پروژه «مهاجرت به مدار بالاتر»
خداوند را سپاسگزاریم که پروژه «مهاجرت به مدار بالاتر» را با هم آغاز می کنیم و بدون عجله، بدون کمالگرایی، گام به گام پیش می رویم.
آگاهی های گام امروز را با تمرکز گوش کنید، از آنها بهره برداری کنید و تجربه های خود را پیرامون گام امروز، به عنوان رد پا در بخش نظرات همان گام ثبت کنید.




با سلام خدمت استاد عزیز و خانواده بزرگ و محترم عباسمنش
سالهاست که قانون جذب در زندگی من به حد باور نکردنی فعال بوده است و همیشه سوالات زیادی برایم بوجود می آمد که جایی را برای پاسخ به آنها پیدا نمیکردم و همیشه با خودم درگیر بودم که چه چیزی در زندگی من وجود دارد که کارها و اعمال من را با دیگران متمایز می کند؟ همیشه رفتارم، لباس پوشیدنم ،طرز فکرم، طرز زندگیم با اکثریت آدمای دور و برم فرق می کرد و این به حدی بود که دوستانم از بیست سال پیش این لقب را به من داده بودند که تو همیشه با آدما فرق میکنی و به شوخی بهم میگفتند تو اصلا آدم نیستی و نمیشی و من هم از حرف اونا ناراحت نمیشدم چون واقعا شوخی بود ولی این فرق و تفاوت آنقدر چشمگیر بود که خیلی راحت قابل لمس کردن و دیدن بود سال 80 با یک ورشکستگی نسبتا سنگین در شهرستان روبرو شدم یه دفعه ای خیلی دور و برم خلوت شد و چون تجربه اولم بود و هیچ آگاهی هم نداشتم خیلی با طرز فکر مخروبم به خودم سخت گرفتم و دچار بیماری افردگی از نوع شدیدش شدم و دوره ریاضت من دو سالی طول کشید تا اینکه یروز از یه جایی با سرمایه صفر دست به یک کار در روستای خودمان زدم ولی خیلی منظم هم مینوشتم و هم تحقیق و بررسی میکردم و هم محتاط عمل میکردم و تنها کاری که میکردم این بود یه چیزی رو ملکه ذهنم میکردم و میخواستم و به سرعت برق برایم فراهم می شد و خیلی زود من توانستم توی اون محیط بسته و محدود روستا به حد باور نکردنی رشد کنم و طوری شده بود که هر چی که میخواستم خیلی زود شرایط برایم بطور باور نکردنی فراهم میشد و من به اون خواسته میرسیدم و جالب اینکه اصلا اونروزها نه من بلکه هیچ کسی چیزی از قانون جذب نمیدونست ولی انگاری الان متوجه شدم که من چه جذب بالایی داشتم سرانجام در سال 1391 باز هم من از قوانین چیزی نمیدانستم ولی انگاری خدادادی این در من وجود داشت و من یک نقشه و تصویر از ساختمان مغازه آینده ام در کامپیوترم از روی شوقی که داشتم کشیدم و هنوز هم اون تصویر رو دارم. برام جالب بود من یکسال بعد مغازه ای ساختم عینا همان تصوصر نقاشی شده با فتوشاپ بود باز هم همچنان از جذب چیزی نمیدانستم و هر کجا که میرفتم این ورد زبان من بود که خدایا چه اتفاقی افتاده من همونی که نقاشی کردم رو الان دارم و به همه هم این رو میگفتم و بقیه خیلی عکس العملی به کار من نشان نمیدادند ولی خودم همیشه در شوک بودم و اینکه شاید صدها بار در محافل دوستان قسم خدا رو میخوردم که فروش من به اندازه خرج کرد این مغازه نبوده و من نمیدونم چطوری صاحب این مغازه شدم. تا اینکه سال 1392 برای کاری جدید به تهران آمدم و پس از ناموفق بودن در آنجا سرانجام از کلاسها و کارگاه های کسب ثروت سر در آوردم بعد شرایط من رو مجبور کرد که به مطالعه بپردازم و اولین کتاب و محصولی که بر سر راه من قرار گرفت در مورد قانون جذب و داستان قوانین آفرینش بود و اینقدر من با تجربه های شخصی که از این قوانین داشتم شیفته این مسیر شدم انگاری من به رسالتی که سالها پیش برای خودم تعیین کرده بودم دست پیدا کرده بودم و از سال 1392 من این رشته و موضوع را بصورت تخصصی دنبال میکنم تا اینکه اوایل سال 1395 من با اطلاعات و آگاهی هایی که بدست آورده بودم احساس کردم میتوانم به افراد زیادی در این زمینه کمک کنم ولی انگاری هنوز یک کمبود در خودم احساس میکردم و آن هم نداشتن اعتماد بنفس کافی و نداشتن هیچ اطلاعاتی در زمینه سخنرانی کردن که آن هم بصورت معجزه آسایی برایم فراهم شد و وقتی من در کلاس 200 نفره آموزش سخنرانی ام موضوع قانون جذب را برگزیدم تازه متوجه شدم حتی 5 درصد از افراد یا اساتید محترم در این کلاس چیزی از این قوانین نمیدانند خلاصه اینکه با اشتیاق و علاقه عجیبی از شهرستان برای دورها به تهران میرفتم تا اینکه یک نیروی خیلی قوی دیگری در بین راه بطور عجیبی مسیر من را از ادامه این دوره ها به سمت دیگری کج کرد آن هم با گوش کردن به فایل های استاد و فراگیری باورها و گوش به ندای درون دادن که تصمیم گرفتم فقط و فقط همین مسیر استاد را دنبال کنم انگاری آنچه که من در همه جا به دنبالش بودم بصورت کامل در همیجا هست و تا بحال یک محصول رو از استاد عزیز دریافت کرده ام که وقتی به فایلها گوش میکنم انگاری کاملا همان زندگی نامه خودم را دارم مرور میکنم چون سرنوشت من هم تا حد زیادی از زمان شکست موقت به اینور مشابه سرنوشت استاد بوده است و در همین فاصله کوتاهی که فقط چند فایل از محصول رو گوش کردم اتفاقات عجیبی رو که خیلی برایم ارزش دارند شاهد هستم و امیدوارم خیلی زود به اون خواسته اصلی و رسالتی که بیست سال پیش بعنوان هدف زندگیم برای خودم مشخص کرده ام برسم. من به عنوان یک همکار در کالیفرنیا با استاد عباسمنش مشغول به کار می شوم خیلی زود… مثل همکار آقای ادیسون ادوین سی بارنز…. استاد عزیز من اسم خودم را پای این قاعده نوشته ام و به آن ایمان کامل دارم … از شما بی نهایت سپاسگزارم و بهترین ها را برایتان آرزومندم. همچنین برای تیم خستگی ناپذیر و همیشه مثبت خانواده عباسمنش.
شاد؛ پیروز؛ ثروتمند؛ سلامت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید