این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/10/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-10-05 07:20:082020-10-07 02:07:43سریال زندگی در بهشت | قسمت 76
258نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
نشانه امروز من دیدن این طبیعت فوقالعاده و کنج کاوی بود که چطور انسان به این درک رسیده که اینجوری اب رو از دل زمین و زیر صخره ها بکشه بیرون اب گوارا و شیرین و به قول استاد فرش فرش
چقدر لذت بردم مریم خانم شایسته که چجوری با کلامت عشق میورزی به جوجه ها چجوری باهاشون حرف میزنی و چجوری با کلامت این انرزی رو بهشون انتقال میدی
چقدر لذت بردم از این که گفتی جوجی ها پنیرتون جابجا شده باید برین سراغ پنیر اون پایین بگردین
خدایا شکرت که من میتونم این اگاهی ها رو ببینم این لذت رو دریافت کنم خدایا شکرت که میتونم ببینم این زیبایی ها رو و به خودم میگم که ببین چقدر میشه بهتر و بهتر و بهتر زندگی کرد و زندگی یعنی برخوردن به مساله ها و حل اون ها با عشق
اگه اون پمپه خراب نمیشد از کجا من میفهمیدم و از کجا میتونستم بگم خدایا شکرت یسری وسیله گیر میاد که پونزده سال برام کار کنه چه کوالیتی بالایی دارن
و چقدر لوله ها باکیفیت بودن لوله هایی که پونزده سال زیر زمین هستند و درونشون ابه به راحتی باز میشن و به راحتی بسته میشن و اصلا مشکلی برای رزوه هاشون پیش نیومده و چقدر این کنجکاوی استاد برام جالب بود خوب من میبینم هر کجا این کنجکاوی رو داره
خوب سفر به هاوایی رو دیدم و یه جایی دیدم استاد رفت سمت موتور خونه کشتی و فکر کنم رفت بپرسه ببینم چجوری کار میکنه موتورش چی هست و با چه سوختی داره کار میکنه و این دقت و تمرکز روی نکات مثبت و کارا همیشه هم شمارو هم من رو به سمتی هدایت میکنه که کارهام رو باکیفیت با انگیزه با کنجکاوی بیشتر انجام بدم
خوب من هم اینجا هستم من هم در پرادایس زیبا با شما زندگی میکنم عطر چمن ها رو احساس میکنم بوی جوجه ها رو میفهمم
نصیم خنک سهرگاه رو احساس میکنم که میوزه به دریاچه و خنک میکنه این کلبه چوبی رو
من هم هستم اینجا زمانی که نم نم باران طراوت خاصی به درختان بلند پرادایس میبخشه و باعث میشه بهت لبخند بزنن درختان
و بگن سپاسگذاریم استاد که این زمین رو انتخاب کردی برای زندگی تا ما هم توحید رو دریافت کنیم و انرزی ازت بگیریم
این که عجول نباشم که باسربخورم زمین ونترسم وحرکت کنم ودودل نباشم واین دست اون دست نکنم وحرکت کنم وتکامل روطی کنم وصبر داشته باشم تابه نعمت وثروت برسم مثل جوجه هاکه غذامیخوردن ورفتن تودل ترس هاشون ورسیدن به نعمت وثروت
این که اگرهی تعلل کنم توکارم وتصمیم درست نگیرم میشم مثل این تعمیرکاری که سنش بالابودوازدوستش دستورمیگرفت وزیردست دوستش بودباسن زیادش چون افکارفقیرانه ای داشته وباورهای محدودکننده که تاالان زیردسته
واین برای من نشونس که بایدحرکت کنم وتاوقتی اوضاع بهتره بایدبه فکرخودم باشم وگرنه میشم مثل همین دستیاراین بنده خدا(اهرم رنج ولذت)
خدایاشکرت که بامن هرلحظه صحبت میکنی وبه فکرمن هستی
امروز شروع جدید در پرودایس شروع یک درس بود ،شروع رفتن در دل ترس هااا ،دل زدن به دریا و خود را سپردن به خدا…
البته مصداق اینااا همون جوجه های رنگی و خوشگلمونن ،خدای منننن چقددد هر روز دارن ماه تر میشن ،چقدر بزرگگگگگ شدن ،وقتی که مریم جون رفتو در لونه رو باز کرد اون وقت بود که جوجه هااا از اون سکو می پریدن پایین ،بعضی ها زودتر ،بعضی ها کمی با تامل ،بعضی هاام که میترسیدن و نمیپریدن ،دقیقاااا به یاد این افتادم کههه نترس ،نترس از رها کردن،نترس از پریدن ،نترس از رفتن تو دل ترسات ،،،،،کافیع خودتووبسپری بخدا و بپرری ،به قول استاد شاید اولش نگران باشی شاید بترسی امااا وقتی بخدا اعتماد کنی ،دیگه هیچییییی اونقدر ترسناک نمیشه ،چون خدا اون پایین موندع و میگه نترسسسسس ،بپر ،من میگیرمت ،اما خیلی ها میترسن میگن نه ،اگه بیوفتم چی؟ ،اگه چیزی بشع چی؟ ، خدا بازم میگه نجوا میده :نه نترس بپر تو بغلم من اینجام ،قدم اولو بردار خودم کنارتم خودم میگیرمت،و اون لحظه ، لحظه پریدن، همون لحظه ای که ایماتت بخدا ثابت میشع ،همون لحظه ای که ایمانت تبدیل میشه به عمل ،یه لحظه طلایی ،پریدن این جوجه ها درس خیلییی بزرگی داشت .
و امااا استادمو همیشه تحسین کردم میخوام هزززززززار بار دیگه بگم اصلااااا فریااااد بزنم بگممممم استااااااد تو لایق تمام این چیزایی که داری بودییییی،بگم عزیزم نوووووش جونت برای تک تک داشته هاااات ،شمااااا لایق حتی بهتر از ایناام هستی ،میدونید چرا ؟؟؟؟؟ ،تو این مدت من با فایل های شمااا زندگی کردم ،هیچچچچ وقت هیچچچچچ وقت ندیدم استادم با مواجه شدن با یه چالشششش حتی خمممممم به ابرو بیاره ،بدون اینکه یه کلمهههه حتی یه کلمه گله کنه ،استاد من اصللااا مواجه شدن با چالش براششششش هیچه ،هیچچچچ ، اخه استاد من عاشق حل کردن چالش هاست ،استاد من توووو هرررشرایطی تووو هر موقعیتی مثل همین خراب شدن پمپ آب اونم توی اون هوای گرم تازه با بالارفتن اون مورچه هاام از دست و پاش ،،،،همیشعههه فقط ذهنشو کنترل میکنه تووو شرایطی فقط میخنده ،مهم نیست چی دور و برشه ….
استاد جان با قلبممممم با تمام جونم تحسینت میکنم و این مدتی که بطور جدی روی ورودی هام کنترل دارم و سعی خودمو میکنم ،هر روز با خودم میگممممم خدای مننننن استاد جه کار سختی رو میکرده خیبلی باید اهل عمل باشی که هر روز روی خودتو روی ورودی هات کنترل داشتع باشی الحق که باااااید مرد عمل باشی باید زره فولادی بپوشی وقتی اوایل روی خودت کار میکنی مراقب باشی ،اما به مرور یکم کارت راحت تر میشه ،،،،خلاصع بگم عاااشقتونم ،عاشق این رابطع سراسر عشقتونم که فقطططططط میخندین ،چقدر حال میکنم با این لحن بچه گونه حرف زدنتون ،چقدر خنده هات قشنگه مریم نازم چقدر خوبه عشقم از دهنت نمیوفته عاشقتم گفتن هات دل منووو میبره …
من 4 ستاره بودم اما بازم کم شده و این مدت نبودم چون باید درسهام رو یاد بگیرم باید مثل این جوجها برم بچرخم بزنم تو دل ترسها باید یاد بگیرم که اگه خدا نباشه هیچی نیستم
چون باید بدونم رو خودم کار نکنم بازم ضعیفم بازم داغون میشم باید این هارو درک کنم
من امین زندی دارم درس یاد میگیرم از همه این اتفاقات روزانه
اگه مدارم اگه آدمای دورم مشکل دارن ایراد از منه من خوب یاد نگرفتم من کم کاری کردم من به افکارم چیت دی دادم آره من ایراد دارم و نباید روی کسی عیب بذارم منم که دارم کم کاری میکنم درسام رو خوب پاس نمیکنم وگرنه که خدا برام کلی فایل تهیه کرده آره وقتی هرچیزی به زبونت میاد میگی وقتی هر کاری دلت میخواد میکنی وقتی هر مزخرفی رو میشنوی آخرشم میشه همین همین و همین
البته باید بدونم که اینم در رسیدن من به تکامله باید اینم خیری بدونم و بیام و بفهمم که آقا نکن این کارارو اصلا کار کردن روی خودته اصل بودن با خدا اصل اون بیرون نیست اصل برمیگرده به درون من هیچی اون بیرون نیست تمامی نعمت ها درون تو کار کنم کم کاری نکنم
وقت بذارم برای خودم آره باید ادب بشم من
و یاد بگیرم از همین جوجها که ترسو نباشم قدرت رو به خدای خودم بدم نه آدما باید شرک نورزید باید سپاس گذار خدای خودم باشم باید برای همین امروز زندگی کنم و لذت ببرم من بد بودم اما درسش میکنم اینا همه در مسیر رسیدن من به خواستهام و تکامل منه که بابد طی بشه از خودم ناراحتم اما خودم رو میبخشم و دوباره روی خودم کار میکنم و کار میکنم تا درست بشه همه چی من آدم جا بزنی نیستم من خیلی سرتقم و خدا هم از من یدونه داره کمکم میکنه استاد بازم سپاس گذار توام ممنونم ازت
واقعا لذت بردم از دیدگاه بسیار زیبای دوست عزیزمون ،خیلی خفن بود
یک هوای عالی ،همراه بانو شایسته در بهشت زیبا
میریم سمت جوجه ها
ببین چه حصار مستحکم و قابل قبولی شده
براجوجه هادیگه از دست حیوانات وحشی درامان هستن
چقدر اتاقک قشنگ و دنجی دارن خدایا شکرت
همه امکانات هم واسشون ردیف هست و آماده حرکت به سمت پایین برای خوردن و آشامیدن و تفریح
حالا رقابت برای اینکه کی اول بره
اونایی که شجاع ترن میرن پایین و جایزه اشون هم خوردن دونه و آب هست
واقعا تحسین برانگیز است این همه زیبایی
خدایا شکرت برای جوجه های خوشکل دوست داشتنی
استاد عزیز در حال تجهیز کردن موتور برا یک مسافرت هستن و تحسین میکنم این اراده و پشتکار رو که از توانایی خودش استفاده میکنه
خدایا شکرت برای این علاقه وهمت استاد
در کار کردن
امروز هم دوتا مهمون داریم که واسه تعمیر پمپ آب اومدن و با یک ماشین هیولا و امکانات کامل میرن سر پروژه ،،،چقدر به راحتی لوله ها رو آوردن بیرون و پمپ جدید رو دادن پایین
سلام به استاد عزیز و ارزشمندم و مریم بانو شایسته مهربانم و همه اهالی این بهشت زیبا
خداروشکر میکنم یکبار دیگه اینجام، یکبار دیگه فرصت زندگی کردن دارم و از خواب بیدار شدم.خدای مهربانم شکرت که اینقدر صبوری و هر روز به من فرصت دوباره ایی میدی تا از نــو با فرکانس ها و انتخاب هایم خلق کنم هرآنچه میخواهم.خدای مهربانم سپاسگزارم که قدرت خلق زندگی منو به من دادی.
■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■
سریال زندگی در بهشت قسمت 76 اُم
این قسمت با دیدن منظره زیبای کلبه چوبی روی دریاچه شروع میشه و دریاچه زیبا رو میبینیم و صدای مریم جان که میــگه یک صبح فوق العاده توی بهشت شروع شده و امرو یک اتفاق جالب برای جوجه ها داره میفته.
امروز ساختمان جوجه ها رو به این دژ نفوذناپذیر(دژ فنسی که خونشون توی اون دژ مستقر کردین.) منتقل کردین که از دست گرگ و روباه ها در این طبیعت در امان باشند. جوجه هایی که تازه چند روزه به دنیا اومدن.
به به بوی کاج میده و هنوز از دیشب تا حالا کمتر جوجه ها خراب کاری کردن و بوی گند نمیده.
واقعا سپاسگزارم مریم جان برای تک تک لحظاتی که به ذهنت میزد و ایده هایی که برای فیلمبرداری اجرا کردی. اینکه میخوای در خونه جوجه ها رو برای اولین بار صبح باز کنی و از روی پله ها بیان پایین، و ما هم این تصاویر جالب رو باهاتون ببینیم. واقعا چقدر این ایده ها و فیلمبرداری هاتون رو قدر دان ترم منــی که با زندگی در بهشت و سفر به دورآمریکا(این دفترچه های عملی آموزش های استاد و شما زندگی کردم و الان که دارم سعی میکنم از آگاهی های این دوره ها استفاده کنم بیشتر و بیشتر دلیل رفتارها و نتایج و الگوها و باورهای مرتبطش رو میبینم.
این عادت هایی که زندگی شما و استاد جان از کجا به کجا تغییر داد و همیشه هم در حال بهبود و صعود و پیشرفت هستید و هیچ وقت متوقف نمیشین چون عادت های سازنده و اصــلی رو در خودتون پرورش دادید، چون جهاد اکـبـری برای تغییر شخصیت و ایجاد عادت های خوب و قدرتمندکننده در خودتون ایجاد کردید که اصلا اگر اتفاق خوب و پیشرفتی اتفاق نیفته باید تعجب کنیم که کجا راه اتفاقات خوب مسدود شده یا کجا کم کاری یا اختلالی ایجاد شده یا کجا از مسیر هم جهت با جریان خدا و هدایت هاش منحرف شدین. و به قول استاد جان مایــی که داریم روی خودمون هر روز کار میکنیم اگر به اندازه یک اپسیلون، به اندازه یک سر سوزن منحرف بشیم و از مسیر منحرف میشیم سریع تر متوجه میشیم اگر حواس مون به نشانه ها و هدایت ها باز باشه و قلب مون رو، چشم مون رو باز نگه داریم و الان زندگی برای شما عزیزانم اینجوریه. برای منم اینجوری شده اما بعضی وقتــا گیج میزنم وقتی میخوام دریابــم که ضمیـر خودســرم کجاها منحرف شده و خودسَـر بازی در آورده یکم گیج و سردرگم میشم یا قفل میشم. البته الان خیلی بهتر از قبل شدمـا اما باید این قسمت وجودم رو هم تکاملی بهبودش بدم تا قفل نشم.
مثلا من از خودم تشکر میکنم که خیلی این سری که مامانم اینا اومدن تونستم کنترل کنم و کمتر واکنشی یا مثل قبل خودم عمل کردم و سعس کردم بیشتر سرم توی زندگی خودم باشه و هـربار به خودم یادآوری کنم هر کسی هرجایـی هست جای درستش هست حتــی پدر و مادر منی که می دیدم که چقدر درد داشتن، چقدر رفتارهایی رو داشتن که کار رو برای خودشون سخت کنن. چقدر تمایل داشتن مثل قبل خودشون باشن و ترس و محدودیت های فکری شون اجازه نمیداد کار رو فراتـر بگذارند. و من سعی میکردم فقط ببیـنم و یادم بیاد بابا منم بچه همونا هستم و قطعا که منم در ته افکار و ناخودآگاه اینا شباهت های زیادی دارم و اصلا بخشی از خودم رو در لایه های پنهان خودم هست رو دیدم. اینکه مامان قشنگم وقتی از همون روز رسید خونه ما، بخاطر درد سیاتیک و یکسری از علائمی که من میدیدم که نشانه های دیابت بود از بیماری هایی داشت رنج میبرد و تحمل میکرد و میگفت خوبم. اینکه درد داشت و قرار بود چند روز استراحت مطلق باشه و دراز بکشه تا اجازه بده طبق تجربه همسرم که قبلا ایشون هم درد سیاتیک و دیسک کمر داشتن عمل کنه و یکم گوش میداد باز دوباره کار خودشو میکرد، دمنوش ها و عسل های مثلا درمانی خودشو میخورد و کلا تمایل داشت بازم همون عادت ها رو پیش ببره.
ایشون تمایل داشت بازم حواسـش به همه باشه به جز خودش، البته خیلی خیلی بهتر شده اما بازم اونجوری که باید استراحت و مراقب کافی از خودش نداشت. حتی همسرم میخواست کمکش کنه تا کم کم ایشون بره در حالت چربی سوزی و به شیوه قانون سلامتی ریشه ایی تر نه یک درد بلکه کلی از مسائلش درمان بـشه اما چه کنیم که ایشون آماده نبود و ایشون یکبار گفت و دوبار گفت دید بازم داره کار خودشو میکنه و بخاطر باورهای کمبود و محدودکننده خودش حاضر شد کار رو برای خودش سخت کنه و گرنه که حدود سه هفته اینجا مهمان ما بودن و ما هم که متخصص شیوه و سبک زندگی به قانون سلامتی بودیم و اصلا الگوی واضح بودیم براشون، هربار هم که مشهد رفتیم آشپزی منو و مدل غذا خوردن های ما رو دیده بود و ظاهر قضیه رو دیده بود اما امان از باورهای محدودکننده… واقعا که هر کسی اگر آماده نباشه شما نزدیک ترین فرد باش، شما اصلا همه چی در اختیار بگذار آماده نباشه فایده نداره. کسی که مدارش فاصله داشته باشه با چیزی که هست جهان هم حتی بهش اجازه نمیده و شرای طو موقعیت هایی پیش میاد یا افکاری پیش میاد(مثلا فکر کنم شاید موذب بود که خودش همه اش هر روز برای نیم کیلو گوشت بزاریم، یااین تفکر سمـی که خیلی از اطرافیان مون منو همسرم شنیدیم که میگن همه چیز نعمت های خداست چرا نخوریم، کم بخور همه چـی بخور…آخه من جز سکوت چیزی نداشتم و جز شاهد دیدن رنج و درد کشدینش چیزی نداشتم.) فقط باید ایمان خودمو قوی تر میکردم که یادم باشه هرکسـی هرجایی هست جای درستشه تو هرگز توانایی تغییر هیچکس رو نداری، تو هرگز قادر به کمک کردن به کسی که نمیخواد تغییر کنه، آماده تغییر نیست و فاصله فرکانسی و مداری اش با اون آگاهی ها زیاده تو قدرت تغییر فکر و زندگی و حال اونـو نداری. من فقط این روزا کاملا در هر روز در کنترل ذهن بودم و شاهد درد کشیدن هاشون بودم و چقدر فردی که آگاه میشه به یکسری مسائل و میدونه راه چیه اصل و ریشه کجاست و حتی شاید یکجاهایی داد زده گفته و بعد میبنینه بعد چند ماه و چندسال اون اتفاق هایی که باید نیم افتاد افتاده و شاهد دردها و رنج ها میشه سخته. واقعا سخت بود واقعا الان که یادم میاد بیشتر و بیشتر میخوام روی خودم کار کنم که فقط نتایجم چنان قوی بشه یا اینقدر ازشون دور و دورتر بشم که شاهد درد کشیدن هاشون نباشم یا اینقدر تاثیرگذار بشم براشون که بخوان که تغییر کنن و اساسی بفهمن بابا جان این روش تغذیه پدرتون رو یواش یواش درآورده این راه ها و دمنوش ها فقط آشغال زیر مبل کردن هست. یا پدرم که مجبور بود هر روز قرص بخوره. خداروشکر وقتی قلبـش مشکل خورده بود من اونجا نبودم که شاهد این همه درد باشم و فقط شنیدم که آنژیو کرده و اصلا خیلی وارد جزئیات نشدم و این روزا توی حرف هاشون متوجه شدم تو رگ های قلبش نمیدونم کجا یک فنـری گذاشتن که اصطلاحا میگن بالن زدن تا باز نگه دارند و بخاطر اون جسم خارجی رسوب نگیره یا مسیرش بیشتر مسدود نشه مجبوره هر روز قرص بخوره. وای که چقدر ما آدم ها به خودمون ظلم میکنیم. وای که چقدر تشخیص اصل از فرع در این همه اطلاعات ضد و نقیص گیج کننده میشه و چقدر راه رو گم میکنیم و چقدر میتونیم ما آدم ها بخاطر ترس ها و شرک هامون راه رو اشتباه بریم و زندگی رو برای خودمون سخت کنیم.
خلاصه که از جمعه که برگشتن و فقط برادر کوچیکترم پیش ما مونده دارم به این چند روز و چیزهایی که دیدم و کارهایی که کردم فکر میکنم. واقعا میخوام که قوی تر باشم. واقعا از خدا میخوام راه نشانم بده تا اینقدر قوی و قوی تر بشم که اگر اونی که قراره از من تاثیر بگیره خودش بیاد سمــتم.
آها یک اتفاق جالب دیگه اینکه همین پنجشنبه گذشته بخاطر مامانم منم باهاشون رفتم قم. میخواست بره زیارت حرم حضرت معصومه. طبق همون اعتقادات خودش. وای که چقدر اونجا شرک دیدم چقدر اونجا آدم های معلول ذهنی دیدم که اصلا فکر نمیکنن این کارهـا یعنی چی. اصلا بت مگر فقط ما زمان عرب های زمان جاهلیت بوده ما توی کشور مثلا اسلامی مون بتخانه زیاد داریم و آدم هایی که به اسم دین و خدا و واسطه قرار دادن اصــل رو ول کردن قدرت رو دادن دست حضرت ها و امام ها امامزاده ها…اصلا درد کشیدم وقتی شاهد این چیزها بودم اما هر بار به خودم میگفتم فهیمه معماری رو ببین چقدر زیباست. هربار می دیدم که ناخواسته چقدر راحت وارد مسیر صف چسبیدن به ضریح شدم و فقط از زیبایی هاش عکس گرفتم و چقدر دیدم ملت فکر میکنن هرچقدر بیشتر زجه بزنن دعاشون بیشتر برآورده میشه و صداشون بیشتر شنیده میشه. وای که چقدر ما خدا رو بد بهمون شناساندن، چقدر ما خدا و تنها قدرت جهان رو بدجوری درک کردیم.
خلاصه اونجا هم کنترل ذهن فراوان در فراوان داشتم. فقط سعی میکردم نکات مثبت رو ببینم. فقط سعی میکردم در لحظه باشم. حتی توی حیاط یک خانمی بهم گفت چادر رنگی که به من دادن قدش کوتاهه میشه چادرتون رو با من عوض کنین و بدون اینکه ببین چقدره و چطوریه عوض کردم. وای که چقدر خنده دار بود چادره. اصلا چادر برای قد یک دختر ده ساله و ابتدایی نهایت خوب بود و یک کش محکمی هم داشت که اصلا من چادرم رو انداختم روی شانه هام و مثل شنل شد برام…یعنی قیافه ام رو تصور میکردم خودم برای خودم سوژه خنده بودم. چقدر فراوانی و زیبایی دیدم. معماری اون سازه حرم حضرت معصومه رو دیدم.(هرچند به حرم امام رضا نمیرسه ولی انصافا خیلی زیبا بود و لذت بردم و اصلا انگار رفته بودم موزه هنرهای معماری و رنگ شناسی و ترکیب رنگ…)چقدر عکس های قشنگ گرفتم چقدر با مامان بابام عکس های یادگاری زیبا ثبت کردم و لذت بردیم.چقدر خوشحال بودم که با مامانم همراه شدم و دلیل رفتنم متفاوت بود اما واقعا سعی کردم در عین ناهماهنگی هماهنگی ایجاد کنم و لذت ببرم و فقط ذهنم رو کنترل کنم و فقط و فقط به نکات مثبت خادم ها و آدم ها و محیط توجه کنم. خداروشکر تا حد خوبی موفق بودم و موقع خروج هم یک نورطلایی روی یک در زیبا و بزرگ تابیده بود و دلم میخواست سه تایی عکس بگیریم و یکنفر رو ازش درخواست کردم و اومد ازمون عکس گرفت اونم چه کسی بود یک عروس خانم با چادر و روسری سفید کرمی زیبا و چهره زیبا از ما یک عکس زیبا گرفت.
حالا آخرش جالب شد ماشین که نداشتیم میخواستیم اگر شد با اسنپ دربست برگردیم خونه، که هم مامانم اذیت نشه و پاش دوباره درد نگیره اما بخاطراینکه میخواستن سوهان هم بخرن رفتیم و رفتیم کلا برنامه عوض شد و با قطار برگشتیم که اونم با تمام بلیط پیدا نشدن شد که بریم و سوار شدیم خداروشکر.
حالا سه تایی نشستیم مامان و بابام با هم یکجا نشستن و من صندلی جلویی اونا کنار یک دختر خانمی بنام مصومه که مثل خودم دهه شصتی بود. توی کل مسیر چه حرف هایی زدیم و چقدر نشانه ها من برای اون بودم و اون برای من. چقدر تشابه داشتیم و علاقه هامون شبیه به هم بود و چقدر لازم داشتم یک چیزایی رو من از اون بشنوم تا قدردان تر بشم و حواسم رو بیشتر جمع کنم(مثلا ایشون روده بزرگ گفت نداره و بخاطر سرطان عمل کرده ویکسری مسائل سلامتی و …) و چقدر اون خوشحال بود و کلی کیف کرد با من….که آخرش هم شماره ام رو گرفت و گفتم اگر خواستی تلگرام پیام بده من لینک سایت استادم رو برات میفرستم. من اصلا اسم شما رو استاد نگفتم فقط گفتم چه جالب منم نقطه ضعفم توی روده ام هست و سندروم متابلوسیم روده داشتم و با یک دوره و تغییر سبک تغذیه درمان شدم و براش جالب بود. براش جالب بود گفتم با این شیوه خیلی بیماری ها رفع شده همسر خودم دیابت داشت، مشکل فشار خون و چربی خون و … داشت رفع شد و ….
حالا من اونجا کنار این دخترخانم نشستم در یک واگن ساکت و خوب
حالا مامان و بابای بنده خدای من مجبور شدن همون اول حرکت جاشون رو عوض کنن چون شماره صندلی یک خانمی با همراهش اومد گفت این شماره صندلی ماست و رفتن یکجایی نشستن که آخر سفر مامان و بابام گفتن چقدر شلوغ بود چقدر سروصدا بود. اصلا اینــو چی باید بگم. هرکسی نان باورهای خودشو میخوره. نمیخوام بگم من خوبم اما قطعا جهان بلده هرکسی کنار چه کسی بین این همه مسافر هماهنگ کنه تا بشینه و اینقدر نشانه بشن برای هم، و جوری حرف بزنیم که من واقعا نفهیمدم ای دوساعت چطوری گذشت و بعد مامان بابای طفلکی من براشون مسیر برگشت سخت و شلوغ گذشت…این خاطره و اتفاقات رو خواستم خلاصه بنویسم تا یادم باشه که هر کسی هرجایی هست جای درستشه… و خداوند چقدر سریع الاجبابه است و چقدر اسان شدن برای اسانی ها خوبه. سه تا همسفر از یک خانواده میتونن دوتا سفر متفاوت و دوساعت متفاوت از یک مسیر یکسان رو داشته باشند و خدا چقدر کارش درستـه. خدا چقدر پاداش دهنده سریع هست. و میدونم خدا پاداش کنترل ذهن های منو داد و چقدر خدا سریع الاجبابه است…چقدر چقدر چقدر….
خدایا شکرت برای این لحظه
خدایا شکرت برای یاداوری اتفاقاتی که منو قوی تر میکنه برای ادامه مسیر…
خدایا شکرت برای اینکه رسیدم به قسمت 76 هر چند یکم اونجوری که باید در استمرار و اون تعهدم تداخل هایی وارد شد. اما اگر امروز تا شب جلسه 77 رو هم ببینم و بنویسم فردا دوباره با خودم بی حاب میشم و خوشحالم این مونتوم مثبت رو قطع نکردم. هر چند دقیق و همیشه سر یک وقت خاص نبوده. اما اصل رو چسبیدم ک فکر کنم دارم درست اصل رو تشخیص میدم….برم که اومدم مثلا چند خط از دیدن این قسمت بنویسم اصلا از دیدن این جوجه ها پرت شدم و به آخر فایل و تعویض پمپ آب نرسیدم…
تحسین برانگیزه ارامش و زیبایی اینجا خدایا منبع هر چیز مثبت اینجاست منبع ثروت ارامش شادی عشق سلامتی حال خوب و و و
تحسین میکنم جوجه های زیبارو که مثل شما باراومدن مستقل و توحیدی وقتی مادرشون شما باشین همینم توقع میرفت عجب خدای هدایت گری دارم یعنی یه جوجه میدونه که وقتی میخواد بپره از بالش هم استفاده کنه عزیزم چه جوجه های با جسارتی تحسینشون میکنم تحسین میکنم کار شما مریم نازم رو که براشون غذا و اب میزاریذ و از این تجربه شیرین کلی لذت میبرید مرسی که برامون فیلم گرفتین و گذاشتین ماهم از این صحنه زیبا دیدن کنیم همینجا هم یه تشکر ویژه میکنم ازتون اگه کامنت منو خود شما خوندین برای من کم از استاد ندازید دیشب داشتم فقط به شما فکر میکردم گفتم اگه کلیدهای کانون توجه رو دسته بندی نمیکردن اگه از سفرای امریکا و زندکی در بهشت فیلم نمیگرفتن اگه شیوه حل مساعل رو ضبط نمیکردن اگه عزت نفسشو من ب عنوان یع خانوم نمیدیدم به خودم که اومدم دیدم من باید خیلی سپاس گزار تر باشم از عوامل پشت صحنه از بانویی که کم جلو دوربین اومده خودش ولی الگوی بسیار موفقی برای من هست بانویی که نگاه میکنم من تو این نقطه از زندکیم رو هر دوره ای که هستم حالا یا هر فایلی یه سرش برمیگرده به وجود نازنین ایشون خیلی سپاسگزارم ازتون عاشقت هستم بانوی نازنین بهشت ما
تحسین میکنم رابطه شمارو که وقتی استاد میگن میخوام برم سفر شما در اخر میگید انشالله و ارامش دارید چقدر این میتونه زیبا باشه
تحسین میکنم کنترل اگاهانه ذهن شمارو که با ادامه دادنس هدایت شدین ب جایی که ابش از دل زمین در میاد واقعا با کنترل اگاهانه ذهن دیگه چیزی حتی خنده دارم نمیاد و مطلقا عجیبم نمیاد
تحسین میکنم ثروت شمارو که حتی اون اقاهم براش سوال شد که شغل شما چیه
تحسین میکنم نیروهای خبره و کاربلدی رو که هدایت میشن سمت شما و با یه ابزار ساده سریع کارو جمع میکنن و مسعله انجام میشه و تمام چقدرم هر نیزویی که اومده تر تمیز بوده لباسای مرتب چهره مرتب عزیزم
راستی یادم رفت اینم بگم چقدر شما با مزه گفتین سلام اجی بند انگشتی خیلی ب دلم نشست
و تحسین میکنم این بهشت زیبا که هر بار فیلمشو میبینم یه جور نگاه میکنم انکار اولین بارمه تو این قسمت خودمو خیلی بیشتر تو این بهشت زیبا حس کردم این قسمت عجیب ب دلم نشست یه جور خاصی انگار مثلا منم اونحا واقعا حضور داشتم خدایا شکرت مرسی ومرسی از خدای مهربونم که ریشع همه اینا برمیگرده ب هدایت خودش که داره رومن انجام میده و بی انصافیه اگه تشکر نکنم خدایا عاشقتم مرسی
واقعا تحت تاثیر این نوشته قرار گرفتم، چقد وقتی کامنتایی رو میخونم که من برمیگردونه به عقب به روزایی که اولین تغییرات و به صورت آگاهانه داشتم روی باورام ایجاد میکردم تحت تاثیر قرار میگیرم و اشک از چشمام سرازیر میشه و احساس شکرگزاری به من غلبه میکنه من به خاطر اون لحظه ها خیلی خیلی خیلی سپاسگذار میشم ، روزای اولِ آگاهی ، چقدر گریه دار و چقدر پر از حس خوب و چقدر ورود به ی دنیای جدید زیبا و ناشناخته اما انگیزه بخش هست، خدایا سپاس از تو ،سپاس از کسی که داره اینو میخونه ،و من از صمیم قلب هر لحظه از وجودش ،برای اینکه انگیزمه ، و عشقمه ، و یک باور بزرگه برای منه سپاسگذارم✨️⚘️ اینکه به وضوح رسیدی،ایمان مارو قوی کرده😭
بابت وقتی که برای اعضای خانواده عباس منش قرار میدید
من هر روز و هر روز فایل های شمارو نگاه میکنن و به زندگی امیدوار تر میشم و ایمانم نسبت به خداوند هر روز قوی تر میشه
من خدایی رو در زندگیم پیدا کردم که خدای حضرت موسی عیسی و ابراهیم بوده خدایی غفور و رحیم و توابی که هر لخظه به فکر منه عاشق منه و با آغوش باز منتظرمه
خداوند رو سپاسگزارم که من رو به این آگاهی ها رسوند و دستانی از دستانش روی زمین رو منجی من قرار داده،
سریال زندگی در بهشت بهترین هدیه ای هست که شما به ما دادید واقعا نمیدونم با چه زبونی تشکر کنم زبانم قاصره از وصف این فایل ها
شما خیلی از آگاهی ها و تجربیاتتون رو تو این فایل ها خیلی صادقانه مثل یک برادر به ما میگی و کسانی که در مسیر درست باشند و در مدارش باشند حتما استفاده خواهند کرد و کسانی هم که به عنوان مسکن نگاه میکنند که بحثی درش نیست.
هر قسمت از سریال واقعا برای من یک معجزست که به چشمم میبینم
از ایده هایی که به ذهنتون میرسه و هدایت هاتون و نشانه ها، تکامل ، صبر ، تنهایی ، طبیعت ، عشق ، راحت بودن ، اهنگ مثبت ، شنا کردن ، ارتباط با حیوانات ، نگاه زیبا ، مهمانی دادن ، ارتباط با بچه ها ، پشتکار ، به اتمام رساندن کارها ، متفاوت زندگی کردن ، و و و هزاران چیز دیگر که هر کدام درسی از زندگی هست
خدا رو شکر می کنم بخاطر شما بخاطر استاد و جوجه های نازتون
وای خدا بخاطر پردایس !!!
چقدر این پردایس زیباست هر روز قشنگ تر و زیبا تر میشه نمی دونم چجوری این زیبایی ها رو توصیف کنم .
هر ثانیه از دیدن پردایس لذت بخش و اموختنیه
خدایا شکرت بخاطر این آبی که ما هر روز ازش استفاده می کنیم و فراوانه اصلا تمومی نداره !!
این پردایس همیشه سرسبزه و آب داره و یه آسمون فوق العاده عالی با هوای خنک !!
اصلا ادم بهش هم فکر می کنه حالش عوض میشه .
من که خودم می بینمش حسم خیلی خوب میشه و دیدن این زیبایی ها و قشنگی ها ما رو به سمتش هدایت میکنه .
هر موقع استاد گل و مریم جون عزیز رو میبینم با زیبایی های کنارشون بدون اینکه متوجه شم لبخندی روی لبم میاد و آخر سر، میفهمم که دیدن سریال زندگی در بهشت خیلی خیلی روی زندگی ما تاثیر میزاره و اصلا با دیدنش به جهان فرکانس ارسال می کنیم و تغییری توی زندگیمون ایجاد میشه!
اصلا قانون اینه احساس خوب اتفاقات خوب رو رقم می زنه.
ما با توجهمون روی چیز های مثبت همونو وارد زندگیمون می کنیم .
خدا رو صد هزار مرتبه شکر می کنم بخاطر این همه ثروت بخاطر پردایس ، استاد، مریم عزیز و دوست داشتنی و البته برونی !
وای خدا برونی چقدر زیباست با اون یال های خوشگلش . اصلا همه چی زیباست توی این پردایس !!!!
هرچقدر شکر می کنم ، نعمت های بیشتری وارد زندگیم میشه برای سپاس گزاری بیشتر .
استاد روز جهانی معلم رو بهتون تبریک میگم .
امیدوارم همه را خدا به راه راست هدایت کند به خوشبختی و ثروت، و زندگی بهتر و زیباتر.
به نام خالق زیبایی ها
سلام به دوستان مسیر شادی و لذت و زیبای
نشانه امروز من دیدن این طبیعت فوقالعاده و کنج کاوی بود که چطور انسان به این درک رسیده که اینجوری اب رو از دل زمین و زیر صخره ها بکشه بیرون اب گوارا و شیرین و به قول استاد فرش فرش
چقدر لذت بردم مریم خانم شایسته که چجوری با کلامت عشق میورزی به جوجه ها چجوری باهاشون حرف میزنی و چجوری با کلامت این انرزی رو بهشون انتقال میدی
چقدر لذت بردم از این که گفتی جوجی ها پنیرتون جابجا شده باید برین سراغ پنیر اون پایین بگردین
خدایا شکرت که من میتونم این اگاهی ها رو ببینم این لذت رو دریافت کنم خدایا شکرت که میتونم ببینم این زیبایی ها رو و به خودم میگم که ببین چقدر میشه بهتر و بهتر و بهتر زندگی کرد و زندگی یعنی برخوردن به مساله ها و حل اون ها با عشق
اگه اون پمپه خراب نمیشد از کجا من میفهمیدم و از کجا میتونستم بگم خدایا شکرت یسری وسیله گیر میاد که پونزده سال برام کار کنه چه کوالیتی بالایی دارن
و چقدر لوله ها باکیفیت بودن لوله هایی که پونزده سال زیر زمین هستند و درونشون ابه به راحتی باز میشن و به راحتی بسته میشن و اصلا مشکلی برای رزوه هاشون پیش نیومده و چقدر این کنجکاوی استاد برام جالب بود خوب من میبینم هر کجا این کنجکاوی رو داره
خوب سفر به هاوایی رو دیدم و یه جایی دیدم استاد رفت سمت موتور خونه کشتی و فکر کنم رفت بپرسه ببینم چجوری کار میکنه موتورش چی هست و با چه سوختی داره کار میکنه و این دقت و تمرکز روی نکات مثبت و کارا همیشه هم شمارو هم من رو به سمتی هدایت میکنه که کارهام رو باکیفیت با انگیزه با کنجکاوی بیشتر انجام بدم
خوب من هم اینجا هستم من هم در پرادایس زیبا با شما زندگی میکنم عطر چمن ها رو احساس میکنم بوی جوجه ها رو میفهمم
نصیم خنک سهرگاه رو احساس میکنم که میوزه به دریاچه و خنک میکنه این کلبه چوبی رو
من هم هستم اینجا زمانی که نم نم باران طراوت خاصی به درختان بلند پرادایس میبخشه و باعث میشه بهت لبخند بزنن درختان
و بگن سپاسگذاریم استاد که این زمین رو انتخاب کردی برای زندگی تا ما هم توحید رو دریافت کنیم و انرزی ازت بگیریم
و هر روز این انرزی رو بهت هدیه بدیم
خدایا شکرت واقعا اونجا بودم الان
به نام خداوندهدایتگر
سلام بردوستان عزیزم
اگه نمیترسیدیم چکارمیکردیم؟؟؟
این فایل نشونه امروزمن بود
درست بادیدن جوجه هاخداباهام صحبت کرد
این که عجول نباشم که باسربخورم زمین ونترسم وحرکت کنم ودودل نباشم واین دست اون دست نکنم وحرکت کنم وتکامل روطی کنم وصبر داشته باشم تابه نعمت وثروت برسم مثل جوجه هاکه غذامیخوردن ورفتن تودل ترس هاشون ورسیدن به نعمت وثروت
این که اگرهی تعلل کنم توکارم وتصمیم درست نگیرم میشم مثل این تعمیرکاری که سنش بالابودوازدوستش دستورمیگرفت وزیردست دوستش بودباسن زیادش چون افکارفقیرانه ای داشته وباورهای محدودکننده که تاالان زیردسته
واین برای من نشونس که بایدحرکت کنم وتاوقتی اوضاع بهتره بایدبه فکرخودم باشم وگرنه میشم مثل همین دستیاراین بنده خدا(اهرم رنج ولذت)
خدایاشکرت که بامن هرلحظه صحبت میکنی وبه فکرمن هستی
دوستون دارم😍😍😍
به نام خدای هدایتگرم
سلام استاد…
سللللللام به مریم نازم ..
امروز شروع جدید در پرودایس شروع یک درس بود ،شروع رفتن در دل ترس هااا ،دل زدن به دریا و خود را سپردن به خدا…
البته مصداق اینااا همون جوجه های رنگی و خوشگلمونن ،خدای منننن چقددد هر روز دارن ماه تر میشن ،چقدر بزرگگگگگ شدن ،وقتی که مریم جون رفتو در لونه رو باز کرد اون وقت بود که جوجه هااا از اون سکو می پریدن پایین ،بعضی ها زودتر ،بعضی ها کمی با تامل ،بعضی هاام که میترسیدن و نمیپریدن ،دقیقاااا به یاد این افتادم کههه نترس ،نترس از رها کردن،نترس از پریدن ،نترس از رفتن تو دل ترسات ،،،،،کافیع خودتووبسپری بخدا و بپرری ،به قول استاد شاید اولش نگران باشی شاید بترسی امااا وقتی بخدا اعتماد کنی ،دیگه هیچییییی اونقدر ترسناک نمیشه ،چون خدا اون پایین موندع و میگه نترسسسسس ،بپر ،من میگیرمت ،اما خیلی ها میترسن میگن نه ،اگه بیوفتم چی؟ ،اگه چیزی بشع چی؟ ، خدا بازم میگه نجوا میده :نه نترس بپر تو بغلم من اینجام ،قدم اولو بردار خودم کنارتم خودم میگیرمت،و اون لحظه ، لحظه پریدن، همون لحظه ای که ایماتت بخدا ثابت میشع ،همون لحظه ای که ایمانت تبدیل میشه به عمل ،یه لحظه طلایی ،پریدن این جوجه ها درس خیلییی بزرگی داشت .
و امااا استادمو همیشه تحسین کردم میخوام هزززززززار بار دیگه بگم اصلااااا فریااااد بزنم بگممممم استااااااد تو لایق تمام این چیزایی که داری بودییییی،بگم عزیزم نوووووش جونت برای تک تک داشته هاااات ،شمااااا لایق حتی بهتر از ایناام هستی ،میدونید چرا ؟؟؟؟؟ ،تو این مدت من با فایل های شمااا زندگی کردم ،هیچچچچ وقت هیچچچچچ وقت ندیدم استادم با مواجه شدن با یه چالشششش حتی خمممممم به ابرو بیاره ،بدون اینکه یه کلمهههه حتی یه کلمه گله کنه ،استاد من اصللااا مواجه شدن با چالش براششششش هیچه ،هیچچچچ ، اخه استاد من عاشق حل کردن چالش هاست ،استاد من توووو هرررشرایطی تووو هر موقعیتی مثل همین خراب شدن پمپ آب اونم توی اون هوای گرم تازه با بالارفتن اون مورچه هاام از دست و پاش ،،،،همیشعههه فقط ذهنشو کنترل میکنه تووو شرایطی فقط میخنده ،مهم نیست چی دور و برشه ….
استاد جان با قلبممممم با تمام جونم تحسینت میکنم و این مدتی که بطور جدی روی ورودی هام کنترل دارم و سعی خودمو میکنم ،هر روز با خودم میگممممم خدای مننننن استاد جه کار سختی رو میکرده خیبلی باید اهل عمل باشی که هر روز روی خودتو روی ورودی هات کنترل داشتع باشی الحق که باااااید مرد عمل باشی باید زره فولادی بپوشی وقتی اوایل روی خودت کار میکنی مراقب باشی ،اما به مرور یکم کارت راحت تر میشه ،،،،خلاصع بگم عاااشقتونم ،عاشق این رابطع سراسر عشقتونم که فقطططططط میخندین ،چقدر حال میکنم با این لحن بچه گونه حرف زدنتون ،چقدر خنده هات قشنگه مریم نازم چقدر خوبه عشقم از دهنت نمیوفته عاشقتم گفتن هات دل منووو میبره …
شاد باشید استاد جان
در عشق و نور باشید مهربونا
به نام خداوندی که تمام ذات پاک هستی از اوست
سلام استاد عزیزم
سلام مریم شایسته و دوستان عزیزم
امروز هم باز دوباره نشانه من این فایل بود
و چقد همه جی به موقع خدایا ممنونم ازت
من 4 ستاره بودم اما بازم کم شده و این مدت نبودم چون باید درسهام رو یاد بگیرم باید مثل این جوجها برم بچرخم بزنم تو دل ترسها باید یاد بگیرم که اگه خدا نباشه هیچی نیستم
چون باید بدونم رو خودم کار نکنم بازم ضعیفم بازم داغون میشم باید این هارو درک کنم
من امین زندی دارم درس یاد میگیرم از همه این اتفاقات روزانه
اگه مدارم اگه آدمای دورم مشکل دارن ایراد از منه من خوب یاد نگرفتم من کم کاری کردم من به افکارم چیت دی دادم آره من ایراد دارم و نباید روی کسی عیب بذارم منم که دارم کم کاری میکنم درسام رو خوب پاس نمیکنم وگرنه که خدا برام کلی فایل تهیه کرده آره وقتی هرچیزی به زبونت میاد میگی وقتی هر کاری دلت میخواد میکنی وقتی هر مزخرفی رو میشنوی آخرشم میشه همین همین و همین
البته باید بدونم که اینم در رسیدن من به تکامله باید اینم خیری بدونم و بیام و بفهمم که آقا نکن این کارارو اصلا کار کردن روی خودته اصل بودن با خدا اصل اون بیرون نیست اصل برمیگرده به درون من هیچی اون بیرون نیست تمامی نعمت ها درون تو کار کنم کم کاری نکنم
وقت بذارم برای خودم آره باید ادب بشم من
و یاد بگیرم از همین جوجها که ترسو نباشم قدرت رو به خدای خودم بدم نه آدما باید شرک نورزید باید سپاس گذار خدای خودم باشم باید برای همین امروز زندگی کنم و لذت ببرم من بد بودم اما درسش میکنم اینا همه در مسیر رسیدن من به خواستهام و تکامل منه که بابد طی بشه از خودم ناراحتم اما خودم رو میبخشم و دوباره روی خودم کار میکنم و کار میکنم تا درست بشه همه چی من آدم جا بزنی نیستم من خیلی سرتقم و خدا هم از من یدونه داره کمکم میکنه استاد بازم سپاس گذار توام ممنونم ازت
در پناه حق
به نام خداوند یکتا
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
خدایا شکرت برای یک صبح زیبای دیگه توی بهشت زیبا
واقعا لذت بردم از دیدگاه بسیار زیبای دوست عزیزمون ،خیلی خفن بود
یک هوای عالی ،همراه بانو شایسته در بهشت زیبا
میریم سمت جوجه ها
ببین چه حصار مستحکم و قابل قبولی شده
براجوجه هادیگه از دست حیوانات وحشی درامان هستن
چقدر اتاقک قشنگ و دنجی دارن خدایا شکرت
همه امکانات هم واسشون ردیف هست و آماده حرکت به سمت پایین برای خوردن و آشامیدن و تفریح
حالا رقابت برای اینکه کی اول بره
اونایی که شجاع ترن میرن پایین و جایزه اشون هم خوردن دونه و آب هست
واقعا تحسین برانگیز است این همه زیبایی
خدایا شکرت برای جوجه های خوشکل دوست داشتنی
استاد عزیز در حال تجهیز کردن موتور برا یک مسافرت هستن و تحسین میکنم این اراده و پشتکار رو که از توانایی خودش استفاده میکنه
خدایا شکرت برای این علاقه وهمت استاد
در کار کردن
امروز هم دوتا مهمون داریم که واسه تعمیر پمپ آب اومدن و با یک ماشین هیولا و امکانات کامل میرن سر پروژه ،،،چقدر به راحتی لوله ها رو آوردن بیرون و پمپ جدید رو دادن پایین
واقعا لذت میبره آدم از این امکانات و تجهیزات
خدا رو شکر که پمپ آب را اندازی شد
برونی زیبا هم اومده واسه بازدید و تایید کار
خدایا شکرت برای این دریاچه زیبا
خدایا شکرت برای این کلبه زیبا و رویایی
خدایا شکرت برای این هوای تمیز و سالم
موفق و پیروز باشید
به نام الله یــکـتا
سلام به استاد عزیز و ارزشمندم و مریم بانو شایسته مهربانم و همه اهالی این بهشت زیبا
خداروشکر میکنم یکبار دیگه اینجام، یکبار دیگه فرصت زندگی کردن دارم و از خواب بیدار شدم.خدای مهربانم شکرت که اینقدر صبوری و هر روز به من فرصت دوباره ایی میدی تا از نــو با فرکانس ها و انتخاب هایم خلق کنم هرآنچه میخواهم.خدای مهربانم سپاسگزارم که قدرت خلق زندگی منو به من دادی.
■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■ ■
سریال زندگی در بهشت قسمت 76 اُم
این قسمت با دیدن منظره زیبای کلبه چوبی روی دریاچه شروع میشه و دریاچه زیبا رو میبینیم و صدای مریم جان که میــگه یک صبح فوق العاده توی بهشت شروع شده و امرو یک اتفاق جالب برای جوجه ها داره میفته.
امروز ساختمان جوجه ها رو به این دژ نفوذناپذیر(دژ فنسی که خونشون توی اون دژ مستقر کردین.) منتقل کردین که از دست گرگ و روباه ها در این طبیعت در امان باشند. جوجه هایی که تازه چند روزه به دنیا اومدن.
به به بوی کاج میده و هنوز از دیشب تا حالا کمتر جوجه ها خراب کاری کردن و بوی گند نمیده.
واقعا سپاسگزارم مریم جان برای تک تک لحظاتی که به ذهنت میزد و ایده هایی که برای فیلمبرداری اجرا کردی. اینکه میخوای در خونه جوجه ها رو برای اولین بار صبح باز کنی و از روی پله ها بیان پایین، و ما هم این تصاویر جالب رو باهاتون ببینیم. واقعا چقدر این ایده ها و فیلمبرداری هاتون رو قدر دان ترم منــی که با زندگی در بهشت و سفر به دورآمریکا(این دفترچه های عملی آموزش های استاد و شما زندگی کردم و الان که دارم سعی میکنم از آگاهی های این دوره ها استفاده کنم بیشتر و بیشتر دلیل رفتارها و نتایج و الگوها و باورهای مرتبطش رو میبینم.
این عادت هایی که زندگی شما و استاد جان از کجا به کجا تغییر داد و همیشه هم در حال بهبود و صعود و پیشرفت هستید و هیچ وقت متوقف نمیشین چون عادت های سازنده و اصــلی رو در خودتون پرورش دادید، چون جهاد اکـبـری برای تغییر شخصیت و ایجاد عادت های خوب و قدرتمندکننده در خودتون ایجاد کردید که اصلا اگر اتفاق خوب و پیشرفتی اتفاق نیفته باید تعجب کنیم که کجا راه اتفاقات خوب مسدود شده یا کجا کم کاری یا اختلالی ایجاد شده یا کجا از مسیر هم جهت با جریان خدا و هدایت هاش منحرف شدین. و به قول استاد جان مایــی که داریم روی خودمون هر روز کار میکنیم اگر به اندازه یک اپسیلون، به اندازه یک سر سوزن منحرف بشیم و از مسیر منحرف میشیم سریع تر متوجه میشیم اگر حواس مون به نشانه ها و هدایت ها باز باشه و قلب مون رو، چشم مون رو باز نگه داریم و الان زندگی برای شما عزیزانم اینجوریه. برای منم اینجوری شده اما بعضی وقتــا گیج میزنم وقتی میخوام دریابــم که ضمیـر خودســرم کجاها منحرف شده و خودسَـر بازی در آورده یکم گیج و سردرگم میشم یا قفل میشم. البته الان خیلی بهتر از قبل شدمـا اما باید این قسمت وجودم رو هم تکاملی بهبودش بدم تا قفل نشم.
مثلا من از خودم تشکر میکنم که خیلی این سری که مامانم اینا اومدن تونستم کنترل کنم و کمتر واکنشی یا مثل قبل خودم عمل کردم و سعس کردم بیشتر سرم توی زندگی خودم باشه و هـربار به خودم یادآوری کنم هر کسی هرجایـی هست جای درستش هست حتــی پدر و مادر منی که می دیدم که چقدر درد داشتن، چقدر رفتارهایی رو داشتن که کار رو برای خودشون سخت کنن. چقدر تمایل داشتن مثل قبل خودشون باشن و ترس و محدودیت های فکری شون اجازه نمیداد کار رو فراتـر بگذارند. و من سعی میکردم فقط ببیـنم و یادم بیاد بابا منم بچه همونا هستم و قطعا که منم در ته افکار و ناخودآگاه اینا شباهت های زیادی دارم و اصلا بخشی از خودم رو در لایه های پنهان خودم هست رو دیدم. اینکه مامان قشنگم وقتی از همون روز رسید خونه ما، بخاطر درد سیاتیک و یکسری از علائمی که من میدیدم که نشانه های دیابت بود از بیماری هایی داشت رنج میبرد و تحمل میکرد و میگفت خوبم. اینکه درد داشت و قرار بود چند روز استراحت مطلق باشه و دراز بکشه تا اجازه بده طبق تجربه همسرم که قبلا ایشون هم درد سیاتیک و دیسک کمر داشتن عمل کنه و یکم گوش میداد باز دوباره کار خودشو میکرد، دمنوش ها و عسل های مثلا درمانی خودشو میخورد و کلا تمایل داشت بازم همون عادت ها رو پیش ببره.
ایشون تمایل داشت بازم حواسـش به همه باشه به جز خودش، البته خیلی خیلی بهتر شده اما بازم اونجوری که باید استراحت و مراقب کافی از خودش نداشت. حتی همسرم میخواست کمکش کنه تا کم کم ایشون بره در حالت چربی سوزی و به شیوه قانون سلامتی ریشه ایی تر نه یک درد بلکه کلی از مسائلش درمان بـشه اما چه کنیم که ایشون آماده نبود و ایشون یکبار گفت و دوبار گفت دید بازم داره کار خودشو میکنه و بخاطر باورهای کمبود و محدودکننده خودش حاضر شد کار رو برای خودش سخت کنه و گرنه که حدود سه هفته اینجا مهمان ما بودن و ما هم که متخصص شیوه و سبک زندگی به قانون سلامتی بودیم و اصلا الگوی واضح بودیم براشون، هربار هم که مشهد رفتیم آشپزی منو و مدل غذا خوردن های ما رو دیده بود و ظاهر قضیه رو دیده بود اما امان از باورهای محدودکننده… واقعا که هر کسی اگر آماده نباشه شما نزدیک ترین فرد باش، شما اصلا همه چی در اختیار بگذار آماده نباشه فایده نداره. کسی که مدارش فاصله داشته باشه با چیزی که هست جهان هم حتی بهش اجازه نمیده و شرای طو موقعیت هایی پیش میاد یا افکاری پیش میاد(مثلا فکر کنم شاید موذب بود که خودش همه اش هر روز برای نیم کیلو گوشت بزاریم، یااین تفکر سمـی که خیلی از اطرافیان مون منو همسرم شنیدیم که میگن همه چیز نعمت های خداست چرا نخوریم، کم بخور همه چـی بخور…آخه من جز سکوت چیزی نداشتم و جز شاهد دیدن رنج و درد کشدینش چیزی نداشتم.) فقط باید ایمان خودمو قوی تر میکردم که یادم باشه هرکسـی هرجایی هست جای درستشه تو هرگز توانایی تغییر هیچکس رو نداری، تو هرگز قادر به کمک کردن به کسی که نمیخواد تغییر کنه، آماده تغییر نیست و فاصله فرکانسی و مداری اش با اون آگاهی ها زیاده تو قدرت تغییر فکر و زندگی و حال اونـو نداری. من فقط این روزا کاملا در هر روز در کنترل ذهن بودم و شاهد درد کشیدن هاشون بودم و چقدر فردی که آگاه میشه به یکسری مسائل و میدونه راه چیه اصل و ریشه کجاست و حتی شاید یکجاهایی داد زده گفته و بعد میبنینه بعد چند ماه و چندسال اون اتفاق هایی که باید نیم افتاد افتاده و شاهد دردها و رنج ها میشه سخته. واقعا سخت بود واقعا الان که یادم میاد بیشتر و بیشتر میخوام روی خودم کار کنم که فقط نتایجم چنان قوی بشه یا اینقدر ازشون دور و دورتر بشم که شاهد درد کشیدن هاشون نباشم یا اینقدر تاثیرگذار بشم براشون که بخوان که تغییر کنن و اساسی بفهمن بابا جان این روش تغذیه پدرتون رو یواش یواش درآورده این راه ها و دمنوش ها فقط آشغال زیر مبل کردن هست. یا پدرم که مجبور بود هر روز قرص بخوره. خداروشکر وقتی قلبـش مشکل خورده بود من اونجا نبودم که شاهد این همه درد باشم و فقط شنیدم که آنژیو کرده و اصلا خیلی وارد جزئیات نشدم و این روزا توی حرف هاشون متوجه شدم تو رگ های قلبش نمیدونم کجا یک فنـری گذاشتن که اصطلاحا میگن بالن زدن تا باز نگه دارند و بخاطر اون جسم خارجی رسوب نگیره یا مسیرش بیشتر مسدود نشه مجبوره هر روز قرص بخوره. وای که چقدر ما آدم ها به خودمون ظلم میکنیم. وای که چقدر تشخیص اصل از فرع در این همه اطلاعات ضد و نقیص گیج کننده میشه و چقدر راه رو گم میکنیم و چقدر میتونیم ما آدم ها بخاطر ترس ها و شرک هامون راه رو اشتباه بریم و زندگی رو برای خودمون سخت کنیم.
خلاصه که از جمعه که برگشتن و فقط برادر کوچیکترم پیش ما مونده دارم به این چند روز و چیزهایی که دیدم و کارهایی که کردم فکر میکنم. واقعا میخوام که قوی تر باشم. واقعا از خدا میخوام راه نشانم بده تا اینقدر قوی و قوی تر بشم که اگر اونی که قراره از من تاثیر بگیره خودش بیاد سمــتم.
آها یک اتفاق جالب دیگه اینکه همین پنجشنبه گذشته بخاطر مامانم منم باهاشون رفتم قم. میخواست بره زیارت حرم حضرت معصومه. طبق همون اعتقادات خودش. وای که چقدر اونجا شرک دیدم چقدر اونجا آدم های معلول ذهنی دیدم که اصلا فکر نمیکنن این کارهـا یعنی چی. اصلا بت مگر فقط ما زمان عرب های زمان جاهلیت بوده ما توی کشور مثلا اسلامی مون بتخانه زیاد داریم و آدم هایی که به اسم دین و خدا و واسطه قرار دادن اصــل رو ول کردن قدرت رو دادن دست حضرت ها و امام ها امامزاده ها…اصلا درد کشیدم وقتی شاهد این چیزها بودم اما هر بار به خودم میگفتم فهیمه معماری رو ببین چقدر زیباست. هربار می دیدم که ناخواسته چقدر راحت وارد مسیر صف چسبیدن به ضریح شدم و فقط از زیبایی هاش عکس گرفتم و چقدر دیدم ملت فکر میکنن هرچقدر بیشتر زجه بزنن دعاشون بیشتر برآورده میشه و صداشون بیشتر شنیده میشه. وای که چقدر ما خدا رو بد بهمون شناساندن، چقدر ما خدا و تنها قدرت جهان رو بدجوری درک کردیم.
خلاصه اونجا هم کنترل ذهن فراوان در فراوان داشتم. فقط سعی میکردم نکات مثبت رو ببینم. فقط سعی میکردم در لحظه باشم. حتی توی حیاط یک خانمی بهم گفت چادر رنگی که به من دادن قدش کوتاهه میشه چادرتون رو با من عوض کنین و بدون اینکه ببین چقدره و چطوریه عوض کردم. وای که چقدر خنده دار بود چادره. اصلا چادر برای قد یک دختر ده ساله و ابتدایی نهایت خوب بود و یک کش محکمی هم داشت که اصلا من چادرم رو انداختم روی شانه هام و مثل شنل شد برام…یعنی قیافه ام رو تصور میکردم خودم برای خودم سوژه خنده بودم. چقدر فراوانی و زیبایی دیدم. معماری اون سازه حرم حضرت معصومه رو دیدم.(هرچند به حرم امام رضا نمیرسه ولی انصافا خیلی زیبا بود و لذت بردم و اصلا انگار رفته بودم موزه هنرهای معماری و رنگ شناسی و ترکیب رنگ…)چقدر عکس های قشنگ گرفتم چقدر با مامان بابام عکس های یادگاری زیبا ثبت کردم و لذت بردیم.چقدر خوشحال بودم که با مامانم همراه شدم و دلیل رفتنم متفاوت بود اما واقعا سعی کردم در عین ناهماهنگی هماهنگی ایجاد کنم و لذت ببرم و فقط ذهنم رو کنترل کنم و فقط و فقط به نکات مثبت خادم ها و آدم ها و محیط توجه کنم. خداروشکر تا حد خوبی موفق بودم و موقع خروج هم یک نورطلایی روی یک در زیبا و بزرگ تابیده بود و دلم میخواست سه تایی عکس بگیریم و یکنفر رو ازش درخواست کردم و اومد ازمون عکس گرفت اونم چه کسی بود یک عروس خانم با چادر و روسری سفید کرمی زیبا و چهره زیبا از ما یک عکس زیبا گرفت.
حالا آخرش جالب شد ماشین که نداشتیم میخواستیم اگر شد با اسنپ دربست برگردیم خونه، که هم مامانم اذیت نشه و پاش دوباره درد نگیره اما بخاطراینکه میخواستن سوهان هم بخرن رفتیم و رفتیم کلا برنامه عوض شد و با قطار برگشتیم که اونم با تمام بلیط پیدا نشدن شد که بریم و سوار شدیم خداروشکر.
حالا سه تایی نشستیم مامان و بابام با هم یکجا نشستن و من صندلی جلویی اونا کنار یک دختر خانمی بنام مصومه که مثل خودم دهه شصتی بود. توی کل مسیر چه حرف هایی زدیم و چقدر نشانه ها من برای اون بودم و اون برای من. چقدر تشابه داشتیم و علاقه هامون شبیه به هم بود و چقدر لازم داشتم یک چیزایی رو من از اون بشنوم تا قدردان تر بشم و حواسم رو بیشتر جمع کنم(مثلا ایشون روده بزرگ گفت نداره و بخاطر سرطان عمل کرده ویکسری مسائل سلامتی و …) و چقدر اون خوشحال بود و کلی کیف کرد با من….که آخرش هم شماره ام رو گرفت و گفتم اگر خواستی تلگرام پیام بده من لینک سایت استادم رو برات میفرستم. من اصلا اسم شما رو استاد نگفتم فقط گفتم چه جالب منم نقطه ضعفم توی روده ام هست و سندروم متابلوسیم روده داشتم و با یک دوره و تغییر سبک تغذیه درمان شدم و براش جالب بود. براش جالب بود گفتم با این شیوه خیلی بیماری ها رفع شده همسر خودم دیابت داشت، مشکل فشار خون و چربی خون و … داشت رفع شد و ….
حالا من اونجا کنار این دخترخانم نشستم در یک واگن ساکت و خوب
حالا مامان و بابای بنده خدای من مجبور شدن همون اول حرکت جاشون رو عوض کنن چون شماره صندلی یک خانمی با همراهش اومد گفت این شماره صندلی ماست و رفتن یکجایی نشستن که آخر سفر مامان و بابام گفتن چقدر شلوغ بود چقدر سروصدا بود. اصلا اینــو چی باید بگم. هرکسی نان باورهای خودشو میخوره. نمیخوام بگم من خوبم اما قطعا جهان بلده هرکسی کنار چه کسی بین این همه مسافر هماهنگ کنه تا بشینه و اینقدر نشانه بشن برای هم، و جوری حرف بزنیم که من واقعا نفهیمدم ای دوساعت چطوری گذشت و بعد مامان بابای طفلکی من براشون مسیر برگشت سخت و شلوغ گذشت…این خاطره و اتفاقات رو خواستم خلاصه بنویسم تا یادم باشه که هر کسی هرجایی هست جای درستشه… و خداوند چقدر سریع الاجبابه است و چقدر اسان شدن برای اسانی ها خوبه. سه تا همسفر از یک خانواده میتونن دوتا سفر متفاوت و دوساعت متفاوت از یک مسیر یکسان رو داشته باشند و خدا چقدر کارش درستـه. خدا چقدر پاداش دهنده سریع هست. و میدونم خدا پاداش کنترل ذهن های منو داد و چقدر خدا سریع الاجبابه است…چقدر چقدر چقدر….
خدایا شکرت برای این لحظه
خدایا شکرت برای یاداوری اتفاقاتی که منو قوی تر میکنه برای ادامه مسیر…
خدایا شکرت برای اینکه رسیدم به قسمت 76 هر چند یکم اونجوری که باید در استمرار و اون تعهدم تداخل هایی وارد شد. اما اگر امروز تا شب جلسه 77 رو هم ببینم و بنویسم فردا دوباره با خودم بی حاب میشم و خوشحالم این مونتوم مثبت رو قطع نکردم. هر چند دقیق و همیشه سر یک وقت خاص نبوده. اما اصل رو چسبیدم ک فکر کنم دارم درست اصل رو تشخیص میدم….برم که اومدم مثلا چند خط از دیدن این قسمت بنویسم اصلا از دیدن این جوجه ها پرت شدم و به آخر فایل و تعویض پمپ آب نرسیدم…
خدایا شکرت که همواره منو هداین میکنی…
سلام بر بهشت و بهشتیان
تحسین برانگیزه ارامش و زیبایی اینجا خدایا منبع هر چیز مثبت اینجاست منبع ثروت ارامش شادی عشق سلامتی حال خوب و و و
تحسین میکنم جوجه های زیبارو که مثل شما باراومدن مستقل و توحیدی وقتی مادرشون شما باشین همینم توقع میرفت عجب خدای هدایت گری دارم یعنی یه جوجه میدونه که وقتی میخواد بپره از بالش هم استفاده کنه عزیزم چه جوجه های با جسارتی تحسینشون میکنم تحسین میکنم کار شما مریم نازم رو که براشون غذا و اب میزاریذ و از این تجربه شیرین کلی لذت میبرید مرسی که برامون فیلم گرفتین و گذاشتین ماهم از این صحنه زیبا دیدن کنیم همینجا هم یه تشکر ویژه میکنم ازتون اگه کامنت منو خود شما خوندین برای من کم از استاد ندازید دیشب داشتم فقط به شما فکر میکردم گفتم اگه کلیدهای کانون توجه رو دسته بندی نمیکردن اگه از سفرای امریکا و زندکی در بهشت فیلم نمیگرفتن اگه شیوه حل مساعل رو ضبط نمیکردن اگه عزت نفسشو من ب عنوان یع خانوم نمیدیدم به خودم که اومدم دیدم من باید خیلی سپاس گزار تر باشم از عوامل پشت صحنه از بانویی که کم جلو دوربین اومده خودش ولی الگوی بسیار موفقی برای من هست بانویی که نگاه میکنم من تو این نقطه از زندکیم رو هر دوره ای که هستم حالا یا هر فایلی یه سرش برمیگرده به وجود نازنین ایشون خیلی سپاسگزارم ازتون عاشقت هستم بانوی نازنین بهشت ما
تحسین میکنم رابطه شمارو که وقتی استاد میگن میخوام برم سفر شما در اخر میگید انشالله و ارامش دارید چقدر این میتونه زیبا باشه
تحسین میکنم کنترل اگاهانه ذهن شمارو که با ادامه دادنس هدایت شدین ب جایی که ابش از دل زمین در میاد واقعا با کنترل اگاهانه ذهن دیگه چیزی حتی خنده دارم نمیاد و مطلقا عجیبم نمیاد
تحسین میکنم ثروت شمارو که حتی اون اقاهم براش سوال شد که شغل شما چیه
تحسین میکنم نیروهای خبره و کاربلدی رو که هدایت میشن سمت شما و با یه ابزار ساده سریع کارو جمع میکنن و مسعله انجام میشه و تمام چقدرم هر نیزویی که اومده تر تمیز بوده لباسای مرتب چهره مرتب عزیزم
راستی یادم رفت اینم بگم چقدر شما با مزه گفتین سلام اجی بند انگشتی خیلی ب دلم نشست
و تحسین میکنم این بهشت زیبا که هر بار فیلمشو میبینم یه جور نگاه میکنم انکار اولین بارمه تو این قسمت خودمو خیلی بیشتر تو این بهشت زیبا حس کردم این قسمت عجیب ب دلم نشست یه جور خاصی انگار مثلا منم اونحا واقعا حضور داشتم خدایا شکرت مرسی ومرسی از خدای مهربونم که ریشع همه اینا برمیگرده ب هدایت خودش که داره رومن انجام میده و بی انصافیه اگه تشکر نکنم خدایا عاشقتم مرسی
😭😭😭😭
واقعا تحت تاثیر این نوشته قرار گرفتم، چقد وقتی کامنتایی رو میخونم که من برمیگردونه به عقب به روزایی که اولین تغییرات و به صورت آگاهانه داشتم روی باورام ایجاد میکردم تحت تاثیر قرار میگیرم و اشک از چشمام سرازیر میشه و احساس شکرگزاری به من غلبه میکنه من به خاطر اون لحظه ها خیلی خیلی خیلی سپاسگذار میشم ، روزای اولِ آگاهی ، چقدر گریه دار و چقدر پر از حس خوب و چقدر ورود به ی دنیای جدید زیبا و ناشناخته اما انگیزه بخش هست، خدایا سپاس از تو ،سپاس از کسی که داره اینو میخونه ،و من از صمیم قلب هر لحظه از وجودش ،برای اینکه انگیزمه ، و عشقمه ، و یک باور بزرگه برای منه سپاسگذارم✨️⚘️ اینکه به وضوح رسیدی،ایمان مارو قوی کرده😭
سلام استاد عباس منش عزیزم
ممنون بابت قرار دادن این زیبایی های بی نظیر
بابت وقتی که برای اعضای خانواده عباس منش قرار میدید
من هر روز و هر روز فایل های شمارو نگاه میکنن و به زندگی امیدوار تر میشم و ایمانم نسبت به خداوند هر روز قوی تر میشه
من خدایی رو در زندگیم پیدا کردم که خدای حضرت موسی عیسی و ابراهیم بوده خدایی غفور و رحیم و توابی که هر لخظه به فکر منه عاشق منه و با آغوش باز منتظرمه
خداوند رو سپاسگزارم که من رو به این آگاهی ها رسوند و دستانی از دستانش روی زمین رو منجی من قرار داده،
سریال زندگی در بهشت بهترین هدیه ای هست که شما به ما دادید واقعا نمیدونم با چه زبونی تشکر کنم زبانم قاصره از وصف این فایل ها
شما خیلی از آگاهی ها و تجربیاتتون رو تو این فایل ها خیلی صادقانه مثل یک برادر به ما میگی و کسانی که در مسیر درست باشند و در مدارش باشند حتما استفاده خواهند کرد و کسانی هم که به عنوان مسکن نگاه میکنند که بحثی درش نیست.
هر قسمت از سریال واقعا برای من یک معجزست که به چشمم میبینم
از ایده هایی که به ذهنتون میرسه و هدایت هاتون و نشانه ها، تکامل ، صبر ، تنهایی ، طبیعت ، عشق ، راحت بودن ، اهنگ مثبت ، شنا کردن ، ارتباط با حیوانات ، نگاه زیبا ، مهمانی دادن ، ارتباط با بچه ها ، پشتکار ، به اتمام رساندن کارها ، متفاوت زندگی کردن ، و و و هزاران چیز دیگر که هر کدام درسی از زندگی هست
استاد عباس منش عزیزم دوستت دارم 🌹❤
سلام به استاد و خانم شایسته ی عزیز
خدا رو شکر می کنم بخاطر شما بخاطر استاد و جوجه های نازتون
وای خدا بخاطر پردایس !!!
چقدر این پردایس زیباست هر روز قشنگ تر و زیبا تر میشه نمی دونم چجوری این زیبایی ها رو توصیف کنم .
هر ثانیه از دیدن پردایس لذت بخش و اموختنیه
خدایا شکرت بخاطر این آبی که ما هر روز ازش استفاده می کنیم و فراوانه اصلا تمومی نداره !!
این پردایس همیشه سرسبزه و آب داره و یه آسمون فوق العاده عالی با هوای خنک !!
اصلا ادم بهش هم فکر می کنه حالش عوض میشه .
من که خودم می بینمش حسم خیلی خوب میشه و دیدن این زیبایی ها و قشنگی ها ما رو به سمتش هدایت میکنه .
هر موقع استاد گل و مریم جون عزیز رو میبینم با زیبایی های کنارشون بدون اینکه متوجه شم لبخندی روی لبم میاد و آخر سر، میفهمم که دیدن سریال زندگی در بهشت خیلی خیلی روی زندگی ما تاثیر میزاره و اصلا با دیدنش به جهان فرکانس ارسال می کنیم و تغییری توی زندگیمون ایجاد میشه!
اصلا قانون اینه احساس خوب اتفاقات خوب رو رقم می زنه.
ما با توجهمون روی چیز های مثبت همونو وارد زندگیمون می کنیم .
خدا رو صد هزار مرتبه شکر می کنم بخاطر این همه ثروت بخاطر پردایس ، استاد، مریم عزیز و دوست داشتنی و البته برونی !
وای خدا برونی چقدر زیباست با اون یال های خوشگلش . اصلا همه چی زیباست توی این پردایس !!!!
هرچقدر شکر می کنم ، نعمت های بیشتری وارد زندگیم میشه برای سپاس گزاری بیشتر .
استاد روز جهانی معلم رو بهتون تبریک میگم .
امیدوارم همه را خدا به راه راست هدایت کند به خوشبختی و ثروت، و زندگی بهتر و زیباتر.