سریال زندگی در بهشت | قسمت 238 - صفحه 9

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

155 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1287 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    شکرت برای یه روز قشنگ دیگه با سایت نازنین

    شکرت برای سقف این سکوت ارامش نسبی

    شکر برای این هوای تازه

    شکر برای درس هدایت خودش میدونه کی کجا بزارتت

    شکرت چقد ادمای مهربون باحال داریم

    شکرت یادم میدی با هر بادی نلرزم

    یادم میدی اگه بادی منو کند جایی برد

    دسته تو بوده منو جایی بهتر ببری

    یادم دادی اگه پوسیدم مردم مثل یه چوب من از انرژی ام وانرژی ابدی هس

    همیشه دوست این قلبمو توی ارامشت بزارم

    دوست دارم مثل بزری که توی افتاب بارون اکسیزن خوب هس باشه

    دوست دارم لحظه ثانیه ها روز هام رنگی خوش زوق بگزرن

    دوست رنگ ابی ارامش ایمان روی لایه لایه های زندگیمو بگیره

    دوس دارم در جهت تو باشم

    دوس دارم در جهت بهبود وارامش کنترل زهن بیشترو بیشتر باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    سید مصطفی بخشایش گفته:
    مدت عضویت: 1795 روز

    به نام خدای عشق و احساس.

    خدایا شکرت که دوباره فرصت دادی بنویسم و به این همه اتفاق قشنگ توی زندگی استاد عزیزم و خانم شایسته توجه کنم.

    این شروع تازه توی پارادایس و کارگاه، با یه سر و صدای خاص همراه بود؛ صدایی که نشون می‌داد بهترین ابزارای بازار دستمونه. ثروت مثل رود جاریه، بی‌مرز و بی‌محدودیت، و عشق خانم شایسته هم مثل نسیم همراهیه که میگه: «قراره با دل و جون به شریک عاطفیم کمک کنم.»

    چیزی که خیلی توجهمو گرفت، دقت و تحقیق استاد و خانم شایسته بود. اون‌قدر جدی و قوی بررسی کردن که فقط برای انتخاب جای باغچه، کلی وقت گذاشتن. این یعنی توجه به جزئیات، یعنی عشق به ریزترین بخش‌های زندگی.

    کارای کارگاه هم با همراهی لری عزیز و دوستای فنی خیلی قشنگ پیش می‌رفت. هرکدوم با وسایل شخصی و کارگاه سیارشون، کسب‌وکار رو مثل یه رود روان مدیریت می‌کردن.

    یکی دیگه از صحنه‌های قشنگ، غیر از ویوی ناب پارادایس، تصمیم استاد بود: تنه‌ها رو با اجاق می‌سوزوندن، تنه ها رو حذف میکردن، هم آتیشی روشن می‌شد که دورش کلی خوشی و تجربه‌ی تازه رقم می‌خورد. این برای من یه درس بود: زندگی جریان پیشرفته، و پیشرفت می‌تونه با ساده‌ترین ایده‌ها اتفاق بیفته، حتی شیرین‌تر از تفریح.

    کی گفته پیشرفت باید سخت باشه؟ نشستن پای اجاق و تماشای شعله‌ها هم آسونه، هم لذت‌بخش، و هم سریع‌ترین راه برای خلاص شدن از تنه‌هاست. خدایا شکرت.

    ای خدا! آدم چی می‌تونه بگه وقتی می‌بینه دنیا چقدر غنیه؛ توی ملکی زندگی کنی که پرنده‌ی مهاجر بیان روی دریاچه‌ی شخصی‌ت و غواصی و ماهیگیری کنن. این یعنی فراوانی، یعنی جا دادن گستردگی جهان توی زندگی آدم.

    استاد رو بابت این همه الگوی ناب تحسین می‌کنم. حالا هم دارن باغچه‌ها رو تکمیل می‌کنن، و چه حالی میده. ساخت ناودونی‌ها هم اضافه شد، یه حرکت خفن و کامل‌کننده.

    پرینت سه‌بعدی هم که دیگه غوغا بود؛ دستگاهی با سرعت عجیب، نشونه‌ی قدرت و ثروته. چه باحاله که همچین کسب‌وکاری سیاره و راحت همه‌جا قابل استفاده‌ست.

    ناودون‌های طویل، برق‌کشی لری، تهویه‌ی خودکار… همه اینا سطحی از کیفیت رو توی یه سوله‌ی شخصی ایجاد کرده که خیلی از سوله‌های چندصد میلیونی ندارن. این یعنی باور درست، یعنی هدایت به سمت کمال.

    مازاد بر نیاز یعنی چی؟ یعنی ، نعمت و ثروت فراتر از نیاز توی زندگی جاریه یعنی؛ صدها ملک و زمین در سزاسر دنیا داشته باشی که توی یکی از اونا که دریاچه‌های شخصی، و خونه‌های روی آب با بهترین امکانات و لوازم خانگی داشته باشی، و در کنارش یه سوله‌ی بزرگ با همه‌ی تجهیزات هم باشه اما بازهم یه خونه‌ی لوکس متحرک به اسم آر_وی داشته باشی که توی سوله بشه محل لذت و استفاده استفاده ای مازاد بر نیاز.

    امروز مهمون داشتم؛ یه کاسه عدسی، کلی املت، زیتون پرورده، پنیر خوشمزه، میوه، چای و قهوه. همه‌چی بیشتر از نیاز بود، و همین مازاد بر نیاز، حس خوشبختی و غنی رو توی وجودم روشن کرد.

    اونقدر حال خوب بود و اونقد نعمت مازاد بر نیاز بود که زیتون ترشی و پنیر رو برای صبحانه یادم رفت بیارم و این حاصل چند روزی نوشتن و کامنت مردن این همه زیبایی جاری در زندگی استاد و زندگی خودمه.

    خدایاشکرت.

    خانم شایسته چقدر دوست‌داشتنی و مثبتن؛ استاد چقدر زیبا و خواستنی. رابطه‌شون پر از صلح، دوستی و عشقه. که با حال باحالی درمورد اومدن بزا حرف میزنن و البته صدای صم بزها روی چپ واقعا باحال بود.

    جیل هم که دیگه با فرندلی بودنش نمک کاره. چقدر این دوست فنی کارمون با عشق درباره‌ی پرینت سه‌بعدی توضیح داد؛ مردی جذاب و دوست‌داشتنی. واقعا جذاب بودا میتونم بگم من به عنوان یه مرد خیلی از چهره و محاسن بور روی صورتش لذت بردم.

    و چه باحاله که حتی متر رو به ناودون در حال پرینت وصل میکنن ایول به این ایده‌ی خفن. خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1185 روز

    238

    بزها نازنین و شیطون که مشغول گشتزنی در پرادایس هستند و دلشون براتون تنگ شده دنبالتون میگردن چقدر زیبا هستن

    پرنده مهاجر که اومده حسابی لذت میبره از دریاچه

    ناودان عالی نصب شد و یک تکه چقدر عالی

    مرتب و تمیز همه کارهاشون انجام میدن و اهنگ هم گذاشتن

    لامپها چقدر عالی نصب شدن

    همه چیز عالی تر از قبل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1753 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته نازنین

    نعنا و رعنا،یعنی بهتر و زیباتر از این اسامی نمی شد برای این دوتا بز بز نازنین انتخاب کرد

    توی پروسه ساخت کارگاه کلی چیز یاد گرفتم

    احسنت به شما که هر روز سازه را زیباتر و کاراتر می کنید

    خانم شایسته ممنونم که وقت گذاشتید و از پروژه ساخت ناودان فیلم گرفتید واقعا عالی بود خیلی مرتب و منظم وحرفه ای کار می کردند

    ایده فایر پیت سیار خیلی جالب بود خیلی کار آتیش زدن درخت در عین حال استفاده از آتیش را راحت کرده بود

    ماشین کروت قرمز عجب توی محیط آنجا جلوه گری می کرد.

    گوشه گوشه آنجا زیباست من همیشه از بزرگی و زیبایی و تمییزی دریاچه متحیر می شوم

    از لباس پوشیدن استاد ما هیچ وقت نفهمیدیم آنجاچه فصل ساله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      محمدرضا روحی گفته:
      مدت عضویت: 1622 روز

      به نام هدایت الله

      سلام خدمت خواهر عزیزم آرزو دوست ارزشمند و توحیدی وفعال سایت

      از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت لذت از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی انرژی رو من از نوشتن شما می‌توانم حس کنم ولذت ببرم

      آنقدر خوب بودی دختر که کامنت خوبی برای برای پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید بدرخشید بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید

      در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        ارزو طلائی گفته:
        مدت عضویت: 1753 روز

        سلام دوست عزیز هم فرکانسی

        ممنونم از شما که کامنتم را خوندین

        پروفایلتون که دیدم یک لحظه شوکه شدم

        من دیروز برای اول دفعه رفتم آرامگاه حافظ وبه آرزوم رسیدم گرچه تا به حال چندین دفعه شیراز آمده بودم اما آرامگاه نرفته بودم ،احساس خیلی خوبی داشتم ،شاکر خداوند بودم که به دیدن زیبایی های آن محیط هدایت شدم اینقدر برام لذت بخش بود که امروز صبح زود دوباره به آرامگاه آمدم ،یک لحظه سایت را چک کردم نقطه آبی و کامنت شما را دیدم و جالب تر اینکه عکس پرو فایلتون آرامگاه حافظ بود

        و الان روبروی آرامگاه این کامنت را می‌نویسم

        نمی‌دونم شما کی آرامگاه رفتید و عکس را برای پروفایل گذاشتید ولی جالب از این همزمانی ها روزی کامنت شما را دریافت کنم و کامنت بفرستم که روبروی آرامگاه باشم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: