این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/10/abasmanesh-23.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-10-22 07:31:152020-10-23 08:42:38سریال زندگی در بهشت | قسمت 82
293نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدای من چه هوایی! قشنگ خنکی نسیم رو می شد حس کرد خیسی چمنها چه لذتی داره زندگی در بهشت خدایا شکرت که من هم عضو این خانواده شدم تا هر روز زندگی در بهشت رو تجربه کنم.
مریم جان تحسینت می کنم که تنهایی توی این پرادایس به این وسعت با این جنگلها موندی واقعا جای تحسین داره یه زن تنها خودساخته بدون هیچ ترسی شب توی یه خونه توی زمینی که دیواری نداره همش درخت و جنگل هست خوابیده وصبح از خوابش زده تا از طلوع زیبای خورشید لذت ببره و ما رو هم شریک کنه در این لذت.
قبل از اومدن به سایت موندن شب تنها توی خونه خودمون که وسط شهر هست هم کمی برام سخت بود البته که خیلی بهتر شدم اما تنها موندن توی این مزرعه واقعا شجاعت می خواد.
مریم جان برای شجاعتت برای رفتن به دل ترسها برای از بین بردن ترمزهات برای طی کردن تکاملت بهت تبریک می گم و تحسینت می کنم.
وقتی تو از رفتن به دل ترسهات می گی برامون قابل درک تر هست قابل قبولتره حرفت چون تو یه زنی و من هم. پس اگه یه زن اون سر دنیا دور از خانواده می تونه اینقدر با شجاعت زندگی کنه پس من هم می تونم ولی اگه یه مرد بگه شاید ذهن بهونه پیدا کنه که خوب اون یه مرده.
عاشق حرف زدنت از ایمانت هستم از توکل بر خدا از دنبال کردن جریان هدایت تو خودت رو سپردی به جریان و خدا هم همراهیت می کنه آسانت می کنه برای آسانی ها تخم مرغها رو می یاره دم در تا کارت راحتتر بشه و بعد بهت می گه از این راحتتر هم می شه اصلا فردا برو والمارت که جوجه ها رو هم بگیری با یک تیر دو نشون وبعدمی بینی که باز هم نرفتن نشونه بوده چون تعمیر کار می یومده خدا با یک تخم مرغ آوردن دم در کلی مسایل رو برات حل کرد .
وترمز آرایش وقتی بره کنار واقعا زندگی لذتبخشتر می شه آزاد می شی رها می شی برای خودت زندگی می کنی.
مریم جان انگار زمان برای تو کش می یاد انجام دادن این همه کار رسیدن به جوجه ها کارهای سایت کارهای خونه خرید اون هم با مسافت دور رسیدگی به پرادایس زیبا.
خوب دلیلش اینه که تنها نیستی خداوند با تو هست مثل همین امروز با آوردن تخم مرغها کلی کارهای دیگه رو هم برات انجام می ده.
و پاداش مومنان بهشت هست که از زیر درختانش نهرها جاری است و اون بهشت موعد همین پردایسه با آب زلال درختان سبز ابرهای زیبا هوای عالی چمنهای مخملی.
سلام به یک روز عالیه دیگه و سلام به خدا جونم که بهم فرصت دوباره زندگی داده شکرت شکرت.
خدای عزیز و قشنگم شکرت بابت این همه نعمت و برکت ، ممنونم بابت گوشی موبایل و اینترنتی که باعث شده بتونم این سریال زیبا رو ببینم و کانون توجهم آگاهانه بذارم روی نکات مثبت نعمت ها و زیبائی ها و کیف کنم .
و بیاد میارم قانون رو که حال خوب اتفاقات خوب رقم میزنه :)))) الهی شکر
سلام به بهشت و بهشتیان سلام به استاد شایسته نازنین که در حال حاضر خیلی وقتِ روی ماهشون ندیدیم اما با دیدن همین سریال از صدا و صورت ماهش لذت میبریم و کلی درس زندگی یاد میگیریم :)))
خدای من ببین چه هوایی چه طبیعتی من عاشق صدای طبیعت ام خدایا شکرت .
انقدر زیبائی و نعمت زیادِ که ادم نمی دونه از کجا شروع کنه! خورشید داره کم کم بالا میاد و نور طلایی زیباش همه جا رو رویایی میکنه چقدر این نور زیباست خدایا شکرت.
زمین مخملی و درخت های سرسبز آسمون آبی و ابرهای زیبا دریاچه خوش رنگ و یک طبیعت بکر و دل انگیز که میشه ساعت ها تماشاش کرد و لذت برد ، میشه ساعت ها مراقبه کرد و خدا رو دید خدایا شکرت بابت تک تک نعمت هایی که آفریدی شکرت خالق توانای من .
مرغ جوجه ها رو ببین چقدر زیبان چقدر رنگارنگ ان اردک های سفید چشم دکمه ای که واسه خودشون از این طبیعت و فضای بهشتی لذت میبرن .
چه مزرعه سرسبزی چه گاوهای خوشگلی بازم صدای طبیعت و تصاویر رویائی که آدم رو به وجد میاره خدایا شکرت .
تحسین تون میکنم که در این طبیعت وحشی راحت قدم میزنید و این از ایمانی قوی میاد از وصل بودن به خداوند از صلح درونی که میگه خدا در همه جا مراقب و نگهدارِ منه .
خدای من چه غروب دل انگیزی میشه ساعت ها در این مسیر سبز زیبا قدم زد و با خدا عشق بازی کرد ، راستش یاد شهر سرسبز و خوش آب هوای خودم افتادم که ازش دورم ! چقدر این صحنه ها و غروب ها و قدم زدن ها رو تجربه کردم لذت بردم ، بوی سبزه ها و شالیزارها رو نفس کشیدم و عشق کردم . البته هنوزم همین حال هوا رو دارم و به لطف الله میتونم هر روز طلوع غروب آفتاب با لذت ببینم و تقریبا هر روز غروب ها یک خلوت دلنشین برای مراقبه دارم و بابتش
خداروشاکرم :)))
واقعا همین طورِ وقتی خودمون به دستان خداوند بسپاریم آسان میشیم برای آسانی ها مثل بسته ای که خداوند فرستادش دم خونه .
موضوع هدایت برای من بی نهایت شیرین و لذت بخشه ، شما اومدین بسته ی دم خونه رو هدایت دیدین و نرفتید فروشگاه در واقع به قلب و حس تون رجوع کردید .
قبلا وقتی استاد می گفت از روی احساس قلبی تون می تونید یک سری چیزها رو درک کنید میتونید هدایت ها رو دریافت کنید متوجه حرفش نمیشدم اما این روزها مدام هدایت های خداوند که همیشه بوده و من در مدار دریافت شون نبودم متوجه میشم و هر روز ایمانم قوی تر میشه در واقع رها تر زندگی میکنم به خودم سخت نمی گیرم و میگم خدا منو هدایت میکنه و وقتی که خودت تمام و کمال بدست خداوند بسپاری همه کارها به راحتی انجام میشن :)
طبیعت ما رو بزرگ میکنه طبیعت باعث رشد مون میشه از تغییر فصل ها گرفته تا دنیا اومدن جوجه ها یا از دست دادن شون هیچ چیز ثابت نمی مونه ، طبیعت ما رو از وابستگی ها از اون پوسته غیر واقعی که به صورت هر چیزی میتونه باشه رها میکنه و تبدیل به خودِ واقعی مون میشیم بدون هیچ نقابی .
وقتی صبح ها طلوع خورشید نگاه میکنم که چطور همه جا رو روشن میکنه یاد میگیرم بدون هیچ توقعی خوب باشم و خوبی کنم ، بخندم و با عشق این انرژی مثبت رو به دیگران هدیه بدم از بچه ها و همسرم گرفته تا هر کسی که در طول روز می بینم و این کار احساس منو عالی تر میکنه این کار باعث میشه روز به روز با خودم بیشتر در صلح قرار بگیرم و برای همون روز زندگی کنم .
تعمیرکار کارش به نحو احسنت انجام داد و بازم من شما رو تحسین میکنم که به تنهایی و به این خوبی زندگی رو مدیریت می کنید .
ممنون بابت این قسمتِ پر از برکت و پر از درس
دوستون دارم استاد شایسته عزیزم به امید دیدار روی ماهتون رو بهترین زمان و مکان:))
خدای بزرگ چقدر این پرادایس درس به من داد، چقدر آگاهی در کسری از ثانیه به من هدایت شد از سمت خداوند
این بهترین فایلل بود! این فقط یک تصویر ساده از جنگل و درخت و زیبایی هاش نبود، یک کتاب آگاهی داشت، یک دنیا آگاهی داشت
من این فایل رو از سمت مرا به سمت نشانه ام هدایت کن دریافت کردم، ساعت پنج صبح
و الان ساعت ده و نیم شب هست، من معمولا فایل های دیگه ای که برای خودم مشخص کردم طی سی روز پشت سرهم مشخص کردم رو گوش میدهم
اما اینبار حسی به من گفت هدایتت رو از سمت خداوند بگیر
من توی ستاره قطبی ام چندروره مینویسم همه چیز در جای درست خودش قرار داره، همهه چیز
و حتی دیدن این فایل در آخر شب هم دقیقا آگاهی به من داد که در رابطه با صحبت های پدرم بود همین امشب به من
من هم همیشه مثل مریم جون میترسیدم، ایشون از جنگل و من از صبح زود ساعت پنج و نیم شیش پیاده روی و دویدن توی شهر خلوت
من چند ماه بود که ورزشم رو گذاشته بودم کنار، هربار میترسیدم برم پارک ورزش، صبح زود بیدار میشدم، با ترس هام سعی میکردم مقابله کنم و حاظر شم برم ولی تهش میرفتم دم در و برمیگشتم، خیلی از حرف های پدرم ترسیده بودم
شهر خطرناکه، دزدا زیادن، دخترای مردم رو میدزدند کشور های عرب میفروشن، کلا یک داستان های فضایی….
حتی همین الان که من اینو دارم مینویسم شاید جالب باشه بدونین بابام داره آروم با مامانم درمورد این موضوع صحبت میکنه، مامانم، عشق زندگیم هم تایید میکنن که باشه باهاش میرم تنها نباشه خطرناک نباشه و…
و من اون خروس با نمک رو اول این قسمت دیدم، که مریم جون گفتند این خروس از دیروز پریروز بچه هاشو ول کرده، دیگه نمیگه بیاین اینجا غذا بخورین دیگه نمیزنتشون
همونجا گفتم نگاه کن خداوند در ذات حیوانات چه چیزی گذاشته که همین موضوع چه درسی میده به ما آدم ها، گربه ها هم بچه هاشونو بعد مدتی ول میکنند، این خروس هم بچه اش رو در سن کم ول کرد
این دقیقا همون کاری بود که ابراهیم کرد، گذشت کرد از بچه ش و رها کرد بچه شو! کاری که نوح کرد و خداوند گفت مگه این بچه توعه؟! این فرزند از تو نیست، این فرزند رو من بهت دادم، مال منه!
و این درس در همین مرغ خانوم زیبا در یک لحظه سند قوی ای بود بر حرف من، بر احساس من
وقتی که پدرم که عزیزترین شخص زندگی منه انقدر وابسته بچه اشه مثل 90 درصد پدر ها در دنیا، میگه نرو پارک من کل زندگیم رو گذاشتم تو رو بزرگ کردم، شماها بچه هامین و ما خیلی واستون زحمت کشیدیم
همون لحظه که داشتم ظرف میشستم این تو ذهنم اومد، من شاید فرزند تو باشم باباجونم اما ماللل تو، متعلقققق به تو نیستم
ولی من با خودم و خداوندم عهد بستم که ماشین مادر پدرم رو برندارم و وابسته مال پدر مادرم نشم و فقططط ماشین منو خداونده که میده، خودمم که میدم به خودم
و بعد پدر عزیزم میگفت تمام دارایی زندگیم رو قراره بعدها بهت بدم، این ماشین که چیزی نیست، برش دار برو.هرجای میری با این ماشین برو.. فکر میکردن من عذاب وجدان دارم که ماشینش رو برنمیدارم
ولی اون لحظه من باز با خودم و خدای خودم گفتم من یک هزارتومن هم از مال شما نمیگیرم پدرم
همه چیز رو از خداوند میگیرم
من گواهینامه ام رو با ذوق اینکه قراره مامانم واسم ماشین بخره رفتم گرفتم، و الان حتی به خودم اجازه نمیدم سوار ماشینشون بشم
از خداوند سپاسگذارم بابت این درک من
و حالا برمیگردم سراغ ترسم، من از وقتی پیاده میرم پارک و ورزش میکنم چقدر روحیه ام تغییر کرده چقدر زیبایی توی شهرم رو میبینم
اخه مگه من میتونم این زیبایی هارو بزارم کنار بخاطر ترسم…دیدن گلدن تایم پرادایس منرو یاد گلدن تایم اول صبح شهر خودم میندازه وقتی نیرم پیاده به سمت مترو
دیدن اون گربه های تو شهر که پوستشون مثل پلنگه، پاها و دستاشون سفیده انگار همون قسمت رو کردن تو یک سطل رنگ سفید و بقیه بدنشون قهوه ای رنگ مونده
دیدن نونوایی ها که از صبح زود در تلاشند برای ساختن یک روز جدید، اول صبح اون ساعتی که کسی نیست و شهر خلوته و همه خوابن آقای نونوا داره تنورش و داغ میکنه و خمیر نون رو ورز میده، داره با اون دستای ورزیده اش و قوی اش پشت سر هم نون هارو ورز میده که این قدرت در دستانش کار هرکسی نیست
رستورانی که اول صبح بازه و کله پاچه و نیمرو و… درست میکنه، آشپزش اول صبح اومده توی آشپزخونه با عشققق اون یاعت داره تلاش میکنه واسه کارش واسه زندگیش، وجود این آشپز، وجد این نونوا، بودن شون در لحظه در اون ساعت از صبح رو من بزارم کنار و بترسم برم پارک؟
من دو ماهه هرروز صبح دارم ورزش میکنم، قبلا هرروز خونه تمرین میکردم
هر چند مدت یکبار پدر من میاد و صحبتی میکنه، اوایل دعوا میکرد و تهدید، اما من هربار با صبوری، با گفتن عاشقتم عزیزم نگرانم نباش حرف تو درسته من بچه ت ام، شاید من هم جای شما بودم نگران بودم، اما من باید انجامش بدم، مطمعن باش کاری نمیشه
و خب هزاران روش که با آرامش صحبت هام رو کردم و گفتم که چقدر مصمم هستم
و بعد پدرم الان یک کلام میگن، بعد تموم میشه، دیگه به من نمیگن، دیگه نه دعوا نه ادامه…میرن به مادرم میگن چون مادرم در مدار پدرم هستن و قبول میکنند و هربار پدرم میرن با ایشون یک بحثی صحبتی و… میکنند
اما من به لطف خداوند با آرامش صبح ها میرم، با آرامش حرف هارو میشنوم و بعد یکربع تموم میشه، با آرامش واسه فردام برنامه میریزم
این جسارت مریم جون که در برابر ترسشون در تاریکی ایستادن، در برابر جنگل و در یک فایل دیگه که امروز شنیدم متوجه شدم در برابر ارتفاع هم ترس داشتن و از بالای هواپیماهایی که افراد رو میبرند بالا پریدن و بر این ترس هم مقابله کردن
و چقدر آموزگار بزرگی هستن مریم جون برای من
منم میگم مریم جون تونست، معجزات بعد از مقابله با ترسش هم دید، من نتونمممم؟؟؟؟
مگه میشه؟! منم میخوام!
خداوند رو سپاسگذارم
این فایل در رابطه با تماممم درس های من بود، و نه فقط ورزش صبحگاهی من، و نه فقط باج ندادن به عزیزترین اشخاص زندگیم
در رابطه با تک تک ترمز هام که موقعی که پامو از روی ترمز بردارم با سرعت جت میرم به سوی نعمت ها و ثروت ها
و این بار صدای خانم شایسه که تنها توی این زمین بزرگ بدون استاد حضور داشت
خانم شایسته از ترس هاش و مواجه شدن با اون ها گفت
من شب قبل دیر خوابیدم
شب قبل یعنی همین چند ساعت پیش الان 6 و 20 دقیقه صبح هست
فایل رو دیدم و بعد خوابیدم
قبل از اون هم داشتم روی باور هام کار میکردم
از وقتی متعهد تر شدم چقدر همه چیز بیشتر فرق کرده
از وقتی دارم روی باوری کارمیکنم که میگه من توی بهشت زندگی میکنم چقدر همه چیز برای من جور دیگه ای دنبال میشه
استاد عزیز من از فروردین ماه امسال دارم روی این باور کار میکنم
مدام حرف ابراهیم که میگه خدایا بهشت رو به من به ارث برسون و حرف خدا که میگه زمین به بندگان صالح من به ارث میرسه کارمیکردم و به خودم میقبولوندم که زمین بهشته و من توی بهشت زندگی میکنم تا این که خدا هم کمکم کرد که بیشتر باور کنم و منو رسوند به ایه ای که در مورد بهشتی ها حرف میزنه مه بعد از ورود به بهشت میگن همه ستایش ها ازان خداست که به ما وعده راست داد و زمین رو به ما به ارث رساند
استاد عزیز من بیست و چند سال توی شهر خودم قروه زندگی کردم
اما من هیچ وقت بهار شهر قروه رو اینطور ندیده بودم تمام دنیای من پر شده بود از نم نم باران بوی عطر هوا
گل ها طبیعت درخت ها من بهار قروه رو هیچوقت اینطور تجربه نکرده بودم من اسان شدم برای دیدن زیبایی ها یادمه یک روز صبح خیلی زود دوستم زنگ زد که بیمارستان هستم بیا پیشم اگر میتونی و من رفتم
البته دوستم هیچ موضوع جدی نداشت و خیلی زود ترخیص شد اما من به لطف اون موضوع تونسنم باز هم زیبایی ببینم بیمارستان قروه داخل یه پارک قرار داره و در کل خیلی فضای طبیعتی داره و من اون روز صبح برای اولین بار در طول عمرم کوه های اطراف قروه رو سرسبز دیدم و توی اون روز بارونی مه روی کوه هارو دیدم و خداروشکر کردم
امروز هم سومین باری هست که صبح انقدر زود بیدار میشم و چشمم از بالکن به ابر های زیبا و نور افتاب که از پشتشون میتابه میوفته
خداروشکر یک بار هوا کم تر تاریک بود و اسمون بنفش تر بود
یک روز ابی تر بود
گفته عه امروز میخای بهشت رو اینجوری به من نشون بدی ممنونم
و امروز بهشت اسمون و ابر های طلایی بود
خدایا شکرت دوباره بعد از تعهدم بعد از 5 ماه دارم لذت زندگی رو میچشم دوباره شوق دارم برای زندگی
فتیل دیشب در مورد ترس ها بود
و من بعد از دیدن فایل خوابیدم
خوابم خیلی سبک بود حس نمیکردم که خوابیدم اما یادمه توی فایل اتفاقی افتاد و من ترسیدم نگران یه چیز بودم که رخ نده که البته خیلی هم خواب ترسناکی نبود یکم نگران شده بودم فقط
حالا خیلی مهم نیست که چی بود و چطور بود
اما توی خواب یادمه چشمم به برگه ای افتاد و فکر کردم این حتما نشونه یا جوابی یا الهامی برای من داره اما نتونستم برگه رو بخونم
یهو بیدار شدم و فهمیدم خوابه به محض بیدار شدن اون الهام که دنبالش بودم اومد توی سرم
گفت ببین فقط کافی بود چشماتو باز کنی
همون حرف استاده که گفته ارامش در پرتو آگاهی
فقط کافیه آگاه بشی که ترس جزو تو نیست تو ترست نیستی این تو نیستی که میترسه این ذهن توه
یادمه یه زمانی مثل چی از حشره ها میترسیدم مخصوصا پروانه ولی حالا نه به پروانه ها دست میزنم به بچه ملخ ها دست میزنم و خوشحالم که دیگه مزاحمم نیستن بلکه خیلی هم گوگولی هستن
میدونم شاید برای بقیه قابل درک نباشه اما من خیلی از پروانه میترسیدم خیلی شدید
ولی اصلا ترس نداشت اصلا اون ترس واقعی نبود هیچی نبود بع محض روبرویی باهتش از بین رفت
حق امد و باطل نابود شد قطعا باطل از قبل نابودشدنی بوده است
و ما به مادر موسى وحى نمودیم که موسى را شیر بده، پس وقتى که بر (جان) او ترسیدى، او را در دریا بینداز و نترس و محزون نباش، قطعا ما او را به تو بر مىگردانیم و از پیامبران قرارش مىدهیم.
و قطعا ما وقتی هدایت را شنیدیم، به آن ایمان آوردیم. پس کسی که به پروردگارش ایمان بیاورد، از نقصان و از ظلم نمی ترسد.
(سوره الجن، آیه 13)
خدایاازت میخوام بتونم مثل استادم ازچادربیام بیام بیرون وبه هدایت توعمل کنم وبرترس هایم غلبه کنم که توتنهاقدرت مطلق درجهانی وهیچ موجودی نمیتونه به من ضربه بزنه وقتی توهستی حمایت کننده وهدایت کننده من وهوای منوداری وبامن حرف میزنی هرجالازم باشه ومنوبه سمت خواسته هام هدایت میکنی
و زمانی که بندگان من درباره من از تو سؤال کردند، پس قطعا من نزدیکم و جواب کسی را که دعا کند و مرا بخواند می دهم. پس باید مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند، شاید ارشاد شوند
(سوره البقره، آیه 186)
خودت گفتی ازمن بخواه بهت پاسخ میدم
پس هدایتم کن وجواب سوال های منوبده ومن تسلیم توام واحساس خوبی دارم
خدایاکمکم کن که بهتربتونم برترس هام غلبه کنم وبدونم که این ترس هاتوهماتی بیش نیستند
منوهدایت کن
بامن حرف بزن میخوام حست کنم میخوام بدونم که کنارمی
فایل نشانه ی روزم که امروز قرار واسم کن فیکون بشه چون احساس خیلی خوبی دارم و روند رو به رشد و پیشرفت های خوبی را با هدایت الله دارم تجربه میکنم .
ــ به به خدارا شکر در باز شد و بهشت نمایان شد و به قول مریم عزیز این نسیم زندگی بخش این بهشت مرده را زنده میکنه
خدایا شکر چقدر این حیوانات پرادایس بامزه و دوست داشتنی هستند واقعا خیلی بامزه و باحال هستند خیلی دوست داشتنی و فرندلی هستند
ــ سپاس گذارم بانوی عزیز مهربان که همیشه با سخاوت این زیبایی و اتفاقات خوب را در پرادایس با ما به اشتراک میگذارید و این نعمت الهی را با ما هم شرک میشید که هرچقدر میبخشید بازهم از این جنس وارد زندگیتون میشه و بازهم شما به اشتراک میگذارید و خداوند هدایتتون میکنه و خداوند هدایتمون میکنه و پاداش این اشتراک گذاری را دریافت خواهید کرد .
ــ چقدر قشنگ و شفاف اون فضای زیبا را تجسم میکنید توصیف میکنید و به اشتراک میگذارید و این توصیف شما باعث میشه حواس پنج گانه ی ما اون زمان و مکان را بهتر تجربه کنه .
چقدر این جنگل شگفت انگیز ،چقدر این هوا لذت بخش چقدر طلوع و غروبهای شگفت انگیزی داره و با صدای جیرجیک و حشرات در جنگل یک ارکست زیبا به گوش میرسه واقعا من عاشق جنگل و این چنین طبیعتی هستم و شکر گذار خداوندم که در حال حاظر کار من در پارکها و بوستانها انجام میشه و مدام این درختان زیبا و سر سبزی و نشاط در طبیعت میبینم و هر بار به مکانی بهتر و زیباتر هدایت میشم .
ــ تحسینت میکنم مریم عزیز که انقدر خوب از زمانت استفاده میکنی و به خوبی و با کیفیت بالا مدیریت میکنی مثل همین لحظه ای که رفتین بسته ی پستی را تحویل بگیرید و محتواها را برای ابدیت گذاشتین که در مجموع میشه گفت چطور بهتر از زمانم استفاده کنم چطور با کیفیت تر از این باشم چطور آسانتر و موثرتر عمل کنم و تحسین میکنم شما را که در عمل به خوبی از قوانین استفاده میکنید و شگفت انگیز هستید .
ــ چقدر خدای مهربان زود جواب میده وقتی که فقط رو خودش حساب میکنی مثل همین بسته ای که به آسانی رسیده در خونه و رفتن به دل ترسها تماما پاداش و نعمتهای بیشتر است البته که ترس ها تماما توهمات ذهن و به خاطر ناشناس بودن از محیط و شرایطی که ذهن هنوز شناختی باهاش نداره کلی توهم ایجاد میکنه که با رفتن به دل این توهمات و ترس ها پاداش های عظیمی بهمون داده میشه .
ــ برای رشد و پیشرفت در هر چیزی باید از فرعیات گذر کرد و حاشیه ها را حذف کنیم و هرکسی در زندگیش این موارد داره که با حذف اونا چرخ زندگیش بهتر میچرخه مثل مثال مریم عزیز در حذف آرایش که یک ترمزی بوده و مریم عزیز اونو شناسایی کرده و با باورهای مناسب جایگزین کرده پس خیلی مهم که اول در هر کاری ترمزها را شناسایی کنیم و حذف کنیم که باید با منطق و مثال و الگو باشه که استاد در خیلی از دوره ها و حتی فایلهای رایگان صحبت کردن و البته مقاله گاز و ترمز بانو شایسته هم در بخش راهکار برای حل مسائل شما خیلی کمک میکنه که این یک هدایتی بود که خودم هم اون مقاله را دوباره بخونم واقعا مقالههای بانو شایسته خیلی ارزشمند هستند .
ــ تضادها و ترس ها نعمتهایی هستند که وقتی ما میریم که حلشون کنیم و به دل این ناشناخته ها میریم جریانی از اعتماد به نفس و عزت نفس در ما آزاد میشه که صدها پله ما را رشد میده چون این مسائل و ترسها همونایی هستند که اومدن تا خواسته های ما را واضح تر کنن و باعث میشه که شجاعتر بشیم نسبت به ترسهایی که در آینده به وجود میاد تا بازهم رشد کنیم و این فرایند مثالی میشه که به خودمون بگیم اگر قبلا تونستم برم تو دل ترسم و اگر تونستم مسئلم را حل کنم بازهم میشه و بازهم انجامش میدم و عضله ی حل مسئله را هر بار قویتر میکنیم و با سرعت بیشتری پیشرفت میکنیم .
آفرین به خودم که در حال پیشرفت و یادگیری و بهبود هستم و با همین شرایطی که دارم کافی و ارزشمندم
اولاً که تماشای این حد از زیبایی عادتم شده و هر روز با تماشای این سریال شگفت انگیز که پر از درس های عملی در کنار دوره ها هستش واقعاً هم حالم رو خوب می کنه و هم آگاهی ام رو بالا می بره.
این سریال و همینطور سریال سفر به دور آمریکا مثل یک کارگاه عملی می مونه که در عمل و در زندگی واقعی آدم می بینه که استاد و شما چطور فکر می کند چطور قدم برمی دارید و آدم الگو می گیره و در مواجه با چالش ها و همینطور حتی چیزهای ساده ای که برای شما نشانه محسوب می شه و وقتی که انتظار چیزی رو ندارید مثل بسته پستی دم درب و باعث می شه که اول تصمیم بگیرید که تخم مرغ ها رو داخل بگذارید و بعد دوباره به حس اتون و مرور برنامه خرید تون برمی گردید و می بینید که لزومی نداره حتماً امروز برید و بعد تغییر نظر می دهید ، فقط و فقط ناشی از تمرین زیاد و توکل شما و استفاده از شهود و نشانه ها است که من متوجه شدم که چقدر جالب در موارد مشابه در زندگی خودم با توجه به آموزش ها دارم درست عمل می کنم و از شهودم استفاده می کنم که دقیقاً خلاف عملکردهای گذشته ام که با استرس و عجله به کارهای از قبل برنامه ریزی شده ام می پرداختم و فکر می کردم باید تیک بزنم و این نشانه اراده و نظم و ترتیب در زندگی من هستش و به کلی چالش برخورد می کردم.
و الان مفهوم اراده کردن رو اصلاح کردم و مختص کارهایی که عادت بهشون برای من سلامتی بیشتر و راندمان بالاتر و احساس رضایت بیشتر میاره می پردازم و الان متوجه شدم که حس خوب داشتن یعنی چی ؟ آرام و تسلیم بودن یعنی چی؟
واقعاً شما و استاد با قدم هاتون و تغییر خودتون و به اشتراک گذاشتن اونها دارید به من و امثال من کمک می کنید و به جهان و خداوند خدمت می کنید.
شاکر پروردگارم هستم و بهترین ها از آن شما عزیزان باشه ان شالله.
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام به بهشت و اهالی بهشت.
خدای من چه هوایی! قشنگ خنکی نسیم رو می شد حس کرد خیسی چمنها چه لذتی داره زندگی در بهشت خدایا شکرت که من هم عضو این خانواده شدم تا هر روز زندگی در بهشت رو تجربه کنم.
مریم جان تحسینت می کنم که تنهایی توی این پرادایس به این وسعت با این جنگلها موندی واقعا جای تحسین داره یه زن تنها خودساخته بدون هیچ ترسی شب توی یه خونه توی زمینی که دیواری نداره همش درخت و جنگل هست خوابیده وصبح از خوابش زده تا از طلوع زیبای خورشید لذت ببره و ما رو هم شریک کنه در این لذت.
قبل از اومدن به سایت موندن شب تنها توی خونه خودمون که وسط شهر هست هم کمی برام سخت بود البته که خیلی بهتر شدم اما تنها موندن توی این مزرعه واقعا شجاعت می خواد.
مریم جان برای شجاعتت برای رفتن به دل ترسها برای از بین بردن ترمزهات برای طی کردن تکاملت بهت تبریک می گم و تحسینت می کنم.
وقتی تو از رفتن به دل ترسهات می گی برامون قابل درک تر هست قابل قبولتره حرفت چون تو یه زنی و من هم. پس اگه یه زن اون سر دنیا دور از خانواده می تونه اینقدر با شجاعت زندگی کنه پس من هم می تونم ولی اگه یه مرد بگه شاید ذهن بهونه پیدا کنه که خوب اون یه مرده.
عاشق حرف زدنت از ایمانت هستم از توکل بر خدا از دنبال کردن جریان هدایت تو خودت رو سپردی به جریان و خدا هم همراهیت می کنه آسانت می کنه برای آسانی ها تخم مرغها رو می یاره دم در تا کارت راحتتر بشه و بعد بهت می گه از این راحتتر هم می شه اصلا فردا برو والمارت که جوجه ها رو هم بگیری با یک تیر دو نشون وبعدمی بینی که باز هم نرفتن نشونه بوده چون تعمیر کار می یومده خدا با یک تخم مرغ آوردن دم در کلی مسایل رو برات حل کرد .
وترمز آرایش وقتی بره کنار واقعا زندگی لذتبخشتر می شه آزاد می شی رها می شی برای خودت زندگی می کنی.
مریم جان انگار زمان برای تو کش می یاد انجام دادن این همه کار رسیدن به جوجه ها کارهای سایت کارهای خونه خرید اون هم با مسافت دور رسیدگی به پرادایس زیبا.
خوب دلیلش اینه که تنها نیستی خداوند با تو هست مثل همین امروز با آوردن تخم مرغها کلی کارهای دیگه رو هم برات انجام می ده.
و پاداش مومنان بهشت هست که از زیر درختانش نهرها جاری است و اون بهشت موعد همین پردایسه با آب زلال درختان سبز ابرهای زیبا هوای عالی چمنهای مخملی.
متشکرم.
خدایا شکرت.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به یک روز عالیه دیگه و سلام به خدا جونم که بهم فرصت دوباره زندگی داده شکرت شکرت.
خدای عزیز و قشنگم شکرت بابت این همه نعمت و برکت ، ممنونم بابت گوشی موبایل و اینترنتی که باعث شده بتونم این سریال زیبا رو ببینم و کانون توجهم آگاهانه بذارم روی نکات مثبت نعمت ها و زیبائی ها و کیف کنم .
و بیاد میارم قانون رو که حال خوب اتفاقات خوب رقم میزنه :)))) الهی شکر
سلام به بهشت و بهشتیان سلام به استاد شایسته نازنین که در حال حاضر خیلی وقتِ روی ماهشون ندیدیم اما با دیدن همین سریال از صدا و صورت ماهش لذت میبریم و کلی درس زندگی یاد میگیریم :)))
خدای من ببین چه هوایی چه طبیعتی من عاشق صدای طبیعت ام خدایا شکرت .
انقدر زیبائی و نعمت زیادِ که ادم نمی دونه از کجا شروع کنه! خورشید داره کم کم بالا میاد و نور طلایی زیباش همه جا رو رویایی میکنه چقدر این نور زیباست خدایا شکرت.
زمین مخملی و درخت های سرسبز آسمون آبی و ابرهای زیبا دریاچه خوش رنگ و یک طبیعت بکر و دل انگیز که میشه ساعت ها تماشاش کرد و لذت برد ، میشه ساعت ها مراقبه کرد و خدا رو دید خدایا شکرت بابت تک تک نعمت هایی که آفریدی شکرت خالق توانای من .
مرغ جوجه ها رو ببین چقدر زیبان چقدر رنگارنگ ان اردک های سفید چشم دکمه ای که واسه خودشون از این طبیعت و فضای بهشتی لذت میبرن .
چه مزرعه سرسبزی چه گاوهای خوشگلی بازم صدای طبیعت و تصاویر رویائی که آدم رو به وجد میاره خدایا شکرت .
تحسین تون میکنم که در این طبیعت وحشی راحت قدم میزنید و این از ایمانی قوی میاد از وصل بودن به خداوند از صلح درونی که میگه خدا در همه جا مراقب و نگهدارِ منه .
خدای من چه غروب دل انگیزی میشه ساعت ها در این مسیر سبز زیبا قدم زد و با خدا عشق بازی کرد ، راستش یاد شهر سرسبز و خوش آب هوای خودم افتادم که ازش دورم ! چقدر این صحنه ها و غروب ها و قدم زدن ها رو تجربه کردم لذت بردم ، بوی سبزه ها و شالیزارها رو نفس کشیدم و عشق کردم . البته هنوزم همین حال هوا رو دارم و به لطف الله میتونم هر روز طلوع غروب آفتاب با لذت ببینم و تقریبا هر روز غروب ها یک خلوت دلنشین برای مراقبه دارم و بابتش
خداروشاکرم :)))
واقعا همین طورِ وقتی خودمون به دستان خداوند بسپاریم آسان میشیم برای آسانی ها مثل بسته ای که خداوند فرستادش دم خونه .
موضوع هدایت برای من بی نهایت شیرین و لذت بخشه ، شما اومدین بسته ی دم خونه رو هدایت دیدین و نرفتید فروشگاه در واقع به قلب و حس تون رجوع کردید .
قبلا وقتی استاد می گفت از روی احساس قلبی تون می تونید یک سری چیزها رو درک کنید میتونید هدایت ها رو دریافت کنید متوجه حرفش نمیشدم اما این روزها مدام هدایت های خداوند که همیشه بوده و من در مدار دریافت شون نبودم متوجه میشم و هر روز ایمانم قوی تر میشه در واقع رها تر زندگی میکنم به خودم سخت نمی گیرم و میگم خدا منو هدایت میکنه و وقتی که خودت تمام و کمال بدست خداوند بسپاری همه کارها به راحتی انجام میشن :)
طبیعت ما رو بزرگ میکنه طبیعت باعث رشد مون میشه از تغییر فصل ها گرفته تا دنیا اومدن جوجه ها یا از دست دادن شون هیچ چیز ثابت نمی مونه ، طبیعت ما رو از وابستگی ها از اون پوسته غیر واقعی که به صورت هر چیزی میتونه باشه رها میکنه و تبدیل به خودِ واقعی مون میشیم بدون هیچ نقابی .
وقتی صبح ها طلوع خورشید نگاه میکنم که چطور همه جا رو روشن میکنه یاد میگیرم بدون هیچ توقعی خوب باشم و خوبی کنم ، بخندم و با عشق این انرژی مثبت رو به دیگران هدیه بدم از بچه ها و همسرم گرفته تا هر کسی که در طول روز می بینم و این کار احساس منو عالی تر میکنه این کار باعث میشه روز به روز با خودم بیشتر در صلح قرار بگیرم و برای همون روز زندگی کنم .
تعمیرکار کارش به نحو احسنت انجام داد و بازم من شما رو تحسین میکنم که به تنهایی و به این خوبی زندگی رو مدیریت می کنید .
ممنون بابت این قسمتِ پر از برکت و پر از درس
دوستون دارم استاد شایسته عزیزم به امید دیدار روی ماهتون رو بهترین زمان و مکان:))
به نام خدای بخشنده مهربان
خداجونی شکرت برای یه فایل دیگه ودرک اگاهی منو بالاتر بردی
احساس میکنم یه ایده بهم دادی فایلای ارامش در پرتوی اگاهیو گوش کنم
ورود به دل ترس
راستش با یه هدایت شروع شد مامانم میخاس ازمایش بده وخیلی ناخوداگاه منم از قبل دلم ازمایش میخاس
اخه از سلامتیم اگاه باشم
اخه مدتیه وزن کم کردم وچربی سوزی خوبی کردم
و میخاستم از وظعیتم با خبر بشم تا اینکه قبلا الهام شد کلسیم بخور حالام ازمایش
قدم های سلامتیم یکی یکی داره برداشته میشه خداروشکر
وترمز هایخریداای هدایتیم
انجام قدم با وجود مخالف بقیه
باور فروانی به جای ترس
چیزی که بود این قدم کاملا خداجونی پشتم بود چقد میبردم پارک وفریزبی سوارم میکرد تا دلمو قرص کنه
ترس از تنها وخیلی مخالفتها بود که برداشته شد به اسونی خداجون با فیلم ها با کامنتا باهام حرف میزد وامروز خداروشکر ترمز به خوبی تا حدودی برداشته شد
ومثل فایل برای کنترل زهنم مووقعه نجوا ها وداددن. حال خخوب به خخوودم پیاده روی بود
وحالا در حال رفتن سراغ الهام فایل های ارامش در پرتوی اگاهی گوش کنم
خداجون میخام همواره در هدایتت ورشد خودم قدم بردارم
از کامنت اسما عزیز قبلی منم ممنون بسیار چیزای عالی بهم اموختی ممنون دسته خدا
خدای بزرگ چقدر این پرادایس درس به من داد، چقدر آگاهی در کسری از ثانیه به من هدایت شد از سمت خداوند
این بهترین فایلل بود! این فقط یک تصویر ساده از جنگل و درخت و زیبایی هاش نبود، یک کتاب آگاهی داشت، یک دنیا آگاهی داشت
من این فایل رو از سمت مرا به سمت نشانه ام هدایت کن دریافت کردم، ساعت پنج صبح
و الان ساعت ده و نیم شب هست، من معمولا فایل های دیگه ای که برای خودم مشخص کردم طی سی روز پشت سرهم مشخص کردم رو گوش میدهم
اما اینبار حسی به من گفت هدایتت رو از سمت خداوند بگیر
من توی ستاره قطبی ام چندروره مینویسم همه چیز در جای درست خودش قرار داره، همهه چیز
و حتی دیدن این فایل در آخر شب هم دقیقا آگاهی به من داد که در رابطه با صحبت های پدرم بود همین امشب به من
من هم همیشه مثل مریم جون میترسیدم، ایشون از جنگل و من از صبح زود ساعت پنج و نیم شیش پیاده روی و دویدن توی شهر خلوت
من چند ماه بود که ورزشم رو گذاشته بودم کنار، هربار میترسیدم برم پارک ورزش، صبح زود بیدار میشدم، با ترس هام سعی میکردم مقابله کنم و حاظر شم برم ولی تهش میرفتم دم در و برمیگشتم، خیلی از حرف های پدرم ترسیده بودم
شهر خطرناکه، دزدا زیادن، دخترای مردم رو میدزدند کشور های عرب میفروشن، کلا یک داستان های فضایی….
حتی همین الان که من اینو دارم مینویسم شاید جالب باشه بدونین بابام داره آروم با مامانم درمورد این موضوع صحبت میکنه، مامانم، عشق زندگیم هم تایید میکنن که باشه باهاش میرم تنها نباشه خطرناک نباشه و…
و من اون خروس با نمک رو اول این قسمت دیدم، که مریم جون گفتند این خروس از دیروز پریروز بچه هاشو ول کرده، دیگه نمیگه بیاین اینجا غذا بخورین دیگه نمیزنتشون
همونجا گفتم نگاه کن خداوند در ذات حیوانات چه چیزی گذاشته که همین موضوع چه درسی میده به ما آدم ها، گربه ها هم بچه هاشونو بعد مدتی ول میکنند، این خروس هم بچه اش رو در سن کم ول کرد
این دقیقا همون کاری بود که ابراهیم کرد، گذشت کرد از بچه ش و رها کرد بچه شو! کاری که نوح کرد و خداوند گفت مگه این بچه توعه؟! این فرزند از تو نیست، این فرزند رو من بهت دادم، مال منه!
و این درس در همین مرغ خانوم زیبا در یک لحظه سند قوی ای بود بر حرف من، بر احساس من
وقتی که پدرم که عزیزترین شخص زندگی منه انقدر وابسته بچه اشه مثل 90 درصد پدر ها در دنیا، میگه نرو پارک من کل زندگیم رو گذاشتم تو رو بزرگ کردم، شماها بچه هامین و ما خیلی واستون زحمت کشیدیم
همون لحظه که داشتم ظرف میشستم این تو ذهنم اومد، من شاید فرزند تو باشم باباجونم اما ماللل تو، متعلقققق به تو نیستم
میگفت ماشین منو بردار، چند روزه! میگفت حداقل ماشین منو بردار برو
ولی من با خودم و خداوندم عهد بستم که ماشین مادر پدرم رو برندارم و وابسته مال پدر مادرم نشم و فقططط ماشین منو خداونده که میده، خودمم که میدم به خودم
و بعد پدر عزیزم میگفت تمام دارایی زندگیم رو قراره بعدها بهت بدم، این ماشین که چیزی نیست، برش دار برو.هرجای میری با این ماشین برو.. فکر میکردن من عذاب وجدان دارم که ماشینش رو برنمیدارم
ولی اون لحظه من باز با خودم و خدای خودم گفتم من یک هزارتومن هم از مال شما نمیگیرم پدرم
همه چیز رو از خداوند میگیرم
من گواهینامه ام رو با ذوق اینکه قراره مامانم واسم ماشین بخره رفتم گرفتم، و الان حتی به خودم اجازه نمیدم سوار ماشینشون بشم
از خداوند سپاسگذارم بابت این درک من
و حالا برمیگردم سراغ ترسم، من از وقتی پیاده میرم پارک و ورزش میکنم چقدر روحیه ام تغییر کرده چقدر زیبایی توی شهرم رو میبینم
اخه مگه من میتونم این زیبایی هارو بزارم کنار بخاطر ترسم…دیدن گلدن تایم پرادایس منرو یاد گلدن تایم اول صبح شهر خودم میندازه وقتی نیرم پیاده به سمت مترو
دیدن اون گربه های تو شهر که پوستشون مثل پلنگه، پاها و دستاشون سفیده انگار همون قسمت رو کردن تو یک سطل رنگ سفید و بقیه بدنشون قهوه ای رنگ مونده
دیدن نونوایی ها که از صبح زود در تلاشند برای ساختن یک روز جدید، اول صبح اون ساعتی که کسی نیست و شهر خلوته و همه خوابن آقای نونوا داره تنورش و داغ میکنه و خمیر نون رو ورز میده، داره با اون دستای ورزیده اش و قوی اش پشت سر هم نون هارو ورز میده که این قدرت در دستانش کار هرکسی نیست
رستورانی که اول صبح بازه و کله پاچه و نیمرو و… درست میکنه، آشپزش اول صبح اومده توی آشپزخونه با عشققق اون یاعت داره تلاش میکنه واسه کارش واسه زندگیش، وجود این آشپز، وجد این نونوا، بودن شون در لحظه در اون ساعت از صبح رو من بزارم کنار و بترسم برم پارک؟
من دو ماهه هرروز صبح دارم ورزش میکنم، قبلا هرروز خونه تمرین میکردم
هر چند مدت یکبار پدر من میاد و صحبتی میکنه، اوایل دعوا میکرد و تهدید، اما من هربار با صبوری، با گفتن عاشقتم عزیزم نگرانم نباش حرف تو درسته من بچه ت ام، شاید من هم جای شما بودم نگران بودم، اما من باید انجامش بدم، مطمعن باش کاری نمیشه
و خب هزاران روش که با آرامش صحبت هام رو کردم و گفتم که چقدر مصمم هستم
و بعد پدرم الان یک کلام میگن، بعد تموم میشه، دیگه به من نمیگن، دیگه نه دعوا نه ادامه…میرن به مادرم میگن چون مادرم در مدار پدرم هستن و قبول میکنند و هربار پدرم میرن با ایشون یک بحثی صحبتی و… میکنند
اما من به لطف خداوند با آرامش صبح ها میرم، با آرامش حرف هارو میشنوم و بعد یکربع تموم میشه، با آرامش واسه فردام برنامه میریزم
این جسارت مریم جون که در برابر ترسشون در تاریکی ایستادن، در برابر جنگل و در یک فایل دیگه که امروز شنیدم متوجه شدم در برابر ارتفاع هم ترس داشتن و از بالای هواپیماهایی که افراد رو میبرند بالا پریدن و بر این ترس هم مقابله کردن
و چقدر آموزگار بزرگی هستن مریم جون برای من
منم میگم مریم جون تونست، معجزات بعد از مقابله با ترسش هم دید، من نتونمممم؟؟؟؟
مگه میشه؟! منم میخوام!
خداوند رو سپاسگذارم
این فایل در رابطه با تماممم درس های من بود، و نه فقط ورزش صبحگاهی من، و نه فقط باج ندادن به عزیزترین اشخاص زندگیم
در رابطه با تک تک ترمز هام که موقعی که پامو از روی ترمز بردارم با سرعت جت میرم به سوی نعمت ها و ثروت ها
خدایا شکرت
به نام خدای مهربان
استاد عباسمنشو خانم شایسته عزیز سلام
همین چند ساعت پیش این فایل زیبا رو دیدم
مثل همیشه طبیعت زیبای بهشت رو دیدم
و این بار صدای خانم شایسه که تنها توی این زمین بزرگ بدون استاد حضور داشت
خانم شایسته از ترس هاش و مواجه شدن با اون ها گفت
من شب قبل دیر خوابیدم
شب قبل یعنی همین چند ساعت پیش الان 6 و 20 دقیقه صبح هست
فایل رو دیدم و بعد خوابیدم
قبل از اون هم داشتم روی باور هام کار میکردم
از وقتی متعهد تر شدم چقدر همه چیز بیشتر فرق کرده
از وقتی دارم روی باوری کارمیکنم که میگه من توی بهشت زندگی میکنم چقدر همه چیز برای من جور دیگه ای دنبال میشه
استاد عزیز من از فروردین ماه امسال دارم روی این باور کار میکنم
مدام حرف ابراهیم که میگه خدایا بهشت رو به من به ارث برسون و حرف خدا که میگه زمین به بندگان صالح من به ارث میرسه کارمیکردم و به خودم میقبولوندم که زمین بهشته و من توی بهشت زندگی میکنم تا این که خدا هم کمکم کرد که بیشتر باور کنم و منو رسوند به ایه ای که در مورد بهشتی ها حرف میزنه مه بعد از ورود به بهشت میگن همه ستایش ها ازان خداست که به ما وعده راست داد و زمین رو به ما به ارث رساند
استاد عزیز من بیست و چند سال توی شهر خودم قروه زندگی کردم
اما من هیچ وقت بهار شهر قروه رو اینطور ندیده بودم تمام دنیای من پر شده بود از نم نم باران بوی عطر هوا
گل ها طبیعت درخت ها من بهار قروه رو هیچوقت اینطور تجربه نکرده بودم من اسان شدم برای دیدن زیبایی ها یادمه یک روز صبح خیلی زود دوستم زنگ زد که بیمارستان هستم بیا پیشم اگر میتونی و من رفتم
البته دوستم هیچ موضوع جدی نداشت و خیلی زود ترخیص شد اما من به لطف اون موضوع تونسنم باز هم زیبایی ببینم بیمارستان قروه داخل یه پارک قرار داره و در کل خیلی فضای طبیعتی داره و من اون روز صبح برای اولین بار در طول عمرم کوه های اطراف قروه رو سرسبز دیدم و توی اون روز بارونی مه روی کوه هارو دیدم و خداروشکر کردم
امروز هم سومین باری هست که صبح انقدر زود بیدار میشم و چشمم از بالکن به ابر های زیبا و نور افتاب که از پشتشون میتابه میوفته
خداروشکر یک بار هوا کم تر تاریک بود و اسمون بنفش تر بود
یک روز ابی تر بود
گفته عه امروز میخای بهشت رو اینجوری به من نشون بدی ممنونم
و امروز بهشت اسمون و ابر های طلایی بود
خدایا شکرت دوباره بعد از تعهدم بعد از 5 ماه دارم لذت زندگی رو میچشم دوباره شوق دارم برای زندگی
فتیل دیشب در مورد ترس ها بود
و من بعد از دیدن فایل خوابیدم
خوابم خیلی سبک بود حس نمیکردم که خوابیدم اما یادمه توی فایل اتفاقی افتاد و من ترسیدم نگران یه چیز بودم که رخ نده که البته خیلی هم خواب ترسناکی نبود یکم نگران شده بودم فقط
حالا خیلی مهم نیست که چی بود و چطور بود
اما توی خواب یادمه چشمم به برگه ای افتاد و فکر کردم این حتما نشونه یا جوابی یا الهامی برای من داره اما نتونستم برگه رو بخونم
یهو بیدار شدم و فهمیدم خوابه به محض بیدار شدن اون الهام که دنبالش بودم اومد توی سرم
گفت ببین فقط کافی بود چشماتو باز کنی
همون حرف استاده که گفته ارامش در پرتو آگاهی
فقط کافیه آگاه بشی که ترس جزو تو نیست تو ترست نیستی این تو نیستی که میترسه این ذهن توه
یادمه یه زمانی مثل چی از حشره ها میترسیدم مخصوصا پروانه ولی حالا نه به پروانه ها دست میزنم به بچه ملخ ها دست میزنم و خوشحالم که دیگه مزاحمم نیستن بلکه خیلی هم گوگولی هستن
میدونم شاید برای بقیه قابل درک نباشه اما من خیلی از پروانه میترسیدم خیلی شدید
ولی اصلا ترس نداشت اصلا اون ترس واقعی نبود هیچی نبود بع محض روبرویی باهتش از بین رفت
حق امد و باطل نابود شد قطعا باطل از قبل نابودشدنی بوده است
الان هم صدای باد میاد
صدای پرنده ها
خدایا شکرت برای زندگی ما در بهشت
به نام الله هدایتگر..
خدایاهرانچه که دارم ازان توست وازتوبه من رسیده است
إِنَّمَا ذَٰلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ
ـــــــــــــــ
«فعّالیت شیطان»
جز این نیست که اینها (سخنان) شیطان است که دوستانش را می ترساند. پس شما از آنها نترسید و از من بترسید، اگر ایمان دارید.
(سوره آل عمران، آیه 175)
وَأَوْحَیْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ ۖ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی ۖ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ
ـــــــــــــــ
«به مادر موسی وحی شد»
و ما به مادر موسى وحى نمودیم که موسى را شیر بده، پس وقتى که بر (جان) او ترسیدى، او را در دریا بینداز و نترس و محزون نباش، قطعا ما او را به تو بر مىگردانیم و از پیامبران قرارش مىدهیم.
(سوره القصص، آیه 7)
سلام دوستان خوبم
خداوندهرلحظه داره ماروهدایت میکندبانشانه هاوالهاماتش
این فایل نشانه من بودوخداوندفقط میگه بروجلومن هواتودارم تونترس وبروتودل ناشناخته هات وترس هاتوذهن توخیلی بزرگن اماوقتی بری تودلش درواقعیت هیچی نیستندوبعدمیبینی پوچ بودندوهیچ ترسی نداشت وشماتجربه جدبدی روکسب کردی وبه رشدوپیشرفت توکمک کرده
وحتی اگه ایده ای به ذهنت برسه وبری تودلش وقدم بردادی شایدجواب نده اماتوتجربه کسب کردی وخداایده های بهتری روبهت مبگه برای زندگی وکسب وکارت وبه قدم های بهتری هدایت میشی
پس فقط بروجلووحرکت کن ونترس واحساس خوب داشته باش وخدابهت میگه قدم به قدم چکارکنی وهدایت میشی
أُولَٰئِکَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ـــــــــــــــ
آنها همان کسانی هستند که از جانب پروردگارشان هدایت شده اند و آنها همان رستگارانند
(سوره البقره، آیه 5)
وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَىٰ آمَنَّا بِهِ ۖ فَمَن یُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا
ـــــــــــــــ
و قطعا ما وقتی هدایت را شنیدیم، به آن ایمان آوردیم. پس کسی که به پروردگارش ایمان بیاورد، از نقصان و از ظلم نمی ترسد.
(سوره الجن، آیه 13)
خدایاازت میخوام بتونم مثل استادم ازچادربیام بیام بیرون وبه هدایت توعمل کنم وبرترس هایم غلبه کنم که توتنهاقدرت مطلق درجهانی وهیچ موجودی نمیتونه به من ضربه بزنه وقتی توهستی حمایت کننده وهدایت کننده من وهوای منوداری وبامن حرف میزنی هرجالازم باشه ومنوبه سمت خواسته هام هدایت میکنی
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
ـــــــــــــــ
و زمانی که بندگان من درباره من از تو سؤال کردند، پس قطعا من نزدیکم و جواب کسی را که دعا کند و مرا بخواند می دهم. پس باید مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند، شاید ارشاد شوند
(سوره البقره، آیه 186)
خودت گفتی ازمن بخواه بهت پاسخ میدم
پس هدایتم کن وجواب سوال های منوبده ومن تسلیم توام واحساس خوبی دارم
خدایاکمکم کن که بهتربتونم برترس هام غلبه کنم وبدونم که این ترس هاتوهماتی بیش نیستند
منوهدایت کن
بامن حرف بزن میخوام حست کنم میخوام بدونم که کنارمی
إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ
ـــــــــــــــ
«هدایت بر عهده خدا است»
قطعا هدایت بر عهده ما است.
(سوره اللیل، آیه 12)
شادوموفق باشید
به نام خدای مهربان
سلام به همهی عزیزانم
فایل نشانه ی روزم که امروز قرار واسم کن فیکون بشه چون احساس خیلی خوبی دارم و روند رو به رشد و پیشرفت های خوبی را با هدایت الله دارم تجربه میکنم .
ــ به به خدارا شکر در باز شد و بهشت نمایان شد و به قول مریم عزیز این نسیم زندگی بخش این بهشت مرده را زنده میکنه
خدایا شکر چقدر این حیوانات پرادایس بامزه و دوست داشتنی هستند واقعا خیلی بامزه و باحال هستند خیلی دوست داشتنی و فرندلی هستند
ــ سپاس گذارم بانوی عزیز مهربان که همیشه با سخاوت این زیبایی و اتفاقات خوب را در پرادایس با ما به اشتراک میگذارید و این نعمت الهی را با ما هم شرک میشید که هرچقدر میبخشید بازهم از این جنس وارد زندگیتون میشه و بازهم شما به اشتراک میگذارید و خداوند هدایتتون میکنه و خداوند هدایتمون میکنه و پاداش این اشتراک گذاری را دریافت خواهید کرد .
ــ چقدر قشنگ و شفاف اون فضای زیبا را تجسم میکنید توصیف میکنید و به اشتراک میگذارید و این توصیف شما باعث میشه حواس پنج گانه ی ما اون زمان و مکان را بهتر تجربه کنه .
چقدر این جنگل شگفت انگیز ،چقدر این هوا لذت بخش چقدر طلوع و غروبهای شگفت انگیزی داره و با صدای جیرجیک و حشرات در جنگل یک ارکست زیبا به گوش میرسه واقعا من عاشق جنگل و این چنین طبیعتی هستم و شکر گذار خداوندم که در حال حاظر کار من در پارکها و بوستانها انجام میشه و مدام این درختان زیبا و سر سبزی و نشاط در طبیعت میبینم و هر بار به مکانی بهتر و زیباتر هدایت میشم .
ــ تحسینت میکنم مریم عزیز که انقدر خوب از زمانت استفاده میکنی و به خوبی و با کیفیت بالا مدیریت میکنی مثل همین لحظه ای که رفتین بسته ی پستی را تحویل بگیرید و محتواها را برای ابدیت گذاشتین که در مجموع میشه گفت چطور بهتر از زمانم استفاده کنم چطور با کیفیت تر از این باشم چطور آسانتر و موثرتر عمل کنم و تحسین میکنم شما را که در عمل به خوبی از قوانین استفاده میکنید و شگفت انگیز هستید .
ــ چقدر خدای مهربان زود جواب میده وقتی که فقط رو خودش حساب میکنی مثل همین بسته ای که به آسانی رسیده در خونه و رفتن به دل ترسها تماما پاداش و نعمتهای بیشتر است البته که ترس ها تماما توهمات ذهن و به خاطر ناشناس بودن از محیط و شرایطی که ذهن هنوز شناختی باهاش نداره کلی توهم ایجاد میکنه که با رفتن به دل این توهمات و ترس ها پاداش های عظیمی بهمون داده میشه .
ــ برای رشد و پیشرفت در هر چیزی باید از فرعیات گذر کرد و حاشیه ها را حذف کنیم و هرکسی در زندگیش این موارد داره که با حذف اونا چرخ زندگیش بهتر میچرخه مثل مثال مریم عزیز در حذف آرایش که یک ترمزی بوده و مریم عزیز اونو شناسایی کرده و با باورهای مناسب جایگزین کرده پس خیلی مهم که اول در هر کاری ترمزها را شناسایی کنیم و حذف کنیم که باید با منطق و مثال و الگو باشه که استاد در خیلی از دوره ها و حتی فایلهای رایگان صحبت کردن و البته مقاله گاز و ترمز بانو شایسته هم در بخش راهکار برای حل مسائل شما خیلی کمک میکنه که این یک هدایتی بود که خودم هم اون مقاله را دوباره بخونم واقعا مقالههای بانو شایسته خیلی ارزشمند هستند .
ــ تضادها و ترس ها نعمتهایی هستند که وقتی ما میریم که حلشون کنیم و به دل این ناشناخته ها میریم جریانی از اعتماد به نفس و عزت نفس در ما آزاد میشه که صدها پله ما را رشد میده چون این مسائل و ترسها همونایی هستند که اومدن تا خواسته های ما را واضح تر کنن و باعث میشه که شجاعتر بشیم نسبت به ترسهایی که در آینده به وجود میاد تا بازهم رشد کنیم و این فرایند مثالی میشه که به خودمون بگیم اگر قبلا تونستم برم تو دل ترسم و اگر تونستم مسئلم را حل کنم بازهم میشه و بازهم انجامش میدم و عضله ی حل مسئله را هر بار قویتر میکنیم و با سرعت بیشتری پیشرفت میکنیم .
آفرین به خودم که در حال پیشرفت و یادگیری و بهبود هستم و با همین شرایطی که دارم کافی و ارزشمندم
خداجون سپاس
بنام خدای بخشنده ی مهربان
سلام ب مریم عزیزم
چقد این قسمت پراز درس بود برای من
چ نکات ارزشمندی و اشاره کردی ک ب رشد من کمک میکنه
چقد زیبا با خودت درصلح هستی مریمی
خییلی تحسینت میکنم ک داریآگاهانه روی ترسهات کار میکنی
چ راهکار خوبی توی روز میری کل اطراف و نگاه میکنی و ب خودت میگی همین هایی ک تو روز هست توی شب هم هست
هیچ چیز ترسناکی نداره
ب عبارتی داری ب ذهنت منطق میدی ک ببین و باور کن ک هیچی برای ترسیدن وجود نداره
چقد حس خوبی گرفتم اونجا ک گفتی ب خدا توکل میکنم و خدا برام کافیه
این الهام خداوند بود ک آرامشت و بیشتر کنه الهی صدهزار مرتبه شکرت رب العالمین
ک هر لحظه داری هدایتم میکنی
اون حلقه کمر بود تو خونه امروز داشتم اتاق داداشم و مرتب میکردم دیدمش و این همزمانی ی نشونه اس ک مسیرم درسته
ی مورد دیگه صحبت مریم عزیز در مورد آرایش نکردن بود ک امروز ذهن من درگیرش بود
منم باید ازش گذر کنم ی مدت آگاهانه انجام نمیدادم
ولی باز بخاطر حرف اطرافیان ک چقد صورتت لاغر و افتاده شده
رنگ ب رو نداری
باز شروع کردم البته فقط در حد رژ و سرمه و ی ضدآفتاب بی رنگ
ارزشمندی من بخاطر درونم هست زیبایی من ب واسطه ی روح خداوند ک در درونم هست ن ظاهرم،پر بودن صورتم
چند روز پیش هدایت شدم ب عکسهای قدیمی توی رم گوشی قبلیم
تقریبا 6،7سال پیش
چقد کوچیکتر ث توپول تر بودم و در ظاهر میخندیدم ولی تو ذهنم صدای نجواها چنان بلند بود ک گوشم و کر میکرد
چشام سرد و بی روح و لبخندم مصنوعی بود و تو وجودم طوفان بود
خدایا صدهزار مرتبه شکرت ک منو هدایا کردی ب این مسیر خود شناسی و صراط مستقیم
چقد خوشبختم الان ب راحتی احساسم عالی میشه دارم هرروز بهتر کنترل ذهن و یادمیگیرم آکاهی جدید دریافت میکنم
من خییلی رشد کردم از درون تا حدودی اعتماد ب نفسم و احساس خود ارزشمندیم ی کم بهتر شده
الهی شکرت رب العالمین
دیروز متوجه شدم ک کل کاری ک باید بکنم اینه ک ورودی مثبت بدم ب ذهن قشنگم
چون فکرم درگیر هرچیزی میشه ک میبینم ،و میشنوم ، و گفتگوهای ذهنی من هم درمورد همین وروی هاس
و ک فرکانسهای من با همین افکارو گفتگوهای ذهنی شکل میگیره
و کل اتفاقهای زندکی کن ب واسطه ی فرکانسهای هست ک دارم درهرلحظه ارسال میکنم
نکات دیگه ک یادگرفتم در مورد درسی بود ک از داستان رانده شدن شیطان یاد گرفتم
استاد گفت هر زمان ک فکر کردی از بقیه بهتری و برتری اینو بدون ک داری مسیر شیطان و میری پا جا پای اون میزاری
شیطان اومد خودش و مقایسه کرد با آدم و حسش بد شد، حسادت کرد
گفت من برترم از این مشت خاک و تکبر ورزید و از فرمان خداوند سرپیچی کرد
و خداوند قبل از هر چیزی ازش پرسید دلیل سرپیچی شو بعد ک فهمید دلیلش بخاطر خود برتر بینی ش هست
گفت بیرون شو ک تو درجایگاهی نیستی ک تکبر بورزی
من از روح خودم ب آدم بخشیدم و فرمان میده ب فرشتگان ک سجده کنید همگی، ب این موجود ارزشمند،ک ارزشمندی ش ب واسطه ی روح منه
و باز شیطان مسئولیت کارش رو نمی پذیره میگه چون تو منو گمراه کردی منم میشینم سر راه صراط مستقیم پ از مسیر بندگی تو خارج شون میکنم
کلیدهایی ک داشت برای من
-ارزشمندی انسان ب واسطه ی روح مقدس خداونده
-هیچ کس از دیگری برتر نیست
کسی بالاتر یا پایین تر نیست
همه باهم مساوی هستند در یک سطح هستن مگر در تقوا
-مقایسه آتشی بر خرمنه باعث حسادت و قتل میشه ک اولین قتل جهان توسط قابیل بخاطر مقایسه و حسادت بود
_من مسئول تمام شرایط و اتفاقات زندگیم هستم هیچ کس هیچ قدرتی نداره تو زندکی من
-من موجودی منحصر ب فرد و یکتا هستم یا مسیر یکتا،علایق یکتا و توانایی های متفاوت و منحصر ب فرد
الهی صدهزار مرتبه شکرت رب العالمین
امروز تو تمرین ستاره قطبی نوشتم میخوام روابط خوب داشته باشم
و نکات مثبت داداش و آجیم و نوشتم
خیلی زود نتیجه فرکانسم و تمرکزم رو نکات مثبت و گرفتم
آجیم خودش ظرفهای صبحانه و نهار و شست ،خودش رفت دم سوپری
داداشم ازم تشکر کرد بابت شام و جایی ک درست کردم چندبار گفت سوپراییزم کردی
امروز کلی خونه رو برق انداختم و برای قدردانی از محبتهای داداشم اتاقش و مرتب کردم
آسان شدم برای آسانی ها کلی انرژی گرفتم از گوش دادن همزمان فایل ها
و اصن متوجه نشدم کی تموم شد
ی دفترچه پیدا کردم و تایید بر الهام دیشبم ک نکات مثبت روزم پ بنویسم
دوتا کفش پیدا کردم برای خودم ک یادم رفته بود
کلی چیز کشف کردم
کلی انرژی پخش شد تو فضا
الهی شکرت دوش عالی گرفتم
و وقتی رفتم یوتیوپ کانالم و چک کنم ک ویدئویی ک گذاشتم درچه حاله
اصن سوپراییز شدم خدای من 778بازدید خورده بود دوساعت پیش ک چک کردم دید 1922بازدید خورده 17 تا لایک و ی عضو مشترک
کلی ذوق کردم و خداروشکر چقد ایمانم قوی تر شد ک میشود ک امکان پذیر است
خدا برام سوژه آماده میکنه و خودش فیلم میگره، موزیک مناسب پ انتخاب و ب اشتراک میزاره برام
الهی صدهزار مرتبه شکرت
درست مث فیلمی ک گذاشتم خودش همه چی و اوکی کرد
الهی صدهزار مرتبه شکرت رب العالمین
همه چی رو ب خودش سپردم
من فقط باید لذت ببرم
کارمن لذت بردنه و گوش دادن ب الهامات بقیه کارها رو خودش انجام میده
ذهنم میگه فیلم های بعدی جی ایده از کجا میاری سوژه
من نمیدونم
من هیچی نمیدونم
خدا عالم مطلقه
قادر مطلقه
قدرت انحام هرکاری و داره
مث همین بقیه رو هم بهم میکه قدم ب قدم
الحمدلله
چقد زیباست این پردایس خیییلی اصن آدم دیوانه میشه
الهی شکرت بابت همزمانی ها ک رقم زدی دیروز برام ک خیلی عالی رو خودم کار کنم و چند ساعت تنها باشم
چقددد نیاز داشتم ک تنها باشم و شارژ کنم خودم رو
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ک منو خالق زندگی م قرار دادی
82
ممنون مریم جان که انقدر عالی همه چیز توضیح میدی و بهمون نشون میدی
این طبیعت بی نظیر و رانندگی در ان واقعا لذت بخشه
و وقتی انقدر با حال خوب پیش میرید نتیجش میشه انجام شدن کارها توسط خداوند
و چقدر عالی که بستتون اوردن و شما هدایت شدین به اینکه کلا به فروشگاه نرید و تعمیرکار کولر هم اومد و کارهای ان انجام شد
واقعا زیباست این هدایتها و انقذر شما ذوق کردید و خدا را شکر کردین که تمام کارها به عالی تر شکل انجام. شد
چقدر عالی که همه چیز را هدایتی پیش میرید
و خیالتون راحته بهترین میشه
صحبتهاتون در مورد ترس و مقابله با ان عالی بود
چقدر ما بخاطر این ترسهای که قابل حل هست کارهامون را رها کردیم
عالی هستید که تونستید این ترمز ها را رفع کنید
سلام و درود به شما عزیزم
اولاً که تماشای این حد از زیبایی عادتم شده و هر روز با تماشای این سریال شگفت انگیز که پر از درس های عملی در کنار دوره ها هستش واقعاً هم حالم رو خوب می کنه و هم آگاهی ام رو بالا می بره.
این سریال و همینطور سریال سفر به دور آمریکا مثل یک کارگاه عملی می مونه که در عمل و در زندگی واقعی آدم می بینه که استاد و شما چطور فکر می کند چطور قدم برمی دارید و آدم الگو می گیره و در مواجه با چالش ها و همینطور حتی چیزهای ساده ای که برای شما نشانه محسوب می شه و وقتی که انتظار چیزی رو ندارید مثل بسته پستی دم درب و باعث می شه که اول تصمیم بگیرید که تخم مرغ ها رو داخل بگذارید و بعد دوباره به حس اتون و مرور برنامه خرید تون برمی گردید و می بینید که لزومی نداره حتماً امروز برید و بعد تغییر نظر می دهید ، فقط و فقط ناشی از تمرین زیاد و توکل شما و استفاده از شهود و نشانه ها است که من متوجه شدم که چقدر جالب در موارد مشابه در زندگی خودم با توجه به آموزش ها دارم درست عمل می کنم و از شهودم استفاده می کنم که دقیقاً خلاف عملکردهای گذشته ام که با استرس و عجله به کارهای از قبل برنامه ریزی شده ام می پرداختم و فکر می کردم باید تیک بزنم و این نشانه اراده و نظم و ترتیب در زندگی من هستش و به کلی چالش برخورد می کردم.
و الان مفهوم اراده کردن رو اصلاح کردم و مختص کارهایی که عادت بهشون برای من سلامتی بیشتر و راندمان بالاتر و احساس رضایت بیشتر میاره می پردازم و الان متوجه شدم که حس خوب داشتن یعنی چی ؟ آرام و تسلیم بودن یعنی چی؟
واقعاً شما و استاد با قدم هاتون و تغییر خودتون و به اشتراک گذاشتن اونها دارید به من و امثال من کمک می کنید و به جهان و خداوند خدمت می کنید.
شاکر پروردگارم هستم و بهترین ها از آن شما عزیزان باشه ان شالله.