پروژه «مهاجرت به مدار بالاتر»

خداوند را سپاسگزاریم که پروژه «مهاجرت به مدار بالاتر» را با هم آغاز می کنیم و بدون عجله، بدون کمالگرایی، گام به گام پیش می رویم.

آگاهی های گام امروز را با تمرکز گوش کنید، از آنها بهره برداری کنید و  تجربه های خود را پیرامون گام امروز، به عنوان رد پا در بخش نظرات همان گام ثبت کنید.



 دستور العمل پروژه «مهاجرت به مدار بالاتر»

759 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «جاويدان» در این صفحه: 1
  1. -
    جاويدان گفته:
    مدت عضویت: 2832 روز

    سلام به همه ی دوستان و استاد عزیز

    اولین کامنتیه که میزارم و دو جور حس متفاوت دارم

    اول خوشحالم چون میدونم قراره جواب سوالمو که خیلی وقته درگیرشم بگیرم

    و ناراحتم یه کم چون دوست داشتم اولین کامنتم اینقد خفنو خاص باشه که به کلی آدم ایده بده ولی اینقد مغزم تو گول زدنم حرفه ای شده که به راحتی فریبشو میخورم

    آخرین دوره ی استاد یعنی کشف قوانین زندگی که واقعا خیلی فوق العادس اولین دوره ای هست که من تهیه کردم

    مدت زیادی نیست که آشنا شدم با این سایت و آموزه های خفنش متاسفانه تاثیر قابل لمسی نگرفتم ولی دید و ذهنم خیلی باز شده

    میدونم چرا این بلا ها سرم میاد ولی نتونستم کاری براش بکنم و هر روز گیج تر از قبل و همینطور امیدوارتر هم میشم

    میدونم تا اینجای‌کارو رفتم و فهمیدم پس بقیش هم حل میشه

    …………….

    این مشکل عمیقا منو ازار میده پس اینجا میگم راجعبش

    راجعبه ترمز ها من تقریبا سه هفتس که کارو زندگیمو ول کردم و دارم روشون کار میکنم چون من شدیدا رویاییم و تمام مدت دارم تصور میکنم هر چیزی که میخوامو و اصلانم به این که نشه فکر نمیکنم ولی اکثرا نشدن چیزایی که خواستم

    وقتی شروع کردم به پیدا کردن ترمزهام به شدت افسرده و غمگین و پرخاشگر میشدم خب تا یه حدی تله ی مغزمه و تا حد زیادی عجیب چون من میدونم حس بد اتفاقای بد و میارن و البته همینطورم میشد

    فکر کنین شما فهمیدین که با این کار اتفاقا میوفته همونجوری که میخواین ولی شما عوض استفاده درست ازش پسرفت کنین

    که حتی دوستم که باهم به دوره گوش میدیم ازم خواست دیگه گوش ندم چون مدارم به شدت اوفت کرده و دارم سقوط میکنم

    ولی به هر حال من ادامه دادم چون میخوام که از این شرایط زندگی نجات پیدا کنم

    زندگی که تا این سن فقط توش ترس و افسردگی و …. بوده

    من مطمعنم یه روز الگو‌میشم واسه خیلیا ولی نه تا وقتی روش کارم اینه

    خلاصه که من هرچی بیشتر فکر میکردم و باورای غلط و ترمزهارو پیدا میکردم بیشتر به این نتیجه میرسیدم که همشون یه ریشه دارن

    یعنی هربار که از خودم میپرسیدم چرا نمیشه چرا پیش نمیاد برات و در کل جواب تمام چرا هام میرسید به یه جمله

    تو نمیتونی چون ارزشمند نیستی

    هر کسی که تا الان تونسته چون اون آدم فرق داره

    تویی که نمیتونی

    این تمام جوابیه که من میشنیدم وقتی میخواستم با مثال باور درستو تو ذهنم تثبیت کنم

    مشکل من نداشتن عزت نفسه

    اعتماد به نفس ندارم و اتمام اتفاقای زندگیم با همین باور قابل توجیه

    و الان که کاملا مطمعنم مشکلم اینه سردرگمم چون نمیدونم چه کار کنم و چجوری این باورو حل کنم تو این روزا خیلی احتیاج دارم که این مشکل حل بشه تو شرایطیم که احتمالا همه چیو از دست بدم به خاطر نداشتن عزت نفس

    سوال من اینه که واسه حل کردن این باور میتونم از همین دوره استفاده کنم یا دوره ی عزت نفسو تهیه کنم؟

    دوستانی که تجربه دارین مثه من بودین یا چیزای مشابه خیلی دوست دارم بشنوم تجربه هاتونو

    چون من از نتونستن خسته شدم خیلی وقتا این باور حتی اجازه حرکت بهم نمیده و حس میکنم فلج شدم

    ممنون از وقتی که گذاشتین پیشاپیش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: