توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها - صفحه 95 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2684 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    دادخدا گفته:
    مدت عضویت: 3329 روز

    سلام خدمت استاد گلم سید حسین عباس منش! و یک سلام هم خدمت تک تک شما عزیزان و خانواده عزیزم.

    بنده خیلی نظر نمی نویسم خیلی کم اتفاق میوفته که بیام نظر بنویسم. بخاطر این که من نتوانستم خوب رو خودم کار کنم و نتیجه عالی بگیرم. بنده نیاز بکمک شما عزیزان و خانواده عزیزم من حیث دستان خداوند دارم. اتفاقات خوب و عالی که برام اتفاق افتاد در سال 1396 اول اش همین آشنا شدنم با سایت استاد بود که آرامشم را دوباره بدست آوردم. دیدگاه هم نسبت بخدا خیلی بهتر شد، تابستون پارسال خداوند بزرگ یک دونه دختر خیلی خیلی ناز بهمون داد که از وجودش خیلی خوشحالم. دقیقا همون روز که دخترم بدنیا آمد حساب بانکی ام رو نگاه کردم دیدم یک مبلغ خیلی بالای وارد حسابم شده بود که اصلا آماده گی یا فکر شو نمی کردم ولی خداوند بهم نشون داد که این دختر که خودش رحمت و نعمت خداوند است یک مقدار پول زیاد هم دقیقا همون روز وارد حسابت میشه که بقول بعضی ها با روز خودش اومد . سال ها بود که آرزو داشتم پدر مادرم و تمام اعضای خانواده ام را پیش خودم داشته باشم رو پارسال تجربه کردم همه اومدن پیش من. یک ماشین بزرگ که لازم داشتم برای همه اعضای خانواده ام پارسال خریدم و قسط اش هم تقریبا تموم شده. این فقط چیزهای بود که همین لحظه تو خاطر ام بود و نوشتم بدون شک خیلی خیلی چیز های دیگه هم است که الان بخاطر ندارم باشه برای یک فرصت دیگه. باز هم خیلی ممنونم از استادم و همه خانواده صمیمی ام! در پناه الله بزرگ شاد، سلامت، و ثروتمند، و سعادت مند باشید در دنیا و آخرت! خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا آبلو گفته:
      مدت عضویت: 3343 روز

      دوست عزیز سلام برای تغییر کردن لازم است تمام تمرکز رو بزاریم اونوقت رشد و تغیرات ما به سرعت جت اتفاقا میوفته حتی خیلی سریعتر نتایج رو میبینم همونکه همیشه استاد میگن احساس خوب مساوی اتفاقات خوب و برای احساس خوب ِازمه روی افکارمون کار کنیم و برای کنترل افکار لازم روی وردی هامون کارکنیم به قول استاد خدا بخشنده توبه پذیر است و بسیار مهزبان همینکه ما یه کم کار کنیم روی خودمون خدا یه عالمه نتایج خوب نصیبمون میکنه با آرزوی موفقیت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        دادخدا گفته:
        مدت عضویت: 3329 روز

        سلام خدمت دوست گرامی ام زهرا آبلو!

        خیلی ممنونم بابت جواب عالی تون دقیقا درست می فرمائید تلاش میکنم دقیقا همون طور که شما توصیه کردید عمل کنم. در پناه خداوند بزرگ سلامت و ثروتمند باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    ابراهیم قرقانی گفته:
    مدت عضویت: 2997 روز

    استاد عزیزم سلام ..

    واقعا همینطور هست که میفرمایید فوق العادست این قانونهایکه شما میفرمایید؛ ســـــــــــــپاسگذارم از خدای مهربون بزرگم که بنده رو در مدار شما قرار داده و همچنین از شما استاد بزرگوارم ســـــــــــــــــــپاسگذارم خداروشـــــــــــــکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    نرگس نجاری گفته:
    مدت عضویت: 3121 روز

    سلام استاد.

    همیشه بهاری باشید

    ممنونم که این فیلمهای زیبا رو میذارین

    ما که واسه این ببعی هاتون دلمون ضعف رفت

    دیشب با دختر هفت ساله ام اینقدر به این ببعی کوچولو خندیدم

    خیلی جالب بود. و همینطور ماهی ها، این صدای ملچ و ملوچشون

    منو میبره به خاطرات کودکی، که واسه ماهی های استخر نون میریختیم.

    این فیلمهاتون هم واسه من آموزشه. اینکه نترسم و از زیبایی های زندگیم

    برای دیگران صحبت کنم.

    و صدای شما مدام تو گوشمه. ((( میشود ))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    جعفر سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 3381 روز

    سلام درود خدمت شما استاد عزیز و دوستان گرامی

    سال 97 رو به تمام دوستان تبریک میگم و سالی پر از ، ثروت ، آرامش ،خیر و برکت بی نهایت و … برای شما دوستان آرزومندم.

    چیزی که برای من مهمه اینکه کسانی که قانون رو قبول ندارن مطمئن هستیم که به نتیجه مطلوبی نمیرسند . اگر هم برسند هیچ لذتی از اون نتیجه ندارن و دلیلی که قانون من رو قانع میکنه دیدگاه دوستان هست که در این فایل قرار دادن.

    یعنی اینکه این دوستان به نتیجه رسیده اند که نظر میدهند و هر کدام هم از خوبی ها سال 96 توضیح داده اند و خدا را سپاس گزار هستند .

    این پیام برای دوستانی هست که هنوز قانون رو کامل درک نکردن پس دوستان من ، استاد با زبان شیرین و گویا برای ما توضیح میدهند که قانون چیست و چگونه استفاده کنیم تا به نتیجه خوبی برسیم پس خدا را شاکریم و از استاد متشکریم که راهنمای رسیدن به سعادت و ثروت رو پیش پای ما گذاشت .

    خدا رو شکر که تونستیم سال 96 مدارمون رو تغییر بدیم و در مداری باشیم که سال 97 به بهترین شکل ممکن به خواسته هامون برسیم .

    آرزوی خوشبختی و ثروت برای یکایک دوستان دارم.

    با سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    یاشار غراوی گفته:
    مدت عضویت: 4185 روز

    پشت تلفن معلوم بود که خیلی سرش شلوغه و کلی مراجعه کننده داره گفت باشه اقای غراوی ده دقیقه دیگه زنگ بزن منم گفتم باشه ده دقیقه بعد زنگ زدم با خوشحالی و تعجب خاصی گفت که اقای غراوی با نامه تعجیل شما موافقت شده شما میتونین بیاین و نامه رو تحویل بگیریم گفتم ممنونم پدرم میاد و از شما میگیره بعد از اینکه نامه به دست خودم رسید من مدارک لازم رو گرفتم و رفتم به مرکز استان برای ثبت نام ،،صبح زود بیدار شدم تا برم مرکز استان چون یه 4 ساعتی فاصله داریم تا مرکز ..ماشین هم نبود که برم خب صبح زود رفتم ایستگاه و در حین رفتن به ایستگاه تو راه تصور میکردم و به خودم میگفتم که من صندلی جلو میشینم (وای که چقد اون روز قشنگ وعالی بود) من تو مسیر های طولانی به ندرت با راننده یا مسافرا تو ماشین حرف میزنم اون روز تو یه صبح زیبا من همون طور که به خودم گفته بودم رفتم جلو نشستم م…سافر هم بود و سریعا حرکت کردیم و این خیلی عالی بود چون معمولا تا مسافر سر صبح بیاد دیر میشه و دیر حرکت میکنن همه مسافر ها سریعا خوابیدن من و راننده بیدار بودیم (من عادت ندارم تو ماشین مخصوصا وقتی که مسافر هستم بخوابم ) راننده ادم مشتی و خوش مشربی بود سر صحبت رو باز کرد و کلی باهم حرف زدیم اصلا نفهمیدیم وقت چجوری گذشت و خیلی خوشحال بودم یه کورس دیگه هم باید مینی بوس سوار میشدم تا برسم به مرکز استانمون به خودم گفتم باز میرم و جلو میشینم تا رسیدم مینی بوس پر شد و فقط یک نفر رو میخواست و من رفتم همون جلو کنار راننده سوار شدم و رفتیم و رسیدیم پیاده شدم و رفتم سمت اداره کل و ثبت نامم رو مرحله به مرحله انجام دادم همه اون افرادی که تو اداره بودن از نگهبان گرفته از مسوال چاپ و تکثیر اونجا از معاونین و افراد حراست به بهترین نحو ممکن با من رفتار و برخورد کردن همه خوشحال خنده رو بودن و لبخند به لب داشتن و سعی میکردن روال کار رو سریعتر انجام بدن (واقعا خیلی خوشحال بودم و سپاس گزار خداوند بودم ) کارای ثبت نام رو انجام دادم گفتن باید بری شهرتون و عدم سوپیشینه و عدم اعتیاد بیاری گفتن برو یه هفته دیگه بیا من گفتم سه روزه درستش میکنم میام ..من برگشتم شهرمون عصر شده بود من فردای اون روز رفتم بهداری شهرستان.. سریع ازمایشات لازم رو انجام دادم و نامه رو گرفتم رفتم اداره پلیس از غذا نگهبان از دوستای دوران راهنماییم بود و از اینکه همدیگه رو دیدیم خیلی خوشحال شدیم و کلی منو راهنمایی کرد بعد رفتم پیش مسوال اون کار برای عدم سوپیشینه طرف بسیار ادم خوبی بود کارای من رو انجام داد و گفت که امروز نرو دادگستری (یا دادگاه یادم نمیاد) چون زود کارای من رو انجام داد گفتن تایید نامه رو بهت نمیدن من گفتم برم ببینم چی میشه فوقش فردا میرم اون روز رفتم ولی خیلی شلووغ بود فردای اون روز رفتم و مسوالین روال کاری این نامه رو انجام دادن بعدش فردای اون روز رفتم مرکز استان ادراره نامه رو دادم تعجب کردن گفتن تو چجوری این نامه رو اینقد زود اوردی روال کاری خودش حداقل یک هفته طول میکشه .گفتم خب میشه دیگه بعد گفتن خب فعلا برو و تو تاریخ گفته شده بیا امتحان بده ..رفتم و روز امتحان اومدم و امتحان دادم بعد امتحان یه مصاحبه تخصصی از من شد همه با لباس های رسمی اومده بودن من با یه تیشرت و شلوار کتان و یه کفش تابستانی رفتم همه منو نگا میکردن چون همشون لباس رسمی پوشیده بودن یکیشون گفت تو رد میشی من گفتم اشکال نداره بیخیال. رفتم تا جواب اعلام بشه تو سایت زده بودن قبول و اینکه فقط یک نفر رو برای مرکز شهرستان ما میخواستن و ما دو نفر بودیم .نفر دوم همون بنده خدایی بود که به من گفت رد میشی گفتن که بیاییم مرکز استان… رفتیم و من اونجا این قضیه رو فهمیدم که دونفر بودیم بعدش من یه قضیه خیلی جالبی رو فهمیدم میدونید چی بود من تو ازمون کتبی قبول نشده بودم یعنی من تو مرحله اصلی که ازمون بود قبول نشده بودم و نباید تو سایت میزدن قبول یکی از خانومایی که اونجا نشسته بود یواش بهم گفت چون بومی هستی قبولت کردیم وگرنه اون یکی دیگه امتیاز هاش ،سابقه کاریش از تو خیلی بالا بوده من خوشحال شدم با وجود اینکه قبول نشدم ولی قبولم کردم چون بومی بودم و خدارو شکر میگفتم پیش خودم گفتم خدایا اون بنده خدا هم یکاریش بکن اونو رد نکنن من خودم پیش خودم هیچ راه حلی برای این موضوع پیدا نکردم ولی میدنستم خدا راحت امور رو درست میکنه خیلی جالب بود اون بنده خدا شهر ما رو انتخاب کرده بود چون فکر میکرد شهر ما نیرو تو اون رشته رو نداره و قبولیش تضمین بود در حالی که 4 ساعت از شهرخودشون تا شهر ما فاصله بود و خب این براش سخت بود قوانین بدون تغییر خداوندی طوری عمل کردن که خیلی برام تعجب انگیز بود مرکز اون بنده خدا رو از شهر ما به شهر دیگه ای تغییر دادن که اون فقط 20 دقیقه از شهر خودش تا اون شهر دیگه فاصله داشت و این برای من خیلی خوشحال کننده بود و همش شکرگزار خداوند توانا رو میکردم خب من بعد از انجام تمامی مراحل ثبت نام و مصاحبه و غیره باید بر میگشتم ،،گفتن که حالا برید که به شما زنگ میزنن از تهران تا مصاحبه اصلی شما رو اونجا انجام بدن من میخواستم با یکی از دوستام که سرباز بود دیداری داشته باشم و ببینمش و گرسنه هم بودم و پولمم کم بود و حتما هم باید یه چیزی میخریدم تا به دیدنش برم یعنی دست خالی نرم

    ادامه در کامنت بعد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    یاشار غراوی گفته:
    مدت عضویت: 4185 روز

    ..پادگان ما طوری بود که من میتونستم بعد ساعت اموزش لباس شخصی بپوشم ورود و خروج به پادگان با لباس شخصی بود میتونستیم طبق قوانینی گوشی داشته باشیم هر روز میتونستیم بریم بیرون از پادگان تو خود پادگان کولوپ و گیم نت بود از کامپیتور گرفته تا پلی استینن 4 و ایکس باکس خود پادگان استخر داشت(برای نوروز به بعد بود) زمین چمن داشت سالن بدنسازی داشت سالن فوتسال داشت خلاصه خیلی تجهیزش کرده بودن و کلی امتیازات ویژه داشت از لحاظ غذا اصلا کمی و کاستی نداشت تو خود پادگان رستوران و کافی شاپ بود فرمانده ها و اراشد بسیار باشعور و با فرهنگ بودن به افرادی که کارشناسی داشتن میگفتن مهندس و به افرادی که دکتر یا مدرک دکتری داشتن میگفتن اقای دکتر یا اگه نمیدونستن میگفتن اقای دانشجو اصلا از لفظ سرباز استفاده نمیکردن من تو اون دوماه با اکثر افراد اشنا شدم از کل دژبان ها گرفته (که دوستای خیلی خوبی شدیم)تا اشپز ،عکاس، مسوال اتش نشانی و فرماندها خلاصه عالی بودن تجربه بسیار بسیار خوبی بود بعد دوماه رفتیم کرج برای اموزش تخصصی رشتمون کرج خب مثل یه دانشگاه بود خانوما و اقایون همه باهم بودن کارمند های فنی حرفه ای از همه جای کشور به این مرکز میومدن امکانات زیادی داشت بهترین اتاق ها رو داشت سوییت بودن بهترین غذا ها رو سرو میکردن ما تو رشته خودمون یه اکیپ 14 نفره بودیم که همه ادمای بسیار خوشحال و شادی بودیم همه مهندس بودن ادمای بسیار با سواد و متخصص اون مرکز تمامی المپیادی های فنی رو که قرار بود برن خارج، اموزش میداد. بعد از دوماه رفتیم به شهرهای خودمون و الان یکماه گذشته که من اومدم شهرمون و دارم تو فنی حرفه ای کار میکنم و همکارای بسیار خوبی دارم یکی از یکی گلتر و واقعا خداوند رو سپاسگزارم بخاطر همه این ها و سپاسگزارم از استاد عباسمنش عزیز حرف های استاد به دل میشینه یعنی با ذات وجودی انسان ارتباط برقرار میکنه ادم با اموختن اموزه های استاد اصلا هیچوقت ترس و نگرانی نداره همیشه ریلکسه راحته و فقط خدارو سپاس میگه و به اهدافش میرسه من تو تمام مسیرم از اموزه های استاد استفاده کردم و میکنم و من شادترین ادم دنیام خدایا ممنونم ازت ممنون و دوست دارم کمک کنم که جامعه شادی داشته باشیم این بود ماجرای نحوه سرباز شدن من تو سال96 >> حالا یه چیز مهم و کلیدی دیگه اینکه دقیقا تمام این ماجرا چیزایی بودن که خودم میخواستم ،،طبق برنامه ای که خودم چیده بودم ودرخواستش رو به خداوند داده بودم و به طرز فوق العاده عالی ای کنار هم قرار گرفتن .من الان تو شهر خودم خدمت میکنم تو رشته خودم ؛؛وکارای خودم رو هم انجام میدم وبه عنوان یک استاد تو فنی حرفه ای مشغولم

    حالا من تو سال 97 میخوام ادمی بشم که بسیار خودش رو باور داره و همه بهش احترام میذارن و میخوام دارمد داشته باشم چون من فعلا درامد خاصی ندارم میدونید میخوام مثل خود استاد قوانین بدون تغییر خداوند رو درک و کشف کنم و از اونا استفاده کنم این یکی از مهمترین اهدافمه… من با کلی برنامه اومدم وسال 97 رو شروع کردم من از فرصتی که هست میخوام استفاده میکنم من میخوام تو این دوسال که سرباز هستم برای خودم ماشین بخرم و و زمین و خونه شخصی داشته باشم .من با چندتا از دوستام میخواییم شهرستانمون رو از لحاظ اقتصادی و گردشگری و توریستی ارتقا بدیم من خودم برنامه هایی دارم مثلا ساخت یه شهر بازی در حد خود شهرستان که بزرگتر و بزرگتر میشه ساخت و ساماان دادن مکان های تفریحی این منطقه و خیلی برنامه های دیگه من در اینده یه ادم سرمایه گذار و تاجر خواهم بود ولی با اکثر سرمایه گذارا و تاجرا فرق خواهم کرد من ادمی هستم که بسیار تفریح میکنم و شاد هستم با دوستای خوبم همیشه ارتباط دارم و این رو ادامه خواهم داد و از ثروت خودم برای توسعه و عمران استفاده خواهم کرد من عاشق این جور کارام یقین دارم ثروت خداوندی خود به خود وارد زندگی من میشه این روزا دارم دوره قانون افرینش میبینم و کار میکنم شاید باورتون نشه من فایل صوتی جلسه اول رو حتی موقعی که میخوابم هم تو گوشم میذارم و گوش میدم یعنی تو خواب هم هدست تو گوشم هم و داره پخش میشه یه هدست بیسیم دارم که کارامو راحتر کرده من یه موتور سوارم گوشی رو میذارم تو جیبم و هدست رو بهش وصل میکنم و همش در حال گوش دادن فایل های استاد هستم من با موتورم طبیعت نوردی میکنم و همیشه خوشحالم و خداوند عزیزم رو سپاسگزاری میکنم با خودم میگم ،میخندم ، اشک از چشام میاد، و تو همه اینا فایل های استاد رو گوش میکنم مخصوصا فایل های صوتی قدیمی استاد رو در مورد بخشش در مورد نامه 31 حضرت علی و شعر ملاصدرا و پروین اعتصامی من عاشق فایل های استاد هستم با همین فایل ها تفریح میکنم اگه منظره خوبی رو ببینم تو کوهستان ها یا دشت های زیبا اینجا سریعا میرم همونجا و از طبیعت و زیبایی های خداوند لذت میبرم و شکرش رو بجا میارم خدایا شکرت ممنونم ازت این از برنامه های سال 97 و برنامه های بعد از سال 97 بود ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    Malek_success گفته:
    مدت عضویت: 3277 روز

    سلام خدمت استاد و همه دوستان عزیز

    خدا رو شکر سال 96 برای من یک سال فوق العاده همراه با اتفاقات خوب و عالی بود و امیدوارم سال 97 سال پربار و همراه با موفقیت, ثروت, سلامتی و خوشبختی برای استاد و تمامی دوستان عزیز باشه. چند مورد از این اتفاقات خوب رو ذکر میکنم:

    1٫ من تونستم بعد از دوسال بیکاری مشغول به کار شوم که اتفاقا شغلی نصیب من شد که با روحیات من سازگار بود و روند استخدام من به راحتی اتفاق افتاد جوری که خودمم باور نمیکردم .خدایا شکرت

    2٫ درآمدم 3 برابر شد و تونستم بیشتر بدهی هام رو صاف کنم..خدا را سپاس

    3٫رابطه ام با اعضای خانواده ام خیلی بهتر شده و فضای خانوادگی صمیمی همراه با شادی و خنده رو تجربه میکنیم.خدایا شکرت

    4٫دوستان جدید و مناسبی پیدا کردم و با آنهایی که رابطه سردی داشتم آشتی کردم و در کل روابط حسنه با اکثر آدمهای اطرافم دارم..خدا را سپاس

    5٫عادتهای مفید رو جایگزین عادتهای بد کردم برای مثال تلویزیون رو کلا کنار گذاشتم, بیشتر ورزش میکنم, همیشه سپاس گذار نعمتهای خداوند هستم و … خدای مهربان سپاس

    6٫ تونستم از راه جدید کسب درآمد کنم که باعث بالا رفتن اعتماد بنفسم و ایجاد باور پولسازی و همچنین خلاقیت در من شد..خدایا شکرت

    7٫محصول زمین کشاورزی افزایش یافت. خدایا شکرت

    8٫ تونستم کمک کنم و ببخشم .همیشه دوست داشتم قدرت کمک و یاری به انسانها رو داشته باشم که خدا رو شکر این اتفاق افتاد

    9٫بیشتر و بیشتر با گروه تحقیقاتی عباس منش آشنا شدم و این اطمینان رو به من داد تا از میان هیاهو و تبلیغات افراد دیگه این گروه رو انتخاب کنم که یقینا بهترین انتخاب هستش و تونستم جلسله اول قانون آفرینش و بسته راهنمای عملی رسیدن به رویاها رو تهیه کنم..خدایا سپاس بابت این راهنمایی

    و اما خواسته های من در سال 1397:

    1٫بسته روانشناسی ثروت 1 و2 و 3 رو تهیه کنم

    2٫ درآمدم رو حداقل 3 برابر کنم

    3٫ بیزنس جدیدم رو راه بندازم

    4٫ماشین جدید (پژو پارس سفید رینگ اسپرت) رو بخرم

    5٫ در خانه نوسازم ساکن بشم

    6٫با دختر مورد علاقه ام ازدواج بکنم

    7٫ارتباطم با قرآن رو بیشتر کنم و زیاد کتاب بخونم

    من واقعا از مطالعه نظرات دوستان عزیزم انرژی گرفتم و باعث شد که به خواسته هام بیشتر توجه کنم. ان شالله که همه عزیزان به آرزوهاشون برس..

    2٫ درآمدم رو 3 برابر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سیدمحمد لایق گفته:
      مدت عضویت: 2601 روز

      سلام برادر عزیزم ،امروز کامنتتو خوندم و رفتم تو پروفایلت تا ببینم توسال ۹۷موفق ب خرید دوره هایی که نوشتی شدی یا خیر ،دیدم اونارو که خریدی تازه قدم هفتم هم هستی واقعا بهت تبریک میگم با موفقیتت ب من هم انگیزه بیشتری دادی و بیشتر از پیش باورم ب اینکه قوانین جواب میدن شد،

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        Malek_success گفته:
        مدت عضویت: 3277 روز

        سلام دوست خوبم..اینها فقط گوشه ایی از نتایج بنده هستند…قطعا اگر نتیجه ایی در کار نبود بقیه محصولات رو تهیه نمیکردم..همه بچه ها نتایج فوق العاده گرفتند..مهم ادامه دادن با این آموزه هاست ..باید به صورت وحی منزل بپذیریم تا اثر خودشون رو نشون بدن..

        برات آرزوی بهترینها رو دارم…قطعا آینده اتفاقات بزرگتری خواهد افتاد…به قول استاد خدا میدونه قرار چه اتفاقات خوبی برامون بیفته..

        در پناه رب

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    هادی زارع گفته:
    مدت عضویت: 4081 روز

    سلام خدمت اعضای خانواده عزیزم

    نعمت های سال 97:

    خدایا شکرت بابت اینکه در نوروز سال 97 بعد از چهار سال به مسافرت رفتم. خدایاشکرت بابت تجربیات عالی ام در مسافرت. اینکه زندگی ام از یکنواختی بیرون آمد. اینکه توانستم در مسافرت روی باور هایم کار کنم. سپاس که جهان اطرافم رنگی دیگری گرفته بود. بابت این همه زیبایی که مشاهده کردم. نعمت هایی که در گوشی ام یادداشت میکردم. سپاس بابت تجربه موتور سواری کنار دریا، بایت رانندگی در میان جنگل های سر سبز، بابت هوای پاکیزه، منظره های زیبا، مزرعه های سبز، گندمزار های بی نظیر استان خوزستان. بایت این همه فراوانی و ثروتی که در بندر تجاری گناوه دیدم. خدایا شکرت بابت این همه مغازه و این همه فروش که انجام میشد. بابت آبشارهای زیبای شهر شوشتر، قلعه زیبای شهر شوش، بابت سد زیبای دز که در مسافرت دیدن کردم. بابت ست ورزشی زیبایی که در قسمت خواسته هایم نوشته بودم را تهیه کردم.

    خدایاشکرت بابت سیزده بدر که رفتم. بابت باغ زیبای پدرم، بابت میهمان هایی که از بودن در کنار آنها لذت میبردم. بابت کوه نوردی ام در آن روز و خلوت و سکوت و انرژی پاک و مثب کوه. بابت بچه جغدی که دیدم که در زیبایی آن محو شده بودم. خدایا شکرت بابت آثار باستانی که دیدم.

    خدایاشکرت بابت اینکه به اولویت هایم در فصل بهار رسیدم. عادتی که به دنبال آن بودم را در خودم ایجاد کردم. خدایاشکرت بابت تثبیت باور فراوانی در ذهنم و تلاش های ذهنی که انجام دادم در ماه بهار سال 97 که باور های من را تغییر داد و موجب افزایش نعمت ها و ثروت ها به زندگی ام شد. خدایا شکرت بابت فروش روزانه محصولاتم. خدایاشکرت که از راه های حکیمانه ات پول وارد زندگی ام شد و توانستم قانون آفرینش 4تا 10 را تهیه کنم. خدایاشکرت بابت دوره راهنمای عملی دست یابی به رویا ها و روانشناسی ثروت 1 که در سال 97 کار کردم. و موهبت ها و موفقیت هایی که بواسطه آنها دریافت کردم. خدایا شکرت بابت اینکه در سال 97 اولین اختراعم را به ثبت رساندم در زمینه ای که عاشق آن بودم.. خدایا شکرت که همه چیز دست به دست هم داد آدم ها، الهامات و احساساتی که در من پدید آمد که توانستم این کار را به آسانی انجام دهم. خدایاشکرت که به درآمدی که در تعهد نامه ام نوشته بودم در تابستان خیلی زودتر از زمان موعد رسیدم…

    خدایاشکرت بابت درآمدی که ایجاد کردم. بابت جریان ثروت و نعمت به زندگی ام و اینکه همه خرج های مهاجرت دوستم به خارج کشور را توانستم پرداخت کنم. سپاس گزارم بابت اینکه توانایی مستقل شدن و گرفتن خانه مورد نظرم را در شهرم بدست آوردم. خدایاشکرت بابت دوستانی که وارد زندگی ام شدند و روابطی که ساختم شکر میکنم. خدایاشکرت بابت باورها و عادت های درست روابط را به خوبی تمرین کردم و دایره ارتباطی ام را وسیع کردم. بابت 206 مشکی که خریدم شکرت. خدایاشکرت بابت حضور فعالم در بخش عقل کل در سال 97٫ خدایاشکرت بابت هدیه هایی که دریافت کردم. بابت اینکه به همه اعضای خانواده ام در روز تولدشان هدیه دادم.خدایاشکرت بابت کارآفرینی ام در سال 97 و ثروت هایی که ساختم.

    خدایاشکرت بابت اینکه درسال 97 عاشق تر از هر سالی بودم. عشق به همه انسان ها و موجودات را بیشتر تجربه کردم. بابت محبت هایی که دریافت کردم، بیشتر از هر سالی بود…

    خدایا سپاس‌گزارم بابت اینکه ورزش بدنسازی را در سال 97 ادامه دادم و تناسب اندامم را حفظ کردم.

    از خداوند بابت این خانواده صمیمی سپاس‌گزارم

    امیدوارم که در سال جدید بتونم بیشتر در سایت فعالیت داشته باشم و بیشتر از کامنت ها و نتایج شما عزیزان استفاده کنم.

    بهترین ها را برای شما آرزومندم??

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    آتوسا غبرائی گفته:
    مدت عضویت: 3056 روز

    سلام بر خداوند مهربان و استاد عزیز و تمام دوستان

    بارها استاد عزیز مسابقه گذاشتند و من وقت نداشتم در مسابقه شرکت کنم. ی هو متوجه میشدم که بله، مسابقه تموم شد و از قافله عقب ماندم. اینبار به خاطر اتقاقات بسیار خوبی که برام افتاده قسم خوردم، باید بنویسم.باید استادم و همه بدانند که برای حتی آتوسای (بهتر است بگم گذشته) می تواند اتفاقات عجیب و غریب که تنها مجری آن، مدیر آن، هر چیزی که شما اسمش را می گذارید، خدای لاشریک و بی همتا و بی نظیر می تواند باشد. خدایی که سراسر هستی را خلق کرده و من چه احمقانه 50 سال (بغیر 5 سال اول که بچه بودم) زندگیمو طی کردم. چقدر احمق و نادان بودم. در یک روز پاییزی خواهرم، خواهر عزیزم فایل های آفرینش را برامون فرستاد. سخت درگیر دنیا و باورهای کهنه و سیاه بودم. نیازمند یک چراغ روشن تا حرکت کنم. از مهر ماه 96 تا الان کلی تغییرات روحی و اجتماعی و دریافت ثروت داشتم.

    به سوالات استاد اینجوری پاسخ میدم:

    سوال اول:تمام اتفاقات خوب و تجارب عالی که در سال 96 در زندگیت کسب نموده ای را بنویس

    سال 96 بعد از عید بود که یک مسافرت کاری از طرف شرکت خودم(که حضور در شرکت آراد هم یک معجزه زندگی من در 50 سالگی بود یعنی 5 سال پیش)داشتم. بدلیل بی پولی که معمولاً با باور کهنه همیشگی بعد از عید داشتیم.نتونستم به همایش تبریز برم.به خودم قول دادم و روی یک کاغذ معمولی نوشتم: هرگز به خاطر بی پولی و مشکلات مالی ، کارهایم عقب نمی افته.خدا رو شکر با افزایش درآمد تونستم، همایش های بعدی شرکت در شهریور ماه و آذر ماه را به راحتی (البته نه خیلی دست پر )بروم و بسیاری از مشکلات مالی را با ضرب و زور حل کنم.

    اواخر مهرماه سال 96 فایلهای آفرینش را خواهر عزیزم الهام، که میدانست در فشار سختی هستیم و این در کل خانواده به چشم می خورد و البته که آبرودار هم هستیم(از بیرون همه فکر می کنند که طبقه متوسط روبه بالا هستیم البته خدارو صد هزار مرتبه شکر که اینجور فکر می کنند) برای ما فرستاد.یعنی من و بقیه خواهرها. همیشه دوره های اینجوری و کلاسهای این مدلی در زندگی خواهران من بوده که من هیچ اشتیاقی به آنها نداشتم. چرا که تغییر خاصی در رفتار و زندگی آنها مشاهده نمی کردم.

    اما این فایل، با شور و اشتیاق عجیبی هر صبح گوش می کردم. دست و پا شکسته تمرینها انجام میشد. به خودم قول داده بودم باید تا اخرشو ی دور برم.اخرش انقدر بخصوص فایل 6 به بعد، حال غریبی به من دست می داد که دیگه نمی تونستم گوش ندم. دوباره از اول همه رو گوش میدادم و همینطور گاه و بی گاه. هر وقت، وقت می کردم. از همان اوایل اتفاقات خوبی برام افتاد.با اینکه باورهای سیمانی هنوز هم در وجودم بودند و هستند.در مقطعی حدود آبان و آذر کارم حتی به شدت افت کرد.در امدم پایین آمد. اما با ایمان و چیزی در درونم که می گفت:راه درست است، کوتاه نیامدم.اتقاق خوب این بود که همسرم از کارش بیرون اومد که کارمندی بود و تازه حقوقشم نمی دادند. کنارهم کار رو ادامه دادیم. از دی ماه در امد مون به حد نرمال یک زندگی انسانی خوب با تعریف من، یعنی ماهی 10میلیون رسیدیم.با توجه به مخارج دخترم که تیرانداز است،بازهم کمبود مالی حس می شد ، در کمال تعجب و ناباوری، تونستیم دخترمونو را به مسابقات صربستان بفرستیم.شما نمی دونید که چطور ظرف 15 روز هم شناسنامه عکس دار و هم پاسپورت و هم کفش تیراندازی و … جور شد. ایشون 15 ساله هستند.روزی نام دخترم، نورا کسری که الان هم جزنامداران رشته تیراندازی است، می شنوید. مات و متحیر با همسرم، به تمام وقایع نگاه می کردیم. به همسرم گفتم: اینه اون خدایی مهربان و بزرگوار که باید درست شناختش و خدارو شکر که با قوانین تغییر ناپذیر خدای مهربانم بیشتر و بیشتر اشنا شدم. بالاخره معجزاتی بخصوص در حوزه ثروت یعنی درامد در ماه اسفند 96 رخ داد که نمی تونم توصیفش کنم. معجزاتی که در هفته آخر اسفند رخ داد و ما که تمام تنمون از بی پولی می لرزید(درامد بود به لطف خداوند مهربان داشتیم اما باید از طرفهای مقابل دریافت می شد)ضمن اینکه از اول اسفند مادرم در بیمارستان بود، خودم روحا بهم ریخته بودم و می گفتم یعنی چه ؟ من الان باید تغییر داشته باشم به سمت عالی بودن.اما انگار خداوند منو قرنطینه کرده بود تا قدرت مطلقشو بهم بیشتر و بیشتر نشون بده، حدود 15میلیون تومان ، از دست غیب، از قراردادهایی که به جرات می تونم بگم : خود خدا بست، بدستمون رسید. من باور داشتم. و باور دارم که خدا بیشتر می خواست به من ثابت کنه که هیچ عنصری، هیچ انسانی، هیچ قدرتی، هیچ فکری، نمی تونه برتر ووالاتر از خودش باشه که به انسان کمک می کنه. بالاخره به یک ثبات مالی رسیدیم .در نهایت جواب سوال یک:

    بزرگترین دستاورد عالی من در سال 96، حضور و وجود پررنگ خدا در تمام ابعاد زندگی من بوده و هست. شناخت آگاهانه که از خودش خواستم، بیشتر بیشتر منو به آگاهی و شناخت وجود و ذات بی همتاش برسونه.

    جواب سوال دو:

    من آتوسا غبرائی، می خواهم در سال 1397 و به بعد در اوج ثروت و عشق و آرامش، بندگی کنم و خداوند مهربان، خدایی کنه واسم. صاحب اختیارم باشه.

    در سال 1397 به لطف پروردگار مهربان و سالهای بعد، می خوام اولین زن ایرانی و جهانی در حوزه شناخت خداوند باشم و دلم می خواد مثل مولانا یا … حظ کنم با خدای مهربان و بزرگوارم.می خوام نفر اول باشم.باید نفر اول باشم. باید در میان زنان هم کسانی مانند مولانا یا شمس یا حتی استاد عزیزمون اقای عباس منش باشه.

    می خوام در صنعت باسکول که حوزه کاریم هست، نفر اول در ایران و جهان باشم.یعنی سایت نفر اول و قدرتمند فروش باسکول و ترازو را داشته باشم.

    می خوام ازادگی رو به حد کمال برسونم. پیشرفت رو به سرحد کمال، معنا کنم و در نهایت لذت ببرم از تجربه انسان بودنم.

    من کاملم و کاملتر هم میشم. می خوام حضور پررنگتر و آگاهانه تر و عمیق تر ار عشق بازی با خدا را تجربه کنم.می خوام عبد باشم و خدا خدایی کنه.

    خب فکر می کنید چی میشه؟ تجاربی که نمی تونم حدس بزنم، نمی دونم چی هستند، ولی برام صددرصد اتقاق می افتند. 107 آرزو که چه عرض کنم(که نوشتیم در دوره افرینش) بیشتر و بیشترش رو کسب می کنم.من پرواز می کنم، پروازهای عاشقانه و عارفانه. جاذب ثروت میشم. الرزقو رزقان.

    راستی سال 97 را با روانشناسی ثروت 1 شروع کردم. خواهر عزیزم برام فرستاد. الان که مطلب رو می نویسم. یک قرارداد که از روی سایت زنگ خورد (روز 14 شهریور) و روز 15 شهریور بسته شد. سود این درامد دو نیم میلیون است. باورتون بشه که روزی و رحمت خداوند هر لحظه و بی شمار است و قطع نمیشه و عید و … نمی شناسه.

    حرف زیاد دارم. دلم می خواد یک روز از اسفند 96 که چقدر سخت گذشت و خدا چطور به حال عالی تبدیلش کرد بنویسم.ولی قراره اینجا از دستاوردهای عالی بنویسم. و نوشتم.

    استاد عباس منش عزیز، از خداوند عاشق بی همتا و بی نظیر، سپاسگزارم که دست خوبی براش بودی و به من خیر رسوندی و با تغییر باورهام ، هر چی و هر کس که خیره در دنیای من ، به صورت فراوان وارد شدند.

    آنقدر از حال غریبم ، ذوق دارم که نمی دونم چی بگم و چکار کنم. فقط رو به جلو حرکت می کنم.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    هدی انفرادی گفته:
    مدت عضویت: 3015 روز

    با سلام به همه دوستان گلم

    سال96 سال فوق العاده ای برای من بود. اولین سالی که با جناب عباس منش آشنا شدم و شروع به شناخت باورهای خودم و قوانین جهان کردم.مطالعه زیادی کردم و اتفاقات خیلی عالی برام افتاد.

    اول این که به خودم گفتم قدرت دست خودمه و دیگه نباید از دیگران گله کنم و زندگیم رو خودم بسازم.این باعث میشد روز به روز اعتماد به نفسم بالا بره.

    فروردین 96 تو یک شرکت شروع به کار کردم.قبل از اون من یک خانم خانه دار بودم که فقط دو سالی نت ورک کار کرده بودم و مدرکم هم دیپلم بود. تو اون شرکت خیلی زود مورد اعتماد مدیر و همکارهام قرار گرفتم و پیشرفت کاریم چند برابر همکارانی بود که با من وارد شرکت شده بودند. خیلی خوشحال بودم.

    تابستان 96 به دلیل مسایل مالی از شرکت اومدم بیرون .نمیدونستم باید چه کار کنم فقط سعی میکردم حالم رو خوب نگه دارم و همه چی رو به خودش بسپارم. یک مورد دیگه ای هم که بود من بخاطر اعتماد به نفس کمی که داشتم هر کسی رو که کمی اطلاعات داشت استاد خودم قرار میدادم و کامل بهش اعتماد میکردم و ازش مشورت میگرفتم این مسئله روابطم با همسرم رو کمی به مخاطره انداخته بود اما زمانی که از شرکت اومدم بیرون با خدای خودم عهد بستم با هیچ کس جز خودش مشورت نکنم و هیچ کسی رو بزرگتر از خودم نبینم. باور نمیکنید بعضی روزها چقدر برام سخت میشد ولی تا یکی تو ذهنم میگفت برای فلان مشکل برو با فلان کس مشورت کن به خودم عهدم رو یادآور میشدم و هر بار که این کار رو میکردم به طرز معجزه آایی همه چی حل میشد. تابستان بود که از شرکت اومده بودم بیرون با ه میلیون قسط عقب افتاده رفتم دنبال کار کلی ترس و دلهره میومد سراغم ولی هر بار میگفتم خدای جدیدی که پیدا کردم کمکم میکنه.در ضمن در این حین اسباب کشی هم داشتیم که به لطف خدای مهربون با قیمتی خیلی مناسب خونه ای رو در یکی از بهترین مناطق شهر گرفتیم که بسیار بهتر از منطقه قبلی هست.

    چند روزی رفتم شرکت بازاریابی کتاب که اتفاقا اون چند روز من رو به محله ای که جدید رفته بودیم برای کار میفرستادند که این باعث شد روز سوم با شخصی آشنا بشم که بهم پیشنهاد کاری بسیار عالی داد و این شد که من در نزدیکی محل زندگیم کاری پیدا کردم فوق العاده توی یک موسسه آموزشی زبان بعد از یک ماه کار کردن تصمیم گرفتم خودم هم یادگیری زبان رو شروع کنم و بعد از یک ترم مدیر این موسسه با قابلیتهایی که در من دیده بود پیشنهاد تدریس رو به من داد.باورم نمیشد. و الان هم اینجا کار میکنم هم آموزش میبینم و هم تدریس میکنم.

    خدا رو سپا گذارم که این راه رو به من نشون داد و این همه اتفاقات خوب رو برام رقم زد.

    سال 96 سال بسیار عالی بود در روابط خانوادگی من و تحول عظیمی تو روابط من و همسرم ایجاد شد و عشق فروانی در خانه ما حکم فرماست.

    در سال 96 من تونستم از لحاظ مالی رشد زیادی بکنم و بسیاری از بدهی ها و قسطهای عقب افتاده رو جبران کنم.

    دوستان بسیار خوبی پیدا کردم و افرادی بسیار عالی وارد زندگی من شدند که هر کدومشون آموزه ای برای من داشتند

    خیلی از لوازمی رو که دوست داشتم یا خریدم یا هدیه گرفتم

    خیلی جالب بود به هر چی فکر میکردم اتفاق می افتاد

    مثلا میگفتم میشه کلید محل کار رو هم به من بسپارند و مسئولیت بیشتری بهم بدن به سه روز نکشید این اتفاق افتاد.

    چند روزی فکر میکردم میشه یکی بیاد بهم بگه هر چی پول میخوای بهت میدم بیا به صورت خصوصی از صفر زبان انگلیسی رو بهم یاد بده شاید باورتون نشه بعد یک هفته خانمی راجعه کرد و گفت کلاس خصوصی میخوام برای یادگیری زبان از صفر. و الان حدود یک ماهه که داره میاد کلاس.

    دورهمی خانوادگی راه انداختم که باعث صمیمیت بیشتری بین اعضای فامیل شده و اتفاقات قشنگ وخاطره انگیزی رخ داد.

    کتابهای خوبی از طرف دوتانم هدیه گرفتم

    برای سال 97

    میخوام که رشد خوبی در یادگیری و تدریس زبان انگلیسی داشته باشم

    میخوام به وزن مطلوبم برسم

    میخوام درآمدم چند برابر بیشتر بشه

    میخوام به یکی از بزرگترین آرزوهام جامه عمل بپوشونم که دانشگاه رفتن هست

    میخوام به نزدیکتری مدار به خداوند برسم و تمام تمرکزم رو روی ایجاد باورهای درست میگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: