این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/05/abasmanesh-27.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-05-24 09:35:122025-01-25 11:25:39سریال زندگی در بهشت | قسمت 32
323نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در این قسمت استاد گفتن که تخم کدوهای امریکا با پوست کم پیدا میشه و گشتن از آمازون و e-bay اون چیزی که میخواستن رو پیدا نکردن و از یک فروشگاهی پیدا کردن که با پوست داشته که گفتن با آبلیمو الصه فلوریدا و نمک آغشته کردن و گذاشتن توی ظرف سینی توی دستگاه Air fryer که با هوای گرم غذا رو میپزه.
ما بیایم بجای اینکه درجه رو زیاد کنیم درجه شو روی کمترین حرارت ولی زمان طولانی بزاریم و بعد دیدیم که این دستگاه حرارت رو میاره از توی تخمه ها رد میکنه و این بو داده میشه ، راحت روی سینی میریزی و میزاریم خیلی قشنگ لایت و مجلسی درست میشه:)
جمله طلایی استاد: همه ی راه هارو میشه ساده کرد.
نکته ی طلایی دیگه ی استاد: وقتی یک کاری داره سخت پیش میره نگید این تنها راهشه.
فلسفه زندگی استاد اینه که کاریکه داره سخت پیش میره یه جایی داره اشتباه پیش میره ، کار باید راحت انجام بشه.
اینجا باید در مسیر زندگی حواس مون به این سخت پیش اومدن هر کاری باشه تا بتونیم با قوه خلاق مون اونو برای خودمون راحت تر کنیم و ذهن مونو باز بزاریم تا به راه حل های دیگه هم هدایت بشیم.
نکته ای که دوست خوبمون از زبان استاد گفته شد :
تنبلی یعنی هیچ کاری نکنیم
راحت طلبی یعنی اینکه خیلی فعال باشی ولی کارهارو به شیوه ی راحت انجام بدی و از استاد سپاسگزارم که این نکته رو با ما به اشتراک گذاشتن:)
واقعا این نیست که هیچ کاری نکنیم فقط کارایی که میکنیم ببینیم چطور راحت تره، سریع تر، لذت بخش تر، جالب تر با بهره وری بیشتر رو میتونیم انجام بدیم.
خدایا شکرت به خاطر این سادگی روال زندگی مون.
نکته ای که مریم جون از درس امروز گرفتن:
الان دارم یاد میگیرم که ذهن مو نبندم؛
این شیوه ی نگرش من که به خیلی از جنبه های زندگیم سرایت کرده و باعث شده که من بخوام کارهارو به همون شیوه ای که دیدم از دیگران یا ذهن منطقیم میگه انجام بدم؛
از خودم سوال های بهتری بپرسم و به خودم بگم که :
«امکانات و داشته های ما همیشه آماده و حاضرن تا خدمت های بیشتری به ما بکنن منتها اگر ما اجازه بدیم».
واقعا نکته ی خیلی خوبی رو مریم جون یادآور شدن که ذهن مون رو باز بزاریم به روی راه های ساده تر و راحت تر تا بتونیم لذت بیشتری در این مسیر زیبا داشته باشیم. سپاسگزارم از کلام الهیت.
این فایل ،نقطه عطف آرامش بود که نشان علت تفاوت درنتایج رامیداد معجزه را نشان میداد برای من. اینکه مگه بقیه ادمهاا همین کارهای ساده را انجام نمیدن مگه منم مثل استادو مریم جون نیستم همه ما که خواستهاا و نیازهامون یکیه پس چرا نتیجه فرق میکنه من که همون ادمم من که کار خاصی نمیکنم ادم معروفیم نیستم پس چی شده که اتفاقات تغییر کرده برام این سوالای بود که مدتها بهش فکر میکردم و تلاش میکردم با دیدن فایلا پاسخشو پیدا کنم خیلی کار کردم تو ذهنم تا حسمو خوب نگه دارم خیلی وقتام ازدستم درمیرفت ولی ادامه دادم تا حسمو خوب نگه دارم ذهنمم به شدت مقاوت میکرد و حتی بدتردمنو ادم خیالبافت و ادمی که دوست داره حرفی که میخوادو بشنوه بخاطر همین هرچی بهش بگی چیزی که به نفعشه رو ازش برداشت میکنه منطق حالیش نیست واقعیت را نمیبینه وکلی مقاوت دیگه منی که بارها شنیده بودم استاد میگه برای ساخت باور باید طوری فکر کنی طوری نگاه کنی که بهت حس خوبی بده و ادامه بدی و نشانهاا میاد و بعد نتیجه ولی من واقعا درک نکرده بودم چون موقع انجامش که همون حس خوب =اتفاق خوبه اون همه نجواهایی که گفتم در ذهنم شکل میگرفت ولی من ادامه دادم تا به حواب به حقیقت برسم تا ذهنم منطقشو قبول کنه تا این فایل که مهر محکمی بود به انچه پذیرفته بودم یا بهم الهام شده بود ومن هربار نمیتونستم باورش کنم چون اعتماد به نفسشو نداشتم( وای خدایی من الان که دارم تایپ میکنم تازه فهمیدم باورساختن چیه تمام اون کارهای من باور ساختنه و من دارم تقوا میکنم برخلاف اون همه نجواهای ذهنم که داشت بخاطر این عملم حس گناه و تحقیر و خیالباف میداد😊💕)و واقعا برام سوال بود که یکی میخوابه و بلند میشه ثروت تولید میکنه یکیم مثل گذشته من دردسر روز کسل کننده واین فایل نشون داد اون نوع نگاه و گفتگوی ذهنی و توجه با کلام و دیدن و شنیدن و جستجو کردن و خواندن و اون نگاه به خداوند همواره یاد خدا بودن دررهرکاری و اعتبار به خدادادن قدرت رو به خدا دادن همواره و همیشگی داره نتیحه را متفاوت میکنه این مدار الهی بودن حتی خندیدن و لذت بردن برای خداست و یاد خدا توشه که رضای خداست ینی عمل به قوانینی که میدونی اعتبارش به ربیه که رحمان و حرفش حقه نه خدای دیروزمون این همواره عمل به قوانین را تازه دارم درک میکنم وقتی استاد میگفتن من همیشه دارم آگاهانه رو خودم کار میکنم میگفتم ینی چی من تقریبا همه فایلهای رایگانو دیدم وشاید چندین بارم گوششون کردم وسفربه دور آمریکا همش دنبال استفاده استاد از قانون بودم فکر میکردم میان یه گوشه میشینن همش فکر میکنن و کارا براشون انجام میشه نمیفهمیدم مثلا چجوری میان از قانون استفاده میکنن باور چیه قانون چیه یه تصویر واضح تو ذهنم نبود و فایل سفربه دور آمریکا همش من داشتم تعجب میکردم میگفتم که خدا استاددارن میرن خرید میرن گشتو گذار و فیلم ووعکس و مهمونی و میخندنن پس کی از قانون استفاده میکنن🙈😅 ماام که همونا رو داریم انجام میدیدم اصلا اقاا من قبل آشنایی با قانون هم همینکارو میکردم اصلا همه ادمهاا اینطورین اصلا به جایی رسیده بودم که حتی فکر میکردم انجام تکالیف درسیم وقت تلف کردنه باید همش فایل گوش بدم و بنویسم شده بودم میرزا بنویس😂 البته خیلی کمکم کردااا ازحق نگذریم و همش تعحب میکردم از نتایحی که استاد میگیرن و تعریف بچهاا و حتی خودم خوب منم داشتم توجه میکردم و اتفاقات خوبی برام به وجود میامد منم حتی به نتایج خودم تعجب میکردم میگفتم من که کاری نمیکنم شنیده بودماا بارها که برای موفقیت نیاز نیست بیل برنی ولی نیازه رو خودت کارکنی یا اینکه وقتی تو فرکانست کانون توجهت تغیر کنه نتیجه میاد کم کم ولی خوب درکه نبود واز هنه مهمتر نمیتونستم باور کنم به این سادگی میشه اصلا اینکه ادم له راحتی بخ خواستش برسه یه جای کار ایراد داره ومن چقدر میترسیدم حنی از نتایج خوبم و حس گناه میکردم ولی استاد همواره میگن اگه دیدیرکارت سخت پیش میره بدون یه جای کار ایراد داره وکاملا برعکس نگاهی که من داشتم و همش تو حالت گنگی بودم و دنبال جواب ولی الان تازه دارم درک میکنم که همه چی کنترل ذهنه این که ادم بیاد برای سرخ کردن تخمهاا هم از قانون استفاده کنه ینی چی کاری که استاد دارن همیشه تو کاراشون بهره میبرن از قانون خب من تفاوت در خودم و استادو مریم عزیز راالان متوجه شدم در کجاست خب مثلا من موقع درست کردن یک پیتزا میام تند تند وسیلها رو اماده میکنم و بعدش در حین انجامش اصلا حواسم به این لحظه نیست میگم درست شه خوشمزس حال کنیم بخوریم درس میشه موقع خوردنشم یکم حواسش به مزشه و بیشترش بازم فکرم جای دیگس ولی این فایل نشون داد استاد تو لحظه به کاری که دارن برای کیفیت کار حاضرشون فکر میکن و دررنوردش دنبال راه حلن و توحهشون به نکات مثبت اون کاره تا سپاسگزاری و تحسین جدیدی را به قبلیها اضافه کنن واین همه تعهد و عمل به آگاهانه عمل کردن تحسین برانگیزه و نکته دیگه ای که برام داشت این بود که این همه آدم خیلیهاشون ثروتمند وواز صب تا شب دارن میخندن و کیف میکنن مگر نه اینکه شادی ینی نزدیکی به خداا و عمل به قانون الهی پس چرا این شادیهاا به یاد خدا ختم پس چرا جز دسته فرعونیو قارونیس و لی شادی استادچرا به یاد خدا گره خرده ثروتش اونو به خداا نزدیک میکنه منی که سالها فکر میکردم مشکل از ثروت و شادی و خندیدنه که ما را از خدا غافل میکنه و ایراد این بودکه من نمیدونستم واقعیتهای دیگریم در جهان است اصلا حقیقتی پایداری هست که پاسخ منطقی برای هردو گروه را داره منی که نمیدونستم کسی که در مقابل پروردگارش رب فقیر باشه به همه چی میرسه نه کسی که دررمقابل خدا فقیره (خدا منظور هرچی جز رب مثل همه ادمهاا فلان کارو کنم تا از بقیه عقب نمونم و فلان مدرکو بگیرم تا فلانی حرفی بهم نزنه فلان کارو کنم طرفو مال خودم کنم وهزاران خدای دیگه عده ایمون عده ای قانون ثروتو بلدبودیم و تونستیم عده اینونم نه ) و طبق وعده خدا ما به هردو گروه نعمت میدیم یه جورای مثل تفاوت ثروت سلیمانی و فرعونیه و همه چی فقط با خداا پاکه و استاد ازتون سپاسگزارم بابت یادآوری این قانون مهم که اگه میبینی خیلی سخت کارت انجام میشه بدون یه جای کار ایراد داره و ممکنه این ایراد این باشه که زیادی داری روی عقلت و تحقیقاتت حساب باز میکنی از خداا بخواه همیشه از خداا بخواه هدایتت کنه بزار این سرچشمه راهش درون بازتر و هوایداتر بشه و اونجایی که گفتیم فرق تنبلی و راحت طلبی چیه اینکه ادم تنبل دنبال کاری نمیره دنبال راه حالی نیست اصلا ولی ادم راحتطلب حرکت میکنه هدف داره و براش دنبال راه سادتریه و چقدر این تازه ارزشمنده ودرست .
چقدرقشنگ استاد داستان تکامل رو بیان کردند ودر پایان خانم شایسته نتیجه رو گفتند اینکه اگر کاری به سختی پیش میره اشتباهی درش هست وحتما یک راه دیگه ای هم هست برای انجام دادنش ومایی که تنها به هر آنچه میبینیم ومیشنویم بسنده میکنیم و فکر میکنیم که هیچ راه دیگه ای برای مسائل ما وجود نداره
ومهمترین مسئله خدایی که درهر لحظه در حال هدایت ماست ومایی که میتوانیم این هدایت های رو دریافت کنیم اگر در مسیر درست قرار بگیریم ودر نهایت ببینیم که خداوند چگونه همه کارها رو برامون آسان میکند .
خدای من خدای من… ببین استاد عزیزم بخدا اگه فقط دوربین تو دست بگیری و فقط از قدم زدنت و در و دیوار خونه فیلم بگیری، من سیر نمیشم و با عشق فقط نگاه میکنم و لذت میبرم… اصلاً همین که بیای جلوی دوربین و لبخند بزنی برام کافیه…سیر نمیشم من… اینقدر که من عاشق و شیفته زیبایی و نکات مثبت شدم، اصلا از همه چیز زیبایی و نکات مثبت میکشم بیرون…روز به روز دارم دیونه تر میشم روز به روز دارم عاشق تر میشم روز به روز دارم سپاس گزار تر میشم….
استاد این فایل یه نشونه واضح بود برام که یسری اعتراف ها رو کنم یسری آگاهی و تغییرات اخیرمو بگم، یسری الهامات و شهود های عینی الهی مو بگم تا هم خودم باورم قویتر شه هم شاید به دوستان کمک کنه… نجواها ذهنم میگفت ننویس کامنتت ممکنه تایید نشه، نکنه استاد و بچه ها خوششون نیاد، نکنه دیگران گارد بگیرن و انتقاد کنن… میدونی ما مشکلمون اینه که همش نگران نظر و نگاه دیگرانیم و این ممکنه که توی کامنت نوشتن و حرف زدنمون هم سرایت کنه… جسورانه و صمیمانه مینویسم، امیدوارم که خدا هممون رو به راه راست هدایت کنه.
وای خدایا من مردم اونجایی که بشکن زدی و گفتی: وقتی یکاری داره سخت پیش میره،نگید این تنها راهشه. من همیشه این فلسفه زندگیمه. کاری که داره سخت پیش میره یجایی کار میلنگه و اشتباه داره پیش میره. کار باید راحت انجام بشه… این جمله ها و تجربه های مریمی که آخر فایل گفته، منو به وجد آورده و دارم پرواز میکنم از شنیدن این سخنان به ظاهر ساده که برای من بزرگترین نابترین و ارزشمندترین درس های زندگیه…
استاد عزیزم، امروز متوجه شدم عید فطره(هر چند هممون میدونیم که چیزی تحت عنوان عید فطر و فطریه و ازین جور بحثا توی قرآن نیومده و اینا همش حرف جامعه است). دوستان اگه دقت کنید متوجه میشید که خیلیا امروز انگار روز آزادی از زندانه براشون و میگن آخیش راحت شدیم…
استاد عزیزم، امسال قبل ماه رمضان یه حس هایی بهم میگفت که باید فارجع البصر کنم و نگاهمو نسبت به این موضوع عوض کنم… من بیش از ده سال در همه رمضان ها تموم روزهاشو روزه گرفتم و حقیقتش خیلی بهم فشار نیومد و کلا به این موضوع عادت کرده بودم… ولی ابتدای ماه رمضان امسال دو سه روز اول که گذشت، تمام وجودم فریاد میزد که یجای کار میلنگه چون احساس خوبی نداشتم و کار برام سخت شده بود.. آخه دیدم من که هر روز باید سخت و مستمر ورزشمو ادامه بدم، واسه دانشگاه بکوب بخونم، تحقیقات و پژوهش هامو هم دنبال کنم، کار و زندگی روزمرمو انجام بدم، از همه مهمتر توی سایت با نهایت توان بگردم و روی افکار و باورام کار کنم؛دیگه انرژی ای واسه ادامه دادن نمیمونه از گشنگی و تشنگی؛ اصلا مخم جوش میاره و خسته و تنبل میشم و خواب آلوده میشم…؛ اونجا بود که شک کردم ، وقتشه ایندفعه به عمق ماجرای صیام برای همیشه پی ببرم و به شهود برسم…میدونستم که روزه فقط روزه طعام نیست و روزه ی اصلی روزه ذهنه و روحه، ولی حسم میگفت نیاز نیست که سی روز پشت سر هم گشنگی و تشنگی بکشی و بیحال و کم انرژی باشی..
خیلی خلاصش میکنم؛یک هفته نان استاپ قرآن رو زیر و رو کردم، کل عقل کل رو درو کردم،کلی تحقیق کردم…آخر سر به نتیجه مشخصی نرسیدم که … تا اینکه کاملا هدایتی به مقاله ای توی نت هدایت شدم که نظام باورامو نسبت به شیوه صحیح درک قرآن عوض کرد و توی اون مقاله با دقیق ترین دلایل ممکن ثابت کرد بهم که قضیه چیه… من به این درک رسیدم که روزه سی روز نیست و کمتر از یک هفتس(نظر خودم اینه که سه روز کافیه)… ولی نمیدونید چه جنگ و جدلی درونم بپا شد… از یه طرف برام سخت بود که سی روز ادامه بدم از یه طرف احساس شک و عذاب وجدان میومد سراغم که نکنه اشتباه کنی.. شک نداشتم که این درک و آگاهی جدیدم درسته ولی تعصب و عادات و باورهای غلط گذشته خفم میکرد…سریع متوجه شدم که باید به شهود و یقین برسم و زود تصمیم بگیرم که بالاخره چه باوری رو انتخاب کنم… حالا اینو داشته باشید؛ در حین همین جریانا بود که برای اولین بار یکی از دندونام به طرز وحشتناکی دمار از روزگارم دراورد… بماند که این تضاد چه درس ها که به من نداد… هدایت شدم به سمت دندان پزشک(خدایا شکرت چه اتفاقات خوب و لذت بخشی اونجا تجربه کردم که خدا برام چیده) بعدش نمیدونم چی شد که دوباره اون درد جنون آمیز دندان شروع شد،گفتم خدایا عصب کشیش کرد پر و کامپوزیت کرد و من در بهترین حالت فرکانسی این روزا قرار دارم، پس چرا دوباره اینجوری شد؟یکی دو روز که گذشت یاد اون حرف استاد که توی فایل نشانه من برای قدم بعدی افتادم که گفتن اگه یجاهایی هم توی شک گیر کرده باشم که هدایت و الهامم درسته،یه نشونه میذارم تا به یقین برسم. منم گفتم خدایا میخام به شهود برسم درمورد درک جدیدم نسبت به صیام و از طرفی هم این درد دندون هم دیگه دیوونم کرده، اگر این درکم درسته همین فردا دردمو به طور کامل تسکین بده! استاد باورت نمیشه که خوابیدم و بیدار شدم دیدم هیچ خبری از درد نیست و کاملا خوب شده، و اینچنین به شهود رسیدم و با یک تیر دو هدف زدم هم درد دندونم خوب شد هم به شهود رسیدم که دیگه نیازی نیست ۳۰ روز روزه بگیرم و به خودم سخت بگیرم… دوستان من چیزی نمیگم فقط برید خودتون آیات صیام رو بخونید و از خدا هدایت بخواید، خدا همچی رو آسون کرده و هیچ چیز رو برامون سخت قرار نداده…خدا راحتی و آسایش ما رو میخاد نه رنج و فشار… من که از خدا هدایت خاستم و اون منو به شهود رسوند…
سال پیش، هی میگفتم چرا عباس منش انگار نماز نمیخونه و روزه نمیگیره،چرا همسرش حجاب نداره… و ازین جور قضاوت های کورکورانه.. نگو که ایشون به چنان درک عظیمی از خدا قرآن و جهان رسیده که هیچ کس دیگه ای نرسیده… استاد دقیقا همین طوره، باورهای محدودکننده مذهبی مثل همون خار و شاخه های ان که به هم وصلن،مثل همون مثالی درختای جنگل که توی قسمتای قبل دیدیم… حجاب… نماز…. روزه…. ازدواج… محرم نامحرم… و ازین جور جریانات که به هم وصل و چسبیدن… من که خودم زمانی ته مذهبی بودن بودم… استاد اون لایوی که درمورد شکل ازدواج و رابطه با عزیز دلتون حرف زدید، من دیوانه شده بودم… پریدم هوا و عین سکانس معروف آلپاچینو توی بعد ازظهر سگی فریاد زدم آتیکا آتیکا آتیکا آتیکا اتکا(با لحن و صدای گرم آلپاچینو بخونید). از شوق بلند بلند گریه کردم و گفتم اینه اینه این همون شکل ازدواجی هست که توی اعماق وجودم دنبالش بودم این همون نوع رابطه ایه که مد نظر قرآنه و خداست… صیغه محرمیت و جشن عروسی و سند ازدواج چیه بابا… اینا همه چرت پرتای فرهنگ و جامعست… غیرت و تعصب و ادعای تملک و احساس وابستگی چیه… یک عشق بیشتر نداریم آن هم عشق به رب و تنها معبود عالم هستیه، در گرو عشق الهی میتونیم به همچی عشق بورزیم و عاشق باشیم نه صرفا یک عشق زمینی… راجب حجاب هم به شهود رسیدم که اصلاً چیزی به نام حجاب نداریم و فقط یسری نقاط حساس بدنو خدا گفته بپوشانید که برایتان بهتر است… برید قرآنو بخونیدا… استاد من سال ها به یک شیوه نماز میخوندم و اغلب دلزده میشدم ازین روش تکراری، آقا دروغ چرا خسته شده بودم، اگه یه روز نمازمو نمیخوندم یا سر وقت نمیخوندم احساس عذاب وجدان میکردم… مگه خدا محدود به مکان و زمانه.. مگه خدا واکنش گراست… مگه خدا سختی منو میخاد…کم کم شک کرده بودم و روز به روز فرم و حالت نمازمو آپدیت میکردم تا احساسم بهتر شده…ماه ها گذشت تا اینکه همین چند ماه پیش استاد توی لایوی درباره صلات یه حرفای تکان دهنده و تامل برانگیزی زدند، موقع شنیدن اون حرفا مو به تنم سیخ شد و بازهم فغان بلندی زدم که اینه اینه این همون چیزیه که ندای محکم الهی درونم داره فریاد میزنه که تعریف واقعی صلات همین چیزیه استاد میگه. بعدش هم هدایت شدم به نوشتار های اعجاب انگیز خانم شایسته که دیگه دیوانه دیوانه شدم رفت. مریمی بخدا تو منو دیوانه خودت و خدات کردی.. همینطور زنجیره وار ریشه تمام باورهای محدودکننده مذهبی رو که سالها از جامعه و خانواده به ذهنم رخنه کرده بود رو از بیخ کندم… کلا نگاهم به ارتباط با جنس مخالف تغییر کرد… کلا نگاهم به زوج و رابطه عاشقانه تغییر کرد…کلا نگاهم به عشق تغییر کرد …. کلا تمام ساختارهای ذهنیم زیر رو شد… اینا واسه منی که سال ها توی فضای سفت و سخت مذهبی بودم خیلی سنگین بود که توی بازه زمانی بسیار کوتاهی تغییرشون بدم… ولی از ته دلم جهاد کردم و از خدا شهود خواستم…. الان چقدر راحت و سبک بالم چقدر احساس رضایت و آرامش و عشق الهی دارم… دوستان مقدمش اینه که باورهای محدودکننده و غلط رو بشناسید و بپذیرید که اشتباه فکر میکردید بعدش کم کم خدا به بی نهایت طریق هدایتمون میکنه و سریع جواب میده همون طور که سریع جواب های منو داد و به شهود رسوند… استاد من هیچگاه مقلد هیچ کسی نبودم و نخواهم بود ولی زندگی و باورها و نگرش تو و زوجتون دقیقا همون چیزیه که من سال ها توی لایه لایه های وجودم دنبالش می گشتم و چون الگویی نمیدیدم خودمو سرکوب میکردم که تو خیلی داری دیوونه بازی درمیاری…
دقیقا همینطوره کی گفته که فقط یک روش خاص واسه یه کاری هست؟ کی گفته که فقط یه روش واسه زندگی کردن هست؟ کی گفته یه روش واسه صلات یا ازدواج یا ارتباط هست؟ کی گفته یک روش واسه درست کردن تخمه و پسته هست؟ کی گفته فقط یک روش خاص واسه ثروت شهرت و موفقیت هست؟ ….بی نهایت…..
من عاشق این طرز تفکر بی نهایتی هستم، من عاشق این طرز تفکر نامحدود هستم که از باور فراوانی میاد از خدای لایتناهی میاد…دوستان هر چیزی هر کاری هر طرز تفکری هر باوری هر روشی که احساس بد و سختی بهتون دست میده نشون میده که یه اشکالی هست؛ یا اعراض کن(که کمتر پیشنهاد میکنم) یا نگاهتو عوض کن و تغییر ایجاد کن تا به احساس بهتر و راحت تری برسی… این افکار مذهبی و چرت پرت منو سال ها خفه کرده بود و حالم ازشون بهم میخورد… حقیقتش ممکنه خیلی سخت باشه رفتن به جدالشون ولی یقینا ارزششو داره… خدا شاهده که من به خدا تعهد داده بودم که حتی جونمو هم حاضرم بدم تا این خار و شاخه های هرز مذهبی از مغزم پاک بشه… راستش یه شبایی از شدت فشار تغییرات و جنگ های ذهنیم داشتم ناله میکردم و میخواستم سرمو بکوبم به دیوار… دمای بدنم از شدت تغییرات به شدت بالا میرفت و میخواستم بالا بیارم اون آشغال های مسموم مذهبی رو… ولی صددرصد ارزششو داشت و الان به خودم افتخار میکنم به خاطر این خونه تکونی و پاکسازی ذهن اونم توی بازه بسیار کوتاه که برای هرکسی ممکن نیست( جالبه که مصادف شده با پاکسازی پرادایس)… پس دوستان خیلی به حستون توجه کنید… این احساس، راهنما و قطب نمای درونمونه و داره باهامون حرف میزنه…خدا عاشق آسانی هست عاشق راحتی و آرامش و لذت ماست… امیدوارم اگر یک نفر هم مثل گذشته من باشه به این کامنت و تجربه های من هدایت شده باشه تا شاید بیندیشد… مریم عزیزم یه درخواست دارم و شما بانوی دوست داشتنی رو تشویق میکنم؛ لطفاً خیلی راحت بیا جلو دوربین که روی ماه انسان عزتمند و ارزشمندی چون شما رو ببینیم، من که همچنان مشتاق و منتظرم. مطمئنا اتفاقات خوبی خواهد افتاد. بیخیال مسایلی که ممکنه واسه سایت پیش بیاد،جای هیچ نگرانی نیست اینجا بهترین و امن ترین مکان دنیاست همه بهترین بنده های خدا هستند که از نهایت عشق و شعور برخوردارند…ما یک خانواده هستیم… صمیمی ترین و توحیدی ترین خانواده دنیا… استاد یه درخواست دارم؛ لطفاً شما هم برید خونه خانواده رایان و ما رو بیشتر با فضای خانواده های امریکایی آشنا و مأنوس کنید… خیلی دوست دارم بریم مهمونی شون، من که با شلوارک و رکابی میام، اصلا پا پَتی میام.خوبه … ازین راحت تر؟!.. لطفاً عزیزم دلم… تنهایی روم نمیشه برم… بیاین با هم بریم خوشگذرونی و نهایت عشق و لذتو ببریم
استاد من عشق من، با اینکه با نهایت سرعت دارم کارامو پیش میبرم و خواب و خوراک ندارم ولی نمیرسم که واسه هر قسمت توی همون روز کامنت بذارم و کامنت بخونم… فایل قسمت قبل منو روانی کرده… اونقدر ذوق کردم اونقدر کیف کردم که دوست داشتم بپرم توی tv… میخواستم درمورد فانتزی ها و قدرت تخیل و این نعمت عظیم خدا حرف بزنم… از تجربیات شکل ذوق کردنام بگم… از عشق و لذت بردن… برم که واسه قسمت قبل کامنت بذارم… دوستان یچیزی یادم اومد… موقعی که یه حسی بهم میگفت بنویس من میگفتم بابا کار دارم بذار بعدا، ولی بعداً که میخوای شروع کنی میبینی اصلا حسش نیست… شما هم اینجوری هستین آره… دقیقاً همینطوره وقتی ایده و الهام میاد باید سریع نوشت یا سریع عمل کرد… و الا اگه به تعویق بندازی و یا انجام ایده ها و الهامات رو به تاخیر بندازی فایده نداره و دیگه حسش نیست…
من که حالا حالا ها توی فضای مهمون هامون هستم و دارم قسمت های قبلو نگاه میکنم… هی میگفتم بچه ها شب کجا میخابن نگو که پتو و بالش وسط حال پهن میکردن و ردیفی کنار هم میخوابیدن… هی میگفتم مادر بچه ها توی راهه داره میاد پرادایس به جمع مهمونیمون اضاف شه ولی نمیدونم چرا تمپا موند و نیومد…
الهی لباتون همیشه خندون باشه خانواده قشنگم… اگر درمورد شهود های خودم گفتم، به معنی این نیست که افکار و عقاید دیگران رو به سخره گرفته باشم و بخوام بی احترامی کنم… نه… فقط از درک و آگاهی های الهی ام گفتم که هم رد پا از خودم بذارم هم تایید و تحسین و تصدیق کنم استاد و مریم والا مقام رو که جلوه ی حقیقی قرآن و خدا هستن…. عاشق تک تکتونم عزیزای دلم … تغییر… تغییر … تغییر و حرکت به سمت حق و خدا رمزه پیشرفت و آزادیه… عاشقتونم عزیزای دلم😘😘❤❤💖💖
کار ک داره سخت انجام میشه یه جای کار اشتباهه، کار باید راحت انجام بشه
همراه این سریال گفتگو با دوستان هم نگاه میکنم
تو یکی از جلساتش استاد میگفتن
اگه باور کنی ک میشود به سمت راه هایی هدایت میشی ک میشه
و اینجا هم استاد باور داره ک همیشه راهی هست ک کار ها اسون تر انجام بشه و به سمت اون راه ها هدایت میشه
جهان قانون باوره
هرچیزیو ک باور کنی جهان همونو بهت نشون میده
اگه کاری رو ب سخت ترن حالت ممکن انجام میدی و باور داری ک تنها راه همینه، پس درست فکر میکنی
اگه باور داری ک کاری ک انجام میدی از این راحت تر هم میشه انجامش داد،بازم درست فکر کردی
اون چیزی رو ک باور داری جهان بهت نشون میده
چقدر زیبا دوستمون تنبلی رو با راحت طلبی رو با هم جدا کرده
تنبل یعنی هیچ کاری نکنی
راحتی یعنی خیلی فعال باشی و کار ها رو به شیوه راحت انجام بدی
از این فایل یاد گرفتم وابسته نباشم به یه روش خاص آزاد و رها باشم ب جریان الهی
جریانی ک برای بنده اش کافی است
الله بکاف عبده
ب خوشی ها وابسته نباشم
مثه زمانی ک چهارتا پسر با پدرشون اومده بودن مهمونیمون چقدر خوش گذشت ولی اخرش وقتی رفتن دل تنگشون شدیم، یاد گرفتیم آزاد و رها باشیم
خدا ک عوض نشده
قانوناش ک تغییری نکرده
خدا هدایتومون میکنه ب زیبایی های بیشتر
و زیبایی ها هم ک تموم نمیشن
به عشق وابسته نباشم
اگه تو رابطه ای همش داری توسری میخوری التماسش میکنی ک نره و تنهات نذاره و وابسطه ای و فکر میکنی
با کسی دیگه نمیتونی خوشبخت بشی
خدا دست های زیادی داره ک میتونه از طریق اونا بهت عشق بده
و
یا
جایی کار میکنی و اونجا حقوق کم میدن و بهت احترام نمیزارن، وابسته ای ب اون کار و ایمان نداری ک بگی من این کار رو ول میکنم خدا یدونه خوشگل ترش رو برام میاره
همینه هدایت نمیشی ب راه های بهتر و اسان تر
ولی
وقتی
جایی کار میکنی حقوق کم بهت تعلق میگیره با کار های پر فشار، بهت بی احترامی میکنن
از کار انصراف میدی و نیرویی رو باور داری ک کار راحت تر با حقوق بالاتر رو برات جور میکنه قطعا همین خواهد شد، باورت رو بهت نشون میده عزیز 😏
پسته های بود داداه زیر نور طبیعی خورشید چقدر قشنگ بودن😍
الهی شکرت ک یه روز دیگه فرصت پیدا کردم توی این بهشت زندگی کنم
مریم جان و استاد عزیزم شاد و سلامت باشین در پناه الله یکتا
به نام مهربان ترین ها ، او که از رگ گردن بهم نزدیکتره ، صدام رو میشنوه و هدایتم میکنه به بهترینها
سلام به استاد توحیدیم ، مریم نازینین و همه دوستان هم فرکانسی
قسمت 34 زندگی در بهشت به عنوان نشانه امروز من باز شد . در سال جدید اولین تغییری که در خودم میبینم و از بودنش خیلی خیلی خوشحال هستم اینه که یعد از نوشتن فانوس دریایی یک عشقی منو میکشونه به سایت جادویی عباسمنش . امروز سومین روز از سال جدید هست و من دعوت شدم به دیدن سریال زندگی در بهشت . نمیدونم چطوری حمد و سپاس خدای مهربونم رو به جا بیارم که امروز بیشتر از همیشه هوام رو داره و هدایتم میکنه . این حال و هوای عاشقانه رو مدیون برترین استاد و مریم نازنین هستم که با سخاوت تمام تجربیات خودشون رو با ما به اشتراک میذارن .
بعد از چندین سال دوری از شهر ودیار خودم مدت کوتاهی هست که به زادگاهم بازگشتم و دارم زندگی جدیدی رو تجربه میکنم. البته چون قصد مهاجرت به کشور دیگه رو داشتم یک خونه ای در زادگاهم گرفتم تا هر وقت خواستم به دیدن پدرو مادرو فامیل بیام راحت تر باشم . تو همین مدت کوتاه زندگی جدید متوجه خیلی مسایل شدم . انگار که برگشتم تا مروری بر گذشته خودم داشته باشم و رشد و پیشرفت خودم رو بهتربتونم محک بزنم . یاد استاد افتادم که همیشه از زندگی بندرعباس از احساسات خوب خودشون یاد میکنند و همیشه میگن من اونجا همین قدر که الان در امریکا هستم احساسم و حالم خوب بود . توی شهر کوچک خیلی چیزها ، اصلا میتونم بگم سبک زندگی متفاوتر از شهرهای بزرگ بخصوص تهران هست . توقعات ادما از همدیگه و نوع نگاهشون فرق داره . با خودم فکر کردم اگه من بتونم مثل استادم اون احساس خوب و حال خوب رو در خودم در هر موقعیتی داشته باشم میتونم بگم که من خیلی ثروتمندم . ثروتمند بودن در همه جنبه های زندگی . ثروتمند باشم در کشف زیبایی ها . امروز که این قسمت از سریال در بهشت رو دیدم خواسته ای که در ذهنم شکل گرفت این بود چطور بتونم به ساده ترین و راحت ترین روش به ذهن ثروتمند برسم . چطور میتونم هر چه ساده تر و راحت تر باور فراوانی رو در خودم تقویت کنم در حالی که نود و نه درصد جامعه نگاهشون و زندگیشون از باور کمبود میاد . اونجایی که مریم عزیزم از درست کردن تخمه به روش سنتی مادرشون یاد کردند به یاد کلی روش های سنتی که الان باهاشون روبرو هستم افتادم . همه جامعه به همون جهت میرن و همه هم اصرار دارند که راه وروش اونا بهترین هست . ولی مریم عزیز من بهم یاداوری کرد اگه میخای ثروتمند باشی از هر جهت در زندگی باید تسلیم باشی باید بپذیری هدایت خداوند رو . باید پا روغرور و تعصبهای بیجا بذاری ، باید ریزبین و دقیق باشی . از کوچکترین رویداد زندگی درس بگیری . با فروتنی از الهامات پیروی کنی و مرد عمل باشی . مریم عزیز ازت خیلی سپاسگزارم که روش جدید زندگی رو با سخاوت زیاد با عزت نفس بالایی بهم نشون دادی . با احترام همیشه از استاد درسهایی رو که میگیری رو ، اون احساس واقعیت رو به اشتراک میذاری .
استاد عزیزم دارم تمرین میکنم که بهترین باشم اونم با گفتن این سوالات جادوییت . چطور از این هم ساده تر و راحت ترو بهتر
چطور از این ساده تر و راحت تر میتونم عاشق خودم باشم . وقتی عاشق خودم باشم میتونم عاشق همه ادما بشم اونم بی قید و شرط .بپذیرمشون و دیگه قضاوتشون نکنم . نخام هدایتشون کنم . نخام به جای خدا عدالت رو جاری کنم .
چطور از این راحت تر و ساده تر میتونم کوله بار سفرم رو ببندم و برم خدای وهابم رو در شگفتیهای دیگه ببینم .
امروز این جمله جادویی ات رو استاد سرلوحه کارم قرار دادم تا با راحت ترین و ساده ترین روش به سوی بهترین ها هدایت بشم :
هیچ برگی بدون ادن خدا نمیفته. همه چیز داره هدایت میشه ، پس من هم هدایت میشم .
امروز درگیر چالشی شدم که ذهن من باز منو به الگوهای گذشتم میبرد و تصمیمات منو بر حسب عادتها و روشهای فکری گذستم میکشوند .همین موضوع باعث شد با منیت اینکه من میدانم شروع کنم به چرت و پرت گفتن و از زاویه غرور به قضیه نگاه کنم
خدا رو شکر تصمیم گرفتم از خداوند هدایت بطلبم و فایل نشانه امروز من تونست کمک بزرگی بهم کنه
طبق معمول چهره شاد استاد با صدای دلنشین خانوم شایسته حس کنجکاوی ما رو به عنوان ببینده برانگیخت که استاد قراره چه کاری انجام بده .این دفعه نوبت بو دادن تخمها شده
از همون اول که استاد جریان تعریف کرد اولین چیزی که ذهن من داشت نکتشو میگرفت همین جریان هدایتی بود که استاد برای ساده ترین کارش ازش استفاده میکنه .حتی برای آشپزی و یازی کردن
چون خود من بشخصه با اینکه خیلی تلاش کردم توی این زمینه نتونستم جوری که باید هدایت الله مختص همه چی بدونم و ذهنم بیشتر برای زمانهایی شرطی شده که توی مخمصه گیر کرده باشم و باید بیشتر روی این موضوع کار کنم
پرسیدن سوالات خوب از خودمون برای انجام کارهامون نکته کلیدی این فایل بود که چطور میشه کارها رو آسان تر سریعتر و با کار آمدی بیشتر انجام بدیم
چطور از ابزاری که در اختیار دارریم جوری بهره بگیریم که به نحو احسن کارآمد باشه
این سوال مهمه من باید از امروز بیشتر با خودم تکرار کنم توی کارم که چطور از این آسانتر
چطور کارآمد تر
چطور با بهره وری بیشتر کارهامو انجام بدم
استاد عزیزم نمیدونم چطور میتونم یه روز مثل شما بشم .وقتی بهش فکر میکنم چطوری یه روز وعده خداوند پذیرفتین و با تعهد فناناپذیر ادامش دادین و هیچ چیزی نتونست شما رو از مسیر خارج کنه از خودم خجالت میکشم که چرا با وجود استادی به این ماهری نتونستم به نحو احسن از وجودتون بهره ببرم
استاد عزیزم از خداوند طلب هدایت میکنم که پر شور تر در این مسیر ادامه بدم
زبان از گفتن تشکر از شما عاجز استاد عزیزم وویک دنیا ازتون سپاسگزارم
خدای هدایتگرم راهنماییم کن به سمت آسانی ها ، به سمت زیبایی ها
سلام به استاد عباسمنش و استاد شایسته عزیز
این قسمت زندگی در بهشت با بوی تخمه کدو تفت داده شده شروع شد ، چه قسمتی هم زیبایی هم آسانی هم بوی معطر خدایاشکرت
احسنت به استاد که همیشه دنبال راههای سادهتر میگرده برای حل مسائل ببین چه تخم کدویی بو داده شد ،آفرین به ایر فرایر
متشکرم مریم جون که برای یک آموزش دیگه تصاویر پارادایس زیبا رو هم به ما نشان دادین
چقدر خوب که توضیح دادین که فرق بین فکرکردن و عمل کردن شما و استاد رو که ایشون با پرسیدن سوالهای خوب هدایت میشن به راههای سادهتر
باید یادم باشه که هرجا کار سخت پیش رفت ،از خودم سوال کنم چطور از این بهتر تا به راههای سادهتری هدایت شم
مریم جون نوش جانتون این پسته های خوشمزه در این فضای زیبا ، ممنون با اینکه مهمون داشتین ، بازهم به فکر ما بودین و فیلم گرفتین
خدایاشکرت که همیشه برای ما آسانترین ها رو میخوای
خدایاشکرت که منو در مدار یادگیری بیشتر قرار میدی
خدایاشکرت که هرروز زیبایی های بیشتر رو میبینم
خدایاشکرت برای بودن استاد و مریم جون
خدایاشکرت که این کامنت رو هم نوشتم
روز 32 از 40 روز
در پناه امن خداوند باشین
تک تک اتفاقات زندگی ام را دارم با فرکانس هایم خلق میکنم.
همیشه یکی از انگیزه هایم این است که نتیجه بگیرم و به اهدافم برسم
و بگویم به افراد که کاری معنوی تر از اینکه ما در مسیر خودمان حرکت کنیم
و سبک خودمان را داشته باشیم نیست.
و همیشه افرین و احسنت میگویم به عباسمنش که ادامه داد و نتیجه گرفت
و بدون اینکه ذره ای سخن بگوید به فردی که خواهان حرکت و پیشرفت است
کمک شایانی میکند. واقعا هیچ چیز معنوی تر از این نیست.
همه چیز در همراه و هماهنگ شدن با خداوند است.
زیرا اوست که همواره منبع تمام انرژی هایم عالم هست است.
مگر کلا چنتا خدا و رب العالمین وجود دارد.
بیایم واقعا با همین هماهنگ شویم و لذت ببریم به خدا مثلش نیست.
خدایی که اب را از اسمان فرود میاورد فکر میکنی که چگونه میخواهد
کسب و کارت را رونق بخشد و تو را هدایت کند.
سلام امیر عزیز
چقدررر این جمله شما برای من شگفت انگیز بود:
“خدایی که اب را از اسمان فرود میاورد فکر میکنی که چگونه میخواهد
کسب و کارت را رونق بخشد و تو را هدایت کند”
اولش درک نکردم و فقط روخوانی بود اما بعدش به لطف الله تونستم ذره ای درکش کنم و مبهوت بشم.ممنونم از شما برای این آگاهی ناااب
خدارو شکرر
درود بر یکتا عالم هستی
درود بر استاد بینظیر و مریم نازنین
و دوستان عزیزم در سریال زندگی در بهشت
امیدوارم حال دلتون عالی باشه
در این قسمت استاد گفتن که تخم کدوهای امریکا با پوست کم پیدا میشه و گشتن از آمازون و e-bay اون چیزی که میخواستن رو پیدا نکردن و از یک فروشگاهی پیدا کردن که با پوست داشته که گفتن با آبلیمو الصه فلوریدا و نمک آغشته کردن و گذاشتن توی ظرف سینی توی دستگاه Air fryer که با هوای گرم غذا رو میپزه.
ما بیایم بجای اینکه درجه رو زیاد کنیم درجه شو روی کمترین حرارت ولی زمان طولانی بزاریم و بعد دیدیم که این دستگاه حرارت رو میاره از توی تخمه ها رد میکنه و این بو داده میشه ، راحت روی سینی میریزی و میزاریم خیلی قشنگ لایت و مجلسی درست میشه:)
جمله طلایی استاد: همه ی راه هارو میشه ساده کرد.
نکته ی طلایی دیگه ی استاد: وقتی یک کاری داره سخت پیش میره نگید این تنها راهشه.
فلسفه زندگی استاد اینه که کاریکه داره سخت پیش میره یه جایی داره اشتباه پیش میره ، کار باید راحت انجام بشه.
اینجا باید در مسیر زندگی حواس مون به این سخت پیش اومدن هر کاری باشه تا بتونیم با قوه خلاق مون اونو برای خودمون راحت تر کنیم و ذهن مونو باز بزاریم تا به راه حل های دیگه هم هدایت بشیم.
نکته ای که دوست خوبمون از زبان استاد گفته شد :
تنبلی یعنی هیچ کاری نکنیم
راحت طلبی یعنی اینکه خیلی فعال باشی ولی کارهارو به شیوه ی راحت انجام بدی و از استاد سپاسگزارم که این نکته رو با ما به اشتراک گذاشتن:)
واقعا این نیست که هیچ کاری نکنیم فقط کارایی که میکنیم ببینیم چطور راحت تره، سریع تر، لذت بخش تر، جالب تر با بهره وری بیشتر رو میتونیم انجام بدیم.
خدایا شکرت به خاطر این سادگی روال زندگی مون.
نکته ای که مریم جون از درس امروز گرفتن:
الان دارم یاد میگیرم که ذهن مو نبندم؛
این شیوه ی نگرش من که به خیلی از جنبه های زندگیم سرایت کرده و باعث شده که من بخوام کارهارو به همون شیوه ای که دیدم از دیگران یا ذهن منطقیم میگه انجام بدم؛
از خودم سوال های بهتری بپرسم و به خودم بگم که :
«امکانات و داشته های ما همیشه آماده و حاضرن تا خدمت های بیشتری به ما بکنن منتها اگر ما اجازه بدیم».
واقعا نکته ی خیلی خوبی رو مریم جون یادآور شدن که ذهن مون رو باز بزاریم به روی راه های ساده تر و راحت تر تا بتونیم لذت بیشتری در این مسیر زیبا داشته باشیم. سپاسگزارم از کلام الهیت.
دوستتون دارم بهشتی های عزیزم:)
سلام به دوستان عزیزم و استاد نازنینم
بایاد الله یکتا
این فایل ،نقطه عطف آرامش بود که نشان علت تفاوت درنتایج رامیداد معجزه را نشان میداد برای من. اینکه مگه بقیه ادمهاا همین کارهای ساده را انجام نمیدن مگه منم مثل استادو مریم جون نیستم همه ما که خواستهاا و نیازهامون یکیه پس چرا نتیجه فرق میکنه من که همون ادمم من که کار خاصی نمیکنم ادم معروفیم نیستم پس چی شده که اتفاقات تغییر کرده برام این سوالای بود که مدتها بهش فکر میکردم و تلاش میکردم با دیدن فایلا پاسخشو پیدا کنم خیلی کار کردم تو ذهنم تا حسمو خوب نگه دارم خیلی وقتام ازدستم درمیرفت ولی ادامه دادم تا حسمو خوب نگه دارم ذهنمم به شدت مقاوت میکرد و حتی بدتردمنو ادم خیالبافت و ادمی که دوست داره حرفی که میخوادو بشنوه بخاطر همین هرچی بهش بگی چیزی که به نفعشه رو ازش برداشت میکنه منطق حالیش نیست واقعیت را نمیبینه وکلی مقاوت دیگه منی که بارها شنیده بودم استاد میگه برای ساخت باور باید طوری فکر کنی طوری نگاه کنی که بهت حس خوبی بده و ادامه بدی و نشانهاا میاد و بعد نتیجه ولی من واقعا درک نکرده بودم چون موقع انجامش که همون حس خوب =اتفاق خوبه اون همه نجواهایی که گفتم در ذهنم شکل میگرفت ولی من ادامه دادم تا به حواب به حقیقت برسم تا ذهنم منطقشو قبول کنه تا این فایل که مهر محکمی بود به انچه پذیرفته بودم یا بهم الهام شده بود ومن هربار نمیتونستم باورش کنم چون اعتماد به نفسشو نداشتم( وای خدایی من الان که دارم تایپ میکنم تازه فهمیدم باورساختن چیه تمام اون کارهای من باور ساختنه و من دارم تقوا میکنم برخلاف اون همه نجواهای ذهنم که داشت بخاطر این عملم حس گناه و تحقیر و خیالباف میداد😊💕)و واقعا برام سوال بود که یکی میخوابه و بلند میشه ثروت تولید میکنه یکیم مثل گذشته من دردسر روز کسل کننده واین فایل نشون داد اون نوع نگاه و گفتگوی ذهنی و توجه با کلام و دیدن و شنیدن و جستجو کردن و خواندن و اون نگاه به خداوند همواره یاد خدا بودن دررهرکاری و اعتبار به خدادادن قدرت رو به خدا دادن همواره و همیشگی داره نتیحه را متفاوت میکنه این مدار الهی بودن حتی خندیدن و لذت بردن برای خداست و یاد خدا توشه که رضای خداست ینی عمل به قوانینی که میدونی اعتبارش به ربیه که رحمان و حرفش حقه نه خدای دیروزمون این همواره عمل به قوانین را تازه دارم درک میکنم وقتی استاد میگفتن من همیشه دارم آگاهانه رو خودم کار میکنم میگفتم ینی چی من تقریبا همه فایلهای رایگانو دیدم وشاید چندین بارم گوششون کردم وسفربه دور آمریکا همش دنبال استفاده استاد از قانون بودم فکر میکردم میان یه گوشه میشینن همش فکر میکنن و کارا براشون انجام میشه نمیفهمیدم مثلا چجوری میان از قانون استفاده میکنن باور چیه قانون چیه یه تصویر واضح تو ذهنم نبود و فایل سفربه دور آمریکا همش من داشتم تعجب میکردم میگفتم که خدا استاددارن میرن خرید میرن گشتو گذار و فیلم ووعکس و مهمونی و میخندنن پس کی از قانون استفاده میکنن🙈😅 ماام که همونا رو داریم انجام میدیدم اصلا اقاا من قبل آشنایی با قانون هم همینکارو میکردم اصلا همه ادمهاا اینطورین اصلا به جایی رسیده بودم که حتی فکر میکردم انجام تکالیف درسیم وقت تلف کردنه باید همش فایل گوش بدم و بنویسم شده بودم میرزا بنویس😂 البته خیلی کمکم کردااا ازحق نگذریم و همش تعحب میکردم از نتایحی که استاد میگیرن و تعریف بچهاا و حتی خودم خوب منم داشتم توجه میکردم و اتفاقات خوبی برام به وجود میامد منم حتی به نتایج خودم تعجب میکردم میگفتم من که کاری نمیکنم شنیده بودماا بارها که برای موفقیت نیاز نیست بیل برنی ولی نیازه رو خودت کارکنی یا اینکه وقتی تو فرکانست کانون توجهت تغیر کنه نتیجه میاد کم کم ولی خوب درکه نبود واز هنه مهمتر نمیتونستم باور کنم به این سادگی میشه اصلا اینکه ادم له راحتی بخ خواستش برسه یه جای کار ایراد داره ومن چقدر میترسیدم حنی از نتایج خوبم و حس گناه میکردم ولی استاد همواره میگن اگه دیدیرکارت سخت پیش میره بدون یه جای کار ایراد داره وکاملا برعکس نگاهی که من داشتم و همش تو حالت گنگی بودم و دنبال جواب ولی الان تازه دارم درک میکنم که همه چی کنترل ذهنه این که ادم بیاد برای سرخ کردن تخمهاا هم از قانون استفاده کنه ینی چی کاری که استاد دارن همیشه تو کاراشون بهره میبرن از قانون خب من تفاوت در خودم و استادو مریم عزیز راالان متوجه شدم در کجاست خب مثلا من موقع درست کردن یک پیتزا میام تند تند وسیلها رو اماده میکنم و بعدش در حین انجامش اصلا حواسم به این لحظه نیست میگم درست شه خوشمزس حال کنیم بخوریم درس میشه موقع خوردنشم یکم حواسش به مزشه و بیشترش بازم فکرم جای دیگس ولی این فایل نشون داد استاد تو لحظه به کاری که دارن برای کیفیت کار حاضرشون فکر میکن و دررنوردش دنبال راه حلن و توحهشون به نکات مثبت اون کاره تا سپاسگزاری و تحسین جدیدی را به قبلیها اضافه کنن واین همه تعهد و عمل به آگاهانه عمل کردن تحسین برانگیزه و نکته دیگه ای که برام داشت این بود که این همه آدم خیلیهاشون ثروتمند وواز صب تا شب دارن میخندن و کیف میکنن مگر نه اینکه شادی ینی نزدیکی به خداا و عمل به قانون الهی پس چرا این شادیهاا به یاد خدا ختم پس چرا جز دسته فرعونیو قارونیس و لی شادی استادچرا به یاد خدا گره خرده ثروتش اونو به خداا نزدیک میکنه منی که سالها فکر میکردم مشکل از ثروت و شادی و خندیدنه که ما را از خدا غافل میکنه و ایراد این بودکه من نمیدونستم واقعیتهای دیگریم در جهان است اصلا حقیقتی پایداری هست که پاسخ منطقی برای هردو گروه را داره منی که نمیدونستم کسی که در مقابل پروردگارش رب فقیر باشه به همه چی میرسه نه کسی که دررمقابل خدا فقیره (خدا منظور هرچی جز رب مثل همه ادمهاا فلان کارو کنم تا از بقیه عقب نمونم و فلان مدرکو بگیرم تا فلانی حرفی بهم نزنه فلان کارو کنم طرفو مال خودم کنم وهزاران خدای دیگه عده ایمون عده ای قانون ثروتو بلدبودیم و تونستیم عده اینونم نه ) و طبق وعده خدا ما به هردو گروه نعمت میدیم یه جورای مثل تفاوت ثروت سلیمانی و فرعونیه و همه چی فقط با خداا پاکه و استاد ازتون سپاسگزارم بابت یادآوری این قانون مهم که اگه میبینی خیلی سخت کارت انجام میشه بدون یه جای کار ایراد داره و ممکنه این ایراد این باشه که زیادی داری روی عقلت و تحقیقاتت حساب باز میکنی از خداا بخواه همیشه از خداا بخواه هدایتت کنه بزار این سرچشمه راهش درون بازتر و هوایداتر بشه و اونجایی که گفتیم فرق تنبلی و راحت طلبی چیه اینکه ادم تنبل دنبال کاری نمیره دنبال راه حالی نیست اصلا ولی ادم راحتطلب حرکت میکنه هدف داره و براش دنبال راه سادتریه و چقدر این تازه ارزشمنده ودرست .
در پناه الله یکتا شاد باشیدو رستگار .
بنام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته مهربان ودوستانم
چقدرقشنگ استاد داستان تکامل رو بیان کردند ودر پایان خانم شایسته نتیجه رو گفتند اینکه اگر کاری به سختی پیش میره اشتباهی درش هست وحتما یک راه دیگه ای هم هست برای انجام دادنش ومایی که تنها به هر آنچه میبینیم ومیشنویم بسنده میکنیم و فکر میکنیم که هیچ راه دیگه ای برای مسائل ما وجود نداره
ومهمترین مسئله خدایی که درهر لحظه در حال هدایت ماست ومایی که میتوانیم این هدایت های رو دریافت کنیم اگر در مسیر درست قرار بگیریم ودر نهایت ببینیم که خداوند چگونه همه کارها رو برامون آسان میکند .
خدای من خدای من… ببین استاد عزیزم بخدا اگه فقط دوربین تو دست بگیری و فقط از قدم زدنت و در و دیوار خونه فیلم بگیری، من سیر نمیشم و با عشق فقط نگاه میکنم و لذت میبرم… اصلاً همین که بیای جلوی دوربین و لبخند بزنی برام کافیه…سیر نمیشم من… اینقدر که من عاشق و شیفته زیبایی و نکات مثبت شدم، اصلا از همه چیز زیبایی و نکات مثبت میکشم بیرون…روز به روز دارم دیونه تر میشم روز به روز دارم عاشق تر میشم روز به روز دارم سپاس گزار تر میشم….
استاد این فایل یه نشونه واضح بود برام که یسری اعتراف ها رو کنم یسری آگاهی و تغییرات اخیرمو بگم، یسری الهامات و شهود های عینی الهی مو بگم تا هم خودم باورم قویتر شه هم شاید به دوستان کمک کنه… نجواها ذهنم میگفت ننویس کامنتت ممکنه تایید نشه، نکنه استاد و بچه ها خوششون نیاد، نکنه دیگران گارد بگیرن و انتقاد کنن… میدونی ما مشکلمون اینه که همش نگران نظر و نگاه دیگرانیم و این ممکنه که توی کامنت نوشتن و حرف زدنمون هم سرایت کنه… جسورانه و صمیمانه مینویسم، امیدوارم که خدا هممون رو به راه راست هدایت کنه.
وای خدایا من مردم اونجایی که بشکن زدی و گفتی: وقتی یکاری داره سخت پیش میره،نگید این تنها راهشه. من همیشه این فلسفه زندگیمه. کاری که داره سخت پیش میره یجایی کار میلنگه و اشتباه داره پیش میره. کار باید راحت انجام بشه… این جمله ها و تجربه های مریمی که آخر فایل گفته، منو به وجد آورده و دارم پرواز میکنم از شنیدن این سخنان به ظاهر ساده که برای من بزرگترین نابترین و ارزشمندترین درس های زندگیه…
استاد عزیزم، امروز متوجه شدم عید فطره(هر چند هممون میدونیم که چیزی تحت عنوان عید فطر و فطریه و ازین جور بحثا توی قرآن نیومده و اینا همش حرف جامعه است). دوستان اگه دقت کنید متوجه میشید که خیلیا امروز انگار روز آزادی از زندانه براشون و میگن آخیش راحت شدیم…
استاد عزیزم، امسال قبل ماه رمضان یه حس هایی بهم میگفت که باید فارجع البصر کنم و نگاهمو نسبت به این موضوع عوض کنم… من بیش از ده سال در همه رمضان ها تموم روزهاشو روزه گرفتم و حقیقتش خیلی بهم فشار نیومد و کلا به این موضوع عادت کرده بودم… ولی ابتدای ماه رمضان امسال دو سه روز اول که گذشت، تمام وجودم فریاد میزد که یجای کار میلنگه چون احساس خوبی نداشتم و کار برام سخت شده بود.. آخه دیدم من که هر روز باید سخت و مستمر ورزشمو ادامه بدم، واسه دانشگاه بکوب بخونم، تحقیقات و پژوهش هامو هم دنبال کنم، کار و زندگی روزمرمو انجام بدم، از همه مهمتر توی سایت با نهایت توان بگردم و روی افکار و باورام کار کنم؛دیگه انرژی ای واسه ادامه دادن نمیمونه از گشنگی و تشنگی؛ اصلا مخم جوش میاره و خسته و تنبل میشم و خواب آلوده میشم…؛ اونجا بود که شک کردم ، وقتشه ایندفعه به عمق ماجرای صیام برای همیشه پی ببرم و به شهود برسم…میدونستم که روزه فقط روزه طعام نیست و روزه ی اصلی روزه ذهنه و روحه، ولی حسم میگفت نیاز نیست که سی روز پشت سر هم گشنگی و تشنگی بکشی و بیحال و کم انرژی باشی..
خیلی خلاصش میکنم؛یک هفته نان استاپ قرآن رو زیر و رو کردم، کل عقل کل رو درو کردم،کلی تحقیق کردم…آخر سر به نتیجه مشخصی نرسیدم که … تا اینکه کاملا هدایتی به مقاله ای توی نت هدایت شدم که نظام باورامو نسبت به شیوه صحیح درک قرآن عوض کرد و توی اون مقاله با دقیق ترین دلایل ممکن ثابت کرد بهم که قضیه چیه… من به این درک رسیدم که روزه سی روز نیست و کمتر از یک هفتس(نظر خودم اینه که سه روز کافیه)… ولی نمیدونید چه جنگ و جدلی درونم بپا شد… از یه طرف برام سخت بود که سی روز ادامه بدم از یه طرف احساس شک و عذاب وجدان میومد سراغم که نکنه اشتباه کنی.. شک نداشتم که این درک و آگاهی جدیدم درسته ولی تعصب و عادات و باورهای غلط گذشته خفم میکرد…سریع متوجه شدم که باید به شهود و یقین برسم و زود تصمیم بگیرم که بالاخره چه باوری رو انتخاب کنم… حالا اینو داشته باشید؛ در حین همین جریانا بود که برای اولین بار یکی از دندونام به طرز وحشتناکی دمار از روزگارم دراورد… بماند که این تضاد چه درس ها که به من نداد… هدایت شدم به سمت دندان پزشک(خدایا شکرت چه اتفاقات خوب و لذت بخشی اونجا تجربه کردم که خدا برام چیده) بعدش نمیدونم چی شد که دوباره اون درد جنون آمیز دندان شروع شد،گفتم خدایا عصب کشیش کرد پر و کامپوزیت کرد و من در بهترین حالت فرکانسی این روزا قرار دارم، پس چرا دوباره اینجوری شد؟یکی دو روز که گذشت یاد اون حرف استاد که توی فایل نشانه من برای قدم بعدی افتادم که گفتن اگه یجاهایی هم توی شک گیر کرده باشم که هدایت و الهامم درسته،یه نشونه میذارم تا به یقین برسم. منم گفتم خدایا میخام به شهود برسم درمورد درک جدیدم نسبت به صیام و از طرفی هم این درد دندون هم دیگه دیوونم کرده، اگر این درکم درسته همین فردا دردمو به طور کامل تسکین بده! استاد باورت نمیشه که خوابیدم و بیدار شدم دیدم هیچ خبری از درد نیست و کاملا خوب شده، و اینچنین به شهود رسیدم و با یک تیر دو هدف زدم هم درد دندونم خوب شد هم به شهود رسیدم که دیگه نیازی نیست ۳۰ روز روزه بگیرم و به خودم سخت بگیرم… دوستان من چیزی نمیگم فقط برید خودتون آیات صیام رو بخونید و از خدا هدایت بخواید، خدا همچی رو آسون کرده و هیچ چیز رو برامون سخت قرار نداده…خدا راحتی و آسایش ما رو میخاد نه رنج و فشار… من که از خدا هدایت خاستم و اون منو به شهود رسوند…
سال پیش، هی میگفتم چرا عباس منش انگار نماز نمیخونه و روزه نمیگیره،چرا همسرش حجاب نداره… و ازین جور قضاوت های کورکورانه.. نگو که ایشون به چنان درک عظیمی از خدا قرآن و جهان رسیده که هیچ کس دیگه ای نرسیده… استاد دقیقا همین طوره، باورهای محدودکننده مذهبی مثل همون خار و شاخه های ان که به هم وصلن،مثل همون مثالی درختای جنگل که توی قسمتای قبل دیدیم… حجاب… نماز…. روزه…. ازدواج… محرم نامحرم… و ازین جور جریانات که به هم وصل و چسبیدن… من که خودم زمانی ته مذهبی بودن بودم… استاد اون لایوی که درمورد شکل ازدواج و رابطه با عزیز دلتون حرف زدید، من دیوانه شده بودم… پریدم هوا و عین سکانس معروف آلپاچینو توی بعد ازظهر سگی فریاد زدم آتیکا آتیکا آتیکا آتیکا اتکا(با لحن و صدای گرم آلپاچینو بخونید). از شوق بلند بلند گریه کردم و گفتم اینه اینه این همون شکل ازدواجی هست که توی اعماق وجودم دنبالش بودم این همون نوع رابطه ایه که مد نظر قرآنه و خداست… صیغه محرمیت و جشن عروسی و سند ازدواج چیه بابا… اینا همه چرت پرتای فرهنگ و جامعست… غیرت و تعصب و ادعای تملک و احساس وابستگی چیه… یک عشق بیشتر نداریم آن هم عشق به رب و تنها معبود عالم هستیه، در گرو عشق الهی میتونیم به همچی عشق بورزیم و عاشق باشیم نه صرفا یک عشق زمینی… راجب حجاب هم به شهود رسیدم که اصلاً چیزی به نام حجاب نداریم و فقط یسری نقاط حساس بدنو خدا گفته بپوشانید که برایتان بهتر است… برید قرآنو بخونیدا… استاد من سال ها به یک شیوه نماز میخوندم و اغلب دلزده میشدم ازین روش تکراری، آقا دروغ چرا خسته شده بودم، اگه یه روز نمازمو نمیخوندم یا سر وقت نمیخوندم احساس عذاب وجدان میکردم… مگه خدا محدود به مکان و زمانه.. مگه خدا واکنش گراست… مگه خدا سختی منو میخاد…کم کم شک کرده بودم و روز به روز فرم و حالت نمازمو آپدیت میکردم تا احساسم بهتر شده…ماه ها گذشت تا اینکه همین چند ماه پیش استاد توی لایوی درباره صلات یه حرفای تکان دهنده و تامل برانگیزی زدند، موقع شنیدن اون حرفا مو به تنم سیخ شد و بازهم فغان بلندی زدم که اینه اینه این همون چیزیه که ندای محکم الهی درونم داره فریاد میزنه که تعریف واقعی صلات همین چیزیه استاد میگه. بعدش هم هدایت شدم به نوشتار های اعجاب انگیز خانم شایسته که دیگه دیوانه دیوانه شدم رفت. مریمی بخدا تو منو دیوانه خودت و خدات کردی.. همینطور زنجیره وار ریشه تمام باورهای محدودکننده مذهبی رو که سالها از جامعه و خانواده به ذهنم رخنه کرده بود رو از بیخ کندم… کلا نگاهم به ارتباط با جنس مخالف تغییر کرد… کلا نگاهم به زوج و رابطه عاشقانه تغییر کرد…کلا نگاهم به عشق تغییر کرد …. کلا تمام ساختارهای ذهنیم زیر رو شد… اینا واسه منی که سال ها توی فضای سفت و سخت مذهبی بودم خیلی سنگین بود که توی بازه زمانی بسیار کوتاهی تغییرشون بدم… ولی از ته دلم جهاد کردم و از خدا شهود خواستم…. الان چقدر راحت و سبک بالم چقدر احساس رضایت و آرامش و عشق الهی دارم… دوستان مقدمش اینه که باورهای محدودکننده و غلط رو بشناسید و بپذیرید که اشتباه فکر میکردید بعدش کم کم خدا به بی نهایت طریق هدایتمون میکنه و سریع جواب میده همون طور که سریع جواب های منو داد و به شهود رسوند… استاد من هیچگاه مقلد هیچ کسی نبودم و نخواهم بود ولی زندگی و باورها و نگرش تو و زوجتون دقیقا همون چیزیه که من سال ها توی لایه لایه های وجودم دنبالش می گشتم و چون الگویی نمیدیدم خودمو سرکوب میکردم که تو خیلی داری دیوونه بازی درمیاری…
دقیقا همینطوره کی گفته که فقط یک روش خاص واسه یه کاری هست؟ کی گفته که فقط یه روش واسه زندگی کردن هست؟ کی گفته یه روش واسه صلات یا ازدواج یا ارتباط هست؟ کی گفته یک روش واسه درست کردن تخمه و پسته هست؟ کی گفته فقط یک روش خاص واسه ثروت شهرت و موفقیت هست؟ ….بی نهایت…..
من عاشق این طرز تفکر بی نهایتی هستم، من عاشق این طرز تفکر نامحدود هستم که از باور فراوانی میاد از خدای لایتناهی میاد…دوستان هر چیزی هر کاری هر طرز تفکری هر باوری هر روشی که احساس بد و سختی بهتون دست میده نشون میده که یه اشکالی هست؛ یا اعراض کن(که کمتر پیشنهاد میکنم) یا نگاهتو عوض کن و تغییر ایجاد کن تا به احساس بهتر و راحت تری برسی… این افکار مذهبی و چرت پرت منو سال ها خفه کرده بود و حالم ازشون بهم میخورد… حقیقتش ممکنه خیلی سخت باشه رفتن به جدالشون ولی یقینا ارزششو داره… خدا شاهده که من به خدا تعهد داده بودم که حتی جونمو هم حاضرم بدم تا این خار و شاخه های هرز مذهبی از مغزم پاک بشه… راستش یه شبایی از شدت فشار تغییرات و جنگ های ذهنیم داشتم ناله میکردم و میخواستم سرمو بکوبم به دیوار… دمای بدنم از شدت تغییرات به شدت بالا میرفت و میخواستم بالا بیارم اون آشغال های مسموم مذهبی رو… ولی صددرصد ارزششو داشت و الان به خودم افتخار میکنم به خاطر این خونه تکونی و پاکسازی ذهن اونم توی بازه بسیار کوتاه که برای هرکسی ممکن نیست( جالبه که مصادف شده با پاکسازی پرادایس)… پس دوستان خیلی به حستون توجه کنید… این احساس، راهنما و قطب نمای درونمونه و داره باهامون حرف میزنه…خدا عاشق آسانی هست عاشق راحتی و آرامش و لذت ماست… امیدوارم اگر یک نفر هم مثل گذشته من باشه به این کامنت و تجربه های من هدایت شده باشه تا شاید بیندیشد… مریم عزیزم یه درخواست دارم و شما بانوی دوست داشتنی رو تشویق میکنم؛ لطفاً خیلی راحت بیا جلو دوربین که روی ماه انسان عزتمند و ارزشمندی چون شما رو ببینیم، من که همچنان مشتاق و منتظرم. مطمئنا اتفاقات خوبی خواهد افتاد. بیخیال مسایلی که ممکنه واسه سایت پیش بیاد،جای هیچ نگرانی نیست اینجا بهترین و امن ترین مکان دنیاست همه بهترین بنده های خدا هستند که از نهایت عشق و شعور برخوردارند…ما یک خانواده هستیم… صمیمی ترین و توحیدی ترین خانواده دنیا… استاد یه درخواست دارم؛ لطفاً شما هم برید خونه خانواده رایان و ما رو بیشتر با فضای خانواده های امریکایی آشنا و مأنوس کنید… خیلی دوست دارم بریم مهمونی شون، من که با شلوارک و رکابی میام، اصلا پا پَتی میام.خوبه … ازین راحت تر؟!.. لطفاً عزیزم دلم… تنهایی روم نمیشه برم… بیاین با هم بریم خوشگذرونی و نهایت عشق و لذتو ببریم
استاد من عشق من، با اینکه با نهایت سرعت دارم کارامو پیش میبرم و خواب و خوراک ندارم ولی نمیرسم که واسه هر قسمت توی همون روز کامنت بذارم و کامنت بخونم… فایل قسمت قبل منو روانی کرده… اونقدر ذوق کردم اونقدر کیف کردم که دوست داشتم بپرم توی tv… میخواستم درمورد فانتزی ها و قدرت تخیل و این نعمت عظیم خدا حرف بزنم… از تجربیات شکل ذوق کردنام بگم… از عشق و لذت بردن… برم که واسه قسمت قبل کامنت بذارم… دوستان یچیزی یادم اومد… موقعی که یه حسی بهم میگفت بنویس من میگفتم بابا کار دارم بذار بعدا، ولی بعداً که میخوای شروع کنی میبینی اصلا حسش نیست… شما هم اینجوری هستین آره… دقیقاً همینطوره وقتی ایده و الهام میاد باید سریع نوشت یا سریع عمل کرد… و الا اگه به تعویق بندازی و یا انجام ایده ها و الهامات رو به تاخیر بندازی فایده نداره و دیگه حسش نیست…
من که حالا حالا ها توی فضای مهمون هامون هستم و دارم قسمت های قبلو نگاه میکنم… هی میگفتم بچه ها شب کجا میخابن نگو که پتو و بالش وسط حال پهن میکردن و ردیفی کنار هم میخوابیدن… هی میگفتم مادر بچه ها توی راهه داره میاد پرادایس به جمع مهمونیمون اضاف شه ولی نمیدونم چرا تمپا موند و نیومد…
الهی لباتون همیشه خندون باشه خانواده قشنگم… اگر درمورد شهود های خودم گفتم، به معنی این نیست که افکار و عقاید دیگران رو به سخره گرفته باشم و بخوام بی احترامی کنم… نه… فقط از درک و آگاهی های الهی ام گفتم که هم رد پا از خودم بذارم هم تایید و تحسین و تصدیق کنم استاد و مریم والا مقام رو که جلوه ی حقیقی قرآن و خدا هستن…. عاشق تک تکتونم عزیزای دلم … تغییر… تغییر … تغییر و حرکت به سمت حق و خدا رمزه پیشرفت و آزادیه… عاشقتونم عزیزای دلم😘😘❤❤💖💖
کار ک داره سخت انجام میشه یه جای کار اشتباهه، کار باید راحت انجام بشه
همراه این سریال گفتگو با دوستان هم نگاه میکنم
تو یکی از جلساتش استاد میگفتن
اگه باور کنی ک میشود به سمت راه هایی هدایت میشی ک میشه
و اینجا هم استاد باور داره ک همیشه راهی هست ک کار ها اسون تر انجام بشه و به سمت اون راه ها هدایت میشه
جهان قانون باوره
هرچیزیو ک باور کنی جهان همونو بهت نشون میده
اگه کاری رو ب سخت ترن حالت ممکن انجام میدی و باور داری ک تنها راه همینه، پس درست فکر میکنی
اگه باور داری ک کاری ک انجام میدی از این راحت تر هم میشه انجامش داد،بازم درست فکر کردی
اون چیزی رو ک باور داری جهان بهت نشون میده
چقدر زیبا دوستمون تنبلی رو با راحت طلبی رو با هم جدا کرده
تنبل یعنی هیچ کاری نکنی
راحتی یعنی خیلی فعال باشی و کار ها رو به شیوه راحت انجام بدی
از این فایل یاد گرفتم وابسته نباشم به یه روش خاص آزاد و رها باشم ب جریان الهی
جریانی ک برای بنده اش کافی است
الله بکاف عبده
ب خوشی ها وابسته نباشم
مثه زمانی ک چهارتا پسر با پدرشون اومده بودن مهمونیمون چقدر خوش گذشت ولی اخرش وقتی رفتن دل تنگشون شدیم، یاد گرفتیم آزاد و رها باشیم
خدا ک عوض نشده
قانوناش ک تغییری نکرده
خدا هدایتومون میکنه ب زیبایی های بیشتر
و زیبایی ها هم ک تموم نمیشن
به عشق وابسته نباشم
اگه تو رابطه ای همش داری توسری میخوری التماسش میکنی ک نره و تنهات نذاره و وابسطه ای و فکر میکنی
با کسی دیگه نمیتونی خوشبخت بشی
خدا دست های زیادی داره ک میتونه از طریق اونا بهت عشق بده
و
یا
جایی کار میکنی و اونجا حقوق کم میدن و بهت احترام نمیزارن، وابسته ای ب اون کار و ایمان نداری ک بگی من این کار رو ول میکنم خدا یدونه خوشگل ترش رو برام میاره
همینه هدایت نمیشی ب راه های بهتر و اسان تر
ولی
وقتی
جایی کار میکنی حقوق کم بهت تعلق میگیره با کار های پر فشار، بهت بی احترامی میکنن
از کار انصراف میدی و نیرویی رو باور داری ک کار راحت تر با حقوق بالاتر رو برات جور میکنه قطعا همین خواهد شد، باورت رو بهت نشون میده عزیز 😏
پسته های بود داداه زیر نور طبیعی خورشید چقدر قشنگ بودن😍
الهی شکرت ک یه روز دیگه فرصت پیدا کردم توی این بهشت زندگی کنم
مریم جان و استاد عزیزم شاد و سلامت باشین در پناه الله یکتا
مهری
به نام مهربان ترین ها ، او که از رگ گردن بهم نزدیکتره ، صدام رو میشنوه و هدایتم میکنه به بهترینها
سلام به استاد توحیدیم ، مریم نازینین و همه دوستان هم فرکانسی
قسمت 34 زندگی در بهشت به عنوان نشانه امروز من باز شد . در سال جدید اولین تغییری که در خودم میبینم و از بودنش خیلی خیلی خوشحال هستم اینه که یعد از نوشتن فانوس دریایی یک عشقی منو میکشونه به سایت جادویی عباسمنش . امروز سومین روز از سال جدید هست و من دعوت شدم به دیدن سریال زندگی در بهشت . نمیدونم چطوری حمد و سپاس خدای مهربونم رو به جا بیارم که امروز بیشتر از همیشه هوام رو داره و هدایتم میکنه . این حال و هوای عاشقانه رو مدیون برترین استاد و مریم نازنین هستم که با سخاوت تمام تجربیات خودشون رو با ما به اشتراک میذارن .
بعد از چندین سال دوری از شهر ودیار خودم مدت کوتاهی هست که به زادگاهم بازگشتم و دارم زندگی جدیدی رو تجربه میکنم. البته چون قصد مهاجرت به کشور دیگه رو داشتم یک خونه ای در زادگاهم گرفتم تا هر وقت خواستم به دیدن پدرو مادرو فامیل بیام راحت تر باشم . تو همین مدت کوتاه زندگی جدید متوجه خیلی مسایل شدم . انگار که برگشتم تا مروری بر گذشته خودم داشته باشم و رشد و پیشرفت خودم رو بهتربتونم محک بزنم . یاد استاد افتادم که همیشه از زندگی بندرعباس از احساسات خوب خودشون یاد میکنند و همیشه میگن من اونجا همین قدر که الان در امریکا هستم احساسم و حالم خوب بود . توی شهر کوچک خیلی چیزها ، اصلا میتونم بگم سبک زندگی متفاوتر از شهرهای بزرگ بخصوص تهران هست . توقعات ادما از همدیگه و نوع نگاهشون فرق داره . با خودم فکر کردم اگه من بتونم مثل استادم اون احساس خوب و حال خوب رو در خودم در هر موقعیتی داشته باشم میتونم بگم که من خیلی ثروتمندم . ثروتمند بودن در همه جنبه های زندگی . ثروتمند باشم در کشف زیبایی ها . امروز که این قسمت از سریال در بهشت رو دیدم خواسته ای که در ذهنم شکل گرفت این بود چطور بتونم به ساده ترین و راحت ترین روش به ذهن ثروتمند برسم . چطور میتونم هر چه ساده تر و راحت تر باور فراوانی رو در خودم تقویت کنم در حالی که نود و نه درصد جامعه نگاهشون و زندگیشون از باور کمبود میاد . اونجایی که مریم عزیزم از درست کردن تخمه به روش سنتی مادرشون یاد کردند به یاد کلی روش های سنتی که الان باهاشون روبرو هستم افتادم . همه جامعه به همون جهت میرن و همه هم اصرار دارند که راه وروش اونا بهترین هست . ولی مریم عزیز من بهم یاداوری کرد اگه میخای ثروتمند باشی از هر جهت در زندگی باید تسلیم باشی باید بپذیری هدایت خداوند رو . باید پا روغرور و تعصبهای بیجا بذاری ، باید ریزبین و دقیق باشی . از کوچکترین رویداد زندگی درس بگیری . با فروتنی از الهامات پیروی کنی و مرد عمل باشی . مریم عزیز ازت خیلی سپاسگزارم که روش جدید زندگی رو با سخاوت زیاد با عزت نفس بالایی بهم نشون دادی . با احترام همیشه از استاد درسهایی رو که میگیری رو ، اون احساس واقعیت رو به اشتراک میذاری .
استاد عزیزم دارم تمرین میکنم که بهترین باشم اونم با گفتن این سوالات جادوییت . چطور از این هم ساده تر و راحت ترو بهتر
چطور از این ساده تر و راحت تر میتونم عاشق خودم باشم . وقتی عاشق خودم باشم میتونم عاشق همه ادما بشم اونم بی قید و شرط .بپذیرمشون و دیگه قضاوتشون نکنم . نخام هدایتشون کنم . نخام به جای خدا عدالت رو جاری کنم .
چطور از این راحت تر و ساده تر میتونم کوله بار سفرم رو ببندم و برم خدای وهابم رو در شگفتیهای دیگه ببینم .
امروز این جمله جادویی ات رو استاد سرلوحه کارم قرار دادم تا با راحت ترین و ساده ترین روش به سوی بهترین ها هدایت بشم :
هیچ برگی بدون ادن خدا نمیفته. همه چیز داره هدایت میشه ، پس من هم هدایت میشم .
سلام به دوست عزیزم .
من همون قدر که از دیدن ویدئو لذت بردم همون قدر هم از خوندن کامنت شما لذت بردم .
چقدر اون جمله برام هدایت و وحی خدا بود( استاد توی فلوریدا آنقدر حالشون خوبه و احساسشون عالیه توی بندر عباس هم که بودن همین قدر حالشون خوب بوده )
انگار این جمله این کلام استاد برای حال الان من گفته شده بوده .
و چقدرررر خداوند هوای ما رو داره بیشتر از هر کسی حال خوب ما رو میخواد .میخواد ما احساسمون خوب باشه تا رشد کنیم .
و ممنونم که این متن رو به اشتراک گذاشتی دوست عزیزم و تجربه ات رو گفتی .
خداوند یار و یاور همیشگی ات هست
سلام
هر کاری باید راحت انجا شود و اگر نیست باید ازخود بپرسیم که چرا
همیشه راههای بهتر و راحتتری هم هست
فقط یک مورد یک راه وجود ندارد برای رسیدن به هدف بی نهایت راه وجود دارد
هر چه سوالات بهتری از خود بپرسیم به نتایج بهتری هم می رسیم
باورهای قدرتمند کننده برای خود ایجاد میکنیم وقتی سوالات بهتری از خود بپرسیم و این طوری به اقدام رسیدن هم راحتتر صورت میگیرد و اقدامات ما موثرتر است
باور قدرتمند کننده منجر به اقدام می شود
اقدام با باورهای قویتر بهتر وبهتر میشود.
موفق باشید
بنام الله یکتا که هر انچه دارم از اوست
فایل نشانه من و قسمت 32 زندگی در یهشت
امروز درگیر چالشی شدم که ذهن من باز منو به الگوهای گذشتم میبرد و تصمیمات منو بر حسب عادتها و روشهای فکری گذستم میکشوند .همین موضوع باعث شد با منیت اینکه من میدانم شروع کنم به چرت و پرت گفتن و از زاویه غرور به قضیه نگاه کنم
خدا رو شکر تصمیم گرفتم از خداوند هدایت بطلبم و فایل نشانه امروز من تونست کمک بزرگی بهم کنه
طبق معمول چهره شاد استاد با صدای دلنشین خانوم شایسته حس کنجکاوی ما رو به عنوان ببینده برانگیخت که استاد قراره چه کاری انجام بده .این دفعه نوبت بو دادن تخمها شده
از همون اول که استاد جریان تعریف کرد اولین چیزی که ذهن من داشت نکتشو میگرفت همین جریان هدایتی بود که استاد برای ساده ترین کارش ازش استفاده میکنه .حتی برای آشپزی و یازی کردن
چون خود من بشخصه با اینکه خیلی تلاش کردم توی این زمینه نتونستم جوری که باید هدایت الله مختص همه چی بدونم و ذهنم بیشتر برای زمانهایی شرطی شده که توی مخمصه گیر کرده باشم و باید بیشتر روی این موضوع کار کنم
پرسیدن سوالات خوب از خودمون برای انجام کارهامون نکته کلیدی این فایل بود که چطور میشه کارها رو آسان تر سریعتر و با کار آمدی بیشتر انجام بدیم
چطور از ابزاری که در اختیار دارریم جوری بهره بگیریم که به نحو احسن کارآمد باشه
این سوال مهمه من باید از امروز بیشتر با خودم تکرار کنم توی کارم که چطور از این آسانتر
چطور کارآمد تر
چطور با بهره وری بیشتر کارهامو انجام بدم
استاد عزیزم نمیدونم چطور میتونم یه روز مثل شما بشم .وقتی بهش فکر میکنم چطوری یه روز وعده خداوند پذیرفتین و با تعهد فناناپذیر ادامش دادین و هیچ چیزی نتونست شما رو از مسیر خارج کنه از خودم خجالت میکشم که چرا با وجود استادی به این ماهری نتونستم به نحو احسن از وجودتون بهره ببرم
استاد عزیزم از خداوند طلب هدایت میکنم که پر شور تر در این مسیر ادامه بدم
زبان از گفتن تشکر از شما عاجز استاد عزیزم وویک دنیا ازتون سپاسگزارم