سریال زندگی در بهشت | قسمت 99 - صفحه 15

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

164 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 506 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان

    درود

    خدایا شکرت برای دیدن یک قسمت دیگه از بهشت

    بعد از دیدن فایل، کامنت دوستان در این صفحه رو خوندم ، آگاهی در متن هاشون موج میزد

    من هنوز به اون آگاهی ها نرسیدم و و حتی با خواندن ین کامنت ها تازه یه چیزهایی متوجه میشم برای همین نمیتونم با درک بالا هر قسمت رو تحلیل کنم، اما خب از زبون خودم ساده می‌نویسم مثل همیشه:

    همون اول فایل وقتی استاد گفتید زیر دریاچه چند تا چشمه هست خیلی واسم جالب بود . فقط میدونستم که یک لوله‌ی بزرگی در دریاچه هست که سرریز آب رو انتقال میده به بیرون ، اما از چشمه ها خبر نداشتم و همیشه توی حسم این بود که یک آبی هست که در اینجا به واسطه باران جمع میشه که یه حالتی راکد است ، اما حسم خیلی عالی شد که این آب دریاچه زنده و در جریان هست از چشمه میاد و از لوله تخلیه میشه و همیشه پویاست .

    در رابطه با ایده هایی که درباره‌ی مگس گفتید واقعا جالب بود یادمه خونه ی پدری من تو یک شهرک خارج از شهر بود که به علت سرسبزی و آب و هوای پاکش مگس زیاد داشت ، مخصوصا فصل بهار و تابستان ، و همیشه زمانهایی که توی حیاط می‌رفتیم توی بهار خواب صبحونه بخوریم مشکل این مگس ها همیشه بود و مامانم بنده خدا همیشه در حال دور کردن مگس ها با یک پارچه یا یک دستمال بود تا روی خوراکی ها نشینند . و ما راحت صبحونه مون بخوریم. همیشه پنجره ها و درها توری داشتند بخاطر مگس و واقعا یک معضل بود . چقدر وسایل کاربردی خوبی برای از بین بردن مگس ها به وجود اومده توسط آدمهای خلاق …

    و استاد کلی به حرفهاتون موقع صحبت کردن درباره‌ی مگس ها خندیدم مخصوصا اونجا که گفتید حتی مگس ها از یک کهکشان دیگه ای هم رد میشن یهو تا این بو رو حس می‌کنند میگن عه چه بوی خوبی…و میان اینوری

    خدایا شکرت برای دیدن این دریاچه زیبا ، این فضای سر سبز و انبوه درختان ، این باد دوستداشتنی و خداروشکر برای فراوانی ها برای نعمت ها برای زیبایی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1401 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    استاد جانم در فایلهای سفرنامه بهشتی

    و زندگی دربهشت بارها وبارها حل مسأله دیدیم

    که شما در حین انجام دادن کارها

    به مساله ای برخوردین و با باوردرستِ:

    همیشه راه حلی هست و کارها هر بار

    آسون تر باید انجام بشه ، مساله ها حل کردید ….

    همین حل کردن مساله باعث میشه روند رشد مون پیشرفت کنه و یه پا عزت نفس مون بالاتر بره و باورکنیم که این مساله مانع نیست و

    اومده ظرف وجودی مارو بزرگتر کنه …

    خیلی تحسین برانگیزه که ایده های شما

    برای حل کردن مساله ها موقتی نیستن

    و ریشه ای مساله رو حل میکنید

    حتی دراین مورد تا حایی که تونستین

    مساله رو حل کردید ولی درادامه درخواست خودتون هم مطرح کردین به جهان ..

    خیلی خوبه که ذهن عادت بدیم به حل کردن

    ریشه ای مسأله نه حل کردن موقتی وسرسری…

    گول ذهن نخوریم و آشغال هارو زیر مبل ندیم و به مساله ها نگاهمون مثبت باشه و یه مسیر رشد بدونیم و از پایه مساله رو حل کنیم …

    البته که این هم تکاملی هست و کم‌کم با میزان

    آگاهی بیشتر ، بهتر میشه یاد بگیرم …

    تعهد وتمرکز شما به هدایت در زمان انجام کار مخصوصا در محصولات واقعا ستودنیه

    این هم از اهمیت و ارزشمندی میاد …

    استاد جانم چقدر تحسین تون میکنم که در لحظه ی انجام کار وقتی متوجه اذیت مگس شدین ، بلافاصله رفتین دنبال حل مساله ، نه اینکه مکان تون تغییر بدین و حتما فایل رو ضبط کنین …

    این خیلی مهمه ودرس داره برام که آگاه تر باشم

    به الگوهای رفتاری خودم …..

    وقتی رفتین سراغ حل مسأله ، بازهم فراوانی باعث شد که چندین وسیله ی متفاوت با عملکردهای متفاوت تهیه کنین تا امتحان کنید که

    کدوم بهتره وجواب میده ..

    و جالبه که تو محیط بیرون این راهکار ،

    خوب نتیجه داده …

    چقدر در جهان فرصت هست برای خلق ثروت از دل حل کردن ریشه ای مساله ها ،

    فقط نیاز به باور درست داریم …

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت این

    فایل بهشتی پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    روشنا گفته:
    مدت عضویت: 519 روز

    فرصت ها در هر لحظه داره زیاد تر و زیاد تر میشه

    پول و ثروت فراوونه

    من چند شب پیش داشتم به این فکر میکردم که اگر یکی بخواد یه ماشین بخره و هیچ ایده ای برای اپشن های ماشین نداشته باشه ببین چقدر تنوع ماشین زیاده

    اول باید مشخص کنه که ماشین باری میخواد یا سواری

    بعد مشخص کنه که توی سواری ها دنده ای میخواد یا اتومات بعد بین اتومات ها باید نوع مشور سازنده رو انتخاب کنه بهد اپشن های ریز و درشتش رو انتخواب کنه بعد شاسی بودن یا سواری بودن رو انتخواب کنه بعد باز توی سواری ها هزاران مدل فقط برای یه شرکت هست مثلا بنزی سواری چندین مدل داره

    دوباره تنوع رنگ انقدر رنگ بندی زیاده که نتونه راحت انتخاب کنه

    تو زمینه ی موبایل همینطور تو زمینه ی حتی انتخاب اسم فرزندش

    قدیما طرف فقط اسم ایرانی میزاشت حالا عربی هم بود

    الان تمام اسم هارو میزارن ترکی عربی خارجی ووو

    خلاصه که جهان روز ب روز پیشرفته تر ثرتمند تر و متنوع تر میشه

    خداوند ما به شدت تنوع رو دوس داره و اگره در جهت گسترش جهان تنوع ایجاد کنه خیلی خوب حمایتت میکنه مثل همین محصولاتی که برای از بین بردن مگس کشف شده

    خدایا شکرت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2049 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام ب استاد عزیزم و بانو شایسته شایسته

    و سلام ب دوستان همسیرقشنگم

    خدایا شکرت بابت این قسمت زیبا و درسهای عالیش

    چقد خندیدم

    الهی شکرت بابت پردایس زیبا

    این بهشت رویایی

    این دریاچه ی آب شیرین فراوان

    این درختان زیبای سرسبز

    حتی تو بهشت هم گاهی مسائلی پیش میاد ک میتونه کنترل ذهن رو ازت بگیره و احساس خوبتو تحت تاثیر قرار بده

    برای همینه ک همیشه باید کنترل ذهن کرد و همیشه تمام مسائل راه حل دارن

    و میشه با حل کردن مسائل بقیه ب راحتی ثروت ساخت

    واوووو این همه پشه

    اصن فک نمیکردم این همه پشه وجود داشته باشه

    و چ شرکت هایی دارن از ایده ی از بین بردن پشه پول میسازن

    تو تابستون و بهار پشه پیش ما زیاد میشه

    یادمه ی سری پدر ی چیز سفید شکر مانند آورد و گفت باید توی ی بشقاب یا سینی توی ی کم آب بریزی

    و ب هوای اینکه قند و شکر ریختیم براشون میومدن و دیگه نمیتونستن ازش خارج بشن

    اوایل خوب بود بعد دیگه گول نمیخوردن خخخخ

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    چقد پول ساختن راحته و آسون فقط کافیه مسئله حل کنی

    هرچی مسئله بیشتر حل کنی پول بیشتر میسازی

    چند وقت پیش ی ایده اومد برام ک از این روغن ترکیبی 100٪طبیعی و مغزی برای پوست ک آبرسان ،روشن کننده ،نرم کننده و شاداب کننده پوسته

    بیشتر درست کنم برای فروش

    هرکس یکبار ازش استفاده کنه خیلی سریع عرض چند ساعت تاثیرش و میبینه

    چون برای خودم ک همیشه حساس خشکی پوست داشتم و هرچی آبرسان و مرطوب کننده میزدم تاثیر نداشت

    خیلی خوب داره جواب میده

    ن تنها خودم ،بلکه برای مادر و آجیام هم جواب داد

    و برای آجیم ک چند روز پیش ک اومده بود هم بهش دادیم ازش استفاده کرد

    خیلی زود جواب داد

    مثلا امروز صبح ازش زد شب همون روز

    و فردا صبح بیشتر متوجه تاثیرش شد

    حتی پوست دستاش روشن تر شد

    اجیم دو روز اینجا بود

    شوهرش ک اومد خونه مون بعد از استفاده دیده بودتش

    بهش گفته بود

    پوستت چقددد خوب شده

    از اون آبرسان چند میلیونی ک برات خریدم زدی

    آجیم بهش گفته بود ن اونو اراک جا گذاشتم

    بعد قبل اینکه بره بهمون گفت ب راحتی میتونید از این روغن طبیعی پول بسازید و ازش بفروشید

    هرکی یکبار استفاده کنه مشتریش میشه

    بعد من یاد ایده دوهفته قبلم افتادم

    و فهمیدم ک این ی الهام بود

    از خدا مبخوام هدایتم کنه تا در زمان مناسب براش قدم بردارم

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    بخاطر اینکه ی چُرت تقریبا یک ساعته ای زدم انرژیم بیشتر شد خداروشکر

    امروز صبح باز خوابی دیدم ک داشتم با یکی تو خواب جر وبحث میکردم

    و الان هم باز خوابی دیدم تقریبا شبیه خواب قبلی ک انگار کسی مبخواست بهم آسیب بزنه

    و من خودم میخواستم از خودم دفاع کنم

    این بار سومه ک از این دست خوابها میبینم

    نمیدونم دلیلش چیه

    شاید بخاطر اینه ک میخوام بقیه ازم راضی باشن

    دیروز ک آجیم پارچه شو آورده بود براش کت بدوزم‌

    داشتم کتهای خودم و ی پالتو حالت کتی خودم و نشونش میدادم ک متوجه بشم چی تو ذهنش هست

    چ مدلی میخواد

    پارچه ی اون پالتوم رو از مقدار پارچه ای ک از کت مادر مونده بود برای خودم دوخته بودم

    بعد همون موقع مادر اومد تو اتاق و نشست رو تخت کنار آجیم

    گفت این کُته منه؟؟؟ و لبخند رو لبش بود

    گفتم ن مال منه

    بعد یهو برانگیخته شد

    گفت من اصن از کتم راضی نیستم

    براش یقه انداختی

    براش جیب ننداختی

    اصن خوب ندوختی کتم رو

    اصن خوشم ازش نمیاد

    آقا منو میگی انگار آتیش گرفتم ،من خیلی روی کارم حساسم و با نهایت دقت کار میکنم تا خودم از کار راضی نشم تمومش نمیکنه

    ی جورایی ارزشمندیم و وصل کردم ب کارم

    اگه کسی انتقاد کنه از کارم انگار ک ب من گفته تو بی ارزشی

    و اگه تعریف کنه خیلی احساس خوبی دریافت میکنم ک الان متوجه این ضعفم شدم خداروشکر

    هرکس ب هردلیلی ممکنه راضی نباشه از کارم این ب احساس ارزشمندی من ربطی نداره

    اصلا درست نیست

    اصلن

    منطقی نیست این نسبت تو ذهن من

    اشتباهه

    اگه من بخوام با انتقاد بقیه احساسم بد بشه

    و با تعریف بقیه برم تو اوج اصن کار درستی نیست

    ارزشمندی من باید درونی باشه و من باید احساس خوبم و از خداوند

    از درونم بگیرم

    آقا من اومدم ک براش توضیح بدم ک اُتوم اون موقع خراب بود و نمیتونستم جیب برات بزارم چون حتما باید اتو اوکی باشه ک درزها بخوابه

    ولی انگار حرف منو نمیشید

    بیشتر صداش رو برد بالا

    ک چون دوسش ندارم نمیپوشمش

    و این حرف خیلی منو ناراحت کرد

    ک دیگه نتونستم جلوی خودم و بگیرم

    گفتم اگه فک میکنی کارم خوب نیست

    برو هرجا ک دوست داری

    پیش خیاط برات بدوزه

    اصن اون لباس مجلسی تو هم بده بدوزه برات

    بعد یکی دوساعت سر سفره بودیم

    گفتم مادر من چون دوسداشتم کتت خوشگل بشه برات یقه انگلیسی گذاشتم ک زحمتش هم خیلی بیشتر از یقه ساده بود

    و برای جیب هم خودت ک میدونی

    اتوم اون موقع خراب بود

    بردم پیش زن عمو ک کارو اتو زدم

    قبلا هم اینا رو بهت گفتم

    من ناراحت میشم هربار این حرف ها رو میزنی بهم

    مادر گفت من اشتباه کردم میخواستم ی پالتو بدوزم ک کت دوختم

    اون همه پارچه رو

    فلانی رو دیدم با همین مدل پارچه ی پالتو دوخته بود تو مراسم فوت فلانی دیدمش

    خیلی خوب بود تو تنش

    پشیمون شدم

    فهمیدم این بخاطر مقایسه اییه ک تو ذهنش کرده و برای همین اونطوری صبح همه نجواهاشو سرمن خالی کرد

    این درصورتی بود ک اجیم بهش گفت مادر بزار برات پالتو بدوزه

    میگفت نننن

    من چادر میپوشم نمیتونم پالتو زیر چادر بپوشم

    ومنم بهش گفتم چندبار ک قبول نکرد

    والان پشیمون شده

    فک میکنه من گولش زدم

    ک خودم ی پالتو از پارچه اش برای خودم بدوزم

    فک میکنه سرش کلاه گذاشتم خخخخخخخخخ

    آخخخخخ خداااا چیکار کنم از دست مامانم

    دقیقا صبح روز بعدش خواب دیدم ک میخوام بقیه رو قانع کنم هرچی حرف میزدم طرفم ک انگار مادر بود قانع نمیشد

    من باید یاد یگیرم قدرت رو از آدم ها بگیرم بدم ب خدای قدرتمند وهاب

    ک اون برام کافی ترینه

    نیاز نیست بقیه رو قانع کنم

    نشانه امروز من

    ک دیشب زدم

    قسمت 6 فصل رویاها اومد ک سبک شخصی خودت و بساز

    خدایا خودت کمکم کن توی این مسیر

    من خیییلی جای کار دارم

    خییلی هیچی نمیدونم از قانون

    ظهری مادر منو نگهبان مرغها کرد ک داشتن تخم میکرد حالا چرااااا

    ی گربه ی ملوس چندبار تا ما رفتیم تخمها رو بیاریم اونارو خورده بود خخخخخ

    من چند متوجه شدم قبلش ولی نگفتم چون میدونستم اگه بگم هر روز اینو تکرار میکنن بیشتر میاد

    همون یکبار میشد و دیگه نمیومد

    میگفتم خدا بهش رزق داده ی بارم گربه تخم مرغ بخوره چ اشکال داره خخخخخ

    ولی امروز ک رفتم تو باغچه داشتم تو ی مقدار جایی ک فضا هست قدم میزدم و لذت میبردم از هوا و اطراف و نگاه میکردم

    ک یک صحنه ی بسیااار بسیار زیبا دیدم

    خداااای من

    ی کُره الاغ خاکستری کنار مادرش ک قهوه ای سوخته بود خوابیده بود

    خدایااا چقدددد ناز و گوگولی بود

    خیییییلی

    من عاشقش شدم رفت

    بعد ک خوب نگاشون کردم

    دیدم یکی از همسایه هامون داشت میرفت سمت در حیاط خونه ی عَموم

    در زد و یکی از بچه هاشو صدا زد

    ک دید کسی در و باز نکرد پشت کرد و راه افتاد ب سمت خونه خودش

    همون 50 یا100 قدم دور نشده بود

    ک دختر عموم در و باز کرد

    دید ک همسایه مون رفته ی چند ثانیه مکث کرد بعد در و بست

    در صورتی ک میتونست صداش کنه ک برگرده

    بعد ی آگاهی اومد ک ببین زکیه خواسته های تو همین جور میان پشت در

    تو اگه آماده باشی ب موقع در و باز میکنی

    ولی اگه در مدارش نباشی حتی اگه در و هم باز کنی و ببینی خواسته ات رو حتی حرکتی نمیکتی ک بیاد ب سمتت

    بعد ک برگشتم الاغ و کُره الاغ و نگاه کردم خخخخخخ

    دیدم دوتا بیدار شدن و کُره الاغ ناقلا داره شیر میخوره

    چنتا عکس ازش گرفتم و کلی ذوق کردم

    و ی تصویر زیبایی دیگه ک دیدم

    درختی ک زیر چترش بودم و داشتم ب ساقه اش نگاه میکردم

    دیدم کلی شاخه هرز از پایین ساقه رشد کرده و حتی میوه،کُنار هم گرفته بودن

    خیییلی تعجب کردم تا حالا ندیده بودم یل توجه نکرده بودم

    بعد این آگاهی اومد

    ک ببین زکیه این میوه ها رو

    الان ک ماه اخر پاییزیم درختا کنار گرفتن

    ولی برای عید میشه ازشون بخوری

    حتی میوه ی کنار هم نیاز ب تکامل داره

    تو چطور فک میکنی ک سریع میتونی تو تمام جنبه ها رشد کنی

    باید تکاملت و طی کنی

    الهی شکرت

    مادر میخواد نون داغ بپزه

    من برم

    فعلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1299 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    شکرت برای یه چالش شیرین دیگه

    ونشونه حرفتو بهم فهمیدم

    جواب حل مسله ام جذبه

    راستش زهنم عاشق نگه داشتن مراقبت از وسایله

    مثلا فلان وسیله خراب نشه

    فلان رابطه خراب نشه

    مریض نشم

    ولی میدونی چیه

    چه حالی میده

    مثلا تو میتونی بچتو کنترل کنی بیرون نره نه میتونی ادم خوبی باشی وبا بچت رابطه خوب بسازی

    مثلا میتونی همش بترسی که سلامتیت نره نعمت هات نرن

    خب فایده ای نداره که بدتره

    بچسبی به رابطه خراب نشه نمیشه

    بچسبی به سلامتی مریض نشه

    خب بچسب به سپاسگزاری حال خوب نعمت هارو بیشترو بیشتر بسازی

    من کاره لذت بردن احساس خوب ساختنو بلدم ولی گاهی برام سخت میشه گاهی میرم به چسبیدن نعمتها که در نرن

    برام خیلی جالبه به هیچ چیزی نمیتونی بچسبی باید رها باشی

    مثلا به بچت بچسبی خب چی چندی وقت دیگه میره مدرسه ازدواج همش پیشه تو نمیمونه

    مثلا به عزیز دلت بچسبی کار داره وبرای تمرکز رو کارش یا هر چی ممکنه بره

    وخلاصه فهمیدم باید محکم به خدا بچسبی

    فهمیدم چسبیدن به خدا لیاقت میخاد چسبیدن به نعمتها لیاقت میخاد

    واقعا دوست دارم ادمه بهتر بهتری بشم تا زندگی رویایی جذب کنم

    دوس دارم با خودم این جهان زیبا انرژی در صلح بیشتری باشم

    دوس دارم کاره زهن تیر زدن مقایسه نجوا درس کردن ترس درس کردنه

    حالا برعکس من عشق بسازم عشقی با کوچیک ترین نکتت مثبت عشقی بی دلیل

    بیامدر صلح باشم ینی چی

    با این گوشی که کار میکنم با عشق احترام کار کنم با ارزشمندی

    نکته

    بگم دختر شما ارزشمندید و

    این فایله ارزشمندم میزنید بر بدن

    خلاصه شوق نگاه کنم

    خیلی حس خوبی داره عاشق ادمای خوش زوق پر انرژی ام

    دوس دارم اینو توی خودم پرورش بدم به نظرم با تمیزی میتونم عشقمو به زندگیم ادمارم با مهربانی نوشتن میشه

    راه حلی ساده زهنم اسوده مثلا با یه نفر هم مسیر شدی نکات مثبتشو در بیاره وباهاش با عشق مهربونی لذتشو ببره

    توی هر شرایط بتونه اون مهربونی قلبه زلالشو ببینه وباهاش با لذت خوسبگزرونه تا انتهای مسیر به نطرم ادما نعمتن وباید یاد بگیرم باهاشون در صلح باشم وراحت باشمو خوشبگزرونم

    به نظرم باید با خودم در صلح باشم وبا هر تضادی وخواسته که درست میشه احساس بی لیاقتی ازش نسازم

    واقعا اکنجوری که واقعا میشه واقعا خودتو دوست داشته باشی

    والا من چند وقت یه بار یه تضاد درس میشه باید کنترل زهنم بالاتر بره

    باید لیاقتی قوی خالص درونی بسازی

    با هیچ بادی طوفانی خراب نشه

    اگه تنها بودی

    اگه توجمع بودی خراب نشه

    اگه تو خونه وتوی طبیعت بودی لیاقتت نشکنه

    اگه هر تضاد مسله درس شد نتونه تورو بشکنه واسوده برات کلی برکت بسازه

    چقد خوب میشه به جای این مواضب باشی خراب نشه بسازی

    چجوری لیاقت خالص بسازم

    چجوری خودمو انقو قوی دوست داشته باشم که زهنم جدا از تایید بقیه ارزشمند بدونه

    چجوری باور کنم ایه قران ما شمارو به حق افریدیم وخیلی ساده ازش یه احترام عشقی بزرگ بسازم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: