سریال زندگی در بهشت | قسمت 28 - صفحه 18

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

273 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب کریمی گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    بنام الله هدایتگرم

    بنام خدایی که هر وقت خالصانه صداش کردم و ازش هدایت خواستم به بهترین شکل ممکن بمن پاسخ داد.

    سلام و درود خدمت استاد جان و مریم عزیزم.

    مریم جان ممنون که مارو دعوت کردید به این لحظه های ناب ‌ و توضیح دادن کلی تجربه های زیبا و دلنشین.

    خدای من چقدر این لیوای دلنشین صحبت میکنه

    چقدر با عشق داره از علمی که دوسش داره حرف میزنه

    چقدر این پسر با شور و انرژی داره صحبت میکنه

    لیوای من خیلی تحسینت میکنم پسر دوست داشتنی.

    خدای من این 4 تا برادر چقدر دوست داشتنی هستن و بهم احترام میذارن

    من لذت بردم

    و رفتیم تو دریاچه که ماهی بگیریم …..

    اون لحظه ای که وسط دریاچه بودین چقدر خوشگل بود افتاب زده بودبه اب و‌کلی برق میزد

    و بالاخره موفق شدین و بر ترستون غلبه کردید

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    نازنین گفته:
    مدت عضویت: 1550 روز

    به نام خالق زیبایی های بی انتها

    من قربون شما استاد عزیز مریم عزیز و این پسرای دوست داشتنی برم

    خدایا شکرت برای این بهشت زیبا و بزرگ

    استاد جان بخدا که تحسین برانگیزی در همه ی زمینه ها

    که با رسبدن به ثروتمندی و ازادی مالی و مکانی و زمانی شکوه و جلال ثروت رو بما نشون میدی

    لذت عمیق میبری و دستی شدی برای دیگران هم که از این بهشت پر برکت و پر نعمت لذت ببرن

    بخدا که ثروتمند شدن درست ترین کار و معنوی ترین کاریه که ما انسانها باید انجامش بدیم

    گفته ی استاد در دوره ی کشف قوانین زندگی:

    وقتی بشما به خواسته هاتون میرسین

    حقیقتا ” زنجیره ای از خوشبختی رو ایجاد میکنید هم برای خودنون هم برای دیگران

    و ما داریم حقیقت این گفته رو تو این بهشت زیبا با چشم سر و دل میبینیم و درک میکنیم

    خدااااا شکرت شکرت شکرت

    عزیزم لیوای دوست داشتنی من قربونت برم که با برق چشات و لحن زیبات و انرژی قشنگت میشه فهمید که چقدر به علوم و ستاره ها علاقه داری

    چقدر تحسین برانگیزن این خونواده ی دوست داشتنی

    مریم جانم مرسی که این همه نکات مثبت و ارزشمند از این 4 تا گل پسر برامون گفتین

    وااای خدا که هر کدومشون یه جور زیبا و دوست داشتنی هستن و با عزت نفس

    مریم جانم منم کلی مطلب از لیوای خوشگل یاد گرفتم

    دمت گرم پسر قشنگ 11 ساله م

    آفرین بتو که یه کتاب 3 اینچی رو با عشق خوندی و کلی مطلب علمی ازش یاد گرفتی مرد علمی دوست داشتنی

    خدایا شکرت برای این دریاچه ی پر از ماهی که من برای قایق سواری و ماهیگیری و آب تنی کردن توش هلاکم

    اره مریم جونم درست میگی که با رفتن به دل ترسهای کوچیک بخشهایی از وجودت پر میشه و اماده میشی برای تجارب بزرگتر و قدمهای بزرگتر

    در تایید این صحبت تو عزیزم منم یه تجربه تعریف کنم از خودمو دخترم

    به لطف خدای قشنگم و دعوت یه دوست نازنین ثروتمند و خودساخته منو دخترم دعوت شدیم به مزرعه فوق العاده 4 هکتاریش

    اینم بگم منو روژین دخترم از حیوانات میترسیدیم و حتی تا اون لحطه تجربه ی از نزدبک لمس کردنشون رو نداشتیم

    وقتی دم غروب یه روز اردیبهشتی زیبا رسبدیم به اون مزرعه ی قشنگ و زیبا و دوست داشتنی بمحض ورودمون سه تا سگ خوشگل با این دوست خوبمون اومدن به استقبال ما

    خدااای من یعنی منو روژین مونده بودیم چطور از ماشین پیاده بشیم

    از یه طرف ترس

    از یه طرف هم کمی خجالت برای ابن ترس اونم کنار ابن عزیز میزبان

    بالاخره با راهنمایی سگها به طرف دیگه ما تونستیم پیاده بشیم و شروع ماجرا

    منکه داستم از ترس میمردم

    اما روژین میخواست اروم اروم به ترسش غلبه کنه

    همینم شد

    یعنی در عرض کمتر از دو ساعت بعد از نوازش و لمس اروم 3 تا سگ دوست داشتنی کوچولو شیطون یه دفعه دیدم روژین یه دونه از اونها رو که کلی هم ورجه وورجه میکرد بغل کرده و نشسته رو مبل

    یعنی من هاج و واج مونده بودم و واقعا تحسین ش کردم

    خودم هنوز ترس داشتم میرفتم آروم با دستم پوست بدنشون رو خیلی سطحی در حد دو ثانیه لمس میکردم و دور میشدم و هی بخودم میگفتم باید به ترس ت غلبه کنی

    آقا فردای اون روز من هنوز نتونسته بودم کامل به ترسم غلبه کنم البته کمی بهتر شده بودم دیدم روژین هر سه تایی رو بغل کرده بازی میکنه با اونا

    غذا بهشون میده

    میبوست شون

    خدااای من

    جونم براتون بگه فردا صبح روز بعد یعنی روز سوم میزبان عزیزمون با خبر شد که یه گوسفند داره بره ی خوشگلش بدنیا میاد

    یهو دیدم روژین لباس کار پوشید و رفت کنار ایشون و و بقیه و دست به کار شد و کمک کرد یه بره ی خوشگل بدنیا بیاد خدااای من

    اینقدر اون لحظه زیبا بود که نگو

    روژین میگفت مامان یه حس قشنگیه باید تجربهرش کنی

    عصر همون روز هم با اسبهای خوشگل کلی بازی کرد و عکس گرفت و لمسرشون کرد و ،،،

    و من تازه تونسته بودم کمی با اون سه تا سگ خوشگل دوست بشم و بازی کنم البته خیلی با احتیاط

    من واقعا دخترمو تحسین میکنم با این شجاعت و غلبه به ترس شدیدی که از حیوانات داشت تونست در مدت کوتاهی ایتقدر تجربه های لذت بخش داشته باشه با اون حیوانات

    و ابنجا هم اون دوست خوبم رو تحسین میکنم برای اون مکان زیبا و پر از نعمت و قشنگی که برای خودش درست کرده بود

    هم خودش کلی لذت میبرد با اون همه حیوانات قشنگ و زیبا از غاز و اردک و طاوس گرفته تا اسب و گاو و گوسفند و بز و مرع و خروس و سگ

    و هم دیگران که می اومدن اونجا کلی حال میکردن از اون فضای بسیار زیبا و دوست داشتنی

    خدایا شکرت برای همه تجربه های قشنگ مون در کنار بندگان نازنین ت

    خدایا شکرت برای این فایل ارزشمند

    خدایا شکرت برای حضورم در این بهشت پر نعمت

    خدایا شکرت برای ورود انسانهای بی نظیر به زندگی مون

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    بنام خدای مهربان

    چه خوب که مریم جونم امروز گفتن این پسرها فوق العادن

    این برادرها باهم درصلحن و با وجود تفاوتهایی که دارن ولی یه تعامل خوبی بینشون برقراره

    از اون طرف هم قایق سواری مریم جان با اون پسر دوست داشتنی و تعهدی که به خودشون داده بودن هرحور شده یه ماهی شکار کنن

    وبالاخره انقدر ادامه دادن وناامید نشدند تا اینکه ماهی تسلیم شد و اونا طعم پیروزی رو چشیدن

    خداروشکر برا اینهمه ازادی وامکانات مختلف که تو پرادایس فراهمه

    استاد رو ننو داره لذت میبره

    اون دوتا با قایق سواریشون دارن تفریح میکنن بقیه هم به شکلهای دیگه دارن از این پرادایس زیبا کمال استفاده رو میکنن

    چقدر خوبه که شما دوعزیز به راحتی میتونید با اونها صحبت کنید و حرفهای اونا رو بفهمید وجواب بدید

    از زیباییها وتصاویر قشنگی که از وسط دریاچه میشد دید که دیگه نگم

    واقعا مثله کارت پستال ها بود

    یا اون فیلمی که استاد داشتن از داخل ننو میگرفتن

    این قایق وسط دریاچه دو نفر داخلش

    چه منظره ی فوق العاده ای بود

    خدا روشکر برا اینهمه زیبایی و قشنگی که دارم هر روز تو این بهشت کوچک مشاهده میکنم وفرکانس خواسته به جهان ارسال میکنم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    امیررضا گفته:
    مدت عضویت: 1208 روز

    این ویدیو تمرکز داشت روی یکی از مهمترین پاشنه آشیل های من جایی که می‌خوام آدم ها رو تغییر بدم

    تغییر بدم و این تغییر دیدگاهشون با این هدف که اون موقعیتی که من دارم ازش لذت میبرم حفظ بشه و بمونه!

    تغییر بدم تا به من سود بیشتری رو برسونن

    تغییر کنم بخاطرشون تا بمونن

    یاد نگرفتم به اندازه کافی احترام گذاشتن به بقیه رو ، به این درک کامل نرسیدم که اگر اصلا به دنبال تغییر آدم ها نباشم و روی علاقه خودم و شخصیتم کار کنم و تمرکز داشته باشم در نهایت آدم های مناسب من میان ، خیلی هم سریع میان ، خیلی هم باکیفیت میان ، خیلی هم راحت میان ، بدون هیچ کار خاص و عجیب و غریبی میان

    دارم روش کار میکنم به لطف خدا

    اما چه تغییری و چرا!

    به میزانی که بپذیری هرکسی با هر دیدگاهی که داره کاملا قابل احترامههه تو بازی رو بردی و بردت هم رسیدن سریع تر به آدم های مناسب خودته

    زندگی واقعا شیرینه و قوانین این رو بهت ثابت میکنن

    چقدر بخاطر پول داشتن و پول کافی داشتن از شخصیت واقعی خودم دور شدم یا مجبور بودم به مشتری و دیگران باج بدم ؛ یا زمانم رو صرف متقاعد کردن کسی کنم که با خودش بسته بود که نفهمه

    خدای من در این مسیر هر لحظه کنارم باش و مسیر رو برام هموار کن

    چون ریشه کن کردنش زمان می‌بره و من راجب پاشنه اشیلم صحبت میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    پریسا غفاری گفته:
    مدت عضویت: 2323 روز

    به نام خدا

    سلام

    همین اول ویدیو استاد و خانم شایسته چقدر رها هستن نسبت به وسایل، پدر خانواده هم همین اصلا نگفت دست نزن به وسایل سید خراب میشه یا وسایلی که باهاش بازی کردید و جمع کنید خونه رو بهم نریزید

    خیلی ریلکس نشسته بود یا حتی نگفت پاشید سید بشینه سرپرست

    چقدر استاد قشنگ داشت برای جیکوب منطقی میکرد

    بچه ها حتی از گوشی استاد اون الگو رو دیدن خودشون رو مقایسه نکردن

    چقدر قشنگ لیوای با اعتمادبه نفس اونجا نظرش رو گفت پدرش هم بهش اخم نکرد که یواش تو چی میگی این وسط

    پدر خانواده اصلا در کارشون دخالت نمیکنه حتی تو گوشی بدست بودن و بازی های کامپیوتری

    چقدر بچه ها با لذت و شادی باهم بازی میکنن بدون ناراحتی

    لیوای چه خودباوری داشت با اعتمادبه نفس گفت لیوای ساینس گاد چقدر خوب در مورد ستاره ها صحبت می‌کرد

    چقدر نشستن تو قایق تو دریاچه لذت بخش و باحال بود چه با حوصله و آرامش قلاب رو اوکی کرد و مشغول ماهیگیری شد

    چه نکته‌ ای رو خانم شایسته گفت که ما از دیدن براونی از دیدن لذت بردن استاد لذت می‌بریم تا یه ماهی تور کنیم

    لیوای چه قشنگ خودشو تحسین کرد بدون خجالت فریاد خوشحالی زد. اون ماهی چه خوشگل بود چه چشمایی داشت

    نکته‌ی بعدی اینکه خانم شایسته چه با لذت و احساس خوب با لیوای وقت گذروند و ماهیگیری رو تجربه کرد اصلا نگفت دارم وقتمو تلف میکنم برم به کارای خودم برسم

    خیلی قشنگ و پر درس بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سهند گفته:
    مدت عضویت: 941 روز

    درود و عشق بر یاران جان

    درود و عشق بر بانو شایسته عزیز

    درود و عشق بر استاد جان

    وای مرسی بانو پی مهربان خدا

    ممنونم که این قسمت زیبا و نایس رو برامون فیلم گرفتین و مارو هم در تجربه زیباتون شریک کردین…

    چقدر عالی روی تصاویر و فیلم ها و تدوین به موقع صحبت کردین همه این قسمت برگرقته از دست خدا در کار بودن بود و خیلی کیفیت کار و عشق الهیی درش شریک بود…

    خیلی دلی بودخیلی حال گردم خدایی

    دمت گرم بانو مهربانی

    منم هر موقع خواهر زادم الینا پیشمه باهم میریم ماجرا جویی و بیست سال تفاوت سنیمون هست ولی قشنگ همفرکانس هستیم و همو میفهمیم باهم بازیگوشی های کودکانه و بازی های مسخره بازبپی انجام میدیم میریم پارک میریم دوچرخه سواری میریم کافه میریم کلی میخندیم و داد میزنیم و کلی از خود بی خود میشیم جوری که مردم وقتی ما دوتا رو میبینن میگن حتما دیوانه هستن…

    خدارو بی نهایت سپاس گزارم برای وجود روح های بزرگی که الان در کالبد کودک دارن وارد زمین میشوند و سرشار از تجربه و آگاهیی هستن و اومدن زمین رو جای بهتری برای زندگس کنن و وارد ابعاد جدیدی از عشق و زیبایی شویم و تجربه کنیم…

    دوست دارتون سهند(:

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1401 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    خدایا شکرت بی نهایت شکر برای

    این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    نکات مثبت مهمون های عزیزتون

    و این پسرهای بی نظیر

    خیلی حالمو خوب کرد وپراز آگاهی بود

    اینکه شما با قانون هرلحظه دارین زندگی میکنین

    و پیش میرید ، معلومه نتایج هم به خوبی از راه میرسن

    تمرکز وتوجه شما به این خانواده ی بهشتی اون هم

    تا این اندازه که متوجه علاقمندی های هرکدوم و یا برخوردهاشون باهمدیگه شدین و تحسین شون میکنین

    چقدر خوب که در زمینه علاقمندی هرکدوم باهاشون گفتگو میکنید وهمین رابطه رو صمیمی تر میکنه

    چقدر الگوی قشنگی هستن این خانواده

    تفاوتهای همدیگه رو ارزشمند میدونن

    به همدیگه احترام میذارن

    دنبال لذت بردن هستن

    مسئولیت پذیرن

    از همه مهمتر بچه هاشون مسیر علاقه شون فهمیدن

    این خیلی خوبههه …

    مثل یه گروه هماهنگ باهم هستن این خانواده ی نازنین

    خدای من لیوای دوست داشتنی

    چه عشقی میکنه وقتی ازش سوال پرسیدین

    حتی وقتی به یه مکان خلوت تر رفتین

    متوجه شد که به حرفهاش اهمیت میدین

    میشد هیجان وشوق از چشماش فهمید

    سپاسگزارم از آقای سعید محمودخانی عزیزم

    که این گفتگو‌ ترجمه کردن و در کامنت شون گذاشتن …

    چقدر قشنگ هدیه کریسمس یه کتاب نجوم هدیه گرفته

    از مادر آگاه و مهربونش و تلسکوپ هم داره

    خدایا شکرت برای نعمت های فراووون زندگی ..

    ای جاااانم به ماهیگیری شما ولیوای عزیز

    چقدر دوست داشتنی میخنده

    اینکه همه مدل ایده رو امتحان کردین

    عالی بود منطقی یا غیر منطقی

    ممکن یا غیر ممکن

    از اون قشنگتر چون دنبال لذت بردن بودین

    ایده ی غذا ریختن از راه رسید

    و نتیجه داد و موفق شدین یه ماهی صید کنین

    از دل دریاچه ی بهشتی

    چه ماهی خوشگلی

    از غلبه کردن به ترس هاتون گفتین

    منم دراین مورد آگاهانه عمل میکنم

    یه زمانی میخواستیم بریم گردش

    من ملخ میدیدم از جام میپریدم‌

    و یا از اون مکان جابجا می‌شدیم واین روزها تونستم

    ملخ و حلزون وجیرجیرک تو دستم بگیرم

    یا به تماشای زیبایی های سوسک نشستم

    از دریچه موب اسکوپ …

    یادمه باراول این کارهارو انجام دادم

    قشنگ صدای ذهنمو میشنیدم که این چیزی نیست

    که انجامش دادی و‌کوچیک میدونست

    منم خیلی منطقی به ذهن قشنگم گفتم

    اگه چیزی نیست پس چرا یه عمر میترسیدی ازش!!!!

    اتفاقا خیلی هم نتیجه است

    و اینگونه شد که ذهنم آسون پذیرفت و سر به راه تر ،

    باهم همدلانه وارد فاز تحسین وتشویق شدیم

    البته که باید یادم باشه همیشه ادامه بدم

    خداروشکر که تو هر‌سفر یا گردشی که میریم

    چون محمدحسن جان وهلیسا جان علاقه دارن

    سریع یه جانور و حشره پیدا میکنن و منم

    سعادت دیدار باهاشون پیدا میکنم

    امروز صبح ملاقات کردم با چندتا کرم خاکی

    تو باغچه ی پدری .‌…

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    واستاد شایسته مهربونم بابت این

    فایل بهشتی پراز برکت و آگاهی وزیبایی

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    رسول خانکی گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

    حمد و ستایش مخصوص خداوندی است

    که رب و فرمانروای جهانیان است

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

    خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به استاد شایسته مهربان

    سلام به اهالی بهشت

    چقدر درون انسان این خصوصیت پذیرش ادمها با سلایق و مهارت و ویژگیهایی مختلف رو میپسنده و این در صورتی هست که اون ادم باور داشته باشه خصوصیات مثبت خودِش رو در این صورت هست که میتونه دیگران رو هم تحسین کنه و بپذیره تفاوتها رو.

    و چقدر این خانواده فوق العاده هست و چقدر هم با عشق صحبتهای استاد جان و بقیه رو با دقت گوش میدهند و این نشون از احترام و ارزش گذاشتن به همدیگه هست و البته که این الگو رو از پدر و ماد دریافت کردند و بسیار از درون احساس ارزشمندی و لیاقت دادند با همه تفاوتهایی که دارند.

    استاد شایسته فرمودید عشق درونی که این بچه هادارند باعث شده به هم احترام بزارند و تحسین کنند همدیگه رو و ببینند توانایی های همدیگه رو و با عشق به همدیگه کمک کنند و اون عشق درونی رو از بچگی این پدر و مادر در درون این بچه ها کشف کردندو به جای تحقیر و برچسب زدن تونستند اتفاقا تو حوزه علاقه ای که دارند بسیار تحسین بشَن و این برای بچه ها جا افتاده

    واقعا بچه ها دنیاشون کاملا متفاوته

    مثلا پسرم محمد حسن رو یه روز بردم کلاس کاراته ببینم علاقه داره یا نه

    همون روز اول واقعا وقتی دید دارن بچه ها بهم ضربه میزنند واقعا دوست نداشت و منم دیگه نبردم تا اینکه متوجه شدیم به هنر علاقه داره

    و هلیسا جان هم وقتی رها و ازاد گذاشته شد و بدون اینکه ما تلاشی کرده باشیم مسیر علاقه اش رو پیدا کرد

    واقعا بچگی ما اینطور سپری نشد البته که خیلی چیزها هم ما توی اون دوران از اون تضادها و کمبودها یاد گرفتیم و الان با این طرز تفکر خدارو شکر خیلی راحت همه اون ماجراها رو به دست فراموشی سپردیم و به قولی در مسیر این زندگی دلچسپ داریم اعماق درونمون رو شناسایی میکنیم و چقدر هم خوبه هر چی بیشتر میگزره بیشتر خودمون رو میشناسیم.

    یعنی شناسایی نقاط قوت و نقاط ضعف و حرکت در جهت نقاط قوت و بهبود دائمی اونها.

    چقدر واقعا با عشق داره سوالهای شما رو جواب میده و این نشون میده چقدر لیوای خودِش رو دوست داره و تمرکزِش روی ویژگیهای مثبتِ خودِش هست.

    به به عجب بهشتی ،هربار که چشممون به این زیباییها میوفته ناخوداگاه حس و حالمون عالی میشه از این همه زیبایی ،این همه انرژی مثبت و دو انسان همفرکانس و درونگرا البته با تفاوت سنی بالا دارند در کنار هم به کشف چیزهایی که دوست دارند کمک میکنند

    استاد شایسته عزیز اینکه شما دارید از لیوای یاد میگیرید که از ترسهاتون عبور کنید برای من درس داره و این رو استاد بارها و بارها گفتند که از یه بچه میشه خیلی چیزها یاد گرفت و شما در عمل از این پسر فوقالعاده دارین لمس کردنِ ماهی رو یار میگیرید و چقدر واقعا انرژی درونی این بچه ها زیاده و ادم محوِ درون زیبا و رها بودن اونها میشه و هر لحظه دارند یه چیز جدید رو کشف میکنند.

    پریروز رفته بودیم شهرستان گردوی درختهای باغ رو بریزیم و محمد حسن همراه من اومد که به همراه برادرم رفته بودیم شهرستان جالب بود که میخواست راه های جدید رو امتحان کنه

    از کوه میرفت بالا ، راه های مختلف رو امتحان میکرد ببینه میتونه و تمام تلاشش رو میکرد

    و وقتی من بِهِش میگفتم بابا چرا از اون طرف میری

    جوابِش برام قابل توجه بود

    بهم گفت بابا همیشه سعی کن خودِت رو به چالِش بکشی و این کار واقعا لذت داره.

    و لبخندی که با این جواب بر لبِ من نشست.

    و لیوای هم با ایده های مختلف تونست به نتیجه دلخواه خودِش که گرفتن ماهی هست برسه.

    و لبخند رضایتی که از این کار داشت و مشخصه انگاری یه کشفِ بزرگی کرده .

    چقدر لحظه ای که‌ماهی رو گرفت جالب بود ،پُر از هیجان شد و استاد جان هم که داره از این صحنه فیلم میگیره

    و یه جورایی استاد شایسته هم استاد رو در حالِ ننو سواری و کامنت خوندن زیر نظر داره

    و لذت و جریانی دائمی که در این بهشتِ زندگی در جریانه با کشف درون و بهبودهای دائمی و مستمری که با حالِ خوبمون بهِش هدایت میشیم و این یعنی زندگی در لحظه و تجربه لحظه حال که واقعا یه حس ازادی به ادم دست میده.

    استاد شایسته این ایده اومد که چند وقتی هست محمد حسن جان بهم گفته منو ببر کوه و خیلی دوست داده تجربه کنه این لذت رو با اینکه ما تقربا هر هفته داریم به صورت گلگشت همه جا میریم برای طبیعت گردی ولی میخواد رفتن به کوه رو تجربه کنه

    انشالله همین روزها با محمد حسن میرم کوه تا ازَش ببینم چه چیزهایی میتونم یاد بگیرم .

    واقعا بعضی وقتها در حین حل مسائل خیلی ایده های خوبی رو به من میگه که اصلا به ذهنِ من نرسیده.

    استاد شایسته عزیز یه روز که رفته بودیم شهرستان و محمد حسن و هلیسا داشتن تو باغ گِل بازی میکردند یه لحظه رفتم پیش اونها و دیدم یه هزار پا بزرگ رو هلیسا گرفته دستش و با دقت داره نگاه میکنه و منم که متعجب بودم و همین الان هم با دست گرفتن هزار پا مقاومت دارم ولی بچه ها به دلیل اینکه اماده هر چالشی هستند و ترسی هم از خیلی چیزها ندارند راحت این کار رو انجام میدند.

    این هم درس امروز منه که بیشتر از قبل با بچه ها زمانم رو در طبیعت بگزرونم و بیشتر در لحظه حال باشم و از اونها تو لحظه زندگی کردن رو و رفتن به دلِ ترسها رو یاد بگیرم.

    خدایا شکرت برای دیدن این خانواده مهربون و بینظیر و شما دواستاد گرامی که این لحظات شاد و به یادماندنی رو برامون ساختید و چقدر هم لذتبخش و الهام بخش بود.

    به امید یه زندگی در بهشت دیگه

    بدرود…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    بنام الله یکتا

    سلامــ به زندگی در بهشت و اهالی اون

    امروز این قسمت رو در صبح زود دیدم،اونم در حالی که برای رفتن به دانشگاه و اماده شدن برای امتحان بودم. روزهای قبل با خودم گفته بودم اگر زودتر بیدار بشم و تایم این قسمت جوری باشه که بتونم ببینم، سعی میکنم شنبه ببینم بعد برم.خلاصه صبح ساعت 6 یک شکی اومد بیخیال فهیمه، برو بشین درستو مرور کن. بعد یکهویی یک چیزی تو ذهنم گفت اگر میخوای متفاوت نتیجه بگیری باید متفاوت عمل کنی. قبلا تو این کار میکرده و اینجوری عمل میکرده اما الان یکجور دیگه عمل کن. بعد یکهو توی ذهنم گفت نگران زمانی، می ترسی،…قضیه چیه…و یکهو عزمم رو جزم کردم با همسرم با هم نشستیم نگاه کردیم اما ذهنم یکجاهایی درگیر بود قشنگ متوجه بودم،حواسش به امتحان بود، حواسش به زمان بود ویکجورایی ترس رو در خودم دیدم و یکجاهای همین قسمت بود که مریم جان از رفتن تو دل ترس ها گفت و این یادآوری و متفاوت عمل کردن ذهنم رو رام کرد.گفتم اگر این ایده به من گفته شده پس انجام میدم تا انتها حتما درس و حکمتی داره که بعدا باعث رشد من میشه حتی اگر نفهمم چرا…(چون واقعا الانم که فکر میکنم منطقی نبود که بشینم این قسمت رو ببینم، میتونستم الانی که وقت شد با خیال راحت دارم مینوسم همین موقع هم ببینم.اما صبح زود نگاه کردم در حالی که امتحان داشتم.)

    ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■

    سریال زندگی در بهشت قسمت 28 اُم

    این قسمت با صحبت های مریم جان و دیدن این مهمان ها شروع میشه.

    چهار برادر با علایق متفاوت و شخصیت های متفاوت…و چقدر با هم دوست هستن، چقدر درکنار هم با صلح و آرامش هستند، چقدر همو همینطور که هستن پذیرفتن و هیچ لج و لجبازی و رقابت ناسالمی بین شون دیده نمیشه.

    دیدن لیوای و علاقه اش به علم برای من خیلی جالب بود

    توضیحات قشنگ و مسلطش درباره ستاره ها و منظومه شمسی عالی بود.

    وقت گذراندن مریم جان با لیوای خیلی تحسین برانگیز بود و چقدر برام درس داشت.

    چقدر دوتایی(مریم جان و استاد جان) یک لحظه رو از دوتا زاویه مختلف همزمان فیلم گرفته بودن، صحنه قشنگی بود و چقدر هم قشنگ تدوین کرده بودین، واقعا سپاسگزارم برای این فایل ها…

    واقعا قسمت جالب و جذاب و پردرسی برای من بود خصوصا که منم عاشق علمم، عاشق یادگرفتنم، عاشق نجوم و ستاره ها…

    سپاسگزارم برای این فایل های پراز زیبایی و آگاهی و انگیزه بخش

    در همین حد یک ردپای کوچیک از منه خسته خوابالو بماند به یادگار، فقط مهمه چالش خودمو انجام دادم و مهمتر امروز متفاوت عمل کردم و حسابی توی دانشگاه خوب تونستم مومنتوم منفی ها رو خنثی کنم و قشنگ ناظر بر افکارم بودم و بازم برخوردهای متفاوتی داشتم که داره منو آماده تر میکنم تا لول آپ کنم.(راستی تمام سوالات امتحان رو جواب دادم،اولین امتحان رو به آسانی دادم و تیکش خورد و الانم قدم بعدی و هدف بعدی و امتحان بعدی مشخصه که از فردا به امیدالله یکتا با عملکرد متفاوت(چون نتیجه متفاوت میخوام) پرقدرت شروع میکنم.)

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت برای این لحظه، برای آرامش و سکوت شب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    موسی شهلی بر گفته:
    مدت عضویت: 489 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    بنام خداوند جان آفرین حکیم سخن بر زبان آفرین

    خداوندا همیشه در زمان ومکان مناسب قرارم ده.

    خدایا آسانم کن برای آسانی ها

    خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار.

    خدایا شکرت بابت امروز ک بسلامتی گذشت.

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروز.

    خدایا شکرت بابت کنترل ذهن

    خدایاشکرت بابت تمرکز ذهن

    خداوند ا شکرت بابت حال خوب سرآشپز ودوستان

    خدایا شکرت بابت فراوانی نعمت هات

    خدایا شکرت بابت بودنت.

    خدایا شکرت بابت کنترل ورودی هام.

    اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: