توانایی کنترل ذهن


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

ردپای کنترل ذهن که خداوند با مفاهیمی چون تقوا‌، توکل و ایمان به غیب به آن اشاره کرده‌ است‌- در تمام موفقیت های بشری به وضوح پیداست.

این فایل راهکارهایی اساسی برای کنترل ذهن دارد که فقط چند نکته کوچک آن در این نوشته آمده است.بنابراین پیشهاد می‌کنم حتما با دقت فایل را چندین بار گوش دهی.

مهارتی که برای ساختن سرنوشت‌ات دنبالش هستی‌، توانایی کنترل ذهن نام دارد.

رمز موفقیت خواننده‌ها‌، فوتبالیست‌ها‌، نوازنده‌ها‌، پزشکان‌‌، نقاشان‌، طراحان و همه افراد موفقی که آثارشان را تحسین می‌کنی‌، توانایی کنترل ذهن در لحظات سختی بوده که آدمهای معمولی نتوانسته‌اند از عهده‌اش برآیند. وگرنه آدمهای زیادی دوست دارند پیانیست موفقی شوند یا آهنگ تأثیرگزاری بخوانند یا پزشک حاذق و به نوعی تأثیری بر محیط اطرافشان بگذارند.

اما مسئله این است که کنترل ذهن‌، تقوا‌، توکل و ایمان به غیب می‌خواهد تا بتوانی در زمانی که اوضاع مورد دلخواه نیست‌، زمانی که مورد تمسخر واقع می‌شوی‌، زمانی که حساب کتابهایت درست از کار در نمی‌آید و محصولی که تولید کرده‌ای یا تلاشی که انجام دادی‌، جواب مورد انتظارت را نداده است‌‌، ایمانت را حفظ و ایرادهایت را پیدا و ادامه دهی.

زیرا قانون این است که:

مهم نیست چه می‌خواهی‌‌، مهم این است که چه فرکانس‌هایی ارسال می‌کنی.

مهم نیست چقدر زور بازو و تلاش جسمی به خرج می‌دهی‌، مهم این است که چقدر تلاش ذهنی برای کنترل ذهنت به خرج می‌دهی.

جهان به فرکانس شما پاداش می‌دهد و نه به زور فیزیکی شما.

اما اکثر آدمها یادشان رفته که ما برخلاف سایر موجودات این سیاره‌، خالق اتفاقات هستیم و نه موجودی واکنش گرا که با یک اتفاق خوب شاد شود و با یک اتفاق ناخواسته‌، از هم بپاشد.

دلار بالا برود‌، نگران شود و دلار پایین بیاید‌، خوشحال شود.

ترفیع شغلی بگیرد خوشحال شود و با اخراج از کار‌، ناامید و مستأصل شود.

عشقش به او توجه کند‌، خوشحال شود و به هم خوردن رابطه‌اش‌، او را به افسردگی برساند!

تفاوت نتایج افراد‌، تفاوت میان انتخاب «خالق شرایط بودن» با «واکنش نشان دادن به اتفاقات» است. اگر می‌خواهی شرایط دلخواهت را داشته باشی‌، باید به جای ذهن واکنش گرا یک ذهن خلاق بسازی که خودش شرایط را خلق می‌کند. حتی از دل ناخواسته‌ها.

یعنی فردی که محیط اطرافش را توسط کنترل ذهنش خلق می‌کند. فردیکه افسار ذهنش را به گونه‌ای به دست می‌گیرد که قادر است از دل هر ماجرایی یک نکته مثبت را بیرون بکشد و از دل هر مسئله‌ای یک راهکار را ببیند و به این شکل خودش را رشد دهد.

قانون خلق خواسته‌ها این است:

احساس خوب= اتفاقات خوب و بر اساس این قانون‌، کلید کنترل ذهن این است که بتوانی در هر لحظه به گونه‌ای به اتفاقات پیرامون خود نگاه کنی که به احساس بهتری برسی.

رمز کار برای خلق شرایط دلخواهت این است که کنترل ذهن را از همین نقطه و لحظه‌ای که در آن هستی‌، آغاز کنی.

لذت بردن از زندگی را‌، از تلاش برای یافتن نکات مثبت خانه‌ای که همین حالا در آن هستی‌، شغلی که همین حالا داری‌، رابطه‌ای که الان در آن هستی‌‌، شهر و کشوری که در آن هستی‌، شروع کن.

من احساس خوشبختی‌ و لیاقت داشتن یک زندگی عالی را از زمانی شروع کردم که یک کارگر و راننده تاکسی در بندرعباس بودم.

نتایج من به خاطر کنترل ذهنم در زمان بدهکاری بود. زمانی که به افکار منفی‌، ترس‌ها و نگرانی‌ها اجازه ندادم افسار زندگی‌ام را در دست بگیرد و آرام آرام نتایج من شروع شد و به اندازه توانایی‌ام در کنترل ذهن‌، ادامه یافته‌است.

زیرا مهمترین رمز کار در ادامه دادن روند کنترل ذهن است. اینکه بتوانی سپاسگزار بودن‌،امیدوار بودن و انگیزه داشتن را همچنان ادامه دهی و به جای واکنش به شرایط بیرونی‌، در درون خودت به دنبال ایرادها بگردی‌، ترمزها را پیدا کنی و این روند را ادامه دهی. آنوقت جهان راهی به جز ورود نعمت و برکت‌های بیشتر به زندگی‌ات نخواهد داشت.

اگر به دنبال راهنمایی دانا برای کسب مهارت کنترل ذهن و توانایی حل مسائل می‌گردی‌، دوره شیوه حل مسائل زندگی،  استاد ایجاد این توانایی است.

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1141 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «علی میرفخررجایی» در این صفحه: 2
  1. -
    علی میرفخررجایی گفته:
    مدت عضویت: 1780 روز

    به نام الله بخشنده و بخشایشگر

    سلام مجدد به استاد عزیزم مریم خانوم عزیز و همه ی دوستان هم فرکانسیم در این فضای الهی

    خدارو شکر میکنم

    داشتم به یک موضوعی فکر میکردم که بهم احساس خیلی خوبی میداد

    (و برای اینکه از خدا یه نشونه بخوام که چیکار کنم زدم روی هدایت و هدایت شدم به این صفحه )

    اونم داشتن کسب و کار بود که شروع کنم و کوچولو کوچولو رشدش بدم و از خدمت کردن و رشد دادنش لذت ببرم

    از اونجایی که خب با کارکردن روی دوره ی احساس لیاقت

    کلی توانایی و شایستگی از تو وجود خودم کشیدم بیرون و دو تا تجربه ی موفق هم از علایق و مهارت هایی که داشتم دارم

    گاهی سردرگم و گیج میشم برای اینکه چه کاری رو استارت بزنم

    البته طبق الهامم که به من گفته شد من یک مربی هستم

    از همون روز دیوانه وار در مورد مربیگری و رهبری شروع کردم به یاد گیری و مطالعه. و تمرین

    که میتونم بگم توی این 6 7 ماه قشنگ به اندازه ی یک دوره ی کارشناسی آگاهی و دانش کسب کردم در مورد مربیگری ، رهبری ،کسب و کار،و توسعه ی رهبری و سازمانی ،

    اما در نهایت من طبق تجاربی که توی زندگیم داشتم

    اون لحظاتی که مشغول کسب و کار بودم مشغول تولید و عرضه یک خدمت بودم خیلیییی حالم خوب بوده و داشتم لذت میبردم،

    ،

    حالا صحبت خداوند با من چی بود امروز؟

    استاد میگه خداوند از موقعیت و شرایط تو آگاهه

    ،

    من چه سوالی پرسیدم اون به من چی جواب داد!

    فعلا ذهنتو کنترل کن تا به هدفی که براش حرکت کردی برسی ،

    ،

    الان خب با توجه به تضاد های که توی تهران باهاشون برخورد کردم و نشانه هایی که دیدم و هدایت قلبم اومدم استانبول

    ولی

    خب صد در صد شرایطم توی تهران خیلی بهتر بود

    اما

    از وقتی اومدم اینجا آرامشم بیشتر شده

    اون داده های مسخره ای که توی تهران داشتم دیگه اینجا نیست

    مثل بحث آزادی

    البته که خودم دیوانه وار به دنبال رشد و تغییر بودم و رفتن به فضایی که انگیزه به من بده برای رشد برای پیشرفت

    ،

    گاهی اوقات با اینکه انصافا خداوند همه چیزو تا الان برام خیلی خوب چیده اما اوضاع برام سخته

    اما

    می‌دونم که اگر اهرم رنج و لذت توی ذهنم درست باشه

    این ها اصلا سخت نیست اتفاقا خیلی خیلی هم برام لذت بخش میشه

    فقط مشکل اینجاست

    که ذهن میخواد با قدرت هرچه تمام تر برگرده به حالت قبل

    یعنی همش میخواد برگرده ایران

    و اون لذت های محیط امن قبلی رو برای خودش مرور می‌کنه و دوست داره بره همونجا

    و اگر من نیام و به یاد نیارم که برای چی حرکت حرکت کردم؟ تضادها چیا بودن؟ و لذت حرکت رو به جلو رو برای خودم لذت بخش و بزرگ نکنم طی 5 سال آینده

    خیلی زود دوباره بر میگردم

    ،

    با دقت این فایلو دیدم و دوباره رسالت استاد انجام شد

    همین که گفتن ما عاشقانه داریم کمک میکنیم که شما راحت تر پیش برید و بتونید ادامه بدید

    دقیقا این فایل چیزی بود که من باید الان می‌شنیدم و بهش عمل میکردم

    نه راه اندازی کسب و کار

    من هنوز اولویتم تیم نخورده چرا دارم میرم سراغ هدف بعدی؟

    ،

    برای همین ایده ای که به ذهنم اومد

    به جای اینکه الان تو این موقعیت به فکر این باشم که چیکار کنم یا چه کسی و کاری راه اندازی کنم،

    ،

    بیام و خودمو به احساس خوب برسونم

    اهرم رنج و لذت تغییر رو توی ذهنم قوی تر کنم که این مسیر برام لذت بخش تر بشه

    به اینکه چطور و چگونه قراره به جایی که دوست دارم هدایت بشم کاری نداشته باشم

    فقط و فقط تمرکز کنم روی نکات مثبت

    به احساس سپاسگذاری برسم

    نگذارم ذهنم منو برگردونم به حالت قبل

    حرکت روبه جلو رو برای خودم لذت بخش تر کنم بزرگ تر کنم

    و به جای اینکه به این فکر کنم که چیکار کنم

    به این فکر کنم که چه چیز هایی در اطراف من الان زیباست که بهش توجه کنم

    چه چیز هایی برام خواسته ایجاد کرده و بیان روی خواسته تمرکز کنم

    بیام توجه و تمرکزمون ببرم روی کشور مورد علاقم .اتفاقاتی که دوست دارم برام رقم بخوره

    روابطی که دوست دارم تجربه کنم

    خودمو تصور کنم زمانی که تو کشور مورد علاقم هستم کسب و کار خودمو دارم

    دارم با کنترل ذهن ادامه میدم ،مشتری ها میان ،بهشون خدمت ارائه میکنم، خوشحالشون میکنم، خوشحال میشم، جنس تهیه میکنم، مدیریت میکنم، کار تیمی انجام میدم، رهبری میکنم ،تاثیر میگذارم،

    بیام به این چیزا توجه کنم

    تمرین ستاره قطبی رو با دقت بیشتر انجام بدم

    باور اتفاقاتی که دوست دارم برام رخ بده رو ایجاد کنم،

    ،

    بیام باورهامو توی دوره ی ثروت یک تقویت کنم

    عوامل بیرونی رو بازهم توی ذهنم کم رنگ تر کنم

    به ثروت ها توجه کنم به فراوانی ها توجه کنم به کسب و کارهای موفق توجه کنم ، به ایده های جدید و ساده و لذت بخش توجه کنم، به فراوانی توجه کنم، به معنوی بودن ثروت فکر کنم، به آسانی جهان فکر کنم،

    بیام و دهنمو اینطوری کنترل کنم تا خداوند کارها و برام به بهترین شکل ممکن انجام بده،

    بیام و خودمو به احساس خوب و سپاسگذاری بابت همه چیز زندگی و اطرافم بگذارم تا اوضاع هر روز بهتر و بهتر بشه،

    .

    وقتی استاد داشتن حرف میزدن

    تموم شرایط به ظاهر بدی که با کنترل ذهن تبدیل شد به شرایط عالی داشت تو ذهنم مرور میشد .و می‌خوام بنویسم که برام تداعی بشه و باورم تقویت بشه

    ،

    من یه موتور بیکلاژ داشتم که همونم قبلا نبود،

    وقتی خواسته ی داشتن موتور در وجودم شکل گرفت ، پیش بابام که کار میکردم فکر کنم 17 سالم بود، یه موتور بی کلام صفر کیلومتر با حقوقم که کار میکردم خریده شد برام،

    چقدرررررررر من با اون موتور عشق کردم چقدر برام برکت داشت چقدر خدارو بابتش شکر میکردم چقدر بهش می‌رسیدم تمیز نگهش می‌داشتیم

    روغنشو سعی میکردم سر تایم عوض کنم، آچارکشی میبردمش

    وای

    یادش بخیر ،

    داشتن اون موتور برای من خیلی لذت داشت ،و همیشه دوستامو ،خانوادمو باهاش می‌بردم اینطرفو اونطرف و خلاصه باهاش عشق میکردم و نهایت استفاده رو ازش میبردم،

    یکی از بچه های باشگاه که همیشه میشن پشت من و من تا یک جایی میرسوندمش همش پشت من غر میزد ناله میکرد هم شوخی هم جدی،

    منم همیشه میگفتم امید به خدا توکل به خدا ما هم ماشین می‌خریم خونه می‌خریم اوضاع خوب میشه

    یعنی من واقعا یادم نمیاد که غر زدن باشم یا نق زده باشم

    من از باشگاه رفتن لذت می‌بردم

    از موتورم و گشت و گذار باهاش و با دوستم لذت می‌بردم

    از کار کردن توی کارگاه پدرم لذت میبرد

    از مدرسه و دانشگاهم لذت می‌بردم

    من بیشترین چیزی که اذیتم میکرد فقط و فقط بعضی از اخلاق و رفتار ها بود مخصوصا تو خونه

    ،

    یعنی من خودم همش به دنبال صلح و دوستی و شادی بودم و دعوا و درگیری و بد خلقی به شدت منو آزرده خاطر میکرد

    و این مهم ترین چیز زندگی من بود ، روابط ، اخلاق نیک ، ایمان، عزت، توکل، امیدواری،

    هرچیزی مخالف این موارد منو آزرده خاطر میکرد،

    ،

    خلاصه گذشت و من بعد از 5 سال ، وقتی که خواستش تو وجودم شکل گرفت به موتور خیلیییی خفن خریدم قبلی رو هم نفروختم اونم گذاشتم تو پارکینگ خونمون باشه

    که الان که دارم به یاد میارم چقدر به من حس قدرت میداد که دوتا موتور دارم

    رفتم خدمت برگشتم بعد از دوسال اولین ماشین خارجی کل فامیل رو خدا به من داد ،و خریدم

    خدارو شکر، و بعدش خونه، و…

    همش و همش هم به خاطر کنترل ذهنم بود،

    همون پول وسیله هایی که خریدم با کنترل ذهن و امید واری و توکل و احساس خوب وارد زندگیم شد و خریدم ،یعتی وقتی یه خواسته ای در وجودم شدن می‌گرفت و بهش فکر میکردم و لذت می‌بردم

    راهش هم برام باز میشد ،همون که استاد میگن خود به خود،

    این از لحاظ وسایل نقیله

    .

    توی باشگاه

    من از روزی که پامو گذاشتم توی باشگاه

    مبارزه کردم

    یعنی از همون شب اول دست می‌گرفتم میرفتم وسط مبارزه میکردم

    برای اینکه به خودم ثابت کنم شجاع هستم و نمی‌ترسم ،

    هفته ها و ماه ها و سال اول و دوم هم 90 درصد تسلیم میشدم 10 درصد مبارزه هامو میبردم، تو باشگاه،

    و به طرز عجیبی من اصلا ناراحت نمی‌شدم بعد از باختم واقعا این روحیه ی خودمو تحسین میکنم

    ،

    گذشت و بعد از 3 سال اینقدر پیشرفت کرده بودم و تمرین کرده بودم و ادامه داده بودم، که وقتی استادم بهم یک مأموریت داد که اگر این مبارزه رو برنده بشی ، بهت تیشرت آبی میدم و میشی ارشد باشگاه،

    و من اون مبارزه رو بردم و شدم ارشد کل باشگاه ،که من 100 نفرو تمرین میدادم،

    و بعدشم که دیگه داستانه، هر مبارزه برای من مساوی بود با یک پله قوی تر شدن توی کنترل ذهن ، و هر بار قویتر میشدم ،هر بار با ترس کمتر وارد مبارزه میشدم ، با ایمان بیشتر با شجاعت بیشتر، و نتایج هی بزرگو بزرگ و بزرگ تر شد، تاااااا

    همین دو سال پیش که من داستانشو توی سایتم نوشتم دیگه،

    من بدون هیچ آمادگی بدون هیچ تمرکزی برای مسابقه، دعوت شدم به بازی بهترین بهترین های بوکس ایران،

    دیگه اون موقع با قانون ذهن آشنا بودم توی 3 سال پیشش هم با همین قانون همه ی بازی هامو برده بودم و کلی قهرمانی و خب تواناییم تو کنترل ذهن خیلی بهتر شده بود،

    ،

    وقتی به من گفتن بیا بازی کن ،نگفتم نه، گفتم دارم میام، و گفت و گو مثبت و قدرت آفرین رو از درون با خودم شروع کردم تاااا قبل از بازی ،

    و بهترینش هم همین بود،

    من تا الان نشده تو هیچ مبارزه ی تسلیم بشم،میمیرم اما تا آخرش میجنگم،

    و این جمله،

    خداوند به شجاعان پاسخ میده،

    و از احساسم می‌فهمیدم که ایمانم خوبه و دارم به برد فکر میکنم، و لحظه ی پایانی برنده شدنم رو هم تجسم میکردم اینکه دستمو میبرم بالا و کمربند رو هم به دور کمرم میبندن،

    و رفتم تو رینگ و حریفی که 10 کیلو از من سنگین تر بود و آماده،

    با اینکه اول راند منو ناک دان کرد، اما به خودم اومدم و قدرت خداوند در من جاری شد و فرمونو دادم دستش و زدممممم،

    راند سوم ناک اوت شد و من فقط با کنترل ذهن بدون هیچ آمادگی از قبل، کمربند بهترین بهترین ایران رو توی بوکس بدست آوردم شکر خدا،

    بله من هم اون اوایل میباختم ولی شکر خدا ادامه دادم، من اولین بازی رسمی بوکسمو سال 91 باختم اما به خودم افتخار میکردم که رفتم بازی کردم، ولی برنده نشدم اما همون مسیر رو ادامه دادم و چهار دوره ی بعد من قهرمان استان شدم، تو دوره های قبل مثلا یه بازی می‌بردم بازی بعدی میباختم،

    و من قشنگ الان داره بازی کنترل ذهن قبل از هر بازی و مبارزه به یادم میاد

    .

    توانایی کنترل ذهن من از همین مبارزه هایی که از 15 سال پیش کردم در من تقویت شد و من یادگرفته بودم که نباید قبل از بازی هام استرس یا ترس داشته باشم وگرنه سست میشم و بازی رو میبازم و کتک میخورم،

    که بعد از آشنایی با استاد خیلی کلاسه شده این موضوع رو یاد گرفتم و اجراییش کردم،

    ،

    و از همین الگو من تو خیلی از موارد دیگه ی زندگیم استفاده کردم

    .

    توی امتحانات دانشگاه چقدر من از کنترل ذهن استفاده میکردم و سعی میکردم قبل از امتحان و در حین امتحان با جملات تاکیدی مثبت با خواندن سوره حمد، با توکل کردن و به آرامش رسیدن،

    بهترین نمره هارو می‌گرفتم معدل بالای 17،

    ،

    دقت کنید ،اعتبار فقط می‌ره به کنترل ذهن ها،

    به ایمان به توکل،گفت و گوی ذهنی که منو به آرامش و احساس یقین و ایمان و توکل برسونه

    .

    البته که من درسمم در حد توانم میخوندم، نه اینکه نخونم، میخوندم، ذهنمم کنترل میکردم ،

    اصلا اون خوندنه باعث میشد که من راحت تر ذهنمو کنترل کنم،

    تمرینات کامل قبل از بازی هام باعث میشد که من ذهنمو قبل از بازی بتونم کنترل کنم و خودمو برنده تصور کنم،

    فقط همین یک مورد بود که من آمادگی خاصی نداشتم و خواستم که خودمو به چالش بکشم،

    ،

    یادمه تو دوران دانشجویی ، رفتم ویزیتور یک شرکت کیک و کلوچه شدم،

    تجربه از بازاریابی نداشتم ولی خب تو کار پدرم فروشندگی کرده بودم ،

    تو بارهای اول که میرفتم دم مغازه ها ردم میکردن ولی سعی میکردم ناراحت نشم و جا نزنم

    هر بار سعی میکردم یه جور بهتر معرفی کنم با قدرت بیشتری معرفی کنم ،نکات مثبت محصول بگم، بگم چه خیری به خود صاحب مغازه میرسه، و آروم آروم فروشم شروع شد،

    فکر کنم بعد از سه ماه من تو یک روز بالاترین فروش شرکت رو داشتم

    و این هم به خاطر کنترل ذهن بود که من ادامه دادم و نا امید نشدم،

    .

    یا مثلا توی نمایشگاه هایی که با بابام میرفتم، من همیشه امید وار بودم و وقتی که ایمان قوی بود و به فروش بالا فکر میکردم برام فروش بالا اتفاق میفتاد،

    ،

    خیلیه واقعا

    جدیا

    اگر برگردیم به تجارب قبلمون

    متوجه میشیم اونجاهایی که تونستیم به یک شکلی ذهنمونو کنترل کنیم و به چیزی فکر کنیم که بهمون احساس خوبی بده ،گفت و گویی داشته باشیم که به ما احساس خوب و قدرت بده برامون اتفاقات خوب رخ داده،

    .

    همه چیز واقعا بر میگرده به کنترل ذهن،

    ،

    اگر هدف واضح و مشخص باشه ،کافیه به سمتش حرکت کنی و توی مسیر رسیدن به هدف ذهنتو به شیوه های خلاقانه کنترل کنی و هدایت کنی به سمت چیزی که دوست داری برات اتفاق بیفته

    یا چیزی که بهت احساس بهتری میده

    بازی همینه

    خواسته ی شدید،به علاوه ی باورهای هم جهت مساوی با دستیابی به خواسته به صورت صد در صد،

    از قانون توجه قافل نشیم،

    در واقع ما در هر لحظه داریم به یک چیزی توجه میکنیم

    به یک فکر

    به یک تصویر

    به یک حرف یا صحبت

    به یک کتاب یا نوشته

    به یک فیلم داستان یا چیز های مختلف

    به هرچی که بهش توجه کنیم داریم در مورد اصل و اساس اون موضع فرکانس ارسال میکنیم

    هرچقدر بتونیم کانون توجهمونو کنترل کنیم و به سمت مسائلی ببریم که به ما احساس بهتری میده و هم جهت باشه با خواسته هامون و اهدافمون

    ما در حال خلق آگاهانه ی زندگیمون هستیم

    .

    خدایا شکرت

    از خداوند می‌خوام مثل همیشه حامی و پشتیبانمون باشه و کمکمون کنه در مسیر درست باقی بمونیم

    توجهمونو هدایت کنیم به سمت خودش به قدرتش به همراهیش به رزقی که می‌تونه بهمون بده بده کمک هایی که به کرده و می‌تونه بکنه ،

    توحهمونو ببریم به فراتر از این آدمها و این بازی های دنیای و این کره ی خاکی ،

    بریم از زمین بیرون و ببینیم که همه ی ما ذره ای بیش نیستیم در برابر قدرت اون،

    اون وقت ما به آگاهی برمیگردیم به قدرت برمیگردیم و از همین لحظه ی زندگیمون لذت می‌بریم و همه چیز رو شوخی و بازی میدونیم

    و اونوقت سخت نمی‌گیریم

    غر نمی‌زنیم

    عصبانی نمیشیم

    و به طبع

    زیبایی و شادی و خوشی بیشتری از جهان میبینیم و تجربه میکنم

    الهی شکر

    ،

    ممنونم بابت هدایت امروز خداوند

    ممنونم بابت دست پر توان خداوند استاد عزیزم

    که اینقدر وصله به ایده ها و الهاماتش و عمل می‌کنه عمل می‌کنه به ایده ها و الهامات خدارو شکر،

    ،

    از همگی سپاسگذارم،

    ، آهان

    بزارید از زیبایی های استانبول و فراوانی هم براتون بگم که توجه کرده باشیم روی نکات مثبت

    ،

    چقدرررررر این مردم خوبن و باحالن و خوشگلن خوشگل

    واقعا کلییییی آدم زیبا و خوشتیپ و جذاب میبینم و لذت میبرم و تحسین میکنم

    هر جا از هرکسی راهنمایی کمک خواستم با تمام وجودش بهم کمک کرده

    شبا هر پارکی بری ، شلوووووووغ ، اینقدر شلوغ که بعضی موقع ها توی پارک به این بزرگی جا برای نشستن نیست همشون میان بساط پهن میکنن چای تخمه شیرین میوه

    یعنی همشونا

    میان دور هم می‌شینم صحبت میکنن خوراکی میخورن تفریح میکنن بازی میکنن

    خیلی هاشون سگاشونو میارن بیرون برای بازی و تفریح ،چقدر سگاشون باحال و خوشگلن

    چقدر قشر جوونشون زیاد و شادابن

    اصلا میگم فراوانی از همه چیز میبینم اینجا

    شبا دم ساحل به نوار ساحلی داره اونجا هم همینطور شلوووووغ میان میشنن ماهیگیری میکنن شما میکنن غذا میخورن خوراکی میخورن

    پیاده روی میکنن میدوعن خیلیییی انرژیش مثبت و باحاله همه شادن خوشحالن،

    چقدررر از این اسکوترا سوار میشن تکی دوتایی و این پارک و ساحلو باهاش طی میکنن

    چقدررررر غذا فروشی کافه رستوران لباس فروشی

    فت و فراوون و اکثرا شلوغ،

    دیشب رفته بودم خیابون بغداد که خیابون لاکچریشونه اگر اشتباه نکنم،

    ماشالا ماشالا فراوانی ماشین حرفه ای، فراوانی آدم های جذاب و خوشتیپ ، فراوانی رستوران های شلووووغ، واقعا اینقدر شلوغ بود که مردم بیرون منتظر می استادن

    اینم نبود که بگم مسافر بودنا، نه ، بیشتر خوداشونن،اصلا می‌دیدم احساسم تغییر می‌کرد و لذت می‌بردم

    ،

    خودمم جاتون خالی رفتم یه ساندویچ دونذ گوشت خوردم خیلیییییی خوشمزه بود جاتون خالی ،

    ،

    هوای اینجا خیلییییی لطیفه الان که وسط تابستونه،

    من الان ظهره نشستم تو بالکن، البته سایه، یه نسیم خنک و لطیفی پوست آدمو نوازش میده خیلی خوبه،

    خیلی شهر سرسبزه ، درخت نخل دارن خیلی،

    اینجا تو محله ی ما ، هر 500 متر به هایپر مارکت بزرگ هست که همین ها چندتا برند مختلف هستن

    هر کدومشونو میرم شلوغ و همه دارن خرید میکنن

    البته بین همین ها هم دیدم که سرشون خلوته ولی دقیقا بقلیش کلیییی شلوغه که این باورارو نشون میده ،

    هر روز کلی میوه و سبزیجات تازه میارن و دوباره فردا شارژ میکنن،

    فراوانی ماشین لوکس ،

    فراوانی برج آپارتمان،

    فراوانی آب ، دریا ،پارک،

    از همه چیز این جا واقعا فراوونه و به طرز عجیبی همه جا فضاش مثبت و پر رونقه،

    داخل مترو داخل اتوبوس ،

    چقدر خیابون های شلوغی داره که فقط مخصوص پیاده روی و خریده مثل خیابون استقلال یا زیتون بورنا،

    از زیبایی دختران و پسرایی که اینجا هستن هرچی بگم کم گفتم واقعا خوشگلن،

    بعد من چقدر زوج عاشق دیدم که تو مترو تو اتوبوس دم دریا تو پارک تو بقل همدیگه هستن و دارن به هم عشق میورزن و همدیگه رو میبوسن بدون اینکه نگران نظر کسی باشن،

    خلاصه که خیلییییی خوبه زیباست از همه چیز فراوونه مردمان خوب و با فرهنگ

    هرکس با هر پوشش و حجابی دوست داره رفت و آمد می‌کنه

    چقدر کارخونه کارگاه تولیدی

    حالا این چیزاییه که من دارم میبینم خدا می‌دونه چقدر فراوانی دیگه هست که من نمی‌بینم

    ،

    یه برنامه دارن مثل آمازون،

    چقدرررررررر محصولات متنوع و جدید و مسئله حل کن واقعا

    چه چیزای جدید و به روزی با قیمت های خیلی مناسب

    بعضی روزا میرم تو برنامه

    هرچی میبینم میگم این چقدر خوبه اینو می‌خوام اینم می‌خوام اونم می‌خوام

    بعد میبینم خداااای من چقدر همه چیز داره بیشتر میشه راحت تر میشه سریع تر میشه لذت بخش تر میشه

    و من اینارو میبینم میگم واااااای چقدر تو ایران خودمون فرصت فراااااوونه برای ارائه ی محصول جدید

    واااقعا بی نهایت فرصت و ایده هاست برای حل مسئله و پول ساختن بی نهایت،

    خداروشکر واقعا،

    دیروز داشتم به وبلاگ از شیکاگو می‌دیدم

    نگمممممم براتون دلم خواست :))))

    .

    خدارو شکر

    من باید تمرکز کنم رو این چیزا

    تا اینکه بیام تمرکز کنم رو چیزایی که الان ندارم ،

    الهی شکر

    خدایا بابت همه چیز ازت ممنونم،

    من می‌خوام لذت ببرم تو منو هدایت کن،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  2. -
    علی میرفخررجایی گفته:
    مدت عضویت: 1780 روز

    سلام استاااد جان عشق❤️💯

    سلام خانم شایسته عزیز و دوست داشتنی و با صبر و تحمل که این همه مدت می ایستید و از استاد فیلم میگیرد👏💯

    چقدر جالبه برام که همینطور که دارم میرم جلو خیلی بهتر دارم مسیر تکامل رو درک میکنمو چقدر جالبه که در زمان مناسب من فایل مناسب رو گوش میدم یا در زمان مناسب قستی از کتاب های الکترونیکی رو میخونم،

    استاد خیلی حس این فایل خوب بود یعنی اصلن من عاشق هوای ابری و بارونیم، چقدر هوا عالی بود من داشتم از پشت گوشی حسش میکردم چه سرسبزی چه دریاچه خوشگلی چه مه قشنگی روی اب تشکیل شده بود،

    استاد این فایل واقعا اگاهی خیلی مهمی رو به من داد، که من تو این شرایطی که هستم باید ذهنمو کنترل کنم، الان دارم حکمت خدارو درک میکنم، من تو یه شرایطی از زندگیم قرار گرفتم که قبلش خیلی ارامش داشتم و خیلی خوشحال بودم بعد یه سری اتفاقات افتاد و تو همون اتفاقات من با شما اشنا شدم، و حتی اون موقع که حالم عالی بود باز هم خیلی این صحبت هارو درک نمیکردم ولی الان که واقعا نیازشون دارم دارن سر مسیرم قرار میگیرن و من این فایل هارو گوش میکنم و با جان و دل میپذیرم و دارم هر روز تلاش میکنم که ذهنمو کنترل کنم، سعی کنم اتفاقاتی که در گذشته برام افتاده اونایی رو به یاد بیارم که حس بهتری بهم میده و در مورد اینده به جیزایی فکر کنم که میخوام و حس عالی بهم میده، خدایا هزاران مرتبه شکرت میکنم که من رو به این مسیر هدایت کردی من رو در جوانی در سن 28 سالگی داری با این قوانینت که 99 درصد مردم نمیدونن چیه اشنا میکنی، خیلی خوشحالم خدا به درخواست هام جواب مثبت داده، گفته اوکی اگه میخوای تا قبل از 35 سالگی ثروت مند بشی در همه جنبه ها و به خواسته هات برسی این مسیرشه بسم الله

    چشم خداجونم من همین مسیر رو میخوام میخوام بهتر بشناسمت میخوام بهتر درکت کنم و بیشتر باورت کنم و بیشتر بهت اعتماد کنم، در همین مدت کم کلی نشانه بهم نشون داده از درست بودن مسیر خدایا شکرت،

    استاد جان برای شما و خانواده محترمتون ارزوی سلامتی تندرستی و شادی میکنم ان‌شاءالله همیشه زنده باشید و مارو در این مسیر راهنمایی کنید

    ❤️❤️💯💯💯

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: