سریال زندگی در بهشت | قسمت ۵۴ - صفحه 17

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

248 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب کریمی گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    سلام سلام از یه درس جذاب دیگه

    چقدددددر خوشحالم که جزو اعضای این سایت الهی هستم

    خدایا شکرت

    مریم جوووونم شما در ثانیه به ثانیه های این فیلم درس دارین برای انتقال به ما:)

    من چقدر از این عزت نفس شما دارم یادمیگیرم

    چقدر قشنگه که وقتی دوباره خواستین گوشت بخورید خیلی محترمانه درخواست کردید

    این یعنی اوج عزت نفس

    چقدر این امریکایی ها مردمان شریفی هستن

    برای همینه که واقعا بچه هاشون از 18 سالگی به بعد به راحتی مستقل زندگی میکنن

    و بنظرم این لطفی هست که والدین در حق بچه هاشون میکنن.

    مریم جانم چقدر قشنگ‌بود اونجایی ک بسته رو باز نکردید و احترام گذاشتید به استاد جان و اجازه دادید تا خودشون بیان و باز کنن.

    الهی شکر برای وجودتون

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    Maryam💫💫💫 گفته:
    مدت عضویت: 564 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    واقعا با دیدن هر قسمت از این سریال آموزنده بیشتر پی به نقاط ضعفم میبرم من 9 ماهه شکر را حذف کردم ولی چندین بار تقلب کردم و الان با دیدن این اراده ی استاد که عاشق خوردن هست ولی سر تصمیمش موند واقعا متوجه شدم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    و من چقدر جا دارم برا کار کردن روی رفتارها و اخلاقهایم و تمام نقاط ضعفم و پاشنه های آشیلم

    و با دیدن مریم خانم که چقدر بدون رودبایستی درخواست مجدد گوشت کردن یاد گرفتم باید بیشتر روی احساس ارزشمندیم و اعتماد به نفسم کار کنم

    واقعا گوشه به گوشه ی این سریال فقط درس دارد نه اینکه فقط ببینیم و تصویر سازی کنیم و به به و چهچه کنیم باید نکات آموزشی رو بکشیم بیرون و معیار باشه برای شناسایی نقاط ضعفمون

    مثلا من اگر بودم کمک اون دختر میکردم تا آشپزخانه را تمیز کند و الان متوجه شدم باید اجازه بدهم هر کسی ،هر چقدر مهم باشد خودش وظایفش را انجام دهد و من دایه ی دلسوز تر از مادر نشوم

    و دیگه اونقدر خودمو درگیر تعارفات مسخره که همش از نبود عزت نفس و عدم لیاقت و خود کم بینی میاد نکنم

    منتها این ذهنیت ما یه جوری برنامه ریزی شده که نیاز به تکامل بیشتری داریم تا بتوانیم‌مثل استاد و مریم خانم عمل کنیم و وارد مدار انسانهای توحیدی مثل مهمانهاشون بشویم

    و چقدر مهمانهاشون به قوانین و نظم‌گروهشون پایبندن و تمیز و مرتب کار میکنند من تا بحال ندیدم یک همچین نظم و ادب و احترام را

    و خدا روشکر میکنم در مسیرش هستم و خدا داره راه رو بمن نشان میده که در این مسیری که استاد از یک اتاق سیمانی رسیدن به این بهشت پهناور چیزی جز همان بهشت در انتظار ما نیست و خدا داره قدم به قدم راه رو به ما نشان میده منتها باید کنترل ذهن کنیم و عمل کنیم به آنچه استاد میگه به مدد رب العالمین

    خدایا هزاران بار سپاسگزارم که تو وفادارترینی به وعده هایت

    سپاسگزارم بخاطر قوانین بلاتغییرت که میتوانیم به خواسته هامون برسیم قطعا

    الهی صد هزار مرتبه شکر برای آگاهیهای ناب این سریال

    با سپاس از ربم و استاد عزیزم و بانو شایسته خدا قوت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3105 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام

    سلام استاد جانم و خانم شایسته عزیز

    سلام پرادایس زیبا

    سلام طبیعت زیبا

    خدایا شکرت یک روز جدید و تمرکز بر

    زیبایی ها و نعمتها و فراوانی ها

    خدای شکر برای تماشای برانی زیبا

    خدای من حتی تماشای لذت بردن و شاد

    بودن دیگران هم انرژی و فرکانس خوبی داره .

    خدایا شکرت برای تجربه شنا و لذت بردن .

    زندگی فقط لذت بردن است همینو من باید

    سرلوحه زندگیم قرار بدم .

    چقدر تقسیم وظایف خوبه .

    اینکه هر فردی بخشی از کار در دست میگیره

    اینطوری به همه خوش میگذره و کار گروهی

    انرژی خوب قویتری داره .

    یکی از موارد مثبت این فایل همین کار تیمی و

    گروهی و اینکه همه در این طبیعت مشارکت

    دارن و هر کسی به نسبت توانایی که داره

    کاری انجام میده حتی منظم کردن وسایل

    هم بخشی از این کار تیمی و بیشترین نفع

    کار گروهی اینکه همه با هم لذت میبرن .

    خدابا شکرت برای تماشای مهارت شنای استاد و دوستانش .

    خدایا شکرت برای باورهایی که در این فایل

    برای من یاد آوری کردی .

    چقدر از رفتار خانم شایسته درس گرفتم اینکه

    در درخواست کردن غذا ، چند بار این درخواست تکرار شد وراحت درخواست گوشت کردن . این هم درس و باوری در زمینه رشد

    عزت نفس و دوست داشتن خود .

    من باید بارها با خودم تکرار کنم و الگو برداری کنم

    استاد جانم و خانم شایسته شما الگوی تمار عیار در تمام جنبه های زندگی برای من هستین

    خدا شما را برای ما حفط کنه .

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    سهند گفته:
    مدت عضویت: 941 روز

    درود و عشق بر یاران جان

    درود و هشق بر استاد جان عزیز

    درو. و عشق بر بانو شایسته عزیز

    سریع میرم سراغ نکته طلایی این قسمت اونم اینه که ایمان و عمل استاد و قدرت موندن روی تصمیم هاشون… اینکه اون موقع گیاه خوار هستی و درو برت دارن گوشت درست میکنن و خوشمزه ترین گوشته ولی پا رو نمیزاری روی عقیده ات و نمیخوری… ولی هنوز درک نکردم این ایمان و عمل رو روی غذا خوردن مثلا شاید الان کار درست رو مریم خانم کرد و نعمتی که وجود داره رو تست کرد و خورد و استاد الان گیاه خوار بود ولی با زمانی که با دلیل و منطق قانون سلامتی آشنا شد گوشت خوار شد و روی عقیده گذشتش پا گذاشت….

    موضوع همون باوره اینقدر باید دلیل و منطق قوی پشتش باشه که منجر به عمل شه مثلا منو بکشن ولی مشروب نمیخورم چون هنوز دلیل و منطقی به خوب بودنش پیدا نکردم….

    ولی غذا به سبک قانون سلامتی گاهی لغزش دارم و نون میخورم و بعدش سریع نتیجش میاد نفخ زیاد و بوی بده دل و روده ولی بعدش دوباره میگم اصلا نمیخورم باز گاهیی اینقدر گشنم میشه و گاهی هم پولمو نمیدم بابت گوشت و مجبور میشم با همین تکه نون خودمو؟سیر کنم…

    و نمیدونم باید طبق شرایط تصمیم گرفت و روی تصمیم هامون موند…

    حالا تا باشد و بگذر این ماجرا و روزی رسد به توانمندی برسم که بتونم گوشت بخرم و بتونم طبق قانون سلامتی کلا پیش برم…

    و اینکه خیلی زیباست پرادایس باشد روزی دور هم جمع شیم

    دوست دارتون سهند(؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 506 روز

    درود

    خدایا شکرت برای دیدن یک قسمت دیگر از این بهشت

    خدایا شکرت که دوروزه متعهد شدم برای دیدن این بهشت و سفربه دور آمریکا

    وای که چقدر لحظات شیرجه ی آقای ریک جالب و دلچسب بود

    و اون لحظه ای که سه تاشون ضربدری شیرجه زدن چقدر خندیدم

    و برای من اون لحظه ای که مریم عزیز از آر وی بیرون اومد و فضا رو فیلم می‌گرفت و گفت که یک خواب عالی بعداز شنا داشتند صحنه زیبایی بود فضای اطراف آروی یک سکوت و زیبایی خاصی داشت

    آسمون و ابرهای دریاچه دیوونه کننده بود

    و اون گوشت لذیذی که آماده شده بود و خیلی دلم خواست امتحانش کنم

    همه چی عالی بود

    اینکه اون دختر نوجوون در حال تمیز کردن میز غذا بود واقعا تحسین برانگیز بود

    من یک دختر حدود چهارده ساله دارم و همیشه بهش گفتم که درسته که ما یک خانواده سه نفره هستیم اما هرکدوممون که در این خونه زندگی میکنیم یکسری مسئولیت ها داریم . دخترم موقع مهمان آمدن خیلی کمک می‌کنه و مهمان ها تعجب می‌کنند چون الان متاسفانه در خانواده های ایرانی بچه ها تو این سن انگار هیچ وظیفه ای نسبت به خانواده شون ندارند . و همین باعث میشه از کمک کردن دخترم همه تعجب کنند

    اما من همیشه بهش میگم همینطور که تو این خونه غذا میخوری حمام میری می‌خوابی اتاق داری و …. باید نسبت به نظافت خونه هم احساس مسئولیت کنی و فرقی بین تو و پدرت و من نیست.

    سپاسگزارم بابت این قسمت

    خیلی عالی بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    صدف صادقی گفته:
    مدت عضویت: 948 روز

    بنام خداى مهربان

    سلام به همه دوستان عزیزم

    ولى چه حس خوبى داشت جمع و مهمونى شما مهمترین نکته این بود فشارى روى میریام نبود ، مهمان هم امکانات لازم رو اورده بود و هم کارها رو خودش انجام میداد

    واقعا این تقسیم کار باعث همه افراد لذت ببرن

    مهمونى هاى ما طورى بود که مادرم همیشه همه کارها رو انجام میداد و نتیجه این بود تو ذهنش مقاومت ایجاد شد براى میزبان بودن چون وقتى همه کارها رو بخوای انجام بدى بهت خوش نمیگذره و وقتى هم لذت نبرى تو ذهنت فرکانس مهمون نیومدن میفرستى و واسه همینه خونه ما خیلى به ندرت مهمون میاد

    حالا من برعکس هستم

    اعتقاد دارم هی مهمون بیاد ، هدف اینه از کنار هم بودن لذت ببریم ، هی هر کسى یه گوشه کار رو میگیره و تمام

    و البته وقتى خودم هم مهمون جایى میشم حتما یه تیکه کار رو انجام میدم

    نه خیلى زیاد که حس بدى بهم دست میده نه اینکه بشینم دست رو دست بزارم بازم حس بدى بهم دست میده

    یکى از اون مردها فکر کنم اسمش ریک هست نسبت به بقیه ملایم تر بود و روابط قوى تر داشت ( خوش به حال خانمش ) از توضیح دادن هاش مشخص بود ارام و شمرده و البته با احساس میگفت

    حتى کارهاش هم ارام و با احساس انجام میداد

    اینا چقد حرفه اى بودن واسه همه چیز دم و دستگاه داشتن ( البته اگه جمعیت زیاد باشه خوبه چون هر کسى کارم انجام میده ولى جمعست کم باشه ادم دوست داره ساه تر باشه کارها و تجهیزات )

    در کل اونا اونطوری لذت میبرن

    چقد خوب بچه ها تربیت شدن ، خودشون با هم تقسیم کار میکنن

    اینجا دخترهاى نوجوون فکر میکنن فقط باید تو گوشى باشن و لم بدن و کار تو ذهنشون یه چیز سختى هست البته خود پدر مادر این ذهنیت رو منتقل کردن

    حتى خودم هم نوجوون بودم کار خونه نمی کردم فکر می کردم جون کندن هست چون مادرم اینطوری منتقل کرد همش میگفت بیا کار من بیا کار من ، کار نمی کنی …. یه جورى میگفت کار فکر میکردم الان جونم در میاد البته تو ذهنم اینطور بود

    بزرگتر شدم دیدم نه من کارهاى با عشق و بدون عجله انجام بدم لذت بخش هم میشه

    خلاصه من عاشق این جمع هایی هستم که افراد پر انرژى و فعال داشته باشه و به ادم خوش بگذره و کسى نگران این نباشه کى کار میکنه مى کار نمیکنه و …….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: