سریال زندگی در بهشت | قسمت 42 - صفحه 15

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

203 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رسول خانکی گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

    حمد و ستایش مخصوص خداوندی است

    که رب و فرمانروای جهانیان است

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

    خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به استاد شایسته مهربان

    سلام به اهالی بهشت

    امیدوارم حالتون عالی باشه و در مدار نور و اگاهی و نعمت و ثروت و برکت باشید

    این قسمت از بهشت کلا رقابت های سنگینی رو شاهد بودیم اولین رقابت که در صلح و صفا برگزار شد لیوای و یوسف بود که در عین جدیت به دلیل تربیت درست و احترامی که بین برادر ها و نظارتِ والدین بر قرار هست چقدر در کنارِ هم لذت بردیم ، هم ما و هم شما واقعا عالی بود.

    منم اینجا میخوام از رقابت در بهشتِ خودمون براتون گزارلش کُنم

    دیشب همین رقابت رو توی بهشتِ ما با بازی منج بین من و محمد حسن و هلیسا جان با کل کل ها و کُری خوندن های زیادی برگزار شد و در عین ناباوری هلیسا اول شد و محمد حسن دوم و من سوم شدم و هلیسا جان که انگاری برنده جایزه نوبِل شده و با حالِ عالی به خواب شبانه رفتند.

    خدایا شکر برای دلخوشیهای زندگیمون.

    و رقابت بعدی بین استاد و رایان برگزار شد که استاد که تونسته بودند از سَد استاد شایسته عبور میکُنه و به سدِ محکمی چون رایان میرسه و در کمالِ ناباوری استاد جانم به رایان این بازی مهیج رو میبازه ولی واقعا روحیه استاد عالیه و به جای تمرکز روی شکست مقابلِ رایان به پیروزی که در مقابلِ استاد شایسته بدست اوورده فکر میکنه و خیلی هم حالِش خوبه.دمِت گرم استاد جانم.

    و حالا برمیگردیم به بهشتِ ما ،رقابت بین من و محمد حسن جانم در مسابقه والیبال برگزار میشه و محمد حسن که خیلی رشد کرده بازی 2 بر 1 با داوری هلیسا جان که خیلی هم سختگیره و سه نوع کارت تو دستِشه

    کارتِ قرمز کارتِ زرد و کارت سبز

    طبق درجه بندی کارتِ زرد و قرمز به بازی بد و خطا داده میشه و کارتِ قرمز به کسی که بازنده باشه

    و اینجا به دلیلِ اینکه هلیسا جان هوای داداش رو داره بابا رو بازنده اعلام میکنه و همگی خوشحال و خندان بعدِ بازی به لذت و شادی میپردازیم و خودِشون رو به یه بستنی قیفی کاکائویی دعوت میکنند.

    و حالا دوباره رقابت بین لیوای و یوسف دوباره با ریکاوری پدر و مادر و لوک و جیکاپ برگزار میشه و چقدر در حینِ بازی ما خندیدیم و لذت بردیم از این دورهمی و لذت و شادی که مشاهده کردیم.

    و یه گزارِش هم بدَم از بهشتِ خودمون

    بازی والیبال بینِ محمد حسن جانم و هلیسا که در ابتدا که اصلا هیچ چیزی از والیبال بلد نبود حالا به یه رقیبِ سرسخت در مقابل محمد حسن تبدیل شده و ضربه هاش تا بالای سرِ محمد حسن هم میره.

    و خیلی خیلی رشد کرده و خیلی هم خوشحاله از این موضوع ،ضمنِ اینکه محمد حسن هواش رو داره و به اندازه بازی هلیسا پیش میره.

    و در اخر هم اموزش کشتی استاد به لوک رو شاهد هستیم که واقعا لوک واقعا نمیتونه استاد رو تکون بِده.

    خدایا شکرت برای دلخوشی های کوچیک و بزرگ زندگی

    که واقعا میشه راحت با مدیریت پدر و مادر ها کلی لذت برد و به شادمانی درونی رسید در عینِ احترام به همدیگه واصلی که باید در نظر داشت حالِ خوب و شادی با بازی و تفریح در کنارِهم. هست.

    خدااااااایاااااااا بینهایت شکررررررررت

    برای دلخوشی هایی که در بهشتِ زندگیمون به راحتی با یه خلاقیت با همون امکاناتی که داریم میتونیم تجربه کنیم.

    به امید یه زندگی در بهشت لذتبخشِ دیگه

    بدرود….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1400 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    خدایا شکرت بی نهایت شکر برای

    این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    واااایییی کشتی بین جوزف جان و لیوای عزیز

    همزمان هست با مسابقات کشتی آزاد کشورمون

    خیلی باحالههههه

    این همزمانی ها قشنگهههه ودوست دارم

    ای خدااا آدم از تماشا کردن

    هیجان ورقابت شون لذت میبره

    از اون قشنگتر اخلاق وتربیت درست شون هست که میدونن همواره باهم هماهنگ

    و مهربون باشن ..

    مهربونی های هوپ عزیزم در نوع خودش بهترینه

    و ستودنیه این مادر آگاه ..

    آخههههه چقدر درک شون بالا وقشنگههه

    الهیییی دندون شیری لیوای عزیز افتاد

    چه رسم جالبی ، 5دلار پول براش میذارن

    نیمه دوم پینگ پنگ بین استاد جااانم و آقای راین عزیز

    استاد جااانم چه خوشحاله از اینکه به فینال رسیده …

    اوه مجدد رقابت بین بین جوزف جان ولیوای عزیز

    ادامه داره ..

    چه میکنن مربی های …

    آقای راین رقابتی رو نیگااااا

    چه هیجانی داره از رقابت بچه هاش

    و لذت میبره از تماشا کردن بازی شون

    چقدر هوپ عزیز آرامش داره و با خیال راحت تری

    تماشا میکنه خیلی نعمت خوبیه این میزان آرامش درونی ..

    استاد جااانم چه قشنگ تکنیک کشتی رو

    بهشون یاد دادین

    چه حالی کرد لوک عزیز از آموزش شما

    و بارانداز زد البته نمایشی ..

    هرچند این از مهربونی شما بود

    و در راستای یادگیری بود

    وگرنه شما تو این کار خبره هستین

    با اونهمه تجربه کشتی گیری تو بندرعباس ..

    عهههه جیکاپ جان ولوک عزیز

    هم وارد بازی و رقابت میشن

    چه حرکات نمایشی خنده داری کرد

    آقای راین با لوک عزیز

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت این فایل

    بهشتی پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    امیررضا گفته:
    مدت عضویت: 1207 روز

    استاد این ویدیو داخل نشانه ی امروز من بود و سلام می کنم خدمت شما و همه عزیزانم ویدیو داخل نشانه ی امروز من بود و برای من خیلی جالب بود با وجود این که یک بار دیگه دیده بودم اما دوباره دیدم و دفعه اول به خاطر این بود که خیلی لذت برده بودم از زمانی که خانواده راین و هوپ عزیز کنار شما قرار گرفتن

    خیلی لذت بردم از این سریال کوتاه چند قسمتی که اینها در پرادایس بودن اما برام جالب بود و میدونستم این بار برای من درسی رو داره!!!

    این رو بگم که چند روز پیش داخل عقل کل این رو نوشته بودم و یک سوالی مطرح کرده بودم که چرا من احساس می کنم اگر قوی بشم و اگر قدرتمند بشم ممکنه برای بقیه تهدیدی به حساب بیام؟؟؟ و چرا تا توی ذهنم یه کوچولو میخوام موفقیت های خودم رو ارزشمند و بالا بدونم سریعا برای من این میاد که ممکنه برای بقیه تهدیدی باشی؟؟؟ دشمن پیدا می کنی و از این حرفها…

    الان که دارم اینا رو میگم و تایپ می کنم به ذهنم میاد که بارها ورودی غلط به من داده شده مثل اینکه: تا که یکم میخوای بری بالا تو رو میکشوننت پایین ، آدم هایی که بزرگ میشن دشمنان زیادی دارن ، بهتره آدم تو ی گوشه ای زندگی آروم خودشو داشته باشه با کسی کار نداشته باشه و از این حرفا…

    که همیشه از تنش و چالشم بخواد دور باشه در صورتی که برعکسش کاملا به وجود میاد و همین آدم ها معمولا درگیر چالش های مختلف توی ابعاد مختلف زندگیشون هستن اما قضیه برای من خیلی عمیق تر پیش رفته و من یکم فهمیدم که ایراد کار کجاست!!

    ← جایی که داشتم نگاه می کردم این ویدیو رو و خیلی برای من لذت بخش بود که این ویدیو داره به من میگه که ببین چقدر این بچه ها ظرفیت دارن! استاد من اون شخصیتیم که اگر با یه نفر کشتی بگیرم بیشتر سعی می کنم ادا در بیارم و بیشتر سعی می کنم که یه جوری ادای مثلا یه کشتی گیری رو دربیارم که خاک شده یا جو رو خیلی شاد کنم با مثلا استند آپ کردن جو رو شاد کنم ، هدفم اون خنده هست واقعا و ازش لذت میبرم ، اما وقتی توی ذهنم به این فکر می کنم که اگر توانش رو داشته باشم و بخوام یک شخصی رو ببرم نکنه بعدش کینه بغض دعوا و درگیری بخواد پیش بیاد!!معمولا زمانی که گیم نت میرم و بارها پیش اومده که دارم یک نفر رو با قدرت می برم و می بینم که طرف حرصش گرفته و می بینم که طرف به هم ریخته اون لحظه به خودم میگم بذار ببازم بذار یه گل بخورم بذار یکم بدتر بازی کنم که باعث بشه که اون طرف ببره که مثلا دعوایی نشه اتفاقی نیفته ، انگار وظیفه خودم می‌دونم در صورتی که اگر من به عزت نفس خودم تکیه کنم چرا باید اون آدم رو نگه دارم برای خودم!؟ چرا باید حفظش کنم!؟ مگه جهان کم آدم خوب داره!؟ ولی من نشون دادم تا حالا که می‌خوام حفظ کنم اون آدمو… (البته بارها و بارها بهم گفته شده ک خب حالا تو میباختی ، حالا میزاشتی اون ببره مگه چی میشد؟؟؟ یعنی دیدگاه بقیه این بوده که ، تویی که بردی اشتباه کردی!!! نه اینکه به طرف بگن تو ظرفیت خودت رو ببر بالا..)

    ی جاهایی به خودم میگم اگر واقعا یک کسی بخواد بی ظرفیت بازی در بیاره و من رو اذیت کنه چرا باید من خودم رو با حضور در کنار اون شخص بخوام اذیت کنم!؟ (در حین همین سوال برام این مطرح میشه که طبق قانون و طبق فرکانس اگر من به جایی تعلق نداشته باشم یا لازم نباشه که برم به شکلی بسیار منطقی و به شکلی بسیار ساده و راحت اون آدم ها از زندگی من حذف میشن! و اصلا لازم به جنگیدن من نیست‌‌… البته من حرفم رو میزنم و چیزی که درست باشه رو میگم البته متضادش هم اینکه : اینجا حتی این موضوع تو ذهنم میاد که اصلا نباید چیزی بگم و باید رها کنم (در کل اگر چیزی برام ارزشمند باشه پاش میمونم) ← پذیرش این موضوع برای من خیلی راحت نیست و میفهمم که باید ایمانم رو هی قوی و قویتر کنم و نشانه ها رو بخونم و بیاد بیارم)

    خیلی دوست دارم ویژگی های بی غم بودن رو در خودم ایجاد و قوی کنم:))))

    الان که دارم آنالیز می کنم من میخوام با رفتارم یه کاری کنم که طرف مقابلم ظرفیتشو ببره بالا حالا موضوع به اینجا برمیگرده که اگر اون ظرفیت بالایی رو نداره مشکل خودشه من در اون فرکانس بودم با اون آدم رفتم بیرون اگر من از بردن از اینکه یک نفر منو ببره از اینکه من تو یه بازی تو یه جمعی که همه آشنا هستن و دارن نگامون میکنن از باختن نترسم از این که نفر دوم بشم نترسم و برای طرف خیلی خوشحال باشم رفاقت و رابطم بعد از اون بازی خیلی عادی بدون اینکه اصلا بازی بوده یا نبوده ادامه پیدا کنه قطعا فرکانس من هم جهان رو تغییر میده قطعا فرکانس منم افرادی رو برای من میاره که از اون جنس هستن ، استاد من از این موضوع همیشه ترس داشتم و ترس دارم که نکنه دعوا و درگیری پیش بیاد زمانی که من دارم یه کاری رو خیلی خوب انجام میدم نکنه تهدیدی به حساب بیام و برام سخته که اون الگوی درست که اگر من خوب باشم و مناسب باشم همه منو به عنوان یک نقطه برنده در نظر میگیرن اون رو بخوام درواقع انجامش بدم توی بیزینس این موضوع یه مقدار حس می کنم کمتره اما قطعا اگر در شخصیت من هست در همه ابعاد خودش رو نشون میده من باید کار سمت خودم رو که ″قدرت تحسین موفقیت دیگران و توانایی های اونا هست″ رو در خودم بالا ببرم!!

    نه اینکه زمانی که خودم دارم میبازم شاکی بشم یا حرصم در بیاد و زمانی که یه نفر داره مثلا میبازه بیام نقدش کنم و از جایگاه قانون با اون صحبت کنم!!

    من اگر قانون رو بلدم و دارم رعایت میکنم و مطابق قانون بخوام انجام بدم جهان هم متناسب با من میچرخه ، جهان هم متناسب با من رفتارش رو عوض میکنه و اگر من ادعا می کنم که قانون رو درک کردم و میتونم توحیدی عمل کنم و به دنبال این هستم که همیشه بهم خوش بگذره همیشه برنده باشم همیشه توانایی هام رو بتونم بروز بدم قطع به یقین جهان ، جهانی که با نظمه ب شکلی من رو هدایت و حمایت میکنه که اگر انسانی مناسب نباشد اون خودش از سر راه من کنار می رود

    اگر من کار سمت خودمو درست انجام بدم

    من زمانی که هوب به راین برگشت گفت که استاپ دیگه صحبت نکن و بعد هم دومین تذکر رو داد وقتی رفتار راین رو که دیدم چقدر لذت بردم چقدر لذت بردم از اینکه چقدر فان با قضیه برخورد کرد فراموش نکرد که عشقش داره این رو بهش میگه!!! و خیلی وقتها من اصلا دیدم و رفتار کردم ، که طرف مقابلم به من گفته که مثلا بس کن و من بهم برخورده و من بهم ریختم و من احساس کردم که انگار به وجودم ، انگار به عزت نفسم یکی لطمه ای رو زده و از اون طرف رفتار هوپ که چیزی رو که خواست خیلی جدی بیان کرد بدون اینکه در نظر بگیره یا بدون اینکه شک داشته باشه اگر بخواد جدی صحبت کنه ممکنه عشقش از دستش ناراحت بشه!!! روابط انقدر عمیق و خوب بنا شده که درخواست واضح گفته میشه خوب پذیرفته میشه هیچ صدمه ای هم به اصل ماجرا نمیخوره و من از این جنس رو می‌خوام اگر از این جنس رو می‌خوام باید خودم اینطوری بشم

    آخر همه این متن دقیقا یک خروجی برای من داشت اونم اینکه :

    ″اگر همچین چیزی رو می‌خوام باید دقیقا همون طوری هم باشممممم″

    تمام جهان بازتابی رفتاری هست که من با خودم دارم و بازتاب افکار من است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    بـنام الله یکتا، بـنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به قلب قدرت خداوند

    سلام به این لحظه که نور طلایی وارد تمام و جود و زندگی من شده، نوری که زمین رو برپا داشته، نوری که من را به سمت خودش جذب میکند…

    سلام به زندگی و زندگی در بهشت و اهالی ارزشمند اون…

    خدایا شکرت برای این ارامش عمیق، برای این آرامش، برای این زمان

    خدایا شکرت برای اینکه منو به سمت خواسته هام نزدیک و نزدیکتر میکنی

    خدایا شکرت برای اومدن جلسه بیستم دوره “هم جهت با جریان خداوند”

    ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■

    سریال زندگی در بهشت قسمت 43 اُم

    این قسمت با یک صحنه مسابقه کشتی جنجالی و جدی بین دوقلوهاست…خدایا اشکم در اومد این صحنه یک عالمه آگاهی تو ذهنم در لحظه اکنونم اومد اینکه من چند روزه به خودم میگم توی یک مسابقه ایی هستم که خودم با خودم در حال مسابقه هستم و اینجاست که باید تمام کنترل ذهنم رو بکنم و بازم برنده بمونم و اینجاست هنر من و این قسمت و امروز ایـنو تاییید کرد…خدا با من حرف زد گفت بله فهیمه تو سخت و جنجالی خودت با خودت در مسابقه ایی و ادامه بده.(امروز یک روز قبل از آخرین امتحان منه) و نیاز به کنترل ذهن فراوان و نیاز به جدیت و ادامه دادن بیشتره. اصلا این چیزی که توی ذهنم گفته شد و دیذن تصاویر اشک شوق و آگاهی رو در من جاری کرد و حس عجیب پیدا کردم و اشکم جمع شد از شدت این انرژی که در من جمع شد…

    خدایا شکرت برای این لحظه

    خداایا شکرت که منو داری قوی تر و قوی تر و آماده تر میکنی….

    ببین چی شد لیوای و جوزف با هم مسابقه میدن و جوزف برنده میشه و جوزف هم دندان شیری خودش رو در این مسابقه از دست میده…

    از دست دادن چیزهایی که باید رها کنی چون قراره چیزهای جدید بیان و جا رو خالی کنی برای چیزهای بزرگتر و بهتر و قوی تر و ارزشمندتر….

    و دوباره مسابقه بین بچه ها در راند بعدی….

    واقعا چقدر تربیت خوبی دارند همچین بازی جنجالی منجر به دعوا و قهر و کینه نمیشه…

    وای فقط اون صحنه ایی که استاد قشنگ مون داشت فن بارانداز رو یاد میداد و روی لوک تمرین میکردن و توضیح میداد وای که چقدر قشنگ یاد دادین منم یاد گرفتم 1،2،3 حـالا

    و نکته ی جالب دوست عزیزمون که نوشتن:

    ■ مادر خانواده ای که کلا خودشه و نیاز نیست به دیگران خودشو ثابت کنه. به بچه اش آرامش میده و میگه طوری نیست که الان باختی در واقع درس گرفتی که برای سری بعد ببری.

    ■یاد میدین به پسر بزرگ خانواده چجوری بخوابه روی زمین خیلی با حال بود و چقد عالی خودتونو خاک کردین تا ببره و یه بارانداز بهتون بزنه که احساس کنه چجوریه….

    خدایا شکرت برای این آگاهی ها و این درس ها واین لحظه و این فرصتی دوباره که سرشار ار حس فضل و فراوانی خداوندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 926 روز

    بنام خدا

    میخوام مستقیم برم سراصل مطلب

    چقدددد من عاشق این خانواده شدم

    پدر و مادر چقد بهم میان و چقد قشنگ مکمل هم شدن و بقول خودمون انگار خدا در و تخته رو باهم جور کرده. دوس دارم زن ایندم هم این شکلی باشه، همه چیزشون خوبه.

    بایدم از چنین پدر مادری چنین بچه های خوب و عاقلی ب بار بیان.

    و اما کشتی گرفتن بچه ها و فارسی حرف زدنشون

    اصن من این قسمت فقط خندیدم و لذت بردم

    چقد خوبن.

    دوس دارم همش این خانواده باشن تو قسمتای دیگه، اصن هر قسمت یه شور و حال خاصی ب همه چیز میدن. حتی خود استادم گل از گلش شکفته شده از وقتی ک این بچه ها اومدن.

    چقد حس خوبی دارم ب این خانواده

    خدا حفظشون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فاطمه آزاد گفته:
    مدت عضویت: 1455 روز

    سپاسگزارم پروردگارم هستم که باز هم بهم فرصت دیدن این سریال پر از زیبایی رو داد :

    چقدر انرژی بی پایان همتون تا آخر شب دوست دارم

    این حجم از هیجان همگی برای هر مسابقه واقعا جالبه

    من دقت کردم حتی یک ثانیه هم هیچکس نرفت سراغ چک کردن گوشی ، این صحنه برای من مثل یک رویاست ، چقدر خوب که شدنیه داشتن همچین جمعی و وقت گذروندن باهاشون

    چقدر لبخند و چشم‌های خانم Hope زیباست

    واقعا از اعماق قلبم خوشحال میشم با دیدن این سکانس های زندگیتون به همراه این خانواده دوست داشتنی

    ممنون که زحمت کشیدید و فیلمبرداری کردید و با ما به اشتراک گذاشتید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مطهره تقوی گفته:
    مدت عضویت: 1637 روز

    سلام بعد از مدت ها کامنت نگذاشتن‍️البته ویدیوها رو میدیدم اما کامنت نمیذاشتم و الان تمام وجودم خواست که کامنت بزارم

    این فایل به عنوان نشانه ی امروزم اومد و دوست دارم از موارد تحسین برانگیزش بنویسم …

    یه خانواده با تعداد فرزند قابل توجه اما در رأس این خانواده شاهد دیدن پدر و مادری خوش ذوق هستی که کاملا دارن از دیدن ثمره های ازدواجشون لذت میبرند، این رو در حالی میبینم که ذهنم با این نجوا از بیرون بمباران شده که توی این دوره زمونه مگه میشه بچه داشت! بچه ی زیاد فقط دردسره! بچه تورو از کاروزندگیت میندازه! از پسِ خرج های خودت بربیای شاهکاره‌چه برسه بخوای بچه بیاری! بچه های الان دیگه به درد پدر و مادرهاشون نمیخورن و…..

    هر کدوم از این جملات چقدر واقعا میتونه به راحتی جهت زندگی رو به سمت دیگری ببره که دور از لذت وتجربه های عالی و هدفمنده

    اما نمونه های زیادی هست که یک پدرومادر با مدیریت و تربیت صحیح چقدر خوب تونستن خانواده ی خوبی بسازن و از دیدن صحنه های زندگیشون لذت ببرن …. بهتره اگر تصمیم داریم پدر و مادر بشیم از همین الان روی این طرز فکرمون کار کنیم که ساختن یک خانواده ی خوب بیشتر بستگی به من و توانایی ها و عملکرد هام داره… پس بهتره به جای تکرار و توجه به اینکه شرایط بیرونی چقدر نابسامانه ،توجه رو به قدرتِ وجودِ خودم به عنوان یک والد بدم که میتونه با برنامه ریزی و کارکردن روی خودش شرایطی رو فراهم کنه که محیط مناسبی برای رشد و تربیت فرزندانش در آینده باشه.

    انرژی این پدر و مادر در برابر فرزندانشون واقعا تحسین برانگیز بود

    همچنین مهمان نوازی و همراهیه ی استاد و مریم جان با مهمان خودشون و صمیمیت و راحتی ای که برای اون ها هم ایجاد کرده بودند از زیبایی های این فایل بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    روشنا گفته:
    مدت عضویت: 517 روز

    خب خب خب

    من اینقدر وابسته ی این سریال شدم که صبح ناشتا اول این بخش از سریال رو دیدم بعد قراره برم صبحونه میل کنم،

    متن امروز سر رسیدم مربوط به حرفای قشنگ استاد هست که همیشه میگن:

    « افکار ما زندگی ما رو رقم میزنه »

    و الان این ضرب المثل اسپانیایی میگه:

    «نگارش اندیشه ها ، سرمایه ی آینده است .»

    ما با سبک فکرمون آینده مون رو میسازیم

    چه قانون قشنگی

    چه خدای رئوفی

    و چه استاد دانایی که اینا رو به ما میفهمونه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1072 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به اهالی بهشت.

    خدایا شکرت برای این لحظه که می تونم زیبایی های بهشت رو ببینم و تحسین کنم می تونم با دیدن ساکنان بهشت درسها بگیرم و اجرا کنم می تونم با درس گرفتن از ساکنان بهشت زندگیم رو بهشت کنم .

    تحسین می کنم این حال خوبتون رو.

    تحسین می کنم این خانواده و روش تربیتیشون رو.

    تحسین می کنم این پسرها رو که رابطه زیبایی با هم دارند.

    تحسین می کنم این رابطه محترمانه پدر و مادر و فرزند رو.

    ما وقتی بچه ها با هم بازی می کنند مدام وارد می شیم دخالت می کنیم تا دعوا نشه به جون هم نیفتند اما این پدر و مادر اجازه می دن بچه ها با هم بازی کنند کنار بیان دخالت نمی کنند و بچه ها هم چقدر به قوانین بازی احترام می زارن مادر وارد نمی شه مگه زمانی که متوجه یه مشکل جدی می شه.

    ما دیگه گاهی آنقدر در باورهای غلط پیش رفتیم که گاهی از اینکه بچه ها با هم کشتی هم بگیرن می ترسیم می گیم بلایی سرتون می یاد.

    البته که خدارو شکر با این زندگی در بهشت خیلی تغییر کردم وقتی آدم موحد باشه وقتی بچه رو به خدا بسپاره و خودش رو مدام خدا فرض نکنه نخواد مواظب بچه باشه هم بچه و هم پدرو مادر از زندگی لذت می برن .

    مثل زمانی که استاد در سفر به دور آمریکا بود و خانواده ها بچه ها رو کنار صخره آزاد گذاشته بودند بازی کنند و آنقدر آروم از محیط لذت می بردند چون بچه ها رو به کسی سپردن که بهتر از خودشون مواظبت می کنه.

    مریم جان همیشه برای این اعتماد به نفست که به راحتی می تونی از مهمونها فیلم بگیری بدونه نگرانی تحسینت می کنم.

    متشکرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سید اصغر باغبان گفته:
    مدت عضویت: 2431 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و بچه های سایت

    داشتم فایل رو میدیدم که به خودم گفتم خوش به حال استاد که همچین جایی زندگی میکنند با همچین ادم هایی در ارتباط هستن انقدر ازادی مالی دارن که داره فقط لذت میبره بعد به ذهنم رسید ایشون کارهایی کرده جاهایی از اتفاقات زندگی سر بلند بیرون اومده که شاید هر کسی نتونه زمانی که بچه شون از دنیا رفتن خیلی ها این اتفاق برای همیشه مسیر زندگیشون رو‌عوض میکنه خود من که با خیلی خیلی کوچیک تر از این از مسیر خارج شدم حس و حالم بد شده و فقط به لطف خدا به مسیر برگشتم نمیگم صددرصد این رو باور کردم که افکارم داره اتفاقات رو رقم میزنه چون خود این باور تکامل میخواد کلی اتفاق باید بیفته تا منطقی تر بشه که ققط یک مسیر هست اونم کار کردن روی افکار کنترل ذهن یه جاهایی خیلی سخت میشه نجواها میاد خودت به خودت میگی نکنه دیگه به مسیر برنگردم و کلی نجوای نامید کننده در شرایط سخت از خدا میخوام بهمون قدرت بده روز به روز ایمانمون به این مسیر بیشتر بشه ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: