توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها - صفحه 45 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2684 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رقیه مقدم گفته:
    مدت عضویت: 3393 روز

    رقیه, [06٫04٫18 22:32]

    درسال 96من به اهدافی که نوشته بودم رسیدم

    1.خرید خانه

    2.گرفتن پست امورحقوقی

    3.یافتن دوستان خوب

    4.خرید کتابهای مورد نیاز ازمون وکالت

    اهدافم در سال 97

    1.موفقیت در آزمون وکالت

    2.موفقیت درکارم

    3.تغییر مکان زندگیم به شهری خوش اب وهوا با حفظ سمت

    4.تشکیل خانواده

    5.موفقیت در فن بیان

    6.آموختن زبان انگلیسی ‌ینواختن یک موسیقی.ادامه هنر خوشنوسی

    6.تمرین برروی باور م کسب ثروت وعزت نفس .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    عباسی گفته:
    مدت عضویت: 3060 روز

    دستاوردای من

    حال خوب من

    سلامتی من الان مدت هاست که سالم سالمم به لطف خدای مهربان

    درآمدم چند برابر شده

    راحت زندگی میکنم

    به مسیر های خوب هدایت میشم

    به ادمای خوب

    خرید های خوبی دارم

    سال نو خوبی داشتم

    تحویل خوبی دارم

    سفیدی

    تغییراتی که در همه جنبه ها پولی سلامتی اراباطات عزت نفس ارامشم

    ارتباط با خدای خودم و و و و و

    اون دستگاهه

    ارتباطات با مردم

    که میشود میشود میشود

    خبلی خوبه که احساسم خوبه

    ایده های عالی بدستم میاد

    عملشون میکنم

    و زندگیم عالی میشه

    خیلی خوبه که زیبایی هارو میبینم

    ازدواج بهنام

    تغییرات خونوادم

    حس هدیه دادن

    پیشرفت خودم

    تغیسر مکان زندگیم به جای بهتر و بهتر

    پاکی خودم احساس ازادی خودم

    اینکه…. واقعا همچی خوبه و خوبترم میشه

    سپاسگزاری های. من

    اینکه هروقت با خونواده صحبت میکنم فقط از خوشیام و خوبیام میگم و میگیم

    اینکه احساس اثر میکنی به عنوان منشا

    خلاصه خوش باشید

    ثروتمند باشید سالم باشید و زندگی کنید?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    محبوبه طباخیان گفته:
    مدت عضویت: 1771 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    امروز و این اولین کامنتی هست که در این سایت بسیار عالی میذارم.(1 اسفند 1400)

    سلام به اولین خواننده این متن و سلام به استاد عباسمنش، خانم شایسته ی زیبا بیان و دوستان عزیزم

    من قسمتی از صفحات دفترم رو به نوشتن اتفاقات ریز و درشتی که با قانون جذب قابل توضیح هست اختصاص دادم، و چون الان بیشتر از 6-7 صفحه شده تازه هر خطش به یه اتفاق اشاره میکنه من فقط 10 موردش رو میگم.. که به نظر خودم همه شان حتی ریزترینشان، خیلی ریز هم نبوده و باعث خوشحالی و شگفتی من شد:

    1. یک روز سر میز ناهار شبکه مستند رو نگاه می کردیم (به این دلیل که خیلی از شبکه ها رو خودآگاه و ناخودآگاه دیگه نمیتونیم ببینیم و حال روحی مون بد میشه،فقط مستند میبینیم که البته چون نمیخوام سانسور کنم این هم گاهی کسل کننده ست) و وسط تابستان بود. من ساکن شهر اصفهان هستم و این دو سال خیلی وضعیت بارندگی و آب در اصفهان کم بود. و مستند در مورد باران بود. من همانجا به شوخی دستم رو بلند کردم و گفتم خدایا ما باران می خوایم، به ما باران بده. و به مادر و خواهر عزیزم هم گفتم آمین بگند ^-^ .. ما معمولا عصرها، وقتی میدیدیم هوا خیلی خوبه و آسمان قشنگه چند دقیقه می رفتیم روی پشت بام و آسمان رو تماشا می کردیم. اون روز هم رنگ آمیزی آسمان خیلی عالی بود و ما رفتیم روی پشت بام. بعد هوا کم کم ابری شد. و خیلی ریز باران آمد. اصلا باورم نمیشد که وسط تابستان و در اصفهان اون موقع ظهر باران بیاد و پیش خودم گفتم حالا دوتا قطره میاد و قطع میشه. اما.. انقدر باران آمد و تند شد که دیگه آب ازم میچکید :) و الان که یادم افتاد در حال گریه کردن هستم :)

    2.یک روز میخواستیم بریم مهمانی، و مادرم گفتند یه دعا بگذارم همینطور که لباس می پوشیم؟ گفتم بگذارید. من دعا رو نشنیده بودم. وسط دعا مداحی بود متاسفانه و یه سری صحبت های نامناسبی داشت. در این فکر بودم که بگم اگر میشه یه دعای دیگه بگذارید. که دیدم شروع کرد به خواندن بقیه ش و گفتم بی خیال.. دیگه رد شد. همان وقت مادرم گفتند اِاِ چرا این دعا عوض شد؟ خودبخود همان وقت پریده بود روی فایل بعدی که یه دعایی بود که مداحی نداشت و من چند لحظه مات بودم و به مادرم گفتم همین هم خیلی خوبه، همین بخونه عالیه :)

    3.وقتی رتبه ارشدم آمد.. دوتا از اساتیدم که البته یکی شون دقیقا کارشون مشاوره تحصیلی ارشد بود گفتند شما اصلا اصفهان و تهران و شیراز قبول نمی شید.. روی سنندج و اون قسمت ها سرمایه گذاری کنید. و این دانشگاه ها جزو دانشگاه های درجه 1 هست. و شما درجه 3 قبول میشید. یکی دیگه اساتید هم گفتند شما اخبار پیام نور رو دنبال کنید! :| من خیلی مردد بودم که به کدام این دو نفر هزینه بدهم که یه جلسه بگذارم و بهترین انتخاب را داشته باشم. شبی که دیگه گفتم ایراد نداره هزینه میکنم و انتخاب رشته میکنم، خواهرم یه فایل از استاد خودشان که همان شب منتشر کرده بودند برام ارسال کردند و گفتند اینو ببین در مورد انتخاب رشته ارشد رشته های مهندسی هست، و ممکنه بکار شما بیاد (رشته من روانشناسی هست). من همان شب فایل رو دیدم و جواب همه سوالاتم رو داد و تازه گفتند رتبه ربطی به اینکه چه دانشگاهی قبول بشی نداره. من خودم بر اساس آن صحبتها انتخاب رشته و دانشگاه کردم. و اون قسمت های فایل اون استاد رو کروپ کردم و هرروز میشنیم تا باورم بشه که رتبه و قبولی نهایی ربطی بهم نداره. و وقتی نتایج آمد در کمال شگفتی دانشگاه اصف، نوروساینس و حتی روزانه قبول شدم :)

    4.به سمت کتابخانه میرداماد می رفتم و چون گِن بسته بودم و در راه رفتن حرکت میکنه، نیاز به آینه پیدا کردم. میخواستم اینه کوچک جیبی در بیارم که بهم گفت نه، جلوتر آینه هست. رفتم تا اینکه به مصلی رسیدم و پیچیدم داخل، نگهبان نبودند چند دقیقه ایستادم و گفتم اگر تا 10 رو شمردم نیامد میرم :) که همان وقت آمدند و پرسیدم سرویس بهداشتی کجاست. چون مصلی در حال تعمیرات بود گفتند اون ماشین پراید رو میبینی، رسیدی آنجا بپیچ به راست. من همانطوری رفتم و به ماشین رسیدم دیدم یه راه باریک هست و چندکارگر محترم کار میکنند و فکر نکردم که اونجا باشه، مسیرم رو ادامه دادم و جلوتر رفتم که دیدم یه نفر از پشت میگه خانم خانم.. فکر کردم چون مسیر رو اشتباه رفتم اون آقای نگهبان دیدند و میخواهند راه رو بهم نشان بدهند، بخاطر همین برگشتم سمتشون و در نهایت تعجب دیدم یه نفر دیگه بود که صدام میزده و پرسید سرویس بهداشتی رو میخواهید؟ اینجاست. یعنی یه بنده خدایی از یه جایی رد میشد و به من گفت سرویس بهداشتی اونجاست بدون اینکه درجریان باشه. و همان مسیر باریک رو نشان داد. من گفتم اخه اینجا که کارگر هست. گفتند خانم این بنده های خدا کاری ندارد. مسیرش اینطوری بود که یه راه باریک بود و بعد به سرویسها میرسید. اون بنده های خدا هم که این مکالمه رو شنیدند کنار ایستادند. وقتی من به سرویس رسیدم دیدم چون نوساز هست آینه کار نگذاشتند :| .. و همان موقع هم اذان رو تازه گفته بودند. ازش پرسیدم چکار کنم(از همان مکالمه مثبتی که درونم ایجاد شده بود و با هم صحبت می کردیم). گفت برو و نمازت رو داخل حسینیه یا مسجد (نمیدونم) بخون. خب.. معمولا اینجور جاها آینه کار نمی گذارند چون مسجد هست و سالن آرایش نیست :) .. منم به نماز دوم رسیدم.. و نماز اول رو هم وقتی نماز دوم تمام شد فرادا خواندم. وقتی آمدم عقب که نماز اول رو بخوانم هر کی رد میشد التماس دعا می گفت :) – خلاصه نماز دوم رو خواندم و دیگه نا امید داشتم برمیگشتم که بهم گفت شما شاید دیگه هیچ وقت نیایی اینجا، سرت و بیار بالا و یه بار فضای اینجا رو ببین. سرم رو آوردم بالا و روبروم یه آینه قدی که در دیوار از قبل کارگذاشته شد بود بود :) داخل مسجد یه آینه در دیوار بود که من اصلا موقع ورود ندیده بودم. خلاصه کارم رو انجام دادم و به سمت کتابخانه رفتم، داخل کتابخانه هم یه آینه قدی بزرگ برای اینکه پله هارو ببینند جلوی راه پله داخل سالن گذاشته بودند :) می خواستم رد بشم که بهم گفت اونو برای شما گذاشتند. و خب من فقط چند مین رفتم جلوش ایستادم و خودم رو نگاه کردم و مسئولها هم من رو با تعجب نگاه می کردند :)

    5.بعد از قبولی تماس می گرفتم با مسئول آموزش و چندتا سوال داشتم که یا جواب نمی دادند یا اشغال بود. دیگه حس کردم باید بی خیال بشم و الان فرصت مناسب نیست. دو روز بعد دیدم گوشیم زنگ می خوره. مسئول آموزش بود و میخواست در مورد ورودی ما و کلاس هامون چند تا سوال بپرسه و از بین بچه ها به من رنگ زده بودند. همین که خودشون رو معرفی کردند گفتم بله میشناسم. و ایشون سوالاتشون رو در مورد اینکه گروه ها و کلاسها چطور هست کردند و بعد هم من سوالاتم رو پرسیدم. ^-^ در واقع.. اون کسی که من چندین بار تماس گرفته بودم، خودشان به من تماس گرفتند و بین همه هم به من زنگ زده بودند که هم ایشون سوالات رو بپرسند هم من بپرسم.

    6.یه خریدی کردم که محصول آک بود و خود فروشنده همان جا بازش کرد و مارک روی محصول خراب شد. من روم نشد که یگم این خراب شد و وقتی آمدم خانه دیدم محصول از داخل شکسته یوده. چون فروشنده آشنا بود خیلی با خودم در کلنجار بودم که برم پس بدهم یا نه. ناگفته نماند که صبح که برای خرید رفته بودم یه ریمل رو چون نمی دونستم چطوریه سروته گرفته بودم و باز کرده بودم و چند قطره اش ریخته بود و ایشون دستمال آورده بود و من در خواست کردم که خودم تمیزش کنم. و بعد هم خواستم اونو بخرم که فروشنده گفت نه، لازم نیست. خلاصه با اون دسته گل :) و آشنا بودن فروشنده.. داشتم فکر میکردم برم پس بدهم یا نه. که حس کردم باید برم. و اگر نتوانم بگم این محصول شکسته بوده، انقدر بزرگ نشدم که بتونم نعمت های دیگه رو دریافت کنم. در مسیر یه پروانه دیدم و تا رسیدن به آنجا یه صحنه خوب از یه خاطره رو بیاد آوردم. وقتی رسیدم اون فروشنده نبودند .. و همکارشان بودند :) و من راحت محصول رو عوض کردم :)

    7.درخواست کباب کردم.. :) و تا یک هفته همش یا کباب یا جوجه یا بریان.. خوردم و جای شما خالی. خانه مادربزرگم دعوت شدیم و بریان غذایشان بود. بعد مامان بزرگ ها اینطوری اند که هم خانه شان میخوریم و هم می بریم D: – بعد بدون اینکه من بگم یه دستگاه کباب ساز برای خانه خریده شد در همان هفته، و خب برای تستش کباب پختند -در همان هفته، سال یکی از پدربزرگها بود و جوجه دادند…

    8.امسال میخواستم سجاده و جانمازم (همه رو) عوض کنم. اما نمیخواستم هزینه بکنم یعنی اولویتم نیود. بعد رفته بودم چیزهایی که از قبل در مسافرت ها خریده بودم رو نگاه می کردم دیدم یه چادر نو دارم که دقیقا اندازه ام بود، با اینکه چند سال پیش از رنگش خوشم آمده بود و خریده بودم. چند هفته پیش مادرم چند جانماز از دیجی سفارش دادند و یکی ش رو به من هدیه دادند. و دو هفته پیش یه بسته به خانه رسید که قبلا چندین ماه پیش در یه مسابقه شرکت کرده بودم و یه سجاده و تسبیح و یه کتاب دعوت به نماز و یه جانماز برنده شده بودم و برام ارسال کرده بودند :) خلاصه فقط مهرش مانده بود که مادربزرگم چندین تا داشتند 5 تا مهر بهم دادن و کلکسیونم کامل شد :)

    9.بعد از اینکه قضیه خواستگاری بهم خورد.. که اصلا شروع این مسیر بود.. و چون مفصل هست اینجا نمینویسم، احتمالا در قسمت داستان من تایید شده باشد، روابطم خیلی خیلی بد بود. و به دانشگاه کارشناسی رفتم و با مسئول آموزش دعوام شد. و بعد هم لج کردم و کار خودم رو کردم و بازهم وضعیت بدتر شد.من هم کار فارغ التحصیلی رو انجام ندادم و از بس حالم بد بود ولش کردم. بعد به این مسیر و آشنایی با استاد هدایت شدم (که الان بیشتر توضیح نمیدهم) و یکماه بعد مجدد برای کارها رفتم دانشگاه. چون دانشگاه کارشناسی کوچک بود و یکم مذهبی بودند معمولا با افرادی با تیپ من برخورد خوبی نمیشد . مخصوصا مسئول امور فارغ التحصیلان.. و من هم ان روز با ایشان کار داشتم. اما در نهایت تعجب کاری که می کردند رو رها کردند و کار من رو انجام دادند. بعد هم من رفتم دفتر مسئول خودمان و ازشان عذرخواهی کردم. و ایشون گفتند ما هرجا شما رو ببینیم خوشحال میشیم و شما دانشجوی بسیار محترمی بودیدو برام آرزوی موفقیت کردند و به خوبی جدا شدیم.

    10. و آخرین موردی که میگم این هست که بیشتر افراد منفی باف زندگیم.. در واقع 97% حذف شدند. و اینکه استاد همیشه می گویند شما روی خودتان کار بکنید افراد جدا می شوند رو با وجودم لمس کردم. چون.. کسی که بیشترین منفی بافی رو در زندگی من می کرد پدر بود. همیشه بدبینی به افراد، شرایط، پول،.. رو به من منتقل میکرد. طوری شده بود که من وقتی میرفتم خانه یکی از فامیل ها فکر میکردم توی لوستر دوربین گذاشتند :| .. بدبینی، فقر، باور کمبود.. و بعد از این قضایا ایشون دیگه با ما زندگی نمی کنند. صحبت از طلاق عاطفی می کنم. نمیخوام بیشتر در این مورد صحبت کنم، افراد حتی کمی منفی باف که در زندگی من باقی مانده اند وقتی به من میرسند فقط از امیدهاشون صحبت میکنند و ناخواسته جو مثبتی ایجاد میشه..

    نشد خاطره اون روز جمعه که سوار اتوبوس بودم و راننده یه موتوری رو زیر گرفت و چقققدر برای من درس داشت.. یا خاطره اینکه مسیر کارم از روی پل می گذشت، سی و سه پل اصفهان.. و من درخواست کردم آب پل باز بشه و چطوری روند تغییرات باعث این شد که الان رودخانه آب داره رو تعریف کنم.. ان شاالله در زمان های دیگر.

    استاد عباسمنش عزیزم..

    از شما بی نهایت ممنونم که این تمرین رو به ما دادید. من همه موارد بالارو بدون اینکه از روی دفترم نگاه کنم بخاطر آوردم.. هرچند میدونم نگاه میکردم هم از نظر شما اوکی بود. اما این فشار آوردن به حافظه خیلی حالم رو بهتر کرد.

    یه قسمتی هم دارم در دفترم با عنوان (یه خاطره خوب برام بگو..) و اگر یه روز کامل خوب باشه میرم انجا می نویسم. قسمت اول (نشانه ها) ست و قسمت دوم (خاطرات) که بیشتر از یک نشانه اند. و قسمت سوم هم نوشتن اینکه (از تضاد به چی رسیدم). اگر چیزی بد باشه سریع در دفتر در قسمت سوم مینویسم که این اتفاق یا موضوع چه خواسته ای رو به من میگه.

    در مورد اهدافم، چون همیشه استاد میگند کم باشه.. من هم چند مورد رو انتخاب میکنم..

    -اولیش بودن در این مسیر و احساس خوب هست؛ و خوش بینی که عینک درست و حقیقی برای نگاه کردن به این جهان هست.

    برای این مورد امیدوارم که بتونم دوره دوازده قدم رو تهیه کنم. اولش نظرم روی روانشناسی ثروت بود. اما چون اون پک هست گفتم دوازده قدم رو خریداری کنم. و به این خاطر سه ماه در یه موسسه کارکردم و الان 3 تومان دارم. اما متاسفانه همش نه میاد توش.. و وقتی فایل ابتدای جلسات رو شنیدم.. فایل معرفی دوره.. استاد گفتند بگذارید نشانه ها بگند. و من امیدوارم که نشانه ها بیایند و بتونم دوره رو آغاز کنم و واقعا به پایان برسانم.

    -دومینش این هست که در رشته خودم علاقه ام رو پیدا کنم. چون هم الان روان رو میخوانم و هم طراحی و دوخت کار کردم. و خیلی گیج شدم که باید سمت کدام برم. امیدوارم به هدفی هدایت بشم که من رو راضی بکنه و آینده مالی خوبی داشته باشه. چون مالی برام مهم هست و فکر میکنم یکم روش کار کنم راه می افتم. اما اون سر اصلی طناب رو گم کردم. و فعلا گفتم فقط شروع میکنم تا هدایت بشم، بدون بی تابی شروع می کنم.

    -سومینش این هست که در این ترم تحصیلی بهترین مطالعه رو در رشته ام داشته باشم. و سطح اطلاعاتم رو بالا ببرم. و روی باورهام کار کنم. تا ترم بعد دانش کافی ، همراه با درک بهتری از هدایت و باورهای مناسب رو داشته باشم و روند رشد و پیشرفتم سریع تر بشه. می دونم یه شبه نمیشه.. اما کوتاه بشه و برای من خوشایند باشه. امیدوارم علاقه ام رو دقیق و واضح بفهمم.. . چون همیشه ایده های خیلی خوبی داشتم و نظراتم در هر دورشته عالی بوده.. در این رشته ارشد هم ایده های خوبی به ذهنم بیاد و بتونم بهشون عمل کنم. یعنی عمل گرایی رو در خودم بیشتر بکنم.

    – و امیدوارم موحد بشم. چون تازه متوجه رگه های مخفی و تازه ای از شرک در وجودم شدم.. ترم اول یکی از اساتیدم از من خواستگاری کردند و من به دلایلی جواب منفی دادم و نگران نمره ام بودم. و همین نگرانی هم ناراحتم کرد. چون متوجه شدم چقدر قدرت به غیراز خداوند دادم. و امیدوارم در این زمینه با تمرین و ممارست، رشد کنم و بهتر بشم.

    برای همه دوستان قرارگرفتن در مسیر حقیقت و سعادت ، و برای استاد عباسمنش تندرستی و گرفتن مدرک خلبانی.. (اگر اشتباه نگم) رو آرزو میکنم :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    Arezoo گفته:
    مدت عضویت: 2113 روز

    سلام استاد عزیزم

    منم میخوام بنویسم از این دو سالی که توی این سایت هستم و اتفاقات خوبی که داشتم من از لحاظ مالی و روابط و صلح با خودم خیلی پیشرفت کردم با فایل های رایگان که گوش کردم پیاده روی میکردم و گوش میکردم ‌و لذت میبرم گاهی بهت زده میشدم و الان میتونم بگم کمی متوجه ام از قوانین😁

    من به درآمد رسیدم از فایل های رایگان و تونستم دوازده قدم رو بخرم که الان قدم چهارمم من تو قدم دوم درآمدم اغزایش پیدا کرد و در قدم سوم هم از ماه پیش بیشتر شد و شاکرم به خاطر آگاهی هایی که پیدا کردم ک باعث شد پذیرشم بیشتر بشه و درکم بیشتر بشه معنی عشق واقعی رو متوجه شدم و دیگه از همسرم انتظار های بیجا ندارم این منم که خلق میکنم اتفاقات رو همه چی درون منه من خیلی با دو سال قبلم فرق میکنم سال ۱۴۰۱ من کاملا مستقل شدم از ی آدم وابسته تبدیل شدم به آدم مستقل و کلییییی اتفاق های خوب و مثبت دیگه

    حاالا دلم میخواد امسال اولین پروژه طراحی و اجرای مستقل برای خودم بگیرم

    و ماشین بخرم 😍

    و آرامش واقعی رو بچشم و هر روز خدا ته دلم قنج بره که گاهی اوقات اینجوری میشم جدیدا بیشتر من فقط این حس رو تو بچگی تجربه کرده بودم ولی حالا خیلی زیاد این تجربه رو دارم شکرت خدای من که تکیه بر تو زدم و تا آخرش همراهتم مرسی که منو آگاه کردی و چشم منو به دنیای قشنگت باز کردی ❤️😍 شکر❤️🤍🦋

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    Fateme گفته:
    مدت عضویت: 1490 روز

    تونستم سلامتیم رو تو همه شرایط حفظ کنم تونستم وابستگی هام رو سر ببرم و به یه ادم مستقل تبدیل بشم تونستم خودم رو پیدا کنم و از تنهایهام لذت ببرم تونستم اعتماد به نفسم رو بالا ببرم تونستم بر ترسهام غلبه کنم. تونستم خودم رو لایق بهترینها بدونم تونستم خونم رو عوض کنم به جای خیلی بهتر . ده سال گواهینامه داشتم ولی امسال تونستم رانندگی رو تجربه کنم و ماشین بخرم خدایا شکرت. تونستم جلوی کسایی که میخواستن من رو تحت تسلط خودشون دربیارن، بایستم و خودم برای خودم تصمیم بگیرم، از همه مهم تر تونستم کانون توجهم رو مدیریت کنم و به آرامش برسم.‌ تونستم بفهمم عاشق چه شغلی هستم و چه چیزهایی رو میخواهم. تونستم قران رو با دید بهتری درک کنم. تونستم عاشق تنهایی و پاییز بشم . تونستم هدفمند زندگی کنم. تونستم با پول راحت بشم . تونستم پس انداز کنم . تونستم رستوران های جدید رو تجربه کنم . تونستم سپاسگزار باشم و درامدم رو ۲برابر کنم . تونستم رها کنم . تونستم با خدا رفیق بشم تونستم ارتباط بهتری با فرزندم داشته باشم . تونستم حالمو خوب کنم تونستم تسلیم باشم خدایا شکرت به خاطر این همه نعمت و ثروت که در زندگیه من در جریانه.

    سپاسگذارم استاد عزیزم . در سال آینده میخوام دوازده قدم رو شروع کنم و هدایت بشم به سمت شغل مورد علاقه ام و تجربه های جدید. من ثروت میخواستم برای حال خوب ولی الان خدارو شکر حالم خوبه قبلا خیلی عجله داشتم و همش میترسیدم از آینده ولی الان فقط میخوام هدایت بشم به فرکانس بالاتر و مسیر خواسته هام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    مهدي داج@ بنده خوب و هدايت شده خدا گفته:
    مدت عضویت: 1456 روز

    بنام قدرت مطلق الله

    سلام ب استاد عزیزم مرد توحیدی من

    اول از همه سپاسگزار خداوند هستم ک منو هدایت کرد ب این مسیر زیبا وارزشمند والهی، ،،

    من دقیقا اوایل سال 1401 با سایت آشنا شدم،،اولین فایلی ک دیدم مربوط می‌شد ب غزت نفس وچنان برابر کردن درامدم در عرض یک‌سال ک تمرین استاد انجام دادم وب خودم‌ تعهد دادم ک تا یک‌سال آینده درامدم را 3 برابر یا بیشتر کنم ،، اولین چیزی ک در این مسیر بدست آوردم آرامش‌ قلبی وذهنی بود ک هر قدر بیشتر روی خودم کار میکردم وفایلهای هدیه استاد رو گوش میکردم بهتر بهتر میشد آرامشم،،اصلا دوست ندارم از لفظ رایگان استفاده کنم چون من خیلی چیزها بدست آوردم با همین فایلهای هدیه وخیلی برام ارزشمند، اولین هدیه من تو این مسیر جابجایی آسان وعزتمندانه بود در شرایطی ک اصلا اوضاع جالب نبود با بهترین قیمت رهن و اجاره، خدایا سپاسگزارم، بعد ارتودنسی دندانهای دخترم بود اونم ب راحتی وعزتمندانه و خیلی هدایتی،البته من اینارو قبل از ورود ب سایت می‌نوشتم وسپاسگزاری میکردم بعد مسافرت عالی بعد 17 ماه ب زادگاهم وهدایت رفتن ب بارگاه بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی دو تا از عرفای بزرگ ایران وجهان،دقیقا اینجا بود ک متوجه شدم وقتی مدارت عوض میشه مکان‌ وافراد دور برت عوض میشه،الله اکبر ب این آگاهی، ،ارتباط وروابط عالی با خانواده و فرزندان دوستان اطرافم،و ب مرور دیدم درآمدم داره بیشتر میشه مشتریان بیشتر شدن و درآمدم از ماهی،8میلیون در اوایل همین سال ب ماهی بین 24تا30 میلیون رسیده،خرید دروه تضاد وب صلح رسیدن باخود از سایت،خرید لباس زمستانی وبا کیفیت برای بچه‌ها وهمسر عزیزم ب راحتی وعزتمندانه، خرید جاروبرقی جدید،تسویه حساب بدهی بعد از سه سال،خرید کفش اسپرت برای خودم وپسر ودختر با کیفیت عالی، خرید ماشین ریش تراش شارژی واتو موی عالی برای خودم ودخترم،وخیلی خرید راحت وعزتمندانه برای مایحتاج خونه، 20کیلو وزن کردم براحتی وهمین فایل های هدیه دوره‌ قانون سلامتی، کلی حالم عالی تر شده با این سبک‌ غذایی، ترمیم دندانهای همسرم وجرم گیری دندانهای خودم،ک اصلا برام قبلا راحت نبود وعزت نفسم ک ه

    روز عالیترمیشه،،،و سال 1402 کلی اهداف عالی دارم وتارکت گذاشتم برای خرید اولین خانه‌ام ب لطف قدرت مطلق الله، و 100 برابر کردن درامدم واستقلال مالی، وخرید دوره های استاد عزیزم وبزرگتر بزرگتر کردن ظرف ذهنی ام افکارم وباورهای بنیادینم،،،

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم،،،

    وعده خداوند حق است…

    من ن آنم ک زبونی کشم از چرخ فلک چرخ بر هم زنمر غیر مرادم گردد…..

    بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم از شما وتمامی خانوداه بزرگ و الهی این سایت،عالیترینها رو براتون از قدرت مطلق الله خواستارم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    سید حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3007 روز

    سلام دوستان گل و استاد عزیز

    اول از همه خداروشکر بابت آشنایی با گروه استاد عباس منش که یکی از اتفاق های خوب سال 96 بود.

    دستاورد های من در سال 96:

    ?-لطف خدا شامل حالم شد و از دوستای بدی که چندین سال منو از زندگی عقب انداختن،فاصله گرفتم و خداروشکر هیچ ارتباطی باهاشون ندارم

    ?-شکر خدا وضع زندگیمون خوب شده دوتا خونه خوشکل و دوتا ماشین و یک مغازه داریم

    ?-به لطف خدا دارم قرآن میخونم البته فقط معنی و سعی میکنم تو زندگیم بکار ببرم که واقعا فوق العاده س.

    ?-قبلا اصلا اهل کتاب غیر درسی نبودم به لطف خدا کتاب میخونم و لذت میبرم

    ?-خداروشکر خودمو خیلی بیشتر از قبل دوست دارم,بهترین لباسامو میپوشم به خودم توجه میکنم.

    ?-خداروشکر خداروشکر خداروشکر یک عادت خیلی بدو دارم ترک میکنم به لطف خدا.

    ?-به لطف خدا از غیبت متنفرم تمام تلاشمو میکنم این کار نکنم،با توجه به ایه قرآن از اعراض تو زندگیم استفاده میکنم که فوق العاده س.

    ?-به لطف خدا سعی میکنم به بهترین نحو حرف بزنم چون حرف ها روی ضمیر ناخودآگاه تاثیر میذارن و اخبار گوش نمیدم.

    برنامه سال 97:

    تحول شخصی.

    1.یادگیری هدف گذاری

    2.یادگیری مهارت فن بیان

    3.تقویت روابط اجتماعی

    4.افزایش اعتماد به نفس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    حمید جاوید گفته:
    مدت عضویت: 3606 روز

    با سلام

    دوستان عزیز با تشکر از شما به خاطر نظرات عالیتون و اینکه در این مسابقه شرکت کردین.

    ی سوالی دارم و چون الان اکثرا تمرکزشون رو این فایل هستش بهتر دونستم اینجا مطرحش کنم

    دوستان عزیز لطف میکنن اگر اسم اهنگ های بی کلام شاد رو به معرفی کنن. اهنگ های انگیزشی شاد و بی کلام که هم من بتونم استفاده کنم و هم بقیه دوستان

    خانم شایسته و فرهادی عزیز اکر شما هم بتونین چنتا اهنگ خوب معرفی کنید و حتی خود استاد اگر ی سری اهنگ بی کلام و انگیزشی شاد رو در فایلی جداگونه بذارن ممنون میشم

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      دنیای آرامش گفته:
      مدت عضویت: 3712 روز

      سلام اقای جاوید تو قسمت ارشیو تو دانلود رایگان بگردین فکر کنم عنوان فایلشم اهنگهای تجسمی هست ….دوره هدفگذاریم یه مجموعه اهنگ داره اهنگهای انگیزشی …..تو اینترنتم فقط کافیه یه سرچ کوچیک داشته باشین پر از اهنگ

      در پناه خدا شاااااااد شادددد باشید.راسی بابت کامنت زیباتون در پاسخ به مسابقه وااااقعا عالی بود و ازش لذت بردم …موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        حمید جاوید گفته:
        مدت عضویت: 3606 روز

        سلام به خانمی که نظراتشون واقعا بمب انرژیه

        همیشه از خوندن نظراتتون لذت میبرم

        بله من خودم هم سرچ کردم اما اهنگ های عالی رو که بعضا تو برخی کلیپ ها میبینم و انرژی عالی رو داره رو میخوام و چون اسمشون رو نمیدونم پیدا نکردم. گفتم شاید دوستان به اسم چند اهنگ خوب رو معرفی کنن

        باز هم ممنون به خاطر لطفتون

        شاد باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          دنیای آرامش گفته:
          مدت عضویت: 3712 روز

          سلاااااام مجدد ..سپاس فراوان بابت حسن توجه شما ….باهاتون موافقم ….کاش گروه تحقیقاتی تو کانالشون هر ازگاهی بذارن اهنگهای فوووووق اععاده شاد ….

          اگه به اهنگی برخوردم حتتمما یا لینکشو میذارم یا از خانم شایسته میخوام تو کانال بذارن

          در پناه الله یکتا شادو موفق باشید ..

          خدااااااا بهتون بزم بده خخخخخخخخخ

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
          • -
            حمید جاوید گفته:
            مدت عضویت: 3606 روز

            با سلام

            دوست عزیز زیر نظر اخرتون گزینه پاسخ نداشت. خب اینجا براتون مینویسم

            خواهش میکنم. البته من قبل اینکه نظر اخر رو بدید بزم رو به معنای بزم و شادی خوندنم. الان که گفتید ماجرا چیه متوجه شدم حرف بز و گوسفند بوده.

            خیلیم خوب. اصلا خیلیم عالی که بین دوستان سایت صمیمیت موج میزنه، و به خصوص اعضایی مثل شما که همیشه نظراتی حاوی نکات طنز و متن هایی پر از انرژی میذارند.

            من که به شخصه لذت میبرم. امروز هم اتفاق با نظرتون در روانشناسی ثروت 1 برخورد کردم. بهتون تبریک میگم به خاطر پیشرفتاتون. و همچنین برنده شدنتون در مسابقه دوره قبلی استاد

            شاد باشید

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
            • -
              حمید جاوید گفته:
              مدت عضویت: 3606 روز

              خانم دنیای آرامش

              خلی خوبه که ارامش دارید. بهترین نتیجه رسیدن درست به شناخت خداوند همین آرامش و سکوته. و البته جنبه شادی که همیشه ادم در قلبش داره. ممنونم بابت نتایجتون. چون هم برای من و هم برای بقیه دوستان الگویی میشه برای بیشتر متمرکز شدن روی قانون

              ایشا… که هم من هم شما و دیگر دوستان به سبک زندگی شخصی خودشون زندگ کنند و خداوند همیشه راهنمامون باشه.

              اتفاقا عکس های بز و گوسفند استاد رو تو فایل پاورم گذاشتمو خیلی باحالن. از دیدنشون ادم لذت میبره. مخصوصا اونجاش که اون فسقلیه داشت که پر مرغرو میکند

              خیلی خندیدم

              شاد باشید (:

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
            • -
              دنیای آرامش گفته:
              مدت عضویت: 3712 روز

              سلاااااااااام اقای جاوید …اییییییول به شما با ابن تمرکز بر نکات مثبتتون ..مخصوصا اینکه بز رو با بزم و شادی متوجه شدین ..اینو که گفتین گفتم اییییی وای کاش هیچی نمیگفتما ?????????????????و در ضمن سپاسگزارم از لطف و توجه شما ….خییییییییییییلی زندگی من پر از ارامش شده ….خیلی دوست دارم دوستان باور کنن که میشه ….واقعا من از لحاظ روحیییی خیلی حاالم خوبه و خدا رو روزی میلیاردها بار شکر میکنم …ان شاالله که شاهد نتیاج و موفقیتهای شما هم باشیم …..ان شاالله خدا هم بهتون بز بده هم بز?????????

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3298 روز

    سلام دوستان عزیزم

    ارزشمندترین دستاورد سال96 برای من اشنایی با سایت عباس منش واستاد عزیز بود.چه لحظات شیرینی بود من تشنه اگاهی ورسیدن به سرچشمه اگاهی.چنان روحم سرشار از عشق و ارامش شد وچنان غرق در خدا شدم که نفهمیدم چطور این مسیر بهشتی رو طی کردم فقط بوی خوش عطر گلهای خدایی رو دنبال کردم و کردم تا به دروازه نعمتها رسیدم.چقدر لذت بخش بود این مسیر نه سنگلاخی نه ازاری نه گودالی سراسر لذت بود و ارامش.سال 96 برای من شروع بارش نعمتها بود از جمله چیزهایی که جز ضروریات خونه ما بود و من تمامشون رو با عشق با دسته چک جادوییم میخریدم رو خریدم.مثل درب پارکینک برای خونمون هزینه تعمیرات خونمون هزینه ارتودنسی دندونای خواهرم.خریدم ابمیوه گیری برای خونه.زدن یک سر ایوان جلوی خونمون یک نیم ست طلا برای خودم و یک انگشتر عقیق طلا برای روز مادر برای مادرم.(توپرانتز بگم نیم ست من یک انگشتر بزرگ و زیبا داره که هر وقت حالم بد میشه نگاهش میکنم ویادم میاد به لحظات زیبایی که دارم و برکت خداوند)شاید خنده دار باشه یا برای بعضی ها اینا خیلی کوچیک باشه اما برای من خیلی سخت بودبدست اوردنش وجز ارزوهام بود.پیدا کردن یک دکتر خوب وبا انصاف برای جراحی کلیه برادرم اونم به یک روش کاملا عالی بدون پاره کردن بدنش که همه زیر میزی میخواستند برای عملش هر کلیه یک میلیون.هر دو کلیش سنگ ساخته بود.برقراری روابط حسنه برادر بزرگم با ما بخاطر یک سری اختلافات ناراحت بود.برداشت محصولی بی نظیر و بابرکت بعد از9سال.وقتی یادم میاد چه برکتی امسال از باغ ما شامل حال همه شد دلم میخواد با سر فرو برم تو زمین به جای سجده.عزت نفس و اعتماد به نفسی که پیدا کردم وبرای خودم بیش از پیش ارزش قائل شدم.خدایا شکرت چه سال پر برکتی بود 96

    $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

    واما سال 97 میخواهم هجرت کنم هجرتی شیرین واینده ساز.میخواهم ایمانم را نشان دهم.میخواهم تمرین کنم بندگی را بدون قیدو شرط.میخواهم در عمل نشان دهم ایاک نعبد وایاک نستعین را.میخواهم دست در دستان خدا بروم به سمت خواسته هایم. درامدم را به 2میلیون در ماه برسانم(الان بیکارم)کفشدوزکم رو بخرم(206 هاچ بک سفید رنگ تیپ5 صفر کیلومتر)

    وانقدر روی باورهای توحیدی ام کار کنم که سراسر نور و امیدو توکل شوم.

    به امید خودش که امید همه امید واران است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 3278 روز

    سلام دوستان عزیز

    تا قبل از دیدن این فایل 12 دقیقه ایی از استاد، فکر میکردم سال 96 رو هدر دادم و عمرم تو این سال تلف شده چون هیچی بدست نیاوردم و باید سال جدید رو از صفر شروع کنم و بیشتر روی باورهام کار کنم تا سال قبل رو جبران کنم ولی وقتی این فایل رو دیدم، نگرشم عوض شد، چند دقیقه تو فکر رفتم و اتفاقای سال قبل رو بیاد آوردم. به خودم گفتم وای پسر.. چقدر سال 96 سالِ خوبی بوده چقدر اتفاقای خوبی افتاده.

    من سفر رو خیلی دوست دارم. پارسال تو همون روزای اول عید به لطف خدا با  دوستم رفتیم شمال که هم خونه بود و هم ماشین و همه امکانات رو داشتیم. بعد از تعطیلات عید دوست برادرم بهم پیشنهاد یه کار برق داد که چند ماهی کار کردم.

    پارسال من قصد داشتم کنکور کارشناسی بدم. و چند جا برای کلاس کنکور رفتم که قیمت کلاسا خیلی بالا بود. به طور خیلی خیلی اتفاقی یکی از دوستام بهم گفت یه نفر هست کلاس کنکور میزاره و خیلی خوب هم درس میده و چون خودش هم دانشجو هست هزینه ی کلاس هاش کمتر از بقیه جاهاست. به لطف خدا رفتم دیدم هم خوب درس میده و هم هزینش کمِ و هم اینکه خودش گفت اگه دوست داشته باشی میتونی تو چند تا قسط بدی. خوب من همه ی کلاسارو رفتم و تو کنکور شرکت کردم. (شرایط من جوری بود که اگه ورودی مهر قبول میشدم میتونستم برم دانشگاه و اگه ورودی بهمن قبول میشدم باید میرفتم خدمت) . وقتی جواب کنکور اومد باورم نمیشد من هم دانشگاه سراسری قبول شدم و هم ورودی مهر و هم اینکه تهران قبول شده بودم. و بعد

    تو تابستون با خانواده رفتیم مشهد و بعدش رفتیم روستای پدرم که اطراف همون جاست و کلی جاهای دیگه که تقریبا 20 روز طول کشید و چقدر هم خوش گذشت و بعد از این سفر چند بار هم رفتیم قم و علاوه بر این چون دوستم تازه ماشین گرفته بود کلی باهم میرفتیم تفریح تو جاهای مختلف که نزدیک بود.

    پارسال چون گوشیم رو گم کرده بودم و گوشی نداشتم برادرم یه گوشی ساده بهم هدیه داد و یه ماه بعدش خودم یه گوشی خوب گرفتم و چون خراب شد دوباره یه گوشی نو عالی خریدم.

    و بازم به لطف خدا کلی دوستای خوب تو دانشگاه پیدا کردم.

    و کلی چیزای دیگه که نمیشه همه رو نوشت. الان که اینا رو نوشتم خودم تعجب کردم که چطور اینا و خیلی چیزای دیگه که ننوشتم رو ندیدم.

    از پروردگارم سپاسگذارم و از استاد عزیز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: