این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/05/abasmanesh-28.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-05-25 09:27:272025-01-27 09:40:39سریال زندگی در بهشت | قسمت 33
466نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر این ویدیو حس خوب داشت،چقدر زیبایی دیدم توی این قسمت،خدایا شکرت.
اول از همه موتورسواری مریم جان بود که چقدررر لذت بردم و چقدرر بامزه بود برام و با دیدنش همش خنده روی لبم بود؛هم اینکه مریم جان انقدر شجاعت داشت که رفت تو دل ترسهاش و موتورسواری رو شروع کرد،هم اینکه استاد به زیبایی مریم جان رو تشویق میکرد و بهش انرژی مثبت میداد تا به خوبی بتونه موتور رو برونه و نترسه.نکتهی مهمی برای من بود که یادآوری کرد اکثر ما وقتی میخوایم چیزی رو به کسی آموزش بدیم،مدام عصبی و بیحوصلهایم و همش انرژی منفی میدیم که چقدر اشتباه میکنی یا چقدر دیر یاد میگیری یا تو اصلا نمیتونی انجامش بدی و از این قبیل حرفها..اما استاد بسیار آرام و با روی خوش به مریم جان هر ایرادی که داشت رو میگفت و عملا با این روش هردو از تایم اموزش لذت میبردن.
بعدش که براونی خیلی توی ویدیو اومد و زیبایی رو به چشمامون هدیه داد؛خدای من چقدر این اسب نجیب و زیبا و حرف گوش کنه،اصلا از این حجم صمیمیتی که با استاد و مریم جان دارن تعجب میکنم و بسیار تحسینشون میکنم؛من هم بسیار زیاد عاشق اسب و سوارکاری هستم و با اینکه تا الان فقط یکی دو بار فرصت سوارکاری رو داشتم،ولی با دیدن الگوهای مختلف که یکیشونم خود براونی بود،یکی از خواستههام داشتن یک اسب برای خودم و یادگرفتن سوارکاریه و هردفعه هم با دیدن براونی یه طوری ارتباط میگیرم که انگار حضورشو حس میکنم و میتونم حتی لمسش کنم و از زیباییش لذت میبرم.
استاد هم که مثل همیشه یه ایده داشت که ایندفعه برای فرغون بود،و منم همیشه موقعی که از فرغون استفاده میشد رو مخم بود که چرا تایر های فرغون ها همیشه کم باده،و الان استاد با این تایر های پلاستیکی کار رو به خوبی راحتتر و سادهتر کردن.
همینطور وقتی داشتم این ویدیو رو میدیدم،تصمیم گرفتم برم توی حیاط و تمام مدت داشتم توی حیاط قدم میزدم و هوای خنک رو استشمام میکردم؛اما اولش آفتاب که یه مقدار اذیتم کرد،درخواست کردم که خدایا حالا که آسمون انقد پر شده از ابرهای پراکنده،این ابرهارو جوری قرار بده که جلوی آفتاب رو برای من بگیرن و در لذت کامل سریال رو ببینم؛و ابرهایی که بیشتر طول روز جلوی خورشید رو نمیگرفتن با وجودی که خیلی زیاد بودن،ولی اون تایمی که داشتم ویدیو رو میدیدم رفتن و جلوی نور خورشید رو گرفتن و من در نسیم خنک و سایهی عالی قدم میزدم و لذت میبردم.
خدایا بسیار سپاسگزارم که امروز هم فرصت اینو داشتم که این زیبایی هارو تماشا کنم و چندتا نکته مثبت از توش پیدا کنم.
سلام به استادِ جان دل و خانم شایسته عزیزم
چقدر این ویدیو حس خوب داشت،چقدر زیبایی دیدم توی این قسمت،خدایا شکرت.
اول از همه موتورسواری مریم جان بود که چقدررر لذت بردم و چقدرر بامزه بود برام و با دیدنش همش خنده روی لبم بود؛هم اینکه مریم جان انقدر شجاعت داشت که رفت تو دل ترسهاش و موتورسواری رو شروع کرد،هم اینکه استاد به زیبایی مریم جان رو تشویق میکرد و بهش انرژی مثبت میداد تا به خوبی بتونه موتور رو برونه و نترسه.نکتهی مهمی برای من بود که یادآوری کرد اکثر ما وقتی میخوایم چیزی رو به کسی آموزش بدیم،مدام عصبی و بیحوصلهایم و همش انرژی منفی میدیم که چقدر اشتباه میکنی یا چقدر دیر یاد میگیری یا تو اصلا نمیتونی انجامش بدی و از این قبیل حرفها..اما استاد بسیار آرام و با روی خوش به مریم جان هر ایرادی که داشت رو میگفت و عملا با این روش هردو از تایم اموزش لذت میبردن.
بعدش که براونی خیلی توی ویدیو اومد و زیبایی رو به چشمامون هدیه داد؛خدای من چقدر این اسب نجیب و زیبا و حرف گوش کنه،اصلا از این حجم صمیمیتی که با استاد و مریم جان دارن تعجب میکنم و بسیار تحسینشون میکنم؛من هم بسیار زیاد عاشق اسب و سوارکاری هستم و با اینکه تا الان فقط یکی دو بار فرصت سوارکاری رو داشتم،ولی با دیدن الگوهای مختلف که یکیشونم خود براونی بود،یکی از خواستههام داشتن یک اسب برای خودم و یادگرفتن سوارکاریه و هردفعه هم با دیدن براونی یه طوری ارتباط میگیرم که انگار حضورشو حس میکنم و میتونم حتی لمسش کنم و از زیباییش لذت میبرم.
استاد هم که مثل همیشه یه ایده داشت که ایندفعه برای فرغون بود،و منم همیشه موقعی که از فرغون استفاده میشد رو مخم بود که چرا تایر های فرغون ها همیشه کم باده،و الان استاد با این تایر های پلاستیکی کار رو به خوبی راحتتر و سادهتر کردن.
همینطور وقتی داشتم این ویدیو رو میدیدم،تصمیم گرفتم برم توی حیاط و تمام مدت داشتم توی حیاط قدم میزدم و هوای خنک رو استشمام میکردم؛اما اولش آفتاب که یه مقدار اذیتم کرد،درخواست کردم که خدایا حالا که آسمون انقد پر شده از ابرهای پراکنده،این ابرهارو جوری قرار بده که جلوی آفتاب رو برای من بگیرن و در لذت کامل سریال رو ببینم؛و ابرهایی که بیشتر طول روز جلوی خورشید رو نمیگرفتن با وجودی که خیلی زیاد بودن،ولی اون تایمی که داشتم ویدیو رو میدیدم رفتن و جلوی نور خورشید رو گرفتن و من در نسیم خنک و سایهی عالی قدم میزدم و لذت میبردم.
خدایا بسیار سپاسگزارم که امروز هم فرصت اینو داشتم که این زیبایی هارو تماشا کنم و چندتا نکته مثبت از توش پیدا کنم.