داستان هدیه تولدم


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

استاد عباس منش در این قسمت، یک درس عمیق و تکان‌دهنده درباره قدرت تغییر درونی و تاثیر شگفت‌انگیز آن بر دنیای بیرون را توضیح می دهند: اینکه جهان بیرون، تنها آینه‌ای است که کیفیت رابطه ما با خودمان و خدایمان را بازتاب می‌دهد که در یک کلام میزان احساس خودارزشمندی درونی نام دارد.

این فایل، نقشه‌ی راهی است برای گذر از «نیاز و تمنا» به «بی‌نیازی و دریافت نعمات»؛ درسی که نشان می‌دهد چگونه وقتی ما تغییر می‌کنیم، رفتار دیگران، شرایط زندگی و حتی قوانین حاکم بر جهان برای ما تغییر می‌کنند. در ادامه، مفاهیم کلیدی این فایل ارزشمند را با بیانی عمیق‌تر مرور می‌کنیم.

اصل اساسی و بنیادین مطرح شده در این فایل، رابطه مستقیم میان احساس ارزشمندی درونی و برخورد جهان با ما است. بسیاری از افراد سال‌ها در حسرت توجه، احترام و دریافت عشق از سوی دیگران زندگی می‌کنند و بابت عدم دریافت آن، دچار رنج و عقده‌های درونی می‌شوند. اما حقیقت این است که جهان بیرون، هرگز نمی‌تواند خلأهای درونی ما را پر کند. تا زمانی که انسان محتاج توجه دیگران باشد و شادی خود را به رفتار آن‌ها گره بزند، آن توجه را دریافت نخواهد کرد. درس بزرگ اینجاست که همه چیز از «تغییرات درونی» شروع می‌شود.

زمانی که فرد با کار کردن بر روی دوره احساس لیاقت، به صلح درونی می‌رسد، خودش را فارغ از نظر دیگران دوست می‌دارد و توانمندی‌هایش را باور می‌کند، جهان به طرز معجزه‌آسایی تغییر رفتار می‌دهد. کسانی که روزی شما را نادیده می‌گرفتند، ناخودآگاه مجذوب شما می‌شوند و عشق و احترامی که روزی برایش التماس می‌کردید، اکنون بدون هیچ تلاشی و به‌صورت طبیعی (خودبه‌خود) به سمت شما سرازیر می‌شود. این پاداشِ باور به ترمیم خودارزشمندی درونی است که با کمک آگاهی های دوره احساس لیاقت کسب می کنید.

نکته بسیار مهم دیگر، درک مفهوم «قانون رهایی و عدم وابستگی» است. استاد عباس‌منش توضیح می‌دهند که پافشاری، تقلا و نگرانی برای رسیدن به یک خواسته (چه مادی و چه عاطفی)، دقیقاً همان عاملی است که آن خواسته را از ما دور می‌کند. وابستگی، فرکانسِ «نیاز و نبودن» را به جهان ارسال می‌کند. رمز موفقیت در این است که مهم ترین رابطه زندگی یعنی رابطه با خدای درونمان را بسازیم و تنها منبع قدرت و عشق را او بدانیم. وقتی انسان رابطه‌اش را با خداوند اصلاح می‌کند و فقط وابسته این نیرو می شود، دیگر نگران از دست دادن یا بدست آوردن چیزی نیست. این «بی‌نیازی» و «آرامش»، مغناطیسی است که تمام نعمت‌ها، ثروت‌ها و روابط عاشقانه را جذب می‌کند. طبق این قانون، وقتی به چیزی نمی‌چسبید و از لحظه حال لذت می‌برید، خواسته‌هایتان به دنبال شما می‌دوند. این همان وعده خداوند است که اگر رابطه‌ی خود را با من (منبع) اصلاح کنید، دنیا را مسخر شما خواهم کرد.

در ادامه، این فایل به تشریح «قانون سهولت و آسانی» می‌پردازد که در تقابل با باورهای محدودکننده‌ی جامعه است. برخلاف تصور رایج که موفقیت را حاصل رنج، سختی و مشقت می‌داند، قانون جهان بر پایه آسانی بنا شده است. استاد با استناد به شعر حافظ و آیات قرآن تاکید می‌کنند که اگر بر خود سخت بگیریم، جهان بر ما سخت می‌گیرد و اگر آسان بگیریم، جهان نیز با ما به نرمی و آسانی رفتار خواهد کرد. موفقیت‌های بزرگ، ثروت‌های عظیم و روابط رویایی، نتیجه‌ی جنگیدن با دنیا نیستند، بلکه نتیجه‌ی صلح با خود و هماهنگی با قوانین هستی هستند.

یکی از عمیق‌ترین بخش‌های این آموزش، تعریف عملی «کار کردن روی خود» است. بسیاری می‌پرسند چگونه باید تغییر کنیم؟ پاسخ این است: تغییر دائمی زاویه دید در هر لحظه. کار کردن روی خود یعنی در مواجهه با تضادها، رفتارهای نامناسب دیگران یا مشکلات، آگاهانه از زاویه‌ای به آن مسائل نگاه کنیم که به ما «احساس بهتری» بدهد. این مهارت که از صلح درونی و احساس لیاقت درونی و غیروابسته به عوامل بیرونی می آید، کلید کیمیاگری در زندگی است. ما باید یاد بگیریم که حتی به گذشته و سختی‌های آن به چشمِ پله‌های تکامل نگاه کنیم و بپذیریم که آن تضادها برای شکل‌گیری خواسته‌های امروز ما ضروری بوده‌اند. وقتی نگاه ما به همسر، فرزند، جامعه و حوادث، نگاهی توحیدی و مثبت باشد، لاجرم واقعیت بیرونی ما نیز تغییر کرده و سرشار از زیبایی،عشق سلامتی خواهد شد.

در نهایت، پیام غایی این فایل دعوت به ایمان و آرامش است. تمام نگرانی‌ها، ترس‌ها و عجله‌ها ناشی از عدم ایمان به قوانینی است که خداوند وضع کرده است. اگر ما باور کنیم که خداوند بیشتر از ما مشتاق رسیدن ما به خواسته‌هایمان است و جهان به گونه‌ای طراحی شده که پاسخگوی فرکانس‌های ما باشد، آرام می‌گیریم. این آرامش و لذت بردن از مسیر، شرط اصلی وقوع معجزات است.

تضادها و کمبودهای گذشته (مانند حسرت تولد) در واقع فرصت‌هایی برای «تکامل» و «مشخص شدن خواسته‌ها» بوده‌اند. این درس به ما می‌آموزد که به جای حسرت خوردن، باید نگاهمان به مسائل را تغییر دهیم. به گونه ای که به احساس بهتر برسیم. کلید اصلی این است: «برای خودت زندگی کن و نه برای دیگران». وقتی نظر بقیه برایمان مهم نباشد و شادی را از درون قلبمان پیدا کنیم، نه تنها آن کمبودها رفع می‌شوند، بلکه بیشتر از آنچه می‌خواستیم به ما داده می‌شود.

نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.



توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1567 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «نگار» در این صفحه: 5
  1. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    قبل از آشنایی با استاد و رسیدن ب مدار کنونیم

    همیشه در وجودم نا ارامی بود

    یک حس کمبود برای دیده شدن

    من از زمان تولد تا دوماه اول سال تحصیلی اول دبستانم توی خانواده پدریم بزرگ شدم

    خاطرات انگشت شمار از بودن و بازی با مادرم دارم

    چون اون بنده خدا و یکی از عمه هام تمام کارهای

    اون خانواده پرجمعیت

    از جمله شستن لباس

    آشپزی

    و تمیز کاری و … انجام میدادن

    و یادم ک از همون بچکی همراه دوتا عمه کوچکترم که اون سالها مقطع راهنمایی یا اول دبیرستان بودن

    به جشن تولد و مهمونی و دورهمی های دوستانشون میرفتم

    و گل سرسبد مجلس بودم

    از زیبایی

    و حافظه ای قوی که هرچی عمو و عمه هام ( از ترانه های هایده و مهستی

    تا شعرهای بلند کناب فارسی

    و …. رو ب من یاد داده بودن با اون سن کمم تمام و کمال برای بقیه اجرا میکردم

    چندماه پیش عمه ام کفت: ما هرچی رو میخواستیم بهش برسیم و باشیم و نتونستیم روی تو پیاده کردیم

    ی دحتر آرووم و حرف گوش کن که همه آرزوشون

    همیشه که عمه هام جمع میشدن شروع میکردن ب مقایسه چهره من و خواهرام و بچه های عمه ی بزرگم

    چهره ی پدر و مادرم واقعا زیباست

    پوست روشن و چشمان رنگی

    که من و خواهر و برادرم ب ارث بردیم

    خلاصه که این اهمیت چهره طوری بود که ناخوداگاه شده ملاک سنجش من و خواهرام

    مثلا وقتی ی نفر میدیدم و بهش حسودیمون میشد میکفتیم : با اون قیافه ی مسخره اش فلان ماشین سواره

    با اون قیافه زشتش چ شوهری داره

    لیاقت رو در زیبایی چهره میدیم و فکر میکردیم ناحقی

    چون ما زیباییم نداریم ولی اونا که چهرشون ( بنظر ما) نا زیباست شانس دارن ( یعنی حقشون نیس)

    و ….

    از یجایی ب بعد فهمیدم ک ارزش ادما ب چهره نیست ب ذات، ب منش

    ب بزرگی دل، ب درستکاری

    تا قبل از اکاهی مثلا اون زمان که مدرس زبانسرا بودم، چهره ام بسیار متفاوت از بقیه معلما بود و مشخص بود که اهل این شهر نیستم

    با وجود زیبایی ظاهریم از درون خالی بودم

    رنج میکشیدم

    نظر دیگران در مورد.ر نگ مو و مدل لباس و .. برام مهم بود

    اخساس میکردم این همه هنر و زیبایی که من دارم همسرم نمی بینه

    حرص میخوردم همش نشخوار ذهنی داشتم ، داشتم ظرف میشستم یهو بخودم میومدم و میدیدم سرم داغ شده و فکم قفل

    از در‌ون خسادت میکردم

    هنش خودم مقایسه میکردم

    که مثلا زن دایی همسرم

    ن سواد داره، ن کار میکنه، ن هنری داره جز بازار و خرید و دور همی فامیلی ولی

    شوهرش رو سرش میذاره

    اون وقت من پا ب پای شوهرم کار میکنم تا خرج خودمون و قسط و کرایه خونمون برسونم

    کلی صرفه جویی میکنم، ب جای خرید لباس ، خودم میدوختم

    ب حای سالن رفتن، خودم موهام رنگ میکردم

    تا کمک زندگی مون باشم و هیچکدوم ب چشم همسرم نمیومد و

    دغدغه اش اجیل عید فطر پدر و مادرش و …

    حالا میفهمم که من خودم نمیدیدم

    ارزشمند نمیدیدم

    ارزشم توی تایید همسرم میدیدم

    همکارام و دوستام بخاطر خونه داری و دستپخت و شیوه تدریسم تحسینم میکردن

    ولی پر نمیشدم

    میخواستم همسرم ازم تعریف کنه و تشکر

    چون پشت اون کارهایی که میکردم توقع تشکر داشتم

    و‌ب این خواسته چسبیده بودم و هی ازش دورتر میشدم

    و برای پر کردن این خلا

    ظاهرم توی محیط کارم خاص بود

    و ی چیزایی درست میکردم و میبردم محل کارم تا تعریفی ک از همسرم نمیشنیدم از همکارا و مدیرم بگیرم

    الان خیلی اکاهتر و ارومترم

    ارایش نمیکنم، اکر هم ارایش کنم برای توجه دیگران نیس، اون‌روز خودم دلم خواسته

    با خودم تکرار میکنم

    من ارزشمندم

    من افریده ی ارزشمندم خداوندم

    من خاصم

    من زیبام

    خوش اندامم

    هنرمندم

    من خلاقم

    باسلیقه ام

    توی تدریس بینظیرم

    از جلوی اینه رد میشم و ی نگاه ب خودم میندازم میگم

    قربونت برم صدی خانوم ک اینقدر ناازی

    قربون دستپختت

    قربون چشمات

    قربون موهای قشنگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    نهمین روز سفرنامه

    ای خدا این فایلها جواب و چراغ هدایت من شدن

    هر روز ک یک‌فایل رو‌گوش میدم ی نکته رو‌ب یادم میاره

    ولی اصلی که هر جلسه برام تکرار میشه «تغییر»

    سالهاس که انتظار دارم همسرم تغییر کنه ( اگه سیگارش ترک کنه من ارامش پیدا میکنم، اگه با با من اونطور رفتار کنه روزه بگیره و‌نماز بخونه من خوشحال میشم …)

    اگه پسرم‌درس بخونه من ارامش دارم و اینقدررر این رفتارهای اشتباه رو تکرار کردم و بد توگوشی هایی از جهان خوردم

    الان فهمیدم اون شرایط بخاطر انتظار بیجای من از دیگران بوده که طوری رفتار کنن که من دوست دارم

    همش ب جنبه ی منفی رفتارها توجه میکردم

    فکر میکردم دانل و عقل کلم

    و از نتایج اون رفتارهای اشتباهم

    اعتیاد همسرم شد

    ( در دوران مجردیم دائم‌برنامه ها و داستانهای مجله روزهای زندگی که مربوط ب اعتیاد و … بود رو‌دنبال میکردم دربارشون خیلی حرف میزدم توی ذهنم نوشخوار میکردم و بالاخره خودم با فرکانسهام توی زندگی سخخخت انداختم )

    توی شهر غریب ، 1500 کیلومتر دور از خانواده

    جرات برگشتن پیش خانواده ام‌نداشتم

    موندم که درستش کنم

    اون موقع ب خودم و خدا میگفتم

    و همش گلایه همسرم‌میکردم که چرا فلان طور

    چرا نماز نمیخونه

    چرا دروغ میگه

    چرا ولخرج

    چرا

    چرا

    چراا

    و شب و روزم‌دوخته بودم کار میکردم تا خرج زندکیمون و قسطها دربیاد

    این وسط اعتیاد همسرم شد قوز بالا قوز

    بریده بودم

    ب کمک خاله همسرم ، همسرم غافلگیرانه ب کمپ بردن و شکر خدا همسرم ب سلامت برگشت

    ولی بازم من دست از رفتارهای اشتباهم‌برنداشتم

    غر میزدم

    گیر میدادم

    ناراضی بودم

    و همین باعث شد رابطه ی عاشقانهی من و همسرم که زبانزد بود ب ی رابطه ای تبدیل بسه که اکر چندساعت کنار هم باشیم ی جمله برای گفتن باهم‌نداریم

    رفتار یا چیزی که از همسرم‌میخواستم و تو ذهن و‌دلم‌مرور میکردم ولی ب زبون‌ نمی اوردم

    و عصبانی میش‌دم که چرا خودش نمیدونه

    در مورد پسرمم هم همینطور شد

    و اینقدر ادامه دادم که پسرم بیشتر در مقابلم‌مقاومت میکرد و باعث‌میش‌د ب من توهین‌کنه

    و چندین بار اینقدر دلم شکست و‌گریه کردم

    و ب همسرم‌گفتم انگار که من هیچ‌کاری برای این بچه انجام‌ندادم

    بی احترامی ب من میکنه

    نمیفهمی‌دم که خودم دارم باعثش میشم

    ب زور میخوام‌ کاری که من دوست دارم انجام بده

    باید میذاشتم تا خودش تجربه کنه

    خلاصه که 14 سال با رنج گذروندم

    بخاطر رفتار اشتباه خودم که فکر میکردم من صلاح‌میدونم

    کار من درسته و بقبه باید از من تبعیت کنند

    الان دارم‌اگاه میشم در ماه های پایان 37 سالگی

    ی چیز دیگه ک‌ با این فایل متوجه شدم

    من پیج اینستاگرامی دارم که رشد خیلی چشمگیری داشت و‌ از طریق تبلیغات درامد نسبتا خوبی داشتم

    ولی بعد از ی مدت ( اونم چون‌تغییر نکردم) درامد پیجم شاید صفر و‌گاهی ماهانه 50 هزار تومن یا 100 تومن میشد

    خودم و ب درو دیوار میزدم

    چسبیده بودم و غرق در نیاز دریافت کسی که بخواد براش تبلیغ کنم

    پیجهای همکارام‌چک‌میکردم و حسادت میکردم‌که چرا فلانی که از من اینقدر پایین تر بهش تبلیغ میدن و …

    وابستگی ب ادمها پیدا کرده بودم

    با عشق برای مخاطبهام‌پست اماده میکردم

    ولی تعداد لایکها عصبانیم‌میکرد و‌گاهی از شدت عصبانیت میرفتم‌و پست رو پاک‌میکردم‌که ازش استفاده نکنن

    وقتی تو‌محل کارم، روز معلم که میشد

    من غمگین‌بودم

    چون با اینکه توی زبانسرا زبانزد بودم از تدریس و اخلاق، ولی 95 درصد شاکردام ب روی خودشونم نمی اوردن

    و

    وقتی همکارام هدیه هاشون استو‌ری میکردن من از خسادت میترکیدم

    شاگردای خودم که قبلا شاکرد همکارم بودن، ب من تبریک خشک و‌خالیم‌نمیکردن

    ولی برای همکارم هدیه و‌گل میبردن و براش شعر میگفتن

    و من حررص میخوردم ک چقدرر اینا نمک نشناسن

    من وابسته بودم

    چسبیده بودم

    و از درون التماس میکردم که مورد توجه باشم

    خداروشکر این فایل امروز من اکاه کرد و تمام‌این‌نکته ها امروز برام‌ روسن شد

    خدارو هزار بار شکر برای اگاه شدنم

    خدایا من رو‌در مسیر هدایتت حفظ کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    میترای عزیزم ممنون ک با عشق کامنت گذاشتی

    کامنتت برای من ی جرقه بود

    فهمیدم که از خودم راضی نیستم

    ب زبون میگم خودم‌دوست دارم

    ولی ناخوداگاه از خودم ایراد میگیرم

    اگه این پهلوم اب بشه

    اگه لبم حالت دار بود

    چ فایده چشمم رنگی اگه درشت بود خوب بود

    و …..

    ی دنیا ایراد

    نقاشی میکشم ی گوشه اش اونی نشه که دلم میخواست کلااا از چشمم میوفته

    باید عاشقانه همین صدی ک هستم دوست داشته باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    میترای عزیزم ممنون

    کامنتت که سراسر عشق بود برای من ی جرقه شد

    فهمیدم که از خودم راضی نیستم

    ب زبون میگم خودم‌دوست دارم

    ولی ناخوداگاه از خودم ایراد میگیرم

    اگه این پهلوم اب بشه

    اگه لبم حالت دار بود

    چ فایده چشمم رنگی اگه درشت بود خوب بود

    و …..

    ی دنیا ایراد

    نقاشی میکشم ی گوشه اش اونی نشه که دلم میخواست کلااا از چشمم میوفته

    باید عاشقانه همین صدی ک هستم دوست داشته باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    فاطمه جان از کامنتتون یک ماه گذشته

    و امیدوارم که خونه دلخواهت پیدا کرده باشی

    تجربه من

    من از زمان ازدواج ی خونه عوض کردم

    توی خونه اول 6 سال بودم

    وقتی صاحبخونه برای اینکه مارو بلند کنه و پسرش بیاد توی واحد ما

    کرایه خونه سال جدید از 4 ماه قبل از موعد قرارداد ب ما کفت که واقعا برا اون محله و ی خونه یخوابه ک 9 تا پله تا اتاق خواب میخوره قیمت معقولی نبود

    همسرم ن حوصله اثاث کشی داشت ن بنگاه رفتن

    ولی من گفتم زیر بار نمیرم

    خونه نمی ارزه

    بعد هم اینا نمیخواستم مستقیم بگن بلندشین ( چون باهاشون رابطه دوستانه و رفت و امد داشتیم)

    خلاصه که من دو ماه هر بنگاهی ک فکر میکردم رفتم

    ب جز ی منطقه که گرونترین جای شهر بود و میدونستم پولمون ب رهن و اجاره اش نمیرسه

    من تنها پرس و جو میکردم و شماره میدادم تااا

    یک روز که ب مطب یکی از زبان آموزام که پزشک بود رفتم و سر حرف باز شد گفتم ک دنبال خونم و …

    یهو گفت پسر خاله ام تو ی ساختمونه که تازه یکی از واحداش خالی شده

    و صاحبخونه داره رنگ میرنه و سم پاشی میکنه با پیش و کرایه خیلی هیلی مناسب

    و …

    دقیقا تو اون محل ک من اصلا دنبالش نرفته بودم

    شماره صاحبخونه رو گرفتم و جنگی قرار گذاشتم

    هنسرم از سر تنبلی بهانه می اورد ولی اومدیم خونه رو‌دیدیم و من گفتم اینجا رو دوست دارم و مشغول جمع کردن اثاثیه شدم

    اون خونه یخوابه اتوبوسی که ن تابستون خنک میشد ن زمستون گرم

    با‌کرایه ماهی 600 ، دادم تحویل صاحبش و با شادی

    اومدم تو ی خونه دوخ‌وابه تو ی محله و ی ساختمون از نظر سطح اجتماعی بالاتر

    گل جا

    از باشگاه و کلاس موسیقی ،مدرسه همه مقاطع ،غ انتفاعی و دولتی

    و …

    با کرایه ماهی 500

    صاحبخونه بسیااار. منصف و مسئول

    اون زمان تو این محل کرایه ها از 800 شروع میشد

    من تو این مسیر قدم برداشتم و توکل کردم بخدا

    خدا خودش بهترین‌تو کاسه ام قرار داد

    توکل برخدا کن

    بهترینها نصیبت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: