست انجام بشه ولی بخاطر عادت بخاطر اینکه دقت نمیکنیم داریم انجام میدیم
مثلا اونموقع که چیکن تراکتور رو درست کردیم نگاهمون این بود که این چیکن تراکتوری که وصلش میکنیم به تراکتور و حرکت میکنه بخاطر همین اومدیم خیلی محکم کاری و سفتش کردیم
بعد یه مدت به این نتیجه رسیدیم که سازه خیلی سنگینه و 20 الی 30 بار حرکتش دادیم احساس کردیم بازم بخواییم حرکتش بدیم سازه از هم میپاشه
تصمیم گرفتیم بذاریمش یه جا و توش چیپس و چوب ریختیم توش
بعدش گفتیم چرا ما چوبه رو اونجا بالا وصل کردیم یا چرا پایینش رو بستیم؟الان نیازش نداریم میتونیم درش بیاریم
شما فکر کنید توی زندگی خودتون چندین مثال میتونید پیدا کنید
مثلا تو زندگیمون چیدمان خونه رو یه جوری چیدیم تابستون بوده کولر بوده بخاطر همون اونطوری چیدیم
یا اونموقع مهمون زیاد داشتیم اونطوری چیدیم
و الان همه چی تغییر کرده ولی ما هنوز اون شرایط رو داریم حفظ میکنیم
الان که همه چی تغییر کرده چرا طبق الگوی قبلی که توی اون شرایط باید میرفتی رو میری؟
یا توی مسیر رفتن که قبلا از اون مسیر میرفتی بخاطر اینکه اون مسیر دیگه راهش رو بسته بودند ولی حالا اون مسئله حل شده ولی تو بازم داری از همون مسیر میری
یا توی بیزنست ببین چی تغییر کرده ولی بازم الگوی قبلی رو میری
یا تو روابط همه چی تغییر کرده ولی تو داری الگوی قبلی و رفتار قبلی رو انجام میدی
فکر کنید به الگوها و دلایل رفتاراتون
(لباسای زمستونم که تو زمستون میپوشیدم الان که تابستون شده جاش تغییر نکرده و جای لباسای تابستونم رو اشغال کرده
قبلا که آدرس رو نمیدونستم با لوکیشن میرفتم ولی الانم بعضی موقع ها که میدونم کجاست اون آدرس ولی بازم با لوکیشن میرم
چند ساله من قیمت عمده پودر زعفران رو 15 تومن میدم ولی با اینکه گرونتر از قبل میخرم وای بازم همون قیمت میفروشم چرا واقعا؟
بخاطر اینکه میترسم مشتری فرار کنه از من نخره از یکی دیگه بخره که از باور کمبود میاد
یه سری از لوازم آرایشی و لباسام که قبلا استفاده میکردم الانم همونا مونده و ننداختمشون دور و هیچ استفاده ای ازشون نمیکنم )
الگوهای اشتباهتون رو حذف کنید و الگوهای درست رو جایگزینش کنید
زندگی پویاست جهان در حال رشد و تغییره و تو هم باید تغییر کنی و همیشه باید رفتارهاتو بهبود بدی
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
امروز ک وارد سایت شدم تا بیام روزشمارمو کامنت بنویسم،به خودم گفتم چقد راحت شده ها،قبلا باید میومدی سایت میرفتی دانلود،بین اون همه دنبال روز شمار میگشتی،حالا دستتم میخورد اشتباهی…
الان راحت اون بالا،با ی حرکت دست، میای سر اصل مطلب
واقعا اگه هدف،تغییر در جهت بهتر شدن نبود،همچنان همون مسیر باید طی میشد و منه ندا ممکن بود حین طی این مسیر قبلی،بیخیاله کامنت یا هرچی میشدم
پس چقد تغییرات ریزو درشت ما،میتونه اثرشو توی جهان بزاره
چقد زندگی قشنگه واقعا
چقد بهم متصلیم
یروزی میرفتم باشگاه یکساعت تمرین میکردمو میومدم خونه،همون بهبودهای ریز ولی ممتد،همون تغییراته ریز توی تمرینا،توی هدفای کوچکو دست یافتنیه اون موقع،امروز تبدیل شده به یه مرکزی ک انسانهای دیگه اممیان و تمرین میکننوحال خوب بهم هدیه میدیم
ده سال پیش فکر میکردم که اون کارها اون تمرینا،قراره منو به همچین روزی برسونه؟؟
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان عزیز سایت
ابتدا من همیشه الگوهایی رو بر اساس تکرار و عادتی که داشتم سعی کردم تغییر بدم یکی از عادت هایی که داشتم و ترس از تغییر داشتم درباره مسائل مالی بود همیشه میگفتم و باورهای خانوادم بر این اساس بود که همیشه پس انداز کن نمیخواد از زندگی لذت ببری فقط باید سخت کار کنی و وقتی پیر شدی از پس اندازات استفاده کن و روی هر خرجی میکنی تو زندگی حواست باشه و من همیشه از احاظ مالی ضعیف و روند ثابت رو به پایین رو داشتم، به لطف الله و صحبتهای استاد عزیزم تصمیم گرفتم باورمو تغییر بدم با اینکه خیلی سخت و ترسناک برام بود ولی از همون روزای اول که تغییرش دادم سبک زندگیم و اتفاقات مالی زندگیم دگرگون شد و همشون مثبت مثبت و باحال رفتن جلو – و به جای تمرکز بر هزینه کردنم تمرکز کردم بر پول درآوردن و به لطف الله موفق شدم و هر روز دارم در مسیر بهتر شدن گام برمیدارم و تکامل رو رعایت میکنم.
2- در انجام کارهام مخصوصا کارهای شخصی هی تعلل و امروز فردا میکردم و این تبدیل به عادت شده بود و تغییر نمیکرد و باز هم به لطف الله و صحبتهای استاد عزیزم مخصوصا در دوره عزت نفس باعث شد تغییر کنم و بلند شم و هیچ کاری رو سعی میکردم عقب نندازم هر روز به لطف الله دارم تکرار میکنم و بهتر میشم.
سپاس پروردگار مهربان و عزیز و عشقم و ممنونم از شما استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان خوب سایت با نظرات فوق العادشون
سلام استاد قشنگم و مریم ناز و سلام به همه همراهان و همکلاسی های این مسیر و مکتب مقدس
استاد قشنگم ی دنیا ازتون سپاس گذارم که هستین و من وجود شمارو تجربه میکنم
انگاری جهان طوری چیده شده که هر کسی درمسیر شماست فقط لذت ببره و زندگی کنه
حتی اون بزهایی که در نزدیکی شما هستن نسبت به بزهای دیگه تمایز خاصی دارن چونکه ی مدل دیگه آذوقشون تهیه میشه و زندگیشون روند خاصی داره
حتی اون مرغ و خروسا
انگاری کلا همه شی و جانداری که باید در مسیر زندگی شما قرار میگیرن طوری برنامه ریزی شده که نعمت های خاصی دریافت کنن
در زندگی دوران بچگی خودم و شاید هزاران نفر دیگه همین مرغ و خروس وگوسفند بوده و شایدم الانم باشه اما هیچکدامشون نعمت خاص و برنامه ریزی شده ای نداشتن
اصلا مادر من مرغ میخرید صرفا به این خاطر که پشه هایی که فصل تابستون سروکلش پیدا میشد رو بخورن
یا فقط تخم مرغ باشه برای صبحونه
و اینقدر این مرغ بدبختا تو حیاط خونه ما چمن خوردن و به زمین خاکی نوک زدن که فک کنم از حیاط خونه ما ی ابگیره درست شد
و من هنوزم یکی از خواسته هام دقیقا زندگی شبیه شما
خارج از شهر و هیاهو
ی کلبه و دریاچه
ی عالمه مرغ و خروس
و از طریق این سریال قشنگ هزارتا تجربه کسب کردم که برای نگهداریشون راحت اقدام کنم
و حتی اون درختا هم نسبت به مابقی درختای جهان تمایز خاصی دارن که در مسیر زندگی شما قرار گرفتن که به بهترین شکل ازشون مراقبت میشه و حتی دور ریز اونا میشه ی منبع تغذیه برای مابقیشون
خدایا هزاران بار شکرت
و خدایا هزاران بار شکرت که استاد شماها هستین و من دارم میفهمم ارزش نعمت هارو
حتی اون سطل و اون بیلچه هم زندگی متمایزی دارن که در مسیر رسیدن به نتایج و اهداف مقدسی دارن استفاده میشن و واقعا چقدر زندگی مفیدی دارن
چقدر خوشبختن مرغایی که نوع زندگیشون فوق العادست و اسمای قشنگی دارن
خدای من اون بز رنگ نسکافه ای که انگاری ی بچه لوس و ننری که هی میخوای لپشو بگیری
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
و خانم مریم جون که لباس کار ست پوشیده و خدارو شکر همیشه همراه و دستیار استاد بوده تا ما لایق دیدن این اتفاقات قشنگ باشیم
خدایا شکرت
داشتیم به این فکر میکردم که من اگه جای استاد بودم گونی پر میکردم و میبردم که زودتر انجام بشه به جای استفاده از سطل
بعدش گفتم مگه مسابقه هست؟
اصلا عجله چرا؟
ادم که داره لذت میبره چرا باید خودشو بزار تو منگنه که حتمی زود انجام بشه
یا میگفتم من اگه جای مریم جان بودم حتما ی جارو و خاک انداز میبرم کف تراک رو تمیز و تمیز میکردم
بعدش گفتم خب استفاده تراک برای جابجایی همین چیزاست چرا سخت بگیره اصلا
اصلا چیپس چوب باشه که هر از گاهی ادم چشمش بهش خورد بگه آفرین من
این پروژه هم به سلامتی خوب انجام دادم
خدایا شکرت
و سپاس گذارم که استاد قشنگم از تغییرات جزئی برامون میگن که استمرار در این تغییرات میشه نتایج طلایی
و اینکه همیشه و همه تایم از خودمون چرا داشته باشیم اصلا طرح همین چرا ها و دنبال پاسخش گشتن میشه گفت قشنگ ترمز هارو به راحتی میکشه بیرون
و من خودم شخصا استاد ارگانیر کردنم
و طوری شده که اغلب خواهرام میگن کمد لباساتو نریختی به هم چندتا تیکه هم بدی ما؟
اصلا عجیب عاشق ساده زیستی شدم
تمام لوازم ارایش من شده ضدافتاب و رژ لب
یا اصلا نمیدونم رنگ مو کردن و اصلاح و شیتان پیتان چی هست
وای نگم از ظروف پلاستیکی
به محضی که تو کابینت ببینم قشنگ میندازم دور
هر وقت میرم خونه تکونی خونه مادرم واقعا اخرش میخواد جنگ بشه
میگه تو تمام زندگی من داری میندازی دور
همین چند ماه پیش سرویس خواب از اتاق رد کردم و دیدم خدای من چقدر اتاق من بزرگه و ی فرش کوچیک و ی پتو سبز پهن کردم برای خواب هر شبم که بی نهایت ارامش خاصی داره
وقتی اتاقم خلوت شد دیدم جای چوب لباسیم هم جالب نیست و جابجاش کردم و بازم فضای اتاق بازتر شد
ی نگاه انداختم به کمد لباسیم دیدم که خیلی از لباس های مجلسیم نیاز نیست اویز باشن جمعشون کردم و چیدم تو ساک لباس مخصوص خودش
دیدم یا خدا چقدر فضای کمد بزرگتر شد
تمام کتابایی که نمیخوندم دادم به دختر خواهرم و کلی فضای کمد باز شد
و خیلی مدارک و کپی که چندین سال من داشتم هیچ ارزشی نداشتن تماما به سطل اشغال هدایت شد و من فضای خالی بیشتر تو کمدم پیدا کردم
و هر سری انگاری هی بارم سبک و سبکتر میشد و لذت زندگیم بیشتر
تمام داروهای بی مصرف که تو یخچال بود با اینکه تاریخ داشتن ولی قرار نیست که ما مریض بشیم که بخوایم استفاده کنیم همش هدایت شدن به سطل اشغال
و حتی داشبورد ماشین ی عالمه وسایل بی مصرف بود که همش هدایت شدن سطل اشغال
اینا بنا به شرایطی وارد زندگی من شدن ولی الان نیاز نیست که باشن پس نباید در مسیر زندگی من باشن
و حتی در مسیر رفتن به دفتر کارم
و شده هر از گاهی مسیر رانندگیمو عوض میکنم میگم از این مسیر ببرم ببینم چخبره
یا حتی این کارو تو مسافرت میکنم که اغلب یکی دو ساعت مقصد دور تر میشه اما من لذت میبرم
و این روزها همش دارم فکر میکنم گل های دفتر کارمو چجوری جابجا کنم و به چه شکلی بچینم که هم زیباییشون حفظ بشه هم اینکه افتاب بخورن
و من حتی همین کارهارو در مورد روابط اطرافیانم انجام میدم
دوستانی که اغلب من پیگیرشون بودم گفتم رهاشون کنم و بزارم خودشون انتخاب کنن و شاید واقعا هر سری به خاطر رودربایستی با من میان بیرون
و من اگه شخصیت قبل بودم هم جرات انجام این کارو نداشتم هم اینکه به هر شکلی شده بود این روابط رو حفظ میکردم
و از نبودن اونا قطعا خیلی ناراحت میشدم
اما خدارو شکر دارم رشد میکنم و کامل میشم و زندگیمو منحصر به فرد کردم که صرفا برای لذت و شادی خودم باشه
خدایا هزاران بار شکرت
و استاد قشنگم و مریم جان بی نهایت سپاس گذارم که وقت زندگی قشنگتون صرف لذت ما میشه دوستون دارم قد ی دنیا
طبق سوال عالی استاد چه چیزی باعث نشتیه انرژی تون میشه رو پیدا کنید
۱_روبالشتیه همسرم به رنگ ابی اسمونیه در اثر شست وشو خیلی بی ریخت شده یود وهر وقت میدمش اعصابم بهم میریخت امروز یک روکش زرشکی خوش رنگ و خوش جنسی روش کشیدم وخودم واقعا لذت بزدم از این طرح ورنگ این بالشت وچقدر همسرمم لذت بر د
۲_ پیراهن های همسرم که کمی قدیمی شدن وخیلی وقته اصلا نمیپوشه شون رو، دکمه های ریزش رو واسه کارهای خیاطی ام برداشتم واون ها رو دور ریختم ودوتا از شلوار هاش رو که سالی یه بارم نمیپوشیدشون، وبیشتر لباس های قدیمیه خودمم رو بیرون ریختم
۳_یکی از اتاق ها رو وسایل اضافی یودن وخیلی فصا میگرفتن رو چند ماه پیش انتقال شون دادیم طبقه بالا وفضا ی اتاق باز شد وخطر برای بازی دوقلوهام کمتر شد
۴_ اتاق خیاطی ام رو چند هفته پیش کاملا تمیز کزدم ومیز هالتر همسرمم شده سرسره دوقلو ها وبازی میکنند،
۵_امروز کابینت کنار گاز که ادویه ها بودن رو تمیز کزدم وهمه ادویه های برای غذا استفاده میکنن رو یکجا گذاشتم ووسایل اضافیه توش رو برداشتم چون قبلا کنار ادیه ها ۳تا جا قندونی بود ویه ست ۳تیکه خوشکل جا ادویه ایی کع فقط زیبایی دارند نه کارایی، وبه راحتی همه رو شستم وخشک کردم وبه کابینت مربوط چینی ها انتقال شون دادم.، وتمام کابینت ها رو دستمال کشیدم وبعضی ها رو چیدمان شون رو تغییر دادم.
۶_ امروز زیر تخت رو کامل جارو کشیدم ورو تختی رو مرتب کردم وجور صافش کردم که کمتر روی تخت جمع بشه.
۷_مایع ظرف شویی بزرگ میگرفتیم قبلا وهر دفعه یکی از دوقلو ها خودش رو کش میداد وبرش میداشتن وکلش رو روی قالی خالی میکردن، وهمسرم خیلی هدایتی یه مایع ظرف شویی کوچولو خرید والان دسترسی این کوچولو ها خیلی کمتر شده ، واصلا تو دیدشون نیست.
۸ تلویزیون رو چون دوقلو داریم هلش میدن ومن قبلا با چسب پهن به میز وصل کزدیم ولی جند وقته به اون خوبی محکم نیست وهی من پشت گوش مینداختم ولی امروز دوباره محکمش کردم،
۹_برای پسرام دوتا جوجه خریدم یکی نوکش حنایی هست اسمش رو گذاشتم نوک حنا مثل پسر اولم تپل تر هست ویکی رو که چشماش خیلی سیاه هست وانگار دکمه گذاشتی، اسمش هست چشم دکمه ایی، من اول توی جعبه کفش بزرگ گذاشته بودیمشون بعد دیدم هوا به خوبی رد وبدل نمیشه رفتم یه سبد میوه ایی به ارتفاع بلند اوردم، کف اش کارتن گذاشم که صاف ویک دست بشه وبعد یه لایه از این سفره های یک بار مصرف گذاشتم، واز همه مهم تر من بسیارررررر وبسیارررر از حیون میترسم خیللللللی، دیروز که تازه خریده بودیمشون همسرم همش جا به جا شون میکرد ولی به خودم گفتم استاد میگه تنها راحل ترس باید انجامشون بدی، استاد همون دیروز من اول کمی نازشون کردم یک انگشتی بعد دو، وبعد سه انگشتی، با اینکه تمام موهای بدنم سیخ شده بودن وامروز با دستکش یک بار مصزف ازیه جعبه به یه جعبه دیگه گذاشتمشون، واقعا این ترس از حیوانات یه نشتیه انرژی واسم بود مریم جون وشما رو میدیم چقدر راحت اینکار رو میکنید چقدر تحسینت تون میکنم، باید هنوز خیلی تمرین کنم تا این ترسم بریزه یعنی این ترس چقدر برام بزرگه من بادستکش نازک میتونم به اندازه ۱ثانیه بگیرم ولی وبا دست خالی خودم هنوز نه خدا کمکم کنه شاید ترس مسخره ایی باشه از نظر خیلی ها ولی این واسه ی من پاشنه ارشیلم هست، خدا کمکم کنه ترسم رو با همین جوجه ها از بین ببرم.
ویه چندتا میخ به مبل بودن که تا حالاچند تا شلوارم رو سوراخ کردن واین میخ ها حدودا یکسالی بو ومن جوری میشستم که نزدیک شون نباشم ولی امروز گرفتم با انبر از جا کندمشون، ویه تیکه از چوب مبل هم ول شده بو حدود چندماه وخیلی بد چشمی میکرد اونم امروز کندم.
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام و درود و سپاس بر استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی
خداوند را بابت فرصت زندگی کردن و داشتن روزی جدید و بودن در این سایت الهی شاکر و سپاسگزارم
به لطف خداوند منان موفق شدم تمامی فایلهای درنظر گرفته شده برای روزشمار تحول زندگی را ببینم و این عادت در من شکل گرفت که هرروز خودم را با یک فایل از استاد شروع کرده و کامنت بنویسم که این کامنت نوشتن هم باعث شد ترس من از نوشتن کامنت و نظر دیگران ریخته شده و فارغ از اینکه دیگران چهفکری در مورد من بکنند من آنچه که از هرقسمت برداشت میکردم را نوشتم و این منفعت زیادی در همه جوانب برای من داشت اینکه من دست بقلم شدم و برداشتهایم از فایلها گستردهتر شد، سرعت و دقت تایپ دهانگشتیام خیلی زیاد شد و همش سود بود و سود
با تمام شدن فایلهای روز شمار و تا قرار گرفتن فایل جدید تصمیم گرفتم این کامنت نوشتن را برروی نشانه روزانهام داشته باشم تا مبادا مجددا از سایت و فعالیت در آن دور شوم و خودم را از این نعمت بزرگ محروم نسازم
درسی که از این قسمت میگیرم این است که من باید همواره برای بهبود شخصیتم و زندگیام قدم بردارم و همواره سعی در بهتر کردن شرایط داشتهباشم؛
در طول این مسیر ممکن است موانع و چالشهایی برای من ایجاد شود، از آنجائیکه به لطف خداوند و آموزشهای استاد من یادگرفتهام به این موانع از منظر یک تضاد که آمده که شخصیت من را رشد دهد نگاه کنم و همانگونه که در دوره شیوه حل مسائل آموختم راه حل تمام مسائل و مشکلات درون خودشان هستند ، میتوانم بخوبی و راحت و باور به اینکه خداوند هدایتگر من است آن مساله و چالش را حل کرده و هم اعتماد به نفس بیشتری بدستآورده و هم بزرگتر از موانع و تضادها شده و هم یکقدم به خواستههایم نزدیکتر شوم
درس دیگر اینکه من باید همیشه این سوال زیبا که استاد فرموند از خودم بپرسم که چطور از این بهتر؟ چطور از این کارآمدتر؟ چطور از این سادهتر؟
و در زندگی خودم بررسی کنم و ببینم کجای زندگی من بسختی پیش میرود و سعی کنم در جهت سادهتر و راحتتر کردن قدم بردارم و روی هدایت خداوند حساب کنم
به نام خداوند بخشاینده مهربان
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین
وهمه ی دوستان هم فرکانسی در این سایت الهی
نمیدونم از اخرین کامنتم چقدر میگذره اما خیلی وقته کامنت نذاشتم ولی این دلیل بر این نشده تو سایت نباشم
اما از امروز به خودم تعهد دادم که حداقل روزی یک کامنت رو روی سایت بذارم وسروع کنم به نوشتن کامنت
توی این مدت که روی خودم کار کردم خب خیلی تغییرات درونم رخ داده وباعث شده مسیر جدیدی توی زندگیم استارت بخوره مسیری که حتی نمیدونم یک ساعت بعدش چی میشه چون تصمیم گرفتم
توی این لحضه زندگی کنم ولذت ببرم
نمیدونم چقدر میتونم با نوشتن به توضیح درک این جمله که به هرچی توجه کنی از اساس اون وارد زندگیت میشه از اساس اون نه خود اون بپردازم اما قطعا این یه واقعیت بزرگه
فک میکنم شروع این روز شمار تحول زندگی من با شروع مسیر جدید زندگی من باهم استارت خورده
قبلا سریال زندگی دربهشت رو مثل یه فیلم نگاه میکردم اما الان دنبال ردپای قوانین توزندگی استادم
فک نمیکنم تا حالا خواسته باشم چارچوب دری رو عوض کنم بااینکه سرم زیاد خورده بهشون ولی باعث اقدامم نشده شاید چون احساس کردم من که نمیتونم باید یکی دیگه انجام بده یا اینکه ولش کن این که چیزی نیست یه روزم باعث شده سرم بشکنه
ودرد بیشتری بکشم
استاد عزیزم واقعا جا داره از شما بابت تمام لطفی که به ما دارید نهایت سپاسگذاری رو بکنم
که انقدر عاشقانه و با تمام وجود برای سایت وقت میذارید
با ارزوی سلامتی و ثروت شادی برای شما
تغیر
آره من باید تغیر بدم این ذهنیت خراب رو در مورد پسرم که
هزاران دلیل دارم برای اینکه سرما بخوره
واقعا دیگه خسته کننده شده
باید این باورهای مخرب رو ویران کنم
باید این سنگر شیطان در گوشه ذهنم رو با خمپاره از هم بپاشونم
بسه دیگه هرچی فتنه کرد تو زندگیم و حال و احوالم
دیگه نمیخوام
از مریم جون یاد گرفتم ایجاد باور یعنی منطق هایی که خواسته را امکان پذیر کند
هر قانون نانوشته که تو ذهن من از بچگی فرو رفته با یک بار نقص باطل میشه . یعنی اگه یکبار حتی فقط یکبار این قانون من درآوردی جواب نداده باشه پس قانون نیست صحت ندارد
قانون یعنی در همه حال جواب دهد
مثل قانون جاذبه زمین .
مثل قانون شرک .
قانون حرکت
قانون ارتعاش
قانون بخشش
قانون شکرگذاری
و ….
قانون های من درآوردی :
اگه یکی سرما خورده باشه بچم بره پیشش دیگه کار تموم .
نقص قانون : دو ماه پیش جوری سرنا خوردم گلو درد گرفتم که از چرک و درد زده بود به لثه ها و گوشم . نه پسرم گرفت نه شوهرم
سه ماه پیش هم خانه پدری بودم سرما خوردم طولانی سه روز فقط تب داشتم نه بابام گرفت نه مامانم در حالی که همش کنار هم بودیم بدون ماسک و فاصله
مطمئن هستم ازین اتفاقات چندین بار دیگه هم افتاده و من یادم نیست
آها منو پسرم کرونا گرفته بودیم رفتیم خونه پدری خواهرم با بچه هاش هم اونجا بودن یک هفته پیش هم بودیم هیچکدوم نگرفتن اصلا هم رعایت نمیکردیم.
قانون من درآوردی
اگه باد کولر به پسرم بخوره سریع سردش میشه و سرما میخوره
بچه های خواهر شوهرم صبح تا شب جلو کولر هستن هیچی شون نمیشه
بچه های خواهرم هم شبا که خواین کولر خاموش نمیکنن هیچی نمیشه
خودم زمانی که حامله بودم از حمام می آمدم با موهای خیس میخوابیدم جلو باد کولر
بعضی وقتا هم کولر هم پنکه رو باهم روشن میکردم یکبارم سرما نخوردم
این موردم مطمئن هستم بارها مخالفش رو دیدم ولی الان حضور ذهن ندارم
پس اینم نقص میشه
آخه وقتی هوا گرمه تابستون آدم کولر روشن میکنه دیگه حالا یه کمم سرد بشه اتفاقی نمی افته که نهایت نیم ساعت خاموش میکنی
قرار نیست هر باد سرد یا خنک به آدم بخوره آدم مریض بشه که
اینم نقص چون بچم اگه سردش بشه بهم میگه منم کولر خاموش میکنم
قرار نیست زیر باد کولر یک ساعت بلرزه که
این قصه سر دراز دارد
زمستون سرما خوردگی زیاد میشه
اگه از حموم خیس در بیای سرما میخوری
اگه خیار بخوری سرما میخوری
اگه پتو روت نباشه
اگه تو زمستون خونه مثل کوره گرم نباشه
اگه تو زمستون یه عالمه لباس گرم نپوشی
اگه عرق بکنی بعد خنکت بشه
اگه استخر بری
همه اینا صدبار نقص شده ولی من باور نکردم
ولی حالا وقت تغیر و باور
آدم فقط زمانی سرما میخوره که خودش رو براش آماده کرده و منتظر و باور داره که اگه فلان کار صورت بگیره سرما خوردگی حتمی
ما که هنوز هیچ اتفاقی نیوفتاده جلو جلو بل بچه مون دعوا میکنیم تهدید میکنیم از آمپول میترسونیم
تو ذهنمون و تخیلاتمون میبریم دکتر سرم هم بهش میزنیم و هزارتا کار دیگه
مثلا میریم لیمو ترش و عسل میخریم
لباس گرم تنش میکنیم تو چله تابستون
هزارتا ذکر میگیم یا امام رضا یا امام حسین
و کلا نگرانیم تا اولین عطسه رو بشنویم و به نوعی خیالمون راحت بشه و بگیم دیدی گفتم
دیدی به حرف مامان بابات گوش ندادی
یعنی خودمون با باورها همون دستی دستی بچه رو میندازیم چاه خودمون هم میشینیم بالا سرش گریه میکنیم
بعد تازه ناشکری هم میکنیم که
این بچه تو زندگیش یه روز خوش ندید
واقعا نیاز به تغیر بنیادی داره
یه تغیر دیگه که من انجام دادم یه صندلی اضافه رو از اتاق حذف کردم و جا باز شد
سماور خراب و تکراری که دیگه دوسش نداشتم هم حذف کردم و بجاش یه کتری خوشگل خریدم
یه پارچه رو میزی بود داخل میز تلویزیون که بزرگ بود و اصلا قشنگ هم نبود اونم حذف کردم
لباس هایی که برا پسرم کوچیک شده و ی بسته پوشک که دیگه به کارش نمیاد چون دسشویی میره هم جمع کردم بدم بچه های فامیل که بهشون میخوره
من عاشق خلوتی خونه هستم عاشق مرتبی و سرو سامان دادن واقعا انرژی راهش باز میشه
از خونه های ژاپنی هم خوشم میاد
به نام تنها نیروی عشق و عاشقی
سلام به تمام عشق های این مسیر عاشقانه
خب من اول از همه چی برم سر اصل مطلب این قسمت اینکه استاد میگی ببینیم چه موضوعاتی در زندگیمون هست که خیلی وقته باید تغییرشون بدیم اما هنوز اینکارو نکردیم
و خود من قرار بود از چندروز قبل که میبایستی یه تغییری در یکی از برنامه های تمرین مربوط به رشته کاریم بدم که اتفاقا ظهر همین امروز بود شکرخدا تغییر رو ایجاد کردم وقتی هم اومدم این فایل رو دیدم که استاد عزیز داره در مورد همین موضوع صحبت میکنه خیلی خوشحال شدم که اصلا من برنامه ریزی شدم که هماهنگ بشم با قوانین الهی،،
امروز دوباره طعم لذت تغییر رو تجربه کردم واقعا تغییر خیلی لذت داره شاید اولش یه خورده سخت باشه اما همینکه رو غلتک میفتی واقعا برات لذتبخش میشه حالا در کنار لذتهاش یه عالمه مزایا داره
مثلا وقتی صحبتهای استاد رو از فایل هایی میشنوم که صحبت در این مورده که ما باید تغییرکنیم اولش یه خورده احساسم بد میشه که سجاد تو تغییر نکردی و زود نجوای شیطان میاد سراغم و میخواد بهم بگه تو که خیلی ضعیفی و نمیتونی اما خیلی زود خودمو جمع و جور میکنم میگم اگه یسری برنامه ها،نعمتها شرایط ،دوستان جدید،تفاوت رفتار و افکار رو دارم تجربه میکنم که قبلا نداشتم پس اینا چیه اگه این تغییر نیست پس چیه؟
حتی اینکه تا چندروز پیش در روز فقط یه کامنت میتونستم بنویسم اما الان در روز چندتا کامنت میذارم پس همینم خودش میشه تغییر
اگه الان جواب درخواستهام یه ذره زودتر از قبل دریافت میکنم اگه این تغییر نیست پس چیه؟
چندروزی هست دارم تو ارتباطات کمی قویتر عمل و تجربه میکنم اگه این تغییر نیست پس چیه؟
یا مثلا اینکه من تا همین چندروز قبل همش ذهنم برنامه ریزی شده بود که فقط بتونم یه کامنت در روز بذارم رو سایت اما امروز گفتم مگه چکار سختی میخوای انجام بدی که نمیتونی همین الان شروع میکنی به نوشتن و خداوند هدایتت میکنه که بتونی از مغزت کار بکشی و اینکارو انجام بدی صبحی یه کامنت گذاشتم و الان هم دارم تایپ میکنم و بیشتر برااینه الان گفتم بذار اینکارو انجام بدم که به خودم ثابت کنم که من میتونم تغییر در خودم ایجاد کنم و به خودم بگم دیدی تونستی شاید از نظر بعضی ها کار خیلی بزرگی نباشه اماهمینکه یه خورده ذهنت تقویت بشه برا انجامکارها بعدی خودش خیلی خوبه😄😄
مثلا امروز با خودم گفتم باید برای رشته کاریم مطالعه بیشتر و تحقیق های تخصصی تر و حرفه ای تر و کلیپ های آموزشی مختلف بیشتر و عمیق تر از چندوقت قبل به علم کاریم و مهارتم بیاندیشم و تفکر کنم،حتی همین تایپ رو که دارم الان انجام میدم چشمم میفته بهشون داره ذهنم قدرتمندتر میشه مانند بنویس تا اتفاق بیفته،،
وسیله ای که خیلی وقته دم دسته و میدونم که باید جابجاش کنم و نکردم اما همین همون لحظه به خودم میگم صبرکن این همش فقط چندثانیه یا چنددقیقه بیشتر وقت ازم نمیگیره بذار انجام بدم بعد رد بشم برم چقدر قوانین خداوند براساس زیبایی و احساس خوبه حتی وقتی همچین کارهای کوچکی رو انجام میدی مانند جابجا کردن یه ظرف یا یه ابزار از گوشه اتاق یه از روی اپن خونه باعث ایجاد احساس خوب در وجود انسان میشه وقتی هم این عملگرایی ها و حرکت ها ادامه پیدا کنه باعث میشه که هرروز گسترده تر و پیشرفته تر بشه برا کارهای بعدی و بزرگتر،،
استادواقعا ازت ممنونم از شما مریم جان و از شما دوستان چونکه باعث شدین که خود من خیلی از کارها و تغییراتی که قبلا برام زجرآور بودن اما الان راحت و با عشق میرم به استقبالشون و انجامشون میدم بااینکه همون نوع کارها هستند اما چونکه من تغییر کردم و عشق بیشتری در وجود من ایجاد شده میرم سمتشون و انجامشون میدم دیگه نمیگم ای بابا هوا سرده،دیروقته،عصاب خوردکنه و…. بلکه فقط قبل از شروع میگم خدایا چطور با عشق و لذت اینکارو انجام بدم که برام لذتبخش بشه و من سختی کار رو در ذهنم تبدیل کنم به لذت، به شیرینی،،
یااینکه شکرخدا خوابمم کمتر شده اینم خودش یه تغییر و پیشرفته برام🥰🥰
پیشنهادهای دوستی بیشتری دارم نسبت به قبل و افراد یه خورده بهتری نسبت به قبل دلشون میخواد باهام ارتباط برقرار کنند خب اینم یه تغییره برام،،
ارزش بیشتری برا وقت خودم قائل میشم اینم یه تغییر هست،،
نسبت به چندوقت پیش بااحساس قدرتمندتر و حرف زدن محکم تری به بقیه پاسخ میدم چه حضوری چه با گوشی موبایل،،
یکی از اقوام قبلا با حرفهای کمی نیش دار و انتقادی تری باهام حرف میزد اما الان خیلی با احترام بیشتر و زیباتری باهام حرف میزنه،،
خب من برم سراغ بقیه کارهایی که لازم به تغییر مجدد دارن و باید موضوعات بیشتری در زندگیم پیدا کنم که باعث پیشرفت و احساس بهتر و انگیزه در من بشه،،
بدرود همگی دوستانم.
سلام و عرض ادب
خدمت استاد عزیز و مریم خانم گرامی
منم میخوام نظرمو در مورد مطالب این فایل بگم
به نظر من عامل اصلی تغییر در زندگی تضادها هستن یعنی اکثر ما انسانها در طول تاریخ به یک تضادی در زندگی برخورد کردیم و متناسب با مهم بودن اون تضاد در زندگی و زمینه اون موضوع حرکت کردیم و اقدام عملی انجام دادیم تا شرایط رو تغییر بدیم و امور پیشرفتها و تغییر در زندگی انسانها و جوامع معمولا در اثر تضادها ایجاد شدند پس لذا اینجا نتیجه میگیریم که تضادها نه تنها سد راه ما نیستند بلکه سکوی پرتاب ما به سمت پیشرفت هم هستند اگر و اگر نگاه مثبت داشته باشیم و نیمه پر لیوان را ببینیم و در دل تضاد فرصت تغییر و رشد را ببینیم.
نکته دوم اینکه استاد در فایلی در زمینه تغییر آدمها را به چهار دسته تقسیم میکنه:
دسته اول کسانی هستند که در شرایطی که همه چیز ایده آل هست و شرایط عالی پیش میره یک خواسته را انتخاب میکنند و با سمت اون خواسته حرکت میکنند و با اینکه میدونند هدف جدید تضادها و چالشهای جدی داره و به قول معروف خودشون را به دردسر میندازن برای اینکه رشد کنند چون میدونن که جهان همیشه در حال رشد هست و هر کس که در مسیر رشد و پیشرفت حرکت کنه جهان هستی از اون حمایت میکنه و قبول استاد اینها کسانی هستند که در مسیر زندگی خودشون پروژه برمیدارن و به سمت خواسته هاشون حرکت میکنند و لذا جهان هستی کاری با این افراد نداره چون خودشون هدف دارند و پروژه برداشتند.
دسته دوم کسانی هستند که مواقعی که شرایط آروم و ایده آل هست زندگی خودشون رو دارند آن به محض اینکه نشانه هایی از سخت شدن ایستایی رو درک میکنند و اولتیماتوم و هشدار جهان هستی را میبینند سریعا دست به کار میشن و قبل از اینکه شرایط سخت بشه حرکت میکنند و سریعا تغییر را ایجاد میکنند و با جهان هماهنگ میشن.
دسته سوم کسانی هستند که هشدار و ندای جهان را نادیده میگیرن و آنقدر به شیوه قبلی ادامه میدن تا اینکه کم کم هم چیز را در زندگی از دست میدن و به نقط صفر میرسن و اونوقت شرایط به حدی سخت میشه که کلی زجر میکشن و بعد از اون شروع به حرکت میکنند و در جهت تغییر اقدام عملی انجام میدن.
این دسته از افراد بسیار هزینه بالایی را از لحاظ زمانی، انرژی و مالی باید صرف بکنند تا بتونن به اون نقطه قبل برسن و خودشون را هماهنگ کنند.
دسته چهارم کسانی هستند که به هیچ وجه تغییر نمیکنند و مسئولیت تغییر شرایط را نمیپذیرند و آنقدر توی حالت قبلی میمونه که همه چیز را از دست میدن و زیر چرخ دنده های جهان له میشن این دسته از افراد در اوج بدیختی و شرایط سخت قرار میگیرند و همیشه یک عامل خارجی هست که مسبب تمام بدبختیهای اونهاست و متاسفانه این دسته ازافراد جمعیت کثیری از افراد را در جهان تشکیل میدن.
با این توضیحات میتوان برگردم به دسته اول که تعداد اونها بسیار بسیار محدود و انگشت شمار هست اما خوشبختی واقعی را این افراد تجربه میکنند و به معنای واقعی کلمه در شرایط سلامتی و ثروت و رشد دائم خرکت میکنند و همیشه هم موفق هستند.
بیل گیتس، وارن بافت، ایلان ماسک، کف بزوس و …. نمونه ای از این افراد هستند.
این را هم اضافه کنم به خاطر دارم در جلسه هفتم دوره قانون آفرینش که با موضوع قدرت احساسات ( یا راهنما و مشاور ما در هر لحظه احساس ماست) برگزار میشد استاد یک نکته رو به زیبایی گفتند و اون هم این جمله بود که هر چی که ما پروژه برداریم و یا خواسته های بیشتری داشته باشیم و به نوعی زیاده خواه و پررو بایم و از خداوند زیاد و زیاد درخواست کنیم و برای اون اقدامات عملی انجام بدیم به همان نسبت در زندگی تضاد کمتری داریم و خوشبختی بیشتری داریم.
و این یعنی خدایی که در قرآن بر خودش مقرر کرده بخشیدن و عطا کردن را، هر چقدر با پررویی بیشتر از خدا طلب نعمت و ثروت داشته باشیم نشان میده ایمان و توکل قوی تری داریم و هم در زندگی خوشبختی بیشتری را داریم و معنای خدای وهاب اینجا نمودپیدا میکنه که بی حساب و بی کتاب عطا میکنه اما به کسانی چون سلیمان که وهاب بودن خداوند را باور دارند.
خدایت شکرت
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و هشتاد و چهارم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ماشین و گوشی قشنگم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم نعمت غیر منتظره دوغ خوشمزه ای که مادرم خریده بود 30 تومن پرداخت کردم و آش دوغ خوشمزه درست کرد مادرم خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم منو به زیباترین طبیعت هدایتم کردی
خدایا شکرت بابت اینکه مادرم برای دوستم کباب کوبیده درست کرد
خدایا شکرت بابت مادر قشنگم
خدایا شکرت که یه مشتری برای پودر زعفران تماس گرفته بود
خدایا شکرت که حال این روزای من خیلییییی خوبه
خدایا شکرت که با دوستم هدایت شدیم به حیران زیبا
خدایا شکرت بابت اینکه تو راه به مغازه ها و فرصت ها نگاه میکردم دقت کردم تمام حیاط های بلا استفاده و خونه های کلنگی تبدیل به کسب و کار کارواش شدند این فراوانی نیست پس چیه
خدایا شکرت که یه مغازه هست سمت دانش آباد یعنی همه چی میفروشه از شیر مرغ تا جون آدمیزاد تمام میوه ها و خوراکی ها و وسایل سوپر مارکتی رو داره که این فراوانیه
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام آب و دو نوع لواشک و پفک و گلابی و آلو خرید و خوردیم و لذت بردیم
خدایا شکرت بابت اینکه هنرجوم نیلا جان خیلی جدی تمرین میکنه و خیلی خوشحال شدم که فیلم رقصشو فرستاده بود برام
خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم اولش به سمت مشگین شهر و تو جاده دیدم زمین های سیب زمینی رو میسوزوندن و من که به سریال زندگی در بهشت توجه کرده بودم دیدم زمین زراعی رو میسوزونند و واقعا متوجه شدم که چقدر خوبه سوزوندن زمین و مفیده و بخاطر همینه که استاد اینکارو میکنن
خدایا شکرت که یه ذره که رفته بودیم به دوستم گفتم بریم حیران و رفتیم حیران زیبااااا
خدایا شکرت بابت یه گله گاوهای خوشگلی که دیدم اتفاقا دیشب گاوهای زیبا رو تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم و توجه کردم و عین همونا رو واقعی دیدم امروز
خدایا شکرت بابت بی نهایت سرسبزی و تپه های سرسبز و بی نهایت درختان زیبا و صخره های قشنگی که دیدم
خدایا شکرت بابت ابرهای قشنگی که دیدم
خدایا شکرت بابت تونل زیبای حیران
خدایا شکرت بابت اینکه یه تونل دیگه هم تازه تاسیس کردند و این نمود فراوانیه
خدایا شکرت بابت خانمای راننده ای که دیدم اومده بودن حیران
خدایا شکرت بابت اینکه ماشین آفرودی رو دیدم یه دختر خانوم میروند
خدایا شکرت بابت مغازه های کنار جاده ها که خیلی قشنگن
خدایا شکرت بابت بلال فروشی ها و کافه ها و آلاچیق ها و میوه فروشی های کنار جاده که نمود فراوانیه
خدایا شکرت بابت منظره زیبا و سرسبزی که دیدم نمیتونم توصیف کنم زیباییشو هیچوقت این زیبایی ها برام تکراری نمیشه همیشه برام تازگی دارند
خدایا شکرت بابت اینکه هدایت شدیم به یه روستای قشنگی که پر از ویلا و باغ و ویلاباغ بودند و خانواده ها اومده بودند و این خواسته در وجودم شکل گرفت که منم میخوام و میتونم یه ویلا تو اون جای بسیار قشنگ داشته باشم
اونجا ماشین رو نگه داشت دوستم و من همون لحظه سپاسگزاری هامو نوشتم که اینجا میذارم براتون
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده این روستای زیبا در حیران قشنگ
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم و تنفس میکنم این هوای عالی رو این اکسیژن خالص و بی نهایت رو
خدایا شکرت بابت سگی که داره پارس میکنه
خدایا شکرت بابت بوی خاک و طبیعت و درخت و سرسبزی
خدایا شکرت بابت بوی خاص رطوبت این طبیعت زیبا
خدایا شکرت بابت بی نهایت درختان متنوع و درختان میوه
خدایا شکرت بابت صدای روح نواز پرنده ها
خدایا شکرت بابت پرنده ای که روی درخت دیدم و یه صدای خیلی خاص و خوشگلی داره
خدایا شکرت بابت سگ های خوشگل
خدایا شکرت بابت ابرها و آسمان قشنگ
خدایا شکرت بابت سکوت و آرامشی که در اینجا حاکمه
خدایا شکرت که داره غروب میشه وزیبایی آسمان رو چندین برابر میکنه
خدایا شکرت بابت ویلاها و باغ های بی نهایت در اینجا
خدایا شکرت بابت ویوی بی نظیر این طبیعت قشنگ
خدایا شکرت بابت ویلایی که تو ساختش اصلا دخالتی تو طبیعت نداشتند و دست نخورده مونده و درخت مونده و ویلا رو ساختند ومابین ویلا درخت رد شده مثل خانه آبشار رایت که تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم و توجه کردم و حالا تو واقعیت دارم میبینم
خدایا شکرت بابت کوه ها و تپه ها و صخره های با ارتفاع بلند و سرسبز
خدایا شکرت بابت خزه های روی درختان که خیلی خوشگله
_خدایا شکرت بابت اینکه صحیح و سالم رفتیم و برگشتیم
خدایا شکرت بابت دوچرخه سواران و موتورسوارانی که دیدم
خدایا شکرت بابت ماه زیبا و بزرگ و گرد در آسمان
_ترمز بزرگی که در خودم پیدا کردم اونم تمرکز بر دیگرانه
اینکه من ذهنم درگیر این بود که چرا فلانی فلان ماشین رو خریده چرا فلان رنگشو خریده
چرا فلانی ماشینشو عوض کرد ماشینش خوب بود که رفته فلان ماشین چینی رو خریده
چرا فلانی اون همه پول داره پراید میرونه
چرا فلانی با اون ازدواج کرد حیف از پسره یا حیف از دختره که میتونست با یه فرد لایقی مثل خودش ازدواج کنه(هر کسی هر جایی هست جای درست خودشه)
چرا فلانی ماشینشو خونشو فروخت حیف از اون خونه و ماشین
چرا فلانی از اون محله که بهتر بود در اومد رفت جای دورتر ولی براش رفت و آمد سخت میشه (در مورد دختر خالم اینو میگم)
چرا فلانی شغلش اونه حیف اون نیست
چرا فلانی کار نمیکنه بیچاره زن و بچش
چرا فلانی معتاد شده حیف جوانیش
چرا پسر خالم چند ساله کار میکنه هیچی نداره بی عرضه هست
چرا فلانی تو مسیر درست نیست حیف ازش
چرا فلانی که ثروتمنده یه مغازه یا نمایشگاه نمیخره چرا خونه های زیاد نمیخره چرا ویلا نمیخره من اگه جاش بودم میخریدم
چرا فلانی فلان لباس رو خریده پولشو حیف کرده اصلا بهش نمیومد میتونست با اون پول یه چیز بهتری بخره اصلا انتخابش خوب نیست
چرا فلانی پولشو صرف چرت و پرت میکنه
چرا فلانی سیگار میکشه حیف نیست
خب انتخاب اونه ممکنه انتخاب اون انتخاب تو نباشه انتخاب ها و سلیقه ها متفاوته تو فقط میتونی به سلیقه و انتخابش احترام بذاری شاید چیزی که انتخاب توئه انتخاب اون نیست و چیزی که انتخاب اونه انتخاب تو نیست
و این ها رو از گفت و گو های ذهنیم کشیدم بیرون خیلی خوشحالم که کشیدمشون بیرون چون دارم خیلی خوب خودم رو میشناسم
من باید یاد بگیرم به انتخاب ها احترام بذارم هر کسی انتخاب خودشو داره حالا تو انتخاب لباس و رنگ و ماشین و خونه و همسر و خرج کردن و…
من باید یاد بگیرم که هیچ حس دلسوزی به کسی نداشته باشم و هر کس نتیجه باوراشو میگیره و هر کسی هرجایی هست جای درست خودشه
من باید یاد بگیرم تمرکزم رو بذارم رو خودم نه دیگران
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
سریال زندگی در بهشت | قسمت 232
استاد عزیزم میگه
الگوهایی که نیازی نیست انجام بشه ولی بخاطر عادت بخاطر اینکه دقت نمیکنیم داریم انجام میدیم
مثلا اونموقع که چیکن تراکتور رو درست کردیم نگاهمون این بود که این چیکن تراکتوری که وصلش میکنیم به تراکتور و حرکت میکنه بخاطر همین اومدیم خیلی محکم کاری و سفتش کردیم
بعد یه مدت به این نتیجه رسیدیم که سازه خیلی سنگینه و 20 الی 30 بار حرکتش دادیم احساس کردیم بازم بخواییم حرکتش بدیم سازه از هم میپاشه
تصمیم گرفتیم بذاریمش یه جا و توش چیپس و چوب ریختیم توش
بعدش گفتیم چرا ما چوبه رو اونجا بالا وصل کردیم یا چرا پایینش رو بستیم؟الان نیازش نداریم میتونیم درش بیاریم
شما فکر کنید توی زندگی خودتون چندین مثال میتونید پیدا کنید
مثلا تو زندگیمون چیدمان خونه رو یه جوری چیدیم تابستون بوده کولر بوده بخاطر همون اونطوری چیدیم
یا اونموقع مهمون زیاد داشتیم اونطوری چیدیم
و الان همه چی تغییر کرده ولی ما هنوز اون شرایط رو داریم حفظ میکنیم
الان که همه چی تغییر کرده چرا طبق الگوی قبلی که توی اون شرایط باید میرفتی رو میری؟
یا توی مسیر رفتن که قبلا از اون مسیر میرفتی بخاطر اینکه اون مسیر دیگه راهش رو بسته بودند ولی حالا اون مسئله حل شده ولی تو بازم داری از همون مسیر میری
یا توی بیزنست ببین چی تغییر کرده ولی بازم الگوی قبلی رو میری
یا تو روابط همه چی تغییر کرده ولی تو داری الگوی قبلی و رفتار قبلی رو انجام میدی
فکر کنید به الگوها و دلایل رفتاراتون
(لباسای زمستونم که تو زمستون میپوشیدم الان که تابستون شده جاش تغییر نکرده و جای لباسای تابستونم رو اشغال کرده
قبلا که آدرس رو نمیدونستم با لوکیشن میرفتم ولی الانم بعضی موقع ها که میدونم کجاست اون آدرس ولی بازم با لوکیشن میرم
چند ساله من قیمت عمده پودر زعفران رو 15 تومن میدم ولی با اینکه گرونتر از قبل میخرم وای بازم همون قیمت میفروشم چرا واقعا؟
بخاطر اینکه میترسم مشتری فرار کنه از من نخره از یکی دیگه بخره که از باور کمبود میاد
یه سری از لوازم آرایشی و لباسام که قبلا استفاده میکردم الانم همونا مونده و ننداختمشون دور و هیچ استفاده ای ازشون نمیکنم )
الگوهای اشتباهتون رو حذف کنید و الگوهای درست رو جایگزینش کنید
زندگی پویاست جهان در حال رشد و تغییره و تو هم باید تغییر کنی و همیشه باید رفتارهاتو بهبود بدی
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته
روز 184
منعطف بودن برای تغییر
ذوق داشتن برای حرکت
باور داشتن به راحتیه کارها
امروز ک وارد سایت شدم تا بیام روزشمارمو کامنت بنویسم،به خودم گفتم چقد راحت شده ها،قبلا باید میومدی سایت میرفتی دانلود،بین اون همه دنبال روز شمار میگشتی،حالا دستتم میخورد اشتباهی…
الان راحت اون بالا،با ی حرکت دست، میای سر اصل مطلب
واقعا اگه هدف،تغییر در جهت بهتر شدن نبود،همچنان همون مسیر باید طی میشد و منه ندا ممکن بود حین طی این مسیر قبلی،بیخیاله کامنت یا هرچی میشدم
پس چقد تغییرات ریزو درشت ما،میتونه اثرشو توی جهان بزاره
چقد زندگی قشنگه واقعا
چقد بهم متصلیم
یروزی میرفتم باشگاه یکساعت تمرین میکردمو میومدم خونه،همون بهبودهای ریز ولی ممتد،همون تغییراته ریز توی تمرینا،توی هدفای کوچکو دست یافتنیه اون موقع،امروز تبدیل شده به یه مرکزی ک انسانهای دیگه اممیان و تمرین میکننوحال خوب بهم هدیه میدیم
ده سال پیش فکر میکردم که اون کارها اون تمرینا،قراره منو به همچین روزی برسونه؟؟
خدایا چقد این جهانت قشنگه
هرجا هرچیزیورها کردمو گیر نکردم،بیشتر ارامشو پیشرفتو برام فرستادی
تغییر از رهایی میاد
تغییر از شجاعت میاد
تغییر از توکل و ایمان به منبع میاد
تغییر از باوره عشق وپناه و حامی داشتن میاد
هروقت دلگیر و غمگینو گوشه نشین بودیم
هر وقت توی نقطه امن قایمشدیم
هر وقت بهتر نشده هیچی
و درگیر روزمرگیو لذتهای زود گذر شدیم،
چون پناهمونو گم کردیم
و خواستیم درده ایندوریو با مسکنا،کمتر کنیم
اما امروز میفهمم ک این دردا،این ترس ها،این اضطرابا،نشونه از گم شدن توی دنیای ذهنم و جدا شدن از پناهو حامیه
مثل اینک توی پارک ،بابامو گم کنم
ی گوشه کز کنم
بترسم
غمگین بشم
حرکت نکنم
…
ولی وقتی بابام هست،بپر بپر و دستشو قدرتشو حس کنمو اواز بخونمو بخندمو شادی کنم
دیشب غم داشتم
دیشب احساس تنهایی داشتم
با اشکو گریه خوابم برد
اما صبح،یکی دستمو گرفتو برد داراباد
به نقطه اتصالم ک همیشه خالصه برام
گفتم خدایا ازت ممنونم ک نمیزاری توی این زمین بزرگ،پارکه بزرگه زندگی،گم بشم
سریع اومدی پیشم و دوباره احساس قدرت میکنم
بهش اعتراف کردم ک سربه هوا بودم
اعتراف کردم عظمتشو،عشقه بی قیدو شرطو نامحدودشو فراموش کردمو درگیر نونه خشکه روی زمین شدمو به گدا چه چیزه با ارزشی میدن
بهش گفتم مگه میشه تو باشیو من تنها باشم
مگه میشه توعه بینهایت،توعه نا محدود،حواست به من نباشه
اروم گرفتم
هدایت شدم
شکر
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان عزیز سایت
ابتدا من همیشه الگوهایی رو بر اساس تکرار و عادتی که داشتم سعی کردم تغییر بدم یکی از عادت هایی که داشتم و ترس از تغییر داشتم درباره مسائل مالی بود همیشه میگفتم و باورهای خانوادم بر این اساس بود که همیشه پس انداز کن نمیخواد از زندگی لذت ببری فقط باید سخت کار کنی و وقتی پیر شدی از پس اندازات استفاده کن و روی هر خرجی میکنی تو زندگی حواست باشه و من همیشه از احاظ مالی ضعیف و روند ثابت رو به پایین رو داشتم، به لطف الله و صحبتهای استاد عزیزم تصمیم گرفتم باورمو تغییر بدم با اینکه خیلی سخت و ترسناک برام بود ولی از همون روزای اول که تغییرش دادم سبک زندگیم و اتفاقات مالی زندگیم دگرگون شد و همشون مثبت مثبت و باحال رفتن جلو – و به جای تمرکز بر هزینه کردنم تمرکز کردم بر پول درآوردن و به لطف الله موفق شدم و هر روز دارم در مسیر بهتر شدن گام برمیدارم و تکامل رو رعایت میکنم.
2- در انجام کارهام مخصوصا کارهای شخصی هی تعلل و امروز فردا میکردم و این تبدیل به عادت شده بود و تغییر نمیکرد و باز هم به لطف الله و صحبتهای استاد عزیزم مخصوصا در دوره عزت نفس باعث شد تغییر کنم و بلند شم و هیچ کاری رو سعی میکردم عقب نندازم هر روز به لطف الله دارم تکرار میکنم و بهتر میشم.
سپاس پروردگار مهربان و عزیز و عشقم و ممنونم از شما استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان خوب سایت با نظرات فوق العادشون
به نام خدای معجزه ها
یادگار 184
سلام استاد قشنگم و مریم ناز و سلام به همه همراهان و همکلاسی های این مسیر و مکتب مقدس
استاد قشنگم ی دنیا ازتون سپاس گذارم که هستین و من وجود شمارو تجربه میکنم
انگاری جهان طوری چیده شده که هر کسی درمسیر شماست فقط لذت ببره و زندگی کنه
حتی اون بزهایی که در نزدیکی شما هستن نسبت به بزهای دیگه تمایز خاصی دارن چونکه ی مدل دیگه آذوقشون تهیه میشه و زندگیشون روند خاصی داره
حتی اون مرغ و خروسا
انگاری کلا همه شی و جانداری که باید در مسیر زندگی شما قرار میگیرن طوری برنامه ریزی شده که نعمت های خاصی دریافت کنن
در زندگی دوران بچگی خودم و شاید هزاران نفر دیگه همین مرغ و خروس وگوسفند بوده و شایدم الانم باشه اما هیچکدامشون نعمت خاص و برنامه ریزی شده ای نداشتن
اصلا مادر من مرغ میخرید صرفا به این خاطر که پشه هایی که فصل تابستون سروکلش پیدا میشد رو بخورن
یا فقط تخم مرغ باشه برای صبحونه
و اینقدر این مرغ بدبختا تو حیاط خونه ما چمن خوردن و به زمین خاکی نوک زدن که فک کنم از حیاط خونه ما ی ابگیره درست شد
و من هنوزم یکی از خواسته هام دقیقا زندگی شبیه شما
خارج از شهر و هیاهو
ی کلبه و دریاچه
ی عالمه مرغ و خروس
و از طریق این سریال قشنگ هزارتا تجربه کسب کردم که برای نگهداریشون راحت اقدام کنم
و حتی اون درختا هم نسبت به مابقی درختای جهان تمایز خاصی دارن که در مسیر زندگی شما قرار گرفتن که به بهترین شکل ازشون مراقبت میشه و حتی دور ریز اونا میشه ی منبع تغذیه برای مابقیشون
خدایا هزاران بار شکرت
و خدایا هزاران بار شکرت که استاد شماها هستین و من دارم میفهمم ارزش نعمت هارو
حتی اون سطل و اون بیلچه هم زندگی متمایزی دارن که در مسیر رسیدن به نتایج و اهداف مقدسی دارن استفاده میشن و واقعا چقدر زندگی مفیدی دارن
چقدر خوشبختن مرغایی که نوع زندگیشون فوق العادست و اسمای قشنگی دارن
خدای من اون بز رنگ نسکافه ای که انگاری ی بچه لوس و ننری که هی میخوای لپشو بگیری
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
و خانم مریم جون که لباس کار ست پوشیده و خدارو شکر همیشه همراه و دستیار استاد بوده تا ما لایق دیدن این اتفاقات قشنگ باشیم
خدایا شکرت
داشتیم به این فکر میکردم که من اگه جای استاد بودم گونی پر میکردم و میبردم که زودتر انجام بشه به جای استفاده از سطل
بعدش گفتم مگه مسابقه هست؟
اصلا عجله چرا؟
ادم که داره لذت میبره چرا باید خودشو بزار تو منگنه که حتمی زود انجام بشه
یا میگفتم من اگه جای مریم جان بودم حتما ی جارو و خاک انداز میبرم کف تراک رو تمیز و تمیز میکردم
بعدش گفتم خب استفاده تراک برای جابجایی همین چیزاست چرا سخت بگیره اصلا
اصلا چیپس چوب باشه که هر از گاهی ادم چشمش بهش خورد بگه آفرین من
این پروژه هم به سلامتی خوب انجام دادم
خدایا شکرت
و سپاس گذارم که استاد قشنگم از تغییرات جزئی برامون میگن که استمرار در این تغییرات میشه نتایج طلایی
و اینکه همیشه و همه تایم از خودمون چرا داشته باشیم اصلا طرح همین چرا ها و دنبال پاسخش گشتن میشه گفت قشنگ ترمز هارو به راحتی میکشه بیرون
و من خودم شخصا استاد ارگانیر کردنم
و طوری شده که اغلب خواهرام میگن کمد لباساتو نریختی به هم چندتا تیکه هم بدی ما؟
اصلا عجیب عاشق ساده زیستی شدم
تمام لوازم ارایش من شده ضدافتاب و رژ لب
یا اصلا نمیدونم رنگ مو کردن و اصلاح و شیتان پیتان چی هست
وای نگم از ظروف پلاستیکی
به محضی که تو کابینت ببینم قشنگ میندازم دور
هر وقت میرم خونه تکونی خونه مادرم واقعا اخرش میخواد جنگ بشه
میگه تو تمام زندگی من داری میندازی دور
همین چند ماه پیش سرویس خواب از اتاق رد کردم و دیدم خدای من چقدر اتاق من بزرگه و ی فرش کوچیک و ی پتو سبز پهن کردم برای خواب هر شبم که بی نهایت ارامش خاصی داره
وقتی اتاقم خلوت شد دیدم جای چوب لباسیم هم جالب نیست و جابجاش کردم و بازم فضای اتاق بازتر شد
ی نگاه انداختم به کمد لباسیم دیدم که خیلی از لباس های مجلسیم نیاز نیست اویز باشن جمعشون کردم و چیدم تو ساک لباس مخصوص خودش
دیدم یا خدا چقدر فضای کمد بزرگتر شد
تمام کتابایی که نمیخوندم دادم به دختر خواهرم و کلی فضای کمد باز شد
و خیلی مدارک و کپی که چندین سال من داشتم هیچ ارزشی نداشتن تماما به سطل اشغال هدایت شد و من فضای خالی بیشتر تو کمدم پیدا کردم
و هر سری انگاری هی بارم سبک و سبکتر میشد و لذت زندگیم بیشتر
تمام داروهای بی مصرف که تو یخچال بود با اینکه تاریخ داشتن ولی قرار نیست که ما مریض بشیم که بخوایم استفاده کنیم همش هدایت شدن به سطل اشغال
و حتی داشبورد ماشین ی عالمه وسایل بی مصرف بود که همش هدایت شدن سطل اشغال
اینا بنا به شرایطی وارد زندگی من شدن ولی الان نیاز نیست که باشن پس نباید در مسیر زندگی من باشن
و حتی در مسیر رفتن به دفتر کارم
و شده هر از گاهی مسیر رانندگیمو عوض میکنم میگم از این مسیر ببرم ببینم چخبره
یا حتی این کارو تو مسافرت میکنم که اغلب یکی دو ساعت مقصد دور تر میشه اما من لذت میبرم
و این روزها همش دارم فکر میکنم گل های دفتر کارمو چجوری جابجا کنم و به چه شکلی بچینم که هم زیباییشون حفظ بشه هم اینکه افتاب بخورن
و من حتی همین کارهارو در مورد روابط اطرافیانم انجام میدم
دوستانی که اغلب من پیگیرشون بودم گفتم رهاشون کنم و بزارم خودشون انتخاب کنن و شاید واقعا هر سری به خاطر رودربایستی با من میان بیرون
و من اگه شخصیت قبل بودم هم جرات انجام این کارو نداشتم هم اینکه به هر شکلی شده بود این روابط رو حفظ میکردم
و از نبودن اونا قطعا خیلی ناراحت میشدم
اما خدارو شکر دارم رشد میکنم و کامل میشم و زندگیمو منحصر به فرد کردم که صرفا برای لذت و شادی خودم باشه
خدایا هزاران بار شکرت
و استاد قشنگم و مریم جان بی نهایت سپاس گذارم که وقت زندگی قشنگتون صرف لذت ما میشه دوستون دارم قد ی دنیا
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
با سلام به استاد عزیزم ومریم جون
طبق سوال عالی استاد چه چیزی باعث نشتیه انرژی تون میشه رو پیدا کنید
۱_روبالشتیه همسرم به رنگ ابی اسمونیه در اثر شست وشو خیلی بی ریخت شده یود وهر وقت میدمش اعصابم بهم میریخت امروز یک روکش زرشکی خوش رنگ و خوش جنسی روش کشیدم وخودم واقعا لذت بزدم از این طرح ورنگ این بالشت وچقدر همسرمم لذت بر د
۲_ پیراهن های همسرم که کمی قدیمی شدن وخیلی وقته اصلا نمیپوشه شون رو، دکمه های ریزش رو واسه کارهای خیاطی ام برداشتم واون ها رو دور ریختم ودوتا از شلوار هاش رو که سالی یه بارم نمیپوشیدشون، وبیشتر لباس های قدیمیه خودمم رو بیرون ریختم
۳_یکی از اتاق ها رو وسایل اضافی یودن وخیلی فصا میگرفتن رو چند ماه پیش انتقال شون دادیم طبقه بالا وفضا ی اتاق باز شد وخطر برای بازی دوقلوهام کمتر شد
۴_ اتاق خیاطی ام رو چند هفته پیش کاملا تمیز کزدم ومیز هالتر همسرمم شده سرسره دوقلو ها وبازی میکنند،
۵_امروز کابینت کنار گاز که ادویه ها بودن رو تمیز کزدم وهمه ادویه های برای غذا استفاده میکنن رو یکجا گذاشتم ووسایل اضافیه توش رو برداشتم چون قبلا کنار ادیه ها ۳تا جا قندونی بود ویه ست ۳تیکه خوشکل جا ادویه ایی کع فقط زیبایی دارند نه کارایی، وبه راحتی همه رو شستم وخشک کردم وبه کابینت مربوط چینی ها انتقال شون دادم.، وتمام کابینت ها رو دستمال کشیدم وبعضی ها رو چیدمان شون رو تغییر دادم.
۶_ امروز زیر تخت رو کامل جارو کشیدم ورو تختی رو مرتب کردم وجور صافش کردم که کمتر روی تخت جمع بشه.
۷_مایع ظرف شویی بزرگ میگرفتیم قبلا وهر دفعه یکی از دوقلو ها خودش رو کش میداد وبرش میداشتن وکلش رو روی قالی خالی میکردن، وهمسرم خیلی هدایتی یه مایع ظرف شویی کوچولو خرید والان دسترسی این کوچولو ها خیلی کمتر شده ، واصلا تو دیدشون نیست.
۸ تلویزیون رو چون دوقلو داریم هلش میدن ومن قبلا با چسب پهن به میز وصل کزدیم ولی جند وقته به اون خوبی محکم نیست وهی من پشت گوش مینداختم ولی امروز دوباره محکمش کردم،
۹_برای پسرام دوتا جوجه خریدم یکی نوکش حنایی هست اسمش رو گذاشتم نوک حنا مثل پسر اولم تپل تر هست ویکی رو که چشماش خیلی سیاه هست وانگار دکمه گذاشتی، اسمش هست چشم دکمه ایی، من اول توی جعبه کفش بزرگ گذاشته بودیمشون بعد دیدم هوا به خوبی رد وبدل نمیشه رفتم یه سبد میوه ایی به ارتفاع بلند اوردم، کف اش کارتن گذاشم که صاف ویک دست بشه وبعد یه لایه از این سفره های یک بار مصرف گذاشتم، واز همه مهم تر من بسیارررررر وبسیارررر از حیون میترسم خیللللللی، دیروز که تازه خریده بودیمشون همسرم همش جا به جا شون میکرد ولی به خودم گفتم استاد میگه تنها راحل ترس باید انجامشون بدی، استاد همون دیروز من اول کمی نازشون کردم یک انگشتی بعد دو، وبعد سه انگشتی، با اینکه تمام موهای بدنم سیخ شده بودن وامروز با دستکش یک بار مصزف ازیه جعبه به یه جعبه دیگه گذاشتمشون، واقعا این ترس از حیوانات یه نشتیه انرژی واسم بود مریم جون وشما رو میدیم چقدر راحت اینکار رو میکنید چقدر تحسینت تون میکنم، باید هنوز خیلی تمرین کنم تا این ترسم بریزه یعنی این ترس چقدر برام بزرگه من بادستکش نازک میتونم به اندازه ۱ثانیه بگیرم ولی وبا دست خالی خودم هنوز نه خدا کمکم کنه شاید ترس مسخره ایی باشه از نظر خیلی ها ولی این واسه ی من پاشنه ارشیلم هست، خدا کمکم کنه ترسم رو با همین جوجه ها از بین ببرم.
ویه چندتا میخ به مبل بودن که تا حالاچند تا شلوارم رو سوراخ کردن واین میخ ها حدودا یکسالی بو ومن جوری میشستم که نزدیک شون نباشم ولی امروز گرفتم با انبر از جا کندمشون، ویه تیکه از چوب مبل هم ول شده بو حدود چندماه وخیلی بد چشمی میکرد اونم امروز کندم.
خدایا شکرت.
به نام خداوند هدایتگر مهربان
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام و درود و سپاس بر استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی
خداوند را بابت فرصت زندگی کردن و داشتن روزی جدید و بودن در این سایت الهی شاکر و سپاسگزارم
به لطف خداوند منان موفق شدم تمامی فایلهای درنظر گرفته شده برای روزشمار تحول زندگی را ببینم و این عادت در من شکل گرفت که هرروز خودم را با یک فایل از استاد شروع کرده و کامنت بنویسم که این کامنت نوشتن هم باعث شد ترس من از نوشتن کامنت و نظر دیگران ریخته شده و فارغ از اینکه دیگران چهفکری در مورد من بکنند من آنچه که از هرقسمت برداشت میکردم را نوشتم و این منفعت زیادی در همه جوانب برای من داشت اینکه من دست بقلم شدم و برداشتهایم از فایلها گستردهتر شد، سرعت و دقت تایپ دهانگشتیام خیلی زیاد شد و همش سود بود و سود
با تمام شدن فایلهای روز شمار و تا قرار گرفتن فایل جدید تصمیم گرفتم این کامنت نوشتن را برروی نشانه روزانهام داشته باشم تا مبادا مجددا از سایت و فعالیت در آن دور شوم و خودم را از این نعمت بزرگ محروم نسازم
درسی که از این قسمت میگیرم این است که من باید همواره برای بهبود شخصیتم و زندگیام قدم بردارم و همواره سعی در بهتر کردن شرایط داشتهباشم؛
در طول این مسیر ممکن است موانع و چالشهایی برای من ایجاد شود، از آنجائیکه به لطف خداوند و آموزشهای استاد من یادگرفتهام به این موانع از منظر یک تضاد که آمده که شخصیت من را رشد دهد نگاه کنم و همانگونه که در دوره شیوه حل مسائل آموختم راه حل تمام مسائل و مشکلات درون خودشان هستند ، میتوانم بخوبی و راحت و باور به اینکه خداوند هدایتگر من است آن مساله و چالش را حل کرده و هم اعتماد به نفس بیشتری بدستآورده و هم بزرگتر از موانع و تضادها شده و هم یکقدم به خواستههایم نزدیکتر شوم
درس دیگر اینکه من باید همیشه این سوال زیبا که استاد فرموند از خودم بپرسم که چطور از این بهتر؟ چطور از این کارآمدتر؟ چطور از این سادهتر؟
و در زندگی خودم بررسی کنم و ببینم کجای زندگی من بسختی پیش میرود و سعی کنم در جهت سادهتر و راحتتر کردن قدم بردارم و روی هدایت خداوند حساب کنم
تمامی اعتبار این کامنت صرفاً متعلق بخداوند است