این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/03/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-03-29 03:48:162020-08-28 08:14:21توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت امه دوستانم خدمت استاد عزییییزم و همینطور خانم شایسته ی عزیز و خانم فرهادی بزرگوار
بهترین اتفاق زندگی من در سال 96 افتاد و اون اشنایی با سایت استاد بود. تمام زندگی من یکنواخت و ملو و بی انگیزه بوده . خصوصا تو سالهای اخیر و اتفاقاتی که تو زندگی شخصیمافتاد.اما وقتی با استاد اشنا شدم به خودم گفتم دیگه وقتشه.اگر قرار بود تغییری نباشه اصلا به این مسیر هدایت نمیشدی. اتفاقات خوبی همبرام افتاد. ارامشم بیشتر شد. و بیشتر از قبل همه چیزو به خدا میسپرم. به لطف خدا تو نستم ی سفر عالی برم و بسته ثروت 1 که خیلی میخواستمشو به طرز معجزه واری داشته باشم البته که از راه حلال. اما واقعا برام خوشایند بود.تونستم بخشایی از قانون افرینش و تهیه کنم تونستم خط موبایلی که میخواستم و برلحتی بدست بیارم . و تو زمینه کسب و کار ی حرکتی کنم. تونستم روابط زندگیمو بهتر کنترل کنم. و ارامشم بیشتر شد. تونستم به مامانم کمک کنم و اینم عالی بود.
اما در سال 97 که اسمش و گذاشتم سال جهش و ثروت میخوام درامدم و افزایش بدم به لطف الله. مبخوام ورزش کنم و به وزن دلخواهم برسم .میخوام اموزش زبانمو شروع کنم که راحتتر به سفر برم?میخوام مستقل بشم و ماشین دلخواهمو بخرم.میدونم که میشه چون صاحب گنجم.ثروت یک و دارم و مطمئنم که با داشتن و استفاده از اون و کار کردن روباورهام به همه خواسته هام میرسم.
از خدا میخوام به وقتم برکت بده تا بتونم همه کارهایی که میخوامانجام بدم.
برلتون از خدای مهربان ثروت سعادت سلامتی و عشق را طلب میکنم و امیدوارم سال 97 برای همتون سال رسیدن به خواسته ها باشه.
اگر تا قبل از بهمن 96 کسی از من میپرسید 96، چه طور بود؟؟
قطعا پاسخ میدادم بدترین سال زندگیم بود، سالی که سرشار از ضرر مالی، پر از سرزنش و شرمندگی، اونقدر سال بدی را تو شهر کوچک خودم داشتم که از فرط، خجالت به ی شهر دیگه مهاجرت کردم،پاییز 96 رو تو دعوا و قهر و ناامیدی از خدا گذروندم، همش با خدا دعوا میکردم که من با توکل به تو کارم رو شروع کردم ولی حالا تا این حد بدبخت و شرمنده شدم، این بود نتیجه توکل من؟؟؟؟
ولی غافل از این بودم که این شکست مقدمه ای هست برای اینکه باخدا آشنا و دوست شوم، من شکست خوردم و از شهر خودم فرار کردم، تو غربت و تنهایی که بودم از طریق پسر عمویم که در جریان کار قرار گرفته بود، با استاد عباس منش آشنا شدم، تو همون روزی که سه تا فایل رایگان، چگونه در آمد خود را سه برابر کنیم، به سایت استاد سر زدم و تصمیم گرفتم بسته روانشناسی ثروت 1رو تهیه کنم،فکر کردم قیمت به ریال هستش، زنگ زدم بسته رو با وجود بی پولی شدید تهیه کنم،فهمیدم که قیمت بسته به ریال هستش و خرما بر نخیل و دست ما کوتاه.
خیلی اتفاقی،کسی که اصلا نمیشناختمش بسته روانشناسی ثروت 3 رو برام فرستاد، از خوشحالی بال در آوردم ولی یادم افتاد که استاد گفته، تا بهای محصول رو پرداخت نکردین، حق استفاده از محصول رو ندارین.
ی ایمیل به گروه استاد زدم با این عنوان شرح یک دزدی و در اون نوشتم که
چند سال پیش کسی ازمن پرسید اگر کسی از عزیزانت در حال مرگ باشد و تنها دعوای درد او، دست کسی است که بهای بسیار بالایی که خارج از توان توست، برای آن میطلبد، چه میکنی؟؟
آیا حاضر به دزدی میشوی؟
بیدریغ پاسخ دادم که بله،قطعا آن را میدزدم چون جان عزیزترین کسم از همه چیز مهم تر است،
حالا استاد عزیز شرایط کنونی من مشابه داستانی است که تعریف کردم، بسته روانشناسی ثروت 3دوای درد من است، خواهش میکنم اجازه بدهید از این محصول استفاده کنم، در اولین فرصت هزینه محصول را پرداخت خواهم کرد…
در کمال نا امیدی جواب برای من منفی بود، ولی اشکال نداشت هزاران راه دیگر برای رسیدن به آن وحود دارد.
بگذریم، الان میگویم 96 جزو بهترین سالهای زندگی من بود، من در سال 96 زمین خوردم ولی یاد گرفتم به خدا توکل کنم و با سرعت برخیزم و به سوی پیشرفت بتازم.در در همین سال با استاد عزیز،آشنا شدم، در همین سال به شهر دیگری مهاجرت کردم و خودم را قید وابستگی ها نجات دادم، دیگر فکر نمیکنم که در غربت هستم، فکر میکنم خدا مرا به گوشه ای خلوت دعوت کرده تا بیشتر و راحتتر با هم باشیم دور از هیاهوی دیگران…
حالا من و خدای من باهم هستیم و تمام لحظه های زیبای 96 را باهم مرور میکنیم، و جز زیبایی و سلامتی و عشق، چیز دیگری نمیبینم.
و میخواهم سال 97 با خدا صمیمی تر باشم، انقدر که دو روح در یک بدن باشیم، میخواهم دستم را روی زانوهای خدا بگذارم و چنان برخیزم، چنان ثروتی خلق کنم، که خلق انگشت به دهان بمانند….
میخواهم هم خودم در نهایت سلامتی و فراوانی و عزت نفس زندگی کنم، هم دست اطرافیانم را بگیرم و آنها را نزد خدای درونشان ببرم وبا او آشتی شان بدهم، تا آنها هم دوستی با خدا را تجربه کنند، صدای خدا را بشونند، به شانه های خدا تکیه کنند،به حرف هایش اعتماد کنند، آنها هم با خدایشان بکی شوند
آرزوی، دوستی با خدا، موفقیت، سلامتی، عشق و هر آنچه که بودن با خدا ارمغان است، برای همه دارم
به امید خدای بزرگ و مهربونم – از الان که از سیزده بدر برگشتیم من پروژه ی داستان خوانیمو کلید میزنم :)))) منظورم اینه که میخوام توی 4 روز این 900 دیدگاهی ( ماشالا همه حضور پر شور داشتناااااا ) که اومده روی سایت برای این مسابقه رو بخونم و ببینم دستای گلای این خانواده توی سال 96 چیکارا کردن و خدا رو چقدر باور کردن و میخوام به همتووووون 5 ستاره کاملو بدم خخخخخخ و اینکه خوندن نظرات شما هم میتونه باور پذیری منو نسبت به ادامه روند کار کردن روی باورها قدرتمندتر بکنه پس برییییییییییییییم که داشته باشیم از صفحه ی 1 بخونیم نظرات دسته گلا رو :))))))
2٫ تمرکز برای یک مدت حداقل سه ماهه بر روی روابطم با خانواده، دوستان و مردمان دیگر
3٫ یافتن گزینه مناسب برای ازدواج
4٫ انجام تمرینات شنا و کوهنوردی که خیلی علاقمند شان هستم
5٫ گوش دادن بصورت همیشگی به سخنان استاد عباس منش
6٫ پس انداز پول برای تهیه یکی از بسته های روانشناسی ثروت
7٫ پیشرفت در مدیریت و رهبری تیم کاری ام در بیزنیس شخصی ام
8٫ سفر به یکی از کشور های خارجی در پایان سال 2018
9٫ ایجاد ارتباط شخصی با استاد عباس منش و خواستن از ایشان تا مینتور من باشند
10٫ انجام تمرینات روزمره برای شادی و سلامت بودن
11٫ تمرکز بر خواسته هایم و داشته هایم و لذت بردن از لحظه لحظه زندگی ام. وقتیکه به زندگی گذشته ام فکر میکنم خیلی واضح می بینم که من همیشه در آینده زندگی کرده ام و هیچ وقتی بر روی حال و داشته هایم و نعمت های که به من عطا شده تمرکز نکرده ام. اما با شنیدن حداقل 10 بار ویدیوی دوره عملی دستیابی به رویا ها قسمت 1 اکنون میتوانم بر لحظات حالم تمرکز کنم و از لحظه لحظه زندگی ام لذت ببرم. گر چند تمرین سختی است اما من باور دارم این کار را به یک عادت برای خودم تبدیل میکنم.
خوب من در سال 96 در یک مکانی با شخصی اشنا شدم که حس عشق خیلی قشنگی بهم داد و اینو هدیه خدا میدونم … من خودم رو ادم توانمند و بااستعدادی میدونم برای همین در سن سی سالگی استارت درس خوندن زدم بذای کنکور مجدد البته کارشناسی دارم از بهترین دانشگاه ایران…. ولی میخوام به رویا و هدفم.برسم….. استارت خیلی خوبی داشتم و توی این مدت از اینکه انقدر تونستم با انگیزه و با پشتکار باشم و علیرغم اتفاقات مختلف ولی جا نزدم و همچنان داذم ادامه میدم…..خدارو هزاران بار شکر میکککککککنم….اینکار از نظر خیلیا کار سختی بود ولی من برام مهم اینه کم نیارم و خوب درس بخونم که خدا سنگ تموم برام گذاشته… در سال 96 به خاطر مسله ای که نعمت محض بود در پس سختیش یهویی به خودم اومدم. و گفتم مهشید اون خواسته ای که تو دلت داری با گریه بخ دست نمیاد پاشو بخند خوشحال شو و برای داشتنش از ته دلت از خدا سپاسگزاری کن…. اینکارو کردم نمازمم شروع کردم و از خدا سپاسگزاری کردم برا اون چیزایی که الان دارم و ارزوهایی که ته دلم بود و میخوام که داشته باشم و شک ندارم بهم دادتشون که میتونم به خاطرشون سپاسگزاری کنم….. اینجوری یکی از این روزا با فایلای شما بعد از نماز صبحم اشنا شدم….و این اتفاقا صبح روز سال تحویل اتفاق افتاد…… مطمئنم در سال 97 دندانپزشکی قبول میشم و توان مالیم انقدر خوب میشه تمام فایلایی که از اینجا دلم میخواد رو تهیه کنم و تو حوزه عاطفی هم به عشق الهیم که اسمشم اتفاقا به خدا میگم چون اون اگر خداست میتونه عشق منو با همه خیر و خوشبختی بهم بدتش…..و اینکه تو سال 97 پر باشه برام تغییرات مالی و عاطفی خوب و قشنگ….خدایا بازم شکررررررت….راستی تو زمستون مشکوک به ام اس بودم و تو اون فرصتی که جواب رو بگیرم همش به خدا مسگفتم اینکه روزای پیش بدون دغدعه بیماری چشمامو باز میکردم اصلااااا اتفاقی نبود و هر روز معجزست که چشمامونو باز میکنیم و نفس میکشیم…… و وقتی جواب سالم بود با همهم وجودم خداروشکر کرررردم ?
اره استادعزیزم بخوام بنویسم یک رمان میشه نوشته هام من بااستفاده ازعبارت تاکیدی تونستم یه دزدکه سره پسرم کلاه گذاشته بودوپسرمن بجاش تواگاهی گرفتارشده بودوهرروزشکنجه میشدکه کاری که نکرده رواعتراف کنه تونستم اون دزدو به سمت خودم بکشم وباعجیبترین اتفاق اونودستگیرکنیموپسرموازادکنم خودم باورم نمیشدبخدا من یه شماره پلاک ناقص ازش داشتمووقیافی اون روفقط از دورتو دوبین دیده بودم خیلی دنبالش بودیم ولی انگارمیخاستیم سوزن توانبارکاه پیداکنیم به روزتو پمپ گاز واساده بودم توصف که گاز بزنم بعدازنیم ساعت یهوچشمم به اینه بغم افتاد یک لخظه دیدم همون اقایی که دنبالش میگردم وباهمون مشخصات وهمون ماشین خداشاهده سپربه سپرماشینم میومده پشت سرم بوووود اصلاباورکردنی نبودیعنی تا درست شناسایی شدودستگیرش کردن مامورااا من تو اسمونها بودم نمیتونستم باورکنم چطوری اخه چطوری این شهربه این بزرگی اینجاومن بتونم اینطوری بی گناهی جگرگوشموثابت کنم توسال 96وپس از اشنایی بااین سایت چهار تا معجزی بزرگ دیدم کوچیکاااش که خیلی بیشمارن یکی اینکه اط اون شغلم که تواژانس بودم اومدم بیرون که یکی از ارزوهام بود الان سرویس مدرسه هستم خداروشکرخیلی خیلی بهترشده کارم دوم همین ثابت کردن بیگناهی پسرم سوم یه همسایه خیلی خیلی شلوغ داشتیم که واقعا اذیت بودیم از سروصداشون وامدورفتشووون اونم باامواج مثبت واز خدا خواستن خداروشکرجابجا شدن ورفتن یه جای دیگه الان یه همسایه اروم وبی سروصدا داریم چون دخترم داره برا کنکوردرس میخونه به این ارامش خیلی اختیاج داشت الان خداروشکرفراهم شده براش ودیگری همینکه خونه خریدم درستکه یکم بدهکارشدم وکوچیکه ولی همینم که تونستم بخرم خودش واقعا معجزی بزرگی هست خلاصه که سرتون رو بدرد اوردم نوشتی زیاد دارم به امیدخدا توفرصتهای دیگه مینویسم از خدابزرگ وبی همتا بخاطره اینهمه احساس خوب وخانوادگی بزرگی مثله شماهااا عزیزانم سپاسگذارم براتون آرزوی بهترینهارو دارم دوستان خوبم وشما استادعزیزم به امیدموفقیتهای بیشترهمگی شماروبه خداوندیکتامیسپارم
سلام و خدا قوت خدمت شما آقای عباس منش عزیز بابت تمامی زحماتی که میکشید.تشکر از شما
خدارو بی نهایت شکر بابت تمامی اتفاق هایی که در زندگی ما فتاده- مطمئنم همه ی ما اتفاق هایی در زندگیمون تجربه کردیم که شاید در همون ابتدا برامون خوشایند نبوده اما بعد ها متوجه حکمت خدا میشیم و میبینیم که اون اتفاق چقدر به نفعمون بوده و خدا رو شکر میکنیم.همه ی ما باید به خدا علاوه بر اعتقادی که داریم،اعتماد هم داشته باشیم.برای رسیدن به خواسته هامون فقط باید به خدا اعتماد داشته باشیم و باید تلاش کنیم تا خودمون رو روی این قسمت قوی کنیم .
در سال 96بود که به لطف خدا با ابعاد جدیدی از قوانین دنیا آشنا شدم که به نظر میاد یکی از زیبا توین و قوی ترین قوانین دنیاست،قانون اعتماد به خدا،ومعجزه سپاس گزاری و ….. و در سال 96 بود که هدف های خودمو مشخص کردم و شروع کردم به ساخت باورهایم و تلاش برای رسیدن به اهدافم-و احساس میکردم که وارد مدار جدیدی شدم،با افراد جدید آشنا شدم که از جمله ی اون افراد،شما استاد عباس منش عزیز بودید من خیلی چیز ها رو از طریق شما یاد گرفتم و باید خیلی چیز های دیگه رو هم یاد بگیرم .اتفاق های خیلی خوبی برام افتاد که منو به خواسته هام نزدیک تر میکرد-دوستان مطمئنم همه ی ما که الان توی این اجتماع هستیم هممون به نوعی اهدافی مشابه به هم داشتیم که اینجا هستیم و شکر خدا اهدافی که هر کدوم از ما داریم به نوعی دنیا رو جای بهتری برای زندگی خودمون و دیگران میکنه -همه ی ما ها در یک راه مشترک هستیم و مطمئنم هر کسی که توی دنیا این اهداف رو داشته باشه به این راه خود به خود هدایت و جذب میشه همین طور که برای خودمون اتفاق افتاده.خدا رو بی نهایت شکر که مسیر خوبی رو برای خودمون انتخاب کردیم و با اعتماد به خداست که همه ی چیز های دیگه برامون انجام میشه ،هر چیزی رو که نیاز داشته باشیم.
توی سال 97 تلاش میکنم و به لطف خدا بیشتر و بهتر این قوانین رومیشناسم و به کار میبرم و همچنین به موفقیت هایی مالی که دوست دارم میرسم و وارد مدار جدید و بزرگ تری از موفقت ها میشم واینکه حتما حتما زندگی ارزش بهتر زندگی کردن رو داره.بهترین ها رو برای تک تک شما همراهان عزیز میخوام و به امید موفقیت ها ی تک تکمون.
سلام خدای مهربونم چند وقتیه به صراط المستقیم هدایتم کردی راه کسانی که به آنها بی نهایت نعمت داده ای و نه راه گمراهان
واین راه و این مسیر آشناانگار ریشه در جانم دارد انگار بدیهی ترین مسیری است که تا به حال در آن قدم گذاشته ام
پس
به توکل نام اعظمت آغاز میکنم نوشتن را یاریم کن تا با نوشتن نعمت های فراوانی که به من ارزانی داشته ای قدر دانت باشم و بهانه ای باشد برای تشکر از استاد عشق،عباس منش مهربان
بخش اول سوال:
?سه ماه آخر سال 96 با این سایت و استاد عباس منش آشنا شدم دقیقن شبی که همه چیز عالی بود و من صدای شمارو شنیدم استاد ،درباره خدا حرف زدین و من فقط اشک ریختم گفتم خدا هدایتم کن …زندگیم بهم ریخت همه چیز کن فیکون شد و من فایل های شمارو حذف کردم استاد و نمیدونستم این شروع طوفانی چنین آرامشی به قلبم میاره و شما دستی شدی که من الان اینجای زندگی هستم
?من خودمو پیدا کردم دختر زیبا ،مهربون، دوست داشتنی که عاشقشم …دختری آرام و صادق و وفادار و باهوش وای استاد ممنونم بخاطر اینکه منو به خودم نشون دادین الان میدونم عشق به خودم یعنی سپاسگذاری از خداوند
?من سال 96 هدفم پیدا کردم همه دستی شدن از دستان خداوند الان میدونم چی میخوام کتابای مربوط به کارشناسی ارشدم خود به خود جور شد و خریدمشون
?سال 96 یه گوشی خوشگل خریدم این اولین گوشی من …باورتون میشه فقط یه گوشه دفترم نوشتم من این گوشی میخام درصورتی که نه پولش داشتم و نه هیچی الکی نیست که خدا قسم خورده به قلم
?من عاشقم، بهترین رابطه عاشقانه دارم تازه الان میفهمم
?سال96 و اوایل 97 من 5 تا از کتابای استاد خریدم با فایل تسلط ذهن بر جسم…استادممنونم که خدارو بهم نشون دادی من به همون خدا گفتم و اونم واسم خرید….من با درآمد 0 تومان هر چی بخوام بدست میارم
?من نمازم سر وقت میخونم و خداوند کنار خودم حس میکنم رابطم باهمه عالی شده و فقط به خدا وابسته ام آرامش دارم و شادم فراوانی تو جهان باور کردم و بابتش سپاسگذارم من به هر اونچه میخام میرسم و واسم موندگاره چون همه چیز باوره و من باورش دارم…
?بزرگترین دستاورد سال 96 :استاد گفتی سبک زندگی شخصی برای خودتون داشته باشید همش فکر میکردم خب یعنی چی و الان فهمیدم سبک زندگی شخصی من این که فقط کافیه بخوام و هر چیزی که بخوام به راحت ترین شیوه ممکن به دستم میرسه و خیالم راحت باش همه چیز آسون و راحته
و اما بخش دوم سوال:
?ارشد ایمنی شناسی با رتبه یک رقمی قبول میشم
?از خداخواستم همونطور که به سلیمان ثروتی داد که به کسی نداده به من رابطه عاشقانه و عشقی بده که تا به حال به هیچکس نداده…و ازدواج کنم با شخصی که جفت روحی من و هم فرکانسیم و خدا در رابطه ماست و به ما آرامش میده
?میخوام با خودم و خدای درونم در هماهنگی کامل باشم تمام قوانین خداوند بشناسم و ازقوانین هر لحظه تو زندگیم استفاده کنم
?میخوام شغل مناسب که مد نظرم پیدا کنم شغلی که وقت کمی ازم بگیره و من پایبند به مکان خاصی نکنه و به استقلال مالی برسم
?از خدا میخوام دوره عشق و مودت در روابط استاد عباس منش واسم تهیه کنن
?کادو به پدرم یه ماشین هدیه بدم و به مادرم یه خونه با تمام امکانات برای خواهرم اسب بخرم و به برادرم سرمایه اولیه که لازم دارهبدم ?
?خدایا ممنونم نوشتی برای من و تمام دوستانم هر آنچه به ما عطا کردی
استاد خیلی چیزهای بیشتری میخاهم و چیزهای بیشتری بدست آوردم سپاسگذارم که دستی از دستان خدا شده ای و به من یاد دادی بدست می آورم هر آنچه که میخواهم….
دوستان از خدا خیلی بخواید کم خواستن از خدا یعنی شرک ….امیدوارم هممون خیلی از خدا بخواهیم چون خدا بهمون میده هر اونچه بخوایم…???
سلام الان تقریبا یه سال ازین نوشته گذشته و الان که خوندمش یه حس خاص بهم دست داد جالب بود واسم و تغییر مدارم حس کردم
خب ارشد ایمنی شناسی رتبم 100 شد و خداراشکر قبول نشدم چون بعد مدتی متوجه شدم که من به این رشته علاقه ای ندارم و حسم بد میشد باهاش
ولی با یه کوچولو درس خوندن بهم ثابت شد حتی کنکور هم طبق فرکانس ها و باورهای ما و من رتبه ای که گرفتم رتبه باورهام بود فقط
یکی دیگه از موفقیت هام خرید دوره عزت نفس استاد عباس منش و جلسه 9 قانون آفرینش
از لحاظ مالی واقعا پیشرفت کردم و باورهام خوب جواب میده و همه چیز باوره اصلا از جایی که فکرش نمیکنم خدا بهم پول میده و هر چی بخوام فراهمه واسم
وای عاشق هنر هستم و هر روز بیشتر دارم به سمت هنرو کارای هنری هدایت میشم من ویژگی خوبی که درون خودم پیداکردم این که استعداد و ذوق هنری زیادی دارم و خود به خود خیلی چیزا بلدم بدون آموزش دیدن و حتی چیزایی که بقیه واسش میرن کلاس من با دیدن یه عکس سریع انجامش میدم
خداراشکر
من قبلا فکر میکردم اصلا هنری ندارم?
یکی از نتاااایج عالی و فوووووق العاده من تو سال 96 عمل لازک چشمام بودش که بابتش خدارو هزاران مرتبه شاکرم بدون اینکه 1 ریال پول از خودم باشه خدا همه هزینه هارو داد و به خوبی عمل کردم و الان چشمام عاااالیه و بهتر از روز اولش شده
یه عالمه لباسای خوجمل خریدم امسال
مسافرت رفتم و خیلی خوش گذشت و یه جایی حسی بهم دست داد که ناب ترین و قشنگ ترین حس تو زندگیم و به یاد موندنی
سلامتی که بزرگترین نعمت و امسال به طور کامل خداراشکر سالمم
یه معجزه خوجمل از طرف خداجونم و اینکه دوتا از فامیلامون که بچه دار نمیشدن خداراشکرررر بچه دارن و خیلی خوشحال شدم واسشون و کلی خبرای خوووب دیگه هم بهم رسیده
امسال زمستون قشنگی بود با کلی برف و بارون و فراوانی آب و قدرت خدا با تمام وجود حس کردم چون قبلش میگفتن اینجا دیگه خشک میشه و باید تخلیش کنیم و جالبش اینجاس که فقط محل زندگی ما این همه برف اومده و چند کیلومتر اون ور تر حتی بارونم نمیبارید
خداراشکر بخاطر قوانین ثابتش
و کلی نتایج عالی دیگه و قشنگ ترینش عشقی که خدا به قلبم داده و فردی که دستی از خداوند تا خدا محبتش بهم بده و لحظات زیبا و دوست داشتنی نابمون کنار همدیگه و مادری خوبشون که خیلی دوستم دارن
و رابطه عالی بامادر پدرو خواهر برادرعزیزم که خیلی دوسشون دارم
و آرامش و رابطم باخدا و ایمانم و اینکه دیگه نمیترسم و خداحس میکنم هر لحظه
سلام به استاد و دست اندرکاران عزیز و دوستانی که در فرکانس خواندن این مطلب و نظرم قرار میگیرن و آگاهی هایی رو به این واسطه دریافت میکنن که بابتش از خدای بزرگ سپاسگزارم .???
در جواب به سوال اول از خواسته ی مهم کسب رتبه تک رقمی ارشد در زمان اندک دو ماه در یک رشته ی متفاوت با رشته ی مقطع لیسانس و راه های رسیدن بهش ک بصورت رگباری برایم باز شد بطور خلاصه میگم ..?
نه جزوه ای و نه منبعی و نه آشنایی در شهر کوچک خودم .. با یک سرچ ساده در اینترنت و مطالعه جزوات اینترنتی و دوتا کتاب از کتابخونه شروع شد و تا انجا پیش رفت که کاملترین بسته آموزشی کنکوری یکی از موسسات رو از طریق نمایندگیش که به تازگی در شهرمان توسط شخصی که دقیقا رتبه برتر و فوق لیسانس همون رشته مدنظر بود (که میتونست یه رشته دیگه باشه) جذب کردم در حالی که روحمم از وجود اون شخص و نمایندگیش در شهرمون خبر نداشت و همون روزایی که تصمیم جدی شد و شروع به اقدام کردم ( اقدامم شروع مطالعه جزوات اینترنتی ناقص با لپتاپ نیمه سالمم بود یعنی تنها چیزایی ک داشتم و تنها کاری ک میتونستم برای شروع انجام بدم ) ، اتفاقی اگهی نمایندگیشو پشت شیشه یه مغازه تو پاساژ دیدم در حالیکه تو همون سرچ ساده اینترنتی بسته ی اموزشیشو و هزینه شو دیده بودم ولی نمایندگیش تو شهرمونو ندیدم که بتونم اقساطی پرداخت کنم ، و به محض پیدا شدن نمایندگی و تماس با شخص مسئول جزوات و خلاصه های کنکوری خودش بدون هیچ چشمداشتی در اختیارم قرار گرفت تا حتی زمان رسیدن بسته بیکار نباشم ( هرچند این محدودیت اون موقع ذهن من بود ک فکر میکردم حتما با بسته موفق میشم وگرنه همون جزوات و کمکای بعدی اون شخص تاثیر گذار تر بود به این صورت ک حتی اموزش یکی از دروس رو خودش بر عهده گرفت و با وجودی ک اون موقع اینجا نبود خودشو رسوند همونطور ک گفتم چون زمان کم بود اتفاقات مثبت هم بصورت رگباری بودن ) و از اونجایی که تمرکز من روی کسب رتبه برتر بود تا دانشگاه و موانع ذهنی هم تو اون شرایط کم نبود (از جمله دروس کاملا متفاوت و نااشنا و زمان کم و تجربه ناخوشایند تحصیلی در مقطع قبلی ) ولی همچنان از همین مدل امداد های غیبی برایم میرسید مثل جذب کتاب راز قانون جذب و قبولی در کنکور که متعلق به همون موسسه بود ولی تو بسته شون نبود و صرفا با سوال من در موردش از شخص مسئول نمایندگی به عنوان هدیه و سورپرایز در بسته قرار گرفت و من در اون کتاب خواندم ک حتی قوانین کشور میتونن برای رسیدن شما به خواسته هاتون تغییر کنن فقط کافیه باور کنین و نتیجه ی باور من اعمال قانون سهمیه جانبازان زیر 25% بود ک تا حالا لحاظ نشده بود و دقیقا یک هفته قبل کنکور اعمال شد و اونجا بود ک من با تک تک سلولام درک کردم واقعا هیچ محدودیتی وجود نداره .. و هرآنچه هست در ذهن ماست ! و به قول استاد اگه شما 1 قدم با ایمان به طرف خواسته ات برداری خواسته خودش 99 قدم به سمتت برمیداره ! و اصلا اسم استاد رو هم در منابع اون کتاب به عنوان نویسنده ی کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم دیدم و دنبالشو گرفتم تا به خانواده عباسمنش پیوستم و از این بابت بی نهایت خدارو سپاسگزارم .
ناگفته نماند که در تمام مدت تلاش فیزیکی به مراقبه و تجسم و تصویر سازی و تفکر مثبت ( عمل به اندک اطلاعاتی که از قانون جذب داشتم ) میپرداختم که در نهایت همه ی اینها منجر به کسب رتبه تک رقمی در سهمیه و مجاز به انتخاب دانشگاه شد ولی منجر به قبولی نشد چرا که موفق به کسب حدنصاب سهمیه نشدم که بعد متوجه شدم چون تمرکزم و میزان باورم فقط به اندازه کسب رتبه تک رقمی بوده و همونم جذب کردم و نه قبولی دانشگاه و این به من فهموند ک چقدر کاینات دقیق عمل میکنه و همش میگفتم کاینات داری با من شوخی میکنی ??? چرا که من در تجسماتم رتبه تک رقمی و خوشحالی شو میتونستم تجسم کنم ولی ذهنم موفق به باور قبولی در دانشگاه مدنظرم و تجسم آن نمیشد ! ولی دیدن دستای خداوند و معجزاتش برام کافی بود تا برای سال بعد دقیق تر درخواست بدم ! در این یکسالی که با قانون جذب آشنا شدم جذبای ریز و درشت زیادی دیگه ای داشتم که بنظر خودم در راس همه ش قوی شدن ارتباط با منبع بوده که منجر به ارامشی وصف ناشدنی در من شد و همچنین سلامتی و زیبایی بیشتر و تصحیح یا حذف روابطی که منجر به ارامشم نمیشدن و جذب روابط عالی با افراد عالی تر در نزدیکی خودم ک چون من تو فرکانسشون نبودم نمیشناختمشون با اینکه خیلی خیلی نزدیکم بودن ! جذب پول های بلوکه شده ای ک حقم بوده به نوعی و نمیدونستم یا فراموش کرده بودم و هدایا و گل و حتی بسته های رایگان اینترنتی و باز شدن مسیر های جدید برای سهل کردن رسیدن به خواسته ی ادامه تحصیلم ، جذب خوشحالی از باردار شدن خواهر بعد از مدتها ، جذب خوشحالی از استخدام رسمی برادر اونم بعد کلی وقت و توفیق شکرگزاری برای همه و همه ش که به قول دعای عرفه امام حسین یا دعای صحیفه سجادیه خود این معرفت سپاسگزاری از خدا و توفیق شکرگزاری داشتن نعمتیه که شکر مجدد رو دنبال خودش داره و اون بزرگواران هم به این نکته واقف بودن که شکرگزاری همه چیزه و دقیقا کلید همون اتفاقات رگباری مثبت بنظر خودم شکرگزاری بود که پی در پی مثل یک فیدبک مثبت منجر به زنجیره اتفاقات مثبت بعدی میشد پس عالیه که هر لحظه چیزی برای شکرگزاری پیدا کنیم تا کیفیت زندگی مون رو به این ترتیب بالا ببریم و خودم همیشه میگم ک زندگی قبل و بعد آشناییم با قوانین و همچنین شیوه و نگاه ابراهیم گونه ی استاد عباسمنش مثل تفاوت پراید و پورشه س ? مخصوصا اونجا ک بقول اسکاول شین طرح الهی زندگی تون نمایان میشه و خدا بهت میفهمونه ک میخواد حتی خیلی بیشتر از اینها داشته باشی از همه لحاظی و به نوعی به ظرف وجودیت می افزاید و اونقدر قدرت اینو داره که هرچی رو میخوای و هرچی که نمیدونی که میخوای رو بهت بده ک تا قبلش تو خوابتم هم نمیگنجیده چون تو فاز یا همون فرکانسش نبودی و همه و همه ش با تغییر نگاه و باورات و توجه به نکات مثبت چه کوچیک و چه بزرگ و شکر گزاریش که منجر به حال خوب و باز اون منجر به شکرگزاری بیشتر و حاصلش حال خوب تر و همینطور تا بالاترین مقام بهشت راضیه مرضیه که هم خدا از تو راضیه و هم تو از خدا راضی ایی پیش میره و بهشت رو تو همین دنیا برات میسازه ..که بی نهایت بابتش سپاسگزارم !
و در جواب به سوال دوم باید بگم مثل اون داستان تمثیلی که هر مخلوقی از خدا چیزی خواست بهش داده شد ولی کرمای شبتاب که از خدا خودشو خواستن و خدا از نور خودش بهشون داد ،برای خودم و همه از خداوند فقط و فقط خودشو طلب کنم چرا که در سایه ی رابطه قوی با منبع به هرچیزی میتوان رسید و با آن زندگی کرد عاری از هرگونه تضاد احساس وابستگی و نیاز !
و سعی کنم باوری رو در باره ی خداوند درونم ایجاد کنم که در عین سادگی و آرامش بخشی قدرت وصف ناشدنی شو بهمراه خودش داشته باشه چیزی شبیه باور پیرزنی که در کتاب روی ماه خداوند را ببوس مصطفی مستور وقتی ازش میپرسن با چی اومدی تا اینجا مادر ؟ خیلی ساده گفت با خدا .. انگار که دارد میگوید با فلان کس .. همینقدر ساده همینقدر واقعی .. چیزی شبیه باور کودکانه ولی زیبای قیصر امین پور در شعر پیش از اینها فکر میکردم خدا .. چیزی شبیه باور ساده و خود ساخته ابراهیم آنجا که میگوید خورشید و ماه و ستارگان و افول کنندگان رو دوست ندارم و به خدایی نمیگیرم و خالق شان را که در همه حال حاضره به خدایی برمی گزینم و با همین باور در حساس ترین لحظات سربلند شد وبا چنین باوری ابراهیم وار بت های ریز و درشت وجودمو بشکنم و در نهایت به خودش برسم مثل طفلی که سالها از اغوش مادرش جدا مانده و همیشه رو به سوی او داشته باشم و در سایه این تفکر و این باور به هرچیزی که اراده کنم و بگم موجود باش فورا موجود بشه چرا که خالقم اینگونه ست و مادامی ک به او متصلم من هم محتاج موجودیت هیچ چیز غیر خودش نیستم و هرانچه بخواهم برایم اسان است !
و امیدوارم تا پایان سال به چنین باوری برسم و تا پایان عمر حفظش کنم !
امیدوارم حتی کلامی از نظرم تونسته باشه جرقه ای از نور ایمان و باور برای رسیدن به خواسته هایی که با نجواهای شیطان فراموش کردیم و یا اصلا شروعشون نکردیم رو تو دل همه مون زده باشه .. و باعث شده باشه بپذیریم که اگر ما خیلی با هرانچه داریم در راه رسیدن به خواسته با امید و توکل به خدا شروع کنیم به قول دعای فرج در فاصله کلمح البصر او هو اقرب ( به فاصله پلک زدنی و یا کمتر ) دست های خداوند نمایان شده و تا پایان مسیر همراه ماست .. و چه چیزی زیباتر از این همراهی شگفت انگیز و معجزه وار ..خدایا شکرت ! خدایا شکرت ! خدایا شکرت !
و جا داره در پایان نظرم مراتب سپاسگزاری رو هم نسبت به خداوند هم نسبت به اسباب و واسطه ش ینی استاد و عوامل سایتشون به جا بیارم چرا که با نوشتن این نظر هم متوجه وضوح خواسته ی اصلیم برای سال جدید شدم و هم به انچه استاد به عنوان هدف این تمرین یعنی قدرت عزت نفس و ایمان و باور قوی گرفتن از بما کسبت ایدیهم های سال قبلم برای خواسته های جدید امسالم ، رسیدم و به مصداق کلام لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق از بنده فوق العاده ش که ابراهیم وار باعث شکستن بت های باور های غلط ما شد عمیقا سپاسگزارم ، استاد هزار بار ممنون بابت این تمرین! ???
و خدارو بار دیگر بابت نعمت بزرگ آشناییم از این طریق با فرکانس خوشبختی شاکرم . ?
سلام میکنم به همه عباسمنشی ها عزیز و فهیم سلام میکنم به استاد عباسمنش عزیز سلام میکنم به همه کسایی که برای سایت استاد عباسمنش زحمت میکشن من میخوام نحوه سربازی رفتنم رو بگم
سربازی
نمیدونم از کجا شروع کنم خب همه میدونن که سربازی برای یک پسر یه دوران حیاطیه و اینکه اکثرابا یه دید خاصی به موضوع سربازی نگاه میکنن اکثر پدرومادر ها تا جایی که ممکنه نمیخوان پسراشون رو بفرستن سربازی از هر طریقی که شده میخوان معافش کنن یا امتیاز خاصی براش درست کنن تا خدمت کردن براش اسونتر بشه همه فکر میکنن سربازی به مانند یه غولی هست که باید ازش به هر نحوی رد بشن و دید خوبی نسبت به این موضوع ندارن و اینکه اکثر پسرا ها هم اینطوری هستن وقتی حرف از سربازی میاد ناراحت میشن اعصابشون میریزه بهم اجبار رو احساس میکنن و اینجور چیزا ولی خب من اصلا اینطوری نبودم من اصلا نگران نمیشدم احساس اظطراب نمیکردم من اصلا هیچ زمینه ی بدی از خدمت سربازی نداشتم یعنی اجازه نمیدادم چیز بدی از سربازی تو ذهنم باشه حتی پدرمم خیلی نگران سربازی من بود ولی باز من بی تفاوت بودم من سریع تو ایجور مواقع(البته خیلی کم پیش میومد) سریع بحث رو عوض میکردم و یکی از اصلی ترین کارهام این بود که تو اینجور مواقع من به گفته های فرد،، از خودم احساس خاصی نشون نمیدادم و اینکه بعد از ترک اون محل یا موقعیت سریعا اون قضیه رو فراموش میکردم به خودم میگفتم من باور و دیدی خیلی متفاوتی رو دارم و خیلی راحت فراموش میکردم به خودم میگفتم من راحت میرم و خدمت میکنم من بعد از گرفتن لیسانسم رفتم دفترچه خدمت خودم رو پست کردم پدرم خیلی خیلی نگران بود و من به قدری خون سرد بودم به قدری اروم بودم که پدرم از این خونسردی من اعصابش خورد میشد حتی دوستام تعجب میکردن اخه من هیچگونه اظطراب و نگرانی و استرس خاصی نداشم به واقع هیچ احساس منفی نداشتم،، من از خدمت سربازی تو ذهنم یه غول وحشتناک که حتی شاید راه برگشت هم توش نباشه نساخته بودم این یه مقوله کاملا عادی بود و نیازی نبود بزرگش کنم ازش بترسم اخه چرا باید اینکار رو میکردم من میدونستم که همین درسته و بقیه فقط نگرانن اونم بی مورد چون باورهاشون نسبت به سربازی فرق میکرد.. پیرو حرف های پست نامه خدمتم،،، اینطور بود که من همه کارای اداری و پزشکی خدمتم رو تو یک روز انجام دادم اخه تو شهرستان ما حداقل یک هفته طول میکشه مثلا واکسیناسیون تو یه روز خاصیه یا جواب پزشک چند روز بعد میاد و اینجور چیزا.. من فقط میگفتم کار من انجام میشه.. ببینید من تو همه این پروسه خدا رو به یاد داشتم و همه رو میسپردم به خدا و شجاعت خاصی داشتم به خدای خودم میگفتم خدایا من همه امور رو به تو میسپرم و از تو کمک میخوام و احساس شادی خاصی تو درونم داشتم هر کجا که میرفتم همه با خنده و لبخند و احترام خاصی با من رفتار میکردند که واقعا از خدا و تمام اون دوستان که منو یاری کردند سپاسگزام.. روز انجام کارای ادرای دفترچه خدمتم سریعا صبح رفتم و مدارک رو تحویل گرفتم و مرحله به مرحله به جاهایی که گفته بود رفتم مثل بانک برای افتتحاح حساب پیش پزشک برای انجام ازمایشات پزشکی و پر کردن فرم اون بنده خدایی که مسوال دفتر ثبت دفترچه سربازان بود میگفت اقای غراوی تو چقد زود کاراتو انجام میدی.. چون چند مرحله رفتم پشیش برای اینکه بعضی از ادرس ها رو بلد نبودم و با بعضی از مراحل اشنا نبودم حتی اون روز عکاس نبود که عکس بگیره خود مسوالی که بهتون گفتم خودش اومد و عکس گرفت و تمام کارای من رو انجام داد و بسیار خوشحال بودیم تو همون روز همه کارام انجام شد خب من چند ماهی وقت داشتم.. گفته بودن 2 هفته مونده به اعزام معلوم میشه که کجا افتادی منم دیگه رفتم و سربازی به کل از ذهنم فراموش شد تا اینکه فکر کنم برج 6 بود (تو دفترچه اعزام من رو برج 10نوشته بود) پدرم خبر داد که یاشار فنی حرفه ای شهرستانمون امریه میگیره برو اقدام کن من گفتم باشه حالا پروسه امریه اینطور بود که من باید اعزامی برج 8 باشم لیسانس اون رشته خاص رو داشته باشم و از دوتا امتحان و مصاحبه تخصصی و عمومی هم باید قبول بشم من اول رفتم پیش مسوال سربازی گفتم که میخوام تعجیل بزنم از برج 10 به 8 تاریخ اعزامم عوض بشه گفت نمیدونم شاید نشه اخه دیر اومدی (من برج 4 دفترچه رو پست کرده بودم) گفتم اشکال نداره شما بزنید ان شالله که میشه اون بنده خدا زد گفت یه هفته دیگه جوابش میاد گفتم باشه و رفتم پدرم و دوستام چون از این قضیه خبر داشتن همش میگفتن نمیشه دیر شده و اینکه پدرمم عصبانی میشد میگفت اگه تو بیفتی لب مرز منطقه عملیاتی چکار کنم من میگفتم بابا هیچی نمیشه مشکلی نیست و سریعا بحث رو عوض میکردم یا اونجا رو ترک میکردم یه هفته گذشت من نتونستم برم داخل شهر و زنگ زدم گفتم اقای فلانی میتونی ببینی جواب نامه چی شده…
به نام خدای رحمن و وهاب
با سلام خدمت امه دوستانم خدمت استاد عزییییزم و همینطور خانم شایسته ی عزیز و خانم فرهادی بزرگوار
بهترین اتفاق زندگی من در سال 96 افتاد و اون اشنایی با سایت استاد بود. تمام زندگی من یکنواخت و ملو و بی انگیزه بوده . خصوصا تو سالهای اخیر و اتفاقاتی که تو زندگی شخصیمافتاد.اما وقتی با استاد اشنا شدم به خودم گفتم دیگه وقتشه.اگر قرار بود تغییری نباشه اصلا به این مسیر هدایت نمیشدی. اتفاقات خوبی همبرام افتاد. ارامشم بیشتر شد. و بیشتر از قبل همه چیزو به خدا میسپرم. به لطف خدا تو نستم ی سفر عالی برم و بسته ثروت 1 که خیلی میخواستمشو به طرز معجزه واری داشته باشم البته که از راه حلال. اما واقعا برام خوشایند بود.تونستم بخشایی از قانون افرینش و تهیه کنم تونستم خط موبایلی که میخواستم و برلحتی بدست بیارم . و تو زمینه کسب و کار ی حرکتی کنم. تونستم روابط زندگیمو بهتر کنترل کنم. و ارامشم بیشتر شد. تونستم به مامانم کمک کنم و اینم عالی بود.
اما در سال 97 که اسمش و گذاشتم سال جهش و ثروت میخوام درامدم و افزایش بدم به لطف الله. مبخوام ورزش کنم و به وزن دلخواهم برسم .میخوام اموزش زبانمو شروع کنم که راحتتر به سفر برم?میخوام مستقل بشم و ماشین دلخواهمو بخرم.میدونم که میشه چون صاحب گنجم.ثروت یک و دارم و مطمئنم که با داشتن و استفاده از اون و کار کردن روباورهام به همه خواسته هام میرسم.
از خدا میخوام به وقتم برکت بده تا بتونم همه کارهایی که میخوامانجام بدم.
برلتون از خدای مهربان ثروت سعادت سلامتی و عشق را طلب میکنم و امیدوارم سال 97 برای همتون سال رسیدن به خواسته ها باشه.
استاد عزیز،سلام
اگر تا قبل از بهمن 96 کسی از من میپرسید 96، چه طور بود؟؟
قطعا پاسخ میدادم بدترین سال زندگیم بود، سالی که سرشار از ضرر مالی، پر از سرزنش و شرمندگی، اونقدر سال بدی را تو شهر کوچک خودم داشتم که از فرط، خجالت به ی شهر دیگه مهاجرت کردم،پاییز 96 رو تو دعوا و قهر و ناامیدی از خدا گذروندم، همش با خدا دعوا میکردم که من با توکل به تو کارم رو شروع کردم ولی حالا تا این حد بدبخت و شرمنده شدم، این بود نتیجه توکل من؟؟؟؟
ولی غافل از این بودم که این شکست مقدمه ای هست برای اینکه باخدا آشنا و دوست شوم، من شکست خوردم و از شهر خودم فرار کردم، تو غربت و تنهایی که بودم از طریق پسر عمویم که در جریان کار قرار گرفته بود، با استاد عباس منش آشنا شدم، تو همون روزی که سه تا فایل رایگان، چگونه در آمد خود را سه برابر کنیم، به سایت استاد سر زدم و تصمیم گرفتم بسته روانشناسی ثروت 1رو تهیه کنم،فکر کردم قیمت به ریال هستش، زنگ زدم بسته رو با وجود بی پولی شدید تهیه کنم،فهمیدم که قیمت بسته به ریال هستش و خرما بر نخیل و دست ما کوتاه.
خیلی اتفاقی،کسی که اصلا نمیشناختمش بسته روانشناسی ثروت 3 رو برام فرستاد، از خوشحالی بال در آوردم ولی یادم افتاد که استاد گفته، تا بهای محصول رو پرداخت نکردین، حق استفاده از محصول رو ندارین.
ی ایمیل به گروه استاد زدم با این عنوان شرح یک دزدی و در اون نوشتم که
چند سال پیش کسی ازمن پرسید اگر کسی از عزیزانت در حال مرگ باشد و تنها دعوای درد او، دست کسی است که بهای بسیار بالایی که خارج از توان توست، برای آن میطلبد، چه میکنی؟؟
آیا حاضر به دزدی میشوی؟
بیدریغ پاسخ دادم که بله،قطعا آن را میدزدم چون جان عزیزترین کسم از همه چیز مهم تر است،
حالا استاد عزیز شرایط کنونی من مشابه داستانی است که تعریف کردم، بسته روانشناسی ثروت 3دوای درد من است، خواهش میکنم اجازه بدهید از این محصول استفاده کنم، در اولین فرصت هزینه محصول را پرداخت خواهم کرد…
در کمال نا امیدی جواب برای من منفی بود، ولی اشکال نداشت هزاران راه دیگر برای رسیدن به آن وحود دارد.
بگذریم، الان میگویم 96 جزو بهترین سالهای زندگی من بود، من در سال 96 زمین خوردم ولی یاد گرفتم به خدا توکل کنم و با سرعت برخیزم و به سوی پیشرفت بتازم.در در همین سال با استاد عزیز،آشنا شدم، در همین سال به شهر دیگری مهاجرت کردم و خودم را قید وابستگی ها نجات دادم، دیگر فکر نمیکنم که در غربت هستم، فکر میکنم خدا مرا به گوشه ای خلوت دعوت کرده تا بیشتر و راحتتر با هم باشیم دور از هیاهوی دیگران…
حالا من و خدای من باهم هستیم و تمام لحظه های زیبای 96 را باهم مرور میکنیم، و جز زیبایی و سلامتی و عشق، چیز دیگری نمیبینم.
و میخواهم سال 97 با خدا صمیمی تر باشم، انقدر که دو روح در یک بدن باشیم، میخواهم دستم را روی زانوهای خدا بگذارم و چنان برخیزم، چنان ثروتی خلق کنم، که خلق انگشت به دهان بمانند….
میخواهم هم خودم در نهایت سلامتی و فراوانی و عزت نفس زندگی کنم، هم دست اطرافیانم را بگیرم و آنها را نزد خدای درونشان ببرم وبا او آشتی شان بدهم، تا آنها هم دوستی با خدا را تجربه کنند، صدای خدا را بشونند، به شانه های خدا تکیه کنند،به حرف هایش اعتماد کنند، آنها هم با خدایشان بکی شوند
آرزوی، دوستی با خدا، موفقیت، سلامتی، عشق و هر آنچه که بودن با خدا ارمغان است، برای همه دارم
سمیه احمدی
به امید خدای بزرگ و مهربونم – از الان که از سیزده بدر برگشتیم من پروژه ی داستان خوانیمو کلید میزنم :)))) منظورم اینه که میخوام توی 4 روز این 900 دیدگاهی ( ماشالا همه حضور پر شور داشتناااااا ) که اومده روی سایت برای این مسابقه رو بخونم و ببینم دستای گلای این خانواده توی سال 96 چیکارا کردن و خدا رو چقدر باور کردن و میخوام به همتووووون 5 ستاره کاملو بدم خخخخخخ و اینکه خوندن نظرات شما هم میتونه باور پذیری منو نسبت به ادامه روند کار کردن روی باورها قدرتمندتر بکنه پس برییییییییییییییم که داشته باشیم از صفحه ی 1 بخونیم نظرات دسته گلا رو :))))))
خواسته هایم در سال 97
1٫ حداقل سه برابر کردن درامدم طبق گفته های استاد
2٫ تمرکز برای یک مدت حداقل سه ماهه بر روی روابطم با خانواده، دوستان و مردمان دیگر
3٫ یافتن گزینه مناسب برای ازدواج
4٫ انجام تمرینات شنا و کوهنوردی که خیلی علاقمند شان هستم
5٫ گوش دادن بصورت همیشگی به سخنان استاد عباس منش
6٫ پس انداز پول برای تهیه یکی از بسته های روانشناسی ثروت
7٫ پیشرفت در مدیریت و رهبری تیم کاری ام در بیزنیس شخصی ام
8٫ سفر به یکی از کشور های خارجی در پایان سال 2018
9٫ ایجاد ارتباط شخصی با استاد عباس منش و خواستن از ایشان تا مینتور من باشند
10٫ انجام تمرینات روزمره برای شادی و سلامت بودن
11٫ تمرکز بر خواسته هایم و داشته هایم و لذت بردن از لحظه لحظه زندگی ام. وقتیکه به زندگی گذشته ام فکر میکنم خیلی واضح می بینم که من همیشه در آینده زندگی کرده ام و هیچ وقتی بر روی حال و داشته هایم و نعمت های که به من عطا شده تمرکز نکرده ام. اما با شنیدن حداقل 10 بار ویدیوی دوره عملی دستیابی به رویا ها قسمت 1 اکنون میتوانم بر لحظات حالم تمرکز کنم و از لحظه لحظه زندگی ام لذت ببرم. گر چند تمرین سختی است اما من باور دارم این کار را به یک عادت برای خودم تبدیل میکنم.
خوب من در سال 96 در یک مکانی با شخصی اشنا شدم که حس عشق خیلی قشنگی بهم داد و اینو هدیه خدا میدونم … من خودم رو ادم توانمند و بااستعدادی میدونم برای همین در سن سی سالگی استارت درس خوندن زدم بذای کنکور مجدد البته کارشناسی دارم از بهترین دانشگاه ایران…. ولی میخوام به رویا و هدفم.برسم….. استارت خیلی خوبی داشتم و توی این مدت از اینکه انقدر تونستم با انگیزه و با پشتکار باشم و علیرغم اتفاقات مختلف ولی جا نزدم و همچنان داذم ادامه میدم…..خدارو هزاران بار شکر میکککککککنم….اینکار از نظر خیلیا کار سختی بود ولی من برام مهم اینه کم نیارم و خوب درس بخونم که خدا سنگ تموم برام گذاشته… در سال 96 به خاطر مسله ای که نعمت محض بود در پس سختیش یهویی به خودم اومدم. و گفتم مهشید اون خواسته ای که تو دلت داری با گریه بخ دست نمیاد پاشو بخند خوشحال شو و برای داشتنش از ته دلت از خدا سپاسگزاری کن…. اینکارو کردم نمازمم شروع کردم و از خدا سپاسگزاری کردم برا اون چیزایی که الان دارم و ارزوهایی که ته دلم بود و میخوام که داشته باشم و شک ندارم بهم دادتشون که میتونم به خاطرشون سپاسگزاری کنم….. اینجوری یکی از این روزا با فایلای شما بعد از نماز صبحم اشنا شدم….و این اتفاقا صبح روز سال تحویل اتفاق افتاد…… مطمئنم در سال 97 دندانپزشکی قبول میشم و توان مالیم انقدر خوب میشه تمام فایلایی که از اینجا دلم میخواد رو تهیه کنم و تو حوزه عاطفی هم به عشق الهیم که اسمشم اتفاقا به خدا میگم چون اون اگر خداست میتونه عشق منو با همه خیر و خوشبختی بهم بدتش…..و اینکه تو سال 97 پر باشه برام تغییرات مالی و عاطفی خوب و قشنگ….خدایا بازم شکررررررت….راستی تو زمستون مشکوک به ام اس بودم و تو اون فرصتی که جواب رو بگیرم همش به خدا مسگفتم اینکه روزای پیش بدون دغدعه بیماری چشمامو باز میکردم اصلااااا اتفاقی نبود و هر روز معجزست که چشمامونو باز میکنیم و نفس میکشیم…… و وقتی جواب سالم بود با همهم وجودم خداروشکر کرررردم ?
اره استادعزیزم بخوام بنویسم یک رمان میشه نوشته هام من بااستفاده ازعبارت تاکیدی تونستم یه دزدکه سره پسرم کلاه گذاشته بودوپسرمن بجاش تواگاهی گرفتارشده بودوهرروزشکنجه میشدکه کاری که نکرده رواعتراف کنه تونستم اون دزدو به سمت خودم بکشم وباعجیبترین اتفاق اونودستگیرکنیموپسرموازادکنم خودم باورم نمیشدبخدا من یه شماره پلاک ناقص ازش داشتمووقیافی اون روفقط از دورتو دوبین دیده بودم خیلی دنبالش بودیم ولی انگارمیخاستیم سوزن توانبارکاه پیداکنیم به روزتو پمپ گاز واساده بودم توصف که گاز بزنم بعدازنیم ساعت یهوچشمم به اینه بغم افتاد یک لخظه دیدم همون اقایی که دنبالش میگردم وباهمون مشخصات وهمون ماشین خداشاهده سپربه سپرماشینم میومده پشت سرم بوووود اصلاباورکردنی نبودیعنی تا درست شناسایی شدودستگیرش کردن مامورااا من تو اسمونها بودم نمیتونستم باورکنم چطوری اخه چطوری این شهربه این بزرگی اینجاومن بتونم اینطوری بی گناهی جگرگوشموثابت کنم توسال 96وپس از اشنایی بااین سایت چهار تا معجزی بزرگ دیدم کوچیکاااش که خیلی بیشمارن یکی اینکه اط اون شغلم که تواژانس بودم اومدم بیرون که یکی از ارزوهام بود الان سرویس مدرسه هستم خداروشکرخیلی خیلی بهترشده کارم دوم همین ثابت کردن بیگناهی پسرم سوم یه همسایه خیلی خیلی شلوغ داشتیم که واقعا اذیت بودیم از سروصداشون وامدورفتشووون اونم باامواج مثبت واز خدا خواستن خداروشکرجابجا شدن ورفتن یه جای دیگه الان یه همسایه اروم وبی سروصدا داریم چون دخترم داره برا کنکوردرس میخونه به این ارامش خیلی اختیاج داشت الان خداروشکرفراهم شده براش ودیگری همینکه خونه خریدم درستکه یکم بدهکارشدم وکوچیکه ولی همینم که تونستم بخرم خودش واقعا معجزی بزرگی هست خلاصه که سرتون رو بدرد اوردم نوشتی زیاد دارم به امیدخدا توفرصتهای دیگه مینویسم از خدابزرگ وبی همتا بخاطره اینهمه احساس خوب وخانوادگی بزرگی مثله شماهااا عزیزانم سپاسگذارم براتون آرزوی بهترینهارو دارم دوستان خوبم وشما استادعزیزم به امیدموفقیتهای بیشترهمگی شماروبه خداوندیکتامیسپارم
سلام و خدا قوت خدمت شما آقای عباس منش عزیز بابت تمامی زحماتی که میکشید.تشکر از شما
خدارو بی نهایت شکر بابت تمامی اتفاق هایی که در زندگی ما فتاده- مطمئنم همه ی ما اتفاق هایی در زندگیمون تجربه کردیم که شاید در همون ابتدا برامون خوشایند نبوده اما بعد ها متوجه حکمت خدا میشیم و میبینیم که اون اتفاق چقدر به نفعمون بوده و خدا رو شکر میکنیم.همه ی ما باید به خدا علاوه بر اعتقادی که داریم،اعتماد هم داشته باشیم.برای رسیدن به خواسته هامون فقط باید به خدا اعتماد داشته باشیم و باید تلاش کنیم تا خودمون رو روی این قسمت قوی کنیم .
در سال 96بود که به لطف خدا با ابعاد جدیدی از قوانین دنیا آشنا شدم که به نظر میاد یکی از زیبا توین و قوی ترین قوانین دنیاست،قانون اعتماد به خدا،ومعجزه سپاس گزاری و ….. و در سال 96 بود که هدف های خودمو مشخص کردم و شروع کردم به ساخت باورهایم و تلاش برای رسیدن به اهدافم-و احساس میکردم که وارد مدار جدیدی شدم،با افراد جدید آشنا شدم که از جمله ی اون افراد،شما استاد عباس منش عزیز بودید من خیلی چیز ها رو از طریق شما یاد گرفتم و باید خیلی چیز های دیگه رو هم یاد بگیرم .اتفاق های خیلی خوبی برام افتاد که منو به خواسته هام نزدیک تر میکرد-دوستان مطمئنم همه ی ما که الان توی این اجتماع هستیم هممون به نوعی اهدافی مشابه به هم داشتیم که اینجا هستیم و شکر خدا اهدافی که هر کدوم از ما داریم به نوعی دنیا رو جای بهتری برای زندگی خودمون و دیگران میکنه -همه ی ما ها در یک راه مشترک هستیم و مطمئنم هر کسی که توی دنیا این اهداف رو داشته باشه به این راه خود به خود هدایت و جذب میشه همین طور که برای خودمون اتفاق افتاده.خدا رو بی نهایت شکر که مسیر خوبی رو برای خودمون انتخاب کردیم و با اعتماد به خداست که همه ی چیز های دیگه برامون انجام میشه ،هر چیزی رو که نیاز داشته باشیم.
توی سال 97 تلاش میکنم و به لطف خدا بیشتر و بهتر این قوانین رومیشناسم و به کار میبرم و همچنین به موفقیت هایی مالی که دوست دارم میرسم و وارد مدار جدید و بزرگ تری از موفقت ها میشم واینکه حتما حتما زندگی ارزش بهتر زندگی کردن رو داره.بهترین ها رو برای تک تک شما همراهان عزیز میخوام و به امید موفقیت ها ی تک تکمون.
سلام خدای مهربونم چند وقتیه به صراط المستقیم هدایتم کردی راه کسانی که به آنها بی نهایت نعمت داده ای و نه راه گمراهان
واین راه و این مسیر آشناانگار ریشه در جانم دارد انگار بدیهی ترین مسیری است که تا به حال در آن قدم گذاشته ام
پس
به توکل نام اعظمت آغاز میکنم نوشتن را یاریم کن تا با نوشتن نعمت های فراوانی که به من ارزانی داشته ای قدر دانت باشم و بهانه ای باشد برای تشکر از استاد عشق،عباس منش مهربان
بخش اول سوال:
?سه ماه آخر سال 96 با این سایت و استاد عباس منش آشنا شدم دقیقن شبی که همه چیز عالی بود و من صدای شمارو شنیدم استاد ،درباره خدا حرف زدین و من فقط اشک ریختم گفتم خدا هدایتم کن …زندگیم بهم ریخت همه چیز کن فیکون شد و من فایل های شمارو حذف کردم استاد و نمیدونستم این شروع طوفانی چنین آرامشی به قلبم میاره و شما دستی شدی که من الان اینجای زندگی هستم
?من خودمو پیدا کردم دختر زیبا ،مهربون، دوست داشتنی که عاشقشم …دختری آرام و صادق و وفادار و باهوش وای استاد ممنونم بخاطر اینکه منو به خودم نشون دادین الان میدونم عشق به خودم یعنی سپاسگذاری از خداوند
?من سال 96 هدفم پیدا کردم همه دستی شدن از دستان خداوند الان میدونم چی میخوام کتابای مربوط به کارشناسی ارشدم خود به خود جور شد و خریدمشون
?سال 96 یه گوشی خوشگل خریدم این اولین گوشی من …باورتون میشه فقط یه گوشه دفترم نوشتم من این گوشی میخام درصورتی که نه پولش داشتم و نه هیچی الکی نیست که خدا قسم خورده به قلم
?من عاشقم، بهترین رابطه عاشقانه دارم تازه الان میفهمم
دوستان عقل کلم ممنونم بخاطر راهنمایی هاتون خانوم مرجان شاد ممنونم و استاد عزیز ممنونم بخاطر فایل رایگان اصل اساسی رابطه عاشقانه
?سال96 و اوایل 97 من 5 تا از کتابای استاد خریدم با فایل تسلط ذهن بر جسم…استادممنونم که خدارو بهم نشون دادی من به همون خدا گفتم و اونم واسم خرید….من با درآمد 0 تومان هر چی بخوام بدست میارم
?من نمازم سر وقت میخونم و خداوند کنار خودم حس میکنم رابطم باهمه عالی شده و فقط به خدا وابسته ام آرامش دارم و شادم فراوانی تو جهان باور کردم و بابتش سپاسگذارم من به هر اونچه میخام میرسم و واسم موندگاره چون همه چیز باوره و من باورش دارم…
?بزرگترین دستاورد سال 96 :استاد گفتی سبک زندگی شخصی برای خودتون داشته باشید همش فکر میکردم خب یعنی چی و الان فهمیدم سبک زندگی شخصی من این که فقط کافیه بخوام و هر چیزی که بخوام به راحت ترین شیوه ممکن به دستم میرسه و خیالم راحت باش همه چیز آسون و راحته
و اما بخش دوم سوال:
?ارشد ایمنی شناسی با رتبه یک رقمی قبول میشم
?از خداخواستم همونطور که به سلیمان ثروتی داد که به کسی نداده به من رابطه عاشقانه و عشقی بده که تا به حال به هیچکس نداده…و ازدواج کنم با شخصی که جفت روحی من و هم فرکانسیم و خدا در رابطه ماست و به ما آرامش میده
?میخوام با خودم و خدای درونم در هماهنگی کامل باشم تمام قوانین خداوند بشناسم و ازقوانین هر لحظه تو زندگیم استفاده کنم
?میخوام شغل مناسب که مد نظرم پیدا کنم شغلی که وقت کمی ازم بگیره و من پایبند به مکان خاصی نکنه و به استقلال مالی برسم
?از خدا میخوام دوره عشق و مودت در روابط استاد عباس منش واسم تهیه کنن
?کادو به پدرم یه ماشین هدیه بدم و به مادرم یه خونه با تمام امکانات برای خواهرم اسب بخرم و به برادرم سرمایه اولیه که لازم دارهبدم ?
?خدایا ممنونم نوشتی برای من و تمام دوستانم هر آنچه به ما عطا کردی
استاد خیلی چیزهای بیشتری میخاهم و چیزهای بیشتری بدست آوردم سپاسگذارم که دستی از دستان خدا شده ای و به من یاد دادی بدست می آورم هر آنچه که میخواهم….
دوستان از خدا خیلی بخواید کم خواستن از خدا یعنی شرک ….امیدوارم هممون خیلی از خدا بخواهیم چون خدا بهمون میده هر اونچه بخوایم…???
سلام الان تقریبا یه سال ازین نوشته گذشته و الان که خوندمش یه حس خاص بهم دست داد جالب بود واسم و تغییر مدارم حس کردم
خب ارشد ایمنی شناسی رتبم 100 شد و خداراشکر قبول نشدم چون بعد مدتی متوجه شدم که من به این رشته علاقه ای ندارم و حسم بد میشد باهاش
ولی با یه کوچولو درس خوندن بهم ثابت شد حتی کنکور هم طبق فرکانس ها و باورهای ما و من رتبه ای که گرفتم رتبه باورهام بود فقط
یکی دیگه از موفقیت هام خرید دوره عزت نفس استاد عباس منش و جلسه 9 قانون آفرینش
از لحاظ مالی واقعا پیشرفت کردم و باورهام خوب جواب میده و همه چیز باوره اصلا از جایی که فکرش نمیکنم خدا بهم پول میده و هر چی بخوام فراهمه واسم
وای عاشق هنر هستم و هر روز بیشتر دارم به سمت هنرو کارای هنری هدایت میشم من ویژگی خوبی که درون خودم پیداکردم این که استعداد و ذوق هنری زیادی دارم و خود به خود خیلی چیزا بلدم بدون آموزش دیدن و حتی چیزایی که بقیه واسش میرن کلاس من با دیدن یه عکس سریع انجامش میدم
خداراشکر
من قبلا فکر میکردم اصلا هنری ندارم?
یکی از نتاااایج عالی و فوووووق العاده من تو سال 96 عمل لازک چشمام بودش که بابتش خدارو هزاران مرتبه شاکرم بدون اینکه 1 ریال پول از خودم باشه خدا همه هزینه هارو داد و به خوبی عمل کردم و الان چشمام عاااالیه و بهتر از روز اولش شده
یه عالمه لباسای خوجمل خریدم امسال
مسافرت رفتم و خیلی خوش گذشت و یه جایی حسی بهم دست داد که ناب ترین و قشنگ ترین حس تو زندگیم و به یاد موندنی
سلامتی که بزرگترین نعمت و امسال به طور کامل خداراشکر سالمم
یه معجزه خوجمل از طرف خداجونم و اینکه دوتا از فامیلامون که بچه دار نمیشدن خداراشکرررر بچه دارن و خیلی خوشحال شدم واسشون و کلی خبرای خوووب دیگه هم بهم رسیده
امسال زمستون قشنگی بود با کلی برف و بارون و فراوانی آب و قدرت خدا با تمام وجود حس کردم چون قبلش میگفتن اینجا دیگه خشک میشه و باید تخلیش کنیم و جالبش اینجاس که فقط محل زندگی ما این همه برف اومده و چند کیلومتر اون ور تر حتی بارونم نمیبارید
خداراشکر بخاطر قوانین ثابتش
و کلی نتایج عالی دیگه و قشنگ ترینش عشقی که خدا به قلبم داده و فردی که دستی از خداوند تا خدا محبتش بهم بده و لحظات زیبا و دوست داشتنی نابمون کنار همدیگه و مادری خوبشون که خیلی دوستم دارن
و رابطه عالی بامادر پدرو خواهر برادرعزیزم که خیلی دوسشون دارم
و آرامش و رابطم باخدا و ایمانم و اینکه دیگه نمیترسم و خداحس میکنم هر لحظه
خدایاااااااا شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت
قربونت برم که اینقدر نتایج عالی گرفتی آفرین مطمئنم بهتر و بهتر میشی هر روز
1با حساسیت بیشتر ورودی هات کنترل کن
2همه چیز ساده است پس ساده بگیر
3همین که سالمی اون سیم برق که لخت شده وآتیش گرفت سریع دیدین و درست کردین و خدا کمکتون کرد همین نتیجه است چون سالمی الان
4عشقی که دریافت میکنی قشنگ ترین نتیجه است
5احساس خوبت
7اینکه مهربون تر شدی و زیباتر و باهوش تر
به نام خدای فراوانی ها
سلام به استاد و دست اندرکاران عزیز و دوستانی که در فرکانس خواندن این مطلب و نظرم قرار میگیرن و آگاهی هایی رو به این واسطه دریافت میکنن که بابتش از خدای بزرگ سپاسگزارم .???
در جواب به سوال اول از خواسته ی مهم کسب رتبه تک رقمی ارشد در زمان اندک دو ماه در یک رشته ی متفاوت با رشته ی مقطع لیسانس و راه های رسیدن بهش ک بصورت رگباری برایم باز شد بطور خلاصه میگم ..?
نه جزوه ای و نه منبعی و نه آشنایی در شهر کوچک خودم .. با یک سرچ ساده در اینترنت و مطالعه جزوات اینترنتی و دوتا کتاب از کتابخونه شروع شد و تا انجا پیش رفت که کاملترین بسته آموزشی کنکوری یکی از موسسات رو از طریق نمایندگیش که به تازگی در شهرمان توسط شخصی که دقیقا رتبه برتر و فوق لیسانس همون رشته مدنظر بود (که میتونست یه رشته دیگه باشه) جذب کردم در حالی که روحمم از وجود اون شخص و نمایندگیش در شهرمون خبر نداشت و همون روزایی که تصمیم جدی شد و شروع به اقدام کردم ( اقدامم شروع مطالعه جزوات اینترنتی ناقص با لپتاپ نیمه سالمم بود یعنی تنها چیزایی ک داشتم و تنها کاری ک میتونستم برای شروع انجام بدم ) ، اتفاقی اگهی نمایندگیشو پشت شیشه یه مغازه تو پاساژ دیدم در حالیکه تو همون سرچ ساده اینترنتی بسته ی اموزشیشو و هزینه شو دیده بودم ولی نمایندگیش تو شهرمونو ندیدم که بتونم اقساطی پرداخت کنم ، و به محض پیدا شدن نمایندگی و تماس با شخص مسئول جزوات و خلاصه های کنکوری خودش بدون هیچ چشمداشتی در اختیارم قرار گرفت تا حتی زمان رسیدن بسته بیکار نباشم ( هرچند این محدودیت اون موقع ذهن من بود ک فکر میکردم حتما با بسته موفق میشم وگرنه همون جزوات و کمکای بعدی اون شخص تاثیر گذار تر بود به این صورت ک حتی اموزش یکی از دروس رو خودش بر عهده گرفت و با وجودی ک اون موقع اینجا نبود خودشو رسوند همونطور ک گفتم چون زمان کم بود اتفاقات مثبت هم بصورت رگباری بودن ) و از اونجایی که تمرکز من روی کسب رتبه برتر بود تا دانشگاه و موانع ذهنی هم تو اون شرایط کم نبود (از جمله دروس کاملا متفاوت و نااشنا و زمان کم و تجربه ناخوشایند تحصیلی در مقطع قبلی ) ولی همچنان از همین مدل امداد های غیبی برایم میرسید مثل جذب کتاب راز قانون جذب و قبولی در کنکور که متعلق به همون موسسه بود ولی تو بسته شون نبود و صرفا با سوال من در موردش از شخص مسئول نمایندگی به عنوان هدیه و سورپرایز در بسته قرار گرفت و من در اون کتاب خواندم ک حتی قوانین کشور میتونن برای رسیدن شما به خواسته هاتون تغییر کنن فقط کافیه باور کنین و نتیجه ی باور من اعمال قانون سهمیه جانبازان زیر 25% بود ک تا حالا لحاظ نشده بود و دقیقا یک هفته قبل کنکور اعمال شد و اونجا بود ک من با تک تک سلولام درک کردم واقعا هیچ محدودیتی وجود نداره .. و هرآنچه هست در ذهن ماست ! و به قول استاد اگه شما 1 قدم با ایمان به طرف خواسته ات برداری خواسته خودش 99 قدم به سمتت برمیداره ! و اصلا اسم استاد رو هم در منابع اون کتاب به عنوان نویسنده ی کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم دیدم و دنبالشو گرفتم تا به خانواده عباسمنش پیوستم و از این بابت بی نهایت خدارو سپاسگزارم .
ناگفته نماند که در تمام مدت تلاش فیزیکی به مراقبه و تجسم و تصویر سازی و تفکر مثبت ( عمل به اندک اطلاعاتی که از قانون جذب داشتم ) میپرداختم که در نهایت همه ی اینها منجر به کسب رتبه تک رقمی در سهمیه و مجاز به انتخاب دانشگاه شد ولی منجر به قبولی نشد چرا که موفق به کسب حدنصاب سهمیه نشدم که بعد متوجه شدم چون تمرکزم و میزان باورم فقط به اندازه کسب رتبه تک رقمی بوده و همونم جذب کردم و نه قبولی دانشگاه و این به من فهموند ک چقدر کاینات دقیق عمل میکنه و همش میگفتم کاینات داری با من شوخی میکنی ??? چرا که من در تجسماتم رتبه تک رقمی و خوشحالی شو میتونستم تجسم کنم ولی ذهنم موفق به باور قبولی در دانشگاه مدنظرم و تجسم آن نمیشد ! ولی دیدن دستای خداوند و معجزاتش برام کافی بود تا برای سال بعد دقیق تر درخواست بدم ! در این یکسالی که با قانون جذب آشنا شدم جذبای ریز و درشت زیادی دیگه ای داشتم که بنظر خودم در راس همه ش قوی شدن ارتباط با منبع بوده که منجر به ارامشی وصف ناشدنی در من شد و همچنین سلامتی و زیبایی بیشتر و تصحیح یا حذف روابطی که منجر به ارامشم نمیشدن و جذب روابط عالی با افراد عالی تر در نزدیکی خودم ک چون من تو فرکانسشون نبودم نمیشناختمشون با اینکه خیلی خیلی نزدیکم بودن ! جذب پول های بلوکه شده ای ک حقم بوده به نوعی و نمیدونستم یا فراموش کرده بودم و هدایا و گل و حتی بسته های رایگان اینترنتی و باز شدن مسیر های جدید برای سهل کردن رسیدن به خواسته ی ادامه تحصیلم ، جذب خوشحالی از باردار شدن خواهر بعد از مدتها ، جذب خوشحالی از استخدام رسمی برادر اونم بعد کلی وقت و توفیق شکرگزاری برای همه و همه ش که به قول دعای عرفه امام حسین یا دعای صحیفه سجادیه خود این معرفت سپاسگزاری از خدا و توفیق شکرگزاری داشتن نعمتیه که شکر مجدد رو دنبال خودش داره و اون بزرگواران هم به این نکته واقف بودن که شکرگزاری همه چیزه و دقیقا کلید همون اتفاقات رگباری مثبت بنظر خودم شکرگزاری بود که پی در پی مثل یک فیدبک مثبت منجر به زنجیره اتفاقات مثبت بعدی میشد پس عالیه که هر لحظه چیزی برای شکرگزاری پیدا کنیم تا کیفیت زندگی مون رو به این ترتیب بالا ببریم و خودم همیشه میگم ک زندگی قبل و بعد آشناییم با قوانین و همچنین شیوه و نگاه ابراهیم گونه ی استاد عباسمنش مثل تفاوت پراید و پورشه س ? مخصوصا اونجا ک بقول اسکاول شین طرح الهی زندگی تون نمایان میشه و خدا بهت میفهمونه ک میخواد حتی خیلی بیشتر از اینها داشته باشی از همه لحاظی و به نوعی به ظرف وجودیت می افزاید و اونقدر قدرت اینو داره که هرچی رو میخوای و هرچی که نمیدونی که میخوای رو بهت بده ک تا قبلش تو خوابتم هم نمیگنجیده چون تو فاز یا همون فرکانسش نبودی و همه و همه ش با تغییر نگاه و باورات و توجه به نکات مثبت چه کوچیک و چه بزرگ و شکر گزاریش که منجر به حال خوب و باز اون منجر به شکرگزاری بیشتر و حاصلش حال خوب تر و همینطور تا بالاترین مقام بهشت راضیه مرضیه که هم خدا از تو راضیه و هم تو از خدا راضی ایی پیش میره و بهشت رو تو همین دنیا برات میسازه ..که بی نهایت بابتش سپاسگزارم !
و در جواب به سوال دوم باید بگم مثل اون داستان تمثیلی که هر مخلوقی از خدا چیزی خواست بهش داده شد ولی کرمای شبتاب که از خدا خودشو خواستن و خدا از نور خودش بهشون داد ،برای خودم و همه از خداوند فقط و فقط خودشو طلب کنم چرا که در سایه ی رابطه قوی با منبع به هرچیزی میتوان رسید و با آن زندگی کرد عاری از هرگونه تضاد احساس وابستگی و نیاز !
و سعی کنم باوری رو در باره ی خداوند درونم ایجاد کنم که در عین سادگی و آرامش بخشی قدرت وصف ناشدنی شو بهمراه خودش داشته باشه چیزی شبیه باور پیرزنی که در کتاب روی ماه خداوند را ببوس مصطفی مستور وقتی ازش میپرسن با چی اومدی تا اینجا مادر ؟ خیلی ساده گفت با خدا .. انگار که دارد میگوید با فلان کس .. همینقدر ساده همینقدر واقعی .. چیزی شبیه باور کودکانه ولی زیبای قیصر امین پور در شعر پیش از اینها فکر میکردم خدا .. چیزی شبیه باور ساده و خود ساخته ابراهیم آنجا که میگوید خورشید و ماه و ستارگان و افول کنندگان رو دوست ندارم و به خدایی نمیگیرم و خالق شان را که در همه حال حاضره به خدایی برمی گزینم و با همین باور در حساس ترین لحظات سربلند شد وبا چنین باوری ابراهیم وار بت های ریز و درشت وجودمو بشکنم و در نهایت به خودش برسم مثل طفلی که سالها از اغوش مادرش جدا مانده و همیشه رو به سوی او داشته باشم و در سایه این تفکر و این باور به هرچیزی که اراده کنم و بگم موجود باش فورا موجود بشه چرا که خالقم اینگونه ست و مادامی ک به او متصلم من هم محتاج موجودیت هیچ چیز غیر خودش نیستم و هرانچه بخواهم برایم اسان است !
و امیدوارم تا پایان سال به چنین باوری برسم و تا پایان عمر حفظش کنم !
امیدوارم حتی کلامی از نظرم تونسته باشه جرقه ای از نور ایمان و باور برای رسیدن به خواسته هایی که با نجواهای شیطان فراموش کردیم و یا اصلا شروعشون نکردیم رو تو دل همه مون زده باشه .. و باعث شده باشه بپذیریم که اگر ما خیلی با هرانچه داریم در راه رسیدن به خواسته با امید و توکل به خدا شروع کنیم به قول دعای فرج در فاصله کلمح البصر او هو اقرب ( به فاصله پلک زدنی و یا کمتر ) دست های خداوند نمایان شده و تا پایان مسیر همراه ماست .. و چه چیزی زیباتر از این همراهی شگفت انگیز و معجزه وار ..خدایا شکرت ! خدایا شکرت ! خدایا شکرت !
و جا داره در پایان نظرم مراتب سپاسگزاری رو هم نسبت به خداوند هم نسبت به اسباب و واسطه ش ینی استاد و عوامل سایتشون به جا بیارم چرا که با نوشتن این نظر هم متوجه وضوح خواسته ی اصلیم برای سال جدید شدم و هم به انچه استاد به عنوان هدف این تمرین یعنی قدرت عزت نفس و ایمان و باور قوی گرفتن از بما کسبت ایدیهم های سال قبلم برای خواسته های جدید امسالم ، رسیدم و به مصداق کلام لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق از بنده فوق العاده ش که ابراهیم وار باعث شکستن بت های باور های غلط ما شد عمیقا سپاسگزارم ، استاد هزار بار ممنون بابت این تمرین! ???
و خدارو بار دیگر بابت نعمت بزرگ آشناییم از این طریق با فرکانس خوشبختی شاکرم . ?
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
به نام خدا
سلام میکنم به همه عباسمنشی ها عزیز و فهیم سلام میکنم به استاد عباسمنش عزیز سلام میکنم به همه کسایی که برای سایت استاد عباسمنش زحمت میکشن من میخوام نحوه سربازی رفتنم رو بگم
سربازی
نمیدونم از کجا شروع کنم خب همه میدونن که سربازی برای یک پسر یه دوران حیاطیه و اینکه اکثرابا یه دید خاصی به موضوع سربازی نگاه میکنن اکثر پدرومادر ها تا جایی که ممکنه نمیخوان پسراشون رو بفرستن سربازی از هر طریقی که شده میخوان معافش کنن یا امتیاز خاصی براش درست کنن تا خدمت کردن براش اسونتر بشه همه فکر میکنن سربازی به مانند یه غولی هست که باید ازش به هر نحوی رد بشن و دید خوبی نسبت به این موضوع ندارن و اینکه اکثر پسرا ها هم اینطوری هستن وقتی حرف از سربازی میاد ناراحت میشن اعصابشون میریزه بهم اجبار رو احساس میکنن و اینجور چیزا ولی خب من اصلا اینطوری نبودم من اصلا نگران نمیشدم احساس اظطراب نمیکردم من اصلا هیچ زمینه ی بدی از خدمت سربازی نداشتم یعنی اجازه نمیدادم چیز بدی از سربازی تو ذهنم باشه حتی پدرمم خیلی نگران سربازی من بود ولی باز من بی تفاوت بودم من سریع تو ایجور مواقع(البته خیلی کم پیش میومد) سریع بحث رو عوض میکردم و یکی از اصلی ترین کارهام این بود که تو اینجور مواقع من به گفته های فرد،، از خودم احساس خاصی نشون نمیدادم و اینکه بعد از ترک اون محل یا موقعیت سریعا اون قضیه رو فراموش میکردم به خودم میگفتم من باور و دیدی خیلی متفاوتی رو دارم و خیلی راحت فراموش میکردم به خودم میگفتم من راحت میرم و خدمت میکنم من بعد از گرفتن لیسانسم رفتم دفترچه خدمت خودم رو پست کردم پدرم خیلی خیلی نگران بود و من به قدری خون سرد بودم به قدری اروم بودم که پدرم از این خونسردی من اعصابش خورد میشد حتی دوستام تعجب میکردن اخه من هیچگونه اظطراب و نگرانی و استرس خاصی نداشم به واقع هیچ احساس منفی نداشتم،، من از خدمت سربازی تو ذهنم یه غول وحشتناک که حتی شاید راه برگشت هم توش نباشه نساخته بودم این یه مقوله کاملا عادی بود و نیازی نبود بزرگش کنم ازش بترسم اخه چرا باید اینکار رو میکردم من میدونستم که همین درسته و بقیه فقط نگرانن اونم بی مورد چون باورهاشون نسبت به سربازی فرق میکرد.. پیرو حرف های پست نامه خدمتم،،، اینطور بود که من همه کارای اداری و پزشکی خدمتم رو تو یک روز انجام دادم اخه تو شهرستان ما حداقل یک هفته طول میکشه مثلا واکسیناسیون تو یه روز خاصیه یا جواب پزشک چند روز بعد میاد و اینجور چیزا.. من فقط میگفتم کار من انجام میشه.. ببینید من تو همه این پروسه خدا رو به یاد داشتم و همه رو میسپردم به خدا و شجاعت خاصی داشتم به خدای خودم میگفتم خدایا من همه امور رو به تو میسپرم و از تو کمک میخوام و احساس شادی خاصی تو درونم داشتم هر کجا که میرفتم همه با خنده و لبخند و احترام خاصی با من رفتار میکردند که واقعا از خدا و تمام اون دوستان که منو یاری کردند سپاسگزام.. روز انجام کارای ادرای دفترچه خدمتم سریعا صبح رفتم و مدارک رو تحویل گرفتم و مرحله به مرحله به جاهایی که گفته بود رفتم مثل بانک برای افتتحاح حساب پیش پزشک برای انجام ازمایشات پزشکی و پر کردن فرم اون بنده خدایی که مسوال دفتر ثبت دفترچه سربازان بود میگفت اقای غراوی تو چقد زود کاراتو انجام میدی.. چون چند مرحله رفتم پشیش برای اینکه بعضی از ادرس ها رو بلد نبودم و با بعضی از مراحل اشنا نبودم حتی اون روز عکاس نبود که عکس بگیره خود مسوالی که بهتون گفتم خودش اومد و عکس گرفت و تمام کارای من رو انجام داد و بسیار خوشحال بودیم تو همون روز همه کارام انجام شد خب من چند ماهی وقت داشتم.. گفته بودن 2 هفته مونده به اعزام معلوم میشه که کجا افتادی منم دیگه رفتم و سربازی به کل از ذهنم فراموش شد تا اینکه فکر کنم برج 6 بود (تو دفترچه اعزام من رو برج 10نوشته بود) پدرم خبر داد که یاشار فنی حرفه ای شهرستانمون امریه میگیره برو اقدام کن من گفتم باشه حالا پروسه امریه اینطور بود که من باید اعزامی برج 8 باشم لیسانس اون رشته خاص رو داشته باشم و از دوتا امتحان و مصاحبه تخصصی و عمومی هم باید قبول بشم من اول رفتم پیش مسوال سربازی گفتم که میخوام تعجیل بزنم از برج 10 به 8 تاریخ اعزامم عوض بشه گفت نمیدونم شاید نشه اخه دیر اومدی (من برج 4 دفترچه رو پست کرده بودم) گفتم اشکال نداره شما بزنید ان شالله که میشه اون بنده خدا زد گفت یه هفته دیگه جوابش میاد گفتم باشه و رفتم پدرم و دوستام چون از این قضیه خبر داشتن همش میگفتن نمیشه دیر شده و اینکه پدرمم عصبانی میشد میگفت اگه تو بیفتی لب مرز منطقه عملیاتی چکار کنم من میگفتم بابا هیچی نمیشه مشکلی نیست و سریعا بحث رو عوض میکردم یا اونجا رو ترک میکردم یه هفته گذشت من نتونستم برم داخل شهر و زنگ زدم گفتم اقای فلانی میتونی ببینی جواب نامه چی شده…
ادامه کامنت بعد